نقش امام زمان عج در جهان ۱۳۹۹/۱۲/۲۷ - ۱۸۳۳ بازدید

حضرت حجّت (عج) چه سودى براى جهان هستى دارند؟ ایشان که غایبند و حکومتى هم که تشکیل نداده اند؛ درست است که در آینده حکومت تشکیل مى دهند. پس فعلًا نقش آن حضرت در جهان هستى چیست، آیا وجودشان فایده اى دارد؟

در پاسخ به مطالب زیر توجه کنید:1. انسان، طبق فرموده قرآن کریم، به سوى خداى سبحان در حرکت است و پایان سفرش ملاقات با خداست؛ «یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلى رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاقِیهِ.»1بشر، براى رسیدن به این هدف، به دو محور اصلى مُلکى (ظاهرى) و ملکوتى (باطنى) نیاز دارد. انسان در محور مُلکى و ظاهرى به رهبرى نیازمند است که همان مسأله امامت، اداره جامعه و کشوردارى و رهبرى نظام است. محور دوم که بسیار مهم تر از اولى است و تکیه گاه آن به شمار مى رود، رهبرى باطنى و ملکوتى است. این سیر، سیرى عمودى و طولى است که «صیرورت» نیز خوانده مى شود؛ یعنى انسان در درون خود سفرى با مراتب و منازل متعدد دارد و براى پیمودن این منازل نیاز به رهبر انکارناپذیر است. «سیر» یعنى حرکتى (ظاهرى) که در همه اجرام زمینى و آسمانى وجود دارد؛ امّا «صیرورت» یعنى تحول و شدن و از نوعى به نوعى دیگر و از منزلتى به منزلت دیگر تکامل یافتن. یک خودرو که شتابان در بزرگراه پیش مى رود و میوه اى که مرحله هاى گوناگون را پشت سر مى گذارد، هر دو حرکت دارند؛ امّا اولى به نحو «سیر» و دومى به نحو «صیرورت»؛ یعنى میوه از خاک حرکت کرده و به مرحله شکوفه رسیده و پس از آن به میوه خام و پخته تبدیل شده است. این «شدن» را که حرکتى درونى است، «صیرورت» مى خوانند. انسان ها نیز بدون استثنا، در تحول درونى و صیرورتى به سر مى برند که نهایت آن «لقاى حق» تبارک و تعالى است.
2. وقتى معلوم شد انسان در صیرورت است و به سوى خدا حرکت مى کند، ناگزیر باید حرکت دهنده اى داشته باشد؛ زیرا در هر حرکتى وجود متحرک، محرّک و مسیر و ابتدا و انتها (هدف) ضرورت دارد؛ و مهم تر از همه وجود رهبرى که متحرک را به هدف نهایى هدایت کند.
3. افزون بر امور عادى و مادّى انسان (زندگى روزمره) تمام اعمال عبادى و باطنى انسان نیز به رهبر نیاز دارد؛ یعنى همان گونه که تأمین معاش و امور ظاهرى و زندگى اجتماعى انسان نیازمند رهبر است، تمام عبادت ها و اعمال باطنى وى نیز که با صیرورت و تحول درونى همراه است، به محرک و رهبرى نیاز دارد تا آن ها را هدایت و به سرمنزل مقصود (قرب الى اللّه) برساند.
4. امامان معصوم علاوه بر رهبرى ظاهرى و اداره ملکى جامعه، رهبرى ملکوتى جامعه بشرى را نیز بر عهده داشتند. همان گونه که گذشت، سیر باطنى انسان (صیرورت او) از نظر اهمیّت با سیر ظاهرى و ملکى و دنیایى قابل مقایسه نیست.
5. گرچه بیگانگان رهبرى ظاهرى را از ائمّه اطهار- علیهم السلام- گرفتند و آنان را خانه نشین کردند؛ امّا رهبرى ملکوتى انسان ها و جوامع بشرى حقیقتى است که از وجود مقدس آنان جدا نمى شود.
