نسخه آزمایشی

نقش استعمار در روی کارآمدن پهلوی ها ۱۳۹۳/۹/۹ - ۸۲ بازدید

۱. پهلوی دوم چگونه با کمک اشغالگران روی کار آمد؟۲. کودتای اسفند ۱۲۹۹ چگونه انجام شد؟۳. چرا بعد از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و شهریور ۱۳۲۰ محمدرضا شاه به قدرت رسید؟
برای روشن شدن چگونگی روی کار آمدن پهلوی دوم ، لازم است ابتدا به نقش انگلستان در روی کار ۀوردن و بردن رضا خان اشاره کنیم . «نقش انگلستان در ظهور و سقوط رضا خان»دولت انگلستان که در طول جنگ جهانی اول به اهمیت و کارآمدی نفت ایران پی برده بود، اندیشه تضمین بلند مدت آنرا در سر می پروراند. ادامه درگیریهای داخلی و احتمال سقوط کشور در دام تبلیغات بلشویکها و در نتیجه به خطر افتادن ذخایر نفتی، انگلستان را به تثبیت اوضاع اقتصادی و سیاسی و در نهایت تقویت دولت مقتدر مرکزی رهنمون گردید. این کشور در آغاز با انعقاد قرارداد ۱۹۱۹م وثوق الدوله وارد عمل شد. محتوای این قرارداد در ظاهر به پرداخت وام و استفاده از مستشاران انگلیسی برای سازماندهی ارتش و مدیریت دستگاه اداری ایران، اختصاص داشت؛ اما هدف واقعی آنها تبدیل ایران به یک کشور تحت الحمایه بود. این قرارداد با مخالفت افکار عمومی و دولتهای خارجی روبه­رو شد و دولت انگلیس در روی کار آوردن دولتی که بتواند این قرارداد را به تصویب رساند ناکام ماند.( زرگر، علی اصغر؛ تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در دوره رضا شاه، ترجمه کاوه بیات، تهران، نشر پروین، ۱۳۷۲، صص ۵۶ – ۵۰)بنابراین قرارداد عملی نشد و طراحان آن به نقشه ای دیگر دست یازیدند. این نقشه چیزی جز تشکیل یک دولت قدرتمند مرکزی نبود؛ دولتی که بتواند مدعیان جدایی طلب و خودمختار را سرکوب کند و در مناطق نفت خیز امنیت و ثبات دائمی پدید آورد. انگلیسیها برای چنین کاری رضاخان را برگزیدند. رضاخان از افسران جاه طلب قزاق، تنها نیروی نظامی مدرن ایران، بود که به کمک آیرونساید به فرماندهی قزاقها رسید و به پیشنهاد عوامل انگلیس برای ساماندادن کودتا و پدیدآوردن یک دولت قدرتمند رهسپار تهران گردید.بدین ترتیب، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ شکل گرفت و تهران به اشغال کودتاچیان در آمد. سیدضیاالدین طباطبایی ـ که به عنوان سیاستمدار طرفدار انگلیس شهرت داشت ـ با فشار انگلیسیها، نخست وزیر شد و رضاخان نیز از احمدشاه، فرمان سردارسپه گرفت.( جمعی از نویسندگان؛ انقلاب اسلامی ایران، قم، نشر معارف، ۱۳۸۵، ص۷۳
کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را می‌توان نقطه عطفی در روابط سیاسی ایران و انگلیس دانست چرا که با انقلاب اکتبر ۱۹۱۷م، سلسله قاجار از حمایت روسیه محروم شد و هنگام آن رسیده بود که رقیب دیرینه او، انگلیس بدون نیاز به تقسیم منابع با رقیب به تدریج حضور گسترده خود را در ایران بیش از پیش تثبیت نماید.
