نکته هاى ناب - جلد دوّم ۱۳۹۲/۴/۱۶ - ۲۷۵۹ بازدید

نکته هاى ناب - جلد دوّم





 
 
نکته هاى ناب  -
جلد دوّم


گزیده بیانات رهبر فرزانه انقلاب
در جمع دانشجویان و دانشگاهیان
(سال هاى ۱۳۸۳ ـ ۱۳۶۸)
تنظیم و نظارت: ··· نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردى
تدوین: ··· حسن قدوسى زاده
ناشر: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· یازدهم / پاییز ۱۳۹۰
تیراژ: ··· ۵۰۰۰ جلد
قیمت: ··· ۱۵۰۰ تومان
شابک: ··· ۲ ـ ۰۰۰ ـ ۵۳۱ ـ ۹۶۴ ـ ۹۷۸
«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراکز پخش:
۱. مدیریت پخش دفتر نشر معارف: قم، خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۵، تلفن و نمابر:
۷۷۴۴۶۱۶
۲. فروشگاه شماره ۱: قم، خیابان شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن
۷۷۳۵۴۵۱
۳. فروشگاه شماره ۲: تهران، خیابان انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پلاک ۷۱۵،
تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲
نشانى اینترنت: - www.Ketabroom.irپست الکترونیک:

info@Ketabroom.ir

 


فهرست
فصل اول: تولید علم و جنبش نرم افزارى
۱. نگرش اسلام و غرب به تولید علم··· ۱۵
۲. بزرگ ترین فاجعه دوران قاجاریه و پهلوى··· ۱۷
۳. علم ابزار قدرت است، خود غربى ها با علم به قدرت رسیدند··· ۱۸
۴. معناى نهضت نرم افزارى··· ۱۸
۵. امروز، تقویت بنیه علمى کشور، فریضه است··· ۱۹
۶. امروز کسانى که مى توانند دانش را در این کشور رشد بدهند، باید احساس وظیفه
مضاعف کنند··· ۱۹
۷. علم، وسیله اقتدار در دنیاى امروز است، باید علم را به دست آوریم··· ۲۰
۸. رسیدن به اهداف بزرگ، جز با کسب علم امکان پذیر نیست··· ۲۱
۹. باید تولید علم در دانشگاه ها و مراکز علمى کشور، به صورت امرى مقدس و عبادت
تلقى شود··· ۲۲
۱۰. دانشگاه ها باید به صورت عملى، به علم اهمیت بدهند··· ۲۲
۱۱. نواندیشى و نوآورى علمى در تمام رشته ها، یکى از وظایف مهم دانشگاه ها است···
۲۳
۱۲. دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرم افزارى همه جانبه در اختیار کشور قرار دهد···
۲۴
۱۳. نسل دانش پژوه کشور بدانند اگر امروز برترى علمى با غربى ها است با همت و اراده
مى شود کارى کرد که فردا از آن ما باشد··· ۲۵
۱۴. ما مى توانیم در فضاى معرفت علمى، کارهایى بکنیم که هنوز در دنیا نو باشد··· ۲۶
۱۵. وقتى علم بومى نشود و کشور گرفتار عقب ماندگى علمى گردد، پیروى از فرهنگ بیگانه
و تبعیت اجبارى از سیاست هاى آن ها نیز حتمى است··· ۲۶
۱۶. ملتى که بتواند در علم، نوآفرینى کند، در دنیا احساس عزت و اعتماد به نفس و
غرور مى کند··· ۲۸
۱۷. نگاه مبتکرانه و سازنده به مسئله تولید علم داشته باشید··· ۲۹
۱۸. در تمام زمینه ها و به خصوص در زمینه علوم انسانى به تولید علم نیاز داریم···
۲۹
۱۹. ننگ است که ما از تحلیل و درک و فهم خود استفاده نکنیم··· ۲۹
۲۰. وجود استعدادها، اندیشمندان و استادان در داخل کشور وسیله ترمیم کمبودهاى علمى
کشور است··· ۳۰
۲۱. هیچ وقت به قدر امروز در این کشور براى انسان فرزانه مستعد، امکان رشد وجود
نداشته است··· ۳۰
۲۲. شوق فراگیرى علم از دشمن، غیر از وابستگى است··· ۳۱
۲۳. گرفتار شدن به تفکر و ذائقه ترجمه اى از مصادیق تهاجم فرهنگى و مصیبتى بزرگ
است··· ۳۲
۲۴. برترى علمى غرب را به هیچ وجه به معناى برترى فرهنگ غرب ندانید··· ۳۲
۲۵. تهاجم فرهنگى حقیقى این است که در طول سال هاى متمادى به مغز ایرانى تزریق
کردند که تو نمى توانى··· ۳۳
۲۶. علم مى تواند در خدمت ارزش هاى معنوى قرار گیرد، مى تواند در خدمت حیوانیت و
درندگى··· ۳۴
۲۷. توصیه اى به دانشجویان مشغول به تحصیل در خارج از کشور··· ۳۵
۲۸. مسئله تحقیق و تولید علم، مدیریت سازمان یافته لازم دارد··· ۳۶
۲۹. تولید علم مسئله فردى نیست یک مطالبه عمومى است··· ۳۶
۳۰. یکى از استراتژى هاى نظام سلطه این است که نگذارند کشورهاى تحت سلطه، داراى علم
شوند··· ۳۶
۳۱. ما دنبال فناورى هسته اى هستیم نه تولید بمب هسته اى··· ۳۷
۳۲. جنجال آمریکایى ها علیه ایران در جریان انرژى هسته اى به دو علت است··· ۳۹
۳۳. حرکت به سمت بومى کردن انرژى هسته اى در کشور، واجب و وظیفه اى ملى است··· ۴۰

فصل دوم: جوانان
۳۴. اهمیت و نقش جوانى در شکل گیرى شخصیت انسان ها··· ۴۵
۳۵. جوانى، دوره اعتلاى هویت و شخصیت انسانى و فکرى··· ۴۶
۳۶. ویژگى هاى جوان··· ۴۶
۳۷. امتیازهاى پنج گانه جوانان دانشجو به عنوان بهترین مخاطبین روحانیت··· ۴۸
۳۸. کار تک تک جوانان کشور، در هر زمینه اى باشد، موجب اعتلاى کشور است··· ۴۹
۳۹. من از جوان سه چیز مى خواهم: تحصیل، تهذیب و ورزش··· ۵۰
۴۰. گوهر شور و عشق و صفا و معنویت، در جوان فروزان است··· ۵۱
۴۱. دل هاى شما جوان ها نورانى است، این را قدر بدانید··· ۵۱
۴۲. ویژگى هاى برجسته جوان مسلمان و نقش تقوا در شکوفایى آنها··· ۵۲
۴۳. تقوا، بزرگ ترین سرمایه اى است که موفقیت دنیا و آخرت جوانان را تضمین مى
کند··· ۵۴
۴۴. جوان هاى عزیز! ورود در میدان معرفت علمى، شما را از پیشرفت در میدان معرفت
دینى و کسب فضائل اخلاقى باز ندارد··· ۵۵
۴۵. نقاط ستایش برانگیز جوانى و تکلیف جوان ها در برابر آن··· ۵۶
۴۶. ستایشگرى جوان نباید به خوش آمدگویى او تبدیل شود··· ۵۸
۴۷. مهم ترین مسائلى که جوان ها باید به آن اهتمام کنند··· ۵۸
۴۸. اگر شما جوانان، این سه خصوصیت را در خودتان به وجود آورید، در هر شرایطى و در
همه زمینه ها موفق خواهید بود··· ۵۹
۴۹. از حوصله جوان ها باید حداکثر استفاده را برد و به آنها میدان داد··· ۶۱
۵۰. جوان، محور حرکت و مرکز تلاش و تحرک جامعه است··· ۶۱
۵۱. شما جوان ها، هر لحظه براى دو صحنه آماده باشید··· ۶۲
۵۲. یأس، بزرگ ترین آفت جوان است··· ۶۲
۵۳. جوان بودن کشور، براى نظام و دشمنان نظام، فرصت بسیار خوبى است··· ۶۲
۵۴. شما جوان ها که جزو خواص ملت اید؛ هر جا هستید، سعى کنید محیط خودتان را
بسازید··· ۶۳
۵۵. جوان ها، عناصر فعال امروز و ستون هاى فرداى انقلاب اند··· ۶۴
۵۶. بى تفاوتى و خونسردى نسبت به سرنوشت کشور جایز نیست··· ۶۵
۵۷. بى تفاوتى و بى مبالاتى نسل جوان براى یک کشور، از میکروب وبا بدتر است··· ۶۵
۵۸. جوانان در مورد مسائل اساسى کشور جدى برخورد کنند··· ۶۵
۵۹. جوان باید فکر کند و این فکر را مطرح و مطالبه نماید··· ۶۶
۶۰. جوانان و احساس مسئولیت نسبت به مسائل انقلاب··· ۶۶
۶۱. نقش حضرت امام(ره) در جذب قلوب جوانان و پیدایش انقلاب عظیم اسلامى··· ۶۶
۶۲. بزرگ ترین فتح جمهورى اسلامى این بود که:··· ۶۸
۶۳. تلاش براى تربیت نسل جوان کشور حضور در خط مقدم دشوارترین کارها است··· ۶۸
۶۴. صهیونیست ها برنامه ریزى مى کنند تا در درجه اول جوان ها را از انقلاب جدا
کنند··· ۶۹
۶۵. جوان ها و بالاخص جوان هاى دانشجو باید فهم سیاسى داشته باشند··· ۷۰
۶۶. امروز، جوان ما باید بداند در هر لحظه به سمت کدام هدف حرکت مى کند··· ۷۰
۶۷. از اختلاف سلیقه جوانان در مسائل سیاسى و اجتماعى نباید ترسید به شرط آنکه···
۷۱
۶۸. بنده دلم مى خواهد جوان هاى ما روى ریزترین پدیده هاى سیاسى دنیا فکر کنند و
تحلیل بدهند··· ۷۳
۶۹. تکلیف جوانان در دوران کنونى سنگین تر از همیشه است··· ۷۳
۷۰. نسل جوان در چنین میدانى تکلیف و مسئولیت دارد··· ۷۴
۷۱. همه همت جوان باید این باشد که از نظام حراست کند··· ۷۴
۷۲. لزوم توجه نسل جوان به مسائل تاریخى کشور و چگونگى شکل گیرى انقلاب··· ۷۵
۷۳. جوان، طالب اصلاحاتى است که در آن عدالت، آزادى هاى مشروع و آرمان هاى اسلامى
تحقق یابد··· ۷۶
۷۴. جوانان باید در همه میدان ها حضور داشته باشند، ولى با انضباط··· ۷۷
۷۵. نکته مهمى که در مورد فرهنگ غربى وجود دارد و دلم مى خواهد شما جوانان به آن
توجه کنید··· ۷۸
۷۶. علت مقابله ملت ایران با فرهنگ غربى··· ۸۰
۷۷. عمده ترین موانع ازدواج جوان ها، موانع فرهنگى است··· ۸۱
۷۸. نباید به ذهن و دل جوان چیزى بدهیم که او را به سمت گناه و فساد بلغزاند··· ۸۱
۷۹. نوگرایى، آرایش، پوشش و نحوه برخورد جوان ها با آن··· ۸۲

فصل سوم: هنر و موسیقى
۸۰. هنر یک موهبت الهى و یک حقیقت بسیار فاخر و در عین حال تکلیف آور است··· ۸۷
۸۱. من براى هنر نقش واقعى، جدى و اساسى قائل ام··· ۸۹
۸۲. نحوه برخورد با هنر و هنرمند··· ۸۹
۸۳. هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنر و هم در باب قالب مضمون، تعهد دارد··· ۸۹
۸۴. هنر دینى، هنرى است که بتواند مجسم کننده و ارائه کننده آرمان هاى دین اسلام
باشد··· ۹۲
۸۵. هنر باید جهت و غایت داشته باشد و هنرمند بداند کارش براى چیست؟··· ۹۳
۸۶. هنر نباید در خدمت شهوت، خشونت، ابتذال و استحاله هویت انسان و جامعه قرار
گیرد··· ۹۴
۸۷. توقع انقلاب از هنر و هنرمند این است که:··· ۹۵
۸۸. اثرات متقابل هنر و سیاست بر یکدیگر··· ۹۷
۸۹. از جاذبه هاى جنسى براى جلوه دادن به کارهاى نمایشى، فیلم و موسیقى استفاده
نکنید··· ۱۰۰
۹۰. وظیفه هنرمندان در قبال فعالیت هاى بخش هنرى سازمان سیا(CIA)··· ۱۰۰
۹۱. ویژگى هاى موسیقى حلال و حرام، قابلیت هاى اجتماعى موسیقى··· ۱۰۱
۹۲. هنر موسیقى تلفیقى از دانش، اندیشه و فطرت خدادادى است، این هنر را در راه خدا
مصرف کنید··· ۱۰۴
۹۳. جایگاه و نحوه پیدایش موسیقى در غرب و شرق··· ۱۰۶
۹۴. در این صورت مى توان موسیقى را پاک و مقدس نامید!··· ۱۰۷
۹۵. موسیقى را هدف دار، جهت دار و معنادار اجرا و طراحى کنید و صبغه هاى لهو را از
آن بزدایید··· ۱۰۹
۹۶. نباید در دانشگاه ها موسیقى ترویج شود··· ۱۱۱

 


مقدمه
مجموعه اى که با عنوان «نکته هاى ناب» فرا روى شما است، گلچینى دلنشین و جذاب از
بیانات رهبر فرزانه انقلاب حضرت آیت اللّه خامنه اى مدظله العالى است که در طول
سالهاى ۸۳ـ۶۸ در جمع دانشجویان، استادان دانشگاه ها، مسئولین شوراى عالى انقلاب
فرهنگى و سایر مجامع علمى و دانشگاهى ایراد گردیده است.
هر چند متن کامل بیانات معظم له در جمع دانشجویان و دانشگاهیان، هر ساله در قالب
کتابى با عنوان «دانشگاه اسلامى و رسالت دانشجوى مسلمان» به وسیله نهاد نمایندگى
مقام معظم رهبرى در دانشگاهها چاپ شده و در اختیار دانشجویان عزیز قرار گرفته است؛
اما از آنجا که این بیانات حاوى مباحثى بسیار ارزشمند و راه گشا براى نسل جوان و به
ویژه دانشجویان عزیز دانشگاه ها است، مرکز فرهنگى نهاد تصمیم گرفت نکات مهم و اساسى
این بیانات را استخراج و پس از تدوین و فصل بندى به صورتى مناسب در اختیار مجامع
دانشگاهى و فرهنگى قرار دهد. بدین ترتیب تمام مطالب پس از گزینش و فهرست بندى، در
۱۵ فصل تدوین و در قالب ۵ جلد تنظیم گردید:
جلد اول: دانشگاه، دانشجو، تشکل هاى دانشجویى
جلد دوم: تولید علم و جنبش نرم افزارى، جوانان، هنر و موسیقى
جلد سوم: نظام و انقلاب، استکبار جهانى
جلد چهارم: فرهنگ و تهاجم فرهنگى، روشن فکرى، ارزشهاى دینى و اسلامى، مسائل سیاسى و
اجتماعى
جلد پنجم: ویژگى هاى فرهنگ و تمدن غربى، نگرش اسلام و غرب نسبت به زن، نگرش اسلام و
غرب به خانواده.
امید است این مجموعه، راهگشاى دانشجویان، دانشگاهیان و نسل جوان فرهیخته کشور در
صحنه هاى دفاع از آرمانهاى عظیم انقلاب اسلامى گردد و مقدمات حضور هر چه بیشتر دین
و ارزشهاى الهى در فرآیندهاى علمى و محیط هاى دانشجویى را فراهم آورد و پیگیرى
مسئله تولید علم و جنبش نرم افزارى را در دانشگاه ها تسریع بخشد. در پایان وظیفه
خود مى دانیم از تلاشهاى خالصانه و چندین ماهه برادر عزیز جناب آقاى دکتر حسن قدوسى
زاده، که تدوین و تنظیم کامل این مجموعه را به عهده گرفتند تقدیر و تشکر کنیم.

نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها
معاونت آموزش و تبلیغ

 


فصل اول
تولید علم و جنبش نرم افزارى

۱. نگرش اسلام و غرب به تولید علم
تولید علم ـ یعنى شکستن مرزهاى علم و پیشرفت کردن ـ با تحصیل علم و تبحر در علم
تفاوت دارد؛ ما اوّلى را نیاز داریم. نه این که به دومى نیاز نیست، اما دومى کافى
نیست. این که نوشته و تحقیق و فرآورده ذهن دانشمندان در زمینه علوم مختلف ـ چه علوم
انسانى، چه علوم تجربى ـ بیاید و خوب دانسته شود و همین ها محور تشخیص و معرفت
نهایى انسان شود، چیز مطلوبى نیست. ما مى بینیم که در زمینه هاى مختلف، تحقیق و
پژوهش و رسیدن به نظریه در دنیاى مادى و دنیاى غرب، مبناى قابل قبول و مورد اعتمادى
نبوده؛ به خصوص در زمینه علوم انسانى، که در علوم تجربى و در فناورى هم اثر خودش را
نشان مى دهد.
نگاه اسلام به انسان، به علم، به زندگى بشر، به عالم طبیعت و به عالم وجود، نگاهى
است که معرفت نوینى را در اختیار انسان مى گذارد. این نگاه، زیربنا و قاعده و مبناى
تحقیقات علمى در غرب نبوده. تحقیقات علمى در غرب، در ستیز با آنچه آن را دین مى
پنداشتند، آغاز شده. البته حق داشتند؛ دینى که رنسانس علیه آن قیام کرد و خط فکرى و
علمى دنیا را در جهت مقابل و مخالف آن ترسیم کرد، دین نبود؛ توهمات و خرافاتى بود
با عنوان دین. دینِ کلیسایىِ قرون وسطایى، دین و معرفت دینى نبود. بدیهى بود که
عقده ها و گره ها در ذهن دانشمندان و نخبگان و زبدگان فکرى باقى بماند و برایش راه
علاج هاى ضددینى و غیردینى پیدا کنند. لذا هنوز چگونگى کنار آمدن علم و دین براى آن
ها مسئله است؛ لیکن مسئله ما این نیست.
در جهان بینى ما، علم از دل دین مى جوشد و بهترین مشوق علم، دین است. دینى که ما مى
شناسیم، جهان بینى دینى اى که ما از قرآن مى گیریم، تصویرى که ما از آفرینش و از
انسان و از ماوراءالطبیعه و از توحید و از مشیت الهى و از تقدیر و قضا و قدر داریم،
با علم سازگار است؛ لذا تولیدکننده و تشویق کننده علم است. نمونه اش را شما در
تاریخ نگاه کنید؛ ببینید حرکت علمى در قرون اولیه اسلام بر اثر تشویق اسلام آن چنان
اوج گرفت که تا آن روز در دنیا بى سابقه بود ـ در همه زمینه ها ـ و علم و دین با هم
آمیخته و ممزوج بود و دانش و تحقیق و فن در حد خود پیشرفت کرد.
پایه و مبناى علوم انسانى اى که امروز در غرب مطرح است، از اقتصاد و جامعه شناسى و
مدیریت و انواع و اقسام رشته هاى علوم انسانى، بر مبناى یک معرفت ضددینى و غیردینى
و نامعتبر از نظر کسانى است که به معرفت والا و توحیدىِ اسلامى رسیده باشند. ما در
این زمینه ها باید کار کنیم. در زمینه علوم تجربى باید کار و تلاش کنیم. قدرت
پیشرفت علمى و باز کردن راه هاى نو و گشودن افق هاى جدید را باید در خودمان به وجود
بیاوریم؛ همت ما باید این باشد؛ توقع، این است. خوشبختانه ما پیشرفت کرده ایم؛ به
وضوح مى شود این را دید. اگر قرار بود در محیط غیردینى و ضددینى، علم پیشرفت کند،
از لحاظ علمى لااقل پیشرفت مى کردیم. ما از لحاظ علمى، عقب مانده و عقب نگه داشته
شده بودیم. بیش از پنجاه سال، تحرک و جوشش علمى در این کشور کُند بود؛ در بعضى از
بخش ها تعطیل بود. موانعى که به وجود آوردند، براى این ملت مثل سم کشنده اى بود.
باور را از ملت ما گرفتند. ملت و نخبگان و مغزهاى ما را به هر آنچه از بیرون این
مرزهاست، آن چنان دلبسته کردند که اصلاً کسى این مجال و این جرأت و این شجاعت را
پیدا نکند که فکر کند مى توان برخلاف آن حرف ها یا غیر از آن حرف ها و آن نظریه ها،
نظریه اى ارائه کرد. ما هنوز هم تا حدودى گرفتار آن حرف ها هستیم.
البته اسلام به ما خودباورى داد و انقلاب به ما جرأت بخشید. آنچه امروز مشاهده مى
کنیم، نتیجه همین جرأت است؛ باید این جرأت را تقویت کرد و پیش رفت. استعدادهاى ما
خوب است. جوان هاى ما خوب اند. اگر همین کارهایى که آقایان اشاره کردند ـ شناسایى و
جذب استعدادها در زمان خود، هدایت صحیح این ها، به کار گرفتن این ها، سازماندهى
معنوىِ صحیح در زمینه نخبگان ـ صورت بگیرد، که هم انجام شدنى است و هم ان شاءاللَّه
اراده اش وجود دارد؛ و اگر همین بنیاد نخبگانى که ما پیشنهاد کردیم، در نهاد ریاست
جمهورى تشکیل شود ـ که شنیدم مقدماتش را دارند فراهم مى کنند و اساسنامه اى هم
نوشته اند ـ ان شاءاللَّه به این سمت پیش خواهیم رفت.۱

۲. بزرگ ترین فاجعه دوران قاجاریه و پهلوى
از بزرگ ترین فجایعى که در دوران سلطنت قاجاریه و پهلوى براى این کشور پیش آمد و
معمولاً به آن توجه نمى شود این است که در دورانى که باب علم در دنیا گشوده بود،
این ها ایران را در بن بست نگه داشتند و اجازه حرکت و پیشرفت ندادند! بزرگ ترین
جنایت، این است. این از کشتن و سوزاندن و زندان کردن و شکنجه کردن، به مراتب بالاتر
است! این از بالا کشیدن پول نفت و از مسلط کردن اجانب، بالاتر است! این چیز خیلى
مهمى است؛ کسى هم به آن توجه نمى کند!۲

۳. علم ابزار قدرت است، خود غربى ها با علم به قدرت رسیدند
یکى از موضوع هایى که نمى گذارند در کشورهاى زیر سلطه رشد کند و به شدت مانع آن مى
شوند، مسئله علم است؛ چون مى دانند علم ابزار قدرت است. خود غربى ها با علم به قدرت
رسیدند؛ این یکى از پدیده هاى تاریخ بود. البته علم بین شرق و غرب دست به دست گشته
و براى مدتى هم آن ها در جهالت بودند. در همان دوره قرون وسطا، که خودشان توصیف مى
کنند، در این طرف دنیا وقت شکوفایى علم بوده است؛ اما به مجردى که آن ها به علم
رسیدند، از علم به صورت یک ابزار براى اقتدار و کسب ثروت و گسترش سلطه سیاسى و جذب
ثروت ملت ها و تولید ثروت براى خودشان استفاده کردند و از آن ثروت باز تولید علم
کردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند. آن ها مى دانند که علم چقدر
در قدرت بخشیدن به یک ملت و به یک کشور، تأثیر دارد، لذا است که اگر بخواهند نظام
سلطه؛ یعنى رابطه سلطه گر و سلطه پذیر باقى بماند و حاکمِ بر نظم جهانى باشد، باید
نگذارند آن بخشى که آن ها مایل اند سلطه پذیر باشند، داراى علم شوند؛ این یک
استراتژى است که برو برگرد ندارد و الان رفتارشان هم در دنیا بر همین منوال است؛
لذا باید براى کسب علم و تحقیق جهاد کرد؛ باید کار کرد.۳

۴. معناى نهضت نرم افزارى
چند سالى است که مسئله نهضت نرم افزارى را در محیط علمى کشور مطرح کرده ام. این،
یعنى چه؟ یعنى ما نباید به فراگیرى قانع باشیم؛ باید هدفِ تحقیق و آموزش ما تولید
علم باشد؛ یعنى رسیدن به جایى که نوآورى هاى علمى در فضاى موجود بشرى، از آن جا
شروع مى شود. ما از لحاظ استعداد نسبت به کسانى که دانش را در دنیا تولید کردند؛
گسترش دادند؛ پیش بردند؛ بر اساس دانش، فن آورى هاى پیچیده را به وجود آوردند،
کمبود نداریم. البته تولید علم به معنایى که ما ترجمه و فراگیرى را نفى کنیم؛ نه،
آن هم لازم است، بلکه من مى گویم در ترجمه و فراگیرى نباید توقف کرد. ۴

۵. امروز، تقویت بنیه علمى کشور، فریضه است
امروز در کشور، یکى از فرایض حتمى براى این نسل که در درجه اول هم این فریضه بر دوش
شما دانشگاهى ها است عبارت از تقویت بنیه علمى کشور است. ما اگر علم نداشته باشیم،
اقتصادمان، صنعتمان، حتى مدیریت و مسائل اجتماعى مان عقب خواهد ماند. امروز کسانى
که دارند بر دنیا خدایى مى کنند، آن دست هاى مرموزى که امروز اختیار منابع عظیم
انسانى و مادى دنیا را در دست گرفته اند و همه اقیانوس ها و همه تنگه هاى حساس
دریایى زیر چشم آن هاست و هرجا مى خواهند دخالت مى کنند، با ابراز علم بود که
توانستند بشریت را به این خاکستر بنشانند؛ لذا براى مقابله با کار آن ها، علم لازم
است. اگر بخواهید از لحاظ علمى پیش بروید، باید جرأت نوآورى داشته باشید. استاد و
دانشجو باید از قید و زنجیره جزمى گرى تعریف هاى علمى القاء شده و دائمى دانستن آن
ها خلاص بشوند.۵

۶. امروز کسانى که مى توانند دانش را در این کشور رشد بدهند، باید احساس وظیفه
مضاعف کنند
امروز، یکى از حساسیت هاى استعمار و استکبار و آمریکا و صهیونیست هاى طراحِ فساد در
عالم عبارت است از این که نگذارند کشورهاى برخوردار از نظام انقلابى، از لحاظ علمى
پیشرفت کنند. این حساسیت، نسبت به کشور ما مضاعف است؛ چون حساسیتى که آن ها نسبت به
اسلام و انقلاب اسلامى دارند، نسبت به هیچ انقلاب دیگرى نداشته و ندارند و نخواهند
داشت. البته اگر در آینده، انقلابى غیر اسلامى تحقق پیدا کند، این حساسیت را
نخواهند داشت. امروز، کسانى که مى توانند دانش را در این کشور رشد بدهند، باید
احساس وظیفه مضاعف کنند؛ چون دشمن نمى خواهد بگذارد ما روى پاى خودمان بایستیم. روى
پاى خود ایستادن، آن وقتى تحقق پیدا خواهد کرد که علم از درون خود ما بجوشد و ما
دست گدایى به سمت دشمنانمان دراز نکنیم. استعدادهاى خوب و برجسته، دانش آموزان
تیزهوش و کسانى که مى توانند براى آینده کشور مفید باشند، بایستى خیلى احساس وظیفه
و مسئولیت کنند.۶

۷. علم، وسیله اقتدار در دنیاى امروز است، باید علم را به دست آوریم
ما در همه امور احتیاج داریم که ارتقاء علمى پیدا کنیم؛ باید ارتقاء علمى پیدا
کنیم. اگر ما ارتقاء علمى در جامعه پیدا نکردیم، بلاشک فرداى کشور دچار مشکلات
بزرگى است. بدیهى است آنچه را که دنیاى مادّى به دست آورده است، به کمک علم به دست
آورده است.
علم که دیگر مادّى و معنوى ندارد؛ علم، علم است. علم، معرفت است؛ علم، عزیز و شریف
است، گوهر است. علم آن چیزى است که انسان باید دنبال آن باشد؛ چشم باز انسان در
حرکت است. همه جا باید دنبالش برویم. شما ملاحظه مى کنید و مى بینید که دیگران
رفتند!
اگر کسى تاریخ اروپا را خوانده باشد، شک نمى کند که در ذات اروپایى ها خشونت است!
با این ظاهر اتوکشیده و کراوات بسته و ادکلن زده، یک باطن بسیار خشن و سختى در آن
ها وجود دارد که در ادبیاتشان و در فرهنگ آن ها آشکار مى شود! براى کسى که آن جاها
نرفته و از نزدیک ندیده است، روشن نیست؛ ولى کسانى که رفته اند، دیده اند! آن ها
داستان ها دارند و انسان مى فهمد که چه هست! ملتى با این خصوصیات، امروز دارد به
همه دنیا حرف مى زند و زور مى گوید و دنیا هم حرفش را قبول مى کند! این، به برکت
علم است؛ ببینید علم چه قدر مهم است!
طبیعى است که وقتى این را داشت، شما با این که مادّه حیاتى نفت را دارید که او به
آن احتیاج دارد، مجبورید محتاج او باشید! او در واقع الان محتاج شما است؛ چرا که
اگر نفت شما نباشد، این کارخانه ها نمى چرخد، این چراغ ها روشن نمى شود، این هواى
سرد، گرم نخواهد شد! همه چیزشان از نفت شما است؛ اما در عین حال شما محتاج آن
هایید، آن ها براى شما تکلیف معین مى کنند، حتّى براى نفتتان!! این خاصیت علم است.
علم وسیله اقتدار است. باید علم را به دست آورد؛ چاره اى نداریم.۷