6. نماز، روزه، زکات، حج و دیگر عبادات هر کدام نوعى صعود و تقرب به سوى خداى سبحان دارند. «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ»2 این صعود، حرکتى به نحو صیرورت است و مسلماً به محرک و رهبر نیاز دارد؛ یعنى باید انسان کاملى باشد که عمل صالح اش اعمال بندگان را بالا ببرد و رهبرى کند تا به درگاه قبول حضرت حق برسد. این انسان کامل همان امام معصوم است که نمازش نماز هر متقى را امامت مى کند و حج و زکات و تمام اعمالش، اعمال بندگان صالح را تا وصول به بارگاه حضرت حق رهنمون مى شود. بر این اساس، هر که اول وقت نماز به پا دارد، به امام زمان خویش اقتدا کرده است. چون امام زمان- علیه السلام- هماره اول وقت نماز مى گزارد و هر کس در هر اقلیمى که باشد، اگر اول وقت نماز بخواند، در این عمل با فضیلت به امام خود اقتدا کرده است؛ یعنى نماز او به کاروان نمازهایى پیوسته که با امامت نماز ولىّ خدا، به سوى خدا در حال صعود است.
7. از آنچه ذکر شد در مى یابیم وجود مقدس حضرت مهدى- علیه السلام- رهبرى ملکوتى تمام انسان ها را و هر چه داراى صیرورت و تحول است، به عهده دارد. او به اذن خدا، مدبر امور است و خلقت، هدایت، تدبیر، درمان، حیات و مرگ به واسطه او تحقق مى یابد. به همین سبب امامان معصوم (ع) را وسائط فیض حق و مجارى روزى خلایق مى دانیم.3 وجود آن ها همچون دو دستى است که با یکى ارزاق و مقدرات خلایق از درگاه ربوبى دریافت و در عالم هستى توزیع مى شود و با دیگرى اعمال صالح بندگان تاعرش الاهى رهبرى و هدایت مى گردد. اگر ولى اللّه الاعظم عملى را امضا کند، قطعاً مورد قبول خداوند متعال است وگرنه هیچ یک از اعمال انسان پذیرفته نمى شود. بدین سبب، در زیارت جامعه کبیره مى خوانیم:
«بِکُمْ فَتَحَ اللَّهُ وَ بِکُمْ یَخْتِمُ، وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ، وَ بِکُمْ یُمْسِکُ السَّمآءَ انْ تَقَعَ عَلَى الْارْضِ الَّابِاذْنِهِ، وَ بِکُمْ یُنَفِّسُ الْهَمَّ، وَ یَکْشِفُ الضُّرَّ؛4 خدا به وسیله شما آغاز کرد و به شما ختم مى کند و به خاطر شما باران را فرو مى فرستد و به وسیله شما آسمان را از این که بر زمین افتد نگه داشته است. مگر به اجازه او و به خاطر شما اندوه را بیرون برد و سختى را برطرف کند».
«انْ ذُکِرَ الخْیَرُ کُنْتُمْ اوَّلَهُ، وَ اصْلَهُ وَ فَرْعَهُ، وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْویهُ وَمُنْتَهاهُ؛5 هر گاه خیر و خوبى ها یاد شود، شما اول و اصل و فرع ها و معدن و جایگاه و سر حدّ نهایى اش هستید».
و شاید راز بعضى از روایات و دعاهاى ائمّه معصوم (ع) در همین امر نهفته است:
- اگر زمین بدون امام باشد، نظمش از هم بپاشد و در هم فرو ریزد.6
- کجاست آن وسیله اى که فیوضات آسمان را به اهل زمین مى رساند.7
- به ماندن او است که دنیا باقى مانده است و به خیر و برکت او تمام مخلوقات روزى داده مى شوند.8
و شاید سرّ خواندن دعاى فرج در شب قدر نیز همین امر است.
پی نوشت ها
1. سوره انشقاق، آیه 6.
2. سوره فاطر، آیه 10.
3. تفسیر موضوعى قرآن کریم، آیت اللّه جوادى آملى، ج 14، ص 97- 120، با تصرف و تلخیص.
4. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
5. مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره.
6.« لَوْ بَقیَتِ الْارْضُ بِغَیْرِ امامٍ لَساخَتْ.»( اصول کافى، ج 1، ص 179)
7.« ایْنَ السَّبَبُ الْمَتَّصِلُ بَیْنَ الْارْضِ وَ السَّماء؟»( مفاتیح الجنان، دعاى ندبه)
8.« بِبَقائِهِ بَقیَتِ الدُّنیا وَ بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرى .»

