نقد وبررسی روایات تحریف ۱۳۹۴/۹/۲۵ - ۱۴۲ بازدید

در پاسخ با سلام وتشکر از اهتمام شما به درک صحیح مسائل مربوط به قرآن، به استحضار می رساند
۱- نظرمشهور علمای امامیه از شیخ صدوق گرفته تا زمان حاضرو نیز نظر محققین از این علما بر عدم تحریف قرآن کریم است.
نظریه گروهى اندک از اخباریان شیعه و جمعى از اهل سنت مبنى بر تحریف قرآن در برابر راى قاطع دانشمندان و قرآن شناسان شیعى و سنى بر مصونیت قرآن از تحریف، قابل ذکر و اعتنا نیست.
در پاسخ با سلام وتشکر از اهتمام شما به درک صحیح مسائل مربوط به قرآن، به استحضار می رساند
۱- نظرمشهور علمای امامیه از شیخ صدوق گرفته تا زمان حاضرو نیز نظر محققین از این علما بر عدم تحریف قرآن کریم است.
نظریه گروهى اندک از اخباریان شیعه و جمعى از اهل سنت مبنى بر تحریف قرآن در برابر راى قاطع دانشمندان و قرآن شناسان شیعى و سنى بر مصونیت قرآن از تحریف، قابل ذکر و اعتنا نیست.
قرآن و روایات تحریف، حضرت علامه طباطبایى، دربارهى این گونه روایات بحث مبسوطى دارند که حاصل آن این است. گرچه عدهاى از محدثین شیعه و حشویه و جماعتى از محدثین اهل سنت دربارهى تحریف قرآن با اخبارى که در کتب معتبر شیعه و در صحاح سنّىها نقل شده است، استدلال کردهاند؛ اما به موجب دلایل و براهین متقن، هیچ کدام از آن اخبار بر تحریف قرآن دلالت نمىکنند. زیرا: ۱. تمسک به اخبار براى اثبات تحریف قرآن، مستلزم حجت نبودن خود آن اخبار است؛ زیرا با قبول تحریف قرآن، بر نبوت خاتم الانبیاء دلیلى باقى نمىماند، تا چه رسد به امامت امامان و حجیت اخبار ایشان. اساساً خبر، وقتى حجیت دارد که قرآن پشتوانه ى آن باشد. اگر استحکام قرآن با این اخبار متزلزل شود، خودبهخود استحکام اخبار هم سست مىشود؛ لذا وضع این اخبار به گونهاى است که از فرض وجودشان، عدم خودشان لازم خواهد آمد.
۲. احتمال دسیسه و جعل حدیث که احتمالى قوى است و قرائن آن را تأیید مىکنند، به خصوص روایات مربوط به خلقت، تاریخ انبیا، حوادث صدر اسلام و اخبار وارده در تفاسیر آیات، اعتبارى براى این گونه روایات باقى نمىگذارد؛ لذا نه حجیت شرعى پیدا مىکنند و نه حجیت عقلائى، حتى صحیحترین آنها از نظر سند هم از ارزش مىافتد. زیرا از نفى دروغ عمدى نمىتوان احتمال فریب خوردن را منتفى داشت.
۳. همهى آن روایات، خبرهاى واحدى مىباشند که یا سندشان ضعیف است و یا در دلالت قاصرند و به فرض صحت سند و روشنى دلالت، تنها موجب ظن مىباشند. این اخبار از نظر سند مرسل یا مقطوع هستند و بر اساس علم حدیث از ارزش ساقط مىباشند. از نظر دلالت بر تحریف هم، به دلایل ذیل قاصرند:
الف. بسیارى از روایات که آیهاى از قرآن همراه با عبارتى افزون بر اصل آن آیه آمده است، در صدد تفسیر و بیان تفصیلى آن آیه مىباشد و دلالتى بر الحاق آن عبارت به آیهى قرآنى ندارد؛ مثلاً در روایتى در کافى، امام صادق (ع) در تفسیر آیهى «وَ إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا» (۴:۱۳۵) فرموده است: «ان تلووا (الامر) و تعرضوا (عما امرتهم به)» که جملات بین پرانتز آن، تفسیر آیه است نه جزء آیه. و همین طور است عبارت «فى على» در آخر آیهى «یا أَیهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیکَ (فى على)» (۵:۶۷). روایت نمىخواهد بگوید آن کلمه جزء قرآن است، بلکه مىخواهد بگوید آیه در حق آن جناب نازل شده است.
