نقش انگلیس در انقلاب اسلامی ۱۳۹۲/۰۵/۱۲ - ۲۵۵۴ بازدید

بعضى ها میگویند امام خمینى(ره) را انگلیس تبعید کرد و انگلیس هم دوباره به کشور بازگرداند!
میگویند امام عامل انگلیس بوده!

از آنجا که وقوع انقلاب اسلامی در سال۱۳۵۷، برای صاحب نظران داخلی و خارجی و نیروهایی که در انقلاب نقش داشتند، امری شگفت آور و نامنتظره می نمود گروهی با تمسک به تحلیل های غیر علمی ، نظریه توطئه(conspiracy theory) و طرح ریزی از پیش تعیین شده خارجی ها خصوصاً آمریکا و انگلستان را منشا وقوع انقلاب دانسته و پیروزی انقلاب را با اتکا بر این فرضیه تحلیل کرده اند. در این این نوع از تحلیل ، هر تحولی را به یک منبع انسانی اما قادر مطلق نسبت می دهند که گویی هر آنچه اراده کند، می تواند به انجام رساند، که به طور خاص در مورد شاه این منبع قدرت مطلق غرب و به ویژه ایالات متحده و انگلیس هستند که این برداشت خود ناشی از وجود نوعی ترس روانی (فوبیا) نسبت به آنها است. معمولا تحلیل­های شخص محمد رضا شاه و خواهرش ، اعضای خاندان سلطنت ، دربار، مقامات ارشد رژیم پهلوی، وابستگان به رژیم، سران نظامی وانتظامی، و طیفی از سلطنت طلب ها تا مارکسیست ها و بالآخره برخی مردم عامی کوچه و بازار، در شمار طرفداران این نظریه جای دارد . محمد رضا شاه در تمامی مصاحبه­ها و کتاب­های خود، مستقیم و غیر مستقیم و با صراحت از توطئه و برنامه­ریزی غربی­ها به عنوان عامل سقوط خود سخن می­گوید او در مصاحبه­ چگونه آمریکایی­ها مرا سرنگون کردند یا در کتاب پاسخ به تاریخ [۹] به شکلی بسیارخام اندیشانه علت وقوع انقلاب وسرنگونی سلطنت خود را درتوطئه دولت­های غربی جست وجو می­کند.[۱۰] از میان سیاست مداران غربی و ماموران سیاسی خارجی که به این نظریه پرداخته اند ، می­توان از سولیوان سفیر ایالات متحده و آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا ، و ژنرال هایزر نام برد.[۱۱]
تئوری توطئه قرائت­های متعدد و مختلفی دارد: هواداران آن غالباً غرب و به ویژه امریکا و انگلیس را متهم برنامه ریزی برای سقوط شاه و وقوع انقلاب می­کنند؛ مهمترین شواهد و مستندات آنان برای اثبات ادعای خویش عبارت است از:
۱ . تنبیه شاه : برخی معتقدند که انگلیس با این کار می­خواست از شاه به دلیل نزدیک شدنش به امریکا انتقام بگیرد؛ و عده­ای دیگر بر این باورند غرب می خواست شاه را، به سبب نقش کلیدی اش در افزایش قیمت نفت اوپک در نیمه اول دهه ۱۳۵۰، تنبیه کند.
۲ . حسادت غرب و احساس خطر از پیشرفت­های ایران : گروهی با اشاره به پیشرفت­های سریع درجهت صنعتی شدن ایران ، این چنین القا می­کنندکه غرب که بازارهای خود را درخطر می­دید رژیم شاه را سرنگون کرد تا جلوی ایجاد « ژاپن دومی » را بگیرد؛ ایران در سال های آخر عمر حکومت پهلوی، شتابان به سمت توسعه اقتصادی و صنعتی شدن گام برمی داشت. غربی ها، به سبب حسادت و در خطر دیدن بازارهای خود در صورت ورود فرآورده های صنعتی، معدنی و کشاورزی ایران به بازارهای بین المللی، و طرح های بلندپروازانه شاه در افزایش توان نظامی ، نقشه توطئه علیه شاه را طراحی کردند.[۱۲]
۳ . نابود ساختن ذخایر ارزی ایران و منطقه: به دنبال افزایش ناگهانی بهای نفت ذخایر پولی ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس افزایش یافته بود و این موضوع می توانست برای سیستم پولی غرب مخاطره آمیز باشد. اگر صاحبان آن ها تصمیم می گرفتند یکباره سپرده هایشان را از بانک های غربی بیرون بکشند، نظام مالی غرب فلج می شد. در این موقعیت، غرب با خلق انقلاب ایران و سپس جنگ ایران و عراق، ذخایر ارزی آن ها و حامیانشان را در مسیر خرید اسلحه و مهمات به کار انداخت و با کاهش آن خطر احتمالی را از میان برد.
