نهضت ملی شدن نفت ایران-ملی شدن صنعت نفت ۱۳۸۸/۰۲/۰۲ - ۵۵۴ بازدید

در مورد چگونگی ملی شدن صنعت نفت توضیح دهید؟

ملی شدن صنعت نفت یکی از نقاط عطف و حوادث سرنوشت ساز در تاریخ مبارزاتی مردم مسلمان ایران با استبداد داخلی و استعمار خارجی است. که در ‪ ۲۹‬اسفندماه ‪ ۱۳۲۹‬به دنبال مبارزات پیگیر مردم مسلمان کشورمان با استعمارانگلیس و رژیم دست نشانده شاه به رهبری آیت الله کاشانی و دکترمحمد مصدق به پیروزی رسید . و قانون ملی شدن صنعت نفت : « به‌نام سعادت ملت ایران و به‌منظور کمک به تأمین صلح جهانی، امضاکنندگان ذیل پیشنهاد می‌نمائیم که صنعت نفت ایران در تمام مناطق کشور بدون استثنا ملی اعلام شود یعنی تمام عملیات اکتشاف، استخراج و بهره‌برداری در دست دولت قرارگیرد. » به تصویب رسید. جهت آَشنایی بیشتر با تحولات و حوادث تاریخی آن زمان و نحوه عملکرد رهبران نهضت مقاله ای تحت عنوان ‌«تحلیلى بر نهضت ملى شدن نفت ایران (۲۹اسفند ۱۳۲۹)(درسها و عبرتها) ؛محمد جمال خلیلیان » به نقل از مجله معرفت شماره۷ آورده می شود:
مرورى برحوادث پنجاه ساله قبل از نهضت ملى شدن نفت
ایران، در عهد شاهان نالایق قاجار، پس از دو مرحله شکست در جنگ هاى یازده ساله خود با روسیه تزارى و عقدقراردادهاى ننگین و اسارت آور گلستان و ترکمنچاى با آن کشور،صحنه رقابت دولتهاى اروپایى به ویژه انگلستان براى گرفتن امتیازات مشابه از سلاطین نالایق قاجار گردید. در این میان،عجیبترین قرارداد، قراردادى بود که دولت ایران با «بارون ژولیوس رویتر» منعقد کرد که به موجب آن، امتیاز بهره بردارى واستفاده از کلیه جنگلها، نهرها، معادن ذغال سنگ، آهن، مس،سرب، نفت و غیره، به مدت هفتاد سال به یک رکت خارجى واگذار مى شد و سهم ایران پس از بهره بردارى ۱۵% از منافع خالص بود. (یعنى سهم صاحب ثروت تقریبا ۱۶ بود) این قرارداد، به حدى عجیب و باورنکردنى بود که حتى «لردکرزن » ازسیاستمداران مشهور انگلستان و از پایه گذاران سیاست استعمارى آن کشور، در باره این قرارداد، چنین مى نویسد:«واگذارى کلیه منابع صنعتى یک مملکت به دست خارجى،حقیقتا عجیب و غریب به نظر مى آید و حرارت انگلیس دوستى در تهران در هیچ تاریخى تابه این درجه بالا نرفته بود.»
در مقابل چنین قراردادى رجال، جاهل و متملق وابسته به دربار، نامه اى به ناصرالدین شاه نوشته و اظهار داشتند که درطول دوهزاروپانصد سال تاریخ ایران، چنین قدم بزرگى به نفع ملت ایران برداشته نشده است.! ولى با اعتراض و تظاهر مردم سرانجام، شاه مجبور شد صدراعظم، مشیرالدوله را که نقش بسزایى در عقد این قرارداد داشت عزل کند و عملا قرارداد«رویتر» به حالت تعلیق درآمد; البته استعمار انگلستان از پاى ننشست و به موجب قرارداد «دارسى » امتیاز نفت را به مدت شصت سال به دست آورد.(۱۹۰۱ - ۱۹۶۱م)با مشاهده تزلزل،در ارکان حکومتى سلسله قاجار و وضع آشفته ایران، انگلستان رضاخان را به قدرت رسانید و درصدد برآمد تا با ترویج فرهنگ غربى، تحت عنوان تجدد و تمدن، اسلام را که بزرگترین مانع استبداد و استعمار بود از سر راه بردارد، تادیگر، مقاومتى دربرابر استعمارگرى آن کشور صورت نگیرد. جالب این که خودرضاخان درباره این که انگلیسیها او را بر سرکار آورده اند وخواهان تمدید مدت اعتبار امتیاز نفت جنوب هستند، درحضور هیات هشت نفرى مشاورین خصوصى خود، به این دونکته اعتراف کرده است. حاج میرزا یحیى دولت آبادى، در کتاب خاطراتش در این باره چنین مى نویسد: «سردار سپه از روى روحیات نظامى، حرفها را صریح و به اصطلاح عوام، پوست کنده مى زند; چنان که در یکى از جلسه هاى مشاوره خصوصى که در خانه دکتر محمدخان مصدق السلطنه منعقد بود و ازوطن پرستى، صحبت به میان آمد، او گفت: مثلا مرا انگلیسیان سرکار آوردند اما وقتى آمدم، به وطنم خدمت کردم...» و درجاى دیگر مى گوید: «انگلیسیان چند مطلب از دولت ایران مى خواهند، از جمله، تمدید مدت اعتبار امتیاز نفت جنوب،معروف به امتیاز دارسى ...» (۱)
رضاخان ماموریت خود را به خوبى انجام داد; زیرا پس ازتحکیم پایه هاى حکومت خود و مسلط شدن براوضاع، نقاب ازچهره عوام فریبانه خود برگرفت و با لغو قرارداد «دارسى » در سال ۱۳۱۲ شمسى قرارداد دیگرى که به مراتب، بدتر از قرارداد اول بود با دستیارى تقى زاده و چندنفر دیگر، با دولت انگلستان منعقد کرد. (قرارداد مشهور به قرارداد ۱۹۳۳) مطابق قرارداد«دارسى » پس از انقضاى مدت قرارداد، کلیه تاسیسات شرکت نفت که میلیونها دلار قیمت داشت به ایران تعلق مى گرفت، ولى رضا خان با انعقاد قرارداد جدید، مانع از این امر گردید، علاوه براین، سى و دو سال، به مدت قرارداد، افزود. سرانجام، باعوض شدن اوضاع و شرایط در جنگ جهانى دوم، در شهریور۱۳۲۰ رضاشاه، به دست ارباب خود سرنگون شد. در طول سالهاى حکومت رضاخان، قتل عامهایى چون کشتارفجیع مسجدگوهرشاد و جلوگیرى از ترویج و تعلیم احکام دین، کشف حجاب بانوان و شهیدکردن مردان بزرگى، همچون مدرس و بازگذاشتن دست افرادى همچون کسروى در کوبیدن اسلام وروحانیت، همگى به هدف ریشه کن کردن دین از قلوب مردم ونابودى روحانیت صورت گرفت، ولى نفوذ دین در میان مردم مسلمان، بیش از آن بود که انگلستان مى پنداشت. در نتیجه،على رغم تصورانگلستان، پس از شهریور ۱۳۲۰ احساسات ضداستعمارى مردم مسلمان به اوج خود رسید. دراین شرایط جدید،مجلس دوره چهاردهم، به پیشنهاد دکتر مصدق طرحى را به تصویب رسانید که به موجب آن، دولتها از مذاکره درباره اعطاى امتیازنفت به خارجیان منع شده ودرصورت تخلف،به سه تاهشت سال حبس وانفصال ازخدمات دولتى محکوم مى شدند.
مطلبى که جاى سؤال و تحقیق بیشتر دارد این است که درهمان زمان، یکى از نمایندگان مجلس، در جلسه ۱۲ آذر ۱۳۲۳ماده واحده اى را به مجلس پیشنهاد کرد و خواهان الغاء قرارداد۱۹۳۳ م. در ارتباط با امتیاز نفت جنوب گردید. براى این که این طرح در مجلس مطرح شود، مى بایست پیشنهاد کننده، موافقت عده اى از نمایندگان را جلب کند، اما وقتى که طراح، طرح خودرا به دکتر مصدق ارائه داد، وى از امضاى آن خوددارى کرد. (۲)
متن آن ماده واحده، پس از ذکر مقدمه اى چنین بود: «... مجلس شوراى ملى ایران، امتیاز نفت جنوب را که در دوره استبداد، به شرکت دارسى واگذار شده بود و در موقع دیکتاتورى نیز آن راتمدید و تجدید نموده اند به موجب این قانون الغاء مى نماید.» (۳)
البته ممکن است گفته شود: گرچه تصویب طرح پیشنهادى دکتر مصدق در ممنوعیت دادن امتیاز جدید، عملا تلاش دولت روسیه را در گرفتن امتیاز نفت شمال (باسهم ۵۰ - ۵۰) به عنوان رقیب دولت انگلستان، خنثى کرد ولى او هنوز شرایط داخلى وخارجى را براى الغاى امتیاز نفت جنوب مناسب نمى دید.
