منابع مطالعاتی تاریخ مشروطه ۱۳۹۸/۰۸/۱۵ - ۱۲۹ بازدید

سلام پاسخ سوالات شما در رابطه با تخریب شخصیت شیخ فضل الله نوری توسط وابستگان غرب و استعمار را خواندم و منابعی که معرفی کرده بودید را هم دیدم اما شبهه ای که مطرح میکنند این است که این کتب ، منابع و صحبت ها در دفاع از شیخ فضل الله مربوط به بعد از انقلاب و نظام جمهوری اسلامی میباشد چه پاسخی بدهیم ایا منابعی هست که بتوان به ان استناد کرد؟

دانشجوی محترم ضمن تشکر از تماس شما با این مرکز، در پاسخ به این سوال لازم است به اطلاع برسانیم تاریخ نگاری وقایع مشروطه، از همان ابتدا توسط کسانی صورت گرفت که خود را در نزاع میان مشروطه خواهان و مشروعه طلبان، طرفدار مشروطه می دانستند و طبیعتا با جریان مشروعه خواه به رهبری شیخ فضل الله نوری مخالف بودند، به ویژه اینکه این افراد کسانی بودند که در میان همین جریان، در جناح تندرو و متمایل به غرب قرار داشتند و به همین دلیل هم با روحانیت و هم با جریان اسلام گرای شیخ فضل الله نوری کینه عمیقی داشتند، در نتیجه اگر چه در دیدگاه های خود، به اقتضای مصلحت سنجی، در مورد علما و روحانیون طرفدار مشروطه محتاطانه می نوشتند و آنها را نیز هوادار دیدگاه های خود معرفی می کردند، اما در مورد مخالفان خود، کمال بی رحمی روا داشته و از اهانت، تخریب و ترور شخصیتی فروگذاری نمی کردند، به همین دلیل در آثار بسیاری از نویسندگان نخستین کتاب هایی که در زمینه مشروطه نگاشته شده است، نظرات غیرمنصفانه ای نسبت به مرحوم شهید شیخ فضل الله نوری بیان شده است که با واقعیت ناسازگار می باشد و چون جریان غالب تاریخ نگاری مشروطه تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی را همین طیف تشکیل می داد، لذا تا این مقطع تاریخی، شاهد پیدایش اثری که بخواهد به بازخوانی تاریخ و کشف حقیقت کمک نماید، نبودیم، هر چند در خلال برخی آثار نویسندگان، دیدگاه های واقعی و منصفانه ای هم دیده می شد، همچون دیدگاه روشنفکر متعهد، جلال آل احمد در این زمینه که معتقد بود: « شیخ شهید نوری، نه به‌عنوان مخالف مشروطه که خود در اوایل امر مدافعش بود، بلکه به‌عنوان مدافع مشروعه باید بالای دار برود و من می‌افزایم به‌عنوان مدافع کلیت تشیع اسلامی. از آن روز بود که نقش غرب‌زدگی را همچون داغی بر پیشانی ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غرب‌زدگی، پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت، افراشته شد...»(جلال آل احمد، غرب زدگی، ص۷۸)
اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جریان تاریخ نگاری جدیدی در کشور شکل گرفت که یکی از اهداف آن، کشف حقایق تاریخی از طریق بازخوانی تاریخ و بررسی اسناد، شواهد و مدارک بود، از جمله اسناد و مدارکی که روایت های درست از تاریخ را کشف و عرضه می کند، به همین دلیل منابعی که در مقالات منتشره از سوی سایت این مرکز ارائه شده است، منابعی هستند که عمدتا مربوط به پس از پیروزی انقلاب اسلامی می باشد، اما این منابع، خود، صرفا منابع مطالعاتی و تحقیقاتی می باشند، بدین معنا که خود این منابع، مستند ادعاها در زمینه موضوعات مختلف همچون شخصیت شیخ فضل الله نوری نمی باشد، بلکه این