مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف بهار دلها و جانها ۱۳۹۲/۱۰/۹ - ۱۲ بازدید

زندگی، شیرین است و با عمری پربرکت و طولانی و با عافیت و سلامتی، شیرین تر؛ «طبیعت»، زیباست و با بهاری خرّمی بخش، روح­افزا و مهر گستر زیباتر؛ «جامعه» شکوهمند است و با حاکمیت عدالت، مساوات، صلح و حق­طلبی شکوهمندتر. «حیات بشری» ، دوست داشتنی است و با آرایه­های اخلاق انسانی ، خردورزی و دین داری ، دوست داشتنی­تر و ... اما افسوس که مرگ و نابودی همواره در کمین اینها است!!
زندگی، شیرین است و با عمری پربرکت و طولانی و با عافیت و سلامتی، شیرین تر؛ «طبیعت»، زیباست و با بهاری خرّمی بخش، روح­افزا و مهر گستر زیباتر؛ «جامعه» شکوهمند است و با حاکمیت عدالت، مساوات، صلح و حق­طلبی شکوهمندتر. «حیات بشری» ، دوست داشتنی است و با آرایه­های اخلاق انسانی ، خردورزی و دین داری ، دوست داشتنی­تر و ... اما افسوس که مرگ و نابودی همواره در کمین اینها است!!

زندگی دنیوی با «قطع روح» از بدن به پایان می­رسد؛ طبیعت در آغوش «پاییز و زمستان» سرد و بی­روح می­شود، جامعه به فساد و انحطاط دچار می­گردد و حیات بشری، حالت حیوانی به خود گرفته و در مصیبت دل مردگی و قساوت، ظلمانی و سیه پوش می­شود!! پس مرگ و میرایی، سراغ همه می­آید و هشداری تلخ برای همگان است!!

مرگ قلب و جامعه ها

«مرگ» در لغت به معنای از دست رفتن قدرت و توان چیزی است. بدین جهت عرب در موارد خاموشی آتش و از کار افتادن زمین از قابلیت کشت و زرع، و حتی در مورد خواب انسان، کلمه «موت» (مرگ) را به کار می­برد. چون در همه اینها یک قدر مشترکی وجود دارد و آن اینکه قابلیت­ها و توان ها از میان می­رود.۱

در قرآن علاوه بر قبض روح انسان­ها ، برای بت­های فاقد حرکت و جنبش و یا زمین بایر و فاقد سبزه و درخت نیز از این لفظ (موت) استفاده شده است.۲ پس جهان طبیعت با فرا رسیدن پاییز و زمستان دچار مرگ موّقت می­شود و در بهار زنده می­گردد.

غالباً مرگ را به جسم و تن نسبت می­دهند (زمانی که رابطه روح از آن گسسته می­شود)؛ ولی از نظر قرآن، آن انسانی که از نظر تفکر و تعقّل در درجة بسیار پایین باشد ، زنده نما است: «تو ای پیامبر! مردگان و کران را نمی­توانی بشنوانی، آن گاه که بر تو پشت کنند ]و از پذیرش حق سرباز زنند[۳».

قلب انسان نیز اگر دارای قساوت و ظلمت باشد، مرده­ای بیش نیست و این زمانی است که پی در پی مرتکب گناهان شده و نه تنها از آن‌ها احساس ندامت نمی­کند؛ بلکه آن را پیروزی می­داند و خشنود می­شود! شیطان قلب آنان را اشغال کرده و فرشتگان مقرب الهی را از آنجا خارج کرده است! قرآن می­فرماید: «وای بر کسانی که قلوبشان از یاد خدا قساوت یافته است! چنین افرادی در ضلالت آشکار هستند»۴.

