موسیقی وارتباط با نامحرم ۱۳۹۱/۳/۲۰ - ۱۱۹ بازدید

چطور و با چه روشی می توان جوان دانشجوی ۲۰ساله ای را در مورد اثرات بعضی موسیقیها و همچنین زیاد گپ نزدن با دختران پند داد؟

اولا درباب موسیقی : بااو به گونه ای محترمانه سرسخن را باز کنید وبه او بفرمایید که :اگر موافقید، راجع به موضوع «موسیقی » گفت وگوی مختصری داشته باشیم :
الف ) گوش دادن به ترانه و موسیقی هایی که طرب انگیز و مناسب با مجالس لهو ولعب است حرام می باشد. مطرب و لهوی، دو واژه کلیدى است که در باب غنا و موسیقى به کار مى رود.
«طرب» به حالت سبک وزنى و سبک عقلى گفته مى شود که در اثر شنیدن آواز یا آهنگ، در روان و نفس آدمى پدید مى آید و او را از حد اعتدال خارج مى کند. این امر تنها به حالت شادى اختصاص نمى یابد؛ بلکه ممکن است از آهنگ هاى غم و حزن آور نیز به دست آید .
«لهو» سازگارى و هم نوایى آواز و آهنگ نواخته شده با مجالس فساد و خوش گذرانى است؛ واگر موسیقی این دوخصوصیت را داشته باشد گوش دادن به ان حرام است .و تشخیص موضوع هم موکول به نظر عرف متدین است یعنى، اگر عرف متدین بگوید فلان موسیقی طرب انگیز است کافی است ولو این که برای یک نفر تأثیر چندانی هم نداشته باشد. وحکم یادگیری ان ،مانند گوش دادن ان می باشد..
«حکمت حرمت» موسیقی و آواز خوانی مطرب:
با پژوهشى اندک در قرآن و روایات و دیدگاه برخى از روان شناسان و پزشکان، مى توان موارد ذیل را از حکمت هاى حرمت موسیقى و غنا دانست: ۱) زیان بخشى غنا بر اعصاب ۲. گرایش به فساد ۳-غفلت از یاد خدا....
ب ) کلماتی از رهبر فرزانه انقلاب را به عنوان مرجعی دینی تقدیم می نماییم که دقت در آنها می تواند ملاک خوبی برای تشخیص موسیقی و آهنگ باشد:
«ببینید، موسیقى اگر انسان را به بیکارگى و ابتذال و بى حالى و واخوردگى از واقعیتهاى زندگى و امثال اینها بکشاند، این موسیقى، موسیقى حلال نیست؛ موسیقى حرام است موسیقى اگر چنانچه انسان را از معنویت، از خدا و از ذکر غافل کند، این موسیقى حرام است. موسیقى اگر انسان را به گناه و شهوترانى تشویق کند، این موسیقى حرام است؛ از نظر اسلام این است. موسیقى اگر این خصوصیات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آن وقت حرام نیست. اینهایى را که من گفتم، بعضى از آنها در موسیقى بى کلام و در سازهااست؛ بعضى هم حتى در کلمات است. یعنى ممکن است فرضاً یک موسیقى ساده ى بى ضررى را اجرا کنند، لیکن شعرى که در این موسیقى خوانده مى شود، شعر گمراه کننده یى باشد؛ شعر تشویق کننده ى به بى بندوبارى، به ولنگارى، به شهوترانى، به غفلت و این طور چیزها باشد؛ آن وقت حرام مى شود. بنابراین، آن چیزى که شاخص حرمت و حلیت در موسیقى است و نظر شریف امام هم در اواخر حیات مبارکشان - که آن نظریه را در باب موسیقى دادند - به همین مطلب بود، ممکن است موسیقى - به اصطلاح فقهى اش - موسیقى لهوى باشد. «لهو» یعنى غفلت، یعنى دور شدن از ذکر خدا، دور شدن از معنویت؛ دور شدن از واقعیتهاى زندگى؛ دور شدن از کار و تلاش و فرو غلتیدن در ابتذال و بى بندوبارى. این موسیقى مى شود حرام. اگر این با کیفیت اجرا حاصل بشود، اگر با کلام حاصل بشود؛ فرقى نمى کند. بنابراین، مرز بین موسیقى حرام و حلال ؛ ایرانى بودن، سنتى بودن، قدیمى بودن، کلاسیک بودن، غربى بودن یا شرقى بودن نیست ؛ «مرز» آن چیزى است که من عرض کردم».
ج ) اکنون زیان های موسیقی را از منظر دانشمندان و دین مطرح می نماییم که طبعا دانستن آنها تاثیر بسزایی در ترک عادت به موسیقی خواهد داشت:
تأثیرات موسیقى بر عقل :
شأن و ویژگى عقل آن است که «معتدل» و «متین» باشد. یعنى با حفظِ استوارى و پختگى اش بتواند از چاشنى هاى لذت و سرور، نشاط و تلاش بهره مند باشد؛ اما در این میان، موسیقى آن چنان یکه تاز میدان لذّت و نشاط، خیال و تحریک و احساس می شود که آدمى دچار حالتِ «طَرب» مى شود. «طَرب» تأثیرى است فوق العاده! با محوریت موسیقى. این «تأثیر فوق العاده» باعثِ کاهش یا سلبِ جدّیّت عقل مى شود. و این پیشامد، باعث مى شود که عقل از محاسبات جدّى، دقیق و واقع بینانه به دور بیفتد. جوانى که موسیقى گرا و «طَرب خواه» است: براى زدودنِ افسردگى اش، دُکمه ضبط صوت را حرکت مى دهد( ویا آلات موسیقی را به صدا در می آورد) تا یکى دیگر برایش بخواند و بنوازد تا او «خوش» باشد! اما جوانِ معقول، آن گاه که در خود، افسردگى مشاهده کند سعى در شناختِ عوامل پژمردگى مى کند تا با یافتِ آن علت ها، عوامل خوشىِ ماندگار یا معقول را در خود فراهم سازد. جوانِ موسیقى گرا، براى تحریک و برانگیختن احساس، به درمان هاى مجازى و آنى روى مى آورد. این چنین کسى که خواسته اش را در «موسیقى» مى بیند هیچ وقت به خودش، به عقلش و به اراده اش این زحمت را نمى دهد تا ببیند و بفهمد که کجاى زندگى را اشتباه محاسبه کرده و چه سنگى مقابل راهش است. آیا دوستِ ناباب او را به افسردگى کشانده؟ یا سستى در انجامِ وظایفِ دینى و الهى او را به افسردگى کشانیده؟ !!!
