موارد تحریف ادیان ابراهیمی -تحریف کتب آسمانی -تناقضات کتاب مقدس ۱۳۹۰/۰۵/۱۶ - ۶۵۴ بازدید

با توجه به اینکه ادیان الهی مانند یهود و مسیحیت و زرتشتی کتابهایشان تحریف شده می باشد پس باید کتابهایشان پر از اشتباهات، تضادها و یا مواردی علمی که در این کتابها مطرح شده ولی با موارد علمی کشف شده و اثبات شده در تناقض باشند خواهشمندم این موارد را برای بنده بیان فرمایید.

همانطور که در سوال ذکر شده، با توجه به تحریف کتب مقدس یهودیت و مسیحیت، اشتباهات و تناقضات فراوانی در آنها به چشم می­خورد. از جمله تناقضاتی که در نقل داستانها به خصوص در بیان اعداد – که در کتاب مقدس اهمیت خاصی دارد – دیده می­شود، می­توان به موارد زیر اشاره کرد:یهوه یاکین در چه روزى از زندان آزاد شد (بیست و هفتم ماه یا بیست و پنجم ماه)؟یهوه یاکین یکى از پادشاهان یهودا بود و وى مدتى در اسارت بود و در روز آزادى وى در کتاب مقدس اختلاف است. یک کتاب مى گوید وى در در روز ۲۷ ماه دوازدهم از زندان آزاد شد و در کتاب دیگر مى گوید وى در ۲۵ ماه دوازدهم از زندان آزاد شد. هر کدام باشد اهمیتى در این مورد ندارد فقط مى تواند ما را به یک نکته برساند که نویسنده کتاب از خود رد پاهایى جا گذاشته است.دقّت شود که کتاب مقدّس مسیحیان، دو بخش دارد؛ عهد عتیق و عهد جدید. عهد جدید خودش از چهار انجیل تشکیل شده که چهار نفر به نامهای متّی، مرقس، لوقا و یوحنّا آنها را نوشته اند. عهد عتیق نیز مرکّب از ۳۹ کتاب است؛ تورات بخشی از آن محسوب می شود؛ برخی کتابهای دیگر عبارتند از: کتاب اول سموئیل، کتاب دوم سموئیل، کتاب روت، کتاب اوّل پادشاهان، کتاب دوم پادشاهان، کتاب عزرا، کتاب نحما، کتاب استر و ... . عهد عتیق همان کتاب مقدّس یهودی هاست که یهودی ها آن تَنَخ می گویند. لذا وقتی می گوییم در یک کتاب چنین و در کتاب دیگر چنان، مقصودمان دو قسمت از کتاب مقدّس یهودیان یا مسیحیان است.
پس دقّت شود که کتاب مقدّس یهودیان، فقط تورات نیست؛ بلکه تورات بخشی از کتاب مقدّس ایشان است. کما اینکه مسیحیان، اصلاً عقیده ای به اینکه عیسی(ع) پیغمبر باشد و کتاب داشته باشد ندارند. آنها عیسی(ع) را خدای مجسّم می دانند و چهار انجیل را هم از چهار شخص دیگر می دانند. لذا انجیل کنونی انجیل تحریف شده نیست؛ بلکه فقط در اسم با انجیل مورد نظر قرآن یکی است.
در ضمن توجّه شود که خود مسیحیان، کلمات اناجیل اربعه را از جانب خدا نمی دانند؛ بلکه می گویند عیسی(ع) معانی را به آن چهار نفر القاء نمود و خود آنها کلمات را برای بیان آن معانی انتخاب نمودند. یهودیان نیز اغلب کتب خود را وحی نمی دانند. نیز معتقدند که تنخ حقیقی پانصد سال گم شد و بعد از پانصد سال کسی آن را پیدا کرد.
۱ - وقتى اویل مرودک پادشاه بابل شد، یهوه یاکین، پادشاه یهودا را از زندان آزاد ساخت و این مصادف بود با بیست و هفتمین روز از ماه دوازدهم سى و هفتمین سال اسارت یهوه یاکین. (دوم پادشاهان ۲۵ / ۲۷)
۲ - در روز بیست و پنجم ماه دوازدهم از سى و هفتمین سال اسیرى یهوه یاکین، پادشاه یهودا، اویل مرودک به پادشاهى بابل رسید و یهوه یاکین را مورد لطف خود قرار داد و او را از زندان بیرون آورد. (ارمیا ۵۲ / ۳۱)
داود چند سرباز دشمن به اسیرى گرفت؟
در یکى از جنگهایى که داود با دشمنانش کرد، کتاب مقدس آمارى از غنائمى که توسط داود گرفته شده است ارائه مى دهد. این آمار در همه ی موارد یکسان است و فقط در قسمتى که مربوط به تعداد سربازان سواره است، اختلاف دارد. در یک جا سخن از هزار و هفتصد و در جاى دیگر سخن از هفت هزار است!!!
۱ - در این جنگ داود هزار و هفتصد سواره و دویست هزار پیاده را به اسیرى گرفت. (دوم سموئیل ۸ / ۴)
۲ - در این جنگ داود هزار عرابه، هفت هزار سرباز سواره و بیست هزار سرباز پیاده را به اسیرى گرفت. (اول تواریخ ۱۸ / ۴)
تعداد مردان جنگى مملکت اسراییل و یهودا چند نفر بود؟!
داود پادشاه زمانى تصمیم مى گیرد از تمام لشگریانش سر شمارى کند. به یواب فرمانده لشگرش دستور مى دهد از تمامى لشگریانش که از دو طیف یهودا و اسرائیل بودند سر شمارى کند. در گزارش پایانى که یواب خدمت داود مى­دهد در تعداد سربازان طایفه یهودا دو نقل متفاوت وجود دارد. در یک جا سخن از پانصد هزار و در جاى دیگر سخن از چهار صد هزار سرباز است.
۱ - یوآب گزارش کار را تقدیم پادشاه کرد. تعداد مردان جنگى اسرائیل هشتصد هزار و مردان جنگى یهود پانصد هزار نفر بودند. (دوم سموئیل ۲۴ / ۹)
۲ - او گزارش کار را تقدیم پادشاه کرد. تعداد مردان جنگى در تمام اسرائیل یک میلیون و صدهزار نفر بود که از این عده چهارصد هزار نفر از یهودا بودند. (اول تواریخ ۲۱ / ۵)
چند سال قحطى (سه سال یا هفت سال)؟
سرشمارى داود نوعى بى اعتمادى به خداوند محسوب شد و خدا به خاطر این بى اعتمادى داود به وى تصمیم به تنبیه داود گرفت، و به این خاطر جاد نبى را نزد داود فرستاد که بین یکى از سه گزینه یکى را براى عقوبت خویش برگزیند. سه گزینه عبارت بودند از: سه ماه فرار از دشمن یا سه روز مرض مهلک در کشور و یا چند سال قحطى. در اینکه رقم مورد نظر خداوند سه سال بوده یا هفت سال در کتاب مقدس اختلاف وجود دارد.
۱ - پس جاد نزد داود آمده، پیغام خداوند را به او رساند و گفت: «بین این سه، یکى را انتخاب کن، هفت سال قحطى در کشور، سه ماه فرار از دست دشمنانت یا سه روز مرض مهلک در سرزمینت؟» (دوم سموئیل ۲۴ / ۱۳)
۲ - جاد پیش داود آمد و پیغام خداوند را به او رسانده، گفت: «بین این سه، یکى را انتخاب کن: سه سال قحطى، یا سه ماه فرار از دست دشمنت یا سه روز مرض مهلک و کشتار به وسیله فرشته خداوند». (اول تواریخ ۲۱ / ۱۱)
تعداد سرپرست کارگران حکومت سلیمان(۵۵۰ یا ۲۵۰)؟
کتاب مقدس حجمى در حدود هفت برابر قرآن دارد، ولى از نظر محتوایى عمده مطالب آن تاریخ و جزئیات تاریخى قوم بنى اسرائیل است. از جمله شرح مبسوطى درباره چگونگى ساخت معبد سلیمان دارد و جزئیات آن را ذکر کرده­ است. مثلا تعداد کارگران و تعداد سرکارگران و حتى تعداد آخورهایى که براى اسب ها نیاز بوده را ذکر کرده و بیشتر این مطالب در دو کتاب مجزا هم تکرار شده­است. از جمله این مسائل، بحثى بر سر تعداد سر کارگران ساخت معبد سلیمان است.
در کتاب اول پادشاهان مى گوید ۵۵۰ سر کارگر داشته و در کتاب دوم تواریخ الایام تعداد آنها را ۲۵۰ نفر ذکر کرده است.
۱ - پانصد و پنجاه نفر به عنوان سرپرست بر گرده هاى کارگران گمارده شده بودند. (اول پادشاهان ۹ / ۲۳)
۲- دویست و پنجاه نفر نیز به عنوان سرپرست کارگران سلیمان گمارده شده بودند. (دوم تاریخ ۸ / ۱۰)
البته تعداد هر مقدار باشد اهمیتى در این مورد ندارد ولى این اندازه مى رساند که کتابى است که در آن تناقض دارد و تناقض کار خدا نیست و رد پایى است که نویسنده کتاب از خود به جا گذارده که فرمود: ( و لو کان من غیر عند الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا)
گنجایش حوض خانه خدا چه قدر بود: (۴۰۰۰ لیتر یا ۶۰۰۰ لیتر)؟
وقتى سلیمان هیکل و معبد مخصوصش را ساخت طبق دستور خداوند حوضى در وسط آن گماشت که در مقدار گنجایش آن حوض اختلاف است.
۱ - ضخامت دیواره حوض به پهناى کف دست بود. لبه آن به شکل جام بود و مانند گلبرگ سوسن به طرف بیرون باز مى شد. گنجایش آن بیش از چهل هزار لیتر بود. (اول پادشاهان ۷ / ۲۶)
۲- ضخامت دیواره حوض به پهناى کف دست بود. لبه آن به شکل جام بود و مانند گلبرگ سوسن به طرف بیرون باز مى شد. گنجایش آن بیش از شصت هزار لیتر بود. (دوم تواریخ ۴ / ۵)
این اشتباهات از جانب خداوند است یا از جانب نسخه نویسان کتاب مقدس؟
البته تعداد این تناقضات عددی بسیار زیاد است که ما این چند مورد را برای نمونه ذکر کردیم. اما علاوه بر اینها برخی مطالبی که در کتاب مقدس آمده ­است با یافته­های علمی نیز ناسازگار است. به عنوان مثال:
۱ - اشتباه علمی در محاسبه ی تاریخ زندگی بشر بر روی زمین.
در این بخش ابتدا آیاتی از کتاب مقدس را که عمر انسانها و نسل بشر را ذکر کرده است می آوریم:
باب ۵: (۱) این‌ است‌ کتاب‌ پیدایش‌ آدم‌ در روزی‌ که خدا آدم‌ را آفرید، به‌ شبیه‌ خدا او راساخت‌، (۲) نر و ماده‌ ایشان‌ را آفرید. و ایشان‌ را برکت‌ داد و ایشـان‌ را «آدم» ‌نام‌ نهـاد، در روز آفرینـش ایشان.
(۳)و آدم‌ صد و سی‌ سال‌ بزیست‌، پس‌ پسری‌ به‌ شبیه‌ و بصورت‌ خود آورد، و او را شیث‌ نامید. (۴) و ایام‌ آدم‌ بعد از آوردن‌ شیث‌، هشتصد سال‌ بود، و پسران‌ و دختران‌ آورد. (۵) پس‌ تمام‌ ایام‌ آدم‌ که‌ زیست‌، نهصد و سی‌ سال‌ بود که‌ مرد. (۶) و شیث‌ صد و پنج‌ سال‌ بزیست‌، و اَنوش‌ را آورد ....... (۳۰) و لَمَک‌ بعد از آوردن‌ نوح‌، پانصد و نود و پنج‌ سال‌ زندگانی‌ کرد و پسران‌ و دختران‌ آورد (۳۱) پس‌ تمام‌ ایام‌ لَمَک‌، هفتصد و هفتاد و هفت‌ سال‌ بود که‌ مرد. (۳۲) و نوح‌ پانصد ساله‌ بود، پس‌ نوح‌ سام‌ و حام‌ و یافِث‌ را آورد.
به هر حال اگر چه در هیج جای کتاب مقدس عمر زمین و یا انسان ذکر نشده اما با توجه به اینکه عمر انسانها از زمان حضرت آدم یک به یک با زمان وفاتشان ذکر شده به روشنی می توان عمر انسانها را با کمی دقت، محاسبه نمود .