منابع، به استناد اسناد، شواهد و مدارک برجای مانده از آن روزگاران به نقد قرائت های مشهور و کشف روایت های درست می پردازد، مثلا برای ارزیابی شخصیت شیخ فضل الله نوری به یکی از کتاب های نوشته شده در آن روزگار همچون «تاریخ بیداری ایرانیان» اثر ناظم الاسلام کرمانی مراجعه می کنیم و در می یابیم ایشان در این باره اینگونه می نویسد: « شیخ فضل‌الله اگر چند ماهی در عتبات توقف کند، شخص اول علمای اسلام خواهد گردید، چه هم حسن سلوک دارد و هم مراتب علمیه»( ناظم الاسلام کرمانی؛ تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام سعیدی سیرجانی، آگاه، تهران، ۱۳۵۷، ج۳، ص ۵۰۴)، حال وقتی در صفحات دیگر این کتاب و یا منابع تاریخی دیگر همچون تاریخ مشروطه احمد کسروی، تصویر منفی از شیخ ارائه می شود و شخصیت علمی، اخلاقی او زیر سوال می رود، طبیعتا این ذهنیت به وجود می آید که احتمال دارد یکی از دو روایت، اشکال داشته باشد و باید یا میان این دو روایت جمع شود و یا روایت درست بر اساس شواهد و مدارک دیگر، کشف شود که این وظیفه بر عهده محققان و مولفانی است که در دوران اخیر، به نگارش این کتاب ها پرداخته اند و غبار از ابعاد مختلف زندگانی شیخ و به ویژه ظلمی که به شخصیت ایشان روا داشته شده است زدوده اند. البته باید بدانیم کتاب هایی که به عنوان منبع اصلی تاریخ مشروطه معرفی می شود و منشا اصلی قضاوت های منفی نسبت به شیخ قرار می گیرد نیز اعتبار تاریخی اصیل نداشته و دلایل دیگری باعث اعتبار یافتن این منابع شده است، به عنوان مثال تاریخ مشروطه احمد کسروی که شاید اصلی ترین منبع کسب اطلاعات محققان مشروطه پژوه باشد، به گونه ای است که خواننده تصور می کند نویسنده آن، در جریان کلیه تحولات بوده و در واقع، گویی روزنگار تحولاتی که از نزدیک شاهد آنها بوده است را به رشته تحریر در آورده است، این در حالی است که اولا خود احمد کسروی در دوران مشروطه و به ویژه در ایام صدور فرمان مشروطه، تنها ۱۷ سال داشته و تا سال ها بعد از این نیز در تبریز زندگی می کرده است و طبیعتا بسیاری از تحولات مشروطه را که در تهران رخ می داده، از نزدیک ندیده است و به همین دلیل نمی تواند منبع دست اول نقل تحولات مشروطه باشد و ثانیا تاریخ نگارش این کتاب نیز به تصریح خود کسروی، حداقل سی سال پس از تحولات مشروطه بوده است(احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۶۳، ص۳.) و به همین دلیل اعتبار نقل هایی که به صورت ریز و جزئی توسط کسروی نگاشته شده است با گذشت این مدت زمان و با وجود دست اول نبودن منبع نقل ها(با توجه به آنکه گفته شد خود کسروی شاهد حوادث نبوده است)، به شدت زیر سوال می رود. از این روی با توجه به کمبود منابع دست اول در این زمینه و حتی به تعبیر دقیق تر، فقدان چنین منابعی(به ویژه با توجه به اعتراف امثال کسروی به اینکه پیش از وی کاری در این زمینه صورت نگرفته است)، کشف حقایق، صرفا باید با توجه به مجموعه نگاشته های آن دوران و نیز شواهد و اسناد دیگر صورت گیرد، شبیه کاری که کتاب های مرتبط با تاریخ مشروطه که پس از پیروزی انقلاب اسلامی نوشته شده، انجام داده اند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.