نادیده گرفتن خدابه عنوان هدف غایی ۱۳۹۰/۶/۳۱

از مهم‌ترین شاخصه‌های عرفان‌های کاذب نادیده گرفتن اعتقاد به خدایا انکار وجود خدا و یا بعضا ًارائه تفسیری نامعقول ازخدا به انگیزه انکارخدای حقیقی است. در واقع یکی ازنقاط ضعف اساسی برخی از نحله‌های عرفانی خدامحور، همچون پاره‌ای ازآیین‌های سنتی هندی وصوفیانه، ضعف در خداشناسی است. تلقی‌های افراطی و ارائه تفسیر نادرست از وحدت وجود و پندار فنای در خدا و خدا شدن انسان از جمله نقاط ضعف جدی آنها است.
از مهم‌ترین شاخصه‌های عرفان‌های کاذب نادیده گرفتن اعتقاد به خدایا انکار وجود خدا و یا بعضا ًارائه تفسیری نامعقول ازخدا به انگیزه انکارخدای حقیقی است. در واقع یکی ازنقاط ضعف اساسی برخی از نحله‌های عرفانی خدامحور، همچون پاره‌ای ازآیین‌های سنتی هندی وصوفیانه، ضعف در خداشناسی است. تلقی‌های افراطی و ارائه تفسیر نادرست از وحدت وجود و پندار فنای در خدا و خدا شدن انسان از جمله نقاط ضعف جدی آنها است.
اوشو به عنوان یکی از مخربترین مکاتب و عرفان‌های نوظهور در کشور است که در سال‌های اخیر مفاهیم و آموزه‌ها متضاد با اسلام و حتی ادیان الهی را در کشور ترویج نموده است. یکی ازعوامل این جریان انحرافی، ارائه تصویر نادرست ازخدا است که اشو ارائه می‌کند. وی سخنان متشتت و مختلفی درباره خدا دارد.
در حالی که تمام انبیاء که راستگوترین اشخاص زمان خود بوده‌اند به وجود ذات مقدس الهی اشاره کرده‌اند وبرای اثبات حقانیت خویش ناگزیر از معجزه شده‌اند، اشو تمام اینها وکتب آسمانی را منکر می‌شود و این نظم و شعور را در طبیعت یا درک نمی‌کند و یا به سخره می‌گیرد و سخنانی بر زبان می‌راند که چه بسا موجب گمراهی اشخاص ساده دل می‌شود.
سخنان اشو درباره خدا بسیار متناقض مبهم بی‌معنا و سبک است. گاهی منکر وجود خداست و می‌گوید خدا مفهومی ذهنی است و گاهی کل هستی را خدا می‌داند. خدای اوشو یک رقاصه، یک شعر یک تجربه و گاهی خدای وی عشق است. گاهی خداوند هم نور است و هم تاریکی و در برخی موارد می‌گوید خدا فقط نور است و تاریکی ندارد.
در جایی اوشو می‌گوید:«روح،خودخداونداست»۱ و یا می‌گوید: «خداوند یک شخص نیست، بلکه تنها تجربه‌ایست که تمام هستی را به پدیده‌ای زنده مبدل می‌سازد.»۲ وی گاهی جستجوی خدا را کاری بیهوده می‌داند و در پاسخ این خواسته که « برای تقرب به خدا و یافتن او چه باید کرد؟» می‌گوید چنین سخنانی هیچ معنا و مفهومی ندارد و در جستجوی خدا امری بیهوده است: « مردم به نزد من می‌آیند و می‌گویند ما آرزوی جستجوی خداوند را داریم. من به آنها می‌گویم در این‌باره با من صحبت نکنید. این مقوله را به بحث نکشید، هرگونه صحبتی در مورد خداوند بی¬فایده است. هیچ معنا و مفهومی در آن چه می¬گویند؛ نیست».۳ اشو گاهی نیز خدا را بهانه و ابزاری برای ابراز احساسات نسبت به کل می‌داند و هیچ حقیقتی برای آن قائل نیست: « کلمه خدا فقط یک بهانه است. ابزاری است برای ابراز احساسات ما به کل. در واقع کل هستی خداست. کل، الهی است و وقتی شما لبریز احساساس الوهیت شوید، با کل هستی یکی خواهید شد. راه حل مشکل شما رسیدن به آن وحدت است.... هرگاه انسان به نقطه‌ای برسد که خودش را کاملا خارج از ذهن ببیند، آن وقت انسان خدا شده است.» و در جایی نیز عینیت و واقعیت داشتن خدا و وجود شخصی داشتن او را انکار کرده و خدا را صرفا یک ذهنیت معرفی می‌کند و می‌گوید: « ... خدای من حتی یک شخص نیست، بلکه تنها تجربه‌ای است که تمام هستی را به پدیده‌ای زنده مبدل می‌سازد؛ تنهائی او مطرح نیست. او با زندگی می‌تپد! با زندگی که دارای ضربان است. لحظه‌ای که دریائی که دل هستی می‌تپد خداوند را کشف کرده‌ای.»۴
با نقل عبارات وی درباره خدا مشخص می‌شود که گفتارهای او هیچ ارتباطی با خدای واحد که انبیاء به انسان ها معرفی کردند ندارد. تعجب از این است که با این اوصاف، چرا چنین گرایشی در جوامع اسلامی به خصوص کشور عزیزمان ایران رشد پیدا کرده است. و چگونه امکان دارد، برخی که خود را شیعه و پیرو اهل بیت می داند طرفدار اشو باشند.