۸. رسیدن به اهداف بزرگ، جز با کسب علم امکان پذیر نیست
ما امروز احتیاج داریم روحیه اى را که بحمدالله در کشور ما به وجود آمده، حفظ کنیم؛
با مفاهیم اسلامى درست آشنا شویم؛ ارزش هاى اسلامى را پاسدارى کنیم و علم را براى
ساختن دنیایى که اسلام براى ما تصویر کرده، به کار گیریم. دنیایى را که اسلام براى
مسلمین پیش بینى کرده، بدون علم نمى شود به دست آورد. آیه «لِیُظْهِرَهُ عَلَى
الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»۸ که چند جا در قرآن تکرار شده،
یعنى غلبه فرهنگى بر همه دنیا و به دست گرفتن زمام هدایت همه مردم عالم و هدایت آن
ها به سمت نور و معنویت و تکامل الهى. رسیدن به این هدف بزرگ، جز با کسب علم
امکانپذیر نیست؛ یعنى با جاهل ماندن و بى سواد ماندن و درجازدن از لحاظ علمى و
همیشه محتاج و نیازمند و، سائل به کفِ تولیدکنندگان علم بودن، امکان ندارد به آن
هدف ها رسید؛ بنابراین باید تولید علم کرد.۹

۹. باید تولید علم در دانشگاه ها و مراکز علمى کشور، به صورت امرى مقدس و عبادت
تلقى شود
تولید علم یعنى رفتن از راه هایى که به نظر، راه هاى نارفته اى است. البته این به
آن معنا نیست که ما راه هایى را که دیگران رفته اند، نرویم و به تجربه هاى دیگران
بى اعتنایى کنیم؛ بلکه به این معنا است که به فکر باشیم. در این دنیاى عظیم و در
این طبیعت بزرگ، ناشناخته هاى فراوانى وجود دارد که دانش پیشرفته امروز هنوز به آن
ها دست نیافته است. ناشناخته ها بسیار فراوان است و به گمان زیاد به مراتب بیشتر از
چیزهایى است که بشر تاکنون به آن ها دست یافته است. باید دقت کنیم، فکر کنیم و به
دنبال کشف ناشناخته ها باشیم. باید همان استعدادى را که گفته شد و بنده هم مى دانم
مغز و فکر ایرانى آن را دارد، به کار بیندازیم. راه هاى میان بر را پیدا کنیم و از
بدعت و نوآورى در وادى علم، بیمناک نباشیم. این حرکت باید در دانشگاه ها و مراکز
علمى و تحقیقاتى ما به صورت انگیزه اى عام، امرى مقدس و یک عبادت تلقى شود. همه
رشته هاى علوم باید به این صورت دربیاید. ما باید این جرأت را داشته باشیم که فکر
کنیم مى توانیم نوآورى کنیم.۱۰

۱۰. دانشگاه ها باید به صورت عملى، به علم اهمیت بدهند
دانشگاه ها باید به علم اهمیت بدهند. اهمیت دادن، فقط یک امر قلبى نیست؛ عمل لازم
دارد. این عمل، مقدمات و برنامه ریزى و اهتمام شدید لازم دارد. مایه گذاشتن از وقت
و امکانات دانشگاه براى هر کار غیر علمى، به طور طبیعى از این اهتمام علمى خواهد
کاست. حالا یک وقت آن کار، لازم و در حد ضرورت است، مانعى ندارد؛ اما افراط در آن
کارها، به گرایش علمى و حرکت علمى و سازندگى و به دنبالش بالندگىِ علمى که ما به آن
نیاز داریم، لطمه خواهد زد.۱۱

۱۱. نواندیشى و نوآورى علمى در تمام رشته ها، یکى از وظایف مهم دانشگاه ها است
یکى از وظایف مهم دانشگاه ها عبارت است از نواندیشى علمى. مسئله تحجر، فقط بلاى
محیط هاى دینى و افکار دینى نیست؛ در همه محیط ها، تحجر، ایستایى و پابند بودن به
جزمى گرایى هایى که بر انسان تحمیل شده بدون این که منطق درستى به دنبالش باشد یک
بلاست. آنچه براى یک محیط علمى و دانشگاهى وظیفه آرمانى محسوب مى شود، این است که
در زمینه مسائل علمى، نواندیش باشد؛ معناى واقعى تولید علم این است. تولید علم، فقط
انتقال علم نیست؛ نوآورى علمى در درجه اولِ اهمیت است. این را من از این جهت مى
گویم که باید یک فرهنگ بشود. این نواندیشى، فقط مخصوص اساتید نیست؛ مخاطب آن،
دانشجویان و کل محیط علمى هم هست.
البته براى این نوآورى علمى که در فرهنگ معارف اسلامى از آن به اجتهاد تعبیر مى شود
دو چیز لازم است: یکى قدرت علمى، و دیگرى جرأت علمى. البته قدرت علمى چیز مهمى است؛
و هوش وافر، ذخیره علمى لازم، مجاهدت فراوان براى فراگیرى، چیزهایى است که براى به
دست آمدن قدرت علمى، لازم است؛ اما این کافى نیست. اى بسا کسانى که از قدرت علمى هم
برخوردارند، اما ذخیره انباشته علمى آن ها هیچ جا کاربرد ندارد؛ کاروان علم را جلو
نمى برد و یک ملت را از لحاظ علمى به اعتلاء نمى رساند؛ بنابراین جرأت علمى لازم
است.
البته وقتى از علم صحبت مى شود، ممکن است در درجه اول، علوم مربوط به مسائل صنعتى و
فنى به نظر بیاید ... اما من به طور کلى و مطلق این را عرض مى کنم؛ علوم انسانى،
علوم اجتماعى، علوم سیاسى، علوم اقتصادى و مسائل گوناگونى که براى اداره یک جامعه و
یک کشور به صورت علمى لازم است، به نو آورى و نو اندیشى علمى یعنى اجتهاد احتیاج
دارد. آن چیزى که در فضاى علمى ما مشاهده مى شود که به نظر من یکى از عیوب بزرگ
محسوب مى گردد این است که ده ها سال است که ما متون فرنگى و خارجى را تکرار مى
کنیم، مى خوانیم، حفظ مى کنیم و بر اساس تعلیم و تعلم مى کنیم؛ اما در خودمان قدرت
سؤال و ایجاد خدشه نمى یابیم. باید متون علمى را خواند و دانش را از هرکسى فرا
گرفت؛ اما علم باید در روند تعالى خود، با روح هاى قوى و استوار و کارآمدى که جرأت
پیشبرد علم را داشته باشند، همراه بشود تا بتواند پیش برود؛ انقلاب هاى علمى در
دنیا این گونه به وجود آمده است.۱۲

۱۲. دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرم افزارى همه جانبه در اختیار کشور قرار دهد
باید مغزهاى متفکر استاد و دانشجوى ما بسیارى از مفاهیم حقوقى، اجتماعى و سیاسى را
که شکل و قالب غربى آن ها در نظر بعضى مثل وحى مُنزل است و نمى شود درباره اش اندک
تشکیکى کرد، در کارگاه هاى تحقیقاتى عظیم علوم مختلف حلاجى کنند؛ روى آن ها سؤال
بگذارند؛ این جزمیت ها را بشکنند و راه هاى تازه اى پیدا کنند؛ هم خودشان استفاده
کنند، هم به بشریت پیشنهاد کنند؛ امروز کشور ما محتاج این است؛ امروز انتظار کشور
ما از دانشگاه این است. دانشگاه باید بتواند یک جنبش نرم افزارى همه جانبه و عمیق
در اختیار این کشور و این ملت بگذارد تا آن کسانى که اهل کار و تلاش هستند، با
پیشنهادها و با قالب ها و نوآورى هاى علمى خودى بتوانند بناى حقیقى یک جامعه آباد و
عادلانه مبتنى بر تفکرات و ارزش هاى اسلامى را بالا ببرند؛ امروز کشور ما از
دانشگاه این را مى خواهد.۱۳

۱۳. نسل دانش پژوه کشور بدانند اگر امروز برترى علمى با غربى ها است با همت و اراده
مى شود کارى کرد که فردا از آن ما باشد
ما دویست سال از علم دنیا عقب مانده ایم؛ اما معناى رسیدن به مرزهاى دانش این نیست
که راهى را که اروپایى ها در طول دویست سال رفته اند، ما هم همان راه را در طول
دویست سال برویم؛ بعد به آن جایى که امروز رسیده اند، برسیم؛ نه، این حرف ها نیست؛
ما راه هاى میان بر پیدا مى کنیم. ما علم را از دست اروپایى ها مى قاپیم. ما از یاد
گرفتن ننگمان نمى کند. اسلام مى گوید قوام دنیا به چند گروه است؛ یکى از آن ها
کسانى هستند که وقتى نمى دانند، در صدد یاد گرفتن باشند؛ از یاد گرفتن ننگشان نکند.
ما دانش هایى را که امروز فرآورده ذهن و مغز و عقل بشر است، یاد مى گیریم؛ آنچه را
که بلد نیستیم، با کمال میل مى آموزیم و به استادمان هم احترام مى کنیم. به کسى که
به ما علم بیاموزد، بى احترامى نمى کنیم؛ اما گرفتن علم از دیگرى نباید به معناى
این باشد که شاگرد باید تا ابد شاگرد بماند؛ نه، امروز شاگردیم، فردا مى شویم استاد
آن ها؛ کما این که آن ها یک روز شاگرد ما بودند، اما الان شده اند استاد ما.
غربى ها علم را از ما یاد گرفتند. شما به کتاب پیرروسو ـ «تاریخ علوم» ـ نگاه کنید؛
آن جا مى گوید: چهار پنج قرن قبل تاجرى در یکى از کشورهاى اروپایى به استادى مراجعه
مى کند و مى گوید مى خواهم فرزندم درس بخواند؛ او را به کدام مدرسه بفرستم؟ استاد
در جواب مى گوید اگر به همین چهار عمل اصلى ـ جمع و ضرب و تفریق و تقسیم ـ قانع
هستى، مى توانى او را به هر کدام از مدارس کشور ما یا دیگر کشورهاى اروپایى بفرستى؛
امّا اگر بالاتر از آن را لازم دارى، باید او را به کشور اندلس یا به مناطق مسلمان
نشین بفرستى. این را پیرروسو مى نویسد؛ این حرف من نیست. جنگ هاى صلیبى به آن ها
کمک کرد تا از ما بیاموزند. هجرت دانشمندان آن ها به این مناطق، کمک کرد تا از ما
بیاموزند. هجرت دانشمندان ما به مناطق آن ها و منتقل شدن کتاب هاى ما به آن ها، کمک
کرد تا از ما بیاموزند. یک روز آن ها از ما یاد گرفتند و شاگرد ما بودند، بعد شدند
استاد ما؛ الان هم ما از آن ها یاد مى گیریم و شاگرد آن ها مى شویم و بعد مى شویم
استاد آن ها. پس نسل دانش پژوه و محقق و پژوهنده کشور ما بداند؛ امروز اگر برترى
علمى با غربى ها است، در آینده نه چندان دورى با همت و اراده شما مى توان کارى کرد
که فردا آن ها از شما یاد بگیرند.۱۴

۱۴. ما مى توانیم در فضاى معرفت علمى، کارهایى بکنیم که هنوز در دنیا نو باشد
جنبش نرم افزارى، یعنى در معرفت علمى ننشینید دست خود را دراز کنید تا دیگران
بکارند و میوه چینى کنند و هر مقدار از میوه را که لازم نداشتند، بیاورند در دست
شما بگذارند. برو بکار، برو آبیارى کن، برو روى بنایى که دیگران ساخته اند، بنا
بساز؛ این هدف ما بود. عده اى مى گفتند ما نمى فهمیم! الان هم از گوشه و کنار شنیده
ام که عده اى سخنان یأس آفرین مى زنند: مگر ما مى توانیم؟ بله، مى توانیم. ما در
میدان هاى گوناگون و در فضاى معرفت علمىِ امروز دنیا مى توانیم کارهایى بکنیم که
هنوز در دنیا نو باشد؛ این در همه زمینه ها کاملا امکان پذیر است.۱۵

۱۵. وقتى علم بومى نشود و کشور گرفتار عقب ماندگى علمى گردد، پیروى از فرهنگ بیگانه
و تبعیت اجبارى از سیاست هاى آن ها نیز حتمى است
وقتى در جامعه اى علم محترم شمرده مى شود که استعداد و سرچشمه درونى عناصر انسانى
کشور جوشان شود و علم بومى گردد. سرمایه گذارى براى علم، باید با این هدف باشد؛ و
الّا این که دیگران فرآورده هاى علمى داشته باشند و فرمول ها و کلماتى را به ما
بیاموزند و ما بدون این که هیچ عمقى از آن به دست بیاوریم، آن کلمات را یاد بگیریم،
به پیشرفت هیچ کشورى کمک نمى کند؛ نه ما و نه هیچ کشور دیگرى. در گذشته سرچشمه علم
در این کشور خشک شده بود. از طرق مختلف این کار صورت مى گرفت: یکى این بود که در
مقابل هیمنه پیشرفت دانش غربى، این تصور در کشور ما غلیظ شد و مورد تأکید قرار گرفت
که ایرانى قادر نیست، ایرانى نمى تواند، ایرانى استعداد لازم را براى پیشرفت علمى و
صنعتى ندارد. امروز این حرف به گوش شما بیگانه و ناآشناست؛ اما بدانید که در یک
دوره طولانى، این فکر در کشور تولید و ترویج شد؛ گفتند ایرانى به درد ادبیات مى
خورد ـ ادبیات بزم و گل و بلبل و اینطور چیزها ـ آن هم ادبیات به معناى شعر؛ والّا
تحقیقات ادبى را هم باز باید اروپایى ها و مستشرقین اروپایى مى آمدند مى کردند.
ایرانى به درد کارهاى جدى و اساسى نمى خورد. نتیجه فقر علمى، فقر صنعتى شد. نتیجه
فقر صنعتى، خرج کردن همه سرمایه ها براى رسیدن به سطح زندگى معمولىِ متعارف دنیایى
شد؛ یعنى وارد کردن، صنعت مونتاژ، دائم دنبال دیگران دویدن، نفت و همه سرمایه هاى
داخلى را تقدیم کردن. نتیجه دیگرش این بود که خیلى از استعدادهاى طبیعى ـ غیر از
استعدادهاى انسانى ـ در کشور ما متوقف ماند. وقتى مردمى دانشمند نبودند، اهل صنعت
نبودند و فناورى و علم نداشتند، از بسیارى از ثروت هاى موجود طبیعى خودشان هم غافل
مى مانند. سال هاى متمادى مى گذشت؛ نفت در این کشور بود، اما کسى نبود که بداند این
نفت چیست و به چه درد مى خورد! دیگرانى که پیشرفت کرده بودند، این ماده را مى
شناختند و کاربرد آن را مى دانستند؛ لذا آن ها آمدند آن را کشف و استخراج کردند؛
صاحب آن شدند و به سود خودشان تصرف کردند؛ هم در کشور ما و هم در اغلب کشورهاى نفت
خیز دنیا. همه این ها دنباله عقب ماندگىِ علمى است. وقتى علم نباشد، صنعت نیست.
وقتى صنعت نباشد، بسیارى از ثروت هاى جامعه کشف نمى شود. وقتى صنعت نباشد، همه
موجودى براى به دست آوردن صنعت روز خرج مى شود؛ دنباله روى از بیگانه و گرفتنِ
ناگزیرِ فرهنگ بیگانه و تبعیت ناگزیر از سیاست هاى بیگانه هم به دنبالش پدید مى
آید. همه این ها ناشى از بى علمى است. بنابراین علم باید در کشور ترویج شود. یکى از
کارهاى مهم انقلاب همین بود؛ علم را در داخل کشور ترویج کرد.۱۶

۱۶. ملتى که بتواند در علم، نوآفرینى کند، در دنیا احساس عزت و اعتماد به نفس و
غرور مى کند
علم همچنان که در یک فرد عزت نفس و اعتماد به نفس مى آفریند، در یک ملت هم عیناً
همین کار را مى کند. شما ببینید یک انسان عالم که براى خودش جایگاهى در معرفت علمى
قائل است، در مقابل هر قدرت پولى و سیاسى قرار بگیرد، در ظاهر ممکن است الزاماتى او
را مجبور به کرنش ها و کوتاه آمدن هایى بکند؛ اما در دلِ خود براى خودش عزت قائل
است. موجودىِ خودش را با تهیدستىِ طرف مقابلش مقایسه مى کند، لذا احساس عزت و احساس
اعتمادبه نفس و احساس غرور مى کند. یک ملت هم عیناً همین طور است.
ملتى که از علم و دانش برخوردار بود، فتوحات علمى داشت و توانست در دنیا در علم
نوآفرینى کند، به طور طبیعى داراى اعتمادبه نفس و عزت نفس خواهد بود. اگر این عزت
نفس و این اعتمادبه نفس در ملتى پدید آمد، بسیارى از مشکلات او حل خواهد شد؛ کارهاى
بزرگ مى کند، خطرپذیرى ها مى کند، در میدان هاى دشوار قدم مى گذارد و کوه ها را از
جا مى کَند. کلید این کارها علم است. ما باید علم را در کشور احیا کنیم؛ این، نقطه
اصلى مسئله است.
علم، فقط علم مادى نیست؛ علوم انسانى هم مقوله بسیار مهمى است که ان شاءاللَّه اگر
در خلال صحبت یادم بود، عرض خواهم کرد. در همه رشته هاى علوم، ما باید به معناى
حقیقى کلمه، احساس عزت نفس، احساس مولد علم بودن و فتوحات علمى ایجاد کردن را در
خود به عنوان یک ملت و یک جامعه علمى به وجود بیاوریم. این کارِ کیست؟ یکى از مهم
ترین ارکانش دانشگاه هاست.۱۷

۱۷. نگاه مبتکرانه و سازنده به مسئله تولید علم داشته باشید
باید اهل علم در محیط دانشگاه به تولید علم، به نگاه مبتکرانه و سازنده در زمینه
علم به همان چیزى که بنده از آن به نهضت نرم افزارى در محیط علمى تعبیر کردم
بپردازند؛ ما نیاز به این موضوع داریم. البته دستگاه هاى دولتى بزرگ ترین مسئولیت
را دارند.۱۸

۱۸. در تمام زمینه ها و به خصوص در زمینه علوم انسانى به تولید علم نیاز داریم
مسئله تولید علم فقط مربوط به علوم پایه، تجربى و ... نیست، بلکه شامل همه علوم و
از جمله علوم انسانى است. ما به خصوص در زمینه علوم انسانى، برخلاف آنچه انتظار مى
رفت و توقع بود، حرکت متناسب و خوبى نکرده ایم، بلکه مفاهیم گوناگون مربوط به این
علم ـ حالا چه در زمینه اقتصاد و چه در زمینه جامعه شناسى، روان شناسى و سیاست ـ را
به شکل وحى منزل از مراکز و خاستگاه هاى غربى گرفته ایم و به صورت فرمول هاى تغییر
نکردنى در ذهنمان جا داده ایم و بر اساس آن مى خواهیم عمل و برنامه خودمان را تنظیم
کنیم! گاهى که این فرمول ها جواب نمى دهد و خراب درمى آید، خودمان را ملامت مى کنیم
که ما درست به کار نگرفته ایم! در حالى که این روش، روش غلطى است. ما در زمینه علوم
انسانى احتیاج به تحقیق و نوآورى داریم که به معناى حقیقى کلمه مواد و مفاهیم اساسى
که بر اساس آن مى توان حقوق، اقتصاد، سیاست و سایر بخش هاى اساسى علوم انسانى را
شکل داد و تولید و فراورى کرد، در فرهنگ عریق و عمیق اسلامى ما وجود دارد که باید
از آن استفاده کنیم.۱۹

۱۹. ننگ است که ما از تحلیل و درک و فهم خود استفاده نکنیم
این که یکى از شعارهایى که بنده در این چند سال تکرار مى کنم که نباید به طور دائم
در عرصه تجربه و ترجمه؛ علم ترجمه اى، حتى فکر ترجمه اى، ایده و مکتب و ایدئولوژى و
اقتصاد و سیاست ترجمه اى بمانیم، به خاطر این است که این ننگ است براى انسان که از
خرد، سنجش، تحلیل و درک و فهم خود استفاده نکند و چشم را روى هم بگذارد و مرعوب موج
تبلیغاتى شود که بر او تحمیل مى کنند؛ تا سخنى را بپذیرد.۲۰

۲۰. وجود استعدادها، اندیشمندان و استادان در داخل کشور وسیله ترمیم کمبودهاى علمى
کشور است
ما از لحاظ علمى از دنیا عقبیم، آیا راهى براى این که این فاصله را بپیماییم، وجود
ندارد؟ اعتقاد راسخ بنده این است که چرا، ما مى توانیم از راه هاى میان بر استفاده
کنیم، مى توانیم این فاصله اى را که با یک نگاه سطحى به نظر مى رسد که هرگز قابل
پُر شدن نیست ـ چون آن کسى که با فاصله زیاد در جلو حرکت مى کند و با ابزارهایى که
روز به روز پیشرفته تر مى شود، حرکتش سرعت هم پیدا مى کند، مرتب فاصله اش بیشتر مى
شود ـ ترمیم کنیم. بنده اعتقاد راسخ دارم که مى توان تصور کرد که این فاصله پیموده
شود و کمبود علمى حالا در کشور ما و کشورهاى مشابه ما و شکاف و زخمى که به وجود
آمده، ترمیم شود.
آنچه ما را تشجیع مى کند که این فکر را دنبال کنیم، وجود استعدادها در داخل کشور
است. اما دوستان! استعداد به تنهایى کافى نیست. تأکید بنده این است: استعداد شرط
لازم است، نه شرط کافى. در کنار استعداد، تلاش و مجاهدت عالمان، اندیشمندان و
استادان هم لازم است.۲۱

۲۱. هیچ وقت به قدر امروز در این کشور براى انسان فرزانه مستعد، امکان رشد وجود
نداشته است
در تاریخ کشور ما ـ اقلاً در این هفت، هشت، ده قرن [ اخیر] ـ براى جوان هوشمند و
فرزانه، هیچ فرصتى مثل امروز وجود نداشته است. اگر از حدود دوره حمله مغول به این
طرف، مرورى در تاریخ بکنید (که البته باید تاریخ را یاد بگیرید؛ چون چیز مهمى است.
اگر بخواهید وضع و موقع امروز را درست تشخیص بدهید و بفهمید که در کجا قرار گرفته
اید، باید تاریخ را بدانید. تسلط به تاریخ، چیز خیلى مفیدى است)، خواهید فهمید که
در تمام این دوران هفتصد، هشتصد سال، از قبل از حمله مغول تا حالا هیچ وقت نبوده که
به قدر امروز در این کشور، براى انسان فرزانه مستعد، امکان رشد وجود داشته باشد.۲۲

۲۲. شوق فراگیرى علم از دشمن، غیر از وابستگى است
وابستگى را نباید با شوق به فراگیرى علم که هرجا انسان آن را بیابد، دنبال آن خواهد
رفت اشتباه کرد. گاهى علم در دست دشمن ما است؛ پیش دشمن مى رویم، زانو مى زنیم و از
او علم را فرا مى گیریم؛ این اشکالى ندارد. ارزش علم فراتر از این است که انسان به
خاطر آن، حتّى سراغ کسى که با او مخالف است، نرود. این یک بحث است؛ تحت تأثیر آن
دشمن قرار گرفتن از غیر جنبه علم یعنى جنبه سیاست، فرهنگ و چیزهاى دیگر یک بحث دیگر
است. آنچه که براى ما درست کردند، این دومى است. آنچه که براى به اصطلاح رایج جهان
سوم خواستند و برنامه ریزى کردند، این دومى است. اتفاقاً کارى کردند که اولى انجام
نگیرد. این معضل بزرگ فرار مغزها که الان ده ها سال است در جهان عقب افتاده کنونى
مطرح است، بخشى از همین قضیه است. این ها زبده ها و خوب ها را مى ربایند و مى برند
و اجازه نمى دهند حتّى آن هایى که یاد مى گیرند و استعداد دارند، براى آن کشورها به
کار بیفتند. بنابراین، این مسئله دوم، اگر نگوییم که بیشتر از مسئله اول در دانشگاه
ها اهمیت دارد، حداقل به قدر مسئله اول اهمیت دارد.۲۳
 
۲۳. گرفتار شدن به تفکر و ذائقه ترجمه اى از مصادیق تهاجم فرهنگى و مصیبتى بزرگ است
تهاجم فرهنگى، مخصوص برخى از پدیده هاى ظاهرى و سطحى نیست؛ مسئله این است که یک
مجموعه فرهنگى در دنیا با تکیه به نفت، حق وتو، سلاح میکربى و شیمیایى، بمب اتمى و
قدرت سیاسى مى خواهد همه باورها و چارچوب هاى مورد پسند خودش براى ملت ها و کشورهاى
دیگر را به آن ها تحمیل کند؛ این است که یک کشور گاهى به تفکر و ذائقه ترجمه اى
دچار مى شود؛ فکر هم که مى کند، ترجمه اى فکر مى کند و فرآورده هاى فکرى دیگران را
مى گیرد؛ البته نه فرآورده هاى دست اول؛ فرآورده هاى دست دوم، نسخ شده، دستمالى شده
و از میدان خارج شده اى را که آن ها براى یک کشور و یک ملت لازم مى دانند و از راه
تبلیغاتى به آن ملت تزریق مى کنند و به عنوان فکر نو با آن ملت در میان مى گذارند.
این براى یک ملت از هر مصیبتى بزرگ تر و سخت تر است.۲۴

۲۴. برترى علمى غرب را به هیچ وجه به معناى برترى فرهنگ غرب ندانید
گرفتن علم از دیگران، با گرفتن فرهنگ دیگران اشتباه نشود. این مغالطه بزرگى است که
کسى بگوید علم غربى ها خوب است، پس فرهنگ و سیستم زندگى و اخلاقشان هم خوب است؛ نه،
این ها با هم ملازمه اى ندارد. علمشان خوب است؛ اما این علم، پروریده و ساخته این
فرهنگ نیست؛ حتّى این فرهنگ دارد به این علم ضرر هم مى زند. علم، مولدها و عناصر به
وجود آورنده خاص خود را دارد؛ باید آن ها را پیدا کرد. فرهنگ بى بندوبارى، بى دینى،
خودپرستى، گرایش به پول و ماده و اصیل دانستن مادیگرى و ارزش هاى مادى، فرهنگ هاى
غلطى است که امروز غرب دچار این هاست.
اگر آن مردم، پارسا و صالح و نیکوکار و کم اعتنا به زخارف دنیا بودند، این دانش
براى دنیا مفید مى شد؛ همچنان که در دوره شکوفایى اسلامى در قرن چهارم و پنجم و ششم
هجرى، برجستگان علمى یى به وجود آمدند و دانش را به اوج قله آن روز رساندند و به
هیچ وجه فرهنگى که امروز در غرب رایج است ـ فرهنگ بى بندوبارى و بى دینى و امثال
این ها ـ بر آن ها حاکم نبود؛ مثل ابن سیناها، محمدبن زکریاى رازى ها، خوارزمى ها و
دیگران. این ها در فرهنگى مثل فرهنگ غرب رشد نکردند؛ همچنان که دانشمندان بزرگ غرب
و کسانى که دانش غرب را پایه گذارى کردند، هرگز در چنین فرهنگى رشد نکردند.
بنابراین پیشروى و برترى علمى غرب را به هیچ وجه به معناى برترى فرهنگ غرب
ندانید.۲۵

