نهضت تفسیری ۱۳۹۲/۴/۱ - ۳۶۷۳ بازدید

نهضت تفسیری





 



 

 

 

نهضت تفسیری
(ویژه دهه محرم)
 

صالح قنادی
(با همکاری جمعی از محققان)
نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردی ـ اداره مشاوره و پاسخ

قنادی، صالح (با همکاری جمعی از محققان)، ۱۳۴۰ -
نهضت تفسیری (ویژه دهه محرم) / صالح قنادی (با همکاری جمعی از محققان)؛ تنظیم و
نظارت: نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردی ـ
اداره مشاوره و پاسخ. - قم: دفتر نشر معارف، ۱۳۸۷.ISBN:
۹۷۸-۹۶۴-۵۳۱-۱۵۲-۸
۱۴۴ ص قیمت ۱۴۰۰۰ ریال
فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا
کتابنامه: ص [۱۴۳] ـ ۱۴۴؛ همچنین به صورت زیرنویس
۱. روضه خوانی. ۲. وعظ.
الف. نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، معاونت مطالعات راهبردی ـ
اداره مشاوره و پاسخ.
ب. عنوان.
۹ ن ۹ ق / ۴ / ۲۶۰ BP۷۴۲ / ۲۹۷lang=AR-SA>
۱۳۸۷
تنظیم و نظارت: ··· نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها
معاونت مطالعات راهبردی ـ اداره مشاوره و پاسخ
مؤلف: ··· صالح قنادی (با همکاری جمعی از محققان)
تایپ و صفحه آرایی: ··· طالب بخشایش
انتشارات: ··· دفتر نشر معارف
نوبت چاپ: ··· اول، زمستان ۸۷
تیراژ: ··· ۵۰۰۰ جلد
قیمت: ··· ۱۴۰۰ تومان
شابک: ··· ۸-۱۵۲-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸
«کلیه حقوق برای ناشر محفوظ است»
مراکز پخش:
قم: معاونت مطالعات راهبردی نهاد، تلفن ۲۹۰۴۴۴۰
قم: خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶
فروشگاه ۱ قم: خ شهداء، روبه روی دفتر رهبری، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷
فروشگاه ۲ تهران: خ انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵، تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲
نمابر ۸۸۸۰۹۳۸۶
نشانی اینترنت: www.nashremaaref.irlang=AR-SA> - پست الکترونیک:

info@porseman.org
lang=AR-SA>
 

 

lang=AR-SA>

فهرست مطالب


پیشگفتار··· ۱۱
شب اول - یاد خدا و یاد امام حسین علیه السلام
مقدمه··· ۱۵
ذکر در لغت··· ۱۶
کاربرد واژه ذکر در قرآن··· ۱۶
روایات تفسیری ۱۷
تفسیر آیه··· ۱۸
اقسام ذکر··· ۱۹
۱. حقیقت قرآن و شخص پیامبر صلی الله علیه و آله··· ۱۹
۲. ذکر لفظی ۱۹
۳. ذکر قلبی ۲۱
۴. ذکر عملی ۲۱
آثار ذکر خدا··· ۲۲
پیام های آیه شریفه··· ۲۳
مقدمه ذکر مصیبت··· ۲۴

شب دوم - تعظیم شعائر الهی در مجالس امام حسین علیه السلام
مقدمه··· ۲۷
شعائر در لغت··· ۲۸
کاربرد این واژه در قرآن··· ۲۸
روایات تفسیری ۲۹
تفسیر آیه··· ۲۹
پیام ها··· ۳۱
محرّم یکی از مصادیق حفظ شعائر الهی ۳۲
برتری سرزمین کربلا··· ۳۴
ذکر مصیبت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام··· ۳۶

شب سوم - علم امام حسین علیه السلام به شهادت
مقدمه··· ۳۹
غیب در لغت··· ۴۰
کاربرد واژه غیب در قرآن··· ۴۱
روایات تفسیری ۴۲
اگر بخواهند می دانند!··· ۴۳
پیام های آیه شریفه··· ۴۴
علم غیب امام حسین علیه السلام و القای تهلکه··· ۴۵
شهادت امام حسین علیه السلام رمز حیات و نجات··· ۴۶
مقدمه ذکر مصیبت··· ۴۶
ذکر مصیبت طفل سه ساله (حضرت رقیه علیهاالسلام)··· ۴۷

شب چهارم - توبه و عاشورائیان
مقدمه··· ۴۹
معنای توبه··· ۵۰
کاربرد توبه در قرآن··· ۵۰
روایات تفسیری ۵۱
تفسیر آیه··· ۵۵
نشانه قبولی توبه··· ۵۸
توبه و جزای اعمال··· ۵۹
پیام ها··· ۶۱
ذکر مصیبت حرّبن یزید ریاحی ۶۱

شب پنجم - محبت مانع ارتداد
محبت در لغت··· ۶۳
روایات تفسیری ۶۴
تفسیر آیه··· ۶۷
چشمه محبت در بیابان بغضها··· ۶۸
پیام ها··· ۷۰
آثار محبت به خداوند··· ۷۱
مقدمه ذکر مصیبت··· ۷۳
ذکر مصیبت حبیب بن مظاهر··· ۷۳

شب ششم - مرگ شیرین تر از عسل
مقدمه··· ۷۷
«موت» در لغت··· ۷۹
روایات تفسیری ۸۰
تفسیر آیه··· ۸۱
ترس از مرگ··· ۸۳
پیام ها··· ۸۵
ذکر مصیبت حضرت قاسم بن حسن علیه السلام··· ۸۵

شب هفتم - حق یک نفر، حق همه!
کشتن یک نفر، کشتن همه··· ۸۷
مقدمه··· ۸۷
قتل در لغت··· ۸۸
کاربرد واژه «قتل» در قرآن··· ۸۹
روایات تفسیری ۸۹
تفسیر آیه··· ۹۲
پیام ها··· ۹۴
ذکر مصیبت حضرت علی اصغر علیه السلام··· ۹۵

شب هشتم - کربلا و ابتلا
مقدمه··· ۹۹
درجات به اندازه کلمات··· ۹۹
ابتلاء در لغت··· ۱۰۰
استعمال ابتلاء در قرآن··· ۱۰۱
ابتلاء در روایات تفسیری ۱۰۱
تفسیر آیه··· ۱۰۳
شخصیت ممتاز ابراهیم علیه السلام··· ۱۰۴
پیام ها··· ۱۰۵
انواع صبر··· ۱۰۶
۱. صبر در اطاعت··· ۱۰۶
۲. صبر بر معصیت··· ۱۰۶
۳. صبر بر نعمت··· ۱۰۷
۴. صبر بر مصیبت··· ۱۰۷
ذکر مصیبت حضرت علی اکبر علیه السلام··· ۱۰۸

شب نهم - علمدار ولایت پذیران
مقدمه··· ۱۱۱
عبد صالح و مطیع در ولایت··· ۱۱۱
اطاعت در لغت··· ۱۱۲
کاربرد واژه «طاعت» در قرآن··· ۱۱۳
روایات تفسیری ۱۱۳
تفسیر آیه··· ۱۱۷
اطاعت خدا··· ۱۱۸
اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله··· ۱۱۸
اطاعت اولی الامر··· ۱۱۹
پیام ها··· ۱۲۰
ذکر مصیبت حضرت ابوالفضل علیه السلام··· ۱۲۱

شب عاشورا - یقین و عبادت
مقدمه··· ۱۲۵
یقین در لغت··· ۱۲۵
کاربرد واژه یقین در قرآن··· ۱۲۶
روایات تفسیری ۱۲۶
تفسیر آیه··· ۱۲۷
عبادت در قرآن··· ۱۳۱
ذکر مصیبت وداع··· ۱۳۲

شب یازدهم - امام حسین علیه السلام مظهر نور خدا
مقدمه··· ۱۳۵
روایات تفسیری ۱۳۶
تفسیر آیه··· ۱۳۷
مراتب و تجلیات نور خدا··· ۱۳۹
مقدمه ذکر مصیبت··· ۱۴۰
ذکر مصیبت حضرت زینب علیهاالسلام··· ۱۴۱
کتابنامه··· ۱۴۳
 

lang=AR-SA>

پیشگفتار
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی
أَقْوَمُ وَ یبَشِّرُ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ
»۱
«قطعا این قرآن به آنچه پایدارتر است راهنمایی می کند و مؤمنان را بشارت می دهد».
برخی ویژگی های برتری قرآن عبارتند از:
۱. تنها کتابی است که تمامی کلمات و الفاظ آن از سوی خداوند است. «و برتری آن بر
سایر سخنان هچون برتری خداوند بر سایر مخلوقات است»۲.
۲. تنها کتابی است که بدون تحریف همچنان ماندگار است و با اطمینان می توان به آن
اعتماد کرد.
۳. بیانگر وقایع الهام بخش تاریخی و تصدیق کننده معارف حق پیامبران گذشته است. به
طوری که حتی پیروان ادیان دیگر می توانند سابقه واقعی و معارف حقیقی خود را از
قرآن به دست آورند.
۴. آیات اعتقادی، اخلاقی و احکام قرآن گسترده تر و مهیمن (حاکم و برتر) بر کتاب
های آسمانی گذشته است.۳
۵. قرآن به صورت تدریجی و با نگاه به واقعیت ها نازل شده و در نامناسب ترین شرایط،
تمدن ساز بوده است از این رو می تواند در هر شرایطی به دیگر واقعیت ها نیز شکل داده
و برای جامعه بشریت راهنما باشد.
به برکت انقلاب اسلامی و با تأکید امام راحل(قدس سره) و مقام معظم رهبری(مدظله
العالی) تلاوت قرآن در مساجد و مراکز آموزشی، گسترش چشم گیری پیدا کرد و در گام
بعدی، پیشنهاد «نهضت تفسیری» موجب شد خادمان قرآن و دست اندرکاران امور فرهنگی در
سطوح مختلف، فعالیت ها و آثاری را در این باره شکل بدهند. این مهم می طلبد به ویژه
در فرصت ها و مناسبت های تبلیغی، اهتمام جدّی تری در این باره داشت. در این راستا،
به مناسبت دهه محرم امام حسین علیه السلام، آیات شریفه قرآن به طور مختصر شرح و
تفسیر می گردد.
براساس این طرح، یک آیه شریفه محور بحث قرار می گیرد و نوع مباحث طوری انتخاب شده
که می توان چکیده آن را در ده دقیقه ضمن مراسم نماز ارائه داد و یا به شکل تفصیلی
و سخنرانی ارائه شود.
امید است مجالس بزرگداشت امام حسین علیه السلام با محوریت تفسیر قرآن پربارتر گردد
و با هم نوا سازی «معرفت قرآنی» و «محبت حسینی»، زمینه های مساعد «متابعت از قرآن
و عترت» بیش از پیش فراهم آوریم.
اظهار نظر شما عزیزان و ارائه طرح ها و سلسله مباحث جدید قرآنی جهت بهره مندی هر
چه بیشتر فرهیختگان جامعه به ویژه دانشگاهیان و نسل جوان موجب امتنان است.
مجموعه پیش روی شما با همکاری صاحبان اندیشه و قلم حجج اسلام «امیر رسول پور،
محمدمهدی رضایی، حسین ظهرابی، اسداللّه کریمی، مسعود فراهانی و محمدرضا مصطفوی»
تهیه و تدوین گردیده است.
لازم به ذکر است فعالیت این گروه از قرآن پژوهان با همت و نیت خیرخواهانه جناب حجه
الاسلام والمسلمین لواسانی(زیدعزّه) معاون محترم فرهنگی و جناب آقای دکتر سُلگی
مدیر کل فرهنگی و هنری بنیاد شهید و ایثارگران آغاز گردید و ان شاءاللّه به عنوان
سنّت حسنه ادامه یابد.
در پایان از تلاش های مخلصانه همگی این عزیزان صمیمانه تشکر می کنیم و دوام
توفیقات ایشان را در جهت خدمت به قرآن و مکتب اهل بیت علیهماالسلام از خداوند
متعال خواستاریم.

اللّه ولی التوفیق
معاونت مطالعات راهبردی نهاد
محمد اسحاق مسعودی
 

lang=AR-SA>

شب اول
یاد خدا و یاد امام حسین علیه السلام
«فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُواْ لِی وَ
لاَ تَکْفُرُون
»۴
«پس مرا بیاد آرید تا بیادتان آورم و شکرم بگذارید و کفران نعمتم مکنید».
 

lang=AR-SA>مقدمه
یکی از برکات ماه محرم، برپایی مجالس امام حسین علیه السلام است و به برکت این
گونه مجالس از آیات قرآن مجید و احادیث معصومین علیه السلام، بیشتر بهره مند می
شویم.
به طور طبیعی یاد خوبان انسان را به «خوبی ها» نزدیک می کند؛ «یاد بزرگان» آدمی را
به «بزرگواری» می رساند و «یاد معصومان» انسان را در مسیر دست یابی به مقام عصمت و
«دوری از گناه» قرار می دهد.
خداوند متعال نیز به ما وعده داده است اگر او را یاد کنیم بی درنگ ما را یاد می
کند و لطف و رحمت و هدایتش را به سوی ما سرازیر می سازد.
«فاذکرونی اذکرکم» (ملاحظه می کنید هیچ لفظی مانند «فاء» یا «ثم» میان این دو کلمه
به کار نرفته است).
پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان علیه السلام نیز که خلیفه خدا و تجلی لطف و
رحمت و هدایت خداوند هستند نیز این چنین اند لذا غیرممکن است آنها را یاد کنیم و
به یاد آنها مجلس برپا کنیم و آن ها ما را یاد نکنند و ما را مورد لطف و رحمت و
هدایت قرار ندهند. در مقابل، فراموشی و نسیان یاد خدا و آیاتش موجب فراموشی خودمان
می گردد و ما را در زمره فاسقان قرار می دهد.
خداوند می فرماید: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ
نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ
»۵.
اینک جهت شناخت بیشتر درباره چگونگی یاد خدا و یاد امامان علیه السلام و آثار آن
به شرح و توضیح بیشتر آیه شریفه می پردازیم:

ذکر در لغت
ذکر: یاد کردن، خواه با زبان باشد یا با قلب و هر دو خواه بعد از نسیان باشد یا به
طور مداومت ذکر۶.

کاربرد واژه ذکر در قرآن
«ذلِکَ نَتْلُوهُ عَلَیکَ مِنَ الآیاتِ وَ الذِّکْرِ
الْحَکیم
ِ»۷
«لَقَدْ أَضَلَّنی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ
جاءَنی وَ کانَ الشَّیطانُ لِلاْءِنْسانِ خَذُولاً
»۸
«ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْر»۹
«أَ أُنْزِلَ عَلَیهِ الذِّکْرُ مِنْ بَینِنا بَلْ
هُمْ فی شَکٍّ مِنْ ذِکْری بَلْ لَمَّا یذُوقُوا عَذابِ
»۱۰

روایات تفسیری
«فی روضة الکافی باسناده الی أبی عبدالله علیه
السلام حدیث طویل یقول فیه علیه السلام: و الله ذاکر لمن ذکره من المو&#۱۶۲۰;نین
»؛
«خداوند یادکننده کسی از مؤمنان است که خدا را یاد کند».
فی مجمع البیان روی عن ابی جعفر الباقر قال، قال النبی صلی الله علیه و آله، ان
الملک ینزل الصحیفة من أول النهار و أول اللیل. یکتب فیها عمل ابن آدم. فاملوا فی
أولها خیرا و فی آخرها فان الله یغفر لکم ما بین ذلک إنشاء الله، فانه یقول: «style='color:green'>فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ».
امام باقر علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کند: «همانا فرشته
نامه اعمال را اول روز و اول شب نازل می کند که اعمال بنی آدم در آن بنویسد. پس با
اعمال خود در اول و آخر آن خیر و خوبی بنویسید همانا خداوند آن چه در طول روز
انجام گرفته را می آمرزد چنان چه فرموده است: «مرا یاد کنید شما را یاد می کنم».
بدانید که بهترین اعمال شما و پاکیزه ترین آن نزد مالک و صاحبتان و نیز مو&#۱۶۲۰;رترین
اعمالتان، در رفع درجاتتان، و بالأخره بهترین چیزی که آفتاب بر آن می تابد، ذکر
خدای تعالی است.
و در محاسن و دعوات راوندی، از امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که فرمود:
خدای تعالی می فرماید: کسی که مشغول به ذکر من باشد و یاد من او را از درخواست
نمودن حاجتش باز بدارد، من به او بهتر از آنچه بخواهد می دهم.۱۱

تفسیر آیه۱۲
در تفسیر شریف المیزان می خوانیم:
«خدای متعال، نخست پیامبر بزرگوار را که از خود مردم بود به سوی ایشان گسیل داشت و
این خود نعمتی بود که با هیچ مقیاسی اندازه گیری نمی شود، نعمتی که منشأ هزاران
نعمت شد - و فهماند خدا از یاد بندگانش غافل نیست - آری خدا از اینکه بشر را به
سوی صراط مستقیم هدایت کند و به اقصی درجات کمال سوق دهد، غافل نبوده است.
و در مرحله دوم تعیین قبله را که مایه کمال دین و توحید در عبادت و تقویت فضائل
دینی و اجتماعیشان بود، تشریع فرمود.
اینک در این آیه متفرع بر آن دو نعمت، دعوتشان می کند: به اینکه به یاد او باشند و
شکرش بگذارند، تا او هم در مقابل یاد بندگان (به وسیله عبودیت و طاعت) ایشان را به
دادن نعمت یاد کند و در پاداش شکرگزاری و کفران نکردن، نعمتشان را بیشتر کند»۱۳.

اقسام ذکر
چنانچه از آیات و روایات به خوبی فهمیده می شود ذکر دارای انواع و مصادیق متعدد
است:
۱. حقیقت قرآن و شخص پیامبر صلی الله علیه و آله
ذکر به معنی مذکور، که بر قرآن یا شخص پیامبر صلی الله علیه و آله گفته می شود:
درباره «قرآن»، خداوند فرموده است: «إِنَّا نَحْنُ
نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
»۱۴؛ «همانا ما ذکر
(قرآن) را نازل کرده ایم و ما نگهبانان آنیم».
و درباره پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت او علیهم السلام، امام صادق علیه
السلام فرموده است: «فَرَسُولُ اللَّهِ صلی الله
علیه و آله الذِّکْرُ وَ أَهْلُ بَیتِهِ علیهم السلام الْمَسْئُولُونَ وَ هُمْ
أَهْلُ الذِّکْرِ
»۱۵؛ «رسول خدا صلی الله علیه و آله همان ذکر است و
اهل بیت او علیهم السلام همان کسانی اند که از آن ها پرسیده می شوند و آنها همان
اهل ذکرند».
۲. ذکر لفظی
فی کتاب معانی الاخبار باسناده الی أبی الصباح بن نعیم العائذی عن محمدبن مسلم قال
فی حدیث طویل یقول فی آخره. «تسبیح فاطمة
علیهاالسلام من ذکر الله الکثیر الذی قال الله عز و جل: «فَاذْکُرُونِی
أَذْکُرْکُم
ْ»»؛ «تسبیح حضرت فاطمه علیهاالسلام، از ذکر بسیار خداوند
است که خداوند فرموده است: «مرا یاد کنید شما را یاد می کنم».
و در تفسیر الدر المنثور است که طبرانی و ابن مردویه و بیهقی در شعب الایمان از
ابن مسعود روایت کرده اند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
کسی را که چهار چیز داده باشند چهار چیز دیگر هم داده اند و تفسیر این در کتاب
خداست؛
- کسی که توفیق یاد خدایش داده اند، خدا هم به یاد او خواهد بود چون خدای تعالی می
فرماید: «فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ»۱۶؛
«به یادم باشید تا به یادتان باشم».
- و کسی که توفیق دعایش داده اند، اجابت دعا هم داده اند، چون خدای تعالی می
فرماید: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»۱۷؛
«بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را».
- و کسی که مقام شکرش داده اند، زیادی نعمت هم داده اند چون خدای تعالی می فرماید:
«لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ»۱۸؛
«اگر شکرم بگزارید، حتما نعمت شما را زیاد کنم».
- و کسی که توفیق استغفارش داده اند، آمرزشش هم داده اند، «چون آمرزش بخواهید که
او آمرزگار است»۱۹.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: «مَا
مِنْ قَوْمٍ اجْتَمَعُوا فِی مَجْلِسٍ فَلَمْ یذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَزَّ وَ
جَلَّ وَ لَمْ یصَلُّوا عَلَی نَبِیهِمْ إِلاَّ کَانَ ذَلِکَ الْمَجْلِسُ حَسْرَةً
وَ وَبَالاً عَلَیهِم
»۲۰؛ «هیچ گروهی در مجلسی تجمع نکردند که اگر یاد
خدا نکنند و صلوات بر پیامبرشان نفرستند مگر این که آن مجلس برای آنها حسرت و
گرفتاری به بار خواهد آورد».
۳. ذکر قلبی
و در محاسن از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: خدای تعالی فرمود: «ای
فرزند آدم! مرا در دلت یاد کن، تا تو را یاد کنم، ای فرزند آدم! مرا در خلوت یاد
کن، تا در خلوت و آشکارا یادت کنم، و در میان جمع یادم کن، تا در میان جمعیت یادت
کنم و نیز فرمود: هیچ بنده ای خدا را در میانه جمعی از مردم یاد نمی کند، مگر آنکه
خدا او را در میان جمعی از ملائکه یاد می کند».۲۱
۴. ذکر عملی
و در معانی الاخبار از حسین بزاز روایت کرده که گفت: امام صادق علیه السلام به من
فرمود: آیا می خواهی تو را از مهمترین وظیفه ای که خدا بر خلق خود واجب کرده خبر
دهم؟ عرضه داشتم: بله، فرمود: اول انصاف دادن به مردم، به اینکه با مردم آن طور
رفتار کنی که دوست می داری با تو رفتار کنند و دوم مواسات با برادران دینی و یاد
خدا در هر موقف، البته منظورم از ذکر خدا، «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله
الا اللَّه و اللَّه اکبر» نیست، هر چند که این نیز از مصادیق آن است، ولی منظورم
این است که در هر جا که پای اطاعت خدا به میان می آید، به یاد خدا باشی و اطاعتش
کنی، و هر جا معصیت خدا پیش آید، به یاد او باشی و آن را ترک کنی.۲۲
«...وَ قَالَ سُبْحَانَهُ فَاذْکُرُونِی
أَذْکُرْکُمْ یعْنِی اذْکُرُونِی بِالطَّاعَةِ وَ الْعِبَادَةِ أَذْکُرْکُمْ
بِالنِّعَمِ وَ الاْءِحْسَانِ وَ الرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ
»۲۳؛ «مرا
یاد آورید تا شما را
با نعمتم یادآورم، مرا به یاد آورید با اطاعت و عبادت تا شما را یاد آورم، با نعمت
ها و احسان و رحمت و رضوان».
«عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام أَنَّ
النَّبِی صلی الله علیه و آله قَالَ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ فَقَدْ ذَکَرَ اللَّهَ
وَ إِنْ قَلَّتْ صَلاَتُهُ وَ صِیامُهُ وَ تِلاَوَتُهُ لِلْقُرْآنِ وَ مَنْ عَصَی
اللَّهَ فَقَدْ نَسِی اللَّهَ وَ إِنْ کَثُرَتْ صَلاَتُهُ وَ صِیامُهُ وَ
تِلاَوَتُهُ لِلْقُرْآن
»۲۴.

آثار ذکر خدا
۱. هدایت به صراط مستقیم: «وَ هذا صِراطُ رَبِّکَ
مُسْتَقیماً قَدْ فَصَّلْنَا الآْیاتِ لِقَوْمٍ یذَّکَّرُونَ
»۲۵.
۲. دوری از شیطان: «إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا
مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ
»۲۶.
۳. آرامش و اطمینان: «الَّذینَ آمَنُوا وَ
تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ
الْقُلُوبُ
»۲۷.
در این باره فخر رازی صاحب تفسیر کبیر، عباراتی را از برخی مفسران آورده؛
عده ای بر این عقیده اند که معنی آیه این است: «اذکرونی بطاعتی اذکرکم برحمتی»؛
«با اطاعت خود من را یاد کنید، با رحمت خود شما را یاد می کنم».

و عده دیگر نیز چنین معنی کردند: «اذکرونی بالدعاء
اذکرکم بالاجابة و الاحسان
»؛ «مرا با دعا یاد کنید، شما را با اجابت و
بخشش نیک یاد می کنم».
و گروه دیگر از مفسرین در معنی این آیه گفته اند: «اذکرونی
فی الدنیا اذکرکم فی الاخرة
»؛ «مرا در دنیا یاد کند، شما را در آخرت
یاد می کنم».
و گروه دیگری می گویند: «اذکرونی فی الخلوات اذکرکم
فی الفلوات
»؛ «مرا در خلوت ها یاد کنید شما را در آشکارها یاد می کنم».
و گروه دیگری از مفسرین در معنی این آیه می گویند: «اذکرونی
فی الرخاء اذکرکم فی البلاء
»؛ «مرا در هنگام آسایش کنید، شما را در
هنگام گرفتاری یاد می کنم».
و گروه دیگر می گویند: «اذکرونی بطاعتی اذکرکم
بمعونتی
»؛ «مرا با اطاعتم یاد کنید شما را به کمکم یاد می کنم».

پیام های آیه شریفه
۱. به یاد خدا بودن یک امر الزامی است «فاذکرونی».
۲. کسانی مشمول لطف خاصّ خدا هستند، که همواره به یاد خدا باشند «style='color:green'>فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ».
۳. شکر نعمت نیز یک امر الزامی است «و اشکروا لی».
۴. ذکر خدا و نعمت های او، زمینه شکر و سپاس است. چنان که غفلت از یاد خدا، مایه
کفران است «فَاذْکُرُونِی وَ لا تَکْفُرُونِ».
۵. پرهیز از کفران نعمت الزامی است «لا تکفرون».