ب. در روایاتى که در مقام تفسیر آیهاى است، ذکرى و یا دعایى به آن اضافه مىنمایند تا مردم هنگام تلاوت، رعایت ادب آن آیه را بکنند؛ مانند روایتى که در آن عبارت «کذلک الله ربى» در آخر سورهى توحید از زبان مبارک امام رضا (ع) نقل شده است.
ج. اختلافاتى که در باب نوع الفاظ آیات در روایات مشاهده مىشود، قرینه بر این است که مراد، تفسیر آیه به معناست؛ مثل روایات مربوط به آیهى «وَ لَقَدْ نَصَرَکُمُ اَللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ» (۳:۱۲۳) که در بعضى «انتم ضعفاء» آمده و در برخى «انتم قلیل» ذکر شده است.
۴. گاهى در میان برخى از روایات منقوله تعارض و تنافى مشاهده مىشود که بر اساس قاعدهى کلى «تساقط روایات در هنگام تعارض»، باید به تساقط آنها حکم کرد. مانند روایات وارده از طرق خاصه و عامه و در این که آیهاى در قرآن براى حکم سنگسار بوده و افتاده است. در یکى آمده است: «اذا زنى الشیخ و الشیخة فارجموهما البتة فانهما قضیا الشهوة» و در دیگرى آورده است: «الشیخ و الشیخة اذا زنیا فارجموهما البتة...» و در بعضى آمده است: «و بما قضیا من اللذة» و در برخى آورده است: «نکالاً من الله و الله علیم حکیم» و در بعضى هم آخر آیه آمده است: «نَکالاً مِنَ اَللَّهِ وَ اَللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ» (۵:۳۸) افزون بر آنچه گذشت، روایات فوق با حدیث شریف ثقلین، که استحکام سندى و دلالتى آن بر صیانت قرآن بر کسى پوشیده نیست، تنافى دارند و از طرفى با مفاد روایاتى که امر به عرضهى آنها بر قرآن مىنمایند و محوریت را قرآن معرفى مىکنند، سازگارى ندارند. (براى آگاهى بیشتر ر.ک: علامه طباطبایى: ترجمه تفسیر المیزان، ج ۱۲، ص ۱۵۰ - ۱۹۲ محمدهادى معرفت: مصونیت قرآن از تحریف، ترجمه محمد شهرابى)
محدث نورى و فصل الخطاب
نقطه عطف مهم در تاریخ مساله تحریف، تالیف کتابى است مستقلا در این زمینه یعنى در ادعا و سـعـى در اثـبـات وقـوع تحریف در قرآن، به قلم یکى از بزرگترین محدثان شیعه در اوایل قرن چـهـاردهـم، ایـن محدث حاج میرزا حسین بن مولى محمد تقى طبرسى (۱۲۵۴ - ۱۳۲۰ ق) از شاگردان آیت اللّه میرزا محمدحسن شیرازى است که دو تن از معروفترین شاگردان او یکى حاج شـیخ عباس قمى صاحب مفاتیح الجنان و سفینة البحار و دیگرى آقابزرگ تهرانى صاحب الذریعة است.
محدث نورى کتاب فصل الخطاب فى تحریف کتاب رب الارباب را در سه مقدمه و دوازده فصل و یـک خـاتـمه تدوین کرده است و در فصول دوازده گانه دلایلى براى اثبات تحریف عرضه داشته است. بنده خودم به مدت ۵سال در مورد اثبات مصونیت قرآن ونفی تحریف کار کرده ام و کتاب محدث نوری را از اول تا آخر مطالعه و با محققان مورد مذاکره و مباحثه قرار داده ام،که حاصل آن اینست که اگر ما روایات نقل شده فصل الخطاب را هم قبول کنیم ضرری به قرآن کریم نمی زند؛ زیرا عمده آنها به اختلاف قرائت ها و حذف کلماتی بر می گردد که جنبه توضیح برای آیه دارد نه اینکه از وحی قرآنی چیزی کم شده باشد. این موضوع دامنه داری است که نیاز به بحث های طولانی دارد لکن جهت آگاهی از پاسخ این سئوال توجه شما را به توضیحات بزرگان دین که در ادامه می آید جلب می نمایم.
