نسخه آزمایشی

نکته هاى ناب - جلد اوّل ۱۳۹۲/۴/۱۶ - ۳۴۹۰ بازدید

نکته هاى ناب - جلد اوّل


 

  

 نکته
هاى ناب (جلد اوّل)


 گزیده بیانات رهبر فرزانه انقلاب

در
جمع دانشجویان و دانشگاهیان


(سال&#۸۲۰۲;هاى ۱۳۸۳ ـ ۱۳۶۸)

 

 

 

تنظیم و نظارت: ··· 
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها

معاونت مطالعات
راهبردى

تدوین: ···  حسن
قدوسى&#۸۲۰۲;زاده

ناشر: ···  دفتر نشر
معارف

نوبت چاپ: ··· 
دوازدهم / پاییز ۱۳۹۰

تیراژ: ···  ۵۰۰۰ جلد

قیمت: ···  ۱۵۰۰ تومان

شابک: ···  ۰ - ۹۸ -
۸۵۲۳ - ۹۶۴ ـ ۹۷۸

«همه حقوق براى ناشر
محفوظ است»

مراکز پخش:

۱. مدیریت پخش دفتر
نشر معارف: قم، خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۵، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶

۲. فروشگاه شماره ۱:
قم، خیابان شهداء، روبه&#۸۲۰۲;روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱

۳. فروشگاه شماره ۲:
تهران، خیابان انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پلاک ۷۱۵،تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲

نشانى اینترنت:
  - www.Ketabroom.irپست الکترونیک: info@Ketabroom.ir

 

 


فهرست

فصل اول: دانشگاه

۱. اهمیت دانشگاه به
اندازه اهمیت آینده کشور است··· ۱۵

۲. مسئله دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
جزو مسائل طراز اول انقلاب و کشور است··· ۱۵

۳. انتظار جامعه امروز
ما از دانشگاه··· ۱۶

۴. ریاست دانشگاه&#۸۲۰۲;ها
باید ریاست علمى باشد، علم با عمل و اعتقاد··· ۱۶

۵. باید در دانشگاه،
دین و روحیه انقلابى و بیزارى از وابستگى را مورد توجه قرار دهیم··· ۱۷

۶. بناى دانشگاه در
کشور ما از ابتدا یک بناى غیر دینى بوده است، باید دین را در دانشگاه&#۸۲۰۲;هازنده کرد···
۱۸

۷. دانشگاه بیگانه و
جداى از دین، فاجعه&#۸۲۰۲;اى غیر قابل جبران··· ۱۸

۸. ویژگى&#۸۲۰۲;هاى محیط
دانشگاه··· ۱۹

۹. محیط دانشگاه باید
محیط دینى و دانشجو باید متدین باشد··· ۲۰

۱۰. محیط دانشگاه را
به گونه&#۸۲۰۲;اى آماده کنید که حزب&#۸۲۰۲;اللهى در آن رشد کند··· ۲۱

۱۱. اجازه ندهید در
محیط دانشگاه&#۸۲۰۲;ها نسبت به حجاب اسلامى بى&#۸۲۰۲;احترامى کنند··· ۲۲

۱۲. باید ارزش&#۸۲۰۲;هاى
اسلامى در دانشگاه مورد مسابقه قرار گیرد··· ۲۲

۱۳. اعتکاف دانشجویان
حقیقتا مایه افتخار نظام است··· ۲۳

۱۴. باید روحیه تعبد
در دانشجویان رشد کند··· ۲۳

۱۵. دانشگاه&#۸۲۰۲;ها باید
به صورت عملى، به علم اهمیت بدهند··· ۲۴

۱۶. طرفدار دانشگاهى
هستم که اعتلاطلب، فعال و از لحاظ علمى و فکرى پرنشاط باشد··· ۲۵

۱۷. انقلاب، دانشگاه
را از دو آفت بزرگ نجات داد··· ۲۵

۱۸. دانشگاهى که در آن
نبض انقلاب نزند، تضمین کننده آینده کشور نیست··· ۲۷

۱۹. باید محصول
دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى ما دانشجوى انقلابى مثبت، فعال و متعهد باشد··· ۲۷

۲۰. ضدیّت با نظام،
شایسته دانشگاه نیست··· ۲۹

۲۱. اینکه من اصرار
دارم محیط دانشگاه محیط هوشیارى و محیط سیاسى باشد براى این است که:··· ۳۰

۲۲. محیط دانشگاه باید
سیاسى باشد، یعنى چه؟··· ۳۱

۲۳. اهمیت تحرک سیاسى
در دانشگاه و خصوصیات آن··· ۳۲

۲۴. دانشگاه نباید
میدان تاخت و تاز سیاست بازان حرفه&#۸۲۰۲;اى شود··· ۳۳

۲۵. دانشجو باید فهم
سیاسى داشته باشد، تا فریب نخورد··· ۳۴

۲۶. دانشگاه مرکز علم
و آگاهى است نه محل دخالت&#۸۲۰۲;ها و نقش آفرینى متحجران سیاسى··· ۳۵

۲۷. معناى اسلامى کردن
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها و ویژگى&#۸۲۰۲;هاى دانشگاه اسلامى··· ۳۵

۲۸. منظور من از
اهتمام به اسلامى شدن دانشگاه این است که:··· ۳۷

۲۹. معناى وحدت حوزه و
دانشگاه··· ۳۸

۳۰. وحدت حوزه و
دانشگاه، یعنى حرکت پا به پاى علم و دین··· ۳۸

۳۱. باید همکارى و
وحدت حوزه و دانشگاه را قدر بدانیم و آن را روز به روز تقویت کنیم··· ۳۹

۳۲. اهمیت وجود دفاتر
نهاد رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها··· ۴۰

۳۳. هدف از حضور
روحانیون در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، تحقق رسالت پیامبران در سطحى  نازل&#۸۲۰۲;تر است··· ۴۱

۳۴. خصوصیات روحانیونى
که در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها فعالیت دارند··· ۴۲

۳۵. تلاش براى حذف
روحانیت از محیط سیاسى و دانشجویى، کار ساده و فقط صنفى نیست··· ۴۵

۳۶. هدف از تبلیغات
علیه روحانیت، ضربه زدن به دین بود··· ۴۶

۳۷. برگزارى اردوهاى
دانشجویى مختلط کار بسیار بى&#۸۲۰۲;قاعده و غلطى است··· ۴۷

۳۸. نباید در
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها موسیقى ترویج شود··· ۴۸

۳۹. جهاد دانشگاهى فقط
یک نهاد نیست، بلکه یک فرهنگ است··· ۴۹

۴۰. اهمیت کار فرهنگى
در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها··· ۵۰

۴۱. استاد ایده آل···
۵۰

۴۲. استاد مى&#۸۲۰۲;تواند
دانشجوى خود را متدین بار بیاورد، چنان که مى&#۸۲۰۲;تواند منکر همه مقدسات
هم بار بیاورد!··· ۵۱

۴۳. با چنین استادى
باید برخورد خشن بشود··· ۵۲

فصل دوم: دانشجو

۴۴. دانشجو کیست؟···
۵۷

۴۵. دو عنصر اصلى در
تربیت دانشجو··· ۵۹

۴۶. ارزش&#۸۲۰۲;هاى بزرگى که
دانشجویان ما به آن آراسته&#۸۲۰۲;اند و لازم است آن را حفظ کنند··· ۶۰

۴۷. خودسازى فکرى،
اخلاقى و انقلابى براى دانشجویان یک فریضه است··· ۶۱

۴۸. دانشجوى متدین و
حزب اللهى کسى است که:··· ۶۲

۴۹. برداشت و توقع
بنده و نظام اسلامى از جماعت دانشجو این است که:··· ۶۲

۵۰. مشکلات مسئله ساز
دانشجویان··· ۶۳

۵۱. دانشجو باید فکر
کند و این فکر را مطرح و مطالبه نماید··· ۶۶

۵۲. باید روحیه عدالت
خواهى را در دانشجویان تقویت کنیم··· ۶۷

 ۵۳. آنچه شما
دانشجویان باید از مسئولین نظام مطالبه کنید عدالت و رفع فساد است··· ۶۸

۵۴. دانشجویان و
انگیزه&#۸۲۰۲;هاى نامبارک دشمنان··· ۷۰

۵۵. تلاش کنید کشورتان
را از همه جهت مستقل کنید··· ۷۱

۵۶. عقب ماندگى&#۸۲۰۲;هاى
کشور، نتیجه بى&#۸۲۰۲;اعتقاد کردن قشر تحصیل کرده به فرهنگ و دانش
خودى است··· ۷۱

۵۷. دانشجو باید فهم
سیاسى داشته باشد، تا فریب نخورد··· ۷۲

۵۸. دانشجویى که تحلیل
سیاسى نداشته باشد، مرد زمان خودش نیست!··· ۷۳

۵۹. سیاسى بودن دانشجو
یعنى:··· ۷۳

۶۰. یک ویژگى مثبت و
یک ویژگى منفى محیط دانشجویى··· ۷۴

۶۱. بیدارى دانشجویى
(جنبش دانشجویى) مقوله&#۸۲۰۲;اى است صددرصد دانشجویى··· ۷۵

۶۲. علل و منشأ بیدارى
(جنبش) دانشجویى··· ۷۷

۶۳. خصوصیات بیدارى
(جنبش) دانشجویى··· ۷۷

۶۴. آفات جنبش
دانشجویى··· ۸۰

۶۵. دانشجویان
المپیادى و برجسته علمى، ثروت&#۸۲۰۲;هاى ملى کشوراند··· ۸۳

۶۶. خروج از کشور براى
ادامه تحصیل را با این شرایط قبول دارم··· ۸۳

۶۷. اگر براى تحصیل به
خارج از کشور مى&#۸۲۰۲;روید مراقب باشید هویت ملى و فرهنگى خود را گم نکنید··· ۸۵

۶۸. اینکه نخبگان براى
تکمیل معلوماتشان به خارج مى&#۸۲۰۲;روند مانعى ندارد، اما ...··· ۸۶

۶۹. یک انسان نخبه
زمانى سربلند است که بتواند در بهبود اوضاع کشور و ملت خودش نقش ایفا کند··· ۸۷

۷۰. هر چه عالم&#۸۲۰۲;تر و
نخبه&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;شوید، متواضع&#۸۲۰۲;تر و مردمى&#۸۲۰۲;تر شوید··· ۸۸

فصل سوم: تشکل&#۸۲۰۲;هاى
دانشجویى

۷۱. ویژگى&#۸۲۰۲;هایى که اگر
در تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى فراهم آید، آن مجموعه از  مبارک&#۸۲۰۲;ترین مجموعه&#۸۲۰۲;ها است··· ۹۱

۷۲. سه وظیفه اساسى
تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى··· ۹۲

۷۳. ارتقاى فکرى
دانشجویان در زمینه فرهنگ و سیاست باید در صدر فعالیت تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى قرار
گیرد··· ۹۴

۷۴. پایه&#۸۲۰۲;هاى فکرى،
ایمانى و معرفتى خود و سایر دانشجویان را با ارتباطات معنوى اثرگذار تقویت کنید···
۹۵

۷۵. تشکل دانشجویى
باید حرکتش در جهت کیفیت بخشیدن به ارزش&#۸۲۰۲;هاى دین و انقلاب باشد  ۹۶

۷۶. اصرار ندارم که
همه تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى یکى شوند··· ۹۶

۷۷. اتحاد تشکل&#۸۲۰۲;هاى
دانشجویى··· ۹۷

۷۸. هشدار به
انجمن&#۸۲۰۲;هاى اسلامى دانشجویى··· ۹۷

۷۹. بسیج یعنى چه؟···
۹۷

۸۰. آن کسى که آماده
است در جهت تحقق آرزوها و آرمان&#۸۲۰۲;هاى مادى و معنوى مردم کشور تلاش کند، در هر پست و
مقامى باشد، بسیجى است··· ۹۸

۸۱. ویژگى&#۸۲۰۲;هاى بسیج
دانشجویى··· ۹۹

۸۲. دو بسیج عمده در
این کشور لازم است··· ۱۰۱

۸۳. بسیجى در دانشگاه
یک نگاه به دانشگاه دارد یک نگاه به دنیا··· ۱۰۲

۸۴. دشمن از وجود بسیج
عصبانى است، قدر بسیج را بدانید··· ۱۰۳

۸۵. نگذارید بسیج را
به میدان درگیرى و کشمکش بکشانند··· ۱۰۴

 

 


مقدمه

مجموعه&#۸۲۰۲;اى که با عنوان
«نکته&#۸۲۰۲;هاى ناب» فرا روى شما است، گلچینى دلنشین و جذاب از بیانات رهبر فرزانه
انقلاب حضرت آیت اللّه خامنه&#۸۲۰۲;اى مدظله العالى است که در طول سالهاى ۸۳ـ۶۸ در جمع
دانشجویان، استادان دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، مسئولین شوراى عالى انقلاب فرهنگى و سایر مجامع
علمى و دانشگاهى ایراد گردیده است.

هر چند متن کامل
بیانات معظم له در جمع دانشجویان و دانشگاهیان، هر ساله در قالب کتابى با عنوان
«دانشگاه اسلامى و رسالت دانشجوى مسلمان» به وسیله نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى
در دانشگاهها چاپ شده و در اختیار دانشجویان عزیز قرار گرفته است؛ اما از آنجا که
این بیانات حاوى مباحثى بسیار ارزشمند و راه&#۸۲۰۲;گشا براى نسل جوان و به ویژه دانشجویان
عزیز دانشگاه&#۸۲۰۲;ها است، مرکز فرهنگى نهاد تصمیم گرفت نکات مهم و اساسى این  بیانات را
استخراج و پس از تدوین و فصل&#۸۲۰۲;بندى به صورتى مناسب در اختیار مجامع دانشگاهى و
فرهنگى قرار دهد. بدین ترتیب تمام مطالب پس از گزینش و فهرست&#۸۲۰۲;بندى، در ۱۵ فصل تدوین
و در قالب ۵ جلد تنظیم گردید:

جلد اول: دانشگاه،
دانشجو، تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى

جلد دوم: تولید علم و
جنبش نرم&#۸۲۰۲;افزارى، جوانان، هنر و موسیقى

جلد سوم: نظام و
انقلاب، استکبار جهانى

جلد چهارم: فرهنگ و
تهاجم فرهنگى، روشن فکرى، ارزشهاى دینى و اسلامى، مسائل سیاسى و اجتماعى


جلد پنجم: ویژگى&#۸۲۰۲;هاى
فرهنگ و تمدن غربى، نگرش اسلام و غرب نسبت به زن، نگرش اسلام و غرب به خانواده.

امید است این مجموعه،
راهگشاى دانشجویان، دانشگاهیان و نسل جوان فرهیخته کشور در صحنه&#۸۲۰۲;هاى دفاع از
آرمانهاى عظیم انقلاب اسلامى گردد و مقدمات حضور هر چه بیشتر دین و ارزشهاى الهى در
فرآیندهاى علمى و محیط&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى را فراهم آورد و پیگیرى مسئله تولید علم و جنبش
نرم&#۸۲۰۲;افزارى را در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها تسریع بخشد. در پایان وظیفه خود مى&#۸۲۰۲;دانیم از تلاشهاى
خالصانه و چندین ماهه برادر عزیز جناب آقاى دکتر حسن قدوسى&#۸۲۰۲;زاده، که تدوین و تنظیم
کامل این مجموعه را به عهده گرفتند تقدیر و تشکر کنیم.

 

 

 


فصل اول: دانشگاه

  

۱. اهمیت دانشگاه به
اندازه اهمیت آینده کشور است

اهمیت دانشگاه، به قدر
اهمیت آینده کشور است. اگر ما مى&#۸۲۰۲;خواهیم در آینده، یک کشور بزرگ، آباد، پیشرفته،
مترقى، متمدن و داراى دو جناح مادّى و معنوى باشیم، باید به دانشگاه بپردازیم؛
چاره&#۸۲۰۲;اى نداریم. همه چیز ما باید علمى باشد. امروز بدون ابزار علم و بدون رؤیت
علمى، نمى&#۸۲۰۲;شود در دنیا قدم از قدم برداشت و موفق شد.[۱]
 

۲. مسئله دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
جزو مسائل طراز اول انقلاب و کشور است

ما مى&#۸۲۰۲;توانیم به صورت
قاطع ادعا کنیم که در نظر رهبر کبیر فقید ما، مسئله دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، جزو مسائل طراز اول
براى انقلاب و کشور بوده است. یک وقتى در  دیدار جمعى از مسئولان فرهنگى کشور ایشان
فرمودند: مسئله جنگ، یک امر موقت است؛ در صورتى که مسئله مهم و ماندگار و اساسى ما،
دانشگاه&#۸۲۰۲;هاست. این، یک واقعیت است. دانشگاه که قوام اصلى آن به استاد و دانشجوست،
حقیقتاً پایه&#۸۲۰۲;اى براى آینده کشور محسوب مى&#۸۲۰۲;شود.[۲]
 

۳. انتظار جامعه امروز
ما از دانشگاه

باید مغزهاى متفکر
استاد و دانشجوى ما بسیارى از مفاهیم حقوقى، اجتماعى و سیاسى را که شکل و قالب غربى
آن&#۸۲۰۲;ها در نظر بعضى مثل وحى مُنزل است و نمى&#۸۲۰۲;شود درباره&#۸۲۰۲;اش اندک تشکیکى کرد، در
کارگاه&#۸۲۰۲;هاى تحقیقاتى عظیم علوم مختلف حلاجى کنند؛ روى آن&#۸۲۰۲;ها سؤال بگذارند؛ این
جزمیت&#۸۲۰۲;ها را بشکنند و راه&#۸۲۰۲;هاى تازه&#۸۲۰۲;اى پیدا کنند؛ هم خودشان استفاده کنند، هم به
بشریت پیشنهاد کنند؛ امروز کشور ما محتاج این است؛ امروز انتظار کشور ما از دانشگاه
این است. دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرم&#۸۲۰۲;افزارى همه&#۸۲۰۲;جانبه و عمیق در اختیار این
کشور و این ملت بگذارد تا آن کسانى که اهل کار و تلاش هستند، با پیشنهادها و با
قالب&#۸۲۰۲;ها و نوآورى&#۸۲۰۲;هاى علمى خودى بتوانند بناى حقیقى یک جامعه آباد و عادلانه مبتنى
بر تفکرات و ارزش&#۸۲۰۲;هاى اسلامى را بالا ببرند؛ امروز کشور ما از دانشگاه این را
مى&#۸۲۰۲;خواهد.[۳]
 

۴. ریاست دانشگاه&#۸۲۰۲;ها
باید ریاست علمى باشد، علم با عمل و اعتقاد

من یک وقت در چند سال
قبل از این حرفى زدم که بعضى&#۸۲۰۲;ها هم جنجال  کردند. گفتم که ریاست دانشگاه&#۸۲۰۲;ها باید
ریاست علمى باشد ـ الان هم اعتقادم همین است ـ یعنى آن کسى که در رأس دانشگاه&#۸۲۰۲;هاست،
باید از لحاظ علمى هم طورى باشد که کسانى که آنجا هستند، این فرد را به عنوان رئیس
قبول داشته باشند؛ اما علمِ با عمل، علمِ با اعتقاد. طورى نباشد که آدم بى&#۸۲۰۲;اعتقادى
که مى&#۸۲۰۲;خواهد سر به تن این نظام نباشد، اصلاً اعتقادى به اسلام ندارد، یا اسلام را
مسخره مى&#۸۲۰۲;کند، یا حزب&#۸۲۰۲;اللّهى&#۸۲۰۲;ها را مسخره مى&#۸۲۰۲;کند، یا دانشجوى مؤمن را مسخره مى&#۸۲۰۲;کند،
این شخص در رأس کارها بیاید. نه، دستش را بگیرید، کنار بگذارید. مى&#۸۲۰۲;خواهد بیاید سر
کلاس&#۸۲۰۲;هاى ما درس بدهد، حرفى نداریم. هر معلمى بیاید درس بدهد، ما قبول داریم. ما از
علم همه کس استفاده مى&#۸۲۰۲;کنیم؛ ولو کسى که ما را قبول نداشته باشد. علمش را بگوید، ما
با کمال تواضع مى&#۸۲۰۲;نشینیم و از علم او استفاده مى&#۸۲۰۲;کنیم، نظام از علم او استفاده
مى&#۸۲۰۲;کند؛ اما آن جایى که بناست در اداره امور دانشگاه تعیین&#۸۲۰۲;کننده باشد، ابداً. اگر
کسى به یک دختر چادرى یا باحجاب، با نظر تحقیر نگاه مى&#۸۲۰۲;کند، تحقیرش کنید؛ ملاحظه
نکنید. اگر کسى به جوان حزب&#۸۲۰۲;اللهى که ریش دارد، با نظر تحقیر نگاه مى&#۸۲۰۲;کند و دورش
مى&#۸۲۰۲;کند (حالا اگر این گزارش&#۸۲۰۲;هایى که گاهى از گوشه و کنار به ما رسیده، راست باشد.
اگر راست نیست، که هیچ) این را تحقیرش کنید.[۴]
 

۵. باید در دانشگاه،
دین و روحیه انقلابى و بیزارى از وابستگى را مورد توجه قرار دهیم

اگر دانشگاه جایى شد
که کسى که از آنجا صادر و خارج مى&#۸۲۰۲;شود نه نسبت به انقلاب حساس باشد، نه نسبت به دین
حساس باشد، نه نسبت به کشور حساس  باشد، نه نسبت به استقلال ملى و آرزوهاى بزرگ ملى
حساس باشد، این دانشگاه هرچه هم از لحاظ علمى والا باشد، ارزشى نخواهد داشت؛ زیرا
محصول این دانشگاه، راحت در اختیار سیاست&#۸۲۰۲;هاى مختلف قرار خواهد گرفت.

این مطلب، برنامه ما
را در مورد دانشگاه باید مشخص بکند. یعنى ما بایستى در دانشگاه، دین و روحیه
انقلابى و بیزارى از وابستگى ملى را مورد توجه قرار بدهیم؛ به خصوص این نکته
وابستگى، یعنى همان چیزى که متأسفانه امروز کشورهاى کوچک دنیا ـ کوچک از لحاظ وضع
سیاسى و موقعیت سیاسى ـ و کشورهاى سابق به اصطلاح جهان سوم و عمدتاً کشورهاى
اسلامى، دچار آن هستند و چشمشان به آن طرف است.[۵]
 

۶. بناى دانشگاه در
کشور ما از ابتدا یک بناى غیر دینى بوده است، باید دین را در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها زنده کرد

دین را باید در
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها زنده کرد. دانشگاه ما بى&#۸۲۰۲;دین متولد شده است؛ این که روشن است. دانشگاه
به سبک کنونى، از ابتدا بى&#۸۲۰۲;دین متولد شده؛ یعنى طراحى کردند که دانشگاه، بى&#۸۲۰۲;دین
زاییده بشود. این معنایش آن نیست که فلان مؤسس یک دانشگاه، آدم متدینى بوده یا
نبوده؛ اصلاً به آن ربطى ندارد؛ بناى دانشگاه، یک بناى غیردینى، بلکه ضد دینى بوده
است؛ مثل روشنفکرى کشور ما، که از ابتدا بى&#۸۲۰۲;دین متولد شده است.

خاصیت دین اصیل و عمیق
این است که براى نفوذ در دستگاه&#۸۲۰۲;ها و در جاهاى مختلف و در محیط&#۸۲۰۲;هاى انسانى، منتظر
اجازه کسى نمى&#۸۲۰۲;ماند. دین، در دانشگاه و در محیط روشنفکرى و در علم هم نفوذ کرد و
همه&#۸۲۰۲;جا رفت؛ لیکن بنا،  بناى غلطى بود. این بنا بایستى دگرگون بشود و نگذاریم
دوباره آنگونه بشود؛ البته دشمن هم بى&#۸۲۰۲;کار نمى&#۸۲۰۲;ماند.[۶]
 

۷. دانشگاه بیگانه و
جداى از دین، فاجعه&#۸۲۰۲;اى غیر قابل جبران

اگر دانشگاه، بیگانه و
جداى از دین باشد، این یک فاجعه غیر قابل جبران است. غیر قابل جبران، به این معنا
است که جبران آن، بسیار بسیار تلفات خواهد داشت و مشکلات فراوانى به بار خواهد
آورد؛ تا یک وقت آیا جبران بشود، یا نشود.

خصوصیت جمهورى اسلامى
این است که دستگاه انسان&#۸۲۰۲;سازى&#۸۲۰۲;اش بایستى صحیح حرکت بکند و انسانِ باب هدف&#۸۲۰۲;هاى
جمهورى اسلامى بسازد؛ والاّ اگر ما بخواهیم انسانِ فقط عالم بسازیم منهاى آرزوهاى
مقدسى که یک ملت و به خصوص مسلمین دارند بهتر همین است که دانشجویانمان را گروه
گروه به کشورهایى که دستگاه&#۸۲۰۲;هاى علمى&#۸۲۰۲;شان مجهزتر و مدرن&#۸۲۰۲;تر از ما است، روانه کنیم؛
آن&#۸۲۰۲;جا بروند یاد بگیرند و بیایند! هدف این نیست. هدف این است که کشور به دست
انسان&#۸۲۰۲;هاى صالح از لحاظ علمى و فکرى، در جهت هدف&#۸۲۰۲;هاى خودش حرکت کند؛ و این نخواهد
شد، مگر آن وقتى که این انسان&#۸۲۰۲;ها خودشان، آن هدف&#۸۲۰۲;ها را شناخته و قبول داشته باشند.[۷]
 

۸. ویژگى&#۸۲۰۲;هاى محیط
دانشگاه

محیط دانشگاه به&#۸۲۰۲;طور
طبیعى،محیط شادابى، نوگرایى، نوآورى و نوزایى است. محیط دانشگاه، محیط بالیدن
شخصیت&#۸۲۰۲;ها، جوشیدن استعدادها و بروز و ظهور نقاط درخشانِ پنهان در شخصیت انسان است.
همچنین دانشگاه محیط صفا و خلوص و حقیقت&#۸۲۰۲;جویى هم هست؛ چون مجموعه، جوان است. در عین
حال دانشگاه نمودار و نشان دهنده حساسیت در برابر پدیده&#۸۲۰۲;هاى نامطلوب نیز هست؛ یعنى
چیزى که از نگاه ارزشى و آرمانى جوان نامطلوب باشد، بیش از همه در محیط دانشگاه
نسبت به آن حساسیت به&#۸۲۰۲;وجود مى&#۸۲۰۲;آید، که این حساسیت گاهى با زودرنجى توأم است. همچنین
اگر زمینه فراهم باشد، محیط دانشگاه ـ على&#۸۲۰۲;رغم آنکه عده&#۸۲۰۲;اى گمان مى&#۸۲۰۲;کنند یا
مى&#۸۲۰۲;خواهند وانمود کنند چنین نیست ـ محیط گرایش&#۸۲۰۲;هاى دینى و معنوى لطیف هم هست. این
خصوصیاتى است که به&#۸۲۰۲;طور طبیعى در هر مجموعه دانشگاهى در کشور ما وجود دارد.[۸]
 

۹. محیط دانشگاه باید
محیط دینى و دانشجو باید متدین باشد

درباره مسئله دین در
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها[ باید بگویم:] دین، به همین معناى تدین، مورد نظر است. آن تفسیر غلط
روشنفکرى از دین و همان تصوراتى که بعضى&#۸۲۰۲;ها داشتند و کجروى&#۸۲۰۲;ها و کج&#۸۲۰۲;فهمى&#۸۲۰۲;هایى که در
مسائل دین بوده، آن را نمى&#۸۲۰۲;گویم. تجربه نشان داد که آن تصورات، یک پول سیاه هم ارزش
ندارد. من عمرم را در همین چیزها صرف کرده&#۸۲۰۲;ام؛ از دور حرف نمى&#۸۲۰۲;زنم. دین به معناى
تدین، یعنى پایبندى به احکام اسلامى، قبول، اذعان و تسلیم. روایت هم دارد، قرآن هم
همین است: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللّهِ الْإِسْلامُ».[۹]
اسلام یعنى چه؟ «من اسلم وجهه لله» یعنى چه؟
یعنى صورتت را تسلیم خدا کن. این، دین است. مظهرش در مورد احکام شرعى، همین است
دیگر. آیا دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى ما این&#۸۲۰۲;گونه&#۸۲۰۲;اند؟

علتش این است که کسانى
دانشگاه را بنیانگذارى کردند که اساس دین را، نه که قبول نداشتند، بالاتر از این
بود مى&#۸۲۰۲;خواستند اصلاً دین را ریشه کن کنند.  مى&#۸۲۰۲;بینید دیگر. مگر غیر از این است؟
این، تاریخچه دانشگاه است. این، تاریخچه فرهنگ اروپایى در کشور ما است. کسانى که آن
فرهنگ را آوردند، اعتقادشان این بود که اینها حرف&#۸۲۰۲;هاى مفتى است! روشنفکرى جدید،
اصلاً این&#۸۲۰۲;طورى متولد شد؛ ضد دین و مخالف با دین و عازم بر قلع و قمع دین. دانشگاه
هم که طبعاً زایشگاه و پرورشگاه همین روشنفکرى جدید اروپایى بود. بنابراین، فضا،
فضاى غیردینى شد. این فضا، متعلق به دانشگاه وابسته به غرب، پرداخته صنعاى غرب و
ساخته شده&#۸۲۰۲;هاى آن دیار بود؛ اما دانشگاه اسلامى چه؟

همه آن مطالبى که راجع
به علم و این حرف&#۸۲۰۲;ها گفتیم، آن وقتى معنا پیدا مى&#۸۲۰۲;کند که این عالمى که شما درست
مى&#۸۲۰۲;کنید، متدین باشد؛ والاّ اگر عالم بى&#۸۲۰۲;تدین بخواهید، هست. به آمریکا و انگلیس و
فرانسه بروید، این&#۸۲۰۲;قدر علماى بزرگ و دانشمندان عالى&#۸۲۰۲;مقام که حالا حالاها مانده
شماها به آن&#۸۲۰۲;ها برسید هستند؛ اما بى&#۸۲۰۲;دین، ضد دین، ضد آرمان&#۸۲۰۲;ها و اهداف ما. مگر ما
مى&#۸۲۰۲;خواهیم آن&#۸۲۰۲;طورى عالم درست کنیم؟ مگر جمهورى&#۸۲۰۲;اسلامى مى&#۸۲۰۲;خواهد عالم بى&#۸۲۰۲;دین درست
کند؟

براى ایجاد محیط دینى
در دانشگاه، از کلمه تعصب نترسید. هر کسى در دانشگاه ـ فرقى نمى&#۸۲۰۲;کند که این تشکیلات
شما، یک تشکیلات پزشکى باشد یا غیر آن ـ فکرش این باشد که این حرف&#۸۲۰۲;ها را رها کنید و
حالا بگذارید درسشان را بخوانند، این فکر، غلط و مردود است. باید درسشان را با تدین
بخوانند. تدین، چیزى نیست که برایش زمانى بگذاریم و بگوییم حالا این مدت را درس
بخواند، بعد شروع به تدین کند! تدین که این نیست. تدین، جزو وجود و ذهن انسان است،
با انسان رشد مى&#۸۲۰۲;کند، شکوفایى پیدا مى&#۸۲۰۲;کند و در تمام حرکات انسان اثر مى&#۸۲۰۲;گذارد. دین
که بیگانه از زندگى نیست. دین، در یک کلمه حرف زدن، در یک اشاره، در یک موضع&#۸۲۰۲;گیرى،
تأثیر مى&#۸۲۰۲;گذارد. انسانى که معتقد به دین است، مگر  مى&#۸۲۰۲;تواند مدتى بى&#۸۲۰۲;دین زندگى کند؟
محیط دانشگاه، باید محیط دینى باشد. باید این را تأمین کنیم.[۱۰]
 

۱۰. محیط دانشگاه را
به گونه&#۸۲۰۲;اى آماده کنید که حزب&#۸۲۰۲;اللهى در آن رشد کند

باید در محیط دانشگاهى
خودتان، اسلام را به حد اعلى پاس بدارید. کارى کنید غریبه&#۸۲۰۲;ها ـ آنهایى که از انقلاب
و اسلام غریبه&#۸۲۰۲;اند ـ احساس نکنند که کار زیر نگین آن&#۸۲۰۲;هاست؛ حرف من، این است ...
محیط را محیطى بکنید که حزب&#۸۲۰۲;اللهى در آن محیط رشد کند. دشمنان ما در تبلیغات
دنیایى، سعى مى&#۸۲۰۲;کنند حزب&#۸۲۰۲;اللهى را چهره بدى نشان بدهند. حزب&#۸۲۰۲;اللهى را عباره&#۸۲۰۲;اخراىِ
یک آدم بى همه چیز و یک لات تصوّر مى&#۸۲۰۲;کنند! نخیر، ... حزب&#۸۲۰۲;اللهى، یعنى آن&#۸۲۰۲;که در
خدمت خداست و هیچ وابستگى تشکیلاتىِ سیاسى، جز وابستگى به انقلاب و اساس انقلاب ـ
که اراده الهى است ـ ندارد.