پس: «موسیقى، عقل را به خواب مى برد!» یک شعار و شعر نیست. یک قانون است. یک حقیقت است و براى فهم حقائق باید چشم گشود نه اینکه چشم ها را بست. موسیقى عقل را به خواب مى برد: یعنى باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مى شود که کم کم باعثِ غفلت از خود، نیازها، علل و درمان ها مى شود. شما دردى دارید که درمانش تنها با اراده و تغییر شرایط ممکن است. ولى وقتى مى بینى موسیقى آن را حلّ کرده، دیگر آن را درمانِ دردت مى بینى و دیگر هیچ! اینجاست که آن درد همچنان عمق و شدّت پیدا مى کند و شما بیشتر به نوار (ویا نواختن آلات موسیقی) رو مى آورید... و این روند تا آنجا ادامه مى یابد که از آهنگ هاى معمولى به تند و غربى و شرقى اش رو مى کنى.
تأثیرات موسیقى بر احساس :
براى روشن شدنِ بیشتر این قسمت ، با هم سخنانِ «موراى شافِر»، نویسنده، شاعر و آهنگساز کانادائى را مى خوانیم: «تقریباً هیچ صدایى در جهانِ مدرن نیست که به طور مصنوعى ایجاد نشده باشد و در تملّک کسى نباشد، مثلِ موسیقى، بوق اتومبیل و سر و صداى کارگاه هاى ساختمانى... و این صداهاى مصنوعى به تعبیرى برآیندِ خواست و اراده ى گروه هایى خاص اند که مى خواهند اراده شان را اقشار دیگر جامعه تحمّل کنند... و در این هجوم بى امانِ صدا و فریاد و بوق، مجالى براى اندیشیدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقى نمى ماند».
اینک خود قضاوت کنید که با این وجود دیگر چه شباهتى میان طبیعت و صداى مصنوعىِ موسیقى وجود خواهد داشت تا در نتیجه موسیقى، پلى باشد میانِ انسان و طبیعت؟!
در ادامه گفته هاى وى آمده: «... از آن زمان که انسان دشت هاى وسیع و پهناور را به سوى کلان شهرهاى پرجمعیت ترک گفت؛ و از آن هنگام که صداى زنگ ساعت جاى آواز خروس و صداى باد و باران را گرفت و صداى کارخانه جاىِ صداى آواز پرندگان را اشغال کرده و ما به جاى تسلیم شدن به چرت زدن هاى طبیعى با ضرب آهنگِ شتابناکِ زندگى شهرى خو کردیم، تمدّنى بنا نهاده شد که در آن فاصله بسیار کم انسان ها با یکدیگر خطر بروز اختلاف ها را افزایش داده است».
این آهنگساز و شاعر و نویسنده، در ادامه سخنانش به پوچى و دور از واقعیتِ پاک بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبیعت، مى پردازد و مى گوید:
«آن چه براى ما ضرورى است، مراسمى است آرام و بى هیاهو که در آن جماعت گردآمده لحظاتى زیبا را با هم سپرى کنند، بى آنکه براى بیان احساساتِ خود به شیوه هاى منحط یا ویرانگر متوسل شوند».
دقت کنید و ببینید که: چرا آنها که مى گویند «موسیقى روح را پالایش مى کند» و «موسیقى یک ضرورت است» و «موسیقى رازگویى و نیایش انسانِ خاکى با خداست» آن قدر که با «تار» و «سه تار» انس دارند، آیا با قرآن و مناجات و طبیعت مأنوس هستند؟ چرا از خدا سؤال نمى کنند که براى نزدیکى و رسیدن به تو (=عرفان) از چه راهى بیاییم؟
و آیا اساساً خدا این حق را ندارد که بگوید از چه راهى مى توانید به من نزدیک شوید؟ (چرا به خدا، عملاً این حق را نمى دهند که به حال و هواى مصنوعى برخاسته از موسیقى را عرفانى و آرامش آور نداند؟
بلى، ما منکر نیستیم که موسیقى آن چنان دل و روح را مى لرزاند که اشک جارى مى شود. ولى بحث اینجاست که این حالت، چقدر مورد تأئید خداست؟ چرا مى خواهید «حالت مجازى و مصنوعى» را به جاى «حالت حقیقى و معنادار» حساب کنید؟
در ادامه گفته هاى آهنگساز و شاعرِ کانادایى به این موضوع پرداخته شده: «... توجه به آن چه هنگامِ اجراى کنسرت هاى موسیقى کلاسیک در غرب مى گذرد، خالى از فایده نیست. آن چه در این کنسرت ها ، بسیار تعجب برانگیز است، جماعت شنونده اى اند که حاضرند نفس را در سینه حبس کرده و به اصواتى که هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شاید این نهایتِ موفقیت در اجراى یک قطعه موسیقى باشد. اما باید یادآور شد که چنین سکوتى بیشتر از عادت ناشى مى شود تا از قدرتِ زیبایى».
جهتِ شناخت و فهم فزون تر این کلام، به ادامه گفته هاى «موراى شافر» (آهنگساز و شاعر کانادایى) توجه فرمائید، شافِر پس از آنکه تأثیر عادت و تلقین در توجّه به موسیقى را علّتِ نهفته در رازِ گوش سپارى شنوندگانِ کنسرت ها مى داند، اضافه مى کند که: «من بارها از خود پرسیده ام آیا ممکن نیست که شبیه چنین مراسمى را در موقعیت هاى دیگرى مثلاً گوش سپارى مشترک به آواز پرندگان و یا جشن هاى تابستانى برپا کرد؟»( روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، ۲ آبان ۱۳۸۰، صفحه ۵) آرى! این است تنها گوشه اى از معناى این سخن ما که: «موسیقى گرایى نوعى تحریف و تغییرسازى است در حسّ زیبایى خواهى و ایجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشر».
