نحوه خلقت انسان ها ۱۳۹۰/۶/۲۷

پاسخ اجمالی:الف ـ عالم موجود ، کاملترین عالم ممکن است، و فرض عالمی بهتر از عالم موجود ، غیرممکن می باشد. لذا آنچه حضرت عالی تصوّر نموده اید ، عالمی بهتر از عالم موجود نیست بلکه پندار شما این است که بهتر است. اگر عالمی بهتر از عالم موجود ، ممکن باشد ، بدین معناست که خداوند می تواند آن را خلق کند ولی خلق نکرده است. پس خداوند بالقوّه توان خلق چنین عالمی را دارد ؛ یا به عبارتی ، بالقوّه خالق چنان عالمی است. امّا برای خدا ، امر بالقوّه معنا ندارد. چون هرامر بالقوّه ای نسبت صورت بالفعل آن امر، نقص است.

پاسخ اجمالی:
الف ـ عالم موجود ، کاملترین عالم ممکن است، و فرض عالمی بهتر از عالم موجود ، غیرممکن می باشد. لذا آنچه حضرت عالی تصوّر نموده اید ، عالمی بهتر از عالم موجود نیست بلکه پندار شما این است که بهتر است. اگر عالمی بهتر از عالم موجود ، ممکن باشد ، بدین معناست که خداوند می تواند آن را خلق کند ولی خلق نکرده است. پس خداوند بالقوّه توان خلق چنین عالمی را دارد ؛ یا به عبارتی ، بالقوّه خالق چنان عالمی است. امّا برای خدا ، امر بالقوّه معنا ندارد. چون هرامر بالقوّه ای نسبت صورت بالفعل آن امر، نقص است. پس اگر خدا بالقوّه خالق چنان عالم فرضی باشد نه بالفعل ، لازم می آید که خدا کمال محض نباشد ؛ و نقصی در او موجود باشد. حال آنکه هیچ موجود ناقصی نمی تواند واجب الوجود (خدا) باشد. پس فرض اینکه عالمی بهتر از عالم موجود ، ممکن می باشد ، مساوی است با فرض کمال محض نبودن خدا ؛ و فرض کمال محض نبودن خدا ،فرضی است متناقض ؛ چون اساساً خدا یعنی کمال محض.
ب ـ اگر توالد وجود نداشته باشد ، بدین معناست که چیزی امکان آفرینش دارد و خدا آن را نیافریده است ؛ و محال است که چیزی امکان خلقت داشته باشد و فیّاض مطلق ، به آن افاضه ی وجود نکند. امّا آن چیز که امکان دارد ، خود همین توالد است. توالد خودش مخلوقی است از مخلوقات خدا.
همچنین خانواده صرفاً گرد هم آمدن چند نفر نیست ؛ بلکه همان گونه که از ارتباط تکوینی چند سلول ، یک بافت زنده پدید می آید ، خانواده نیز یک بافت زنده است غیر از افرادش. آنگاه از ارتباط تکوینی خانواده ها ، جوامع انسانی درست می شوند ؛ و جوامع نیز صرفاً اجتماع افراد یا خانواده ها نیستند ؛ بلکه جامعه خودش موجودی سوای افرادش ؛ همان گونه که بدن یک انسان ، از ارتباط سلولها و بافتهای گوناگون پدید آمده ، امّا حیات تک تک سلولها و بافتها یک امر است و حیات کلّ پیکر انسانی امری دیگر. لذا در قرآن کریم ، امّت خودش موجودی است غیر از افرادش ؛ و برای خود اجلی مخصوص دارد.
پس اگر زاد و ولد وجود نداشت ، نه خانواده ای وجود داشت نه امّتی ؛ و لازمه ی این امر آن است که چنین موجوداتی امکان وجود دارند ولی خداوند از دادن وجود به آنها بخل ورزیده است ؛ حال آنکه محال است خدا از افاضه ی فیض بخل ورزد.
ضمناً توجّه شود که خانواده ، موجودی است برتر از تک تک افراد آن ؛ و امّت ، موجودی است برتر از تک تک افراد و تک تک خانواده ها ؛ لذا خداوند حکیم ، محال است خلق یک موجود برتر را به خاطر موجود پایین تر از او رها سازد. چرا که ترک خیر کثیر به خاطر خیر قلیل ، خلاف حکمت است.
ج ـ ظلم در اصل خلقت موجودات نیز در مورد خدا ، موضوعاً منتفی است. چون ظلم در باره ی خدا آن است که مخلوق ، استحقاق چیزی را داشته باشد و خداوند آن را به وی ندهد.حال آنکه قبل از خلق موجودات ، خودشان نیستند کجا رسد که استحقاقی داشته باشند. اساساً خدا به کسی بدهکار نیست که با ندادن بدهی خودش ، ظالم خوانده شود.