باید کوشش بکنید که
جناح حزب&#۸۲۰۲;اللهى کشور، دانشگاه، مدیریت، یعنى آن&#۸۲۰۲;که خودش را متعلق به این انقلاب
مى&#۸۲۰۲;داند، براى انقلاب و این ملت دل مى&#۸۲۰۲;سوزاند، هیچ وظیفه&#۸۲۰۲;اى هم براى خودش، جز خدمتِ
به این کشور و این انقلاب قائل نیست، احساس کند که در این&#۸۲۰۲;جا خودى است.[۱۱]
 

۱۱. اجازه ندهید در
محیط دانشگاه&#۸۲۰۲;ها نسبت به حجاب اسلامى بى&#۸۲۰۲;احترامى کنند

 در محیط دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
خانم&#۸۲۰۲;هاى دانشجو و استاد باید بکوشند روحیه و فرهنگ اسلامى را ترویج کنند. اجازه
ندهید به کسانى ـ اگر خداى نکرده در دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى کشور هستند ـ که نسبت به حجاب
اسلامى یا زنان و دانشجویان دخترِ مسلمان بى&#۸۲۰۲;احترامى کنند. اجازه ندهید که این&#۸۲۰۲;ها
بتوانند افکار فاسد را منتشر کنند. محیط دانشگاه باید محیط اسلامى باشد؛ محیطى براى
رشد انسان طراز اسلام؛ انسانى که الگویش فاطمه زهرا (سلام&#۸۲۰۲;الله&#۸۲۰۲;علیها)&#۸۲۰۲; است. و این،
براى آینده کشور فوق&#۸۲۰۲;العاده مهم است.[۱۲]

 

۱۲. باید ارزش&#۸۲۰۲;هاى
اسلامى در دانشگاه مورد مسابقه قرار گیرد

ارزش&#۸۲۰۲;هاى اسلامى در
دانشگاه باید مورد مسابقه قرار بگیرد، اسلام در دانشگاه غریب نباشد. عمل و تعهد
اسلامى یک چیز انگشت&#۸۲۰۲;نما نباشد، نماز، امانت، صدق گفتار، صفا، برادرى، عمل جهادى،
درس&#۸۲۰۲;خواندن از روى علاقه و صمیمیت، کمک به یکدیگر در فراگیرى، تلاش براى تعمق در
معلومات و دانش&#۸۲۰۲;هاى مختلف رایج باشد.[۱۳]

 

۱۳. اعتکاف دانشجویان
حقیقتا مایه افتخار نظام است

حقیقتاً براى نظام
جمهورى اسلامى و ملت ایران مایه افتخار است که در ایام&#۸۲۰۲;البیض ماه رجب، در مسجد
دانشگاه تهران ـ بزرگ&#۸۲۰۲;ترین دانشگاه ایران ـ دانشجوها اعتکاف بکنند. این خیلى چیز
مهمى است، خیلى پدیده عجیبى است. بنده وقتى شنیدم، واقعاً تکان خوردم. مى&#۸۲۰۲;دانید آن
مسجد کجاست و آن  دانشگاه به دست چه کسانى به وجود آمده است؟! اعتکاف دانشجوهاى
متدین در آن دانشگاه، داخل آن مسجد، تن آن&#۸۲۰۲;ها را در گور مى&#۸۲۰۲;لرزاند، آن کسانى که فکر
مى&#۸۲۰۲;کردند دانشگاه براى این که همه ملت ایران را در آینده از دین جدا بکند کافى است.
حالا در همان مسجد جوان&#۸۲۰۲;هاى دانشجو مى&#۸۲۰۲;نشینند، سه روز روزه مى&#۸۲۰۲;گیرند و اعتکاف
مى&#۸۲۰۲;کنند. این خیلى مهم است. این کارها را هر چه بیشتر ترویج کنید.[۱۴]

 

۱۴. باید روحیه تعبد
در دانشجویان رشد کند

آنچه براى دانشجوها در
دانشگاه مهم است، یکى مسئله رشد ایمان مذهبى و اندیشه اسلامى در ذهن&#۸۲۰۲;ها و دل&#۸۲۰۲;هاى
آنان است و یکى رشد روحیه تعبّد در آنان، یعنى تسلیم خدا بودن. معناى مسلم این است:
«وَ نَحنُ لَهُ مُسلِمون»، نحن له مسلمون یعنى
ما تسلیم خداییم. معناى تعبّد این است: «إِنِّى تُبْتُ
إِلَیْکَ وَ إِنِّى مِنَ الْمُسْلِمِینَ»
.[۱۵]
یعنى تسلیم فرمان خدا بودن. این معناى تعبّد است. باید این روحیه رشد کند. البته
مى&#۸۲۰۲;دانید تعبّد با استدلال عقلى و گرایش به مسائل عقلانى، با اعتقاد به علم و
فعالیت علمى و دانشگاهى و دانشجویى هیچ منافاتى ندارد. همه آن&#۸۲۰۲;ها باید باشد، تعبّد
هم باید باشد ...

اگر بخواهیم وسوسه&#۸۲۰۲;هاى
شیطان و هواى نفس و ضعف&#۸۲۰۲;هاى گوناگون که در درون و خلقیّات و در تربیت&#۸۲۰۲;هاى ما است،
لجن&#۸۲۰۲;هایى که با جوهر انسانى ما جا به جا آمیخته است؛ جوارح ما را از حرکت باز
ندارند، باید این روحیه تعبد در ما باشد. حکم و دستور الهى و وظیفه شرعى است، باید
انجام بدهیم. نباید  ملاحظات، رودربایستى&#۸۲۰۲;ها، تهدیدها، خطرها و تطمیع&#۸۲۰۲;ها جلوى ما را
بگیرد. پس باید تعبد در دانشجو رشد پیدا کند. چرا؟ چون این جوان، فردا چرخى از
چرخ&#۸۲۰۲;هاى این مملکت را به دست خواهد گرفت. از حالا باید سرمایه را پیدا کند. وقتى به
سنین بنده و امثال بنده رسید، مثل یک درخت خشک و بى&#۸۲۰۲;انعطاف است که دیگر کارى
نمى&#۸۲۰۲;شود کرد. انسان در سنین شما این استطاعت را دارد که کجى&#۸۲۰۲;هاى خود را اصلاح و
اشکالات خود را درست کند.[۱۶]

 

۱۵. دانشگاه&#۸۲۰۲;ها باید
به صورت عملى، به علم اهمیت بدهند

دانشگاه&#۸۲۰۲;ها باید به
علم اهمیت بدهند. اهمیت دادن، فقط یک امر قلبى نیست؛ عمل لازم دارد. این عمل،
مقدمات و برنامه&#۸۲۰۲;ریزى و اهتمام شدید لازم دارد. مایه گذاشتن از وقت و امکانات
دانشگاه براى هر کار غیرعلمى، به&#۸۲۰۲;طور طبیعى از این اهتمام علمى خواهد کاست. حالا
یک&#۸۲۰۲;وقت آن کار، لازم و در حد ضرورت است، مانعى ندارد؛ اما افراط در آن کارها، به
گرایش علمى و حرکت علمى و سازندگى و به دنبالش بالندگىِ علمى که ما به آن نیاز
داریم، لطمه خواهد زد.[۱۷]

 

۱۶. طرفدار دانشگاهى
هستم که اعتلاطلب، فعال و از لحاظ علمى و فکرى پرنشاط باشد

بنده طرفدار دانشگاهى
هستم که اصولى، اعتلاطلب، روبه&#۸۲۰۲;مردم، فعال و از لحاظ علمى و فکرى پُرنشاط باشد.
هرگز من دانشگاه و دانشگاهى را به  محافظه&#۸۲۰۲;کارى و اکتفا به آنچه که امروز از فکر و
فرهنگ و معرفت در دست دارند، توصیه نمى&#۸۲۰۲;کنم؛ نه، دانشگاه باید دائم نردبان تعالى را
طى کند و پیش برود. من معتقدم محافظه&#۸۲۰۲;کارى و اکتفاى به آنچه که داریم و نداشتن همت
و بلندپروازى در همه زمینه&#۸۲۰۲;هاى فکر و فرهنگ، قتلگاه انقلاب است. انقلاب اساساً یعنى
گام بلند، که پشت سرش باید گام&#۸۲۰۲;هاى بلند دیگرى برداشته شود. باید مفاهیم را درست
فهمید و دانست و با حیطه&#۸۲۰۲;بندى درست مفاهیم باید حرکت کرد.[۱۸]

 

۱۷. انقلاب، دانشگاه
را از دو آفت بزرگ نجات داد

به نظر من بزرگ&#۸۲۰۲;ترین
خدمت انقلاب به دانشگاه دو چیز بود: یکى این که احساس هویت مستقل ملى را به دانشگاه
داد و دانشگاه را از رو به بیگانه داشتن و مجذوب و مبهوت بیگانه بودن و منفعل در
مقابل بیگانه بودن نجات داد؛ قبل از انقلاب این&#۸۲۰۲;گونه بود. دوم این که دانشگاه را با
مردم آشتى داد. دانشگاهِ قبل از انقلاب، یک جزیره تک&#۸۲۰۲;افتاده در میان اقیانوس خروشان
مردم بود. از عناصر استثنایى استاد و دانشجوى مؤمن و متعهد و خوب که بگذریم، در آن
موقع محیط غالب دانشگاه این&#۸۲۰۲;طورى بود که اگر شما به دانشگاه وارد مى&#۸۲۰۲;شدید، باید به
فرهنگ عمومى، به ایمان عمومى، به باورهاى عمومى و به دلبستگى&#۸۲۰۲;هاى مردمى پشت
مى&#۸۲۰۲;کردید. محیط دانشگاه براى اکثریت بزرگى از استاد و دانشجو، محیط دغدغه&#۸۲۰۲;هاى صرفاً
شخصى بود. غیر از عده&#۸۲۰۲;اى که سیاسى و مبارز بودند، دغدغه سایر افراد، دغدغه&#۸۲۰۲;هاى شخصى
بود؛ دغدغه&#۸۲۰۲;هاى اجتماعى نداشتند و دردهاى جامعه خودشان را حس نمى&#۸۲۰۲;کردند.

 مهم&#۸۲۰۲;ترین آرزو براى
یک دانشجو در آن موقع این بود که بتواند وسیله&#۸۲۰۲;اى به دست بیاورد و خودش را به خارج
از مرزها برساند. دانشگاه مجذوب غرب بود و نمى&#۸۲۰۲;خواست نوآورى بکند؛ نه این که استاد
و دانشجو میل به این معنا نداشتند؛ فرهنگ غالب بر دانشگاه، این فرهنگ نبود؛ فرهنگ
وابستگى بود که رژیم شاه هم آن را به شدت ترویج مى&#۸۲۰۲;کرد. آن کسانى که در داخل
دانشگاه داعیه روشنفکرى داشتند، آن&#۸۲۰۲;ها هم روشنفکران مردمى نبودند؛ روشنفکرهاى
کافه&#۸۲۰۲;اى و بریده از مردم بودند؛ خیلى از آن&#۸۲۰۲;ها بعد از انقلاب رفتند و الان در
کشورهاى اروپایى باز هم کافه&#۸۲۰۲;اى&#۸۲۰۲;اند و بیش&#۸۲۰۲;ترین محیطشان، محیط کافه&#۸۲۰۲;ها است! دانشگاه
چنین وضعى داشت. انقلاب دانشگاه را از این دو آفت بزرگ نجات داد؛ دانشگاه را
خوداندیش، مستقل، داراى اعتماد به نفس، داراى قدرت تولید ـ تولید فکر و تولید علم ـ
مرتبط با قشرهاى مختلف مردم، مرتبط با فرهنگ مردمى و متصل به دلبستگى&#۸۲۰۲;ها و عشق&#۸۲۰۲;ها و
جاذبه&#۸۲۰۲;هاى موجود میان مردم قرار داد؛ این اهمیت خیلى زیادى دارد.

من به شما بگویم، این
دو نکته، نکات مهمى هستند که اگر از طرف بیگانگان و دشمنان خطرى دانشگاه را تهدید
بکند، بمباران همین دو مرکز اساسى و مهم است؛ اعتماد به نفس را از دانشگاهى بگیرند،
بخواهند فکرها و تئورى&#۸۲۰۲;هاى ترجمه&#۸۲۰۲;اى را وارد محیط دانشگاه کنند و به مغز دانشجو و
استاد رسوخ دهند و آن&#۸۲۰۲;ها را از ایمان و دلبستگى&#۸۲۰۲;هاى مردم جدا کنند؛ این، آن خطر
اساسى است. علاج هم عبارت است از حفظ اتصال فکرى با توده&#۸۲۰۲;هاى مردم و به شدت چسبیدن
و متمسک شدن به ریشه&#۸۲۰۲;هاى اصولى انقلاب.[۱۹]

 

۱۸. دانشگاهى که در آن
نبض انقلاب نزند، تضمین کننده آینده کشور نیست

بارها در مجامع
دانشجویى گفته&#۸۲۰۲;ام که در این نظام مردمى، دانشجویان که طبقه پیشرو و پیشاهنگ و زبده
و بانشاط پیکره اجتماع هستند، باید در سازندگى آینده و ترسیم حرکت عمومى جامعه، بیش
از جاهاى دیگر نقش و اثر داشته باشند. این تأثیر، با دو عاملى که باید در کنار هم
باشند، تحقق پیدا مى&#۸۲۰۲;کند:

عامل اول، درس و علم و
تحصیل است، جوان&#۸۲۰۲;ها باید خوب درس بخوانند و اساتید هم باید آن&#۸۲۰۲;ها را تربیت کنند و
آینده علمى و عملى کشور را تأمین و تضمین کنند.

عامل دوم، جهت فکرى و
سیاسى و انقلابى دانشگاه است؛ آن چیزى که به علم هم جان و روح و جهت خواهد داد. در
بیانات حضرت امام قدس&#۸۲۰۲;سره و وصیت&#۸۲۰۲;نامه ایشان، به این نکته اساسى بسیار توجه شده
است. دانشگاه لاابالى و بیگانه از ارزش&#۸۲۰۲;هاى دینى و بى&#۸۲۰۲;تفاوت و خونسرد نسبت به
مفاهیم و جهت&#۸۲۰۲;گیرى&#۸۲۰۲;هاى انقلابى، دانشگاهى که در او نبض انقلاب نزند، دانشگاهى که
اعضایش چه دانشجو و چه استاد نسبت به حرکت انقلابى ملت ایران و براى پیشاهنگى و
پیشقراولى، احساس تکلیف نکند و نقش درجه یک را در کار انقلاب نداشته باشد، دانشگاهى
نیست که امیدبخش و تضمین&#۸۲۰۲;کننده آینده و مورد نظر امام قدس&#۸۲۰۲;سره باشد. دانشگاه
جهت&#۸۲۰۲;دار، به شدت متمایل به ارزش&#۸۲۰۲;هاى اسلامى است.[۲۰]

 

۱۹. باید محصول
دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى ما دانشجوى انقلابى مثبت، فعال و  متعهد باشد

ما از اول انقلاب
دوگونه انقلابى داشتیم و انقلابیون ما دو گونه نقش ایفا کردند؛ بعضى از انقلابیون،
انقلابیون مثبت بودند؛ بعضى از انقلابیون هم انقلابیون منفى بودند. در اوایل
انقلاب، انقلابى منفى به آن انقلابى&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;گفتیم که از میدان کار و تلاش و حرکت،
آن&#۸۲۰۲;جایى که دردسرى داشت، عقب مى&#۸۲۰۲;کشید؛ انقلابى بود، اما انقلابى وجاهت&#۸۲۰۲;طلب و
راحت&#۸۲۰۲;خواه؛ انقلابى&#۸۲۰۲;اى که مى&#۸۲۰۲;گفت من مبارزه&#۸۲۰۲;ام را قبل از انقلاب کرده&#۸۲۰۲;ام، حالا دیگر
مى&#۸۲۰۲;خواهم احترام بشوم. بنابراین، چنین کسانى به میدان خطر و دردسر و آن&#۸۲۰۲;جایى که
چهار نفر آدم از انسان گله&#۸۲۰۲;مند مى&#۸۲۰۲;شوند، وارد نمى&#۸۲۰۲;شدند.

یک عده هم انقلابى
مثبت بودند؛ حاضر بودند آبرویشان را هم خرج کنند؛ آن&#۸۲۰۲;جایى که فکر مى&#۸۲۰۲;کردند وجود
آن&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;تواند کمکى بکند، با همه وجود حاضر بودند؛ اگر جبهه بود، یک&#۸۲۰۲;طور؛ اگر
دانشگاه بود، یک&#۸۲۰۲;طور؛ اگر میدان فرهنگى یا سیاسى بود، وارد میدان مى&#۸۲۰۲;شدند. انقلابى
منفى، خودش را از کار کنار مى&#۸۲۰۲;گیرد؛ اما اگر یک وقت کارى هم به دستش افتاد، مثل
آدم&#۸۲۰۲;هایى که هیچ کارى در دستشان نیست، حالت منفى&#۸۲۰۲;بافى و شکل اُپزیسیون به خودش
مى&#۸۲۰۲;گیرد؛ کأنه در هیچ کارى مسئولیت ندارد! انقلابى مثبت حتّى اگر هیچکاره هم باشد،
خودش را مسئول&#۸۲۰۲;ترین افراد مى&#۸۲۰۲;داند و وارد میدان مى&#۸۲۰۲;شود.

من مى&#۸۲۰۲;خواهم به شما
عرض کنم،عزیزان من! جوان&#۸۲۰۲;ها! انقلابى مثبت باشید. دانشگاه باید انقلابیون مثبت
پرورش بدهد؛ این ملت و این تاریخ به شما نیاز دارد؛ باید خودتان را آماده کنید. اگر
شما در میدان باشید، این کشور آینده بسیار درخشانى در انتظارش هست. ما استعداد
داریم، ما تاریخ داریم، ما در قرن چهارم هجرى یعنى قرن دهم میلادى دوران شکوفایى
داشتیم. مى&#۸۲۰۲;دانید که قرن دهم میلادى، تقریباً قرن آغاز قرون وسطاى معروف اروپا است
که شش، هفت قرن هم طول کشیده است. البته قرون وسطى از قرن دهم هم شروع نشده است
 قبل از آن شروع شده بود اما قرن دهم اوج تاریکى اروپاست.

مى&#۸۲۰۲;دانید قرن دهم
میلادى و قرن چهارم هجرى در ایرانِ شما و در محیط اسلامى چه خبر بود؟ قرن چهارم
هجرى، قرن شکوفایى علم و فلسفه در کشور شما و در دنیاى اسلام است؛ قرن ابن&#۸۲۰۲;سینا؛
قرن فارابى؛ قرن رازى؛ قرن حکماى بزرگ الهى؛ قرن شخصیت&#۸۲۰۲;هایى که بعضى از آثار علمى
آن&#۸۲۰۲;ها دنیا را تا همین روزهایى که من و شما داریم زندگى مى&#۸۲۰۲;کنیم، هنوز در تسخیر خود
دارد.

امروز ایران بلاشک از
دورانى که ابن&#۸۲۰۲;سینا و فارابى و خوارزمى و رازى و شیخ طوسى و سایر دانشمندان را
پروراند، براى پرورش چنین شخصیت&#۸۲۰۲;هاى بزرگى به مراتب آماده&#۸۲۰۲;تر است. چرا نمى&#۸۲۰۲;خواهند
بگذارند؟ اگر آن&#۸۲۰۲;ها نمى&#۸۲۰۲;خواهند بگذارند، چرا من و شما تسلیم بشویم؟ چرا من و شما
طبق میل آن&#۸۲۰۲;ها عمل کنیم؟ چرا باید جوان یا سیاستمدار یا فرهنگى ایرانى درست همان
کارى را بکند که طراحان سیاسى آمریکا و صهیونیست&#۸۲۰۲;ها و دیگران براى تسلط مجدد خودشان
بر ایران به آن احتیاج دارند؟! این ننگ است! هیچ کس هم نفهمد، در دل خودمان ننگ
است. باید محصول دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى ما، انقلابى مثبت، انقلابى فعال، انقلابى مسئول،
انقلابى متعهد و امیدوار باشد؛ که من امیدوارم چنین هم باشد.[۲۱]

 

۲۰. ضدیّت با نظام،
شایسته دانشگاه نیست

جهت&#۸۲۰۲;گیرى آنارشیستى،
صددرصد مخالف با آن چیزى است که شایسته دانشگاه است. ضدیت با نظم و با هرچه
مى&#۸۲۰۲;خواهد باشد که بعضى این&#۸۲۰۲;گونه&#۸۲۰۲;اند شایسته دانشگاه نیست. البته وظیفه عمده همه ـ
دانشجو و غیردانشجو ندارد ـ در درجه اول، دفاع از نظام اسلامى است. این را هم به
شما بگویم که به خاطر  این که خودم عضو نظام و مسئولى در نظام هستم، این را
نمى&#۸۲۰۲;گویم؛ نه، بنده همان طلبه&#۸۲۰۲;ام، این را گفته باشم.[۲۲]

 

۲۱. اینکه من اصرار
دارم محیط دانشگاه محیط هوشیارى و محیط سیاسى باشد براى این است که:

دانشگاه براى هر کشور
در واقع همه چیز است. دانشجو تضمین کننده فرداى جامعه است. در واقع از روى دانشجوى
امروز مى&#۸۲۰۲;شود فرداى هر جامعه را شناخت یا حدس زد. آن کسانى که با نیت ریشه&#۸۲۰۲;کن کردن
ایمان دینى در کشور ایران، به دانشگاه پرداختند و محیط دانشجویى را به تفکّرات،
اوهام یا سرگرمى&#۸۲۰۲;هاى ضدّدینى آلوده کردند، خیلى خوب فهمیدند که چه مى&#۸۲۰۲;کنند و حقاً
براى هدف پلید خود، بر روى&#۸۲۰۲;نقطه اصلى تکیه کردند.

شما ملاحظه مى&#۸۲۰۲;کنید که
وقتى در ایران دانشگاه تشکیل شد و اقبال به دانش&#۸۲۰۲;هاى نو در کشور ما به وجود آمد ـ
که البته این کار خیلى لازم بود و خیلى دیر انجام شد، باید این کار صد سال قبل از
آن انجام مى&#۸۲۰۲;گرفت ـ از همان اول در گزینش&#۸۲۰۲;ها و در تنظیم برنامه&#۸۲۰۲;ها، دین زدایى مورد
توجه قرار گرفت.

واقعاً انسان به بعضى
از چیزها عادت کرده و اهمیت آنرا نمى&#۸۲۰۲;فهمد. ما در دوران طاغوت عادت کرده بودیم این
جور بفهمیم که هر جوانى به دانشگاه رفت، بى&#۸۲۰۲;دین بیرون خواهد آمد حتى هنوز هم این
فکر، به غلط در بسیارى از ذهن&#۸۲۰۲;ها هست، اما آن روز درست بود یعنى معلوم بود که محیط
دانشگاه محیطى است که دین و دین دارى را بر نمى&#۸۲۰۲;تابد. همه چیز را این جور فراهم
کرده بودند.

آن&#۸۲۰۲;ها اینطور فکر کرده
بودند و آن چنان برنامه&#۸۲۰۲;ریزى کردند، موفق هم  شدند. تقریباً حدود پنجاه سال یا کمى
بیشتر در این کشور کسانى که اندکى به دانش و تجربه و فرهنگ غربى که براى ما
ایرانى&#۸۲۰۲;ها نو بود نزدیک مى&#۸۲۰۲;شدند، به همان اندازه از سنت&#۸۲۰۲;هاى خود و از ایمان اصیل
اسلامى دور مى&#۸۲۰۲;شدند. البته بدیهى است که محیط جامعه ما یک محیط اسلامى بود، بالاخره
یک تأثیرى روى تحصیل&#۸۲۰۲;کرده&#۸۲۰۲;هاى ما مى&#۸۲۰۲;گذاشت. ضمناً عوامل مخالف و مضادّ با آن فکر
نیز در جامعه بود که آن&#۸۲۰۲;ها فکر آن را نکرده بودند.

آن روز گذشت
«تِلک اُمّة قَد خَلَت»
. امروز در سطح جهان
دوباره مسئله دین و ایمان دینى مطرح است. اگر شما جوانان عزیز با مسائل جهان آشنا
باشید، این را به روشنى در مى&#۸۲۰۲;یابید. اینکه من اصرار دارم محیط دانشگاه، محیط آگاهى
و هوشیارى و کار و ذهنیت سیاسى باشد، براى این است که دانشجو باید از جریان&#۸۲۰۲;هاى
موجود جهانى مطلع باشد و شما به خاطر خصوصیت جوانى، راحت&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;توانید عمق آن
جریانات را حس کنید.[۲۳]

 

۲۲. محیط دانشگاه باید
سیاسى باشد، یعنى چه؟

باید محیط دانشگاه،
محیط سیاسى باشد. محیط سیاسى یعنى چه؟ یعنى درس نخوانند و شعار سیاسى بدهند؟! «یعنى
زنده&#۸۲۰۲;باد»، «مرده&#۸۲۰۲;باد» کنند؟! بگویند فلان رئیس دانشگاه، فلان کس یا فلان چیز را
نمى&#۸۲۰۲;خواهیم و فلان چیز را مى&#۸۲۰۲;خواهیم؟! آیا معنایش این است؟! نخیر! سیاسى بودن یعنى
دانشجو از آنچه که در جهان و در کشور خودش مى&#۸۲۰۲;گذرد، آگاه باشد، بینش داشته باشد.
اگر این نشد ممکن است فردى به حدّ اعلاى علم هم برسد، خیلى هم متدین باشد، اما دشمن
او را به قیمت بسیار ارزانى بخرد! او را زیر بال خودش بگیرد.

در دوران رژیم طاغوت،
اساتیدى داشتیم متخصّص، متدیّن و خوب. اما چون فهم سیاسى نداشتند، به راحتى در
اختیار هدف&#۸۲۰۲;هاى آن رژیم قرار مى&#۸۲۰۲;گرفتند، بدون آنکه خودشان بدانند. دانشجوها را هم
به سمتى مى&#۸۲۰۲;کشاندند که آن رژیم مى&#۸۲۰۲;خواست. کسانى داشتیم که عالم و متدیّن بودند؛ ولى
نداشتن فهم و آگاهى و شعور سیاسى، موجب شد که جزو یکى از مهره&#۸۲۰۲;هاى همان رژیم فاسد و
ضدّ دینْ بشوند. پس، دانشجو بایستى آگاهى و فهم و درک سیاسى داشته باشد، مباحث
سیاسى را بداند؛ آنچه در جهان مى&#۸۲۰۲;گذرد، بداند.

امروز جمهورى اسلامى،
از یک دولتِ مردمىِ صددرصد وابسته به مردم خودش برخوردار است. خوب، این دولتْ چه
کارى مى&#۸۲۰۲;کند؟ در مسائل سیاسى دنیا، کجاى کار است؟ هدف&#۸۲۰۲;هایش چیست، اقداماتش کدام
است؟ چرا در فلان جهت حرکت مى&#۸۲۰۲;کند؟ چرا در فلان جهت دیگر، حرکت نمى&#۸۲۰۲;کند؟ باید
این&#۸۲۰۲;ها را بدانید.[۲۴]

 

۲۳. اهمیت تحرک سیاسى
در دانشگاه و خصوصیات آن

تحرک سیاسى در
دانشگاه، واجب و لازم است. اصلاً نباید از آن اجتناب کرد و نبایستى از آن ترسید، و
نبایستى اجازه داد که خاموش بشود.

منتها معناى تحرک
سیاسى، آن چیزى که بعضى مى&#۸۲۰۲;فهمند و کج و بد مى&#۸۲۰۲;فهمند، نیست! بعضى مى&#۸۲۰۲;خواهند این&#۸۲۰۲;طور
وانمود کنند که تحرک سیاسى دانشجوها، یعنى یک حالت معارضه گرفتن در درون دانشگاه!
یعنى در سنگر دانشگاه، معارضه&#۸۲۰۲;اى نسبت به دولت و نظام به وجود بیاید! نه، این خطا و
کج&#۸۲۰۲;اندیشى و زشت&#۸۲۰۲;اندیشى است! اگر کسى بخواهد این&#۸۲۰۲;گونه تحرک پیدا کند،  البته این
خیلى بد است. دو سه خصوصیت در این حرکت سیاسى هست:

یکى این که طبیعت
دانشجو، آرمان&#۸۲۰۲;گرایى است؛ باید هم آرمان&#۸۲۰۲;گرا باشد. اگر آرمان&#۸۲۰۲;گرا نباشد، این حرکت
متوقف خواهد شد. در زمینه علم هم باید آرمان&#۸۲۰۲;گرا باشد. در زمینه جامعه و مسائل جارى
خودش هم باید آرمان&#۸۲۰۲;گرا باشد. اصلاً آرمان&#۸۲۰۲;گرایى جوان، مایه پیشرفت است. اگر
آرمان&#۸۲۰۲;گرایى را در جوانان خفه کردند و کوبیدند و از بین بردند یا زشت شمردند اشکال
بزرگى متوجه خواهد شد. این نباید باشد.

مطلب دوم این است که
باید آن حالت طرفدارى و جانبدارى از حکومت و دولت، به عنوان یک عرف رایج، در
دانشگاه و غیر دانشگاه وجود داشته باشد. البته تا مادامى که حکومت، حکومتى است که
مورد قبول مردم است؛ حالا یک وقتى خداى نکرده، حکومتى بر سر کار بیاید که به جبر و
به زور و با اعمال استبداد و دیکتاتورى و این چیزها بخواهد عمل کند، آن بحث
جداگانه&#۸۲۰۲;اى است.

وقتى که حکومت، حکومتى
است که مورد قبول و مورد علاقه مردم است، مردم حاضرند براى آن جانفشانى کنند، نسبت
به آن عشق بورزند، با آن همکارى بکنند، آنچه را که باید انتخاب مستقیم بکنند،
انتخاب بکنند، باید نسبت به مسئولین حکومت و نسبت به نظام و دولت، یک حالت گرایش و
جانبدارى وجود داشته باشد، کما این که در همه جاى دنیا این&#۸۲۰۲;طور است؛ حتّى در
کشورهاى پیشرفته دنیا! البته نمى&#۸۲۰۲;خواهم بگویم در همه جا.