تأثیر موسیقى بر سیستم اعصاب:
دانشمندان علم «فیزیولوژى»، دستگاه عصبى انسان را به دو قسمت تقسیم کرده اند:
۱. سلسله اعصاب ارتباطى: شاملِ ستون مرکزى عصبى و نخاع، نیمکره هاى مغز، اَعصاب محیطى.
۲. سلسله اعصاب نباتى: شامل سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک.
وقتى که از خارج تحریکاتى بر روى اَعصاب شروع مى شود اعصاب سمپاتیک و یا پاراسمپاتیک به میزان تحریکات خارجى وارده تعادل از دست مى دهند. بدیهى است هر اندازه بین این دو سیستم عصبى، فاصله ها بیشتر شود به همان اندازه نیز نگرانى هاى روانى و اغتشاشات فزون تر مى گردد. و از جمله علل و عوامل تحریکاتِ خارجى، ارتعاشاتِ موسیقى است. موسیقى وقتى که با آهنگ هاى نشاط انگیز یا نوارهاى حزن آور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجیب و غریب سمفونیک اجراء گردد) به طور مسلّم تعادل لازمى را که بایستى بین دو دسته عصب نامبرده وجود داشته باشد را بر هم مى زند و در نتیجه اصولِ حساس زندگى (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مایعات بدن مثل خون و...). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتارى ها و امراضى نزدیک مى سازد که طب جدید با تمامِ پیشرفت هایش نمى تواند آسیب هاى پیش آمده را درمان کند. مثل اغتشاشاتِ فکرى، اَمراض روانى (افسردگى ها و حتى بى خیالى ها)، سکته هاى قلبى و مغزى ( تأثیر موسیقى بر روان و اعصاب، صص ۳، ۶، ۲۶ و ۹۲ به بعد).
پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه کلمبیا ثابت کرده که: بهترین و دل کش ترین نوارهاى موسیقى شوم ترین آثار را روى دستگاه اعصاب انسان باقى مى گذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد این تأثیر مخرب، شدیدتر مى شود. «توجه دقیق به بیوگرافى مشاهیر موسیقى جهان نشان مى دهد که در دوران عمر به تدریج دچار ناراحتى هاى روحى گردیده اند و عده اى نیز مبتلا به بیمارى شده اند. چنان که هنگام نواختن موسیقى درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سکته ناگهانى شده اند.( همان) از آن چه گفته شد، چنین به دست مى آید که هر نوع موسیقى، به ویژه آهنگ هاى احساسى برانگیزش، تحریکاتى در اعصاب «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک» به وجود مى آورد که در نتیجه، تعادلِ این اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب مى گردد.
آن چه مهم است اینکه ضعف اعصاب نیز، خود امراضِ دیگرى از قبیل: اختلالِ حواس، پریشانى، جنون، ثقل سامعه (سنگینى گوش)، نابینایى، سل و... به وجود مى آورد. البته تصور نکنید که مشکل در همین چند مورد اختلال یاد شده خلاصه مى گردد. دکتر «الکسیس کارل»، زیست شناس و فیزیولوژیست فرانسوى مى نویسد: «کاهش عمومىِ هوش و نیروى عقل، از تأثیر الکل و سرانجام از بى نظمى در عادت ناشى مى شود؛ و بدون تردید سینما و رادیو در این بحران فکرى سهیم اند».
موسیقى نه تنها در شنوندگان اثرات منفى بر جاى گذاشته، بلکه در نوازندگان نیز تأثیرات خطرناکى داشته است. اخبار و گزارشات زیر تنها گوشه اى از واقعیت است: * در ایالتِ «لتیل راک» آمریکا، جوانى که پیانو یاد مى گرفت، نغمات موسیقى چنان در روح آن جوان هیجان ایجاد کرد که بدون دلیل از جاى برخاست و با ۱۹ ضربه چاقو، معلم خود را از پاى درآورد(روزنامه اطلاعات، شماره ۹۶۲۲).
«باخ»، موسیقى دانِ اطریشى، به اختلال حواس و کورى گرفتار شد. «فردریک هندل»، موسیقى دان آلمانى و «ماریا آلنا» خواننده ایتالیایى و «موریس راول» نوازنده فرانسوى، هر سه به نابینایى مبتلا شدند. «موتزارت» و «شوین» (دو موسیقى دان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گردیدند. «مشوبرت»، «واکتر»، «دوکونیسى» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبى، پریشان فکرى و کشمکش هاى روحى مبتلا گردیدند. «شومان» و «دووراک» گرفتار ضعف اعصاب شدید و سرانجام دیوانگى شدند. «بتهون» در سى سالگى کاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، دیوانه گردید.
تأثیر موسیقى بر اخلاق و عرفان :
سوال: نغمه هاى موسیقى، جنبه ملکوتى و ماوراى طبیعى دارد و انسان را از مادیات جدا کرده و به معنویتی لذتبخش می برد و آیا این همان هدف دین نیست؟
پاسخ: اگر این اصل عقلایی را بپذیریم که همه ابزارها و وسایل، باید طوری انتخاب و استفاده شوند که رهرو را به مقصد و کمال برساند، با توجه به قرار داشتن دین اسلام در اوج حقانیت عقلی و تاریخی، باید گفت بهترین و معتبرترین منابع برای شناخت اینکه چه چیزی برای انسان کمال آور است و او را به خدا می رساند، قرآن کریم و روایات است. از آموزه های اسلامی استفاده می شود که ایمان، تقوی و عمل صالح و مانند آن انسان را به کمال و قرب الهی می رساند، ولی هرگز نداریم که انسان می تواند با موسیقی این مسیر را طی کند و به خدا برسد! البته نمی خواهیم بگوییم موسیقی هیچ گونه تاثیر مثبتی
نمی تواند ایجاد کند، گاهی برخی موسیقی های می توانند تاثیر های مثبتی ایجاد کنند مانند اینکه به انسان در برخی لحظاب آرامش می دهد، ولی اینکه انسان با موسیقی بیش از دیگر راهها به خدا میرسد، حرف درستی نیست.اگر این گونه بود پیامبران بیش از دیگران از این راه استفاده می کردند.