مقدمه ذکر مصیبت
شاید بتوان گفت که بزرگترین مصداق یاد خدا، یاد خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام
باشد، چرا که ایشان آینه تمام نمای خدای متعال هستند و یاد ایشان نمی تواند جدا از
یاد خدا باشد؛ چنانچه در زیارت جامعه می خوانیم:
«... مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِکُمْ ...وَ مَنْ
قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُمْ...
»۲۸؛ «هر کس خداوند را اراده کند از شما
شروع می کند... و هرکس آهنگ او کند، رو به سوی شما می آورد».
و چه بسا مقصود از اهل ذکر بودن ایشان همین نکته باشد: «style='color:green'>عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلامفِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ
جَلَّ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ قَالَ رَسُولُ
اللَّهِ صلی الله علیه و آله الذِّکْرُ أَنَا وَ الْأَئِمَّةُ أَهْلُ الذِّکْر...
»۲۹؛
«امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «فسئلوا اهل الذکر» از قول پیامبر صلی
الله علیه و آله فرموده: «ذکر» من هستم و امامان، «اهل ذکر» هستند».
شدت اتصال معصومان به پروردگار به گونه ای است که بدون این وسائط فیض، رسیدن به سر
منزل حقیقت و مقصود مشکل است؛ از این جهت است که اطاعت ایشان، اطاعت خدا گفته شده
و معصیت ایشان معصیت الهی برشمرده شده است «... مَنْ
أَطَاعَکُمْ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ مَنْ عَصَاکُمْ فَقَدْ عَصَی اللَّهَ وَ
مَنْ أَحَبَّکُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَکُمْ فَقَدْ أَبْغَضَ
اللَّهَ...
»۳۰.
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که خدا را اطاعت کند، خدا را ذکر کرده،
هرچند که نماز و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد، و کسی که خدا را عصیان کند، خدا را
از یاد برده، هر چند نمازش و روزه و تلاوتش بسیار باشد»۳۱.
در این میان برپایی مجلس به نام و یاد امام حسین علیه السلاماز اهمیت بسیاری
برخوردار است؛ «قال الرضا علیه السلام: من تذکر مصابنا و بکی لما ارتکبت منا کان
معنا فی درجتنا یوم القیامه و من ذکر بمصابنا فبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبکی
العیون و من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه فیه یوم تموت القلوب».۳۲
امام هشتم فرمود: کسی که مصیبت ما را به یاد آورد و بر مظلومیت ما گریه کند در
قیامت با ما هم درجه خواهد بود و کسی که از مصائب ما پیش او بازگو کنند و او بگرید
و یا دیگران را بگریاند در روزی که همه دیدگان گریانند نمی گرید و کسی که در مجلسی
و محفلی شرکت جوید که در آن امر ما احیاء گردد در روزی که همه قلوب به نوعی می
میرند قلب او نمی میرد (محزون و افسرده نیست).
زیارت امام حسین علیه السلام از زیاراتی است که در همه اوقات سفارش شده و سلام به
امام حسین علیه السلام بعد از هر نماز توصیه شده است و ذکر و یاد امام حسین علیه
السلام حتی بعد از هر بار نوشیدن آب تأکید شده است.
و این وصیت خود امام حسین علیه السلام که فرموده: «شیعتی مهما شربتم عذب ماء
فاذکرونی او سمعتم بغریب او شهید فاندبونی»؛ «شیعیان من هرگاه آب گوارا نوشیدید و
یا درباره غریب یا شهیدی شنیدید، مرا یاد کنید».
و برای عمل به این وصیت بیش از همه امام سجاد علیه السلام اقدام می کرد به قدری که
هر گاه در بازار می دید گوسفندی را ذبح می کنند می ایستادند و گریه می کردند و
وقتی علت را جویا می شدند حضرت می فرمودند: آیا به این گوسفند آب دادید و... و یاد
امام حسین علیه السلام و عطش ایشان را در روز عاشورا زنده می کرد.۳۳
یاد حسین ما را تنها نمی گذارد
گر خلق واگذارند او وانمی گذارد
او کشتی نجات و کشتی شکسته مائیم
مولا به کام امواج ما را نمی گذارد
زهرا به دوستانش قول بهشت داده
بر روی گفته خود او پا نمی گذارد

شب دوم
تعظیم شعائر الهی در مجالس امام حسین علیه السلام
«ذَلِکَ وَ مَن یعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ
فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوب
»۳۴
«این است «مناسک حج»! و هرکس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دل
هاست».

مقدمه
یکی دیگر از برکات برپایی مجالس امام حسین علیه السلام این است که برگزاری این
مجالس مصداق کامل تعظیم شعائر الهی است. منظور از شعائر الهی در این آیه شریفه
انجام مناسک حج و انجام قربانی در حج است. حال اگر ما نام و یاد کسی را بزرگ
بداریم که خودش و فرزندان و خاندانش را به قربانگاه برده است به یقین تعظیم شعائر مهم
تر و بزرگ تری از انجام قربانی حج، انجام گرفته است و اگر بزرگداشت قربانی حج
نشانه تقوای قلب است، بزرگداشت قربانیان صحرای کربلا بالاترین نشانه تقوا و ایمان
است.
نعمت تقوای دل اختصاص به مؤمنان وارسته دارد که باید شکر آن را به جا آورند.
اینک جهت شناخت بیشتر نسبت به موضوع آیه شریفه و چگونگی تعظیم شعائر الهی به شرح
مختصر در این باره می پردازیم.
 

lang=AR-SA>شعائر در لغت
در قاموس آمده: شعائر «جمع شعیره»، به معنی علامت و نشانه است. در تفسیر مجمع
البیان فرموده: «شعائر اللّه» محل های معلوم و نشان داری است که خدا آنها را محل عبادت
قرار داده و هر محل معین برای عبادت، مَشعر آن عبادت است.
در مفردات آمده: «و هی کل ما کان من موقف أَو مسعی أَو ذبح» شعائر هر چیز نشان
داری که محل وقوف یا جای سعی و یا قربانی را شامل می شود البته به گونه ای که
مقامات خداوند متعال و کبریا و عظمت پروردگار در آنجا درک شود.

کاربرد این واژه در قرآن
«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ
اللَّهِ وَ لاَ الشَّهْرَ الْحَرامَ وَ لاَ الْهَدْی وَ لاَ الْقَلائِدَ وَ لاَ
آمِّینَ الْبَیتَ الْحَرامَ یبْتَغُونَ فَضْلاً مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً...
»۳۵؛
«ای کسانی که ایمان آورده اید، حرمت شعایر خدا، و ماه حرام، و قربانی بی نشان، و
قربانی های گردن بنددار، و راهیان بیت الحرام را که فضل و خشنودی پروردگار خود را
می طلبند، نگه دارید...».

«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ
اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أَنْ یطَّوَّفَ
بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلیمٌ
»۳۶؛
«در حقیقت، «صفا» و «مروه» از شعایر خداست [که یادآور اوست]؛ پس هر که خانه [خدا]
را حج کند، یا عمره گزارد، بر او گناهی نیست که میان آن دو سعی به جای آورد. و هر
که افزون بر فریضه، کار نیکی کند، خدا حق شناس و داناست».

روایات تفسیری
«عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی
[ذلِکَ وَ مَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ] قَالَ تَعْظِیمُ الْبُدْنِ جَوْدَتُهَا
»۳۷.
امام صادق علیه السلام درباره آیه شریفه «هر کس شعائر الهی را بزرگ بدارد» فرموده
است: «بزرگداشت قربانی و نحر شتر، انتخاب شتر فربه و خوب است».

تفسیر آیه
ترجمه المیزان: «ذلِکَ وَ مَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ
اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ
» کلمه «ذلک» خبر است برای
مبتدایی که حذف شده، و تقدیر آن «الامر ذلک- قضیه از این قرار است» بوده و کلمه
«شعائر» جمع «شعیرة» است، و شعیره به معنای علامت است، و شعائر خدا، علامت هایی
است که خداوند آنها را برای اطاعتش نصب فرموده، هم چنان که خودش فرمود: «style='color:green'>إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ».

و نیز فرموده: «وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ
شَعائِرِ اللَّهِ...
».
ائمه اهل بیت علیهم السلام آیه را چنین تفسیر کرده اند که مراد از آن، شتری است که
برای قربانی سوق داده می شود، و با شکافتن کوهانش از طرف راست آن را علامت گذاری
می کنند تا معلوم شود که این شتر قربانی است.
«فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»
یعنی تعظیم شعائر الهی از تقوی است، بنابراین ضمیر در «فانها» به تعظیم شعائری
برمی گردد که از کلام مفهوم می شود و اضافه تقوی به قلوب اشاره است به اینکه حقیقت
تقوی و احتراز و اجتناب از غضب خدای تعالی و خویشتن داری از محارم او، امری است
معنوی که قائم است به دل ها، پس براساس تقوای قلبی و خویشتن داری درونی است که
اعمال زیبا و زشت انسان شکل می گیرد.
در تفسیر روح المعانی آمده است: «من» در عبارت «من
تقوی القلوب
...» یا برای تعلیل است و یا برای ابتدا غایت. حال اگر به معنی
تعلیل باشد معنی آن این که «همانا تعظیم شعائر به خاطر تقوی القلوب می باشد». و
اما اگر «من» برای ابتدا غایت باشد معنی این است که «تعظیم شعائر ناشی از تقوی
القلوب است».
اضافه تقوی به قلب (تقوی القلوب) اشاره به این است که تقوی دو قسم است:
۱. تقوای حقیقی و صادق.
۲. تقوای کاذب و ظاهری که به صورت ادعاست و آبشخور آن نفاق است.

صاحب تفسیر کشاف می گوید: دلیل این که در آیه از قلب یاد شده، چون قلب کانون و
مرکز گرایش هاست، ابتدا در قلب نیت و تصمیم و شوق صورت می یابد و بعد اثرش در سایر
اعضاء ظاهر می گردد.
صاحب تفسیر کبیر می گوید: برخی صاحبان تفسیر «شعائر» را به کل عبادت اطلاق می کنند
و برخی دیگر شعائر را عبارت از مناسک حج می دانند و برخی نیز هدی را جزء شعائر می
دانند و مراد از هدی، شتری باشد که برای قربانی به حج می فرستند و دارای علامت
خاصی است. و بعد جناب فخر رازی اصل در شعائر را اعلام و آگاهی به چیزی می داند که
به واسطه آن، شی شناخته می شود. و تعظیم شعائر به این معناست که در انجام آن
کوتاهی نشود بلکه بدون چانه زنی و با سرعت، دعوت الهی اجابت گردد.

پیام ها
۱. حفظ شعائر اسلامی مورد توصیه قرآن است.
۲. تقوای درونی باید آثار بیرونی هم داشته باشد، هرکس به شعائر بی اعتنا باشد، در
حقیقت تقوای قلبی او کم است «مَنْ یعَظِّمْ شَعائِرَ
اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ
»۳۸.
۳. قربانی از قداست خاصی برخوردار است «یعَظِّمْ
شَعائِرَ اللَّهِ
».
۴. بزرگداشت ها باید بر اساس تقوا باشد، نه رقابت «مَنْ
یعَظِّمْ ... تَقْوَی الْقُلُوبِ
».
۵. تقوای در قلب مورد عنایت ویژه خدای متعال است «...فَإِنَّها
مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ
».

محرّم یکی از مصادیق حفظ شعائر الهی
همانطور که در لغت مشاهده کردیم شعائر دایره گسترده ای دارد و می تواند مصادیق
دیگری غیر از حج و ذبح را نیز در بر بگیرد، چنانچه تفسیر نمونه در این باب می
فرماید:
گرچه بدون شک «مناسک حج» از جمله شعائری است که در این آیه مقصود بوده است، ولی
روشن است که عمومیت مفهوم آیه نسبت به تمام شعائر اسلامی به قوّت خود باقی است و
هیچ گونه دلیلی بر تخصیص آن به خصوص قربانی یا همه مناسک حج وجود ندارد، به خصوص
اینکه قرآن در مورد قربانی حج با ذکر کلمه «من» که برای «تبعیض» است این حقیقت را
گوشزد کرده که قربانی یکی از آن شعائر است، همانگونه که در مورد «صفا و مروه» نیز
در آیه ۱۵۸ سوره بقره می خوانیم که از شعائر الهی است «إِنَّ الصَّفا وَ
الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّه».
در تفسیر روح المعانی از مالک و ابن زید نقل شده که شعائر شامل منی، عرفه، مزدلفه،
صفا و مروه و کعبه و دیگر مواقف حج می شود.
کوتاه سخن اینکه تمام آنچه در برنامه های دینی وارد شده و انسان را به یاد خدا و
عظمت آئین او می اندازد شعائر الهی است و بزرگداشت آن نشانه تقوای دلها است۳۹.
تأیید این برداشت روایت امام رضا علیه السلام می باشد که آن حضرت، آیه شریفه مورد
بحث را بر موضوع فضیلت نماز اول وقت تطبیق دادند و به آن استشهاد فرمودند.

از این روی می توان گفت اگر نماز از شعائر الهی است، عاشورا که حیات مجدّد کلّ
اسلام بود و موجب دوام این دین مبین گشت.
از مهمترین شعائر خواهد بود، چرا که در زیارت حضرت سیدالشهداء علیه السلاممی
خوانیم:
«... أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلاَةَ وَ
آتَیتَ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیتَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ
اتَّبَعْتَ الرَّسُولَ وَ تَلَوْتَ الْکِتَابَ حَقَّ تِلاَوَتِهِ وَ دَعَوْتَ
إِلَی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ...
»۴۰.
و از این بالاتر خود آن حضرت تصریح فرمودند:
«...وَ عَلَی الاْءِسْلاَمِ السَّلاَمُ إِذْ قَدْ
بُلِیتِ الْأُمَّةُ بِرَاعٍ مِثْلِ یزِید ...
»۴۱؛ «باید با اسلام
خداحافظی کرد آن گاه که امت به سرپرستی همچون یزید گرفتار شود».
و این تعبیر به خوبی حساس بودن موقعیت تاریخی آن دوره را نشان می دهد که اصل اسلام
در معرض نابودی قرار داشته است.
با برپایی مجالس امام حسین علیه السلام روحیه عبادت، ایثار، اقدام برای امر به
معروف و نهی از منکر بیش از پیش در میان دوست داران و عزاداران امام حسین علیه
السلام افزایش می یابد.
و هم چنین با برپایی مجالس امام حسین علیه السلام شکوه و عظمت تجمع شیعیان در
برابر دشمنان به نمایش گذاشته می شود و ظلم ستیزی و استکبارستیزی به نقطه اوج خود
می رسد.
به همین جهت در روایات جهت برپایی مجالس امام حسین علیه السلام بسیار
سفارش شده و ثواب فراوانی بر آن آمده است زیرا بیشترین تأثیر را در هدایت فرد و
اصلاح جامعه دارد.
بین مفسرین در اینکه ذبح در مناسک حج به حسب آیه مورد نظر از شعائر الهی است،
اختلافی نمی باشد، حال باید پرسید آیا قهرمانانی که در کربلا جان خود را به
قربانگاه حضرت حق جل و اعلی بردند و برای اعتلای کلمه توحید قیام به حق کردند از
شعائر الهی نمی باشند؟ و حال آنکه در زیارت اربعین می خوانیم:
«... وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیسْتَنْقِذَ
عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیرَةِ الضَّلاَلَة...
»۴۲؛ «و خون قلب
خود را در راه خدا ارزانی داشت تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات
دهد».
از این روی با اطمینان می توان گفت که محرم و جریان کربلا از اعظم شعائرالهی است و
می بایست مورد تعظیم قرار گیرد و تعظیم آن ممکن از بارزترین نشانه های مگر با
تقوای قلب است.۴۳

برتری سرزمین کربلا
اگر تعظیم صفا و مروه به این است که آنجا طواف شود و پا به پای کوه صفا و مروه زده
شود، تعظیم کربلا به این است که خاک آنجا تربت سجّاده ما شود و پیشانی خضوع بر آن
بساییم.
در فضیلت این سرزمین از امام صادق علیه السلامروایت شده است:
«ان ارض الکعبه قالت: من مثلی... و قَدْ بنی بیت
الله علی ظهری یأتینی الناس

من کل فج عمیق؟ و جعلت حرم الله و أمنه؟ فأوحی الله کفی و قری، ما فضل ما فضلت به
فیما أعطیت ارض کربلاء»۴۴؛ «زمین کعبه گفت: چه چیزی مانند من است!؟ همانا خانه خدا
بر پشت من ساخته شده و مردم از هر راه دوری به سوی من می آیند و من حریم امن خدا
هستم؛ خداوند وحی فرستاد به سوی کعبه که بسنده کن و آرام بگیر! فضلیت پیدا نکردی
به آنچه سرزمین کربلا فضلیت پیدا کرده است».
صفوان جمال گفت از امام صادق علیه السلام شنیدم:
«ان الله فضل الارضین و المیاه بعضها علی بعض ان
کربلاء و ماء الفرات، اول ارض و اول ماء قدس الله و بارک علیه فقال لها: تکلمنی
بما فضلک الله فقالت: انا ارض الله المقدسه المبارکه الشفاء فی تربتی و مائی و
لافخر، بل خاضعه ذلیله لمن فعل بی... فاکرمها و زادها بتواضعها و شکرها لله،
بالحسین و اصحابه ثم قال ابوعبدالله علیه السلام من تواضع لله رفعه الله...
»۴۵؛
«همانا خداوند برخی سرزمین ها و آب ها را بر برخی دیگر برتری داده است. همانا
سرزمین کربلا و آب فرات اولین سرزمین و اولین آبی است که خداوند آن را پاک گردانید
و برکت را در آن قرار داد پس به آن سرزمین گفت: بگو درباره آنچه خداوند به تو
فضلیت داده است. پس گفت: من سرزمین مقدس و با برکت خداوند هستم، شفا، در تربت من و
آب سرزمین من است. البته افتخاری نیست بلکه فروتن هستم. به جهت لطف خدا، پس خداوند
آن را گرامی داشت و برکت آن فزونی بخشید به جهت تواضع و سپاسگزاری آن برای خدا، با
ورود امام حسین علیه السلام و یاران ایشان به آن سرزمین».

سپس امام صادق فرمود: «هر کس برای خدا تواضع کند خدا او را بالا می برد».
حال اگر سرزمین کربلا به جهت تواضع برای امام حسین علیه السلام و یاران ایشان به
این مقام و فضلیت رسیده است. شخصیتی مانند مسلم بن عقیل که پیش قراول و سفیر امام
حسین علیه السلام بوده تا زمینه حضور امام حسین علیه السلام را فراهم کند چه مقامی
خواهد داشت.

ذکر مصیبت حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام
مسعودی و ابوالفرج گفته اند: «چون مسلم از خانه بیرون شد و آن هنگامه و اجتماع
کوفیان را دید و نظاره کرد که مردم از بالای بام ها سنگ بر او می زنند و دسته های
نی را آتش زده بر بدن او فرو می ریزند فرمود:
«اکلما اری من الاجلاب لقتل ابن عقیل یا نفس اخرجی الی الموت الذی لیس منه محیص».
یعنی آیا این هنگامه و اجتماع لشکر برای ریختن خون فرزند عقیل شده؟ ای نفس بیرون
شو به سوی مرگی که از او چاره و گریزی نیست، پس با شمشیر کشیده در میان کوچه شد و
بر کوفیان حمله کرد و به کارزار مشغول شد و رجز خواند.
اَقسمتُ لااُقتَل اِلاَّ حُرا
وَ اِنْ رَأیتُ الموتَ شیئا نُکرا
«سوگند یاد کردم که کشته نشوم مگر با آزادگی، اگر چه مرگ را به بدترین شکل ببینم»

به عالم هر کسی را پر شود پیمانه می میرد
یکی در کوه و صحرا وآن دگر در خانه می میرد
یکی در ناز نعمت مرگ می گیرد گریبانش
یکی دور از وطن در گوشه ای بیگانه می میرد
یکی چون مسلم و هانی شهید راه حق گردد
یکی بدنام هم چون زاده مرجانه می میرد
یکی گردد شهید جاودان چون زاده زهرا
یکی همچون یزید ظالم دیوانه می میرد
خوشا آن کس که تسلیم ستمکاران نمی گردد
شرافتمند و عالی رتبه و مردانه می میرد
 

 

lang=AR-SA>

شب سوم
علم امام حسین علیه السلام به شهادت


«عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ
أَحَداً. الاّ مَنِ ارْتَضی مِن رَسُول
»۴۶
«دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد جز پیامبری را که از او
خشنود باشد».

مقدمه
از برکات مجالس امام حسین علیه السلام آگاهی به معارف بلند و پردامنه اسلامی است،
یکی از موضوعات و مباحث پردامنه درباره قیام امام حسین علیه السلام علم غیب و
آگاهی پیشین آن حضرت به شهادت شان در کربلا است. دراین باره نظریه ها و تحلیل های
گوناگونی مطرح شده است.
از یک سو روایت های متعددی حکایت می کند پیامبر و امام علی علیه السلام و حضرت
فاطمه علیهاالسلام و خود امام حسین علیه السلام از قبل نسبت به شهادت آن حضرت در
کربلا آگاه بودند و حتی پیامبران گذشته مانند حضرت آدم علیه السلامبرای مصیبت امام
حسین علیه السلامگریه کرده اند. لذا برخی معتقدند قیام امام حسین علیه السلام
یک حرکت از پیش تعیین شده و آن حضرت مأموریت الهی ویژه ای داشته است که گریزی از
آن نبود.
از سوی دیگر برخی گفته اند رفتار و حرکت امام حسین علیه السلام از مدینه به سوی کوفه،
براساس تحلیل عقلایی و موقعیت شناسی بود به طوری که بهترین انتخاب توسط آن حضرت
انجام گرفته است. لذا حرکت و قیام براساس عقلانیت و تدبیر و اختیار بوده است. به
طوری که آن حضرت مجبور نبوده بلکه انتخاب روش دیگر نیز ممکن بوده اما حضرت با
درایت این راه را انتخاب کرده چنان که دو شخصیت مطرح آن دوران یعنی عبدالله زبیر و
عبدالله بن عمر که در مدینه و مکه ماندند، یکی ذلیلانه با حاکم مدینه بیعت کرد و
عبدالله بن زبیر خانه خدا را سپر خود ساخت و در نهایت هر دو بدون تأثیرگذاری در
تاریخ از بین رفتند. اما امام حسین علیه السلام به دعوت مردم کوفه حرکت کرد و قیام
ایشان مورد توجه همگان در طول تاریخ قرار گرفت و بنیان حکومت یزید و بنی امیه را
ریشه کن ساخت. به همین جهت برخی معتقد شده اند که اگر علم غیب امام حسین علیه
السلام را نیز در نظر نگیریم، ایشان براساس تحلیل صحیح و دوراندیشی واقعی حرکت به
سوی کوفه را آغاز کرده است.
جهت توضیح بیشتر درباره علم غیب امام علیه السلام ابتدا در باره آیه شریفه توضیح
داده می شود.

غیب در لغت
بر پوشیده ماندن چیزی از چشم ها دلالت دارد؛ و در برابر شهادت و حضور می باشد.۴۷

کاربرد واژه غیب در قرآن
«...قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ
غَیبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما کُنْتُمْ
تَکْتُمُونَ
»۴۸؛ «فرمود: «ای آدم، ایشان را از اسامی آنان خبر ده.»
و چون [آدم ]ایشان را از اسماءشان خبر داد، فرمود: «آیا به شما نگفتم که من نهفته
آسمانها و زمین را می دانم؛ و آنچه را آشکار می کنید، و آنچه را پنهان می داشتید
می دانم؟».
«ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیبِ نُوحیهِ إِلَیکَ...»۴۹؛
«این [جمله] از اخبار غیب است که به تو وحی می کنیم...».
«قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا
إِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ
الْخَیرِ وَ ما مَسَّنِی السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاَّ نَذیرٌ وَ بَشیرٌ لِقَوْمٍ یو&#۱۶۲۰;مِنُون
»۵۰؛
«بگو: «جز آنچه خدا بخواهد، برای خودم اختیار سود و زیانی ندارم، و اگر غیب می
دانستم قطعاً خیر بیشتری می اندوختم و هرگز به من آسیبی نمی رسید. من جز بیم دهنده
و بشارتگر برای گروهی که ایمان می آورند، نیستم».
از این آیه شریفه به دست می آید در مواردی که منافع شخصی و مصالح فردی در کار باشد
چه بسا پیامبر و امامان دارای علم غیب نباشند. اما در موارد هدایت مردم و مصالح
دیگر از علم غیب خدادادی بهره مند می باشند.

روایات تفسیری
عن أبی عبدالله علیه السلام، فی قول الله عز و جل: عالِمُ الْغَیبِ وَ
الشَّهادَةِ. قال: «الغیب: ما لم یکن، و الشهادة: ما قد کان»۵۱؛ «منظور از علم
غیب، آگاهی به آنچه اتفاق نیفتاده و آگاهی به آنچه وجود دارد را شهادت می گویند».
و روی بالإسناد، عن سلمان الفارسی (رضی الله عنه)، قال: کنا مع أمیر المو&#۱۶۲۰;نین
علیه السلام، قال: «یا سلمان، آصف بن برخیا قدر أن یحمل عرش بلقیس إلی سلیمان فی
طرفة عین، و عنده علم من الکتاب، فکیف لا أفعل أنا ذلک و عندی ألف کتاب...۵۲؛ «سلمان
فارسی می گوید: نزد امیرمؤمنان علیه السلام بودیم که ایشان فرمود: ای سلمان، آصف
پسر برخیا، توانست تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن نزد سلیمان ببرد در حالی که
بخشی از علم کتاب نزد او بود، پس چگونه من نتوانم در حالی که نزد من هزار کتاب
است».
وفی أصول الکافی ...قال: سمعت حمران بن أعین یسأل أبا جعفر- علیه السلام- عن قوله-
جل ذکره-: عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَداً. فقال- علیه
السلام-: إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ و کان محمّد ـ و اللّه ـ ممّن ارتضاه.
و از کتاب خرائج و جرائح از محمدبن فضل هاشمی، از حضرت رضا علیه السلام روایت شده
که آن جناب نظر کرد به ابن هذاب، و سپس فرمود: اگر به تو خبر دهم که در همین روزها
یکی از ارحامت کشته می شود، آیا تصدیقم می کنی؟ گفت: نه، برای اینکه کسی به جز
خدای تعالی غیب نمی داند. فرمود: مگر این خدای تعالی نیست که می فرماید: «عالِمُ
الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ»،
پس رسول اللَّه صلی الله علیه و آله که مرضی نزد خدا است
غیب می داند، ما هم ورثه همان رسولی هستیم که خدا او را به هر مقدار از غیب خود
خواسته آگاه کرده، پس ما هم می دانیم آنچه شده و آنچه که تا روز قیامت خواهد شد.
روایات در این باب از حد شمار بیرون است، و مدلول آنها این است که: رسول اللَّه
صلی الله علیه و آله علم غیب را از راه وحی از خدای تعالی گرفته، و امامان علیهم
السلام از آن جناب به ارث گرفته اند.۵۳

اگر بخواهند می دانند!
محمدبن یحیی از عمران بن موسی از موسی بن جعفر از عمرو ابن سعید مدائنی از ابی
عبدالله علیه السلامنقل کرده که امام فرمود: «از زمانی که امام اراده کند چیزی را
بداند خداوند آن چیزی را به او می فهماند».۵۴
از این روایت به خوبی آشکار می شود اگر در مواردی علم غیب مربوط به منافع و مصالح
شخصی شود و یا علم غیب موجب نفی کمال باشد امامان از خداوند آن علم را درخواست نمی
کنند به طور مثال احتمال دارد علم به عدم خطر در «لیله المبیت» نفی کمال باشد و
امام علی علیه السلام به عدم خطر در آن شب علم نداشته است.
بنابر آنچه گفته شد؛ مراتبی از علم غیب اختصاصی به خداوند دارد و مراتبی از علم
غیب را خداوند به مقتضای نیاز مقام رسالت و مصلحت اولیای الهی به آنان عنایت می
کند.۵۵

پیام های آیه شریفه۵۶
۱. خداوند متعال آگاه به امور غیبی و پنهان نیز می باشد «عالم الغیب»
۲. هیچ کس به طور مستقل به غیب عالم دسترسی پیدا نمی کند«style='color:green'>یظهر علی غیبه احدا».
۳. خداوند جز کسانی را که از ایشان راضی باشد بر علم غیب آگاه نمی سازد «الا من
ارتضی...».
۴. هستی فقط دیدنی ها نیست امور بسیاری وجود دارد که از چشم ما پنهان است و قابل
رؤیت نیست «عالم الغیب».
۵. کسانی مثل فالگیرها کف بین ها و کاهنان که ادعای علم غیب می کنند قابل اطمینان
نیستند. زیرا خداوند فقط به امثال پیامبران علم غیب عطا می کند. (الا من ارتضی من
رسول).
در یک جمع بندی می توان گفت؛ امامان علیه السلام می توانند از علم غیب خدادادی
بهره مند شوند و از آینده آگاه شوند بدون این که اختیار خود را از دست بدهند و یا
از انجام وظایف خویش دور گردند هم چنان که خداوند از قبل به کارهای انسان ها علم
دارد بدون این که اختیار را از آنها سلب کند بلکه خداوند علم دارد که انسان ها با
اختیار خود چه راهی را طی می کنند و علم دارد که به طور طبیعی چه حوادثی اتفاق
خواهد افتاد.