در هر حال، آن کسانى
که در رأس نظام و مسئولان و خدمتکاران نظام هستند، و به اصطلاح بارکِشان گردن&#۸۲۰۲;کلفتى
که دارند این گردونه را این طرف و آن طرف مى&#۸۲۰۲;کشند که در داخل این گردونه، هر کسى
دارد کار خودش را انجام مى&#۸۲۰۲;دهد باید مورد شکرگزارى و تقدیر باشند. معارضه کردن با
این&#۸۲۰۲;ها و قرار دادن دانشجوها در مقابل این&#۸۲۰۲;ها یک خطا و یک انحراف است! نتیجه این
مى&#۸۲۰۲;شود  که آن آرمان&#۸۲۰۲;گرایى در کنار این جانبدارى، حالت انتقاد غیر خصمانه مى&#۸۲۰۲;شود.

نباید جلوى انتقاد را
گرفت؛ مى&#۸۲۰۲;خواهند انتقاد بکنند، بکنند؛ اما نباید خصمانه باشد. ـ تا آن&#۸۲۰۲;جایى که به
قضایاى داخل کشور ارتباط پیدا مى&#۸۲۰۲;کند ـ حرکت سیاسى دانشجویى، یعنى این که نسبت به
دولت و مسئولان، حالت جانبدارى و تعصب باشد، و احیاناً در مقابل مخالف، متعصبانه
طرفدارى کنند؛ اما همراه با انتقاد. اگر قرار باشد که انتقاد نباشد، پس آرمان&#۸۲۰۲;گرایى
هم نیست. نباید هر کارى که دولت کرد، بگویند نه، این درست نیست! اما این&#۸۲۰۲;طور هم
نباشد که هر کارى مى&#۸۲۰۲;کنند، بگویند بله![۲۵]

 

۲۴. دانشگاه نباید
میدان تاخت و تاز سیاست بازان حرفه&#۸۲۰۲;اى شود

باید مراقبت کرد که
محیط دانشجویى، میدانى براى تاخت&#۸۲۰۲;وتاز سیاستبازان حرفه&#۸۲۰۲;اى نشود. این که آقایى از آن
طرف بلند شود، براى خاطر یک غرض سیاسى و یک هدف ناسالم، به دانشگاه برود و وضعیت
آن&#۸۲۰۲;جا را به هم بریزد و ذهن عده&#۸۲۰۲;اى از دانشجویان را مشوش کند، اصلاً قابل قبول
نیست. البته خود دانشجویان بایستى این&#۸۲۰۲;طور افراد را شناسایى کنند؛ آن&#۸۲۰۲;ها را طرد
کنند و از محیط خودشان بیرون نمایند. محیط دانشجویى، بایستى دانشجویى و پاک بماند.

آگاهى سیاسى داشتن و
بینش سیاسى پیدا کردن، یک مسئله است؛ اما در معرض سیاستبازى سیاستبازان قرار گرفتن،
مسئله دیگرى است.[۲۶]

 

۲۵. دانشجو باید فهم
سیاسى داشته باشد، تا فریب نخورد

دانشجوها بایستى سیاسى
بشوند؛ یعنى فهم سیاسى پیدا کنند. فهم سیاسى، غیر از سیاسى&#۸۲۰۲;کارى و سیاست&#۸۲۰۲;بازى است،
غیر از دستخوش جریان&#۸۲۰۲;هاى سیاسى شدن است. اتفاقاً فهم سیاسى موجب مى&#۸۲۰۲;شود که آدم،
دستخوش جریان&#۸۲۰۲;هاى سیاسى نشود. من این را مى&#۸۲۰۲;خواهم. من مى&#۸۲۰۲;خواهم که وقتى دانشجو نگاه
مى&#۸۲۰۲;کند به آن کسى که آمده است و دارد برایش حرف مى&#۸۲۰۲;زند و شعار مى&#۸۲۰۲;دهد و قربان صدقه
مى&#۸۲۰۲;رود، بفهمد که او کیست و چه&#۸۲۰۲;کاره است؛ از حرف&#۸۲۰۲;هاى او حقیقت او را درک کند و از
کار او ممشا و هدف او را به&#۸۲۰۲;دست بیاورد. من این را مى&#۸۲۰۲;خواهم؛ دنبال این هستم. اگر
سیاسى نباشید، نمى&#۸۲۰۲;توانید؛ باید سیاسى باشید. من باز هم همیشه روى این حرفم تکیه
مى&#۸۲۰۲;کنم که دانشگاه، باید سیاسى باشد، تا دانشجو فریب نخورد و وسیله&#۸۲۰۲;اى براى کسانى
نشود که مى&#۸۲۰۲;خواهند سر به تن نظام اسلامى و جمهورى اسلامى و هیچ&#۸۲۰۲;کس دیگر نباشد! فقط
دنبال قدرتند، هرطور مى&#۸۲۰۲;خواهد بشود! به قول معروف براى یک دستمال، حاضرند قیصریه را
آتش بزنند![۲۷]

 

۲۶. دانشگاه مرکز علم
و آگاهى است نه محل دخالت&#۸۲۰۲;ها و نقش آفرینى متحجران سیاسى

دانشگاه مرکز علم و
آگاهى است. هر چیزى که مزاحم علم و آگاهى باشد، جایش در دانشگاه نیست. دانشگاه ضربه
اساسى را از همین دخالت&#۸۲۰۲;ها و نقش&#۸۲۰۲;آفرینى متحجران سیاسى در محیط&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى
مى&#۸۲۰۲;خورد. دانشگاه باید محیط کار علمى و تحقیقى باشد. دانشگاه باید جایى باشد که در
آن امکان فریب، تقلب و مغلطه&#۸۲۰۲;بازى یا وجود نداشته باشد یا کم وجود داشته باشد. باید
آن کسانى&#۸۲۰۲;که غوغا زیستند و اصلاً در فضاى غوغا مى&#۸۲۰۲;توانند زندگى کنند و بدون فضاى
غوغا زندگى برایشان مشکل است، نتوانند در دانشگاه نقش ایفا کنند؛  این انتظار از
دانشگاه و جوان&#۸۲۰۲;هاى دانشجو و اساتید و مدیران دانشگاه هست که آن را عملى کنند. راهش
هم این است که کار را با تکیه به همان پایه آگاهى انجام بدهیم.[۲۸]

 

۲۷. معناى اسلامى کردن
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها و ویژگى&#۸۲۰۲;هاى دانشگاه اسلامى

اسلامى کردن
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها یک معناى عمیق و وسیع و جامعى دارد؛ و به اعتقاد من، از نان شب براى
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها واجب&#۸۲۰۲;تر است!

اگر بخواهید دانشگاه،
علمى هم بشود، باید اسلامى بشود؛ از شاخصه&#۸۲۰۲;هاى اسلامى شدن، علمى شدن و عمیق شدن
است، خودباور بودن استاد و دانشجو است، اتکا به نفس داشتن استاد و دانشجو است. همه
مسئله این نیست که حالا یکى با آستین کوتاه بیاید، یکى با چهار تار موى پیدا بیاید!
مسائل اسلامى کردن که این نیست! البته یکى از خصوصیات دانشگاه اسلامى این است که
تدیّن در آن، وجه غالب است؛ چون جامعه ما جامعه اسلامى است و تدین در آن، وجه غالب
است.

آیا معناى اسلامى بودن
این است که اصلاً آدم بى&#۸۲۰۲;دین و آدم غیر دینى در جامعه نیست؟ آدم متظاهر به دین
نیست؟ چرا، هست؛ آیا کسى آن&#۸۲۰۲;ها را مجازات مى&#۸۲۰۲;کند؟ آیا کسى حتى افراد غیر متدین و
غیر مسلمان را معاقب به عقوبتى مى&#۸۲۰۲;کند ؟ تعقیب مى&#۸۲۰۲;کند؟ پس این&#۸۲۰۲;طور نیست؛ باید دین،
وجه غالب باشد. معناى اسلامى بودن دانشگاه هم همین است؛ متدین بودن دانشگاه، یعنى
این؛ و تازه متدین بودن، یکى از ابعاد اسلامى بودن دانشگاه است، نه همه آن. اسلامى
بودن دانشگاه، یعنى دانشگاهى که بتواند علم را در خود بجوشاند؛ همچنان که اسلام، یک
روز در بین مردم این حالت را به وجود آورد، در حالى  که با علم، هیچ رابطه&#۸۲۰۲;اى
نداشتند!

اسلام براى علم، عزت و
شرف اصیل قائل است، نه شرف ابزارى؛ و علم را نور مى&#۸۲۰۲;داند. خوب، اگر اسلامى شد، این
تفکر در دانشگاه خواهد آمد. در زمینه علوم اسلامى به یک صورت، و در زمینه علوم
دیگر، به صورت دیگر. ما حتّى در کتاب&#۸۲۰۲;هاى درسى رشته علوم انسانى، گاهى مى&#۸۲۰۲;بینیم
چیزهایى هست که درست بر ضد آن چیزى است که باید باشد! یعنى در آن، وارفتگى در مقابل
بیگانه، بى&#۸۲۰۲;عزمى در مقابل تهاجم و تسلیم در مقابل دشمن، تعلیم داده مى&#۸۲۰۲;شود! خوب،
این درست نیست، این درست ضد اسلامى بودن است!

اسلامى بودن، یعنى
ایستادگى بر روى اصول و پایه&#۸۲۰۲;هاى مستحکمى که زیر پاى اندیشه و فکر انسان وجود دارد؛
و بر اساس آن، بنا کردن، پیش رفتن، جوشیدن و زاییدن. این، اسلامى کردن است. دانشگاه
اسلامى، دانشگاهى شکوفا و پُرنشاط است؛ دانشگاهى است که در آن، علم عزیز است! عالم
عزیز است، استاد کرامت دارد و دانشجویى عبادت است! شما کجا چنین چیزى را پیدا
مى&#۸۲۰۲;کنید که دانشجو قصد قربت کند و درس بخواند. خوب، این&#۸۲۰۲;ها چیزهاى خیلى مهمى است.
این، دانشگاه اسلامى است.

البته عرض کردیم که یک
بُعد آن هم تدیّن است؛ یعنى مظاهر فساد و مظاهر فسق در آن&#۸۲۰۲;جا وجود نداشته باشد ـ
همان چیزهایى که جزو بیّنات و واضحات است ـ مسئله دختر و پسر، مسئله بعضى از منکرات
و بعضى از محرمات، باید نباشد؛ مثل داخل جامعه و خانه من و شما که نباید باشد، در
داخل دانشگاه هم نباید باشد.[۲۹]

 

۲۸. منظور من از
اهتمام به اسلامى شدن دانشگاه این است که:

این که من چند سال پیش
بحث اسلامى شدن دانشگاه&#۸۲۰۲;ها را مطرح کردم ـ در واقع فریادش را زدم ـ این معنایش این
نبود که دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى ما رؤساى ناباب، یا آدم&#۸۲۰۲;هاى ناجورى دارد، یا دانشجوهاى ما
بى&#۸۲۰۲;دینند؛ نخیر. همین دانشجوها با بنده هم ارتباط دارند، من با دانشجوهاى مختلف
مرتبطم؛ مى&#۸۲۰۲;دانم که در بین آن&#۸۲۰۲;ها افراد متدین خیلى زیاد است.

اکثریت قاطع با کسانى
است که متدین وارد دانشگاه مى&#۸۲۰۲;شوند؛ منتها محیط و فضاى دانشگاه، با وجود شما که
رئیس و متدین هستید، با وجود مأمورین و کارگزارانى که همه آن&#۸۲۰۲;ها هم متدینند، با این
وزیرى که سرتاپایش براى دین است و تلاش مى&#۸۲۰۲;کند، محیطى آسیب&#۸۲۰۲;پذیر است که مى&#۸۲۰۲;تواند
کاملاً پروراننده یک عنصر غیر دینى ـ بلکه ضددینى ـ بشود. این را بیابید؛ خیلى مهم
است.

من منظورم از آن حرفى
که آن وقت&#۸۲۰۲;ها بارها تکرار کردم، این نبود که ببینید زلف چه کسى از دخترها بیرون
است، با عنف با او برخورد کنند و با فلان جوان که مثلاً بازوهایش بیرون است، آن جور
کنند! این نبوده، این&#۸۲۰۲;ها چیزهاى کوچکى است، این&#۸۲۰۲;ها ظواهر و مظاهر هستند، اهمیتى هم
ندارند بحث بر سر اعتقادات و باورهاى دینى و آن ایمان درخشان وارزشمند و بسیار
کارآمد دینى است که وقتى با روح جوانى و با همت و نیروى جوانى همراه مى&#۸۲۰۲;شود،
مى&#۸۲۰۲;تواند کوه&#۸۲۰۲;هاى گران را از جا بکند. بحث سر آن است؛ آن را مراقب باشید که مورد
تهاجم است.[۳۰]

 

۲۹. معناى وحدت حوزه و
دانشگاه

وحدت حوزه و دانشگاه،
یعنى وحدت در هدف. هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه اسلامى پیشرفته مستقل،
جامعه امام، جامعه پیشاهنگ،  جامعه الگو، ملت شاهد ـ ملتى که مردم دنیا با نگاه به
او جرأت پیدا کنند، تا فکر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پیاده کنند
ـ حرکت نمایند.

در راه ایجاد چنین
کشور و جامعه و ملتى، علاجى جز این نیست که دانشجو و طلبه، حوزه و دانشگاه، روحانى
و روشنفکرِ تحصیلکرده، در کنار هم، دوش&#۸۲۰۲;به&#۸۲۰۲;دوش هم و با هم، به سمت یک هدف حرکت
کنند؛ بدون این نمى&#۸۲۰۲;شود. او متدین است، و این آگاه به مسائل جهان و مسائل روز.[۳۱]

 

۳۰. وحدت حوزه و
دانشگاه، یعنى حرکت پا به پاى علم و دین

در نظام اسلامى، علم و
دین پابه&#۸۲۰۲;پا باید حرکت کند. وحدت حوزه و دانشگاه، یعنى این. وحدت حوزه و دانشگاه،
معنایش این نیست که حتماً بایستى تخصص&#۸۲۰۲;هاى حوزه&#۸۲۰۲;اى در دانشگاه و تخصص&#۸۲۰۲;هاى دانشگاهى
در حوزه دنبال بشود. نه، لزومى ندارد. اگر حوزه و دانشگاه به هم وصل و خوشبین باشند
و به هم کمک بکنند و با یکدیگر همکارى نمایند، دو شعبه از یک مؤسسه علم و دین
هستند. مؤسسه علم و دین، یک مؤسسه است و علم و دین باهمند. این مؤسسه، دو شعبه
دارد: یک شعبه، حوزه&#۸۲۰۲;هاى علمیه و شعبه دیگر، دانشگاه&#۸۲۰۲;ها هستند؛ اما باید با هم
مرتبط و خوشبین باشند، با هم کار کنند، از هم جدا نشوند و از یکدیگر استفاده کنند.
علومى را که امروز حوزه&#۸۲۰۲;هاى علمیه مى&#۸۲۰۲;خواهند فرا بگیرند، دانشگاهى&#۸۲۰۲;ها به آن&#۸۲۰۲;ها
تعلیم بدهند. دین و معرفت دینى را هم که دانشگاهى&#۸۲۰۲;ها احتیاج دارند، علماى حوزه به
آن&#۸۲۰۲;ها تعلیم بدهند. سرّ حضور نمایندگان روحانى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، همین است. چه قدر خوب
است که این ارتباط&#۸۲۰۲;ها، برنامه&#۸۲۰۲;ریزى و سازماندهى بشود. این، یکى از بهترین و
طبیعى&#۸۲۰۲;ترین وحدت&#۸۲۰۲;هاست.

مى&#۸۲۰۲;دانید که در دوران
اختناق و در آن هنگامى که دستگاه جبار براى جدا کردن روحانیون از تحصیلکرده&#۸۲۰۲;ها، از
تمام وسائل استفاده مى&#۸۲۰۲;کرد، یک عده روحانىِ آگاه و عالم و عاقل و مصلحت بین و مصلحت
شناس داشتیم که ارتباطشان را با دانشگاه&#۸۲۰۲;ها مستحکم کردند. بهترین جلسات سخنرانى&#۸۲۰۲;هاى
علمایى مثل مرحوم آیه&#۸۲۰۲;اللَّه مطهرى و امثال ایشان، در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها بود و مرحوم دکتر
مفتح رضوان&#۸۲۰۲;اللَّه علیه یکى از پُرکارترین و فعال&#۸۲۰۲;ترین این&#۸۲۰۲;گونه روحانیون بود.

طلّاب و دانشجویان قدر
یکدیگر را بدانند، با یکدیگر آشنا و مرتبط باشند، احساس بیگانگى نکنند، احساس
خویشاوندى و برادرى را حفظ کنند و روحانیون در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها عملاً ـ قبل از قولاً ـ
کوشش کنند که نمونه&#۸۲۰۲;هاى کامل عالم دین و طلبه علوم دینى را به طلاب و دانشجویان و
دانشگاهیان ارائه بدهند و نشان دهند که هردو نسبت به یکدیگر، با حساسیت مثبت و با
علاقه همکارى مى&#۸۲۰۲;کنند. این، همکارى و وحدت حوزه و دانشگاه است. البته براى این کار،
باید برنامه&#۸۲۰۲;ریزى و سازماندهى بشود.[۳۲]

 

۳۱. باید همکارى و
وحدت حوزه و دانشگاه را قدر بدانیم و آن را روز به روز تقویت کنیم

مباد آن روزى و آن
زمانى که حوزه و دانشگاه، آهنگ جدایى و دورى از یکدیگر داشته باشند؛ هم براى
حوزه&#۸۲۰۲;ها و دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، هم براى کشور، آینده و تاریخ، چیز بسیار خطرناکى است. یکى از
عزیزترین دستاوردهاى این انقلاب  این بود که دو بخش عظیم فرهنگى که سال&#۸۲۰۲;ها تلاش شده
بود از هم دور باشند ـ به یک معنا یکى مظهر دیندارى، یکى هم مظهر تجدد باشد ـ و
تجدد و دیندارى، دو چیز مقابل هم محسوب بشوند، این طلسم را شکست و بهترین نوع تجدد
در جامعه را ـ که تجدد، طبعا از سنن الهى است که خداى متعال روز به روز حرکت افکار
و دل&#۸۲۰۲;ها و ذهن&#۸۲۰۲;ها به سمت دستاوردهاى جدید براى بشر را با سعى و کوشش خودشان تفضل
مى&#۸۲۰۲;کند ـ ملت ایران و جامعه روشنفکر و فرهنگیان ایران توانستند به دست بیاورند؛ که
همین انقلاب و مظاهر و تجلیات عینى و خارجى و ادارى ـ تشکیلاتى آن بود.

مبادا که این دستاورد،
کم بها، بى&#۸۲۰۲;رونق و کم فروغ بشود. باید همکارى حوزه و دانشگاه را قدر بدانیم و ارج
بگذاریم و آن را روز به روز تقویت کنیم. این آرزو و تقاضاى من از همه کسانى است که
در حوزه&#۸۲۰۲;ها و دانشگاه&#۸۲۰۲;ها صاحب نفوذ و صاحب تأثیر و صاحب یک فکر و نظر هستند و حضورى
دارند.[۳۳]

 

۳۲. اهمیت وجود دفاتر
نهاد رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها

من این نهاد را، نهاد
واجب و لازمى مى&#۸۲۰۲;دانم؛ بر حضور این نهاد اصرارمى&#۸۲۰۲;ورزم؛ به تصویب مقررّاتى که دست
این نهاد را به قدر اختیاراتى که لازم دارد ـ زیاده&#۸۲۰۲;خواهى هم نمى&#۸۲۰۲;کنیم ـ باز
بگذارد، تأکید مى&#۸۲۰۲;کنم و این به عهده شوراى عالى انقلاب فرهنگى و بقیه دستگاه&#۸۲۰۲;هاى
ذیربط است. هر چه تا حالا کرده&#۸۲۰۲;اند که چه بهتر؛ آنچه نشده است، باید انجام بگیرد.
نباید به روحانیون و علمایى که از روى اخلاص و دین و براى انجام وظیفه به
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها رفته&#۸۲۰۲;اند به چشم یک رقیب، مزاحم، یک چیز زائد، تشریفاتى یا مداخله&#۸۲۰۲;گر در
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها نگریست! این یک نگرش خطا و غلطى خواهد بود و هر چه که مى&#۸۲۰۲;گذرد،
 ان&#۸۲۰۲;شاءالله آثار کار شما بیشتر ظاهر خواهد شد.[۳۴]
 

۳۳. هدف از حضور
روحانیون در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، تحقق رسالت پیامبران در سطحى نازل&#۸۲۰۲;تر است

حضور در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها
خیلى مهم است؛ چون ما روحانیون در پى این هستیم که مخاطبى پیدا کنیم و آنچه را که
از رسالت الهى بر دوش ما است، به آن مخاطب برسانیم. اگر این نباشد که روحانیت
معنایى ندارد؛ بالاخره این فکر «العلماء ورثة الانبیاء»، یک فکر رایج و قطعى در همه
مفاهیم دینى است. تحریض به علم، بخش عمده&#۸۲۰۲;اش براى این است که انسان، آن علم را به
مخاطبینى برساند که به آن احتیاج دارند. بدیهى است که در معارف اسلامى، آن&#۸۲۰۲;جایى که
روى علم تکیه شده است، مراد، علم توحید و معرفت دینى است که تبلیغ آن و عمل به آن،
این همه اهمیت، و کسب آن، این همه شرافت دارد.

پس اصل قضیه این است
که این رسالت و این پیامبرى را در این سطح نازلى که ما برعهده داریم تحقق ببخشیم؛
به این که به مخاطبین خودمان برسانیم. خوب، امت&#۸۲۰۲;ها مختلفند، مخاطبین و شنوندگان
پیام و رسالت پیغمبران مختلف&#۸۲۰۲;اند؛ بهترینشان کسانى هستند که جوان باشند که این
تبلیغ شما براى مدت سى سال، چهل سال، پنجاه سال در زندگى او اثر بکند؛ این&#۸۲۰۲;طورى است
دیگر بالاخره امر دائر است بین این که به کسى یاد بدهیم که پنجاه سال مى&#۸۲۰۲;خواهد از
آن استفاده کند، یا کسى که مدت کوتاهى مى&#۸۲۰۲;خواهد استفاده کند. پس جوان بودن، یک
امتیاز است براى طول مدت استفاده.

دوم این که همین جوان
بودن، امتیاز است براى خوب فراگیرى و  شکل&#۸۲۰۲;گیرى ذهن، به آنچه که ما به او مى&#۸۲۰۲;دهیم.
فرق مى&#۸۲۰۲;کند که کسى ذهنِ شکل&#۸۲۰۲;گرفته&#۸۲۰۲;اى داشته باشد، یا این که ذهن آماده شکل&#۸۲۰۲;گیرى
داشته باشد. جوان، امین امتیاز دوم را هم دارد.

امتیاز سوم این است که
جوان، حق&#۸۲۰۲;پذیر است و آنچه به او گفته بشود ـ در وهله اول براى همه جوان&#۸۲۰۲;ها باید
این&#۸۲۰۲;طور فرض کرد ـ گوش مى&#۸۲۰۲;کند، براى یادگرفتن و عمل کردن؛ مگر در موارد استثنایى که
عواملى&#۸۲۰۲;وجود دارد که بناى بر گوش نکردن و عمل نکردن دارد، و الاّ به طور طبیعى،
جوان این&#۸۲۰۲;گونه است و آمادگى پذیرش و عمل کردن هم دارد.

مخاطب شما غیر از این
سه امتیازى که مربوط به جوانى است، امتیاز دیگرى هم دارد، و آن این که با سواد و
اهل معرفت است؛ او ترجیح دارد بر کسى که انسان براى فهماندن به او مشکل دارد و مطلب
را درست درک نمى&#۸۲۰۲;کند، جوان باسواد، این هم امتیاز چهارم.

امتیاز پنجم این است
که آینده کشور در درست اوست. یعنى شما چنانچه بخواهید مخاطبین را در کل کشور، مرتب
و تقسیم و از هم جدا و اِفراز کنید، شاید بشود گفت بهترین و اشرف مخاطبین، این
مخاطبینى هستند که شما با آنان در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها مواجه&#۸۲۰۲;اید؛ جوان، با سواد، اهل معرفت،
آینده&#۸۲۰۲;دار و مؤثر در آینده کشور. ببینید چقدر مهم است![۳۵]

 

۳۴. خصوصیات روحانیونى
که در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها فعالیت دارند

دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى ما به
حضور شما آقایان علما و حضور روحانیون احتیاج دارند؛ و روحانى&#۸۲۰۲;یى که باید در این
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها برود، باید حتماً خصوصیاتى را  در خود به وجود بیاورد. بحمدالله شما
حالا این خصوصیات را بعضى کمتر، بعضى بیشتر دارید.

یک خصوصیت، خصوصیت علم
و معرفت است. باید با دست پر رفت؛ به قدرى که او احتیاج دارد. و تا انسان توانى در
حد بالا نداشته باشد، نمى&#۸۲۰۲;تواند کسى را از سطوح نازل به یک حدى بالا بکشد؛ « آن دو
صد من استخوان باید که صد من بار بردارد» مَثَل قدیمى عامیانه، حرف کاملاً درستى
است. شما هر کس را بالا بکشید، تا سینه خودتان مى&#۸۲۰۲;توانید بالا بکشید؛ این است دیگر.

پس بایستى انسان، سطح
موجودى و تمکن فکرى و علمى را در خود بالا بگیرد، تا بتواند این را بالا بکشد. طرف
را نبایستى کوچک دید، سؤال او را بى&#۸۲۰۲;ارزش، و نیاز او را حقیر، و خودش را کم مؤونه
تصور کرد، هر کسى این&#۸۲۰۲;طور با مخاطبش برخورد کند، شکست خواهد خورد و در ارتباط&#۸۲۰۲;گیرى
و اثرگذارى، موفقیتى به دست نخواهد آورد. حق مخاطب را بایستى به او بدهید؛ او را
مستحق و مستوجب التفات و توجه و اهتمام بدانید و به آن نسبت عمل کنید.

بنابراین شرط اول، این
است که از لحاظ معرفت، آدم با دست پُر به میان این مجموعه برود؛ الحمدلله این حاصل
است، آقایان همه از فضلا هستند.

دوم این که او روحانیت
شما را باور کند روحانیت هم به لباس نیست. اى بسا صاحب لباسى که روحانى حقیقى نیست،
و اى بسا غیر صاحب لباسى که حقیقتاً روحانى است! باید روحانى باشد اهل معنا، اهل
روح، با روح و با معنویت سر و کار داشته باشد.

باید سخن او باطنى
داشته باشد؛ از باطنى بربیاید. اگر سطحى و ظاهرى و زبانى و صورى بود، اثر نخواهد
گذاشت. واقعاً «اذا خرج من اللّسان، لم تجاوز الآذان».
این&#۸۲۰۲;گونه است دیگر. باید از قلب برآید؛ آن هم متوقف است بر ایمان و توجه و معنویت و
روحانیت. و این را مى&#۸۲۰۲;شود به وجود آورد و تقویت کرد. هر وقتى که کار در این
زمینه&#۸۲۰۲;ها سخت و سنگین مى&#۸۲۰۲;شود، باید به ذخیره فیاض تمام  نشدنى ذکراللّه پناه برد ـ
به نماز، به نافله، به توجه به خدا، به تضرع ـ این&#۸۲۰۲;ها انسان را فیضان مى&#۸۲۰۲;بخشد.

اگر بخواهیم این باران
طهورى که از سخن شما تراوش مى&#۸۲۰۲;کند و نازل مى&#۸۲۰۲;شود، حقیقتاً مطهِر باشد و ادناس و
ارجاس را از دل&#۸۲۰۲;ها و ذهن&#۸۲۰۲;ها بزداید، باید آن را تصفیه کنیم. همان&#۸۲۰۲;طور که من مکرر از
قول مولوى این مطلب را نقل کرده&#۸۲۰۲;ام؛ مى&#۸۲۰۲;گوید: «این آب&#۸۲۰۲;هاى عالم همه پلیدى&#۸۲۰۲;هاى عالم
را از بین مى&#۸۲۰۲;برد، همه کثافت&#۸۲۰۲;ها و دنس&#۸۲۰۲;ها و نجاست&#۸۲۰۲;ها با آب تطهیر مى&#۸۲۰۲;شود؛ اما خود
آب، متغیر و کثیف مى&#۸۲۰۲;شود. بعد این آب، براى این که دوباره طهارت خودش را به دست
بیاورد، عروج مى&#۸۲۰۲;کند؛ به شکل بخار بالا مى&#۸۲۰۲;رود و دوباره به شکل باران ـ ماءً طهورا
ـ برمى&#۸۲۰۲;گردد!

معراجى لازم است، یک
عروجى لازم است، براى این که انسان بتواند آن طهارت را بازیافت کند و مطهر بشود و
وارد فضاى ذهن و دل و فکر مخاطب بشود، تا بتواند او را تطهیر بکند؛ والاّ آب آلوده،
مطهِّر هم نیست.

بنابراین، پناه بردن
به ذکرالله و توجه به خدا و عرض نیاز و هدایت خواستن و تضرع کردن، این را تأمین و
تضمین مى&#۸۲۰۲;کند. از این جهت، انسان هیچ مشکلى ندارد، و همیشه این ذخیره فیّاض لطف و
رحمت الهى، دم دست انسان است. این دو خصوصیت.

و البته خصوصیت سوم هم
اخلاق و به اصطلاح آن عقل معاشرت است، که «وَ لَوْ کُنْتَ
فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ»
.[۳۶]
بایستى با مهربانى برخورد کرد؛ منتها مهربانى بدون ضعف ـ لین فى قوة، در بعضى&#۸۲۰۲;از
تعبیرات هست ـ و نرمش قدرتمندانه. نه این که انسان آن&#۸۲۰۲;قدر لیّن باشد که هر چه گفتند
ـ حرف غلط و نادرست و ناجور و این&#۸۲۰۲;ها را ـ قبول کند و بپذیرد، براى این که مى&#۸۲۰۲;خواهد
روى  خوش نشان بدهد و طرف خوشش بیاید!

نه، این که «لین»
نیست؛ این، ضعف است. یعنى آن بُرندگى را با نرمش همراه بکند؛ مثل تأثیرى که قطرات
آب بر روى سنگ مى&#۸۲۰۲;گذارد که با همان لین طبیعى خودش، آن&#۸۲۰۲;قدر روى این سنگ مى&#۸۲۰۲;چکد، که
این سنگ را تحت تأثیر قرار مى&#۸۲۰۲;دهد و گود مى&#۸۲۰۲;کند ـ لین به این معنا ـ با آن&#۸۲۰۲;ها با
نرمش، با محبت و با مدارا عمل شود.

این دانشجوها مثل
فرزندان شما هستند؛ باید برخورد با این جماعت دانشجو، مثل برخورد با فرزند باشد.
انسان گاهى از فرزند خودش خطایى هم مى&#۸۲۰۲;بیند، حتى گاهى ممکن است عصبانى بشود؛ اما
این عصبانیت، او را به یک برخورد خشن وادار نمى&#۸۲۰۲;کند. باید این&#۸۲۰۲;گونه باشد ـ مثل
فرزندان خودتان ـ البته انسان براى فرزندان، مراتبى دارد؛ از یک فرزند خیلى راضى
است، از یک فرزند خیلى به آن حد راضى نیست.

آنچه شما در محیط&#۸۲۰۲;هاى
دانشجویى مشاهده مى&#۸۲۰۲;کنید، آنچه خوب و درخشان و دلنشین براى شما است، همان طبیعت کار
است؛ چون طبیعت جوان در محیط اسلامى، طبیعت خوب است. الان هم در این جماعت دانشجویى
ـ که قریب یک میلیون دانشجو در سراسر کشور داریم ـ باید بدانیم که اکثر قاطع
این&#۸۲۰۲;ها، همان جوان&#۸۲۰۲;هاى مؤمن خودمان هستند؛ بچه&#۸۲۰۲;هاى مؤمن، دل&#۸۲۰۲;هاى پاک، صاف و
حق&#۸۲۰۲;پذیر، بچه&#۸۲۰۲;هاى خوب.

