نشانه های یقین- یقین، اقسام و برخی از راههای تقویت آن ۱۳۹۱/۱۱/۱۱ - ۸۸ بازدید

یک حدیث از معصوم هست که میفرماید یقین خود را گمان مپندارید حدیث دیگری هست که میفرماید هیچ چیز به اندازه ی یقین کم در میان مردم پخش نشده حالا سوال من این است که مهمترین علامات یقین چیست که اگر آن را در خود دیدیم تقویت کنیم وگرنه تلاش کنیم بدست آوریم چه از لحاظ روحی وچه ظاهری.

پرسشگر گرامی!
به اطلاع شریف می رسد.
علم و معرفت، و ایمان و یقین مرتبط و ملازم هم هستند و هر چه قدرعلم و معرفت بنده بیشتر، ایمان و یقینش افزون تر می شود.
ایمان یعنی باور، و ایمان صحیح و درست بدون یقین ممکن نیست.
به صورت کلی نشانه مهم ایمان و یقین، داشتن اندیشه درست و انجام عمل صالح و شایسته و مرضی رضای خدا است که در شرع مقدس مشخص شده است.
و به صورت جزئی چیزهایی مانند: ایمان به مبدأ و معاد و غیب و ماوراء، حق و صدق خواهی، عدالت دوستی و ظلم ستیزی، دنبال علم و معرفت بودن، انس با قرآن، اهل تعقل و تفکر و تدبر و ذکر بودن، دوری از امور و افراد لهوی و لعبی و عبثی، پایبندی به شرع و ارزشها و مقدسات واقعی و ...، از نشانه های یقین و سطح آن می باشد.
یقین، اقسام و برخی از راههایی تقویت آن:
یقین، علم ثابت و جزمی است که شک پذیر نباشد و مایه آرامش و قرار نفس آدمی گردد.
و یقین بر دو گونه است ؛ یقین عقلی و یقین قلبی ؛ که اوّلی پایه برای دومی می باشد. لذا اوّل کاری که باید به آن اقدام نمود این است که در پی کسب تصوّرات صحیح از موضوعات اعتقادی و اقامه ی براهین عقلی بر آنها باشیم؛ یعنی باید ابتدا بفهمید که مراد از عدل یا رحمانیّت و رحیمیّت و رأفت و ... چیست؟ چرا که معانی این الفاظ در مورد خداوند متعال غیر از معانی عرفی آنها در مورد بشر می باشد. برای مثال رأفت در مورد انسان حالتی انفعالی دارد ؛ یعنی از نوعی تأثیر پذیری ناشی می شود ؛ امّا خداوند متعال منزّه از آن است که تحت تأثیر چیزی قرار گیرد. یا عدل در مورد انسانها این است که شخص حقّ دیگری را که بر گردن خویش دارد ، ادا نماید ، امّا این معنا در مورد خدا قابل صدق نیست ؛ چون کسی بر خدا حقّی نمی تواند داشته باشد تا خدا آن را ادا نماید.
پس قدم اوّل برای کسب یقین در امور اعتقادی آن است که ما تصوّری درست از این گونه موضوعات به دست آوریم؛ و بر وجود آنها اقامه برهان کنیم؛ و این مهمّ حاصل نمی شود مگر با تفکّر. لذا تفکرّ نمودن در اعتقادات، از دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) ، یکی از بزرگترین حسنات می باشد که رشد حاصل از هر لحظه ی آن، برابر با رشدی است که یک سال عبادت غیر فکری در پی دارد. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: « تَفَکُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ و إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْباب؛ لحظه ای تفکّر بهتر از عبادت یک سال است ؛ و تنها صاحبان عقل خالص متذکّر حقیقت می شوند»، ( بحار الأنوار، ج ۶۸، ص ۳۲۷). همچنین رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیر مومنان فرمودند: « یا علی إذا تقرب العباد إلى خالقهم بالبر فتقرب إلیه بالعقل تسبقهم إنا معاشر الأنبیاء نکلم الناس على قدر عقولهم؛ ای علی زمانی که بندگان تقرّب می جویند به خالقشان با اعمال نیک، پس تو تقرّب جوی به او با عقل (تعقّل)، تا بر آنان سبقت بگیری! همانا ما انبیاء با مردم سخن می گوییم به اندازه ی عقولشان»، (مشکاةالأنوار، ص۲۵۱ ).
امّا باید توجّه داشت که تفکّر نیز مثل بسیاری از امور دیگر، ابزار و قوانین و مصالح اوّلیّه و صرف زمان و آموزش می طلبد. ابزار تفکّر، عقل، قوانین آن، منطق و مصالح آن، شناخت دقیق موضوعات است که بهترین راه دست یابی به آن برای اکثر مردم، مطالعه ی آثار اندیشمندان بزرگ می باشد.
بر همین اساس، پیشنهاد این است که مراحل زیر طیّ شود:
۱ـ تهیه و تدوین برنامه ای منظّم و معقول و معتدل، برای مطالعه، و با همّت عالی و جدّیّت آن را به انجام رساندن. و ابتدا از مدّت زمانهای کوتاه استفاده نمودن تا دچار دلزدگی از مطالعه نگردیم. همچنین سعی داشتن بر این که تا کتابی را تمام نکرده به کتاب دیگر نپردازیم. و نیز سعی در حفظ مطالب نشود، بلکه سعی شود جواب سوالات خود را از کتاب بجوییم!.
۲ـ استفاده از آثار کسانی که خود اهل فکر و نظر بوده ، قدرت نقد و نظر داشته و آثارشان صرفاً گرد آوری نظرات این و آن نباشد. چرا که مطالعه ی آثار چنین افرادی، افزون بر دادن اطّلاعات، موجب رشد عقلی و فکری نیز می شود.