علم غیب امام حسین علیه السلام و القای تهلکه
چه بسا این سؤال مطرح شود: حرکت امام حسین علیه السلام به سوی کوفه و کربلاء در
حالی که علم به شهادت داشته است، چگونه با آیه شریفه «وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ
اللّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ
اللّهَ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»
۵۷ سازگار است؟
در پاسخ باید گفت هلاکت به معنای نابودی، ضایع و بیهوده شدن است اما کسی که در راه
خدا و برای حفظ دین و مصالح عموم کشته شود ضایع و باطل نشده، بلکه باقی و ثابت تر
گردیده و حتی نام و یاد و هدفش جاودانه می ماند. چنان چه بسیاری از مجاهدان و
رزمندگان از صدر اسلام تاکنون در بسیاری از صحنه ها با علم به این که شهید می شوند
اقدام می کردند و شهید نیز می شدند.
در این میان هنر امام حسین علیه السلام به عنوان سیدالشهداء در این بود که علاوه
بر این که با پاسخ به دعوت کوفیان، نهضت خود را با تدبیر و «عقلانیت» پیش برد، در
طول سفر نیز آن چنان «حقانیت» خود را با «اتمام حجت» و «مظلومیت» آمیخته کرد که
چهره ظالمان هرچه منفورتر در طول تاریخ رسواتر شد و چهره حق و امامت در طول تاریخ
جاودانه باقی ماند که قابل محو شدن و کم رنگ شدن نیست. بهترین دلیل بر درستی تشخیص
امام حسین علیه السلام آثار این قیام است به طوری که حکومت یزید سه سال بیشتر دوام
پیدا نکرد و در طول تاریخ ظلم و قساوت دشمنان اهل بیت و حقانیت و مظلومیت اهل بیت
علیه السلام به اثبات رسید.

شهادت امام حسین علیه السلام رمز حیات و نجات
واقعه عاشورا با کمیت کم و کیفیت بالا و در کوتاه ترین زمان کار را به جای رساند
که برای رسوایی دشمنان و اثبات حقانیت امامان نیازی به تکرار صحنه های جنگ در مکان
ها و زمان های متعدد نیست. بلکه بزرگداشت همان قیام امام حسین علیه السلام و
برپائی مجالس آن حضرت به طور صحیح و پرمحتوا، از بسیاری جنگ ها کفایت می کند، و چه
بسا یکی از دلایل مهم سفارش امامان به برپایی عزای امام حسین علیه السلام و ثواب
زیاد آن همین است. زیرا مجلس امام حسین علیه السلام بیشترین تأثیر را در هدایت
مردم و رسوایی دشمنان دارد. بدون این که نیاز به خون ریزی جدید باشد.
برپایی مجالس امام حسین علیه السلام روحیه جهاد و ایثار را همیشه در میان عزاداران
زنده نگه می دارد. به طوری که دشمن کمتر طمع به حمله می کند و در صورت لزوم،
عزاداران حسینی با الهام از قیام امام حسین علیه السلام شدیدترین حملات و
پراستقامت ترین نبردها را انجام خواهد داد.

مقدمه ذکر مصیبت
علم غیب پیامبر و امامان علیهم السلام از سوی خداوند حتمی است اگر چه از نظر ظاهر،
براساس وظیفه عمل می کردند و علم غیب آنها مانع تدبیر و اختیار آنان نبود. چنان که
درباره علم غیب پیامبر به شهادت امام حسین علیه السلام روایت شده است؛ «عن جعفربن
محمد قال نظر النبی الی الحسین بن علی و هو مقبل فأجلسه فی حجره و قال صلی الله
علیه ان لقتل الحسین حراره فی
قلوب المؤمنین لا تبرد أبدا»۵۸؛ «امام محمد باقر علیه السلام نقل فرمودند که: حسین
رو به جانب پیامبر می آمد، پیامبر او را روی پای خود نشانید و فرمود: همانا شهادت
امام حسین علیه السلامآتشی در قلب های مؤمنان برمی افروزد که هرگز خاموش نگردد».
هم چنان که در روایت دیگر از علم حضرت زهرا علیهاالسلام به شهادت امام حسین علیه
السلام خبر داده شده است.
قال ابوعبدالله: «لم تر فی الدنیا ام تلد غلاما تکرهه و لکنها کرهته لما علمت انه
سیقتل»۵۹؛ «دیده نشده در دنیا که مادری پسری به دنیا آورد و ناراحت شود اما حضرت
فاطمه ناراحت شد به جهت آن که علم داشت که کشته می شود».
خود امام حسین علیه السلام نیز به شهادتش در سرزمین کربلاء از زمان کودکی علم داشت
و این راه را با اختیار و رغبت انتخاب کرد.

ز بس شوق شهادت بر سرش بود
ره نه ماهه را شش ماهه پیمود۶۰

ذکر مصیبت طفل سه ساله (حضرت رقیه علیهاالسلام)
امام علیه السلام از طریق علم غیب از شهادت خود خبر داشت و خودش را برای چنان روزی
آماده کرده بود، اما دل ها بسوزد برای دختر خردسال امام حسین علیه السلام...

گریه سه ساله در خرابه شام و آوردن سر مبارک... «یا ابتاه من ذاالذی ایتمنی فی صغر
سنی یا ابتاه من ذاالذی خضبک به دمائک یا ابتاه من ذاالذی قطع و ردیک»
.

در آن شب شام را شوری دگر بود
تو گویی شام عاشوری دگر بود
سه ساله دختری چون ماهپاره
فرو می ریخت از چشمش ستاره
 

 

lang=AR-SA>

شب چهارم
توبه و عاشورائیان
«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذینَ
یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ یتُوبُونَ مِنْ قَریبٍ فَأُولئِکَ یتُوبُ
اللَّهُ عَلَیهِمْ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیماً
»۶۱
«پذیرش توبه از سوی خدا، تنها برای کسانی است که کار بدی را از روی جهالت انجام می
دهند، سپس زودتوبه می کنند. خداوند، توبه چنین اشخاصی را می پذیرد و خدا دانا و
حکیم است».

مقدمه
در آسمان معارف و عواطف کربلا، ستاره درخشانی وجود دارد به نام توبه که از جهت
خاصی توجه ما را به خود جلب می کند، این مفهوم برای ما انسان های غیرمعصوم که در
معرض خطا هستیم بسا کارگشا است به طوری که می توان امیدوار بود که با یک تصمیم جدی
و بهره مندی از در رحمت توبه، در صف عاشورائیان قرار خواهیم گرفت.
حال با هم در این مفهوم متمرکز شده و در زلال قرآن آن را به نظاره می نشینیم.

معنای توبه
در قاموس آمده: «توبه و متاب» به معنی رجوع و برگشتن است در قاموس و صحاح و اقرب
الموارد، قید معصیت را اضافه کرده و گفته اند: رجوع از معصیت مراد است. ولی رجوع
مطلق صحیح است زیرا این کلمه درباره خدای تعالی نیز به کار رفته و در او رجوع از
معصیت معنی ندارد.
«لسان العرب: فی قوله تعالی: إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ -
الآیة (۴ / ۷۱) أی إنما قبول التوبة لهو&#۱۶۲۰;اء واجب أوجبه الله سبحانه علی نفسه
...»؛ «همانا قبول توبه برای اینان واجبی است که خداوند متعال برخویش واجب
گردانیده است».

کاربرد توبه در قرآن
«فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ
عَلَیهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحیمُ
»۶۲.
«قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنینَ»۶۳.
«التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ»۶۴.
«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً
فَأُولئِکَ یدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یظْلَمُونَ شَیئاً
»۶۵.

روایات تفسیری۶۶
رسول خدا صلی الله علیه و آله در آخرین خطبه ای که ایراد کرد چنین فرمود:
«هر کس یک سال قبل از مردنش توبه کند خدای تعالی توبه اش را می پذیرد. آن گاه
فرمود: نه یک سال زیاد است، هرکس یک ماه قبل از مرگش توبه کند خدا توبه اش را قبول
می فرماید: سپس فرمود: نه یک ماه نیز زیاد است، هرکس یک روز قبل از مردنش توبه کند
خدای تعالی توبه اش را می پذیرد، و آن گاه فرمود: یک روز نیز زیاد است هرکس یک
ساعت قبل از مرگش توبه کند خدای تعالی توبه اش را می پذیرد، و در آخر فرمود: نه یک
ساعت نیز زیاد است، هرکس قبل از مردنش در آن لحظه ای که جانش به اینجا می رسد - و
سپس به حلق شریف خود اشاره نمود - توبه کند خدا توبه اش را می پذیرد»۶۷.
از امام صادق علیه السلام از معنای کلام خدای تعالی پرسیدند که می فرماید: «style='color:green'>وَ لَیسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السَّیئاتِ
حَتَّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الاْنَ
»
حضرت فرمود: این آیه از آن حالتی سخن می گوید که چشم انسان - از امور دنیا بسته -
به امور آخرت باز می شود. در این هنگام است که دیگر توبه فائده ندارد.
و در تفسیر عیاشی از زراره از امام ابی جعفر علیه السلام آمده که فرمود: وقتی جان
آدمی به اینجا رسید - اشاره فرمودند به حنجره خود -، کسی که می داند مرگش رسیده
دیگر توبه اش پذیرفته نیست، و اما آن کسی که هنوز از سرنوشت خود بی خبر است می
تواند توبه کند۶۸.
و در تفسیر الدرالمنثور است که احمد و بخاری در تاریخ خود و حاکم و ابن مردویه از
ابی ذر در روایت آورده اند که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای عز
و جل چنان توبه بنده اش را می پذیرد و یا گناهانش را می آمرزد، مادام که پرده را
نینداخته باشند، شخصی پرسید پرده افتادن یعنی چه؟ فرمود: بیرون شدن جان در حال
شرک۶۹.
و در همان کتاب است که ابن جریر از حسن روایت کرده که گفت: به من چنین رسیده که
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: وقتی ابلیس فهمید که آدم تو خالی است، به
خدای تعالی عرضه داشت: به عزتت سوگند مادام که روح در کالبد او است از کالبدش
بیرون نخواهم آمد، خدای تعالی فرمود: به عزت خودم سوگند من نیز مادام که روح در تن
او هست بین او و توبه کردنش حائل نمی شوم۷۰.
و در کافی از علی احمسی از ابی جعفر علیه السلام روایت آورده که فرمود: به خدا
سوگند احدی از شر گناهان نجات نمی یابد مگر آنکه به گناهان خود اقرار کند: احمسی
اضافه کرده که امام ابی جعفر علیه السلام سپس فرمود در تحقق توبه همین بس که
گنهکار از کار خود پشیمان بشود۷۱.
و در همان کتاب به دو طریق از وهب روایت کرده که گفت، از امام صادق علیه السلام
شنیدم می فرمود: اگر بنده خدا توبه نصوح کند خدا او را دوست می دارد، و گناهش را
می پوشاند، عرضه داشتم: چگونه بر او می پوشاند؟ فرمود: از یاد دو فرشته اش که همواره
گناهانش را می نوشتند می برد، آن گاه به اعضا و جوارحش و نیز به قطعه قطعه های
زمین وحی می کند گناهان این شخص را بپوشانید در نتیجه روزی که گناه کار به دیدار
پروردگارش می رسد، هیچ شاهدی نیست که علیه او به گناهی از گناهانش شهادت دهد۷۲.
و در همان کتاب است که محمدبن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده که به وی
فرمود: «ای محمدبن مسلم، گناهان مو&#۱۶۲۰;ن ـ البته اگر موفق به توبه شود ـ
آمرزیده می شود پس بر مو&#۱۶۲۰;ن باد تا مراقب خود باشد، که بعد از توبه و آمرزش،
خود را به هیچ گناهی آلوده نسازد، آگاه باش که به خدا سوگند این آمرزش تنها و تنها
برای اهل ایمان است.
عرضه داشتم حال اگر بعد از توبه دوباره مرتکب گناه شود، و دوباره توبه کند چطور؟
فرمود: ای محمدمسلم تو گمان می کنی که اگر چنانچه بنده مو&#۱۶۲۰;ن خدا از گناهش
پشیمان بشود، و از خدا طلب مغفرت بکند و توبه هم بکند خدا توبه اش را نپذیرد؟
عرضه داشتم: اگر این توبه و گناه و باز توبه و گناه مکرر شود چطور؟
فرمود: هر زمانی که بنده مو&#۱۶۲۰;ن [البته قید مو&#۱۶۲۰;ن را نباید فراموش کرد
چون گاه می شود گناه بسیار، ایمان را از بین می برد] از خدا طلب مغفرت نموده توبه
کند خدا هم دوباره به آمرزش خود برمی گردد، و خدای تعالی آمرزنده مهربان است، و
توبه را می پذیرد، و از بدی ها صرف نظر می کند، پس زنهار که مبادا از رحمت خدا
نومید گردی»۷۳.
و در تفسیر عیاشی از ابی عمرو زبیری از امام صادق علیه السلام روایت آورده که در
تفسیر آیه:
«وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدی»۷۴
فرمود: این آیه تفسیری دارد، که دلیلش این است که خدای تعالی هیچ عملی را از هیچ
بنده ای نمی پذیرد، مگر آنکه در روز قیامت او را بنده ای باوفا نسبت به خود بیابد.
معنای اینکه در آیه جهالت را شرط کرد و فرمود: «إِنَّمَا
التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ لِلَّذِینَ یعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهالَةٍ
»
این است که هر گناهی که بنده خدا می کند هر چند که بداند گناه است باز جاهل است،
چون گرد و غباری که در دلش برخاسته نمی گذارد بفهمد این کاری که می کند معصیت
پروردگارش است.
هم چنان که می بینیم خدای تعالی در حکایت کلام یوسف خطاب به برادرانش، آنان را
جاهل خوانده و فرموده: «قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما
فَعَلْتُمْ بِیوسُفَ وَ أَخِیهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُونَ
»۷۵ هیچ می
دانید که با یوسف و برادرش در آن زمان
که جاهل بودید چه کردید؟ و جاهل خواندن برادران با اینکه می دانستند آزردن برادر
گناه است، به خاطر همان جهلی بود که نسبت به زشت بودن نافرمانی خدا داشتند۷۶.

تفسیر آیه
در این آیه صریحاً مسئله توبه و پاره ای از شرائط آن را بیان می کند و می فرماید:
«توبه تنها برای آنها است که گناهی را از روی جهالت انجام می دهند».
اکنون ببینیم منظور از «جهالت» چیست؟ آیا همان جهل و نادانی و بی خبری از گناه
است، و یا عدم آگاهی از اثرات شوم و عواقب دردناک آن می باشد؟
کلمه «جهل» و مشتقات آن گرچه به معانی گوناگونی آمده است ولی از قرائن استفاده می
شود که منظور از آن در آیه مورد بحث طغیان غرائز و تسلط هوس های سرکش و چیره شدن
آنها بر نیروی عقل و ایمان است، و در این حالت، علم و دانش انسان به گناه گرچه از
بین نمی رود اما تحت تأثیر آن غرائز سرکش قرار گرفته و عملاً بی اثر می گردد، و
هنگامی که علم اثر خود را از دست داد، عملاً با جهل و نادانی برابر خواهد بود. ولی
اگر گناه بر اثر چنین جهالتی نباشد بلکه از روی انکار حکم پروردگار و عناد و دشمنی
انجام گیرد، چنین گناهی حکایت از کفر می کند و به همین جهت توبه آن قبول نیست، مگر
این که از این حالت بازگردد و دست از عناد و انکار بشوید.
در واقع این آیه همان حقیقتی را بیان می کند که امام سجاد علیه السلام در دعای
ابوحمزه با توضیح بیشتری بیان فرموده است:
«الهی لم اعصک حین عصیتک و انا بربوبیتک جاحد و لا بامرک مستخف و لا لعقوبتک متعرض
و لا لوعیدک متهاون لکن خطیئة عرضت و سولت لی نفسی و غلبنی هوای...»
؛ «خدای من هنگامی
که به معصیت تو پرداختم اقدام به گناه از راه انکار خداوندیت نکردم و نه به خاطر
خفیف شمردن امر تو بود و نه مجازات تو را کم اهمیت گرفتم و نسبت به آن بی اعتنا
بودم و نه وعده کیفرت را سبک شمردم بلکه خطایی بود که در برابر من قرار گرفت و نفس
اماره، حق را بر من مشتبه کرد و هوی و هوس بر من چیره شد».
در ادامه آیه شریفه می خوانیم:
«ثُمَّ یتُوبُونَ مِنْ قَرِیبٍ» در این جمله اشاره به یکی دیگر از شرائط توبه کرده
و می فرماید: «سپس به زودی توبه کنند».
درباره این که منظور از «قریب» (زمان نزدیک) چیست؟ در میان مفسران گفتگو است، جمع
زیادی آن را به معنی قبل از آشکار شدن نشانه های مرگ می گیرند، و آیه بعد را که می
گوید پس از ظهور علائم مرگ توبه پذیرفته نمی شود، شاهد بر آن می دانند، بنا بر این
تعبیر به «قریب» شاید به خاطر این است که اصولاً زندگی دنیا هر چه باشد کوتاه و
پایان آن نزدیک است.
اما بعضی دیگر آن را به معنی زمان نزدیک به گناه گرفته اند، یعنی به زودی از کار
خود پشیمان شود و بسوی خدا بازگردد، زیرا توبه کامل آن است که آثار و رسوبات گناه
را به طور کلی از روح و جان انسان بشوید، و کمترین
اثری از آن در دل باقی نماند، و این در صورتی ممکن است که در فاصله نزدیکی قبل از
آنکه گناه در وجود انسان ریشه بدواند و به شکل طبیعت ثانوی درآید از آن پشیمان
شود، در غیر این صورت غالباً اثرات گناه در زوایای قلب و جان انسانی باقی خواهد
ماند، پس توبه کامل توبه ای است که به زودی انجام پذیرد، و کلمه «قریب» از نظر لغت
و فهم عرف، نیز با این معنی مناسب تر است.
درست است که توبه بعد از زمان طولانی نیز پذیرفته می شود، اما توبه کامل نیست و
شاید تعبیر به «عَلَی اللَّهِ» ـ توبه ای که بر خدا لازم است آن را بپذیرد ـ نیز
اشاره به همین معنی باشد زیرا این تعبیر تنها در این آیه از قرآن آمده است و مفهوم
آن این است که پذیرش این گونه توبه ها از حقوق بندگان می باشد در حالی که پذیرش
توبه های دور دست از طرف خداوند یک نوع تفضل است، نه حق.
«فَأُولئِکَ یتُوبُ اللَّهُ عَلَیهِمْ وَ کانَ
اللَّهُ عَلِیماً حَکِیما
ً» پس از ذکر شرائط توبه می فرماید: «خداوند
توبه چنین اشخاصی را می پذیرد و خداوند دانا و حکیم است».
صاحب تفسیر کبیر معنی توبه را در ذیل آیه ۵۴ سوره مبارکه بقره چنین می گوید: «توبه
عبارت از پشیمانی از کار زشتی که مرتکب شد و عزم بر این که دیگر مانند آن را به جا
نیاورد».
اصرار بر گناه نیز به دو معنا آمده است:
۱. اصرار به معنای تکرار گناه
۲. اصرار به معنای عدم پشیمانی، اگرچه تکرار نکند.

علامه طباطبائی می نویسد: هرکس گناهی مرتکب شده، اگر سه کار انجام دهد ـ افزون بر
آنکه از عذاب سخت و جاودان روز قیامت نجات می یابد ـ گناهانش به حسنات تبدیل می
گردد:
۱. توبه یا بازگشت از گناه، ۲. عمل صالح، ۳. ایمان.
«توبه» پشیمانی و رجوع خاص به طرف پروردگار است و «عمل صالح» استقراربخش آن به
شمار می آید. از این رو، علامه می فرماید: این توبه با عمل صالح به توبه نصوح
تبدیل می گردد.
امام صادق علیه السلامدر تفسیر آیه شریفه «تُوبُوا
إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً
»۷۷ فرمود: «بنده توبه کند، سپس به
گناه باز نگردد»۷۸. این توبه (توبه نصوح)، حالتی خاص است که قابل شکستن نیست و در
قاموس آن، بازگشت به گناه وجود ندارد. از چنین توبه ای، عمل صالح هم بی هیچ زحمتی
تحقّق می یابد.

نشانه قبولی توبه
از چند طریق انسان می تواند تا حدودی دریابد که توبه او، مورد پذیرش واقع شده است
یا نه:
۱. احساس نشاط و آرامش خاصی که پس از دعا و توبه، به انسان دست می دهد و به تعبیر
دیگر احساس رهایی از گناهان و آلودگی ها.
۲. هر قدر آثار واقعی توبه در اعمال و کنش های ما بیشتر آشکار گردد
(یعنی رغبت کمتری به گناه داشته باشیم و اراده و عزم راسخ تری در اطاعت پروردگار
بیابیم)؛ این نشان می دهد که توبه ما، واقعی تر بوده و به همین نسبت، مقبول تر
گردیده است.
امام خمینی رحمه الله می فرمود: «اگر بعد از ماه مبارک رمضان، تغییری در حالات خود
یافتید، به همان نسبت وارد ضیافت الهی شده اید؛ ولی اگر دگرگونی در شما پدید
نیامد، از آن بی بهره ماندید»۷۹.

توبه و جزای اعمال
گاهی پرسیده می شود: با توبه گناهان آمرزیده می شود؛ از طرف دیگر در قرآن داریم
هرکس یک ذرّه شر و گناهی انجام دهد، در قیامت می بیند (سوره زلزال)؛ حال کدام یک
درست است؟! اگر توبه کنیم باز هم بازخواست می شویم؟ فرق کسانی که از اول خوب بودند
و کسانی که بعد توبه کردند، چیست؟
هر عمل نیک یا زشت، اقتضای آن را دارد که پاداش و یا کیفر خود را به دنبال داشته
باشند. این یک اصل کلی و عمومی است که در سوره «زلزال» به آن اشاره شده است. اما
شرط های اساسی و موانع بازدارنده آن، در آیات دیگر آمده است: «style='color:green'>إِلاّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً
فَأُوْلئِکَ یبَدِّلُ اللّهُ سَیئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً
رَحِیماً
»۸۰؛ «مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام
دهد. پس خداوند بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می کند و او همواره آمرزنده مهربان
است».

به تعبیر علامه طباطبایی، آیه توبه در اصطلاح علم اصول، «حاکم» بر آیه «زلزال»
است.۸۱
البته این روش در سایر قانون گذاری های بشری نیز جاری است که از آن به عنوان اصول
حاکم یا تبصره و متمم یاد می شود.
به عبارت دیگر اعمالی را که انسان انجام می دهد، در قیامت می بیند. اما این در
صورتی است که اعمال خوب یا بد، تا هنگامه قیامت بماند؛ ولی اگر با توبه و انجام
دادن حسنات، اعمال بد انسان محو شود و یا به جهت غیبت و ظلم، اعمال خوب انسان محو
گردد، چیزی باقی نمی ماند که در هنگامه قیامت آن را ببیند.۸۲
در علم اخلاق نیز گفته شده است: اعمال انسان گاهی به صورت «حال» و ناپایدار و گاهی
به صورت «ملکه» و پایدار است. آنچه در قیامت مورد بازخواست قرار می گیرد، آن ویژگی
های ثابت آدمی و اعمال پایدار او است. اما آنچه به طور گذرا و مقطعی انجام داده و
اصراری بر آن نداشته است؛ بلکه از انجام دادن آن پشیمان شده است، آثار آن از صحیفه
اعمال و صفحه دل او، پاک و به لطف خداوند نادیده گرفته می شود و در قیامت مورد
بازخواست و حسابرسی قرار نمی گیرد. ازاین رو گفته شده است: «توبه» عمل خیری است که
تائب جزای آن را خواهد دید و یک شاخه از جزای آن، محو خطاها و جرایم است.

پیام ها۸۳
۱. گنهکاران از رحمت الهی نا امید نشوند، زیرا راه بازگشت بسته نیست «style='color:green'>انما التوبه ...».
۲. پذیرش توبه با شرائط آن، همراه با احتمال و شاید نیست بلکه بسیار محکم و حتمی
است «انما التَّوْبَةُ عَلَی اللَّهِ».
۳. عملی که در برابر هوس ها و غرائز پایدار نباشد، جهل است«style='color:green'>یعْمَلُونَ بِجَهالَةٍ».
۴. سرعت در توبه، کلید قبولی آن است «یتُوبُونَ مِنْ
قَرِیبٍ
».
۵. توبه باید واقعی باشد، اگر تظاهر به توبه کنیم خدا می داند «style='color:green'>کانَ اللَّهُ عَلِیماً».
۶. پذیرش عذر گناهکاران بی عناد، مطابق با حکمت است«عَلِیماً
حَکِیما
ً».