البته در بین آن&#۸۲۰۲;ها در
گوشه و کنار، مواردى هم پیدا مى&#۸۲۰۲;شود که بچه&#۸۲۰۲;هایى هستند که یک خرده رضایت والدین را
جلب نمى&#۸۲۰۲;کنند؛ آن&#۸۲۰۲;ها را هم باید از سر تدبیر، برخورد کرد؛ و بدانید که دشمن نسبت به
دانشگاه، خیلى فعال است؛ بسیار فعال است. همین خصوصیاتى که راجع به جوان و اهمیت
مخاطبین به شما عرض کردم، در تحلیل&#۸۲۰۲;هاى قطعى دشمن وجود دارد.[۳۷]

 

۳۵. تلاش براى حذف
روحانیت از محیط سیاسى و دانشجویى، کار ساده و فقط صنفى نیست

این معنا در دانشگاه
هم صدق مى&#۸۲۰۲;کند؛ گاهى هم متأسفانه این کار به وسیله خودى&#۸۲۰۲;ها انجام مى&#۸۲۰۲;گیرد. وقتى که
ما مى&#۸۲۰۲;بینیم مثلاً یک سلسله کار بر مبناى حذف شخصیت و ارزش روحانیت در محیط سیاسى
یا در محیط دانشگاهى شروع مى&#۸۲۰۲;شود، این کار، یک کار ساده و یک کار فقط صنفى نیست.
این که مثلاً ما بیاییم بساط حوزه علمیه را که بر مبناى تحقیق و دقت نظر و بر اساس
مبناسازى و نوآورى و تجدید نظر و ابتکار است ـ که این روشن است؛ سبک و شیوه آموزش و
تعلیم و تعلم در حوزه&#۸۲۰۲;هاى علمیه، از اول بر مبناى تحقیق بوده ـ یک چیز تقلیدى
وانمود بکنیم و امثال مطهرى و بهشتى و این شاگردان حوزه را، استثناهاى حوزه تلقى
کنیم، یک اشتباه است.

طبیعتاً کسى که حوزه
را درست نمى&#۸۲۰۲;شناسد، کسى که نمى&#۸۲۰۲;داند حوزه چیست، چنین اشتباهى را مرتکب مى&#۸۲۰۲;شود.
البته به احتمال فراوان، بلکه شاید به طور یقین، آدم مى&#۸۲۰۲;داند که این&#۸۲۰۲;ها از روى
بى&#۸۲۰۲;غرضى هم گفته مى&#۸۲۰۲;شود؛ یعنى نظر سوئى وجود ندارد؛ اما حرف خلاف واقع و فسادآور
است. این موجب مى&#۸۲۰۲;شود که ارزش علمى و معنوى روحانیت ـ که پرچمدار و نماینده دین است
ـ در چشم محیط دانشگاهى و دانشجویى از بین برود؛ کمااین که شبیه این کار، منتها با
شیوه&#۸۲۰۲;هاى ناشیانه&#۸۲۰۲;ترى، قبل از انقلاب انجام مى&#۸۲۰۲;شد و بى&#۸۲۰۲;تأثیر هم نبود. واقعاً قبل
از انقلاب، جماعت دانشگاهى، آخوند جماعت را آدم&#۸۲۰۲;هاى پُرگوىِ نادانِ پُرتوقعِ
هیچ&#۸۲۰۲;چیزندان مى&#۸۲۰۲;دانستند! من با عده زیادى از آن&#۸۲۰۲;ها مواجه بودم. مثلاً در یک جلسه،
با یک طلبه که مى&#۸۲۰۲;نشستند و دو کلمه حرف حساب مى&#۸۲۰۲;شنیدند،  مى&#۸۲۰۲;گفتند عجب، واقعاً در
بین روحانیت، مثل شمایى وجود دارد؟! در حالى که آن طلبه، یک طلبه معمولى بود. آن&#۸۲۰۲;ها
روحانیت را نمى&#۸۲۰۲;شناختند؛ یعنى تلقى دستگاه&#۸۲۰۲;هاى علمى و دانش کشور از روحانیت، غلط
بود. حوزه علمیه، اصلاً مرکز علم و تحقیق بوده است. اگر علم براى علم، و علم بدون
قصد مزد، مصداقى در کشور ما داشته باشد، از قدیم در حوزه&#۸۲۰۲;هاى علمیه بوده است؛ ولى
آن&#۸۲۰۲;ها این&#۸۲۰۲;جا را یک محیط بى&#۸۲۰۲;علم مى&#۸۲۰۲;دانستند![۳۸]

 

۳۶. هدف از تبلیغات
علیه روحانیت، ضربه زدن به دین بود

آن زهد و بى&#۸۲۰۲;اعتنایى
به دنیا، آن پارسایى&#۸۲۰۲;هایى که در محیط روحانیت و در محیط طلبگى و بیرون از طلبگى بود
و امروز هم بحمداللَّه هنوز به طور غالبى وجود دارد، این را در چشم این جماعت
دانشگاهى و متجدد، تبدیل کرده بودند به این که آخوند مفت&#۸۲۰۲;خور است! تعبیر مفت&#۸۲۰۲;خور،
چیز روشنى بود. وقتى در جایى مى&#۸۲۰۲;گفتند مفت&#۸۲۰۲;خورها، بدون هیچ اشاره و قیدى ـ مثل
ضمیرى که مرجع خودش را پیدا کند ـ به روحانیون برمى&#۸۲۰۲;گشت! این تبلیغاتى بود که انجام
شده بود.

هدف از این تبلیغات چه
بود؟ هدف از تبلیغات، روحانیت نبود ـ روحانیت که خصوصیتى نداشت ـ هدف از این
تبلیغات، دین بود. اگر ما بیاییم حیثیت روحانیت و فقاهت و رتبه علمى فقاهت و
تأثیرآن را در حرکت کلى یک کشور منکر بشویم، یا زیر سؤال ببریم، یا دچار خدشه
بکنیم، درحقیقت به گرایش دینى طبقه کارآمد و عظیمى لطمه زده&#۸۲۰۲;ایم؛ و این همان کارى
است که آن&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;خواهند، و آبى است به آسیاب دشمن ریختن؛ لذا باید در محیط دانشگاه،
به این نکته خیلى توجه شود.[۳۹]

 

۳۷. برگزارى اردوهاى
دانشجویى مختلط کار بسیار بى&#۸۲۰۲;قاعده و غلطى است

دانشجو را به کیش
مى&#۸۲۰۲;برند! به&#۸۲۰۲;جاى کیش، سفر اصفهان یا مشهد را تدارک ببینید؛ بگذارید سفر او دستاورد
معنوى داشته باشد. جوان هرجا برود، کیف حلال مى&#۸۲۰۲;کند. جوان از خوشى&#۸۲۰۲;هاى جوانى لذت
مى&#۸۲۰۲;برد. در سنین ما، از غذایى که ما خیلى لذت نمى&#۸۲۰۲;بریم، جوان مى&#۸۲۰۲;خورَد و لذت
مى&#۸۲۰۲;برَد؛ از منظره&#۸۲۰۲;اى که اصلاً براى ما جاذبه&#۸۲۰۲;اى ندارد، جوان کیف مى&#۸۲۰۲;کند؛ این خاصیت
جوانى است. چون پیرمردها این دوره را گذرانده&#۸۲۰۲;اند، مى&#۸۲۰۲;دانند آن&#۸۲۰۲;جا چه خبر است؛
دوستانى که اطلاع ندارند، بدانند. مى&#۸۲۰۲;خواهید جوان را سفر ببرید؛ یک سفر روستایى هم
که او را ببرید، برایش تنوع است و شادى دارد. آیا باید حتماً او را به کیش ببرند،
چون در آن&#۸۲۰۲;جا بعضى از ضوابط سست است ـ البته بر خلاف حق سست است ـ و این جوان
بتواند ضابطه&#۸۲۰۲;شکنى کند؟! اسلامى شدن دانشگاه&#۸۲۰۲;ها این است؟! یا مثلاً اردوى مختلط
برگزار مى&#۸۲۰۲;کنند! من خیلى تعجب کردم؛ اردوى&#۸۲۰۲;مختلط دانشجویى؟! نفس اردوى مختلط، بد
است.

آقایانى که الان
دست&#۸۲۰۲;اندرکار اردوى مختلط&#۸۲۰۲;اند، همان کسانى هستند که سال&#۸۲۰۲;هاى ۶۳ و ۶۴ در کلاس&#۸۲۰۲;هاى
دانشگاه دیوار کشیدند! بنده به دستور امام رفتم در نماز جمعه گفتم این کار بد است.
من نمى&#۸۲۰۲;فهمم این&#۸۲۰۲;ها چطور این&#۸۲۰۲;گونه عوض مى&#۸۲۰۲;شوند و صدوهشتاد درجه جهت راهشان را تغییر
مى&#۸۲۰۲;دهند. امام به من گفتند این چه کارى است؛ ما هم رفتیم در نماز جمعه تهران گفتیم
این کار، کار مناسبى نیست. دیوار کشیدن، خلاصه حرف انقلاب و حرف ما نیست. حالا همان
آقایان نه در کلاس، بلکه در اردوى شبانه&#۸۲۰۲;روزى چند روزى، دختر و پسر  را همراه
مى&#۸۲۰۲;کنند! یعنى چه؟! کار بسیار بى&#۸۲۰۲;قاعده و غلطى است.

در مناطقى از دنیا،
معاشرت دختر و پسر و زن و مرد با یکدیگر، کاملاً عادى است و هیچ&#۸۲۰۲;گونه حساسیتى وجود
ندارد؛ یعنى همان&#۸۲۰۲;طور که دو مرد یا دو زن با یکدیگر تماس دارند، دو تا زن و مرد هم
با هم تماس دارند؛ اما در کشور ما و در محیط اسلامى، مطلقاً این&#۸۲۰۲;طور نیست. در کشور
اسلامى، هرقدر به این جهت نزدیک شده&#۸۲۰۲;ایم، به&#۸۲۰۲;خاطر رنگ&#۸۲۰۲;پذیرى از فرهنگ بیگانه بوده
است. چون آن&#۸۲۰۲;ها از لحاظ تکنولوژى قوى&#۸۲۰۲;تر از ما بوده&#۸۲۰۲;اند، این را به ما داده&#۸۲۰۲;اند؛
والاّ اگر ما از لحاظ علم و تکنولوژى از اروپا قوى&#۸۲۰۲;تر بودیم، اختلاط آن&#۸۲۰۲;ها را مسخره
و مچل مى&#۸۲۰۲;کردیم و آن را وحشیگرى مى&#۸۲۰۲;خواندیم. آن&#۸۲۰۲;ها به برکت علم و تکنولوژى، این
فرهنگ را صاعد و رایج کرده&#۸۲۰۲;اند؛ آن وقت ما در دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى خود، این را ترویج کنیم؟![۴۰]

 

۳۸. نباید در
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها موسیقى ترویج شود

الان در دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى
کشور موسیقى ترویج مى&#۸۲۰۲;شود؛ نباید بشود. ترویج موسیقى، کارى است برخلاف مذاق اسلام.
درست است که هر نوع موسیقى&#۸۲۰۲;اى حرام نیست، اما معناى ترویج موسیقى این نیست که با
دقت بگردند موسیقى غیرحرام را پیدا کنند و آن را تعلیم دهند و ترویج کنند.[۴۱]

 

۳۹. جهاد دانشگاهى فقط
یک نهاد نیست، بلکه یک فرهنگ است

در مورد جهاد دانشگاهى
من اعتقادم این است که این ترکیب ـ جهاد و دانشگاه، و تلفیق جهاد که یک امر ارزشى
معنوى است با علم و دانش و با  دانشگاه ـ داراى پیام است؛ نشان مى&#۸۲۰۲;دهد که مى&#۸۲۰۲;توان
علم جهادى و نیز جهاد علمى داشت؛ این همان کارى است که شماها مشغول&#۸۲۰۲;اید. علم شما
علم جهادى است؛ با جهاد و با اجتهاد همراه است؛ دریوزه&#۸۲۰۲;گرى و منتظر نشستن براى هدیه
شدن علم از این&#۸۲۰۲;سو و آن&#۸۲۰۲;سو نیست؛ دنبال علم مى&#۸۲۰۲;روید تا آن را به&#۸۲۰۲;دست بیاورید؛ این
علم جهادى و علم برخاسته از مجاهدت و اجتهاد و تلاش است. از طرفى شما مشغول جهاد
هستید. جهاد یعنى مبارزه براى یک هدف والا و مقدس.

[ جهاد] میدان&#۸۲۰۲;هایى
دارد؛ یکى از میدان&#۸۲۰۲;هایش حضور در نبردهاى مسلحانه رایج جهانى است. میدان سیاست هم
دارد؛ میدان علم هم دارد؛ میدان اخلاق هم دارد. ملاک در صدق جهاد این است که این
حرکتى که انجام مى&#۸۲۰۲;گیرد، جهت&#۸۲۰۲;دار و مواجه با موانعى باشد که همت بر زدودن این موانع
گماشته مى&#۸۲۰۲;شود؛ این مى&#۸۲۰۲;شود مبارزه. جهاد یعنى یک چنین مبارزه&#۸۲۰۲;اى، که وقتى داراى جهت
و هدف الهى بود، آن وقت جنبه تقدس هم پیدا مى&#۸۲۰۲;کند. شما مبارزه علمى مى&#۸۲۰۲;کنید؛ زیرا
این کار شما به&#۸۲۰۲;طور واضح دشمنان بسیار سرسختى دارد که نمى&#۸۲۰۲;خواهند این حرکت علمى و
تحقیقى انجام بگیرد. لذا به نظر من جهاد دانشگاهى فقط یک نهاد نیست، بلکه یک فرهنگ
است؛ یک سمتگیرى و حرکت است. هرچه بتوانیم ما این فرهنگ را در جامعه گسترش دهیم و
آن را پایدار و استوار کنیم، کشور را به سمت سربلندى و عزت و استقلال حقیقى بیشتر
پیش برده&#۸۲۰۲;ایم.[۴۲]

 

۴۰. اهمیت کار فرهنگى
در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها

ما فرهنگ را بستر اصلى
زندگى انسان مى&#۸۲۰۲;دانیم؛ نه فقط بستر اصلى درس خواندن و علم آموختن. فرهنگ هر کشور،
بستر اصلى حرکت عمومى آن کشور است. حرکت سیاسى و علمى&#۸۲۰۲;اش هم در بستر فرهنگى است.
فرهنگ،  یعنى خلقیات و ذاتیات یک جامعه و بومىِ یک ملت؛ تفکراتش، ایمانش،
آرمان&#۸۲۰۲;هایش؛ این&#۸۲۰۲;ها تشکیل دهنده مبانى فرهنگ یک کشور است؛ این&#۸۲۰۲;هاست که یک ملت را یا
شجاع و غیور و جسور و مستقل مى&#۸۲۰۲;کند، یا سرافکنده و ذلیل و فرودست و خاک&#۸۲۰۲;نشین و فقیر
مى&#۸۲۰۲;کند.

فرهنگ، عنصر خیلى مهمى
است. ما نمى&#۸۲۰۲;توانیم از فرهنگ و رشد فرهنگى و پرورش فرهنگى صرف&#۸۲۰۲;نظر کنیم. فرهنگ هم
مثل علم است؛ فرهنگ هم گیاه خودرو نیست. همه آنچه شما از نشانه&#۸۲۰۲;ها و مظاهر فرهنگى
در جامعه خودتان و در هر نقطه&#۸۲۰۲;اى از دنیا مى&#۸۲۰۲;بینید، بدون تردید این بذر را دستى
افشانده است. البته انسان بعضى از دست&#۸۲۰۲;ها را مى&#۸۲۰۲;بیند، اما بعضى از دست&#۸۲۰۲;ها را
نمى&#۸۲۰۲;بیند؛ از داخل خانه، تا درون مدرسه، تا فضاى خیابان، تا رادیو و تلویزیون، تا
ماهواره، تا تبلیغات جهانى، تا اینترنت، و از این قبیل چیزها. فرهنگ، هدایت و پرورش
دادن مى&#۸۲۰۲;خواهد. بنابراین در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها کارفرهنگى بسیار مهم است.[۴۳]

 

۴۱. استاد ایده آل

استاد چون مى&#۸۲۰۲;تواند
محیط دانشجویى را تحت تأثیر قرار دهد، بایدهایى دارد؛ این بایدها را حتماً باید
رعایت کنید؛ منتها در حد مقدور؛ لااقل به نبود مطلق&#۸۲۰۲;اش راضى نشوید، یا به&#۸۲۰۲;هیچ&#۸۲۰۲;وجه
به ضدش راضى نشوید. استاد باید سرشار از عشق به اسلام و انقلاب و غرور ملى و دینى
باشد؛ استاد ایده&#۸۲۰۲;آل این است. استاد واقعاً باید احساس غرور ملى و غیرت دینى بکند و
سرشار از روحیه خدمت باشد؛ یعنى حقیقتاً بخواهد کار کند و این جوان&#۸۲۰۲;ها را مثل
بچه&#۸۲۰۲;هاى خودش پرورش دهد. حالت بى&#۸۲۰۲;تفاوتى، بى&#۸۲۰۲;اعتنایى، از سر وا کردن و کلاس را به
هرچه هرچه گذراندن، مطلقاً در یک استاد قابل قبول نیست. استاد  باید مدافع خلاقیت و
نوآورى و ابتکار باشد ...

استاد باید از جریانات
جهان آگاه باشد. استاد ما در محیط کلاس، به&#۸۲۰۲;خاطر اثرگذارى&#۸۲۰۲;اش باید این چیزها را
بداند.

استاد باید سیاست&#۸۲۰۲;زده
نباشد؛ نه این که سیاست نفهمد. فقره قبلى که عرض کردیم، لازمه&#۸۲۰۲;اش دانستن سیاست است؛
اما سیاست دانستن و سیاسى بودن، غیر از سیاست&#۸۲۰۲;زده بودن و سیاسى&#۸۲۰۲;کار بودن است.
سیاسى&#۸۲۰۲;کارى بد است. باید بفهمند چه کار دارند مى&#۸۲۰۲;کنند؛ اما این که مرتب همه
کارهایشان بر محور یک انگیزه سیاسى باشد، بسیار بد است؛ به خصوص وقتى که انگیزه&#۸۲۰۲;هاى
سیاسى جنبه&#۸۲۰۲;هاى جناحى و شخصى و حزبى پیدا مى&#۸۲۰۲;کند، که این دیگر بد اندر بد مى&#۸۲۰۲;شود!
استاد باید براى دانشجو وقت بگذارد.[۴۴]

 

۴۲. استاد مى&#۸۲۰۲;تواند
دانشجوى خود را متدین بار بیاورد، چنان که مى&#۸۲۰۲;تواند منکر همه مقدسات هم بار بیاورد!

من خلائى را در ارتباط
استاد و دانشجو مشاهده مى&#۸۲۰۲;کنم که این خلاء باید به وسیله شما پُر شود. دانشجوى ما
در محیط علمى ضمن این که علم مى&#۸۲۰۲;آموزد، مى&#۸۲۰۲;تواند خیلى از درس&#۸۲۰۲;هاى غیر آن علمِ مورد
نظر را هم از استاد بیاموزد و فراگیرد؛ از جمله آن&#۸۲۰۲;ها، غرور ملى، علاقه&#۸۲۰۲;مندى به
میهن، دلبستگى به آینده کشور و افتخار به تاریخ و گذشته کشور است. این&#۸۲۰۲;ها عواملى
است که مى&#۸۲۰۲;تواند در یک جوان دانشجو تأثیرات بسیار عمیق و مثبتى بگذارد.

البته من در صدد انکار
عوامل گوناگونى که ممکن است جوانى را دلسرد یا مأیوس و دلخسته کند، نیستم، این&#۸۲۰۲;ها
هم عواملى است در جاى خود محفوظ اما این بخش هم نادیده گرفته نشود که استاد در کلاس
درس مى&#۸۲۰۲;تواند دانشجوى  خود را متدین و معتقد به دین بار بیاورد؛ چنان&#۸۲۰۲;که مى&#۸۲۰۲;تواند
ملحد و منکر همه مقدسات هم بار بیاورد؛ ولو کلاس، کلاس علم و دین نباشد؛ کلاس فیزیک
و طبیعى و تاریخ و هر درس دیگرى باشد.

استاد، هم مى&#۸۲۰۲;تواند
دانشجو را یک انسان دلبسته و مباهات کننده به کشور بار بیاورد؛ هم مى&#۸۲۰۲;تواند یک
انسان لاابالى، بى&#۸۲۰۲;علاقه، نادلبسته به میهن و به گذشته و آینده کشور بار بیاورد.

اعتقاد من این است که
در زمینه تبلیغ دین، مؤثرترین وسیله&#۸۲۰۲;اى که مى&#۸۲۰۲;تواند دانشجو را دینى و علاقه&#۸۲۰۲;مند به
مبانى دینى بار بیاورد، همین نکته&#۸۲۰۲;ها و اشاره&#۸۲۰۲;ها و کلمه&#۸۲۰۲;هایى است که یک استاد
مى&#۸۲۰۲;تواند در کلاس با شاگردانِ خود درمیان بگذارد. اشاره&#۸۲۰۲;اى از یک استاد، گاهى اوقات
تأثیرات عمیقى در دل مى&#۸۲۰۲;گذارد؛ اما گاهى عکس آن دیده مى&#۸۲۰۲;شود.[۴۵]

 

۴۳. با چنین استادى
باید برخورد خشن بشود

من خواهش مى&#۸۲۰۲;کنم
آقایان رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;ها به این توجه داشته باشند و دستگاه هر دو وزارتخانه هم توجه
کند که چنین چیزى امکان ندارد که یک پسر دانشجوى ما به خاطر ظاهر مذهبى بودن مورد
بى&#۸۲۰۲;مهرى قرار بگیرد، یا دختر دانشجوى ما به خاطر حجابش مورد بى&#۸۲۰۲;مهرى یا خداى نکرده
مورد اهانت قرار بگیرد. البته این&#۸۲۰۲;ها گزارش&#۸۲۰۲;هایى است که تا حالا به من رسیده و قطعى
نشده و شاید یکى دو مورد چندى پیش در حد نزدیک به یقین بود، بنده هم یک عکس&#۸۲۰۲;العملى
نشان دادم. اما این طور نباشد که استادى را که نسبت به مسائل انقلابى خیلى اهمیت
نمى&#۸۲۰۲;دهد و ما چندى پیش براى او شفاعت کردیم و به دانشجویان گفتیم عیبى ندارد
بگذارید این استادها بیایند درس بدهند و بروند،  حالا این استاد بیاید در کلاس یا
در محیط امتحان طورى برخورد بکند که دانشجوى مسلمان و انقلابى احساس ناامنى بکند.
این اصلاً قابل قبول نیست. این را آقایان توجه بفرمایند که اگر چنانچه یک استاد این
چنینى پیدا کردید باید برخورد خشن با او بشود. یعنى مسئله ضدیت با مباحث و مسائل
انقلابى تا این حد که موجب بشود یک استاد که شاگرد خودش را باید مثل فرزند خودش
دوست بدارد به خاطر چادر داشتن با او برخورد بکند، اینجا معلوم مى&#۸۲۰۲;شود این استاد
نسبت به دین و مسائل اسلامى و مسائل انقلابى، خیلى در دل عناد دارد. لهذا اگر یک
چنین معاندى وجود دارد، چه لزومى دارد که شما از چنین استادى استفاده کنید؟![۴۶]

 

 

 

 


فصل دوم: دانشجو

 

۴۴. دانشجو کیست؟

کلمه دانشجو از لحاظ
بارِ معنایى، از جهت دیگرى حامل معناى خیلى جالب توجه و مهمى است. دانشجو یعنى جوان
طالب علمى که آینده در دست اوست. این خصوصیات، در کلمه دانشجو هست. دانشجو، یعنى
جوان؛ چون دانشجویى، قهراً مربوط به دوران جوانى است. طالب علم بودن و جستجوى از
دانش هم در کلمه دانشجو هست.

چون فرض این است که
آینده کشور، به سمت اداره علمى کشور پیش مى&#۸۲۰۲;رود دیگر؛ یعنى به سمت اداره عالمانه و
منطبق بر موازین دانش پیش مى&#۸۲۰۲;رود، و هر کشور و هر جامعه&#۸۲۰۲;اى که علم و فهم و محاسبه
دقیق، در همه شؤون آن دخالت داشته باشد، وضعش بهتر است.

بنابراین دانشجو یعنى
کسى که ناظر به آینده، و متعلق به آینده است؛ آینده هم متعلق به اوست. ببینید، این
عناوین و مفاهیمى که در کلمه دانشجو گنجانده  شده، خیلى مهم است. به همین دلیل،
فوراً این&#۸۲۰۲;جا استفاده کنیم؛

اگر دانشجو از لحاظ
جهت&#۸۲۰۲;گیرى فکرى و سیاسى دچار انحراف باشد، مصیبت بزرگى خواهد بود. درست است؟

اگر هدف دانشجو این
باشد که درس بخوانم، براى این که زندگى شخصى خودم را مثلاً آباد کنم، بقیه هرچه شد،
بشود؛ خطر خیلى بزرگى است.

اگر جهت زندگى دانشجو
این باشد که به مسائل جامعه و آنچه که مى&#۸۲۰۲;گذرد، بى&#۸۲۰۲;اهمیت، بى&#۸۲۰۲;اهتمام، بى&#۸۲۰۲;علاقه و
بى&#۸۲۰۲;مبالات باشد، مصیبت خیلى بزرگ است.

فرض بفرمایید به
دانشجو گفته شود که بخشى از نیروهاى کشور، دچار آفات عقیدتى و فکرى&#۸۲۰۲;اند، شانه بالا
بیندازد و بگوید به من چه!! همچنان که اگر بگویند بخشى از مردم در فلان جا دچار
زلزله شدند و از بین رفتند، شانه بالا بیندازد و بگوید به من چه!! بخشى از مردم از
لحاظ وضع معیشتى دچار دشوارى و مشکلند، شانه بالا بیندازد و بگوید به من چه!! این
حالت بى&#۸۲۰۲;تفاوتى، مصیبت خیلى بزرگى است.

کسى که بناست فردا
امور مملکت در دست او باشد، این&#۸۲۰۲;قدر نسبت به مسائل جامعه و سرنوشت مردم بى&#۸۲۰۲;اعتنا
باشد، خیلى نگران کننده است. از این نگران کننده&#۸۲۰۲;تر، این است که بى&#۸۲۰۲;تفاوت نیست،
حساس است منتها حساسیت منفى؛ یعنى درست علاقه&#۸۲۰۲;مند به این است که بخشى از مردم جامعه
فرضاً در یک زلزله نابود بشوند! حالا زلزله، یک مثال واضح، و یک نوع آفت جسمانى و
مادى است؛ از این بدتر، آفت معنوى است که کسى به آن توجه نمى&#۸۲۰۲;کند. مثلاً دلش بخواهد
که مردم، غرق در شهوات بشوند، دلش بخواهد که مردم، غرق در بى&#۸۲۰۲;ایمانى بشوند؛ خودش هم
اصلاً این&#۸۲۰۲;طور باشد و به این سمت بتازد! ببینید مسئله دانشجو چه&#۸۲۰۲;قدر حساس مى&#۸۲۰۲;شود!

اگر ما معناى دانشجو و
مفاهیمى که منطوى و مندرج در عنوان دانشجو است، به دقت مورد ملاحظه قرار بدهیم،
باید نسبت به سرنوشت قشر دانشجو خیلى  حساس بشویم هر که هستیم؛ چه خودمان دانشجو
باشیم، چه استاد، چه از مسئولان آموزش عالى کشور، چه از مسئولان کشور و چه آدمى
معمولى باشیم که داریم در خیابان راه مى&#۸۲۰۲;رویم اگر بدانیم دانشجو یعنى چه، باید نسبت
به سرنوشت دانشجو خیلى حساس باشیم ...[۴۷]

 

۴۵. دو عنصر اصلى در
تربیت دانشجو

دو عنصر اصلى در تربیت
دانشجو هست، که هیچکدام نبایستى مغفولٌ عنه بماند؛ اگر مغفولٌ عنه ماند، ما ضرر
خواهیم کرد: یکى عنصر علم و تحقیق و کارایى علمى و جوشیدن استعدادهاى علمى و این
قبیل چیزهاست؛ یکى هم عبارت است از روحیه و تدیّن و حرکت صحیح و سالم&#۸۲۰۲;سازى معنوى و
روحى دانشجو. در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، این دو عنصر بایستى بدون تفکیک از یکدیگر، با قدرت و
با ظرفیت کامل کشور، تعقیب بشود.

اگر در کار عنصر اول
کوتاهى کردیم، نتیجه چیست؟ همه مى&#۸۲۰۲;دانند. دانشگاهى که نتواند علم و تحقیق را به
دانشجو منتقل بکند، و نتواند دانشجو را یک عالم، یک استاد، یک صاحب صلاحیت، یک
مبتکر، و بالاخره یک مدیر بالفعل براى بخشى از بخش&#۸۲۰۲;هاى بى&#۸۲۰۲;شمار اداره جامعه بسازد،
آن دانشگاه، دیگر دانشگاه نیست. در این زمینه، مسئله استاد، مسئله کتاب درسى، فضاى
آموزشى، آزمایشگاه و مجلات علمى هست؛ از این چیزهایى که دائم ورد زبان ماهاست و همه
ما هم آن را دنبال مى&#۸۲۰۲;کنیم. همه شماها هم تقریباً دانشگاهى هستید و به این مسائل
خیلى خوب توجه دارید و دنبال مى&#۸۲۰۲;کنید. ان&#۸۲۰۲;شاءالله روزبه روز هم باید به قدر امکانات
کشور پیشتر برویم.

عنصر دوم، عبارت است
از روحیه و تدین و حرکت صحیح و سالم&#۸۲۰۲;سازى معنوى و روحى دانشجو ... در فضاى عمومى
دانشگاهى کشور، به این نکته دوم یعنى مسئله روحیه و تدین و آگاهى دانشجو و بیرون
آوردن او از حالت یک عنصر علمى بى&#۸۲۰۲;جهت و بى&#۸۲۰۲;هدف، به سمت یک عنصر علمى جهت&#۸۲۰۲;دار توجه
کافى وجود ندارد. انسان با کامپیوتر متفاوت است. به کامپیوتر برنامه مى&#۸۲۰۲;دهند، آن هم
برایشان جواب مسئله را حاضر مى&#۸۲۰۲;کند؛ اما انسان که اینطور نیست. انسان خودش برنامه
خودش را تنظیم مى&#۸۲۰۲;کند؛ خودش تصمیم مى&#۸۲۰۲;گیرد و خودش جهت&#۸۲۰۲;گیرى پیدا مى&#۸۲۰۲;کند. اگر ما از
این جهت دوم غفلت بکنیم، دانشگاه همان چیزى خواهد شد که در بیانات امام، مکرر در
مکرر نسبت به آن هشدار داده شده است.[۴۸]

 

۴۶. ارزش&#۸۲۰۲;هاى بزرگى که
دانشجویان ما به آن آراسته&#۸۲۰۲;اند و لازم است آن را حفظ کنند

تدین و تعبد و پاکى دل
و دامان که بحمدالله مجموعه&#۸۲۰۲;هاى قابل توجهى از جوانان دانشجوى ما به آن آراسته&#۸۲۰۲;اند
ارزش بسیار بزرگى است؛ این را از دست ندهید. عمده اشکالات و انحرافات سیاسى، شروعش
از نقطه مخدوش شدن این ارزش است. نمى&#۸۲۰۲;گویم همه اشکالات و انحرافات؛ مى&#۸۲۰۲;گویم عمده
آن&#۸۲۰۲;ها ... .

