نظام اداری-نظام سیاسی-حکومت پیامبر(ص) ۱۳۸۸/۰۸/۱۷ - ۹۵۹ بازدید

آیا حکومت پیامبراعظم(صلی الله علیه وآله)، دارای ساختار خاص و منظمی بود؟

اندیشمندان بسیارى با رویکردى تاریخى معتقدند که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)،نظام سیاسى و ساختار ادارىِ کامل و پیشرفته اى، متناسب با مقتضیات آن زمان و متفاوت با سایر ساختارهاى سیاسى موجود، پدید آورد.ر.ک: ابن ادریس کتّانى، تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۴؛ ر.ک: المحامى احمد حسین یعقوب، النظام السیاسى فى الاسلام، ج ۱، ص ۶؛ به نقل از سید صمصام الدین قوامى، ساختار حکومت اسلامى، دیدگاه ها و نظریه ها، فصلنامه حکومت اسلامى، سال چهارم، ش اول، ص ۱۹. تبیین دقیق این مسئله، علاوه بر کاوش در لا به لاى صفحات تاریخى، نیازمند شناخت مفهوم صحیح ساختار و تطبیق آن با حکومت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و سازوکارى است که وى براى اداره جامعه آن روزگار در نظرگرفتند.

الف) مفهوم ساختار


ساختار{ در لغت به معنى «سازه، ترکیب، سازمان دادن، سازمان، تشکیلات و پى ریزى کردن» است و در فرهنگ علوم سیاسى، «این واژه براى مشخص نمودن طرز به هم پیوستگى یک مجموعه و ناهماهنگى آن با سایر مجموعه هاست و به عبارت دیگر، ساخت یا ساختار، بیان گر نظم و نسق مجموعه اى از اشیا، اجزا و نیروهایى است که به نحوى کنار هم قرار گرفته اند که کلى خاص را تشکیل مى دهند».ر.ک: على آقا بخشى، مینو افشارى، فرهنگ علوم سیاسى، تهران: چاپار، ۱۳۸۳، ص ۶۶۲. چنین موضوعى در واقع، با مفهوم و کارویژه هاى سازمان،{ مرتبط مى باشد که عبارت است «از وجود هماهنگى معقول در فعالیت هاى گروهى، براى نیل به یک هدف و منظور مشترک، از طریق تقسیم کار و وظایف، از مجراى سلسله مراتب اختیار و مسئولیت قانونى».سیدرضا تقوى دامغانى، نگرشى بر مدیریت اسلامى، ص ۸۴؛ نظریه جدید سازمان مدیریت و علم مدیریت، ص ۶۷. در یک جمله کوتاه، مى توان سازماندهى را ایجاد ساختار و سازمان دانست. مهم ترین اصول لازم سازماندهى، عبارتند از اصل تقسیم کار، اصل برقرارى روابط و هماهنگى، اصل اختیارات و مسئولیت، اصل حیطه نظارت و اصل سلسله مراتب.آشنایى با برنامه هاى آموزش کوتاه مدت مدیریت، مرکز آموزش مدیریت دولتى، ص ۸۴. در این میان، تقسیم کار، مهم تر از همه است که داراى دو رکن، یعنى شرح وظایف روشن و معیارهاى گزینشى است.ر.ک: سیدصمصام الدین قوامى، ساختار حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، فصلنامه حکومت اسلامى، شماره ۲۳.
بر این اساس، براى اثبات ساختار، تشکیلات و سازمان حکومتى )پیامبر(صلى الله علیه وآله)،لازم است تا وجود اصول فوق در حکومت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)، مورد تحقیق و بررسى تاریخى قرار گیرد. شواهد و اسناد متعدد و معتبر تاریخى، به خوبى بیان گر این موضوع است که اصول فوق، همگى به بهترین نحو، در حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله) موجود بوده است؛ چنان که جعفر مرتضى عاملى در این زمینه، چنین مى نگارد: «تجربه آشکار حکومتى رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)، سرشار از سازمان و نظم ادارى و نظامى و امنیتى است؛ سازمان هایى که اکثر آنها نزد امت هاى سابق، شناخته شده نبود و حتى امت هاى معاصر نیز هنوز به آنها دست نیافته اند».موسوعة الاستخبارات الامن، ج ۲، ص ۸ .