«قلوب آن‌ها قساوت یافته و شیطان کردار زشت را در نظرشان زیبا نموده است».۵ این مرگ اخلاقی انسان است که او را از درون تهی نموده و به صورت حیوانی درمی­آودند برای جوامع نیز مانند انسان­ها برگ و حیات قابل تصور است؛ یعنی ، همان طور که یک فرد به دلیل اینکه حرکت و پویایی دارد، پس زنده است و سپس می­میرد؛ جامعه و امت نیز واحدی است زنده که گرفتار مرگ و نابودی می­شود . یعنی مانند انسان رشد می­کند؛ سپس فرتوت شده و می­میرد. قرآن می­فرماید: «برای عمر هر امتی پایانی است ؛ هر گاه پایان عمرشان فرا رسد، نه لحظه ای تأخیر می­کنند و نه لحظه ای زودتر فانی می­گردند».۶

قرآن ستمگری و سرکشی و خروج از خط عدالت و دادگری را مایة هلاکت و نابودی امت­ها می­داند؛ بر عکس صلاح و تقوا و درستکاری را مایه بقای دولت و ملت می­اندیشد. ظلم و تعدی در میان ملل از نقطه کوچکی شروع می­شود و به مرور زمان به پایه­ای می­رسد که انفجار به دنبال می­آورد: ۷ «هرگز پروردگار تو، نابود کننده ملت­ها از طریق ظلم نیست، در حالی که آن ملت­ها در راه صلاح و پاکی گام بر می­دارند».۸

اما اگر جوامع و ملت­ها در طریق پاکی و درستی قرار نگیرند، نابودی و مرگشان حتمی است: «آن جوامع را چون ستم کردند، نابودشان کردیم و برای نابودی آنها موعودی مقرّر داشتیم»۹

البته جامعه­ای که آکنده از فساد، ستمگری ، هرج و مرج، الحاد و بی­دینی، شهوت­رانی و ضلالت باشد، مرده متحرکی بیش نیست و تنها راه نجات آن یا نابودی است، یا اصلاح کامل.

سوگواره دل­ها و جامعه­ها

بر اساس روایات در عصر پیش از ظهور، هنگامة مرگ بسیاری از دل­ها، جان­ها و جامعه­ها است و تنها یک احیاگر بزرگ و طبیب الهی می­تواند آنها را از مرگ برهاند و چشم روشنی مصلحان و منتظران واقعی گردد.. بعضی از ویژگی­ها میرایی۱۰ در این دوران (آخرالزمان) به شرح زیر است:

۱ .مرگ قلوب

« هنگامی که مردم بر روی دل­های درنده خوی خود جامة میش بپوشند، دل­های آن‌ها از مردار گندیده­تر و از خار، تلخ­تر است» و« دل مردار قساوت می­گیرد و همانند بدنش می­میرد». «دل­ها را قساوت می­گیرد، دیده­ها خشک می­شود و تلاوت قرآن بر زبان­ها سخت می­گردد».

۲ . مرگ حق و عدالت

«حق، مرده و اهل حق رخت بر بسته است... جور و ستم همه شهرها را فرا گرفته است» (رَأَیْتَ الْحَقَّ قَدْ مَاتَ وَ ذَهَبَ أَهْلُهُ وَ رَأَیْتَ الْجَوْرَ قَدْ شَمِلَ الْبِلَاد)۱۱ و « دل­ها را قساوت می­گیرد و زمین پر از ستم می­شود». «ستم و تباهی فراوان و منکر آشکار می شود» (کَثُرَ الْجَوْرُ وَ الْفَسَادُ وَ ظَهَرَ الْمُنْکَر)۱۲ و« زمین با جور و ستم پیشوایان ظالم و گمراه می­میرد» (بعد موتها بجور أئمة الضلال )۱۳.

۳ . مرگ جوامع

«زمین با کفر اهل آن می­میرد» (بعد موتها بکفر اهلها) و« کافران ... از مشاهدة فساد و تباهی جهان در پوست نمی­گنجند» (َ رَأَیْتَ الْکَافِرَ فَرِحاً لِمَا یَرَى فِی الْمُؤْمِنِ مَرِحاً لِمَا یَرَى فِی الْأَرْضِ مِنَ الْفَسَاد)۱۴ «فاسق ترین مردمان بر آنان حکومت می­کند و پست­ترین مردم، پیشوایان می­شود . اشرار از ترس شرارت مورد احترام می­باشند و غنا و موسیقی علنی می­گردد. هر ملتی، ملت­های پیش را لعن می­کنند .