با توجه به اینکه جنبه ملکوتى و ماوراى طبیعى در همه نفوس انسانى یکى است؛ چرا این همه اختلاف در نغمه ها و نواهاى موسیقى اقوام و ملل وجود دارد؟! این اختلاف به حدّى است که گاهى بعضى از موسیقى هاى یک جامعه، براى دیگران نفرت انگیز و موجب ناراحتى عصبى مى شود. این حقیقت، بهترین شاهد است که تأثرات، عواطف و هیجان هایى که به وسیله موسیقى برانگیخته مى شود، مربوط به ذات و نفس انسانى نیست که همه در آن مساویند! حتى یک انسان در موقعیت و حالات روانى گوناگون، تأثرات و هیجان هاى مختلفى در مقابل یک نوع موسیقى از خود نشان مى دهد. بنابراین از آنجا که موسیقى ریشه در جنبه روحانى، معنوى و ماورایى انسان ندارد، نمى تواند مدد رسان سلوک عرفانى باشد که در حوزه ملکوتى و جنبه معنوى آدمى و ما بعدالطبیعى او جاى دارد. علاوه بر آنکه اگر موسیقى موجب تعالى روح و معنوى انسان مى شد، باید هرکس که بیشتر با آن سروکار دارد، معنوى تر و داراى مقام و منزلت ملکوتى بیشتر باشد و حال آنکه واقع، خلاف این موضوع را ثابت مى کند.
گفتنى است: «معنى گرایى» نفوس آدمى، ریشه اى فطرى دارد و به وسیله عبادت ها، خیرات، اعمال نیک، انجام دادن تکالیف و ریاضت معقول نفس - که همگى جزء فعالیت به شمار مى روند نه انفعال - به فعلیت مى رسد؛ نه با موسیقى که نخست هشیارى را از نفس بر مى کند و آن گاه او را در اختیار ضرب ها، فواصل، کمیت ها و کیفیت هاى خویش مى نهد.
ناگفته نماند، مقصود از موسیقى در مباحث یاد شده، موسیقى رایج در میان بشر است؛ نه موسیقى و نغمه اى که در طبیعت نهفته و نهان است. البتّه نغمه اى که با فطرت آدمى عجین است، مى تواند آدمى را به یاد حقیقت خویش، جایگاه خود و معبود خویش بیندازد؛ همان نغمه هاى داودى که دل مشتاقان را به حرکت و جنب و جوش وا مى داشت. بله اگر موسیقى بتواند حکایتگر آن نغمه هاى الهى باشد، قادر خواهد بود که مددکار سالک باشد.
د) اکنون در بخش پایانی راهکارهایی عملی جهت ترک موسیقی به شما ارائه می دهیم که عمل کردن به آنها انشاالله شما را به آنچه که می خواهید خواهد رساند. داشتن آرامش و رسیدن به آرامش در واقع همان چیزی است که بیشتر جوانان به دنبال آن می باشند و برخی از آنها به دنبال این هدف است که به موسیقی روی می آورند، در نتیجه اگر بتوانند این آرامش را از راهی صحیح بدست آورند طبعا دیگر نیازی به موسیقی در خود احساس نخواهند کرد. به این منظور می توان راهکارهای زیر را بکار گرفت:
۱- رابطه با خداوند توسط نماز، دعا و قرائت قرآن.مهمترین راه رسیدن به آرامش می باشد چرا که خداوند می فرماید ذکر و یاد من دلها را آرام می نماید.
۲- تحرک: تحرک کلید موفقیت در هر چیز است و از لوازم ضروری زندگی آدمی است . تحرک نه تنها بسیاری از بیمارها را بهبود می بخشد, بلکه افسردگی را از بین می برد و نشاط کافی به آدمی اعطا می کند. انسان می تواند تحرک را با ورزشهایی چون پیاده روی, دوچرخه سواری, دوش آب سرد بلافاصله پس از دوش با آب داغ, کوهنوردی, شنا, مانند آن به دست آورد. فعالیتهای ورزشی سبب افزایش ظرفیت قلب و ریه می شود, خون بهتر به عضلات و مغز می رسد, استخوان ها و مفاصل قوی تر می شوند, سوخت و ساز بدن سریعتر می گردد, اندام زیباتر می شود, احساس نگرانی و اضطراب از بین می رود, مصونیت بدن در مقابل بیماری ها بیشتر می شود, خواب عمیقتر می شود, نیروی اراده پرورش یافته و قوی تر می شود سلامتی بدن و نشاط و شادی زندگی افزون می گردد.
۳- رفتن به دامن طبیعت: رفتن به کنار سبزه و آب و تنفس در هوای مطبوع و تمیز آن, رفتن به کنار دریا, به کوهها, به تماشای درختان و گل ها اگر به صورت دائمی و هر چند وقت یکبار باشد و انسان سعی کند استراحت خود را در این مکان ها قرار دهد, تأثیر معجزه آسایی بر نشاط و شادی انسان می گذارد.
۴- معاشرت و مصاحبت با دوستان پرنشاط و امیدوار و با استعداد.پر نمودن زمان با معاشرت با دیگران و فرار از تنهایی و پناه بردن به موسیقی عاملی برای آرامش واقعی می گردد.
۵- اشتغال به کارهاى هنرى مانند نقاشى، خطاطى، خیاطى، گلدوزى و...
۶- برنامه ریزی جهت مطالعه و کسب علم.
