نقش پدر و مادر در تربیت فرزند ۱۳۹۳/۳/۵ - ۱۳ بازدید

انسان باید به زندگى امام حسین علیه السلام نگاه کند. او در خانه اى متولّد مى شود که پدر و مادرش، آن مرد و زن بالغى هستند که سلامتى دنیاى آن‌ها از آیۀ سی و سوم سورة احزاب: }إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً{ که بیان آن قبلاً گذشت، معلوم شد. سلامتی آخرت آن‌ها هم از آیۀ یازدهم سورۀ مبارکه انسان روشن است؛ در این آیۀ پروردگار به شکرانۀ ایثار فوق‌العاده این خانواده به پیغمبر صلى الله علیه وآله چنین خبر می‌دهد که:

} فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً {[۱۶]
انسان باید به زندگى امام حسین علیه السلام نگاه کند. او در خانه اى متولّد مى شود که پدر و مادرش، آن مرد و زن بالغى هستند که سلامتى دنیاى آن‌ها از آیۀ سی و سوم سورة احزاب: }إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً{ که بیان آن قبلاً گذشت، معلوم شد. سلامتی آخرت آن‌ها هم از آیۀ یازدهم سورۀ مبارکه انسان روشن است؛ در این آیۀ پروردگار به شکرانۀ ایثار فوق‌العاده این خانواده به پیغمبر صلى الله علیه وآله چنین خبر می‌دهد که:

} فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً {[۱۶]

؛ یعنی خداوند به پیغمبر صلى الله علیه وآله خبر می‌دهد که على و فاطمه علیها السلام را از هر چه عذاب و شر در قیامت هست، حفظ خواهد کرد. این حفظ شدن مرد و زن از عذاب قیامت، به خاطر سلامت دنیایى آن‌ها است؛ برای همین سلامتی دنیوی و اخروی، از وقتی که فرزند در این خانه چشم باز مى کند، پدر و مادر را در سلامت کامل مى بیند، پس چرا در این خانه حسین پرورش داده نشود؟ و چرا این مولود، رهبر آزادگان نشود؟ چرا در این خانه این موجود دستى پیدا نکند که تا آخر عمر از دادن دست بیعت با دست کثیف مردم ستمگر امتناع نماید؟ چرا در این خانه مردى به وجود نیاید که پایه گذار نهضت‌هاى تاریخى شود و بارزترین نهضت‌ها را به وجود بیاورد؟ چرا در این خانه انسانى به وجود نیاید که در تمام جوانب حیات با طاغوت و با بت‌هاى درون و بیرون مبارزه کند؟ چرا مردى متولد نشود که فریاد بزند: «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ»[۱۷]؟ چرا مردى به وجود نیاید که تعبیر زندگی‌اش «ان الحیاة عقیدة و الجهاد» باشد؟ چرا مردى به وجود نیاید که اساس تمام برنامه هاى اسلام را از نظر جاودانى تضمین نماید؟ او وقتى که به دنیا آمد، براى نامگذارى‌اش، این خانه، تمام ادب را پیش پیغمبر صلى الله علیه وآله به جا ‌آورد و او را در این امر مقدّم داشت، و پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله هم پروردگار متعال را در این نام‌گذاری مقدّم نمود، و این چنین، این مولود مبارک، حسین نامیده ‌شد. [۱۸]

بعد رهبر عالی‌قدر اسلام صلى الله علیه وآله به این مولود اهتمام ویژه‌ای داشت تا جایی که آن حضرت با آن همه کاری که در بیرون، در جنگ و در مبارزه نفى و اثبات بر دوشش بود، می‌آمد و به مادرش فاطمه علیها السلام می‌‌گفت: هر وقت این بچه شیرخوار شروع به گریه کردن کرد و تقاضای شیر داشت، مرا صدا کن. البته، مادران نسبت به نوزادان خود خیلى محبت دارند و تا آن‌ها گریه مى کنند، براى آرام کردنشان به آن‌ها شیر مى دهند، اما پیغمبر صلى الله علیه وآله این طرز رفتار را نمى پسندید و به فاطمه مادر حسین علیها السلام مى گفت: هر وقت این نوزاد شیر خواست، من را صدا کن، و وقتی پیغمبر صلى الله علیه وآله را برای ساکت کردن این فرزند صدا می‌کردند، حضرت می‌آمد و انگشت ابهام خود را در دهان این نوزاد مى گذاشت، و پس از مدتی، حضرت انگشت خود را از دهان او بیرون مى آورد و او را به مادرش می‌سپرد، و یا به حضرت زهرا علیها السلام مى‌گفت: به او شیر بده، و یا مى گفت: فاطمه جان! این نوزاد هر چند هم گریه کرد، به او شیر نده. در رابطه با این که چرا پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله چنین کاری را کرد، به نظر می‌رسد که این که پیغمبر صلى الله علیه وآله انگشت خود را در دهان این نوزاد مى گذاشت، براى کم کردن اشتهاى نوزاد بود؛ چون نوزاد در آن زمان زبان ندارد که حرف بزند و بگوید من گرسنه ام یا سیرم. در آن موقع، سپر بچه براى جهاد در زندگى، گریه است. پیغمبر صلى الله علیه وآله این کار را مى کرد که اگر اشتهاى نوزاد اشتهای کاذب بود، با مکیدن انگشت حضرت، اشتهاى کاذبش رفع شود، و اگر این اشتها اشتهاى کاذبی نبود، نوزاد را به فاطمه مى داد تا او را شیر بدهد.[۱۹] این دقت رفتاری پیامبر اکرم برای این بود که نوزاد گرفتار بیماری تخمه نشود. این بیماری بیماری معروفی است که بر اثر آن، معده به صورت معکوس عمل می‌کند و نوزاد شیرى را که مى خورد، ده یا پنج دقیقه بعد، بالا مى آورد، و اگر نوزاد مرتّب گرفتار عمل معکوس معده گردد، اندام داخلی جاذبه و هاضمه‌اش تنبل مى شود، و وقتى این اندام تنبل شود، این تنبلى در تمام اعضا و جوارح، حتى در سلول‌هاى فکرى و عقلى اثر مى گذارد. پیغمبرصلى الله علیه وآله با آن همه کار سنگین، همیشه این نکته را رعایت مى کرد. این رفتار براى مردم درس است. براى پدران که به فرزندان خود برسند. خیلى از پدران وقتى به خانه مى آیند، ده دفعه بچه به سوى پدر مى خندد، ولی او برای یک دفعه هم آن بچه را به آغوش نمى گیرد. ده شب به خانه مى آید، و همین طور تا حلقوم خود غذا مى خورد، بعد هم مى رود و در رختخواب مى خوابد، و اصلاً به بچه توجّه نمى کند و با او حرف نمى زند. وقتى هم بخواهد با بچه حرف بزند، به او مى گوید: بنشین، برو، تکان نخور، و دایم در حال کشتن خواسته هاى بچه است. در خودش که این خواسته‌ها به مقتضای سنش کشته شده، و او می‌خواهد این خواسته‌ها را در فرد دیگر هم بکشد. آن کسى که خواسته‌هایش چنین کشته بار بیاید، او هم خواسته‌های دیگرى را مى کشد. این طوری می‌شود که جامعه اى به وجود مى آید که بچه دندان و چنگال تیزى براى شکم و گلو پاره کردن دارد. حالا نه این که او شکم ظاهرى مردم را پاره می‌کند؛ بلکه خراب از آب در مى آید؛ چون نسبت به چنین بچه‌ای بهداشت شیر خوردن مراعات نمى شده تا چه برسد به بهداشت فکر و روان و برنامه هاى خانه، خانواده، اجتماع و جامعه.