در شما دختر و پسر
مؤمن و متعبد و متعهد، موجود بسیار باارزشى وجود دارد که ارزش آن موجود، از دنیا و
مافیها بیشتر است؛ و آن، سلامت دل، سلامت نفس، پاکى روح و ناآلودگى یا کم&#۸۲۰۲;آلودگى آن
است. البته نمى&#۸۲۰۲;گویم به کلى ناآلودگى؛ بالاخره هر کس ممکن است فلتاتى داشته باشد؛
به قول قرآن، «الاّ اللمم»؛ گناهانى که یک وقت از روى خطا و اشتباه، از دست انسان
دررفته؛ از این&#۸۲۰۲;ها  ممکن است وجود داشته باشد؛ ولى آن نورانیت و صفا و پاکى فطرى و
ذاتى را که الحمدلله در محیط دین کشور رشد پیدا کرده است حفظ کنید. یک وقت اگر
خطایى هم پیش مى&#۸۲۰۲;آید، بلافاصله به خداى متعال رو کنید و پشیمانى و انابه و تصمیم بر
این که انسان گناه نکند، راه علاج این خطاهاست؛ این ارزش خیلى بزرگى است ... .

ارزش دیگرى که خیلى
مهم است و تلاش مى&#۸۲۰۲;شود تا در محیط دانشجویى، این ارزش هم از بین برود، عبارت است از
امید و اعتماد به آینده. چگونه به آینده&#۸۲۰۲;اى که نمى&#۸۲۰۲;دانیم چیست، اعتماد کنیم؟ اعتماد
به آینده، از طریق اعتماد به خودتان. آینده باید خوب باشد. از راه تصمیم&#۸۲۰۲;گیرى، فکر
کردن، عمل کردن و اقدام پى&#۸۲۰۲;درپى، شما مى&#۸۲۰۲;توانید به آینده امیدوار باشید. آینده&#۸۲۰۲;اى
که مى&#۸۲۰۲;خواهیم به آن امید ببندیم، تصویر کلى آن این است که نظام اسلامى همه ضعف&#۸۲۰۲;هایى
را که بر اثر بد عملى و بى&#۸۲۰۲;عملى پیش آمده که اثرش در معیشت و فرهنگ و اخلاق مردم،
جابه&#۸۲۰۲;جا مشخص است برطرف کند. این کار را چه کسى باید بکند؟ شماها باید بکنید. زمان
هم خیلى طولانى نخواهد بود. این&#۸۲۰۲;هایى که الان سر کارند، ده، پانزده سال قبل مثل شما
دانشجو بودند. شما مى&#۸۲۰۲;توانید بنیه حقیقى دینى و سیاسى، قدرت تحلیل، تصمیم&#۸۲۰۲;گیرى،
شناخت و ایستادگى در مقابل فشارهاى گوناگون دشمن را ـ که تا جایى که بتواند، فشار
وارد مى&#۸۲۰۲;کند و انسان باید مثل صخره در مقابل او بایستد ـ از حالا در خودتان به وجود
بیاورید و ذخیره کنید و نگه دارید؛ براى این که بتوانید آینده را بسازید. و بدانید،
مثل شما، همدل و همفکر و هم&#۸۲۰۲;آرزوى با شما، در این کشور فراوان هستند. شما کار
خودتان را بکنید؛ دیگرانى هم هستند که دارند کار خودشان را مى&#۸۲۰۲;کنند.[۴۹]

 

۴۷. خودسازى فکرى،
اخلاقى و انقلابى براى دانشجویان یک فریضه است

به شما دانشجوها
مى&#۸۲۰۲;گویم، سنگربان این سنگر [ دانشگاه] شمایید؛ مواظب باشید خاکریزهاتان سست نشود؛
دائم خاکریزها را ترمیم کنید. خاکریزها، خاکریزهاى فرهنگى و فکرى است؛ این&#۸۲۰۲;ها را
ترمیم کنید. خودسازى فکرى و اخلاقى و انقلابى درونى دانشجویان یک فریضه است ـ چه هر
دانشجویى نسبت به خودش، چه به معناى درون دانشگاه و محیط دانشگاه ـ این خودسازى،
همان ترمیم خاکریزها و سنگرهاست.[۵۰]

 

۴۸. دانشجوى متدین و
حزب اللهى کسى است که:

به نظرم به دانشجویان
هم این نکته را گفتم که هر کس شب بیست و یکم، قرآن سرش گرفت و «بک یا الله» گفت، از
نظر من او همان دانشجویى است که من مى&#۸۲۰۲;گویم متدین و خدایى و مسلمان و حزب&#۸۲۰۲;اللهى
است؛ کارى ندارم از کدام حزب و جناح و تشکیلات است.[۵۱]

 

۴۹. برداشت و توقع
بنده و نظام اسلامى از جماعت دانشجو این است که:

برداشت و توقع بنده و
نظام اسلامى از جماعت دانشجو این است که فکر مى&#۸۲۰۲;کنیم دانشجو یک روشنفکر تمام عیار
مسلمان است؛ متدین است. در سطح دنیا جریاناتى وجود دارند که بعضى&#۸۲۰۲;شان در ایران شعبه
هم دارند که دانشجو را  نه روشنفکر مى&#۸۲۰۲;پسندند، نه مسلمان. روشنفکر نمى&#۸۲۰۲;پسندند، زیرا
او را دچار تعصب&#۸۲۰۲;ها و تحجرهاى حزبى و سیاسى و وارداتى مى&#۸۲۰۲;کنند. ما وقتى مى&#۸۲۰۲;گوییم
تحجر، فوراً ذهنمان مى&#۸۲۰۲;رود به تحجر مذهبى؛ بله آن هم یک نوع تحجر است، اما تحجر فقط
تحجر مذهبى نیست، بلکه خطرناک&#۸۲۰۲;تر از آن، تحجر سیاسى است؛ تحجرهاى ناشى از شکل&#۸۲۰۲;بندى
تحزّب و سازمان&#۸۲۰۲;هاى سیاسى است که اصلاً امکان فکر کردن به کسى نمى&#۸۲۰۲;دهند. اگر ده
دلیل قانع&#۸۲۰۲;کننده براى حقانیت یک موضع ذکر کنیم، قبول مى&#۸۲۰۲;کند، اما در عمل طور دیگرى
عمل مى&#۸۲۰۲;کند! چرا؟ چون حزب، ـ آن تشکیلات سیاسى بالاى سر ـ مثل پدرخوانده مافیا از
او این&#۸۲۰۲;گونه خواسته؛ این را انسان متأسفانه در برخى از گوشه کنارهاى حتّى محیط
دانشگاهى مى&#۸۲۰۲;بیند. پس آن مجموعه&#۸۲۰۲;اى که دچار یک چنین تحجّرى باشد، دیگر روشنفکر
نیست، چون روشنفکرى لازمه&#۸۲۰۲;اش حق&#۸۲۰۲;طلبى، چشم باز، تکیه به منطق و استدلال است. این که
مسلمان هم نمى&#۸۲۰۲;خواهند باشد، براى این است که مى&#۸۲۰۲;دانند مسلمانى، خطرناک است. امروز
عمده دردسرهایى که اردوگاه استکبار و مشخصاً آمریکا و صهیونیسم دچارش هستند ـ که
این دردسرها خیلى زیاد هم است به خاطر این است ـ که مسلمان&#۸۲۰۲;ها به یک خودآگاهى
رسیده&#۸۲۰۲;اند که در این خودآگاهى، امام بزرگوار و ملت ایران و انقلاب و نظام ما نقش
فراوانى داشته است. عمده دردسر آن&#۸۲۰۲;ها از این ناحیه است؛ لذا مى&#۸۲۰۲;خواهند این را
بکوبند. به همین جهت از مسلمان بودنِ دانشجو به شدت ناراضى و ناخشنوداند.[۵۲]

 

۵۰. مشکلات مسئله ساز
دانشجویان

۱. مشکل اول، مشکل
دچار شدن به ابتذال و بى&#۸۲۰۲;تفاوتى و نفوذپذیرى در مقابل فرهنگ&#۸۲۰۲;هاى بیگانه و مضر است.
دانشجو در معرض این فرهنگ&#۸۲۰۲;ها قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد  و این مشکل دانشگاه&#۸۲۰۲;هاست. من کراراً در
این اجتماعات دانشجویى و دانشگاهى گفته&#۸۲۰۲;ام که چرا وقتى کسى وارد حوزه مى&#۸۲۰۲;شود،
قاعدتاً متدین خارج مى&#۸۲۰۲;گردد؛ اما وقتى داخل دانشگاه مى&#۸۲۰۲;شود، قاعدتاً متدین خارج
نمى&#۸۲۰۲;گردد؟! چرا باید این&#۸۲۰۲;طورى باشد؟ واقعاً هم توقع درستى است و باید در نهایت این
باشد؛ اما واقعیت قضیه غیر از این است. واقعیت قضیه این است که دانشگاه محیطى است
که به خاطر کثرت جوان در سنین خاص و وجود زن و مرد، در معرض انواع و اقسام
انگیزه&#۸۲۰۲;ها و گرایش&#۸۲۰۲;هاى اخلاقى و فرهنگى ناسالم قرار گرفته است. دانشجو، غیر از آن
جوانِ در بازار است که نه از مجله خارجى، نه از کتاب خارجى و نه از معارف بیرون این
مرز اصلاً مطلع نیست. دانشجو، قاعدتاً اطلاع پیدا مى&#۸۲۰۲;کند و آگاه و هوشیار است و
معارف دنیا برایش مطرح مى&#۸۲۰۲;شود. پس این فرد، در معرض نفوذ آسیب&#۸۲۰۲;هاى فرهنگى و
بى&#۸۲۰۲;مبالاتى در مقابل دین و بى&#۸۲۰۲;تفاوتى در مقابل ارزش&#۸۲۰۲;هاى دینى و انقلابى است. این،
یکى از مشکلات محیط دانشجویى و دانشجوست.

۲. یکى از مشکلات دیگر
که نزدیک به مشکل قبلى است آسیب&#۸۲۰۲;پذیرى در

مقابل لغزش&#۸۲۰۲;ها و
انحرافات فکرى است. در گذشته که مارکسیسم خیلى فعال و پُرنشاط بود، هر کسى که با
دانشگاه ارتباط داشت، واقعاً این را به روشنى مى&#۸۲۰۲;یافت. اصلاً در دانشگاه، حتّى آن
دانشجوى مسلمانى که سوهان تفکرات مارکسیسم به مغزش نخورده بود، خیلى به ندرت مى&#۸۲۰۲;شد
پیدا کرد. بعضى از این عناصر روشنفکرِ نام و نشاندارى که جزو مسلمانان هستند ـ زنده
و مرده ـ و شما امروز به افکارشان اعتراض مى&#۸۲۰۲;کنید ـ که اعتراض&#۸۲۰۲;هاى بجایى هم هست ـ
نقطه اشکال فکرى این&#۸۲۰۲;ها، همان چیزى است که خاصیت دوران دانشجویى و دانشگاهى آن&#۸۲۰۲;ها
بود. تفکر مارکسیستى وارد مى&#۸۲۰۲;شد، زید مى&#۸۲۰۲;دید که مى&#۸۲۰۲;خواهد مارکسیسم را رد بکند؛ براى
رد آن، از معارف مارکسیسم استفاده مى&#۸۲۰۲;کرد؛ یعنى «یؤتى من حیث یفرّ منه»! این، در
تفکرات و بیانات کسانى که در دو دهه قبل از  انقلاب، بدون اطلاع و آگاهى&#۸۲۰۲;هاى کامل
اسلامى، در میدان مارکسیسم وارد مى&#۸۲۰۲;شدند، زیاد دیده مى&#۸۲۰۲;شد. اصلاً تفکرات مارکسیستى
در آن&#۸۲۰۲;ها نفوذ کرده بود و در همه مغز و ذهنشان اشراب شده بود. در آن زمان، چنین
چیزى محسوس بود؛ اما امروز نیست و یا لااقل به شکل مکتبى&#۸۲۰۲;اش وجود ندارد؛ اگرچه
ته&#۸۲۰۲;مانده&#۸۲۰۲;هایش باز هم هستند و هنوز زائل نشده&#۸۲۰۲;اند. در در عین حال، امروز انحرافات
جدیدى وجود دارد.دنیا که تنها با انحراف مارکسیسم، منحرف نشده است؛ قبل از مارکسیسم
هم تفکرات غلط و انحرافى و ضد اسلام بوده، بعد از مارکسیسم هم وجود دارد و الان هم
هست. همین تفکراتى که امروز به وسیله بعضى از فیلسوفان یا فیلسوف&#۸۲۰۲;نمایان اروپایى در
دنیا پخش مى&#۸۲۰۲;شود ـ که البته نمى&#۸۲۰۲;خواهم اسم بیاورم، تا حرف کلى ما به جایى نزدیک
نشود ـ حمّالة الحطب دمکراسى به نوع سوسیال دمکراسى&#۸۲۰۲;هاى غربى است.

الان در دنیا تفکراتى
هست که جاده&#۸۲۰۲;صاف&#۸۲۰۲;کنِ تسلط استعمارى نوع جدید آمریکا و اروپا بر همه دنیاست؛ یعنى
ایجاد جوامع دمکراتیک به سبک غربى و همین چیزى که شما مى&#۸۲۰۲;بینید دنیا رویش حساس است.
اگر در جهت ایجاد حجاب، یک ذره نسبت به لباس افراد این جوامع تعرض بشود، همه دنیا
را غوغا برمى&#۸۲۰۲;دارد؛ ولى اگر در جهت کشف حجاب، به لباس کسى تعرض بشود، یک&#۸۲۰۲;صدم آن در
دنیا غوغا نمى&#۸۲۰۲;شود! این واقعیتى است. امروز یکى از نشانه&#۸۲۰۲;هاى تمدن و نظام جدیدى که
دنیاى استکبار مى&#۸۲۰۲;خواهد بى&#۸۲۰۲;سروصدا بر همه عالم حاکم بکند، همین است.

۳. مشکل سوم، همین
مشکل مدرک&#۸۲۰۲;گرایى و توجه وافر به زندگى مادّى و اضغاث و احلام جوانى است. در
حوزه&#۸۲۰۲;ها، به شکل سنتى چنین چیزى نیست اگرچه گاهى به شکل عارضى هست اما جوان دانشجو
که کارش تحصیل علم است، به این سمت کشانده و رانده شده که به فکر آینده و دکان
آینده و کار آینده و پول و این که کدام رشته، پُردرآمدتر است و کدام رشته
توانایى&#۸۲۰۲;هاى بیشترى به  آدم مى&#۸۲۰۲;دهد، باشد. این هم مشکل بزرگى است که بایستى به فکرش
بود؛ چون به علم لطمه مى&#۸۲۰۲;خورد.

۴. مشکل دیگر، مشکل
آلت دست جریانات سیاسى شدن و سیاسى&#۸۲۰۲;کارى در دانشگاه است. گاهى اوقات، دانشجو خودش
هیچ ایده و انگیزه سیاسى خاصى ندارد؛ اما آلت دست یک جریان و یک گروه سیاسى&#۸۲۰۲;کار
قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد که آن&#۸۲۰۲;ها از او، چماق مى&#۸۲۰۲;کنند و به سر هر کسى که مى&#۸۲۰۲;خواهند، مى&#۸۲۰۲;زنند.
این هم یک مشکل بسیار بزرگ و حساس است.

۵. مشکل دیگر، مشکل
ابهام در جریانات و عملکردهاست. دانشجو، به طور طبیعى روشنفکر است؛ یعنى جزو
گروه&#۸۲۰۲;هاى روشنفکر قهرى است و نسبت به اوضاع جارى کشور، صاحب نظر و صاحب فکر و صاحب
عقیده است و مى&#۸۲۰۲;خواهد اظهار نظر بکند. دانشجو، به این قانع نیست که بگویند ما
اینطور تشخیص داده&#۸۲۰۲;ایم و مى&#۸۲۰۲;خواهیم عمل بکنیم. دانستن و اظهار نظر او، با تعبد هم
منافات ندارد. تعبد هم مى&#۸۲۰۲;کند، اما دلش مى&#۸۲۰۲;خواهد وجه این کارى را که به آن تعبد
کرده است، بداند. اگر ندانست، تدریجاً دچار شبهه و ابهام مى&#۸۲۰۲;شود. این ابهام، او را
حتّى در نفس تعبد هم تضعیف مى&#۸۲۰۲;کند و تعبدش رفته&#۸۲۰۲;رفته ضعیف مى&#۸۲۰۲;شود. پس، یکى از
مشکلات دانشجو، این است. دانشجویان، چون غالباً از جریانات هم بى&#۸۲۰۲;خبراند و از بطون
کارها اطلاع ندارند، چنانچه خبرى در رادیو یا در روزنامه پخش شود، ذهنشان شروع به
کار مى&#۸۲۰۲;کند. این در صورتى است که مؤثر خارجى هم نباشد؛ اگر باشد، که دیگر واویلاست!

۶. و بالاخره، آن
مشکلى که به نظر بعضى&#۸۲۰۲;ها، شاید مهم&#۸۲۰۲;ترین مشکل است، مشکل بى&#۸۲۰۲;هویتى و عدم درک رسالت
واقعى در قبال جامعه، در قبال خودش و در قبال تاریخ و آینده است. دانشجو، حقیقتاً
نمى&#۸۲۰۲;داند که چه&#۸۲۰۲;کاره است. او نمى&#۸۲۰۲;داند که الان چه&#۸۲۰۲;کاره است و در آینده چه نقشى
خواهد داشت؛ مثل کاسبى که به دنبال نان و نام مى&#۸۲۰۲;دود و زندگى مى&#۸۲۰۲;کند. به عبارت
دیگر، رسالت حقیقى دانشجو،  براى خود او درست روشن نیست. این&#۸۲۰۲;ها مشکلات دانشجوست.
بخشى از این مشکلات را گفتیم؛ اما یقیناً بیش از این&#۸۲۰۲;هاست و مسائل و مشکلات دیگر و
ریزه کارى&#۸۲۰۲;هاى فراوانى نیز وجود دارد: ارتباطات گوناگون استاد و دانشجو، مدیر و
دانشجو، گروه&#۸۲۰۲;هاى گوناگون دانشجویى، تعارض بین دانشجوى بى&#۸۲۰۲;دین و دانشجوى بادین،
حتّى تعارض بین خود دیندارها و انواع و اقسام مشکلات دیگرى که وجود دارد.[۵۳]

 

۵۱. دانشجو باید فکر
کند و این فکر را مطرح و مطالبه نماید

ما مى&#۸۲۰۲;خواهیم جوان ما
احساس کند که باید فکر کند و باید این فکر را مطرح و آن را مطالبه کند. نمى&#۸۲۰۲;خواهیم
کارِ نمایشى کنیم و نیازى هم به کارِ نمایشى نداریم؛ اما به این که جوان ما ـ به
خصوص مجموعه دانشجویى که در سطح کشور بسیار گسترده و وسیع است ـ این احساس را در
خودش تقویت کند که در آینده کشور نقش و مسئولیت دارد و باید تعهدى در این زمینه در
خود احساس و براى آن تلاش کند، نیاز داریم.[۵۴]

 

۵۲. باید روحیه عدالت
خواهى را در دانشجویان تقویت کنیم

این که ما باید
دانشجوها را به سیاست بکشانیم، این «باید» را هم من قبول ندارم؛ اصلاً «باید»
ندارد. جوان دانشجو احساساتى دارد، تحرکى دارد، خودش تمایلِ به این معنا دارد؛
لزومى ندارد ما «باید» داشته باشیم؛ منتها جوان دانشجو احساساتش در درجه اول متوجه
عدالت&#۸۲۰۲;خواهى است. آنچه بیش از همه چیز  دانشجو را به خود متوجه مى&#۸۲۰۲;کند، عدالت&#۸۲۰۲;خواهى
است؛ این جهت را در او تقویت و تحکیم کنید.

البته ممکن است به
خیلى از مسئولان کشور اعتراض هم داشته باشد؛ اما اعتراض او، اعتراض یک جوان است و
هیچ اشکالى هم ندارد. بنده وقتى در مجامع دانشجویى شرکت مى&#۸۲۰۲;کنم ـ شماها یا بوده&#۸۲۰۲;اید
و از نزدیک دیده&#۸۲۰۲;اید، یا از تلویزیون مشاهده کرده&#۸۲۰۲;اید ـ مى&#۸۲۰۲;بینید که چندین هزار
دانشجو چه ابراز احساساتى مى&#۸۲۰۲;کنند. من مى&#۸۲۰۲;دانم در همین مجموعه چند هزار نفرى، درصد
قابل توجهى هستند که به شخص من اعتراض دارند؛ ولى اگر بنا باشد محبت خودم را بین
این مجموعه تقسیم کنم، سهم آن&#۸۲۰۲;ها را یک مثقال کمتر نخواهم گذاشت. این&#۸۲۰۲;ها هم
جوان&#۸۲۰۲;اند، این&#۸۲۰۲;ها هم فرزندان و بچه&#۸۲۰۲;هاى من هستند، این&#۸۲۰۲;ها هم دانشجوهاى این کشورند.
گیرم به مسئله&#۸۲۰۲;اى ـ به حق یا به ناحق ـ اعتراض دارند؛ چه اشکال دارد؟ اعتراض داشتن
ایرادى ندارد، اما مبنا و پایه کارش باید درست باشد.[۵۵]

 

۵۳. آنچه شما
دانشجویان باید از مسئولین نظام مطالبه کنید عدالت و رفع فساد است

وقتى شما سؤال مى&#۸۲۰۲;کنید
و پاسخ مى&#۸۲۰۲;خواهید، باید سؤالى بکنید که پاسخ آن ـ از سوى هر کسى ـ قابل تشخیص و
ارزیابى کمّى باشد؛ و الاّ این که شما بگویید «آیا مى&#۸۲۰۲;دانید که از قِبل بیکارى چه
مشکلاتى پیش مى&#۸۲۰۲;آید؟»، جوابش این است که بله، مى&#۸۲۰۲;دانیم. «چه&#۸۲۰۲;کار مى&#۸۲۰۲;کنید؟» همین
کارهایى که مى&#۸۲۰۲;بینید داریم مى&#۸۲۰۲;کنیم. اینطور طرح پرسش، چیزى عاید نخواهد کرد. یا از
قوه قضائیه بپرسید  «شما براى رفع این ویرانه در پنج سال گذشته چه کار کردید؟»
آن&#۸۲۰۲;ها چند صفحه به شما آمار خواهند داد که این کارها را کرده&#۸۲۰۲;ایم. پاسخگویى مقوله
بسیار حساسى است. چیزى که شما باید به آن اهتمام داشته باشید، خواست است. خواست
عدالت و رفع فساد، بسیار مهم است. این خواست&#۸۲۰۲;ها باید وجود داشته باشد. در کنار این
خواست&#۸۲۰۲;ها، اینطور هم نباشد که همه کارهایى را که مسئولان کرده&#۸۲۰۲;اند، انسان زیر سؤال
ببرد و مورد تردید قرار دهد؛ نه، واقعاً در همین زمینه&#۸۲۰۲;هایى که شما مطرح کردید،
کارهاى خوب و زیادى صورت گرفته؛ منتها اداره کشور در مقطع امروز کار بسیار مشکلى
است.

مى&#۸۲۰۲;دانید امروز ما در
یک چالش عظیم قرار داریم با مراکز قدرتى که فکر آن&#۸۲۰۲;ها این است که اگر این نظام
کارآمدى خود را به&#۸۲۰۲;طور کامل اثبات کند، عرصه براى آن&#۸۲۰۲;ها تنگ خواهد شد؛ کما این که
همین الان هم آن&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;بینند در مقابل نظام جمهورى اسلامى کم&#۸۲۰۲;کارى کرده&#۸۲۰۲;اند که نظام
ما توانسته به پیشرفت&#۸۲۰۲;هایى که دوستان اشاره کردند، نایل آید. البته به شما عرض
بکنم؛ پیشرفت&#۸۲۰۲;ها در بخش&#۸۲۰۲;هاى مختلف، بیش از این&#۸۲۰۲;هاست.

گفتمان عدالت، یک
گفتمان اساسى است و همه چیز ما است. منهاى آن، جمهورى اسلامى هیچ حرفى براى گفتن
نخواهد داشت؛ باید آن را داشته باشیم. این گفتمان را باید همه&#۸۲۰۲;گیر کنید؛ به&#۸۲۰۲;گونه&#۸۲۰۲;اى
که هر جریانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر کار بیاید، خودش را ناگزیر ببیند که
تسلیم این گفتمان شود؛ یعنى براى عدالت تلاش کند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست
بگیرد؛ این را شما باید نگه دارید و حفظ کنید؛ این مهم است.

اما در برخورد با آنچه
شده، باید خانگى برخورد کنید؛ نه بیگانه&#۸۲۰۲;وار و معترض. بالاخره کارهاى زیادى انجام
گرفته، احیاناً کوتاهى&#۸۲۰۲;هایى هم شده؛ اما باید مشکل را حل کرد. نباید نتیجه قهرى
نحوه بیان این باشد که بعد از چندى انسان احساس کند که به کل مجموعه به شدت معترض
است؛ نه، شما براى  موفقیت کل مجموعه دارید تلاش مى&#۸۲۰۲;کنید؛ اصلاً همه تلاشتان این
است که نظام را پیش ببرید. هرچه مى&#۸۲۰۲;توانید، جزئیات را تکمیل کنید. در بخش&#۸۲۰۲;هایى که
خلأ وجود دارد، هرچه مى&#۸۲۰۲;توانید، کمک کنید تا خلأ برطرف شود.

هرچه مى&#۸۲۰۲;توانید، شعار
اصلى عدالت و آنچه را مربوط به عدالت است، تقویت و همگانى و در ذهن&#۸۲۰۲;ها تعمیق کنید و
روى پشتوانه و فلسفه فکرى آن کار کنید ـ این&#۸۲۰۲;ها لازم است ـ اما کارى نکنید که
مخالفان شما این تردید را دامن بزنند که آیا نظام اسلامى مى&#۸۲۰۲;تواند؟ آیا نظام اسلامى
توانسته؟ البته که مى&#۸۲۰۲;تواند؛ البته که توانسته! مدعى دستگاه&#۸۲۰۲;هاى مختلف از لحاظ
کارآمدى، خودِ بنده هستم. من دائماً نسبت به کارآمدى، از این&#۸۲۰۲;ها سؤال و مطالبه
مى&#۸۲۰۲;کنم؛ اما بنده اعتقادم این است که نظام اسلامى از همه دولت&#۸۲۰۲;هایى که در دوران
استعمار و دوران نزدیک به استعمار در کشور ما وجود داشته، قوى&#۸۲۰۲;تر عمل کرده است.

بدون تردید نظام
جمهورى اسلامى در همه بخش&#۸۲۰۲;ها قوى عمل کرده است. عناصر مؤمن و کارآمد در نظام وجود
داشته&#۸۲۰۲;اند؛ پشتوانه مردمى هم به آن&#۸۲۰۲;ها کمک کرده است. در بخش&#۸۲۰۲;هایى ما با قدرت وارد
میدان شده&#۸۲۰۲;ایم که فکرش را نمى&#۸۲۰۲;توانستیم بکنیم. در همه بخش&#۸۲۰۲;ها اینطور است. الان جاى
توضیح و بیان آمار نیست. البته اقتضاى این دوره از نظام جمهورى اسلامى، اقتضاى کار
بیشتر، انقلابى&#۸۲۰۲;تر، مؤمنانه&#۸۲۰۲;تر و همه امکانات را بیش از این به میدان آوردن است؛
این را قبول داریم. البته کم&#۸۲۰۲;کارى وجود دارد، اما ناکارآمدى وجود ندارد؛ بین این&#۸۲۰۲;ها
باید تفکیک قائل شد. ناکارآمدى وجود ندارد؛ نظام اسلامى کارآیى دارد.

یک نشانه کارآیى نظام،
وجود شما است. جوان دانشجوى مؤمن و معتقد به نظام مى&#۸۲۰۲;تواند حرف و انگیزه خودش را
قوى در فضاى جامعه مطرح کند. حرف شما فردا در تمام فضاى جامعه منتشر مى&#۸۲۰۲;شود؛ این
نکته خیلى مهمى است؛ این خودش کارآمدىِ این نظام است. کارآمدى نظام غیر از کارآمدى
این دستگاه یا آن دستگاه است؛ نظام، نظام کارآمدى است. البته کارآمدى نظام،  مجموعه
عملکرد مثبت و منفى&#۸۲۰۲;اى است که دستگاه&#۸۲۰۲;هاى نظام دارند؛ اما این برآیند مثبت است.[۵۶]

 

۵۴. دانشجویان و
انگیزه&#۸۲۰۲;هاى نامبارک دشمنان

مجموعه جوان دانشجو،
یک نیروى بالفعل و بالقوه است. خواست شما، کار شما، ایمان و اعتقاد شما، در وضعِ
حال و آینده کشور، داراى اثر است. یقیناً کسان زیادى هستند که انگیزه&#۸۲۰۲;هاى نامبارکى
در آن&#۸۲۰۲;ها وجود دارد چه دشمنان صریح این ملت، چه کسانى که در دشمنى خیلى صراحت
ندارند، اما دشمن&#۸۲۰۲;اند و مایل&#۸۲۰۲;اند دانشجو یا به بى&#۸۲۰۲;عملى و انفعال بیفتد؛ مثل پَر
کاهى در مسیر جریانات زندگى؛ هرجایى او را مى&#۸۲۰۲;برند، ببرند.

کار دیگرى که ممکن است
بکنند، این است که اگر در دانشجو انگیزه&#۸۲۰۲;اى براى کار و تلاش و اقدام وجود دارد، از
آن براى مبارزه با نیروى اصلى مقاومت اسلامى که امروز سایه&#۸۲۰۲;اش نه فقط بر ایران،
بلکه بر کل دنیاى اسلام گسترده است استفاده کنند؛ یعنى از نیروى جوان و فهمیده و
آگاه دانشجو، درست در عکس جهتى که عقل و دین و فهم موقعیت سیاسى اقتضا مى&#۸۲۰۲;کند،
استفاده کنند. اگر دشمنان نتوانستند دانشجو را در جهت خودخواسته به راه بیندازند،
یقیناً کار و تلاش و تبلیغى مى&#۸۲۰۲;کنند تا شاید بتوانند دانشجو را به انفعال و بى&#۸۲۰۲;عملى
بیندازند. شما در مقابل هر دو انگیزه باید مقاومت و ایستادگى کنید.[۵۷]
 

۵۵. تلاش کنید کشورتان
را از همه جهت مستقل کنید

امروز وظیفه شماست که
تلاش کنید و هدف این تلاش هم عبارت است از عزّت بخشیدن به اسلام و استقلال بخشیدن
به ایران اسلامى. کشورتان را از همه  جهت مستقل کنید. البته مستقل بودن به معناى
این نیست که درِ استفاده از خارج از مرزها را ببندیم. این که معقول نیست؛ هیچ کسى
هم به این کار دعوت نمى&#۸۲۰۲;کند. در طول تاریخ، افراد بشر از همه استفاده کرده&#۸۲۰۲;اند؛ اما
فرق است بین تبادل فکر و اندیشه و دارایى&#۸۲۰۲;ها میان دو موجود همسان و هموزن و همقدر،
و دریوزگى یک موجود از موجود دیگر از راه التماس و اعطاى به او همراه با تحقیر.
این، آن چیزى است که کم و بیش تا قبل از انقلاب بوده است.

