نگاهی به جنگ مافیاها در اوکراین؛ زنی که برای حفظ ثروتش نیروی ویژه شوروی را به کار گرفت ۱۳۹۲/۱۱/۱۱

مردمی که در خیابان‌های "کیِف" هستند، نه برای منافع خود، که برای منافع بزرگ‌سرمایه‌داران متمایل به آمریکا می‌جنگند. اینجا اوکراین است؛ کشوری که در آن الیگارش‌ها حکم می‌رانند. فرقی نمی‌کند هوادار جنبش نارنجی باشی یا جنبش آبی؛ مهم این است که دعوا سر پول بزرگترهاست.
مردمی که در خیابان‌های "کیِف" هستند، نه برای منافع خود، که برای منافع بزرگ‌سرمایه‌داران متمایل به آمریکا می‌جنگند. اینجا اوکراین است؛ کشوری که در آن الیگارش‌ها حکم می‌رانند. فرقی نمی‌کند هوادار جنبش نارنجی باشی یا جنبش آبی؛ مهم این است که دعوا سر پول بزرگترهاست.
تغییر و تحولات سیاسی در میدان اوکراین، بار دیگر چون انقلاب نارنجی ۲۰۰۴ میلادی این کشور، توجه جوامع جهانی را به خود جلب کرده است. این مسئله توانسته در سطوح مختلف مانند رسانه ها و افکار عمومی، مؤسسات اندیشه پژوه و اطلاعاتی و همچنین مقامات رسمی، توجه ها را به خود معطوف کند. اهمیت اوکراین علاوه بر اینکه به موقعیت راهبردی آن مرتبط است و به رقابت جاری بین آمریکا و روسیه در نقطه ثقل اوکراین مربوط می شود؛ به این دلیل که در سال های اخیر بطور مداوم تحت تأثیر تنش های زلزله وار سیاسی بوده دو چندان شده است. با شکست «یوشچنکو» و «تیموشنکو» در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۱۰ میلادی، بار دیگر «یاناکویچ» به قدرت بازگشته و حامیان غرب در صددند با یک کودتای غیردموکراتیک و با استفاده از خشونت؛ دولت را ساقط کنند.

اغلب، افکار عمومی داخلی ایران گمان می برد که یکی از جناح های رقیب در اوکراین که یکی بیشتر به آمریکا وابسته است و دیگری بیشتر به روسیه؛ کاملاً بر حق و دیگری کاملاً باطل است. حقیقت این است که اردوکشی های خیابانی در «کیف» محصول رقابت خصمانه باندهای سیاسی کشور است که در بین بخشی از مردم، جاری شده است. مردمی که در خیابان های «کیف» هستند و به بدترین روش ممکن خواسته های خود را مطرح می کنند، در واقع نه برای منافع خود که برای منافع بزرگ سرمایه داران متمایل به آمریکا می جنگند. اینجا اوکراین است، کشوری که در آن الیگارش ها – مافیای متنفذ در سیاست و اقتصاد- حکمرانی می‌کنند؛ فرقی نمی کند، نارنجی (رنگ غربگرایان) باشی یا آبی (رنگ هواداران یاناکویچ)، مهم این است که دعوا بر سر پول بزرگترهاست.





غالب آنچه در ادامه می خوانید، برگرفته از دو تحلیل منتشر شده در رسانه‌های انگلیسی‌زبان است که تا حدودی سعی کردهاند، پشت پرده رقابت الیگارش‌های اوکراین را به نمایش در آورند. بخش اول مربوط به تحلیلی در «وب‌سایت سوسیالیسم جهان» است و بخش دوم برگرفته از تحلیلی در «روزنامه نیویورک‌تایمز» است. مشرق برای آشنایی بیشتر مخاطبانش با تحولات اوکراین، بخش هایی از رقابت مافیای اوکراین را تقدیم می‌کند:


جنگ قدرت در اوکراین: یوشچنکو و یانکویچ برای چه چیزی می‌جنگند؟

هیچ کدام از دو جناح درگیر در مبارزه برای قدرت اوکراین، یعنی جناح مخالفان با رهبری «یوشچنکو» و نیز جناحی که رهبری آن بر عهده «یاناکویچ» است، نشان دهنده منافع توده های وسیع مردم نیستند. اگرچه درخواست ها و مطالبات دو طرف هر کدام تا حدی مشروعیت دارد. تقاضا برای دموکراسی و در مقابل دشمنی با اقتدارگرایی رژیم، مطالبات آزادی خواهی مانند آزادی رسانه ها و نظارت بر انتخابات که خواست جناح «یوشچنکو» است و همچنین ترس «یاناکویچ» از پیامدهای اجتماعی مخربی که در نتیجه بازکردن درهای کشور به غرب و تضعیف روابط سنتی با روسیه و مناطق صنعتی شرق اوکراین؛ را می توان تا حدودی منطقی دانست.