آن وقت سرگذشت نوزادی مثل حسین شگفت است؛ وقتى او متولّد مى شود، علاوه بر این که پیغمبراکرم صلى الله علیه وآله مى گوید: شیرش را بگذارید منظم باشد، چیزى که امروز مسأله مهمى در دنیا شده است؛ یعنی کارى که چهارده قرن قبل، پیغمبراکرم صلى الله علیه وآله سفارش کرده، و الان جهانى شده است، و ما چه بدبختیم که براى اثبات مثبت بودن یک کار اسلامى، حتماً باید بر برنامه هاى جهانى و غربى تکیه کنیم، و این خیلى بدبختى است. ما به جاى این که دنیا را مجبور مى کردیم به ما متکى شود، ما به دنیا متکى شدیم؛ دنیایى که دین، شرف، غیرت و مردى، فضیلت، درستى، عقیده، عمل، اخلاق و جهاد در زندگى ندارد؛ دنیایی متمرکز در شکم و شهوت مى باشد که چه بخورد و در چه رختخوابى بخوابد، ولی پیغمبر با این که کارهای زیادی داشت، امّا باز به فکر سلامت جسمی و روانی خانه هم بود، و در ابتدای تولّد نوزاد به فاطمه علیها السلام گفت: این نوزاد را به او بدهد، و بعد گوش راست نوزاد را نزدیک دهان خود آورد، همان‌طور که در آیات قرآن، معمولاً گوش بر اعضا و جوارح دیگر مقدّم می‌شود، در گوش این نوزاد چهار بار شعار الله اکبر را که پرچم دین است، سر داد[۲۰]، و این چهار مرتبه گفتن الله اکبر، با ادامه اى که دارد، در تمام صبح و ظهر و شام با تأکیدات فراوان لازم دانسته شده تا به مشاعر و احساسات مردم هجوم بیاورد، و مردم را از خواب بیدار کند؛ یعنی با «الله اکبر» و با «اشهد ان لا اله الا الله» به مردم بگوید که وقتى بیدار شدند، ملتفت باشند که بزرگ‌تر از خدا وجود ندارد، و در همان اول صبح، این گونه درس بگیرند. ظهر هم همین‌طور، با وجود خستگى که مردم از کار روزانه‌شان دارند، با «الله اکبر» و «اشهد ان لا اله الا الله» دوباره به مشاعر و احساساتشان باید هجوم آورد. اول غروب هم که مى شود، بر سر مردم فریاد زد: «الله اکبر»؛ یعنی اصلاً شب و روز داد کرد: خدا خدا. به راستی چقدر با این دستورات، خدا می‌خواهد معبودهاى قلابى ما را بکوبد؟ و چقدر ما در جنگ با خدا در مقام اثبات معبودهاى قلابى هستیم؟ آیا برای ما پول معبود نیست؟ حداقل به خودمان راست بگوییم. آیا تلویزیون معبود ما نیست؟ حداقل این احتمال را پیش خود باید داد که ممکن است از جهات مادى ورشکست شویم، یا به طور کلی روزى‌مان قطع گردد، یا وضع کاسبى به نفع ما نباشد، پس چراغ دیگرى لازم داریم که در دلمان روشن باشد؛ چراغی که خاموشی برای آن نیست. این توحیدى که ما داریم، عین همان بادى است که مى زند و سیصد شمع را خاموش مى کند. به راستی، اگر بادى به عقاید قلابى ما بوزد، تمام معبودهاى خیالى ما از هم مى پاشند.
پایگاه عرفان

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.