جملات دیگری نیز از وی درباره خدا نقل شده است که باطل بودن برخی سخنان به قدر واضح و آشکار است که نیاز به هیچ گونه نقد و بررسی نیست.
«اگر از من می پرسید ، من به شما می‌گویم ، خدا را فراموش کنید ، حقیقت را فراموش کنید ، من به شما می‌گویم تنها به دنبال عشق باشد» (کتاب راز بزرگ از اشو)
اگر خداوند بخواهد دعاهای تو را بکشد نمی‌تواند!!. در اینجا او ناتوان است! عشق غایت است (همان)
شیطان قدرت گمراه کردن شما را ندارد، خداوند هم قدرت هدایت شما را ندارد(همان)
حق با زرتشت است هنگامی که می‌گوید «من تنها می‌توانم به خدایی ایمان بیاورم که قادر به رقصیدن است» مایلم که به آن اضافه کنم اگر قادر به رقصیدنید پس خدا می‌شوید. (کتاب معبودی رقصان از اشو)
راه من کاملا متفاوت است من می گویم عشق خداست (با خود یکی شو از اشو)
خدا فلسفه نیست بیشتر موسیقی است. خدا نثر نیست بیشتر شعر است. خدا فرضیه نیست بیشتر رقص است (دل به دریا بزن، از اشو)
خدا نام دیگر ناشناخته و ناشناختنی است. بزرگترین خطر است. اما آن گاه که خطر کنی بی درنگ رشد می‌یابی (عشق پرنده آزادی است از اشو)
هستی دم دست توست و خدا فقط در ذهنت وجود دارد. یک مفهوم است و وجود عینی ندارد(زندگی موهبتی الهی است. از اشو)
در هنگام س.ک.س شما به جهان هستی از همیشه نزدیک‌تر هستید. توسط س.ک.س است که الوهیت می‌تواند تولید زندگی کند و زندگی جدیدی را خلق کند. بنابراین در س.ک.س ما به خالق از همیشه نزدیک‌تر هستیم ... اگر ما با قداست!!! به س.ک.س. روی بیاوریم، با بازیگوشی می‌توانیم به آسانی لمحه‌ای از الوهیت را دریافت کنیم. (از سکس تا فراآگاهی ص ۲۲) از نظر وی راه رسیدن به خدا عشق است.
در عبارتی دیگر می‌گوید: «اگر خداوند س.ک.س. را گناه بداند بنابراین در این دنیا هیچ گناه کاری بزرگ‌تر از او نیست! در تمامی کائنات گناه کار بزرگ‌تری از او وجود ندارد».
وقتی انسانی از خداوند دور می‌شود و دست خود را از نعمت انبیاء الهی قطع می‌کند و خود را از رحمت ولایت اولیاء دین محروم می‌سازد، طبیعتا دچار چنین بینش و انحرافی می‌شود. در نظر اشو نهایت عرفان س.ک.س. است. برای او س.ک.س. هم غایت و هدف است و هم وسیله!
نوشته شده توسط: سید علی اصغر میرخلیلی
منابع:
۱.رازبزرگ. اوشو ص۱۰
۲.شورشی. اوشو ص۲۰۰
۳.اشو، راز بزرگ، ترجمه روان کهریز، ص ۱۳۵
۴.شورشی، اشو، ص ۲۰۰

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.