بایستى کشور را به آن
پایه&#۸۲۰۲;اى که لازم است، برسانید. این، مسئولیتِ عظیمِ نسلِ جوانِ روشنفکرِ تحصیلکرده
این کشور است.[۵۸]
 

۵۶. عقب ماندگى&#۸۲۰۲;هاى
کشور، نتیجه بى&#۸۲۰۲;اعتقاد کردن قشر تحصیل کرده به فرهنگ و دانش خودى است

امروز آن دورانى است
که باید با ابزار دانش و معرفت و تلاش علمى، کارى کنیم که عقب&#۸۲۰۲;افتادگى&#۸۲۰۲;هاى تحمیلىِ
دوران طولانى سلطه استبداد در این کشور، جبران شود؛ آن دورانى که نگذاشتند
استعدادها شکوفا گردد؛ نگذاشتند هویّت اصلى و حقیقى این ملت، خود را نشان دهد؛ به
تبع ورود کالاهاى صنعتى ـ که نتیجه پیشرفت علم و صنعت غرب بود ـ در همه چیز، آن را
به غرب وابسته کردند؛ کالاهاى فکرى و فرهنگى را وارد این کشور کردند و به اوّلین
کارى که دست زدند، بى&#۸۲۰۲;اعتقاد کردن قشر تحصیلکرده این کشور به موجودى خودش بود؛ به
فرهنگ خودى، به رسوم و آداب خودى، به دانش خودى، به استعداد شکوفا و درخشانى که در
نسل ایرانى وجود داشت. این بى&#۸۲۰۲;اعتقادى، در طول سال&#۸۲۰۲;هاى متمادى، اثر خودش را بخشید.

از روزى که این فکر ـ
فکر تحقیر ایرانى ـ وارد این کشور گردید و موجب شد  که این احساس حقارت تا اعماق
جان قشرهاى برگزیده این کشور نفوذ کند، تا وقتى که غرب محصول این حالت را چید،
البته سال&#۸۲۰۲;ها طول کشید؛ ولى بالأخره آن&#۸۲۰۲;ها موفّق شدند و نتیجه آن، همین
عقب&#۸۲۰۲;افتادگى&#۸۲۰۲;هایى است که شما در کشورمان مشاهده مى&#۸۲۰۲;کنید. با این همه منابع انسانى،
با این همه منابع مادّى، با این موقعیت جغرافیایىِ ممتازى که ما داریم، با آن سابقه
درخشان علمى و فرهنگى و میراث عظیم گنجینه علمى که ما داریم، وضع ما امروز از آنچه
که باید در میدان علم و صنعت و پیشرفت&#۸۲۰۲;هاى گوناگون علمى باشد، بسى عقب&#۸۲۰۲;تر است.[۵۹]

 

۵۷. دانشجو باید فهم
سیاسى داشته باشد، تا فریب نخورد

دانشجوها بایستى سیاسى
بشوند؛ یعنى فهم سیاسى پیدا کنند. فهم سیاسى، غیر از سیاسى&#۸۲۰۲;کارى و سیاست&#۸۲۰۲;بازى است،
غیر از دستخوش جریان&#۸۲۰۲;هاى سیاسى شدن است. اتفاقاً فهم سیاسى موجب مى&#۸۲۰۲;شود که آدم،
دستخوش جریان&#۸۲۰۲;هاى سیاسى نشود. من این را مى&#۸۲۰۲;خواهم. من مى&#۸۲۰۲;خواهم که وقتى دانشجو نگاه
مى&#۸۲۰۲;کند به آن کسى که آمده است و دارد برایش حرف مى&#۸۲۰۲;زند و شعار مى&#۸۲۰۲;دهد و قربان صدقه
مى&#۸۲۰۲;رود، بفهمد که او کیست و چه&#۸۲۰۲;کاره است؛ از حرف&#۸۲۰۲;هاى او حقیقت او را درک کند و از
کار او ممشا و هدف او را به دست بیاورد. من این را مى&#۸۲۰۲;خواهم؛ دنبال این هستم.


اگر سیاسى
نباشید،نمى&#۸۲۰۲;توانید؛ باید سیاسى باشید. من باز هم همیشه روى این حرفم تکیه مى&#۸۲۰۲;کنم که
دانشگاه، باید سیاسى باشد، تا دانشجو فریب نخورد و وسیله&#۸۲۰۲;اى براى کسانى نشود که
مى&#۸۲۰۲;خواهند سر به تن نظام اسلامى و جمهورى اسلامى و هیچ کس دیگرنباشد! فقط دنبال
قدرت&#۸۲۰۲;اند، هر طور مى&#۸۲۰۲;خواهد بشود! به قول معروف براى یک دستمال، حاضرند قیصریه را
آتش بزنند![۶۰]

 

۵۸. دانشجویى که تحلیل
سیاسى نداشته باشد، مرد زمان خودش نیست!

دانشجویى که اصلاً
نفهمد در دنیا چه مى&#۸۲۰۲;گذرد، این دانشجو دانشجوى زمان خودش نیست، مرد زمان خودش نیست.
دانشجو باید احساس سیاسى، درک سیاسى و تحلیل سیاسى داشته باشد. بنده در قضایاى
تاریخ اسلام، این مطلب را مکرراً گفته&#۸۲۰۲;ام؛ آن چیزى که امام حسن مجتبى را شکست داد،
نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود، مردم تحلیل سیاسى نداشتند. آن چیز که فتنه خوارج را
به وجود آورد و امیرالمؤمنین را آن&#۸۲۰۲;جور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ
را آن&#۸۲۰۲;گونه مظلوم کرد و على مظلوم شد، نبودن تحلیل سیاسى در مردم بود؛ والاّ مردم
که همه بى&#۸۲۰۲;دین نبودند، تحلیل سیاسى نداشتند. دشمن شایعه&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;انداخت، فوراً این
شایعه همه&#۸۲۰۲;جا پخش مى&#۸۲۰۲;شد، همه قبول مى&#۸۲۰۲;کردند! چرا باید این&#۸۲۰۲;جور باشد؟![۶۱]

 

۵۹. سیاسى بودن دانشجو
یعنى:

سیاسى بودن یعنى
دانشجو از آنچه که در جهان و در کشور خودش مى&#۸۲۰۲;گذرد، آگاه باشید، بینش داشته باشد.
اگر این نشد ممکن است فردى به حدّ اعلاى علم هم برسد، خیلى هم متدین باشد، اما دشمن
او را به قیمت بسیار ارزانى بخرد! او را زیر بال خودش بگیرد.

در دوران رژیم طاغوت،
اساتیدى داشتیم متخصّص، متدیّن و خوب. اما چون فهم سیاسى نداشتند، به راحتى در
اختیار هدف&#۸۲۰۲;هاى آن رژیم قرار مى&#۸۲۰۲;گرفتند، بدون آنکه خودشان بدانند. دانشجوها را هم
به سمتى مى&#۸۲۰۲;کشاندند که آن رژیم مى&#۸۲۰۲;خواست. کسانى داشتیم که عالم و متدیّن بودند؛ ولى
نداشتن فهم و آگاهى و شعور سیاسى، موجب شد که جزو یکى از مهره&#۸۲۰۲;هاى همان رژیم فاسد و
ضدّ دینْ بشوند. پس، دانشجو بایستى آگاهى و فهم و درک سیاسى داشته باشد، مباحث
سیاسى را بداند؛ آنچه در جهان مى&#۸۲۰۲;گذرد، بداند.

امروز جمهورى اسلامى،
از یک دولتِ مردمىِ صددرصد وابسته به مردم خودش برخوردار است. خوب، این دولتْ چه
کارى مى&#۸۲۰۲;کند؟ در مسائل سیاسى دنیا، کجاى کار است؟ هدف&#۸۲۰۲;هایش چیست، اقداماتش کدام
است؟ چرا در فلان جهت حرکت مى&#۸۲۰۲;کند؟ چرا در فلان جهت دیگر، حرکت نمى&#۸۲۰۲;کند؟ باید
این&#۸۲۰۲;ها را بدانید.[۶۲]

 

۶۰. یک ویژگى مثبت و
یک ویژگى منفى محیط دانشجویى

گاهى در یک جامعه، جوّ
از یک جهت خیلى سنگین مى&#۸۲۰۲;شود؛ فرق هم نمى&#۸۲۰۲;کند؛ هر انحرافى فضاى تنفس فکرى یک جامعه
را مسموم و آلوده مى&#۸۲۰۲;کند. هر گونه انحرافى باشد؛ انحراف سیاسى همین طور است؛ انحراف
اخلاقى ـ شهوانى، یا گرایش به مادیات هم همین طور است. فرض بفرمایید در یک جامعه،
غفلت همه اعضاى جامعه را گرفته است ... در یک چنین فضایى که غفلت، مهم&#۸۲۰۲;ترین بلیه
مردم آن کشور است، ناگهان یک حرکت، یک فریاد، یا یک جهت&#۸۲۰۲;گیرى دانشجویى، به کلى فضا
را عوض مى&#۸۲۰۲;کند ... حال آن محیط  دانشجویى که این خصوصیت مثبت و مهم را دارد، یکى دو
تا خصوصیت منفى هم دارد که باید به آن&#۸۲۰۲;ها هم کاملا توجه داشته باشید. یکى این است
که چون محیط دانشجویى، محیط احساسات است ـ جوان احساساتى است ـ همیشه یک عده رند
ناقلاى کمین گرفته، مایل&#۸۲۰۲;اند که اگر بتوانند، براى کارهاى مختلف، از این مجموعه
حسّاس آماده به تحرّک استفاده&#۸۲۰۲;اى بکنند ... حسّاس و قابل اشتعال و زود پذیر بودن و
نرم و لطیف بودن روح و دل جوان، مثل یک شمشیر دو لب است. هم تفکّرات صحیح مى&#۸۲۰۲;توانند
این فرصت را مورد بهره بردارى قرار بدهند؛ وارد دانشگاه بشوند و آن را به یک بهشت
برین تبدیل کنند؛ هم تفکّرات و روش&#۸۲۰۲;هاى غلط مى&#۸۲۰۲;توانند وارد دانشگاه بشوند. این یک
نقطه ضعف است. یعنى نقطه&#۸۲۰۲;اى است که باید در معاشرت و در برخورد دانشجویى به آن
توجّه داشت. دانشجو، جوان و آزاد فکر است. به طور طبیعى حسّاس و احساساتى است. ممکن
است تحت تأثیر هر حرف پر هیجان، یا حرف خوش ظاهرى قرار گیرد. باید به این توجه
داشته باشید. این یک نقطه ضعف است. البته عمده هم همین است؛ نمى&#۸۲۰۲;خواهم نقاط ضعف را
ردیف بکنم. فعلاً در محیط دانشجویى، این یک نقطه قابل توجّه است.[۶۳]

 

۶۱. بیدارى دانشجویى
(جنبش دانشجویى) مقوله&#۸۲۰۲;اى است صددرصد دانشجویى

حرکت دانشجویى، یا
جنبش دانشجویى یا به تعبیر بهتر و رساترى که مى&#۸۲۰۲;توان برایش انتخاب کرد: بیدارى
دانشجویى و احساس مسئولیت دانشجویى، مقوله بسیار مهمى است؛ صددرصد هم دانشجویى است.
چرا مى&#۸۲۰۲;گوییم صددرصد دانشجویى است؟ چون بسیارى از احساسات،  درخواست&#۸۲۰۲;ها و انگیزه&#۸۲۰۲;ها
ممکن است در قشر دانشجو وجود داشته باشد، اما به خصوصیت دانشجویى او ارتباط مستقیمى
نداشته باشد؛ مثل دغدغه شغل. شاید دانشجویى وجود نداشته باشد که دغدغه شغل و آینده
نداشته باشد؛ لیکن این به حیثیت دانشجویى دانشجو ربطى ندارد؛ این مربوط به هر جوانى
است؛ دانشجو هم نباشد، این دغدغه را دارد. یا مثلاً دغدغه ازدواج و تشکیل خانواده،
که البته از این مورد، حضار بیشتر هم خوششان مى&#۸۲۰۲;آید! هر دانشجویى چه دختر و چه پسر
این دغدغه را دارد؛ این مطالبه و میل را دارد؛ چون مسئله اساسى زندگى است؛ اما این
لازم ذاتى دانشجو نیست؛ این لازم انسان بودن و جوان بودن اوست؛ دانشجو هم که نباشد،
این احساس را دارد.

اما آن چیزى که من
اسمش را «بیدارى دانشجویى» مى&#۸۲۰۲;گذارم و امروز در بین دانشجویان و غیر دانشجویان
معمول است و به آن «جنبش دانشجویى» مى&#۸۲۰۲;گویند، مخصوص قشر دانشجو به حیث دانشجو است؛
یعنى متعلق به همه جوانان نیست؛ متعلق به همین جوانِ قبل از محیط دانشجویى هم نیست؛
متعلق به این جوان بعد از دوره دانشجویى هم نیست؛ این متعلق به محیط دانشگاه است؛
متعلق به همین چهار سال، پنج سال، شش سال است؛ همین مدتى که شما در دانشگاه درنگ
دارید؛ این حقیقتى است که وجود دارد.

جنبش دانشجویى ـ یا به
همان تعبیر درست&#۸۲۰۲;تر، بیدارى دانشجویى ـ چیز جدیدى نیست؛ یک چیز مخصوص ایران هم
نیست؛ چون همان طور که گفتیم، متعلق به محیط دانشگاه است.

این بیدارى، خصوصیاتى
دارد؛ انگیزه&#۸۲۰۲;هایى در آن هست و نتایجى بر آن مترتب مى&#۸۲۰۲;شود. اگر این خصوصیات، درست
شناسایى شود مى&#۸۲۰۲;تواند به عنوان یک منبع غنى و سرشار و فیاض براى کشور و آن محیط
[دانشگاه] و جامعه به کار گرفته بشود؛ اما اگر درست شناسایى نشود، ممکن است تضییع
بشود؛ مثل ثروتى که شما از وجود آن و یا از کاربرد آن اطلاع ندارید.

بدتر از این، آن صورتى
است که شما که صاحبش هستید، اطلاع ندارید؛ اما یک دزد و یک دغل اطلاع دارد که زیر
این مخفى&#۸۲۰۲;گاه، این گنج هست؛ کاربردش هم این است؛ لذا او مى&#۸۲۰۲;آید و استفاده مى&#۸۲۰۲;کند؛
این دیگر مى&#۸۲۰۲;شود خسارت فوق خسارت! یکى از فرایض اولیه اولاً خود دانشجو، ثانیاً
مجموعه مدیرانِ دانشجویان و دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، و ثالثاً مجموعه مدیران کشور، شناسایى این
پدیده ذاتاً دانشجویى است؛ یعنى بیدارى دانشجویى، یا جنبش دانشجویى، یا حرکت
دانشجویى؛ به هر اسمى آن را بنامید، حقیقتش را مى&#۸۲۰۲;شناسیم که چیست.[۶۴]

 

۶۲. علل و منشأ بیدارى
(جنبش) دانشجویى

منشأ چنین پدیده&#۸۲۰۲;اى،
خصوصیاتى است که در دانشگاه و در مجموعه دانشجویان هست. سن و انرژى و توان و نیروى
جوانى، معارف و دانش&#۸۲۰۲;هایى که دانشجو در این دوره با آن&#۸۲۰۲;ها آشنا مى&#۸۲۰۲;شود ـ چه معارف
علمى، چه معارف سیاسى، چه معارف اجتماعى ـ فراغت دانشجویى که گرفتار زندگى و نان و
دربند گرفتارى&#۸۲۰۲;ها و بارهاى زندگى نیست و یک آزادى نسبى دارد و در جایى مسئولیتى
ندارد، مجتمع بودن دانشجویان در یک محیط خاص، تأثیر گرفتن از امواج عمومى جامعه و
بازتاب آن&#۸۲۰۲;ها را نشان دادن ـ چه مثبت و چه منفى ـ از عوامل این پدیده بسیار مهم و
در عین حال بسیار مبارک است که در صورتى که از آن استفاده نشود و یا بد استفاده
بشود، بسیار خطرناک هم خواهد بود.[۶۵]

 

۶۳. خصوصیات بیدارى
(جنبش) دانشجویى

در حرکت دانشجویى یا
بیدارى دانشجویى، خصوصیاتى هست که تقریبا  مى&#۸۲۰۲;شود گفت در اغلب جاها یکسان است ـ با
تفاوت فرهنگ&#۸۲۰۲;ها و تاریخ&#۸۲۰۲;ها و زیرزمینه&#۸۲۰۲;هاى هر کشورى و هر ملتى و هر مجموعه انسانى ـ
لیکن مشترکاتى بالاخره در همه جا هست آن چیزى که من در مورد کشور خودمان مى&#۸۲۰۲;توانم
به عنوان ویژگى&#۸۲۰۲;هاى حرکت دانشجویى از قبل از انقلاب تا اوان انقلاب و از این جا به
بعد عرض بکنیم، این خصوصیاتى است که ذکر مى&#۸۲۰۲;کنم.

خصوصیت اول،
آرمان&#۸۲۰۲;گرایى در مقابل مصلحت گرایى است؛ عشق به آرمان&#۸۲۰۲;ها و مجذوب آرمان&#۸۲۰۲;ها شدن.
انسان وقتى که در محیط تلاش و کار معمولى زندگى قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد، گاهى موانع جلوى چشم
او را مى&#۸۲۰۲;گیرد؛ آرمان&#۸۲۰۲;ها را دور دست و غیرقابل دستیابى به انسان نشان مى&#۸۲۰۲;دهد؛ و این
خطر بزرگى است. گاهى آرمان&#۸۲۰۲;ها فراموش مى&#۸۲۰۲;شوند. در محیط جوان، آرمان&#۸۲۰۲;ها محسوس،
ملموس، زنده، قابل دسترسى و دستیابى است؛ لذا براى آن&#۸۲۰۲;ها تلاش مى&#۸۲۰۲;شود؛ خود این
تلاش، تلاش مبارکى مى&#۸۲۰۲;شود.

خصوصیت دوم، صدق و صفا
و خلوص است. در حرکت دانشجویى، کلک، تقلب، حیله و شیوه&#۸۲۰۲;هاى غیرانسانى&#۸۲۰۲;یى که معمولاً
در محیط&#۸۲۰۲;هاى زندگى رایج به کار مى&#۸۲۰۲;رود، در این&#۸۲۰۲;جا کمرنگ است و یا به&#۸۲۰۲;طور طبیعى
نیست. در محیط معمولى زندگى، در محیط سیاست، در محیط تجارت، در محیط بده بستان&#۸۲۰۲;هاى
اجتماعى، هر کسى هر حرفى که مى&#۸۲۰۲;زند، مواظب است ببیند از این حرف چه گیرش مى&#۸۲۰۲;آید و
چه از دست مى&#۸۲۰۲;دهد؛ حالا بسته به این است که چه&#۸۲۰۲;قدر زرنگ، چه قدر پشت هم&#۸۲۰۲;انداز و چه
قدر عاقل باشد یا در نقطه مقابلش قرار گرفته باشد تا چیزى از دست بدهد، یا چیزى به
دست بیاورد؛ اما در محیط حرکت دانشجویى، نه؛ حرف را براى خوب بودنش، براى درست
بودنش، براى جاذبه داشتنش براى خود و براى حقیقت بیان مى&#۸۲۰۲;کنند و دنبال و تعقیب
مى&#۸۲۰۲;کنند. نمى&#۸۲۰۲;خواهم تعمیم بدهم و بگویم که هر نفر از آحاد دانشجو، هر تک تکى از این
حرف&#۸۲۰۲;هایى که مى&#۸۲۰۲;زند، اینطور است؛ نه، اما این رنگ غالب است.

خصوصیت سوم، آزادى و
رهایى از وابستگى&#۸۲۰۲;هاى گوناگون حزبى و سیاسى و نژادى و امثال این&#۸۲۰۲;هاست. در این
مجموعه حرکت دانشجویى، انسان مى&#۸۲۰۲;تواند این خصوصیت را مشاهده کند؛ که این هم یک شعبه
از همان مصلحت&#۸۲۰۲;گرایى است. غالباً در این&#۸۲۰۲;جا از تقیداتى که معمولاً مجموعه&#۸۲۰۲;هاى
گوناگون سیاسى و غیرسیاسى براى افراد خودشان فراهم مى&#۸۲۰۲;کنند، خبرى نیست؛ جوان حوصله
این قید و بندها را ندارد؛ لذا در گذشته پیش از انقلاب، احزابى بودند و کارهایى
مى&#۸۲۰۲;کردند؛ اما به دانشگاه که مى&#۸۲۰۲;رسیدند، ضابطه از دستشان در مى&#۸۲۰۲;رفت! ممکن بود چهار
نفر عضو هم یارگیرى بکنند، اما نمى&#۸۲۰۲;توانستند انضباط&#۸۲۰۲;هاى مورد نظر خودشان را
انضباط&#۸۲۰۲;هاى حزبى خیلى شدید که در احزاب دنیا معمول بود و هست در محیط دانشجویى به
درستى اعمال کنند؛ زیرا دانشجو بالاخره در جایى به اجتهاد مى&#۸۲۰۲;رسد. آن زمان&#۸۲۰۲;ها حزب
توده، حزب فعالى بود؛ تشکیلات خیلى وسیعى هم داشت؛ با شوروى&#۸۲۰۲;ها هم مرتبط بود؛ اصلاً
براى آن&#۸۲۰۲;ها کار مى&#۸۲۰۲;کرد؛ اما به دانشگاه که مى&#۸۲۰۲;رسید، مجبور بود بسیارى از حقایق حزبى
را از چشم دانشجو پنهان کند!

چهارمین خصوصیت این
حرکت، مبتنى بر اشخاص نبودن است؛ یعنى این حرکت در دانشگاه صنعتى شریف هست، امروز
هم هست، ده سال پیش هم بود، ده سال بعد هم هست؛ اما نه ده سال پیش شما بودید، نه ده
سال بعد شما این&#۸۲۰۲;جا هستید؛ اما این حرکت هست، ولى مبتنى بر اشخاص نیست؛ متعلق به
فضا و مجموعه حاضر است.

پنجمین خصوصیت بسیار
مهمش این است که در مقابل مظاهرى که ازنظر فطرت انسانى زشت است مثل ظلم، زورگویى،
تبعیض، بى&#۸۲۰۲;عدالتى، تقلب، دورویى و نفاق حساسیت منفى دارد و آن را دفع مى&#۸۲۰۲;کند. یک
وقت در اول انقلاب، همین گروه منافقین، با استفاده از فرصت انقلاب توانستند در میان
جوانان و دانشجویان نفوذى پیدا کنند؛ اما وقتى معلوم شد که این&#۸۲۰۲;ها منافقند،  غالباً
روى برگرداندند. چرا به آن&#۸۲۰۲;ها منافق مى&#۸۲۰۲;گفتند؟ چون ادعایشان این بود که براساس
ایدئولوژى دین تشکیلات دارند، تلاش مى&#۸۲۰۲;کنند و آینده معین مى&#۸۲۰۲;کنند؛ اما در عمل معلوم
مى&#۸۲۰۲;شد که نه، از ایدئولوژى دین هیچ خبرى نیست؛ تفکرات، تفکرات التقاطى مارکسیستى
است؛ آن هم نه مارکسیستى یک دست؛ التقاطى، مخلوط و آشفته؛ و در عمل خارجى و فعالیت
و مبارزات هم آن چیزى که حاکم بر بیشترین فعالیت&#۸۲۰۲;هاى آن&#۸۲۰۲;هاست، قدرت&#۸۲۰۲;طلبى است؛ تلاش
براى این که به قدرت دست پیدا کنند؛ قدرتى که که در پدید آمدنش نقش زیادى نداشتند؛
بلکه به&#۸۲۰۲;عنوان یک مجموعه اصلاً نقش نداشتند؛ هرچند ممکن بود افرادى از آن&#۸۲۰۲;ها هم در
خلال ملت نقش داشته باشند. لذا چون نفاق آن&#۸۲۰۲;ها معلوم شد معلوم شد که ظاهرشان با
باطنشان؛ حرفشان با دلشان؛ ادعایشان با آنچه که حقیقتاً آن را دنبال مى&#۸۲۰۲;کنند، یکى
نیست مجموعه جوانِ دانشجویى از این&#۸۲۰۲;ها اعراض کرد و روى برگرداند.

ششمین خصوصیت این حرکت
دانشجویى و این پدیده ذاتى محیط دانشگاه&#۸۲۰۲;ها این است که بر این حرکت، فقط احساسات
حکومت نمى&#۸۲۰۲;کند؛ بلکه ضمن این که احساسات هست، منطق و تفکر و بینش و تحصیل و میل به
فهمیدن و تدقیق هم در آن وجود دارد؛ البته شدت و ضعف دارد؛ گاهى کم و گاهى زیاد.[۶۶]

 

۶۴. آفات جنبش
دانشجویى

البته جنبش دانشجویى
آفاتى هم دارد؛ باید حقیقتاً از این آفات پرهیز کنید و بترسید.

یکى از آفات حرکت
دانشجویى این است که عناصر و مجموعه&#۸۲۰۲;هاى ناباب به آن طمع بورزند و بخواهند از آن
سوءاستفاده کنند ... این&#۸۲۰۲;ها وقتى ببینند که میدانى  هست و بالاخره دانشجو و نسل
جوان در کشور حرف مى&#۸۲۰۲;زند و تعیین کننده است، این&#۸۲۰۲;ها هم بنا مى&#۸۲۰۲;کنند اول سینه&#۸۲۰۲;خیز،
بعد یواش&#۸۲۰۲;یواش نیم خیز، بعد هم یواش&#۸۲۰۲;یواش با گردن افراشته مى&#۸۲۰۲;آیند که بله، ما هم
هستیم! اگر مجموعه&#۸۲۰۲;هاى سیاسى قدرت طلبِ بدنیتِ بددلِ بدسابقه، طرف حرکت دانشجویى
آمدند و خودشان را به آن چسباندند و بر آن دست گذاشتند، این مى&#۸۲۰۲;شود آفت ...

یکى دیگر از آفات جنبش
دانشجویى همان&#۸۲۰۲;طور که گفتم دور شدن از آرمان&#۸۲۰۲;هاست. عزیزان من! ببینید؛ سال&#۸۲۰۲;ها قبل
از انقلاب، یک واقعه جنایت&#۸۲۰۲;آمیز در روز شانزده آذر اتفاق افتاد. از اول انقلاب،
مى&#۸۲۰۲;شد کارى بکنند که شانزده آذر اصلاً فراموش بشود؛ چون این&#۸۲۰۲;قدر ما حوادث داشتیم؛
اما نه، مسئولان کشور و علاقه&#۸۲۰۲;مندان به مسائل کشور، مایل&#۸۲۰۲;اند خاطره این روز زنده
بماند. چرا؟ چون آن روز به&#۸۲۰۲;خاطر سخن حقى، اتفاقى در دانشگاه افتاد که بعدها جبهه
دژخیمان به&#۸۲۰۲;خاطر همان هدفى که جوانان داشتند و هدف والایى هم بود با آن&#۸۲۰۲;ها مقابله
کردند و به کشته شدن سه نفر انجامید.

مسئله آن روز چه بود؟
ضدیت با آمریکا. حالا چه موقع؟ آن وقتى که سیاست آمریکا و دولت آمریکا و رژیم
آمریکا و عناصر اطلاعاتى و نظامى آمریکا، در تمام شؤون این کشور حاکم بودند. در این
کشور، چه آشکار و چه پنهان، همه چیز در دست آمریکایى&#۸۲۰۲;ها بود؛ و امروز که شما
مى&#۸۲۰۲;بینید آمریکایى&#۸۲۰۲;ها از این که ایران اسلامى به طرفشان نمى&#۸۲۰۲;رود، زنجیر مى&#۸۲۰۲;جوند، به
یاد آن روز است؛ چون این، جا جایى بود که این&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;ایستادند و از این جا به همه
منطقه کشورهاى عربى و ترکیه و ... فخر و آقایى مى&#۸۲۰۲;فروختند و اعمال نفوذ مى&#۸۲۰۲;کردند؛
چون این&#۸۲۰۲;جا را مال خودشان مى&#۸۲۰۲;دانستند! کشورهاى معروف بزرگى هستند که از این که ملتى
این جا وجود دارد که با همه قدرت در مقابل افزون&#۸۲۰۲;طلبى آمریکایى&#۸۲۰۲;ها به صراحت حرف
مى&#۸۲۰۲;زند، آن&#۸۲۰۲;ها احساس هیجان مى&#۸۲۰۲;کنند و خوشحال&#۸۲۰۲;اند! در چنین شرایطى، حالا یک عده
بیایند به&#۸۲۰۲;عنوان دانشجو، نقطه  مقابل حرکت شانزده آذر را عَلَم بکنند؛ یعنى گرایش
به آمریکا تحت عناوین بسیار پوچ و سست و غیرمنطقى و غیرمستدل؛ این پشت کردن به جنبش
دانشجویى است؛ این اصلاً جنبش دانشجویى نیست؛ این به کلى یک چیز دیگر است؛ عکس آن
است.

یا مثلاً وقتى که
مسئله عدالت اجتماعى در کشور مطرح مى&#۸۲۰۲;شود، دانشجو باید از این مسئله حمایت کند.
عدالت اجتماعى، آن چیزى است که حتى کسانى که اصرار داشتند شعار عدالت اجتماعى را به
دلایل سیاسى و با انگیزه&#۸۲۰۲;هاى گوناگون کمرنگ کنند، بالاخره نتوانستند؛ مجبور شدند
عدالت اجتماعى را مطرح کنند. در دنیا، غیر از مستکبران و زورگویان و چپاولگران
عالم، هیچ انسانى نیست که از عدالت اجتماعى و از این شعار پشت کند. این شعار در
کشور مطرح مى&#۸۲۰۲;شود؛ چه کسى باید از این شعار حمایت کند؟ چه کسى باید بیشتر از همه
درباره آن فکر کند؟ چه کسى باید براى آن کار کند و درباره راه&#۸۲۰۲;هاى تأمین آن تحقیق و
بحث کند و میزگرد بگذارد؟ غیر دانشجویان؟ باید توجه داشت که این حرکت دانشجویى و
بیدارى دانشجویى، مطلقاً به سمت عکس جهت&#۸۲۰۲;ها نرود. پس، یکى از آفات این جنبش، پشت
کردن به آرمان&#۸۲۰۲;ها، فراموش کردن آرمان&#۸۲۰۲;ها و از یاد بردن آرمان&#۸۲۰۲;هاست ...

یکى دیگر از آفات مهم
جنبش دانشجویى، سطحى شدن است. عزیزان من! از سطحى&#۸۲۰۲;اندیشى به شدت پرهیز کنید. خصوصیت
دانشجو، تعمق و تدقیق است. هر حرفى را که مى&#۸۲۰۲;شنوید، رویش فکر و دقت کنید. چرا در
اسلام هست که «تفکر ساعة خیر من عبادة سبعین سنه»؛
یک ساعت فکر کردن، ارزشش از عبادت سال&#۸۲۰۲;ها بیشتر است؛ براى خاطر این که اگر شما فکر
کردید، عبادتتان هم معنا پیدا مى&#۸۲۰۲;کند؛ تلاش سازندگیتان هم معنا پیدا مى&#۸۲۰۲;کند؛
مبارزه&#۸۲۰۲;تان هم معنا پیدا مى&#۸۲۰۲;کند؛ دوستتان را مى&#۸۲۰۲;شناسید، دشمنتان را هم مى&#۸۲۰۲;شناسید
... باید فکر کرد. با فکر، انتخاب، انتخاب درستى خواهد بود. اگر در انتخاب اشتباه
هم بکند،  چنانچه انسانِ اهل فکر باشد، با او راحت&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;شود حرف زد.

آن آدمى که اهل فکر
نیست، هرگونه انتخابى بکند، اگر اندک خطایى در آن باشد، نمى&#۸۲۰۲;شود با او حرف زد و
منطقى صحبت کرد؛ تسلیم تعصب&#۸۲۰۲;ها و ندانستن&#۸۲۰۲;ها و جهالت&#۸۲۰۲;هاى خودش است؛ اما وقتى اهل
فکر و دقت بود، اگر خطایى هم اتفاق افتاده باشد، یک نفر آدم خیرخواه مى&#۸۲۰۲;تواند با او
حرف بزند و بگوید به این دلیل، این کار خطاست. نباید سطحى بود. به هر شعارى، به هر
حرف گرمى، به هر دهان گرمى، به هر نقلى، نمى&#۸۲۰۲;شود اعتماد کرد؛ باید فکر کرد. اساس
قضایا فکر است. آن چیزى که انتظار عمده از انسان&#۸۲۰۲;هاى فرزانه و هوشمند است، این است.