مؤلف کتاب الاسلام نظام، چنین معتقد است: «اجماع تاریخ نویسان بر این است که اسلام، دولتى است که از همان سال نخستى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در مدینه مستقر شد، به وجود آمد و رسول اکرم(صلى الله علیه وآله)، دولتى با تشکیلات و عناصر کامل و داراى ساختار داخلى و خارجى بر پا کرد. وى استاندارانى تعیین کرد تا بین مردم مطابق دستورها و قوانین دولت مرکزى عمل کنند و به مردم تعلیم دهند که اسلام دینى است حاوى عبادت، سیاست و داراى ساختار تشکیلاتى. بعدها دامنه نفوذ این دولت اسلامى، در زمان خلفا، تا شهرهاى دور گسترش پیدا کرد و پس از آن، امویان، عباسیان و عثمانیان، آن را ادامه دادند».سمیح عاطف الزین، الاسلام نظام، ج ۱، ص ۱۱ . از دیدگاه وى، ساختار ادارى اسلام، بر هفت رکن استوار بوده است؛ خلیفه، هیئت دولت (معاونین و هیئت تنفیذیه)، استانداران، نیروى نظامى، تشکیلات و سازمان ادارى، مجلس شوراى اسلامى و دستگاه قضایى.همان.
ابن ادریس کتّانى، نویسنده کتاب نفیس تراتیب الاداریه، ضمن پرداختن به تقسیم کار در حکومت نبوى، نظام و ساختار ادارى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را پیشرفته و کامل دانسته و معتقد است که همه وظایف ادارى که بعدها متداول شدند، در آن زمان وجود داشته اند و حتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، دبیرخانه، رئیس دفتر، محافظ، خادم مخصوص، مستوفى، مصدق، موزع (تقسیم کننده بیت المال)، خارص (قیمت گذار )، کاتب صدقات، دیپلمات، مسئول تبلیغات نظامى و حفاظت اطلاعات داشته است.
احمد حسن یعقوب، در پاسخ به على عبدالرازق - که منکر وجود دولت پیامبر است - نشانه هایى از دولت و ساختار حکومتى حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) را چنین بیان مى کند: «از جمله مظاهر وجود دولت اولیّه اسلام، عبارتند از:
۱. رئیس این دولت، شخص نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) است که خداوند او را به عنوان نبى انتخاب کرده است و او را «ولى » نامیده است که کلامش نافذ و اوامرش مطاع است و اختیاراتش عبارتند از: نصب و یا عزل والى براى مناطق، فرماندهى لشکر و یا تعیین فرماندهان، رفع منازعات و خصومات و نصب جانشین براى خود در پایتخت و حکومت.
۲. قانون و شریعت و برنامه براى این دولت.
۳. قواى مجریّه و مقنّنه.
۴. ارتش و تحرکات مختلف نظامى و منظّم (تعیین و هدایت امیران، افسران).
۵. تنظیم عهدنامه ها (مثل معاهده صلح حدیبیه و معاهده اهل مقنا).
۶. مکاتبات دیپلماتیک (مثل مکاتبه با قیصر که دحیه کلبى واسطه بود).
۷. تعیین پایتخت دولت.
۸. تبلیغات دولت (که عبارت بودند از شعرا و خطبا، مانند حسان بن ثابت،کعب بن مالک و عبداللّه بن رواحه).
۹. اجرا کنندگان احکام (مانند على بن ابى طالب، زبیر، مقداد، عاصم بن ثابت و ضحاک بن ابى سفیان).
۱۰. کابینه و هیئت دولت (بزرگان اصحاب و عترت طاهره که در عین حال، مجلس شورا هم محسوب مى شدند).
۱۱. ولایت عهد (على بن ابى طالب(علیه السلام) بود).
۱۲. محافظین رئیس دولت.
۱۳. شهردارى (که حسبه نام دارد و مسئول آن در مکّه، سعیدبن سعد بن العاص و در مدینه، عمر بن خطّاب). امورى که شمرده شد، نشانه هاى دولت اولیه اسلام بود و به جز از عهده یک دولت، بر نمى آید و علائمى است که جز بر یک دولت حقیقى، دلالت نمى کند».النظام السیاسى فى الاسلام، ج ۱، ص ۶.
استاد جعفر سبحانى نیز مى نویسد: «این حکومت، هر چند از نظر سازمان و تشکیلات ادارى، همانند حکومت هاى جهان امروز نبود، ولى با یک ترکیب ابتدایى که به چهار رکن والى، عامل خراج، قاضى و اطاعت از مرکز حکومت استوار بود، در حقیقت، نمونه یک حکومت کاملى بود؛ البته سرعت تشکیل حکومت اسلامى به وسیله پیامبر(صلى الله علیه وآله)، ضرورت این کار را در جوامع اسلامى در اولین فرصت نشان مى دهد. پس جامعه مسلمانان باید در نخستین فرصت، نظام سیاسى مستقل خود را متناسب با هر عصرى تأسیس کنند. همه اینها با مطالعه کتاب هایى در زمینه سیره و تاریخ زندگانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) (سیره ابن هشام، تاریخ طبرى، تاریخ ابن اثیر، ارشاد مفید، کشف الغمه) و نیز تاریخ سیاسى اسلام از دکتر حسن ابراهیم حسن و دیگر کتاب هاى تاریخى، به دست مى آید».جعفر سبحانى، مبانى حکومت اسلامى، ج ۱، ص ۲۲۲۱ .