به اعتقاد مسیحیان و مطابق متن کتاب مقدس، از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت مسیح در حدود پنج تا پنج هزار و پانصد سال گذشته است و با این حساب، کل عمر بشریت، حداکثر در حدود ۷۵۰۰ سال خواهد بود.
گذشته از این در انجیل لوقا ۳ : ۲۳ – ۳۸ نسل حضرت مسیح تا آدم کاملا ذکر شده است:
(۲۳) و خود عیسی‌ وقتی‌ که‌ شروع‌ کرد، قریب‌ به‌ سی‌ ساله‌ بود. و حسب‌ گمان‌ خلق‌، پسر یوسف‌ ابن‌ هالیِ (۲۴) ابن‌ متّات‌، بن‌ لاوی‌، بن‌ ملکِی‌، بن‌ یَنَّا، بن‌ یوسف‌، (۲۵) ابن‌ مَتَّاتیا، بن‌ آموس‌، بن‌ ناحوم‌، بن‌ حَسلی‌، بن‌ نَجَّی‌، (۲۶) ابن‌ مأت‌، بن‌ متاتِیا، بن‌ شَمعِی‌، بن‌ یوسف‌، بن‌ یهودا، (۲۷) ابن‌ یوحنا، بن‌ ریسا، بن‌ زَروبابل‌، بن‌ سَألْتِیئیل‌، بن‌ نِیری‌، (۲۸) ابن‌ مَلْکی‌، بن‌ اَدّی‌، بن‌ قوسام‌، بن‌ اَیْلمودام‌، بن‌ عِیر، (۲۹) ابن‌ یوسی‌، بن‌ ایلعاذَر، بن‌ یوریم‌، بن‌ مَتَّات‌، بن‌ لاوی‌، (۳۰) ابن‌ شَمعون‌، بن‌ یهودا، بن‌ یوسف‌، بن‌ یونان‌، بن‌ ایلیاقیم‌، (۳۱) ابن‌ مَلِیا، بن‌ مَینان‌، بن‌ مَتَّاتا بن‌ ناتان‌، بن‌ داود، (۳۲) ابن‌ یسی‌، بن‌ عوبید، بن‌ بوعز، بن‌ شَلْمون‌، بن‌ نَحْشون‌، (۳۳) ابن‌ عمِّیناداب‌، بن‌ اَرام‌، بن‌ حَصرون‌، بن‌ فارص‌، بن‌ یهودا، (۳۴) ابن‌ یعقوب‌، بن‌ اسحاق‌، بن‌ ابراهیم‌، بن‌ تارَح‌، بن‌ ناحور، (۳۵) ابن‌ سَروج‌، بن‌ رَعو، بن‌ فالَج‌، بن‌ عابَر، بن‌ صالَح‌، (۳۶) ابن‌ قِینان‌، بن‌ اَرْفَکْشاد، بن‌سام‌، بن‌ نوح‌، بن‌ لامَک‌، (۳۷) ابن‌ مَتوشالِح‌، بن‌ خَنوخ‌، بن‌ یارَد، بن‌ مَهْلَلئیل‌،بن‌ قِینان‌، (۳۸) ابن‌ اَنوش‌، بن‌ شِیث‌، بن‌آدم‌، بن‌ الله.
در این آیات به روشنی می بینیم که تعداد نسلها تا آدم چند نفرند!
امروزه کشفیات باستانشناسی و آزمایشهای دقیق علمی از عمر چند میلیون ساله ی بشر بر روی زمین حکایت دارد و حتی اگر این مقدار را نیز نپذیریم، عمر چند ده هزار ساله ی بشر که مستند به کشفیات باستانی می باشد، مساله ای است که هیچ کس در آن کوچکترین تردیدی ندارد.
۲ - طوفان نوح، از واقعیت تا افسانه
طوفان نوح یکی از عقاید مشترک میان ادیان سه گانه­ی ابراهیمی به شمار می رود. با این حال، تفاوت بسیار بزرگی در گزارش این طوفان میان کتاب مقدس و قرآن وجود دارد. وجود همین تفاوتها سبب شده است که برخی دانشمندان مسیحی با رد گزارش کتاب مقدس، گزارش قرآنی را صحیح بخوانند:
دکتر موریس بوکای دانشمند مسیحی قرن بیستم، می نویسد :« قرآن شرح جامع متفاوتی عرضه می دارد و از نظر تاریخی هیچ انتقادی را بر نمی انگیزد»
حال باید به این مسأله بپردازیم که تفاوت این دو گزارش در چیست؟
گزارش کتاب مقدس از طوفان نوح:
در کتاب مقدس، تاریخ طوفان نوح ذکر شده است. چنانچه از سفر پیدایش بر می آید نوح ۱۰۵۶ سال پس از آدم به دنیا آمده است و طوفان نیز در سال ۱۶۵۶ یعنی زمانی که نوح ششصد سال داشته، به وقوع پیوسته است. همچنین طبق گزارش کتاب مقدس، طوفان نوح تمام کره ی زمین را در بر گرفت . تمام کره ی زمین به زیر آب رفت و تمام مردم جهان از بین رفتند.
بنابراین طوفان نوح در حدود ۲۱ تا ۲۵ قرن پیش از میلاد مسیح رخ داده است. اما آیا این گزارش قابل قبول است؟! بی تردید، جواب منفی است.
همگان می دانند که در این برهه­ی تاریخی، تمدنهای عظیمی همچون تمدن مصر و بابل و... وجود داشته است؛ تمدنهایی که فاقد گسیختگی هستند. در نتیجه این گزارش کتاب مقدس که تمام مردم جهان در چهل و چند قرن پیش از بین رفته اند بی هیچ تردیدی اشتباه است.
گزارش قرآن از طوفان نوح:
این بخش را از کلام یک دانشمند مسیحی (دکتر موریس بوکای) نقل می کنیم تا تفاوت بین دو گزارش را دریابیم؛ تفاوتی که بر هیچ حق جویی پوشیده نخواهد بود.
« قرآن، بلای طوفان را به منزله ی مجازات مختص به قوم نوح عرضه می دارد و این اولین تفاوت اساسی بین این دو قصه را تشکیل می دهد. تفاوت اساسی دوم این است که قرآن به عکس عهدین، طوفان نوح را در زمان قرار نمی دهد و هیچ اشاره ای به مدت برای خود طوفان ندارد».
بنابراین مطابق قرآن، این طوفان در برهه ای نامعلوم از تاریخ ( و شاید صد هزار سال قبل یا کمتر و بیشتر) برای یک قوم خاص اتفاق افتاده است. و این مطلبی نیست که کوچکترین تفاوتی با یافته های علمی داشته باشد.
نمونه های دیگری از این ناسازگاری ها در کتاب مقدس موجود است که برای اطلاع از آنها می­توانید به منابعی که خواهد آمد مراجعه کنید.
علاوه بر این اشکالات، در متن کتاب مقدس بسیاری نسبت های ناروا به پیامبران و حتی خداوند دیده می­شود که برخی از آنها ناشی از عقایدی چون تجسد و تثلیث است؛ اما در بسیاری از موارد نیز این نسبت ها کاملاً ناصواب و غیرمعقول است. برای مطالعه بیشتر در زمینه­های فوق می­توانید به کتابها و آدرسهای اینترنتی زیر مراجعه کنید:
۱ – تاریخ جامع ادیان، جان.بی.ناس، ترجمه علی اصغر حکمت.
۲ – دین های بزرگ، جوز گئیر، ترجمه ایرج پزشک پناه.
۳ – مقایسه میان تورات، انجیل، قرآن و علم؛ موریس بوکای.
۴ – mymasih.persianblog.ir.
۵ – masih۲۰۰۰.blogfa.com.
۶ - rahemasih.blogfa.com.
افتضاحات کتاب مقدّس مسیحیان ـ که حاوی کتاب یهودیان هم هست:
اتّهام شرب خمر و زنا به حضرت لوط(ع):
(۳۰) و لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در کوه ساکن شد زیرا ترسید که در صوغر بماند. پس با دو دختر خود در مغاره سکنی گرفت. (۳۱) و دختر بزرگ به کوچک گفت: “پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان به ما درآید. (۳۲) بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” (۳۳) پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. (۳۴) و واقع شد که روز دیگر بزرگ به کوچک گفت: “اینک دوش با پدرم همخواب شدم امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” (۳۵) آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک همخواب وی شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. (۳۶) پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. (۳۷) و آن بزرگ پسری زاییده او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبیان است. (۳۸) و کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمی نام نهاد. وی تا بحال پدر بنی عمون است (تورات، سفر پیدایش: فصل ۱۹ / آیه ۳۰ـ ۳۸)
لوط مطرح در این داستان مزخرف، چنان خنگ است که به او شراب می نوشانند، آن هم در حدّ زیاد و او متوجّه نمی شود. آخر کدام عاقلی چنین مزخرفی را باور می کند؟ مگر می شود که کسی شراب بخورد و از مزّه و بوی آن متوجّه نشود که چه می خورد؟ آن هم یک پیغمبر که متّصل به فرشتگان است. خدای این کتاب چقدر بی عرضه است که اجازه می دهد دو تا دختر هرزه به پیغمبر او شراب بخورانند.
تندی موسی(ع) با خدا:
(۱) کتاب مقدس حضرت موسی علیه السلام آن پیامبر بزرگ الهی را چنین معرفی می کند:
و قوم شکایت‌کنان در گوش یَهُوَه بد گفتند و یَهُوَه اینرا شنیده غضبش افروخته شد و آتش یَهُوَه در میان ایشان مشتعل شده در اطراف اردو بسوخت.
(۱۰) و موسی قوم را شنید که با اهل خانة خود هر یک به خیمة خویش میگریستند و خشم یَهُوَه به شدت افروخته شد و در نظر موسی نیز قبیح آمد. (۱۱) و موسی به یَهُوَه گفت: “چرا به بندة خود بدی نمودی؟ و چرا در نظر تو التفات نیافتم که بار جمیع این قوم را بر من نهادی؟ (۱۲) آیا من به تمامی این قوم حامله شده یا من ایشان را زاییده‌ام که به من میگویی ایشان را در آغوش خود بردار به زمینی که برای پدران ایشان قسم خوردی مثل لالا که طفل شیرخواره را برمیدارد؟ (۱۳) گوشت از کجا پیدا کنم تا به همة این قوم بدهم؟ زیرا نزد من گریان شده می گویند ما را گوشت بده تا بخوریم. (۱۴) من به تنهایی نمیتوانم تحمل تمامی این قوم را بنمایم زیرا بر من زیاد سنگین است. (۱۵) و اگر با من چنین رفتار نمایی پس هرگاه در نظر تو التفات یافتم مرا کشته نابود ساز تا بدبختی خود را نبینم.”
(اعداد : ۱۱ / ۱۱ ـ ۱۴)
سلیمان در کتاب مقدّس:
(۱) و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون زنان غریب بسیاری را از موآبیان و عمونیان و ادومیان و صیدونیان و حِتّیان دوست میداشت. (۲) از امتهایی که یَهُوَه درباره ایشان بنی‌اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیایید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند. و سلیمان با اینها به محبت ملصق شد. (۳) و او را هفتصد زن بانو و سیصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند. (۴)و در وقت پیری سلیمان واقع شد که زنانش دل او را به پیروی خدایان غریب مایل ساختند و دل او مثل دل پدرش داود با یَهُوَه‌خدایش کامل نبود. (۵) پس سلیمان در عقب عشتور‌َت خدای صیدونیان و در عقب مِلکوم رِجسِ عمونیان رفت. (۶) و سلیمان در نظر یَهُوَه شرارت ورزیده مثل پدر خود داود یَهُوَه را پیروی کامل ننمود. (۷) آنگاه سلیمان در کوهی که روبروی اورشلیم است مکانی بلند به جهت کَموش که رِجسِ موآبیان است و به جهت مولَک رِجسِ بنی‌عمون بنا کرد. (۸) و همچنین به جهت همة زنان غریب خود که برای خدایان خویش بخور می‌سوزانیدند و قربانیها می‌گذرانیدند عمل نمود.
(عهد عتیق کتاب اول پادشاهان : فصل ۱۱ / آیه ۱ - ۸)