آثاری که برای چنین مطالعه ای مناسبتر به نظر می رسند، کتب علّامه ی بزرگوار، شهید راه حقیقت استاد مرتضی مطهّری است، که هم از عمق مناسب برخوردارند، هم به زبانی روان و غیر تخصّصی نوشته شده اند. چهار جلد اوّل مجموعه ی آثار این استاد شهید، اختصاص به مسائل اعتقادی دارد، که مطالعه ی این چهار جلد، یقیناً کمک بسیار شایانی خواهد نمود. امّا در ترتیب مطالعه ی این چهار جلد شاید مناسب باشد که ابتدا جلد چهارم، سپس جلد دوم و در ادامه ، جلد یکم و سوم را مطالعه شود.
هنگام مطالعه ی این کتب، چه بسا سوالاتی پیش بیاید که با پیش رفتن در مطالعه ی این چهار جلد، خود پاسخ بسیاری از آنها را خواهید یافت. امّا با این حال محقّقین این نهاد خدمتگذار در خدمت شما بزرگوار هستند ؛ لذا می توانید سوالات پیش آمده را با ما در میان بگذارید. البته بهتر است که سوالات را به صورت تک موضوعی ارسال فرمایید و از گنجاندن چندین پرسش در یک سوال خود داری کنید تا پاسخ گویی به آن راحتتر باشد.
بعد از طیّ مرحله ی تفکّر و رسیدن به یقین عقلی، نوبت به این می رسد که ما یقین عقلی خویش را به مرحله ی قلب برسانیم؛ و این مهمّ حاصل نمی شود مگر با ابزار تلقین و تمرین. وقتی دانستیم که مثلاً لازمه ی رحمت خدا این است که ما را مورد انواع امتحانها قرار دهد تا استعدادهایمان شکوفا شوند، باید در هر حادثه ای مدام متوجّه این معنا باشیم که خداوند رحیم ما را در معرض حوادث قرار می دهد تا رشد وجودی نماییم؛ همانند معلّمی دلسوز که شاگرد خود را وادار به حلّ تمرینات گوناگون می کند و مدام از او امتحانات دشوار می گیرد تا باعث رشد و ترقّی او گردد. پس وقتی این حقیقت را دانستیم باید در زندگی روز مرّه مدام این حقیقت را به خود یاد آور شویم و خود را واداریم که حوادث را از این زاویه نگاه کنیم که زاویه عقل است نه از زوایای دیگر که نفس امّاره پیشنهاد می کند. اکثر مردم از آنجا که چنین نگاهی ندارند در برابر امتحانات الهی و حوادث تلخ زندگی زبان به شکوه می گشایند، امّا اولیای الهی خود طالب سختی ها هستند. مَثل این دو گونه افراد، مثل دو دانش آموزی است که یکی از مقصود معلّم دلسوز خود بی خبر است و امتحانات پی در پی او را آزار خود می شمارد ولی دیگری دانسته که هدف معلّم رشد دادن اوست، لذا با جان و دل تن به امتحانات او می دهد. اولیای الهی در حقیقت همانند چنین دانش آموزی هستند؛ لذا در اشعار عرفانی از بلایا و مصائب تعبیر به زلف یار می کنند؛ چون در باور اینها خداوند متعال چهره ی رحیمیّت خویش را در زیر زلف سیاه و پریشان بلایا نهان ساخته است. بر همین اساس بود که حضرت زینب (سلام الله علیها) در جریان کربلا و در مجلس یزید فرمود: « مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلا ؛ جز زیبا هیچ ندیدم»؛ در پس آن حوادث تلخ خدا بود که با اسم الجمیل ظهور نموده بود. و حافظ از اینجا الهام گرفت آنجا که گفت:
« منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن ـــ منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن ».
و گفت: « وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ــــ که طریقت ما کافریست رنجیدن ».
پس راه رسیدن به یقین قلبی آن است که ما یقین عقلی خویش را از طریق تلقین مداوم به قلب خود تزریق نماییم؛ و این همان راهی است که احکام شریعت پیش پای ما می گذارند و نام مبارک این طریقه را «ذکر» نامیده اند؛ و ذکر یعنی یادآوری و همواره در خاطر آوردن. برای مثال نماز، که از مصادیق بارز ذکر می باشد، در حقیقت یک بسته ی فشرده ی اعتقادی است که همه ی اجزای آن دارای پشتوانه عقلی می باشند و خداوند متعال ما را مکلّف ساخته که با تکرار هر روزه ی نماز مفادّ آن را در قلب خود جای دهیم. مثلاً «الله اکبر » یعنی خدا بزرگتر از آن است که به تصوّر در آید؛ چون هر چه در ذهن آید، کوچکتر از ذهن می باشد، پس خدا فراتر از توصیفات ذهنی ماست. لذا هنگام گفتن «الله اکبر» دستها را تا کنار گوشها بالا می بریم، گویی که می خواهیم هر تصوّر وهمی از خدا را از ذهن خود بیرون کرده، پشت سر اندازیم. یا سجده اقرار به این حقیقت است که ما روزی خاک بودیم و چون سر بر می داریم، یعنی از خاک آفرینش یافتیم و سجده ی دوم یعنی مرگ و سر برداشتن از آن یعنی محشور شدن در قیامت؛ و تشهّد سوال قبر است؛ و آنگاه وارد بهشت می شویم که دار السّلام است و سلام می دهیم به رسول خدا و عباد الصالیحن که در بهشت می باشند؛ چرا که گفتار اهل بهشت همواره سلام است.« لا یَسْمَعُونَ فیها لَغْواً وَ لا تَأْثیماً، إِلاَّ قیلاً سَلاماً سَلاما؛ در آن(باغهاى بهشتى) نه لغو و بیهوده اى مى شنوند نه سخنان گناه آلود، تنها چیزى که مى شنوند سلام است سلام »، (سوره واقعه، ۲۵ـ ۲۶).
