نیاز به استاد اخلاق ۱۳۸۷/۰۸/۱۳ - ۶۵۹ بازدید

اینجانب برای خود سازی و عمل به دستورات دین اسلام راهنمایی می خواهم. در ضمن آیا شروع خود سازی بدون راهنما ممکن است یا خیر؟

دوست عزیز ابتدا به مسائلی درباره خودسازی می پردازیم ودر ادامه به مطالبی در باره نیاز به استاد اخلاق در این راه اشاره می کنیم. امید است دراین مسیر برای شما مفید باشد:درباره خودسازی لازم است ابتدا چند چیز را بدانید:۱- هدف و چیستی خودسازی: بالاترین هدف زندگی انسان قرب به خداوند است و هدف دین هم هدایت انسان در این مسیر است، بنابراین هدف خودسازی نیز در همین راستا توجیه می شود و درباره چیستی خودسازی باید گفت: خودسازی، یعنی اینکه انسان تمامی موانع قرب الهی را از سر راه خود دور کند و شرایط و زمینه های سلوک الی الله را به گونه ای ایجاد کند که با هر گامی که در زندگی برمی دارد، به خداوند نزدیک شود و شایستگی و صلاحیت ظهور صفات و کمالات الهی را در خویش ایجاد کند.
۲- در ابتدا مهمترین نیاز انسان این است که با عزمی جزم تصمیم بگیرد با گذشتن از بسیاری از اموری که برای او لذت بخش است ولی مانع سلوک او می شود، خود را در مسیر خود سازی و سلوک قرار دهد. انسان باید تکلیف را با خود یکسره سازد و با عزم و اراده اى جدى آهنگ خودسازى کند.
گر سر مقصود دارى مو به مو جوینده شوگر وصال گنج خواهى، سر به سر ویرانه باش در پى این مسئله، شخص باید درون خود را نظاره و جهت دل و تمایلات خود را بررسى کند. ببیند آهنگِ کجا دارد و ره به کجا مى پوید؟ اعضا و جوارح خود را، در راه چه اهدافى به کار مى گیرد؟ اگر مقصود خودسازى روشن شد، باید جهت دل را کاملاً خدایى کرد و هیچ هدف و مقصودى را در عرض آن قرار نداد.
با دو قبله در ره معبود نتوان زد قدم یا رضاى دوست باید، یا هواى خویشتن


۳- عمل

بعد از عزم و قصد و اراده، نوبت به عمل مى رسد. محبوب و مقصود نهایى؛ یعنى، ذات اقدس الهى دو چیز را در رأس امور انسان قرار داده است: عبادت خدا و پیروى نکردن از شیطان. قرآن مى فرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِى آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِى هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ»؛ یس (۳۶)، آیه ۶۰ و ۶۱.؛ «اى فرزندان آدم! آیا با شما عهد نبستم که شیطان را نپرستید؟! روشن است که او دشمن بزرگ شما است و مرا پرستش کنید که این راه مستقیم است».
گر شبى در منزل جانانه مهمانت کنندگول نعمت را مخور، مشغول صاحبخانه باش
انسان در دنیا - با هر شأن و مقام و هر عنوان و اعتبار و هر کار و پیشه اى - باید بداند که در مهمان خانه و سراى موقّتى است و باید از آن کوچ کند و آنچه به آن تعلّق دارد، بگذارد و بگذرد! پس نباید چیزى را که نمى تواند برد بر خود نهد؛ بلکه خود را سبکبال سازد.
یا مسلمان باش یا کافر، دو رنگى تا به کى یا مقیم کعبه شو یا ساکن بتخانه باش