سیر تحولات قبل و بعد از ملى شدن نفت ایران
پس از افشاگریهاى دکتر مصدق و بعضى دیگر از نمایندگان، درمجلس چهاردهم، حمله به انگلستان، در داخل و خارج ازمجلس ادامه داشت و دولت انگلیس نیز در صدد تجدید قراردادنفت به منظور تحکیم پایه هاى قرارداد سال ۱۹۳۳ بود; زیرا بااعتراف تقى زاده (وزیر دارایى زمان رضاخان هنگام انعقادقرارداد ۱۹۳۳ و یکى از امضاء کنندگان آن) در مجلس پانزدهم،مبنى براین که در امضاى قرارداد مذکور، آلت دستى، بیش نبوده است و نیز افشاى این مطلب که انعقاد و تصویب آن قرارداد، درشرایط خفقان و اختناق صورت گرفته است، عملا این قرارداد درداخل و خارج از ایران، بى اعتبار شده بود. در همین زمان، یعنى چند روز قبل از حادثه پانزدهم بهمن، آیت الله کاشانى، اعلامیه شدید اللحنى علیه شرکت نفت انگلیس صادر کرد و عده اى ازنمایندگان طرح الغاء قرارداد را به مجلس تقدیم نمودند، ولى دولت انگلستان که در صدد تغییر اوضاع به نفع خودبود، حادثه ۱۵بهمن ۱۳۲۷ وتیراندازى (ساختگى یاواقعى) به شاه رابه وجود آورد. نقشه طورى طرح ریزى شده بود که در هر صورت، (چه شاه کشته مى شد ویازنده مى ماند) شرایط به نفع انگلستان تغییر یابد. امابا ناکام ماندن ترور شاه، مزدورانش این حادثه رامستمسک قرارداده وبه سرکوبى آزادى خواهان پرداختند.
آیت الله کاشانى، رهبر روحانى مبارزات سیاسى آن روز،شبانه با وضع اهانت آمیزى به وسیله سرتیپ متین دفترى، فرماندار نظامى تهران در منزلشان دستگیر و به قلعه فلک الافلاک در خرم آباد و سپس به کرمانشاه منتقل و از آن جا به لبنان تبعید گردید. (۴) در این دوره، مجلس فرمایشى، مؤسسان تشکیل شد و با تغییر قانون اساسى، بعضى اختیارات، از جمله اختیار انحلال مجلس، به شاه واگذار گردید و به منظور قانونى کردن قرارداد ۱۹۳۳ طرح خائنانه اى موسوم به «قرارداد الحاقى گس - گلشائیان » در اواخر دوره پانزدهم، به مجلس برده شد، ولى با نطق طولانى حسین مکى و مقاومت معدودى از نمایندگان،به تصویب نرسید و دوره پانزدهم مجلس، به پایان رسید. (۵) مبارزات پیگیر و شجاعانه ملت ادامه یافت و در این زمان،عبدالحسین هژیر، وزیر دربار، به دست رادمردى شجاع و مؤمن از فدائیان اسلام، به نام سیدحسین امامى به قتل رسید.
در دوره شانزدهم مجلس، جبهه ملى که به تازگى اعلام موجودیت کرده بود توانست هشت نفر از نمایندگان خود، ازجمله، دکتر مصدق را به مجلس بفرستد. با انتخاب آیت الله کاشانى از طرف مردم تهران و تلاش بعضى از علماى بزرگ،نظیر مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، ایشان در خرداد ۱۳۲۹با استقبال با شکوه و بى نظیر مردم تهران (که در میان آنان دکترمصدق و نمایندگان جبهه ملى نیز بودند) به وطن بازگشتند. (۶) دریکى از نخستین جلسات مجلس شانزدهم، پیام آیت الله کاشانى،مبنى براعتراض به تبعید غیرقانونى خود و علل آن و بى اعتبارى مصوبات مجلس ساختگى مؤسسان (مجلس سناى سابق) وقرارداد تحمیلى نفت، به وسیله دکتر مصدق قرائت شد. درقسمتى از این پیام آمده است: «... نفت ایران متعلق به ملت ایران است و بهر ترتیبى که بخواهد نسبت به آن رفتار مى کند و قراردادقانونى که با اکراه و اجبار تحمیل شود، هیچ نوع ارزش قضایى ندارد و نمى تواند ملت ایران را از حقوق مسلمه خود محروم کند.» (۷) با عنوان شدن ملى کردن صنعت نفت در سراسر کشور،آیت الله کاشانى طى اعلامیه مفصلى، کوشش در این راه راتکلیف دینى و وطنى ملت مسلمان اعلام کردند. پس از آن،علما ومجتهدین بزرگى،نظیرآیت الله سیدمحمدتقى خونسارى،بهاءالدین محلاتى، عباسعلى شاهرودى، سید محمود روحانى قمى و کلباسى با صدور اعلامیه هایى و نیز در پاسخ به استفتائات مردم، برلزوم ملى کردن صنعت نفت و حمایت ازآیت الله کاشانى تاکید کردند. (۸) از این رو، انگیزه اصلى مردم درحمایت از این نهضت، معتقدات مذهبى آنان بود. اما در صحنه سیاسى، پس از برکنارى ساعد و على منصور، شاه براى مقابله بابیدارى و یکپارچگى مردم، سپهبد رزم آرا را که فردى دیکتاتور وحامى منافع انگلستان بود، به نخست وزیرى منصوب کرد. او باتلاش فراوان، سعى کرد تا قرارداد الحاقى «گس - گلشائیان » را به تصویب برساند و در مجلس، صریحا به ملت ایران اهانت کرد واداره صنعت عظیم نفت، به وسیله ایران را غیر ممکن دانست;ولى سرانجام، در۱۶اسفند۱۳۲۹توسط خلیل طهماسبى، عضوفدائیان اسلام، به قتل رسید و از صحنه سیاست خارج شد.
با کشته شدن رزم آرا اوضاع به کلى عوض شد و مردم نیز باهدایت آیت الله کاشانى وهماهنگى بعضى ازنمایندگان مجلس،تظاهرات واجتماعاتى در حمایت از ملى شدن صنعت نفت برپاکردند. سرانجام، لایحه ملى شدن نفت در ۲۹ اسفند ۱۳۲۹ درمجلس به تصویب رسید.
نخست وزیرى دکتر مصدق
پس از قتل رزم آرا،حسین اعلاء،وزیردربار وقت،به نخست وزیرى رسید ولى وى پس از مدت کوتاهى استعفا داد. در این هنگام، باپیشنهاد جمال امامى، سرکرده اکثریت مخالف جبهه ملى، دکترمصدق، نخست وزیرى را برعهده گرفت.
مساله مهم در این جا اعضاى کابینه دکتر مصدق است که تعدادى از آنها در کابینه قبلى نیز شرکت داشتند. در این میان،سرلشکر زاهدى،که لودر کودتاى ۲۸ مرداد ونقشى اساسى وتعیین کننده در آن داشت، به عنوان وزیر کشور و باقر کاظمى،به عنوان وزیر امور خارجه که در یکى از کابینه هاى سابق و دردروه رضاخان نیز همین سمت را برعهده داشت، معرفى شدند.