پاسخ تفصیلی:
ما در قالب چند نکته سعی می کنیم به این مساله پاسخ دهیم . امیدواریم با مطالعه دقیق انها بتوانید به پاسخ دست یابید.
۱- برای امتحان بشر این حالت( یعنی توالد نسل و نیاز به ازدواج )، بیشترین فایده و ثمره را دارد.
همانطور که می دانید یکی از مهمترین هدف های زندگی انسان در این دنیا، این است که مورد آزمایش و امتحان قرار گیرد، تا بتواند به طور اکتسابی، کمال خود را بدست آورد.
در قرآن میخوانیم : «الذی خلق الموت والحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملا... ـ خدایی که مرگ و زندگی را آفرید تا بیازماید شما را که کدام یک نیکوکار می شوید». (ملک/۲)
در تفسیر نمونه آمده است که : منظور از آزمایش خداوند نوعی پرورش است، به این معنی که انسانها را به میدان عمل می کشد تا ورزیده و آزموده و پاک و پاکیزه شوند ولایق قرب خدا گردند(تفسیر نمونه، ج۲۴، ص۳۱۷).
حال برای این‌که انسان بهتر بتواند مورد آزمایش قرار گرفته و روح خود را پرورش دهد لازم است زندگی او به صورت توالد نسل ادامه پیدا کند و در او نیازهای عاطفی و جنسی و... وجود داشته باشد؛ تا بتواند مکرر در دو راهی‌ها قرار گرفته و مورد آزمایش قرار گیرد.
اما اگر ازدواج، خانواده ، نیازهای جنسی ، عاطفی و ...، حذف شوند، بسیاری از تکالیف و زمینه‌های آزمایش نیز حذف خواهند شد و نتیجه این می‌شود که انسان در دنیا به صورت کامل مورد آزمایش قرار نگیرد.
توضیح این که : بسیاری از احکام مانند غیبت نکردن، نگاه حرام نکردن، زنا نکردن، کمک به دیگران، صله رحم، احترام به والدین، گذشت، رعایت حق الناس، امر به معروف ، نهی از منکر، حجاب، و... با تشکیل خانواده و زندگی اجتماعی مرتبط هستند. اگر ازدواج تعطیل شود و به جای آن احساس تنهایی در فرد بوجود آید. بسیاری از این احکام ( که می‌توانند زمینه آزمایش و پرورش انسان قرار گیرند) نیز تعطیل می گردند.

بطور خلاصه برای اینکه انسان بتواند رشد کرده و کمال اختیاری خود را بدست آورد لازم است که در دنیا مکررا بین دو راهی ها قرار گرفته و سختی های متعددی را تجربه کند تا بتواند با استفاد از این سختی‌ها و مشکلات روح خود را صیقل داده و خود را به بالاترین کمال ممکنش برساند. این امر از طریق ازدواج ، تشکیل خانواده و مواجه با نیازهای جنسی و عاطفی بهتر میسر می گردد. و اگر قرار باشد همه این موارد حذف گردد و انسان بدون هیچ گونه دردسر و سختی در این دنیا زندگی کند، امتحان کامل، معنا پیدا نمی کند.