پس راه ایجاد یقین قلبی ذکر است، امّا نه ذکر لسانی صرف، بلکه ذکر قلبی و عملی که همراه با ذکر زبانی نیز باشد. لذا به صرف نماز خواندن کسی به مفادّ نماز یقین قلبی پیدا نمی کند، بلکه نماز گزار باید بداند که حرکات و سکنات و اقوال نماز چه پیامی را القاء می کنند. آنگاه باید به هنگام اقامه ی نماز مدام توجّه به این پیامها داشته باشد و بین وعده های نماز آن پیامها را در زندگی روز مرّه ی خود جاری سازد. مثلاً اگر دانست که « الحمد للّه ربّ العالمین؛ همه ی حمدها و ستایشها و صفات کمال فقط برای ربّ العالمین است»، باید آنگاه که او را مدح می کنند به خود مغرور نگردد و بداند که آن ستایش کننده، در حقیقت خدا را ستوده است نه او را؛ کما اینکه هر جا کمالی دید باید بداند که آن کمال، ظهور کمال خداست، لذا نباید بر دارنده ی آن حسد نماید و بلکه باید خشنود باشد که کمال خدا در خلق او ظهور یافته است.
در ادمه مطالعه این بخش نیز مفید است.
در پاسخ به این پرسش به چند نکته اشاره می شود:
۱. یقین از ماده «یقن» به معنی «وضوح و ثبوت چیزی است» مثلا عرب می گوید: «یقن الماء فی الحوض» یعنی آب در حوض آرام و قرار گرفت.
راغب اصفهانی می گوید: «یقین، صفت علم است و فوق معرفت، درایت و نظایر آن. پس یقین ملازم است با آرامش و طمأنینه نفس همراه با ثبات حکم»(۱)
بنابراین یقین علم ثابت و جزمی است که شک پذیر نباشد و مایه آرامش و قرار نفس آدمی گردد.
نکته: یقین به مبدأ و معاد گاهی بر اثر استدلال عقلی حاصل می شود و گاهی بر اثر مشاهده ملکوت جهان - یعنی از طریق علم حضوری که محصول تهذیب نفس و پالایش آن از گناه است - چنان که خداوند می فرماید: «وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ»؛(انعام، آیه ۷۵).«و اینگونه، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد». بنابراین انسان پرهیزکار بر اثر ارتباط با ملکوت، به قیامت یقین پیدا می کند.
از طرف دیگر حقیقت یقین، نوری است تشکیکی (دارای درجات و مراتب گوناگون) که هم کاستی پذیر و فزونی پذیر است و هم حد خاص ندارد».(۲)
۲. یقین در اصول دین گستره وسیعی دارد. از مراحل شناخت حضوری و مطالعه در آیات انفسی گرفته تا شناخت حصولی و براهین متعدد عقلی، می تواند به اثبات علت العلل و مبدأ هستی بیانجامد.
مراد از «تقلیدى نبودن اصول دین»نیز این است که هر کس، باید عقاید دینى را با یقین و حجّت بپذیرد. رسیدن به این مرحله در افراد، بسیار متفاوت است. بیشتر انسان ها براساس همان فطرت اولیه، ایمان یقینى به وجود خداوند دارند و یا براساس عقل فطرى خویش، براهینى بسیار ساده و در عین حال محکم، بر وجود خدا اقامه مى کنند (مانند پیرزنى که از طریق چرخ نخ ریسى بر وجود خداوند دلیل آورد و پیامبر اکرم(ص) آن را مورد تأیید قرار داد). بنابراین تحقیقى بودن معارف دینى، لزوماً به معناى جست وجوى وسیع و بررسى همه ادله و شبهات درباره آنها و پاسخ هایشان نیست. البته براى برخى از افراد، چنین تحقیقاتى لازم است؛ زیرا دفاع عقلانى از دین و معارف دینى، متخصصان برجسته اى را مى طلبد. این مسأله همگانى نیست و هر کس در حد توانایى خود و مسائلى که با آن روبه رو مى شود، نیازمند تحقیق است.
از دیدگاه قرآن «ایمان» عبارت است از علم و معرفت یقینى توأم با تسلیم و خضوع در برابر حق. در «یقین» چهار شرط هست و با آنها، ظن، شک و جهل، از قلمرو یقین خارج مى شود؛ چرا که در ظن و شک، جزم به ثبوت وجود ندارد، ولى یقین غیر قابل زوال است. قرآن کریم از ضرورتى که حاصل شرایط چهارگانه «یقین» است، با عباراتى از قبیل «لا رَیْبَ فِیهِ» و مانند آن یاد کرده است.مانند: بقره (۲)، آیه ۲؛ آل عمران (۳)، آیه ۹. در این خصوص نگا: معرفت شناسى در قرآن، ج ۳ ص ۲۵۵ و ۲۵۶.
از دیدگاه قرآن «یقین» داراى مراتبى است که به حسب آن «ایمان» نیز داراى مراتب مى گردد: علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین.
«علم الیقین» در مرحله معرفت مفهومى و ذهنى است: مانند آنکه آدمى به جهنم و بهشت، در حد ادراک عقلى واقف گردد و خصایص آنها را در حد فهم مفهوم دریابد. «عین الیقین» یافتن حقایق خارجى و مشاهده همان معرفت مفهومى و ذهنى است؛ مثل آنکه وقتى ملحد را در قیامت به جهنم بردند، وى دیگر خود جهنم را مى بیند یا هنگامى که مؤمن را به بهشت بردند، او خود بهشت را مشاهده مى کند. «حق الیقین» آن است که انسان نه تنها شاهد حق باشد، بلکه عین شهود قرار گیرد و فانى از غیر و باقى بالله شود. از خود چیزى نداشته باشد و در معرفت الهى غرق شود.نگا: تکاثر (۱۰۲)، آیه ۵ و ۶؛ حاقه (۶۹)، آیه ۵۱ و نیز: مراحل اخلاق در قرآن، ج ۱۱ (تفسیر موضوعى)، ص ۳۵۱ - ۳۵۶.
در قرآن کریم به بعضى از مقامات یا درجات مؤمنان، اشاره شده است:

۱. مقام تسلیم

؛ یعنى، واگذارى تمام ساحت هاى وجودى خود، به اختیار خداوند.مانند: بقره (۲)، آیه ۱۲۸ و نگا: تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۱، ص ۳۸۳ و ۳۸۴.

۲. مقام ابرار

؛ یعنى، گذشتن از آن چیزى که به آن نیازمندیم و بخشیدن آن به دیگران.مطففین (۸۳)، آیه ۱۸ - ۲۲ و نگا: المیزان، ج ۱، ۴۳۰.

۳. مقام تقوا

؛ یعنى، خوف از خدا و کناره گیرى از گناه، [ البته به شرط اینکه ]مقصود از آن ترس و این کناره گیرى خداوند باشد.تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۱، ص ۲۰۵ - ۲۱۹.

۴. مقام اخلاص

؛ یعنى، انسان قلبش را مخصوص حق کند تا احدى جز مقلب القلوب در حرم دل او راه نیابد.لقمان (۳۱)، آیه ۳۲، بینه (۹۸)، آیه ۵؛ کهف (۱۸)، آیه ۱۱۰ و نگا: اوصاف الاشراف، ص ۶۵؛ تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۱۱، ص ۲۵۳ - ۲۵۸.
امّا نشانه ها و آثار این یقین و ایمان واقعى را باید در اعمال و کردار خویش جست و جو کنیم؛ چنان که حضرت على«علیه السلام» مى فرماید: «عقیده مؤمن در کردارش دیده مى شود». ما این آثار و نشانه ها را در دو قلمرو فردى و اجتماعى شمارش مى کنیم:

یک. آثار فردى

:
۱. لذت معنوى و انبساط روحى،
۲. تغییر نگرش به امور معنوى و مادى،
۳. آرامش روحى،
۴. رضامندى از حق و خود مقصرانگارى،
۵. احساس عزّت و غلبه،در خصوص این پنج مورد نگا: کیش پارسایان، ص ۳۷ - ۴۵.
۶. توکل بر خدا،انفال (۸)، آیه ۲.
۷. محافظت بر اداى فرایض، به خصوص نماز،مومنون (۲۳)، آیه ۹.
۸. عفت و پاک دامنى،همان، آیه ۵.
۹. خشوع در نماز،همان، آیه ۲.
۱۰. روى گردانى از امور لغو و بیهوده،همان، آیه ۳.
۱۱. افزایش ایمان، هنگام شنیدن آیات الهى.انفال (۸)، آیه ۲.

دو. آثار اجتماعى:


۱. تحکیم وحدت،
۲. استقرار عدالت اجتماعى،
۳. حسن مقابله با فساد و انحراف،در خصوص این سه مورد نگا: کیش پارسایان، ص ۴۵ - ۴۹.
۴. تأمین نیازهاى مادى دیگران،توبه (۹)، آیه ۷۱؛ انفال (۸)، آیه ۳.
۵. تواضع در برابر مردم،فرقان (۲۵)، آیه ۶۳.
۶. پیشى گرفتن در امور خیر،مؤمنون (۲۳)،آیه ۵۹.
۷. عدم طمع دوستى با کافران،مجادله (۵۸)، آیه ۲۲.
۸. کوشش در امانت دارى،مؤمنون (۲۳)، آیه ۸.
۹. وفاى به تعهدها و قرار دادها.همان.
چنان که در تبیین ماهیت ایمان از دیدگاه قرآن گفته شد، ایمان هم به حوزه عقل مربوط است و هم به حوزه قلب؛ چرا که ایمان بر دو عنصر استوار است: عنصر معرفت و یقین که مرتبط با ساحت عقل آدمى است و عنصر انقیاد و تسلیم که مربوط به ساحت قلب بشر است. ایمان معرفت و یقین توأم با تسلیم درونى است؛ یعنى، در ایمان، آدمى به آموزه هایى معرفت و یقین داشته و قلب و دل او نسبت به آنها تسلیم و در برابر آنها منقاد است.

یقین در قرآن:

یقین عبارت است از جزم به ثبوت محمول براى موضوع و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع و قابل زوال نبودن جزم اول و دوم. بنابراین، در یقین چهار شرط است و با این شرطها، ظن و شک و حتى جهل از قلمرو یقین خارج مى شوند. چرا که در ظن و شک جزم به نبوت محمول و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع وجود ندارد و در جهل نیز هر چند جزم به ثبوت موضوع براى محمول و جزم به امتناع سلب محمول از موضوع وجود دارد لیکن این هر دو جزم با شبهه یا با برهانى که برخلاف آن اقامه شود زائل مى گردد ولى یقین غیرقابل زوال است. قرآن کریم از ضرورتى که حاصل شرایط چهارگانه یقین است با عباراتى از قبیل {/B«لا رَیْبَ فِیهِ»{w۳-۵w}{I۲:۲I}*/} و مانند آن یاد مى نماید مثلاً مى فرماید: {/Bذلِکَ اَلْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ {w۱-۷w}{I۲:۲I}/}{M؛ در آن کتاب (قرآن) تردیدى در آن راه ندارد و هدایت براى متقین است M}، (بقره/ ۲). مفاد لاریب این است که قرآن ضرورتاً حق است و چون در آن کتاب دعوت به مبدء و معاد دعوى وحى و رسالت است، دعوى آن نیز ضرورتاً حق مى باشد. در جاى دیگر مى فرماید: {/Bرَبَّنا إِنَّکَ جامِعُ اَلنَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ {w۱-۸w}{I۳:۹I}/}{M؛ پروردگارا تحقیقاً تو مردم را براى پاداشى در روزى که وقوع آن تردیدناپذیر است جمع مى نمایى M}، (آل عمران/ ۹) مفاد آن این است که فرا رسیدن روزى که پروردگار در آن بندگان را جمع مى نماید ضرورتاً حق است. نگا: معرفت شناسى در قرآن، آیت الله عبدالله جوادى آملى، اسراء قم، چاپ اول ۱۳۷۸ش، ج ۱۳، تفسیر موضوعى، صص ۲۵۵ - ۲۵۶. واژه یقین به معناى پیش گفته با مشتقات گوناگون در قرآن چندین نوبت تکرار شده است [نگا: رعد/ ۲ - بقره/ ۴ و ۱۱۸ - مائده/ ۵۰ - نمل/ ۳ و ۸۲ - روم/ ۶۰ - لقمان/ ۴ - سجده/ ۲۴ - جاثیه/ ۴ و ۲۰ - طور/ ۳۶ - حجر/ ۹۹ - واقعه/ ۹۵ - حاقه/ ۵۱ - مدثر/ ۴۷ - نساء/ ۱۵۷ - انعام/ ۷۵ - شعراء/ ۲۴ - دخان/ ۷ - ذاریات/ ۲۰] رعد/ ۲). ۲- آنان که از تباه شدن در خیالات و پندارهاى بازیگرانه ذهنى و غرق شدن در جهالت ها خوددارى نموده و به مقام شامخ تقوا رسیده اند به آخرت یقین دارند، (بقره/ ۴). ۳- وصول به یقین بدون معرفت وکار و کوشش قابل تحقق نیست، (حجر/ ۹۹). ۴- بهره وران از یقین راه خویش را ادامه داده و باکى از موانع در سیر خود ندارند، (سجده،/ ۲۴). در این باره ر.ک: شناخت از دیدگاه علمى و دیدگاه قرآن، صص ۴۹۳ - ۴۹۹. ۵- ، آیت الله عبدالله جوادى آملى، نشر اسراء قم، چاپ اول پاییز ۱۳۷۸ش، ج ۲، صص ۲۰۵ و ۲۰۶). ۷- [پایان کد انتخابی]
برای رسیدن به یقین رعایت دو نکته بسیار کارساز است: ۱. عمل، ۲. تداوم عمل. لذا بزرگان گفته اند اگر عمل شایسته را هر چند اندک ولی پیوسته انجام دهید به نتایج بسیار مطلوب می رسید و امامان معصوم(ع) به ما وعده داده است که به آنچه می دانی عمل کن، از آنچه نمی دانی تو را کفایت می کنند «اعمل بما تعلم یکفیک مالم تعلم». و درباره مهمترین اعمال در زیارت امام حسین(ع) می خوانیم: «اشهد انک قد اقمت الصلوه و اتیت الزکاه و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر حتی اتیک الیقین» که با دقت در این فراز به روشنی به دست می آید که با نماز به عنوان ارتباط با خدا و پرداخت زکات به عنوان حل مشکل اقتصادی و انجام امر به معروف به عنوان حل مشکلات فرهنگی است که مسیر صراط مستقیم فردی و اجتماعی شکل می گیرد و یقین حاصل می شود. [البته بنا بر قولی از عبارت «حتی یأتیک الیقین» به معنای ادامه این کارها تا هنگام مرگ نیز تعبیر شده است]. جهت آگاهی بیشتر توجه شما را به مطالب زیر جلب می کنیم: از دیدگاه قرآن «ایمان» عبارت است از علم و معرفت یقینى توأم با تسلیم و خضوع در برابر حق. در «یقین» چهار شرط هست و با آنها، ظن، شک و جهل، از قلمرو یقین خارج مى شود؛ چرا که در ظن و شک، جزم به ثبوت وجود ندارد، ولى یقین غیر قابل زوال است. قرآن کریم از ضرورتى که حاصل شرایط چهارگانه «یقین» است، با عباراتى از قبیل «لا رَیْبَ فِیهِ» و مانند آن یاد کرده است.مانند: بقره (۲)، آیه ۲؛ آل عمران (۳)، آیه ۹. در این خصوص نگا: معرفت شناسى در قرآن، ج ۳ ص ۲۵۵ و ۲۵۶. از دیدگاه قرآن «یقین» داراى مراتبى است که به حسب آن «ایمان» نیز داراى مراتب مى گردد: علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین. «علم الیقین» در مرحله معرفت مفهومى و ذهنى است: مانند آنکه آدمى به جهنم و بهشت، در حد ادراک عقلى واقف گردد و خصایص آنها را در حد فهم مفهوم دریابد. «عین الیقین» یافتن حقایق خارجى و مشاهده همان معرفت مفهومى و ذهنى است؛ مثل آنکه وقتى ملحد را در قیامت به جهنم بردند، وى دیگر خود جهنم را مى بیند یا هنگامى که مؤمن را به بهشت بردند، او خود بهشت را مشاهده مى کند. «حق الیقین» آن است که انسان نه تنها شاهد حق باشد، بلکه عین شهود قرار گیرد و فانى از غیر و باقى بالله شود. از خود چیزى نداشته باشد و در معرفت الهى غرق شود.نگا: تکاثر (۱۰۲)، آیه ۵ و ۶؛ حاقه (۶۹)، آیه ۵۱ و نیز: مراحل اخلاق در قرآن، ج ۱۱ (تفسیر موضوعى)، ص ۳۵۱ - ۳۵۶. «بسم الله الرحمن الرحیم. قد افلح المؤمنون. الذین هم فی صلاتهم خاشعون. والذین هم عن اللغو معرضون...؛ مؤمنان رستگار شدند. آنها که در نمازشان خشوع دارند و آنها که از بیهودگی روی گردانند...» (مؤمنون، آیات ۳ - ۱) قبل از بررسی راه های تقویت ایمان، لازم است مطالبی پیرامون زمینه و جایگاه ایمان خدمتتان بیان کنیم. انسان با ذهن خود می اندیشد و علم به دست می آورد. پس جایگاه علم و شناخت، ذهن آدمی است. اما قرآن کریم، جایگاه ایمان را قلب معرفی می کنند. این کتاب آسمانی درباره عده ای که ادعای ایمان می کردند می فرماید: «قالت الاعداب امنا قل لم تؤمنوا ولکن قولوا اسلمنا ولما یدخل الایمان فی قلوبکم... ؛ بادیه نشینان خدمت پیامبر آمدند و گفتند ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده اید بلکه بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است» (حجرات، آیه ۱۴). از این رو شناخت هدف و راه سعادت زمانی به حرکت در آن راه منجر خواهد شد که قلب به آن هدف و آن راه ایمان آورد. ایمان قلبی محرک انسان برای حرکت خواهد بود. به تعبیر دیگر بین «ایمان» و «عمل» رابطه ضروری هست و این دو از هم جدا شدنی نیستند. به این ترتیب درس بزرگی که از قرآن کریم می آموزیم این است: اگر می خواهیم به هدفی که برای زندگی خود شناخته ایم، ایمان بیاوریم و به سوی آن حرکت کنیم، ابتدا باید قلب خود را برای پذیرش آن هدف آماده سازیم.