جان فوران در کتاب مقاومت شکننده در مورد کودتای سوم اسفند و حد و حدود نقش بریتانیا در آن می‌گوید: بی آنکه به راه افراط و تفریط برویم بریتاینا نقش مهمی در کودتا داشته است. شواهد موجود مؤید آنند که وزارت خارجه بریتانیا نقش چندانی در کودتا نداشت امّا مقامهای برجسته نظامی و پرسنل سفارتخانه بریتانیا در ایران در تدارک کودتا نقش تعیین کننده‌ای داشته‌اند.( فوران، جان؛ مقاومت شکننده، ترجمه احمد تدین، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۸۳، صص ۳۰۲و ۳۰۱)چرا که رضاخان با حمایت آیرونساید در زمستان ۱۲۹۹ به مقام فرماندهی فوج قزاق رسید، آیرونساید در خاطراتش می‌نویسد: یک دیکتاتور نظامی می‌تواند مشکلات ایران را حل کند و ما امکان پیدا می‌کنیم بی هیچ دردسری قوایمان را از ایران بیرون ببریم.
در روز ۲۵ بهمن ۱۲۹۹ آیرونساید به بغداد فراخوانده شد و به رضاخان یادآور شد که از آن پس او فرمانده قوای قزاق است و می‌تواند هر طور مناسب می‌داند عمل کند و تنها از رضاخان قول گرفت که احمدشاه را از سلطنت خلع نکند.
آیرونساید در ۴ اسفند ۱۲۹۹ در خاطرات خود می‌نویسد: رضاخان در تهران کودتایی ترتیب داده است اما صادقانه به من قول داده است که کاری به کار شاه نداشته باشد و به او وفادار بماند.(همان)
عصر روزی که کودتا به وقوع پیوست سرتیپ هیک از سفارت بریتانیا به فرمانده سوئدی ژاندارمری تهران گوشزد کرد مقاومت در برابر قزاقان بی‌فایده است و روز بعد از وقوع کودتا هرمن نورمن وزیرمختار بریتانیا که در قبل از کودتا در جریان کودتا بود به احمدشاه توصیه کرد به خواست کودتاگران تن در دهد. بعد از وقوع کودتا نرمن به دولت متبوع خود توصیه کرد از رژیم جدید حمایت کند زیرا برای منافع بریتانیا مناسبترین دولتی است که می‌توانست پدید آید.(همان)
در خاطرات ارتشبد حسین فردوست نیز آمده است: رضاخان عامل انگلیس بود و در این تردیدی نیست. کودتای ۱۲۹۹ هـ . ش طبق اسنادی که دیده ام و یا شنیده ام در ملاقات ژنرال آیرونساید انگلیسی با رضاخان، با حضور ضیاءالدین طباطبایی برنامه ریزی شده و پس از کودتا هم پنج سال طول کشید تا رضاخان، به سلطنت رسید. در این مدت، رضاخان سردارسپه و وزیر جنگ و نخست وزیر شد.( فردوست، حسین؛ ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۸۲ )
سقوط رضاشاه
وقتی جنگ جهانی دوم درگرفت رضاشاه برای خلاصی از فشاری که انگلیسیها بر او وارد می­کردند، تصمیم گرفت به هیتلر بپیوندد تا از قیمومیت خفقان آور بریتانیا خلاصی یابد. ولی نفت برای ماشین جنگی انگلستان ضروری بود و چنین شد که انگلیسیها و روسها در سال ۱۳۱۸ش (۱۹۴۱م) بدون اینکه با مانعی برخورد کنند به ایران حمله کردند، در مقابل شانزده سال سلطنت دیکتاتوری رضاشاه، پانزده لشگر ارتش ایران به فاصله چند ساعت بوسیله دو لشگر انگلیسی و روسی تار و مار شدند. رضاشاه با استقبال و رضایت عموم مردم از سلطنت کناره گیری کرد و به آفریقای جنوبی تبعید گردید و پس از رضاشاه پسر ارشد او محمدرضا با موافقت انگلستان به جای او نشست.
چرچیل و روزولت در کنفرانس تهران (۱۳۲۰) درباره رضاشاه چنین گفته اند: خودمان او را آوردیم و خودمان او را برداشتیم.( فاروقی، احمد؛ و لوروریه، ژان؛ ایران بر ضد شاه، ترجمهی مهدی نراقی، تهران، امیر کبیر، چاپ اول، ۱۳۵۸، ص ۲۸)
رضاشاه چند روز قبل از برکناری خود با شنیدن خبر تصمیم متفقین مبنی بر اشغال پایتخت گفته بود: معلوم است آنها (متفقین) با من حساب خورده دارند و هدفشان از اشغال پایتخت جز استعفای من نیست.