۲۵. تهاجم فرهنگى حقیقى این است که در طول سال هاى متمادى به مغز ایرانى تزریق
کردند که تو نمى توانى
من که مى گویم تهاجم فرهنگى، عده اى خیال مى کنند مراد من این است که مثلاً پسرى
موهایش را تا این جا بلند کند. خیال مى کنند بنده با موى بلندِ تا این جا مخالفم.
مسئله تهاجم فرهنگى این نیست. البته بى بندوبارى و فساد هم یکى از شاخه هاى تهاجم
فرهنگى است؛ اما تهاجم فرهنگىِ بزرگ تر این است که این ها در طول سال هاى متمادى به
مغز ایرانى و باور ایرانى تزریق کردند که تو نمى توانى؛ باید دنباله رو غرب و اروپا
باشى. نمى گذارند خودمان را باور کنیم.
الان شما اگر در علوم انسانى، در علوم طبیعى، در فیزیک و در ریاضى و غیره یک نظریه
علمى داشته باشید، چنانچه برخلاف نظریات رایج و نوشته شده دنیا باشد، عده اى مى
ایستند و مى گویند حرف شما در اقتصاد، مخالف با نظریه فلانى است؛ حرف شما در روان
شناسى، مخالف با نظریه فلانى است. یعنى آن طورى که مؤمنین نسبت به قرآن و کلام خدا
و وحى الهى اعتقاد دارند، این ها به نظرات فلان دانشمند اروپایى همان اندازه یا
بیشتر اعتقاد دارند! جالب این جا است که آن نظریات کهنه و منسوخ مى شود و جایش
نظریات جدیدى مى آید؛ اما این ها همان نظریات پنجاه سال پیش را به عنوان یک متن
مقدس و یک دین در دست مى گیرند!
ده ها سال است که نظریات پوپر در زمینه هاى سیاسى و اجتماعى کهنه و منسوخ شده و ده
ها کتاب علیه نظریات او در اروپا نوشته اند؛ اما در سال هاى اخیر آدم هایى پیدا
شدند که با ادعاى فهم فلسفى، شروع کردند به ترویج نظریات پوپر! سال هاى متمادى است
که نظریات حاکم بر مراکز اقتصادى دنیا منسوخ شده و حرف هاى جدیدى به بازار آمده
است؛ اما عده اى هنوز وقتى مى خواهند طراحى اقتصادى بکنند، به آن نظریاتِ کهنه
قدیمى نگاه مى کنند! این ها دو عیب دارند: یکى این که مقلدند، دوم این که از تحولات
جدید بى خبراند؛ همان متن خارجى را که براى آن ها تدریس کرده اند، مثل یک کتابِ
مقدس در سینه خود نگه داشته اند و امروز به جوان هاى ما مى دهند. کشور ما مهد فلسفه
است، اما براى فهم فلسفه به دیگران مراجعه مى کنند!۲۶

۲۶. علم مى تواند در خدمت ارزش هاى معنوى قرار گیرد، مى تواند در خدمت حیوانیت و
درندگى
در دنیا براى این که ثابت کنند که علم، ذات سکولار دارد و دانش با ارزش ها کارى
ندارد، خیلى سعى شد و برایش فلسفه درست کردند؛ استدلال کردند و بحث کردند براى این
که مفهوم دانش را یک مفهوم مجردِ از ارزش ها معرفى کنند ... .
علم و عقل، ابزار دو جنبه اى است؛ مى تواند در خدمت ارزش ها قرار بگیرد، مى تواند
در خدمت حیوانیت و سَبُعیت قرار بگیرد. بستگى به این دارد که مدیریت علم با چه کسى
است. اگر مدیریت علم به دست انسان هاى دنیاطلب و قدرت طلب و زراندوز و سلطه طلب
بود، همین مى شود که امروز شما در دنیا مشاهده مى کنید؛ یعنى علم، ابزارى براى
استعمار، استثمار، تحقیر ملت ها، اشغالگرى و براى ترویج فحشا، سکس و هروئین خواهد
شد. اگر علم نبود، استعمار هم نبود. اروپایى ها به برکت علمشان توانستند در دنیا
راه بیفتند و ملت ها را زیر سلطه استعمار بگیرند ... .
اگر مدیریت علم دست انسان هاى صالح باشد، این مسائل پیش نمى آید و علم در خدمت
بشریت قرار خواهد گرفت؛ چون این ظرفیت را دارد و مى تواند اینطور باشد. بنابراین،
این که ما بیاییم علم را سکولاریزه کنیم؛ ثابت کنیم که علم نمى تواند با ارزش همراه
باشد، یک مغالطه بسیار بزرگ و فریب بزرگ براى ذهن انسان هاست؛ نخیر، علم مى تواند
با ارزش همراه باشد. معنویت اسلامى با حیوانیت، با فساد و با سوءاستفاده از علم
مشکل دارد، نه با دانش و فناورى و تحقیق. مى تواند معنویت همراه با علم باشد و مى
تواند نتایج دانش و پژوهش در جهت معنویت حرکت کند.۲۷

۲۷. توصیه اى به دانشجویان مشغول به تحصیل در خارج از کشور
چیزى که من به همه دانشجویان هجرت کرده براى تحصیل به خارج از کشور، همیشه توصیه
کرده ام، این است که هرچه مى توانید، براى خود ذخیره علمى فراهم کنید و از دیگران
بیاموزید. وقتى انسان چیزى را احتیاج دارد، باید شاگردى کند تا آن را یاد بگیرد؛
لیکن مهم این است که یک ملت و نسل جوان دانشجو بداند که همیشه نباید شاگرد ماند و
دست نیاز براى تولید علمى دیگران دراز کرد؛ باید تولید علم کرد.۲۸

۲۸. مسئله تحقیق و تولید علم، مدیریت سازمان یافته لازم دارد
ما در دوران قبل از انقلاب سال هاى متمادى از علم دور ماندیم. یک دوره، دوره خواب و
غفلت مطلق بود؛ یک دوره هم که بیدارى و آگاهى به طور طبیعى در بین ملت ها به وجود
آمد، دوره فریب بود. نمى گذاشتند علم به معناى واقعى کلمه وارد کشور شود؛ سرگرم مى
کردند و راه تحقیق را باز نمى کردند؛ استعدادها را پرورش نمى دادند و تشویق نمى
کردند. انقلاب آمد این دیوارها و این مرزها و این محدودیت ها را برداشت و خودآگاهى
علمى به وجود آمد؛ اما این حرکت بدون مدیریت، بدون حرکت و بدون عزم و اراده به جایى
نخواهد رسید. همه کارها، از جمله مسئله تحقیق و علم، مدیریت سازمان یافته لازم
دارد؛ لذا بایستى این کار را پیش بُرد.۲۹

۲۹. تولید علم مسئله فردى نیست یک مطالبه عمومى است
ما از تک تک دانشجویان توقع نداریم تولید علم کنند. اصلاً این مسئله به این صورت،
مسئله فردى نیست، شاید هم همه توانایى تولید علم را ندارند؛ باید این به عنوان یک
مطالبه عمومى دربیاید و سنت کار در دانشگاه بشود، که همه اش فقط به فکر یادگرفتن
آنچه دیگران به دست آورده اند، نباشیم، بلکه افزودن بر ذخیره به دست آمده به وسیله
دیگران را هم وجهه همت قرار دهیم.۳۰

۳۰. یکى از استراتژى هاى نظام سلطه این است که نگذارند کشورهاى تحت سلطه، داراى علم
شوند
یکى از موضوع هایى که نمى گذارند در کشورهاى زیر سلطه رشد کند و به شدت مانع آن مى
شوند، مسئله علم است؛ چون مى دانند علم ابزار قدرت است. خود غربى ها با علم به قدرت
رسیدند؛ این یکى از پدیده هاى تاریخ بود. البته علم بین شرق و غرب دست به دست گشته
و براى مدتى هم آن ها در جهالت بودند. در همان دوره قرون وسطا، که خودشان توصیف مى
کنند، در این طرف دنیا وقت شکوفایى علم بوده است؛ اما به مجردى که آن ها به علم
رسیدند، از علم به صورت یک ابزار براى اقتدار و کسب ثروت و گسترش سلطه سیاسى و جذب
ثروت ملت ها و تولید ثروت براى خودشان استفاده کردند و از آن ثروت باز تولید علم
کردند و علم را بالا بردند و دانش خودشان را رشد دادند.
آن ها مى دانند که علم چقدر در قدرت بخشیدن به یک ملت و به یک کشور، تأثیر دارد،
لذا است که اگر بخواهند نظام سلطه؛ یعنى رابطه سلطه گر و سلطه پذیر باقى بماند و
حاکمِ بر نظم جهانى باشد، باید نگذارند آن بخشى که آن ها مایل اند سلطه پذیر باشند،
داراى علم شوند؛ این یک استراتژى است که برو برگرد ندارد و الان رفتارشان هم در
دنیا بر همین منوال است؛ لذا باید براى کسب علم و تحقیق جهاد کرد؛ باید کار کرد.۳۱

۳۱. ما دنبال فناورى هسته اى هستیم نه تولید بمب هسته اى
بین فناورى هسته اى و سلاح هسته اى، خلط مبحث مى شود و حقیقت قضیه غیر از این هاست،
در حالى که این دو ربطى به همدیگر ندارند و دو چیز هستند. سلاح هسته اى بر غناى
بالاى نود درصد اورانیوم و با تکنولوژى پیچیده متوقف است و کسى دنبالش خواهد رفت که
انگیزه اش را داشته باشد. ما انگیزه اش را نداریم، دنبالش هم نرفته ایم و نمى
خواهیم برویم؛ ما احتیاجى به بمب هسته اى نداریم. ما تا امروز اگر بر دشمنان خودمان
غلبه کرده ایم، با بمب هسته اى غلبه نکردیم. ملت ایران بیست وپنج سال است آمریکا را
شکست داده؛ مگر غیر از این است؟ آمریکا که بیست وپنج سال از ملت ایران شکست خورده،
با چه شکست خورده؟ ما با بمب هسته اى آمریکا را شکست دادیم، یا با عزم، اراده،
ایمان، آگاهى و با اتحاد خودمان؟ ما فهمیده ایم چه مى خواهیم؛ فهمیده ایم دنبال چه
چیزى هستیم؛ راه را هم شناختیم و حرکت هم کردیم و از توپ و تشر این و آن هم
نترسیدیم؛ ما این طورى غلبه پیدا کردیم؛ ما با بمب هسته اى که غلبه پیدا نکردیم.
شوروى سابق مگر بمب هسته اى نداشت؟ تعداد بمب هاى هسته اى شوروى سابق احتمالاً از
تعداد بمب هاى هسته اى آمریکا بیشتر هم بود. شکست نخورد؟! پیروزى و شکست در صحنه
هاى اساسى دنیا با این چیزها نیست. ما امروز یک الگو را به دنیاى اسلام ارائه
کردیم؛ الگوى مردم سالارى دینى، الگوى استقلال و عزت ملى. امروز دنیاى اسلام علیه
آمریکا در طول بیست و پنج سال بسیج شده اند و ملت ها مرگ بر آمریکا مى گویند. مرگ
بر آمریکا را چه کسى مى گفت؟ غیر از جمهورى اسلامى و غیر از ملت ایران چه کسى مى
گفت؟ امروز همه دارند مى گویند. ما با بمب اتم پیش نرفتیم. پیروزى در صحنه هاى عظیم
و تاریخى و ماندگار که با این سلاح ها حاصل نمى شود.
امروز رژیم صهیونیستى مگر بمب هسته اى ندارد؟ آن طور که نقل مى کنند، دویست یا شاید
سیصد کلاهک هسته اى الان در داخل انبارهاى رژیم صهیونیستى هست؛ اما رژیم صهیونیستى
الان چند سال است که در برابر طرف مقابلش که تفنگ هم ندارد و فقط سنگ دارد؛ البته
سنگِ همراهِ با اراده و سنگِ با پشتوانه ایمان، عاجز مانده است. مسئله ما مسئله بمب
هسته اى نیست؛ ما بمب هسته اى را مى خواهیم چه کار کنیم. وانگهى وقتى از بمب هسته
اى استفاده مى کنند، فقط آن هایى که دشمن هستند کشته نمى شوند، بلکه کسانى هم که
دشمن نیستند، کشته مى شوند و این بر خلاف عقیده ما است؛ بر خلاف ممشى و روش ما است.
بمب هسته اى که برّ و فاجر را مى برد؛ خوب و بد را از بین مى برد؛ تر و خشک را با
هم مى سوزاند، کار نظام اسلامى نیست.
و اما مسئله فناورى هسته اى و آن مقدارى که ما دنبالش هستیم، مقوله دیگرى است. این
جا فقط اشتراکى که دارند، در ماده اورانیوم است. آن، اورانیوم نود درصد و صنعت
پیچیده سلاح سازى را احتیاج دارد، و این، اورانیوم بین سه و چهار درصد براى سوخت
نیروگاه اتمى، که امروز ما در بوشهر داریم. اورانیوم غنى شده سه تا چهار درصد کجا و
بالاى نود درصد کجا! این چیزى است که طبق مقررات بین المللى براى همه آزاد است و
هیچ اشکالى ندارد؛ همه کشورها اگر به اورانیوم نیاز داشته باشند ـ یا نیاز هم
نداشته باشند ـ مى توانند آن را تا سه، چهار درصد تولید کنند.
معاهده بین المللى NPT هم وجود دارد که همه قبول کرده اند، ما هم قبول کردیم و از
لحاظ مقررات جهانى هم هیچ اشکالى ندارد. اگر ما این فناورى را نداشته باشیم، معنایش
این است که فردا که رآکتور هسته اى بوشهر ساخته شد، ما براى سوختش باید برویم درِ
خانه این کشور و آن کشور را بزنیم و بگوییم به ما سوخت بدهید. اگر یک روز به هر
دلیلى ـ به دلیل سیاسى، مسائل بین المللى و یا روابط دوجانبه ـ نخواستند به ما سوخت
بدهند، یعنى این که ما دیگر نیروگاه نداریم؛ آن ها این را مى خواهند. آن ها مى
خواهند شما بخارى را داشته باشید، نفت بخارى دست آن ها باشد. یعنى وابستگى را با
ایجاد رآکتور هسته اى بیشتر کنند، نه کمتر.۳۲

۳۲. جنجال آمریکایى ها علیه ایران در جریان انرژى هسته اى 
به دو علت است
آنچه امروز جنجال آمریکایى ها علیه ایران را به وجود آورده و این ها را دستپاچه
کرده، این است که این ها دارند مى بینند که ایران نیروگاه هسته اى را به وجود آورده
و مى تواند برق هسته اى تولید کند و سوخت و خوراک آن را هم خودش در داخل تولید مى
کند. این، اولین نقطه نگرانى این هاست. من یک وقت گفتم که اگر نفت در اختیار آن ها
بود و ما احتیاجِ به نفت داشتیم، یک بطرى نفت را به قیمت پدر و مادرشان به ما مى
فروختند. اینطور نبود که یک بشکه نفت را مثلاً فرض کنید بیست، سى یا سى وپنج دلار ـ
و در واقع مفت ـ که ما الان داریم مى فروشیم، بفروشند. ولى مى بینید که کشورهاى
داراى نفت، سرمایه تجدیدنشدنى خودشان را تبدیل مى کنند به یک پول ناقابل.مى خواهند
همین معادله را در مسئله سوخت اتمى به وجود بیاورند؛ یعنى کارى کنند که اگر ما
نیروگاه اتمى هم داریم، براى سوختش محتاج آن ها باشیم.
نقطه دوم نگرانى آن ها این است که از این ناراحت اند که این دانش در داخل رشد کرده
و روئیده است؛ یعنى در واقع بومى است. البته این به معناى آن نیست که ما این دستگاه
را اختراع کردیم؛ نه، بلکه به این معنا است که ما براى فراگیرى این کار درِ خانه آن
ها نرفتیم. محققان جوان خودمان ـ همین جوان هایى مثل شما ـ و صدها مغز متفکر و
خوشفکر توانسته اند این دستگاه عظیم را راه اندازى کنند و به نتیجه برسانند؛ دانش
را در میان خودشان بارور کنند؛ فناورى را به وجود بیاورند و درِ خانه این و آن
نروند؛ این یکى از نگرانى هاى آن هاست؛ چرا، چون مى بینید این درست بر خلاف آن
فلسفه استکبارى است که کشورهایى که مى خواهند تحت سلطه باشند، نباید در دانش و
فناورى استقلال داشته باشند؛ باید دستشان دراز باشد؛ محتاج آن ها باشند. آن ها مى
دانند که اگر امروز کشور و ملت ایران توانست بر قله این فناورى بنشیند، سخن حق او
در دنیا که همان استقلال امت اسلامى و عزت اسلامى است، بیشتر در بین مسلمان ها و در
جوامع اسلامى جایگزین خواهد شد و ذهن ها بیشتر آن را قبول خواهند کرد؛ از این
ناراحت اند؛ لذا جنجال مى کنند. بنابراین حقیقتِ قضیه غیر از آن چیزى است که آن ها
مى گویند.۳۳

۳۳. حرکت به سمت بومى کردن انرژى هسته اى در کشور، واجب و وظیفه اى ملى است
یاوه گوها و یاوه باف ها بیخود سعى نکنند اینطور بپراکنند که چه لزومى دارد این کار
و چرا دنبالش مى کنند؛ نه، این نیاز ملت ایران است. امروز کشورهاى پیشرفته دنیا
بیشترین یا سهم مهمى از انرژى برق خودشان را از نیروگاه هاى هسته اى تولید مى کنند،
نه از نفت که هم سرمایه دودزا است، و هم تمام شدنى و هم قابل تبدیلِ به چیزهاى
بسیار ارزشمندتر از سوخت. آن ها که مى خواهند ملت هاى داراى نفت را از این موهبت
محروم کنند، مى گویند شما که نفت دارید، دیگر به انرژى هسته اى چه نیازى دارید؟ مگر
باید نفت را تمام کنیم، بعد دست به طرف شما حتماً دراز کنیم! سرنوشت ملت ها نیاز به
شما است؟ آن ها مى گویند نفت را مصرف کنید، بعد دستتان که خالى شد، محتاج ما شوید؛
بیایید درِ خانه ما.
ملت ما نمى خواهد این را قبول کند و ما باید به سمت انرژى هسته اى براى تولید برق
برویم؛ این نیاز کشور ما است؛ باید به این راه برویم، والّا عقب ماندگى هاى یکى دو
قرن گذشته باز هم مضاعف خواهد شد و آن وقت یک قرنِ دیگر این ملت را عقب مى اندازند.
بنابراین رفتنِ دنبال این کار وظیفه ملى است. وقتى که دنبال این کار مى رویم،
بایستى قضیه را بومى کنیم و اگر بومى نکنیم، باز همان وابستگى و باز همان نیاز است.
وقتى مى خواهیم وابسته نباشیم و کار بومى باشد، البته فشار هست. باید در مقابل
فشارها مقاومت کرد ... . وظیفه ملى ما امروز این است که دنبال این فناورى و فناورى
هاى مشابه، هر چه که ما را به اوج قله علم نزدیک کند، برویم و امروز دنبال کردن آن
براى ملت ما واجب است و براى کسانى که مى توانند، وظیفه آن هاست تا بتوانند ملت را
به عزت برسانند و از وابستگى رها کنند.۳۴
 
 


فصل دوم: جوانان
۳۴. اهمیت و نقش جوانى در شکل گیرى شخصیت انسان ها
جوانى را از لحاظ معنوى، از لحاظ روحى و اخلاقى، هر طور گذراندید، پیرى شما هم همان
گونه خواهد گذشت.
امکان ندارد که انسان در جوانى در دورانى که عواطف و احساسات و خلقیات، در حال رویش
و بالندگى و شکل گیرى است غرق در مادیات و شهوات باشد، نه به فکر و یاد خدا، نه به
فکر محبت خدا و محبت به اولیا، نه به فکر همگامى با اولیا، نه به یاد آدم هاى خوب و
انسان هاى والا، بلکه با غفلت محض! بعد ناگهان پیر که شد، بگوید: از حالا آن طرفى
مى کنیم! بله، خدا دست رد به سینه کسى نمى زند، آدمى را که هفتاد سال هم گناه کرده
باشد، به آن جاده و آن خط راه مى دهند؛ اما نه آن گونه که انسان بتواند حرکت آن
چنانى و یک سیر موفقیت آمیز بکند. نه آن چنان که غرق بشود و نورانیت پیدا کند، نه
آن چنان که خودش را در عبادات، در محبت خدا و در یاد خدا مستغرق کند، دیگر نمى شود؛
مگر در جوانى درست عمل کرده باشید، مگر از جوانى شروع کرده باشید، آن وقت مى شود در
پیرى استفاده کرد.
این حالاتى که شما در کسانى مثل امام (رضوان اللّه علیه) در سنین بین هشتاد و نود
سالگى مى بینید، ادامه حالات جوانى ایشان است. چون امام، تقریباً ۷۹ ساله بودند که
به ایران آمدند و جمهورى اسلامى شروع شد؛ یعنى امام از نزدیک هشتاد سالگى این
مسئولیت هاى سنگین را شروع کرده است! وقتى که همه انسان ها در این سنین، بازنشسته
مى شوند و اهل افتادن در یک گوشه و در بستر و بى رغبتى و بى نشاطى نسبت به همه
کارها! امام در آن سن، بزرگ ترین کارهاى عالم را شروع کرد؛ اداره یک کشور، بلکه
ایجاد یک نظام و قدم به قدم پیش بردن این نظام!۳۵

۳۵. جوانى، دوره اعتلاى هویت و شخصیت انسانى و فکرى
هر کارى که براى عظمت و اعتلاى هویت و شخصیت انسانى و فکرى خود باید بکنید، کارى
است که در جوانى خواهید کرد. معرفت در جوانى، عبادت در جوانى، تفکر در جوانى،
مجاهدت در جوانى، پرهیزگارى و پارسایى در جوانى، اجتناب از لغزشگاه ها در جوانى،
شخصیت یک انسان را اعتلا و کمال مى بخشد و او را منشأ بروز بسیارى از ارزش ها و
تراوشات گران بها در دوران عمرش قرار مى دهد؛ دوره جوانى یک چنین خصوصیتى دارد.۳۶

۳۶. ویژگى هاى جوان
جوان، مجموعه اى از زیبایى ها، برجستگى ها، درخشندگى ها، خوبى ها، استعدادها و
امکانات است؛ که هرچه به طرف پیرى مى رود، این استعدادها و امکانات، مرتب به سمت
نازیبایى کم مى شود؛ حتّى از لحاظ معنوى هرچه پیش مى روید، فعلیت هاى تان بیشتر مى
شود؛ اما استعدادها و امکاناتتان، مرتب کم مى شود! استعداد، چیز خیلى مهمى است.
امکانات، چیز خیلى مهمى است. استعداد، یعنى توان؛ و توان خیلى مهم است.
با همه این چیزهاى مثبت و جالب و درخشان در وجود جوان، جوان یک گرفتارى بزرگ دارد و
آن، عدم ثبات است، احتمال تزلزل که هر چه سن بالاتر مى رود، این حالات، کمتر مى
شود. التفات مى کنید؟ این گرفتارى را حواستان باشد؛ این گرفتارى را در خودتان و در
دیگران علاج کنید. کارى کنید که ثبات در عقیده داشته باشید. ببینید شما در دعاها،
چه قدر «ثبات الیقین» مى خوانید؟! در دعاى سحر روز جمعه: «وَ
هَبْ لِى ثَبَاتَ الْیَقِینِ وَ مَحْضَ الْإِخْلاصِ
». در دعاى ماه
رمضان مى خوانید: «اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ إِیمَانا
لا أَجَلَ لَهُ دُونَ لِقَائِکَ
»؛ من از تو
ایمانى مى خواهم که تا هنگام لقاى تو، هیچ پایانى ندارد هست، تا وقتى تو را ملاقات
کنم «أَحْیِنِى مَا أَحْیَیْتَنِى عَلَیْهِ»؛
تا وقتى من را زنده نگه مى دارى، این ایمان را براى من نگهدار. «وَ
تَوَفَّنِى إِذَا تَوَفَّیْتَنِى عَلَیْهِ
»؛ وقتى جان من را مى گیرى
«توفّى»، یعنى گرفتن جان بر ایمان، جان من را بگیر. «وَ
ابْعَثْنِى إِذَا بَعَثْتَنِى عَلَیْهِ
»؛ حتّى قیامت، وقتى من را برمى انگیزى، با این
ایمان برانگیز. این دعاست!
امام، آنچه را که از خدا مى خواهد در دعاى ابوحمزه، آن هم در دعاهاى پرحال و پرشور
نشان دهنده این است که این، یک نیاز حتمى است؛ توجه مى کنید؟
جوان، ثبات لازم دارد؛ و این ثبات هم به خودى خود، به دست نمى آید. باید آن را پیدا
کرد. جوان، دائم در معرض تزلزل قرار مى گیرد؛ البته همه جوان ها اینطور نیستند نمى
خواهم بگویم که هر جوانى این گونه است به هر حال، این استعداد تزلزل هم مثل بقیه
استعدادها، در جوان هست؛ که این به یک معنا استعداد خوبى نیست. البته به یک معنا هم
خوب است؛ چون خود این هم یک تحول است. از همین هم مى توان استفاده کرد، مرتب مى شود
بهتر شد و بالاتر رفت؛ اما باید مواظب باشید که این، وسیله لغزش، دور افتادن از راه
و دور افتادن از خدا نشود، و به غلطیدن در آن پرتگاه هایى که انسان باید از آن ها
پرهیز کند، منتهى نشود.۳۷

۳۷. امتیازهاى پنج گانه جوانان دانشجو به عنوان بهترین مخاطبین روحانیت
حضور در دانشگاه ها خیلى مهم است؛ چون ما روحانیون در پى این هستیم که مخاطبى پیدا
کنیم و آنچه را که از رسالت الهى بر دوش ما است، به آن مخاطب برسانیم. اگر این
نباشد که روحانیت معنایى ندارد؛ بالاخره این فکر «العلماء
ورثة الانبیاء
»، یک فکر رایج و قطعى در همه مفاهیم دینى است. تحریض به
علم، بخش عمده اش براى این است که انسان، آن علم را به مخاطبینى برساند که به آن
احتیاج دارند. بدیهى است که در معارف اسلامى، آن جایى که روى علم تکیه شده است،
مراد، علم توحید و معرفت دینى است که تبلیغ آن و عمل به آن، این همه اهمیت، و کسب
آن، این همه شرافت دارد.
پس اصل قضیه این است که این رسالت و این پیامبرى را در این سطح نازلى که ما برعهده
داریم تحقق ببخشیم؛ به این که به مخاطبین خودمان برسانیم. خوب، امت ها مختلف اند،
مخاطبین و شنوندگان پیام و رسالت پیغمبران مختلف اند؛ بهترینشان کسانى هستند که
جوان باشند که این تبلیغ شما براى مدت سى سال، چهل سال، پنجاه سال در زندگى او اثر
بکند؛ این طورى است دیگر بالاخره امر دایر است بین این که به کسى یاد بدهیم که
پنجاه سال مى خواهد از آن استفاده کند، یا کسى که مدت کوتاهى مى خواهد استفاده کند.
پس جوان بودن، یک امتیاز است براى طول مدت استفاده.
دوم این که همین جوان بودن، امتیاز است براى خوب فراگیرى و شکل گیرى ذهن، به آنچه
که ما به او مى دهیم. فرق مى کند که کسى ذهنِ شکل گرفته اى داشته باشد، یا این که
ذهن آماده شکل گیرى داشته باشد. جوان، این امتیاز دوم را هم دارد.
امتیاز سوم این است که جوان، حق پذیر است و آنچه به او گفته بشود ـ در وهله اول
براى همه جوان ها باید اینطور فرض کرد ـ گوش مى کند، براى یاد گرفتن و عمل کردن؛
مگر در موارد استثنایى که عواملى وجود دارد که بناى بر گوش نکردن و عمل نکردن دارد،
و الاّ به طور طبیعى، جوان این گونه است و آمادگى پذیرش و عمل کردن هم دارد.
مخاطب شما غیر از این سه امتیازى که مربوط به جوانى است، امتیاز دیگرى هم دارد، و
آن این که با سواد و اهل معرفت است؛ او ترجیح دارد بر کسى که انسان براى فهماندن به
او مشکل دارد و مطلب را درست درک نمى کند، جوان باسواد، این هم امتیاز چهارم.
امتیاز پنجم این است که آینده کشور در درست اوست. یعنى شما چنانچه بخواهید مخاطبین
را در کل کشور، مرتب و تقسیم و از هم جدا و اِفراز کنید، شاید بشود گفت بهترین و
اشرف مخاطبین، این مخاطبینى هستند که شما با آنان در دانشگاه ها مواجهید؛ جوان، با
سواد، اهل معرفت، آینده دار و مؤثر در آینده کشور. ببینید چقدر مهم است!۳۸