بعدازمعرفى کابینه،یکى ازنمایندگان مجلس، درجلسه دوازده اردیبهشت ۱۳۳۰ چنین گفت: «... من موافقم بادکترمصدق ولى بااین وزراى فراماسون و قزاق که در این کابینه هست مخالفم. ماازدکترمصدق انتظار نداشتیم وزیر فراماسون و قزاق بیاورد... من باوزیر کشورى که نظامى باشد مخالفم، با دیکتاتورى مخالفم » (۹)
آیت الله کاشانى، دست دکترمصدق را درانتخاب اعضاء کابینه اش،کاملا بازگذاشت وهیچ گونه توصیه اى نیز نکرد. این مطلب را طى اطلاعیه اى قبل از معرفى کابینه اعلام نمود. (۱۰) در این دوره(اردیبهشت ۱۳۳۰ تا مرداد ۱۳۳۱) آیت الله کاشانى، بارهاحمایت خود رااز دولت دکترمصدق اعلام داشت و براى مقابله با مشکلات و کارشکنیهاى داخلى و خارجى، تظاهرات وسخنرانیهایى برپا مى شد. با پیامها و اعلامیه هاى آیت الله کاشانى، نقشه ها و توطئه هاى عده اى که درصدد ایجاد اختلافات مذهبى، بین شیعه و سنى و یا با پیشنهاد اخراج زنان از ادارات، درصدد اخلال و آشوب بودند، خنثى شد; حتى وقتى که انگلستان،دولت دکترمصدق را تهدیدبه حمله نظامى کرد، ایشان با شجاعت، خطاب به خبرنگاران خارجى فرمودند: اگر این کارصورت گیرد، حکم جهاد مى دهم. زمانى که کارکنان صنعت نفت با تحریک توده ایها و دیگر توطئه گران داخلى و خارجى اعتصاب کرده بودند، آیت الله کاشانى با اعلامیه هایى آنها را به همکارى و اتحاد دعوت کردند و هنگامى که دکتر مصدق به انتشار اوراق قرضه ملى دست زد، آیت الله کاشانى خرید آنها ویارى دولت را یک امر واجب شرعى، اعلام کرد. (۱۱)
قیام ۳۰تیر و بازگشت دکتر مصدق به قدرت
در شرایط حساس آن دوران، دکتر مصدق، به خاطر اختلاف باشاه در مورد تصدى سمت وزارت جنگ، در ۲۵ تیر ۱۳۳۱بدون مشورت وحتى اطلاع آیت الله کاشانى و دیگر همرزمانش استعفاى خود را تسلیم شاه کرد. شاه بلافاصله، قوام السلطنه راکه فردى مورد اعتماد دربار و ازکهنه کاران عالم سیاست بود، برسرکار آورد و او نیز شروع به ارعاب و تهدید مردم کرد. آیت الله کاشانى مردم را به مبارزه دعوت کرد و در مصاحبه با خبرنگاران، سوگند یاد کرد که اگر قوام برکنار نشود، اعلام جهاد مى کند وشخصا کفن پوشیده; مردم را همراهى خواهدکرد. (۱۲)
در همین زمان، دو بار، دکتر امینى از طرف قوام براى پیشنهاداتى درباره معرفى وزارى مورد اعتماد آیت الله کاشانى به منزل ایشان رفت; ولى ایشان در جواب او گفتند: با بودن دکترمصدق، هیچ کس نمى تواند نخست وزیر باشد. (۱۳)
از طرف دیگر، شاه با احساس خطر، حسین علاء، وزیر درباررا در ۲۸ تیر ماه به منزل آیت الله کاشانى فرستاد. ایشان با تندى جواب دادند که به شاه بگویید: اگر مصدق برسرکار برنگرددشخصا به خیابان خواهم آمد ومبارزه را متوجه دربار خواهم کرد.ایشان حتى ارسنجانى، معاون سیاسى قوام السلطنة در آن زمان ووزیر کشاورزى در سالهاى ۴۰ و ۴۱، را که از طرف قوام،پیشنهادانتخاب شش وزیر رابه ایشان داده بود، باتندى رد کردند وضمن نامه اى به وزیر دربار نوشتند: «اگر تا فردا مصدق بر سرکاربرنگردد، شخصا مبارزه را به طرف دربار، رهبرى خواهم کرد.» (۱۴)
سرانجام، با قیام ملت در ۳۰تیر، به رهبرى آیت الله کاشانى، شاه به برکنارى قوام تن داده و مصدق با سربلندى، با در اختیار گرفتن سمت وزارت دفاع به پست نخست وزیرى بازگشت.
عملکرد دکتر مصدق و آغاز جداییها و اختلافات (مرداد ۱۳۳۱ تا مرداد ۱۳۳۲)
دکتر مصدق پس از بازگشت به قدرت، سرلشکر احمد وثوق رابه عنوان معاون وزارت دفاع، یعنى معاون خود، برگزید.سرلشکر وثوق کسى بود که چند روز قبل از آن، به عنوان فرمانده ژاندارمرى، دستور شلیک به کفن پوشان قیام ۳۰تیر درکاروانسراى سنگى و همچنین کفن پوشان کرمانشاه، همدان وقزوین را صادر کرده بود.(او پس از کودتاى ۲۸ مرداد در همین مقام ابقاءگردید.)ازجمله کسانى که به فرماندهى یکى از واحدهاى مهم انتظامى منصوب گردید،سرتیپ،متین دفترى بود.
او که در سال ۱۳۲۷ فرماندار نظامى تهران بود; شبانه ازطریق بام خانه آیت الله کاشانى وارد منزل شده وایشان را باخشونت و اهانت دستگیر و تبعید کرده بود. (این واحد نظامى،بعد از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ قبل از دیگران وفادارى خود را به شاه اعلام کرد.) بر طبق اسناد به دست آمده از لانه جاسوسى انگلستان، یعنى از خانه ریچارد سدان، مدیرعامل شرکت نفت ایران و انگلیس، وى نقش فعالى در برقرارکردن رابطه باانگلستان و جاسوسى براى آنان داشته است. (۱۵) او داماد دکترمصدق بود و در زمان سلطنت رضاخان، به مقام نخست وزیرى رسید. على رغم این سوابق، دکتر مصدق او را از اعضاى هیات ایرانى، به هنگام مسافرت به شوراى امنیت قرار داد و اعتراض سایر اعضاى هیات نیز به جایى نرسید.
از دیگر افرادى که به موجب اسناد خانه سدان، سالها براى شرکت نفت جاسوسى مى کرده است وازطرف دکتر مصدق به سمت معاون وزارت کارمنصوب شد، دکترشاپوربختیار بود.این انتصابات و انتصاب بعضى دیگر، نظیر دکتر اخوى به سمت وزارت دارایى و نصرت الله امینى به سمت شهردار تهران، مورداعتراض آیت الله کاشانى قرارگرفت.ایشان طى نامه اى خصوصى،نسبت به این انتصابات که عملا پایمال کردن خون شهداى قیام ۳۰تیر محسوب مى شد اعتراض کردند; چرا که مسببین آن حادثه و عاملین کشتار مردم، نه تنها به مجازات نرسیدند بلکه بعضى از آنها نظیر سرلشکر وثوق، ترفیع درجه یافتند.