اکثر قریب به اتفاق این روایات که ادعای تواتر آنها شده، معتبر نیستند و مجموع روایات معتبر آنها نزدیک به چهل روایت است. برخی از این مجموعه تکراری است. برخی از آنها کاملاً بی‌ارتباط با تحریف است و تعدادی، تغییرات غیر موثر در معنای آیات را مطرح ساخته است. بسیاری از آنها مطالب تفسیری و ذکر مصداق و شأن نزول و نقل به معنا و اقتباس است و در برخی از آنها نیز تعابیری کلی به کار رفته که شمول آنها نسبت به تحریف لفظی نیازمند دلیل دیگری است. فقط یک روایت صحیح در این مجموعه وجود دارد که ظاهر، بلکه صریح آن حذف شدن نزدیک به دو سوم از قرآن مجید است. به توضیحی فشرده در این زمینه اکتفا می‌شود:
۱. از مجموع روایات ذکرشده که در دلیل یازدهم و دوازدهم فصل الخطاب آمده است، حدود چهل روایات معتبر به چشم می‌خورد و مجموعه روایات مسند آن (اعم از صحیح، ضعیف و مجهول)بیش از چهارصد روایت است که ادعای تواتر اجمالی آنها، سخنی گزاف نیست؛ هر چند در مفاد و محدوده تواتر، جای بحث و مناقشه فراوان وجود دارد و استفاده تحریف مورد نظر مدعیان تحریف، از آن غیر ممکن است. از مجموعه روایات مسند نیز تعداد بسیار زیادی (نزدیک به دو سوم آن) از شخصی به نام سیاری نقل شده که دانشمندان علم رجال او را دروغگو و جعل ‌کننده حدیث معرفی کرده‌اند.
۲. در مجموعه روایات معتبر (از نظر سند) چهارده روایات تکراری است؛ به این معنا که هر دو روایات راجع به یک آیه سخن می‌گویند و در نتیجه از موارد ادعایی تحریف، هفت مورد کاسته می‌شود. چهار مورد از این روایات بی‌ارتباط با بحث تحریف و ذکر آنها در این مجموعه سوال‌ ا‌نگیز، بلکه شگفت‌انگیز است؛ به عنوان مثال در این مجموعه روایتی از کامل ‌الزیارات نقل شده که امام صادق (ع) درباره آیه شریف «واذا المَوؤُدة سئلت بای ذنب قتلت» می‌فرماید «نزلت فی الحسین‌بن علی (ع)» روشن است که به هیچ وجه نمی‌توان ادعا کرد که جمله نزلت فی الحسین‌بن علی (ع) ادامه آیه بوده و از قرآن‌های کنونی حذف شده‌است. با توجه به دو نکته پیش گفته، موارد ادعایی تحریف به کم‌تر از سی مورد تقلیل می‌یابد.
۳.هفت روایت که یکی از آنها مکرر است و نیز صدر سه روایت دیگر مشتمل بر تغییر اندکی در آیه است که تأثیری در آیه ندارد؛ مانند آن‌که در یکی از این روایات، آیه «فانزل الله سکینته علیه» «فانزل الله سکینته علی رسوله» نقل شده که تأثیری در معنا ندارد؛ در نتیجه موارد ادعایی به بیست و چند روایت تقلیل می‌یابد.
۴.نزدیک به نیمی از روایات باقی مانده، در مقام تفسیر، ذکر مصداق، شأن نزول و تأویل یا معانی بطنی آیات هستند؛ به عنوان مثال در ادامه تلاوت آیه آمده است: «حافظوا علی الصّلوات الصّلوة الوسطی؛ و هی صلوة الظّهر و هی اوّل صلوة صلّاها رسول‌الله وهی وسط النّهار»؛ و آن [نماز میانه] نماز ظهر است و اولین نمازی است که پیامبر آن را به جای آورده و [وقت آن] در میان روز است. با اندکی تأمل در روایت یاد شده و موارد مشابه آن روشن می‌شود که این روایات، درصدد تلاوت آیه نیستند؛ بلکه در مقام تفسیر و توضیح آنند و با توجه به این‌که آیه مذکور در این روایت، در روایات متعددی که در منابع معتبر شیعه نقل شده، به همان صورت که در قرآن‌های فعلی آمده، تلاوت شده است، تردیدی باقی نمی‌ماند که نمی‌توان با استناد به برخی روایات مرسله یا نقل شده در منابع غیر معتبر، مدعی شد که این آیه تحریف «صلوة العصر» از آن حذف شده است. منشأ اشتباه مدعیان تحریف آن است که آنان با ذهنیت و پیش فرض تحریف به سراغ این نوع روایات رفته‌اند و سوال راوی حدیث را که از مفاد آیه و تفسیر آن پرسیده، سوال از تلاوت و قرائت آیه حمل کرده‌اند و مسلّم پنداشته‌اند که راوی در قرائت آیه تردید داشته؛ لذا از امام راجع به آن سوال کرده و امام تلاوت درست آیه را برای راوی ارائه فرموده است؛ در صورتی که هیچ شاهد و قرینه‌ای بر این‌ که مقصود سوال ‌کننده، آیه باشد، وجود ندارد؛ بلکه در همین روایات شواهد روشنی بر این‌که سوال از مفاد آیه است یافت می‌شود.