۴ . پیش گیری از انقلاب کمونیستی : از دیدگاه مارکسیست های ایرانی ، تضادهای درونی رژیم در سال های آخر عمرش، شرایط ذهنی و عینی انقلاب را فراهم آورده بود و کشور می رفت تا پذیرای یک انقلاب کمونیستی شود. در این موقعیت، امپریالیسم امریکا دخالت کرد و با توطئه چینی، انقلاب اسلامی را پدید آورد تا از تولد انقلاب کمونیستی وظهور جنبش های انقلابی کارگری جلوگیری کند.[۱۳]
۵ . حفظ رژیم صهیونیستی : دسته دیگری از طرفداران این انگاره علت سقوط شاه را اسرائیل بیان کرده و معتقدند که ارتش ایران درزمان محمد رضا شاه می­رفت که به پنجمین نیروی نظامی بزرگ دنیا تبدیل شود. این چنین نیرویی می­توانست برای رژیم صهیونیستی خطربالقوه­ای باشد و ممکن بود با وقوع انقلابی در مصر یا لیبی یا به هر طریق دیگری نیروهای ایرانی متوجه اسراییل شوند از این رو بود که اسراییل با ایجاد انقلاب اسلامی و سپس جنگ هشت ساله عراق علیه ایران دو نیروی عمده منطقه را خنثی کرد.[۱۴]
۶ . سیاست حقوق بشر کارتر : برخی بر این گمانند که دخالت شاه در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در نوامبر ۱۹۷۶ (۱۳۵۵ ) و صرف مبالغ زیادی جهت تبلیغات انتخاباتی فورد رقیب کارتر ، سبب شد تا کارتر بعد از پیروزی در انتخابات و تصدی ریاست جمهوری آمریکا عکس العمل نشان داده و با بهانه ساختن سیاست » حقوق بشر» و آزادی سیاسی در ایران و اصرار بر اجرای آن از سوی شاه ، زمینه های لازم را برای گسترش شورش ها و انقلاب فراهم آورد.این نظریه نه تنها در امریکا، بلکه در ایران هم معتقدان زیادی داشت که سقوط شاه را به اعمال سیاست حقوق بشر کارتر مربوط می دانند. چنانکه «کسینجر» در یادداشت های خویش اعمال حقوق بشر در ایران را از جمله خیانت های کارتر به امریکا و عامل از دست رفتن شاه و پیروزی انقلاب ایران قلمداد کرده بود.
۷ . تعامل دو ابرقدرت : و بالاخره نظر دیگری معتقد است که ایران قربانی بده بستان دو ابرقدرت شد ؛ آمریکا ایران را داد تا در جایی دیگر از شوروی امتیاز بگیرد.