در خلال روز بیستم تا بیست وچهارم شهریور ۱۳۲۰ وقایع مهمی در پس پرده گذشته بود که جز فروغی نخست وزیر و شخص رضاشاه کسان دیگری وارد مذاکرات نبودند. مذاکرات شاه و فروغی در پیرامون استعفای رضاشاه از سلطنت و تفویض آن به ولیعهد بود و فروغی به رضاشاه رساند که منظور اصلی روس و انگلیس همانطور که اعلیحضرت پیش بینی کرده اند استعفا از سلطنت است.( مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ایران، تهران، علمی، ۱۳۸۰ ، ج۷، ص ۳۳۶)
بنابراین در ادامه جنگ جهانی دوم پس از آنکه آلمان به روسیه حمله ور شد، انگلستان با روسیه متفق گردید و رضاشاه هم که متمایل به آلمان شده بود با روسیه مواجه گردید. از طرفی هم با توجه به اینکه رضاشاه قبل از این انگلستان را برای بالا بردن درآمدهای نفتی در بحبوحه جنگ تحت فشار قرار داده بود، بنابراین انگلستان در صدد تلافی برآمد و پا را در یک کفش کرد که باید رضاشاه از سلطنت برکنار گردد. بهطوری که در اسناد سیاسی این عصر ملاحظه میشود شاید روسیه آنقدرها هم اصرار نداشت که فعلا رضاشاه برکنار شود ولی انگلستان مصر بود که باید حتما رضاشاه برکنار گردد.( همان، ص ۴۹۲)
پس از جنگ جهانی اول برای مدت کوتاهی، صفوف نیروهای موافق و مخالف با یکدیگر مشخص نبود؛ اما طولی نکشید که سه جناح در مقابل هم قرار گرفتند؛ یعنی شوروی، دولتهای محور(آلمان، ایتالیا و ژاپن) و دولتهای متفق( انگلستان، فرانسه، لهستان).
تسخیر حبشه به دست ایتالیا، حمله ژاپن به چین، اشغال چکسلواکی به دست آلمان، زمینه های آغاز جنگ دوم جهانی را فراهم کرد. سرانجام با حمله آلمان و شوروی به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز شد.
تحول بزرگی که در نیمه دوم سلطنت رضا شاه، سیاست خارجی ایران را تحت الشعاع قرارداد، روی کار آمدن «هیتلر» در آلمان و پیشرفت سریع اقتصادی و نظامی آن کشور بود.( طلوعی، محمود؛ پدر وپسر، تهران، علم، ۱۳۷۳ش، چاپ چهارم، ص۴۲۸)پیش از این، انگلستان و فرانسه به سبب تمایلات ضد کمونیستیِ هیتلر در مقابل توسعه طلبیهای آلمان، سیاستی مسالمت آمیز را در پیش گرفته بودند. این سیاست تا شروع جنگ دوم جهانی ادامه یافت. از این زمان به بعد(از زمان قدرتگیری هیتلر) رضاشاه به شدت به آلمانِ هیتلری متمایل شد و روابطش را با آن گسترش داد. این امر، اسباب نگرانی انگلیس را فراهم کرد. شوروی هم از این امر ناخشنود بود.
محمود طلوعی می نویسد:«روابط ایران و آلمان رو به گسترش نهاد و آلمان در آخرین سالهای سلطنت رضاشاه به صورت بزرگترین شریک تجاری ایران در آمد. رضاشاه، بخش اعظم ارز حاصله از سهم مشارکت ایران در شرکت نفت را صرف خرید کالا از آلمان میکرد و این برای انگلیسیها ناگوار بود.»( همان، ص۴۴۹)
سیدجلال الدین مدنی نیز می نویسد: «در این زمان(بعد از سال ۱۳۱۶) کارشناسان آلمانی در سراسر ایران خدمت می کردند. بسیاری از مؤسسات، از راه آهن تا مخابرات و حمل ونقل و اسلحه سازی در دست آنان بود. هیتلر نیاز به ایران داشت و می خواست متحدی در این سمت داشته باشد.»( مدنی، سید جلالالدین؛ تاریخ سیاسی معاصر ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پانزدهم، ج۱، ص۲۶۱ و ۲۶۲)
بعد از آغاز جنگ جهانی دوم و مصائبی که انگلستان در آغاز جنگ متحمل شد، رضاشاه انگلیسیها را برای پرداخت بدهیهای معوقه به ایران و افزایش سهم ایران از شرکت نفت، تحت فشار قرار داد. انگلیسیها در آن شرایط دشوار تسلیم شدند؛ ولی کینه و نفرت آنها از رضاشاه دو چندان افزایش یافت. فرصتی که انگلیسیها برای انتقامجویی از وی، مترصدش بودند، با حمله آلمان هیتلری به شوروی فراهم شد.