۴- با روش تقرب به خداوند آشنا باشد:
عرفان اسلامی که بیان گر روش تقرب انسان به خداوند است، آمیزه ای از معرفت و عبادت توحیدی خداوند است و اهل عرفان و توحید در تمام زندگی خود کاری جز خداشناسی توحیدی و پرستش توحیدی مبدا و معشوق هستی ندارند. آیه عجیبی در قرآن کریم است که بسیار زیبا به این حالت اهل ایمان اشاره کرده و فرموده: و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا لا اله الا هو سبحانه عما یشرکون. یعنی ما در زندگی این جهانی خود هیچ کاری جز پرستش توحیدی و خالصانه خداوند نداریم. کسی که معبودی جز او نیست. پاک و منزه است از شرک مشرکان. (توبه،۳۱)
در آیه دیگری از قرآن کریم خدای متعال به هدف خلقت اشاره کرده و فرموده: و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. در تفسیر آیه نیز آمده : ای لیعرفون. یعنی خلق نکردم جن و انس را مگر برای عبادت، عبادتی که خود نوعی معرفت خداوند است.(ذاریات، ۵۶)
پیامبر گرامی اسلام دعوت خود را با شعار توحید قولوا لا اله الا الله تفلحوا شروع کرد و فرمود: مایه رستگاری شما توحید است و تا آخر در پی تحقق همین شعار بود و سایر انبیای الهی نیز دعوت خود را بر محور توحید و پرستش توحیدی خداوند استوار ساخته و مردم را از شرک و کفر برحذر می داشتند. لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله. و هر آینه در میان هر امتی پیامبری را فرستادیم که ماموریت اش دعوت به توحید بوده است.(نحل، ۳۶)
عرفان از سنخ معرفت است. با شناخت و تفکر شروع می شود، با عبادت که عمل عرفانی است ادامه می یابد و در نهایت به معرفت شهودی خداوند منتهی می گردد، به همین خاطر به آن راه عرفان می گویند. عرفان یعنی نوع سلوکی که باعث شکوفایی اقتدار ولایی انسان در دو حیطه علم و اراده خواهد شد.
سالک در راهی حرکت می کند که تمام ساختار و اهداف اش معرفتی است و معتقد است که انسان با معرفت و شناخت نظری و عملی توحیدی خداوند شکوفا می شود و مظهر جامع حیات، قدرت، اراده و سایر کمالات حق تعالی می گردد.
نهایی ترین هدف آفرینش و زندگی انسان و دین و بعثت انبیای الهی و چیزی که به زندگی او معنا می دهد، یعنی قرب به خداوند، و یا به تعبیر عرفانی مظهریت کامل نسبت به اسماء و صفات حق تعالی، جز از طریق شناخت و پرستش توحیدی خداوند بدست نمی آید.
تمام کارهایی که ما در این دنیا انجام می دهیم، اگر خارج از این سیستم باشد خطا است و عمر انسان را تلف می کند.
حتی کشف قوانین طبیعت که در علوم تجربی پی گیری می شود نیز باید به معرفت خداوند بیانجامد. یک دانشمند تجربی باید ابتدا به عظمت فعل الهی و پیچیدگی کار خداوند بنگرد و او را در پس آینه های طبیعت ببیند و ایمان خود را جلا بدهد و بعد از دانش خود در جهت رفاه و پیشرفت زندگی دنیوی سود جوید، آن هم به گونه ای که باز در راستای زندگی توحیدی خداوند توجیه شود.
تمام کارهایی که ما در زندگی خود انجام می دهیم، باید دارای چنین توجیهی باشد وگرنه قابل توجیه نخواهد بود. قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. به درستی که نماز و روزه و زندگی و مرگ من همه برای وصول به خداوندگاری است که ربوبیت جهانیان را به عهده دارد.(انعام، ۱۶۲)
مهمترین مشکل انسان در طی این مسیر تامین نیازهای او است. نیازهایی که اگر به درستی تامین شود، وصول به هدف نهایی و قرب الهی و مقامات عرفانی حتمی خواهد بود.
با این مقدمه روشن می شود که انسان در زندگی خود باید دو کار انجام دهد تا زندگی اش معنای صحیح خود را پیدا کند و حقیقی باشد. دو کاری که در حقیقت یک کار بیشتر نیست و آن توحید است؛ منتهی چون توحید گاهی از مقوله شناخت است و گاهی از مقوله عمل، سیر و سلوک انسان در راه خدا نیز به دو سیر نظری و عملی تقسیم می شود.
قرب معرفتی به خداوند: سلوک نظری
مهمترین و اولین نیاز انسان در این مسیر، شناخت خداوند به معنای وسیع کلمه و ایمان به او است. حوزه شناخت انسان در مسیر خداشناسی خاص یک رشته خاصی از علوم نیست. این مرحله از سلوک و خودسازی از طریق مطالعه و اندیشه تحصیل می شود. حوزه های مطالعه و اندیشه شامل تمامی حوزه های معرفت دینی، عقلی، عرفانی و تجربی می شود و ما در عرصه کسب دانش هر کتابی که می خوانیم و هر دانشی که فرا می گیریم به نحوی با شناخت خداوند در ارتباط است.
البته درک این سخن ممکن است کمی دشوار به نظر برسد، ولی حقیقتی است که توحید به ما می آموزد. ما در تمام زندگی علمی خود باید فقط به خدا فکر کنیم، فقط خدا را یاد بگیریم، احکام و اوامر او را بآموزیم، با صفات و شئون او آشنا شویم، روش عبادت و نزدیک شدن به او را فرا گیریم و فقط با او سروکار داشته باشیم. این مهمترین آموزه عرفانی و توحیدی دین اسلام و قرآن مجید است.