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
سلام . امروزه این بحثهای کهنه و پوسیده تاریخی برای حاکمان هم آنقدر که یک شاسی بلند جذابیت دارد آنها ندارند! برای عقب نگه داشتن جامعه و جلوگیری از اعتراض این قشر کوچک حاکمیت ب ظاهر و باطن انسانها چنگ می اندازند تا آنرا مال خود کنند ! آنهم رایگان و بی مواجب در بند و زنجیر دین و مذهب ! تمدن پویا و روبه رشد غرب را تخریب میکنند تا شاید ادعایشان شنیده شود ولی بجز عده ای محدود در ایران هیچ گوش شنوای دیگری نیست . چون مشت نمونه خروار است . این ادعا با کشور خود چ کرده ک با جهان کند!؟
پرسمان
سلام علیکم، در طول تاریخ، تمدنها همواره به نوعی در تقابل با یکدیگر قرار داشته اند، اما به دلیل هم عرض و هم توان بودن، از امکان انتقال یا تسخیر و سلطه بر یکدیگر ناتوان بوده اند. اینک تمدن غرب با تمدنهای دیگر در تقابل است و خود را در طول آنها می داند. غرب با نفی قدرت و حضور دیگر تمدنها، بر این باور است که امکانات لازم برای تسخیر دیگر تمدنها را در اختیار دارد. از سوی دیگر، تمدن اسلامی در عرض تمدنهای دیگر نیست و داعیه یک تمدن جهانی برتر را دارد. بر این اساس، رویارویی تمدن اسلامی با تمدن غرب مقوله ای جدی است.این تقابل و تضاد را در محورهای زیر می توان جستجو کرد:
۱. تضاد در مبانی معرفت شناختی: موضوع بحث در این تقابل، ارتباط طبیعت با ماوراء الطبیعه، دنیا با آخرت و در یک کلام انسان با خداست.
۲. تضاد ارزشی: مبنای ارزشی نظام اسلامی و غربی در دو قطب مخالف هم قرار دارند. یکی بر پایه ارزشهای دنیوی است و غایت دیگری، توجه به ارزشهای اخروی.
۳. شیوه حاکمیت: غرب تنها در پی اهداف دنیوی است و با نظامی برخاسته از امیال مردم، موظف است که نیازهای دنیوی آنان را تأمین کند. در مقابل، خاستگاه حاکمیت دینی؛ معارف الهی، و تکلیف آن؛ هدایت مردم به سوی سعادت اخروی است.
۴. رهبری: پس از فروپاشی نظام شوروی، غرب خواهان رهبری بی رقیب در دهکده جهانی است، اما گسترش اسلام، می تواند قدرت جدیدی در برابر آن باشد.
۵. رسالت فرهنگی: در تمدن اسلامی بر اساس اعتقاد به رسالت خاتم پیامبران، حکومت، خود را مکلّف به حفظ و ترویج اصول و مبانی اسلامی می داند. این نظام بر پایه توصیه قرآنی «وَمَا أَرْسَلْنَـاکَ إِلاَّ کَآفَّةً لِّلنَّاسِ»؛ «ما تو را جز برای [ارشاد] همه مردم جهان نفرستادیم»، خود را مسئول آگاهی و رهایی نسل بشر می شمارد.
دو تمدن اسلام و غربی، در میادین گوناگون رو در روی هم قرار می گیرند:
الف. مبانی معرفتی
۱- مبانی تمدن اسلامی:
تکیه و اعتماد بر ذهنی که درون مایه آن، ساخته باورهای سنتی و موروثی است
بی توجهی به ضرورت ارجاع ذهنیت به عینیت و بی اعتنایی به امکان تجربه جدید از جهان
ناباوری به اصل «پیشرفت»، و تکامل
عقیده به جهان خدامحور و معرفت وحی محور
اعتقاد به سعادت و ارزشی که از وحی می آموزد.
۲- مبانی تمدن غربی
تکیه بر ذهن متکی بر طبیعت
بهره گیری از تجربه مستمر
اعتقاد به اصل پیشرفت و تکامل با توجه و امید به آینده به جای گذشته
عقیده به جهان انسان محور و معرفت تجربه محور
اعتقاد به سعادت و ارزشی که از اراده فرد سرچشمه می گیرد.