۲- توالد نسل ازنشانه های پروردگار است.
همه مخلوقات از آیات و نشانه‌های پروردگار است که با تامل در آنها می‌توان خدای خود را بهتر شناخت. یکی از این آیات این است که انسان توانایی تولید نسل دارد و می‌تواند زاد و ولد کند. از دیگر نشانه های خداوند این است که خدا در خلقت انسان، او را از نطفه تبدیل به علقه ، مضغه و... می‌کند تا تبدیل کاملتر گردد.
به بیان بهتر خلقت انسان به صورت توالد نسل و به حالت تدریجی از نشانه های پروردگار است که با تامل و تعقل در مورد آن میتوان قدرت و توانایی خدا را بهتر شناخت و همچنین با تامل در مورد آنها به نحو بهتر می‌توان به توانایی خداوند در زنده کردن مردگان اذعان کرد. زیرا این‌گونه خلقت تدریجی، انسان را با جلوه های بیشتری از قدرت خداوند آشنا می‌کند.
خلاصه این که خداوند با خلقت انسان به صورت توالد نسل آیات بیشتری از قدرت و توانایی اش را به ما نشان می‌دهد و همچنین از سوی دیگر بیشتر معنای نیاز ، نقص و وابسته بودن خود را درک می‌کند. و هر چه آیات خداوندی بیشتر باشد انسان بهتر می تواند صفات الهی را شناخته و در نتیجه مسیر کمال را بپیماید.

۳- خداوند متعال حکیم است و نه تنها کار لغو نمی کند بلکه نظام آفرینش را به گونه‌ای می آفریند که بیشترین خیر و مصلحت را داشته باشد. در نتیجه اگر کسی قائل به حکمت خداوند باشد و او را حکیم بداند، می‌پذیرد که هر چه خداوند انجام می‌دهد حکیمانه است. از این رو خلقت انسان ها به صورت تولید نسل و نیازمند به امور جنسی و عاطفی، دارای مصالح بیشتری است.

برای اثبات حکیم بودن خداوند دلایل متعددی ارائه شده است. ما در اینجا یکی از ادله را به طر خلاصه بیان میکنیم :
خداوند واجب الوجود من جمیع جهات است. یعنی تمامی صفات وجودی را خداوند دارا است. زیرا اگر خداوندی صفاتی از صفات وجودی را نداشته باشد باعث نقص در ذات خداوند می شود و این محال است. حکمت از صفات وجودی است. پس در نتیجه خداوند حکیم است.

۴- اگر انسان بدون پدر و مادر و مستقیما از خاک خلق می شد، زندگی برای او بسیار مشکل می شد.
اگر انسان در محیط خانواده متولد شود، والدین سعی می‌کنند او را از خطرات مختلف نجات دهند و تجربیات خود را در زندگی بهتر به او انتقال دهند. اما اگر به تنهایی و مستقیما از خاک متولد شود ممکن است برخی از انسانهای ظالم به او اذیت کرده و مورد سوء استفاده قرار دهند.

۵- تشکیل خانواده و تولید مثل به خودی خود، با عدالت تنافی ندارد.

ظاهرا یکی از دلیل های شما در مورد ادعایتان، این است که خلقت مستقیم همه انسانها از خاک، باعث جلوگیری از بی‌عدالتی است. ( یعنی طبق این دلیل،توالد نسل منجربه بی‌عدالتی است) .
البته منظور شما در اینجا مقداری مبهم است؛ ولی اگر مراد شما این است که توالد نسل باعث می‌شود که یکی در خانواده مرفه و دیگری خانواده فقیر متولد شود و یا بر اثر تولید مثل یک ناقص به دنیا می آید و دیگری سالم و...، باید گفت این گونه مسائل هیچ گونه خللی به عدالت خداوند وارد نمی‌کند.
با توجه به اینکه این شبهه به عدالت خداوند در نحوه خلقت انسان مربوط است دو نکتة کلی در این زمینه ارائه می کنیم تا با مطالعة آنها تصور بهتری از عدالت خداوند داشته باشیم.