به این کتاب مقدس بنگرید و ببینید که چه مقدار صفات خداوند و به خصوص صفت الله در آن به کار رفته است. بیشترین واژه هایی که در قرآن کریم استعمال شده مربوط به صفات الهی به خصوص صفت الله است، چرا؟ زیرا بیشترین نیاز انسان به شناخت خداوند و قرب صفاتی و عملی به او است.
دین شناسی، پیامبر شناسی و امام شناسی و معاد شناسی همه به خداشناسی و خداپرستی برمی گردد. ما همه این آموزه ها را برای خداشناسی و خداپرستی می آموزیم یا باید بیاموزیم و غیر از این هدف چیزی نیست که بتوانیم زندگی خود را با آن توجیه کنیم. بیان هر هدفی برای زندگی انسان بدون توجه به این هدف نمی تواند ارزش واقعی زندگی انسان را توجیه کند.
از نظر معرفت شناسی، انسان حداقل دارای سه گونه ابزار شناختی است که عبارتند از حس، عقل و دل. خدای متعال به ما این ابزارهای شناختی را داده است تا فقط و فقط او را ببینیم و بشناسیم و درک کنیم و شهود کنیم، چون از نظر هستی شناسی عرفانی و قرآنی جز او کسی و چیزی نیست که قابل شناختن باشد. هو الاول والاخر و الظاهر والباطن. اول و آخر و ظاهر و باطن هستی او است.(حدید، ۳)
اگر خوب دقت کنیم خواهیم دید که ما در تمام عمرخود جز خدا را ندیده ایم و با غیر از خدا سروکار نداشته ایم. امیر العارفین علی(ع) در روایتی به این موضوع اشاره کرده و فرموده است: من قبل و بعد و با هر چیزی، خدای را می بینم و غیر از خدا تا به حال هیچ کسی و چیزی را ندیده ام.
تمام زندگی ما پر از خدا است. تمام چشم و گوش ما را خدا پرکرده و تمام دل های ما را او اشغال نموده است. هیچ مکانی نیست که خدا در آن نباشد، هیچ زمانی نیست که خدا در آن حضور نداشته باشد و هیچ کسی و چیزی نیست که آینه او نباشد. تمام هستی آینه داران وجود و اسماء و صفات اویند.
ما با چشم های خود تنها مظاهر او را می بینیم، با گوش خود تنها صدای او را می شنویم، با تمام حواس خود کارهای او را نظاره می کنیم، با عقل به درک وجود و صفات او می پردازیم و با چشم دل، ذات و کمالات او را مشاهده می کنیم. اگر کسی به حقیقت اهل معرفت و بیداری باشد، مشاهده خواهد نمود که تمام شناخت انسان منحصر به خداوند است و جز او چیزی وجود ندارد تا قابل شناختن باشد. تمامی مخلوقات نیز مظاهر او هستند و شناخت مظهر خداوند از شناخت خود خداوند جدا نیست.
قرب عملی به خداوند: عبودیت و سلوک عملی:
از نظر عملی نیز تمام اعمال و رفتار و روابط ما به رابطه با خداوند منتهی می شود. حتی وقتی به جامعه یا خودمان فکر می کنیم و یا سیاست و حکومت می کنیم، انتخاب می کنیم، ورزش می کنیم، به مردم خدمت می کنیم، تجارت می کنیم، انقلاب می کنیم، مبارزه می کنیم و کشور را می سازیم و یا هر کار دیگری که انجام می دهیم، رفتار ما به خداوند مربوط می شود و نتیجه آن به نزدیک شدن و یا دور شدن از خدا می انجامد.
معنای زندگی ما خدا است و حاصل تمام تلاش نظری و عملی ما، شناخت و پرستش او است . با ارزش ترین کاری که می توانیم انجام دهیم، صعود از مدارج و پله کان ایمان و حرکت به سوی او است.
انسان با عبودیت که شامل اخلاق و عبادت است به خدا نزدیک می شود و موفقیت عرفانی او در گرو گذر از مراحل عبودیت است.
مراحل تحقق عبودیت و سیر عملی انسان به سوی خداوند:
۱- رفع موانع قرب و تحصیل آزادی معنوی: در این راه اولین قدمی که باید برداریم برداشتن موانع از سر راه است. باید خود را از بندهایی که بر دست و پای خود بسته ایم و نمی گذارند بالا رویم و حرکت کنیم باز کنیم. با دست و پای بسته به زنجیر هوا و هوس و شیطان نمی شود در راه خدا حرکت کرد. انسانیت انسان در گرو آزادی است. تا انسان آزاد نشود و خود را رها نکند قدرت نمی گیرد، اراده رفتن ندارد، شاید بخواهد ولی عملا نمی تواند. برای رسیدن به اوج معنویت و عبودیت که قرب نوافل و به قول عرفا مرحله عشق است، ابتدا باید خود را از موانع راه خدا و سنگلاخ های جاده عشق الهی آزاد و رها نمود. اگر سوال شود که چرا خیلی ها در مسیر سلوک و دین داری موفق نیستند، پاسخ آن این است که آزاد نیستند. نتوانسته اند بندهای بندگی غیر خدا را از پای خود باز کنند. به زمین چسبیده اند و به لذت های زمینی دلخوش کرده اند و در بند بندگی دنیا اسیر اند. اگر موانع برطرف شود، حرکت و وصول بسیار آسان و نزدیک خواهد بود. برخی از موانع این راه عادت های بد و دلبستگی ها و وابستگی های مضر و مانند آن هستند که در جای خود بدان ها پرداخته خواهد شد.
۲- قرب صفاتی: اصلاح شخصیت اخلاقی و پرورش عواطف در عرصه اخلاق اجتماعی:
بعد از مانع زدایی و کسب آزادی اراده، باید صفات و ملکات درونی خود را اصلاح کرد. صفات درونی انسان دو کارکرد مهم دارد که بسیار سرنوشت ساز است.
۱- زمینه سازی برای پرستش توحیدی خداوند و طی طریق سلوک و قرب الهی.