۳۸. کار تک تک جوانان کشور، در هر زمینه اى باشد، موجب اعتلاى کشور است
من بارها گفته ام که نسل جوان، گره گشاى دوره هاى سخت و محنت هاى بزرگ است، و وقتى
وارد میدان مى شود ـ که الحمد للّه امروز هم در میدان است ـ گره هاى ریز و سخت
گشوده خواهد شد.
این کارهایى که جوانان مى کنند، این ها کوچک نیست. همین درس خواندنى که من مى گویم،
همین کار تحقیق، همین کار هنرى، همین کار ورزشى، این ها کارهاى کوچک نیست. من خواهش
مى کنم، کسى که این کارها را انجام مى دهد، تصور نکند که کارش کوچک است؛ نه، همین
کار در مجموعه کلان کشور، به یک عنصر تعیین کننده تبدیل مى شود. فرضا هنرمندى به
تنهایى تصمیم مى گیرد که یک کار هنرى برجسته ارائه بدهد. او نمى تواند بگوید که من
یک کار فردى دارم انجام مى دهم؛ خودم تنها هستم و این کار کوچکى است؛ نه، شما
کارتان را که خوب انجام دادید، اگر صد نفر دیگر مثل شما فکر کنند، همان اعتلاى عظیم
و همان کار بزرگ اتفاق خواهد افتاد.
عین همین مسئله، در باب ورزش است؛ عین همین مسئله، در باب درس خواندن و در باب
تحقیق است؛ عین همین مسئله در باب کارهاى خاص جوانان است. این، درست مثل روز
راهپیمایى است. اگر همه بگویند که حالا من یک نفر چه تأثیرى دارم، این سیل عظیم
میلیونى در روز بیست و دوم بهمن یا در نماز جمعه راه نمى افتد؛ اما هر کسى احساس مى
کند که تکلیف خودش را دارد انجام مى دهد. من مى خواهم تأکید و تکرار کنم که کار تک
تک این جوانان ـ هر جا و در هر زمینه اى که دارند کار مى کنند؛ در زمینه قرآن، در
زمینه معلومات، در زمینه معارف، در حوزه، در دانشگاه، در کتاب نویسى ـ کارى مهم
است؛ همان کارى است که ان شاءاللّه کشور را به اعتلاء خواهد رساند.۳۹

۳۹. من از جوان سه چیز مى خواهم: تحصیل، تهذیب و ورزش
دوره جوانى، دوره توانایى است. این توانایى در چه چیزهایى باید به کار برود؟ به
اعتقاد من، باید عمدتا در تحصیل علم، در ایجاد صفاى نفس و روحیه تقوا در خود، و
ایجاد نیروى جسمانى در خود ـ که ورزش باشد ـ به کار رود. این سه مورد، عمده است.
یعنى اگر در یک جمله کوتاه از من بپرسند که شما از جوان چه مى خواهید، به او خواهم
گفت: تحصیل، تهذیب و ورزش. من فکر مى کنم که جوانان باید این سه خصوصیت را دنبال
کنند. تحصیل، اعم از تحقیق و کارهاى علمى هم است. چون این نیرو در جوانان هست،
بایستى در کار تحصیل علم خیلى تلاش کنند.
هر کارى هم بخواهید بکنید، در دوران جوانى مى شود کرد؛ یعنى در هر سه زمینه ـ هم در
زمینه علمى، هم در زمینه تهذیب نفس و هم در زمینه ورزش ـ باید در جوانى کار کنید.۴۰

۴۰. گوهر شور و عشق و صفا و معنویت، در جوان فروزان است
از منظر دینى، جوان یک نقطه امید و یک نقطه شکوفایى است. این نقطه امید و شکوفایى،
در همه چیز است؛ در مبارزات، در مجاهدات اجتماعى، در فعالیت هاى گوناگون جامعه، و
در مجاهدت هاى شخصى و روحى و درونى. خطاب به جوان از سوى دین، همیشه یک خطاب ویژه
است. با جوان، مخاطبه زیادى در مفاهیم اسلامى و فعالیت هاى دینى شده است؛ علت هم
این است که در جوان، گوهر شور و عشق و صفا و معنویت فروزان است. هر انسانى از این
گوهر بهره مند است، لیکن در جوان و در دوران جوانى، این جوهره انسانى کاملا نمایان
و فروزان و تابناک است؛ از آن باید استفاده کرد. اولین استفاده اى هم که هر انسانى
باید از این روح شور و عشق و صفا و معنویت و نورانیت ببرد، این است که خود را، نفس
خود را، اندرون خود را، معنا و حقیقت خود را تعالى ببخشد. این، قدم اول است. لذا ما
همیشه براى خودسازى معنوى، به جوانان سفارش مؤکدى داریم.۴۱

۴۱. دل هاى شما جوان ها نورانى است، این را قدر بدانید
«جوانى» است که «پیرى» را شکل مى دهد. قدر جوانى را بدانید، صفاى جوانى، نورانیت
جوانى. شما جوان ها مثل آن لباس تازه اى هستید که اگر آلودگى و چرکى هم پیدا کند،
با یک بار شستن، دوباره تمیز مى شود؛ با مختصرى تمیز کردن، تمیز مى شود. غیر از آن
لباس کهنه بیست سال گذشته چرک مرده شده اى است که به هیچ وجهى نمى شود درستش کرد.
انسان در سنین بالا آن طور مى شود! خداى نکرده اگر انسان، عمرش را با گناه گذرانده
باشد، هر کارى هم بکند، آن رونق و شفافیت را پیدا نمى کند! ولى در جوانى چرا؛
شفافیت در جوانى، جزو ذات شما است. دل هاى شما نورانى است؛ این را قدر بدانید.۴۲

۴۲. ویژگى هاى برجسته جوان مسلمان و نقش تقوا در شکوفایى آنها
من اساسا در بین خصوصیات مهمى که جوانان دارند، سه خصوصیت را خیلى بارز مى بینم ...
آن سه خصوصیت عبارت است از: انرژى، امید، ابتکار. این ها سه خصوصیت برجسته در جوان
است. اگر واقعا رسانه ها در کمک هاى فرهنگى که به ما مى کنید ـ چه گویندگان مذهبى،
چه گویندگان مسائل فکرى و فرهنگى، چه صدا و سیما، چه مدرسه ها ـ بتوانند این سه
خصوصیت عمده را درست هدایت کنند، من خیال مى کنم که خیلى راحت مى شود یک جوان راه
اسلامى را پیدا کند؛ چون اسلام هم چیزى که از ما مى خواهد، این است که ما
استعدادهاى خودمان را به فعلیت برسانیم. البته در قرآن یک نکته بسیار اساسى هست ـ
بد نیست من این را به شما جوانان عزیز بگویم ـ و آن توجه دادن به تقوا است.
وقتى افراد مى خواهند پیش خودشان تصویرى از تقوا را درست کنند، به ذهنشان نماز و
روزه و عبادت و ذکر و دعا مى آید. ممکن است همه این ها در تقوا باشد، اما هیچکدام
از آن ها معناى تقوا نیست. تقوا، یعنى مراقب خود بودن. تقوا، یعنى یک انسان بداند
که چه کار دارد مى کند، و هر حرکت خودش را با اراده و فکر و تصمیم انتخاب نماید؛
مثل انسانى که سوار بر یک اسب رهوار نشسته، دهانه اسب در دستش است و مى داند کجا مى
خواهد برود. تقوا، این است.
آدمى که تقوا ندارد، حرکات و تصمیم ها و آینده اش در اختیار خودش نیست؛ به تعبیر
خطبه نهج البلاغه، کسى است که او را روى اسب سرکشى انداخته اند؛ نه این که او سوار
شده؛ اگر هم سوار شده، اسب سوارى بلد نیست؛ دهانه در دستش است، اما نمى داند چه
طورى باید سوار اسب بشود، نمى داند که کجا خواهد رفت؛ هر جا که اسب او را کشید، او
هم مجبور است برود؛ و قطعا نجاتى در انتظار او نیست. این اسب هم سرکش است.
اگر ما تقوا را با همین معنا در نظر بگیریم، به نظر من راحت مى شود راه را طى کرد.
البته باز هم نه آن طور که خیلى راحت باشد. به هر حال، مى شود، ممکن است، واقعا
عملى است که یک جوان راه اسلامى زندگى کردن را پیدا کند؛ اگر متدین است، ببیند چه
کار دارد مى کند؛ این اقدام، این حرف، این رفاقت، این درس، این فعل و درک، آیا درست
است یا درست نیست. همین که او فکر مى کند درست است یا درست نیست، این همان تقوا
است. اگر متدین نیست، چنانچه همین حالت را داشته باشد، این حالت او را به دین
راهنمایى خواهد کرد. قرآن کریم مى گوید: «هدى للمتقین؛ نمى گوید «هدى للمؤمنین».
«هدى للمتقین»، یعنى اگر یک نفر باشد که دین هم نداشته باشد، اما تقوا داشته باشد ـ
ممکن است کسى دین نداشته باشد، اما به همین معنایى که گفتم، تقوا داشته باشد ـ او
بلا شک از قرآن هدایت خواهد گرفت و مؤمن خواهد شد. اما اگر مؤمن تقوا نداشته باشد،
احتمالاً در ایمان هم پایدار نیست؛ بستگى به شانسش دارد: اگر در فضاى خوبى قرار
گرفت، در ایمان باقى مى ماند؛ اگر در فضاى خوبى قرار نگرفت، در ایمان باقى نمى
ماند.
بنابراین، اگر بتوانیم از آن سه خصوصیت با تقوا کار بکشیم و درست هدایت بشود، به
نظرم خیلى خوب مى شود جوانان در شکلى که اسلام مى پسندد، زندگى مى کنند؛ به خصوص
خوشبختانه امروز کشور ما کشورى اسلامى است. این، چیز خیلى مهمى است.۴۳

۴۳. تقوا، بزرگ ترین سرمایه اى است که موفقیت دنیا و آخرت جوانان را تضمین مى کند
گاهى با خود فکر مى کنم جوان که در بهترین اوقات عمر خود به سر مى برد، اگر بخواهد
سرمایه اى را به دست بیاورد که موفقیت دنیایى و آخرتى او را تضمین کند، دنبال چه
چیزى باید باشد؟ سؤال مهمى است. اولاً مورد نظر، موفقیت هاى دنیایى و اخروى است ـ
جسم و جان، فکر و دل ـ ثانیا این سؤال، مخصوص به یک دسته از جوان ها هم نیست.
پاسخى هم که به ذهن من مى رسد، باز مخصوص یک دسته از جوان ها نیست؛ یعنى این جور
نیست که فرض کنیم این پاسخ، مخصوص جوان هاى کاملا متدین و متعبد است. نه، حتى اگر
جوانى را فرض کنیم که از لحاظ تعبد و تدین، در رتبه خیلى بالایى هم نباشد، باز این
پاسخ درباره او صدق مى کند. حتى اگر فرض کنیم جوانى را که در برخى عقاید خود مشکلى
هم داشته باشد، باز این پاسخ درباره او صدق مى کند.
جوابى که من به آن رسیده ام، این یک کلمه است: «تقوا»! اگر جوان، در دوره جوانى سعى
کند تقوا داشته باشد ـ با همان تعریفى که در فرهنگ دینى و قرآن از تقوا شده است ـ
بزرگ ترین سرمایه را هم براى درس، هم براى فعالیت هاى سازندگى، هم براى عزت دنیوى،
هم براى به دست آوردن دستاوردهاى مادى، هم براى معنویت، اگر اهل معنویت است ـ به
دست آورده است.
حتى براى آن آفاق بسیار دور و درخشان معنویت هم که معمولاً آدم هاى متوسط، قدرى از
آن آفاق، دور هستند ـ آفاق عرفانى و معنوى و همان چیزهایى که در کلمات عرفا و
بزرگان و اهل عشق معنوى هم به آن ها اشاره شده است ـ تقوا سرمایه است.۴۴

۴۴. جوان هاى عزیز! ورود در میدان معرفت علمى، شما را از پیشرفت در میدان معرفت
دینى و کسب فضائل اخلاقى باز ندارد
شما جوان هاى عزیز توجه کنید که ورود در میدان معرفت علمى ـ حالا هر علمى؛ چه علوم
انسانى، چه علوم قرآنى، چه علوم طبیعى یا انواع و اقسام علومى که امروز شماها در آن
تلاش و کار مى کنید ـ و ورود در میدان تحقیق علمى باید شما را از غور و پیشرفت در
میدان معرفت دینى، تمرین اخلاقى و کسب فضیلت باز ندارد؛ باید این ها را با هم داشته
باشید. آیه اى که برادر عزیزمان قرائت کردند: «وَ
یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ
»۴۵، خداى متعال
پیغمبر را فرستاد، تا او تعلیم بدهد و تزکیه کند.
بنابراین، تعلیم و تزکیه با یکدیگر است؛ این دو را از هم جدا نکنید. این باور که هر
کسى وارد میدان علم شد، به طور طبیعى بایستى از فضیلت و معنویت و اخلاق کناره
بگیرد، فکرى کاملا غلط و وارداتى و متکى به پیشینه اى است که در اروپاى مسیحى به
وجود آمد و به کلى با محیط اسلامى و با فهم و تعالیم اسلامى سازگار نیست؛ چرا که
اگر دانشمند بافضیلت و با اخلاق باشد؛ در هر رشته اى، از آن مى توان امید براى
اعتلاى بشریت و اعتلاى کشور خودش داشت؛ این دانشمند هدف ها را هدف هاى ارزشمند مى
کند و حرکتش حرکت به نفع انسانیت و به نفع عدالت و به نفع فضیلت و در جهت مقابلِ
نابسامانى هاى عجیب دنیاى امروز خواهد شد. شما سعى کنید این جور دانشمندانى در
آینده باشید و هدف خودتان را این مسائل قرار دهید؛ انسان هایى باشید که مى توانند
چرخ دنیا را در جهت درست به حرکت دربیاورند؛ این را براى خودتان هدف قرار دهید؛ و
این ممکن است؛ البته باید کارهاى مقدماتى فراوانى براى رسیدن به آن هدف انجام
بگیرد.۴۶

۴۵. نقاط ستایش برانگیز جوانى و تکلیف جوان ها در برابر آن
نقاط ستایش برانگیز جوان ها کدام است؟ اگر ما یک فهرست صد نقطه اى [ نکته اى ]را هم
فراهم کنیم، باز زیادى نرفته ایم .
من در این جا چند نقطه از نقاط ستایش برانگیز جوان ها را عرض مى کنم.
جوان، حق را آسان مى پذیرد؛ این خیلى مهم است؛ جوان، راحت و صادقانه اعتراض مى کند،
و بى دغدغه و بدون هیچ گونه گرفتارى درونى، اقدام مى کند؛ این هم بسیار مهم است.
پذیرش آسان، اعتراض صادقانه و اقدام بى دغدغه را شما کنار هم بگذارید، ببینید چه
حقیقت زیبایى به وجود مى آید و چه کلیدى براى حل مشکلات است ...
از جمله نقاط ستایش برانگیز جوانى، نیرو، قدرت، ابتکار و نشاط در وجود آن هاست؛ این
ها در شما به طور طبیعى وجود دارد. این ها بخشى از فهرست طولانى امتیازات جوانى
است. آیا جوان این امتیازات را کسب کرده است؟ نه، شما براى این که امتیاز حق طلبى،
نیرو، نشاط، حوصله و همت جوانى را به دست آورید، تلاش بخصوصى نکرده اید ؛ این یک
مرحله طبیعى از عمر و زندگى است؛ پس یک موهبت است و در مقابل آن، تکلیف وجود دارد و
باید جواب داد.
در این جا مغالطه اى وجود دارد که جزو همان خوش آمدگویى هاى به قصد عوام فریبى است؛
و آن این است که منطق اسلامى همه اش مى گوید "تکلیف"؛ در حالى که گفتمان جدید دنیا
مى گوید "حق"؛ چرا همه اش از تکلیف مى گویید؟ بعضى ها این حرف را رایج کردند و
قصدشان این است که عده اى که از تکلیف گریزانند، از خوش آمدگویى هاى اغواگرانه و
غیرصادقانه خوششان بیاید.
اولاً حق و تکلیف، دو روى یک سکه اند؛ هیچ حقى بدون تکلیف وجود ندارد.هر کس حقى
دارد و در قبال آن، تکلیفى هم بر عهده دارد. بنابراین، این که از حق بگویید؛ اما از
تکلیف نگویید، حرف سخیف و بى محتوا و بى منطقى است.ثانیا در این جا صحبت از حق
نیست.تکلیفى که ما در این جا مطرح مى کنیم، در مقابل یک حق نیست؛ در مقابل یک
امتیاز است.شما امتیازى دارید؛ این امتیاز تکلیفى را به طور طبیعى بر دوش شما بار
مى کند.من که امتیاز جوانى شما را ندارم، برخى از تکالیف شما را هم ندارم.البته
ممکن است در بخشى دیگر، من از امتیازاتى برخوردار باشم؛ لذا در مقابل آن تکالیفى هم
دارم.
بنابراین در این جا تقابل حق و تکلیف نیست؛ تلازم امتیاز و تکلیف است.تکلیف، ناشى
از امتیازى است که شما در این مرحله از عمر دارید؛ ناشى از موهبتى است که خدا به
شما داده است. توجه کنیم که این تکلیف در دوران کنونى، سنگین تر از همیشه است.چرا؟
چون قشر جوان به طور ویژه در جامعه نقش آفرین شده است؛ چون جمعیت جوان افزایش پیدا
کرده است؛ چون کفه جوان در معادلات سیاسى و اجتماعى و فرهنگى کشور، یک کفه سنگین
است. بنابراین در این جا مسئله این نیست که جوان در رابطه با شخص خود تکلیفى دارد
یا ندارد؛ نه، مسئله این است که جمعیت عظیم جوانان و حضور آن ها در صحنه و به خصوص
آگاهى یى که امروز جوانان متعهد کشور ما از آن برخوردارند که در کمتر جایى در دنیا،
این آگاهى، حساسیت و برانگیختگى وجود دارد تکالیف آن ها را سنگین و مهم مى کند.
البته به شما بگویم؛ این تکلیف، از جمله تکالیفى است که اتفاقا براى جوان هیجان
انگیز هم هست؛ از آن تکلیف هاى خسته کننده کسل کننده نیست؛ تکلیفى است که با طبیعت
جوانى هم همراه است و براى جوان، مشوق و پیشبرنده است.
البته بخشى از تکالیفى که ما متوجه جوان ها مى دانیم، تکالیف شخصى آن هاست.
خودسازى علمى، خودسازى اخلاقى، خودسازى جسمى؛ این ها تکالیف مهمى است؛ مطالباتى است
که ما حق داریم از جوان بکنیم، و جوان هم به این خودسازى ها احتیاج دارد؛ فعلاً بحث
ما این نیست.
آنچه را که من امروز به عنوان یک تکلیف براى جامعه جوان کشور حس مى کنم، این است که
جوان ها باید از سرمایه هویت ملى و جمعى کشور با همه وجود و همت خود دفاع کنند. هر
مجموعه انسانى به یک هویت جمعى احتیاج دارد و باید احساس اجتماع و بستگى و هویت
جمعى کند.۴۷

۴۶. ستایشگرى جوان نباید به خوش آمدگویى او تبدیل شود
طول مدت چهل و چند ساله معاشرت من با گروه هاى جوان موجب شده که من قلبا و عمیقا
جوانان را ستایش کنم.البته ستایش کردن جوانان با خوش آمدگویى آن ها تفاوت دارد.
من با خوش آمدگویى موافق نیستم؛ چیزى بگویم که شما خوشتان بیاید، یا چیزى را که
ممکن است شما از آن ناراحت شوید و بدتان بیاید، بر زبان جارى نکنم؛ نه، من به این
چیزها عقیده ندارم؛ بلکه معتقدم که ستایش جوان به جاى خود درست است و ستایشى واقعى
و حق است و نقاط مورد ستایش هم از نظر من مشخص و روشن است و بعضى از آن ها را خواهم
گفت؛ اما ستایشگرى جوان نباید به خوش آمدگویى او تبدیل شود.
شما فرزندان من هستید؛ انسان فرزند خودش را خواه و ناخواه دوست دارد؛ چه آن فرزند
بداند، چه نداند؛ چه بخواهد، چه نخواهد؛ چه از محبت پدر یا مادر متشکر بشود، یا
نشود.این دوست داشتن موجب این نیست که اگر در کار او خطایى وجود دارد، گفته نشود تا
مبادا بدش بیاید؛ نه، اتفاقا انسان با فرزند خودش خیلى راحت تر از دیگران
است.بنابراین من جوانى و ویژگى هاى عمده جوانى را در شما از ته دل دوست دارم و با
همه وجود آن را ستایش مى کنم؛ اما به خدا پناه مى برم از این که به دام خوش آمدگویى
جمعى که در مقابل من هستند یا جماعت هاى فراوانى که من به محبت آن ها احترام مى
گذارم، بیفتم.۴۸

۴۷. مهم ترین مسائلى که جوان ها باید به آن اهتمام کنند
از جوان ها این انتظار وجود دارد که عدالتخواهى را از یاد نبرند.آزادى را با همان
مفهوم بسیار والاى اسلامى چه آزادى فردى، چه آزادى اجتماعى و سیاسى، چه آزادى معنوى
و روحى جزو خواست هاى همیشگى خود بدانند و از یاد نبرند. مبارزه با فقر و ایجاد
رفاه عمومى را جزو مطالبات خود بدانند.امر به معروف و نهى از منکر هم جزو مهم ترین
مسائلى است که جوان ها باید به آن اهتمام کنند. همچنین در برابر فریب رسانه ها در
واژگونه جلوه دادن حقایق تسلیم نشوند.
امروز مهم ترین تلاش دشمن این است که از پیشرفته ترین ابزار و روش هاى ارتباطاتى
مدرن و فوق مدرن استفاده کند؛ براى این که حقایق کشور ما را واژگونه جلوه دهد.تسلیم
خواسته نشوید و اندیشمندانه با مسائل برخورد کنید.تسلیم اختلافاتى که بین بعضى از
مسئولان وجود دارد و متأسفانه بعضى از مطبوعات هم به آن دامن مى زنند، نشوید.بین دو
نفر مسئول مسئلـه اى پیش مى آید؛ آن چنان به آن پر و بال مى دهند که به یک مسئله
اجتماعى و عمومى تبدیل شود و ذهن ها را به خود مشغول مى کند ... .
به ورزش اهمیت بدهید؛ من به خصوص روى ورزش تاکید مى کنم. من ورزش را به عنوان یک
کار بین المللى، نمایشى و هیجانى، در درجه دوم مى دانم؛ در درجه اول، ورزش براى
تقویت و سلامت جسم است، که این را براى همه جوان هاى کشورمان از زن و مرد لازم مى
دانم.۴۹

۴۸. اگر شما جوانان، این سه خصوصیت را در خودتان به وجود آورید، در هر شرایطى و در
همه زمینه ها موفق خواهید بود
جوان اوّلاً باید احساس مسئولیت کند؛ یعنى واقعا خودش را مسئول بداند و بخواهد که
زندگى را با پاى خودش پیش ببرد و حرکت کند و مثل پر کاهى در امواج حوادث نباشد.
ثانیا با ایمان حرکت کند، ایمان نقش بسیار مهمّى در پیشرفت در همه میدان ها و نیز
پیروزى بر همه موانع دارد؛
ثالثا بصیرت و آگاهى داشته باشد. اگر جوانان این سه خصوصیت را در خودشان تأمین کنند
ـ که البته کار چندان آسانى نیست؛ اما بسیار ممکن هست ـ من خیال مى کنم که هر وضعى
دنیا پیدا کند ـ ارتباطات پیشرفت کند، تمدّن هاى گوناگون به عرصه بازار تمدّن ها در
دنیا پا بگذارند، قدرت بزرگى در دنیا از بین برود، قدرت جدیدى به وجود آید؛ ایران
چالش هاى گوناگونى در مسائل اقتصادى و سیاسى و غیره با دیگران داشته باشد، نداشته
باشد ـ در همه زمینه ها شما مى توانید موفقیّت خودتان را تضمین کنید. سعى کنید این
سه خصوصیتى را که من گفتم، در خودتان به وجود آورید. ببینید؛ من که مى گویم سعى
کنید به وجود آورید، اعتقادم این است که سعى ها یک اندازه نیست، یک اندازه هم موفّق
نیست؛ اما اعتقاد دیگرم این است که هر کسى سعى کند، بالاخره توفیقى خواهد داشت.
آن احساس مسئولیتى که من مى گویم، در مقابل حالت «وِلِش» قرار دارد. بعضى از جوانان
هستند که اگر گفته شود این کار را بکن، مى گوید وِلِش! مثلاً امتحانات درسى یا قضیه
دیگرى در پیش است، مى گوید وِلِش! این «وِلِش» بدترین بلا براى جوانان است. احساس
مسئولیت ، یعنى رها کردن این حالت «وِلِش».
ایمان هم یعنى این که انسان واقعا مؤمنانه وارد میدان شود. سعى کنید ایمانتان را
قوى کنید. الحمدللَّه همه شما دل هایتان پاک و صاف است و ایمان ها در دل هایتان مى
درخشد ـ انسان مى تواند این را حس کند ـ در عین حال بکوشید آن را عمیق کنید، تا با
هر حادثه اى متزلزل نشود. با مطالعات خوب، با استفاده از انسان هاى والا و استادهاى
خوب، آن را تقویت کنید.
در خودتان بصیرت ایجاد کنید. قدرت تحلیل در خودتان ایجاد کنید؛ قدرتى که بتوانید از
واقعیت هاى جامعه یک جمع بندى ذهنى براى خودتان به وجود آورید و چیزى را بشناسید.
این قدرت تحلیل خیلى مهمّ است. هر ضربه اى که در طول تاریخ ما مسلمانان خوردیم، از
ضعف قدرت تحلیل بود. در صدر اسلام هم ضرباتى که خوردیم، همین طور بوده که حالا این
ها بحث هاى تفسیرى زیادى دارد. در دوره هاى گوناگون دیگر هم همین طور است. نگذارید
که دشمن از بى بصیرتى و ناآگاهى ما استفاده کند و واقعیتى را واژگونه در چشممان
جلوه دهد.۵۰

۴۹. از حوصله جوان ها باید حداکثر استفاده را برد و به آنها میدان داد
نکته مهمى در مورد جوانى وجود دارد که من بارها آن را تکرار کرده ام. مهم ترین نکته
جوانى، حوصله است. این را ما پیرها خوب مى فهمیم؛ جوان ها خودشان درست ملتفت نمى
شوند. انسان وقتى گذشتِ زمان و گذشتِ عمر را تجربه کرد، گاهى استعداد هم دارد، میل
هم دارد، کشش هم دارد؛ اما حوصله ندارد. ابزار حوصله، مهم ترین بستر براى جوان است.
جوان حوصله دارد، دنبال کار مى رود و تا گاو و ماهى مسئله را مى کاود؛ براى این که
به نتیجه اى برسد. از این حوصله جوانى که به او روح کنکاش و کنجکاوى و پیگیرى و ژرف
کاوى مى دهد، باید حداکثر استفاده را کرد. به این جوان ها باید میدان داد.
استعدادها را هم باید در دانشگاه جذب کرد. در بیرون دانشگاه ها استعدادهاى خیلى
خوبى وجود دارد. تا آن جایى که ممکن است، باید این استعدادها را جذب دانشگاه ها
کرد.۵۱

۵۰. جوان، محور حرکت و مرکز تلاش و تحرک جامعه است
جوان در هر جامعه و کشورى، محور حرکت است. اگر حرکتِ انقلابى و قیامِ سیاسى باشد،
جوانان جلوتر از دیگران در صحنه اند. اگر حرکتِ سازندگى یا حرکتِ فرهنگى باشد، باز
جوانان جلوتر از دیگران اند و دست آن ها کارآمدتر از دست دیگران است. حتّى در حرکت
انبیاى الهى هم از جمله حرکت صدر اسلام محور حرکت و مرکز تلاش و تحرک، جوانان
بودند.۵۲

۵۱. شما جوان ها، هر لحظه براى دو صحنه آماده باشید
امروز، شما جوانان وظیفه دارید انقلاب را با همه وجود، تا اعماق جانتان نفوذ و رسوخ
بدهید و مفهوم انقلاب و مبانى فکرى آن را از بن دندان درک کنید و براى هنگامى که
این ملت بدان احتیاج دارد و در دو صحنه مبارزه مى کند، آن را در خود ذخیره کنید.
صحنه اول، صحنه اى است که انقلاب را از لحاظ اقتصادى یا نظامى و یا سیاسى تهدید مى
کند که باید آن ذخیره را براى دفاع از انقلاب و کشورتان به هرگونه که زمان و
موقعیّت اقتضا مى کند به کار بندید. صحنه دوم، صحنه سازندگى است. بهترین سازندگان،
سازندگان انقلابى اند. بهترین پدیدآورندگان دنیاى آباد باغ انقلاب، کسانى هستند که
از انقلاب جوشیده اند و انقلاب در جان آن ها رسوخ کرده است. شما جوانان باید براى
این دو صحنه، خودتان را هر لحظه آماده داشته باشید.۵۳

۵۲. یأس، بزرگ ترین آفت جوان است
جوانان عزیز! دشمن روى شما سرمایه گذارى هاى زیادى مى کند؛ حواستان جمع باشد. عده
اى را به بى تفاوتى مى کشاند و عده اى را دلسرد و مأیوس مى کند. یأس، بزرگ ترین آفت
جوان است. جوان ها بدانند که متأسفانه یأس به روح جوان زودتر راه پیدا مى کند؛
همچنان که امید این گونه است. در مقابل یأسى که دشمن مى خواهد به جوان ها تلقین و
تزریق کند، خودتان را مصونیت بدهید.۵۴