۷- اما نکته پایانی و بسیار مهم این می باشد که قصد و اراده شما و خواستن از خداوند برای هرکاری از جمله ترک یک عمل ناپسند پایه و اساس کار می باشد.
ثانیا : درمورد ارتباط با نامحرمان : راجع به ارتباط با نامحرم، به تحقیق زیر توجه کنید:
بر اساس بینش دینی و اسلامی هرگونه دوستی با جنس مخالف ممنوع و حرام است و عذاب اخروی در پی دارد، اما ارتباط عادی برای مصالح ویژه از قبیل مباحثات علمی، داد و ستد، رفت وآمدهای خانوادگی، استاد و شاگردی و مانند آن، که لازمه زندگی اجتماعی هستند و منافع مادی و معنوی بر آن ها مرتب هستند، اشکال ندارد، ولی این ارتباطات هم شرایط و قوانینی دارند که به بعضی از آن ها اشاره می شود:
۱)رعایت حیای فردی و عفّت جمعی:
ارتباط با جنس مخالف، که در شرایط خاصی اتفاق می افتد، نه تنها مجوّز پرده دری و از بین بردن عفت نیست، بلکه از ابتدا برای حفظ حریم عفت و حیا تأسیس شده و به خاطر مصالح مهم اجتماعی وضع شده است; یعنی فلسفه وجودی این ارتباط، حفظ عفّت عمومی و تحکیم حیای فردی و کسب کمالات از طریق مقابل است. از این رو، ممکن نیست فلسفه وجودی آن را زیر پا نهاد. حتی برای زن و شوهر هم، که از ارتباط دوستی بی حد و مرز برخوردارند، این آزادی در رفتار دوستانه وجود ندارد و همه باید حیای عمومی و حریم اخلاقی جامعه را حفظ کنند و زمینه تحریک و انحراف همنوعان را فراهم ننمایند و روابط همسری در چارچوب ارزش های دینی و انسانی انجام گیرند.
خداوند متعال در سوره مبارکه قصص، در داستان ارتباط دختران حضرت شعیب(علیه السلام) با حضرت موسی(علیه السلام) به این شرط تصریح دارد و می فرماید: وقتی حضرت موسی(علیه السلام) در آب دادنِ به گوسفندان، به دختران شعیب(علیه السلام) کمک نمود، آنان نزد پدر رفتند و از جوانمردی حضرت موسی(علیه السلام) تعریف و تمجید کردند و حضرت شعیب(علیه السلام)تصمیم گرفت از حضرت موسی(علیه السلام)سپاس گزاری کند. به همین دلیل، دختران خود را به دنبال او فرستاد و دختران در اوج حیا و عفّت حرکت کردند تا به کنار جاده رسیده و در آنجا منتظر ماندند تا حضرت موسی(علیه السلام) متوجه حضور آنان شود و حضرت موسی هم متوجه آمدن آنان شد. دختران از او تقاضا کردند تا پیش پدرشان بیاید و حضرت موسی هم قبول کرد، وقتی خواستند به طرف منزل بروند، حضرت موسی(علیه السلام)به خاطر حفظ حریم حیا و عفّت، دوشادوش دختران حرکت نکرد، بلکه جلوتر از دختران راه می رفت و دختران شعیب به دنبال او با انداختن سنگ ریزه، مسیر را نشان می دادند.
بنابراین، ارتباط با جنس مخالف باید با حفظ حریم فردی، رعایت حیا و عفّت اجتماعی باشد و اگر برخاسته از تمایلات جنسی و شهوانی باشد، ممنوع است و گناه بزرگی در پی دارد.
۲)رعایت دستورات دینی در ارتباطات: خواستگار در مراحل خواستگاری می تواند در قالب دستورات شرع با فرد موردنظر خود ارتباط داشته باشد، اما حتماً باید با رعایت دستورات دینی انجام گیرد تا ـ خدای ناکرده ـ به گناه منجر نشود. به عنوان مثال، پسر باید سعی کند با دختر، شوخی جنسی و تحریک آمیز، صحبت های عاشقانه، نگاه های شهوت انگیز، تماس بدنی و تمام کارهایی که از نظر دین اسلام ممنوع هستند، انجام ندهد و ارتباط آنان در فضایی برادرانه و جوانمردانه انجام شود; زیرا اگر مراعات مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط وجود نداشته باشد، آرام آرام این ارتباط به طرف ناهنجاری اخلاقی کشیده شده، رابطه ناسالم می گردد و در این صورت، به ضرر هر دو تمام می شود و جامعه دینی هم این ارتباط را قبول نمی کند و در مقابل آن واکنش نشان می دهد.
. ۳)هدفدار بودن: بسیاری از ارتباطات دختران و پسران نوجوان هدف جدّی و ارزشمند نداشته، صرفاً لذت جویی لحظه ای می باشد که این لذت جویی ها اگر در چارچوب دستورات دینی ـ یعنی، پس از جاری شدن عقد ازدواج ـ نباشند، جایز نیستند. از این رو، این ارتباطات، که صرفاً جنبه تفریحی دارند و منفعتی مشروع از آن ها به هیچ کدام از دختر و پسر نمی رسد مذموم است. بنابراین، برای جلوگیری از هدر رفتن سن نوجوانی و سنین نشاط و بالندگی لازم است تا در ارتباطات اهدافی دنبال شود و از این فرصت برای بهره برداری علمی، اخلاقی، آموزشی و هنری استفاده گردد.
نتیجه اینکه در دستورات دینی و تربیتی اسلام، توجه ویژه ای به دوستی و ارتباط شده و معیارهایی که برای انتخاب دوست بیان شده، همه در جهت تربیت و تکامل انسان ها بوده و سعی شده است ترقّی و بالندگی اخلاقی، علمی و معنوی در آن ها مورد توجه باشد و حتی در ارتباط با جنس مخالف هم دستورات و رهنمودهایی ارائه شده که با کمال طلبی انسان ها سازگاری دارد و خط مشی طوری ترسیم شده است که انسان ها را از انحراف و کج اندیشی بازداشته، به خالق یکتا نزدیک سازد و سعادت دنیوی و اخروی آنان را در پی داشته باشد.