۲- زندگی سالم در سایه تعامل اخلاقی و سازنده با سایر انسان ها و ساختن شخصیت درونی و شاکله حقیقی خود در عرصه جامعه. همان که در قیامت به صورت انسان یا حیوان، خوب یا بد، ظهور خواهد کرد و سعادت و یا شقاوت آدمی را رقم خواهد زد.
بسیاری از رفتار های اخلاقی انسان در عرصه جامعه، ناشی از صفات و عواطف درونی هستند، اگر کسی از نظر صفات درونی و عواطف انسانی خود را مهذب نساخته و در روابط اجتماعی خود را متخلق به اخلاق حسنه نکرده باشد، اولا در رابطه با خلق خدا دچار مشکل خواهد شد و از کسب کمالات اخلاقی و صفات شخصیتی نیک باز خواهد ماند.
و ثانیا زمینه آماده ای برای طی کردن راه عملی قرب فرایض و نوافل و اصلاح و تعالی رابطه با خداوند نخواهد داشت و از ادامه سیر الی الله باز خواهد ماند.
بنابراین کسب کمالات درونی و شخصیتی و همچنین سلوک عملی به سوی خدای متعال تا حدود زیادی بستگی به اصلاح صفات و ملکات اخلاقی و اخلاق اجتماعی دارد و این مقطع از مقاطع حساس سلوک و قرب الی الله است.
خودخواهی، تکبر، عجب، غرور، حسادت، بخل و مانند آن، از موانع درونی راه خدا و تخریب کننده شخصیت انسانی انسان هستند که در این مرحله باید به ضد آنها، یعنی انسان دوستی، تواضع، انصاف، آگاهی، خیر خواهی و بخشندگی و مانند آن تبدیل شوند، تا بتواند در جامعه با بندگان خدای تعامل و زندگی آرامی داشته باشد و راه کمال به روی انسان گشوده گردد.
درباره ارتباط صفت و عمل گفتنی است: وجود صفات و ملکات نیک درونی زمینه رفتار نیک بیرونی را در انسان پدید می آورد و وجود صفات زشت به عکس صفات نیک، زمینه ساز رفتار زشت خواهد بود. به طور مثال کسی که دارای صفت بخل است، توانایی پرداخت واجبات مالی خود را ندارد، در نتیجه هم رابطه بندگی اش با خداوند آسیب می بیند و هم از انجام وظایف اجتماعی خود نسبت به بندگان خدای باز می ماند، ولی کسی که بخشندگی را تمرین کرده و آن را ملکه جان خود ساخته است، به راحتی قادر خواهد بود تا به تکالیف دینی و اجتماعی خود عمل نماید.
انسان با تزکیه نفس از صفات بشری و حیوانی که از موانع مهم راه خدا هستند و همچنین، آراسته شدن به اخلاق انسانی و الهی قدم بزرگی برای نزدیک شدن به خدای تعالی برمی دارد و در صفات و ملکات درونی و شخصیتی به خداوند نزدیک و صاحب مقام قرب صفاتی و به عبارتی فنای صفاتی خواهد شد.
۳- مرحله اول قرب فرایض: گناه زدایی و ترک محرمات:
از مهمترین موانع کمال انسان و قرب به خداوند گناه است. گناه فراوان نیست و ما نیز ممکن است خیلی کم دستمان به گناه آلوده شود، ولی همان مقدار کم، مانند قطره ای زهر که می تواند ظرف بزرگی را مسموم و مایه هلاکت بسیاری از مردم شود، اعمال بسیاری را از انسان تباه می کند و عبادات فراوانی را بی اثر خواهد ساخت.
کسی که گناه کار است و توبه نکرده، در این مسیر موفقیتی نخواهد داشت. توفیق سلوک و راه عرفان بسته به توبه و گناه زدایی است. البته اگر انسان توبه کند، خداوند توبه پذیر و مهربان است و خطای بندگان را به راحتی خواهد بخشید و راه سعادت را به روی او خواهد گشود. قل یا عبادی الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم. این کسانی که بر خویش اسراف نمودید، از رحمت خداوند ناامید نشوید، بدرستیکه خداوند تمام گناهان را می آمرزد. (زمر، ۵۳) و ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین. و بدرستی که خداوند توبه کنندگان و تطهیر کنندگان را دوست دارد.(بقره، ۲۲۲).
تقوا که مهمترین عامل موفقیت انسان در راه خدا است، آمیزه ای از ترک محرمات و انجام واجبات است. گناه زدایی مرحله ترک محرمات را محقق می نماید و در مرحله بعد با انجام واجبات، به تدریج انسان به ملکه تقوا دست خواهد یافت.
۴- مرحله دوم قرب فرایض: اطاعت خداوند و انجام واجبات:
تا کنون سخن برسر برطرف کردن موانع راه خدا بود. اکنون سخن بر سر حرکت رو به جلو و سلوک عملی به سوی او است. فریضه، یعنی واجب و منظور از قرب فرایض، نزدیکی ای است که انسان از طریق انجام واجبات دینی بدست می آورد. موتور اصلی رساندن انسان به مقام ولایت و قرب، انجام واجبات است و قرب نوافل و مستحبات به آن سرعت می بخشد و جبران کننده آن است. تا انسان از مرحله قرب فرایض عبور نکند و واجبات دینی خود را انجام ندهد، نوافل و مستحبات او بی اثر خواهد بود.
علی (ع) در نهج البلاغه فرموده: لا عبادة کالداء الفرائض. «عبادتى همانند انجام فرائض نیست». (نهج البلاغه، )۴۸۸ به همین دلیل اگر اعمال مستحبى به واجبات زیان برساند، ارزشى ندارد: «لا قربة بالنوافل اذا اضرت بالفرائض» «اگر مستحبات به واجبات لطمه بزند، سایه تقرب به خداوند نیست». (همان، ۴۷۵ )
و نیز امام صادق (ع) فرمود: قال الله تبارک و تعالى: ما تحبب الى عبدى بأحب مما افترضته علیه (جلد دوم اصول کافى، کتاب الایمان و الکفر، باب أداء الفرائض). یعنى خداى متعال فرموده: بنده من با چیزى محبوب تر از آنچه بر او واجب نموده ام محبت مرا بخود جلب نمى کند».