۵. در تعدادی از این روایات (چهارده روایت) آیه، نقل به معنا شده و امام به مفاد آیه استناد کرده یا از آیه در بیان خویش اقتباس کرده است؛ مانند روایت نقل شده از کافی که در آن، راوی از «آیه اطیعوا الله و اطیعواالرسول و اولی‌الامر منکم فان تنازعتم فی شیئی فردوده الی الله و الرسول» سوال میکند و امام می‌فرماید: «فان خفتم تنازعاً فی امر فردّوه الی الله و الی الرسول و الی اولی‌الامر منکم، کذا نزلت الآیه و کیف یامرهم الله عزّوجلّ بطاعه ولاةالامر و یرخص فی منازعاتهم»؛ پس اگر از اختلاف در امری بیمناک بودید، آن را به خدا و رسولش و صاحبان امر از خودتان برگردانید. آیه این‌گونه نازل شده است. چگونه خداوند (عزوجل) [از یک سو] دستور به اطاعت از صاحبان امر می‌دهد و [از سوی دیگر] نزاع کردن با آنان را مجاز می‌شمرد. جمله «کیف یامرهم...» به روشنی دلالت دارد که مقصود پرسش راوی مربوط به چگونگی قرائت آیه و مسأله تحریف نبوده و مقصود امام (ع) از «کذا نزلت الآیة» آن نیست که عبارت «فان تنازعتم» در موقع نزول «فان خفتم تنازعاً فی امر» بوده است؛ بلکه پرسش راوی این است که آیا مقصود از «تنازعتم فی‌الامر» اختلاف مردم با اولی‌الامر است یا اختلاف مردم با یکدیگر است؟ و امام در پاسخ می‌فرماید: مقصود اختلاف مردم با یکدیگر است و گرنه چگونه در صدر آیه، دستور به اطاعت مطلق از اولی‌الامر می‌دهد و در ذیل آن اجازه منازعه با آنان را مطرح می‌سازد؟ این نوع برداشت از آیه به معنای تناقض صدر و ذیل آیه است که باطل است؛ پس مقصود، نزاع مردم با یکدیگر است که موظفند طبق مفاد آیه به خدا و رسول و پس از وی به اولی‌الامر برای حل اختلاف رجوع کنند؛ با این بیان روشن می‌شود که تعبیر «والی رسوله و الی اولی الامر منکم» نیز از باب بیان مفاد آیه و مقصود از آن است.
۶. در سایر روایات به جز دو روایت که در شماره ۷ به آن می‌پردازیم، تعابیری کلی آمده که شمول آن‌ها نسبت به تحریف لفظی مورد نظر مدعیان تحریف، نیازمند دلیل و قرینه است و هیچ دلیل و قرینه متقنی بر آن نیست و یا در آنها مطالبی مطرح شده که هیچ ملازمه‌ای بین آنها با تحریف قرآن وجود ندارد؛ مانند:
الف) اگر مردم قرآن را آن‌گونه که نازل شده می‌خواندند، حتی دو نفر هم با یکدیگر اختلاف پیدا نمی‌کردند.
ب)آن‌گاه که حضرت مهدی (ع) ظهور کند، قرآن علی (ع) را می‌آورد و قرآن را آن‌گونه که باید تلاوت می‌فرماید.
ج)هیچ‌کس جز اوصیای پیامبر نمی‌تواند ادعا کند که تمام قرآن ظاهر و باطنش را جمع کرده‌است.
د) قرآن را تحریف کرده‌اند و مردم در تمام باور داشت‌ها مبانی رفتارشان دچار تحریف شده‌اند.