الف- بسیاری از اینگونه مشکلات( از قبیل نقص در خلقت یا فقر اجباری)، جبران خواهند شد.
بسیاری از این مصائب ، آلام و بدبختی هایی که در دست خود انسان نیست، به نحو احسن و مضاعف جبران خواهد شد. در نتیجه بی عدالتی معنا نخواهد داشت.
دربرخی از روایات معصومان علیهم السلام به این نکته تصریح شده است که خداوند در مقابل همه آلام و دردها مانند بیماری سردرد، تب و عقب ماندگی جسمی وذهنی، حتی اندوه و حزن قلبی و .... جزای برتر اعطا خواهد کرد.
امام صادق علیه السلام در توجیه نقصهای بدنی مانند نابینایی و ناشنوایی می فرماید:« ثم للذین ینزل بهم هذه البلایا من الثواب بعد الموت ان شکروا و اتابوا مایستصغرون معه ماینالهم منها، حتی انهم لو خیروا بعد الموت لاختاروا ان یردوا الیالبلایا لیزدادوا من الثواب - خداوند در آخرت به چنین اشخاصی در صورت بردباری و صبر، چنان پاداشی اعطامی کند که اگر بین بازگشت به دنیا و تحمل دوباره همین مصائب و باقی ماندن در آخرت مخیر باشند، بازگشت به بلایا را انتخاب می کنند تا اجرشان مضاعف گردد.»(بحار الانوار، ج ۳، ص ۷۱.)
در ورایت دیگری که از عبدالله بن ابی غفور نقل شده است می‌خوانیم
عَنْ عَبْدُاللَّهِ بْنِ اَبى یَعْفُورٍ قالَ: شَکَوْتُ اِلى اَبى عَبْدِ اللَّهِ(ع) ما اَلْقى مِنَ اْلأَوْجاعِ وَکانَ مِسْقاماً فَقالَ لى : یا عَبْدَ اللَّهِ لَوْ یَعْلَمُ الْمُؤمِنُ مالَهُ مِنَ اْلأَجْرِ فِى الْمَصائِبِ لَتَمَنّى اَنَّهُ اَنْ یُقْرَضَ بِالْمَقَاریضَ طُولَ عُمْرِهِ ) ؛ عبداللَّه بن ابى یعفور که همیشه مبتلا به بیمارى بود مى گفت: از دردهایى که به من مى رسد به امام صادق(ع) شکایت کردم، حضرت به من فرمود: اى عبداللَّه اگر مؤمن بداند که چه پاداشى در برابر مصیبت ها دارد آرزو مى کند که او را در طول عمرش با مقراض ها تکه تکه کنند، (الکافى، ج ۲، ص ۲۵۵)
جبران فقر
لازم است توجه داشته باشیم که در روایتها به انسانهای فقیر و تهیدست که دستشان از بیشتر منافع و لذتهای این دنیا کوتاه است وعده جبران و بشارت اعواض مضاعف داده است و به ستودن و ستایش فقرایی پرداخته است که گرفتار فقرند و در حالی که نمیتوانند وضع خود را تغییر بدهند، بر این ابتلاء صبر میکنند؛ که به بعضی از آنها اشاره می شود.
در روایتی معصوم علیهم السلام فقر را در حکم شهادت ذکر می کند: «و الفقر عندالله مثل الشهادة». ( بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج ۶۹، ص: ۵۰)
در روایتی دیگر به ورود فقرا به بهشت پیش ازاغنیا و بدون حساب اشاره شده است.در روایتی از امام صادق علیه السلام می فرماید: «ان فقراء المسلمین یتقلبون فی ریاض الجنة قبل اغنیائهم باربعین خریفا».[ اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب فضل فقراء المسلمین، حدیث اول، ج ۳، ص۳۵۹.]
و سرانجام فقرا در قیامت محرومیت خود را از نعمتهای دنیوی چنین اعلام می کنند:
«خدایا اهل دنیا در مادیات با همدیگر مسابقه گذاشتند، با زنان ازدواج کردند، لباسهای نرم پوشیدند، از طعامهای لذیذ برخوردار شدند، در خانه ها ساکن شدند و از بهترین مرکبها استفاده کردند، خدایا به ما هم مانند آنها عطا فرما».
خداوند متعال در استجابت دعای آنها می فرماید که هفتاد مرتبه بالاتر از آنچه به اهل دنیا از ابتدا تا آخر دنیا دادیم، به شمار عطا می کنیم.
«ولک ولکل عبد منکم مثل ما اعطیت اهل الدنیا منذ کانت الدنیا الی ان انقضت الدنیا سبعون ضعفا» (اصول کافی، ج ۳، ص ۳۶۱.)
محمد بن حسین بن کثیر خزاز نیز نقل می کند: قَالَ لِی أَ مَا تَدْخُلُ السُّوقَ أَ مَا تَرَى الْفَاکِهَةَ تُبَاعُ وَ الشَّیْ ءَ مِمَّا تَشْتَهِیهِ فَقُلْتُ بَلَى فَقَالَ أَمَا إِنَّ لَکَ بِکُلِّ مَا تَرَاهُ فَلَا تَقْدِرُ عَلَى شِرَائِهِ حَسَنَة ــــ امام صادق علیه السّلام بمن فرمود: ببازار نمیروى؟ میوه هائى که بفروش میرسد و چیزهاى دیگرى را که دلت میخواهد نمى بینى؟ گفتم: چرا. فرمود: بدان که در برابر هر چه مى بینى و نمیتوانى بخرى برایت حسنه ئى است.(الکافی ، ج ۲، ص۲۶۴ )
تذکار
در اینجا باید به این نکته اشاره شود که از این روایتها تشویق به فقر به هیچ وجه استفاده نمی شود، بلکه مراد روایت این است که اگر بنا به عللی انسان زندگی فقیرانه داشته باشد و نتواند خود را از آفت فقر - که در بعضی روایتها از آن به زمینه کفرتعبیر شده است - نجات دهد. از این بابت نباید خود و یا خداوند را مذمت کند، چرا که عالم در همین دنیا خلاصه نمی شود. و برفهای زمستانه آن آب خواهد شد تا دریچه بهارزندگی برای محرومان در فردای دیگر گشوده شود.(ر.ک: سایت حوزه)