۵۳. جوان بودن کشور، براى نظام و دشمنان نظام، فرصت بسیار خوبى است
این روزها ... که اکثریت کشور جوان اند ... طرفداران و عشاق و کمر بستگان نظام،
باید از این خیلى استفاده کنند؛ خیلى هم قابل استفاده است ـ این همه جوان ـ چون مى
دانید که وقتى آدم پیر شد، سست و ناتوان مى شود. البته نه همه پیرها، بعضى از پیرها
هستند که از جوان ها هم سرحال تر و با نشاط تر و کارى تر و به روزتراند؛ مثل امام
قدس سره، واقعا همین جور بود.
لیکن به طور قاعده ـ یعنى اکثرا و اغلب ـ این جور است. جوان براى حرکت کردن، منتظر
هیچ چیز نیست؛ در آن راهى که فکر مى کند، جاذبه اى برایش دارد ـ مادى یا معنوى ـ
باید حرکت کرد. این براى نظام، فرصت خیلى خوبى است ... گاهى باید انسان به جماعتى
مرتب بگوید، اصرار کند و به گوششان بخواند تا این حرکت انجام بگیرد؛ ولى جوان، این
ها را ندارد. اگر ما آماده به کار باشیم، جوان نیز آماده به کار است. ما که خواستیم
در راه خدا مسئولیت را بر دوش بگیریم و این سلوک را در راه خدا براى خودمان و
دیگران هموار و آسان کنیم، فرصت خیلى خوبى است.
خوب، عینا همین حالت براى دشمن هم هست؛ دشمن هم نگاه مى کند، مى گوید عجب فرصتى!
همه جوان اند! اگر بتوان این ها را منحرف کرد، اگر بتوان آن ها را از حقیقت منحرف
کرد، اگر بتوان از جاذبه هاى معنوى به سمت جاذبه هاى مادى سوق داد، اگر بتوان
ایمانشان را به اساس این نظام، دچار اختلال کرد، خیلى دستاورد خواهیم داشت ـ دشمن
مى گوید، راست هم مى گوید. پس یک پیکار و نبرد واقعى فرهنگى و سیاسى و فکرى بین شما
ـ که لشکر و عناصر انقلابید ـ و دشمن انقلاب هست.۵۵

۵۴. شما جوان ها که جزو خواص ملت اید؛ هر جا هستید، سعى کنید محیط خودتان را بسازید
شما جوان ها در این شرایط، مسئولیتتان را مضاعف بدانید؛ در هر دانشگاهى که هستید،
هر جاى کشور چه دخترها، چه پسرها، سعى کنید سازنده باشید، محیط پیرامون خودتان را
بسازید ... باید با فکر و تأمل و تلاش درونى و ذهنى، آنچه را که فرا گرفتید، شفاف
تر و روشن تر و عمیق تر بکنید و هر روزى که مى گذرد، از هر فرصتى که دارید استفاده
کنید، براى این که در محیط تحصیلى و دانشجویى، منشأ روشنفکرى براى دیگران باشید.
یعنى محیط را با اشاعه افکار درست و روشنگرى هاى خوب، زمینه هایى که خودتان تشخیص
بدهید، بسازید. شما جزو خواص این ملتید ... هر جامعه اى که بتواند راه خودش را به
سمت بهشت، به سمت رضاى الهى و به سمت آن سعادت حقیقى باز کند، خواص آن جامعه در آن،
بزرگ ترین ثواب را پیش خداى متعال دارند.
اگر خداى نکرده جامعه اى دچار انحراف، دچار عقبگرد و دچار ضلالت و گمراهى بشود ـ
این تعبیر ضلالت، تعبیر قرآنى است، بسیار هم تعبیر درستى است ـ گردن هاى خواص آن
جامعه، پیش خداگیر است. شما خواصید ـ چه بخواهید، چه نخواهید ـ در همین دوره جوانى،
جزو خواصید. سعى کنید در محیط خودتان، مؤثر و کارساز باشید.۵۶

۵۵. جوان ها، عناصر فعال امروز و ستون هاى فرداى انقلاب اند
شما دانشجویان و دانش آموزان و جوانان، براى نسل آینده و دوره بعد، پایه هاى اصلى
انقلابید. امروز هم شما در انقلاب تأثیر زیادى دارید؛ چون جوانید. امروز هم شما در
جبهه سیاسى و نظامى و سازندگى و هر جاى دیگر که بتوانید حضور داشته باشید، عنصر
فعال انقلابید؛ امّا فردا شما پایه هاى انقلاب هستید. امروز، عناصر مؤثرید؛ ولى
فردا ستون هاى انقلاب هستید. توجه کنید انقلاب را با ریشه ها و مبانى فکرى و منطقى
اش، به درستى بشناسید.۵۷

۵۶. بى تفاوتى و خونسردى نسبت به سرنوشت کشور جایز نیست
براى نسل جوان، به خصوص نسل جوان دانشجو بى تفاوتى و خونسردى جایز نیست. آن جوانى
که به سرنوشت کشور نیندیشد و حوادث و خصومت هایى را که نسبت به کشورش در دنیا
سازماندهى مى شود، نبیند و نسبت به آن ها نجوشد و نخروشد، آن جوان لایق این نیست که
نام جوانِ شهروندِ یک ملت انقلابى را روى خودش بگذارد.۵۸

۵۷. بى تفاوتى و بى مبالاتى نسل جوان براى یک کشور، از میکروب وبا بدتر است
کشورى که در هر صحنه اى از صحنه ها به مجرد احتیاج به یک حرکت عمومى، مردم به صحنه
مى آیند، یعنى مردم با نشاط حاضر و آماده به کارند؛ اگر دشمنان بخواهند این کشور را
از صورت یک موجود «تسلیم نشو» خارج کنند، باید چه کار کنند؟ آیا راهى بهتر از این
وجود دارد که و نسل رو به رشدش را بى تفاوت، بى موالات، بى اهتمام و بى نیت کنند؟
به عمل بى اعتقاد کنند، به همکارى و همبستگى ملى بى اعتقاد کنند، به ارزش و رسالت
دین بى اعتقاد کنند! آیا این میکروب ها بدتر از وبا هست یا نه؟ اگر بتوانند، مى
کنند۵۹

۵۸. جوانان در مورد مسائل اساسى کشور جدى برخورد کنند
ما از جوان هاى عزیزمان ـ چه دخترها، چه پسرها ـ توقع داریم که در مورد مسائل اساسى
کشور جدى باشند و جدى برخورد کنند. پیشنهاد مى کنم روى این مسئله «جدى بودن» فکر
کنید، بعد خواهید دید خیلى از کارهایى که در گوشه و کنار انجام مى گیرد، ناشى از
جدى نبودن است.۶۰

۵۹. جوان باید فکر کند و این فکر را مطرح و مطالبه نماید
ما مى خواهیم جوان ما احساس کند که باید فکر کند و باید این فکر را مطرح و آن را
مطالبه کند. نمى خواهیم کارِ نمایشى کنیم و نیازى هم به کارِ نمایشى نداریم؛ اما به
این که جوان ما ـ به خصوص مجموعه دانشجویى که در سطح کشور بسیار گسترده و وسیع است
ـ این احساس را در خودش تقویت کند که در آینده کشور نقش و مسئولیت دارد و باید
تعهدى در این زمینه در خود احساس و براى آن تلاش کند، نیاز داریم.۶۱

۶۰. جوانان و احساس مسئولیت نسبت به مسائل انقلاب
قشر جوان بایستى همیشه نسبت به مسائل انقلاب احساس مسئولیت کند و خودش را از مسائل
انقلاب برکنار نداند. انقلاب، امروز چه تکلیفى را به او املا مى کند؟ از او چه مى
خواهد؟ او چه نقشى مى تواند در پیشبرد انقلاب داشته باشد؟ وظیفه او چیست؟ قشر جوان
باید از خیل عظیم مردم ما که بحمدالله همیشه در صحنه هاى انقلاب حاضرند جدا نشود و
به رشد و آگاهى و باسوادشدن آنان کمک کند. درِ دانشگاه باید به روى مردم باز باشد و
دانشجو در محیط دانشگاه محصور نباشد. دانشجو باید با اعضاى خانواده خود و با
دوستانش، ارتباطات روشنگر داشته باشد و در مسائل کشور و مسائل جامعه سهیم باشد.۶۲

۶۱. نقش حضرت امام(ره) در جذب قلوب جوانان و پیدایش
انقلاب عظیم اسلامى
حُسن بزرگ امام این بود که خودش را به عنوان یک شخص، مطرح نکرد و براى خودش هم در
مسائل مربوط به اسلام و مسلمین، به عنوان یک شخص، مطرح نبود. امام به عنوان یک
انسان حل شده در اسلام و یک انسان دل داده به معارف الهى مطرح بود؛ که از بن دندان
و از صمیم قلب، این معارف را پذیرفته بود و جزو جان او شده بود. او حاکمیت خدا را
بر زندگى انسان قبول کرده بود؛ کما این که در زندگى شخصى خودش حاکمیت خدا را
حقیقتاً پذیرفته بود، عبد خدا و مطیع خدا بود.
حاکمیت الهى از این جا شروع مى شود؛ اول دلمان را بنده خدا بکنیم، خدا را بر دلمان
و بر وجودمان حاکم بکنیم و بعد در سمت ایجاد حاکمیت «الله» بر کل فضاى زندگى جامعه
و کشور، حرکت کنیم، تا بعد به دنیا برسیم. یک چنین انسان هایى مى توانند کار کنند و
پیش بروند و امام، حقیقتاً در این میدان، امام و رهبر الهى بود؛ لذا فریادى که او
سرداد، فریاد اسلام و فریاد خدا بود و به برکت نام و راه خدا، با دل ها رابطه
برقرار کرد و دل ها را در قبضه گرفت.
همیشه همین جور است که وقتى پاى یک امر الهى به میان آمد، بافته هاى طاغوتى به خودى
خود کنار زده مى شوند. مهم این است که آن امر الهى، آن عزم و آن اقدام الهى، قدم به
میدان بگذارد؛ «فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّکُمْ
غالِبُونَ
»۶۳. کنار که بنشیند، هیچ اثرى ندارد. بزرگ ترین انسان ها،
بالاترین تقدس ها و دانش ها، وقتى وارد میدان نشود و کنار بنشیند، همه امواج از روى
سر او رد خواهد شد و عقب مى ماند؛ اما وقتى که آن چنان ایمان و عزمى، آن چنان دانش
و دل پرنور و با صفایى وارد میدان شد، آن وقت «سِحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش
دار».
هر سِحرى با آمدن معجزه، باطل مى شود. وقتى عصاى موسى وسط آمد، «اما جئتم به
السحر»، آن چیزى که شما به میدان آورده اید، جادو و فریب است؛ حقیقت نیست. حقیقت،
عصاى موسى است؛ وقتى وارد شد، همه آن سحرها مثل سایه اى که در مقابل فروزش یک چراغ
از بین مى رود، از بین مى روند.
امام این کار را کرد؛ لذا دل ها جذب شد. بعضى تعجب مى کنند؛ در تحلیل این پدیده
مانده اند که چطور شد در آن نظام فاسد و باطل که همه عوامل فرهنگى، جوان ها را به
سمت فساد سوق مى داد، ناگهان جوان ها جلو آمدند و این انقلاب عظیم، راه افتاد! علت،
این است. این تحلیل جامعه شناختى و روان شناختى کاملا واضحى هم دارد. امام با
مَرکبى وارد این میدان شد که هر که بر آن مَرکب، سوار باشد، مى تواند همه خفتگان
سالم را بیدار کند.۶۴

۶۲. بزرگ ترین فتح جمهورى اسلامى این بود که:
در قضیه فتح بستان در سال ۶۰ یا ۶۱، امام قدس سره پیامى دادند، که در آن پیام،
تعبیر «فتح الفتوح» بود. بعضى خیال کردند که «فتح الفتوح» جنگ بستان است؛ اما امام
آن را نمى گفت؛ امام مى فرمود: ـ به این مضمون ـ «فتح الفتوح»، فتح یا ساختن این
جان هاى آگاه و بیدار است. واقعا بزرگ ترین فتح جمهورى اسلامى این بود که توانست
این جوانان را به این مرحله از عظمت و اعتلاى روحى برساند که بتوانند احساس
خودباورى کنند و بایستند و در مقابل تهاجم عظیم یکپارچه دنیا، از کشور و از
موجودیتشان و از اسلام دفاع کنند؛ که مظهرش جنگ تحمیلى بود، و تا الان هم ادامه
دارد. الان هم ما در مقابل تهاجم دنیا قرار داریم.۶۵

۶۳. تلاش براى تربیت نسل جوان کشور حضور در خط مقدم دشوارترین کارها است
انسان سازى اهمیت خیلى زیاد دارد، به خصوص تربیت دبیر. ما الان در مدارسمان میلیون
ها جوان و نوجوان داریم که بچه هاى انقلاب اند و فرداى زود نه چهل سال دیگر، همین
ده، پانزده سال دیگر بلاشک کشور در دست آن هاست. یکى از آن ها کارمند، یکى مدیریت،
یکى نماینده مجلس و یکى وزیر است؛ این گونه است دیگر. و آن ها در زمان خودشان وظیفه
دارند که این روند کشور به سمت هدف هاى انقلاب و اسلام را در یک مرحله عالى تر و در
پایگاه جلوترى پیش ببرند؛ چون توقف و رکود و این ها که نیست. آن ها که بیایند، باید
از ما بهتر و پیشتر حرکت کنند.
این است دیگر، باید از مسئولین امروز بهتر باشند، باید جلوتر بروند؛ و این در حالى
است که آن ها نه انقلاب را دیدند، نه قدرت مقایسه بین اوضاع انقلاب و اوضاع قبل از
انقلاب را دارند؛ چون آن را هم که ندیدند فساد و انحطاط آن زمان، شهوترانى، پَستى،
بى ابتکارى و وابستگى آن زمان ... این بچه ها این ها را که ندیدند، امام را که
ندیدند، جنگ و بمباران تهران را که ندیدند، آن وقت مى خواهند تربیت بشوند براى این
که بتوانند این کاروان عظیم انقلاب را تا آن جایى که ما رساندیم، از ما بگیرند و یک
قدم جلوتر ببرند؛ ببینید چه کار سختى است! این کار را چه کسانى باید بکنند؟ همین
هایى که شما تربیتشان مى کنید؛ این دبیران. مى توانند یا نه؟
یعنى شما با این چشم به کار خودتان نگاه کنید. هر کسى که امروز در کار آموزش و
پرورشِ نسلِ جوان نقشى دارد، باید خودش را آن چنان احساس کند که مبارزین دیروز قبل
از انقلاب احساس مى کردند؛ یعنى در خط مقدم دشوارترین کارها. باید این گونه و با
این روحیه کار کند؛ باید احساس کند کارى را دارد انجام مى دهد که اگر انجام ندهد،
فوت کلى حاصل خواهد شد. چرا؟ چون این ها باید بچه ها را تربیت کنند.۶۶

۶۴. صهیونیست ها برنامه ریزى مى کنند تا در درجه اول جوان ها را از انقلاب جدا کنند
سیاستمدارهاى باهوش صهیونیستِ دنیا دیده پا دُم ساییده رِند، فهمیدند که این
انقلاب، انقلاب عظیمى است و باید با آن مقابله کنند. آن ها با این نیت، برنامه ریزى
مى کنند. آن ها درواقع از این حرکت عظیم در سطح تاریخ واهمه دارند؛ لذا برنامه ریزى
هاى بلند مدت مى کنند، براى این که بتوانند ملت و در درجه اول جوان ها را که جوان
هاى امروز، در واقع همه جمعیت فرداست از این انقلاب، جدا کنند.۶۷

۶۵. جوان ها و بالاخص جوان هاى دانشجو باید فهم سیاسى داشته باشند
حکومتى که مى خواهد به دست مردم کارهاى بزرگ را انجام بدهد، مى خواهد نظام را بر
دوش مردم و با قدرت بى پایان مردم به سر منزل برساند، مردم را همه چیز نظام مى
داند، مگر مردم چنین نظامى به خصوص جوان هایش و بالاخص جوان هاى دانشجویش مى توانند
غیر سیاسى باشند؟! عالم ترین عالم ها و دانشمندترین دانشمندها را هم اگر مغز سیاسى
و فهم سیاسى نداشته باشد، دشمن مى تواند با یک آبنبات ترشى آن طرف ببرد، مجذوب خودش
بکند و براى خودش قرار بدهد. جوان هاى ما این نکات ریز را باید درک کنند.۶۸

۶۶. امروز، جوان ما باید بداند در هر لحظه به سمت کدام هدف
حرکت مى کند
دنیاى اروپا، دنیاى مسلط امروز که عمدتاً همان دنیاى غرب و مَن تَبَعش هستند مهم
ترین خلاء را دارند و آن، خلاء یک فکر، یک اندیشه راهنما و به اصطلاح متداول، یک
ایدئولوژى است که متکى به یک فکر صحیح و یک تلقى درست از عالم وجود باشد. مهم ترین
خلاء آن ها نداشتن این است؛ لذا مرتب سعى مى کنند ایدئولوژى هاى دروغى، درست و
تزریق کنند. یک علت عمده اى که از این انقلاب مى ترسند، همین است که این انقلاب، یک
تفکر صحیح درستِ تعریف شده متکى بر یک جهان بینى صحیح و یک تلقى مستدل و متین از
آفرینش عالم دارد.
براساس این مجموعه، هرکسى مى داند کجاى دنیا و کجاى راه قرار دارد و دارد به سمت
کدام هدف حرکت مى کند. زندگى، هدفدار و مبارزه نیز هدفدار مى شود. در مبنا و تفکر
اسلامى، هدف حیات انسان، رسیدن به درجات کمال است؛ کمال معنوى که حتماً آراستگى
مادى را با خودش دارد؛ یعنى به تعبیر رایج، آخرتى که از دنیا عبور مى کند. ایجاد یک
جامعه عادلانه، یک جامعه صالح، یک کشور پیشرو و معنوى، در عین حال داراى قدرت هاى
والاى مادى، با جهت گیرى معنوى، با اخلاق انسانى و با احساس حقیقى انسانیت.
ببینید چه هدف والا و زیبایى است! غربى ها این را ندارند. همه این تمدنى که آن ها
روى هم سوار کرده اند و این مسابقه اى که وجود دارد، براساس فردپرستى و سودپرستى
شخصى استوار است؛ لذا در این مسابقه، در یک جا پیشرفت هایى به دست مى آورند، اما در
چند جاى دیگر، دچار اختلال مى شوند. این اختلال هاى اخلاقى، این خلاءهاى فکرى، این
اختلالات عصبى جوان ها، این آشفتگى و بى هدفى جوان ها ناشى از آن سودپرستى و
خودپرستى و شخص پرستى است.
در نظام اسلامى، این جورى نیست. تفکر فلسفى اسلام و فهم درست از مبانى اسلامى، کارى
مى کند که انسان در هر لحظه اى از لحظات، احساس مى کند در کجاى راه و به سمت کدام
هدف حرکت مى کند؛ قدرت تحلیل براى حوادث پیدا مى کند و وظیفه خودش را در هر شرایطى
تشخیص مى دهد. امروز باید جوان ما این جور باشد.۶۹

۶۷. از اختلاف سلیقه جوانان در مسائل سیاسى و اجتماعى نباید ترسید به شرط آنکه
از اختلاف سلیقه خیلى نباید ترسید. اختلاف سلیقه چیز بدى نیست، و اشکالى هم ندارد
که حال که مثلاً دو سلیقه سیاسى وجود دارد، یک جوان به این سلیقه معتقد باشد، دیگرى
به آن سلیقه. آن چیزى که مضر است، اقدام بى فکر و بى مطالعه و تصمیم گیرى هاى سریع
و جوشى شدن و بى مطالعه کار کردن است. من جوانان عزیز را از این حالت بر حذر مى
دارم. جوانى، لزوما به معناى سرعت تصمیم گیرى نیست.
البته جوانى، به معناى بى باکى در اقدام هست؛ به معناى این هست که انسان خیلى دچار
پیچ و خم هاى کارى که مى خواهد انجام گردد، نشود؛ اما به معناى جوشى شدن، اقدام بى
رویه کردن و اقدام نسنجیده کردن نیست. جوان مى تواند نسنجیده کارى کند، مى تواند هم
سنجیده کارى کند؛ یعنى کاملا با فکر و با تأمل کار کند. اگر این خصوصیت، یعنى
خصوصیت تأمل و اندیشمندى و مطالعه و حق جویى وجود داشته باشد ـ که همه این ها
خصوصیاتى است که کاملا در جوان مى تواند باشد؛ بعضى اش هم مثل حق جویى، اصلاً جزو
خصوصیات جوانان است ـ اختلاف سلیقه هیچ مانعى ندارد و موجب گمراهى نخواهد شد؛ حداقل
ضررهاى عمده پیدا نخواهد شد.
حالت نفى غیر ـ این که انسان در مسائل اجتماعى، موضعى را اتخاذ کند و بگوید صددرصد
این است و جز این نیست ـ درست نیست؛ این حالت خوبى نیست. البته در بعضى از اصول
عقاید، باید همین گونه بود؛ یعنى بایستى با فکر دنبالش رفت و در یک نقطه ثابت و
مستحکم ایستاد و قاطع گفت: این است و جز این نیست. در این جا، «این است و جز این
نیست»، بد نیست؛ خوب است؛ اما در مسائل اجتماعى، در مسائل سیاسى، در برخوردهاى
گوناگون اجتماعى، «این است و جز این نیست»، درست نیست. به نظر من، انسان بایستى
نظرات طرف مقابل را تحمل کند، و در مورد ترتیب اثر بر فکر و نظر خودش، سنجیده کارى
را معیار و ملاک کار خویش قرار بدهد. اگر این باشد، به نظر من هیچ مشکلى وجود
نخواهد داشت.۷۰

۶۸. بنده دلم مى خواهد جوان هاى ما روى ریزترین پدیده هاى سیاسى دنیا فکر کنند و
تحلیل بدهند
بین حرف ما و حرف آمریکایى ها، از زمین تا آسمان فاصله است؛ ما مى گوییم شکل این ها
را نمى خواهیم ببینیم، رابطه با این ها را تا آخر نمى خواهیم داشته باشیم، آن ها مى
گویند اگر مى خواهید با ما رابطه داشته باشید، باید این کار را بکنید و آن کار را
بکنید. اصلاً چه نسبتى بین این دو حرف هست؟!
گویا دارند با کشورى صحبت مى کنند که آن کشور، ده واسطه انداخته است که مى خواهیم
با شما رابطه داشته باشیم! شرط که مى گذارند! چه شرطى آقا؟ ما براى رابطه با کشورى
که آن همه فجایع، پشت سر او و در تاریخ او وجود دارد، شرط داریم؛ شرط ما توبه آن
کشور است، شرط ما قطع آن همه فاجعه آفرینى براى دنیا است. حالا شما مى آیید براى ما
شرط مى گذارید؟! رابطه را مشروط مى کنند، اما مذاکره را غیر مشروط! درست توجه
بکنید. بنده دلم مى خواهد این جوان هاى ما، شما دانشجوها ـ چه دختر و چه پسر ـ و
حتى دانش آموزهاى مدارس، روى این ریزترین پدیده هاى سیاسى فکر کنید و تحلیل
بدهید.۷۱

۶۹. تکلیف جوانان در دوران کنونى سنگین تر از همیشه است
توجه کنیم که این تکلیف در دوران کنونى، سنگین تر از همیشه است.چرا؟ چون قشر جوان
به طور ویژه در جامعه نقش آفرین شده است؛ چون جمعیت جوان افزایش پیدا کرده است؛ چون
کفه جوان در معادلات سیاسى و اجتماعى و فرهنگى کشور، یک کفه سنگین است.بنابراین در
این جا مسئله این نیست که جوان در رابطه با شخص خود تکلیفى دارد یا ندارد؛ نه،
مسئله این است که جمعیت عظیم جوانان و حضور آن ها در صحنه و به خصوص آگاهى یى که
امروز جوانان متعهد کشور ما از آن برخوردارند که در کمتر جایى در دنیا، این آگاهى،
حساسیت و برانگیختگى وجود دارد تکالیف آن ها را سنگین و مهم مى کند.۷۲

۷۰. نسل جوان در چنین میدانى تکلیف و مسئولیت دارد
ما امروز در دوران حساسى هستیم؛ آیا جوان مى تواند بى تفاوت بماند؟ حمله دشمن به ما
یک امر طبیعى است.هیچ لازم نیست که ما دستگاه هاى ویژه اى داشته باشیم تا از اعماق
کارهاى براى ما خبر بیاورند که البته خبرهاى ویژه هم داریم؛ این طور نیست که نداشته
باشیم اما اگر آن خبرها را هم نداشتیم، خیلى واضح و منطقى و طبیعى است که دشمن علیه
ما توطئه کند. عده اى مى آیند و بحث توهم توطئه را مطرح مى کنند. در دانشگاه و محیط
روشنفکرى کشور، انسانى خجالت نکشد و بگوید توطئه توهم است؛ دشمن علیه ما توطئه نمى
کند؛ آمریکا علیه ما توطئه نمى کند! ـ گفت: مادر من چه اشتباه مى کند؛ به خیالش که
گربه هم لولوست! ـ آمریکایى هاى به این نازنینى! ... .۷۳

۷۱. همه همت جوان باید این باشد که از نظام حراست کند
جوان، با هوشیارى و حوصله و همت جوانى اش باید در محیط کار و تحصیل و مسئولیت هاى
آینده، همه همتش این باشد که از نظام حراست کند.تکمیل و برطرف کردن عیوب نظام یک
حرف است؛ مقابله و نفى و همراهى با براندازان نظام حرف دیگرى است. انسان از ته دل
غمگین مى شود که بشنود در یک محفل دانشگاهى، یک وقت یک عنصر به اصطلاح دانشگاهى
بگوید، مرد کسى است که در کشور بماند و با این نظام مبارزه کند تا ریشه آن را خشک
نماید! کسى که تلاش مى کند ریشه این نظام اسلامى و الهى و مردمى را خشک کند، مرد
است؟!
نظامى که این همه تلاش انسانى و مردمى در راهش به کار رفته؛ نظامى که این همه جوان
براى آن فداکارى کرده اند؛ نظامى که خون هاى این همه شهید در راهش بر زمین ریخته
شده است؛ نظامى که دلسوزان این کشور، این همه سختى و ناهموارى و ناگوارى را در راه
استحکام آن تحمل کرده اند؛ نظامى که یک ملت بزرگ با همه وجود خود، آن را سر پا
نگهداشته است؛ نظامى که در دنیا مایه عزت اسلام و شرف و سربلندى ایران شده است؟!
تلاش براى خشکاندن ریشه این نظام، مردانگى است؟! این بزرگ ترین نامردى است.البته
این پندارهاى کاملا کوته نظرانه، جز از دل هاى معلول و معیوب صادر نمى شود.ریشه این
نظام خیلى مستحکم است؛ جزو عمیق ترین ریشه هاست و دشمنى هاى بزرگ هم به فضل الهى
نتوانسته آن را تکان دهد.۷۴

۷۲. لزوم توجه نسل جوان به مسائل تاریخى کشور و چگونگى شکل گیرى انقلاب
نسل امروز به خصوص نسل جوان ما باید از تاریخ کشورش اطلاع داشته باشد؛ به خصوص از
زمان مشروطیت به این طرف را بداند. شما در هر رشته اى که تحصیل مى کنید، چون جزو
نخبگان جامعه هستید بعد از این هم ان شاءالله جزو نخبگانِ برتر خواهید بود باید
بدانید که کشور شما در چه موقعیتى قرار داشته و دارد. شما باید به خصوص تاریخ رژیم
گذشته را بدانید. نسل امروز ما درست نمى داند که انقلاب اسلامى چگونه این کشور را
از چنگال آن رژیم خلاص کرده است؛ این را ما که با همه پوست و گوشت و همه هستى خود
آن رژیم را حس کردیم، خوب مى دانیم؛ این ها باید منعکس و گفته بشود.
آگاهى هاى شما از مسائل جهان باید بالا برود. من گمانم این است هر کسى، هر جوانى و
هر دانشجویى که بداند این انقلاب و این نظام، کشور را از دست چه گرگ هاى خون آشامى
گرفته و چه زحماتى را در این بیست ودو سال طى کرده تا به این جا رسیده و چه دشمنى
هایى با آن شده و الان هم در کمین آن هستند، کاملا مى فهمد که در این نظام چه باید
بکند؛ وظیفه خودش را حس مى کند و تشخیص مى دهد. جوان ایرانى، هم روشن بین و باهوش
است، هم سیاسى است؛ لذا جاى ابهام باقى نمى ماند. بنابراین، علاجى که من پیشنهاد مى
کنم، کتابخوانى، افزایش مطالعه و کشاندن اجتماعات دانشجویى به بحث هاى صحیح و حقیقى
نه بحث هاى انحرافى است. البته بحث خودسازى و درون سازى و نورانى کردن دل و امثال
این ها هم بحث هاى مفصلى است که در جاى خود باید مورد تأکید قرار گیرد.۷۵