یکى دیگر از آفات، به
دام احزاب و گروه&#۸۲۰۲;ها افتادن است؛ که این را قبلاً هم گفتم. مواظب باشید؛ اختاپوس
خطرناک احزاب و گروه&#۸۲۰۲;هاى مختلف به سراغتان نیاید و شما را به دام نیندازد. از آن
مجموعه آزاداندیش، اغلبِ خصوصیات مثبت را خواهند گرفت؛ که اگر این شد، آن وقت انسان
در خدمت دشمنان انقلاب قرار مى&#۸۲۰۲;گیرد و چیز خطرناکى مى&#۸۲۰۲;شود و زندگى و سرمایه و آینده
انسان حقیقتاً به باد مى&#۸۲۰۲;رود و انسان دچار حسرت مى&#۸۲۰۲;شود.[۶۷]

 

۶۵. دانشجویان
المپیادى و برجسته علمى، ثروت&#۸۲۰۲;هاى ملى کشوراند

من دو نکته را به
[دانشجویان المپیادى و دانشجویان برجسته علمى] بگویم: نکته اول این است که دولت و
مسئولان باید قدر این&#۸۲۰۲;ها را بدانند و برایشان امکانات فراهم کنند. برجسته&#۸۲۰۲;هاى ذهنى
و فکرى، فقط هم آن&#۸۲۰۲;ها نیستند؛ در میان دانشجویان و اساتید جوان و غیرجوان افراد
زیادى داریم که این&#۸۲۰۲;گونه&#۸۲۰۲;اند که در امتحان&#۸۲۰۲;ها و تجربه&#۸۲۰۲;ها و مسابقه&#۸۲۰۲;هاى گوناگون، این
برجستگى  کاملا آشکار شده است. دولت باید قدر این&#۸۲۰۲;ها را بداند و وسائل را براى
پیشرفت علمى این&#۸۲۰۲;ها فراهم بکند تا نیازى احساس نکنند که از محیط خودشان دور بشوند.

نکته دوم این است که
خود آن&#۸۲۰۲;ها این ضریب هوشى و حافظه و استعدادشان را ملى بدانند؛ این&#۸۲۰۲;ها ثروت&#۸۲۰۲;هاى ملى
است؛ ثروت&#۸۲۰۲;هاى شخصى که نیست؛ از آن براى کشور و ملت و خانواده&#۸۲۰۲;شان استفاده کنند؛
این&#۸۲۰۲;ها امانت و سرمایه&#۸۲۰۲;هاى خداداد است؛ ملک خصوصى نیست. نگویند دولت به ما نرسید؛
اگر هم دولت نرسیده باشد، این عذر نمى&#۸۲۰۲;شود.[۶۸]

 

۶۶. خروج از کشور براى
ادامه تحصیل را با این شرایط قبول دارم

سؤال: مسئله&#۸۲۰۲;اى که این
روزها زیاد مطرح مى&#۸۲۰۲;شود، ولى عملا مخاطبان واقعى کمتر به آن توجه مى&#۸۲۰۲;کنند، فرار
مغزهاست. من نمى&#۸۲۰۲;دانم چه&#۸۲۰۲;طور مى&#۸۲۰۲;توان از مهاجرت جوانان بااستعدادى که با این همه
زحمت و تلاش تحصیل کرده&#۸۲۰۲;اند، جلوگیرى کرد. براى نمونه، من خودم در یکى از
دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى پیشرو یعنى دانشگاه امیرکبیر و در سطح فوق لیسانسِ یکى از رشته&#۸۲۰۲;هاى
سنگین تحصیل کرده&#۸۲۰۲;ام؛ اما با این همه تلاش علمى، هیچ کار مناسبى پیدا نمى&#۸۲۰۲;کنم. مشکل
فقط در نبودِ پارتى نیست؛ بلکه اصولا کار مناسبى وجود ندارد. غالب شرکت&#۸۲۰۲;ها و
کارخانه&#۸۲۰۲;ها به یک سرى تکنولوژى&#۸۲۰۲;هاى قدیمى بسنده کرده&#۸۲۰۲;اند و مسئولان امر که باید
مدیریت کنند، مشغول باندبازى و قدرت&#۸۲۰۲;طلبى هستند ... ما براى چه کسانى همت و تلاش
کنیم؟ ... به نظر مى&#۸۲۰۲;رسد با استناد به آیات متعددى که در قرآن براى هجرت آمده،
وظیفه ما براى سالم ماندن، رفتن است!

جواب: این که گفته
بشود براى سالم ماندن، ناچاریم برویم؛ نخیر، بنده این را قبول ندارم. سالم ماندن
یعنى چه؟ شما خیال کرده&#۸۲۰۲;اید که در خارج از کشور به مهاجران کشورهاى دیگر چندان
بهایى داده مى&#۸۲۰۲;شود؟ شما فکر مى&#۸۲۰۲;کنید در هر کشورى از این کشورها، ارزش و شخصیت و شرف
شما را به عنوان یک جوان ایرانى رعایت خواهند کرد؟ شما پاى صحبت&#۸۲۰۲;ها و درد دل&#۸۲۰۲;هاى
کسانى که رفته&#۸۲۰۲;اند، بنشینید تا ببینید چه مى&#۸۲۰۲;گویند.

انسان در خانه خودش
بماند، براى خانواده خودش مفید باشد، سخت تلاش کند، همه همت خودش را به کار بگیرد،
یک مقدار هم زندگیش پایین&#۸۲۰۲;تر باشد، این براى یک انسانِ باوجدان به مراتب خرسند
کننده&#۸۲۰۲;تر و شادمان کننده&#۸۲۰۲;تر است تا این که به یک کشور دیگر برود و به میهن و خانه
خودش و به خاکى که او را پرورش داده و این استعداد و معلومات را به او داده و به
همین دانشگاه امیرکبیرى که شما شانه&#۸۲۰۲;تان زیر بار منت آن است، پشت کند و در خانه
بیگانه، با منت و با اخم و تَخم کار کند، براى این که یک مقدار بیشتر به او پول
مى&#۸۲۰۲;دهند. این شد هجرت؟! هجرت اسلامى این است؟! نخیر، به&#۸۲۰۲;هیچ&#۸۲۰۲;وجه؛ هجرت اسلامى این
نیست؛ این «تعرب بعد الهجره» است؛ این فرار کردن از میدان کار و مسئولیت و وظیفه و
رفتن به جایى است که انسان مى&#۸۲۰۲;خواهد زندگى شخصى خودش را یک مقدار بهتر کند؛ من
به&#۸۲۰۲;هیچ&#۸۲۰۲;وجه به این کار معتقد نیستم.

البته من حق را به
جوان&#۸۲۰۲;هاى بااستعداد خودمان مى&#۸۲۰۲;دهم؛ این&#۸۲۰۲;ها حق دارند انتظار داشته باشند و مسئولان
باید براى این&#۸۲۰۲;ها کار کنند؛ در این تردیدى&#۸۲۰۲;نیست؛ اما اگر آن&#۸۲۰۲;ها کوتاهى کرده&#۸۲۰۲;اند،
معنایش این نیست که جوان ما هم براى خودش توجیهى درست کند. البته اگر انسان براى
افزایش معلومات به خارج از کشور برود و برگردد، یا تحقیقى بکند و برگردد، این فرار
نیست و اشکالى ندارد؛ اما این که انسان کوله&#۸۲۰۲;بارش را ببندد و پشت کند و بگوید
خداحافظ، ما رفتیم؛ نه، این را من قبول ندارم.[۶۹]

 

۶۷. اگر براى تحصیل به
خارج از کشور مى&#۸۲۰۲;روید مراقب باشید هویت ملى و فرهنگى خود را گم نکنید

مجموعه انجمن&#۸۲۰۲;هاى
اسلامى در هرجا مشغول فعالیت&#۸۲۰۲;اند، در واقع این تکلیف را بر دوش خود احساس کرده&#۸۲۰۲;اند
که هویت اسلامى خود و آرمان&#۸۲۰۲;هاى بلندى را که ملت ایران دارد، در وجود خود و دیگر
دانشجوها زنده نگهدارند؛ این چیز بسیار مهمى است. بلاى بزرگى که بر سر نسل&#۸۲۰۲;هایى از
جوانان کشور ما در دوره&#۸۲۰۲;اى و در کشورهاى دیگر آمده، این است که آن&#۸۲۰۲;ها براى تحصیل
علم به کشورهاى دیگر رفته&#۸۲۰۲;اند و چیزى هم یاد گرفته&#۸۲۰۲;اند؛ اما یک چیز مهم&#۸۲۰۲;تر را جا
گذاشتند و فراموش کردند و آن، هویت فرهنگى و ملى خودشان بوده است. این&#۸۲۰۲;ها به هر
کشورى برگشتند، اگر چه عالم و از لحاظ علمى شاید مفید بودند؛ اما مثل یک بیگانه در
کشور خود عمل کردند و نتوانستند به هدف&#۸۲۰۲;هاى اساسى کشور و ملى خود خدمتِ لازم را
بکنند. بسیارى از تحصیلکرده&#۸۲۰۲;هاى در کشورهاى اروپایى، در دوره&#۸۲۰۲;هایى از کشور ما، عامل
وابستگى شدند؛ این به خاطر آن بود که این&#۸۲۰۲;ها هویت خود را گم کردند.[۷۰]

 

۶۸. اینکه نخبگان براى
تکمیل معلوماتشان به خارج مى&#۸۲۰۲;روند مانعى ندارد، اما ...

مکرر گفته&#۸۲۰۲;ام که
نخبگان توجه داشته باشند خود را از ملت طلبکار ندانند. ما به مسئولان مرتب سفارش
مى&#۸۲۰۲;کنیم به نخبگان رسیدگى کنند؛ این&#۸۲۰۲;ها سرمایه&#۸۲۰۲;ها و  گنجینه&#۸۲۰۲;هاى کشورند و البته
باید به این&#۸۲۰۲;ها رسیدگى شود؛ در این شکى نیست. یک مطلب این است که ما مسئولان باید
خود را براى پشتیبانى، حمایت و دفاع از نخبگان مسئول بدانیم؛ اما حرف دیگر این است
که ما بگوییم نخبگان خود را از ملت ایران و از کشورشان طلبکار بدانند؛ این دومى
مطلقاً قبول نیست. همه ما بدهکاریم: بدهکار به این ملت، بدهکار به این تاریخ،
بدهکار به نسل&#۸۲۰۲;هاى آینده. کسانى که کشور را ترک مى&#۸۲۰۲;کنند و به خارج مى&#۸۲۰۲;روند، یک وقت
مى&#۸۲۰۲;روند تا معلوماتشان را تکمیل کنند و برگردند؛ چه اشکالى دارد؟ این اصلاً مانعى
ندارد. مثلاً در این&#۸۲۰۲;جا نیازى دارند ـ کارگاهى، وسیله کارى، درسى، دانشى، رتبه&#۸۲۰۲;اى،
استادى ـ این نیاز در این&#۸۲۰۲;جا برآورده نمى&#۸۲۰۲;شود؛ در فلان نقطه دنیا برآورده مى&#۸۲۰۲;شود؛
بنابراین به آن&#۸۲۰۲;جا مى&#۸۲۰۲;روند و استفاده مى&#۸۲۰۲;کنند و برمى&#۸۲۰۲;گردند؛ این که مورد تأیید ما
است؛ ما از این کار گله&#۸۲۰۲;اى نداریم.

اما کسانى که کشور را
رها مى&#۸۲۰۲;کنند و به پشت سرشان نگاه نمى&#۸۲۰۲;کنند، این&#۸۲۰۲;ها سودى نمى&#۸۲۰۲;برند. این&#۸۲۰۲;ها خانه خود
را که مال خودشان است و همه آن&#۸۲۰۲;ها را محلى و صاحبخانه مى&#۸۲۰۲;دانند، رها مى&#۸۲۰۲;کنند؛ به
نقطه&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;روند که اجیر شوند! اجیرى و مزدورى است؛ مزدورى با پول زیاد؛ خیلى فرق
مى&#۸۲۰۲;کند. در خانه خود زندگى کردن، در فضاى خانه خود تنفس کردن، خود را صاحبخانه
دانستن؛ این کجا؟ این که یک ایرانى به فلان نقطه دنیا برود ـ مثلاً به استرالیا یا
کانادا یا اروپا ـ گیرم مرکزى هم پیدا کند که در آن&#۸۲۰۲;جا کار کند و حقوقى هم بگیرد؛
آن حقوق هم ده برابر حقوقى باشد که در ایران خواهد گرفت؛ اما آن&#۸۲۰۲;جا صاحبخانه نیست،
همه او را بیگانه مى&#۸۲۰۲;دانند، کسى او را صاحبِ حق نمى&#۸۲۰۲;داند، با او احساس خویشاوندى
نمى&#۸۲۰۲;کند؛ این کجا؟

اینطور نیست که رفتن
به خارج امتیازى محسوب شود؛ نه، ماندن در این&#۸۲۰۲;جا امتیاز است. شما در خانه خود، براى
مردم خود و براى خانواده خود کار مى&#۸۲۰۲;کنید؛ و این ارزش بسیار بالایى است. نخبگان از
این ملت و از این کشورند و  توقع ما این است که براى این ملت و این کشور هم باشند.
البته به مسئولان هم مرتباً سفارش مى&#۸۲۰۲;کنیم و بر خودمان هم لازم مى&#۸۲۰۲;دانیم که از این
جماعت نخبه ـ که ذخایر کشورند ـ استفاده و حمایت کنیم.[۷۱]

 

۶۹. یک انسان نخبه
زمانى سربلند است که بتواند در بهبود اوضاع کشور و ملت خودش نقش ایفا کند

مسئله خروج نخبگان از
کشور ـ من چند بار تا حالا این را گفته&#۸۲۰۲;ام ـ به&#۸۲۰۲;طور مطلق موضوعى منفى نیست؛ زیرا
ممکن است نخبه&#۸۲۰۲;اى از کشور خارج شود و بخواهد معلوماتى کسب کند و بعد برگردد و براى
کشور مفید باشد. البته بهتر این است که ما امکاناتى را براى همین نخبه فراهم کنیم،
تا در خودِ کشور آنچه را که از نظر رشد و شکوفایى استعداد لازم دارد، مهیا شود:
کارگاه داشته باشد، محیط مانور علمى و تحقیقى داشته باشد؛ این بهترین است؛ اما اگر
نشد، نخبگان بروند ـ فضاى دنیا فضاى وسیعى است ـ منتها این رفتن باید با حساب و
کتاب انجام بگیرد؛ یعنى آن نخبه بداند که براى چه دارد مى&#۸۲۰۲;رود؛ چه مى&#۸۲۰۲;خواهد بکند و
پس از آموزش آنچه را که لازم دارد، چه استفاده&#۸۲۰۲;اى مى&#۸۲۰۲;خواهد از آن دانش بکند. آیا از
آن دانش براى اعتلاى کشور و براى پیشرفت ملت خودش و براى راه انداختن نخبگان دیگر
کشورش مى&#۸۲۰۲;خواهد استفاده کند، یا نه، مى&#۸۲۰۲;خواهد آن را در خدمت یک کارخانه یا شرکت
متعلق به یک سرمایه&#۸۲۰۲;دار کانادایى یا آمریکایى یا اروپایى قرار دهد؟

این بزرگ&#۸۲۰۲;ترین تحقیر
یک انسان برجسته علمى است که تلاش کند، زحمت بکشد، کار کند و همه امکانات کشورش در
واقع منتهى شود به پدید آمدن این انسان نخبه، اما او در خدمت فلان کارخانه&#۸۲۰۲;دار یا
فلان کمپانى&#۸۲۰۲;دار هیچى&#۸۲۰۲;ندان و  هیچى&#۸۲۰۲;نفهمِ ضد بشرِ فلان نقطه دنیا باشد و آن شخص از
این انسان نخبه به عنوان یک مهره و ابزار در مجموعه&#۸۲۰۲;اش استفاده کند. یک انسان نخبه
آن وقتى سرافراز و سربلند است که بتواند در بهبود اوضاع کشور و خانه و ملت خودش و
بهبود زندگى و آینده و تاریخ انسان&#۸۲۰۲;هایى که ذى&#۸۲۰۲;حق نسبت به او هستند، نقش ایفا کند.[۷۲]

 

۷۰. هر چه عالم&#۸۲۰۲;تر و
نخبه&#۸۲۰۲;تر مى&#۸۲۰۲;شوید، متواضع&#۸۲۰۲;تر و مردمى&#۸۲۰۲;تر شوید

نخبه بودن ملازمه&#۸۲۰۲;اى
با نخوت&#۸۲۰۲;گرایى ندارد؛ البته من در شماها نمى&#۸۲۰۲;بینم؛ چهره&#۸۲۰۲;هاى نورانى شماها این&#۸۲۰۲;جور
نشان نمى&#۸۲۰۲;دهد؛ اما به هر حال مراقب باشید. فضاى نخبگى در کشور با فضاى تکبر به کلى
باید جدا شود. هرچه شما موفقیت&#۸۲۰۲;هاى علمى&#۸۲۰۲;تان بیشتر شد، هرجا به تحقیق جدیدى دست
یافتید و توفیق بیشترى پیدا کردید، متواضع&#۸۲۰۲;تر، مردمى&#۸۲۰۲;تر و خلاصه، خاکى&#۸۲۰۲;تر شوید؛ این
است که مى&#۸۲۰۲;تواند تداوم پیشرفت&#۸۲۰۲;ها و فایده وجود شما را بیشتر کند.[۷۳]

 
 

 


فصل سوم : تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى

 

۷۱. ویژگى&#۸۲۰۲;هایى که اگر
در تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى فراهم آید، آن مجموعه از مبارک&#۸۲۰۲;ترین مجموعه&#۸۲۰۲;ها است

جوان بودن، دانشجو
بودن و از پیکره یک مجموعه فعال اسلامى بودن، هر یک به تنهایى فرصتى است که باید
مغتنم شمرده شود و ارزشى است که باید گرامى داشته شود.

مجامع اسلامى دانشجویى
داراى این هر سه خصوصیت ممتاز است.اگر صفا و نشاط و آرمان خواهى و تلاش امیدوارانه
که خصوصیات جوانى است، با فرزانگى و اندیشه ورزى و نگاه عالمانه که ویژگى&#۸۲۰۲;هاى دانش
پژوهى است با پرهیزگارى و پاکدامنى و تعبد دینى که لازمه اسلامى بودن است در
تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى فراهم آید، این مجموعه&#۸۲۰۲;ها از جمله مبارک&#۸۲۰۲;ترین مجموعه&#۸۲۰۲;هاى انسانى
به شمار خواهد آمد.هر یک از سه خصوصیت یادشده را آفاتى تهدید کند که باید هوشمندانه
از آن برحذر بود.[۷۴]
 

۷۲. سه وظیفه اساسى
تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى

به نظر من سه وظیفه
اساسى بر دوش تشکّل&#۸۲۰۲;ها است:

یکى این که مجموعه
دانشجویى را از لحاظ روحى و معنوى تغذیه کنند ... آن دانشجویى که با خدا انس ندارد،
آشنا نیست و هیچ رایحه&#۸۲۰۲;اى از گلستان معنوى وجود انسان به مشامش نرسیده است، خیلى
ناقص است. آن جوانى که با وجود داشتن دل شفاف و روح آماده، اصلاً لذت ذکر خدا را
نچشیده، از نماز لذتى نمى&#۸۲۰۲;برد. از دعا، ذکر، تضرّع، گریه و انس با پروردگار عالم،
از پیوند با زیباترین حقایق وجود ـ که وجود مقدّس باریتعالى است ـ هیچ بهره&#۸۲۰۲;اى
نبرده است، این خیلى ناقص، محروم و قاصر است. شما در این جهت هم تعهد دارید که
دل&#۸۲۰۲;ها را روشن و با خدا آشنا کنید. انس باخدا را تعلیم بدهید و لذّت ذکر را
بچشانید.

اگر کسى لذّت ذکر الهى
و انس با خدا را چشید، بدانید که هیچ لذّت دیگرى به دهانش مزه نمى&#۸۲۰۲;کند. همه این
لذت&#۸۲۰۲;هاى زودگذر دنیا ـ حتى عالى&#۸۲۰۲;ترین لذّات ـ به نظرش بچه&#۸۲۰۲;گانه مى&#۸۲۰۲;آید. آن کسانى که
اهل این چیزها هستند، آن&#۸۲۰۲;ها صادق&#۸۲۰۲;اند و به ما این چیزها را گفته&#۸۲۰۲;اند. هر کسى هم
ممکن است بالاخره در مدت عمرش، کم و بیش توفیقى پیدا کند و لذت ذکر الهى را لحظه&#۸۲۰۲;اى
درک بکند. این هدیه بزرگى است که شما باید به جوانان دانشجو بدهید. این جوان&#۸۲۰۲;ها ـ
دخترها پسرها ـ روح&#۸۲۰۲;هاى آماده دارند. این&#۸۲۰۲;ها را با نماز آشنا کنید. نماز یک بار بر
دوش انسان نیست. بلکه یک لطف و یک دریچه است. اگر خدا به من و شما اجازه نداده بود
که با او حرف بزنیم، ما چه کار مى&#۸۲۰۲;کردیم؟ اگر انسان اجازه نداشت زبان به دعا و
مناجات باز کند، چه مى&#۸۲۰۲;کرد؟ چطور مى&#۸۲۰۲;توانست روح تشنه و گرسنه خودش را اشباع کند؟ چه
چیزى غیر از انس با خدا مى&#۸۲۰۲;تواند این روح تشنه انسان را  سیراب بکند؟ ... چه کسى
مى&#۸۲۰۲;خواهد این معنویات را به این جوان&#۸۲۰۲;ها یاد بدهد و دست آن&#۸۲۰۲;ها را بگیرد؟ این به
عهده شما است. این وظیفه بزرگى است؛ آن را کم نگیرید.

مسئولیت دوم، مسئولیت
سیاسى است. ببینید، من بحثى را مطرح کردم. این بحث هیچ وقت در محیط&#۸۲۰۲;هاى دینى ما
مطرح نشده بود نه در سخنرانى&#۸۲۰۲;ها، نه در بحث&#۸۲۰۲;هاى دیگر. من این بحث را مطرح کردم، تا
افرادى که در مسائل تاریخ و مسائل سیاسى، اهل مطالعه و فکر هستند، آن را دنبال
کنند، آن بحث عوام و خواص است ... خلاصه بحث عوام و خواص ما عبارت است از این که
بعضى از خواص خیانت مى&#۸۲۰۲;کنند و بسیارى از عوام بدون توجه، به دنبال آن&#۸۲۰۲;ها حرکت
مى&#۸۲۰۲;کنند. این مشکلى است که همیشه ممکن است پیش بیاید.

عزیزان من، تعدادى از
خواص، دانسته و فهمیده خیانت مى&#۸۲۰۲;کنند؛ راه را کج مى&#۸۲۰۲;روند، دنبال هواى نفس، دنبال
زندگى شخصى و دنبال پول و مال و ثروت و حاکمیت و قدرت و تعصبات و بقیه خواسته&#۸۲۰۲;هاى
خودشان مى&#۸۲۰۲;روند و خواص هم هستند! بسیارى از عوام هم از آن&#۸۲۰۲;ها تبعیت مى&#۸۲۰۲;کنند. بسته
به شانس آن&#۸۲۰۲;ها اگر این شخص خاص که منحرف شده است، آدمى باشد که جذابیّت&#۸۲۰۲;هایى در
وجودش باشد، آن وقت واى به حال مردم و واى به حال عوام!

حال شما در مقابل این
مشکل، مى&#۸۲۰۲;خواهید چه کار بکنید؟ این است که من مى&#۸۲۰۲;گویم دانشگاه&#۸۲۰۲;ها باید سیاسى بشود؛
معنایش این است. یعنى شما کارى بکنید که در محیط دانشجویى، عوامى وجود نداشته باشد.
قدرت تحلیل در یکایک عناصر دانشجو وجود داشته باشد. اى بسا آدمى که تا حد وزارت هم
بالا مى&#۸۲۰۲;رود، امّا جزو عوام است؛ یعنى قدرت و موضع&#۸۲۰۲;گیرى ندارد. یک راه روشن بینانه
اتخاذ نمى&#۸۲۰۲;کند. معناى عوام این است. اگر محیط&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى ما، که فردا بنا است سطح
عظیمى از دانش و مناصب حساس و مراکز حساس جامعه ما را اشغال بکنند، انسان&#۸۲۰۲;هایى
داراى قدرت تحلیل و با جهت گیرى درست باشند، آن وقت  این مشکل، به مراتب کم خواهد
شد. بنابراین باید پیشگیرى کنیم. باید پیشگیرى کرد، این به عهده شما است ... .

مسئله دیگرى هم وجود
دارد و آن مسئله سوم است. رابطه شماها با خودتان. متأسّفانه من مى&#۸۲۰۲;بینم که بچه&#۸۲۰۲;هاى
مسلمان داخل دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، گاهى این قدر با هم اختلاف و درگیرى پیدا مى&#۸۲۰۲;کنند که اصلاً
مجالى باقى نمى&#۸۲۰۲;ماند که کار بکنند! متأسفانه بعضى&#۸۲۰۲;ها در داخل دانشگاه، به نام
اسلام، کارشان این شده است که به ارزش&#۸۲۰۲;هاى موجود جامعه، دست اندازى کنند یا افراد،
یا به جهت&#۸۲۰۲;ها و امثال آن. بابا، به کار خودتان بپردازید. در داخل دانشگاه، مهم&#۸۲۰۲;ترین
مسئله شما، دانشجوها هستند. غفلت و بى&#۸۲۰۲;توجهى مى&#۸۲۰۲;کنند. البته اینى که ما مى&#۸۲۰۲;گوییم به
کار دانشجویى بپردازید، معنایش این نیست که دانشجویان به مسائل سیاسى جامعه
نپردازند؛ نه؛ باید حتماً به مسائل سیاسى جامعه و جهان بپردازند. اگر شما سرتان را
پایین انداختید، از همه چیز محروم خواهید ماند. باید سر بالا باشد، باید دید شما
وسیع باشد. باید افق دید، کاملا دور و فراگیر باشد. لیکن نباید از مسائل دانشجویى
غافل بشوید.[۷۵]

 

۷۳. ارتقاى فکرى
دانشجویان در زمینه فرهنگ و سیاست باید در صدر فعالیت تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى قرار گیرد

دل بى&#۸۲۰۲;آلایش جوان،
هنگامى که با نور ایمان و فروغ اندیشه عالمانه روشن شود گنجینه اى الهى است که
فرآورده&#۸۲۰۲;هاى آن، امروز و فرداى کشور را بهره&#۸۲۰۲;مند مى&#۸۲۰۲;سازد.در مرحله کنونى، آنچه
مى&#۸۲۰۲;باید پس از تحصیل علم، در صدر فعالیت&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى قرار گیرد، ارتقاء فکرى
دانشجویان در زمینه فرهنگ و سیاست است.

امروز، هیچکس
نمى&#۸۲۰۲;تواند انکار کند که فورى&#۸۲۰۲;ترین هدف دشمنان جمهورى اسلامى، تسخیر پایگاه&#۸۲۰۲;هاى
فرهنگى کشور است، آنان درصددند بدین وسیله، باورهاى اسلامى و انقلابى را که
اصلى&#۸۲۰۲;ترین عامل ایستادگى ملت ایران در برابر نظام سلطه استکبارى است، از ذهن&#۸۲۰۲;ها و
دل&#۸۲۰۲;ها بزدایند و باورهاى سلطه پذیرى و فرودستى در برابر غرب را به جاى آن بنشانند،
تلاش آشکار از سوى واسطه&#۸۲۰۲;ها و دست نشاندگان امپراتورى&#۸۲۰۲;هاى زر و زور، در بسیارى از
عرصه&#۸۲۰۲;هاى فرهنگى براى تردید افکنى در مبانى اسلام و انقلاب،امروز افراد دیرباور را
نیز به دغدغه افکنده است، و کسانى که دیروز هشدار در برابر شبیخون فرهنگى را جدى
نمى&#۸۲۰۲;گرفتند، امروز آن را به چشم خود مى&#۸۲۰۲;بینند.بى شک نخستین آماج این شبیخون،
جوانان&#۸۲۰۲;اند، به ویژه آنان که در جاده دانش و فرزانگى قدم بر مى&#۸۲۰۲;دارند و آینده
فرهنگى و سیاسى کشور در دست آن&#۸۲۰۲;ها است.

درست است که دشمن به
رغم تلاش و هزینه فراوان، نتوانسته است به محصول مورد نظر خود دست یابد، ولى به
روشنى مى&#۸۲۰۲;دانیم که مهم&#۸۲۰۲;ترین پاسخ کوبنده بدخواهان، معرفت و ایمان روشن بینانه و
قدرت تحلیل سیاسى است، و این&#۸۲۰۲;ها همان است که تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى شایسته همت گماشتن و
پرداختن به آن مى&#۸۲۰۲;باشند.[۷۶]

 

۷۴. پایه&#۸۲۰۲;هاى فکرى،
ایمانى و معرفتى خود و سایر دانشجویان را با ارتباطات معنوى اثرگذار تقویت کنید

در دانشگاه، درس
خواندن، فعالیت براى اسلامى نگهداشتن و هرچه اسلامى&#۸۲۰۲;تر کردن فضاى دانشگاه، حفظ
روحیه پُرنشاط دانشجویى و تقویت  پایه&#۸۲۰۲;هاى فکرى و ایمانى و معرفتى، از کارهاى بسیار
اساسى است. سعى کنید با دانشجوهاى دیگرى که مثل خود شما هستند چه آن&#۸۲۰۲;هایى که در
تشکل دیگرى هستند، چه آن&#۸۲۰۲;هایى که در هیچ تشکلى نیستند، اما زمینه&#۸۲۰۲;هاى خوب دارند
ارتباطاتِ خوب برقرار کنید. البته ممکن است تشکلى از لحاظ خیلى چیزها با شما همسو
باشد و یا نباشد؛ اما سعى کنید این ارتباطات معنوى اثرگذار را با همه دانشجوها
ادامه دهید و اثرگذار باشید.[۷۷]

 

۷۵. تشکل دانشجویى
باید حرکتش در جهت کیفیت بخشیدن به ارزش&#۸۲۰۲;هاى دین و انقلاب باشد

شما مى&#۸۲۰۲;خواهید محیط
دانشجویى را کیفیت ببخشید؛ آن هم در جهت دین و حرکت انقلاب. اگر دیدیم یک تشکّل
دانشجویى وجود دارد، اما حرکت آن در جهت کیفیت بخشیدن به ارزش&#۸۲۰۲;هاى دین و انقلاب
نیست، این تشکّل مطلقاً جزو مخاطبین ما نیست و در این مجموعه هم جا نمى&#۸۲۰۲;گیرد ـ هر
چند اسمش انجمن اسلامى باشد، دروغ است؛ انجمن اسلامى نیست. من مى&#۸۲۰۲;بینم که گاهى
اشتباهاتى از این قبیل در گوشه و کنار انجام مى&#۸۲۰۲;گیرد؛ حمل مى&#۸۲۰۲;کنم بر این که جوان
هستند و غفلت مى&#۸۲۰۲;کنند. امّا شماها که مى&#۸۲۰۲;خواهید ملاحظه کنید، ملاحظه این را بکنید
که ممکن است غفلت هم نباشد؛ و واقعاً کسانى از پشت، حرکتى را انجام مى&#۸۲۰۲;دهند؛ که
باید شما خیلى هشیارانه بر خورد کنید. این مسئولیتى بر دوش شما است.[۷۸]

 

۷۶. اصرار ندارم که
همه تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى یکى شوند

انجمن&#۸۲۰۲;ها یا جامعه
اسلامى یا تشکّل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى دیگر ـ بسیج، دفتر نمایندگى ـ و افرادى که مشغول این
کارها هستند، به نظر ما همه خوب هستند. همه هم اسلامى و دانشجو هستند. مانعى ندارد
و باشند و با همدیگر کار بکنند. به نظر ما هیچ ایرادى ندارد. تعارض نباید باشد. من
بر این اصرار ندارم که همه این اسم&#۸۲۰۲;ها یک اسم بشوند؛ نه. شدند که شدند، نشدند هم
مانعى ندارد. این محظور بزرگى نیست. محیط بزرگى است؛ بالاخره اختلاف سلیقه وجود
دارد. اختلاف سلیقه هم ایراد ندارد. باید با هم بسازند.[۷۹]

 

۷۷. اتحاد تشکل&#۸۲۰۲;هاى
دانشجویى

بنده اعتقادم این است
که اتحاد تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى چیز خوبى است، منتها نه به این معنا که همه تشکل&#۸۲۰۲;ها از
بین بروند و یک تشکل به&#۸۲۰۲;وجود بیاید؛ این تجربه درستى نیست. چیزى نخواهد گذاشت که
همان تشکل هم دچار مشکلات فراوانِ خیلى از تشکل&#۸۲۰۲;ها خواهد شد. راه درست این است که
این تشکل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى که هستند، با تفاهم، حق&#۸۲۰۲;بینى و آن چیزى که خاصیت دانشجو است،
خودشان را به یکدیگر نزدیک&#۸۲۰۲;تر کنند؛ حرف حق را بگذارند وسط و جانبدارى&#۸۲۰۲;ها و
مخالفت&#۸۲۰۲;ها از استدلال و منطق ناشى شود.[۸۰]

 

۷۸. هشدار به
انجمن&#۸۲۰۲;هاى اسلامى دانشجویى

برخى از سر بدخواهى
سعى دارند انجمن&#۸۲۰۲;هاى اسلامى دانشجویى را دچار نگاه بدبینانه و مأیوسانه یا
رویگردانى از آرمان&#۸۲۰۲;هاى والاى اسلامى یا گرفتار  وسوسه&#۸۲۰۲;هاى سیاسى و اخلاقى و دنباله
رو جریان&#۸۲۰۲;هاى وابسته به آمریکا و غرب نمایند.این به طور کامل عکس آن چیزى است که
فلسفه و قاعده منطقى انجمن&#۸۲۰۲;هاى اسلامى را تشکیل مى&#۸۲۰۲;داده است.در این انجمن&#۸۲۰۲;ها امروز
نیز ایمان و انگیزه پاک، نقش&#۸۲۰۲;آفرین است و باید هرچه نقش&#۸۲۰۲;آفرین&#۸۲۰۲;تر و اثرگذارتر باشد.[۸۱]

 

۷۹. بسیج یعنى چه؟

وقتى مى&#۸۲۰۲;گوییم «بسیج»،
معنایش این است که مجموعه&#۸۲۰۲;اى مورد نظر است که در عرصه مجاهدت انقلابى حضور پیدا
کرده و حضور دارند؛ غایب نیستند، آماده&#۸۲۰۲;اند. بسیج شدن نیرو، معنایش این است دیگر؛
وقتى مى&#۸۲۰۲;گوییم نیروها را بسیج کردیم، یعنى چه؟ یعنى به این&#۸۲۰۲;ها آمادگى لازم براى
حضور در میدان کار، میدان مبارزه و مجاهدتى که مورد نظر است، داده&#۸۲۰۲;ایم.