۴. مرگ انسانیت

«شیطان در نسوج بدنشان شرکت جسته ، با خونشان آمیخته و همراه خون، در شریان­هایشان حرکت می­کند. همواره انسان ها را به تهمت و افترا تشویق می­کند تا فتنه­ها افق شهر­ها را فرا گیرد... » و «اهل آن زمان گرگ شده و پادشاهان آن‌ها درنده و مردم متوسط آنها خورنده و بینوایان آنها چون مردگان افسرده باشند» (وَ کَانَ أَهْلُ ذَلِکَ الزَّمَانِ ذِئَاباً ، وَ سَلَاطِینُهُ سِبَاعاً، وَ أَوْسَاطُهُ أُکَّالًا، وَ فُقَرَاؤُهُ أَمْوَاتا)۱۵.

«زمانی بر امت من می­آید که در آن زمان درون آنها پلید می­شود؛ ولی ظواهر آن‌ها به طمع دنیا آراسته می­گردد».

۵. مرگ ایمان و دین­داری

«دل­ها از ایمان تهی می­گردد و مؤمن در میان آنان به هر گونه ذلت و خواری دچار می­شود» (قُلُوبُهُمْ خَالِیَةٌ مِنَ الْإِیمَان )۱۶ و مردم از دین خدا دسته دسته بیرون می­روند آن چنان­که دسته دسته به آن داخل شده­اند» (سَیُخْرِجُونَ أَقْوَاماً مِنْ دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجا).۱۷ «اهل زمانه دگرگون می­شوند ... دل­ها را شک و تردید فرا می­گیرد . رشته دین از گردن آن‌ها خارج می­شود و پیوند آن‌ها با دین قطع می­گردد»..

۶ . مرگ اخلاق

«نمازها تباه می شود (و انسان ها) به دنبال شهوت ها رفته و از هوای نفس پیروی می­کنند »( إِضَاعَةَ الصَّلَاةِ وَ اتِّبَاعَ الشَّهَوَاتِ)۱۸ و خودپرستی در اعماق دل ها، نفوذ کرده آن سان که سمومات در بدن ها نفوذ می­کند [و باعث مرگ می­شود] (دَبَّ الْکِبْرُ فِی الْقُلُوبَ کَدَبِیبِ السَّمِّ فِی الْأَبْدَان )۱۹ «راستی و درستی ، کمیاب و نادر می­شود و دروغ همه جا را فرا می­گیرد» و... .

۷ . مرگ جاهلی (مرگ عقلی و دانایی)

«ضلالت و گمراهی فراوان می­شود و هدایت کمیاب می­گردد» و «زمانی ظاهر می­شود که علم [واقعی] رخت بر می­بندد و نادانی ظاهر می­شود» (یَکُونُ ذَلِکَ إِذَا رُفِعَ الْعِلْمُ وَ ظَهَرَ الْجَهْل).۲۰ « پا بر جا می­شود و جهالت بر سریر قدرت می­نشیند و زنگ باطل پس از یک دوره سکوت به صدا در می­آید. مردم برای کارهای ناشایست دست برادری به یکدیگر می­دهند» (أَخَذَ الْبَاطِلُ مَآخِذَهُ وَ رَکِبَ الْجَهْلُ مَرَاکِبَه )۲۱ و ... .