وضع مطلوب در روابط دختر و پسر
پس از بحث در مورد انواع برخوردها در روابط دختر و پسر می توانیم حدود ارتباطی مناسب بین دو جنس را مرود بحث و بررسی قرار دهیم برای نشان دادن وضع مطلوب در روابط بین دو جنس می توان به ویژگیها و خصوصیات زیر اشاره کرد.
۱ – شناخت واقعیتهای جنس مخالف: در این زمینه بهتر است به گونه ای عمل کنیم که واقعیت جنس مخالف را تا حد ممکن بشناسیم و بر اساس این شناخت، اعمالمان را تنظیم کنیم به نظر من بهترین راه شناخت ،جنس مخالف در نظر گرفتن و شناخت دقیقتر واقعیت وجودی افرادی از جنس مخالف است که با ما سالها زندگی کرده و ما آنها را در نشیب و فرازهای گوناگون زندگی از نزدیک آزموده ایم برای جنس مونث شناخت پدر، برادر، عمو، دایی و امثال این افراد می تواند تا حد زیادی واقعیت جنس مخالف را نشان دهد برای جنس مذکر نیز واقعیات مشاهده شده از مادر، خواهر، خاله، عمه و امثال اینها نیز می تواند نشانگر واقعیات وجودی جنس مخالف باشد در صورتی که بدانیم و یقین داشته باشیم که افراد جنس مخالف تا حد بسیار زیادی بخصوص از آن جهت که در زندگی ما عملاً موثر است با یکدیگر مشابهت دارند، دیگر دچار خیالپردازی و تصور رویایی در مورد جنس مخالف نخواهیم شد با بیان این مطالب به دومین ویژگی از خصوصیات وضع مطلوب در روابط دختر و پسر می پردازیم
۲ – اجتناب از خیالپردازی و تصور رویایی در مورد جنس مخالف:
یکی از مشکلات موجود در روابط بین پسر ودختر ، داشتن تصورات خیالی از یکدگیر است گاه دختر و پسر از یک فرد بخصوص تصویری خیالی و کاملاً غیر واقعی می سازند و با آن تصویر زندگی می کنند برای دخترگاه یک پسر با تمام ضعفها و محدودیتها و همچنین ناپختگیها و رشد نایافتگیها به شکل شاهزاده ای که سوار بر اسب سپیدی از راه رسیده ، او را به سرزمین رویاها می برد، تجلی پیدا می کند که گویی فرشته ای مهربان از آسمانها برای نجات او و برای ایجاد پناهگاه برای او به زمین آمده است این تصورات رویایی بسیار زود از بین خواهد رفت و واقعاً مانند یک رویا در زندگی زایل خواهد شد بنابراین در یک ارتباط مطلوب بهتر است است از رویا پردازی در مورد جنس مخالف به شدت اجتناب کنیم این مطلب با عشق و دوست داشتن مغایرتی ندارد انسان می تواند فردی را بسیار عمیق دوست بدارد ولکن این دوست داشتن نباید موجب کوری و کری انسان شود.
۳ – از بین بردن ترسها، دلهره ها هیجانها، احساس خصومت و خشونت نسبت به جنس مخالف : سومین ویژگی در یک برخورد مطلوب خالی کردن ذهن از عواطف منفی است هر گونه احساسی که می تواند جنس مخالف را در ذهن ما به شکل منفی جلوه دهد و یا موجب رفتار مخرب ما نسبت به او باشد، می باید از ذهن حذف شده ، یا اصلاح گردد.
۴ – حفظ خونسردی و صلابت شخصیت، به هنگام برخورد با جنس مخالف: خونسردی خود را حفظ کرده، هیجانات مختلف را از خود دور کنیم و چنین امری حداقل از دو طریق امکان پذیر است اول اینکه تلاش کنیم جنبه های ارادی اعمالمان راافزایش دهیم و به عبارت دیگر با داشتن برنامه هایی در جهت تقویت اراده خویش گام برداریم انسانهایی که خود را به دست امیال و راحتیها می سپارند معمولاً تسلط خوب و کافی بر اعمال خویش ندارند دوم اینکه از طریق تمرین و حفظ خونسردی به هنگام مواجه شدن با جنس مخالف تلاش کنیم به سطحی از کنترل رفتاردست بیابیم که در آن خونسردی و صلابت کافی در برخورد با جنس مخالف را داشته باشیم.
۵ – برخورد مبتنی بر احترام با مراعات حدود شرعی در مورد محرم، نامحرم، حلال و حرام: در فرهنگ ما برخورد مناسب بین دو جنس به شکل دقیق در چگونگی ارتباط بر اساس ملاکهای چهارگانه محرم و نامحرم و حلال و حرام مشخص شده است رعایت این حدود نشانگر آشنایی ما با فرهنگ منسجم اسلامی است برای شناخت این حدود لازم است به کتب فقهی مناسب مراجعه شود.
۶ – فقدان روابط پنهانی با جنس مخالف و مشورت با والدین در این گونه موارد: برقراری روابط پنهانی پیش از ازدواج ممکن است تا بدانجا پیش رود که به نوعی به هر یک از طرفین آسیب رسیده و آنها را در مقابل یک عمل انجام شده قرار دهد بهتر است دختران و پسرانی که تجربه و شناخت کافی از جنس مخالف ندارند و نیز تسلط کافی از جنس مخالف ندارند و نیز تسلط کافی بر اعمال و امیال خویش نیافته اند از طریق مشورت کردن با والدین و احتمالاً در میان گذاشتن تمایل خود نسبت به کسی ، از آنان راهنمایی بخواهند و از این راه احتمال آسیب دیدگی روانی و تربیتی خویش را کاهش دهند
۷ – اجتناب از برقراری روابط صمیمانه با جنس مخالف قبل از عقد شرعی: با این حال که روابط ما با جنس مخالف می باید خالی از پرخاشگری و ناپختگی و به دور از بی احترامی باشد، لکن نباید ارتباط صمیمانه ای بین ما برقرار شود و این مطلب را حتی به رغم وجود علاقه بین دو جنس نیز می باید رعایت کرد ما برای توضیح بیشتر در این زمینه، به موضوع عشق و نقش آن در ازدواج ، در پایان همین مباحث خواهیم پرداخت.