در این میان، بعضى از اطرافیان غرب زده دکتر مصدق که باروحانیت میانه خوشى نداشتند نزد او از وحانیت بدگوییهامى کردند. دکتر مصدق نیز در ششم مرداد ۱۳۳۱ نامه تندى به آیت الله کاشانى نوشت و از ایشان خواست که از هرگونه دخالت در امور سیاسى کشور خوددارى کنند. (۱۶) واقعیت این بود که دکتر مصدق پس از روى کار آمدن مجدد، روش جدایى دین ازسیاست را که قوام السلطنة نیز برآن تاکید داشت پیشه خودساخت; ولى آیت الله کاشانى بارهاگفته بودند که در اسلام، دین از سیاست جدا نیست: اسلام، با تشکیلات کلیسایى فرق دارد ومشارکت روحانیون در سیاست به معناى رسیدگى به امورمسلمین است که خود یک وظیفه مشخص دینى است. (۱۷) دکترمصدق به گواه یادداشتهاى سیاسى ارسنجانى، معاون سیاسى قوام و رئیس تبلیغات او در حکومت چهار روزه اش، که در سال ۱۳۳۵ منتشر گردید، تمام قدرت خود را براى حمایت ازقوام السلطنة و استخلاص وى به کار برد. او براى لغو قانون تعقیب و مجازات قوام السلطنة به عنوان مفسد فى الارض ومصادره اموال او که در تاریخ ۱۲ مرداد ۳۱ به تصویب مجلس رسیده بود، قانونى تحت عنوان «اجازه تعقیب قوام » به مجلس برد که هدف او این بود که قانون قبلى را لغو کند. (۱۸)
دکتر مصدق و رابطه با آمریکا
دکتر مصدق در زمان نخست وزیرى، قرارداد تاسیس لانه جاسوسى آمریکا به نام «اداره اصل چهار»، را رسما با آمریکامنعقد کرد و به جاسوسان آمریکا رسما امکان داد که در تمام شؤون مالى و کشاورزى ایران مداخله کنند. و یکى از خانه هاى بزرگ خویش را در خیابان فلسطین (کاخ سابق) به مبلغ ماهیانه ۳۵۰۰ تومان به لانه جاسوسى آمریکا اجاره داد. او درنامه خودبه ترومن در۵ تیرماه ۱۳۳۰ مى نویسد:«...نظربه اینکه بین ملتین ایران و آمریکا همواره روابط دوستانه برقرار بوده و ملت بزرگ وارجمندآمریکااز طرفداران جدى آزادى و حاکمیت ملل شناخته شده وفداکاریهاى آن ملت نیک نهاد،دردو جنگ اخیربهترین گواه این معنى است لازم دانستم که خاطر آن حضرت را از جریانات اخیر مستحضر سازم و یقین دارم که دولتهاى آزاد جهان خصوصادولت دوست ماآمریکادراین موضوع مهم از معاضدت به آمال ملى ایران خوددارى نخواهند کرد» (۱۹) این نامه در حالى نوشته مى شد که یک ماه قبل ازآن،آیت الله کاشانى درپیامى،که دراجتماع مردم، در رابطه با اعتراض به مداخلات بیگانگان دربهارستان تشکیل شده بود قرائت گردید، چنین آورده بودند:«...ملت مسلمان ایران اکنون به فضل الهى از خواب غفلت بیدارشده و به حقوق خود آشنا گردیده، تا اساس استقلال کامل سیاسى و اقتصادى خود را مستقر نکند، از پاى نخواهد نشست وعموما تنفر خود را از مداخلات استقلال شکنانه انگلسیها وآمریکاییهابه سمع عالمیان مى رساند». (۲۰)
دکتر مصدق در مسافرت خود به آمریکا چهل و دو روز درآن کشور اقامت کرد و پس از بازگشت در قسمتى از گزارش سفرخود چنین گفت: «... در واشنگتن مدت بیست و پنج روز با آقاى ژرژمک گى، معاون وزارت خارج آمریکا، در تماس بودم. اوبعضى روزها دوبار به دیدن من مى آمد... بنده صاف وپوست کنده عرض کنم که آقاى ژرژمک گى با من در این مدت بیست و پنج روز مثل یک برادر صمیمى بود...» (۲۱) لازم به ذکراست که شخص مذکور، مامور شرکتهاى نفتى آمریکا بوده است و روابط حسنه دکتر مصدق با آمریکاییها آن چنان بود که گاهى بین او و لویى هندرسن، سفیر کبیر آمریکا، ملاقاتهاى هفت ساعته صورت مى گرفت. (۲۲) او با پذیرش و تمدید قرارداد «جم- آلن » ارتش ایران را تحت تسلط مستشاران آمریکایى نگه داشت و امور اقتصادى ما بیش از پیش در قبضه آنان قرارگرفت. (۲۳) لویى هندرسن، سفیر آمریکا در ایران، در گزارش فروردین ماه ۱۳۳۱ خود، راجع به وضعیت سیاسى ایران براى مقامات وزارت خارجه و دستگاههاى جاسوسى آمریکامى نویسد: «دکتر مصدق چه در مورد قبول شرایط بانک بین الملل براى حل مساله نفت ایران و چه درباره قرارداد نظامى ایران و آمریکا حسن نیت به خرج داده و با نظرات آمریکاییهاروى موافق داشته است، ولى در این جریانات فقط یک عامل مزاحم مداخله کرده که مانع حل قضیه به نفع آمریکا شده است واین عامل مزاحم که مانع تسلیم ایران به نظرات بانک بین الملل وادامه همکارى بین ایران و آمریکا مى باشد آیت الله کاشانى است...» (۲۴) بعد از ترومن، آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا شد ودکتر مصدق در قسمتى از نامه خود به او چنین نوشت: «اکنون که در اثر اقدامات رکت سابق و دولت انگلستان، ملت ایران دربرابر مشکلات اقتصادى و سیاسى بزرگى قرار گرفته است که ادامه این وضع از نظر بین الملل نیز ممکن است عواقب خطیرى داشته باشد واگر دراین موقع کمک مؤثر و فورى به این مملکت نشود شاید اقداماتى که فردا به منظور جبران غفلت امروز به عمل آید خیلى دیر باشد ... ملت ایران امیداوار است که با مساعدت وهمراهى دولت آمریکا موانعى که در راه فروش نفت ایران ایجادشده برطرف شود و چنانچه رفع موانع مزبور براى آن دولت مقدور نیست کمکهاى اقتصادى مؤثرى بفرمایند تا ایرن بتوانداز سایر منابع خود استفاده نماید...» (۲۵) اعتماد بیش از حد دکترمصدق به آمریکاییها در حالى که آنها درصدد تصاحب منابع نفتى ایران و گرفتن ماهى از آب گل آلود بودند از سیاستمدارکهنه کارى چون مصدق (۲۶) دور از انتظار بود. جاى تعجب است که نخست وزیرى که او را به صورت قهرمان ملى و رهبر نهضت ملى شدن نفت معرفى کردند در مقابل رئیس جمهور آمریکا این چنین دست تکدى دراز کند و حکومت خود را آن چنان ضعیف بشمرد که تنها راه نجات کشور را کمک آمریکا بداند.
زمینه هاى کودتاى ۲۸ مرداد و عوامل شکست نهضت
۱- با اینکه دکتر مصدق قبل از رسیدن به مقام نخست وزیرى بارها ضمن نطقهایى در مجلس، مخالفت خود رابا واگذارى اختیارات قانونگذارى به یکى از وزرا یا دولت اعلام کرده و آن را مخالف قانون اساسى مى دانست در تیر ماه ۱۳۳۱ ازمجلس تقاضاى اختیارات قانونگذارى به مدت شش ماه را نمودکه مجلس، در آن موقع با این تقاضا موافقت نکرد و او تحت عنوان اختلاف با شاه بر سرگرفتن پست وزارت جنگ در ۲۵تیرماه استعفاء کرد، ولى سرانجام پس از به قدرت رسیدن مجدددر ۲۱ مرداد ۱۳۳۱ این اختیارات را از مجلس گرفت وبراى باردوم در دى ماه همان سال تقاضاى تمدید این اختیارات را کرد.در آن موقع، آیت الله کاشانى که رئیس مجلس شوراى ملى بودندطى نامه اى به مجلس لایحه مزبور را ناقض اصول ۱۱، ۱۳، ۲۴،۲۵، ۲۷ قانون اساسى و اصول ۷، ۲۷، ۲۸ متمم آن دانسته و به شدت با این امر مخالفت کردند و از اصل تفکیک قوا به عنوان ضامن بقاى دموکراسى و آزادى ملت دفاع کردند.
۲- عدم دستگیرى و مجازات مسببین کشتار مردم در ۳۰ تیرماه ۱۳۳۱ و نجات قوام السلطنة از اعدام و مصادره اموال، باحمایت دکتر مصدق که قبلا بدان اشاره شد. این انتصابات وکوتاهیها در مجازات جنایتکاران، مردم انقلابى را از مجاهدت وجانفشانى در راه نهضت دلسرد مى کرد و اعتراض جامعه روحانیت به ویژه آیت الله کاشانى را درپى داشت، ولى دکترمصدق به گونه اى عمل کرد که عوامل حزب توده و روزنامه هاى جیره خوار دولت، زشت ترین ناسزاها و تهمتها را به آن روحانى مجاهد نسبت دهند. به عنوان مثال، وقتى که ایشان در اسفند،۱۳۳۱ با خروج شاه از کشور مخالفت کرد، زیرا آن را توطئه حساب شده دربار و عوامل خارجى مى دانستند، ایشان را به سازش با دربار متهم کردند. لازم به ذکر است که دکتر مصدق باخروج شاه موافق بود و حتى مخارج سفر او را به میزان ده هزاردلار تامین کرد. (۲۷)
۳- دکتر مصدق با این که براى بار دوم، اختیارات ویژه قانونگذارى را از مجلس گرفت و با این که در دادن این اختیارات به او پنجاه نفر از هشتاد نماینده مجلس آن دوره، راى مثبت داده بودند و انتخابات این دوره از مجلس در زمان خود دکترمصدق انجام گرفته بود، پس از برگزارى انتخابات، درباره آن گفت: «بااین حال، اطمینان کامل دارم که ۸۰ % از نمایندگانى که به مجلس مى روند، نماینده حقیقى ملت خواهند بود و جزبه صلاح مملکت کارى نمى کنند. (۲۸)
باوجود همه این مسایل، اوبراى از بین بردن مصونیت پارلمانى نمایندگان مخالف، در صددانحلال مجلس برآمد; زیرا عده اى از نمایندگان مجلس در مقابل خلافکاریهاى دولت سکوت نمى کردند و چند نفر از آنان طرح استیضاح دولت رامطرح کردند.دکترمصدق مدعى شدکه مجلس در کار دولت کارشکنى مى کند و باعذرهاى گوناگون از حضور درمجلس و جواب، خوددارى کرد و سرانجام با رفراندمى عجیب و غریب در ۱۲ مرداد ۱۳۳۲ مجلس را منحل کرد.