ذکر مصیبت حرّبن یزید ریاحی
یکی از توبه کنندگان الگو در طول تاریخ، حربن یزید ریاحی است. البته ریشه موفقیت
این سردار جنگ توبه، در ادب او نهفته است. آن وقت که در یکی از منازل به نام شرف
از حرکت امام حسین علیه السلام جلوگیری کرد، حضرت به او تندی کرد و فرمود: «ثکلتک
امّک...»؛ «مادرت به عزایت بنشیند».
حر سر به زیر افکند و جواب نداد و با احترام عرضه داشت چه کنم که مادر تو «فاطمه»
است و نمی توانم چیزی بگویم! روزها گذشت و در سرزمین
کربلا حر در خیمه خودش در فکر بود. صبح عاشورا وقتی که حر متوجه شد که جنگ جدی است
کم کم از لشکر عمربن سعد جدا شد و نزد امام حسین علیه السلام رفت، عرض کرد: فدایت
گردم ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله من همان کسی هستم از بازگشت شما به
میدان منع کردم من از آنچه انجام داده ام پشیمانم و به سوی خدا توبه می کنم.
«افتری لی من ذلک توبه»۸۴؛ «به امیدی رو
سوی این بارگه آورده ام».
وقتی حرّ با آن شجاعت بی نظیر جنگید بعد از کشتن تعداد زیادی از لشکر دشمن به زمین
افتاد. حضرت همان طور که با دست خود صورت حرّ را پاک می کرد فرمود: «style='color:green'>انت الحر کما سمتک امک و انت الحر فی الدنیا و الاخره».۸۵
 

 

lang=AR-SA>

شب پنجم
محبت مانع ارتداد
«یا أَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ مَن یرْتَدَّ
مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحُِبُّهُمْ وَ یحُِبُّونَهُ
أَذِلَّةٍ عَلی الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلی الْکَافِرِینَ یجَُاهِدُونَ
فی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لاَ یخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئمٍ ذَلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یو&#۱۶۲۰;تِیهِ
مَن یشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ
»۸۶
«ای کسانی که ایمان آورده اید! هرکس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی
نمی رساند خداوند جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست
دارند، در برابر مو&#۱۶۲۰;نان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند آنها
در راه خدا جهاد می کنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست
که به هرکس بخواهد (و شایسته ببیند) می دهد و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست».

محبت در لغت
در قاموس آمده است: حب: به معنای دوست داشتن است: «یحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ
اللَّهِ»۸۷؛ «آنها را دوست میدارند چون دوست داشتن خدا».

در مفردات آمده است:
«و أَحْبَبْتُ فلانا: جعلت قلبی معرّضا لحبّه، و
المحبَّة: إرادة ما تراه أو تظنّه خیرا، و هی علی ثلاثة أوجه
:
- محبّة للّذة، کمحبّة الرجل المرأة، و منه:«وَ
یطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً
»۸۸.
- و محبّة للنفع، کمحبة شیء ینتفع به، و منه: «وَ
أُخْری تُحِبُّونَها نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ
»۸۹.
- و محبّة للفضل، کمحبّة أهل العلم بعضهم لبعض لأجل العلم.

روایات تفسیری۹۰
صاحب تفسیر کشاف ضمن تفسیر این آیه، آورده است؛ مرتدان در عهد رسول اکرم صلی الله
علیه و آله بوده و گروه هایی از آنها بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز
بوده اند.
آنان که در زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله مرتد شدند عبارتند از:
۱. جماعتی از بنی مذحج (یا بنو مدلج) که رئیس آنها ذوالحماربن عبهله بن کعب می
باشد و لقب او اسود بود. او مردی کاهن بود و به سمت یمن رفت و بر آنجا مستولی شد و
در آنجا ادعای پیامبری کرد و سرانجام به دست فیروز دیلی کشته شد و رسول اکرم صلی
الله علیه و آلهدر شب قتلش خبر مرگ وی را به مسلمین داده بود.
۲. جماعتی از بنو حنیفه در یمامه بودند که رئیس آنها مسیلمه کذاب بود که دعوی
پیغمبری کرده بود و نامه ای برای رسول خدا نوشت به این عنوان: نامه ای از طرف
مسیلمه رسول خدا به محمد رسول الله؛ همانا زمین نصفش مال من است که رسول خدا هستم
و نصف دیگر آن مال شماست که مانند من رسول خدا می باشید. اما رسول اکرم صلی الله
علیه و آله در جوابش نوشت: «این نامه از محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله برای
مسیلمه کذاب همانا این زمین از آن خداوند تعالی است و به هر بنده ای که بخواهد می
دهد و عاقبت از آن متقین است». و سرانجام وی به دست وحشی قاتل حمزه عبدالمطلب کشته
شد.
۳. جماعتی از بنواسد که رئیس آنها طلحه بن خویلد بود و ادعای پیغمبری کرد که بعد
از آن تحت فشار قرار گرفت و به شام گریخت و به آنجا پناه برد و مسلمان شد و دست از
نبوت کشید.
اما هفت گروه از مرتدین در عهد ابوبکر بودند که بعد از رحلت رسول اکرم صلی الله
علیه و آله اظهار نفاق نموده و هرج و مرج در بین آنها افتاد که باعث مرتد شدن آنها
گردید این هفت گروه عبارت از:
۱. قبیله غطفان که رئیس آنها قره بن سلمة القشیری است.
۲. بنوسلیم که رئیس آنها فجاءبن عبد یالیل است.
۳. جماعتی از بنو تمیم که رئیس آنها زنی بود به نام سجاح بنت المنذر که ادعای
پیغمبری کرد و شوهرش مسیلمه کذاب بود.
۴. جماعتی از کنده که رئیس آنها أشعث بن قیس است.
۵. بنو بکربن وائل که رئیس آنها حطم بن زید است.
۶. جماعتی از غسان که رئیس آنها جبله بن أیهم است.
۷. جماعتی از فزاره که رئیس آنها عبینه بن حصن است.
در روایات زیادی که از طرق شیعه و اهل تسنن وارد شده می خوانیم که این آیه در مورد
علی علیه السلام در فتح خیبر، نازل شده است و لذا می بینیم که پیامبر صلی الله
علیه و آله بعد از عدم توانایی عده ای از فرماندهان لشکر اسلام برای فتح خیبر، یک
شب در مرکز سپاه اسلام رو به آنها کرد و فرمود:
«لاعطین الرایة غدا رجلا، یحب اللَّه و رسوله و یحبه
اللَّه و رسوله، کرارا غیر فرار، لا یرجع حتی یفتح اللَّه علی یده
»۹۱؛
«به خدا سوگند پرچم را فردا به دست کسی می سپارم که خدا و پیامبر را دوست دارد و
خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند، پی در پی به دشمن حمله می کند و هیچ گاه از
برابر آنها نمی گریزد و از این میدان باز نخواهد گشت، مگر اینکه خدا به دست او
پیروزی را نصیب مسلمانان می کند».
در روایت دیگری می خوانیم هنگامی که از پیامبر صلی الله علیه و آله درباره این آیه 
سؤال کردند دست خود را بر شانه «سلمان» زد و فرمود: «این و یاران او و
هموطنان او هستند». و به این ترتیب از اسلام آوردن ایرانیان و کوشش ها و تلاش های
پرثمر آنان برای پیشرفت اسلام در زمینه های مختلف، پیشگویی کرد.
سپس فرمود: «لو کان الدین معلقا بالثریا لتناوله
رجال من ابناء الفارس
»۹۲؛ «اگر دین (و در روایت دیگری اگر علم) به
ستاره ثریا بسته باشد و در آسمان ها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار
خواهند گرفت».
و در روایات دیگری می خوانیم این آیه درباره یاران مهدی(عج) نازل شده است که با
تمام قدرت در برابر آنها که از آئین حق و عدالت مرتد شده اند می ایستند و جهان را
پر از ایمان و عدل و داد می کنند.
شکی نیست که این روایات که در تفسیر آیه وارد شده با هم تضاد ندارد، زیرا این آیه
همان طور که سیره قرآن است یک مفهوم کلی و جامع را بیان می کند که علی علیه السلام
یا سلمان فارسی مصداق های مهم آن می باشند و کسان دیگری که این برنامه ها را تعقیب
می کنند نیز شامل می شود، هر چند در روایات از آنها ذکری نشده باشد.

تفسیر آیه۹۳
اوصافی که در آیه شریفه آمده بی ارتباط با مضمون آیات قبل؛ یعنی، دوستی با یهود و
نصارا نیست، همچون دوست گرفتن آنان و بی ارتباط با علاقه قلبی به آنان نیست. چگونه
ممکن است قلبی که این چنین شیفته دشمنان خدا است محبت خدا را در خود جای دهد با
اینکه خداوند فرموده:
«ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَینِ فِی
جَوْفِهِ...
».
پس با این بیان روشن گردید که آیه شریفه به نحوی متصل به آیات قبل است و در این
مقام است که روشن سازد دین خدا از اینگونه مردم نیرنگ باز بی نیاز است، برای اینکه
مردمی که از ترس منافع مادی، خود را در ورطه
مخالفت با خدا می افکنند و با یهود و نصارا دوستی می کنند، در صراطی قرار دارند که
آرام آرام نفاق در دلهایشان رخنه می کند و قبل از گرفتار شدن به نفاق، مبتلا به
بیماری دل هستند، جماعتی هستند که جمعی از آنان بیمار دلند، باکی ندارند از اینکه
با از دست دادن سرمایه دین، دنیا را به دست آورند و آنچه در نزد دشمنان دین از عزت
کاذب و مقام های دنیایی و فانی سراغ دارند را مقدّم می دارند بر عزت حقیقی که تنها
از آن خدا و رسول او و مو&#۱۶۲۰;نین است و به سعادت واقعی خویش که هم شامل زندگی
دنیا است و هم آخرت، توجه ندارند.
پس از بحث درباره منافقان، سخن از مرتدانی به میان می آید که قرآن از قبل پیش بینی
کرده است که بعدها عده ای از سست عنصران مسلمان روی برمی گرداندند لذا خداوند به
عنوان یک قانون کلی به همه مسلمانان اخطار می کند: «اگر کسانی از شما از دین خود
بیرون روند، زیانی به خدا و آئین او و جامعه مسلمین و آهنگ سریع پیشرفت آنها نمی
رسانند، زیرا خداوند در آینده جمعیتی را برای حمایت این آئین برمی انگیزد» «style='color:green'>یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ
دِینِهِ فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ
».

چشمه محبت در بیابان بغضها
شاید بتوان تمامی احساسات انسانی را به دو بخش اصلی تقسیم کرد:
۱. احساس گرایشی (محبت)
۲. احساس رانشی (تنفر)
البته همه احساسات و عواطف نزدیک کننده را نمی توان محبت نامید
بلکه محبت نوعی گرایش تأثیرگذار است به همین جهت ما نسبت به آب جاذبه داریم ولی
نمی توان گفت محبت داریم، و از طرفی همه محبت ها نیز در یک سطح نیست، اما گوهر
محبت در هر صورت آدمی را به محبوب نزدیک و نزدیکتر می کند و در این مسیر نه تنها
رنگ، بلکه هویت ویژه به انسان می دهد، تا جایی که نه زخم زبان ها او را جدا می کند
و نه زخم شمشیر او را از راه محبوب برمی گرداند «...لاَ
یخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئمٍ...
»۹۴؛ «از هیچ سرزنشی بیم ندارند».
(...یسْتَشْهَدُ مَعَکَ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِکَ
لاَ یجِدُونَ أَلَمَ مَسِّ الْحَدِید ...
)۹۵؛ «...درد ضربه آهن را
احساس نمی کنند».
نوع محبت انسان و این که به چه چیزی محبت دارد؛ نشانه ارزش وجودی انسان و جهت گیری
زندگی او در دنیا و آخرت است. به همین جهت محبت به اولیای الهی و به ویژه امام
حسین علیه السلامنشانه ارزش وجودی ما و نوع جهت گیری ها در دنیا و جایگاه ها در
آخرت است. لذا می توان گفت: «محبت ثمره معرفت و سرمایه متابعت است» و شخصیت هرکس
را از نوع محبتی که دارد می توان شناخت.
در روایات از پیامبر صلی الله علیه و آلهآمده:
«افضل الاعمال الحب فی الله و البغض فی الله»۹۶.
واقعیت محبت به اندازه ای است که عملی شدن اهداف نبوت و تداوم رسالت به محبت و
مودت بستگی دارد.

چنان که در قرآن می خوانیم:
«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ
الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی
»۹۷؛ «بگو از شما درخواست اجر و مزد ندارم
مگر پیوستگی و محبت به خاندانم».

پیام ها۹۸
۱. مو&#۱۶۲۰;ن باید به فکر عاقبت خود باشد، چه بسا مو&#۱۶۲۰;نانی که مرتدّ شوند «style='color:green'>یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَنْ یرْتَدَّ».
۲. رهبر روشن ضمیر، باید احتمال ارتداد و برگشت پیروان خود را بدهد «style='color:green'>مَنْ یرْتَدَّ مِنْکُمْ».
۳. کفر یا ارتداد گروهی از مو&#۱۶۲۰;نان، ضربه به راه خدا نمی زند «style='color:green'>فَسَوْفَ یأْتِی اللَّهُ ...».
۴. ارتداد، ثمره نداشتن معرفت و محبّت نسبت به دین و خداست «style='color:green'>یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ».
۵. در راه ایمان و شکستن سنّت ها و عادات جاهلی نباید از سرزنش ها و هوچی گری ها و
تبلیغات سوء دشمن ترسی داشت و تسلیم جوّ و محیط شد «لا
یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ
».
۶. رفتار مسلمان، نرمش با برادران دینی و سرسختی در برابر دشمن است و هیچ یک از
خشونت و نرمش، مطلق نیست «أَذِلَّةٍ عَلَی الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ
أَعِزَّةٍ عَلَی الْکافِرِینَ
».
۷. فضل خدا تنها مال و مقام نیست، محبّت خدا و جهاد در راه او و قاطعیت در دین هم
از مظاهر لطف و فضل الهی است«ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ».
۹. با نوید جایگزینی دیگران، جلو یأس و ترس را بگیرید «مَنْ یرْتَدَّ»
...«فَسَوْفَ یأْتِی» ... «وَ لا یخافُونَ».
۱۰. دلی که از محبّت خدا خالی شد بیمار و وابسته به کفّار می شود، ولی دلی که از
مهر خدا پر است هرگز وابسته نمی شود «فِی
قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یسارِعُونَ فِیهِمْ
» ...«style='color:green'>یحِبُّهُمْ وَ یحِبُّونَهُ».
۱۱. اسلام رو به گسترش است، تنها به ریزش ها نگاه نکنیم به رویش ها نیز نگاه کنیم
«مَنْ یرْتَدَّ» ... «یأْتِی اللَّهُ».
۱۲. پرچم اسلام را در آینده کسانی به دست خواهند گرفت که عاشق خدا و مجاهد و با
صلابت باشند «یأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یحِبُّهُمْ وَ
یحِبُّونَهُ
» ... «أَعِزَّةٍ عَلَی
الْکافِرِینَ یجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ
».
۱۳. راه خدا مجاهدت و تلاش مستمر می خواهد «یجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ».
۱۴. جنگ روانی، در مو&#۱۶۲۰;نین واقعی اثری ندارد «لا یخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ».

آثار محبت به خداوند
۱. محبت و دلسوزی نسبت به همه موجودات و مخلوقات خداوند؛
به طوری که همه جمادات، گیاهان و حیوانات از سوی چنین انسانی در امانند. کسی که
محبت به خدا دارد به همه مخلوقات حتی کفش و لباس و ماشین و ساختمان با احترام و
اهمیت نگاه می کند و هیچ کدام را ضایع نمی کند. از نگاه به گل و گیاه لذت می برد و
به حیوانات آزار نمی رساند،
و تمام انسان ها را حتی پیروان ادیان دیگر را به عنوان نوع بشر و مخلوق خدا احترام
می گذارد.
چنان که امام علی علیه السلام در نهج البلاغه در توصیه به مالک اشتر می فرمایند:
«به همه مردم اجتماع احترام بگذار، زیرا یا انسانی از نوع تو هستند و یا برادری از
دین تو هستند. در مقابل این گروه کسانی هستند که به خداوند محبت ندارند و حتی به
گیاه و حیوان هم رحم نمی کنند».
۲. محبت قلبی و ارتباط با مؤمنان و اولیای خدا، نارضایتی درونی و قطع ارتباط با
دشمنان خدا؛
انسان های وارسته و دوست دار خداوند، بی تفاوت نیستند. و زندگی را برای به هر جهت
نمی گذرانند. بلکه زندگی هدفمند و جهت دار دارند و براساس تولی و تبری زندگی خود
را شکل می دهند.
در روایات نیز آمده: «افضل الاعمال الحب فی الله و البغض فی الله»؛ «برترین اعمال
محبت در (راه) خدا و تنفر در (راه) خداست».۹۹
۳. محبت واقعی دو طرفه است؛
کسانی که دوست دار خداوند و امامان علیه السلام هستند از لطف و رحمت خدا در دنیا و
آخرت بهره مند خواهند شد و از هدایت و شفاعت امامان و پیامبر صلی الله علیه و
آلهدر دنیا و آخرت بهره مند خواهند شد.
ابن ابی الحدید:

عَلی حبُّه جُنَّه
قَسیمُ النّارِ وَالجَنَّه
وَصِی المُصطفی حَقا
اِمامُ الاِنْسِ وَالجِنَّه۱۰۰

مقدمه ذکر مصیبت
در این میان محبت به امام حسین علیه السلام، تأثیر شگفت انگیزی نسبت به هدایت در
دنیا و شفاعت در آخرت دارد. زیرا که حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.
«ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاة»۱۰۱.
زمینه های محبت امام حسین علیه السلام از خردسالی در کام همه نوزادان قرار داده شده
است.

من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم
روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم

به برکت امام حسین علیه السلام، شرکت در مجالس امام حسین علیه السلام محبت عمیقی
نیز در میان عزاداران و شیعیان و یاران امام حسین علیه السلام برقرار می شود و همگی
به همدیگر نسبت به محبت امام حسین علیه السلام سفارش می کنند.

ذکر مصیبت حبیب بن مظاهر
نمونه کامل کسانی که به برکت محبت خدا، سالیان طولانی یار و همراه یکدیگر بودند و
در لحظات آخر نسبت به محبت امام حسین علیه السلام به همدیگر سفارش می کردند؛ حبیب
بن مظاهر و مسلم بن عوسجه دو یار پیر امام حسین علیه السلام بودند بنابر آنچه نقل
شده است؛ مسلم بن عوسجه از صحابه پیامبر و مردی شجاع و مقیم کوفه و از جمله کسانی
بود که برای امام حسین علیه السلامنامه نوشت و ایشان را دعوت کرد و هم چنان وفادار
بود
و بعد از شهادت مسلم بن عقیل با خانواده اش به سوی کربلا حرکت کرد نقل شده وقتی
مسلم بن عوسجه در کوفه بود، حبیب بن مظاهر در بازار کوفه او را دید که برای خرید
حنا به بازار رفته بود، حبیب به او گفت حسین بن علی به کربلا آمده بیا برویم که
حنایی به محاسن تو زده شود که تا قیامت رنگش نرود، با همدیگر به سوی کربلا
آمدند...
روز عاشورا اول مسلم به میدان رفت... امام حسین علیه السلام و حبیب به بالین او
آمدند. حضرت کنار او نشست و فرمود: «رحمک الله یا مسلم»، سپس این آیه شریفه را
تلاوت کرد:
«مِنَ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما
عاهَدُوا اللّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ
ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
»۱۰۲.
حبیب بن مظاهر هم رو به دوست دیرینه خود کرد و گفت: کشته شدن تو برای من خیلی سخت
است اما مژده می دهم که چند لحظه دیگر وارد بهشت خواهی شد.
مسلم در پاسخ گفت: «جزاک الله خیرا».
حبیب گفت: اگر بلافاصله بعد از تو به میدان نمی رفتم دوست داشتم وصیتی بکنی و من
به آن عمل کنم.
مسلم، چشمان نیمه باز خود را گشود و در حالی که به سوی امام حسین علیه السلاماشاره
می کرد و گفت: «اوصیک بهذا ان تموت دونه»؛ «وصیت می کنم که تا آخرین قطره خون دست
از ایشان برنداری و مبادا که بعد از او بمیری».

حبیب گفت: به خدا سوگند به وصیت تو عمل خواهم کرد. این گونه یاران امام حسین علیه
السلام به همدیگر محبت داشتند و سفارش محبت و شهادت در رکاب امام حسین علیه السلام
را به همدیگر می کردند.

مهر تو را به عالم امکان نمی دهم
این گنج پربهاست من ارزان نمی دهم
جان می دهم به شوق وصال تو یا حسین
تا بر سرم قدم ننهی جان نمی دهم
گر انتخاب جنت و کویت به من دهند
کوی تو را به روضه رضوان نمی دهم
 

 

lang=AR-SA>

شب ششم
مرگ شیرین تر از عسل
«قُلْ یا أَیهُّا الَّذِینَ هَادُواْ إِن
زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ
المْوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ
»۱۰۳
«بگو: ای یهودیان! اگر گمان می کنید که (فقط) شما دوستان خدایید نه سایر مردم، پس
آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید ـ تا به لقای محبوبتان برسید ـ ».

مقدمه
در ابتدا اشاره به چند نکته مهم شایان توجه است:
۱. انسان آن گونه می میرد که زندگی می کند؛ و آن گونه زندگی می کند که به مرگ می
اندیشد.
۲. حدوث بهشت و جهنم در دنیا و ظهور آن در آخرت است.
۳. از مجموع آموزه های فرهنگ اسلامی، می توان گفت: بهشت و جهنم
در هر سه مقام دنیا، برزخ و آخرت، معنا دارد و تحقق پیدا می کند. انسان های مؤمن و
خوش اخلاق در دنیا نیز زندگی بهشتی دارند و انسان های انکارکننده حق و حقیقت در
دنیا نیز زندگی جهنمی دارند و به همین مناسبت، عالم برزخ نیز برای مؤمنان باغی از
باغ های بهشت و برای فاسقان چاله ای از گودال های جهنم است. قال رسول الله صلی الله
علیه و آله «القبر روضةٌ مِن ریاض الجنة او حفرةٌ مِن حُفَر النیران».۱۰۴
۴. اگر کسی می خواهد وضعیت قیامت خود را از هم اکنون پیش بینی کند که آیا جایگاه
او در بهشت است یا در جهنم. همین اکنون باید ببینید آیا با «خوبان و خوبی ها»
همراه است یا با «بدان و بدی ها» هم ساز است.
۵. مجلس امام حسین علیه السلام و نام و یاد ایشان قطعه ای از بهشت است که با حضور
در این گونه مجالس هم اکنون در بهشت قرار خواهیم گرفت. شخصی خدمت امام صادق علیه
السلام رسید و عرض کرد: «دعا می کنم و از خداوند درخواست بهشت دارم، حضرت فرمود
شما اکنون در بهشت هستید. از خداوند بخواهید شما را از آن خارج نکند! عرض کردیم،
فدایت شویم ما الان در دنیا هستیم. حضرت فرمود: آیا شما به امامت ما اقرار
ندارید؟! گفتند: بله، حضرت فرمود: این معنای بهشت است. کسی که به آن اقرار دارد در
بهشت است از خداوند بخواهید شما را محروم نگرداند»۱۰۵.
۶. از نشانه های مؤمن آن است که هر روز حداقل یک بار به یاد مرگ و آخرت باشد.

* یادی که مسئولیت آور باشد نه وحشت زا؛
* یادی که موجب غنیمت شمردن فرصت دنیا شود و در مسیر انجام کارهای خیر و خدمت باشد
و به گفته امام علی علیه السلام: «بالدنیا تحرز الاخرة»۱۰۶؛ «به وسیله دنیا، می
توانی آخرت را به دست آوری».
* یادی که بشارت ها و وعده های الهی را در برابر سختی های دنیا برای انسان ترسیم
کند به طوری که تحمل سختی ها و مسئولیت ها آسان شود.
چنین نگاهی به مرگ، تلخی یاد مرگ و مرگ تلخ را از آدمی دور می سازد بلکه هم چون
امام حسین علیه السلام و یاران ایشان به ویژه حضرت قاسم علیه السلام اعلام می
دارد: «مرگ نزد من شیرین تر از عسل است». این همه می تواند به برکت شرکت در مجالس
امام حسین علیه السلام و الگو قرار دادن یاران ایشان برای ما و همه جوانان جامعه به
وجود بیاید. اینک جا دارد که به خدمت قرآن رفته و این مفهوم را بازخوانی کنیم.

«موت» در لغت
مفردات: انواع مرگ در برابر انواع حیات می باشد:
۱. مرگ به معنای خشکی و خشکسالی و خواب زمستانی، چنان که در قرآن می خوانیم: «style='color:green'>یحْی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»۱۰۷.
۲. مرگ به معنای زوال حیات بشری مانند این که از زبان حضرت مریم علیهاالسلام می
خوانیم: «یا لَیتَنِی مِتُّ قَبْلَ هذا»۱۰۸.

۳. مرگ به معنای نادانی و زوال عقل و معنویت مانند آیه شریفه: «style='color:green'>أَ وَ مَنْ کانَ مَیتاً فَأَحْییناه»۱۰۹.
۴. مرگ به معنای حزن و اندوه شدید مانند آیه شریفه: «وَ
یأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیتٍ
»۱۱۰
۵. مرگ به معنای خواب چنان که در آیه شریفه می خوانیم: «style='color:green'>وَ هُوَ الَّذِی یتَوَفَّاکُمْ بِاللَیلِ»۱۱۱
۶. ازهاق الروح عن الدین فی مده مدیده «أَوْ
کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیةٍ وَ هِی خاوِیةٌ عَلی عُرُوشِها قالَ أَنَّی یحْیی
هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِها فَأَماتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عامٍ
»۱۱۲
۷. ازهاق الروح الی یوم القیامه «کَیفَ تَکْفُرُونَ
بِاللَّهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یمیتُکُمْ ثُمَّ یحْییکُمْ
ثُمَّ إِلَیهِ تُرْجَعُونَ
»۱۱۳
بنابراین، مرگ به معنای نبود حیات و زندگی است و مرگ هر چیز متناسب با مرتبه وجودی
آن است.

روایات تفسیری
در کافی به سند خود از عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت آورده که
فرمود: مردی نزد ابوذر آمد و گفت ای ابوذر چرا ما از مرگ بدمان می آید؟ فرمود:
برای این که شما دنیا را آباد و آخرت را خراب کرده اید،
و لذا از انتقال خانه آباد به خانه خراب بدتان می آید.۱۱۴
پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «کسی از شما به جهت سختی ها و ضررها آرزوی
مرگ نکند، بلکه بگوید خدایا تا زمانی که زندگی برای ما خیر و صلاح است ما را زنده
بدار و اگر مرگ برای ما خیر و صلاح است ما را بمیران»۱۱۵.