۸ – نداشتن رفتار سبک، خودنمایی و جلب توجه جنس مخالف در مجامع مختلف: توصیه می شود که دختران و پسران از داشتن رفتار سبک مبتنی بر جلب توجه جنس مخالف دوری گزینند این مطلب به رغم اینکه به صورت یک راهنمایی برای دختران و پسران ارائه می شود، ولی گاهی اوقات از طرف برخی از دوستان نوجوان و جوان مورد اعتراض قرار می گیرد بعضی از دختران در مقایسه خود با دیگران به این نکته اشاره می کنند که آنهایی که رفتار آنچنانی در پیش می گیرند و خود را به اشکال مختلف به جنس مخالف عرضه می کنند در زندگی متفرقند ، بسیار زودتر ازدواج می کنند و تشکیل زندگی می دهند در حالی که ما به دلیلی داشتن رفتار موقر، پیوسته دچار تنهایی و دور افتادن از ازدواج می شویم چنین عباراتی به نوعی برای این دختران راهنمای عمل قرار می گیرد و آنها را دچار تعارض بین حفظ حرمت، عفت و رفتار و موقر از یک سو و داشتن یک رفتار خودنمایانه مبتنی بر جلب مشتری از سوی دیگر می سازد.
ما با توجه به مباحثی که در مورد سطح تحول شخصیت به میان آوردیم، به این نکته اشاره می کنیم که انسانی که دارای اهداف
و آرمانهای شناخته شده و منسجم در جهت حفظ کرامت انسانی خویش است، هرگز از این وضع دچار تعارض نمی شود او به دنبال یافتن همسری پاک و عفیف است، ولی کسی که از طریق نمایش دادن اندامها و ظاهر خود، پسری به سوی خویش جلب می کند، قطعاً باید بداند کسی را شکار کرده است که چیزی جز امیال حیوانی انسان نمی شناسد این آیه کریمه الهی که می فرماید:
الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ ... سوره : النور آیه : ۲۶
یعنی زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند و مردن ناپاک از آن زنان ناپاک و زنان پاک از مردان پاک و مردان پاک از آن زنان پاکند، به همین نکته اشاره دارد اگر ارزشهای عالی انسانی مانند عفت، ایمان، پاکدامنی خوش قلبی و سلامت نفس برای کسی معنا پیدا نکرده باشد، او می تواند زندگی خود را از طریق تمایلات سطح پایینتر مانند تمایلات جنسی، ارضای آنها و رسیدن به لذات بدنی سامان دهد، ولی کسی که به سطوح بالاتر دسترسی پیدا کرده است هر چند که مدتی ارضای تمایلات و نیازهای جسمانی او به تاخیر بیفتد، لکن حفظ ارزشهای عالی انسانی او را کفایت می نماید.
ج) تصمیم به توبه، خود مهمترین عامل توبه است .
البته توبه مشکل است ولی محال نیست، آن هم توبه از گناهان این چنینی که اراده انسان آلوده تحت سلطه هوای نفس است ؛ دوست عزیز بدان که خدای مهربان دری به نام توبه برای همه بندگانش گشوده و با آغوشی باز بندگان گنهکارش را که رو به سوی توبه آورده اند، می پذیرد. لذا باید آستین همت را بالا زده و با عزمی راسخ توبه ای کنیم متناسب به گناه خویش.
گناه، یعنی پشت به خدا کردن و در راهی رفتن که انسان را از خدا دور می کند. اثر معنوی این دور شدن از خدا، تاریک شدن دل است، زیرا خداوند نور آسمان و زمین است -الله نور السموات و الارض- و دور شدن از خدا، یعنی دور شدن از نور و تاریک شدن باطن انسان. توبه در مقابل آن است. یعنی بازگشت از راه تاریک گذشته و حرکت به سوی نور خداوند که خوب طبعا اثرش نورانی شدن انسان است و تاریکی های گذشته با نور الهی که بر دل می تابد از بین خواهد رفت.
توبه راستین از گناهان آن است که قصد بازگشت به آن گناه را نداشته باشد. خداوند متعال بارها در قرآن مجید وعده غفران به تائبان داده است و حتى گناهکاران را فرمان به مأیوس نشدن از رحمت خویش داده است. چنان چه در آیه ۵۳ سوره زمر مى فرماید: به آن بندگانم که در گناه کردن بر نفس خویش اسراف کرده اند بگو هرگز از رحمت بى منتهاى خدا ناامید مباشید البته خداوند همه گناهان شما را خواهد بخشید که او خدایى بسیار آمرزنده و مهربان است. همچنین مى توان آیات (۱۳۵)آل عمران و (۴۸)نسا را به دقت ملاحظه نمایید.
دوست عزیز، هر گناهی با توبه پاک می شود و خداوند بخشنده و مهربان است. ان الله یغفر الذنوب جمیعا ; خداوند همه گناهان را می آمرزد.
در برخى موارد مانند غیبت و تهمت طلب رضایت از غیبت شونده نیز در صورت امکان لازم است، ولى در مورد گناهانى همچون زنا و لواط، پشیمانى واقعی، تصمیم بر عدم تکرار و طلب مغفرت از خداوند براى توبه کافى است و در این صورت نباید در بخشش خداوند شک کرد.
در آیه ۷۰ سوره فرقان بیان شده است: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً؛ مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آوردند و عمل صالح انجام دهند که خداوند گناهان آنان را به حسنات تبدیل مى کند؛ و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است».