اشغال ایران
چرچیل، فردای حمله هیلتر به خاک شوروی، دست دوستی به سوی استالین دراز کرد و رضاخان، اولین قربانی این دوستی بین دو دشمن بود.( طلوعی، پیشین، ص۴۴۹ و ۴۵۰) با اینکه دولتهای انگلیس و فرانسه از خرد شدن شوروی با حمله آلمان خوشحال بودند؛ اما به علت پیشرفتهای آلمان و به خطر افتادن منافع غرب در خاورمیانه تصمیم گرفتند به حمایت از شوروی بشتابند و ایران، بهترین راه کمک بود.( مدنی، پیشین، ص ۲۶۲)
در کوران جنگ جهانی دوم، پیش از آنکه انگلیس و فرانسه در یازدهم شهریور ۱۳۲۰ش. به آلمان اعلان جنگ کنند، ایران، بیطرفی خود را به آگاهی دولت انگلستان رسانده بود؛ اما بدیهی است که بیطرفی ایران به سبب اهمیت جغرافیای نظامی نمی توانست به دیده احترام نگریسته شود؛ مضافاً اینکه بهانه بزرگی چون: تمایل ایران به آلمان نازی، توسعه روابط صنعتی و تجاری با آن کشور و وجود جاسوسان آلمانی در ایران کافی بود تا هر لحظه، هراس هجوم متفقین، فضای ایران را آشفته تر سازد.
سرانجام با پیشروی فزاینده ماشین پرقدرت جنگی آلمان و اشغال هول انگیز و ناباورانه اروپا، راهی جز ایران برای رساندن مهمات و ساز و برگ جنگی به روسیه باقی نماند.
چرچیل می نویسد: «ایجاد یک راه ارتباطی از طریق ایران برای تماس با روسیه، فوق العاده اهمیت داشت ... . ما برای اینکه با روسها تماس پیدا کنیم پیشنهاد کردیم عملیات مشترکی را در ایران شروع کنیم .»( زهیری، علیرضا؛ عصر پهلوی به روایت اسناد، قم، معارف، ۱۳۷۹ش، چاپ اول، ص۱۲۲و ۱۲۳)
سرانجام در نیمه شب دوشنبه، سوم شهریور ۱۳۲۰ قوای شوروی با پشتیبانی تانک و هواپیما از شمال و قوای انگلیس از مرزهای غربی، وارد ایران شدند.( رستمی، پیشین، ص ۵۵)
جبهه دوم ارتش انگلیس از مرز خسروی عبور کردند و تأسیسات نفت شاه را تصرف و به سوی کرمانشاه پیشروی کردند. نیروهای ایرانی در برابر آنان، مقاومت زیادی کردند؛ اما در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ فرمان ترک مقاومت به تمام واحدهای نظامی ابلاغ شد و نیروهای انگلیس و شوروی به هم پیوستند و ارتش، تار و مار شد.