تفسیر آیه۱۱۶
در این آیه شریفه علیه یهود استدلال شده، دروغگویی یهود و ادعای آنان در دوستی خدا
را رسوا می سازد، آنجا که می گویند: «وَ قالَتِ
الْیهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاو&#۱۶۲۰;هُ
»
؛ «وَ قالُوا لَنْ یدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاَّ مَنْ
کانَ هُوداً
» که در آیه اولی خود را پسران و دوستان خدا، و در دومی خود
را مالکین منحصر بهشت معرفی کرده اند.
و حاصل معنای آیه این است که: یهودیان را مخاطب قرار بده، و به ایشان بگو: ای
کسانی که کیش یهودی گری را به خود بسته اید، اگر معتقدید که تنها شما اولیای
خدایید، و نه هیچ کس دیگر، و اگر در این اعتقادتان راست می گویید، آرزوی مرگ کنید،
و خریدار آن باشید، برای اینکه ولی خدا و دوست او باید دوستدار لقای او باشد
یهود خود را امتی برگزیده، و به اصطلاح تافته ای جدا بافته می دانستند، حتی گاهی
ادعا می کردند که پسران خدا هستند! و گاه خود را دوستان خاص خداوند قلمداد می
کردند، چنان که در آیه ۱۸ سوره مائده آمده است،
«وَ قالَتِ الْیهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ
اللَّهِ وَ أَحِبَّاو&#۱۶۲۰;هُ
»؛ «یهود و نصارا گفتند ما پسران خدا و
دوستان خاص او هستیم». ـ هر چند منظورشان فرزندان مجازی باشد ـ.
قرآن در مقابل این بلندپروازی های بی دلیل، آن هم از ناحیه گروهی که حامل کتاب
الهی بودند اما عامل به آن نبودند، می گوید: «به آنها بگو ای یهودیان اگر گمان می
کنید که شما دوستان خدا غیر از مردم هستید پس آرزوی مرگ کنید اگر راست می گوئید» «style='color:green'>قُلْ یا أَیهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ
أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ
صادِقِینَ
» چرا که دوست همیشه مشتاق لقای دوست است، و می دانیم که لقای
معنوی پروردگار در قیامت رخ می دهد هنگامی که حجاب های عالم دنیا کنار رفت، و
غبارهای شهوات و هوسها فرو نشست، پرده ها برداشته می شود، و انسان با چشم دل جمال
دل آرای محبوب را می بیند، و بر بساط قربش گام می نهد، و به مصداق «فِی مَقْعَدِ
صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ» به حریم دوست راه می یابد.
اگر شما راست می گوئید و دوست خاص او هستید پس چرا این قدر به زندگی دنیا چسبیده
اید؟! چرا این قدر از مرگ وحشت دارید؟ این دلیل بر این است که شما در این ادعای
خود صادق نیستید.
قرآن همین معنی را به تعبیر دیگری در سوره بقره آیه ۹۶ بازگو کرده است و می گوید:
«وَ لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلی حَیاةٍ
وَ مِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَ
ما هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذابِ أَنْ یعَمَّرَ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما
یعْمَلُونَ
»؛ «آنها را حریص ترین مردم بر زندگی این دنیا می یابی، حتی
حریص تر از مشرکان، تا آنجا که هر یک از آنها دوست دارد هزار سال عمر کند، در حالی
که
این عمر طولانی او را از عذاب الهی باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بینا
است»! سپس به دلیل اصلی وحشت آنها از مرگ اشاره کرده می افزاید: «آنها هرگز آرزوی
مرگ نمی کنند به خاطر اعمالی که از پیش فرستاده اند» «وَ
لا یتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیدِیهِمْ
». ولی «خداوند
ظالمان را به خوبی می شناسد» «وَ اللَّهُ عَلِیمٌ
بِالظَّالِمِینَ
».

ترس از مرگ
در حقیقت ترس انسان از مرگ به خاطر یکی از دو عامل است: یا به زندگی بعد از مرگ
ایمان ندارد، و مرگ را هیولای فنا و نیستی و ظلمت کده عدم می پندارد، و طبیعی است
که انسان از نیستی و عدم بگریزد، و یا اینکه به جهان پس از مرگ معتقد است اما
پرونده اعمال خود را چنان تاریک و سیاه می بیند که از حضور در آن دادگاه بزرگ سخت
بیمناک است.
و از آنجا که یهود معتقد به معاد و جهان پس از مرگ بودند طبعاً علت وحشت آنها از
مرگ عامل دوم بود. تعبیر به «ظالمین» مفهوم وسیعی دارد که تمام اعمال ناروای یهود
از کشتن پیامبران بزرگ الهی گرفته، تا نسبت های ناروا به آنها و غصب حقوق و چپاول
اموال و غارت سرمایه های مردم، و آلوده بودن به انواع مفاسد اخلاقی را شامل می
شود.
ولی مسلماً این وحشت و اضطراب مشکلی را حل نمی کند، زیرا که مرگ شتری است که بر در
خانه همه می خوابد.
لذا قرآن می گوید: «ای پیامبر! به آنها بگو این مرگی را که از آن فرار می کنید
سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد» «قُلْ إِنَّ
الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ
فَإِنَّهُ مُلاقِیکُمْ
». سپس به سوی کسی که از پنهان و آشکار با خبر
است برده می شوید و شما را از آنچه انجام می دادید خبر می دهد» «style='color:green'>ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیبِ وَ الشَّهادَةِ
فَینَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
».
قانون مرگ از عمومی ترین و گسترده ترین قوانین این عالم است، انبیاء بزرگ الهی و
فرشتگان مقربین همه می میرند، و جز ذات پاک خداوند در این جهان باقی نمی ماند، «style='color:green'>کُلُّ مَنْ عَلَیها فانٍ. وَ یبْقی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو
الْجَلالِ وَ الاْءِکْرامِ
»۱۱۷
هم مرگ از قوانین مسلم این عالم است، و هم حضور در دادگاه عدل خدا و حسابرسی
اعمال، و خداوند نیز از تمام اعمال بندگان دقیقاً آگاه است. بنابراین تنها راه
برای پایان دادن به این وحشت، پاک سازی اعمال، و شستشوی دل از آلودگی گناه می باشد
که هرکس حسابش پاک است از محاسبه اش چه باک است؟ و تنها در این صورت است که علی
وار می توان گفت: «هیهات بعد اللتیا و اللتی وَ
اللَّهِ لاَبنُ اَبی طالب آنَسَ بِالموتِ مِن الطفلِ بَثدْی اُمِّه
»۱۱۸؛
«هیهات بعد از آن همه جنگها و حوادث به خدا سوگند علاقه فرزند ابوطالب به مرگ از
علاقه طفل به پستان مادرش بیشتر است!» و به هنگامی که فرق مبارکش با ضربه «اشقی
الآخرین» از هم شکافته شد خروشی برآورد و فرمود، «فزت و رب الکعبه»۱۱۹؛ «به
پروردگار کعبه پیروز شدم و نجات یافتم».

پیام ها۱۲۰
۱. انحصارطلبی در امور معنوی و دینی، ممنوع است «... مِن دون الناس».
۲. جلوی بلندپروازی ها و تخیلات نابجا را باید گرفت «اِنْ زعمتم...».
۳. معیار صداقت در ادعای ایمان، آمادگی برای مرگ است «فتمنوا الموت...».
۴. آن گونه استدلال کنید که دشمن حرفی برای زدن نداشته باشد «اِن کنتم صادقین».
۵. ریشه فرار از مرگ اعمال خود انسان هاست «اِن زعمتم...».

ذکر مصیبت حضرت قاسم بن حسن علیه السلام
علاوه بر شخصیت هایی مانند امام علی و امام حسین علیهم السلام که از مرگ ترسی
نداشتند نوجوانان و جوانانی که در دامان آن امامان پرورش یافته بودند و همه کسانی
که در مجالس امامان علیهم السلام رشد کرده اند نیز از مرگ هراسی ندارند که نمونه
آشکار آن، نوجوان امام حسن علیه السلام، «حضرت قاسم» است.
وقتی امام حسین علیه السلامخبر از شهادت تمام اصحاب در روز عاشورا را می دهد، قاسم
نزد عمویش می آید و عرض می کند «یا عَمّاه! و اَنا
فیمَن یقْتَل؟
».
امام حسین علیه السلامقاسم را به سینه می چسباند می فرماید: «style='color:green'>یا بُنی کَیف الْمَوت عندک؟ قال یا عَمّ اَحْلی مِن العسل»۱۲۱.

پس از شهادتِ برخی از جوانان اهل بیت، قاسم فرزند امام مجتبی علیه السلام که هنوز
به حد بلوغ نرسیده بود تصمیم به جنگ گرفته، عازم میدان گردید. او در حالی که صورتش
مانند پاره ای از ماه و بر تنش پیراهنی عربی و در پایش نعلین و در دستش شمشیر بود
به سوی دشمن حرکت کرد و پس از مدتی جنگیدن مردی به نام عمروبن سعد بر وی حمله نمود
و او را به زمین انداخت، قاسم بن حسن عموی خویش را به یاری خواست. امام علیه
السلام که وضع را به دقت در نظر داشت سریعا به بالین وی آمد و چون چشمش به صورت
خون آلود و بدن پاره پاره وی افتاد چنین گفت: «بُعدا لِقوم...»؛ «دور باد از رحمت
خدا گروهی که تو را به قتل رسانیدند».
سپس گفت: «عز و الله عَلی عَمِّک...»؛
«به خدا قسم بر عموی تو سخت است که او را به یاری بخوانی و نتواند به تو جواب بدهد
و یا آنگاه جواب بدهد که سودی به حالت نبخشد. به خدا سوگند! استمداد تو صدای
استمداد کسی است که کشته شدگان از اقوام وی زیاد و یار و ناصرش کم باشد».
طبری می گوید: امام، پیکر قاسم بن حسن علیه السلام را به سوی خیمه ها حرکت داده و
در میان خیمه شهدا و در کنار جنازه فرزندش علی اکبر قرار داد سپس مردم کوفه را این
چنین نفرین نمود:
«...خدایا! همه آنان را گرفتار بلا و عذاب خویش بگردان و کسی از آنان را نگذار و
هیچ گاه آنان را مشمول مغفرت خویش قرار مده».
 

 

lang=AR-SA>

شب هفتم
حق یک نفر، حق همه!
کشتن یک نفر، کشتن همه
«مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنی إِسْرائیلَ
أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ
فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ
جَمیعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنا بِالْبَیناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثیراً مِنْهُمْ
بَعْدَ ذلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ
»۱۲۲.
«به همین جهت، بر بنی اسرائیل مقرّر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل
یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان ها را کشته و هر کس، انسانی
را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. و رسولان ما،
دلایل روشن برای بنی اسرائیل آوردند، اما بسیاری از آنها، پس از آن در روی زمین،
تعدّی و اسراف کردند».

مقدمه
هر کس جرأت کند خطای کوچکی را انجام دهد (و بر آن اصرار ورزد) جسارت ارتکاب جرم
های بزرگ در او ریشه می دواند و هرکس به خود
جرأت بدهد حق یک نفر را ضایع کند، در واقع زمینه جسارت و تجاوز به حقوق همگان را
در خود ایجاد کرده است.
این اصل از ظاهر آیات، روایات و تحقیقات روان شناسی اثبات شده است. و در ادبیات
مثل مشهور شده که «تخم مرغ دزد شتر دزد می شود!» علاوه بر این که گاهی یک خطا و
جنایت تاریخی پایه گذاری خطاها و جنایات طول تاریخ می شود. چنان که قساوت قابیل و
کشته شدن مظلومانه هابیل در طول تاریخ تأثیری منفی بر جای گذاشت در این میان اگر
آزار و قتل نسبت به ولی خدا و یا پیامبر خدا انجام گیرد نشانه قساوت بیشتر است، و
اگر نسبت به طفل به ویژه طفل شیرخوار انجام گیرد نشانه شدت قساوت است.
جهت توضیح بیشتر پیرامون آیه ابتدا به بحث درباره قتل نفس از نگاه قرآن می
پردازیم:

قتل در لغت
راغب می گوید۱۲۳: قتل به معنای خارج کردن روح از بدن است. آن گاه که شخصی دیگر
مقصر و متولی کشتن باشد اما خارج شدن روح به طور طبیعی را موت گویند.
چنان که در قرآن مجید می خوانیم:
«أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ»۱۲۴.

کاربرد واژه «قتل» در قرآن
«وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فی سَبیلِ اللَّهِ
أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لا تَشْعُرُونَ
»۱۲۵
«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیکُمُ
الْقِصاصُ فِی الْقَتْلی
»۱۲۶
«وَ اقْتُلُوهُمْ حَیثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ
أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ
لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّی یقاتِلُوکُمْ فیهِ فَإِنْ
قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ
»۱۲۷
«فَقُتِلَ کَیفَ قَدَّرَ»۱۲۸

روایات تفسیری۱۲۹
و در تفسیر قمی می گوید: پدرم از حسن بن محبوب از هشام بن سالم از ابی حمزه ثمالی
از ثویربن ابی فاخته برای ما حدیث کرد که وی گفت: من از علی بن الحسین علیه السلام
شنیدم که برای رجالی از قریش سخن می گفت، تا آنجا که فرمود: هنگامی که دو پسران
آدم قربانی خود را انتخاب می کردند یکی از آن دو از میان گوسفندانی که خود پرورش
داده بود گوسفندی چاق تر قربانی کرد و دیگری یک دسته سنبل قربانی کرد، در نتیجه
قربانی صاحب گوسفند (هابیل) باشد قبول شد و از آن دیگری قبول نشد و بدین جهت قابیل
بر هابیل خشم کرد و گفت به خدا سوگند تو را می کشم، هابیل گفت: خدای تعالی تنها 
از متقیان قبول می کند و تو اگر برای کشتن من دست به سویم دراز کنی من هرگز دست به
سویت نمی گشایم که به قتلت برسانم، برای اینکه من از رب العالمین می ترسم، من می
خواهم تو هم گناه مرا به دوش بکشی و هم گناه خودت را، تا از اهل آتش شوی و سزای
ستمکاران همین است.
سر انجام هوای نفس قابیل، کشتن برادر را در نظرش زینت داد، و در قالب امر پسندیده
ای جلوه گر ساخت ولی در اینکه چگونه برادر را بکشد سرگردان ماند و ندانست که چگونه
تصمیم خود را عملی سازد، تا آنکه ابلیس به نزدش آمد و به او تعلیم داد که سر برادر
را بین دو سنگ بگذارد و سپس بر سر او بکوبد قابیل بعد از آنکه برادر را کشت نفهمید
جسد او را چه کند در این حال بود که دو کلاغ از راه رسیده و به یکدیگر حمله ور
شدند، یکی از آنها دیگری را کشت و آن گاه زمین را با پنجه اش حفر کرد و کلاغ مرده
را در آن چاله دفن نمود، قابیل چون این منظره را دید فریاد بر آورد که: وای بر من!
آیا من عاجزتر از یک کلاغ بودم که نتوانستم به قدر آن حیوان بفهمم که چگونه جسد
برادرم را دفن کنم، در نتیجه از پشیمانان شد، و گودالی کند و جسد برادر را در آن
دفن نمود، و از آن به بعد دفن مردگان در میان انسان ها سنت شد.
سپس قابیل به سوی پدر برگشت، آدم هابیل را با او ندید از وی پرسید: پسرم را کجا
گذاشتی؟
قابیل گفت: مگر او را به من سپرده بودی؟
آدم گفت: با من بیا ببینم کجا قربانی کردید؟ در این لحظه به دل آدم الهام شد که چه
اتفاقی رخ داده، همین که به محل قربانی رسید همه چیز
برایش روشن شد، لذا آدم آن سرزمین را که خون هابیل را در آن ریخته شده بود لعنت
کرد و دستور داد قابیل را لعنت کنند و از آسمان ندایی به قابیل شد که تو، به جرم
کشتن برادرت ملعون شدی.
آدم از آن نقطه برگشت و چهل شبانه روز بر هابیل گریست، چون بی تابیش طاقت فرسا شد،
شکوه به درگاه خدا برد، خدای تعالی به وی وحی کرد که من پسری به تو می دهم تا جای
هابیل را بگیرد، چیزی نگذشت که حوا پسری پاک و پربرکت بزاد، روز هفتم میلاد آن
پسر، خدای تعالی به آدم وحی کرد که ای آدم این پسر هبه و بخششی است از من به تو،
بنابراین او را «هبه اللَّه» نام بگذار و آدم چنین کرد۱۳۰.
مو&#۱۶۲۰;ف درالمنثور می گوید: این روایت معتدل ترین روایات وارده در این قصه و
ملحقات آن است.
از احمدبن محمدبن خالد از عثمان بن سماعه از ابی عبدالله علیه السلام نقل شده که
در مورد آیه: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ
أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ أَحْیاها
فَکَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمیعاً
» فرمود: «کسی که خارج کند کسی را
از ضلالت و گمراهی به هدایت و رستگاری مثل این است که او را زنده کرده و کسی که
شخصی را خارج کند از هدایت به ضلالت و گمراهی به تحقیق او را به قتل رسانده».
در کتاب احتجاج مرحوم طبرسی آمده از امیرالمؤمنین علیه السلام حدیث طولانی ذکر شده
است که فرمود: حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که سنت حقی و نیکی را
پایه گذاری کند برای اوست اجر آن عمل نیک و
سنت حق و اجر کسانی که عمل می کنند به آن سنت تا روز قیامت و کسی که یک سنت باطلی
را پایه گذاری می کند بار سنگین گناه آن عمل باطل برای اوست و گناه هرکس که تا
قیامت به آن عمل می کند.

تفسیر آیه۱۳۱
از ظاهر سیاق برمی آید که اشاره کلمه «ذلک» به داستان هابیل و قابیل پسران حضرت
آدم علیه السلام است، که در آیات قبلی سخن از آن رفت، و بنا بر این معنای جمله
مورد بحث چنین می شود که: پیش آمدن حادثه فجیع پسران آدم باعث شد که ما بر بنی
اسرائیل چنان حکمی بکنیم،... و می توان گفت داستان حضرت آدم علیه السلام و گفت و
گوی فرشتگان و شیطان و داستان قابیل و هابیل و هم چنین داستان بنی اسرائیل که بیشترین
لطف و نعمت و اعجاز از طرف خدا به سوی آنها سرازیر شد و بنی اسرائیل بیشترین بهانه
جویی را انجام دادند این داستان ها، نماد و شاخص جامعه بشریت هستند به طوری که سنت
های ثابت خداوند در این داستان ها بیشترین نمود را داشته است. و مبنای پایه گذاری
سنت حسنه و سنت سیئه شده اند.
در اینجا  سؤال مهمی پیش می آید که چگونه قتل یک انسان مساوی است با قتل همه
انسانها و نجات یک نفر مساوی با نجات همه انسانها می باشد؟
مفسران در اینجا پاسخ های زیادی داده اند. در تفسیر «تبیان» شش پاسخ و در «مجمع
البیان» پنج پاسخ و در «کنز العرفان» چهار پاسخ به آن داده شده است ولی پاره ای از
آنها از معنی آیه بسیار دور است.

آنچه می توان در پاسخ  سؤال فوق گفت این است که: قرآن در این آیه یک حقیقت
اجتماعی و تربیتی را بازگو می کند زیرا:
اولاً، کسی که دست به خون انسان بی گناهی می آلاید در حقیقت چنین آمادگی را دارد
که انسان های بی گناه دیگری را که با آن مقتول از نظر انسانی و بی گناهی برابرند
مورد حمله قرار دهد و به قتل برساند، او در حقیقت یک قاتل است و طعمه او انسان بی
گناه، و می دانیم تفاوتی در میان انسان های بی گناه از این نظر نیست، همچنین کسی
که به خاطر نوع دوستی و عاطفه انسانی، دیگری را از مرگ نجات بخشد این آمادگی را
دارد که این برنامه انسانی را در مورد هر بشر دیگری انجام دهد، او علاقمند به نجات
انسان های بی گناه است و از این نظر برای او این انسان و آن انسان تفاوت نمی کند و
با توجه به اینکه قرآن می گوید «فَکَأَنَّما...» استفاده می شود که مرگ و حیات یک
نفر اگر چه مساوی با مرگ و حیات اجتماع نیست اما شباهتی به آن دارد.
ثانیاً، جامعه انسانی در حقیقت یک واحد بیش نیست و افراد آن همانند اعضای یک
پیکرند، هر لطمه ای به عضوی از اعضای این پیکر برسد اثر آن کم و بیش در سایر اعضاء
آشکار می گردد زیرا یک جامعه بزرگ از افراد تشکیل شده و فقدان یک فرد خواه ناخواه
ضربه ای به همه جامعه بزرگ انسانی است. فقدان او سبب می شود که به تناسب شعاع
تأثیر وجودش در اجتماع، محلی خالی بماند، و زیانی از این رهگذر دامن همه را بگیرد،
همچنین احیای یک نفس سبب احیای سایر اعضای این پیکر است، زیرا هر کس به اندازه
وجود خود در ساختمان مجتمع بزرگ انسانی و رفع نیازمندی های آن اثر دارد.
و اگر در بعضی از روایات می خوانیم که مجازات چنین انسانی در قیامت مجازات کسی است
که همه انسان ها را کشته اشاره به همین است نه اینکه از هر جهت مساوی یکدیگر باشند
و لذا در ذیل همین روایات می خوانیم اگر تعداد بیشتری را بکشد مجازات او به همان
نسبت مضاعف می شود! از این آیه اهمیت مرگ و حیات یک انسان از نظر قرآن کاملاً
آشکار می شود، و با توجه به اینکه این آیات در محیطی نازل گردید که خون بشر چندان
ارزشی نداشت عظمت آن آشکارتر می گردد...
 سؤال دیگری که در آیه باقی می ماند این است که چرا نام بنی اسرائیل به خصوص
در این آیه آمده؟ [با اینکه می دانیم حکم مزبور اختصاصی به آنها ندارد].
در پاسخ می توان گفت ذکر نام بنی اسرائیل به خاطر آن است که مسئله قتل و خونریزی
مخصوصاً قتل هایی که از حسد و تفوق طلبی سرچشمه می گیرد در میان آنها فراوان بوده
است، و هم اکنون نیز قربانیان بی گناهی که به دست آنها کشته می شوند رقم بزرگی را
تشکیل می دهند، به همین جهت نخستین بار این حکم الهی برای آنها رقم خورده است.

پیام ها
۱. گاهی حوادث تاریخی، عامل صدور فرمان ها و سنت های الهی می شود «مِنْ أَجْلِ
ذلِکَ».
۲. انسان ها و سرنوشتشان در طول تاریخ به هم پیوند دارند «style='color:green'>مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ».

۳. احکام الهی حکمت دارد و گزاف نیست «مِنْ أَجْلِ ذلِکَ».
۴. برای جلوگیری از سنگدلی و پرهیز از تکرار حادثه، کیفر و مجازات لازم است «مِنْ
أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا».
۵. جان همه انسان ها از هر نژاد و منطقه که باشند، محترم است «نَفْساً».
۶. اعدام مفسد، در قانون بنی اسرائیل نیز بوده است «کَتَبْنا
عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ
فِی الْأَرْضِ
».
۷. جان کسی که در زمین فساد می کند یا برای جان مردم ارزشی قائل نیست و آنان را به
قتل می رساند، بی ارزش است و باید از بین برود «بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ».
۸. کشتن انسان در دو مورد جایز است:
الف: به عنوان قصاصِ قاتل «بِغَیرِ نَفْسٍ».
ب: برای از بین بردن مُفسد «أَوْ فَسادٍ».
۹. تجاوز به حقوق یک فرد، تهدید امنیت جامعه است «فَکَأَنَّما
قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً
».
۱۰. آنان که کارشان هدایت انسان ها و یا نجات جان انسان هاست، مانند معلمان و
پزشکان، پرستاران، امدادگران، و ... باید قدر خود و ارزش کار خویش را بدانند «style='color:green'>وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمِیعاً».

ذکر مصیبت حضرت علی اصغر علیه السلام
خداوند متعال در آیه شریفه فرمود: هرکس یک نفر را مظلومانه و از روی فساد بکشد
مانند این است که همه مردم را کشته است و گناه کشتار مردم 
دامن گیر او می شود. حال اگر پاک ترین افراد کشته شوند چه عذابی دامن گیر قاتلان
می شود؟ حق نوشیدن آب و حق حیات را می توان «اولی ترین و کم ترین حق بشر» نامید و
حال آنکه در صحنه کربلا حتی از نوشیدن آب نیز مضایقه کردند و حیات سپیدرویانی را
هدف تیرهای سهمگین خود قرار دادند که هر کدام برای روشن کردن آسمان بشریت کفایت می
کردند و کشتن هر کدام نابود کردن یک اجتماع بزرگ انسانی بود.
شدت و پلیدی و قساوت دشمن هنگامی بیشتر آشکار شد که حتی از رساندن آب به کودک شش
ماهه دریغ کردند و نه تنها آب ندادند که گلوی کودک را هدف تیر قرار دادند. وقتی
یاران و جوانان بنی هاشم همگی شهید شدند؛ حضرت در میدان جنگ ندا دادند: «style='color:green'>هَل مِن ذابٍّ یذُبُّ عَن حرمِ رسولِ الله؟»؛ «آیا
حمایت کننده ای هست که از حریم پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع کند؟!»
«هَل مِن مُوحِّد یخافُ اللّه فینا؟ آیا
خداشناسی هست که به خاطر ظلم به ما از خدا بترسد؟! و یا به خاطر ترس از خدا به کمک
ما بیاید؟!»
«هل مِن مُغیثٍ یرجو اللّه باغاثَتِنا؟
آیا فریاد رسی هست که با کمک به ما امید به رحمت خدا داشته باشد؟!»
«هَل مِن مُعین یرجو ما عِنداللّه فی اِعانتنا؟ آیا
کمک کننده ای هست که با یاری ما، امید به ثواب از طرف خدا داشته باشد؟!»
«فارْتَفَعتْ اصواتَ النِّساء بالعَویل، فتقدَّم اِلی بابِ الْخَیمه و قال لِزینب:
«ناوِلینی وَلدی الصَّغیر حَتی اُوَدِّعَه؛ پس صدای زنان (خیمه گاه) بلند شد. و
امام حسین علیه السلام به سوی خیمه رفت و به حضرت زینب گفت: فرزند کوچکم را بده تا
از او خداحافظی کنم».

فَاخذه و اَوْ مَأَ الیهِ لیقبِّلَه، فَرماه حرملهُ بن الکاهِل بِسَهْمٌ، فوقَع فی
نَحرِه فَذَبَحه. قال لزینب: «خُذیه». «پس او را گرفت تا ببوسد که حرمله طفل را نشانه
گرفت و تیر به گلوی او اصابت کرد... .
«ثم تَلْقی الدَّم بکَفیهِ حتی امْتَلَأَتا، وَ رمی بِالدَّم نَحْو الَّسماء و
قال:
«هو علی ما نزل بی، انه بعین الله». «پس خون کف دست خود را به سوی آسمان پرتاب کرد
و گفت: «آسان است آنچه از سختی بر من نازل شده که در برابر خداست».
قال الباقر علیه السلام: «فلم یسقط من ذلک الدَّم
قَطرةٌ الی الارض
!»؛ «امام باقر علیه السلام فرمود: «از آن خون قطره ای
به زمین نیفتاد».

ای فدای غنچه لبهایت علی
حسین محو تماشایت علی
اصغرم شیرین زبانی می کنی
با تلظّی جان ستانی می کنی
ای علی اصغرم نور دو عین
من حسینم من حسینم من حسین
 

 

lang=AR-SA>

شب هشتم
کربلا و ابتلا
«وَ إِذِ ابْتَلی إِبْرَاهِمَ رَبُّهُ بِکلَِمَاتٍ
فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّیتی
قَالَ لاَ ینَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ
»۱۳۲
«و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم را پروردگارش به اموری [دشوار و سخت] آزمایش کرد،
پس او همه را به طور کامل به انجام رسانید، پروردگارش [به خاطر شایستگی و لیاقت او
]فرمود: من تو را برای همه مردم پیشوا و امام قرار دادم. ابراهیم گفت: و از
دودمانم ] نیز پیشوایانی برگزین]. [پروردگار] فرمود: پیمان من [که امامت و پیشوایی
است ]به ستمکاران نمی رسد».