نقدو بررسی تئوری توطئه پیرامون انقلاب اسلامی
چگونگی شکل گیری این قبیل نگرشها نیازمند مراجعه به تاریخ سیاسی اجتماعی ایران می باشد ؛ مردم ایران در طول تاریخ به دلیل تهاجم وحشانه قبایل و اقوام مختلف از یکسو و نفوذ و دخالت آشکار و پنهان قدرتهای استعماری در حوادث مهم و سرنوشت سازی نظیر انقلاب مشروطه ، ظهور و سقوط رضا شاه ، نهضت ملی نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و...، ذهنیتی مشکوک و بی اعتماد نسبت به عوامل بیگانه پیدا نموده و حکومت های استبدادی نیز برای سرپوش گذاشتن بر ضعف ها ، کاستی ها و خیانت های خود ، تمام مشکلات را به بیگانگان نسبت می دادند به تعبیر یکی ازپژوهشگران معاصر ، « سانسور و جلوگیری از نشر و درج رخدادهای سیاسی توسط حکومت ها ، سابقه تاریخی دخالت و نفوذ سیاسی قدرت های خارجی در ایران و بالآخره فقدان روحیه کندو کاو در تحقیقات اجتماعی – تاریخی بین المللی ، کمک زیادی به شکل گیری این فرهنگ و باور اجتماعی کرد . و لذا فرهنگ سیاسی جامعه ، به طور فزلینده ای متاثر از ذهنیت توطئه ای در تمامی ابعاد گردید.» [۱۵] و بدیهی است انقلاب اسلامی ایران نیز با توجه به غیرمترقبه بودن آن برای خود رژیم و بسیاری از ناظران داخی و بین المللی ، از این قاعده مستثنی نشده و عده ای به جای تحلیل و درک واقع بینانه ریشه ها عوامل آن به تخیل گرایی ، اوهام و طرح توطئه قدرت های نامرئی خارجی پناه ببرند. پاک کردن این ذهنیت غیرعلمی نیز بسیار دشوار و زمان بر بوده و نیازمند نقد آراء و استدلال های طرفداران این نظریه می باشد:
یکم . ایران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی کشوری بود کاملا وابسته به قدرت های بزرگ بویژه آمریکا و در راستای تامین اهداف و منافع منطقه ای و جهان و در یک کلام ایران، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی منطقه نفوذ بیگانگان و صحنه یکه تازی آنان به ویژه آمریکا بود و « کارتر» رئیس جمهور وقت آمریکا از آن به عنوان «جزیره ثبات در پر تلاطم ترین منطقه دنیا»[۱۶] یاد کرده و با ابراز رضایت از شاه اعلام کرد: « در جهان هیچ کشوری وجود ندارد که در برنامه ریزی امنیت نظامی متقابل و مسائل منطقه ای مشترک به اندازه شما به ما نزدیک باشد و ما تا این حد با هم مشاوره داشته باشیم. ». و «برژنسکی» مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا نیز اظهار می دارد : «موقعیت استراتژیک ایران آن چنان برای غرب اهمیت دارد که آمریکا بایستی به هر ترتیب شده و حتی با اقدام نظامی جلو این که غرب ایران را از دست بدهد، را بگیرد»[۱۷] اسناد تاریخی و مدارک کشف شده از سفارت آمریکا در ایران نیز به خوبی مبین این موضوع است که غرب نه تنها از هیچ گونه تلاشی در جهت تقویت پایه های رژیم پهلوی در ایران دریغ نمی ورزید ، بلکه احتمال وقوع انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی را نیز به هیچ وجه نمی داد ؛ چنانکه سازمان تحلیل اطلاعات دفاعی که وزارت دفاع و نیروهای مسلح آمریکا را تغذیه اطلاعاتی می نماید در ماه اوت (مرداد ۱۳۵۷ ) در ارزیابی از موقعیت رژیم پهلوی اظهار می کند: «ایران در وضعیت انقلابی یا ما قبل انقلابی قرار ندارد و سازمان سیا در ارزیابی اطلاعاتی مورخ ۲۸ دسامبر ۱۹۷۸ ( ۶ مهر ۱۳۵۷ ) اعلام کرد ، انتظار می رود که شاه در ده سال آینده نیز همچنان به صورت فعال در قدرت بماند» . از سوی دیگر در شعارها و موضع گیریهای انقلابیون و رهبران آن ها نیز نه تنها هیچ گونه شاهدی بر حمایت ازقدرتهای غرب و شرق وجود ندارد بلکه برعکس مبین تضاد و خصومت شدید نهضت انقلابی با نفوذ و سلطه استعمارگران بوده ، و تازمان کنونی نیز همچنان به قوت خود باقی است . و یکی از جدی ترین تهدیداتی است که اردوگاه شرق و غرب را با بحران و چالشی عظیم مواجه ساخت . چنانکه «پاتریک کلاوسون» رئیس تحقیقات مؤسسه سیاست های خاور نزدیک واشنگتن نیز اعتراف می کند: «جمهوری اسلامی یک خط عقیدتی به حساب می آید که نمی توان آن را سبک شمرد ایران به عنوان یک خطر بالقوه از لحاظ برد جغرافیای منحصر به فرد است».[۱۸] و خانم «رایس» وزیر امور خارجه آمریکا، نیز آشکارا اعلام کرد: «واشنگتن از تلاش هایی که برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران صورت می گیرد پشتیبانی می کند».[۱۹]