از دیدگاه اندیشه اسلامی، تمدن جدید غرب از نظر معرفت شناسی، به انحراف خطرناکی دچار شده است، که نفی متافیزیک و گزینش شک به جای یقین، علم ظنی به جای ایمان، زمین به جای آسمان، انسان به جای خدا و دنیا به جای آخرت، از لوازم و آثار آن است. هر چند غرب با این بی باکی خطرناک، به ظاهر، دنیا را بُرده، اما آخرت را باخته است. غرب با هدف قرار دادن پرورش تن، روح را قربانی کرده و با قبله ساختن غرایز حیوانی، به معنویت، اخلاق و وجدان انسانی پشت کرده است. آشکار است که سرنوشت هر فرد و جامعه ای که از هدایت آسمانی روبگرداند، جز حیات حیوانی نخواهد بود.
ب. مبانی سیاسی
مدیریت و تدبیر اجتماعی برای هر دو طرف، هم جنبه داخلی دارد و هم جنبه خارجی.
سیاست داخلی: از بعد داخلی، خاستگاه حاکمیت سکولار غرب، اراده مردم و قرار داد اجتماعی است. مبنای قوانین آن، حقوق طبیعی (در برابر حقوق وحیانی و آسمانی) و هدفش، تدبیر معاش مردم است. در مقابل، حکومت اسلامی، خود را از سوی یک مشیت آسمانی مأمور و مکلف می بیند و قوانین شرع را تنها قانون حاکم بر روابط اجتماعی می شمارد.
بر این اساس، سیاست حکومتهای غربی و اسلامی در تدبیر داخلی به شرح زیر است:
اسلام:
افزون بر تأمین امور معاش مردم، می کوشد تا همه مظاهر زندگی در چهارچوب هدایت و فرمان الهی جریان یابد.
اسلام می خواهد همه شئون انسان از اندیشه ذهنی گرفته تا اخلاق، رفتار فردی و روابط اجتماعی، در پرتو هدایت الهی، اصلاح گردد. بنابراین برای پاسداری از این وضع روحانی و احیای فرهنگ «امر به معروف و نهی از منکر» افراد جامعه را بسیج می کند تا از کنار انحراف دیگران با بی تفاوتی نگذرند. آنچه به اقتضای دانش و تجربه از وظایف و لوازم یک حاکمیت آگاه و مشروع به شمار می رود، بر عهده حاکمیت دینی هم قرار دارد.
غرب:
هدف غرب از تأمین امنیت و آزادی فردی و اجتماعی، افزایش رفاه عمومی است. به همین دلیل خود را از احکام الهی بی نیاز می بیند.
غرب، آدمی را در تأمین درآمد خویش به بهره گیری از تدبیر عقلانی فرا می خواند و از کنار اصول اخلاقی با بی تفاوتی می گذرد. غرب برای حفظ منافع ملی در میدانهای رقابت جهانی، اصل «افزون خواهی» را معیار فعالیتهای خویش می داند. در نظام غرب، حاکمیت «سود بیشتر» جایگزین معنویت شده است.
ج. اقتصاد، دانش و تکنولوژی، علوم انسانی، ادبیات و هنر
آنجا که علوم انسانی، ادبیات و هنر، اقتصاد و دانش و تکنولوژی، با ارزشها و مبانی دینی یا مبانی معرفت شناسی غرب ارتباط می یابد، تضاد و تقابل موجود در برابر تضاد و تقابل در مبانی معرفتی و سیاست، فرعی محسوب می شود. آمریکا و متحدان اروپایی او در جاهایی مانند الجزایر و ترکیه، پیروزی مسلمانان را با روشهای دموکراتیک مورد پذیرش خودشان نیز تحمل نکردند و در جای دیگر مانند کوزوو، برای دفاع از مسلمانان، با صربها وارد جنگ می شوند. آنان در هر دو مورد با یک مبنا، که همان دفاع از تمدن در برابر بازگشت به گذشته و بربریت است! اقدام کرده اند. از اتمی شدن تسلیحات ایران و عراق هم نگرانند و دلیل آن را پاسداری از تمدن در برابر بربریت می دانند!