ملت ایران که دوران استبداد را می گذارند، طبعاً ارتش را یاری نمی کرد. ارتش ایران هم درحدی نبود که بتواند نیروهای انگلیس و شوروی را عقب بزند؛ ولی اگر مردم به مقاومت بر می خاستند، اشغال کشور به سادگی عملی نبود. با شکست ارتش ایران در برابر متفقین، علی منصور، نخست وزیر، سقوط کرد و ذکاءالملک فروغی زمامدار شد.(همان)
استعفای رضاشاه
یکی از پیامدهای اشغال ایران به دست متفقین، سقوط رژیم استبدادی رضاخان و به قدرت رسیدن فرزندش محمدرضا بود. روز پنجم شهریور ۱۳۲۰ نیروهای انگلیس و شوروی به سوی تهران حرکت کردند. در همین زمان رضاشاه استعفا داد.( همان)
محمدرضا پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ» می کوشد تا وحشت رضاشاه را از روسها کتمان کند. وی می نویسد: «متفقین به دولت ایران اطلاع دادند که قوای مسلح آنها در ۲۶ شهریور ۱۳۲۰ تهران را اشغال خواهند کرد. به محض دریافت این خبر، پدرم گفت: آیا تو فکر میکنی که من حاضرم از یک سرگرد انگلیسی دستور بگیرم؟ سپس در روز ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ پدرم استعفا داد.»( فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، اطلاعات ، ۱۳۷۴ش، چاپ هشتم، ج۱، ص۱۰۸)
اما اشرف پهلوی می نویسد: «پدرم به خاطر سن زیاد و ترس از روسها که با طرفدارانش به خشونت رفتار کرده بودند و اینکه وقتی دید ارتشی که آن همه برای ایجادش خون دل خورده و تمام اتکایش به آن بود به این زودی و سادگی مضمحل شده و روسها به طرف تهران حرکت کرده اند، روحیه خود را به شدت باخت.»( همان، ص ۱۰۸)
رضاشاه، نامه استعفایی را ـ که فروغی تهیه کرده بود ـ امضا کرد و صبح روز ۲۵ شهریور به سوی اصفهان رفت. متن استعفا به شرح ذیل است: «نظر به اینکه من همه قوای خود را در این چند ساله، مصروفِ امور کشور کرده و ناتوان شده ام، حس می کنم که وقت آن رسیده که یک قوه و بنیه جوانتری به کارهای کشور که مراقبت دائم لازم دارد، بپردازد ... ؛ بنابراین امر سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کردم و از کار کناره گیری نمودم و از امروز که ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ است، عموم ملت از کشوری و لشکری، ولیعهد و جانشین قانونی را باید به سلطنت بشناسد... .»( مکی، حسین؛ تاریخ بیست ساله ایران، تهران، علمی، ۱۳۶۳ش، ج ۷ ص ۲۲۰ و مدنی، پیشین، ص ۲۶۳ و ۲۶۴)
استعفانامه رضاخان که منتظر تعیین تکلیف ولیعهد بود(پس از سوگند محمدرضا در مجلس) تقریر شد و مقدمات رفتن پدر و انتصاب پسر به سلطنت تدارک دیده شد. روز ۲۵ شهریور، استعفای رضاشاه و انتصاب محمدرضا به سلطنت به مجلس اعلام شد و روز ۲۶ شهریور، محمدرضا در مجلس سوگند خورد و رسماً شاه شد.( فردوست، پیشین، ج۱، ص ۱۰۴)

یکی از مهم‌ترین برهه‌های تاریخی ایران بی‌شک مقطع تاریخی شهریور ۱۳۲۰ است؛ زمانی که نیروهای متفقین کشور را اشغال کرده و تلفیقی از آنارشیسم سیاسی، بی‌ثباتی اجتماعی، تزلزل فرهنگی، گرسنگی و قحطی و بلایای خانمان‌سوز ایران را در آستانه‌ فروپاشی قرار داده بود. در این وضعیت، کشورهای قدرتمند دنیا در ایران جولان می‌دادند و ارتش رضاخانی، با آن همه ادعا، به‌سرعت فروپاشیده بود.در روزهای آخر سلطنت رضاشاه و قبل از تثبیت سلطنت محمدرضا، یکی از مسائل مهمی که در محافل سیاسی مطرح بود، مسئله‌ جانشینی رضاشاه و شکل حکومت آینده‌ ایران پس از رضاشاه بود. مسئله‌ای که هم سیاست‌مداران ایرانی و هم وزیران خارجه‌ متفقین را درگیر خود ساخته بود. برای جانشینی رضاشاه و نیز شکل حکومت براساس اسناد موجود در وزارت خارجه‌ انگلیس و نیز خاطرات نگاشته‌شده و اسناد سیاسی دیگر چند گزینه‌ مطرح بود. گزینه‌ اول بازگرداندن قاجار‌ها به سلطنت بود. در سال ۱۳۰۸ بعد از مرگ احمدشاه قاجار، محمدحسن میرزای ولیعهد خود را به‌عنوان پادشاه ایران خواند. او سال‌ها برای بازگشت تلاش می‌کرد. این زمان بهترین فرصت بود. در همین زمان، ملاقات‌هایی از سوی وزارت خارجه‌ انگلیس با او و فرزندش حمید میرزا صورت گرفت. گزینه‌ دوم جانشینی، فرزند سوم رضاشاه، غلامرضا پهلوی بود. این گزینه‌ها نشان می‌داد که انگلیسی‌ها در آغاز به‌هیچ‌وجه تمایلی به سلطنت محمدرضاشاه نداشتند. وزارت خارجه‌ انگلیس در یادداشتی این دو گزینه را به بولارد، سفیر انگلیس در تهران، پیشنهاد داد؛ اما بولارد که از نزدیک اوضاع ایران را تحت کنترل و نظر داشت، با این پیشنهاد‌ها مخالفت کرد. گزینه‌ دیگر و در واقع گزینه‌ سوم تغییر شکل حکومت به جمهوری بود.