مقدمه
درجات به اندازه کلمات
خورشید ادیان ابراهیمی آنگاه به امامت رسید که امتحانات سخت الهی را تمام و کمال
به انجام رسانید و به عهد الهی نائل گشت، چرا که آینه تمام نمای 
الهی شدن، شفافیت کامل می خواهد و ذره ای غبار و ناخالصی را برنمی تابد و امام
الشهداء نیز در نیم روز عاشورا، ابراهیمی ترین ابتلائات را به منصه ظهور گذاشت و
نه یک قربانی، بلکه خورشید خورشید و ستاره ستاره قربانی را به مذبح دوست کشاند.
کسانی هم چون حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان سرآمد موحدین، پیامبر اسلام به
عنوان اشرف پیامبران و امام علی علیه السلام به عنوان با فضلیت ترین اوصیا و امام
حسین علیه السلام به عنوان سیدالشهدا همگی دارای ویژگی صبر در نقطه اوج آن بودند
به همین منظور درباره آیه شریفه توضیحاتی داده می شود و سپس درباره انواع صبر و
چگونگی بهره مندی از این ویژگی در زندگی خواهیم پرداخت.

ابتلاء در لغت
در مفردات آمده: فلانی امتحان شد و مبتلا شد، دو معنا را در بر دارد:
۱. (با امتحان او) بر احوال او شناخت پیدا می شود و بر آنچه از وضعیت او که
ناشناخته بود آگاهی پیدا می شود.
۲. (با امتحان او) برتری و پستی او آشکار می شود. (هر چند امتحان کننده از قبل به
وضعیت او آگاه بوده باشد).
پس اگر درباره خداوند گفته می شود؛ خدا فلانی را امتحان کرد، منظور آشکار شدن
برتری و پستی اوست نه آگاهی به احوال او، زیرا که خدا بر احوال همه آگاه است. و
مراد از آیه شریفه: «که خداوند حضرت ابراهیم را به کلمات امتحان کرد» همین است.

بلا و امتحان در خیر و شرّ انجام می پذیرد و از این طریق صبر او در برابر
ناملایمات و شکرگزاری او در برابر نعمت ها آشکار می شود.

استعمال ابتلاء در قرآن
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ
الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ
الصَّابِرینَ
»۱۳۳
«فَلَمَّا فَصَلَ طالُوتُ بِالْجُنُودِ قالَ إِنَّ
اللَّهَ مُبْتَلیکُمْ بِنَهَرٍ
»۱۳۴
«وَ ابْتَلُوا الْیتامی حَتَّی إِذا بَلَغُوا
النِّکاحَ
»۱۳۵
«وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیئاتِ
لَعَلَّهُمْ یرْجِعُونَ
»۱۳۶
«وَ لِیبْلِی الْمُو&#۱۶۲۰;مِنینَ مِنْهُ بَلاءً
حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ
»۱۳۷
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّی نَعْلَمَ
الْمُجاهِدینَ مِنْکُمْ وَ الصَّابِرینَ وَ نَبْلُوَا أَخْبارَکُمْ
»۱۳۸

ابتلاء در روایات تفسیری
مرحوم کلینی در کافی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: خدای عز و جل
ابراهیم علیه السلام را قبل از آنکه نبی خود بگیرد، بنده خود گرفت، و قبل از آنکه
او را رسول خود بگیرد، نبی خود گرفت، و قبل از آنکه او را خلیل خود قرار دهد، رسول
خودش کرد، و نیز قبل از آنکه امامش کند، خلیلش کرد،
چون به حکم آیه: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماما»،
ابراهیم بعد از آنکه خالص در عبودیت، و سپس دارای نبوت، آن گاه رسالت، و در آخر
خلت (خلیل اللّه ) شده بود، تازه خدا او را امام کرد، و از اینکه از خدا خواست تا
این مقام را در ذریه اش نیز قرار دهد، معلوم می شود که این مقام در نظرش بسیار
عظیم آمده، و خدا هم در پاسخش فرموده: که هرکسی لایق این مقام نیست، آن گاه امام
صادق علیه السلام در تفسیر آیه «لا ینالُ عَهْدِی
الظَّالِمِینَ
» فرمود: «هیچ وقت ستمکار، امام پرهیزکاران نمی شود»۱۳۹.
مرحوم شیخ طوسی در امالی با ذکر سند و ابن مغازلی، در مناقب، بدون ذکر سند از ابن
مسعود روایت کرده، که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله در تفسیر آیه ای که حکایت
کلام خدا به ابراهیم است، فرمود: کسی که به جای سجده برای من، برای بت سجده کند، من
او را امام نمی کنم، آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: این دعوت ابراهیم
در من و برادرم علی که هیچ یک هرگز برای بتی سجده نکردیم منتهی شد۱۴۰.
مو&#۱۶۲۰;ف: و این روایت از روایاتی است که دلالت بر امامت رسول خدا صلی الله علیه
و آله دارد.
و در تفسیر عیاشی به سندهایی چند از صفوان جمال روایت کرده که گفت: ما در مکه
بودیم، در آنجا گفتگو از آیه: «وَ إِذِ ابْتَلی
إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ
» به میان آمد فرمود:
خدا آن را با محمد و علی و امامان از فرزندان علی تمام کرد، آنجا که فرمود: «style='color:green'>ذُرِّیةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ، وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛
«ذریه ای که بعضی از بعض دیگرند، و خدا شنوا و دانا است».
این روایت آیه شریفه را بر این مبنا معنا کرده، که مراد به لفظ (کلمه) امامت باشد،
هم چنان که در آیه: «فَإِنَّهُ سَیهْدِینِ، وَ
جَعَلَها کَلِمَةً باقِیةً فِی عَقِبِهِ
»۱۴۱، نیز به این معنا تفسیر
شده است۱۴۲.

تفسیر آیه۱۴۳
جهت پیروزی در امتحانات الهی، «صبر» و بردباری مهمترین عامل حفظ و تقویت ایمان
است. صبر در فرهنگ اسلامی مفهوم گسترده ای دارد از یک سو، به معنای تحمل و
خودنگهداری در «نابسامانی ها»ست و از یک سو به معنای پایداری و استقامت در
«ساماندهی ها» است به همین جهت برخی بزرگان صبر را ریشه تمام کمالات انسانی دانسته
اند.
منظور از «کلمات» چیست؟ از بررسی آیات قرآن و اعمال مهم و چشمگیری که ابراهیم
انجام داد و مورد تحسین خداوند قرار گرفت، چنین استفاده می شود که مقصود از
«کلمات» (جمله هایی که خداوند ابراهیم را به آن آزمود) یک سلسله وظائف سنگین و
مشکل بوده که خدا بر دوش ابراهیم گذارده بود، و این پیامبر مخلص، همه آنها را به
عالی ترین وجه انجام داد، این دستورات عبارت بودند از:
۱. بردن فرزند به قربانگاه و آمادگی جدی برای قربانی او به فرمان خدا!
۲. بردن زن و فرزند و گذاشتن آنها در سرزمین خشک و بی آب و گیاه مکه در جایی که
حتی یک نفر سکونت نداشت!
۳. قیام در برابر بت پرستان بابل و شکستن بتها و دفاع بسیار شجاعانه در آن محاکمه
تاریخی و قرار گرفتن در دل آتش، و حفظ خونسردی کامل و ایمان در تمام این مراحل.
۴. مهاجرت از سرزمین بت پرستان و پشت پا زدن به زندگی خود و ورود به سرزمین های
دور دست برای ادای رسالت خویش، و مانند اینها.و به راستی هر یک از آنها، آزمایشی بسیار سنگین و مشکل بود، اما او با قدرت و
نیروی ایمان از عهده همه آنها بر آمد و اثبات کرد که شایستگی مقام «امامت» را
دارد.

شخصیت ممتاز ابراهیم علیه السلام
نام ابراهیم در ۶۹ آیه از قرآن مجید ذکر شده، و در ۲۵ سوره سخن از وی به میان آمده
است، در آیات قرآن از این پیامبر بزرگ مدح و ستایش فراوان شده، و صفات ارزنده او
یادآوری گردیده است.
او از هر نظر الگو و اسوه بود، و نمونه ای از یک انسان کامل بود. مقام معرفت او
نسبت به خدا، منطق گویای او در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگی ناپذیرش
در مقابل جباران، ایثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بی نظیرش در
برابر طوفان حوادث و آزمایش های سخت، هر یک داستان مفصلی دارد و هر کدام سرمشقی
برای مسلمانان و رهروان راه «اللَّه» می باشد.
به گفته قرآن او از نیکان؛ صالحان؛ قانتان؛ صدیقان؛ بردباران و وفاکنندگان به عهد
بود، شجاعتی بی نظیر و سخاوتی فوق العاده داشت.

پیام ها
۱. پیامبران نیز مورد آزمایش الهی قرار می گیرند «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ».
۲. برای منصوب کردن افراد به مقامات، گزینش و آزمایش لازم است «إِذِ ابْتَلی
إِبْراهِیمَ ربه بِکَلِماتٍ».
۳. آزمایشات ابراهیم در مسیر رشد و تربیت او بوده است «...ربَّه ...».
۴. منشأ امامت وراثت نیست، لیاقت است که با پیروزی در امتحانات الهی ثابت می گردد.
«فَأَتَمَّهُنَّ».
۵. پست ها و مسئولیت ها باید به تدریج و پس از موفّقیت در هر مرحله به افراد
واگذار شود «فَأَتَمَّهُنَّ».
۶. ابراهیم خلیل امتحانات الهی را به تمام و کمال رسانید «فَأَتَمَّهُنَّ».
۷. امامت، مقامی رفیع و از مناصب الهی است. امام باید حتماً از طرف خداوند منصوب
شود «إِنِّی جاعِلُکَ».
۸. پیشوایی ابراهیمِ خلیل، جهانی بوده است و نه خصوص یک قوم «إِنی جَاعِلُکَ
لِلنَّاسِ إِمَامًا».
۹. تبعیت از ایشان وظیفه همه انسان هاست «لِلنَّاسِ إِمَامًا».
۱۰. مقام امامت بالاتر از مقام نبوت است «فأتمهن... اماما».
۱۱. برای نسل خود آرزوها و دعاهای نیکو و مقامات بلند داشته باشید «و من ذریتی».
۱۲. امامت، عهد الهی است و همیشه باید این عهد میان خدا و مردم باشد «عَهْدِی».
۱۳. از اهمّ شرایط رهبری، عدالت و حسن سابقه است. هرکس سابقه شرک و ظلم داشته
باشد، لایق امامت نیست «لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ».

انواع صبر
در فرهنگ اسلامی صبر دارای مفهوم بسیار وسیع و مصادیق متعدد است؛
۱. صبر در اطاعت
اطاعت از خدا، پیروی از رهبران آسمانی، انجام مسئولیت های اجتماعی احترام به پدر و
مادر و... همگی از مصادیق صبر در اطاعت است که توفیقات و موفقیت های فراوان را به
ارمغان می آورد. تا آنجا که مشهور شده است: راز و رمز کسانی که صاحب کرامت شدند چه
بسا همین صبر بر طاعت بوده است.
چنان که وقتی از پیر پالاندوز سؤال شد که چگونه توانستی جان کودکی را ـ که در حال
افتادن از پشت بام بود ـ را نجات دهی؟! گفت؛ تعجب نکنید: «یک عمر، هر چه خداوند
دستور داد، من گفتم «چشم»! و یکبار هم من به خدا گفتم و خداوند هم گفت
«چشم»!!...».
۲. صبر بر معصیت
در طول زندگی چه بسا زمینه ها و شرایط گناه و آلودگی فراهم شود. انسان های وارسته،
خویشتن داری می کنند و صبر می کنند و این ویژگی آنان را به مقامات می رساند.
درباره صبر در برابر غریزه جنسی و شهوات داستان هایی مانند داستان حضرت یوسف علیه
السلام و ابن سیرین بسیار جالب و شنیدنی است و درباره خویشتن داری در برابر مال
حرام و شنیدنی های غیرمجاز و نوشیدنی های حرام و... داستان های فراوان دیگری را می
توان بیان کرد.
۳. صبر بر نعمت
بهره گیری خوب از نعمت ها و بجا آوردن شکر نعمت به طوری که انسان، مغرور و غافل
نشود؛ از مهم ترین مقامات صبر است.
اگر کسی از دارایی خود و امکانات خویش در جهت خیررسانی به دیگران استفاده کند. و
از زیبایی خود در چهارچوب نظام خانواده بهره مند شود همگی از مصادیق صبر بر نعمت
است. این همان مفهوم دعای بسیار نورانی است که عرض می کنیم:
«اللهم اسئلک صبر الشاکرین لک».
۴. صبر بر مصیبت
با صبر بر مصیبت مقام انقطاع به سوی خدا برای انسان حاصل می شود. صبر در هنگام
بیماری، فقر، از دست دادن عزیزان و... از مهم ترین مقامات اولیای الهی است.
بسیاری با تحمل بیماری پدر و مادر پیرشان به توفیقات مهم رسیده اند. مقام معظم
رهبری توفیق خودشان را در زندگی، از رسیدگی به پدرشان در هنگام پیری و بیماری می
دانند.
مرحوم شیخ کریم حائری توفیقات خودش را به جهت کمک به همسرشان در هنگام بیماری می
دانند... .
هم چنین صبر در هنگام از دست دادن عزیزان به ویژه اگر آن عزیز جوان و یا نوجوان
باشد، از مصادیق بارز صبر بر مصیبت می باشد.

ذکر مصیبت حضرت علی اکبر علیه السلام
میان حضرت ابراهیم علیه السلام که در امتحانات الهی به خوبی سربلند شد و به مقامات
رسید با امام حسین علیه السلام شباهت هایی وجود دارد.
۱. هر دو جوانی داشتند که در رفتن به قربانگاه تسلیم امر الهی بودند.
۲. حضرت ابراهیم علیه السلام به فرزندش اسماعیل اعلام کرد:
«یا بُنَی إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ»؛ «پسرم، من در رؤیا می
بینم که تو را ذبح می کنم».
فرزندش جواب داد:
«قالَ یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُو&#۱۶۲۰;مَرُ
سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرِینَ
»۱۴۴؛ «ای پدر آنچه به
آن فرمان داده شدی انجام بده، مرا از صابران خواهی یافت انشاءالله».
در مسیر کربلا نیز آن هنگام که امام حسین علیه السلام کلمه «استرجاع» [اناللّه و
انا الیه راجعون] را بر زبان جاری کردند.
حضرت علی اکبر علیه السلام از پدر پرسید: «لمَ استرجعَت؟!»؛ «چرا کلمه استرجاع را
بر زبان جاری کردی؟!»
حضرت پاسخ دادند: «تسیر القوم و تسیر بهم الموت...»؛ «قافله حرکت می کند و مرگ با
آنها همراه است».
حضرت علی اکبر عرض کرد: «اَلَسْنابحق؟ فاذا لانبالی بالموت»؛ «آیا ما بر حق
نیستیم؟! پس از مرگ باکی نداریم».

۳. هر دو جوان، در برابر فرمان خدا مطیع و اهل صبر بودند، ولی این دو صحنه تفاوت
ها داشت:
الف. حضرت اسماعیل به قربان گاه رفت اما چاقو نبرید.
ب. تفاوت دیگر این که حضرت ابراهیم علیه السلام برای این که حضرت اسماعیل را به
قربان گاه ببرد او را به سرزمین منا و دور از چشم مادر بُرد و در سه مرحله بر
شیطان سنگ زد تا آماده قربانی اسماعیل شود. اما در روز عاشورا، خیمه ها با میدان
جنگ، فاصله چندانی نداشت.
اولین جوانی که از بنی هاشم که وارد میدان جنگ شد، علی اکبر علیه السلام امام حسین
علیه السلام بود.
وقتی حضرت علی اکبر علیه السلام اجازه میدان از پدر خواست. امام حسین علیه السلام
بی درنگ، اجازه دادند. «استاذَنَ فی القَتل فَاَذِنَ لَه».
«ثم نظر الیه نظر آیسٍ منه و اَرخی عَلیه عَینَیه و بَکی»؛ «سپس به سوی او نگاه
کرد نگاه مأیوسانه و چشم از او برنمی داشت و گریه کرد».
ثم قال: «اللهم اشْهَد فَقدَ بَرَرْ الیهم غلامٌ اَشْبَه النّاس خَلْقاً و خُلْقاً
و مَنطقاً بِرسولک صلی الله علیه و آله و کنّا اذا اشتقنا الی نبیک نظرنا الیه...
ثم رَجع الیه اَبیه و قال: یا ابت: العَطَش قَد قتلَنی و ثِقْلُ الحَدید قد
اَجْهَدَنی... فَنادی: یا ابتاه علیک منی السلام». و رو به سوی خدا، گفت: «خدایا
شاهد باش جوانی به سوی دشمنان حرکت کرد که شبیه ترین مردم از جهت قیافه و اخلاق و
سخن به پیامبرت صلی الله علیه و آله می باشد. به طوری که هرگاه دل ما هوای پیامبر
می کرد به این جوان نگاه می کردیم... پس از مدتی جنگ علی اکبر علیه السلام برگشت
به سوی پدرش و گفت: ای پدر: تشنگی مرا کشت و سنگینی زره و سپر طاقت مرا برید...
اما طولی نکشید که صدای علی اکبر علیه السلام آمد.
امام حسین علیه السلام بر بالین او آمد و صورت بر صورت پسر گذاشت و گفت: پس از تو
خاک بر سر این دنیا!!
فجاءَهُ الحسین علیه السلام حتی وَقَف و وَضَعَ خَدَّه و قال... علی الدنیا بعدک
العَفاء».

نسل جوان را به جهان رهبری
جلوه توحید علی اکبری
هر که هوای رخ احمد کند
در تو تماشای پیمبر کند
باد نقابت چو به بالا زند
فاطمه لبخند به لیلا زند
بین جوانان بنی هاشمی
جانی و جانان بنی هاشمی
 

 

lang=AR-SA>

شب نهم
علمدار ولایت پذیران۱۴۵
«یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ
أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیءٍ
فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ
بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآْخِرِ ذلِکَ خَیرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً
»۱۴۶
«ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو
الأمر [اوصیای پیامبر] را! و هرگاه در چیزی نزاع داشتید، آن را به خدا و پیامبر
بازگردانید (و از آنها داوری بطلبید) اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید! این
(کار) برای شما بهتر، و عاقبت و پایانش نیکوتر است».

مقدمه
عبد صالح۱۴۷ و مطیع در ولایت
همه ما به نوعی با مفهوم ولایت آشنا هستیم، نوری که از مبدأ زلال هستی شروع شده و
شعاع آن همگان را فرا گرفته است. در یک تقسیم بندی کلی
انسان های تأثیرگذار، از دو دسته خارج نیستند: «ولایت پذیر» و «ولایت گریز».
ولایت برّنده تر از الماسی است که همه افعال، گفتار و حتی پندار ما را به دو شق
تقسیم می کند: «اطاعت» و «عصیان».
کربلا را می توان از این منظر نگریست و عاشورا را با این نگاه بازخوانی کرد و سطر
به سطر جستجو کرد تا نه تنها به بزرگترین قطعه شعر بلکه به بزرگترین قلّه شعور
ولائی رسید: «والله ان قطعتموا یمینی» و
به ارتفاعی چشم دوخت که حضرت می فرماید: «و عن امام صادق یقنینی» و اینجاست که همه
برگزیدگان بشریت از غیر معصوم آرزوی رسیدن به آن را می کنند و در حسرتش آه سرد می
کشند۱۴۸.
به خدمت قرآن می رویم تا از بهشت اطاعت شمیمی را به مشام برسانیم.

اطاعت در لغت
در مفردات راغب آمده: طَوع به معنای پذیرش و سرسپاری است و ضد آن کراهت و نافرمانی
است. بنابر تحقیق، در اطاعت سه ویژگی است:
۱. میل و رغبت،
۲. خضوع و فروتنی،
۳. انجام فرمان و دستور.

کاربرد واژه «طاعت» در قرآن
«وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ
عَلیمٌ
»۱۴۹.
«وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا، غُفْرانَکَ
رَبَّنا وَ إِلَیکَ الْمَصیرُ
»۱۵۰.
«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِیطاعَ
بِإِذْنِ اللَّهِ
»۱۵۱.
«فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخیهِ
فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرینَ
»۱۵۲.
«الَّذینَ یلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعینَ مِنَ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنینَ
فِی الصَّدَقاتِ
»۱۵۳.
«ثُمَّ اسْتَوی إِلَی السَّماءِ وَ هِی دُخانٌ
فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً قالَتا أَتَینا طائِعینَ
»۱۵۴.

روایات تفسیری
در تفسیر برهان از ابن بابویه روایت کرده که وی به سند خود از جابربن عبد اللَّه
انصاری نقل کرده، که گفت: وقتی خدای عزّ و جل آیه شریفه:
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ
أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
» را بر پیامبر
گرامیش محمد صلی الله علیه و آله نازل کرد. من به آن جناب عرضه داشتم: یا رسول
اللَّه خدا و رسولش را شناختیم، اولی الأمر کیست؟ که خدای تعالی اطاعت آنان را
دوشا دوش اطاعت از تو قرار داده؟
فرمود: ای جابر آنان جانشینان من اند، و امامان مسلمین بعد از من اند،
که اولشان علی بن ابی طالب و سپس حسن و آن گاه حسین و بعد از او علی بن الحسین و
آن گاه محمدبن علی است، که در تورات معروف به باقر است، و تو به زودی او را درک
خواهی کرد، چون او را دیدار کردی، از طرف من سلامش برسان، و سپس صادق جعفربن محمد،
و بعد از او موسی بن جعفر، و آن گاه علی بن موسی، و بعد از وی محمدبن علی، و سپس
علی بن محمد و آن گاه حسن بن علی، و در آخر، هم نام من محمد است، که هم نامش نام
من است، و هم کنیه اش کنیه من است، او حجت خدا است بر روی زمین، و بقیة اللَّه و
یادگار الهی است در بین بندگان خدا، او پسر حسن علی است، او است آن کسی که خدای
تعالی نام خودش را به دست او در سراسر جهان یعنی همه بلاد مشرقش و مغربش می
گستراند، و او است که از شیعیان و اولیایش غیبت می کند، غیبتی که- بسیاری از آنان
از اعتقاد به امامت او بر می گردند- و تنها کسی بر اعتقاد به امامت او استوار می
ماند که خدای تعالی دلش را برای ایمان آزموده باشد.
جابر اضافه می کند عرضه داشتم: یا رسول اللَّه آیا در حال غیبتش سودی به حال
شیعیانش خواهد داشت؟
فرمود: آری به آن خدایی که مرا به نبوت مبعوث فرمود شیعیانش به نور او روشن می
شوند، و در غیبتش از ولایت او بهره می گیرند، همان طور که مردم از خورشید بهره مند
می شوند هر چند که در پس ابرها باشد! ای جابر، این از اسرار نهفته خدا است از
اسراری است که در خزانه علم خدا پنهان است، تو نیز آن را از غیر اهلش پنهان بدار،
و جز نزد اهلش فاش مساز۱۵۵.
و در تفسیر عیاشی۱۵۶ است که در روایت ابی بصیر از امام باقر علیه السلام آمده که
فرمود: آیه شریفه: «أَطِیعُوا اللَّهَ ...» درباره علی بن ابی طالب علیه السلام
نازل شده.
من عرضه داشتم: مردم می گویند اگر درباره علی علیه السلام نازل شده چرا نام علی و
اهل بیتش در قرآن نیامده؟
امام ابو جعفر علیه السلام فرمود: به ایشان بگویید به همان دلیل که خدای تعالی
نماز را در قرآن مجیدش واجب کرده ولی نامی از سه رکعت و چهار رکعت نبرد، تا آن که
رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز را برای مردم تفسیر کرد و به همان دلیل که حج
را واجب کرد، ولی نفرمود: هفت طواف کنید تا آن که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن
را تفسیر فرمود: و همچنین خدای تعالی آیه: «أَطِیعُوا
اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ
» را در
باره علی و حسن و حسین علیهماالسلام نازل کرد ولی نام آنان را نبرد، این رسول خدا
صلی الله علیه و آله بود که فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» هرکس که من به
حکم «و اطیعوا الرسول» مولای اویم، علی به حکم «أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»مولای
او است.
و نیز درباره همه اهل بیتش فرمود: «اوصیکم بکتاب اللَّه، و اهل بیتی انی سالت
اللَّه ان لا یفرق بینهما حتی یوردهما علی الحوض فاعطانی ذلک»؛ «من شما را وصیت می
کنم به کتاب خدای تعالی و اهل بیتم، من از خدای تعالی خواسته ام بین آن دو را
جدایی نیندازد، تا هر دو را کنار حوض، به من وارد کند، و خدای تعالی این درخواستم
را به من داد».
و نیز فرمود: پس شما ای مسلمانان به اهل بیت من چیز یاد ندهید، که آنان اعلم از
شمایند، اهل بیت من شما را تا قیامت از هیچ باب هدایتی بیرون 
نمی کنند، و به هیچ ضلالتی داخل نمی سازند و اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله
بیان نمی کرد که اولی الامر چه کسانی هستند قطعاً آل عباس و آل عقیل و آل فلان
ساکت نمی نشستند، و ادعای خلافت و اولی الامری می کردند، ولی چون خدای تعالی در
کتابش نازل کرده بود، که «إِنَّما یرِیدُ اللَّهُ لِیذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ
أَهْلَ الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»
همه می دانستند که منظور از اهل بیت
علی و حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام هستند، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله
در خانه ام سلمه دست علی و فاطمه و حسن و حسین علیهماالسلام را گرفت و داخل
کسائشان۱۵۷ کرد، و ام سلمه عرضه داشت: آیا من از اهل تو نیستم؟ فرمود: تو عاقبت
بخیری، ولی ثقل من و اهل من و اهل بیت من اینهایند (تا آخر حدیث).
و در امالی شیخ آمده که وی به سند خود از علی بن ابی طالب روایت کرده که فرمود:
مردی از انصار به حضور رسول اللَّه صلی الله علیه و آله آمد، و عرضه داشت: یا رسول
اللَّه من تاب جدایی از تو را ندارم وقتی به خانه ام می روم همین که به یاد تو می
افتم دیگر دستم به کار نمی رود در این اندیشه ام که در روز قیامت که تو داخل بهشت
شده تا اعلی علیین بالا می روی، من آن روز چه کنم؟ و یا نبی اللَّه آن روز چگونه
بر فراق تو صبر کنم؟
در پاسخ این مرد بود که آیه شریفه زیر نازل شد:
«وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ
مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ
الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً
».
رسول اللَّه صلی الله علیه و آله آن مرد را احضار کرده آیه شریفه را برایش خواند،
و به همنشینی خود مژده اش داد.
و در تفسیر برهان از ابن شهر آشوب از انس بن مالک از کسی که او نامش را برده ولی
انس فراموش کرده، از ابی صالح، از ابن عباس روایت آورده که گفت: در آیه «style='color:green'>وَ مَنْ یطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ
الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنَ النَّبِیینَ
» منظور از
نبیین محمد صلی الله علیه و آلهو منظور از صدیقین علی است، که اولین فردی بود که
رسول خدا صلی الله علیه و آله را در دعوی نبوت تصدیق کرد، و منظور از شهدا علی و
جعفر و حمزه و حسن و حسین علیهماالسلام است.