دوم . طرفداران این نظریه نه تنها در جهت اثبات مدعای خویش ، هیچ گونه دلیل و مدرک معتبری ارائه نمی کنند بلکه پیشفرضهای اولیه آنان کاملاً بی پایه و اساس است ؛ به طور مثال ، هیچ کس در غرب دچار این توهم نشده بود که ایران به زودی به پای ژاپن خواهد رسید بلکه به عکس بسیاری از تحلیل گران واقع بین غربی معتقد بودند که پروژه های اقتصادی شاه غالباً بلند پروازانه ، غیر معقول و غیر واقع بینانه است . همچنین اگر سیاست غرب کاملاً مبنی بر عدم توسعه اقتصادی کشورها بود ، در این صورت ، به جز ژاپن ، کره جنوبی ، تایوان ، سنگاپور ، هنگ کنک ، مالزی ، ترکیه و دیگر کشورها که در جهت توسعه گام برداشتند ، نیز می باید گرفتار دسیسه و توطئه غرب ، می شدند.[۲۰]
سوم . در مورد سیاست حقوق بشر کارتر و تاثیر آن در وقوع انقلاب اسلامی ، نیز باید اولاً وجود فشار و تحمیل سیاست حقوق بشر به شاه با مدارک و اسناد معتبر ثابت شود . و ثانیاً معلوم شود چه جناح و گروهی از چنین سیاستی بهره برده اند و بدان وابسته بودند؟
با توجّه به اسناد و مدارک منتشره، می توان اثبات کرد که نه تنها دلیلی بر اعمال و تحمیل چنین فشاری نمی باشد، بلکه شواهد و قراین زیادی وجود دارد که خلاف آن را ثابت می کند. بدین معنا که برنامه فضای باز سیاسی شاه ارتباطی با حقوق بشر کارتر نداشت و اصولاً دولت کارتر ایران را از اصول کلی اجرای حقوق بشر مستثنی کرده بود. چنانکه «آنتونی پارسونز» سفیر وقت انگلیس در ایران چنین اظهار می دارد: « بسیاری از مردم می گفتند که این برقراری آزادی، نتیجه فشار مستقیمی است که از طرف دولت کارتر به شاه وارد می شود ... من این نظریه را در آن هنگام نپذیرفتم و اکنون نیز نمی پذیرم.» و « ویلیام سولیوان» نیز در خاطرات خود از بی توجهی کارتر به مسئله رعایت حقوق بشر در ایران و در مقابل از تعاریف و تمجید های او از شاه ، اظهار تعجب می نماید. اصولاً تز فضای باز سیاسی، چیزی جز یک شعار، آن هم در یک مدت کوتاه نبود و شاه در اوج خشونت، شکنجه، زندان و کشتارهای دسته جمعی که تا روزهای آخر عمر رژیم ادامه داشت، مورد حمایت کارتر و کاخ سفید بود.
در دوران حکومت کارتر، روابط و میزان مبادلات دو کشور در گسترده ترین حد برقرار می شود ؛ صادرات به ایران به مرز ۶/۳ میلیارد دلار رسید و علاوه بر آن، کارتر یک قرارداد چند میلیارد دلاری برای تأسیس پنج نیروگاه اتمی با شاه امضا کرد. در مورد فروش تسلیحات، در طول اولین سال حکومت کارتر تحویل سلاح به ایران به حد اعلای خود (۴/۲ میلیارد دلار) رسید. بر این اساس سیاست حقوق بشر کارتر هیچ گونه محدودیت و فشاری برای شاه در برنداشت . «کریستوس خواندیس» پس از بررسی وسیع از اسناد و مدارک موجود در امریکا و اسناد مکشوفه و منتشر شده از داخل سفارت امریکا در ایران چنین نتیجه گیری می کند: « حقوق بشر کارتر نه تشکیل دهنده اسب تراوای کارتر در دربار شاه بود و نه عامل اصلی در بروز انقلاب به حساب می آمد. انقلاب دیر یا زود، با حقوق بشر کارتر و یا بدون آن صورت می گیرد. این در حقیقت ناشی از تضادهای درونی جامعه ایران بود، تضادهایی که با نقش وسیعی که امریکا در طول ۲۵ سال در ایران داشت، افزایش یافته بود و یک رژیم ظاهراً با ثبات و محکم را متلاشی و تحت امواج اصلی ترین انقلاب مردمی آن را ساقط کرد.» از دیدگاه این محقق ، حقوق بشر کارتر تنها برای بخشی از مخالفان شاه؛ یعنی لیبرال ها اهمیت خاص داشت. که این عده معدود هم جایگاه و محبوبیت چندانی در میان مردم که الهامات و رهبری خود را از روحانیان می گرفتند، نداشتند.[۲۱]
از برخی اسناد پنتاگون چنین استفاده می شود که اصولا تز حقوق بشر و سیاست فضای باز سیاسی در ایران، تنها یک شعار تبلیغاتی بود و ایران از این تزِ کارتر مستثنی شده بود.