ب) اصول ساختار حکومتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)


پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) شهر مدینه را «ستاد» و شهرهاى دیگر را «صف» قرار داده بود. صفوف، اختیار کافى در تصمیم گیرى و اجرا داشتند. سیاست هاى کلى، از مدینه ابلاغ مى شد. برخى از سیاست ها هنگام اعزام، به شکل شفاهى یا کتبى و برخى در حین مأموریت و به وسیله پیک ها بیان مى شد. جدایى صف از ستاد، به گونه اى نبود که مانع نظارت و کنترل باشد. اطلاعات و گزارش ها از راه هاى گوناگون، به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى رسید و آن حضرت، پس از تفحص و اطمینان، اقدام لازم را براى تشویق، تنبیه و یا عزل، اعمال مى کردسیدصمصام الدین قوامى، مدیریت از منظر کتاب و سنت، قم: دبیرخانه مجلس خبرگان، ۱۳۸۳، ص ۳۷۶. در ستاد مدینه، با توجه به بساطت سازمانى، خود آن حضرت، وظایف صف و ستاد را انجام مى داد؛ یعنى هم برنامه ریزى، نظارت و پشتیبانى را که وظایفى ستادى است، انجام مى داد و هم آنها را اجرا و فرماندهى مى کرد. به طور کلى، ساختارى که آن حضرت در اداره حکومت خویش بنا نهاد و آن را متمایز از نظام هاى بعدى مدیریتى و نظام هاى علمى ادارى کرد، مبتنى بر یکسرى اصول تأسیسى و اختصاصى برجسته و ممتاز و هماهنگ با بافت و ساخت جامعه اسلامى و برخاسته از مکتب اسلام بود. اجزاى این ساختار، عبارت بودند از:

۱. مرکزیت مسجد براى حکومت


مسجد، یگانه مقر عمومى دولت اسلامى بود. پیامبر(صلى الله علیه وآله)در سال هاى اقامت در مدینه، امور حکومتى و ادارى را در جایى جز مسجد انجام نمى داد. به استثناى مسجدالنبى، نُه مسجد در مدینه، در دوران حیات رسول اللَّه(صلى الله علیه وآله)، ساخته شد. همه آن مساجد، مرکز عبادت، آموزش و انجام امور مملکتى، ادارى و غیره بودند. از میان این مسجدها، مسجد النبى در مدینه، مقر مرکزى حکومت اسلامى شد و در آن جا، پیامبر نمایندگان را به حضور مى پذیرفت وسفیران را از سوى خود به مأموریت هاى ادارى، سیاسى، و نظامى روانه مى ساخت.در منابع متعدد مساجد دوران حیات پیامبر را بیست باب ذکر کرده اند؛ ر.ک: التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۳۴۹ - ۳۵۰.