تفسیر آیه
این آیات بی ارتباط با آیات قبلش نیست، از آیه «وَ
اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیئاً...
»، گویا در این
زمینه سخن دارد که مردم را به سوی انفاق در راه خدا تشویق کند، تا زندگی همه طبقات
حتی حاجتمندان از مو&#۱۶۲۰;نین قوام یابد، و در همین زمینه کسانی را که از این عمل
مشروع و واجب مانع می شدند، و مردم را از آن بازمی داشتند مذمت می کند و دنبال آن
در این آیات مردم را تشویق و تحریک می کند به این که خدا را اطاعت کنند، و رسول و
اولی الامر را نیز اطاعت کنند، و بدین وسیله ریشه های اختلاف و مشاجره و نزاع را
قطع نموده، هر جا که با یکدیگر درگیر شدند مسأله را به خدا و رسولش ارجاع دهند، و
از نفاق بپرهیزند، چنین نباشند که به ظاهر اظهار ایمان کنند ولی وقتی خدا و رسول
بعد از ارجاع مسأله مورد اختلاف به ضرر یکی حکم کرد، ناراحت شوند، و کفر باطنیشان
از این که تسلیم حکم خدا شوند بازشان بدارد، و نیز تشویق می کند به این که تسلیم
اوامر خدا و رسول باشند.

اطاعت خدا
بدیهی است برای یک فرد با ایمان همه اطاعت ها باید به اطاعت پروردگار منتهی شود، و
هرگونه رهبری باید از ذات پاک او سرچشمه گیرد، و طبق فرمان او باشد، زیرا حاکم و
مالک تکوینی جهان هستی او است، و هرگونه حاکمیت و مالکیت باید به فرمان او باشد «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ».

اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله
در مرحله بعد، فرمان به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله می دهد، پیامبری که
معصوم است و هرگز از روی هوی و هوس، سخن نمی گوید، پیامبری که نماینده خدا در میان
مردم است و سخن او سخن خدا است، و این منصب و موقعیت را خداوند به او داده است،
بنابراین اطاعت از خداوند، مقتضای خالقیت و حاکمیت ذات او است، ولی اطاعت از
پیامبر صلی الله علیه و آله مولود فرمان پروردگار است و به تعبیر دیگر خداوند واجب
الاطاعه بالذات است، و پیامبر صلی الله علیه و آله واجب الاطاعه بالغیر و شاید
تکرار اطیعوا در آیه اشاره به همین موضوع یعنی تفاوت دو اطاعت دارد «و اطیعوا
الرسول» و مرحله سوم فرمان به اطاعت از اولواالامر می دهد که از متن جامعه اسلامی
برخاسته و حافظ دین و دنیای مردم است.۱۵۸
البته با امر به اطاعت خدا، لزوم اطاعت پیامبر نیز، فهمیده می شد، لکن پیامبر را
جداگانه ذکر می کند تا در بیان مطلب مبالغه ای باشد و جلو پاره ای از توهمات گرفته
شود و کسی نگوید یا نپندارد که اطاعت پیامبر مخصوص
دستوراتی است که در قرآن باشد. نظیر این آیه آیات دیگر است مثل:
سوره نساء آیه ۸۰ «مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ
أَطاعَ اللَّهَ
» یعنی کسی که پیامبر را اطاعت کند. خدا را اطاعت کرده
است.
و مثل سوره حشر، آیه ۷ «ما آتاکُمُ الرَّسُولُ
فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
»۱۵۹ یعنی آنچه پیامبر
برای شما آورد بگیرید و آنچه شما را از آن نهی کرد، ترک کنید».
و مثل سوره نجم، آیه ۳ «وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی»؛
«او از روی هوس سخن نمی گوید».
همانطوری که اطاعت پیامبر در حیاتش واجب است، پس از مرگش نیز واجب است زیرا پیروی
از شریعت او پس از مرگش بر همه مردم لازم است. بدیهی است که او همه جهانیان را به
دین خود تا روز قیامت، دعوت کرد و رسالت او جهانی و همگانی است.
«وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» در این
باره مفسران دو نظر دارند:
اطاعت اولی الامر
۱. ابو هریره و ابن عباس بنا بر یکی از دو روایت میمون و ابن مهران و سدی گویند:
منظور هر امیر و زمامداری است نظر جبایی و بلخی و طبری نیز همین است.
۲. جابربن عبد اللَّه و ابن عباس بنا به روایت دیگر و مجاهد و حسن و عطا و جماعتی
گویند: منظور علما است. برخی از آنها گفته اند: علما هستند 
زیرا در احکام و در موقع نزاع و اختلاف باید به آنها رجوع کرد نه زمامداران. این
دو قول از عامه است.
لکن علمای ما از امام باقر و امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که: منظور از
«اولی الامر» ائمه اهل بیت است که خداوند طاعت ایشان را به طور مطلق واجب ساخته
است همانطوری که طاعت خدا و پیامبر را واجب گردانیده است. اطاعت مطلق شخص یا اشخاص
در صورتی واجب می شود که معصوم باشند و ظاهر و باطن ایشان یکی باشد و از اشتباه و
امر به کار زشت، مصون باشند. بدیهی است که علما و زمامداران چنین صفاتی ندارند و
خداوند برتر از این است که مردم را به اطاعت بدون قید و شرط افرادی امر کند که
مرتکب معصیت می شوند یا میان گفتار و کردارشان اختلاف است. شاهد این مطلب این است
که خداوند اطاعت او «اولی الامر» را در ردیف اطاعت از پیامبر و خدا قرار داده است
و این خود نشان می دهد که «اولی الامر» از همه مردم بالاترند و پیامبر از ایشان
برتر و خدا از همگی برتر است. بدیهی است که تنها ائمه بعدی از آل پیغمبر چنین
مزیتی دارند. آنان کسانی هستند که امامت و عصمت ایشان به ثبوت رسیده و تمام مسلمین
بر بلندی رتبه و عدالت ایشان اتفاق دارند.

پیام ها
۱. مردم باید از رهبران الهی در قول و عمل پشتیبانی کنند «style='color:green'>أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی
الْأَمْرِ مِنْکُمْ
».
۲. اسلام مکتبی است که عقاید و سیاستش به هم آمیخته است «style='color:green'>أَطِیعُوا أُولِی الْأَمْرِ... إِنْ کُنْتُمْ تُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ
بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآْخِرِ
».

۳. سلسله مراتب در اطاعت باید حفظ شود. «اللَّهَ»، «الرَّسُولَ»، «أُولِی الْأَمْرِ».
۴. اولی الامر باید همچون پیامبر صلی الله علیه و آله معصوم باشند، تا اطاعت از
آنها در ردیف اطاعت پیامبر صلی الله علیه و آله باشد «أَطِیعُوا
الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ
».
۶. نشانه ایمان واقعی، مراجعه به خدا و رسول، هنگام تنازع و بالا گرفتن درگیری هاست
«فَإِنْ تَنازَعْتُمْ».
۷. یکی از وظایف حکومت اسلامی ایجاد وحدت و حل تنازعات است «style='color:green'>فَإِنْ تَنازَعْتُمْ ...».
۸. دین کامل باید برای همه ی اختلاف ها، راه حل داشته باشد «style='color:green'>فِی شَیءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ».
۹. پذیرش فرمان از حکومت های غیر الهی و طاغوت، حرام است «style='color:green'>فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ الرَّسُولِ».
۱۰. اگر همه فرقه ها، قرآن و پیامبر را مرجع بدانند، اختلاف ها حل شده، وحدت و
یکپارچگی حاکم می شود«فَرُدُّوهُ إِلَی اللَّهِ وَ
الرَّسُولِ
».
۱۱. مخالفان با احکام خدا و رسول و رهبران الهی، باید در ایمان خود شک کنند«style='color:green'>إِنْ کُنْتُمْ تُو&#۱۶۲۰;مِنُونَ...».
۱۲. دوراندیشی و رعایت مصالح درازمدّت، میزان ارزش است«أَحْسَنُ تَأْوِیلاً».

ذکر مصیبت حضرت ابوالفضل علیه السلام
روز عاشورا روز تجلی کامل ولایت سیدالشهداء امام حسین علیه السلام است.۱۶۰
آنچه یاران و فرزندان امام حسین علیه السلام به عنوان ارمغانی بهتر از شهادت
در روز عاشورا به دست آوردند کشف «رموز ولایت» سیدالشهداء بوده است لذا عاشورا
نمایش جلوه ای از ولایت امام حسین اوست که به عنوان مظهر ولایت حقیقت محمدیه
همانند چشمه ای جاری است که آب حیات را به کام تشنگان فیض رحمت می رساند.
می بینیم که اصحاب اباعبدالله الحسین علیه السلام مخصوصا قمرهاشم این فیض و این
امر را کشف کرده اند و اعلام کردند، اگر در کوی ولایت تو شهید شویم به زندگی ابدی
دست خواهیم یافت.
مراجعه مکرر حضرت ابوالفضل به امام حسین علیه السلام جهت اجازه گرفتن برای میدان
جنگ بهترین نمونه ولایت پذیری است. اما امام حسین علیه السلام به آسانی به او
اجازه نمی دهد و می فرمایند تو پرچم دار من هستی! «انت صاحب لوائی» «اما پس از
اینکه یاران یکی یکی شهید شدند حضرت ابوالفضل خدمت مولا و امام خود آمد و عرضه
داشت: «لقد ضاق صدری و سئمت الحیوة»؛
«سینه ام تنگی کرده و از زندگی سیر شده ام...».
امام حسین علیه السلام که حال حضرت اباالفضل را این گونه دید به ایشان فرمود پس
ابتدا برو برای بچه ها و اهل خیمه آب بیاور؛ حضرت هنگام رفتن به شریعه با شجاعت و
قهرمانی وارد شریعه فرات شدند. در حالی که رجز می خواندند:

هذا الحسین وارد المنون
و تشر بین بارد المعین

«اینک حسین وارد میدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا را می نوشی!».
آب روی آب ریخت و مشک را به دست گرفت. هنگام حرکت به سوی خیمه ها و روبرو شدن با
دشمن فرمود:

نَفْسی لِسِبط المُصطفی الطُّهرِ وَقی
اِنّی اَنا العباس اَغْدُو بِالسَّقا


«جان من فدای فرزند پاک مصطفی باد منم عباس که این مشک را به سوی خیمه ها می برم».

اما بعد از قطع دست راست، حضرت ابوالفضل ندا سر داد:

والله ان قعطتموا یمینی
انی حامی ابدا عن دینی
و عن امام صادق الیقین
نجل النبی الطاهر الامین



«به خدا سوگند اگر چه دست راست مرا قطع کردید ولی من تا آنجا که زنده هستم از آیین
خودم دفاع می کنم و از امام و پیشوایم که در ایمان خود صادق است فرزند پیامبر پاک
و امین است».
و هنگامی که روی زمین قرار گرفت رو به امام و برادرش کرد و عرضه داشت: «style='color:green'>علیک منی السلام یا اباعبدالله»
امام حسین علیه السلام خطاب به دشمن فرمود: «لُعْنِتم
و اُخزِیتُم بما قَد جَنیتُم سَتُصلَونَ نارا حرّها قَدْ توقّدا
»؛ «از
رحمت خدا دور افتادید و خود را طعمه آتشی بس سوزان قرار دادید».

ای فرات از تو خجل تو از سکینه
ای امید دسته گل های مدینه
دختران فاطمه چشم انتظارند
دل به روی خاک خیمه می گذارند
تا کنار علقمه در خون نشستی
از غمت پشت برادر را شکستی
 

 



شب عاشورا
یقین و عبادت
«وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یأْتِیکَ الْیقینُ»۱۶۱
«و پروردگارت را تا هنگامی که تو را مرگ بیاید، بندگی کن».

مقدمه
با دقت در آیه مورد نظر؛ از نگاه قرآن، روایات و کلام مفسرین در این باره به بحث
مختصر می پردازیم که؛
اگر مقصود و هدف از عبادت رسیدن به یقین باشد، آیا پس از رسیدن به این هدف احتیاجی
به عبادت خواهد بود یا نه ؟
کسی که به یقین و آرامش رسیده است، آیا خسته کردن بدن در امور عبادی برای او ثمری
دارد یا نه؟

یقین در لغت
در مفردات راغب آمده: یقین فوق علم و معرفت است و یقین، فهم با ثبات است.

بنا بر نظر صاحب مجمع البحرین۱۶۲ معنای یقین در آیه شریفه «style='color:green'>وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یأْتِیکَ الْیقِینُ» به
معنای هنگام مرگ است.
در علم منطق، یقینیات، شش مورد گفته شده است:
۱. بدیهیات، ۲. وجدانیات، ۳. تجربیات، ۴. متواترات، ۵. حدسیات که عقل به آن
اطمینان داشته باشد، ۶. محسوسات.

کاربرد واژه یقین در قرآن
«وَ الَّذینَ یو&#۱۶۲۰;مِنُونَ بِما أُنْزِلَ
إِلَیکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالاْخِرَةِ هُمْ یوقِنُونَ
»۱۶۳.
«وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ
وَ الْأَرْضِ وَ لِیکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ
»۱۶۴.
«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ
ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ
»۱۶۵.

روایات تفسیری
در تفسیر البرهان می خوانیم: ابن بابویه می گوید حدثنا أبی، قال: حدثنا سعدبن عبد
الله، عن أحمدبن أبی عبدالله، عن أبیه، فی حدیث مرفوع إلی النبی صلی الله علیه و
آله قال: «جاء جبرئیل علیه السلام إلی النبی صلی الله علیه و آله، فقال: یا رسول
الله، إن الله تبارک و تعالی أرسلنی إلیک بهدیة لم یعطها أحدا قبلک، قال رسول الله
صلی الله علیه و آله: قلت: و ما هی؟ قال: الصبر، و أحسن منه. قلت: و ما هو؟ قال:
الرضا، و أحسن منه. قلت: و ما هو؟ قال: الزهد، و أحسن منه. قلت: و ما هو؟ قال:
الإخلاص،
و أحسن منه. قلت: و ما هو؟ قال: الیقین، و أحسن منه، قلت: و ما هو، یا جبرئیل؟
قال: إن مدرجة (۱) ذلک التوکل علی الله عز و جل فقلت: و ما التوکل علی الله عز و
جل؟ فقال: العلم بأن المخلوق لا یضر و لا ینفع، و لا یعطی و لا یمنع، و استعمال
الیأس من الخلق، فإذا کان العبد کذلک لم یعمل لأحد سوی الله، و لم یرج و لم یخف
سوی الله، و لم یطمع فی أحد سوی الله، فهذا هو التوکل.....قلت: فما تفسیر الیقین؟
قال: الموقن یعمل لله کأنه یراه، فإن لم یکن یری الله فإن الله یراه، و أن یعلم یقینا
أن ما أصابه لم یکن لیخطئه، و إن ما أخطأه لم یکن لیصیبه، و هذا کله أغصان التوکل،
و مدرجة الزهد».۱۶۶

تفسیر آیه
در المیزان۱۶۷ آمده است مراد از آمدن یقین، رسیدن اجل مرگ است که با فرا رسیدنش
غیب، مبدّل به شهادت و علم، مبدّل به عیان می شود.
و معنای آیه این می شود که: تو بر عبودیت خود ادامه بده و هم چنان بر اطاعتت و
اجتنابت از معصیت صبر کن، و نیز هم چنان بر آنچه که ایشان می گویند تحمل کن تا
مرگت فرا رسد و به عالم یقین منتقل شوی، آن وقت مشاهده کنی که خدا با آنان چه
معامله ای می کند.
عبارت (تا یقین برایت بیاید) عنایت بر این است که مرگ در دنبال تو و طالب تو است،
و به زودی به تو می رسد، پس باید هم چنان پروردگارت را عبادت بکنی تا او به تو
برسد، و این یقین همان عالم آخرت است که 
ماوراء حجاب است، نه اینکه مراد از یقین آن یقینی باشد که با تفکر، و یا ریاضت و
عبادت به دست می آید.
این را گفتیم تا معلوم شود اینکه بعضی پنداشته اند که: آیه شریفه دلالت دارد بر
اینکه عبادت تا وقتی لازم است که یقین نیامده باشد، و همین که انسان یقین پیدا کرد
دیگر نماز و روزه واجب نیست. پندار و رأی فاسدی است، برای اینکه اگر مقصود از
یقین، یقینی باشد که از راه تفکر یا عبادت، در نفس پدید می آید رسول خدا صلی الله
علیه و آله در هر حال آن یقین را داشته، و آیه شریفه که خطابش به شخص رسول اکرم
است می فرماید: عبادت کن تا یقین برایت بیاید، چطور رسول خدا صلی الله علیه و آله
یقین نداشته با اینکه آیات بسیاری از کتاب خدا او را از موقنین و همواره بر بصیرت
و بر بینه ای از پروردگارش، و معصوم و مهتدی به هدایت الهی و امثال این اوصاف
دانسته است.
تکالیف الهی اموری است که ملازم آدمی است، و مادامی که در دنیا زندگی می کند محتاج
دین است چه در حال توحش باشد و چه به نهایت درجه تمدن و پیشرفت رسیده باشد و پر
واضح است که اگر قوانین الهی را مختص به افراد و اجتماعات ناقص و عقب افتاده
بدانیم، و تجویز کنیم که انسان کامل تکلیف نداشته باشد تجویز کرده ایم که افراد
متمدن، قوانین و احکام را بشکنند، و معاملات را فاسد انجام دهند، و مجتمع را فاسد
و در هم و بر هم کنند، و همچنین تجویز کرده ایم که افراد متمدن از ملکات فاضله و
احکام آن تخلف کنند، و حال آنکه همه افعال، مقدماتی برای به دست آوردن ملکاتند، و
وقتی ملکه پیدا شد افعال، آثار غیر قابل تخلف آن می شود، و دیگر تصور نمی شود شخصی
که مثلاً: ملکه معرفة اللَّه را پیدا کرده خدا را عبادت نکند، و یا کسی که ملکه
سخاوت را پیدا کرده بذل و بخشش نکند.

اینجا است که فساد گفته بعضی ها روشن می شود که توهم کرده اند: غرض از تکالیف
عملی، تکمیل انسان و رساندنش به نهایت درجه کمال او است، و وقتی کامل شد دیگر
حاجتی به تکلیف ندارد.
وجه فسادش این است که انسان هر قدر هم که کامل شده باشد اگر از تکالیف الهی سرباز
زند، مثلا: احکام معاملاتی را رعایت نکند، اجتماع را دچار هرج و مرج کرده است، و
عنایت الهی را نسبت به نوع بشر باطل ساخته است، و اگر از تکالیف مربوط به عبادات
تخلف کند بر خلاف ملکاتش رفتار کرده، و این محال است، چون رفتار بشر آثار ملکات او
است.
آری میان انسان کامل و غیر کامل از نظر صدور افعال فرق است، انسان کامل و دارای
ملکه فاضله از مخالفت مصون است، و ملکه راسخه در نفسش نمی گذارد او کار خلاف بکند،
ولی انسان ناقص چنین مانع و جلوگیری در نفس ندارد.
در تفسیر نمونه۱۶۸ آمده است: معروف و مشهور در میان مفسران این است که منظور از
یقین در اینجا همان مرگ است و به این جهت مرگ، یقین نامیده شده که یک امر مسلم
است، و انسان در هر چیز شک کند در مرگ نمی تواند تردید به خود راه دهد.
و یا اینکه به هنگام مرگ پرده ها کنار می رود و حقایق در برابر چشم انسان آشکارمی
شود، و حالت یقین برای او پیدامی گردد. در سوره مدثر آیه ۴۶ و ۴۷ از قول دوزخیان
می خوانیم: «وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِیوْمِ الدِّینِ
حَتَّی أَتانَا الْیقِینُ
» ما همواره روز رستاخیز راتکذیب می کردیم تا
اینکه یقین ـ مرگ ما ـ فرارسید.
از اینجا روشن می شود که آنچه از بعضی صوفیه نقل شده که آیه فوق را دستاویزی برای
ترک عبادت قرار داده اند و گفته اند آیه می گوید: عبادت کن تا زمانی که یقین فرا
رسد، بنا بر این بعد از حصول یقین نیازی به عبادت نیست! گفتار بی اساس و بی پایه
ای است، چرا که:
اولاً: به شهادت بعضی از آیات قرآن، یقین به معنی مرگ است، که هم برای مو&#۱۶۲۰;نان
و هم برای دوزخیان، برای همه خواهد بود.
ثانیاً: مخاطب این سخن، پیامبر صلی الله علیه و آله است، و مقام یقین پیامبر بر
همه محرز است، لذا دستور به عبادت تا حصول یقین مورد ندارد.
و ثالثاً: تواریخ متواتر نشان می دهد که پیامبر صلی الله علیه و آله تا آخر ساعات
عمرش عبادت را ترک نگفت و علی علیه السلام در محراب عبادت کشته شد، و همچنین سایر
امامان.
با توجه به تمامی مطالب فوق الذکر و کمی تأمل و تفکر می توان سؤال مطرح شده در
مقدمه را این گونه پاسخ داد که معنای یقین ذکر شده در آیه شریفه، «مرگ» است و طبعا
دلالتی بر مقصود کسانی که می خواهند یقین را پایان عبادات ظاهری بدانند ندارد،
زیرا:
اولاً، می فرماید یقین به تو برسد۱۶۹ و نه اینکه تو به یقین برسی و این اشاره بدان
است که آن یقین در دسترس تو نیست.
ثانیا، سیره عملی حضرت ختمی مرتب صلی الله علیه و آله و خاندان شریفش علیهم
السلاماین بوده که تا لحظه رفتن از این دنیا دست از عبادت بلکه کوشش در آن بر نمی
داشتند۱۷۰.
ثالثا، در همین آیه عبادت در مسیر تربیت انسان ذکر شده «و اعبد ربّک» و علت محدثه
علت مبقیه نیز می باشد.
رابعا، کسی که مختصر آشنایی با فرهنگ قرآن داشته باشد می داند شکل مفهوم عبادت و
بندگی در هندسه قرآن بسیار بزرگ و با عظمت ترسیم شده است تا جائی که خود هدف می
باشد و نه صرفاً وسیله.
مورد اخیر احتیاج به کمی توضیح دارد که در ذیل به طور مختصر به آن پردازیم:

عبادت در قرآن
۱. عنوان عبد از بزرگترین درجه های قرآنی:
«وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیوبَ ...»۱۷۱.
«إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُو&#۱۶۲۰;مِنینَ»۱۷۲.
«سُبْحانَ الَّذی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیلاً مِنَ
الْمَسْجِدِ الْحَرامِ...
»۱۷۳.
۲. عبودیت هدف خلقت: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ
وَالاْءِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ
»۱۷۴.
۳. بندگی سرلوحه تمامی اوامر الهی: «وَ ما أُمِرُوا
إِلاَّ لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَ یقیمُوا...
»۱۷۵.
۴. بندگی افتخار مقربان: «لَنْ یسْتَنْکِفَ
الْمَسیحُ أَنْ یکُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لاَ الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ...
»۱۷۶.
۵. بندگی شرط مصون ماندن از شر شیطان: «إِنَّ عِبادی
لَیسَ لَکَ عَلَیهِمْ سُلْطانٌ..
.»۱۷۷.
۶. «عبادت» نکوهش شده: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ
یعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ...
»۱۷۸.
۷. آسایش در زیر چتر عبادت: «یا عِبادِ لا خَوْفٌ
عَلَیکُمُ الْیوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ
»۱۷۹.
۸. عبادت همان راه راست: «إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ
رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ
»۱۸۰.
حال که معلوم شد عبادت در حریم قرآن چه جایگاهی دارد و مقصود از یقین نیز مرگ می
باشد، مفاد آیه دقیقا بر عکس چیزی می شود که ادعا می شد یعنی تا زنده هستی عبادت
پرودگارت را بکن و هیچ استثناء و قیدی برای آن وجود ندارد.

ذکر مصیبت وداع
نمونه کامل اولیای الهی که هم چنان تا آخر لحظه حیات دنیوی خویش در مسیر عبودیت
الهی قرار داشت، امام حسین علیه السلام بود چنان که در زیارت
آن حضرت می خوانیم «اشهد انک قد اقمت الصلوة و آتیت
الزکاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنکر و جاهدت فی اللّه حق جهاده حتی اتیک
الیقین»
.
ایشان نماز ظهر عاشورا را نیز برپا داشت... و هنگام وداع با بانوان حرم فرمود: style='color:green'>«.. اِستعدوا للبلاء و اعلموا أنّ اللّه حامیکُم و
حافظُکُم... فلا تَشْکُوا ولا تقولوا بألسنتکم ماینقصُ مِن قَدْرِکم...
»؛
«برای سختی ها و بلاها آماده شوید و بدانید که خداوند پشتیبان و نگهدارنده
شماست... پس شکایت نکنید و با زبانتان چیزی نگویید که قدر و منزلت شما را کم کند».
هنگامی که حضرت در گودال قتلگاه افتاد آخرین مناجات خودش را با خداوند داشت.
«اللهم متعالی المکان عظیم الجبروت... صبرا علی
قضائک یا رب لا اله سواک یا غیاث المستغیثین...
»۱۸۱

حسین بن علی را ظهر عاشورا
به مقتل ذکر جانپرور نماز است
به زیر تیرباران بست قامت
که از جان نیز بالاتر نماز است

***

در مکتب عشق شاهباز است حسین
مرآت دل اهل نیاز است حسین
سرداد نداد تن به ذلت آری
جاوید کننده نماز است حسین
 

 



شب یازدهم
امام حسین علیه السلام مظهر نور خدا
«یرِیدُونَ لِیطْفِواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ
وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ
»۱۸۲
«می خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور
خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند».

مقدمه
«نور» روشنایی است و از ویژگی های ذاتی آن این است که هم خودش روشن است و هم روشنی
بخش دیگران است. و تاریکی ها و ظلمت ها را از بین می برد. «ظاهرٌ فی نفسه و مظهرٌ
لغیره» به همین جهت از خداوند متعال که روشنی بخش نظام هستی است و از قرآن،
پیامبران و امامان که هدایت گر جامعه بشریت و روشنی بخش دل های مؤمنانند به «نور»
تعبیر شده است. در مقابل از دشمنان بدخواه و گمراهی ها، به تاریکی و «ظلمات» تعبیر
شده است که هم خودشان تاریکند و هم در پی خاموش کردن نورند.