آْمادگی قلب برای ایمان:

قلب در صورتی برای پذیرش حقیقت و راه زندگی آماده می شود که به زیبایی هایی آراسته و از زشتی هایی دور گردد. قرآن کریم این زیبایی ها و آلودگی ها را به ما نشان می دهد که در اینجا به مواردی اشاره می کنیم: ۱- در زمین سیر کنید، آن گاه حقیقت زیبایی دینی را به وسیله قلب خود درک کنید (حج، آیه ۴۶). ۲- در قلب خود را به وسیله تفکر و تدبر در قرآن باز نگه دارید (محمد، آیه ۲۴). ۳-قلب خود را از آلودگی ها و تعلق های دنیایی مانند دوستی مال و فرزند، پاک سازید (شعرا، آیه ۸۹) ۴- قلب خود را از پلیدی ها پاک نگه دارید تا منزلگاه نیکی ها و زیبایی ها گردد، (بقره، آیه ۲۸۳). ۵- از غفلت بپرهیزید و قلب خود را متوجه زیبایی های زندگی سازید تا سیر شما راحت و هموار شود، (کهف، آیه ۲۸). ۶- توانایی قلب خود را برای تعقل و درک عمیق حقایق افزایش دهید، (حج، آیه ۴۶). ۷- قلب خود را در مقابل درستی ها و خوبی ها نرم و خاضع نگه دارید، (مائده، آیه ۱۳). ایمان همچون درختی است که در قلب جوانه می زند، تناور می گردد و بر شاخه های آن اعمال شایسته پدیدار می شود.

راه های تحصیل، تحکیم و تقویت ایمان:

۱- تفکر پیرامون آیات و نشانه های خداوند در گستره هستی: توجه به این نشانه ها، یاد خدا را در دل ها زنده می کند و لطف و رحمت او را به ما یادآور می شود و در نهایت بر دوستی و محبت ما به خدا می افزاید. (ر.ک: سوره یس، آیات ۲۳ تا ۴۰). ۲- توجه دائم به خداوند و ذکر و یاد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگی، ارتباط ما را با او افزایش می دهد و به تدریج به پیوندی استوار می انجامد. یکی از حکمت های نمازهای پنجگانه، زنده نگه داشتن یاد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است. «یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را بسیار یاد کنید» (احزاب، آیه ۴۱). انجام برخی کارها مانند قرائت قرآن، دعا و زیارت، مطالعه سیره ائمه و همنشینی با نیکان و صالحان، ما را به یاد خدا می اندازد. برخی کارها نیز مانع توجه به خداوند است که باید این موانع را کنار زد تا غفلت بر آن حاکم نشود. قرآن کریم می فرماید: «یاد خدا دل های مؤمنان را می لرزاند و هنگامی که آیات الهی را گوش دهند، بر ایمانشان افزوده می شود» (انفال، آیه ۲). ۳- توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگی خود توجه کنیم، خود را غرق در نعمت های الهی خواهیم یافت. فلسفه آفرینش این نعمت ها این است: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند     تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری (سعدی) انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با یادآوری لطف او، یاد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزدیک تر کند. ۴- انجام نیکی ها و دوری از بدی ها: هر عمل نیک دل را نورانی تر می کند و برعکس هر گناه صفحه دل را تیره و کدر می سازد. باید بکوشیم با عمل به نیکی ها، دل خود را نورانی تر کنیم و با دوری از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازیم. مطالعه کنید: شهید مطهری، انسان و ایمان (ج ۲ از مجموعه آثار) . براى این که انسان اعتقادات خود را مستحکم تر کند، دو حرکت لازم است: الف) حرکت علمى ب) حرکت عملی. حرکت علمی یعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقیق بپردازد و با رجوع به کتاب هایى که در این زمینه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دریابد و یا با سؤال کردن از عالمان دینى، ابهامات و شبهاتى که در ذهنش مطرح مى شود بازگو کند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ کند. علم و ایمان رابطه ى طرفینى ندارند و این طور نیست که پس از کسب علم ایمان نیز حاصل بشود، چون متعلّق علم و ایمان جداى از هم است، علم به مغز و ایمان به دل تعلّق دارد (چه بسا انسان علمى را کسب کند، ولى بر آن ملتزم نشود) علّت این امر نیز آن است علم دین اگر براى کسى حاصل شد، حال نوبت دل مى رسد که با اختیار و قدرت تصمیم گیرى آن را به صورت ایمان در خود بپذیرد، اما بسیارى قبل از این که دل را جایگاه دین و ایمان بسازند - و در عمل به آن پایبند باشند - دل خود را به دنیا، لذّت هاى نفسانى و هواهاى شیطانى بسته اند، دلبستگى و دلدادگى این مردم چیزى جداى از مقوله دین و ایمان است. لذا قرآن مى فرماید: «انَّ فى ذلک لَذکرى لمن کان له قلب» حقاً در این (هلاک پیشینیان) یادآورى است، براى آن کس که داراى دل باشد (ق، آیه ى ۳۷) بنابر این اگر مایل هستیم از علم و معرفت دینى استفاده کنیم مى بایست اول دل داشته باشیم و به فرموده خداوند «لمن کان له قلب» دل را از آلودگى ها و تعلّقات بیهوده پیراسته سازیم. تا زمانى که تمایلات حیوانى بر قلب ما تسلط دارد، جایى براى انگیزه هاى متعالى باقى نمى ماند. اگر ما بخواهیم به آن چه مى دانیم حقّ است مؤمن و ملتزم شویم، چیزهایى را که ممکن است ما را از ایمان و پذیرش قلبى باز دارد، باید از خود دور سازیم، در این صورت آماده پذیرش و التزام نسبت به حقایقى مى شویم که حقّانیّت آن ها را از راه علم و معرفت کسب کرده ایم. قرآن شریف در سوره حجرات قضیه عدّه اى اعرابى را تعریف مى کند که خدمت پیامبر مکرم اسلام آمدند و عرض کردند ما «ایمان» آورده ایم، ولى پیامبر مکرم اسلام به فرمان خداوند به ایشان فرمود: نگوئید ایمان آورده ایم، بلکه بگوئید اسلام آورده ایم و هنوز ایمان در قلب هاى شما وارد نشده است: «قالتِ الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا اسلمنا و لمّا یدخُلِ الایمانُ فى قلوبِکُم»؛ (حجرات، آیه ى ۱۴). از قسمت بعدى آیه چنین استفاده مى شود که ایمان زمانى تحقّق پیدا مى کند که مؤمن حقیقى، از خداوند و رسولش اطاعت و پیروى نماید «... و ان تطیعُواللّه و رسوله... ان اللّه غفور رحیم» و اگر ایمان به مرحله عمل نرسد، اسلام است و هنوز به مرتبه ایمان راه نیافته، به عبارتى ایمان یک درجه از اسلام برتر است. لذا در حدیث مى خوانیم: «الایمان اقرارٌ و عمل و الاسلام اقرارٌ بلاعمل» ایمان عبارت است از باور قلبى و عملى به آن (اصول کافى، ج ۲، ص ۲۴). بنابر این بر ماست که براى فراهم آوردن ایمان در دو زمینه تلاش داشته باشیم: الف) در زمینه تقویت شناخت خویش و دوم در زمینه انگیزش میل فطرى خویش به آوردن ایمان و انجام کارهاى شایسته. و معلوم مى شود که راه هاى کسب علم از درون انسان شروع مى شود: ۱. تفکر و اندیشه در کتاب تکوین (طبیعت و جهان آفرینش). ۲. تفکر و تدبر در خلقت خود انسان(مبدأشناسى). ۳. تفکر و تأمل در پایان زندگى انسان (معادشناسى). ۴. مراجعه به کتاب تشریع (قرآن و سیره اهل بیت علیهم السلام) ب) حرکت عملى؛ تاکنون دریافتیم که ایمان مقتضى عمل صالح است، این واقعیت را در آیه آیه قرآن شریف مى توانیم به دست آوریم: «والّذین آمنوا و عمِلوا الصّالحاتِ سنُدخِلِهُم جنّاتٍ...»