بشارت بهار

با آمدن «بهار»، طبیعت بی­جان و مرده، حیات دوباره می­یابد و روح طراوت و خرمی بر آن دمیده می­شود. با آمدن بهار ، اشک شوق از چشمه­ها و رودها جاری می­شود و دشت و صحرا با صدها رنگ زینت می­یابد. موج سبز حیات از هر روزن خاک دریایی می­شود و سرود خوش آهنگ هستی ،در دشت و چمن به گوش می­رسد. خواب از چشمان خمار درخت­ها و گیاهان زدوده می­شود و با عطر شکوفه و شوق نسیم، خاطره سرما و خزان فراموش می­گردد. قلب دردمند پرندگان با رویش جوانه­ها تسکین می­یابد و آزردگی خاطر پروانه­های مهجور و محبوس ، با طنازی گل و بر طرف می­شود.گل خنده، بر سیمای ابرها و بادها، نشانده می­شود و با ترانه­های باران و قطرات شبنم، هر وجودی به شعف در می­آید. حریر سبز طبیعت، پرده بر منظره غم بار دل مردگی­ها می­کشد و شکوه دوباره زندگی، رویش ، شکوفایی، اعتدال و سرزنده بودن را به نمایش در می­آورد.

امام مهدی نیز بهار« انسان­ها و جامعه­ها» ،« دل­ها و دین­ها» و« اندیشه­ها و خردها» است. وجود بشر و اجتماع، از او حیات دوباره می­گیرد و رونقی بسزا در جهان می­افتد. با آمدن او حتی طبیعت نیز نه یک بهار؛ بلکه هزاران بهار را در یک آن می­بیند. دگرگونی شگفت­آوری در زمین و زمان مشاهده می­شود: «نور» سراسر گیتی را فرا می­گیرد ؛ «عدل» بر سریر عزت و عظمت می­نشیند؛ «عقل» شکوفاتر از گل­ها می­شود؛ «دین» ، احیا شده و رونق می­گیرد؛ «جامعه» اصلاح و پاکسازی می­گردد؛ «انسان» لباس کرامت و معنویت می­پوشد؛ «حق» بر کرسی حکومت و سیاست باز می­گردد؛ «کمال» در سر منزل مقصود بشر قرار می­گیرد؛ «هدایت» چو خورشید فروزان بر جان­ها می­تابد؛«بصیرت» هنر فرزانگی و برازندگی می­شود؛ «صلح» آرامش خاطر هر جنبنده­ای را فراهم می­سازد ؛«ایمان» انسان­ها را محبوب خالق می­کند؛«اخلاق» برکات آسمان و زمین را جلب می­کند و... .

احیاگر بزرگ

امام مهدی علیه السلام اندوخته خداوند برای احیاگری و حیات بخشی، هدایت­گری و نورافشانی، رشد و بالندگی و تکامل و تعالی است. کار او کیمیاگری است ؛ چون انسان­ها را از صورت حیوانی خارج می­کند و به سیرت انسانی و الهی باز می­گرداند. او فطرت­های خاموش را با نور بصیرت و هدایت روش می­سازد و دل­های قسی و مرده را با روح اخلاق و تربیت ، احیا می­کند. او کار نیمه تمام همه پیامبران و صالحان را در تکمیل مکارم اخلاقی، برپا داشت قسط و عدالت، گسترش ایمان و معنویت و نجات انسان از مرگ جاهلی به پایان می­رساند و کاری می­کند کارستان...او همه را زنده و احیا می­کند و نور طراوت ، سرزندگی و حیات معنوی و اخلاقی را به جهان می­افشاند ، زندگی واقعی و انسانی ، فقط در سایه وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف قابل دسترسی است.

احیای جامعه مرده

«خداوند [زمین] را به دست قائم زنده و احیا می­گرداند؛ بعد از آنکه زمین با کفر ساکنانش مرده باشد» (فَیُحْیِیهَا اللَّهُ بِالْقَائِم )۲۲ و «خداوند [به وسیله او] تمامی چیزهایی که پیش تر فاسد شده­اند، اصلاح می­کند».