در این میان برخی از مراتب و مظاهر نور، تمامی طول و عرض تاریخ را تحت الشعاع قرار
داده و چراغ هدایت جامعه بشریتند که شخصیت امام حسین علیه السلام دارای چنین مقامی
است. در مقابل برخی از ظالمان و تاریکی ها لکه ننگی در طول تاریخند که یزید و
لشکریان او چهره رسوای آنند.

روایات تفسیری
عن الحسن بن محبوب، عن محمّدبن عن الفضیل، عن أبی الحسن علیه السلام قال: سألته عن
قول اللّه - تبارک و تعالی -: یرِیدُونَ لِیطْفِو&#۱۶۲۰;ا نُورَ اللَّهِ
بِأَفْواهِهِمْ. قال: یریدون لیطفئوا ولایة أمیر المو&#۱۶۲۰;نین بأفواههم۱۸۳.
«الْقَاسِمِ عَنْ صَالِحِ بن سَهْلٍ الْهَمْدَانِی
قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی اللَّهُ نُورُ
السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فَاطِمَةُ ع فِیها مِصْباحٌ
الْحَسَنُ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الْحُسَینُ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ
دُرِّی فَاطِمَةُ کَوْکَبٌ دُرِّی بَینَ نِسَاءِ أَهْلِ الدُّنْیا یوقَدُ مِنْ
شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ إِبْرَاهِیمُ ع زَیتُونَةٍ لا شَرْقِیةٍ وَ لا غَرْبِیةٍ لاَ
یهُودِیةٍ وَ لاَ نَصْرَانِیةٍ یکادُ زَیتُها یضِیءُ یکَادُ الْعِلْمُ ینْفَجِرُ
بِهَا وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ إِمَامٌ مِنْهَا بَعْدَ
إِمَامٍ یهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یشاءُ یهْدِی اللَّهُ لِلْأَئِمَّةِ مَنْ
یشَاءُ وَ یضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ قُلْتُ أَوْ کَظُلُماتٍ قَالَ
الْأَوَّلُ وَ صَاحِبُهُ یغْشاهُ مَوْجٌ الثَّالِثُ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ
ظُلُمَاتٌ الثَّانِی بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ مُعَاوِیةُ وَ فِتَنُ بَنِی أُمَیةَ
إِذا أَخْرَجَ یدَهُ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنُ فِی ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِمْ لَمْ یکَدْ
یراها وَ مَنْ لَمْ یجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ع
فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ قَالَ فِی قَوْلِهِ یسْعی
نُورُهُمْ بَینَ أَیدِیهِمْ وَ بِأَیمانِهِمْ
أَئِمَّةُ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ یوْمَ الْقِیامَةِ تَسْعَی بَینَ یدَی الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ
وَ بِأَیمَانِهِمْ حَتَّی ینْزِلُوهُمْ مَنَازِلَ أَهْلِ الْجَنَّةِ
».

تفسیر آیه
«اطفاء» مصدر فعل «یطفئوا»: به معنای خاموش کردن نور، و از بین بردن تابش آن است.
«یریدون» دلالت بر استمرار دارد و نشان از آن دارد که دشمنان و بدخواهان فعالیت
مستمر برای خاموش کردن نور الهی در طول تاریخ دارند.
«لیطفؤا» دلالت بر تأکید و شدت لجاجت و کینه بدخواهان و دشمنان دارد.
«بافواههم» خاموش کردن نور با دهان، می تواند به دو معنا باشد:
۱. دشمنان به دلیل غرور بسیار و مغرور شدن به تجهیزات فراوانشان چنین احساسی دارند
که پیروان حق را با یک فوت دهان می توانند از بین ببرند و نور خدا را خاموش کنند.
۲. دشمنان و بدخواهان سعی می کنند با تبلیغات مسموم خودشان و از طریق دهان و زبان،
حق را کتمان کنند و با شایعات شخصیت اولیای الهی را مخدوش کنند و با انحراف افکار
عمومی، مردم را گمراه کنند.
ولی علیرغم توطئه دشمنان، خدا ایشان را از رسیدن به مقصدشان باز می دارد. بلکه نور
خود را تمام و دین خود را بر همه ادیان غلبه می دهد.
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی
الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»
۱۸۴.

تاریخ اسلام سند زنده ای است بر تحقق عینی این پیشگویی بزرگ قرآن، چرا که از
نخستین روز ظهور اسلام توطئه های گوناگون برای نابودی آن چیده شد:
گاه از طریق استهزاء و آزار؛
گاه از طریق محاصره اقتصادی و اجتماعی؛
گاه از طریق تحمیل جنگهای گوناگون در میدان های احد و احزاب و حنین و...؛
گاه از طریق توطئه های داخلی منافقان؛
گاه از طریق ایجاد اختلاف در میان صفوف مسلمین؛
گاه از طریق نشر فحشا و وسائل فساد اخلاق و انحراف عقیده در میان قشرهای جوان؛
و گاه از راه های دیگر ...
ولی همانگونه که خداوند اراده کرده است؛ این نور الهی روزبه روز در حال گسترش است
و دامنه اسلام، در هر زمان نسبت به گذشته وسیع تر می شود، و آمارها نشان می دهد که
جمعیت مسلمانان جهان علی رغم تلاش های مشترک «صهیونیست ها» و «صلیبی ها» و
«ماتریالیست های شرق» رو به افزایش است، آری آنها پیوسته می خواهند که نور خدا را
خاموش سازند ولی خداوند اراده کرده است نور هدایت قرآن در سراسر جهان تجلی یابد و
این یک معجزه جاودانی قرآن است.

مراتب و تجلیات نور خدا
۱. نور عام؛ این مرتبه از نور، شامل تمامی موجودات جهان هستی می شود، و هر آنچه
پیدا است از نور خداوند بهره ای دارد و به عبارتی از این مرتبه نور عام، به هدایت
تکوینی همه موجودات نیز یاد می شود و می تواند از مصادیق آیه شریفه «اللّهُ نُورُ
السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»۱۸۵ باشد.
۲. نور خاص؛ این مرتبه اختصاص به نوع بشر دارد که شامل بعثت پیامبران و نزول کتاب
های آسمانی می شود و از آن به هدایت تشریعی یاد می شود «قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللّهِ
نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ»۱۸۶.
۳. نور أخص؛ این مرتبه از نور اختصاص به مؤمنان دارد و از آن به نور ایمان و تقوا
و به عنوان هدایت تکوینی پاداشی یاد می شود. «یا
أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یو&#۱۶۲۰;تِکُمْ
کِفْلَینِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یغْفِرْ
لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
»۱۸۷؛ «ای کسانی که ایمان آورده اید،
تقوای الهی را پیشه کنید و به پیامبرش ایمان آورید [خداوند] دو دستی از رحمتش بر
شما فرو می ریزد و برای شما نوری قرار می دهد که راه خود را با آن بیابید و شما را
می آمرزد و [بدانید] خداوند آمرزنده مهربان است».
۴. نور خاص الأخص؛ این مرتبه از نور، مظهر تمام و کمال نور الهی در عالم هستی است
و مَثَل اعلی نور خداوند است که از آن به نور حقه محمدیه یاد می شود و مصادیق آن
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیه السلام می باشند. «مثلُ نوره
کمشکاةٍ».

چه بسا بتوان گفت بدخواهان و مفسدان در پی خاموش کردن نور الهی در مراتب مختلف آن
هستند؛ از آن جهت که به طغیان، اسراف و فزون طلبی می پردازند در حقیقت نور عام را
هدف گیری کردند و در پی آنند که رشد و آرامش طبیعت را به خاموشی کشانند.
و از آن جهت که با «زر و زور و تزویر» از رسیدن وحی و شکوفایی فطرت جلوگیری می
کنند، در پی آنند که نور خاص الهی را خاموش سازند.
و در نهایت از جهتی که در صدد لطمه زدن به شخصیت امامان و به شهادت رساندن اهل
بیتند به دنبال خاموش کردن نور خاص الاخص هستند.

مقدمه ذکر مصیبت
در سرزمین کربلا و در روز عاشورا، از یک سو تابناک ترین نور الهی تجلی کرد و از
سوی دیگر شدیدترین قساوت تاریک صفتان، چهره خودش را نشان داد.
یزیدیان، فکر کردند جبهه حق بسیار اندکند و اگر مردان آنها را بکشند و خاندان آنها
را به اسارت بگیرند و از شهری به شهر دیگر حرکت دهند ترس و وحشت همه حق طلبان را
خواهد گرفت و علاوه بر چنین جنایتی، با تبلیغات مسموم آنها را خارجی معرفی کردند
تا افکار مردم منحرف شود. این همان توطئه دشمنان تاریک دل بود که می خواستند با یک
فوت و در یک روز نور حق را خاموش کنند.

مدعی خواست از بیخ کند ریشه ما
غافل از آن که خدا هست در اندیشه ما

اما به اراده الهی، نور حق هم چنان روشن ماند و با تمام و کمال ظاهر می شود و
خواهد شد.
بهترین قضاوت را خود تاریخ به نمایش گذاشته است که محل دفن یزید در کشور تحت حکومت
او، اکنون زباله دان است در حالی که مقبره مبارکه زینب کبری و طفل سه ساله با چند
صحن و سرا، زیارتگاه دوست داران نه تنها شیعیان، که بسیاری از اهل سنت و حتی
مسیحیان آن دیار است.

ذکر مصیبت حضرت زینب علیهاالسلام
سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیتِ لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناحِ دادخواهی، بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

 

 



کتابنامه


۱. قرآن مجید، ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند.
۲. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان.
۳. سیدرضی، نهج البلاغه، ترجمه و تفسیر: ابن ابی الحدید، بیروت، دارالجیل.
۴. ابی جعفر محمدبن یعقوب کلینی (محمدبن ابراهیم کلینی)، اصول کافی، به تصحیح: علی
اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۵۰ ش.
۵. ابی جعفر محمدبن علی ابن بابویه الصدوق، الامالی، قم: انتشارات اسلامی.
۶. سید هاشم البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن (تفسیر برهان)، قم: مدین، ۱۳۸۴.
۷. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران: وزارت ارشاد اسلامی، ۱۳۶۵.
۸. عبدالرحمن جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت: دارالکتب
العلمیه.
۹. احمد بن محمد بن خالد البرقی، المحاسن، قم: دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ش.
۱۰. حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، نشر دارالقلم،
چاپ اول، ۱۴۱۶ ق.
۱۱. احمد بن فارس، المقاییس فی اللغة، بیروت: دارالفکر.
۱۲. محمد باقر ملبوبی، الوقایع و الحوادث، تهران: مکتبة الاسلامیه.
۱۳. حسن بن علی طوسی، امالی، تهران: مکتبة الاسلامیه.
۱۴. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت : دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳.
۱۵. عبداللّه شبر، ترجمه الاخلاق، ترجمه: رضا جبارزاده، قم: هجرت.
۱۶. سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی
همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی.
۱۷. ابی النظر محمدبن مسعودبن عیاش السلمی السمرقندی، تفسیر العیاشی، بیروت، النور
للمطبوعات.
۱۸. اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، قم: بوستان کتاب.
۱۹. میرزا محمد مشهدی، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، تهران: مؤسسة الطبع.
۲۰. ناصر مکارم شیرازی و...، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیة، ۱۳۷۴.
۲۱. محسن قرائتی، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درس هایی از قرآن، ۱۳۸۰.
۲۲. عبدعلی بن جمعه حویزی، تفسیر نور الثقلین، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۳۷۳ ش.
۲۳. ابی جعفر محمد بن حسن شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، بیروت: دار احیاء تراث العربی.
۲۴. محمد محمدی اشتهاردی، سوگنامه آل محمد، قم: ناصر.
۲۵. شیخ محمد مهدی حائری، شجره طوبی، مکتبة الحیدریه.
۲۶. سید روح اللّه موسوی خمینی، صحیفه نور، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد، ۱۳۶۸.
۲۷. جمعی از محققان، فرهنگ موضوعی تفاسیر، قم: بوستان کتاب.
۲۸. سیدعلی اکبر قریشی، قاموس قرآن، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
۲۹. علی بن موسی بن طاووس، لهوف، نشر مباهله.
۳۰. فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، تحقیق سید احمد حسینی، الثقافة الاسلامیه،
۱۴۰۸.
۳۱. ابوعلی الفضل بن الحسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالفکر،
۱۴۱۴ ق.
۳۲. سید هاشم البحرانی، مدینة المعاجز، تهران: دارالکتب الاسلامیه.
۳۳. حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: آل البیت، ۱۴۰۸ ه.ق.
۳۴. ابی جعفر محمدبن علی ابن بابویه الصدوق، معانی الاخبار، تهران: انتشارات
اسلامیه.
۳۵. ابی جعفر محمدبن علی ابن بابویه الصدوق، من لایحضره الفقیه، تحقیق علی اکبر
غفاری، قم: مؤسسه النشر الاسلامی.
۳۶. محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ترجمه حمیدرضا شیخی، قم: دارالحدیث، ۱۳۷۷.
۳۷. محمدرضا مهدوی کنی، نقطه های آغاز در اخلاق عملی، تهران: دفتر نشر فرهنگ
اسلامی.
۳۸. محمدبن حسن حر العاملی، وسائل الشیعة الی التحصیل مسائل الشریعه، قم: مؤسسه آل
البیت لإحیاء التراث، ۱۴۱۴.
 

 

 

 

پی نوشت :


۱. اسراء ۱۷، یه ۹.

۲. قال الصادق علیه السلام: «فَضْلُ القرآنِ علی سائِرِ الکَلامِ کفَضْلِ اللّه ِ
عَلی خَلْقِه».

۳. مائده ۵، یه ۴۸.

۴. بقره ۲، یه ۱۵۲.

۵. حشر ۵۹، یه ۱۹.

۶. قاموس قرآن، ج۳، ص ۱۵.

۷. آل عمران ۳، یه ۵۸.

۸. فرقان ۲۵، یه ۲۹.

۹. ص ۳۸، یه ۱.

۱۰. ص ۳۸، یه ۸.

۱۱. محاسن برقی، ج ۱، ص ۳۹، حدیث ۴۳.

۱۲. بقره ۲، یه ۱۵۲.

۱۳. ترجمه المیزان، ج۱، ص ۵۱۰.

۱۴. حجر ۱۵، یه ۹.

۱۵. الکافی، ج ۱، ص ۲۱۱، باب: أن أهل الذکر الذین أمر الله الخ.

۱۶. بقره ۲، یه ۱۵۲.

۱۷. غافر ۴۰، یه ۶۰.

۱۸. ابراهیم ۱۴، یه ۷.

۱۹. نوح ۷۱، یه ۱۰.

۲۰. الکافی، ج ۲، ص ۴۹۷، باب: ما یجب من ذکر الله عز و جل....

۲۱. محاسن برقی، ج ۲، ص ۳۹.

۲۲. معانی الاخبار، ص ۱۹۲، حدیث ۳.

۲۳. بحارالأنوار ج ۹۰، ص ۱۶۳، باب: ذکر الله تعالی ..... ص ۴۸.

۲۴. وسائل الشیعة، ج ۲۳، ص ۲۵۶، باب: وجوب اجتناب المحارم... .

۲۵. انعام ۶، یه ۱۲۶.

۲۶. اعراف ۷، یه ۲۰۱.

۲۷. رعد ۱۳، یه ۲۸.

۲۸. من لیحضره الفقیه، ج ۲، ص ۶۱۵، زیارة جامعة لجمیع الأئمة علیهم السلام .

۲۹. الکافی، ج ۱، ص ۲۱۰، باب: أن أهل الذکر الذین أمر الله الخ.

۳۰. جهت آگاهی بیشتر تکمیل مطالب ر.ک: فرهنگ موضوعی تفاسیر، ج ۲.

۳۱. ترجمه المیزان، ج۱، ص ۵۱۴.

۳۲. امالی صدوق، ج ۱، ص ۲۲۹.

۳۳. ر.ک: شجره طوبی، شیخ محمد مهدی حائری، ج ۲.

۳۴. حج ۲۲، یه ۳۲.

۳۵. مائده ۵، یه ۲.

۳۶. بقره ۲، یه ۱۵۸.

۳۷. مستدرک الوسائل، ۲۹، ۱۰۳، باب: أن الهدی إذا نتج وجب ذبحهما.

۳۸. حج ۲۲، یه ۳۲.

۳۹. تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۹۷.

۴۰. الکافی، ج ۴، ص ۵۷۴، باب: زیارة قبر أبی عبد الله الحسین.

۴۱. بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۲۶، باب: ما جری علیه بعد بیعة الناس.

۴۲. تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۱۱۳ ؛ زیارة الأربعین، ص ۱۱۳.

۴۳. جهت آگاهی بیشتر ر.ک: فرهنگ موضوعی تفاسیر، ج ۲، واژه شعائر.

۴۴. وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۰۳.

۴۵. وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۰۴.

۴۶. جن ۷۲، یات ۲۶ و ۲۷.

۴۷. مقییس اللغه.

۴۸. بقره ۲، یه ۳۳.

۴۹. آل عمران ۳، یه ۴۴.

۵۰. اعراف ۷، یه ۱۸۸.

۵۱. البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۴۳۱.

۵۲. البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص ۶۷۹.

۵۳. ترجمه المیزان، ج ۲۰، ص ۹۱.

۵۴. بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۵۷.

۵۵. حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۷، ص ۲۹۱، چاپ اول، ۱۳۶۵.

۵۶. برگرفته از تفسیر راهنما و تفسیر نور.

۵۷. بقره ۲، یه ۱۹۵.

۵۸. مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۸.

۵۹. بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۲۶۶.

۶۰. حضرت یحیی علیه السلام و امام حسین علیه السلام در شش ماهگی متولد شدند.
 

۶۱. نساء ۴، یه ۱۷.

۶۲. بقره ۲، یه ۳۷.

۶۳. اعراف ۷، یه ۱۴۳.

۶۴. توبه ۹، یه ۱۱۲.

۶۵. مریم ۱۹، یه ۶۰.

۶۶. برگرفته از ترجمه المیزان، ج ۴، ص ۴۰۱.

۶۷. وسائل الشیعه، آل البیت، ج ۱۶، ص ۸۸.

۶۸. تفسیر عیاشی، ج ۱ ص ۲۲۸.

۶۹. تفسیر الدر المنثور، ج ۲ ص ۱۳۱.

۷۰. همان، ص ۱۳۰.

۷۱. اصول کافی، ج ۲ ص ۴۲۶.

۷۲. همان، ص ۴۳۰ ـ ۴۳۶.

۷۳. همان.

۷۴. طه ۲۰، یه ۸۲.

۷۵. یوسف ۱۲، یه ۸۹.

۷۶. تفسیر عیاشی، ج ۱ ص ۲۲۸.

۷۷. تحریم۶۶، یه ۸.

۷۸. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۱، ص ۵۵۲.

۷۹. بری مطالعه بیشتر ر.ک: ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر؛ نقطه هی آغاز در اخلاق،
مهدوی کنی.

۸۰. فرقان ۲۵، یه ۷۰.

۸۱. ر.ک: تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۴۸۶، دارالکتب الاسلامیة.

۸۲. همان، ج ۲۰، سوره زلزال.

۸۳. با توجه به تفسیر نور، ج ۲، ص ۲۵۹ و تفسیر راهنما، ص ۳۱۸.

۸۴. سوگنامه آل محمد، ص ۲۵۲، محمدی اشتهادی.

۸۵. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۴ و ۱۵.

۸۶. مائده ۵، یه ۵۴.

۸۷. بقره ۲، یه ۱۶۵.

۸۸. انسان ۷۶، یه ۸.

۸۹. صف ۶۱، یه ۱۳.

۹۰. البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۵، ص ۲۹۷.

۹۱. بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۳.

۹۲. بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۲۲۴.

۹۳. ر.ک: تفسیر نمونه، ج۴، ص ۴۱۶.

۹۴. مائده ۵، یه ۵۴.

۹۵. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸۰.

۹۶. بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۲۵۲.

۹۷. شوری ۴۲، یه ۲۳.

۹۸. ر.ک: تفسیر نور، ج۳، ص ۱۰۹.

۹۹. بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۲۵۲.

۱۰۰. بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۱.
 

۱۰۱. پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله، مدینة المعاجز، ج ۴، ص ۵۲.

۱۰۲. احزاب ۳۳، یه ۲۳.

۱۰۳. جمعه ۶۲، یه ۶.

۱۰۴. بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۰۵.

۱۰۵. محاسن، ج ۱، ص ۱۶۱.

۱۰۶. نهج البلاغه، ج ۲، ص ۴۸.

۱۰۷. روم ۳۰، یه ۱۹.

۱۰۸. مریم ۱۹، یه ۲۳.

۱۰۹. انعام ۶، یه ۱۲۲.

۱۱۰. ابراهیم ۱۴، یه ۱۷.

۱۱۱. انعام ۶، یه ۶۰.

۱۱۲. بقره ۲، یه ۲۵۹.

۱۱۳. بقره ۲، یه ۲۸.

۱۱۴. تفسیر نور الثقلین، ص ۱۰۳.

۱۱۵. تفسیر مجمع البیان، ذیل یه شریفه.

۱۱۶. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص ۱۱۹.

۱۱۷. الرحمن ۵۵، یات ۲۶ و ۲۷.

۱۱۸. نهج البلاغه، ج ۱، ص ۴۱.

۱۱۹. بحارالانوار، ج ۲۰، ص ۱۴۸.

۱۲۰. ر.ک: تفسیر نور و تفسیر راهنما.

۱۲۱. الوقیع و الحوادث، ج ۳، ص ۶۲.

۱۲۲. مائده ۵، یه ۳۲.

۱۲۳. المفردات فی غریب القرآن، ص ۶۵۵.

۱۲۴. آل عمران ۳، یه ۱۴۴.

۱۲۵. بقره ۲، یه ۱۵۴.

۱۲۶. بقره ۲، یه ۱۷۸.

۱۲۷. بقره ۲، یه ۱۹۱.

۱۲۸. مدثر ۷۴، یه ۱۹.

۱۲۹. برگرفته از ترجمه المیزان، ج ۵، ص ۵۲۶.

۱۳۰. الدر المنثور، ج ۲، ص ۲۷۵.

۱۳۱. تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۳۵۷.

۱۳۲. بقره ۲، یه ۱۲۴.

۱۳۳. بقره ۲، یه ۱۵۵.

۱۳۴. بقره ۲، یه ۲۴۹.

۱۳۵. نساء ۴، یه ۶.

۱۳۶. اعراف ۷، یه ۱۶۸.

۱۳۷. انفال ۸، یه ۱۷.

۱۳۸. محمد ۴۷، یه ۳۱.

۱۳۹. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۵، حدیث ۲.

۱۴۰. امالی، شیخ طوسی، ج ۱، ص ۳۸۸ ؛ تفسیر برهان، ج ۱، ص ۱۵۱، حدیث ۴.

۱۴۱. زخرف ۴۳، یه ۲۶ـ۲۸.

۱۴۲. تفسیر عیاشی، ج ۱ ص ۵۷ حدیث ۸۸.

۱۴۳. تفسیر نمونه، ج ۱، ص ۴۴۷.

۱۴۴. صافات ۳۷، یه ۱۰۲.

۱۴۵. یا امیر اهل الولاء.

۱۴۶. نساء ۴، یه ۵۹.

۱۴۷. «...السَّلاَمُ عَلَیکَ یهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ
لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُو&#۱۶۲۰;مِنِینَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَینِ
صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ ...»، تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۶۵.

۱۴۸. «...إِنَّ لِلْعَبَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَنْزِلَةً
یغْبِطُهُ بِهَا جَمِیعُ الشُّهَدَاءِ یوْمَ الْقِیامَةِ»، بحارالأنوار، ج ۲۲، ص ۲۷۴،
باب ۵.

۱۴۹. بقره ۲، یه ۱۵۸.

۱۵۰. بقره ۲، یه ۲۸۵.

۱۵۱. نساء ۴، یه ۶۴.

۱۵۲. مائده ۵، یه ۳۰.

۱۵۳. توبه ۹، یه ۷۹.

۱۵۴. فصلت ۴۱، یه ۱۱.

۱۵۵. ر.ک: تفسیر برهان، ج ۱، ص ۳۸۱، حدیث ۱.

۱۵۶. ج ۱، ص ۲۵۲، حدیث ۱۷۳.

۱۵۷. ر.ک: حدیث کساء.

۱۵۸. برگرفته از تفسیر نمونه، ج۳، ص ۴۳۵.

۱۵۹. حشر ۵۹، یه ۷.

۱۶۰. صحیفه نور، ج ۱، ص ۲۱۶.

۱۶۱. حجر ۱۵، یه ۹۹.

۱۶۲. مجمع البحرین، ج ۶، ص ۳۳۱.

۱۶۳. بقره ۲، یه ۴.

۱۶۴. انعام ۶، یه ۷۵.

۱۶۵. نمل ۲۷، یه ۱۴.

۱۶۶. تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب، ج۷، ص ۳۰۱ ؛ فاطمة بنت الحسین، عن أبیها
علیه السلام قال: قال رسول اللّه صلى الله علیه و آله: إنّ صلاح أوّل هذه الأمّة
بالزّهد و الیقین، و هلاک آخرها بالشّحّ و الأمل.

۱۶۷. ترجمه المیزان، ج ۱۲، ص ۲۹۳.

۱۶۸. تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۱۴۳.

۱۶۹. «حتی یاتیک الیقین».

۱۷۰. «عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ
صلى الله علیه و آله عِنْدَ عَائِشَةَ لَیلَتَهَا فَقَالَتْ یا رَسُولَ اللَّهِ
لِمَ تُتْعِبُ نَفْسَکَ وَ قَدْغَفَرَاللَّهُ لَکَ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ
مَا تَأَخَّرَ فَقَالَ یا عَائِشَةُ أَلاَ أَکُونُ عَبْداً شَکُوراً قَالَ وَ
کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه و آله یقُومُ عَلَی أَطْرَافِ أَصَابِعِ
رِجْلَیهِ...»، (الکافی، ج ۲، ص ۹۵، باب الشکر...).

۱۷۱. ص ۳۸، یه ۴۱.

۱۷۲. صافات ۳۷، یه ۸۱.

۱۷۳. اسراء ۱۷، یه ۱.

۱۷۴. ذاریات ۵۱، یه ۵۶.

۱۷۵. بینه ۹۸، یه ۵.

۱۷۶. نساء ۴، یه ۱۷۲.

۱۷۷. حجر ۱۵، یه ۴۲.

۱۷۸. حج ۲۲، یه ۱۱.

۱۷۹. زخرف ۴۳، یه ۶۸.

۱۸۰. آل عمران ۳، یه ۵۱.

۱۸۱. ر.ک: لهوف، ص ۱۱۰.

۱۸۲. صف ۶۱، یه ۸.

۱۸۳. اصول کافی، باب: «أن الائمة علیه السلام نور اللّه عزوجل».

۱۸۴. توبه ۹، یه ۳۲.

۱۸۵. نور ۲۴، یه ۳۵.

۱۸۶. مائده ۵، یه ۱۵.

۱۸۷. حدید ۵۷، یه ۲۷.

 



ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.