از برخی روایات استفاده می شود که انسان اگر با قرب فرایض به کمال خود برسد، چشم و گوش حق می شود، و در قرب نوافل اگر کامل گردد، خداى متعال چشم و گوش انسان است، و بین این دو، فرق بسیارى هست که ارباب معرفت از آن آگاه و به دقایق آن واقف اند.
محیى الدین ابن عربى در کتاب «الوصایا» به تحلیل عمیقى در حقیقت فریضه و فرق آن با نافله و مستحب پرداخته و مى گوید: «ففى الفرض عبودیة الاضطرار و هى الاصلیة و فى الفرع- و هو النفل- عبودیة الاختیار» یعنى «پس در عبادت فرض، عبودیت اضطرار هست و آن، عبودیت اصلى است، و در فرع، یعنى مستحب، عبودیت اختیار هست».
سپس بعد از ذکر مطالبى مى گوید: «ففى أداء الفرض أنت له و فى النفل انت لک، و حبه ایاک من حیثما أنت له أعظم و أشد من حبه ایاک من حیث ما أنت لک» یعنى «پس در اداى فریضه تو براى خدایى و در اداى مستحب تو براى خودت هستی، و محبت خدا نسبت به تو از آن جهت که تو براى او هستى، بسیار بزرگتر و شدیدتر از محبت او است نسبت به تو از آن جهت که تو براى خود هستى».
شاید به لحاظ همین نکته باشد که مى بینیم در روایات با صراحت کامل اشاره شده است که اگر کسى نماز قضا داشته باشد، نباید به نافله بپردازد و خواندن نافله در چنین صورتى چندان مطلوب نبوده و کراهت دارد، و همچنین در باب روزه با داشتن قضاى واجب، نمى شود و یا مکروه است انسان به روزه مستحبى بپردازد. و همینطور در سایر ابواب واجبات این موضوع کم و بیش به چشم میخورد. در مجموع می توان گفت: در مسیر سلوک الی الله، انجام واجبات و قرب فرایض حساب و ارزش به خصوصى وجود دارد که در قرب نوافل و انجام مستحبات این حساب نیست.
اگر انسان به وظایف واجب عبودی خود خوب عمل کند، آنگاه مستحبات و نوافل تاثیر به سزایی در وصول خواهد داشت، ولی در صورتی که این مسیر ناقص بماند، نافله نمی تواند فریضه را جبران کند.
۵- قرب نوافل : عبادت خداوند و انجام مستحبات:
نوافل و مستحبات از یک نظر مکمل و متمم فرایض است و از نظر دیگر متمم و مکمل انسان در مسیر الی الله است. به این حقیقت در خصوص نوافل یومیه با صراحت در برخی روایات اشاره شده است. این بدان معنى است که اصل در عبادت، فرایض و حقیقت عبودیت در انجام واجبات است و نوافل و مستحبات براى تکمیل نواقصى است که در مقام عمل به فرایض از ناحیه قصور انسان پیش مى آید، آن هم براى هر کسى متناسب با منزلت عبودى و مرتبت توحیدى وى. از نظر دیگر عبادت هاى مستحب نقش مهمى در سرعت و اوج بخشیدن به تکامل انسان دارند.
زیرا اولا: بعضى از نوافل، نقصان پاره اى فرائض که به صورت ناقص و فاقد شرط «مقبولیت» (و نه به صورت باطل) انجام شده است را جبران مى کند (مثل اینکه نماز به صورت صحیح خوانده شود، اما همراه با حضور قلب نباشد) و ثانیا: برخى کمالات نیز به گونه اى است که تنها از طریق انجام مستحبات مى توان بدان دست یافت. در حدیثى که با سندهاى معتبر در منابع حدیثى شیعه و اهل سنت روایت شده، آمده: عن ابی عبد الله (ع) قال: قال رسول الله(ص) قال الله: ما تحبب الی عبدی بشیء احب الی مما افترضه علیه و انه لیتحبب الی بالنافله حتی احبه، فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به، و یده التی یبطش بها و رجله التی یمشی بها اذا دعانی اجبته و اذا سألنی اعطیته. امام صادق(ع) از پیامبر(ص) روایت کرده که خداوند فرمود: اظهار دوستی نکرد بنده من به چیزی دوست داشتنی تر از آنچه واجب کردم بر او، و او با نوافل به سوی محبت من می آید تا اینکه من نیز او را دوست بدارم. پس هنگامی که او را دوست بدارم شنوایی او می باشم آن گاه که می شنود و بینایی او می باشم آن گاه که می بیند و زبان او می باشم آن گاه که سخن می گوید و دست او می باشم آن گاه که ضربه می زند و پای او می باشم آن گاه که راه می رود، هنگامی که به درگاه من دعا کند اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند به او می دهم. محاسن برقی، ج ۱، ص ۲۹۱ و اصول کافی، کلینی، ج ۲، ص ۳۵۲)
از این روایت معلوم می شود چشم دل که در اثر عادت و انس به طبیعت و عالم ملکى کم سو شده و توان دیدن حقایق را ندارد، در اثر انجام واجبات و مستحبات دید خود را باز خواهد یافت و تنها راه چاره روشن نمودن آن از طریق اطاعت خداوند (انجام واجبات و ترک محرمات) مى باشد که آنهم بمرور زمان و بتدریج به دست مى آید.
در پایان لازم است به این نکته توجه شود که وادی قرب فرایض و نوافل که وادی بندگی خداوند است، در حقیقت همان وادی عشق و راه محبت خداوند است که در ادبیات عرفانی، همچون دیوان حافظ و مانند آن بسیار از آن سخن رفته است. البته ناگفته نماند که در مرحله قرب نوافل و انجام مستحبات، بحث محبت و عشق خداوند اوج بیشتری خواهد داشت.