هرچند که اظهارنظرها در این زمینه بسیار بیشتر است و از جمله آبراهامیان معتقد است که افسران ناراضی به دنبال روی کار آوردن حکومتی موافق آلمان در ایران بودند(یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب ص ۱۴۸) و یا انور خامه‌ای که معتقد است متفقین تا نیمه‌ی شهریورماه نظری درباره‌ی این موضوع نداشتند و شرایط پیش‌آمده آن‌ها را به اتخاذ این تصمیم کشاند،(انور خامه‌ای، سال‌های پرآشوب ص ۸۷) اما نکته‌ای که همگان به آن اذعان دارند نقشی است که فروغی بار دیگر ایفا نمود و زمینه‌‌ ادامه‌ سلطنت حکومت پهلوی و به قدرت رسیدن محمدرضاشاه را فراهم کرد. منافع متفقین و به‌ویژه انگلستان نیز اقتضا نمی‌کرد که از شکل سنتی حکومت مطلوب خود در ایران دست بردارند. انگلیسی‌ها تنها به دنبال راهکاری برای پایان دادن به تهدید منافع خود در پایان دوره‌ رضاخان بودند و در این میان، از راهکار فروغی برای تداوم سلطنت در خاندان پهلوی استقبال نمودند.
اشغال ایران به دلایل نظامی و استراتژیک بود و انگلیسی‌ها و متفقین با اشغال ایران برای جلب رضایت مردم ایران و جلوگیری از احتمال رفتن آن‌ها به سمت آلمانی‌ها، رضاشاه را از سلطنت برکنار کردندو در این میان، شخصی مانند محمدعلی فروغی نقش میانجی و در واقع قابله‌ای را ایفا کرد که بار دیگر سلطنت را در حکومت پهلوی نهادینه نمود و تداوم می‌بخشید. هرچند نباید از اندیشه‌های ناسیونالیستی فروغی نیز به‌سادگی گذشت، اما باید تصدیق کرد که منافع انگلستان در این مقطع تاریخی تغییر شکل حکومت و یا اعتماد مجدد به قاجارها را اقتضا نمی‌کرد، زیرا منافع آن‌ها به صورت مقطعی به خطر افتاده بود و شخصی دیگر از همان سلسله و با تعهدی دوباره می‌توانست این منافع را تأمین کند و فروغی در این میان فردی بود که انگلیسی‌ها از وی به‌عنوان سیاست‌مداری مؤسس سابقه‌ای مناسب در ذهن داشتند. بنابراین باید منافع انگلیسی‌ها در تداوم حکومت پهلوی و عدم تغییر شکل حکومت را مهم‌ترین عامل در ادامه‌ حکومت پهلوی تلقی کرد و در این میان، فروغی به‌عنوان فردی که یک بار خوش‌خدمتی خود را به آنان اثبات کرده بود، مهره‌ای قابل اتکا بود و آن‌ها از ایده‌ی فروغی مبنی بر ادامه‌ سلطنت پهلوی حمایت کردند.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.