سه نوع روایت نخست، ناظر به قرآن با تفسیر و شأن نزول و بیان مصداق و تأویل آن و مطابق با ترتیب نزول است؛ آن‌گونه که در بیان تفاوت قرآن علی (ع) با قرآن کنونی ذکر شد و از روایت نوع سوم نیز استفاده می‌شود. روایت چهارم هم ناظر به تحریف معنوی است؛ زیرا دچار تحریف شدن مردم در همه معتقدات، لازمه‌اش آن است که آیات مربوط به اصول دین در قرآن تحریف شده باشد یا مردم در اعتقاد به توحید و نبوت و معاد نیز منحرف شده باشند؛ بنابراین، هیچ دلیلی بر شمول این روایات نسبت به تحریف لفظی قرآن وجود ندارد و استدلال به آنها برای اثبات این مدعا از اتقان کافی برخوردار نیست؛ به ویژه که در روایات دیگر بر تحریف معنوی قرآن و محفوظ و مصون ماندن الفاظ و عبارات آن تأکید شده است.
۷. از دو روایت باقی مانده یکی مربوط به قسمتی از آیه ۹۵ سوره مائده است که در قرآن‌های کنونی عبارت «یحکم به ذوا عدل منکم» است و در روایت «یحکم به ذوعدل منکم» خوانده شده است؛ علاوه بر آن که مصداق ذو عدل را نیز امام می‌داند؛ ولی باید توجه داشت که در بیشتر روایاتی که این آیه در آنها به کار رفته، تعبیر ذواعدل (طبق عبارت قرآن‌های موجود) در آمده است و فقط در یک روایت، تعبیر ذو عدل ذکر شده و در آن‌ آمده است که ذواعدل از خطای نویسندگان است؛ ولی این روایت نیز به دو صورت نقل شده و در نقل دیگر این گونه است؛ «یحکم به ذواعدل منکم فالعدل رسول الله (ص) والامام من بعده یحکم به و هو ذو عدل فاذا علمت ما حکم الله به من رسول الله و الامام فحسبک و لاتسأل»؛ عدل رسول الله و امام پس از اوست که در مورد آن قضاوت می‌کند و او (رسول الله یا امام پس از او) صاحب عدل است، پس وقتی از طریق رسول الله و امام آن چه را که خدا به آن حکم کرده، دانستی تو را کافی است و دیگر سوال مکن. با توجه به این روایت روشن می‌شود که نقل دیگر، یا تقطیع شده این روایت و یا تلخیص نادرست آن است و روایات در مقام توضیح آیه هستند و امام و پیامبر را «ذوعدل» نامیده‌اند و یادآور می‌شوند که در وقتی یا امام حکمی کرد، کفایت می‌کند و نیاز به سوال ندارد و «ذواعدل» یاد شده در آیه، مقصود دو نفر انسان عادل از مسلمانان نیست؛ بلکه حکم پیامبر با امام است که دو فرد برجسته ذوعدل هستند و ذواعدل بر آن دو منطبق است. در روایت دوم آمده است: «ان القرآن الذی جاء جبرئیل (ع) الی محمد (ص) سبعةعشر الف آیة» به راستی قرآنی را که جبرئیل به سوی پیامبر آورد، هفده هزار آیه بوده است. این روایت نیز در کتاب وافی بدون واژه «عشر» به این صورت «سبعة آلاف آیه» نقل شده و مفاد آن هفت هزار آیه می‌شود که نزدیک به شماره آیات قرآن موجود است؛ افزون بر آن می‌تواند مقصود از این روایت، علاوه بر متن قرآن، توضیح و تفسیر آن که جبرئیل از سوی خدا برای پیامبر (ص) آورده است نیز باشد؛ نظیر آن چه مرحوم صدوق در کتاب اعتقادات خود فرموده است که آن چه از وحی به عنوان غیر قرآن نازل شده اگر به وحی قرآنی افزوده شود، به هفده آیه می‌رسد. (معارف قرآن (۶) قرآن شناسی،استاد محمد تقی مصباح یزدی)
با مطالعه دقیق مطالب فوق، پاسخ همه شبهات در این زمینه داده می شود، وغبار از چهره نورانی قرآن بر گرفته می شود، تمام آنچه در این زمینه طرح شده، در کتاب فصل الخطاب گردآوری شده که پاسخ آن داده شد، ضمن اینکه در قصد حاجی نوری حرف هائی مطرح است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
خیلی خوب بود عالی. فقط یه چیزی چرا جملات انقدر سنگینه من چیز کمی از ابن ها رو فهمیدم...

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.