احیای دل و عقل

«چون قائم قیام کند، دستش را بر سر بندگان می­گذارد و عقول آنها را متمرکز ساخته و اخلاقشان را به کمال
می­رساند»۲۳و «شیوه پیامبر خدا را در پیش می­گیرد و شما را از کوری ، کری و گنگی [باطنی] نجات می­دهد»۲۴ «قلعه­های گمراهی و دل­های قفل شده و بسته را باز می­کند». (یَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غُفْلا)۲۵

۳ . احیای مکارم اخلاقی

«او این امت را پس از آنکه فاسد (تباه) شده­اند، اصلاح می­کند» (یُصْلِحَ أُمَّةً بَعْدَ فَسَادِهَا)۲۶ و «شر از بین می­رود و خیر باقی می­ماند».«زنا و شراب­خواری و ربا ریشه کن می­شود . مردم به عبادت و دستورات شرع روی می­آورند . عمرها دراز و امانت­ها برگردانده می­شوند».۲۷.

احیای آموز­های دینی

«مهدی بر طبق شیوه رسول خدا رفتار می­کند و آنچه از نشانه­های گذشته باشد، از میان می­برد، همان گونه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشانه­های جاهلیت را از بین برد. پس از ریشه کن ساختن بدعت­ها، اسلام را از نو پیاده می­کند» (یَهْدِمُ مَا کَانَ قَبْلَهُ کَمَا هَدَمَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم أَمْرَ الْجَاهِلِیَّةِ وَ یَسْتَأْنِفُ الْإِسْلَامَ جَدِیداً)۲۸ « امر خداوند را برتری می­دهد و دین الهی را ظاهر می­سازد» (فَیُعْلِی أَمْرَ اللَّهِ وَ یُظْهِرُ دِیْنَ اللَّه )۲۹.

احیای کتاب و سنت

«هنگامی که قائم خروج کند، امر تازه، کتاب تازه، رویش تازه و داوری تازه به خود آورد... »۳۰.«به خدا سوگند!؛ گویی او را در میان رکن و مقام با چشم خود می­بینم که از مردم برای امری تازه ، و حکومت آسمانی تازه بیعت می­گیرد.۳۱

۶ . احیای جهان ظلمانی

«چون قائم قیام کند، زمین به نور پروردگارش روشن می­گردد و مردم همگی بی­نیاز می­شوند»۳۲ و«زمین را از عدل ، قسط، نور و برهان آکنده می­سازد»۳۳«خداوند به دست او، [انسان ها را] از نابودی و تباهی نجات می­دهد و به وسیله او از ضلالت و گمراهی [به راه راست] هدایت می­کند»۳۴.

۷ . احیای بندگی و عبودیت

... «دل­های بندگان را پر از عبادت می­کند و عدلش فراگیر می­شود»۳۵و ...« هنگامی که قائم ما قیام کند، جز خدای تبارک و تعالی پرستیده نمی­شود».۳۶

۸. احیای طریق طهارت

«دنیا و مردم آن در دوران حکومت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف پاک و پاکیزه می­شوند» (تطیب الدنیا و اهلها فی ایام دولته )۳۷ و «پستی­ها را بر روی زمین باقی نمی­گذارد» (لَا یَتْرُکُ فِی الْأَرْضِ الْأَدْنَیْن )۳۸ .« زمین را از هر فریب کاری و پلیدی­ پاک می­سازد و به عدالت رفتار می­کند (لَیُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ مِنْ کُلِّ غَاشٍّ وَ لَیَعْمَلَنَّ بِالْعَدْلِ)۳۹

۹ . احیای خیرات و برکات

«فتنه­ها و ناامنی از بین می­رود و [به جهت وجود او] نیکی­ها و برکات فزونی می­یابد» (یکثر الخیر والبرکات)۴۰ و «زمین پر برکت می­شود و امت من در عصر او، چنان زندگی [خوبی] دارند که در هیچ زمانی چنین نبوده است (تخرج الارض برکتها ...)۴۱.

