مکاشفه چیست؟ ۱۳۹۰/۱۲/۷ - ۲۳ بازدید

در پاسخ به مطالب ذیل توجه کنید :
۱- مکاشفه و یا به عبارت دیگر کشف و شهود محصول ریاضت های نفسانی ای است که سالک در طی یک سیر و زدودن آلودگی های قلبی به دست می آورد . وقتی قلب از گمراهی برگشت و توبه کرد و راه خود را در پیش گرفت و به سوی مقصد اصلی خویش روی آورد و در وادی طلب قدم گذاشت و روی از اغیار بر گرداند مشاعر و حواس باطنی هم که تحت حاکمیت قلب حقیقی هستند روی ز اغیار بر گردانیده و از عالم آنها منصرف می شوند و حقایق و اموری را می بیند که پیش از آن از دیدن آنها ناتوان و محجوب بود ، این پدیده را مکاشفه و مشاهده می گویند .
در پاسخ به مطالب ذیل توجه کنید :
۱- مکاشفه و یا به عبارت دیگر کشف و شهود محصول ریاضت های نفسانی ای است که سالک در طی یک سیر و زدودن آلودگی های قلبی به دست می آورد . وقتی قلب از گمراهی برگشت و توبه کرد و راه خود را در پیش گرفت و به سوی مقصد اصلی خویش روی آورد و در وادی طلب قدم گذاشت و روی از اغیار بر گرداند مشاعر و حواس باطنی هم که تحت حاکمیت قلب حقیقی هستند روی ز اغیار بر گردانیده و از عالم آنها منصرف می شوند و حقایق و اموری را می بیند که پیش از آن از دیدن آنها ناتوان و محجوب بود ، این پدیده را مکاشفه و مشاهده می گویند .
۲- اگر چه رعایت واجبات و محرمات موضوعی اساسی در سلوک الله است ولی برای کشف و شهود نیاز به کنار زدن حجاب های ظلمانی است و صرف رعایت اوامر و نواهی در حوزه واجبات و محرمات کافی نیست بلکه مراقبه در انجام دادن نوافل و برخی مستحبات و ترک مشتهیات و هواهای نفسانی و فکر و ذکر و توبه و استغفار و تخلق به اخلاق حسنه و دوری از گناهان و مواردی از این قبیل نیز برای کنار زدن حجاب های ظلمانی و به کار افتادن مشاعر باطنی و در نتیجه کشف و شهود لازو وضروری است .
۳- باید توجه داشت که کشف و کرامت و شهود گاه خودش هدف یک سالک می گردد بدون توجه به این موضوع که وی چنین ابزاری را جهت قرب به پروردگار تحصیل می کرده است. یعنی حلاوت زودگذر دنیایی چنین برکاتی که در این مسیر عاید سالکان می گردد هدف شود و که نیل واقعی به هدف اصلی را در خود هضم می کند. این از بزرگترین آفاتی است که در نهایت تأسف، دامن گیر سالکان طریقت عرفان عملی می گردد و در آن صورت رهایی از آن بسیار دشوار و ناممکن می نماید یعنی وقتی سالکی در طی مسیر این منازل _ که هر یک از عرفا تعداد و نحوه آن را با اختلاف بیان داشته اند به کشف و شهودی دست می یابد در همان مقطع متوقف می ماند و این توقف بر دو گونه است: گاه خود به این توقف التفات و توجه دارد یعنی شیرینی و حلاوت نفسانی آن، وی را از ادامه طی مسیر وا می نهد و گاه خود نیز به این توقف توجه ندارد و گمان می کند که در حال سیر و طی طریق است لیکن در واقع امر، چنین نیست.
چنین گمانی خود موجب دوری وی از هدف غایی و گاه موجب نابودی و خسارت معنوی اش می گردد زیرا وسوسه های شیطانی و نفسانی آن چنان قوی و قدرتمندند که گسستن زنجیر چنین دامی، به سادگی میسر نمی گردد یعنی گمان می برد که به یقین به مرتبه ای از ارج و قرب معنوی دست یافته که چنین توانمندی ای در وجودش متبلور گشته است.
از سوی دیگر گاه طالبان سیر و سلوک معنوی خطا را از این مرحله نیز می گذرانند و پا را فراتر می نهند یعنی خداوند سبحان را _ نستیجر بالله _ وسیله و ابزار نیل به همان توانمندی و کشف و شهود قرار می دهند به عبارت واضح تر چون عواید میسر سیر و سلوک معنوی دارای وجاهت اجتماعی و نفسانی است در خیال خام خود چنین می پندارند که پس راه وصول و دست یابی به آن _ در مرتبه اول _ به سمت خداوند رفتن است و آنگاه، سیر به سمت خداوند رفتن و تقرب جستن را، به امید دست یابی به آن مقام کاذب سراب گونه ، دنبال می کنند.
بنابراین خداوند را می خوانند و لیکن نه خداوند را برای خداوند ، بلکه خداوند را برای همان خواسته های کذایی نفسانی. و چقدر فاصله است میان کسی که قصد سیر معنوی خویش را قربه الی الله و لوجه الله قرار می دهد با کسی که به تبع اغراض و امیال دیگر، چنین رنج و مشقتی را بر خود هموار می سازد. از این روست که پاره ای از طالبان سلوک، چون قصد قربت در طلبشان یافت نمی گردد جز اتلاف عمر و تباه کردن این بزرگترین سرمایه تحصیل معنویات را در راهی دیگر هزینه می کنند طبعا و یقینا به آنچه در ذهن داشته اند نخواهند رسید و بالعکس آنان که بدون چشم داشت عواید و برکات این سیر انفسی ، گام در چنین راه صعبی می نهند هم مجاهدتشان مقبول است و هم سعیشان مشکور. هم عایدات مسیر را تحصیل می کنند و هم اجور غایت را.
ای عزیز، آن که ذکری را جهت مکاشفه می طلبد در حقیقت خدا را نطلبیده است بلکه مکاشفه را طلبیده است و مکاشفه در برابر خداوند متعال چه جایی دارد که آدمی عمر گرانبهایش را معروف آن دارد. خداوند را بطلبید آن هم برای خداوند، نه این که خداوند را بخوانید برای مکاشفه. چه در طی این مسیر آدمی را به نعمتی متنعم سازند و چه نعمت و برکتی را از آدمی دریغ دارند. زیرا به استناد اصل قدیم اخلاقی _ کلامی «هر چه آن خسرو کند شیرین بود» ، البته در صورت عدم تنعم ، حکمتی را بر آن متیقن می پنداریم که جز از سر حکمت نشاید که خداوندگار حکیم چنان کند. _
۴- برای آگاهی بیشتر در این مورد رجوع کنید :
الف- رساله سیر و سلوک منسوب به سید بحرالعلوم
ب- مقالات ، استاد محمد شجاعی

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.