۷۳. جوان، طالب اصلاحاتى است که در آن عدالت، آزادى هاى مشروع و آرمان هاى اسلامى
تحقق یابد
جوان به طور طبیعى طالب اصلاح است.البته من به تعبیرهاى رایج اصلاح طلب و محافظه
کار و امثال این ها هیچ کارى ندارم؛ اصلاح طلبى به عنوان یک پز سیاسى، مورد نظر من
نیست. بعضى ها دم از اصلاح طلبى مى زنند، در حالى که اصلا نمى دانند چه مى خواهند و
دنبال چه هستند. بعضى ها دم از اصلاح طلبى مى زنند، در حالى که آن چیزى که ته
ذهنشان قرار دارد، در واقع اصلاح طلبى نیست؛ نوعى ارتجاع و برگشت به عقب است. مى
بینید که بعضى ها زیر نام زیبا و جذاب اصلاح طلبى، دنبال این هستند که به دورانى
برگردند که دین فقط جنبه تشریفات در زندگى انسان داشته باشد و نه بیشتر؛ این دیگر
اصلاح طلبى نیست؛ این نقطه مقابل اصلاح طلبى است.اصلاح طلبى با تکامل و پیشرفت
همراه است، نه با عقبگرد.
البته بعضى ها هم هستند که اسم اصلاح طلبى را مى آورند؛ اما مقصودشان اصلاحات
آمریکایى است.
من یکى دو سال پیش در نماز جمعه مطرح کردم که ما اصلاحات انقلابى داریم و اصلاحات
آمریکایى.اصلاح آمریکایى مظهرش این است که جرثومه فسادى مثل محمدرضاى پهلوى دوباره
به ایران برگردد و امور را در قبضه خود بگیرد؛ بعد هم آن را در سینى نقره به
اربابان آمریکایى تقدیم کند.این که شما مى بینید رسانه هاى آمریکایى و انگلیسى و
سیاستمدارانشان دم از اصلاحات در ایران مى زنند، منظورشان چنین چیزى است؛ یعنى
جرثومه فسادى که تابع و مرید و آلت دست و کوچک ابدال آن ها باشد؛ چنین کسى در کشور
سر کار بیاید و همه چیز را در خدمت آن ها قرار دهد.
البته بعضى هم هستند که صادقانه اصلاح طلبند در این شکى نیست واقعا از کمبودها،
نارسایى ها، عقده ها و انحراف ها رنج مى برند و دنبال اصلاح آن ها هستند، که این به
جاى خود مطلوب است.جوان، این گونه اصلاح طلب است؛ یعنى به طور طبیعى طالب عدالت،
آزادى هاى مشروع و تحقق آرمان هاى اسلامى است.حقایق و آرمان هاى اسلامى، او را به
هیجان مى آورد و در او جاذبه ایجاد مى کند.
تصویرى که در ذهن او از سیماى امیرالمؤمنین نقش بسته، او را به هیجان مى آورد؛
نواقص موجود را با او تطبیق و مقایسه مى کند و طالب اصلاح مى شود؛ این چیز بسیار
برجسته اى است.۷۶

۷۴. جوانان باید در همه میدان ها حضور داشته باشند، ولى با انضباط
جوانان عزیز! شماها امیدهاى انقلاب و اسلامید. رفتار شماها مى تواند این مملکت را
در جهت شکوفایى، با سرعت به پیش ببرد. وقتى جوان مملکت هوشیارانه، با تدبیر، با
حلم، با توجه به موقعیت ها، حرف بزند و تصمیم بگیرد و عمل کند، کشور گلستان خواهد
شد. وقتى هیجانات کور، پا وسط بگذارند، دشمن فوراً استفاده خواهد کرد.
بارها گفته ام، باز هم تکرار مى کنم؛ من معتقدم که جوان مملکت بایستى در همه میدان
ها حضور و آمادگى داشته باشد؛ منتها با انضباط. این گونه حرکاتى که ملاحظه شد کسانى
به دانشگاه حمله کنند، ناشى از بى انضباطى است؛ با هر نامى انجام بگیرد، غلط و
محکوم است. اگر با نام دفاع از دین هم انجام بگیرد، غلط است؛ اگر با نام دفاع از
ولایت هم انجام بگیرد، غلط است. مگر من بارها نگفته ام که در اجتماعات کسانى که
مخالف اند، هیچ کس نباید رفتار خشونت آمیز داشته باشد؛ چون این، دشمن را خوشحال مى
کند.
بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نکردند؟! چرا گوش نمى کنند؟! حتى اگر یک چیزى
که خون شما را به جوش مى آورد مثلاً فرض کنید اهانت به رهبرى کردند باز هم باید صبر
و سکوت کنید. اگر عکس من را هم آتش زدند و یا پاره کردند، باید سکوت کنید. نیرویتان
را براى آن روزى که کشور به آن نیازمند است، براى آن روزى که نیروى جوان و مؤمن و
حزب اللهى باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ کنید؛ والاّ حالا فرض کنیم یک جوانى،
یا یک دانشجوى فریب خورده اى هم حرفى زد و کارى کرد، چه اشکالى دارد؟ من از او صرف
نظر مى کنم.۷۷

۷۵. نکته مهمى که در مورد فرهنگ غربى وجود دارد و دلم مى خواهد شما جوانان به آن
توجه کنید
نفى غرب، به هیچ وجه به معنى نفى فنآورى و علم و پیشرفت و تجربه هاى غرب نیست و هیچ
عاقلى چنین کارى را نمى کند. نفى غرب، به معناى نفى سلطه غرب است که هم سلطه سیاسى
مورد نظر است، هم سلطه اقتصادى و هم سلطه فرهنگى. من در این فرصت اندک، در زمینه
سلطه فرهنگىِ غرب چند جمله مى گویم، شاید ان شاءاللَّه براى شما مفید باشد.
ببینید؛ فرهنگ غرب، مجموعه اى از زیبایى ها و زشتى ها است. هیچ کس نمى تواند بگوید
فرهنگ غرب یکسره زشت است؛ نه، مثل هر فرهنگ دیگرى، حتما زیبایى هایى هم دارد. هیچ
کس با هیچ فرهنگ بیگانه اى این گونه برخورد نمى کند که بگوید که ما درِ خانه مان را
صددرصد روى این فرهنگ ببندیم؛ نه.
فرهنگ غرب، مثل فرهنگ شرق، مثل فرهنگ هرجاى دیگر دنیا، یک فرهنگ است که مجموعه اى
از خوبى ها و بدى ها است. یک ملت عاقل و یک مجموعه خردمند، آن خوبى ها را مى گیرد،
به فرهنگ خودش مى افزاید، فرهنگ خودش را غنى مى سازد و آن بدى ها را رد مى کند.
همان طور که گفتم، در این زمینه، بین فرهنگ اروپایى، غرب، آمریکایى، آمریکاى لاتین،
آفریقا و ژاپن فرقى نیست و هیچ تفاوتى ندارد و در این حکمى که مى گویم، همه یکسان
هستند. ما در مقابل هر فرهنگى که قرار مى گیریم، به طور طبیعى تا آن جایى که مى
توانیم، باید محسّنات آن را بگیریم و چیزهایى که مناسب ما نیست ـ بد و مضرّ است ـ و
با چیزهایى که به نظر ما خوب است، منافات دارد، آن را رد کنیم. این اصل کلّى است.
منتها در زمینه فرهنگ غربى نکته مهمّى وجود دارد که من دلم مى خواهد شما جوانان به
این نکته توجّه کنید. فرهنگ غرب ـ یعنى فرهنگ اروپایى ها ـ عیبى دارد که فرهنگ هاى
دیگر، تا آن جایى که ما مى شناسیم، آن عیب را ندارند، و آن «سلطه طلبى» است. این،
قطعا دلایل انسانى و جغرافیایى و تاریخى دارد.
از اوّل که این ها در دنیا به یک برترىِ علمى دست یافتند، سعى کردند همراه با سلطه
سیاسى و اقتصادى خودشان ـ که به شکل استعمار مستقیم در قرن نوزدهم انجامید ـ فرهنگ
خودشان را هم حتما تحمیل کنند. این ها با فرهنگ ملت ها مبارزه کردند؛ این بد است.
ملتى مى گوید فرهنگ من باید در این کشور جارى شود! این چیز قابل قبولى نیست. هر چند
هم خوب باشد، آن ملتى که این فرهنگ بر او تحمیل مى شود، این را نمى پسندد.
شما یقینا خوردن نان و ماست را به میل و اشتهاى خودتان، ترجیح مى دهید به این که
چلوکباب را به زور در دهانتان بگذارند و بگویند باید بخورى! وقتى کارى زورکى و
تحمیلى شد؛ وقتى از موضع قدرت انجام گرفت و وقتى متکبّرانه و مستکبرانه تحمیل
گردید، هر ملتى آن را پس مى زند؛ باید هم بزند. مثلاً کراوات یک پدیده غربى است.
غربى ها این را مى خواهند، دوست مى دارند و با سنّتشان هماهنگ است؛ اما شما که اهل
فلان کشورِ دیگر هستید و تصادفا کت و شلوار را انتخاب کرده اید، اگر کراوات نزدید،
یک آدم بى ادب محسوب مى شوید؟! چرا؟! این فرهنگ شماست؛ تقصیر من چیست؟ اگر کت و
شلوار پوشیدید، باید پاپیون و کراوات بزنید، و الاّ در فلان مجلس رسمى راه ندارید و
یک آدم بى ادب و غیرمنضبط و بى نزاکت تلقّى مى شوید! این، آن تحمیل فرهنگ غربى است.
زن غربى، روش هایى دارد. آن ها نسبت به مسئله زن و روش زن و پوشش زن و ارتباطش با
مردان و حضورش در جامعه، فرهنگى دارند ـ خوب یا بد، بحثى سرِ آن نداریم ـ اما سعى
دارند این فرهنگ را به همه ملت هاى دنیا تحمیل کنند! در باب فرهنگ غربى، این بد
است.۷۸

۷۶. علت مقابله ملت ایران با فرهنگ غربى
سعى شده است از طریق رؤساى کشورها و رژیم هاى فاسد، فرهنگ غربى به ملت ها تزریق
شود! رژیم و خاندان فاسد پهلوى ـ که خدا از این ها به خاطر آنچه که با ملت ایران
کردند، نگذرد ـ از این قبیل بودند. این ها با انواع روش ها و شیوه ها سعى کردند
فرهنگ غربى را بر کشور ما حاکم کنند. به خاطر این، ملت ایران را تحقیر مى کردند؛
فرهنگ ملى را تحقیر مى کردند؛ باورهاى ملى را تحقیر مى کردند.
شما ببینید در دوران حکومت پهلوى ها و اندکى قبل از آن در اواخر حکومت قاجارها، که
همین حمله غربى ها شروع شده بود و در دوران پهلوى ها به اوج خود رسید، پرورش یافته
هاى آن دوران، ملت ایران را اصلاً قابل این نمى دانستند که بتواند خودش را اداره
کند، بتواند کارى بکند، بتواند چیزى بسازد، چیزى به دنیا ارائه دهد و یا بر معلومات
دنیا اضافه کند. این به خاطر چیست؟ این به خاطر تحقیر فرهنگ ملت، تحقیر هویّت ملى و
تحمیل فرهنگ بیگانه است. هویّت ملى با «فرهنگ» شکل مى گیرد. هویت هر ملتى، فرهنگ
اوست؛ این را نبایستى زخمى و جریحه دار کرد. علت مقابله ملت ایران با فرهنگ غربى
این است.۷۹

۷۷. عمده ترین موانع ازدواج جوان ها، موانع فرهنگى است
مسئله اشتغال با مسئله ازدواج ارتباط هم دارد و یکى از موانع ازدواج، همین مسئله
اشتغال است؛ لیکن در مورد ازدواج، من عرض بکنم: عزیزان من! موانع فرهنگى ازدواج را
دست کم نگیرید. ازدواج براى جوان ها لازم است و جوان ها هم آن را مى خواهند؛ اما
موانعى هم وجود دارد؛ ولى همه موانع، اقتصادى نیست؛ موانع اقتصادى بخشى از مشکل
است؛ عمده، موانع فرهنگى است ـ عادت ها، تفاخرها، تکاثرها، چشم و هم چشمى ها، تجمل
طلبى ها ـ این هاست که یک مقدار نمى گذارد آن کارى که باید انجام بگیرد، صورت
بگیرد. باید خود شما و خانواده هاتان این گره ها را باز کنید. من از این ازدواج هاى
دانشجویى که هرسال برگزار مى شود، بسیار خشنود و خرسندم. اگر عادت کنند که ازدواج
ها را ساده، بى پیرایه و بى تشریفات انجام بدهند، فکر مى کنم که خیلى مشکلات حل
خواهد شد. اساس ازدواج در اسلام بر سادگى است؛ در اوایل انقلاب هم همین طور بود؛
منتها متأسفانه این فرهنگ تکاثر و تفاخر و سرمایه دارى یک خرده کار را مشکل کرد.۸۰

۷۸. نباید به ذهن و دل جوان چیزى بدهیم که او را به سمت گناه و فساد بلغزاند
ما نباید به ذهن و دل جوان چیزى را بدهیم که او را به سمت گناه و فساد مى لغزاند؛
این غیر از آزاد گذاشتن فکر براى انتخاب در مسئله اى است. شما مى دانید که مسائل
احساساتى به کسى فرصت انتخاب نمى دهد؛ انسان را به سمتى مى کشاند، بدون این که قدرت
انتخاب داشته باشد!را نمى پسندم.انسان در خیلى از فیلم ها و کارهاى نمایشى مشاهده
مى کند که براى جلوه دادن به کار، از جاذبه هاى جنسى استفاده مى کنند، در موسیقى یک
طور دیگر! در بعضى از هنرهاى دیگر طور دیگر. باید به گونه اى باشد که هنرمند بتواند
آزادانه هنر خودش را بدون این اجبارى که گفتم ـ اجبار به سمت مشترى طلبى ـ عرضه کند
تا هنر، صحیح و کامل از آب در بیاید.۸۱

۷۹. نوگرایى، آرایش، پوشش و نحوه برخورد جوان ها با آن
اصل گرایش به زیبایى و زیباسازى و زیبادوستى، یک چیز فطرى است. البته این شاید با
مقوله نوگرایى مقدارى تفاوت بکند؛ نوگرایى چیز عامترى است. این مسئله آرایش و لباس
و این چیزها مقوله خاصى است که انسان، به خصوص جوان، از زیبایى و زیباسازى خوشش مى
آید و دلش مى خواهد که خودش هم زیبا باشد؛ و این عیبى هم ندارد؛ یک چیز طبیعى و
قهرى است؛ در اسلام هم منع نشده است. آن چیزى که منع شده، فتنه و فساد است.
این زیبایى و زیباسازى، بایستى موجب این نشود که در جامعه انحطاط و فساد به وجود
بیاید؛ یعنى ابتذال اخلاقى نباید به وجود بیاید. چگونه؟ راه هایش مشخص است.
اگر ارتباط بى قید و شرط و بى بندوبارى در روابط زن و مرد وجود داشته باشد، این
موجب فساد خواهد شد.
اگر به صورت افراطى به شکل مدپرستى در بیاید، این به فساد خواهد انجامید.
اگر این مقوله زیباسازى و رسیدن به سر و وضع و لباس و امثال این ها، مشغله اصلى
زندگى بشود، انحراف و انحطاط است؛ مثل این که در دوره طاغوت، آن خانم هاى اعیان و
اشراف، پشت میز آرایش مى نشستند. فکر مى کنید چند ساعت مى نشستند؟ شش ساعت! این
واقعیت دارد، و ما خبرهاى دقیق داشتیم که شش ساعت مى نشستند! یک انسان، این مدت
براى آرایش صرف وقت کند، که مى خواهد مثلاً به عروسى برود و موى سرش را، یا صورتش
را این طورى درست کند! اگر کار به این شکل دربیاید، انحراف و انحطاط است؛ اما فى
نفسه، رسیدن به سر و وضع و لباس، بدون این که در آن خودنمایى و تبرّج باشد، عیبى
ندارد.
در اسلام، «تبرّج» ممنوع است. تبرّج، یعنى همان خودنمایى زنان در مقابل مردان، براى
جذب و فتنه انگیزى. این، یک نوع فتنه است و خیلى اشکالات دارد. اشکالش فقط این نیست
که این دختر جوان، یا این پسر جوان به گناه مى افتند ـ این اولى اش است؛ شاید
بتوانم بگویم کوچک ترینش است ـ دنباله اش به خانواده ها مى رسد. اساسا آن گونه
رابطه بى قید و شرط و بى قید و بند، براى بناى خانواده سم مهلک است؛ چون خانواده با
عشق زنده است. اصلاً بناى خانواده با عشق است. اگر این عشق ـ عشق به زیبایى، عشق به
جنس مخالف ـ در صد جاى دیگر تأمین شد، دیگر آن پشتوانه قوى یى که استحکام خانواده
باید داشته باشد، از بین خواهد رفت و خانواده ها متزلزل مى شود؛ به همین وضعى درمى
آید که امروز متأسفانه در کشورهاى غربى است.۸۲
 
 


فصل سوم: هنر و موسیقى
۸۰. هنر یک موهبت الهى و یک حقیقت بسیار فاخر و در عین حال تکلیف آور است
[ هنر] گوهر بسیار گران بهایى است که ارزش و گران بهایى آن فقط بدین جهت نیست که دل
ها و چشم هایى را به خود جذب مى کند ـ خیلى از چیزهایى که هنرى نیست، ممکن است چشم
ها و دل هایى را به خود جذب کند ـ نه، این یک موهبت و عطیه الهى است.حقیقت هنر ـ هر
نوع هنرى ـ یک عطیه الهى است.
اگر چه بروز هنر در چگونگى تبیین است، اما این، همه حقیقت هنر نیست؛ پیش از تبیین،
یک ادراک و احساس هنرى وجود دارد؛ نکته اصلى آن جاست.بعد از آن که زیبایى یک ظرافت
و یک حقیقت ادراک شد، از آن هزار نکته باریک تر ز مو که گاهى آدم هاى غیر هنرمند
نمى توانند یک نکته اش را هم درک کنند، هنرمند با همان روح هنرى و با آن چراغ هنر
که در درون او برافروخته شده است، ظرایف و دقایق و حقایقى را ابراز مى کند؛ این مى
شود هنر واقعى و حقیقى، که ناشى از یک ادراک و یک بازتاب و یک تبیین است.
در واقع هنر یک موهبت الهى و یک حقیقت بسیار فاخر است.به طور طبیعى آن کسى که این
موهبت از سوى پروردگار به او داده شده است، مثل همه ثروت هاى دیگر، باید بار
مسئولیتى را هم براى خودش قائل باشد؛ یعنى داده هاى خدا همراه با انجام تکلیف
هاست.این تکلیف ها لزوما همه دینى و شرعى نیست؛ تکلیف هایى است که خیلى از آن ها از
دل انسان برمى خیزد.
وقتى شما چشم دارید، این نعمتى است که بعضى ها آن را ندارند؛ اما این چشم به طور
طبیعى غیر از لذت ها و برخوردارى هایى که به شما مى دهد، تکلیفى را هم بر دوش شما
مى گذارد؛ «چون مى بینى که نابینا و چاه است».این تکلیف به خاطر چشمى است که شما
دارید.لازم نیست که دین به آدم بگوید، یا یک آیه قرآن درباره اش نازل شده باشد؛ این
را دل شما مى فهمد.یا هیچ کس در دنیا نیست که ثروتمندى را ـ ولو آن برخوردارى، با
کد یمین و عرق جبین خودش به دست آمده باشد ـ ملامت نکند، هنگامى که ببیند او نسبت
به مستمندان، بى خیال و بى تفاوت و طعنه زن است؛ در حالى که آن ثروتمند ممکن است به
شما بگوید خودم این ثروت را به دست آوردم و مال خودم است؛ اما شما از او نمى
پذیرید. وقتى ثروت و موهبت و دستاوردى وجود دارد،در قبال آن تکلیفى هم خواهد بود.
البته هنر از آن چیزهایى نیست که یکسره با کد یمین و عرق جبین به دست آمده باشد.تا
قریحه و استعداد هنرى در شما نباشد، هر قدر هم که زحمت بکشید، باز همچنان در آن خم
اول باقى خواهید ماند.آن قریحه، کار و دستاورد شما نیست؛ آن را به شما داده اند.
خدا همه نعمت ها را به انسان مى دهد؛ هر چند مجراى آن، جامعه و پدر و مادر و محیط و
چیزهاى دیگر است.شما زحمت کشیده اید ، اما فرصت و همت زحمت کشیدن را هم خدا به شما
داده است، تا توانستید در وجود خودتان هنر را به اعتلا برسانید.۸۳

۸۱. من براى هنر نقش واقعى، جدى و اساسى قائل ام
بنده جزو دوستداران هنر و معتقد به رسالت هنر هستم؛ یعنى من از بن دندان به هنر
معتقدم. عده اى هنر را تجملاتى و تشریفاتى و مثل زعفران روى قاب پلو به حساب مى
آورند؛ ولى بنده اینطور عقیده ندارم. من براى هنر نقش واقعى، جدى و اساسى قائل ام.
امروز هم بیشترین ضربه اى که دارد در دنیا به ما مى خورد، از کارکرد هنر است. حتّى
کارهاى ارتباطاتى که انجام مى دهند، اگر آن را با هنر آمیخته نکنند، اثر ندارد.
همین پروپاگاندهاى معروف دنیا خودش یک هنر است؛ این ها با کارهاى غیر هنرى و غیر
فیزیکى حل نمى شود؛ هنرمندى لازم دارد تا بتواند یک پیام را در اعماق جان مخاطب خود
حق جلوه دهد؛ در حالى که باطل محض است. دنیا دارد این طورى عمل مى کند.۸۴

۸۲. نحوه برخورد با هنر و هنرمند
مسئله هنر و هنرمند، جزو مسائلى است که هم ظریف است، هم به شدت حساس و دقیق است و
مرزهاى دشوارى در این زمینه وجود دارد.اگر ما به این مرزها بى توجه باشیم، ممکن است
خطا کنیم و برخلاف آنچه که شایسته است، عمل نماییم؛ البته این مربوط به ما است. سخن
درباره مرزهایى که هنرمند باید رعایت کند،نیست؛ آن ماجراى دیگرى است.ما که با مسئله
هنر و هنرمند با این موضوع مهم در اداره کشور مواجه ایم ، باید مرزها را درست
بشناسیم تا بتوانیم درست قضاوت کنیم و بر اساس قضاوت عمل نماییم.۸۵

۸۳. هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنر و هم در باب قالب مضمون،
تعهد دارد
بعضى ها مى گویند در هنر متعهد، کلمه اول با کلمه دوم تناقض دارد. هنر، یعنى آن
چیزى که مبتنى بر تخیل آزاد انسان است و متعهد، یعنى زنجیر شده؛ این دو چگونه با هم
مى سازد! این یک تصور است؛ البته تصور درستى نیست.بحث مسئولیت و تعهد هنرمند، قبل
از هنرمند بودن او به انسان بودن او برمى گردد.
بالاخره یک هنرمند قبل از این که یک هنرمند باشد،یک انسان است؛ انسان که نمى تواند
مسئول نباشد. اولین مسئولیت انسان در مقابل انسان هاست. اگر چه انسان در مقابل
طبیعت و زمین و آسمان هم تعهد دارد، اما مسئولیت بزرگ او در قبال انسان هاست. در
عین حال هنرمند به خاطر ویژگى بسیار ممتازش، تعهد جداگانه اى غیر از آن بیانى که
قبلاً گفتم، دارد.
هنرمند، هم در باب فرم و قالب هنر خودش و هم در قالب مضمون تعهد دارد.کسى که قریحه
هنرى دارد، نباید به سطح پایین اکتفا کند؛ این یک تعهد است.هنرمند تنبل و بى تلاش،
هنرمندى که براى تعالى کار هنرى خودش و ایجاد خلاقیت تلاش نمى کند، در حقیقت به
مسئولیت هنرى خودش در قبال قالب عمل نکرده است.
هنرمند باید دائم تلاش کند.البته ممکن است انسان یک وقت به جایى برسد که بیش از آن
نمى تواند تلاش کند بحثى نیست اما تا آن جایى که مى تواند، باید براى اعتلاى قالب
هنرى تلاش کند این تعهد در قبال قالب، بدون یک احساس شور و عشق و مسئولیت ـ البته
این شور و عشق هم مسئولیت است؛ آن هم یک دست قوى است که انسان را وادار به کارى مى
کند و نمى گذارد که احساس تنبلى و تن آسایى، او را از کار باز بدارد ـ به دست نمى
آید.
علاوه بر این، تعهد در قبال مضمون است.ما چه مى خواهیم ارائه بدهیم؟ اگر انسان
محترم و عزیز است، دل و ذهن و فکر او هم عزیز و محترم است. نمى شود هر چیزى را به
مخاطب داد، فقط به صرف این که او نشسته و دارد به حرف هاى ما گوش مى دهد، باید
ببینیم به او چه خواهیم بدهیم.
البته بحث این که ما وارد کدام دسته بندى سیاسى بشویم یا نشویم این حرف هایى که
بعضى از دوستان مى زنند مسائلى است که شما باید از این ها عبور کرده باشید؛ این ها
محل کلام نیست؛ محل کلام؛ اخلاق و فضیلت است.من مطلبى را به گمانم از قول رومن
رولان خواندم که گفته بود در یک کار هنرى، یک درصد هنر، نود و نه درصد اخلاق یا
احتیاطا این طورى بگوییم:ده درصد هنر، نود درصد اخلاق به نظرم رسید که این حرف، حرف
دقیقى نیست.اگر از من سؤال کنند، من مى گویم صد در صد هنر و صد در صد اخلاق؛ این ها
با هم منافات ندارند.
باید صد در صد کار را با خلاقیت هنرى ارائه داد و صد در صد آن را از مضمون عالى و
تعالى بخش و پیش برنده و فضیلت ساز پر کرد و انباشت.آن چیزى که دغدغه برخى آدم هاى
دلسوز در زمینه مسائل هنرى است، این است که ما به بهانه آزادى تخیل یا آزادى هنرى،
فضیلت سوزى و هتک اخلاق نکنیم؛ این بسیار مهم است.بنابراین هنر متعهد یک واژه درست
است.
هنرمند باید خود را به حقیقتى متعهد بداند.آن حقیقت چیست؟ این که هنرمند در چه سطحى
از اندیشه قرار دارد تا بتواند همه و یا بخشى از آن حقیقت را ببیند و بشناسد، بحث
دیگرى است.البته هر چه اندیشه و فکر و درک عقلانى بالاتر باشد، مى تواند به آن درک
ظریف هنرى کیفیت بیشترى بدهد.
حافظ شیرازى صرفا یک هنرمند نیست؛ بلکه معارف بلندى نیز در کلمات او وجود دارد؛ این
معارف هم فقط با هنرمند بودن به دست نمى آید؛ بلکه یک پشتوانه فلسفى و فکرى لازم
دارد.باید متکا یا نقطه عزیمت و خاستگاهى از اندیشه والا، این درک هنرى و سپس تبیین
هنرى را پشتیبانى کند.البته همه در یک سطح نیستند؛ توقع هم نیست که این چنین
باشند.این در مورد همه رشته هاى هنرى صادق است.شما از معمارى بگیرید تا نقاشى و
طراحى و مجسمه سازى و تا کارهاى سینما و تئاتر و شعر و موسیقى و بقیه رشته هاى
هنرى، همین معنا در آن ها وجود دارد.
یک وقت شما معمارى را مى بینید که اندیشه اى دارد؛ یک وقت یک معمار از لحاظ اندیشه،
لخت و بى هویت است و متکى به فکرى نیست؛ این ها اگر بخواهند بنایى را ایجاد کنند،دو
گونه طراحى مى کنند.اگر ساخت یک شهر را به دست دو نفر آدم این طورى بدهند، یک نیمه
آن با نیمه دیگر به کلى متفاوت خواهد بود.به هر حال این تعهد، لازم است.
هنر ملتزم و متعهد، یک حقیقت است؛ ما باید به آن اقرار کنیم؛ نمى توان رها و یله و
بى هوا و با انگیزه هاى روز به روز و احیانا پایین و پست یا ناسالم، دنبال هنر رفت
و سرافراز بود؛ چون آن ابتهاجى که در ـ هنرمند وجود دارد ـ هنرمند بهجت ویژه اى
دارد که با شادى هاى معمولى فرق دارد و در غیر هنرمند اصلا دیده نمى شود ـ در صورتى
حقیقتا به وجود خواهد آمد که بداند دنبال چه چیزى دارد مى رود و چه کار مى خواهد
بکند، تا با هنرمندى خودش احساس رضایت و بهجت کند که دارد آن کار را انجام مى دهد،
در این صورت باید اخلاق انسانى، فضیلت ها و معارف والاى دینى و الهى مورد توجه
باشند.۸۶