کارتر کشتار ۱۷ شهریور را تأیید کرد و بدین ترتیب ادعای حقوق بشر وی نزد مردم دروغی بزرگ جلوه کرد.[۲۲] به نظر این منبع در زمینه حقوق بشر در ایران فقط تذکرات پراکنده ای صورت می گرفت ولی هرگز امریکایی ها به طور جدی تهدید نکردند که به دلیل پایمال شدن حقوق بشر در ایران میزان کمک ها و حمایت خود از رژیم شاه را کاهش خواهند داد.
بررسی سیاست های امریکا در تحولات سال های ۵۶ و ۵۷ ، نیز به خوبی نشان دهنده استمرار سیاست های کلی امریکا در ایران است و حفظ ایران در چارچوب زنجیره امنیتی غرب، جلوگیری از سقوط شاه و حمایت از شخص وی و مقابله با هر نوع فعالیت انقلابی مهم ترین هدف امریکا در این دوران به شمار می آمد و تا وقتی که شاه قادر به حفظ ایران در چارچوب زنجیره اتحاد غرب و حفظ منافع امریکا در منطقه بود، امریکا برای بقای او و رویارویی با حرکت های انقلابی تلاش می نماید . هنگامی که حکومت پهلوی به روزهای پایان عمرش نزدیک شد و پیروزی انقلاب اجتناب ناپذیر گردید، امریکا به حمایت از دولت بختیار پرداخت و پس از ناکامی، دولت محافظه کار مهندس بازرگان را به رسمیت شناخت. اما ناکارآمدی این قبیل اقدامات در مهار امواج کوبنده انقلاب اسلامی ، این کشور را با چالش کاملاً جدی و بی سابقه مواجه کرد به طوری که «سایروس ونس» وزیر امور خارجه دولت کارتر در این باره می گوید: «رفتن ایران از صف کشورهای متحد آمریکا و افتادن این کشور به دست رژیمی که دوست ما نیست، ضربه ای اساسی به منافع سیاسی - امنیتی ما در آسیای جنوب غربی و خاورمیانه به شمار می رود.» آمریکا که تمام تلاش خود را در حمایت از رژیم شاه و جلوگیری از پیروزی انقلاب به کار بسته بود، با پیروزی انقلاب اسلامی تمامی تلاش خویش را برای به انحراف کشاندن نظام نو پای اسلامی و شکست آن به اجرا درآورد.
چهارم . افزون بر ذهن گرایی بودن چنین نظریه ای از جهات متعدد و سایر اشکالات فوق، به هیچ وجه ادعاهای طرفداران این نظریه توانایی تبیین و شناسایی علل و عوامل دخیل در پیروزی انقلاب اسلامی را ندارد ؛[۲۳] همانگونه که در مفهوم شناسی انقلاب و علل و عوامل به وجود آورنده آن گذشت ، انقلاب دارای ویژگی های خاصی است که با توجه به آن ویژگی ها از سایر مفاهیم مرتبط نظیر براندازی و کودتا، شورش ، رفورم و... متفاوت می گردد و در نظریه توطئه به فرض قبول تمامی ادعاهای خیالپردازانه و غیر واقعی آن ، تنها توجیه کننده برخی عوامل سقوط و تضعیف شاه است و چنانکه می دانیم انقلاب های بزرگ تنها براندازی یک نظام سیاسی نیستند ، بلکه نیازمند حضور پرقدرت علل و عوامل متعدد دیگری نیز می باشند. اصولا نمی توان یک انقلاب بزرگ را که ریشه در اعماق تاریخ کشور دارد و از همراهی اکثریت قریب به اتفاق ملت برخوردار بوده، سبب تحولات عمده ای در سطوح داخلی، منطقه ای و بین المللی گردیده است و بیش از همه منافع قدرت های بزرگ را تهدید کرده، با فرضیه های غیرعلمی و دخالت دست پنهان بیگانگان تحلیل کرد.[۲۴] (منبع: مروری بر علل ونظریات انقلاب اسلامی ، علیرضا محمدی ، ویژه نامه داستان سقوط ، نشر معارف ، ۱۳۸۵ )

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.