جالب این که کودتاى ۲۸ مرداد تنها شانزده روز پس ازانحلال مجلس به اجراء درآمد چرا که دیگر، سنگرى به نام مجلس براى افشاى نقشه ها و توطئه هاى دشمنان وجود نداشت و دست شاه و حامیان داخلى و خارجى اش براى اجراى نقشه کودتا به سرکردگى سرلشکر زاهدى باز بود.
بامطالعه حوادث سیزده ماهه، بین نخست وزیرى مجدد دکترمصدق تا کودتاى ۲۸ مرداد، به این نتیجه مى رسیم که استعمارانگلستان با همکارى ظاهر و پنهان مقامات آمریکایى و دستگاه جاسوسى این کشور، تنها راه غلبه بر نهضت ملى مردم ایران و به شکست کشاندن آن را جدا کردن مردم و دولت دکتر مصدق ازروحانیت مبارز، که پرچمدار مبارزات سیاسى - مذهبى آن آیت الله کاشانى بود، تشخیص داد. از این رو نقشه هاى وسیعى براى ایجاد اختلاف و بدبینى در میان این دو قشر، به اجراء درآمد و در این راه از عوامل حزب توده و چپ گرایان تاروشنفکران غرب زده وابسته به خود، حداکثر استفاده را بردند.دکتر مصدق نیز به عمق فاجعه اى که بعد از کنار گذاشتن آن روحانى مجاهد، پیش خواهد آمد پى نبرد و همواره فکر مى کردکه دولت او براى همیشه، حمایت توده هاى مردمى را با آن اتحاد و همبستگى سى تیر ۱۳۳۱ به دنبال خود دارد. وقتى که آیت الله کاشانى مقدمات کودتا را مشاهده کرد و توطئه دربار به سرکردگى سرلشکر زاهدى و هماهنگى آمریکا و انگلیس باهدایت ژنرال «شوراتسکف » (عامل سیا در تهران) و «هندرسن »سفیر کبیر آمریکا و دیگر عوامل مزدور داخلى را جهت سرنگونى دکتر مصدق محرز دید، یک روز قبل از کودتا با لحن تلخ و شکوه آمیزى که از خاطر رنجیده اش حکایت مى کردحتمى بودن وقوع کودتا را طى نامه اى به وى اطلاع داد. درقسمتى از این نامه آمده است:
«...صلاح دین وملت براى این خادم اسلام بالاترازاحساسات شخصى است و على رغم غرض ورزیها وبوق وکرناى تبلیغات شما، خودتان بهتر از هرکس مى دانید که هم و غمم در نگهدارى دولت جنابعالى است که خودتان به بقاى آن مایل نیستید. ازتجربیات روى کارآمدن قوام ولجبازى هاى اخیر،برمن مسلم است که مى خواهید مانند سى ام تیر کذایى یک بار دیگر ملت را تنهاگذاشته و قهرمانانه بروید». زاهدى را که من با زحمت در مجلس تحت نظروقابل کنترل نگاه داشته بودم بالطایف الحیل خارج کردیدوحالا همان طورکه واضح بوده،در صددبه اصطلاح، کودتاست.
اگر نقشه شما نیست که مانند سى ام تیر عقب نشینى کنید وبه ظاهر قهرمان زمان بمانید و اگر حدس و نظر من صحیح نیست که همان طور که در آخرین ملاقاتم به شما گفتم و به هندرسن هم گوشزد کردم که آمریکا ما را در گرفتن نفت ازانگلیسها کمک کرد و حالا به صورت ملى و دنیاپسندى مى خواهد به دست جنابعالى این ثروتها را به چنگ آورد و اگرواقعا با دیپلماسى نمى خواهید کنار بروید این نامه من سندى درتاریخ ملت ایران خواهد بود که من شما را با وجود همه بدیهاى خصوصى تان نسبت به خودم از وقوع حتمى یک کودتا به وسیله زاهدى که مطابق با نقشه خود شماست آگاه کردم که فردا جاى هیچ گونه عذر موجهى نباشد».
متاسفانه دکترمصدق به جاى اقدامات فورى و پیشگیرانه جواب زیر را خدمت آیت الله کاشانى ارسال کرد: «۲۷ مرداد، مرقومه حضرت آقا به وسیله آقاحسن آقاسالمى زیارت شد، اینجانب مستظهر به پشتیبانى ملت ایران هستم والسلام. (۲۹)
با توجه به جواب دکتر مصدق، به این نکته پى مى بریم که یکى از عوامل دیگرى که در شکست نهضت ملى مؤثر بود،سیاست مماشات و سازش در مقابل توطئه گران بود. به عنوان مثال، سرلشکر زاهدى دو نوبت (یکى در شهریور ۱۳۳۱ ودیگرى در اوایل اسفند ۱۳۳۱) به اتهام شرکت در طرح کودتاعلیه دولت مصدق وکمک به ایل بختیارى براى شورش،دستگیر (۳۰) ولى هر بار با وساطت دربار آزاد شده بود. این سیاست به حدى در سرنگونى دولت او مؤثر بود که حتى یکى از شیفتگان دکتر مصدق نسبت به او انتقاد کرده و مى نویسد:
باوجود این که دکتر مصدق از فعالیت پشت پرده اطلاع کافى داشت ... با پیروى از سیاست همیشگى خود که مبنى بر عدم قاطعیت و مماشات بود، حتى پس از شروع کودتا، تا عمق حادثه را درک نکرد حاضر نشد که حتى بنابر درخواست و اصراربعضى از یاران صدیقش با اعلام رادیویى از مردم استمدادبطلبد. (۳۱) از این رو مى بینیم، که در سى ام تیر با این که شاه بر سرقدرت و دکتر مصدق برکنار شده بود، اما وحدت و یکپارچگى مردم با هدایت روحانیت، شاه را به زانو درآورد و مصدق به قدرت بازگشت ولى در ۲۸ مرداد با این که شاه فرارى بود ومصدق با سمت وزارت دفاع بر سرقدرت بود، کودتا به وقوع پیوست بعد از وقوع کودتا و روى کار آمدن سرلشکر زاهدى، وقتى که دولت مذاکره را با دولت انگلستان آغاز کرد.