۸۴. هنر دینى، هنرى است که بتواند مجسم کننده و ارائه کننده آرمان هاى دین اسلام
باشد
پیروى از هنر دینى را نباید با هنر قشرى و تحجّرگرا و به تعبیر دوستمان، پیروى از
روش هاى فلان مجموعه جاهل و نادان اشتباه کرد.بى خود به خودتان تهمت نزنید.هنر دینى
عبارت است از هنرى که بتواند مجسم کننده و ارائه کننده آرمان هاى دین اسلام که
البته برترین آرمان هاى ادیان الهى است باشد. این آرمان ها همان چیزهایى است که
سعادت انسان، حقوق معنوى انسان، اعتلاى انسان، تقوا و پرهیزگارى انسان و عدالت
جامعه انسانى را تأمین مى کند.
البته هیچ الزام و اجبارى وجود ندارد که این گونه عمل بشود یا نشود.
کسانى که با نظرات من در این زمینه ها آشنا هستند، مى دانند که بنده معتقد نیستم که
هنر با بخشنامه و دستور و فرمان و حکم و این طور چیزها درست مى شود؛ این از آن
چیزهایى است که با حکم درست نمى شود؛ باید انگیزه وجود داشته باشد؛ هرچند انگیزه
هاى ناپاک هم وجود دارد.۸۷

۸۵. هنر باید جهت و غایت داشته باشد و هنرمند بداند کارش براى چیست؟
یکى از اشکالات هنر، انحطاط است. هنر، انحطاط پیدا کرده و پایین رفته است. اشکال
دیگر، مهار گسیختگى است؛ یعنى از حدود خارج شده است. اشکال بعدى، گم کردن و نایافتن
جهت است. هنر، ولو سالم هم باشد، باید جهت آن مشخص باشد؛ ما با این هنر چه کار مى
خواهیم بکنیم.
تز «هنر براى هنر» از دروغ هاى معروفى بود که کسانى هم که این را به ما یاد دادند،
خودشان هیچ معتقد نبودند. بعضى از کسانى که قبل از انقلاب شعار «هنر براى هنر» را
مى دادند، تا صحبت مى شد، مى گفتند این چیزها را داخل نکنید؛ اما بعد فهمیدیم هیچ
اعتقادى ندارند.
این ها چون آن روز مى دیدند هنر ـ که البته آنچه در دستگاه دوستان ما بود، عمدتاً
شعر بود ـ در خدمت اهداف و آرمان هایى دارد به کار مى رود، مى خواستند مانع بشوند؛
والاّ وقتى نوبت خودشان رسید، همه هنرهایى که داشتند و نداشتند، در خدمت آرمان هاى
دستگاه هاى استکبارى قرار دادند؛ از زندان ها آزاد شدند و رفتند در دفتر فرح و
دیگران شغل هنرى گرفتند! «هنر براى هنر» را براى دیگران مى خواستند؛ مثل اروپایى ها
که امروز خیلى از چیزها را براى کشورهاى جهان سوم مى خواهند؛ اما وقتى نوبت به
خودشان مى رسد، لازم نیست.
به کار بردن سلاح اتمى و سلاح شیمیایى، ساختن سلاح هاى کشتار جمعى، بد اخلاقى کردن
با ملت ها، غارت اموال ملت ها و تعرض به حیثیت و هویت آن ها؛ در صورتى که خودشان
بکنند، ایرادى ندارد؛ اما اگر نسبت به آن ها انجام بگیرد، ایراد دارد! آن ها هم
همین طورى بودند. بنابراین من هیچ عقیده اى به این تز ندارم. هنر باید جهت و مفاد و
غایت داشته باشد و هنرمند بداند کارش براى چیست؛ معلوم باشد چه مى خواهد بُروز و
ظهور کند و شکوفا شود و سپس به اجرا درآید و در خارج تحقق پیدا کند.۸۸
۸۶. هنر نباید در خدمت شهوت، خشونت، ابتذال و استحاله هویت انسان و جامعه قرار گیرد
هنر دینى به هیچ وجه به معناى قشرى گرى و تظاهر ریاکارانه دینى نیست و این هنر
لزوما با واژگان دینى به وجود نمى آید.اى بسا هنرى صد در صد دینى باشد، اما در آن
از واژگان عرفى و غیر دینى استفاده شده باشد.نباید تصور کرد که هنر دینى آن است که
حتما یک داستان دینى را به تصویر بکشد یا از یک مقوله دینى مثلاً روحانیت و غیره
صحبت کند.
هنر دینى آن است که بتواند معارفى را که همه ادیان و بیش از همه، دین مبین اسلام به
نشر آن در بین انسان ها همت گماشته اند و جان هاى پاکى را در راه نشر این حقایق
نثار شده است، نشر بدهد، جاودانه کند و در ذهن ها ماندگار سازد.این معارف، معارف
بلند دینى است؛ این ها حقایقى است که همه پیامبران الهى براى آوردن آن ها به میان
زندگى بشر،بارهاى سنگینى را تحمل کردند.نمى شود ما این جا بنشینیم و تلاش هاى زبده
ترین انسان هاى عالم را که مصلحان و پیامبران و مجاهدان راه خدا بودند تخطئه کنیم و
نسبت به آن بى تفاوت بگذریم.
هنر دینى این معارف را منتشر مى کند؛ هنر دینى عدالت را در جامعه به صورت یک ارزشى
معرفى مى کند؛ ولو شما هیچ اسمى از دین و هیچ آیه اى از قرآن و هیچ حدیثى در باب
عدالت در خلال هنرتان نیاورید.مثلاً هیچ لزومى ندارد که در محاورات سینمایى یا در
تئاتر، نام و یا شکلى که نماد دین است، وجود داشته باشد تا حتما دینى باشد؛ نه، شما
مى توانید در باب عدالت، رساترین سخن را در هنرهاى نمایشى بیاورید، در این صورت به
هنر دینى توجه کرده اید .
آن چیزى که در هنر دینى به شدت مورد توجه است، این است که این هنر در خدمت شهوت و
خشونت و ابتذال و استحاله هویت انسان و جامعه قرار نگیرد.۸۹

۸۷. توقع انقلاب از هنر و هنرمند این است که:
توقع انقلاب از هنر و هنرمند، مبتنى بر نگاه زیباشناختى در زمینه هنر است؛ توقع
زیادى هم نیست.ملتى در یک دفاع هشت ساله با همه وجود به میدان آمد.جوانان به جبهه
رفتند و از فداکارى در راه ارزشى که براى آن ها وجود داشت، استقبال کردند البته
عمدتا به خاطر دین رفتند؛ هرچند ممکن است عده اى هم براى دفاع از میهن و مرزهاى
کشور دست به فداکارى زده باشند مادران و پدران و همسران و فرزندان و کسانى که پشت
جبهه تلاش مى کردند نیز طور دیگرى حماسه آفریدند.
شما خاطرات هشت سال دفاع مقدس را مرور کنید، ببینید براى یک نگاه هنرمندانه به حالت
و کیفیت یک جامعه، چیزى از این زیباتر پیدا مى کنید؟ شما در عالى ترین آثار
دراماتیک دنیا، آن جایى که به فداکارى یک انسان برخورد مى کنید، او را تحسین و
ستایش مى کنید.
وقتى فیلم، آهنگ، تابلوى نقاشى، زندگى فلان انقلابى مثلاً ژاندارک یا سرباز فداکار
فلان کشور را براى شما به تصویر مى کشند، در دل و باطن وجدان خودتان نمى توانید کار
او را تحسین نکنید.هزاران حادثه به مراتب با ارزش تر و بزرگ تر از آنچه که در این
اثر هنرى نشان داده شده، در دوران هشت سال دفاع مقدس و در خود انقلاب، در خانه شما
اتفاق افتاد؛ آیا این زیبایى نیست؟ هنر مى تواند از کنار این قضیه بى تفاوت بگذرد؟
توقع انقلاب این است و توقع زیاده خواهانه اى نیست. مى گویند چرا زیبایى دیده نمى
شود! کسى که به این مقوله بى اعتنا است، نمى خواهد این زیبایى را ببیند؟
عزیزان من! عده اى از شما با تاریخ به خوبى آشنا هستید؛ من هم با تاریخ آشنا هستم.
من سطر سطر ورق هاى تاریخ هفتاد، هشتاد سال گذشته و قبل از آن را مکرر در مکرر
خوانده ام. ما حقیقتا یکى از گرفتارترین ملت ها در پنجه گردن کلفتى و قلدرى قدرت
هاى جهانى بوده ایم.
بنده در باب شبه قاره هند مطالعات مفصلى داشته ام و کتابى هم در این زمینه نوشته
ام. وقتى وضعیت ایران را با شبه قاره مقایسه مى کنم، مى بینم با این که آن جا
استعمار مستقیم انگلیسى ها وجود داشت، اما به لحاظ فشار انسانى بر یک کشور از ناحیه
قدرت هاى اهریمنى دنیا، وضع ما از بد، بدتر بود. آن ها از طرف نیروهاى خودى و میهنى
خودشان دچار خیانت و نفاق و فساد و وابستگى نبودند؛ یک مشت انگلیسى به آن کشور وارد
شده بودند. خودى هاى آن ها عبارت بودند؛ از گاندى و نهرو و مولانا محمدعلى و مولانا
شوکت على و جناح و غیره. آن ها با انگلیسى ها جنگیدند و خیلى هم زجر کشیدند؛ اما
وضع ما این گونه نبود.
انگلیسى ها رضاخان را به عنوان یک عامل دست نشانده سر کار آوردند تا کار مورد نظر
آن ها را انجام دهد.این حرف ها جاى انکار نیست؛ حرفى نیست که من بزنم؛ این حرف جزو
واضحات تاریخ است؛ هم گزارشگران نوشته اند و هم اسنادى که بعد از سى، چهل سال منتشر
شده، گویاى آن است.
همین چند روز پیش در سندى از همین قبیل مى خواندم که در جلسه اى که سید ضیا و
رضاخان و مأموران انگلیسى بودند، رضاخان گفته بود که من سیاست سرم نمى شود و وارد
نیستم؛ هرچه شما دستور بدهید؛ من گوش به فرمانم.همین طور هم بود؛ اما لحظه اى که
احساس کردند یک ذره حالت گوش به فرمانى اش متزلزل شده و گرایشى، آن هم نه به سمت
استقلال حقیقى، بلکه به سمت آلمان هیتلرى پیدا کرده است طبیعتا وقتى رضاخان به
هیتلر نگاه کند، به هیجان مى آید و لذت مى برد او را کنار زدند و پسرش را سر کار
آوردند. این ها جزو واقعیات کشور است.
کشور ایران با همه این خصوصیات فرهنگى عمیقى که شما مى گویید و راست هم مى گویید و
من هم به همین ها اعتقاد دارم، تحقیر شد.پنجاه، شصت سال کسانى بر ما حکومت کردند که
آورنده آن ها، نه این که ما نبودیم چون در ایران حکومت مردم به این صورت اصلا سابقه
نداشت بلکه دلاورى خودشان هم نبود.
اى کاش اگر دیکتاتور بودند، اقلاً مثل نادرشاه با زور بازوى خودشان، یا مثل
آقامحمدخان با حیله گرى خودشان سر کار آمده بودند؛ اما این طور نبود؛ دیگران آمدند
و این ها را بر این ملت مسلط کردند و تمام منابع مادى و معنوى این ملت را به غارت
بردند.با رنج ها و محنت هاى بسیارى، حرکت عظیمى در مقابل این پدیده شوم اتفاق افتاد
و توانست با فداکردن جان ها و با عریان کردن سینه ها در مقابل دشنه دشمن قدّار، به
جایى برسد؛ این زیبا نیست؛ هنر چگونه مى تواند از کنار بى تفاوت بگذرد؟ این توقع
انقلاب است.
هنر انقلابى که ما از اول انقلاب همین طور گفتیم و آن را درخواست کردیم، این
است.آیا این توقع، زیادى است؟ موسیقى و فیلم و تئاتر و نقاشى و سایر رشته هاى هنرى
شما باید به این مقوله بپردازد؛ این ها چیزهاى لازمى است.
توقع انقلاب از هنر و هنرمند، یک توقع زورگویانه و زیاده خواهانه نیست؛ مبتنى بر
همان مبانى زیباشناختى هنر است.هنر آن است که زیبایى ها را درک کند. این زیبایى ها
لزوما گل و بلبل نیست؛ گاهى اوقات، انداختن یک نفر در آتش و تحمل آن، زیباتر از هر
گل و بلبلى است.هنرمند باید این را ببیند، درک کند و آن را با زبان هنر تبیین
نماید.۹۰

۸۸. اثرات متقابل هنر و سیاست بر یکدیگر
همیشه توصیه من به هنرمندها و کسانى که با کار هنرى سر و کار دارند، این است که این
ها را به بازى هایى خطى و سیاسى نکشانید؛ بحث حالا هم نیست؛ از زمانى که بنده رئیس
جمهور بودم، هرگاه با وزراى ارشاد وقت و مسئولان گوناگون مواجه مى شدم، این نکته را
مى گفتم؛ توصیه هاى خاصى هم نسبت به اشخاص گوناگون داشتم که همه در این جهت بوده که
نگذارید خطوط سیاسى و جناح هاى سیاسى و شبه حزب ها بیایند و وارد این مقوله شوند و
آن را قبضه کنند؛ زیرا در این صورت همه چیز تباه خواهد شد.
اما اشتباه نکنید؛ آن جایى که پاى حفظ ارزش ها و تداوم بخشیدن به آن هاست، یا صحبت
از استحاله ارزش هاست، یک خط کشى وجود دارد؛ شما نمى توانید بگویى من نه این طرف
هستم، نه آن طرف؛ مگر مى شود؟ این مى شود بى هویتى.مگر مى شود آدم به یک ارزش، هم
معتقد باشد، هم نباشد؛ یک ارزشى را، هم پاس دارد، هم ندارد؟ این جا آدم باید موضع
انتخاب کند و پاى آن بایستد.
البته من هیچ نفى نمى کنم؛ ممکن است کسى اشتباه کند؛ در این صورت انسان خطا را
جبران مى کند؛ کما این که در مواردى به بعضى از دوستانى که آثار خودشان را به من
ارائه کردند یا از طریق دیگرى من آن آثار را دیدم و به نظرات نقادانه اى رسیدم چه
در بازى ها، چه در محاوره ها و به قول شما دیالوگ ها، چه در برخى از صحنه پردازى ها
به آن ها گفتم. البته بعضى اصلاح کردند، بعضى هم اصلاح نکردند. ما از آن هایى که
اصلاح کردند، تشکر کردیم؛ اما از آن هایى که اصلاح نکردند، هیچ وقت گله نکردیم که
چرا اصلاح نکردید؛ چه برسد بالاتر از گله.
به هر حال در این جا حدودى وجود دارد؛ مگر مى شود نسبت به این حدود بى تفاوت بود؟
همان طور که در ابتدا گفتم، نمى شود نسبت به ارزش ها بى تفاوت بود؛ این را نباید به
حساب خط و جناح سیاسى الف و ب گذاشت ... . اما یک نکته وجود دارد و آن این است که
ببینید عزیزان من! سیاست در دنیاى امروز از هنر استفاده ناشایسته مى کند.اگر بگوییم
نمى کند، دلیل اطلاعى است.نه فقط امروز استفاده مى کند، بلکه از سابق استفاده مى
کرده است.
چند روز پیش سندى از اسناد منتشر شده وزارت خارجه آمریکا درباره جریان کودتاى ۲۸
مرداد را ترجمه کرده و براى من آوردند. البته به هنگام وقوع این حادثه، سن من زیاد
نبود چهارده، پانزده سال داشتم چیزهاى اندکى یادم هست؛ اما از زبان ها خیلى شنیده
ام و در آثار هم زیاد خوانده ام؛ ولى به این تفصیل هیچ جا وجود ندارد.
آن هایى که خودشان دست اندرکار این جریان بودند، این اسناد را نوشتند و براى وزارت
خارجه و سازمان سیا فرستادند.این اسناد متعلق به آمریکایى ها است. البته عملیات بین
آمریکایى ها و انگلیسى ها مشترک بوده که در این گزارش کاملا منعکس شده است.آن بخش
مورد توجه من این است: کیم روزولت مى گوید وقتى ما به تهران آمدیم، یک چمدان بزرگ
پر از مقاله هایى که نوشته شده بود و باید ترجمه مى شد و در روزنامه ها چاپ مى
گردید، و نیز کاریکاتورهایى را با خودمان آوردیم! شما فکرش را بکنید، دستگاه
سى.آى.اى آمریکا براى ساقط کردن حکومتى که با او ناسازگار بود و منافع آن ها را
تأمین نمى کرد؛ حکومتى که به آراى مردم متکى بود ـ برخلاف همه حکومت هاى دوران
پهلوى، این یک حکومت ملى بود که قانونى و با آراى مردم سر کار آمده بود ـ تحت عنوان
این که ممکن است پشت پرده آهنین شوروى برود، از همه ابزارها از جمله از ابزار هنر
علیه آن استفاده کرد.
البته آن روز کاریکاتوریستى که هم به درد این ها بخورد و هم بتواند مورد اعتمادشان
قرار بگیرد، لابد نبوده است؛ لذا با خودشان کاریکاتورهاى آماده را آورده بودند.در
آن اسناد آمده است که ما به بخش هنرى سازمان سیا سفارش کردیم که این چیزها را تهیه
کند!
اتفاقا دو، سه سال پیش نیز ایتالیایى ها کتابى نوشتند که به فارسى هم ترجمه شده
است؛ آن جا هم به وجود بخش هنرى سازمان سیا و فعالیت هاى گوناگونش اشاره شده است.
سیاست، این گونه دارد از هنر استفاده مى کند؛ شما در این جا مى خواهید چه کار کنید؟
اگر همه سیاستمداران و مستکبران و قلدران و صاحب اختیاران دنیا مى آمدند در مقابل
کتاب مقدس خودشان قسم جلاله مى خوردند که از سیاست استفاده نکنند، مى شد آدم نسبتا
خیال راحتى پیدا کند و بگوید خیلى خوب، الحمدلله، هنر خلاص شد؛ اما آن ها دارند از
هنر استفاده مى کنند. شما مى خواهید چه کار کنید؟ آیا شما مى خواهید در مقابله با
مطامعى که آن ها به وسیله هنر به آن مى رسند، از این ابزار بهره نبرید؟ این
خردمندانه است؟ نه، این خردمندانه نیست.۹۱

۸۹. از جاذبه هاى جنسى براى جلوه دادن به کارهاى نمایشى، فیلم و موسیقى استفاده
نکنید
ما نباید به ذهن و دل جوان چیزى را بدهیم که او را به سمت گناه و فساد مى لغزاند؛
این غیر از آزاد گذاشتن فکر براى انتخاب در مسئله اى است. شما مى دانید که مسائل
احساساتى به کسى فرصت انتخاب نمى دهد؛ انسان را به سمتى مى کشاند، بدون این که قدرت
انتخاب داشته باشد!را نمى پسندم.
انسان در خیلى از فیلم ها و کارهاى نمایشى مشاهده مى کند که براى جلوه دادن به کار،
از جاذبه هاى جنسى استفاده مى کنند، در موسیقى یک طور دیگر! در بعضى از هنرهاى دیگر
طور دیگر. باید به گونه اى باشد که هنرمند بتواند آزادانه هنر خودش را بدون این
اجبارى که گفتم اجبار به سمت مشترى طلبى عرضه کند تا هنر، صحیح و کامل از آب در
بیاید.۹۲

۹۰. وظیفه هنرمندان در قبال فعالیت هاى بخش هنرى سازمان سیا(CIA)
سازمان سیا بخش هنرى دارد و فیلم هایى که بعد از انقلاب علیه ما و علیه شیعه و
اسلام درست کردند، بسیار زیاد است. شما که یک فیلمساز و سینماگر و بازیگر سینما و
تئاتر و موسیقیدان و آهنگساز ایرانى هستید و این واقعیت و مظلومیت را ادراک مى
کنید، تکلیفتان چیست؟ آیا هیچ تکلیف مردمى وجود ندارد؟
من شنیده ام که در قضایاى جنگ جهانى در روسیه، شور على اف ـ آهنگ معروفى است که
البته من نه آهنگش را شنیده ام، نه درست مى دانم چیست؛ آقایان مى دانند ـ در تهییج
مردم براى وارد شدن به میدان جنگ، بیشترین تأثیر را داشت؛ یعنى در خدمت اهداف مردمى
قرار گرفت.به طور طبیعى این توقع از هنرمند هر کشورى وجود دارد؛ بنابراین چه طور مى
تواند نسبت به این قضیه بى تفاوت بماند؛ در حالى که دشمن دارد از ابزار هنر استفاده
مى کند؟۹۳

۹۱. ویژگى هاى موسیقى حلال و حرام، قابلیت هاى اجتماعى موسیقى
پرسش: جداى از آن جنبه هاى فقهى که قبلاً به آن پرداخته و از حضورتان سؤال شده،
نظرتان به طور خاص در مورد قابلیت هاى اجتماعى موسیقى به عنوان یک هنر چیست و این
که در جامعه امروزى ما، با مقتضیات امروزى ما، با مقتضیات جوان امروز ما، با
نوگرایى هایى که جوان ما طالب آن است، فکر مى کنید موسیقى چه شرایطى باید داشته
باشد؟ همچنین نظر خود را در خصوص جنبه هاى ویژه در موسیقى غیرسنّتى، به عنوان این
که زبانى بین المللى ـ و نه غربى ـ است، بفرمایید. آیا به این موضوع قائل هستید که
بهترین راه مبارزه با تهاجم فرهنگى ـ که یکى از مهم ترین روش هایش نفوذ از راه هنر
و به ویژه از راه موسیقى است ـ ارائه الگوهاى پاک و سره و ناب و متناسب با شرایط
ملى و مذهبى کشورمان است؟
پاسخ: این که ما بگوییم موسیقى بهترین راه مقابله با تهاجم فرهنگى است، نه؛ من به
این معتقد نیستم که موسیقى یک چنین کششى داشته باشد.
بهتر است بگویم یکى از راه هاى مبارزه با تهاجم فرهنگى است. بله؛ یکى از راه هاست.
البته با شرایطى مى تواند باشد؛ اما بهترین راهش را این نمى دانم. ببینید؛ در مورد
موسیقى دو حرف وجود دارد: یکى این که ببینیم اساسا مشخّصه هاى موسیقى حلال و حرام
چیست و دیگر این که بیاییم در مصداق، مرزهایى را مشخّص کنیم تا به قول شما، جوانان
بدانند که این یکى حرام و این یکى حلال است. البته این دومى کار آسانى نیست. کار
دشوارى است که انسان از این اجراى موسیقى هاى گوناگون ـ موسیقى خارجى، موسیقى
ایرانى هم با انواع و اقسامش؛ با کلام، بى کلام ـ بخواهد یکى یکى این ها را مشخّص
کند؛ اما مشخّصه هاى کلّى اى دارد که آن را مى شود گفت ... .
موسیقى اى که انسان را به بیکارگى و ابتذال و بى حالى و واخوردگى از واقعیت هاى
زندگى و امثال این ها بکشاند، موسیقىِ حلال نیست؛ موسیقىِ حرام است.
موسیقى چنانچه انسان را از معنویت، از خدا و از ذکر غافل کند، حرام است.
موسیقى اى که انسان را به گناه و شهوترانى تشویق کند، حرام است؛ از نظر اسلام این
است.
موسیقى اگر این خصوصیات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد، البته آن وقت حرام نیست.
این هایى را که من گفتم، بعضى اش در موسیقى بى کلام و در سازهاست؛ بعضى هم حتّى در
کلمات است. یعنى ممکن است فرضا یک موسیقى ساده بى ضررى را اجرا کنند، لیکن شعرى که
در این موسیقى خوانده مى شود، شعرِ گمراه کننده اى باشد؛ شعرِ تشویق کننده به بى
بندوبارى، به ولنگارى، به شهوترانى، به غفلت و اینطور چیزها باشد؛ آن وقت حرام مى
شود.
بنابراین، آن چیزى که شاخص حرمت و حلیّت در موسیقى است و نظر شریف امام هم در اواخر
حیات مبارکشان ـ که آن نظریه را در باب موسیقى دادند ـ به همین مطلب بود، این است.
موسیقى لهوى داریم. ممکن است موسیقى ـ به اصطلاح فقهى اش ـ موسیقى لهوى باشد. «لهو»
یعنى غفلت، یعنى دور شدن از ذکر خدا، دور شدن از معنویت، دور شدن از واقعیت هاى
زندگى، دور شدن از کار و تلاش و فرو غلتیدن در ابتذال و بى بندوبارى. این موسیقى مى
شود حرام. اگر این با کیفیّت اجرا حاصل شود، اگر با کلام حاصل شود؛ فرقى نمى کند.
شما مى گویید زبان بین المللى. آن موسیقى اى که به قول خود شما مرزها را درنوردیده
و در جاهایى پخش شده، آیا لزوما موسیقى خوبى است؟ صرف این که یک موسیقى از مرز فلان
کشور خارج شد و توانست به مثلاً کشورهاى مختلف برود و یک عدّه طرفدار پیدا کند، مگر
دلیل خوب بودن موسیقى است؟ نه؛ به هیچ وجه. ممکن است موسیقى اى باشد که به شهوترانى
و تحرّکات و نشاط هاى شهوى جوانى تحریک مى کند؛ طبیعى است که یک مشت جوانى که غفلت
زده هستند، از این موسیقى خوششان مى آید. هر جایى که در دنیا دستشان به این نوار
بیفتد، از آن نوار استفاده مى کنند. این دلیل خوب بودن موسیقى نیست.
من نمى توانم به طور مطلق بگویم که موسیقى اصیل ایرانى، موسیقى حلال است؛ نه، این
طور نیست. بعضى خیال مى کنند که مرز موسیقى حلال و حرام، موسیقى سنّتى ایرانى و
موسیقى غیرسنّتى است؛ نه، این طورى نیست. آن موسیقى اى که منادیان دین و شرع همیشه
در دوره هاى گذشته با آن مقابله مى کردند و مى گفتند حرام است، همان موسیقى سنّتى
ایرانى خودمان است که به شکل حرامى در دربارهاى سلاطین، در نزد افراد بى بندوبار،
در نزد افرادى که به شهوات تمایل داشتند و خوض در شهوات مى کردند، اجرا مى شده است.
این همان موسیقى حرام است.
بنابراین، مرز موسیقى حرام و حلال، عبارت از ایرانى بودن، سنّتى بودن، قدیمى بودن،
کلاسیک بودن، غربى بودن یا شرقى بودن نیست؛ مرز آن چیزى است که من عرض کردم. این
ملاک را مى شود به دست شما بدهیم، اما این که آیا این نوار جزو کدام ها است، این را
من نمى توانم مشخّص کنم.
البته الان دستگاه هایى هستند که ممیّزى مى کنند؛ اما من خیلى هم اطمینان ندارم که
این ممیّزى ها صددرصد درست باشد. گاهى مى آیند به ما مى گویند که یک نوار بسیار بد
یا مبتذلى را به صورت مجاز پخش مى کنند؛ گاهى هم ممکن است عکس این اتّفاق بیفتد. من
الان نمى دانم واقعا این ممیّزى ها چقدر از روى واقع بینى و ضابطه مندى انجام مى
گیرد؛ اما آن چیزى که من مى توانم به شما به عنوان یک جوان خوب و به عنوان کسى که
مثل فرزندان خودم هستید به عنوان نصیحت و نظر خودم بگویم، این است که عرض کردم.
به نظرم مى رسد که موسیقى مى تواند گمراه کننده باشد، مى تواند انسان را به شهوات
دچار کند، مى تواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستى کند؛ مى تواند هم این
نباشد و مى تواند عکس این باشد. مرز حلال و حرام این جا است. من امیدوارم که شما
جوانان با این زادِ تقوا بتوانید وارد میدان شوید و تولیدهایى داشته باشید که به
معناى حقیقى کلمه هم خصوصیات موسیقى خوب و بلیغ را داشته باشد و به معناى حقیقى
تأثیرگذار مثبت باشد و حقیقتا جوانان و روح ها را به صفا و به معنویت و به حقیقت
رهنمون کند.۹۴