متّهم نمودن یعقوب(ع) به خیانت و دروغ و ... :
(۱) و چون اسحاق پیر شد و چشمانش از دیدن تار گشته بود پسر بزرگ خود عیسو را طلبیده به وی گفت: “ای پسر من!” گفت: “لبیک.” (۲) گفت: “اینک پیر شده ام و وقت اجل خود را نمیدانم. (۳) پس اکنون سلاح خود یعنی ترکش و کمان خویش را گرفته به صحرا برو و نخجیری برای من بگیر (۴) و خورشی برای من چنانکه دوست میدارم ساخته نزد من حاضر کن تا بخورم و جانم قبل از مردنم تو را برکت دهد.” (۵) و چون اسحاق به پسر خود عیسو سخن میگفت رفقه بشنید و عیسو به صحرا رفت تا نَخجیری صید کرده بیاورد. (۶) آنگاه رفقه پسر خود یعقوب را خوانده گفت: “اینک پدر تو را شنیدم که برادرت عیسو را خطاب کرده میگفت: (۷) “ برای من شکاری آورده خورشی بساز تا آن را بخورم و قبل از مردنم تو را در حضور یَهُوَه برکت دهم.” (۸) پس ای پسر من الآن سخن مرا بشنو در آنچه من به تو امر میکنم (۹) بسوی گله بشتاب و دو بزغالة خوب از بزها نزد من بیاور تا از آنها غذایی برای پدرت بطوری که دوست میدارد بسازم. (۱۰) و آن را نزد پدرت ببر تا بخورد و تو را قبل از وفاتش برکت دهد.” (۱۱) یعقوب به مادر خود رفقه گفت: “اینک برادرم عیسو مردی مویدار است و من مردی بی موی هستم (۱۲) شاید که پدرم مرا لمس نماید و در نظرش مثل مسخره ای بشوم و لعنت به عوض برکت بر خود آورم.” (۱۳) مادرش به وی گفت: “ای پسر من لعنت تو بر من باد! فقط سخن مرا بشنو و رفته آنرا برای من بگیر.” (۱۴) پس رفت و گرفته نزد مادر خود آورد. و مادرش خورشی ساخت بطوری که پدرش دوست میداشت. (۱۵) و رفقه جامه فاخر پسر بزرگ خود عیسو را که نزد او در خانه بود گرفته به پسر کهتر خود یعقوب پوشانید (۱۶) و پوست بزغاله ها را بر دستها و نرمه گردن او بست. (۱۷) و خورش و نانی که ساخته بود به دست پسر خود یعقوب سپرد.
(۱۸) پس نزد پدر خود آمده گفت: “ای پدر من!” گفت: “لبیک تو کیستی ای پسر من؟” (۱۹) یعقوب به پدر خود گفت: “من نخستزاده تو عیسو هستم. آنچه به من فرمودی کردم الآن برخیز بنشین و از شکار من بخور تا جانت مرا برکت دهد.” (۲۰) اسحاق به پسر خود گفت: “ای پسر من! چگونه بدین زودی یافتی؟” گفت: “یَهُوَه خدای تو به من رسانید.” (۲۱) اسحاق به یعقوب گفت: “ای پسر من نزدیک بیا تا تو را لمس کنم که آیا تو پسر من عیسو هستی یا نه.” (۲۲) پس یعقوب نزد پدر خود اسحاق آمد و او را لمس کرده گفت: “آواز آواز یعقوب است لیکن دستها دستهای عیسوست.” (۲۳) و او را نشناخت زیرا که دستهایش مثل دستهای برادرش عیسو موی دار بود. پس او را برکت داد. (۲۴) و گفت: “آیا تو همان پسر من عیسو هستی؟” گفت: “من هستم.” (۲۵) پس گفت: “نزدیک بیاور تا از شکار پسر خود بخورم و جانم تو را برکت دهد.” پس نزد وی آورد و بخورد و شراب برایش آورد و نوشید. (۲۶) و پدرش‌اسحاق به وی گفت: “ای پسر من نزدیک بیا و مرا ببوس.” (۲۷) پس نزدیک آمده او را بوسید و رایحة لباس او را بوییده او را برکت داد و گفت: “همانا رایحه پسر من مانند رایحه صحرایی است که یَهُوَه آن را برکت داده باشد. (۲۸) پس خدا تو را از شبنم آسمان و از فربهی زمین و از فراوانی غله و شیره عطا فرماید. (۲۹) قومها تو را بندگی نمایند و طوایف تو را تعظیم کنند بر برادران خود آقا شوی و پسران مادرت تو را تعظیم نمایند. ملعون باد هر که تو را لعنت کند و هر که تو را مبارک خواند مبارک باد.”
(۳۰) و واقع شد چون اسحاق از برکت دادن به یعقوب فارغ شد به مجرد بیرون رفتنِ یعقوب از حضور پدر خود اسحاق که برادرش عیسو از شکار باز آمد. (۳۱) و او نیز خورشی ساخت و نزد پدر خود آورده به پدر خود گفت: “پدر من برخیزد و از شکار پسر خود بخورد تا جانت مرا برکت دهد.” (۳۲) پدرش اسحاق به وی گفت: “تو کیستی؟” گفت: “من پسر نخستین تو عیسو هستم.” (۳۳) آنگاه لرزه ای شدید بر اسحاق مستولی شده گفت: “پس آن که بود که نخجیری صید کرده برایم آورد و قبل از آمدن تو از همه خوردم و او را برکت دادم و فی الواقع او مبارک خواهد بود؟” (۳۴) عیسو چون سخنان پدر خود را شنید نعره ای عظیم و بینهایت تلخ برآورده به پدر خود گفت: “ای پدرم به من به من نیز برکت بده!” (۳۵) گفت: “برادرت به حیله آمد و برکت تو را گرفت.” (۳۶) گفت: “نام او را یعقوب بخوبی نهادند زیرا که دو مرتبه مرا از پا در آورد. اول نخستزادگی مرا گرفت و اکنون برکت مرا گرفته است.” پس گفت: “آیا برای من نیز برکتی نگاه نداشتی؟” (۳۷) اسحاق در جواب عیسو گفت: “اینک او را بر تو آقا ساختم و همه برادرانش را غلامان او گردانیدم و غله و شیره را رزق او دادم. پس الآن ای پسر من برای تو چه کنم؟” (۳۸) عیسو به پدر خود گفت: “ای پدر من آیا همین یک برکت را داشتی؟ به من به من نیز ای پدرم برکت بده!” و عیسو به آواز بلند بگریست. (۳۹) پدرش اسحاق در جواب او گفت: “اینک مسکن تو (دور) از فربهی زمین و از شبنم آسمان از بالا خواهد بود. (۴۰) و به شمشیرت خواهی زیست و برادر خود را بندگی خواهی کرد و واقع خواهد شد که چون سر باز زدی یوغ او را از گردن خود خواهی انداخت.”
(تورات، سفر پیدایش : فصل ۲۷ / آیه ۱ ـ ۴۰)
شما را به خدا! عقل خود را به کار گیرید! کجای این داستان مسخره به سخن خدا شباهت دارد؟! کجای این موجودات مزخرف به انبیاء شباهت دارد؟ اسحاق این داستان، یک موجود نفهم و بی شهور است که حتّی از تشخیص دادن فرزندان خودش هم عاجز است. نبوّت این داستان هم نبوّت نیست؛ بلکه سلطنت است؛ که نه از طرف خدا بلکه با دعای اسحاق به یعقوب می رسد. یعقوب این داستان هم بیشتر شبیه یک افسر حقّه باز اسرائیلی است تا یک فرد عادی، کجا رسد که پیغمبر خدا هم باشد.
ابراهیم زنش را برای همبستر شدن به فرعون می دهد:
چون نزدیک به ورود مصر شد به زن خود سارای گفت: “اینک میدانم که تو زن نیکو منظر هستی. (۱۲) همانا چون اهل مصر تو را بینند گویند: “این زوجه اوست.“ پس مرا بکشند و تو را زنده نگاه دارند. (۱۳) پس بگو که تو خواهر من هستی تا به خاطر تو برای من خیریت شود و جانم بسبب تو زنده ماند.” (۱۴) و به مجرد ورود ابرام به مصر اهل مصر آن زن را دیدند که بسیار خوش منظر است. (۱۵) و امرای فرعون او را دیدند و او را در حضور فرعون ستودند. پس وی را به خانه فرعون در آوردند. (۱۶) و بخاطر وی(ساره) با ابرام احسان نمود و او صاحب میشها و گاوان و حماران و غلامان و کنیزان و ماده الاغان و شتران شد. (۱۷) و یَهُوَه فرعون و اهل خانه او را به سبب سارای زوجه ابرام به بلایای سخت مبتلا ساخت. (۱۸) و فرعون ابرام را خوانده گفت: “این چیست که به من کردی؟ چرا مرا خبر ندادی که او زوجه توست؟ (۱۹) چرا گفتی: او خواهر من است که او را به زنی گرفتم؟ و الآن اینک زوجه تو. او را برداشته روانه شو!” (۲۰) آنگاه فرعون در خصوص وی کسان خود را امر فرمود تا او را با زوجه اش و تمام مایملکش روانه نمودند.
(پیدایش ۱۲:۱۲-۲۰)