آیت الله کاشانى به مبارزه با حکومت برخاسته و نسبت به وضع اختناق آمیز آن روز و بى اعتبارى مصوبات مجلس هیجدهم وقراردادهاى نفت باکنسرسیوم، به سازمان ملل نامه اى نوشتند. دراعلامیه اى که در رابطه با عقد قرارداد با کنسرسیوم صادر کردندصریحا به سیاستهاى آمریکا و همکارى و تجدید رابطه بادولت انگلستان حمله کردند. (۳۲) بنابراین مى بینیم که مبارزات ایشان حتى پس از کودتاى ۲۸ مرداد علیه دولت زاهدى ومذاکرات او با آمریکا و انگلستان جهت عقد قراردادهاى نفتى ومحوآثارنهضت ملى کردن نفت ادامه داشت. سخنگوى دولت زاهدى ازایشان به عنوان شخص مجهول الهویه اى که مى خواهدجنجال راه بیندازد ونظم رابرهم زندنام برد وبانقشه حساب شده اى فرزندجوانش، سیدمصطفى رامسموم کرد.سپس با دستگیرى وزندانى کردن آن عالم مجاهد،ایشان راتاآستانه اعدام پیش بردند واگرایستادگى جامعه روحانیت،به ویژه آیت الله العظمى بروجردى، قدس سره، نبودازآن مهلکه،نجات نمى یافتند. (۳۳)
البته دربار شاه در هرزمان سعى مى کرداز وجهه علماى دین و مراجع و روحانیون مورد اعتماد و علاقه مردم به نفع خوداستفاده کرده و یا حداقل، حیثیت آنها را لکه دار کند. به همین دلیل مى بینیم که بعد از کودتاى ۲۸ مرداد، سرلشکر زاهدى بدون اطلاع قبلى وبه طورناگهانى به منزل آیت الله کاشانى رفته وسوگند یاد کرد که راه مصدق را در مساله نفت ادامه دهد و آیت الله کاشانى از او خواستند که براى اثبات صداقت خود، دستورآزادى افراد دستگیر شده را صادر کند و مطبوعات نیز آزاد باشند.و... ولى به محض مخالفت واثبات سرسپردگى زاهدى به آمریکاو انگلستان، ایشان مخالفت و مبارزه خود را با دولت او شروع کردند و شاه در آخرین لحظات عمر ایشان براى بدنام کردن آن عالم مجاهد، بدون اطلاع قبلى، به عنوان عیادت به منزل ایشان آمد، ولى ایشان از او روى گردانده و با او صحبتى نکردند. (۳۴)
نتیجه گیرى «درسها و عبرتها»
از آنجا که یکى از نیرنگهاى قدیمى استعمار، در مقابله بانهضتهاى انقلابى و مردمى، این است که وقتى متوجه شود که دیگر نمى تواند رو در روى ملت بایستد و دیگر کارى از دست عوامل مزدور وشناخته شده داخلى ساخته نیست،عوامل خود رادرصفوف انقلابیون،به عنوان چهره هاى ملى و دلسوز محرومین جازده تا رفته رفته انقلاب را ازدورن تهى کرده و به سوى اهداف وخواسته هاى خود بکشاند. از این رو، وقتى که پیروزى انقلاب شکوهمند اسلامى ایران درسال ۵۷ نزدیک بود استعمار غرب به سرکردگى آمریکا در صدد علم کردن و جازدن چهره هایى از این قبیل برآمد. به عنوان مثال، براى جلوگیرى از پیروزى انقلاب ونگه داشتن شاه بر سرقدرت، شاهپوربختیار رابه عنوان یک چهره ملى، مبارز ودلسوز ملت بر سر کار آوردند، در حالى که او اززمان دکتر مصدق و قبل از آن براى شرکت سابق نفت جاسوسى مى کرده است واسنادآن در سال ۱۳۳۰ از خانه ریچارد سدان که در آن زمان، لانه جاسوسى انگلستان نام گرفت، کشف شده بود.او کسى بود که قبل از روى کار آمدن و زمانى که هنوز عضوجبهه ملى بود خطاب به سپهبد مقدم، رئیس ساواک چنین مى گوید: «خمینى پیش افتاده است و فعلا کارى نمى شود کرد،ما براى این که بتوانیم رهبرى جنبش را از اختیار او خارج کنیم باید منتظر فرصت و زمان باشیم، اما تا آن موعد نرسیده ما بایدحتى المقدور، دوش به دوش خمینى حرکت کنیم و پس از آن درفرصت مناسب او را کنار زنیم و خودما آن توانایى را پیدا کنیم که مستقلا عمل کنیم. این خواست همه ماست.» (۳۵)
و هم از این روست که مى بینیم رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذارجمهورى اسلامى حضرت امام خمینى(قدس سره) بارها در طى دوران حیاتشان، درباره عوامل پیروزى انقلاب اسلامى ایران صحبت فرمودند که در یکى از آن سخنان، عامل مهم پیروزى انقلاب اسلامى و تداوم آن را اسلامى بودن نهضت و فداکارى وجانفشانى براى مکتب ذکر کردند و عامل شکست و ناتمام ماندن نهضت ملى شدن نفت در دوران دکتر مصدق را تکیه برملى گرایى بیان فرمودند. (۳۶) ایشان بارها ملى گرایى را نکوهش کرده و مى فرمودند: ما اسلام را مى خواهیم و از ملى گرایى سیلى خورده ایم و... ماچقدر سیلى از این ملیت خوردیم، مانمى توانیم تحمل کنیم به این که هر کس، هر جورى دلش مى خواهد، خیر، من دلم مى خواهد که حالا دمکرات باشد، من دلم مى خواهد که ملى باشد، من دلم مى خواهد که ملى واسلامى باشد» ما از اینها ضربه دیده ایم، ما اسلام را مى خواهیم غیر اسلام را نمى خواهیم ... (۳۷) از عوامل مهم شکست نهضت ملى، در آن عصر این است که هیچ یک از رجال سیاسى ومذهبى، مبارزه خود را متوجه دربار و شخص شاه که عامل فسادو توطئه و وابستگى کشور به اجانب بود نکرد. شاید بتوان دراین باره چنین گفت که آنان یا آن دید وسیع سیاسى و گسترده رانداشتند و یا شرایط اجتماعى را مناسب براى چنین اقدامى نمى دیدند. در این زمینه رهبر کبیرانقلاب امام خمینى(قدس سره) در قسمتى از سخنان خود، در باره دوران نهضت ملى شدن نفت فرمودند: «... قدرت دست دکتر مصدق آمد لیکن اشتباهات هم داشت، او براى مملکت مى خواست خدمت کند لکن اشتباه هم داشت یکى از اشتباهات او این بود که آنوقتى که قدرت دستش آمد این را (شاه) خفه اش نکرد که تمام کند قضیه را. این براى او کارى نداشت بلکه ارتش دست او بود همه قدرتها دست او بود و این همه این ارزش را نداشت. آن وقت این طور نبود که آدم قدرتمندى باشد، مثل بعد که شد، آن وقت ضعیف بود لکن غفلت شد و غفلت دیگر این که مجلس را ایشان منحل کرد... (۳۸)
پى نوشتها:
۱- شهید سید حسن آیت، چهره حقیقى مصدق السلطنة،به نقل از: حیات یحیى،ج ۴، (قم: دفتر انتشارات اسلامى، ۱۳۶۳)، ص ۳۴۳ و ۳۲۸
۲ و ۳- همان، ص ۴۳ و ۱۹۲-۲۰۰
۴- گروهى از هواداران نهضت اسلامى ایران واروپا، روحانیت واسرار فاش نشده ازنهضت ملى شدن صنعت نفت، (قم:دارالفکر،۱۳۵۸)،ص ۷۲
۵- خواندنیها، شماره ۳۷، تیرماه، ۱۳۲۸
۶- روزنامه اطلاعات، ۲۱ خردادماه، ۱۳۲۹
۷- روحانیت واسرار فاش نشده، پیشین، ص ۸۰
۸- روزنامه اطلاعات،۱۷ و۲۳ و۲۴ و۲۶ و۲۷;اسفند ۱۳۲۹;۹فروردین ۱۳۳۰
۹- مذاکرات مجلس، جلسه ۱۴۳ روز یکشنبه ۲۲ اردیبشهت ۱۳۳۰
۱۰ و۱۱ و۱۲- روحانیت واسرار فاش نشده،پیشین،ص ۲۱-۲۵ و۱۲۲
۱۳ و ۱۴ و ۱۵ و۱۶- سیدحسن آیت، پیشین، ص ۲۸۴،ص ۲۸۳ و ص ۶۴
۱۷- روزنامه اطلاعات، ۲۶ اسفند ۱۳۲۹ و ۱۵ خرداد ۱۳۳۰
۱۸ و ۱۹- شهید سید حسن آیت، پیشین، ص ۶۷ و ۷۹ و ۸۰
۲۰- روحانیت واسرار فاش نشده، پیشین، ص ۱۲۴
۲۱ و۲۲ و۲۳ و۲۴- شهید سید حسن آیت، پیشین، ص ۶۹ و ۷۰
۲۵ و۲۶- مهدى بهار، میراث خواراستعمار،(تهران:امیرکبیر،۱۳۵۷)، ص ۲۷۶۴- روزنامه اطلاعات،۱۹اسفند ۱۳۳۱ و۱۳ و۲۳اسفند ۱۳۳۱
۲۸ و ۲۹- سیدحسن آیت، پیشین، ص ۸۱ و ۲۱۵
۳۰- روحانیت واسرار فاش نشده،پیشین، ص ۲۲۰; ص ۱۸۷ و ص ۴۰-۵۱
۳۱و۳۲- جامى،گذشته چراغ راه آینده است،(تهران:ققنوس،۱۳۶۲)، ص ۶۵۸ و۶۸۹
۳۳ و۳۴ و۳۵- روحانیت واسرار فاش نشده،پیشین، ص ۱۸۷ وص ۴۰-۵۱
۳۶- امام خمینى(ره)،۱۷/آبان/۱۳۷۲،صداى جمهورى اسلامى ایران.