پس در کلمه «بسیج»،
معناى حضور و آمادگى، آن هم در حد فداکارى هست. در جنگ هم وقتى مى&#۸۲۰۲;گفتیم «بسیج»، آن
معنایى که به ذهن ما متبادر مى&#۸۲۰۲;شد، عبارت بود از زبده و عصاره بهترین نیروهاى کشور
و جامعه. بسیج، یعنى نیرویى که این وظیفه را بر حسب حد و حدود و خط&#۸۲۰۲;کشى&#۸۲۰۲;هاى رایج
ادارى و قشرى، بر عهده&#۸۲۰۲;اش نگذاشته&#۸۲۰۲;اند؛ اما داوطلبانه وارد میدان شده و دارد ابراز
آمادگى مى&#۸۲۰۲;کند و حضور خودش را اعلام مى&#۸۲۰۲;کند که این&#۸۲۰۲;جا حاضرم.

عین همین معنا در بسیج
دانشجویى، یا در بسیج&#۸۲۰۲;هاى قشرى، قهراً وجود دارد. بنابراین کلمه بسیج، حامل یک چنین
معناى عالى و فاخر و اهتمام&#۸۲۰۲;برانگیز است.[۸۲]

 

۸۰. آن کسى که آماده
است در جهت تحقق آرزوها و آرمان&#۸۲۰۲;هاى مادى و معنوى مردم کشور تلاش کند، در هر پست و
مقامى باشد، بسیجى است

بسیج یعنى آمادگى؛
مجموعه&#۸۲۰۲;اى از انسان&#۸۲۰۲;هاى با فکر در هر جامعه&#۸۲۰۲;اى از جمله در جامعه ما؛ سرشار و لبریز
از آرمان&#۸۲۰۲;ها و آرزوهاى اجتماعى، که آرزوهاى شخصى آن&#۸۲۰۲;ها خیلى درخور توجه در این مقام
نیست. شما هر جوانى را، به خصوص اگر دانشجو، اهل علم یا استاد و دانشگاهى باشد نگاه
کنید، مى&#۸۲۰۲;بینید براى آینده کشور، وضع کنونى و زندگى مادى و معنوى مردمش آرزوها و
آرمان&#۸۲۰۲;هایى دارد. آن کسى که آماده است تا براى این آرمان&#۸۲۰۲;ها کار کند و در جهت تحقق
آن&#۸۲۰۲;ها تلاش کند، اسمش بسیجى است. خیلى&#۸۲۰۲;ها آرزوهاى بزرگى دارند، اما فقط به داشتن و
اندیشیدن درباره اکتفا مى&#۸۲۰۲;کنند، لکن انسان&#۸۲۰۲;هاى والا و با ارزشى هم هستند که به این
اکتفا نمى&#۸۲۰۲;کنند؛ قدم در راه تحقق این آرمان&#۸۲۰۲;ها مى&#۸۲۰۲;گذارند؛ اسم این افراد بسیجى است.[۸۳]

 

۸۱. ویژگى&#۸۲۰۲;هاى بسیج
دانشجویى

عنوان «بسیج دانشجویى»
از دو بخش تشکیل شده است که هر کدام از این دو بخش، نقل&#۸۲۰۲;ها و داستان&#۸۲۰۲;ها دارد، و به
دنبال خودش تکالیفى بر دوش انسان مى&#۸۲۰۲;گذارد. یکى کلمه «بسیج» است، یکى کلمه«دانشجو»
است. وقتى مى&#۸۲۰۲;گوییم «بسیج»، معنایش این است که مجموعه&#۸۲۰۲;اى مورد نظر است که در عرصه
مجاهدت انقلابى حضور پیدا کرده و حضور دارند؛ غایب نیستند، آماده&#۸۲۰۲;اند. بسیج شدن
نیرو، معنایش این است دیگر؛ وقتى مى&#۸۲۰۲;گوییم نیروها را بسیج  کردیم، یعنى چه؟ یعنى به
این&#۸۲۰۲;ها آمادگى لازم براى حضور در میدان کار، میدان مبارزه و مجاهدتى که مورد نظر
است، داده&#۸۲۰۲;ایم.

پس در کلمه «بسیج»،
معناى حضور و آمادگى، آن هم در حد فداکارى هست. در جنگ هم وقتى مى&#۸۲۰۲;گفتیم «بسیج»، آن
معنایى که به ذهن ما متبادر مى&#۸۲۰۲;شد، عبارت بود از زبده و عصاره بهترین نیروهاى کشور
و جامعه. بسیج، یعنى نیرویى که این وظیفه را بر حسب حد و حدود و خط کشى&#۸۲۰۲;هاى رایج
ادارى و قشرى، بر عهده&#۸۲۰۲;اش نگذاشته&#۸۲۰۲;اند؛ اما داوطلبانه وارد میدان شده و دارد ابراز
آمادگى مى&#۸۲۰۲;کند و حضور خودش را اعلام مى&#۸۲۰۲;کند که این&#۸۲۰۲;جا حاضرم.

عین همین معنا در بسیج
دانشجویى، یا در بسیج&#۸۲۰۲;هاى قشرى، قهراً وجود دارد. بنابراین کلمه بسیج، حامل یک چنین
معناى عالى و فاخر و اهتمام&#۸۲۰۲;برانگیز است.

کلمه دانشجو هم باز
همین&#۸۲۰۲;طور؛ از لحاظ بارِ معنایى، از جهت دیگرى حامل معناى خیلى جالب توجه و مهمى
است. دانشجو یعنى جوان طالب علمى که آینده در دست اوست. این خصوصیات، در کلمه
دانشجو هست. دانشجو، یعنى جوان؛ چون دانشجویى، قهراً مربوط به دوران جوانى است.
طالب علم بودن و جستجوى از دانش هم در کلمه دانشجو هست.

چون فرض این است که
آینده کشور، به سمت اداره علمى کشور پیش مى&#۸۲۰۲;رود دیگر؛ یعنى به سمت اداره عالمانه و
منطبق بر موازین دانش پیش مى&#۸۲۰۲;رود، و هر کشور و هر جامعه&#۸۲۰۲;اى که علم و فهم و محاسبه
دقیق، در همه شؤون آن دخالت داشته باشد، وضعش بهتر است.

بنابراین دانشجو یعنى
کسى که ناظر به آینده، و متعلق به آینده است؛ آینده هم متعلق به اوست. ببینید، این
عناوین و مفاهیمى که در کلمه دانشجو گنجانده شده، خیلى مهم است. به همین دلیل،
فوراً این&#۸۲۰۲;جا استفاده کنیم؛ اگر دانشجو از لحاظ جهت&#۸۲۰۲;گیرى فکرى و سیاسى دچار انحراف
باشد، مصیبت بزرگى خواهد بود.  درست است؟

اگر هدف دانشجو این
باشد که درس بخوانم، براى این که زندگى شخصى خودم را مثلاً آباد کنم، بقیه هرچه شد،
بشود؛ خطر خیلى بزرگى است. اگر جهت زندگى دانشجو این باشد که به مسائل جامعه و آنچه
که مى&#۸۲۰۲;گذرد، بى&#۸۲۰۲;اهمیت، بى&#۸۲۰۲;اهتمام، بى&#۸۲۰۲;علاقه و بى&#۸۲۰۲;مبالات باشد، مصیبت خیلى بزرگ است.

فرض بفرمایید به
دانشجو گفته شود که بخشى از نیروهاى کشور، دچار آفات عقیدتى و فکرى&#۸۲۰۲;اند، شانه بالا
بیندازد و بگوید به من چه!! همچنان که اگر بگویند بخشى از مردم در فلان جا دچار
زلزله شدند و از بین رفتند، شانه بالا بیندازد و بگوید به من چه!!

بخشى از مردم از لحاظ
وضع معیشتى دچار دشوارى و مشکل&#۸۲۰۲;اند، شانه بالا بیندازد و بگوید به من چه!! این حالت
بى&#۸۲۰۲;تفاوتى، مصیبت خیلى بزرگى است.

کسى که بناست فردا
امور مملکت در دست او باشد، این&#۸۲۰۲;قدر نسبت به مسائل جامعه و سرنوشت مردم بى&#۸۲۰۲;اعتنا
باشد، خیلى نگران کننده است. از این نگران کننده&#۸۲۰۲;تر، این است که بى&#۸۲۰۲;تفاوت نیست،
حساس است منتها حساسیت منفى؛ یعنى درست علاقه&#۸۲۰۲;مند به این است که بخشى از مردم جامعه
فرضاً در یک زلزله نابود بشوند! حالا زلزله، یک مثال واضح، و یک نوع آفت جسمانى و
مادى است؛ از این بدتر، آفت معنوى است که کسى به آن توجه نمى&#۸۲۰۲;کند. مثلاً دلش بخواهد
که مردم، غرق در شهوات بشوند، دلش بخواهد که مردم، غرق در بى&#۸۲۰۲;ایمانى بشوند؛ خودش هم
اصلاً اینطور باشد و به این سمت بتازد!

ببینید مسئله دانشجو
چه&#۸۲۰۲;قدر حساس مى&#۸۲۰۲;شود! اگر ما معناى دانشجو و مفاهیمى که منطوى و مندرج در عنوان
دانشجو است، به دقت مورد ملاحظه قرار بدهیم، باید نسبت به سرنوشت قشر دانشجو خیلى
حساس بشویم هر که هستیم؛ چه خودمان دانشجو باشیم، چه استاد، چه از مسئولان آموزش
عالى کشور، چه از مسئولان کشور و چه آدمى معمولى باشیم که داریم در خیابان راه
مى&#۸۲۰۲;رویم اگر  بدانیم دانشجو یعنى چه، باید نسبت به سرنوشت دانشجو خیلى حساس باشیم
... بنابراین بسیج دانشجویى، یعنى دو عنوان که با هم ترکیب، و شما شده&#۸۲۰۲;اید. این،
ادعاى خیلى بزرگى است! شما با همه نجابت و خوبى&#۸۲۰۲;اى که دارید و من هم واقعاً دوستتان
دارم، اما ادعایتان خیلى بزرگ است، بسیج دانشجویى، یعنى این عنوانى که در کلمه بسیج
هست، خیلى مهم است؛ عنوانى هم که در کلمه دانشجو هست، آن هم خیلى مهم است.[۸۴]

 

۸۲. دو بسیج عمده در
این کشور لازم است

دو بسیج عمده در این
کشور لازم است: یک بسیج مردم، به خصوص جوان&#۸۲۰۲;ها است. باید براى آماده سازى خود و
احیاى عزت کشور و ملت و برافراشته نگهداشتن پرچم اسلام بسیج بشوند؛ چون همه مشکلات
این کشور در سایه اسلام و عمل به قوانین اسلام حل خواهد شد. جوان&#۸۲۰۲;ها خودسازى کنند ـ
هم خودسازى علمى، هم خودسازى اخلاقى و معنوى و دینى، هم خودسازى جسمى ـ و روحیه و
امید خود را براى دفاع از این کشور حفظ کنند، که این سرمایه بسیار بزرگى است؛ نقطه
مقابلِ آن چیزى است که دشمن مایل است در ایران اتفاق بیفتد ... .

مسئولان هم باید بسیج
دوم را بکنند؛ بسیج در راه خدمت. مسئولان اجرایى کشور باید توانایى خود را در گشودن
گره&#۸۲۰۲;هاى کار مردم نشان بدهند ... .

امکانات به اندازه
کافى در اختیار مسئولان کشور هست براى این که بتوانند کارها را انجام بدهند؛ شرطش
این است که کار را وجهه همت اصلى قرار بدهند. سرگرمى&#۸۲۰۲;هاى سیاسى، طرح مسائل غیرلازم
و خیالى، بزرگ کردن مسائل کوچک و در سایه بزرگ کردن آن&#۸۲۰۲;ها، پوشاندن مسائل اصلى
کشور، مضر  است. مسائل اصلى کشور، مسئله اقتصاد و مسئله علم و ارتقاى پایه علمى
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها و همان جنبش نرم&#۸۲۰۲;افزارى است که ما بارها در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها و در دیدار با
دانشجویان و اساتید در میان گذاشته&#۸۲۰۲;ایم؛ همچنین مسئله حفظ روحیه و فرهنگ دینى
جوان&#۸۲۰۲;ها است. این&#۸۲۰۲;هاست که مى&#۸۲۰۲;تواند یک ملت و به خصوص ملت ما را سر پا و مستحکم نگه
بدارد و توطئه&#۸۲۰۲;هاى دشمن را خنثى کند.[۸۵]

۸۳. بسیجى در دانشگاه
یک نگاه به دانشگاه دارد یک نگاه به دنیا

بسیجى در دانشگاه یک
نگاه به دانشگاه دارد، یک نگاه به دنیا. نگاه به دانشگاه یعنى نگاه براى علم و
تحقیق و کار و درس و روابط دانشگاهى و رعایت اخلاق و جهت&#۸۲۰۲;گیرى سیاسى و ...، نگاه به
دنیا براى این است که ببیند این مجموعه (دانشگاه) که این همه حرف و گفت، علم، سیاست
و فعالیت در آن هست، در کجاى دنیا قرار دارد؛ نقش آن چه مى&#۸۲۰۲;تواند باشد و برایش چه
جایگاهى در نظر گرفته&#۸۲۰۲;اند. تا نداند در کجاى تاریخ، دنیا و سیاست قرار گرفته است،
نمى&#۸۲۰۲;تواند نقش درونِ دانشگاهى خود را هم درست بفهمد... اگر بسیج بخواهد زنده، آگاه
و فعال باشد و بجا و مطابق نیاز عمل کند، باید یک نگاه به داخل دانشگاه محیط کارى
خود کند، یک نگاه به دنیا؛ ببیند در دنیا چه خبر است و ما کجاییم، براى ما چه فکرى
مى&#۸۲۰۲;کنند، در مقابل و طرف ما و جانبدار ما چه کسانى هستند؛ این&#۸۲۰۲;ها را باید دانست؛
این&#۸۲۰۲;ها آگاهى&#۸۲۰۲;هاى لازم است.[۸۶]

 

۸۴. دشمن از وجود بسیج
عصبانى است، قدر بسیج را بدانید

دشمن از وجود بسیج
عصبانى است؛ از تشکل بسیجى به شدت خشمگین  است، چون کارآیى آن را مى&#۸۲۰۲;داند. بسیج
یعنى آمادگى براى اقدام؛ اقدام وسیع در برنامه ریزى کارهاى بزرگى که براى پیشرفت
کشور و بقاء انقلاب و نظام لازم است؛ چیز کوچکى نیست، جمع جوانِ مؤمنِ فرزانه اهل
درس و اهل فکر که آماده اقدام و کار هم است؛ همین، آمادگى و احساسِ آمادگى است که
دشمن را دستپاچه مى&#۸۲۰۲;کند. در هر میدانى این آمادگى به درد مى&#۸۲۰۲;خورد؛ وقتى میدان علم
است یک طور؛ وقتى میدان کار و سازندگى است، یک طور؛ وقتى میدان سیاست و دفاع است،
یک طور دیگر. همین آمادگى است که روحیه شهادت طلبى و نترسیدن از مرگ را در انسان&#۸۲۰۲;ها
به وجود مى&#۸۲۰۲;آورد و همه معادله&#۸۲۰۲;هاى جهانى را عوض مى&#۸۲۰۲;کند، زیرا همه معادله&#۸۲۰۲;هاى جهانى
بر این اساس است که انسان&#۸۲۰۲;ها از مرگ بترسند؛ تهدید به مرگ در مقابل کسى کارآمد است
که او از مرگ بترسد. اگر مجموعه&#۸۲۰۲;اى از انسان&#۸۲۰۲;هاى شجاع هستند که از مرگ نمى&#۸۲۰۲;ترسند و
آماده براى شهادت در راه اهداف و آرمان&#۸۲۰۲;ها هستند، همه این معادله&#۸۲۰۲;ها و محاسبه&#۸۲۰۲;هاى
جهانى را به هم مى&#۸۲۰۲;زند، لذا این&#۸۲۰۲;ها به شدت خشمگین هستند.

قدر بسیج را بدانید؛
قدر دانشگاه را بدانید؛ محیط دانشگاه را محیط بسیج علمى و سیاسى و فکرى و اخلاقى
قرار بدهید. دانشجوهاى غیر بسیجىِ مؤمن بسیارى هستند که اصرار بر این که حتما باید
نام بسیجى روى آن&#۸۲۰۲;ها باشد، نباید کرد. مؤمنین بسیارى هستند، حالا داخل این مجموعه
هم نیستند؛ مانعى ندارد، اما همان&#۸۲۰۲;ها هم از نظر تعریفى که براى بسیج قائل&#۸۲۰۲;ایم،
بسیجى&#۸۲۰۲;اند؛ اگر این آمادگى در آن&#۸۲۰۲;ها هست، بسیجى&#۸۲۰۲;اند؛ بسیارى هم هستند که
بى&#۸۲۰۲;تفاوت&#۸۲۰۲;اند. این&#۸۲۰۲;ها اگر در عمل از جوان و استاد و دانشجوى بسیجى، حسن عمل و
رفتار، متانت در کیفیت و استحکام کارى را مشاهده کنند، به طور طبیعى در مقابل احساس
خضوع مى&#۸۲۰۲;کنند؛ احساس قبول مى&#۸۲۰۲;کنند.[۸۷]

 

۸۵. نگذارید بسیج را
به میدان درگیرى و کشمکش بکشانند

بعضى مایل&#۸۲۰۲;اند مجموعه
بسیج را به درگیرى و کشمکش بکشانند. اصل درگیرى و کشمکش بر خلاف مصلحت دانشگاه و
جامعه است. گفتم که یکى از سیاست&#۸۲۰۲;هاى دشمن این است که جامعه را جامعه پر تنش و
داراى آشوب جلوه دهد و واقعیت&#۸۲۰۲;ها را این طور کند. در جامعه&#۸۲۰۲;اى که داراى آشوب است،
هیچ کار مثبتى نمى&#۸۲۰۲;شود انجام داد؛ آن&#۸۲۰۲;ها این را مى&#۸۲۰۲;خواهند و برایشان فرق هم نمى&#۸۲۰۲;کند
که طرف آشوب چه کسى باشد. نباید بگذارید بسیج را به این میدان بکشانند. بسیج منطقى
و سیاسى است، اما سیاست را با منطق، حکمت و فکر همراه مى&#۸۲۰۲;کند و حرف خود را عاقلانه
مى&#۸۲۰۲;زند؛ مثل یک متفکر و صاحب نظر، نه مثل آدمى که چون حرفى ندارد، مشتش را گره
مى&#۸۲۰۲;کند.[۸۸]
 
 
 
 

مطالب مرتبط :


نکته های ناب - جلد دوم



نکته های ناب - جلد سوم



نکته های ناب - جلد چهارم



نکته های ناب - جلد پنجم


 




 


پی نوشت ها :



[۱]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى سراسر کشور،
۶/۱۲/۱۳۷۶.




[۲]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بیعت جمع کثیرى از دانشجویان و
دانشگاهیان، ۲۳/۳/۱۳۶۸.




[۳]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر
کبیر، ۹/۱۲/۱۳۷۹.




[۴]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکى و
رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى علوم پزشکى کشور، ۱/۸/۱۳۶۹.




[۵]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۰/۹/۱۳۷۰.




[۶]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۰/۹/۱۳۷۰.




[۷]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۰/۹/۱۳۷۰.




[۸]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان دانشگاه شهید بهشتى،
۲۲/۲/۱۳۸۲.




[۹]
. سوره
آل عمران: آیه ۱۹.




[۱۰]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با وزیر و مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش
عالى و رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى سراسر کشور، ۲۳/۵/۱۳۶۹.




[۱۱]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۰/۹/۱۳۷۰.




[۱۲]
.
سخنرانى در دیدار با گروهى از زنان پزشک سراسر کشور، ۲۶/۱۰/۱۳۶۸.




[۱۳]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمع کثیرى از طلاب حوزه&#۸۲۰۲;هاى علمیه و
دانشجویان دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، ۲۸/۹/۱۳۶۹.




[۱۴]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعى از تشکّل&#۸۲۰۲;هاى دانشجوئى کشور در
قم، ۱۸/۹/۱۳۷۴.




[۱۵]
.
سوره احقاف: آیه ۱۵.




[۱۶]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعى از تشکّل&#۸۲۰۲;هاى دانشجوئى کشور در
قم، ۱۸/۹/۱۳۷۴.




[۱۷]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار وزیر علوم و رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
۱۷/۱۰/۱۳۸۳.




[۱۸]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر
کبیر، ۹/۱۲/۱۳۷۹.




[۱۹]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر
کبیر، ۹/۱۲/۱۳۷۹.




[۲۰]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم بیعت جمعى از دانشجویان و دانشگاهیان،
۲۳/۳/۱۳۶۸.




[۲۱]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر
کبیر، ۹/۱۲/۱۳۷۹.




[۲۲]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان نمونه و ممتاز دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
۷/۹/۱۳۸۱.




[۲۳]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعى از تشکّل&#۸۲۰۲;هاى دانشجوئى کشور در
قم، ۱۸/۹/۱۳۷۴.




[۲۴]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشگاهیان و فرهنگیان استان کهکیلویه
و بویر احمد، ۱۸/۳/۱۳۷۳.




[۲۵]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى سراسر کشور،
۶/۱۲/۱۳۷۶.




[۲۶]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۰/۹/۱۳۷۰.




[۲۷]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان و مسئولین دانشگاه تبریز،
۲۷/۶/۱۳۷۸.




[۲۸]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان نمونه و ممتاز دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
۷/۹/۱۳۸۱.




[۲۹]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى سراسر کشور،
۶/۱۲/۱۳۷۶.




[۳۰]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى سراسر کشور،
۹/۹/۱۳۷۷.




[۳۱]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمع کثیرى از طلاب حوزه&#۸۲۰۲;هاى علمیه و
دانشجویان دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، ۲۸/۹/۱۳۶۹.




[۳۲]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمع کثیرى از دانشگاهیان و طلاب
حوزه&#۸۲۰۲;هاى علمیه، ۲۹/۹/۱۳۶۸.




[۳۳]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۱۵/۱۰/۱۳۷۷.




[۳۴]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با مسئولان دفاتر نهاد نمایندگى رهبرى در
دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، ۱۹/۶/۱۳۷۵.




[۳۵]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار نمایندگان محترم نهاد نمایندگى مقام معظم
رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، ۱۶/۷/۱۳۷۶.




[۳۶]
.
سوره آل عمران: آیه ۱۵۹.




[۳۷]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با نمایندگان محترم نهاد نمایندگى مقام
معظم رهبرى در دانشگاه&#۸۲۰۲;ها، ۱۶/۷/۱۳۷۶.




[۳۸]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۰/۹/۱۳۷۰.




[۳۹]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۰/۹/۱۳۷۰.




[۴۰]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۶/۹/۱۳۸۱.




[۴۱]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۶/۹/۱۳۸۱.




[۴۲]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار هیأت علمى و کارشناسان جهاد دانشگاهى،
۱/۴/۱۳۸۳.



[۴۳]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار وزیر علوم و رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
۱۷/۱۰/۱۳۸۳.




[۴۴]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار وزیر علوم و رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
۱۷/۱۰/۱۳۸۳.




[۴۵]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى&#۸۲۰۲;در دیدار با اساتید دانشگاه شهید بهشتى،
۲۲/۲/۱۳۸۲.




[۴۶]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار مسئولان وزارت فرهنگ و آموزش عالى،
۱۹/۸/۱۳۷۱.




[۴۷]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى بسیج دانشجویى دانشگاه تهران،
۱۱/۱۱/۱۳۷۶.




[۴۸]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۰/۹/۱۳۷۰.




[۴۹]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى جامعه اسلامى دانشجویان،
۱۶/۶/۱۳۸۱.




[۵۰]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر
کبیر، ۹/۱۲/۱۳۷۹.




[۵۱]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب
فرهنگى، ۲۶/۹/۱۳۸۱.




[۵۲]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان نمونه و ممتاز دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
۷/۹/۱۳۸۱.




[۵۳]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در در دیدار با اعضاى شوراى مرکزى نمایندگان ولیّ
فقیه در دانشگاه&#۸۲۰۲;هاى کشور و مسئولان دفاتر نمایندگى، ۸/۷/۱۳۶۹.




[۵۴]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى تشکل&#۸۲۰۲;ها و نخبگان دانشجویى،
۱۵/۸/۱۳۸۲.




[۵۵]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار وزیر علوم و رؤساى دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
۱۷/۱۰/۱۳۸۳.




[۵۶]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان در ماه مبارک رمضان،
۱۰/۸/۱۳۸۳.




[۵۷]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى جامعه اسلامى دانشجویان،
۱۶/۶/۱۳۸۱.




[۵۸]
.
بیانات رهبر معظم رهبرى انقلاب در مراسم فارغ&#۸۲۰۲;التحصیلى گروهى از دانشجویان
دانشگاه تربیت مدرّس، ۱۲/۶/۱۳۷۷.




[۵۹]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در مراسم فارغ&#۸۲۰۲;التحصیلى گروهى از دانشجویان
دانشگاه تربیت مدرّس، ۱۲/۶/۱۳۷۷.




[۶۰]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان و مسئولین دانشگاه تبریز،
۲۷/۶/۱۳۷۸.



[۶۱]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانش&#۸۲۰۲;آموزان و دانشجویان به مناسبت روز
ملى مبارزه با استکبار، ۱۲/۸/۱۳۷۲.




[۶۲]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشگاهیان و فرهنگیان استان کهکیلویه
و بویر احمد، ۱۸/۳/۱۳۷۳.




[۶۳]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با تشکّل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى، ۱۵/۹/۱۳۷۵.



[۶۴]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار از دانشگاه صنعتى شریف، ۱/۹/۱۳۷۸.




[۶۵]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار از دانشگاه صنعتى شریف، ۱/۹/۱۳۷۸.




[۶۶]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار از دانشگاه صنعتى شریف، ۱/۹/۱۳۷۸.




[۶۷]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار از دانشگاه صنعتى شریف، ۱/۹/۱۳۷۸.




[۶۸]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر
کبیر، ۹/۱۲/۱۳۷۹.




[۶۹]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتى امیر
کبیر،۹/۱۲/۱۳۷۹.




[۷۰]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از دانشجویان اتحادیه انجمن&#۸۲۰۲;هاى
اسلامى شرِق اروپا، ۱۹/۵/۱۳۸۱.




[۷۱]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان در ماه مبارک رمضان،
۱۰/۸/۱۳۸۳.




[۷۲]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان نخبه و دانشجویان، ۵/۷/۱۳۸۳.




[۷۳]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان نخبه و دانشجویان، ۵/۷/۱۳۸۳.




[۷۴]
.
پیام رهبر معظم انقلاب به اردوى تحکیم وحدت، ۳/۶/۱۳۸۰.




[۷۵]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با تشکّل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى، ۱۵/۹/۱۳۷۵.




[۷۶]
.
بیانات رهبر مقام معظم رهبرى به هفتمین نشست سالانه جامعه اسلامى
دانشجویان، ۱۰/۶/۱۳۸۰.




[۷۷]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى جامعه اسلامى دانشجویان،
۱۶/۶/۱۳۸۱.




[۷۸]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با تشکّل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى، ۱۵/۹/۱۳۷۵.




[۷۹]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با تشکّل&#۸۲۰۲;هاى دانشجویى، ۱۵/۹/۱۳۷۵.




[۸۰]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان نمونه و ممتاز دانشگاه&#۸۲۰۲;ها،
۷/۹/۱۳۸۱.



[۸۱]
.
پیام رهبر معظم انقلاب به اردوى تحکیم وحدت، ۳/۶/۱۳۸۰.




[۸۲]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى بسیج دانشجویى دانشگاه تهران،
۱۱/۱۱/۱۳۷۶.




[۸۳]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید و دانشجویان بسیجى، ۱۸/۳/۱۳۸۲.




[۸۴]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى بسیج دانشجویى دانشگاه تهران،
۱۱/۱۱/۱۳۷۶.




[۸۵]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان و دانش&#۸۲۰۲;آموزان به مناسبت
گرامیداشت سالروز ۱۳ آبان، ۱۳/۸/۱۳۸۱.




[۸۶]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید و دانشجویان بسیجى، ۱۸/۳/۱۳۸۲.




[۸۷]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید و دانشجویان بسیجى، ۱۸/۳/۱۳۸۲.




[۸۸]
.
بیانات رهبر معظم انقلاب دردیدار اساتید و دانشجویان بسیجى، ۱۸/۳/۱۳۸۲.

 


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.