شگفتا اینها پیغمبر ما را متّهم می کنند به دروغگویی از باب دروغ مصلحتی، حال آنکه مدرک معتبری ندارند؛ در حالی که در کتاب خودشان پیغمبری را به این صراحت دروغگو کرده اند.
در طول تاریخ بشریت رادمردانی از ادیان مختلف بوده اند که در دفاع از ناموس خود یا کشور غیرتمندانه کشته شده اند یا خسارت جانی و مالی بسیاری دیده اند و بر این جان باختن یا آسیب دیدن افتخار غرور آمیز داشته اند و حال آنکه اغلب، مردمی عادی بوده اند ولی ما می بینیم ابراهیم پدر و افتخار تمام انبیا بنی اسراییل برای حفظ جانش همسرش ساره که زنی زیبا روی بوده را به فرعونی از فراعنه ی مصر تقدیم می کند و در عوض گاو وگوسفند و غلام و کنیز هدیه می گیرد.
شما را به خدا! کدام احمقی چنین موجود کثیفی را به نبوّت قبول می کند؟ ابراهیم قرآن کجا و ابراهیم کتاب مقدّس مسیحیان کجا؟

هارون(ع) برای بنی اسرائیل گوساله طلایی ساخت:
هارون بدیشان گفت: “گوشواره های طلا را که در گوش زنان و پسران و دختران شماست بیرون کرده نزد من بیاورید.” (۳) پس تمامی قوم گوشواره های زرین را که در گوشهای ایشان بود بیرون کرده نزد هارون آوردند. (۴) و آنها را از دست ایشان گرفته آنرا با قلم نقش کرد و از آن گوساله ریخته شده ساخت و ایشان گفتند: “ای اسرائیل این خدایان تو میباشند که تو را از زمین مصر بیرون آوردند.”(۵) و چون هارون این را بدید مذبحی پیش آن بنا کرد و هارون ندا در داده گفت: “فردا عید یَهُوَه میباشد.”(۶) و بامدادان برخاسته قربانیهای سوختنی گذرانیدند و هدایای سلامتی آوردند و قوم برای خوردن و نوشیدن نشستند و به جهت لعب برپا شدند....
(۲۱) و موسی به هارون گفت: “این قوم به تو چه کرده بودند که گناه عظیمی بر ایشان آوردی؟” (۲۲) هارون گفت: “خشم آقایم افروخته نشود تو این قوم را می شناسی که مایل به بدی می باشند. (۲۳) و به من گفتند برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند زیرا که این مرد موسی که ما را از زمین مصر بیرون آورده است نمیدانیم او را چه شده. (۲۴) بدیشان گفتم هر که را طلا باشد آنرا بیرون کند پس به من دادند و آنرا در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد.”
تورات، سفر(خروج : فصل۳۳ / آیات ۲-۶ و ۲۱-۲۴)

خدا پیغمبر می فرستد که توحید را ترویج کند و او گوساله پرستی راه می اندازد. در عجبم که اینها چگونه چنین کتاب مزخرفی را به عنوان کتاب آسمانی باور دارند؛ و شگفت تر آنکه با برای ردّ اسلام و قران استدلال می کنند.
در این مطلب از کتاب مقدّس، نژاد برتر بودن بنی اسرائیل نیز کاملاً انکار شده است. طبق این بیان، هارون نبی می گوید: «تو این قوم را می شناسی که مایل به بدی می باشند.»

خدای مسیحیان و یهودیان عجب موجودی است!!!
و واقع شد در بین راه که خداوند در منزل بدو برخورده، قصد قتل وی نمود. آنگاه صفوره سنگی تیز گرفته، غلفه پسر خود را ختنه کرد و نزد پای وی انداخته، گفت: «تو مرا شوهر خون هستی.» پس او وی را رها کرد. آنگاه (صفوره) گفت: «شوهر خون هستی.» به سبب ختنه.
تورات سفر (خروج : فصل ۵ / آیه ۲۴ـ ۲۶)

آدم نمی داند از این مزخرفات گریه کند یا بخندد. خداوند در راه بازگشت موسی (ع) به مصر قصد قتل موسی را میکند و راه بر ایشان میبندد و قصد کشتن موسی را میکند ولی صفوره همسر فداکار حضرت موسی بلافاصله پسرش را ختنه میکند و غلفه فرزندش را جلوی پای خدا میاندازد و می گوید: « تو مرا شوهر خون هستی.» اینگونه خداوند از قتل موسی صرف نظر میکند. اگر نویسنده ی این مثلاً کتاب آسمانی در یکی از مجلّات فکاهی طنز و فکاهی می نوشت، عجب در آمد خوبی کشب می نمود. اینجوری لا اقلّ گرفتار لعنت خدا هم نمی شد. خدای تعالی فرموده است: « فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ ــــــ پس واى بر آنها که نوشته اى با دست خود مى نویسند، سپس مى گویند: «این، از طرف خداست.» تا آن را به بهاى کمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از این راه به دست مى آورند! » (البقرة:۷۹)

داود(ع) با زن اوریا حتی زنا می کند:
(۲) و واقع شد در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته بر پشت‌بام خانه پادشاه گردش کرد و از پشت بام زنی را دید که خویشتن را شستشو میکند و آن زن بسیار نیکو منظر بود. (۳) پس داود فرستاده درباره ی زن استفسار نمود و او را گفتند که “آیا این بتشَبع دختر ا‌َلِیعام زن اُوریای حِتِّی نیست؟” (۴) و داود قاصدان فرستاده او را گرفت و او نزد وی آمده داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده به خانه خود برگشت. (۵) و آن زن حامله شد و فرستاده داود را مخبر ساخت و گفت که من حامله هستم.
(۶) پس داود نزد یوآب فرستاد که اوریای حِتِّی را نزد من بفرست و یوآب ا‌ُوریا را نزد داود فرستاد. (۷) و چون اوریا نزد وی رسید داود از سلامتی یوآب و از سلامتی قوم و از سلامتی جنگ پرسید. (۸) و داود به اوریا گفت: “به خانه‌ات برو و پایهای خود را بشو.” پس اوریا از خانه پادشاه رفت و از عقبش خوانی از پادشاه فرستاده شد. (۹) اما ا‌ُوریا نزد در خانه پادشاه با سایر بندگان آقایش خوابیده به خانه خود نرفت. (۱۰) و داود را خبر داده گفتند که “‌اُوریا به خانه خود نرفته است.” پس داود به ا‌ُوریا گفت: “آیا تو از سفر نیامده‌ای پس چرا به خانه خود نرفته‌ای؟”
(۱۱) ا‌ُوریا به داود عرض کرد که “تابوت و اسرائیل و یهودا در خیمه‌ها ساکنند و آقایم یوآب و بندگان آقایم بر روی بیابان خیمه نشینند و آیا من به خانه خود بروم تا اکل و شرب بنمایم و با زن خود بخوابم؟ به حیات تو و به حیات جان تو قسم که این کار را نخواهم کرد.”

شگفتا از این کتاب مثلاً مقدّس، پیامبری را این گونه کثیف و پست جلوه می دهد و زیر دست او را این گونه بزرگوار و دارای اخلاق متعالی. داود قرآن کجا با آن همه عظمت و عصمت و داود این کتاب کجا؟

پیامبران زنا زاده!
یکی از انبیا بنی اسراییل در دوران داوران (دو قرن سرگردانی پس از یوشع) یفتاح جلعادی میباشد که سر پرستی و نبوت بنی اسراییل را بر دوش داشت و وی از نظر کتاب مقدّس مسیحیان و یهویان زنا زاده بود.
(۱) و یفتاح جِلعادی مردی زورآور شجاع و پسر فاحشه‌ای بود و جِلعاد یفتاح را تولید نمود. (داوران : ۱۱ / ۱)
(۲۹) و روح یَهُوَه بر یفتاح آمد و او از جِلعاد و منسی گذشت و از مِصفَهِ جِلعاد عبور کرد و از مِصفَهِ جِلعاد بسوی بنی‌عمون گذشت. (داوران :۱۲ / ۲۹)

جالب است؛ طبق کتاب مقدّس مسیحیان، کاهن نباید زنا زاده باشد. حال وقتی که در کتاب مقدس میگوید یک کاهن نباید زنا زاده باشد، آیا ممکن است پیامبری زنا زاده باشد؟

پیامبر دروغگویی که به خدا افترا می بندد:
تمام ادیان و فرق هر گناهی را که بتوانند به انبیا الهی نسبت دهند دیگر افترا به خدا را نمی توانند نسبت دهند؛ زیرا به اذعان همه، پیامبر الهی باید در دریافت و ابلاغ پیام خدا معصوم و مصون از اشتباه باشند. زیرا اگر پیامبری بتواند به خداوند دروغ ببندد دیگر چگونه باید به آیاتی که ادعا میکند از طرف خدا آورده اعتماد کرد آیات زیر را از کتاب مقدّس بخوانید:
(۱۱) و نبی سالخورده‌ای در بیت‌ئیل ساکن می‌بود و پسرانش آمده او را از هر کاری که آن مرد خدا آنروز در بیت‌ئیل کرده بود مخبر ساختند و نیز سخنانی را که به پادشاه گفته بود برای پدر خود بیان کردند. (۱۲)و پدر ایشان به ایشان گفت: “به کدام راه رفته است؟” و پسرانش دیده‌ بودند که آن مرد خدا که از یهودا آمده بود به کدام راه رفت. (۱۳) پس به پسران خود گفت: “الاغ را برای من بیارایید.” و الاغ را برایش آراستند و بر آن سوار شد. (۱۴) و از عقب مرد خدا رفته او را زیر درخت بلوط نشسته یافت. پس او را گفت: “آیا تو آن مرد خدا هستی که از یهودا آمده‌ای؟” گفت: “من هستم.” (۱۵) وی را گفت: “همراه من به خانه بیا و غذا بخور.” (۱۶) او در جواب گفت که “همراه تو نمیتوانم برگردم و با تو داخل شوم و در اینجا با تو نه نان میخورم و نه آب مینوشم. (۱۷) زیرا که به فرمان یَهُوَه به من گفته شده است که در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهی که آمده‌ای مراجعت منما.” (۱۸) او وی را گفت: “من نیز مثل تو نبی هستم و فرشته‌ای به فرمان یَهُوَه با من متکلم شده‌گفت او را با خود به خانه‌ات برگردان تا نان بخورد و آب بنوشد.” اما وی را دروغ گفت. (۱۹) پس همراه وی در خانه‌اش برگشته‌غذا خورد و آب نوشید.
(۲۰) و هنگامی که ایشان بر سفره نشسته بودند کلام یَهُوَه به آن نبی که او را برگردانیده بود آمد (۲۱) و به آن مرد خدا که از یهودا آمده بود‌ ندا کرده گفت: “یَهُوَه چنین میگوید: چونکه از فرمان یَهُوَه تمرد نموده‌حکمی را که یَهُوَه خدایت به تو امر فرموده بود نگاه نداشتی (۲۲) و برگشته‌ در جایی که به تو گفته شده بود غذا مخور و آب منوش غذا خوردی و آب نوشیدی لهذا جسد تو به قبر پدرانت داخل نخواهد شد.” (۲۳) پس بعد از اینکه او غذا خورد و آب نوشید الاغ را برایش بیاراست یعنی به جهت نبی که برگردانیده بود. (۲۴) و چون رفت شیری او را در راه یافته کُشت و جسد او در راه انداخته شد و الاغ به پهلویش ایستاده و شیر نیز نزد لاش ایستاده بود. (۲۵) و اینک بعضی راه گذران جسد را در راه انداخته شده و شیر را نزد جسد ایستاده دیدند پس آمدند و در شهری که آن نبی پیر در آن ساکن میبود خبر دادند.
(۲۶) و چون نبی که او را از راه برگردانیده بود شنید گفت: “این آن مرد خداست که از حکم یَهُوَه تمر‌ّد نمود لهذا یَهُوَه او را به شیر داده که او را دریده و کشته است موافق کلامی که یَهُوَه به او گفته بود. (پادشاهان : ۱۳ / ۱۱ ـ ۲۴ و ۲۶)