۳۷ و۳۸-امام خمینى(ره)، صحیفه نور، ج ۱۲، (تهران: وزارت ارشاد اسلامى، ۱۳۶۱)، ص ۲۵۶; ج ۳، ص ۳۶
مرحوم آیت الله کاشانی در تمامی مراحل نهضت ملی شدن نفت، شکل گیری، پیروزی و بعد از آن نقش اساسی و بسیار با اهمیتی داشته اند. توضیح آنکه:
۱. نقش آیت الله کاشانی در پیدایش و شکل گیری نهضت ملی شدن نفت:
۱-۱. در مجلس شانزدهم، زمانی که قرارداد «گس _گلشائیان» در مجلس در حال بررسی بود، آیت الله کاشانی _به عنوان نماینده مجلس شانزدهم_ بعد از بازگشت از تبعید به لبنان، پیامی درباره این قرارداد صادر نمودند که توسط دکتر مصدق در مجلس قرائت شد در بخشی از آن آمده: «وقتی که مسأله نفت مطرح شد، وظیفه دینی و ملی دانستم که نظر ملت ایران را در باب مظالم شرکت نفت و حقوق مغصوبة ملت ایران در طی اعلامیه ای منتشر کنم و جدا استیفاء حقوق از دست رفته آنها را بخواهم و مخالفت مردم را با هر قرارداد یا عملی که مشعر بر تثبیت و تأیید عمل اکراهی ... باشد اظهار نمایم ... نفت ایران متعلق به ملت ایران است و به هر ترتیبی که بخواهد نسبت به آن رفتار می کند...» (زندگی نامه آیت الله کاشانی، سیدمحمد موسوی، انتشارات بشیر، قم، ص ۷ و ۸ و نهضت روحانیون ایران، علی روان، ج ۲، ص ۴۸۲ «سند شماره ۸»)
۲-۱. در اعلامیه ای که آیت الله کاشانی در مورد ملی شدن صنعت نفت صادر نمودند آمده است: «بر همه کس واضح و آشکار است که تمام بلیات و مصائب خصوصا هرج و مرج دستگاه اداری و غارت بیت المال و تسلط زمامداران نالایق و مملکت فروش و به طور کلی تشویق خیانت کاران و حبس و تبعید و زجر وطن پرستان در اثر سیاست جابر انگلستان در مملکت ما به وجود آمده ... برای غارت نفت ایران که بزرگترین و مهم ترین ثروت ملی ماست مرتکب شده و می شود... ملی شدن صنعت نفت در ایران تنها چاره بیچارگی های ماست...» (نهضت روحانیون ایران، همان، ص ۴۸۴)
بعد از انتشار اعلامیه، اجتماع بزرگی در مسجد شاه (سابق) برپا گردید که در آن سخنرانان راجع به ابطال قرار داد نفت ۱۳۱۲ شمسی ۱۹۳۳ به سخنرانی پرداختند و خواستار ملی شدن صنعت نفت شدند.
به دنبال ایت الله کاشانی، آیت الله العظمی خوانساری، آیت الله بهاءالدین محلاتی، آیت الله شاهرودی و حجت الاسلام سیدمحمود روحانی قمی و عده ای دیگر از علما و مراجع تقلید با صدور فتاوی خود ضمن تجلیل از آیت الله کاشانی نظر ایشان را در مورد ملی شدن صنعت نفت قویا مورد تأیید قرار دادند. آیت الله خوانساری در اعلامیه خود نوشتند:
«با اینکه مثل حضرت مستطاب آیت الله کاشانی _دامت برکاته_ که مجتهدی عادل و با شهامت و دلسوز و فداکار برای مصالح دین و دنیای مردم اند با این همه جدیت ترغیب و تحریض مردم را بیدار می کنند، دیگر مجال عذری برای کسی باقی نمی ماند». (روحانیت و اسرار فاش نشده از نهضت ملی صنعت نفت، انتشارات دارالفکر قم، ۱۳۵۸، ص ۱۴)
۲. نقش آیت الله کاشانی در تصویت ملی شدن نفت:
رزم آرا یکی از مهمترین موانع در مقابل ملی شدن نفت بود؛ بعد از نخست وزیر شدن وی، آیت الله کاشانی اعلامیه شدیداللحنی صادر و مردم را دعوت به مقاومت در مقابل این حکومت کرد. مقاصد حکومت رزم آرا که برای سرکوبی نهضت ملی ایران و توافق با شرکت انگلیسی قدرت یافته بود و با ملی شدن نفت مخالفت می کرد با مبارزات مردم عقیم ماند. و بالاخره با اقدام حماسی خلیل طهماسبی _که از پیروان آیت الله کاشانی و یاران نزدیک نواب صفوی بود_ در به قتل رساندن مهره استعمار (رزم آرا)، این مانع جدی بر سر راه ملی شدن صنعت نفت برداشته شد. آیت الله کاشانی در یک مصاحبه مطبوعاتی صریحا بیان داشت:
«قاتل رزم آرا باید آزاد شود، زیرا این اقدام او در راه خدمت به ملت ایران و برادران مسلمانش انجام شده و در حقیقت حکم اعدام رزم آرا را ملت صادر کرده است». (تاریخ سیاسی معاصر ایران، سیدجلال الدین مدنی، دفتر انتشارات اسلامی، قم، بهمن ۱۳۶۱، ص ۱۸۵)
پیامد قتل رزم آرا این بود که نمایندگان وابسته به انگلیس در مجلس شانزدهم که مانع ملی شدن صنعت نفت بودند، عقب نشینی کرده و سیطره کامل موقعیت سیاسی با آیت الله کاشانی شد. (سیاست، دیانت و آیت الله کاشانی، غضنفر رکن آبادی، نشر مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، ۱۳۷۹، ص ۴۰)
سرانجام با پشتوانه مردمی و رهبری مذهبی و سیاسی آیت الله کاشانی و کوشش نمایندگان اقلیت مجلس شانزدهم خصوصا دکتر مصدق، اصل ملی شدن صنعت نفت در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ به مجلس شورا ملی ارائه و در ۲۹ اسفند در مجلس سنا به تصویب رسید.
۳. نقش آیت الله کاشانی بعد از تصویت ملی شدن نفت:
بررسی واقعیات تاریخی به خوبی بیانگر این موضوع است که آیت الله کاشانی نقش بسیار مهمی در تثبیت ملی شدن صنعت نفت و کمک به دولت در این زمینه داشته اند، اهم این اقدامات عبارتند از:
۱-۳. تصویب اهل ملی شدن صنعت نفت اولین گام بود و اجرای آن و مواجهه با تهدیدات و فشارهای خارجی به پشتوانه جدی آیت الله کاشانی _که نقش به سزایی در بسیج مردم و فراهم آوردن زمینه های ملی شدن صنعت نفت داشت_ و حمایت ایشان از دولت مصدق که تازه به نخست وزیری رسیده بود، شدیدا نیازمند بود.
از سوی دیگر دولت انگلیس که حاضر نبود به غارتگری خود خاتمه دهد، از تاریخ دهم، اردیبهشت از پرداخت حق الامتیاز خودداری کرد. در مقابل این کارشکنی ها به منظور تقویت دولت در برابر انگلیس به دعوت آیت الله کاشانی، تظاهراتی در میدان بهارستان و با پیام آیت الله کاشانی برگزار شد. (زندگینامه آیت الله کاشانی، همان، ص ۴۲) با این تظاهرات پرشور امکان اخراج انگلیس ها از شرکت نفت فراهم شد. بدین ترتیب زمینه های اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت عملی گردید.
۲-۳. بعد از این اقدامات، دولت انگلیس ایران را به دخالت نظامی تهدید کرد و چند کشتی جنگی به سواحل ایران اعزام کرد. در دادگاه بین المللی لاهه علیه ایران شکایت و خرید نفت ایران را تحریم نمود. و بدین وسیله نهضت ملی شدن نفت ایران را با مخاطره جدی مواجه ساخت.