۲. اتحاد امارت و امامت


در حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، بیشتر استانداران و فرمانداران، موظف به اقامه نماز جمعه و جماعت و اداره ولایت خویش بودند و به شکل غالب، دو شأن موازى یا طولى امارت و امامت، به شکل جدا از هم وجود نداشته است. در برخى آیات قرآن دلالت دارند که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به طور همزمان، هم امیر و فرمانده نظامى بودو هم امام جماعت؛ یعنى این آیات، بر اتحاد امامت و امارت، در شخص رسول خدا دلالت دارند.جمعه (۶۲)، آیه ۹ - ۱۱؛ نساء (۴)، آیه ۱۰۱؛ بقره (۲)، آیه ۱۴۲ - ۱۵۰.

۳. تقسیمات کشورى بر اساس ولایات حدوداً خودمختار


بر اساس دستورالعمل ها و شرح وظایف هاى کتبى و شفاهى و سایر منابع و اسناد معتبر تاریخى، در حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، هر والى و حاکم اعزامى، به مثابه یک رئیس دولت محلى خودمختار، تحت نظارت حکومت مرکزى عمل مى کرد.ر.ک: مدیریت از منظر کتاب و سنت، ص ۳۸۳.

۴. سلسله مراتب ولایى


هر سازمانى طبعاً شکل و ترتیب معیّنى دارد که به وسیله آن، روابط مشاغل بر پایه سلسله مراتب ادارى نشان داده مى شود. شبکه روابط نامبرده، ترکیب سازمان را نشان مى دهد که معمولاً به شکل هرم یا مثلث است؛ زیرا تعداد مشاغل در رده هاى بالاتر، کمتر از رده هاى پایین است. در رأس هرم سازمان، رئیس و یکى از معاونان او قرار دارندعلى محمد اقتدارى، سازمان و مدیریت، ج ۱، ص ۱۰۶. و به ترتیب سلسله مراتب قدرت، شاهد نزول قدرت هستیم که بنا به اصل حاکم در سلسله مراتب، زیر دست، باید از زبردست - در ساختار - فرمان ببرد.
هرم قدرت در ساختار نظام سیاسى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، از خداوند متعال شروع و با رسول او ادامه یافته، به اولى الامر و کارگزاران مى رسد؛ «أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»؛نساء (۴)، آیه ۵۹؛ ر.ک: آیات ۸۰ و ۸۳ همین سوره. و اصل اطاعت از ما فوق، بر آن حاکم مى باشد؛ چنان که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «مَن أطاعنى فقد أطاع اللَّه و مَن عصانى فقد عصى اللهَ و مَن أطاع أمیرى فقد أطاعنى و مَن عصى أمیرى فقدْ عصانى ؛تقى الدین النبهانى، نظام الحکم فى الاسلام، ص ۲۳۷. هر کس مرا اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است و هر کس از من نافرمانى کند، از خدا نافرمانى کرده است و هر کس از فرمان منصوب من اطاعت کند، از من اطاعت کرده است و هر کس از فرمان منصوب من نافرمانى کند، از من نافرمانى کرده است». در سلسله مراتب ولایى، اطاعت از مافوق، کورکورانه نیست؛ بلکه به دلیل «دانایى و تخصص» بالا دست و ولى امر است و البته فرمان مافوق، باید در چارچوب شرع ومبتنى بر اصول شناخته شده اسلام باشد؛ «لا طاعةَ لمخلوقٍ فى معصیة الخالق».