؛ (نساء، آیه ى ۵۷ و ۱۲۲). ایمان و عمل در دیدگاه قرآن دو جزء جدانشدنى از هم هستند، در واقع ایمان، شخص را به انجام عمل شایسته وا مى دارد، امّا در همین جا یک نکته دقیقى وجود دارد و آن این که ایمان، در صورتى مى تواند منشأ عمل صالح (تقوا) بشود که زنده و فعّال باشد. به عبارتى آگاهى و تنبه همواره باید زنده باشد تا منشأ اثر شود. توصیه شده در این مرحله براى تشخیص کار «خوب» از کار «بد» تا آن چه که عقل مى فهمد از عقل، و آن چه را نمى فهمد از شرع دریافت کنیم و بدانیم چه کارى را باید انجام دهیم و چه کارى را باید ترک کنیم. لذا موضوع انجام واجبات و ترک محرّمات مطرح مى شود. نکته ى دیگر در سیر عملى آن است که مؤمن پیوسته به عمل صالح و کردار شایسته اهتمام بورزد، هر عمل شایسته، در تقویت ایمان و تقوا نقشى اساسى دارد و متقابلاً ایمان به دست آمده خود منشأ عمل شایسته تر مى شود و این ارتباط ایمان و عمل صالح به صورت صعودى تحقق مى یابد. «والذین اهتَدوا زادهُم هُدى» کسانى که هدایت الهى را بپذیرند خداوند هدایت آن ها را زیادتر مى کند (محمد، آیه ى ۱۷) نکته بعد این که مؤمن در عمل به دین خود مى بایست ارتباطى تنگاتنگ با عالمان دینى داشته باشد تا با استفاده از سیره علمى و عملى ایشان بیش از پیش در مسیر هدایت قرار گیرد و از آسیب ها و شبهات برکنار و مصون باشد. براى تقویت ایمان و مبارزه با گناه و هواهاى نفسانى رعایت چند نکته لازم است: الف) کوچک نشمردن هیچ گناهى هرچند به نظر صغیره باشد، ب ) عزم جدى و آهنین بر ترک معصیت و مراقبت جدى و دائمى نسبت به تمام افعال خود، ج ) شرط نمودن با خدا مبنى بر ترک معصیت و هم چنین از او استعانت جستن، د ) هر گاه فکر گناه و وسوسه آن به ذهن آمد بلافاصله آن را از لوح ذهن خارج کردن و توجه خود رابه خدا و امور شریفه مشغول داشتن. جدیت و موفقیت در این امر پیروزى بزرگى است و در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاکریز اول است. قرآن مجید در وصف پارسایان مى فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون ؛ پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند هماندم متذکر (یاد خدا) شده وبصیرت یابند»، (اعراف، آیه ۲۰۱)، ه ) مطالعه و تفکر پیرامون عواقب سوء و وخیم گناه. در این رابطه مطالعه کتب پیرامون معاد بسیار نافع و لازم است، و ) خود را همواره در محضر حق تعالى دانستن و او را به یقین در همه حال مراقب و بیناى به افعال خود نگریستن، ز ) استمداد از خداوند و دعا و نیایش که فرمود: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود هیچ کدام به فضیلت و تزکیه روى نمى آوردید (و لو لا فضل الله علیکم و رحمته ما زکى منکم من احد ابدا..).، ح ) جایگزین سازى اعمال و عادات نیکو؛ مانند شرکت دائمى در نماز جماعت، نماز شب، زیارت اهل قبور و دعا. «ان الحسنات یذهبن السیئات؛ خوبى ها سرانجام میدان را بر بدى ها تنگ خواهد کرد و آنها را از بین خواهد برد» ط ) توجه به چهره کریه و زشت واقعى سیئات، ى ) براى ترک معاصى لازم است دربسیارى از موارد انسان از مکروهات و چه بسا از برخى مباحات نیز چشم پوشد تا او را به انجام زشتى ها نزدیک نسازند، ک ) در حد ممکن دورى جستن از مکان ها و شرایطى که آدمى را به گناه ترغیب مى نماید، ل ) تقویت اراده، م ) محاسبه نفس همه روزه و در صورت رخداد خطا خود را محاکمه و توبیخ نمودن و بلافاصله استغفار کردن، ن ) مطالعه پیرامون زندگى پارسایان و زاهدان و مطالعه کتب اخلاقى و ... . رعایت نکات زیر نیز شما را در این مسیر تعالى یارى خواهد کرد، ان شاءالله: - انجام یک سرى مستحبات؛ مثلا همیشه با وضو بودن و زبان را به ذکر مخصوصا «لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظیم» عادت دادن. - سعى و کوشش در انجام وظایف و واجبات دینى، - خواندن نماز با حضور قلب و در اول وقت، - گرفتن روزه مستحبى به ویژه دوشنبه و پنجشنبه هر هفته، - تلاوت قرآن بویژه بعد از نماز صبح، - تأمل و اندیشه در آیات قرآن، - حتى المقدور سعى در خواندن نماز شب، - از تنهایى دورى گزیدن. - سحر خیزى، - تنظیم برنامه براى تمام شبانه روز و پر کردن اوقات فراغت با برنامه هاى صحیح و سودمند، - شرکت در ورزش هاى فردى و دسته جمعى، - شرکت در فعالیت هاى مذهبى و اجتماعى، - به صله رحم و ارتباطات اجتماعى بسیار بپردازید و به نزدیکان و اقوام خود بیش از پیش اظهار علاقه و محبت نمایید. - پرهیز از نگاه نامشروع، امام صادق(ع) فرمود: «نگاه پس از نگاه، در دل بیننده شهوت را مى انگیزاند»، (وسائل الشیعه ، ج ۱۴ ، ص ۱۳۸) و باز فرمود: «نگاه، تیرى از تیرهاى شیطان است، چه بسا نگاهى که اندوه هاى دراز در پى دارد»، (وسائل الشیعه ، ج ۱۴ ، ص ۱۳۹). - عدم معاشرت و دوستى با افراد منحرف و فاسد، - انتخاب دوستان مؤمن و سالم، - به یاد خدا بودن در همه اوقات، - از پرخورى و نیز از خوردن غذاهاى چرب و پرانرژى و تحریک کننده پرهیز کنید، - کنترل افکار و نیندیشیدن به صحنه هاى شهوت انگیز، - از مشاهده صحنه هاى مهیج و تحریک کننده دورى کنید، - برنامه منظم مطالعاتى براى خود قرار دهید و سعى کنید فرصت هاى خود را با تفکر و مطالعه مناسب پر کنید، همواره خود را نصیحت نموده و بر نفس خویش بانگ زنید: «اى بیچاره! تا کى گرفتار هواى نفس باشى و سرمایه گران مایه عمر را تباه سازى و به معصیت رب الارباب پردازى؟ چرا براى اندک لذتى پوچ و گذرا خود را گرفتار دوزخ ابدى سازى؟ اگر لحظه اى دیگر فرشته مرگ تو را در رسد و جانت به حلقوم رساند، با چه وضعى به دیار برزخ رهسپار مى شوى؟ نه!نه! هرگز! باید عزمى قاطع و استوار داشته باشم و با استمداد از خداى سبحان و پروردگار رحیم و مهربان - که با این همه معصیت باز هم مرا مشمول الطاف خود ساخته - پیمان بندم و سربه بندگى او سپارم و زنجیر شیطان نفس بگسلم. این بار باید چنان ابلیس لعین را از خود دورر سازم که دیگر در من وسوسه نکند و با دست خالى از من روى برتابد!» با خود بگو: با تبر بردار و مردانه بزن      تو على وار این در خیبر بکن تقویت ایمان و اعتقاد قلبى و عشق الهى برآیند تقوا و پرهیزگارى است. هم چنان که در بهاران نهال ناخشکیده شکوفه مى زند تقواى الهى، انجام واجبات، ترک محرمات و تهذیب نفس نیز بوستان دل را خرم و سرسبز نگه مى دارد و جوانه عشق الهى را در آن شکوفا مى سازد. بنابراین در گام اول باید بر انجام واجبات و ترک گناهان استوارى نمود و در گام دوم به پالودن نفس از رذایل و آراستن به فضایل پرداخت و حب دنیا و تعلقات دنیوى را از ژرفاى ضمیر بیرون راند آن گاه دل کانون عشق خدا مى شود و با اخراج شیطان نفسانیت و دنیاپرستى که خانه دل را غصب نموده صاحب خانه در آن لانه مى گزیند.
براى آگاهى بیشتر در این باره به منابع زیر مراجعه کنید:
۱. تفسیر نمونه، تفسیر سوره حجرات ۲. تفسیر سوره حجرات، محسن قرائتى ۳. طهارت روح در آثار شهید مطهرى، عباس عزیزى. ۴. نشریه قرآنى «بشارت» که یک نشریه دو ماهه و ویژه جوانان است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.