عجبا! پیامبری به پیامبری دیگر دروغ می گوید آن هم از قول خدا. یکی می گوید: خدا به من امر نموده که در این مکان داخل نشو و چیزی نخور، و دیگری می گوید: خدا به من امر نموده که تو را در این مکان داخل کنم و به تو چیزی بخورانم. این پیغمبر به خدا دروغ می بندد و آن یکی پیغمبر هم چنان خنگ است که نمی گوید: چگونه ممکن است خدا امر به چیزی کند که از آن نهی نموده است؟

به طور خلاصه پیامبرانی که کتاب مقدس معرفی می کنند اینچنین هستند:
شراب می نوشند، با محارم ازدواج نامشروع می کنند، با خدا به تندی سخن می گویند، ستمگرانه مردم را می کشند، دروغ می گویند، بت می پرستند بتکده می سازند، با عروس خود زنا می کنند، با همسر کارگزاران و زیر دستان خود زنا می کنند، و سپس به کارگزاران خود خیانت کرده و آنها را می کشند، زنازاده و فرزندان فاحشه اند، زنان باکره را برای خود نگه می دارند و غیر باکره ها را با مردان و کودکانشان قتل و عام می کنند، از شدت شراب خواری مست می شوند و کشف عورت می کنند، برای پیامبر شدن خیانت کرده، نیرنگ زده و پیامبری را به زور از خداوند می گیرند، با دروغ خود سبب مرگ پیامبری دیگر می شوند، جانشینانشان گوساله طلایی می سازند، خدا را تصدیق نمی کنند، خدا می خواهد آنان را بکشد، در جنگ حتی زنان و کودکان را قتل عام می کنند، و ... .
بعد پیروان چنین کتابی قرآن شریف و منزّه از این گونه مزخرفات را متّهم می کنند به ساخته ی دست بشر بودن و عجیبتر آنکه برای اثبات این اتّهام، به کتاب سراسر کذب خودشان هم استدلال می نمایند.
ــ آیین زرتشت در آیینه ی نقد:
طبق تصریح خود زرتشتی ها، اوستا تا چند قرن، فقط به صورت شفاهی بوده و بعد از چند صد سال بعد از زرتشت به صورت نوشته در آمده است. در این مدّت چه بر سر اوستا آمده خدا می داند. همچنین خودشان اعتراف دارند که بخش اعظم اوستا ( حدود سه چهارم آن) در طول تاریخ نابود شده است؛ یعنی اوستا در حقیقت یک آدرس نصفه است که آن نصفه ی باقی مانده نیز شدیداً تحریف شده است. گم شدن بخش اعظم اوستا را که خود زرتشتیان اقرار می کنند. امّا شاهد تحریف شدن بخش باقی مانده، آموزه ها و احکام عقل ستیز این آیین است که هوش از سر اهل انصاف می برد.
برای آشنایی با حقیقت آیین زرتشتی امروزی ابتدا مقداری درباره ی مختصّات این آیین توضیح داده و آنگاه چند نقد را بیان نموده و در ادامه مقداری از احکام اوستا را بیان می کنیم تا خودتان به قضاوت بنشینید.
ـ برخی آموزه های آیین زرتشت
در اینجا به برخی احکام عملی آیین زرتشت اشاره می کنیم که از مصادیق کردار نیک به شمار می آیند. البته متذکّر می شوم که این احکام ـ با وجود اینکه در کتب زرتشتیان وجود دارند ـ امّا در دنیای کنونی، موبدان زرتشتی این احکام را عمل نمی کنند؛ چرا که انجام دادن این اعمال اوّلاً موجب می شود که مورد انتقاد شدید جهانیان قرار گیرند. ثانیاً موجب می شود که آن چند هزار پیرو آیین زرتشت نیز از آن دست بردارند.
قبل از پرداختن به این احکام لازم است که درباره ی اوستا اطّلاعاتی اوّلیه تقدیم حضور شود.
اوستا کتاب مقدّس زرتشتیان است؛ پنج بخش است مشتملّ بر ۲۱ نسک. یکی از این پنج نسک، وندیداد است که حاوی احکام عملی آیین زرتشت می باشد. وندیداد خودش دارای ۲۲ فرگرد (فصل) است. هر فرگردی نیز حاوی تعدادی بند است.
بخشهای اوستا عبارتند از:
۱. یسنا (یعنى جشن و پرستش )؛ قسمتى از این بخش گاتها نامیده مى شود (به معناى سرود). این بخش که مشتمل بر ادعیه و معارف دینى و معروفترین قسمت اوستاست، به خود زردشت نسبت داده مى شود، در حالى که سایر قسمتهاى اوستا را به پیشوایان دین زردشت نسبت مى دهند.
۲. ویسپرد (یعنى همه سروران ) مشتمل بر نیایش.
۳.وندیداد (یعنى قانون ضد دیو) درباره حلال و حرام و نجس و پاک.
۴. یشتها (یعنى نیایش سرود و تسبیح ).
۵. خرده اوستا (یعنى اوستاى کوچک ) درباره اعیاد و مراسم مذهبى و تعیین سرودهاى آنها زردشتیان، علاوه بر اوستا، تفسیرى به نام زنداوستا و کتب مقدس دیگرى به زبان پهلوى دارند.
ـ برخی عقائد زرتشتی:
الف ـ در قسمت گاتها (از یسناى اوستا) که به خود زردشت نسبت داده مى شود، اهریمن در برابر خرد مقدس صف آرایى مى کند و نه در برابر آهورمزدا که خداى واحد و فوق پروردگاران روشنایى و تاریکى است. همچنین گروهى از زردشتیان به نام زروانیان در عصر ساسانى پدید آمدند که معتقد به خداى یکتا به نام زروان بودند و او را از خداى روشنایى و تاریکى برتر مى شمردند. این فرقه پیروان بسیارى در ایران آن روز داشته است. با تمام این احوال شکّ نیست که زرتشتیان در سطحی دوگانه پرست می باشند؛ و به دو گونه خالق اعتقاد دارند. آنها بر این باورند که خدای واحد، دو خدای خیر شرّ و را آفریده و آنگاه آن دو، مخلوقات خیر و شرّ را خلق نموده اند.
ـ خدایان:
در آیین زردشت، آهور مزدا ۶ دستیار دارد. آن دستیاران را امشاسپندان یعنى جاویدان مقدس ‍ مى نامند. آنها رهبرى دارند به نام سپنتامئنیو یعنى خرد مقدس و نامهاى خودشان از این قرار است.
۱. وهومن (Vohuman)؛
۲. اشه وهیشته (vahishta-Asha)؛
۳. خشتره وائیریه (vairya-Xshathra)؛
۴. سپنته ارمئیتى (armaiti-Spenta)؛
۵. هئورتات (Haurvartat)؛
۶. امرتات (Ameretat).
پس از آنها یزتها قرار دارند که ۳۰ عدد از آنها معروفند. اینها تشکیلات خرد مقدس هستند. در مقابل ، اهریمن هم تشکیلاتى دارد.
طبق آیین زردشت دوره کهن کنونى جهان ۱۲۰۰۰ سال است. خداى نیکى مدت ۳۰۰۰ سال بر جهان حکمرانى مى کرد و در این مدت خداى بدى در تاریکى به سر مى برد. پس از این مدت خداى بدى از تاریکى بیرون آمد و با خداى نیکى روبرو شد. خداى نیکى به وى ۹۰۰۰سال مهلت داد که با او مقابله کند. وى اطمینان داشت که سرانجام خود او به پیروزى خواهد رسید. در این زمان هر دو به آفریدن نیک و بد آغاز کردند و بدین گونه با یکدیگر به مبارزه برخاستند. پس از ۳۰۰۰ سال زردشت آفریده شد و از این زمان به بعد توازن قوا به نفع خداى نیکى گرایید و به سیر صعودى خود ادامه داد.
ـ آخر الزمان:
در هزاره گرایى زردشتى (Millennialism Zoroastrean)انتظار ظهور سه منجى از نسل زردشت مطرح است . این منجیان یکى پس از دیگرى جهان را پر از عدل و داد خواهند کرد.
۱. هوشیدر، ۱۰۰۰ سال پس از زردشت.
۲. هوشیدرماه ، ۲۰۰۰ سال پس از زردشت.
۳. سوشیانس (یا سوشیانت )، ۳۰۰۰ سال پس از زردشت که با ظهور او جهان پایان مى یابد.
نقد:
ـ در نگاه آیین زرتشتی، جهان فقط ۱۲۰۰۰ سال عمر دارد که یقیناً برخلاف قطعیّات علمی است. چون تحقیقات علمی نشان داده که همین کره ی زمین خودمان بیش از چهار ملیارد سال عمر دارد.
ـ شرّ ، امر عدمی و قیاسی است؛ لذا معنی ندارد که خالق داشته باشد.
ـ چگونه خدای واحد، خیر محض است در حالی که خدای شرّ را آفریده است؟!
ـ الآن به طور قطع از زمان زرتشت بیش از ۲۶۰۰ سال گذشته است. البته طبق برخی اقوال، او ۶۰۰۰ هزار سال قبل زندگی می کرده است؛ که ما قول سابق را مبنا قرار می دهیم. پس طبق آموزهای زرتشتی باید تا کنون دو نفر از منجیان آیین زرتشت آمده باشند. اگر نیامده اند، دلیل است بر باطل بودن اوستا؛ و اگر آمده اند، کیانند؟ ما بعد از زرتشت تنها دو شخصیّت بزرگ دینی را سراغ داریم که دعوت به خدا کرده اند؛ یکی عیسی مسیح(ع) و دیگری محمّد بن عبدالله(ص) است. البته عیسی(ع) فرزند زرتشت نیست؛ مگر اینکه از طرف مادر از نسل او باشد. پیغمبر اسلام نیز از نسل او نیست؛ مگر اینکه زرتشت همان قیدار نبی بوده باشد. چون قیدار نبی در ایران بود، و از اجداد رسول الله(ص) می باشد. البته بعید هم نیست که خود قیدار نبی از نسل زرتشت بوده باشد. الله اعلم.
به هر حال یا زرتشتیان باید بپذیرند که این دو منجی نیامده اند و اوستا باطل است؛ یا اگر بپذیرند که این دو پیامبر خدا همان دو منجی اند، آنگاه باید حقّانیّت اسلام را پذیرفته و به اسلام ایمان آورند.
ـ برخی احکام عملی آیین زرتشت:
ابتدا عین متن را آورده و در ادامه حاصل آن را به زبان امروزی بیان می کنیم.
اوستا، وندیداد، فرگرد شانزدهم
بخش یکم