۵. وحدت دین و سیاست


ساختار حکومتى پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله)، بر پایه آمیختگى و وحدت دین و سیاست استوار بود که در واقع از راهبردهاى چهارگانه پیشین نشئت مى گرفت و بیان گر توانایى و ظرفیت دین اسلام و قرآن کریم، براى اداره دنیا و دین مردم بوده است.در حکومت دینى، امور سیاسى، برخاسته از متن دین هستند و بخش بزرگى از فقه و احکام اسلام، مربوط به مسائل سیاسى و اجتماعى است.
ادوارد گیبون در این باره مى نویسد: «قرآن، دستور عمومى و قانون اساسى مسلمین است که شامل مجموعه قوانین دینى، اجتماعى، مدنى، تجارى، نظامى، قضایى، جنایى و جزایى است. همین مجموعه قوانین، از تکالیف زند گى روزانه گرفته تا تشریفات دینى، از تزکیه نفس تا حفظ بدن و بهداشت، از حقوق عمومى تا حقوق فردى، از منابع فردى تا منافع عمومى، از اخلاقیات تا جنایات و از عذاب مکافات این جهان تا عذاب و مکافات جهان آینده، همه را در بر دارد».دیون پورت جان، عذر تقصیر به پیشگاه محمد(صلى الله علیه وآله) و قرآن، ترجمه غلامرضا سعیدى، قم: دارالتبلیغ اسلامى، صص ۹۸-۹۹ .

۶. انعطاف پذیرى و مقتضیات زمان


انعطاف پذیرى و استفاده از تجربیات و روش هاى مفید و کارآمد، جهت پاسخ گویى به مقتضیات زمان و مکان، یکى دیگر از ویژگى هاى ساختار حکومتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) است. وى به اخذ علوم از دیار کفار دستور مى داد و بعضى از امورى را که سودمند بود، به کار مى گرفت؛ مثل کندن خندق و روشنایى مسجد با آتش.تراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۱۳. وقتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) خواست به هرقل، امپراتور روم نامه بنویسد، گفتند: عجمان، نامه بدون مُهر نمى پذیرد؛ از این جهت، براى پیامبر مُهرى از نقره ساختند که نقش آن،«محمد رسول اللَّه» بود.حسن ابراهیم حسن، تاریخ سیاسى اسلام، ج ۱، ص ۴۶۴. مسلمانان، نظام ادارى خود را از ایران اقتباس کردند.دفاتر و دیوان هاى دستگاه خلافت آنها، به سبک دفاتر و دیوان هاى قدیمى ایران تنظیم مى شد.مرتضى مطهرى، خدمات متقابل ایران و اسلام، ص ۳۸۳. و حتى کارشناسان آنها استخدام مى شدند؛ یا افرادى را براى کسب تجربیات ادارى به ایران مى فرستادند.تراتیب الإداریة. رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمود: «اطلبو العلم ولو بالصین». بدیهى است که منظور حضرت، معارف الهى نبود؛ بلکه علوم تجربى و تکنیکى بود.منصورى لاریجانى، مدیریت اسلامى، ج ۱، ص ۲۸. پیامبر(صلى الله علیه وآله)، حتى نسبت به سنت هاى موجود در جزیرةالعرب و قریش روحیه انعطافى داشت؛ اگر سنت ها را خوب و مفید تشخیص مى داد، آنها را زنده نگه مى داشت و به آنها احترام مى گذاشت؛ اما اگر لازم مى دید، آنها را نفى مى کرد.خدمات متقابل ایران و اسلام، ص ۳۸۳ .
در هر صورت، بررسى اصول فوق و سایر متون و نصوص تاریخى معتبر، اثبات کننده و مبین وجود ساختار خاص و متمایز حکومت رسول خدا مى باشدجهت آشنایى بیشتر و توضیحات کامل در این زمینه ر.ک: سیدصمصام الدین قوامى، ساختار حکومت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، فصلنامه حکومت اسلامى، شماره ۲۳ و ۲۴؛ ساختار حکومت اسلامى، دیدگاه ها و نظریه ها، شماره ۱۱.و بر این اساس، تفکرى که معتقد است با اوضاع صدر اسلام، نمى توان تشکیلاتى را تصور کرد و در نتیجه، بر طبل جدایى دین از سیاست مى کوبد، با چالش و بطلان مواجه مى شود.ر.ک: حمید رضا شاکرین، سکولاریسم، تهران: کانون اندیشه جوان، ۱۳۸۴، ج ۲، صص ۷۲-۷۹.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.