نقش استاد:
نقش استاد در تهذیب نفس و سیر و سلوک، بسیار تعیین کننده است و عارفان تأکید فراوانى؛ آن کرده اند. بدون داشتن استاد، قدم نهادن در مسیر سلوک، مى تواند آفت هایى براى انسان داشته باشد که گاهى جبران ناپذیر است. مانند وارد آوردن فشار بیش از حد بر خود و خروج از تعادل روحى و روانى بر اثر ریاضت هاى شدید و غلبه اوهام بر ذهن انسان یا گرفتار شدن در دام کبر و عجب و یا عدم تشخیص القائات شیطانى از الهامات غیبى و آفات و مفاسد دیگر که هر یک از آنها، براى سقوط معنوى انسان کافى است.
البته در سیر و سلوک، کار اصلى را خود سالک انجام مى دهد؛ اما استاد، نقش یک راهنماى با تجربه اى است را دارد که از این راه آگاهى دارد و از خطرات و خصوصیات آن مطلع است و وسیله حرکت را به خوبى مى شناسد و آن را در اختیار سالک قرار مى دهد.
گاهى انسان سالک، نیازمند ذکر خاصى است تا حالت ومقام معنوى خاصى در او ایجاد شود که استاد آن را تشخیص مى دهد. همچنین مراقبت هایى که سالک باید انجام دهد - که داراى مراتب مختلف است - تشخیص آن با استاد است. اگر مراقبه سالک بیش از توان روحى و معنوى او باشد، نمى تواند دوام بیاورد و از ادامه راه منصرف خواهد شد. فواید وجود استاد، فراوان است و به همین اندازه اکتفا مى شود.
البته این بدین معنا نیست که انسان بدون استاد، نمى تواند به سعادت برسد؛ بلکه عمل به دستوراتى که به صورت کلى و عمومى در قرآن کریم و روایات آمده است و عمل خالصانه، تقوا داشتن، پاک بودن وظیفه خود را به نحو شایسته انجام دادن، احترام به والدین و... همگى زمینه ساز سعادت انسان مى باشند و کم نبوده اند بندگانى که از این راه ها به قرب الهى رسیده و شایسته لطف ویژه خداوند گشته اند. دسترسى به استاد سیر و سلوک از طریق کسانى میسّر است که در این راه گام برداشته اند و اساتید این راه را مى شناسند.
اما نکته مهم در این رابطه، این است که کسانى که به اسم ارشاد و هدایت و داشتن منصب استادى در راه معنویت، جوانان را فریب داده و آنان را از مسیر حق منحرف کرده اند؛ در طول تاریخ اندک نبوده اند. کسانى که خود بویى از حقیقت و بندگى خداوند نبرده اند و قدمى در این راه برنداشته اند و با کتاب و سنت آشنایى ندارند و تنها به قصد منافع دنیوى و کسب شهرت و دکان باز کردن خود را استاد راه معرفى کرده و دل هاى پاک و با صفا و خداجوى جوانانى را که به دنبال نداى فطرت خدایى در جست و جوى حقیقت مى باشند، منحرف نموده اند.
بنابراین نمى توان به سادگى و بدون تحقیق کافى و اطمینان به کسى سرسپرد و او را به عنوان استاد انتخاب نمود. پس در سیر و سلوک، ملازمت به دستورات شرع مقدس، اساس کار مى باشد و نیاز به استاد را جبران مى کند. از آیه شریفه سوره «عنکبوت» استفاده مى شود که: هر کس در راه رسیدن به رضایت و خشنودى الهى تلاش کند، خداوند او را به راه هاى خود هدایت مى نماید: (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا ان الله لمع المحسنین)؛ «و کسانى که در راه ما مجاهده کنند، ما به سوى راه هاى خود هدایتشان مى کنیم و خدا همواره با نیکوکاران است».
اینکه مى فرماید بعد از مجاهده و تلاش، مؤمن مشمول هدایت الهى مى شود، اشاره به این است که خداوند اسباب و وسایل هدایت و به عبارتى سیر در طریق صراط مستقیم را برایش فراهم مى سازد. وقتى از آیت الله بهجت پرسیده شد؛ استادى به ما معرفى کنید؛ فرمودند: «به هر آنچه مى دانید صحیح است عمل کنید، اگر دیدید در سیرتان وقفه اى رخ داده است، بدانید از دانسته هاى خود عدول نموده اید».
شکى نیست در هر علم و رشته اى که انسان بخواهد با دقّت و ظرافت و تحقیق از خصوصیات و لطایف آن آگاهى یابد؛ ضرورى است که از استاد متخصص آن فن استفاده کند. این مطلب در خصوص رشته هایى که تجربیات استاد، در آن مدخلیت داشته باشد و یا مربوط به عوالم ماوراى طبیعت باشد، ضرورت مضاعف و بیشترى دارد. فردى که مى خواهد در صراط حقیقت و به سوى کمال انسانیّت و روحانیّت سلوک کند، باید از برنامه این مسیر آگاه باشد و با تمام دقت، منازل این راه را طى کند و در این خصوص باید همه شرایط و موانع و خصوصیات و جزئیات سلوک را رعایت کند.
مى توان نیازمندى به استاد را در سلوک معنوى از جهت هاى ذیل بررسى نمود:
۱. استاد بهترین فرد از مصادیق رفیق است و براى کسى که سیر و سفر مى کند، داشتن رفیق از آداب سفر است «الرفیق ثم الطریق».
۲. استاد از لحاظ مقامات روحانى، رفیقى مورد اعتماد و اطمینان است و احتمال خیانت و تعدى و نفاق در او نیست.
۳. او رفیقى است که در این مسیر، سوابق طولانى و تجربیات زیادى داشته و وجود او نافع و مورد استفاده خواهد بود.
۴. او خود را موظّف و ملزم به راهنمایى و هدایت افراد نیازمند و مطالبان حق مى داند.
۵. او از موانعى که در این سیر وجود دارد و از قطاع طریق و راهزنانى که در نقطه مخصوصى از این راه هستند، آگاه است. ۶. از حوادث و جریان هایى که پیش مى آید و از واردات غیبى و مکاشفه هایى که مى شود، بااطلاع است.
۷. از شرایط و خصوصیات و علائم هر منزلى از منازل این سلوک روحانى، آگاه است.
۸. این استاد به لحاظ مقام نورانى و عبودیت حقیقى اش، هیچ گونه تشخّص، برترى و امتیازى ندارد و براى خود مرتبتى نمى بیند؛ از این لحاظ براى مقام رفاقت بهترین فرد خواهد بود.
۹. این رفیق به لحاظ مقام روحانى و معنوى اش، داراى نورانیت نافذ و اراده مؤثر و روح پاک و قلب مهذب بوده و وجودش براى سالک نشان خیر و برکت است؛ حتى مواجهه و ملاقات و مجالست او در نورانیّت طالب سلوک معنوى مؤثر خواهد بود.
۱۰. استاد به استعدادهاى مختلف افراد، صفات ذاتى باطنى آنان، اخلاق و صفات اکتسابى سالکان و اعمال و عادات اشخاص، توجه دارد و به مقتضا و تناسب این امور، دستورهاى لازم و برنامه هاى مؤثر براى تخلیه و تهذیب و سیر و پیشرفت آنان معین مى کند؛ مانند پزشک متخصصى که به تناسب مزاج و به مقتضاى مرض، دارویى تجویز مى نماید.نگا: رسالة فى السیر و السلوک، ص ۹۱ - ۹۲ و نیز نگا: روح مجرد، ص ۴۹ - ۶۷.
عارف واصل مرحوم شعرانى در این خصوص کلامى نغزدارد: «حق آن است که سالک احتیاج به استاد عارف دارد؛ چرا که مبتدى هنگامى که قصد تهذیب نفس از رذایل را داشته باشد، نمى داند چطور شروع در سلوک کند و چه چیزى شایسته است تا انجام دهد و از آنچه باید بپرهیزد، چگونه عمل کند و چه بسا براى او صفت رذیله عجب، حاصل شود و خود بدان ملتفت نباشد تا از آن بپرهیزد، و لذا محتاج معلمى است تا به او تنبه دهد و او را به راه تخلص از آن ارشاد کند.
پس همان طور که در صنایع و مهارت ها به استاد احتیاج است در تحصیل ملکه تهذیب نفس نیز به استاد احتیاج مى باشد؛ بلکه احتیاج در این راه شدیدتر است».اندیشه و حیات شعرانى، (کیهان اندیشه)، شماره ۴۵.
هر هنر که استاد بدان معروف شدجان شاگردان بدان موصوف شد پیش استادى که او نحوى بودجان شاگردش ازو نحوى شود باز استادى که او محو ره است جان شاگردش ازو محو شه است مثنوى معنوى،دفتر ۱، ابیات ۲۸۲۹ و ۲۸۳۲ - ۲۸۳۳.
البته آنچه در این مورد مهم است، یافتن چنین فرد کاملى است که داراى ویژگى هاى ده گانه بوده و به حقیقت چنین مقام روحانى را حائز باشد؛ نه آنکه مدعى بوده و از حقیقت خالى باشد که در این صورت، خود گمراه بوده و گمراه کننده دیگران نیز خواهد بود.
از این رو براى به دست آوردن چنین استادى باید کوشش نمود و دقت خاص به عمل آورد. اگر چنین استادى یافت نشد - هر چند که جوینده یابنده بود - نباید ناامید بود و سلوک را به کنارى گذاشت؛ به خصوص در عصر حاضر که کشف اطلاعات و جمع آورى آنها، کار چندان دشوارى نیست.
در این صورت سالک معنوى چند وظیفه و راهکار در پیش رو دارد:

یکم.

همه آنچه را که از جانب خداى متعال ابلاغ گردیده و به همان نحو که بیان شده است، یاد بگیرد و به آن علم و اطلاع کامل داشته باشد. بدون هیچ سهل انگارى و سستى، مجاهدت علمى را پیشه خویش سازد تا طریق الى الله را به خوبى و به شکل صحیح و جامع به همان صورت که از جانب خداى متعال ارائه شده است، بشناسد؛ چنان که امام صادق«علیه السلام» مى فرماید: «العامل على غیر بصیرة کالسائر على غیر الطریق لا یزیده سرعة السیر الا بعداً»؛اصول کافى، ج ۱، باب «من عمل بغیر علم»، ج ۱. «کسى که بدون بصیرت عمل مى کند، مانند کسى است که در غیر طریق افتاده و بیراهه مى رود و سرعت حرکت وى تنها دور شدن از هدف و مقصد رابیشتر مى کند».

دوم.

به آنچه که آموخته به دقت عمل کند و در این خصوص نیز هیچ تسامح و سستى نداشته باشد. بدون شک شرایط و مقدمات و کم و کیف هر عمل مطرح شده در آیات و روایات، در اثر گذارى آن بر نفس انسانى و کمک به ارتقاى او به مراتب بالاتر مؤثر است. از این رو ظرافت در عمل به آموخته ها و آموزه هاى وارد شده، امرى ضرورى و بایسته است.