[۱] ای دادار جهان استومند ! ای اشون! اگر در خانه ی مزداپرستان، زنی باشد که خون دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - از وی روان شود، مزداپرستان چه باید بکنند؟ [۲] اهوره مزدا پاسخ داد: باید راه او را (۱) از هر گونه گل و بوته ای پاک کنند (۲) و در جایی که او باید بماند، خاک خشک بر زمین بپاشند (۳) و برای او ساختمانی برپای دارند (۴) که همچند یک دوم یا یک سوم یا یک چهارم یا یک پنجم بلندی خانه، از خانه بلندتر باشد تا مبادا نگاه او بر آتش بیافتد.(۵) [۳] ای دادار جهان استومند! ای اشون! چه اندازه دور از آتش؟چه اندازه دور از آب؟ چه اندازه دور از دسته های بَرسَم ویژه ی آیین؟ چه اندازه دور از مردم اشون؟[۴] اهوره مزدا پاسخ داد: پانزده گام دور از آتش. پانزده گام دور از آب. پانزده گام دور از دسته های برسم ویژه ی آیین. سه گام دور از مردم اشون. [۵] ای دادار جهان استومند! ای اشون! کسی که برای زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - خوراک می برد، چه اندازه باید از او دور بایستد؟ [۶] اهوره مزدا پاسخ داد: کسی که برای زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - خوراک می برد، باید سه گام از او دور بایستد. در چه گونه آوندهایی برای او خورش ببرند ؟ در چه گونه آوندهایی باید برای او نان ببرند؟ درآوندهای برنجین یا سُربین یا هر آوند فلزی کم بهای دیگر.(۶) [۷] چه اندازه خوراک و چه اندازه نان باید برای او ببرند؟ تنها به اندازه ی دو دینار نان و به اندازه ی یک دینار شیربا (۷) تا مبادا نیرو بگیرد.(۸) اگر کودکی با وی برخورد یافته باشد، باید نخست دست ها و پس از آن، تن کودک را بشویند.(۹) [۸] اگر زن دشتان پس از گذشت سه شبانروز، باز هم خون ببیند، باید تا پایان شبانروز چهارم در دشتانستان بماند. اگر زن دشتان پس از گذشت چهار شبانروز، باز هم خون ببیند، باید تا پایان شبانروز پنجم در دشتانستان بماند. [۹ - ۱۰] اگر زن دشتان اگر زن دشتان پس از گذشت پنج شبانروز، باز هم خون ببیند، باید تا پای شبانروز ششم در دشتانستان بماند. اگر زن دشتان پس از گذشت شش شبانروز، باز هم خون ببیند، باید تا پایان شبانروز هفتم در دشتانستان بماند. اگر زن دشتان پس از گذشت هفت شبانروز، باز هم خون ببیند، باید تا پای شبانروز هشتم در دشتانستان بماند. اگر زن دشتان پس از گذشت هشت شبانروز، باز هم خون ببیند، باید تا پایان شبانروز نهم در دشتانستان بماند.(۱۰) [۱۱] اگر زن دشتان پس از گذشت نـُه شبانروز باز هم خون ببیند، این کاری است که کارگزاران دیوان برای پرستش و ستایش آنان کرده اند.
بخش دوم
مزداپرستان باید راه را از هر گونه گل و بوته ای پاک کنند. [۱۲] آنان باید سه گودال در زمین بکنند و بر سر دو گودال زن دشتان را با گمیز و بر سر سومین گودال با آب بشویند. آنان باید خْرفـْسْتـَران را بدین شمار بکشند : اگر تابستان باشد، دویست مور دانه کش و اگر زمستان باشد، دویست خرفستر از گونه های دیگر که اهریمن آن ها را آفریده است.
بخش سوم
[۱۳] اگر مزداپرستی، خون زن دشتان را - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - بند آورد، پادافرهِ گناهش چیست؟ اهوره مزدا پاسخ داد: کردار او کردار «پشوتنو» است و پادافره گناهش دویست تازیانه با اسپهه - اشترا، دویست تازیانه با سروشو - چرن است. [۱۴] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر مردی بارها آگاهانه با زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - دشتان مرزی کند، چنان که دشتان بهنجار و نابهنجار آن زن جابجا شود، پادافره گناه آن مرد چیست؟ [۱۵] اهوره مزدا پاسخ داد: نخستین بار که او با زن ِدشتان، دشتان مرزی کند، سی تازیانه با اسپهه - اشترا، سی تازیانه با سروشو - چرن. دومین بار که او با زن دشتان، دشتان مرزی کند، پنجاه تازیانه با اسپهه - اشترا، پنجاه تازیانه با سروشو - چرن.(۱۱) سومین بار که او با زن دشتان، دشتان مرزی کند، هفتاد تازیانه با اسپهه - اشترا، هفتاد تازیانه با سروشو - چرن.(۱۲) [۱۶] چهارمین بار که او با زن دشتان مرزی کند، اگر تن زن را از زیر جامه بفشارد، اگر ران ناپاک او را - بی آن که با او درآمیزد - بفشارد، پادافره گناهش چیست؟ اهوره مزدا پاسخ داد: نود تازیانه با اسپهه - اشترا، نود تازیانه با سروشو - چرن پادافره گناه اوست. [۱۷] کسی که با زن دشتان - خواه دشتان بهنجار خواه دشتان نابهنجار - به کامجویی درآمیزد، کردار او بهتر از کردار کسی نیست که تن مرده ی پسر خویش را - که از خون خود او زاده شده و به ناخوشی «نـَئِزَه»(۱۳) مرده است - بسوزاند و چربی تن وی را در آتش بریزد.(۱۴) [۱۸] همه ی این گونه گناهکاران که «دُروَج» به پیکرشان راه یافته است، خوارشمارندگان «داد»اند و همه ی خوار شمارندگان «داد»، سرکشان در برابر آفریدگارند و همه ی سرکشان در برابر آفریدگار، نا اشونند و پادافره هر نااشونی مرگ است.(۱۵)
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
۱. راهی که او را از آن به «دشتانستان»(جای زن دشتان) می برند.
۲. تا مبادا در راهِ خود با هیزم برخورد یابد و آن را بیالاید.
۳. تا مبادا بر اثر برخورد او با زمین، زمین آلوده شود.
۴. همین ساختمان را «دشتانستان» می نامند که زن دشتان در مدت ناپاکی باید در آن بسر برد.
۵. شخص ناپاک نباید به آتش نزدیک شود یا نفس او به آتش بخورد یا به آتش بنگرد، زیرا آن را می آلاید.
۶. باید خوراک را در چمچه ای فلزی بریزند و از فاصله ای نزدیک او بگذارند. آوندهای سفالین اگر آلوده شود، پاک شدنی نیست؛ اما آوندهای فلزی را می توان پاک کرد.(نگاه کنید به فرگرد هفتم، بند ۷۳)
۷. شیربا : خوراکی ساده که از شیر و برنج یا آرد برنج ترکیب یافته است.
۸. آنکتیل دوپرون دینار را برابر چهار «تولا» و هر تولا را برابر وزن ۱۰۵ تا ۱۸۵ دانه ی گندم می داند. «سوشیوس» می گوید:
«تا چهار شبانروز نباید خوراک گوشتی بدو بدهند؛ مبادا که خون ریزی وی بیشتر شود. از آن رو که دیو در تن زن دشتان جای دارد، هر گونه نیرویابی او بر نیروی اهریمن می افزاید.»
(زیرنویس دارمستتر بر گزارش وندیداد)
۹. منظور کودکی است که آن زن او را شیر می دهد. معنی عبارت این است که حتی اگر کودکی با وی برخورد یابد، باید آیین پاک کردن درباره ی وی برگزار شود. روش معمول، در گزارش پهلوی (زند) وندیداد، شرح داده شده است:
«هر کسی که با زن دشتان برخورد یابد باید تن و جامه ی خویش را با گمیز و آب بشوید. این کار یک شستشوی ساده است و نه آیین «بَرشنوم»، زیرا خود زن دشتان نیز همان شستشو را به جا می آورد.»
(زیرنویس دارمستتر بر گزارش وندیداد)
۱۰. همان جمله که دوبار در بند ۸ آمد، چهار بار دیگر در بندهای ۹ و ۱۰ تکرار می شود و شماره ها به ترتیب در چهار جمله «پنج و ششم»، «شش و هفتم»، «هفت و هشتم» و «هشت و نهم» است.
۱۱. مانند نخستین بار با شماره ی ۵۰ به جای ۳۰.
۱۲. مانند نخستین بار با شماره ی ۷۰ به جای ۳۰.
۱۳. «naeza» نام یکی از بیماری هاست که چگونگی آن روشن نیست.(نگاه کنید به فرگرد هفتم، بند ۵۸) اسفندیارجی این واژه را به معنی دیگرش «نیزه» گرفته و نوشته است که می توان ترجمه کرد : «کسی که با نیزه کشته شده است.»(زیرنویس دارمستتر بر گزارش وندیداد)
۱۴. این دو کردار برابر نیست؛ اما هیچ یک خوب نیست. گناه موردِ بحث در این جا، یک «تنافوهر» ساده است.(نگاه کنید به فرگرد پانزدهم، بند ۱۷) بنابراین می توان تاوان آن را با پذیرفتن کیفر و ابراز پشیمانی، داد؛ حال آن که سوزاندن مُردار، گناهی است که هیچ تاوانی در برابر آن نیست.(نگاه کنید به فرگرد یکم، بند ۱۷ و فرگرد هشتم، بند ۷۳)
(گزارش پهلوی (زند) وندیداد)
(زیرنویس دارمستتر بر گزارش وندیداد)
۱۵. در متن تعبیری آمده که معنی لفظی آن «پشوتنو» است؛ اما چنین کسی یک گناهکار «تنافوهر» یعنی «مرگ ارزان» است. (گزارش پهلوی (زند) وندیداد) در نخستین بندهای فرگرد پانزدهم دیدیم که «پشوتنو» هم به معنی گناه نابخشودنی و مرگ ارزان به کار رفته است.
ـ حاصل متن
ـ زنان در حال عادت ماهانه ـ که زرتشتیان آن را دشتان گویند ـ باید دور از مردم و دور از آتش و آب ساکن شوند. (وندیداد،فرگرد شانزدهم، بند ۲۴ و ۲۵ )
در این مدّت غذای کم، در ظروف کم ارزش به او می دهند. (وندیداد، فرگرد شانزدهم، بند ۱ تا ۵ )
بعد از تمام شدن عادت ماهانه، او را دوبار با ادرار گاو در دو گودال شستشو می دهند و بار سوم نیز در گودال سومی با آب شستشو می شود. (وندیداد، فرگرد شانزدهم، بند۶)
اگر تابستان باشد باید دویست مورچه را بکشد و اگر در زمستان باشد باید دویست حشره ی گزنده را از بین ببرد. (وندیداد، فرگرد شانزدهم، بند ۱۲)
وندیداد، فرگرد پانزدهم
بخش یکم
[۱] گناهانی که اگر مردمان بدان ها دست بیالایند، «پشوتنو» می شوند و پشیمانی و دادن تاوان، آنان را رهایی نمی بخشد چندتاست ؟(۱) [۲] اهوره مزدا پاسخ داد: ای زرتشتِ پاک! شمار چنین گناهانی پنج است:
نخست آن که کسی کیش و آیینی بیگانه و نادرست را با دانش و آگاهی از گناه این کار، به یکی از اشونان بیاموزد. این گناهی است که او را پشوتنو می کند. [۳] دوم آن که کسی استخوانی بسیار سخت و ناجویدنی یا خوراکی بسیار داغ به سگِ گله یا سگِ خانگی بدهد. [۴] اگر آن استخوان چنان در میان دندان های سگ فرو رود یا در گلوی او گیر کند یا آن خوراکِ داغ چنان دهان و زبانش را بسوزاند که آسیبی ماندگار بدو برسد و بمیرد، این گناهی است که دهنده ی استخوان یا خوراک را «پشوتنو» می کند.(۲) [۵] سوم آن که کسی ماده سگی آبستن را بزند یا با دویدن از پی وی یا با فریاد زدن یا با به هم کوفتن دست ها (۳) بترساندش. [۶] اگر ماده سگ در گودالی یا چاهی یا پرتگاهی یا رودخانه ای یا جویی بیافتد و آسیبی ماندگار بدو برسد و بمیرد، این گناهی است که زننده یا ترساننده ی سگ را «پشوتنو» می کند.(۴)
[۷] چهارم آن که مردی با زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - دشتان مرزی کند. این گناهی است که آن مرد را «پشوتنو» می کند.(۵) [۸] پنجم آن که مردی با زنی که جنبش دشتک را در زهدان خویش درمی یابد (۶) - خواه شیر در پستانش آمده باشد، خواه نه - درآمیزد. اگر آسیبی ماندگار بدان زن برسد و بمیرد، این گناهی است که آن مرد را «پشوتنو» می کند.(۷)