آیت الله کاشانی در مقابل تهدید نظامی انگلستان سخن از اعلام جهاد به میان آورد. انعکاس این تهدید در جهان به گونه ای بود که روزنامه فرانسوی «لوموند» در این باره نوشت:
«آیت الله کاشانی پیشوای سیاسی و مذهبی ایران، دنیای غرب را به جنگ مقدس بر سر نفت، تهدید می کند و قدرت او در به راه انداختن چنین جهاد مقدس به قدری زیاد است که حتی ممکن است میلیونها مسلمان شوروی را هم از پشت پرده آهنین، به میدان جهاد و جدال بکشاند». (نهضت روحانیون ایران، همان، ص ۴۹۳)
و رادیو باکو اعلام کرد که در صورت اعلام جهاد از سوی آیت الله کاشانی، هیچ نیرویی، نمی تواند سی میلیون مسلمان شوروی را از انجام وظیفه دینی خود باز دارد. (زندگینامه آیت الله کاشانی، سید محمد موسوی، ص ۷ و ۴۶)
سرانجام روز ۲۹ خرداد ۱۳۳۰ ، برنامه خلع ید از شرکت نفت انگلیس آغاز شد و در مهرماه همین سال خاتمه یافت. (نهضت روحانیون ایران، همان، ص ۴۸۹)
۳-۳. در مواجهه با وضعیت بد اقتصادی و بحرانهای ناشی از تحریم نفت ایران و ... آیت الله کاشانی در اعلامیه های متعدد، مردم را به حفظ وحدت و تحمل مشکلات و ادامه نهضت دعوت می نمودند و در یکی از آنان می گوید: «... بنابراین بی انصافی است که کسی تصور کند گناه این بحران و بیکاری ، گردن دولت کنونی است، عمال بیگانه مخصوصا سعی می کنند ملت ایران را از فقر عمومی و بیکاری نگران و وضع را متشنج سازند و آن را نتیجه رکود نفت جنوب و غفلت دولت وانمود سازند، تحت فشار احساسات عمومی به پیشنهاد آنها تن در دهد. البته شما هموطنان عزیز توجه دارید که نابرده رنج، گنج میسر نمی شود و هیچ ملت و جامعه و فردی بدون تحمل رنج و محرومیت نتوانسته است به کسب عزت و سعادت نائل آید... و باید به این نکته متوجه باشند که آقای دکتر مصدق که تمام اوقات خود را با وجود کسالت مزاج برای تجدید عظمت و عزت ایران و سعادت ملت مصروف می دارند و سلامت و آسایش خود را در این خدمت ملی و اجتماعی به خطر انداخته اند، با تمام حسن تدبیر و لیاقت و حسن نیت بالاخره ممکن نیست که شخصا بتوانند بر کلیه امور به نحو مطلوب انجام پذیرد...». (نهضت روحانیون ایران، همان، ص ۴۸۹)
راه اندازی میتینگ علیه مداخلات بیگانگان، ارسال پیام به کارگران و اهالی خوزستان و مشغول به کار شدن هیئت مدیره موقت نفت، پیام به اعتصاب کنندگان خوزستان و ... همه نمایانگر نقش مهم آیت الله کاشانی در تثبیت و تداوم این نهضت می باشد.
عزم و اراده راسخ آن مرحوم در این موضوع تا آنجا بود که زمانی که مرحوم دکتر مصدق به انتشار اوراق قرضه ملی دست زد، آیت الله کاشانی طی اعلامیه مفصلی لزوم خرید آن اوراق و یاری دولت را این گونه فتوا داد: «خریداری اوراق قرضه ملی که از هر جهت معتبر و اسنادش مورد اطمینان است و به وسیله این حکومت ملی و مورد اعتماد خودتان به مصارف مقتضی و ضروری مقدمات کار نفت خواهد رسید، فرض ذمه احاد مسلمانان ایران است». (همان، ص ۵۰۵)
۴-۳. نقش آیت الله کاشانی در قیام سی ام تیر ۱۳۳۱؛
به دنبال استعفای دکتر مصدق از نخست وزیری به خاطر اختلافی که با شاه در مورد گرفتن سمت وزارت جنگ، پیدا کرده بود _این استعفا بدون آگاه نمودن دکتر کاشانی و سایر همرزمان بود_ شاه و سایر مخالفان نهضت، تصمیم به قلع و قمع کامل نهضت گرفتند، از این رو قوام به نخست وزیری انتخاب، و دستگاه رادیو، با رجز خوانی ارعاب مردم را دنبال و تانکها و نیروهای نظامی در مراکز حساس شهر تهران مستقر شدند و تصمیم داشتند برای همیشه رهبر مذهبی نهضت یعنی آیت الله کاشانی را خاموش کنند، اما آیت الله کاشانی طی اعلامیه ای مردم را به جهاد و مبارزه دعوت کرد: «... بر عموم برادران مسلمان من لازم است که در این جهاد اکبر کمر همت محکم بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعماری ثابت کنند که تلاش آنها در به دست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است...» (همان، ص ۵۰۶) و به دنبال آن با خبرگزاری های داخلی و خارجی مصاحبه و سوگند یاد کرد که اگر قوام کنار نرود، اعلام جهاد خواهد نمود و شخصا کفن پوشیده مردم را همراهی خواهد کرد.
مردم مسلمان در برخی از شهرها از جمله تهران برای جهاد کفن پوشان به خیابان ها ریختند و مأموران قوام هم بسیاری از آنان را به خاک و خون کشیدند، ولی نهضت همچنان رو به گسترش بود، و آیت الله کاشانی به حسین علاء _وزیر دربار_ گفت: «به اعلیحضرت بگویید که اگر بی درنگ دکتر مصدق بر سر کار بازنگردد شخصا به خیابان خواهد رفت و مبارزه مردم را مستقیما متوجه دربار خواهد کرد». (همان)
شاه که خود را در خطر می دید، ناچار شد مصدق را دوباره به نخست وزیری انتخاب کند. این پیروزی با اعلام رأی دادگاه لاهه به نفع ایران همراه شد و شادمانی مردم را دوچندان کرد.
۵-۳. تلاش آیت الله کاشانی برای جلوگیری از شکست نهضت:
آیت الله کاشانی، علی رغم اینکه دکتر مصدق بعد از نخست وزیری مجدد خود، سعی نمود تا او و سایر نیروهای مذهبی را از صحنه خارج کرده و خانه نشین نماید، یک روز قبل از وقوع کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با ارسال نامه ای به دکتر مصدق، به او خطر بروز کودتا را گوشزد کرده و پیشنهاد همکاری مجدد برای جلوگیری از کودتا را داد، و نهایت تلاش خود را برای جلوگیری از وقوع کودتا و شکست نهضت به کار برد، هر چند دکتر مصدق در پاسخ او نوشت: «این جانب مستحضر به پشتیبانی ملت هستم» (انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، نشر معارف، ۱۳۸۰، ص ۶۴، و ر.ک: حدیث پیمانه، حمید پارسانیا، نشر معارف، ۱۳۷۶، ص ۲۷۸)
پیامدهاى نهضت
با شکست نهضت ملى شدن صنعت نفت آخرین امیدها براى حفظ سلطنت در قالب نظام مشروطه به یأس مبدل شد و حذف سیستم فاسد سلطنتى در رأس اهداف مبارزات بعدى قرار گرفت. در جریان این نهضت، ملى گراهاى لیبرال ناتوانى خود را در عرصه سیاست ایران نشان دادند و موقعیت خود را در جریانات بعدى متزلزل کردند.
هم چنین کودتا، شکست آخرین ائتلاف مقطعى روحانیان و روشنفکران ملى گرا را رقم زد. در جنبش، مشروطه و نهضت ملى شدن نفت، این دو قشر با هم ائتلاف کرده و نهضت را به پیروزى رساندند. در هر دو جنبش یاد شده توده هاى وسیع مردم تنها به خواست رهبران مذهبى وارد صحنه شدند و بدون ترغیب رهبران مذهبى، شرکت مردم و حمایت آن ها از این حرکت ها غیرممکن بود. (۱) اما در هردو مورد پس از پیروزى، روشنفکران لیبرال سعى کردند علما را به هر طریق از صحنه خارج کنند. در انقلاب مشروطه با اعدام شیخ فضل اللّه و ترور بهبهانى و سرانجام به قدرت رساندن رضاخان و اعمال سیاست هاى ضدمذهبى، روحانیان را منزوى ساختند و در نهضت ملى شدن نفت آیت الله کاشانى را که سهم عمده اى در پیروزى جنبش داشت کنار زده و با تهمت هایى که به او نسبت دادند در عمل نیروهاى مذهبى را از خود دور ساختند.
این تجربیات تلخ براى نیروهاى مذهبى کافى بود تا به نیروهاى لیبرال و ملى گرا با دیده بدبینى نظر کنند و از آن به بعد خود به طور مستقل هدایت تحولات را به دست گیرند. در حقیقت شکست هاى متوالى جنبش هاى اصلاحى در ایران، راه را براى اندیشه ملى ـ مذهبى و حاکمیت نیروهاى مذهبى هموار کرد.
(انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن، نشر معارف، ۱۳۸۰، ص ۶۵ )

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.