در حوزه اقتصاد، در اندیشه ترویج فرهنگ مصرف گرایی و سودآوری به هر شکل ممکن می باشند که این نیز تابعی از معرفت شناسی غرب است.(منبع: مقاله تقابل اسلام وغرب در میدان گفتگو، نوشته سیدحسین اسحاقی، منتشره در مجله مبلغان، شماره ۶۵)
از نظر تقابل ژئوپلتیکی(جغرافیای سیاسی) اسلام و غرب نیز گفتنی است: جهان اسلام بویژه منطقه خاورمیانه همواره برای غربیها از نظر موقعیت جغرافیایی و جغرافیای سیاسی دارای اهمیت خاص بوده و این کشورها و قدرتهای غربی بوده و هستند که به دنبال نفوذ، حضور و تصرف این منطقه بوده اند. این منطقه منبع بزرگترین ذخایر انرژی یعنی نفت و گاز جهان است و لوله های نفتی خاورمیانه را می توان شاهرگ حیاتی صنعتی و نظامی دنیا دانست و کشورهای غربی توسط خاورمیانه با تمدن آشنا شده اند. خاورمیانه منطقه ای است که سرزمین های میان دریای مدیترانه و خلیج فارس را شامل می شود. خاورمیانه به دلیل موقعیت ژئواستراتژیکی و ژئوپلتیکی در طول تاریخ همواره کانون توجهات قدرتهای منطقه ای و فرامنطقه ای بوده است. این منطقه به خاطر اکتشافات منابع و ذخایر بزرگ نفت و گاز اهمیتی صد چندان یافته است، به طوری که می توان گفت نبض اقتصاد جهانی در آن می زند و ۶۲ درصد منابع انرژی جهان از این منطقه تامین و صادر می شود. ۱۴۰ نقطه استراتژیکی در جهان وجود دارد که ۷ نقطه از آن در خاورمیانه است که عبارتند از: ۱. بوسفر ۲. داردانل ۳. کانال سوئز۴. جبل الطارق ۵. باب المندب ۶. تنب بزرگ و کوچک ۷. تنگه هرمز وابوموسی. خاورمیانه با ۵ دریای مهم جهان دریای مدیترانه و خلیج فارس دریای سرخ و دریای سیاه و دریای خزراحاطه شده است.
بر این اساس، کنترل بر این منطقه با ارزش، همواره هدف اصلی سیاست غرب بوده است و در دوره های مختلف بویژه در دوره معاصر، غربیها به بهانه های مختلف در جهان اسلام حضور داشته و با تقویت گروهها و جریانهای حامی خود، در امور منطقه مداخله نموده و به دنبال تسلط بر منطقه هستند.
میهمان
سلام من از مطالعه مطلب فوق در یافتم که ولایت معصومین دو شکل ولایت ظاهری و باطنیست آیا درست فهمیدم یعنی ولایت باطنی امری است که اگر خود شخص نخواهد کسی نمیتواند مانع آن شود؟ یعنی همان کلام امام کاظم علیه سلام به هارون در کنار کعبه در پاسخ به هارون فرمودند تو امام جسمها هستی و من امام جانها,
پرسمان
سلام علیکم، ولایت باطنی یا ولایت معنوی نوعی از ولایت، مخصوص خداوند، ائمه علیهم السلام و اولیای خاص خداوند است که در مقابل ولایت ظاهری و سیاسی قرار دارد. به عقیده برخی ولایت باطنی همان هدایت باطنی است. شخصی که ولایت باطنی دارد، معصوم از گناه، گمراهی و نمونه‌ای از یک انسان کامل بوده و به مرحله یقین رسیده است. طبق اعتقاد شیعه کسی که ولایت باطنی دارد شایسته ولایت ظاهری نیز است. برخی معتقدند که اهل سنت ولایت باطنی معصومین را قبول کرده و با ولایت ظاهری و سیاسی ایشان مخالفت دارند. همچنین به باور برخی منظور حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله در روز عید غدیر از «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» ولایت ظاهری بوده نه باطنی. برخی متکلمین و فقها با این عقیده مخالفت کرده‌اند.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.