۹۲. هنر موسیقى تلفیقى از دانش، اندیشه و فطرت خدادادى است، این هنر را در راه خدا
مصرف کنید
مقوله موسیقى جزو مقولات مطرح در جامعه، و به خصوص در صدا و سیماست. البته در صدد
نیستم که تبیین کلى ذاتى در امر موسیقى داشته باشم، چون پرداختن به این مقوله
نیازمند شرایط و خصوصیات دیگرى است. اینجا داخل استودیوى موسیقى جا دارد از بعد
دیگرى راجع به این هنر صحبت کنم:
اساساً موسیقى که در تقسیم بندى هاى علوم قدیم، از شعب ریاضى است، و چون با دقت و
محاسبه و اندازه گیرى دقیق سروکار دارد، جزو بخش هاى دانش ریاضى محسوب مى شود، هنر
دقیقى است. به تعبیرى دیگر هنر موسیقى محاسبه متکى به طبیعت و فطرت بشرى است؛ که
خرد انسانى آن محاسبه را براساس تجربه استخراج کرده، و براى آن، قواعدى ـ موازینى
گذاشته است.
البته امروز اروپایى ها و غربى ها در باب موسیقى پیشرفت هاى زیادى کرده اند و قواعد
دقیق و منظمى وضع نموده اند، وضعیت طور دیگرى است. در گذشته که صحبت از مسائل مبتلا
به امروز موسیقى نبود و بدیهه نوازى و بدیهه خوانى رواج داشت، خواننده اى بناى
خواندن مى گذاشت و نوازنده اى هنرمندى هم که بغل دست او نشسته بود، به نواختن مى
پرداخت. نوازنده اصلاً از قبل نمى دانست که خواننده چه مى خواهد بخواند. لذا تا
خواننده براى خواندن دهان باز مى کرد، او هم ساز خود را کوک مى نمود و به همنوایى
مشغول مى شد. یعنى هیچ قاعده اى که بر مبناى آن نت نوشته اى وجود داشته باشد، در
کار نبود. من در این زمینه ها تجربه و آشنایى ندارم، اما از کسانى که از اهلیت در
این هنر برخوردار بوده اند، شنیده ام، حتى در زمان متداول نشدن نت آنان که در امر
نوازندگى یا خوانندگى فعال بودند، طبق فطرت و ذوقى سلیم، نظم منطقى را در کار معمول
مى داشته، و قواعد را رعایت مى کرده اند.
هفت دستگاه اصلى موسیقى و دستگاه هاى فرعى آن، که تنها مربوط به موسیقى ایرانى
نیست، بلکه در همه آهنگ هاى جهان وجود دارد، به گونه اى تکوین یافته، که هر صدایى
شما در بیاورید، در یکى از آن دستگاه ها هست، و در واقع همه آهنگ هاى غربى و شرقى
در مجموعه این دستگاه ها مى گنجد اگر توجه داشته باشید، مقام ها و گوشه هاى مختلف
هر دستگاه از بدو شروع تا نقطه پایان، روند منظمى را طى مى کنند. یعنى از جایى آغاز
مى شوند؛ فرود مى آیند؛ فراز دارند؛ تا جایى که تمام مى شوند. همه این ها مبین
حکمفرما بودن نظم در این هنر است.
بدین ترتیب مى توان نتیجه گرفت: هنر موسیقى تلفیقى از دانش، اندیشه و فطرت خدادادى
است؛ که مظهر فطرت خدادادى، در درجه اول، حنجره انسان ها، و در درجه دوم، سازهایى
است که به دست انسان ها ساخته شده است. پس مى بینید که پایه، پایه اى الهى است.
حال اگر در این زمینه به سراغ سروده هاى مولوى برویم و بگوییم «موسیقى، انعکاس صداى
افلاک است»؛ و آن را به عالم عرفانى مورد اشاره او وصل کنیم، از واقعیات به تخیلات
نقبى زده ایم . زیرا گفته هاى او در این خصوص شبیه خیال است و نه واقعیت؛ و طبعاً
مفهوم دیگرى خواهد داشت. اما بى آنکه دنبال خیال پردازى برویم، در عالم واقع، صدایى
که از حنجره خواننده صادر مى شود، با یک پایه الهى و خلقى که مربوط به خداى متعال
است، مانند بنایى مستحکم و وسیع پرجاذبه و رنگین شکل مى گیرد.
اولین نتیجه اى که این بیان دارد، آن است که ما این هنر را در راه خدا مصرف کنیم.
من این نکته را مى خواهم به شما آقایان اعم از خواننده، نوازنده، آهنگساز و
موسیقیدان عرض کنم که این هنر ساخته و پرداخته نعمت هاى الهى را، که براساس یک ذوق
و قریحه ذاتى و یک نظم و انتظام خردمندانه شکل مى گیرد، و در واقع جان دادن به بى
جان هاست، در راه خدا و رضاى او مصرف کنید.۹۵

۹۳. جایگاه و نحوه پیدایش موسیقى در غرب و شرق
ما از دوران جوانى خودمان حرف هاى برخى از اهالى هنر را مى شنیدیم، که روشنفکرم
آبانه و واقعاً بى پایه و اساس، مبتنى به این نکته بود که «ما هنر را در راه فکر و
پیش بینى و سیاست، به کار نمى بندیم». آن ها که ادعاهایى چنین داشتند، هنرشان اعم
از شعر و دیگر فنون بیش از سایرین در خدمت سیاست ها قرار مى گرفت. قصد ورود به چنین
بحث هایى را ندارم. اما مى خواهم بگویم: هرکارى که متکى به اراده انسان است، باید
براى هدفى انجام گیرد.
هرچه هدف متعالى تر باشد، آن کار یا هنر ارزشمندتر مى شود. متأسفانه هدف موسیقى در
شرق، در حد تعالى خود موسیقى نبوده است. اینکه مى گویم «شرق» منظورم ایران و
کشورهاى عربى است. وگرنه از وضعیت موسیقى در هند و چین و سایر ممالک خاور دور، خبر
ندارم. به هر حال تاریخ موسیقى ایران در طول قرون متمادى چه قبل و چه بعد از اسلام
را خوانده ام، و از سیر و سرنوشت موسیقى عرب به خصوص بعد از اسلام مطلعم.
آنچه براساس مطالعات خود مى توانم بگویم، این است که موسیقى در منطقه ما براى هدف
هاى متعالى به کار نرفته است. و این، به خلاف سیر موسیقى در اروپا است. مى دانید که
من به طور طبیعى از جمله آدم هاى غرب ستیزم. چنان که هیچ ویژگى غرب، مرا مبهوت و
مجذوب نمى کند. در عین حال ویژگى هاى مثبت غرب را از روى محاسبه تأیید مى کنم. یکى
از آن ویژگى ها مقوله موسیقى است.
درست است که در غرب، موسیقى رقص و لهو و سایر موسیقى هاى منحط وجود دارد، اما در
همان نقطه از جهان، از دیرباز موسیقى هاى آموزنده و معنادار هم بوده است؛ موسیقى اى
که براى گوش سپردن به آن، انسان عارف واقف خردمند، مى تواند بلیت تهیه کند، در سالن
اجراى کنسرت بنشیند و ساعتى، از آن لذت ببرد. در غرب موسیقى هایى که گاهى یک ملت را
نجات داده و گاهى یک مجموعه فکرى را به سمت صحیحى هدایت کرده، کم نبوده است. غرب
برخوردار از چنین ویژگى اى نیز بوده و هست.
در شرقى که راجع به آن گفتم (یعنى در محدوده جغرافیایى مورد اشاره) متأسفانه موسیقى
از چنین اعتبار و جایگاهى برخوردار نبوده است. موسیقى در اینجا عبارت از آهنگ ها و
آلات و ادوات لهو بوده؛ که فقها از آن، به «موسیقى لهوى حرام» تعبیر کرده اند.
فرض بفرمایید: فلان خلیفه، شبى دچار بى خوابى مى شده است. موسیقى دان ها همراه با
کنیزکان مغنى، بایستى مى آمدند تا اسباب طرب او را فراهم کنند. موسیقیدان با آن
خصوصیاتى که گفتم «اهل خرد و قریحه و ذوق است»، بایستى خود را مى شکست، پاى تخت
خلیفه مى نشست، و انواع و اقسام هنرهاى خویش را نثار مى کرد، تا خلیفه از حالت
افسردگى که لازمه خون ریزى ها، قساوت ها و خباثت هاى وى بود بیرون مى آمد! این
وضعیت موسیقى در بارگاه خلفا و امراى عرب بود. عین همین قضیه، در مورد سلاطین ایران
هم صدق مى کند. پادشاهانى که اهل موسیقى لهو بوده، و دربارهاى موسیقى طلب داشته اند
کم نیستند، که از آن جمله مى توان به دربار قاجار و پادشاهان آن سلسله اشاره کرد.
توجه مى کنید که موسیقى در خدمت چه جریان ها و کسانى بوده است؟! اینکه مى بینید در
کلمات فقها موسیقى مقوله اى حرام و ممنوع و دست نزدنى و نزدیک نشدنى است، به همین
خاطر است.۹۶

۹۴. در این صورت مى توان موسیقى را پاک و مقدس نامید!
در منطقه اى که تاریخ موسیقى ما در آن شکل گرفته است، موسیقى معناى صحیح ندارد. شما
باید به آن معنا و مفهوم صحیح بدهید؛ و در واقع باعث نجات آن شوید.
حرف من با موسیقى دان ها این است که موسیقى را به سمت معنا و هدف هاى متعالى ببرید؛
هدف هایى فراتر از هدف عیاشى فلان عاشق کذایى که بهمان معشوقه کذایى تر را دوست مى
داشته، و چون مورد بى اعتنایى وى قرار گرفته و دلش شکسته است مى خواهد پاى فلان ساز
بنشیند، و در اثر آهنگ و ترانه سوزناک اشکى از ره فراق بریزد! چنین هدفى در استعمال
موسیقى ارزشمند نیست. چه ارزشى دارد که به خواهش دل یک نفر بسازند و بخوانند و
بنوازند، و آن اندیشه ریاضى و محاسبه علمى و منطقى را که اعتبار موسیقى است چنین
خوار و ذلیل کنند؟! ارزش و هدف و تعالى در موسیقى، این نیست.
موسیقى متعالى، موسیقى اى است که براى هدف متعالى باشد. اگر چنین باشد، آن وقت مى
شود موسیقى را پاک و مقدس نامید. آن وقت مى شود ما هم مثل غربى ها کنسرتى داشته
باشیم (عنوانش را مثلاً «محفل خوانندگى» بگذاریم، تا اصطلاح غربى به کار نبرده
باشیم) که مردم اعم از معمولى و متدین بلیت تهیه کنند و براى شنیدن ساز و آواز شما،
به آن محفل بیایند.
توجهى که بعد از پیروزى انقلاب بایستى از طرف دست اندرکاران موسیقى نسبت به موسیقى
صورت مى گرفت، نگرفت. البته، این بدان معنا نیست که کارهاى خوبى انجام نشده است.
مسلماً شده است که ما اینجا مى نشنیم و به کار شما گوش مى سپاریم. بنده آدمى نیستم
که اگر موسیقى حرامى نواخته شد، بنشینم و به آن گوش بسپارم. آنچه در این مقوله،
حرام بوده، هنوز هم حرام است. در برخورد با حرام هم جاى ملاحظه نیست؛ و من هم به
عنوان فردى متشرع، که ملاکم فقه است، ملاحظه کارى نمى کنم. منتها، تلاش هایى که
بعضى از افراد دلسوز و مخلص در زمینه موسیقى از اول انقلاب کرده اند، خوب بوده است.
و این، البته منهاى توجه همه جانبه اى است که گفتیم بایستى مى شد، اما نشد.
به هر حال از این بعد مى گویم که خواننده ها و نوازنده هاى ما، مردمان متدینى
هستند، که در مقوله موسیقى، اصولى را ملاحظه مى کنند. رعایت اصول از جانب آن ها
موجب شده که نواهاى موسیقى، تا حدودى، از حال و هواى گذشته خارج شود. امروز نواهایى
وجود دارد که یا مشکوک است و یا پاک و بى اشکال است. البته در کنارش نواهاى داراى
اشکال هم وجود دارد. اخیراً در پاسخ به سؤال برخى از دوستان گفته ام مسلماً کلام بر
جهت گیرى کار مجموعه شما، تأثیر مى گذارد.
به تعبیر دیگر، در بعضى اوقات، کلامى که با آهنگ نواخته شده همراه است، وجه هدایت
گرى دارد. و این وجه، در معناى عرفانى، اخلاقى، اجتماعى یا سیاسى کلام، نهفته است.
آن وقت است که مى توان گفت: کلام هدایت گر، موسیقى را داراى جهت متعالى مى کند.
یک وقت است که آهنگ را با کلامى گمراه کننده همراه مى کنید. فرض بفرمایید کلام،
مبین سوز و گداز یک عاشق کاملا جسمانى و مادى، براى معشوقه خود است. سوز و گداز کذا
هم به خاطر این است که عاشق به معشوقه دست پیدا کند و شبى را با او تا صبح بگذراند!
هیچ هدف دیگرى ندارد، و صددرصد هدف مادى است، مسلما کلامى که براى این مقصود گفته
شود، حرام است.
این، هنر شما است که بگردید و شعرهاى خوب را پیدا کنید. البته شعرهاى حافظ و سعدى
هم، همیشه عرفانى نیست. چه بسا شعر جسمانى و مادى هم دارند. شعرى را پیدا کنید و
کلامى را بیابید که حقیقتاً معناى عرفانى یا اخلاقى داشته باشد؛ مثل خیلى از غزل
هاى صائب و بعضى از شعراى سبک هندى، که از جنبه اخلاقى خوب و قابل قبولى برخوردار
است. کلام هایى چنین را، روى آهنگ هاى خود بگذارید تا آثار پسندیده اى به وجود
بیاورید.۹۷

۹۵. موسیقى را هدف دار، جهت دار و معنادار اجرا و طراحى کنید و صبغه هاى لهو را از
آن بزدایید
درخواست من از شما آقایان موسیقى دان ها و افرادى که در این زمینه بسیار مهم صاحب
نظر و هنر هستید، این است که احساس مسئولیت کنید، و موسیقى را نجات دهید. البته من
دلم نمى خواهد مفاهیم با هم مخلوط شود.
بعضى از موسیقیدان هاى سنتى اصیل و ریشه دار گاهى مى گویند که «موسیقى قبل از
انقلاب دچار ابتذال شده بود؛ ولى در دوران انقلاب الحمدلله، آن ابتذال از بین رفت.»
من این را نمى خواهم بگویم. از دید یک متخصص، همان است که موسیقى دچار ابتذال شده
بود. خوشبختانه، به خاطر محدودیت هاى قهرى انقلاب، آن ابتذال ها از پیکر موسیقى فرو
ریخت. من تقسیم دیگرى را مى خواهم مطرح کنم. چون تنها به اینکه آن ابتذال ها از بین
برود، قانع نیستم. بلکه مى گویم: در همین موسیقى غیر مبتذل سنتى عالمانه هم، شما
وظیفه دارید جهت گیرى درست ایجاد کنید. توقع من از شما، هدفدار کردن موسیقى است. من
این توقع را هم از آقایان آهنگساز و موسیقیدان دارم. اگر شما توانستید این کار را
بکنید، بدانید خشتى را خواهید گذاشت که نه براى تمدن ایران اسلامى، بلکه براى کل
جهان محفوف به همان سیاستى که قبلاً عرض کردم، مبارک خواهد بود. حتى ممکن است
دیگران هم در آینده، از این اهتمام شما بهره ببرند.
گفتم که، از وضعیت موسیقى در هند و چین و خاور دور اطلاع زیادى ندارم، و نمى خواهم
درباره آن قضاوت کنم، اما بدانید، در صورت هدف دار کردن موسیقى از طرف شما، موسیقى
جهان عرب و شاید دیگر ممالک اسلامى هم منتفع خواهد شد. موسیقى را هدفدار، جهت دار و
معنادار، اجرا و طراحى کنید، و صیغه هاى لهو را، از آن بزدایید. هنر انسانى بى
نهایت است. اگر به این اصل معتقدید، چه لزومى دارد گوشه هاى مطربى و لهوى را، که
موجد تحرکات فیزیکى است، از موسیقى حذف نکنید؟! شما مى توانید با حذف آن گوشه هاى
مخرب، گوشه هاى جدیدى به وجود آورید.
کسانى که قبلاً گوشه هاى کذا را وضع، تبیین و تدوین کرده اند، مگر بالاتر از شما
بوده اند؟!البته، انسان هاى با ذوق و دانشى بوده اند؛ چنان که شما هم هستید. من
دعوت به غم انگیز بودن و بى ذوقى نمى کنم؛ بلکه دعوت من به متعالى شدن و پدیده
موسیقى را از ابتلائات مادى بشر بیرون کشیدن و فراتر آوردن است. امیدوارم به این
دعوت، جواب مثبت داده شود، و موسیقى را به سمت متعالى شدن سوق دهید. اگر شما هم
اقدام نکنید، بالاخره گروهى مى آیند و به این روش تکاملى عمل مى کنند. به هر حال
بشر در زندگى ناگزیر از تکامل است.
در زمینه موسیقى باید آثارى پدید آورد که براى ملت ها و انسان هاى صاحب اندیشه و
خردمند، راهگشا باشد. والاّ اینکه هر آدم بى سر و پا و هر لات عرق خورى از موسیقى
التذاذى ببرد و خیال کند ویژه او ساخته شده است، ارزش و اهمیتى ندارد. موسیقى اى
ارزشمند است که انسان هاى خردمند و صاحب اندیشه، و افرادى که یک حرکت و تشخیص شان
گاهى دنیایى را تکان مى دهد، از آن بهره ببرند و استفاده کنند.
به یاد دارم، در زمان گذشته که ما مشغول مبارزه بودیم، یک وقت بحث از موسیقى و
سمفونى هاى بتهوون پیش آمد. از برخى مطلعین شنیدم که شور «على اف» در جنگ جهانى،
باعث نجات شوروى شده بود! از همین آهنگ شور موسیقى شما، آهنگساز و نوازنده اى در
شوروى، قطعه اى ساخته، که ملتى را تکان داده است!
من اگر چه «على اف» را نمى شناسم و شور او را نشنیده ام اما مى دانم «شور» چیست، و
مى دانم که انسانى با قریحه مى تواند با یک آهنگ ملتى را منقلب کند و تکان دهد. به
دنبال مسائلى چنین، در وادى موسیقى باشید. موسیقى باید در این جهت برود. و صدا و
سیما، موظف ترین و مسئول ترین مرکز براى این کار است. اینکه از صدا و سیما اسم مى
برم، بدین معنا نیست که وزارت ارشاد را فراموش کنیم. وزارت ارشاد هم جزو موظف ترین
ها است. اما شما جزو متعهدترین و موظف ترین ها هستید. پس به سراغ این کار بروید.۹۸

۹۶. نباید در دانشگاه ها موسیقى ترویج شود
الان در دانشگاه هاى کشور موسیقى ترویج مى شود؛ نباید بشود. ترویج موسیقى، کارى است
برخلاف مذاق اسلام. درست است که هر نوع موسیقى اى حرام نیست، اما معناى ترویج

موسیقى این نیست که با دقت بگردند موسیقى غیرحرام را پیدا کنند و آن را تعلیم دهند
و ترویج کنند.۹۹
 
 
 
 
پی نوشت
:

 
۱. بیانات رهبر معظم انقلاب پس از سخنان اساتید ۲۶/۹/۸۳.

۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با رؤساى دانشگاه هاى سراسر کشور، ۶/۱۲/۱۳۷۶.

۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار هیأت علمى و کارشناسان جهاد دانشگاهى،
۱/۴/۱۳۸۳.

۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از استادان دانشگاه هاى سراسر کشور،
۸/۸/۱۳۸۲.

۵. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر کبیر،
۹/۱۲/۱۳۷۹.

۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمع کثیرى از دانشگاهیان و طلّاب حوزه هاى
علمیه، ۲۹/۹/۱۳۶۸.

۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با رؤساى دانشگاه هاى سراسر کشور، ۶/۱۲/۱۳۷۶.

۸. سوره توبه: آیه ۳۳.

۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از دانشجویان اتحادیه انجمن هاى اسلامى
شرق اروپا، ۱۹/۵/۱۳۸۱.

۱۰. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار با اساتید دانشگاه شهید بهشتى،
۲۲/۲/۱۳۸۲.

۱۱. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار وزیر علوم و رؤساى دانشگاه ها، ۱۷/۱۰/۱۳۸۳.

۱۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر کبیر،
۹/۱۲/۱۳۷۹.

۱۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر کبیر،
۹/۱۲/۱۳۷۹.

۱۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان، اساتید، معلمان و دانشجویان
دانشگاه هاى همدان، ۱۷/۴/۱۳۸۳.

۱۵. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار وزیر علوم و رؤساى دانشگاه ها، ۱۷/۱۰/۱۳۸۳.

۱۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان در ماه مبارک رمضان، ۱۰/۸/۱۳۸۳.

۱۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار وزیر علوم و رؤساى دانشگاه ها، ۱۷/۱۰/۱۳۸۳.

۱۸. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید دانشگاه هاى سراسر کشور، ۲۲/۸/۱۳۸۱.

۱۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از استادان دانشگاه هاى سراسر کشور،
۸/۸/۱۳۸۲.

۲۰. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار استادان و دانشجویان قزوین، ۲۶/۹/۱۳۸۲.

۲۱. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اساتید دانشگاه هاى سراسر کشور، ۲۲/۸/۱۳۸۱.

۲۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمع کثیرى از طلاب حوزه هاى علمیه و
دانشجویان دانشگاه ها، ۲۸/۹/۱۳۶۹.

۲۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى،
۲۰/۹/۱۳۷۰.

۲۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر کبیر،
۹/۱۲/۱۳۷۹.

۲۵. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از برگزیدگان المپیادهاى جهانى و کشورى
و افراد ممتاز آزمون هاى سراسرى سال ۸۰ و ۸۱، ۰۳/۰۷/۱۳۸۱.

۲۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان، اساتید، معلمان و دانشجویان دانشگاه
هاى استان همدان، ۱۷/۴/۱۳۸۳.

۲۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار هیأت علمى و کارشناسان جهاد دانشگاهى،
۱/۴/۱۳۸۳.

۲۸. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعى از دانشجویان اتحادیه انجمن هاى اسلامى
شرِق اروپا، ۱۹/۵/۱۳۸۱.

۲۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار هیأت علمى و کارشناسان جهاد دانشگاهى،
۱/۴/۱۳۸۳.

۳۰. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه شهید
بهشتى، ۲۲/۲/۱۳۸۲.

۳۱. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار هیأت علمى و کارشناسان جهاد دانشگاهى،
۱/۴/۱۳۸۳.

۳۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار هیئت علمى و کارشناسان جهاد دانشگاهى،
۱/۴/۱۳۸۳.

۳۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار هیأت علمى و کارشناسان جهاد دانشگاهى،
۱/۴/۱۳۸۳.

۳۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با هیئت علمى و کارشناسان جهاد دانشگاهى،
۱/۴/۱۳۸۳.

۳۵. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار تعدادى از دانشجویان تشکل هاى اسلامى در
مراسم افطارى، ۱/۱۱/۱۳۷۶.

۳۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان شرکت کننده در طرح ولایت و
مسئولان بسیج دانشجویى، ۹/۶/۱۳۸۳.

۳۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با اعضاى بسیج دانشجویى دانشگاه تهران،
۱۱/۱۱/۱۳۷۶.

۳۸. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با نمایندگان محترم نهاد نمایندگى مقام معظم
رهبرى در دانشگاها، ۱۶/۷/۱۳۷۶.

۳۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، ۷/۲/۱۳۷۷.

۴۰. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، ۷/۲/۱۳۷۷.

۴۱. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانش آموزان، دانشجویان و اقشارمختلف مردم
به مناسبت ۱۳ آبان، ۱۴/۰۸/۱۳۷۶.

۴۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار تعدادى از دانشجویان تشکل هاى اسلامى در
مراسم افطارى شب بیست وسوم ماه رمضان، ۱/۱۱/۱۳۷۶.

۴۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، ۷/۲/۱۳۷۷.

۴۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با تشکل هاى مختلف دانشجویى دانشگاه هاى
تهران، ۲۴/۱۰/۱۳۷۷.

۴۵. سوره جمعه: آیه ۲.

۴۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان نخبه و دانشجویان، ۵/۷/۱۳۸۳.

۴۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان استان اصفهان، ۱۲/۸/۱۳۸۰.

۴۸. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان استان اصفهان، ۱۲/۸/۱۳۸۰.

۴۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان استان اصفهان، ۱۲/۸/۱۳۸۰.

۵۰. بیانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، ۱۳/۱۱/۱۳۷۷.

۵۱. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار وزیر علوم و رؤساى دانشگاه ها، ۱۷/۱۰/۱۳۸۳.

۵۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با گروه کثیرى از دانشجویان و دانش آموزان،
به مناسبت سیزدهم آبان ماه، ۱۵/۸/۱۳۷۰.

۵۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با گروه کثیرى از دانشجویان و دانش آموزان،
به مناسبت سیزدهم آبان ماه، ۱۰/۸/۱۳۶۸.

۵۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با گروه کثیرى از دانشجویان و دانش آموزان،
به مناسبت سیزدهم آبان ماه، ۱۰/۸/۱۳۶۸.

۵۵. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با نمایندگان ولى فقیه در دانشگاه ها،
۱۸/۷/۱۳۷۷.

۵۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با تعدادى از دانشجویان سراسر کشور در مشهد،
۲۰/۵/۱۳۷۷.

۵۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با گروه کثیرى از دانشجویان و دانش آموزان،
به مناسبت سیزدهم آبان ماه، ۱۰/۸/۱۳۶۸.

۵۸. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با گروه کثیرى از دانشجویان و دانش آموزان،
به مناسبت سیزدهم آبان ماه، ۱۰/۸/۱۳۶۸.

۵۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار تعدادى از دانشجویان تشکل هاى اسلامى در
مراسم افطارى، ۱/۱۱/۱۳۷۶.

۶۰. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضا تشکل ها و نخبگان دانشجویى، ۱۵/۸/۱۳۸۲.

۶۱. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضا تشکل ها و نخبگان دانشجویى، ۱۵/۸/۱۳۸۲.

۶۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمع کثیرى از طلاب حوزه هاى علمیه و
دانشجویان دانشگاه ها، ۲۸/۹/۱۳۶۹.

۶۳. سوره مائده: آیه ۲۳.

۶۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان و دانش آموزان بسیجى طرح ولایت،
۱۳/۶/۱۳۷۸.

۶۵. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، ۷/۲/۱۳۷۷.

۶۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دسته جمعى روزهاى دوشنبه، ۳۱/۱/۱۳۷۷.

۶۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان و دانش آموزان بسیجى طرح ولایت،
۱۳/۶/۱۳۷۸.

۶۸. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانش آموزان و دانشجویان به مناسبت روز ملى
مبارزه با استکبار، ۱۲/۸/۱۳۷۲.

۶۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان و دانش آموزان بسیجى طرح ولایت،
۱۳/۶/۱۳۷۸.

۷۰. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، ۷/۲/۱۳۷۷.

۷۱. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار دانش آموزان و دانشجویان به مناسبت روز ملى
مبارزه با استکبار، ۱۲/۸/۱۳۷۲.

۷۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان استان اصفهان، ۱۲/۸/۱۳۸۰.

۷۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان استان اصفهان، ۱۲/۸/۱۳۸۰.

۷۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان استان اصفهان، ۱۲/۸/۱۳۸۰.

۷۵. بیانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتى امیر
کبیر، ۹/۱۲/۱۳۷۹.

۷۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار جوانان استان اصفهان، ۱۲/۸/۱۳۸۰.

۷۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جمعى از دانشجویان به همراه اقشار مختلف
مردم، ۲۱/۴/۱۳۷۸.

۷۸. بیانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، ۱۳/۱۱/۱۳۷۷.

۷۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، ۱۳/۱۱/۱۳۷۷.

۸۰. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجویان و اساتید دانشگاه صنعتى امیر
کبیر،۹/۱۲/۱۳۷۹.

۸۱. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۸۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با جوانان به مناسبت هفته جوان، ۷/۲/۱۳۷۷.

۸۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۸۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ۲۶/۹/۱۳۸۱.

۸۵. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۸۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۸۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۸۸. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ۲۶/۹/۱۳۸۱.

۸۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۹۰. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۹۱. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۹۲. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۹۳. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع اصحاب فرهنگ و هنر و اندیشه کشور، ۱/۵/۱۳۸۰.

۹۴. بیانات رهبر معظم انقلاب در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان، ۱۳/۱۱/۱۳۷۷.

۹۵. بیانات رهبر معظم انقلاب در بازدید از صدا و سیما و سخنرانى در جمع اهالى
موسیقى، ۹/۵/۱۳۷۵.

۹۶. بیانات رهبر معظم انقلاب در بازدید از صدا و سیما و سخنرانى در جمع اهالى
موسیقى، ۹/۵/۱۳۷۵.

۹۷. بیانات رهبر معظم انقلاب در بازدید از صدا و سیما و سخنرانى در جمع اهالى
موسیقى، ۹/۵/۱۳۷۵.

۹۸. بیانات رهبر معظم انقلاب در بازدید از صدا و سیما و سخنرانى در جمع اهالى
موسیقى، ۹/۵/۱۳۷۵.

۹۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ۲۶/۹/۱۳۸۱.

 

 

 

مطالب مرتبط :

 


نکته های ناب - جلد اول


 


نکته های ناب - جلد سوم


 


نکته های ناب - جلد  چهارم


 


نکته های ناب - جلد پنجم

 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.