بخش دوم
[۹] اگر مردی با دختری دوشیزه یا بانویی جوان - خواه آن دختر یا بانو وابسته به سالار خانواده باشد یا نه، خواه به شوهر داده شده باشد یا نه (۸) - همخوابگی کند و آن دختر یا بانو از او آبستن شود، نباید از شرم مَردُم با آب و گیاه (۹) در خودْ دشتان نابهنجار پدید آورد. [۱۰] اگر آن دختر یا بانو از شرم ِمردم با آب و گیاه در خود دشتان نابهنجار پدید آورد، گناهی بر گردن اوست.(۱۰) [۱۱] اگر مردی با دختری دوشیزه یا بانویی جوان - خواه آن دختر یا بانو وابسته به سالار خانواده باشد یا نه، خواه به شوهر داده شده باشد یا نه - همخوابگی کند و آن دختر یا بانو از او آبستن شود، نباید از شرم ِمردم، میوه ی زندگی را که در زهدان خویش دارد، نابود کند. [۱۲] اگر آن زن از شرم مردم، میوه ی زندگی را در زهدان خویش نابود کند، گناه کشتن فرزند بر گردن او و پدر اوست و پادافرهِ گناه کشتن آگاهانه (۱۱) بر هر دوان رواست.
[۱۳] اگر مردی با دختری دوشیزه یا بانویی جوان - خواه آن دختر یا بانو وابسته به سالار خانواده باشد یا نه، خواه به شوهر داده شده باشد یا نه - همخوابگی کند و آن دختر یا بانو (۱۲) از او آبستن شود و بگوید: «تو مرا آبستن کرده ای.» و مرد پاسخ دهد: «به جست و جوی پیرزنی (۱۳) بر آی و از او بخواه که دشتک تو را بیاندازد.» [۱۴] ... و زن نزد پیرزن برود و از او بخواهد که دشتک را بیندازد و پیرزن «بنگ» یا «شئتَ» یا «غـْنان» یا «فـْرسپاتَ» یا داروهای دیگری که دشتک را می اندازد، بدو بدهد و مرد بگوید: «میوه ی زندگی خود را دور بیانداز.» و او میوه ی زندگی خویش را دور بیاندازد، گناه این کار به یکسان بر گردن سه تن است: مرد، زن و پیرزن.
بخش سوم
[۱۵] اگر مردی با دختری دوشیزه یا بانویی جوان - خواه آن دختر یا بانو وابسته به سالار خانواده باشد یا نه، خواه به شوهر داده شده باشد یا نه - همخوابگی کند و آن دختر یا بانو (۱۴) از او آبستن شود، باید تا هنگامی که کودک زاده شود، از آن زن نگاهداری کند. [۱۶] اگر او آن چنان که سزاوار است از زن نگاهداری نکند و گزندی به کودک برسد، برای سر باز زدن از نگاهداری ِشایسته، پادافره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست. [۱۷] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر زمان زایمان آن زن فرا رسد و در گذرگاهی بزاید، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند؟ [۱۸] اهوره مزدا پاسخ داد: اگر مردی با دختری دوشیزه یا بانویی جوان - خواه آن دختر یا بانو وابسته به سالار خانواده باشد یا نه، خواه به شوهر داده شده باشد یا نه - همخوابگی کند و آن دختر یا بانو از او آبستن شود، باید تا هنگامی که کودک زاده شود، از آن زن نگاهداری کند.(۱۵) [۱۹] اگر او از زن نگاهداری نکند ... (۱۶) این خویشکاری ِهر اشون مردی است که هر مادینه ی بارداری را - خواه دوپا، خواه چارپا، خواه زن، خواه ماده سگ - نگاهدار باشد. [۲۰] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر زمان زایمان [ ماده سگی ] (۱۷) فرا رسد و در گذرگاهی بزاید، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند؟ [۲۱] اهوره مزدا پاسخ داد: کسی که خانه اش به زایشگاه سگ نزدیک تر است باید آن چه را برای نگاهداری از وی بایسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها از آن ها نگاهداری کند. [۲۲] اگر او آن چنان که سزاوار است از ماده سگ نگاهداری نکند و به توله ها گزندی برسد، برای سرباز زدن از نگاهداری ِشایسته، پادافره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست. [۲۳] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر زمان زایمان ماده سگی فرا رسد و در اُشترخانی بزاید، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند؟[۲۴] اهوره مزدا پاسخ داد: آن کس که اشترخان را ساخته است یا کسی که آن را در دست دارد (۱۸) باید آن چه را برای نگاهداری از وی بایسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها از آن ها نگاهداری کند.(۱۹) [۲۵] اگر او آن چنان که سزاوار است از ماده سگ نگاهداری نکند و به توله ها گزندی برسد، برای سرباز زدن از نگاهداری ِشایسته، پادافره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست. (۲۰) [۲۶] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر زمان زایمان ماده سگی فرا رسد و در آخور اسبی بزاید، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند ؟(۲۱) [۲۷] اهوره مزدا پاسخ داد: آن کس که آخور اسب را ساخته است یا کسی که آن را در دست دارد باید آن چه را برای نگاهداری از وی بایسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها از آن ها نگاهداری کند.(۲۲) [۲۸] اگر او آن چنان که سزاوار است از ماده سگ نگاهداری نکند و به توله ها گزندی برسد، برای سرباز زدن از نگاهداری ِشایسته، پادافره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست.(۲۰) [۲۹] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر زمان زایمان ماده سگی فرا رسد و در آخور گاوی بزاید، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند؟(۲۳) [۳۰] اهوره مزدا پاسخ داد: آن کس که آخور گاو را ساخته است یا کسی که آن را در دست دارد باید آن چه را برای نگاهداری از وی بایسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها از آن ها نگاهداری کند.(۲۲) [۳۱] اگر او آن چنان که سزاوار است از ماده سگ نگاهداری نکند و به توله ها گزندی برسد، برای سرباز زدن از نگاهداری ِشایسته، پادافره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست.(۲۰) [۳۲] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر زمان زایمان اگر زمان زایمان ماده سگی فرا رسد و در آغـُل گاوی بزاید، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند ؟(۲۴) [۳۳] اهوره مزدا پاسخ داد: آن کس که آغل گوسفند را ساخته است یا کسی که آن را در دست دارد باید آن چه را برای نگاهداری از وی بایسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها از آن ها نگاهداری کند.(۲۵) [۳۴] اگر او آن چنان که سزاوار است از ماده سگ نگاهداری نکند و به توله ها گزندی برسد، برای سرباز زدن از نگاهداری ِشایسته، پادافره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست.(۲۶) [۳۵] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر زمان زایمان اگر زمان زایمان ماده سگی فرا رسد و بر سر دیوار خانه ای بزاید، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند ؟(۲۷) [۳۶] اهوره مزدا پاسخ داد: آن کس که دیوار را بر کشیده است یا ساخته است یا کسی که آن را در دست دارد باید آن چه را برای نگاهداری از وی بایسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها از آن ها نگاهداری کند.(۲۵) [۳۷] اگر او آن چنان که سزاوار است از ماده سگ نگاهداری نکند و به توله ها گزندی برسد، برای سرباز زدن از نگاهداری ِشایسته، پادافره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست.(۲۶) [۳۸] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر زمان زایمان ماده سگی فرا رسد و در کـَنده ای بزاید، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند؟(۲۸) [۳۹] اهوره مزدا پاسخ داد: آن کس که کـَنده را کنده است یا ساخته است یا کسی که آن را در دست دارد باید آن چه را برای نگاهداری از وی بایسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها از آن ها نگاهداری کند.(۲۹) [۴۰] اگر او آن چنان که سزاوار است از ماده سگ نگاهداری نکند و به توله ها گزندی برسد، برای سرباز زدن از نگاهداری ِشایسته، پادافره گناه کشتن آگاهانه بر او رواست.(۳۰) [۴۱] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر زمان زایمان ماده سگی فرا رسد و در میان چراگاه یا کشتزاری بزاید، کدام مزداپرستی باید از او نگاهداری کند ؟(۳۱) [۴۲] اهوره مزدا پاسخ داد: آن کس که چراگاه یا کشتزار را کشت کرده است یا کسی که آن را در دست دارد باید آن چه را برای نگاهداری از وی بایسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و بالیدن توله سگ ها از آن ها نگاهداری کند.(۲۹) [۴۳] او باید به مهربانی و نیک خواهی سگ را روی شاخ و برگ درختان و بر تخته پـِهـِنی جای دهد تا بیاساید.
او باید از ماده سگ نگاهداری کند تا هنگامی که توله هایش بتوانند زندگی خود را بگذرانند و از خود پدافند کنند. [۴۴] ای دادار جهان استومند! ای اشون! کِی سگ ها می توانند زندگی خود را بگذرانند و از خود پدافند کنند؟ [۴۵] اهوره مزدا پاسخ داد: هنگامی که بتوانند گرداگرد چهارده خانه بدوند (۳۲)، می توان آن ها را به خود واگذاشت؛ خواه زمستان باشد، خواه تابستان. توله سگ ها را تا شش ماه و کودکان آدمی را تا هفت سال باید بپرورند. آذر - پسر اهوره مزدا - همان گونه که نگاهبان یک زن است، از ماده سگ آبستن نیز نگاهبانی می کند.(۳۳)
بخش چهارم