سوم.

در مقام تحصیل علم بایسته سلوک معنوى و نیز در مقام عمل به آنها، با قدم حق و صدق پیش بیاید و هیچ تعصّب و تقلید نا به جا و سلیقه شخصى را در آنها دخالت ندهد. شکّى نیست سالک معنوى با سه شرط یاد شده، مشمول عنایات خاص الهى مى گردد و از انحراف و لغزش ها محفوظ مى ماند و در سلوک به سوى خدا از ارشاد و راهنمایى هاى ولایت و از انوار و توجهات باطنى آنان برخوردار مى شود. چنین سالکى در مکتب اهل بیت«علیهم السلام» بوده و از آنان جدا نخواهد بود و در طریقى که ایشان قدم برداشته اند، قرار خواهد گرفت، این طریق همان «صراط مستقیم» است و انحراف از آن، نتیجه اى جز خسران نخواهد داشت.نگا: مقالات، ج ۱، ص ۸۳ - ۸۷.
همچو آهن زآهنى بى رنگ شودر ریاضت آینه بى رنگ شو خویش را صافى کن از اوصاف خودتا ببینى ذات پاک صاف خود بینى اندر دل علوم انبیابى کتاب و بى معید و اوستا مثنوى معنوى، دفتر۱.
در صورتی که موفق به یافتن استاد اخلاق شدید، شایسته است بدانید، استاد اخلاق لازم است از ابعاد فراوانى برخوردار باشد که با اختصار به برخى از آنها اشاره مى شود:

اول: نکاتی که مربوط به شخص او است نظیر:

۱- برخوردار از آراستگى ظاهر باشد؛ ۲- خودساخته و مهذب باشد؛ ۳- وقار و ادب در وجودش نمودار باشد؛ ۴- زهد و ساده زیستى را رعایت نماید؛ ۵- بهره کافى از حکمت و معارف داشته باشد.

دوم: نکاتی که مربوط به محتواى سخن او است نظیر:

۱- آموزنده و مفید باشد؛ ۲- در انتخاب و گزینش خوش ذوق باشد؛ ۳- نظم و تناسب در کلام را رعایت کند؛ ۴- عباراتش بلیغ و رسا باشد؛ ۵- تعبیراتش خوش آهنگ، نرم و دلنشین باشد؛ ۶- استوار و توجیه پذیر باشد؛ ۷- در مجموع جذّاب و گیرا باشد؛ ۸- و در نهایت در انسان انگیزش ایجاد کند. نکته آخر این که؛ بزرگان عرفان و اخلاق معاصر ما هم چون حضرت آیت الله العظمی بهجت، حضرت آیت الله جوادی آملی و حضرت آیت الله حق شناس تأکید دارند که اگر شما به دستورات اسلام عمل کنید و محرمات را ترک کنید و واجبات را عمل کنید و با قرآن و دعا مأنوس باشید و کتاب های اخلاقی مناسب را بخوانید و سعی کنید عمل کنید. نیازی به استاد خاصی ندارید و اگر نیازی به استاد باشد خودش به سراغ شما می آید.
در شهر تهران می توانید به این اساتید مراجعه نمایید و از درس های اخلاقی و ارشاد ایشان استفاده کنید. آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی: تهران، خیابان شهداء، خیابان ایران، بعد از مسجد احمدیه ، ساختمان دبیرستان نور چهارشنبه شب ها و تمام شب های ماه مبارک رمضان حاج آقای خوشبخت: تهران ، خیابان شریعتی، سه راه طالقانی، داخل مسجد حاج آقا امجد، امام جماعت مسجد کوى دانشگاه تهران، شخصیتى خود ساخته که محبوب قلوب پیرو جوان، روحانى و دانشجو، کارمند و بازارى و... است. نماز جماعت ایشان در مسجد کوى، محفل انسى است که بسیارى از شیفتگان و تشنگان رؤیت جلوه هاى عملى اخلاق اسلامى را جمع کرده است. حاج آقا، هر شب چند دقیقه بین نماز صحبت مى کند و سعى دارد با موعظه دانشجویان را با اصول اسلام آشنا سازد. جمله هاى ناب و کوتاه او همواره خاطر جوانان دانشجو را نوازش مى دهد شما می توانید با ایشان ارتباط برقرار نمایید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.