ب - این نکته را هم توجه داشته باشیم که همه نعمت هایی که خداوند برای ما خلق کرده است (چه کم و چه زیاد ) نوعی تفضل و جود است. در صورت تفضل بی عدالتی معنا ندارد. بی عدالتی در جایی معنا پیدا می کند که مخلوق ذاتا حق بر عهده خدا داشته باشد و خداوند از حق او کم بگذارد. در حالی که می‌دانیم هیچ مخلوقی ذاتا و مستقلا هنگام خلقت حقی بر خدا ندارد. در نتیجه ظلم و بی‌عدالتی هم معنا پیدا نخواهند کرد. به عبارت دیگر اگر خدا به کسی یک چشم بدهد و به دیگری دو چشم باز هم نمی‌توانیم بگوییم خدا ظلم کرده چون خدا از اول که بدهکار ما نبوده است که بگوییم کوتاهی کرده است.
و همچنین بی عدالتی در صورتی معنا پیدا می‌کند که تکلیف انسان معلول و سالم و انسان فقیر و ثروتمند یکسان باشد، در حالی که می‌دانیم تکلیف هر کس به حسب ظرفیت و توانایی خود هست و در جهان دیگر بر حسب آنها مورد پاداش یا جزاء قرار خواهد گرفت؛ در نتیجه بازهم بی‌عدالتی معنا ندارد. چون خداوند در تکلیف و در جزاء عدالت دارد.
به ‌طور کلی
صرفا با توالد نسل بی عدالتی تحقق پیدا نمی‌کند. بی عدالتی در جایی معنا پیدا می کند که مخلوق ذاتا حق بر عهده خدا داشته باشد و خداوند از حق او کم بگذارد. در حالی که می‌دانیم هیچ مخلوقی ذاتا و مستقلا هنگام خلقت حقی بر خدا ندارد.( البته با این وجود ، باز هم کمبودها و نقص‌هایی که ناخواسته بر انسان عارض شده است به نحو بهتر جبران خواهد شد و دیگر نمی‌توان هیچ گونه شبهه‌ای در مورد عدالت خدا داشت).
در تکلیف و جزاء هم خداوند عدالت را رعایت می‌کند. از این رو این مساله نمی تواند توجیهی برای خلقت مستقیم باشد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.