[۴۶] ای دادار جهان استومند! ای اشون! اگر مزداپرستان بخواهند ماده سگی را به گـُشن گیری ببرند تا توله ای نیرومندتربزاید، چه باید بکنند؟ [۴۷] اهوره مزدا پاسخ داد: باید گودالی در زمین میان آغل گوسفندان بکـَنند: در زمین سخت به گودی تا زانو و در زمین نرم به گودی تا کمر. [۴۸] آن گاه در آغاز، ماده سگ را از کودکان و از آتش - پسر اهوره مزدا - دور نگاه دارند (۳۴) و او را بپایند تا سگی نرینه از جایی بیاید و بدو نزدیک شود. پس بگذارند سگ نرینه ی دیگری بدو نزدیک شود و سرانجام سومین سگ نرینه را بگذارند و بدو نزدیک شود و هر یک از این سگان را از دیگری جدا نگاه دارند تا مبادا به یکدیگر بپرند. [۴۹] ماده سگی که بدین گونه سه سگ نرینه بدو نزدیک شده اند، آبستن می شود و شیر در پستان هایش می آید و توله ای که از سه سگ نرینه پدید آمده است می زاید. [۵۰] کسی که چنین ماده سگی را بزند - ماده سگی آبستن را از سه سگ نرینه که شیر در پستان آورده و توله ای پدید آمده از سه سگ نرینه زاده است - پادافره ی گناهش چیست؟ [۵۱] اهوره مزدا پاسخ داد: هفتصد تازیانه با اسپهه - اشترا، هفتصد تازیانه با سروشو - چرن.(۳۵)
-----------------------------------------------------------
پانوشت ها:
۱. در فرگردهای پیشین بارها دیدیم که پادافره گناه «پشوتنو» دویست تازیانه است، اما در این بخش، «پشوتنو» را به معنی «مرگ ارزان» و کسی که گناهش بخشودنی نیست، می بینیم. (؟)
۲. کسی که خوراک بسیار داغ به سگ بدهد که گلوی او را بسوزاند یا استخوانی به سگ بدهد که گلوی او را پاره کند، «مرگ ارزان» است. (روایات بزرگ ۶۳۹)
۳. یا با پای کوفتن بر زمین. (صد در، ۳۱)
۴. اگر ماچه سگی آبستن باشد و کسی فریاد بزند یا سنگ بدو بپراند، چنان که توله هایش آسیب ببینند و بمیرند، آن شخص «مرگ ارزان» است. (روایات بزرگ ۶۳۹)
۵. نگاه کنید به فرگرد شانزدهم، بند ۱۴.
۶. هنگامی که زن، آبستن ِکودکی چهار ماه و ده روزه باشد؛ زیرا از آن هنگام است که کودک شکل می گیرد و روان در تن وی می آید. (آنکتیل دوپرون، زند اوستای آنکتیل دوپرون، ج۲، ص ۵۶۳)
۷. بهتر است گفته شود: اگر کودک بمیرد. «اگر مردی در هنگام آبستنی با همسرش درآمیزد و آن زن دچار آسیب شود و کودکی مرده بزاید، آن مرد «مرگ ارزان» است. (روایات کهن ۱۱۵ ب)
۸. خواه شوهری در خانه ی پدر و مادر خویش داشته باشد یا نه، خواه از خانه ی پدر و مادر خویش به خانه ی شوهر رفته باشد (وابسته به سالار خانواده ی دیگری باشد) یا نه. (گزارش پهلوی (زند) وندیداد)
۹. با کاربرد داروها.
۱۰. این گناه «تنافوهر» است. این گناه روی گناه است. (گناه نخستین او این است که اجازه داده است فریبش دهند.) اگر این گناه نخستین بر او وارد نباشد (به زور از راه بدر برده شده باشد) و مرد فریبنده با آگاهی از شرمساری زن بخواهد او را رهایی بخشد، باید پدر و مادر و خواهر و برادران و شوهر و خدمتگزاران و چاکران و سالار و بانوی خانواده ی زن را فراخواند و بگوید : «این زن، کودکی از من در زهدان خویش دارد و من از این کار شادمانم.» و آنان باید پاسخ دهند : «ما این را می دانیم و شادمانیم که شرمساری از میان رفته است.» آن گاه باید آن مرد، مانند یک شوهر از آن زن حمایت کند.(گزارش پهلوی (زند) وندیداد)
۱۱. نگاه کنید به فرگرد هفتم، بند ۳۸.
۱۲. مانند بند ۹ تا «... دختر یا بانو».
۱۳. پرستار (وندیداد، گزارش اسفندیارجی)
۱۴. مانند بند ۹ تا «... دختر یا بانو».
۱۵. = بند ۱۵
۱۶. جمله ناتمام رها شده است. اسفندیارجی آن را مانند بند ۱۶ تمام کرده است. چنین می نماید که بندهای ۱۷ و ۱۸ بخشی از متن اصلی نبوده است. بند ۱۷ تکرار بند ۲۰ است که به اشتباه در این قسمت داخل شده و اشاره به زایمان زن دارد و بند ۱۸ تکرار بند ۱۵ است که به عنوان پاسخی بدان آمده است.
۱۷. در متن، نهاد جمله نیامده است و «ماده سگی» آن گونه که معنی ایجاب می کرد، از روی گزارش پهلوی (زند) وندیداد افزوده شد.
۱۸. دارنده یا مالک اشترخان یا کسی که آن را به گرو یا به اجاره گرفته است.(گزارش پهلوی (زند) وندیداد و وندیداد، گزارش اسفندیارجی)
۱۹. مانند بند ۲۱.
۲۰. مانند بند ۲۲.
۲۱. مانند بند ۲۳ با «آخور اسبی» به جای اشترخانی.
۲۲. مانند بند ۲۴.
۲۳. مانند بند ۲۳ با «آخور گاوی» به جای اشترخانی.
۲۴. مانند بند ۲۳ با «آغل گوسفندی» به جای اشترخانی.
۲۵. مانند بند ۲۴.
۲۶. مانند بند ۲۲.
۲۷. مانند بند ۲۳ با «بر سر دیوار خانه ای» به جای اشترخانی.
۲۸. مانند بند ۲۳ با «کنده ای» به جای اشترخانی.
۲۹. مانند بند ۲۴.
۳۰. مانند بند ۲۲.
۳۱. مانند بند ۲۳ با «میان چراگاه یا کشتزاری» به جای اشترخانی.
۳۲. شاید به اندازه ی یک «یوجْیـِستی». نگاه کنید به فرگرد سیزدهم، بند ۱۷.
۳۳. هنگامی که زنی زائو رنج می کشد، آتشی بزرگ برمی افروزند تا او و کودک نوزادش را از گزند دیوان ایمن نگاه دارند. (زیرنویس دارمستتر بر گزارش وندیداد)
۳۴. از کودکان تا مبادا آنان را بگزد و از آتش تا مبادا بدان آسیب برساند. (گزارش پهلوی (زند) وندیداد)
۳۵. دارمستتر در گزارش خود، متن سه بند اخیر (۴۹ تا ۵۱) را مغشوش و معنی آن ها را مشکوک دانسته است.
ـ حاصل متن
زرتشتیان سگ را مقدّس می دانند. اگر کسی استخوان سخت به سگ بدهد یا آن را بترساند، یا بکشد یا ... گرفتار مجازات پشوتنو می گردد؛‌ و پشتونو یعنی مرگ ارزان که با تاوان بخشوده نمی شود.
جالب اینجاست که در اینجا احکام زنان را با احکام سگها در کنار هم آورده و البته تا توانسته زنها را در حال حیض، کثیف و نجس معرّفی نموده و سگها را محترم و عزیز داشته تا آنجا که بی احترامی به سگ، مجازاتهای سنگین تا حدّ اعدام دارد.
در وندیداد احکامی از این دست زیاد است که به برخی بدون ذکر متن اصلی اشاره می کنیم.
اگر کسی سگ آبی را بکشد، باید امور زیر را به روان سگ آبی تقدیم کند: ده هزار شاخه ی تازه بریده شده، ده هزار بسته هیزم سخت، ده هزار هیزم نرم و خشک از چوبهای خوش بو، ده هزار شیر پاک و ... ده هزار مار، ده هزار سگ نما(گربه)، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه ی خشکی زی، ده هزار مور دانه کش، ده هزار مور گودال کن، ده هزار کرم خاکی، ده هزار مگس را کشته و ده هزار گودال ناپاک را پر کند و ... ؛ همچنین مجازات کسی که پیکر مرده ی سگی را بر زمین اندازد، دو هزار ضربه ی شلّاق است.
ـ اگر زنی بچّه ی مرده به دنیا آورد باید به دور از مردم و آب و آتش، اسکان داده شود و سه یا شش یا نه جام گمیز(ادرار گاو) بنوشد تا رحم او پاک شود. بعد از آن می تواند شیر گرم گاو بنوشد؛ ولی حقّ نوشیدن آب ندارد. تا سه شب چنین است؛ و بعد از آن تن و جامه ی خود را با گمیز (ادرار گاو) آمیخته با خاکستر و آب، در کنار ۹ گودال می شوید؛ و ۹ شب باید چنین کند. بعد از آن تن و جامه ی خود را با ادرار گاو و آب می شوید تا پاگ گردد.
ـ در آیین زرتشتی زمان ساسانیان مردم به چهار دسته ی موبدان، ارتش تاران، کشاورزان و صنعتگران تقسیم می شدند. از این چهار گروه، دو گروه اوّل، همه کاره بودند و دو گروه آخر رسماً حالت بردگی داشتند؛ اگر چه برده نامیده نمی شدند. با اینها چنان رفتار می شد که حتّی با برده ها نیز چنان رفتاری نمی شود.
ـ در وندیداد، فرگرد چهاردهم، بند هشت به بعد آمده است: فرد گناهکار باید تمام اسباب و لوازم مورد نیاز یک موبد روحانی ، کلّیّه لوازم یک مرد جنگی و کلّیّه ی لوازم یک کشاورز و چوپان را به عنوان کفّاره به روحانیون آیین زرتشت بپردازد. و افزون بر اینها باید یک نهر آب و یک زمین حاصلخیز بزرگ و یک خانه ی اربابی با طویله، دارای ۹ پرچین و ۹ حصار و ۹ گونه علوفه نیز به آنها کفّاره دهد. خانه ای که می دهد، باید دارای دوازده راهرو در قسمت بالا و ۹ راهرو در قسمت وسط و شش راهرو در قسمت پایین باشد. افزون بر اینها باید دختر باکره، جوان و سالم خود را با جهیزیّه و زیورآلات به ازدواج مردان اشو ( موبدان) در آورد. البته این دختر، باید خواهر پانزده ساله ی خود را نیز همراه گوشواره برای مردان اشو بیاورد. همچنین این مرد وظیفه دارد، هفت رأس رمه به موبدان تقدیم دارد؛ هفت عدد سگ پرورش دهد؛ هفت پل بنا کند ؛ ۹ عدد باغ خراب را آباد سازد؛ ۹ رأس سگ را باید درمان کند؛ ۹ مرد نیکوکار را با گوشت و نان و شراب سیر نماید.
اگر انسان منصفی به این احکام دشوار و غیر قابل باور نظری بیفکند، به وضوح می فهمد که چرا ایرانیان صدر اسلام، به این راحتی دین تحریف شده ی زرتشت را رها ساخته و به اسلام روی آوردند. فقط کافی است تصوّر بفرمایید که خوردن ادرار گاو چه حالی به انسان می دهد؛ یا پیدا نمودن و کشتن ده هزار لاک پشت یا قورباغه یا مار و ... تا چه اندازه دشوار می باشد. حال بگذریم که این کارها چه صدمات جبران ناپذیری به طبیعت می زند. یا تصوّر بفرمایید که کشته شدن یک انسان به جرم کشتن یک سگ، تا چه اندازه وحشتناک است!! یا در بیابان رها نمودن یک زن در حال خونریزی ماهانه یا یک زن که بچّه ی مرده به دنیا آورده، چه اندازه بی رحمانه است؟ و ای کاش فقط همین بود؛ افزون بر اینها، آن بیچاره باید دهها تکلیف فیل افکن را هم باید به جای آورد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.