د) قصد نداشتیم به گناه خاصی اشاره کنبم اما برای نمونه ومثال راجع به یک گناه کبیره، سخن می گوییم :
اما راجع به «زنا» به مطالب زیر توجه کنید :
- ابن مسعود گفت از پیغمبر اکرم صلى اللّه علیه و آله و سلّم سؤال نمودم بزرگترین گناه کدام است؟
«فرمود براى خداوند شریک قرار دادن، عرض کردم بعد از شرک بخدا چه گناهى بزرگتر است؟ فرمود از ترس فقر و بینوائى فرزند را کشتن ،پرسیدم و بعد از آن ،فرمود: مرتکب عمل فحشا و زنا شدن است . »
چه زنا کردن اولش مخالف و آخرش ندامت و پشیمانى است، و روز قیامت این طایفه عذابشان دو چندان شده و در نهایت خوارى و پستى در دوزخ جاوید خواهند ماند مگر آنکه از گناهان خود توبه نموده و بجبران گناهان خود اعمال شایسته و نیکو بجا آورند تا خداوند بدیهاى آنها را با نیکى جبران و ثواب عطا فرماید
در بعضى از روایات نیز وارد شده که شخص زناکار در آن لحظه اى که مرتکب این عمل مى شود از ایمان بازداشته مى شود.
- قال رسول اللّه (ص) ...: لا یزنی الزانی حین یزنى و هو مؤمن. و لا یسرق السارق حین یسرق، و هو مؤمن. فانه اذا فعل ذلک خلع عنه الایمان کخلع القمیص.
یعنى شخص زناکار به هنگامى که مرتکب این عمل مى شود مؤمن نیست. و همچنین شخص سارق به هنگامى که مشغول دزدى است ایمان ندارد چرا که به هنگام ارتکاب این عمل، ایمان را از او بیرون مى آورند، همانگونه که پیراهن را از تن
- محمد بن یعقوب ... از ابى حمزه شمالى نقل کرده که گفت خدمت حضرت سجاد بودم مردى شرفیاب خدمت حضرت شد و گفت من گرفتار زنان و از گناه زنا کردن چشم نمیپوشم ولى براى جبران این عمل هر وقت مرتکب زنا میشوم یک روز روزه میگیرم آیا این روزه کفاره آن گناه مى شود؟ حضرت فرمود: هیچ چیز نزد خدا محبوبتر از این نیست که اطاعتش شود و معصیت او نشود تو نه زنا کن و نه روزه بگیر. پدر بزرگوارش - حضرت باقر علیه السّلام او را در آغوش گرفت و ضمنا دست آن مرد را گرفت و فرمود: تو عمل دوزخیان را انجام میدهى و انتظار و توقع دارى که ببهشت بروى؟! و از پیغمبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله روایت شده که فرمود: روز قیامت گروه هائى مى آیند که مانند این کوه بزرگ اعمال نیک دارند ولى در عین حال فرمان ورود بدوزخ در باره آنان صادر مى شود. سؤال شد آیا این گونه افراد نماز میخواندند؟ فرمود اینان نماز میخواندند روزه میگرفتند و پاسى از شب را عبادت میکردند ولى اگر از دنیا چیزى در دستشان قرار میگرفت با ولع و حرص او را میگرفتند
- امیر المؤمنین على (ع) فرموده است: آن کس که زنا کردن را دوست داشته باشد، اگر تصور کند حلال زاده است، دروغ پنداشته است.
مجازات زناکار (ارشاد القلوب-ترجمه رضایى، ج ۱، ص: ۱۷۵)
- نبى اکرم صلّى اللَّه علیه و اله فرمود: که همانا براى اهل دوزخ فریادیست از بوى (فرج) شرمگاه زناکاران پس بپرهیزید شما از زنا کردن که در آن شش خصلت بد است سه تاى آن در دنیا و سه تا در آخرت پس آن سه تا که در دنیاست یکى اینست که آبروى انسان را مى برد دومى باعث فقر و تهى دستى مى شود سومى عمر زناکار را کوتاه میکند و اما آن سه که مربوط بآخرت است یکى سبب خشم و غضب پروردگار مى شود دومى سبب بدى حساب گردد سوم مجازات و عذاب زناکار را در قیامت بزرگ میکند زناکاران روز قیامت مى آیند ولى از شرمگاه (فرج) آنان آتش زبانه میکشد آنان از بوى گند شرمگاه شان (فرج) شناخته میشوند که زناکارند. « عقاب الاعمال، صدوق، صفحات ۳۰۰، ۳۱۱ و ۳۳۲. م»
- پیامبر فرموده اند: هر کس با زنى مسلمان یا یهودى و مسیحى و زرتشتى، چه آزاد و چه کنیز، زنا کند و از گناه خویش توبه نکند و در حالى که بر آن اصرار بورزد بمیرد، خداوند در گورش سیصد دریچه مى گشاید که از آنها مارها و کژدم ها و اژدهاهاى آتشین تا روز رستاخیز به سوى او مى آیند و چون از گور خود برانگیخته شود، مردم از بوى بد بدنش سخت ناراحت مى شوند و بدین گونه خود و عملش شناخته مى شوند تا آنگاه که او را به آتش مى برند. « عقاب الاعمال، صدوق، صفحات ۳۰۰، ۳۱۱ و ۳۳۲. م»
جهت کسب آگاهی های بیشتر در این مورد می توانید از منابع زیر بهره بگیرید:
۱- تفسیر نمونه، ج ۱۷، ص۱۳، ۱۹، ۲۴، ۲۵ و ۲۶
۲- مضرات موسیقى، سید احمد خاتمى، نشر قرآن قم
۳- تأثیر موسیقی بر اعصاب و روان (شامل نظریات دانشمندان دنیا)
۴- موسیقى از دیدگاه فلسفى و روانى، استاد علامه محمد تقى جعفرى
۵-گناه شناسی/ محسن قرائتی.
۶-گناهان کبیره/ شهید دستغیب.
۷- شهید دستغیب، قیامت و قرآن (تفسیر سوره طور).
۸- مقالات, استاد محمد شجاعی.
۹- ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی.َ
۱۰- ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر.
۱۱- نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی.
۱۲-بازگشت به خویشتن یا توبه نصوح / رضوانعلی مصیبی

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.