۱۰ . احیای آیین دادگری

«خداوند زمین را به دست قائم زنده می­کند؛ پس او در آن عدالت می­ورزد. پس زمین زنده می­شود و مردم آن حیاتی نوین می­یابند، بعد از مرگشان» (فَیُحْیِیهَا اللَّهُ بِالْقَائِمِ فَیَعْدِلُ فِیهَا فَتَحْیَا الْأَرْضُ وَ یَحْیَا أَهْلُهَا بَعْدَ مَوْتِهِمْ)۴۲ .«زمین را آکنده از عدل و داد می­کند؛ همان گونه که از جور و ستم پر شده بود»۴۳ و «به شما نشان خواهد داد که سیرت عدل [و حکومت عادلانه] چگونه است» (یُرِیکُمْ کَیْفَ عَدْلُ السِّیرَة)۴۴.

و این زندگی زیبا دیگر با بدی­ها نابود نخواهد شد و قساوت و پلیدی بر او سایه نخواهد گستدانید.

پی‌نوشت

۱.مقائیس اللغه، ح۵، ص۲۸۳.

۲. تفسیر منشور جاوید، ج۹، ص۲۱۰.

۳.سورة نمل، آیه ۸۰.

۴. سورةزمر، آیه۲۲.

۵. سورة، انعام، آیه۴۳.

۶. اعراف ، آیه ۳و ۴.

۷. منشور جاوید، ج۱، ص۳۵۶.

۸. هود، آیه۱۱۷.

۹. سورةکهف، آیه.

۱۰. بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۵۶ ـ ۲۶۰.

۱۱. الکافی، ج۸ ، ص۳۶.

۱۲ . بحارالأنوار، ج۵۱،ص۷۰.

۱۳. الغیبةللنعمانی، ج۲۵،ص۱۷.

۱۴ . الکافی، ج۸، ص۳۸.

۱۵ . بحارالأنوار، ج۳۴، ص۲۳۹.

۱۶ . بحارالأنوار، ج۵۲، ص۲۶۲.

۱۷ . بحارالأنوار، ج۲۴، ص۲۱۹.

۱۸ . بحارالأنوار، ج۶، ص۳۰۵.

۱۹. همان، ج۵۲، ص۲۶۲.

۲۰ . همان،ج۵۱، ص۷۰.

۲۱. همان، ۳۴، ص۲۳۹.

۲۲. تأویل الآیات الظاهره، ص۶۳۸.

۲۳. بحارالانوار، خ۵۱ ، ص۳۳۶ ـ ۷۱۴.

۲۴. کافی، ج۸، ص۶۶.

۲۵. ینابیع الموده، ج۲، ص۵۸۱ و ۵۲۳.

۲۶. کشف الغمه، ج۲ ، ۴۷۳.

۲۷. منتخب الاثر ، ص۵۹ ، ح۴.

۲۸ . الغیبه نعمانی، ص۲۳۰ ، ح۱۳.

۲۹ . بحار‌الانوار‌، ج۵۲، ص۳۷۹.

۳۰. اثبات الهداه ، ج۷، ص۸۳.

۳۱. بحارالانوار، تح۵۲ ، ص۹۵.

۳۲. ارشاد مفید، ج۲ ، ص۳۸۱.

۳۳. احتجاج طبرسی، ج۲، ص۲۹۱.

۳۴. کمال الدین، ج۱ ، ص۲۵۱، ح۱.

۳۵. کتاب الغیبه طوسی، ص۱۷۹.

۳۶. منتخب الاثر، ص۵۸۷.

۳۷. کشف الغمه، ج۲، ص۴۹۳.

۳۸. منتخب الاثر، ص۵۷۸.

۳۹. بحارالانوار، ج۵۱، ص۱۲۰.

۴۰. منتخب الاثر، ص۵۷۸.

۴۱. کنزالعمال، ج۱۴، ح۳۸۷۰۱.

۴۲. بحارالانوار، ج۲۴، ص۳۲۵ ح۳۹.

۴۳. الغیبه نعمانی، ص۱۸۹ ، ح۶۴.

۴۴. نهج البلاغه، خطبه ۱۳۸.

[مجله امان - شماره ۱۰ : - مقالات]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.