یوشچنکو


اما باید گفت که این ادعاها، چیزی جز فریبکاری نیست. در واقع هر دو جناح که این مطالبات را عنوان می کنند، نماینده منافع طبقه کوچکی از نخبگان هستند که ثروت و قدرت آنها با فقر و محرومیت توده های وسیع در تضاد است. این خواسته ها و ادعاها در بستری است که چندین دهه حکومت "استالینیستی" منجر به بر جای ماندن میراثی شده که در آن؛ کارگران به گرایشات سیاسی پشت کردند و عدم تعلق خاطر به سیاست در میان آنها بارز بود.

"دموکراسی مورد ادعای یوشچنکو"، در صدد است تا با الگوبرداری از مجارستان، لهستان و سایر کشورهای اروپای شرقی که احزاب راست و افراطی های این جناح، به رقابت برای جلب رضایت شرکت های بین المللی از طریق استثمار هر چه بیشتر از طبقه کارگر بپردازد. جالب اینجاست که این "اپوزیسیون دموکراتیک" توسط سازمان های مستقر از آمریکا، مانند «بنیاد ملی برای دموکراسی» (NED) که سرنگونی «هوگو چاوز» را به شدت دنبال می کرد؛ حمایت می شود. در مقابل، «یاناکویچ» نیز نماینده اقلیت حاکمی است که صنایع سنگین اوکراین را بیش از ۱۵ سال است که در اختیار دارد و مصمم است تا به هر نحوی شده؛ قدرت سیاسی را حفظ کرده و موقعیت خود را تداوم بخشد.



یاناکویچ در کنار پوتین


در واقع هر دو گروه مذکور و نیز هواداران پارلمانی آنها از حمایت خارج از کشور برخوردارند. در این راستا رسانه های غربی بارها از دخالت «پوتین» در امور داخلی اوکراین گزارش دادند. «پوتین» از حوادث اوکراین بعنوان تهدید منافع حیاتی روسیه نام می برد.

پس از ورود کشورهای حوزه دریای بالتیک به «اتحادیه اروپا»، استقرار نیروهای آمریکا در آسیای مرکزی (از جمله جمهوری های شوروی سابق)، و تغییر رژیم در گرجستان که از سوی واشنگتن هدایت شد؛ موجب شد تا «مسکو» ترس و واهمه بیشتری نسبت به انزوای خود داشته باشد. از دیدگاه «مسکو»، سقوط اوکراین در دامن غرب و تشکیل یک دولت مورد حمایت غرب، انزوای روسیه را دوچندان خواهد کرد.

البته نکته دیگری که موجب دغدغه روسیه شده، از دست رفتن نفوذ این کشور بر اوکراین، بعنوان یکی از مناطق مهم صنعتی شوروی سابق و از دست دادن کنترل بر مسیرهای صادرات مهمترین مواد خام از جمله نفت و گاز است. البته باید به این امر توجه کرد که رسانه های غربی بسیار کمتر از آنچه در مورد روسیه می گویند، به مداخلات آمریکا و «اتحادیه اروپا» در اوکراین اشاره می کنند.

حمایت از مخالفان در محدوده آموزش دهی به فعالان، مشاوره های سیاسی، تزریق میلیون ها دلار پول در حمایت از آنها، از جمله مداخلاتی است که غرب انجام داده اما رسانه ها؛ آنها را پرده پوشی می کنند. در واقع باید گفت، این مداخله گسترده قدرت های غربی بود که موجب تشدید منازعات داخلی در اوکراین شد و این کشور را به آستانه جنگ داخلی کشاند.


چه نیروهایی در جنگ قدرت اوکراین حضور دارند؟

جنگ قدرت در اوکراین دو جبهه از نخبگان را در مقابل هم قرار داده است. «یوشچنکو» و مهمترین حامی خود یعنی «یولیا تیموشنکو»، نماینده بخشی از لایه حاکم است که مصمم به باز کردن بی حد و حصر درهای کشور به سمت سرمایه خارجی است. «یوشچنکو» در سالهای ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۹ میلادی، «رئیس بانک مرکزی اوکراین» بود و سپس یکسال و نیم سمت نخست وزیری را بر عهده گرفت.



یولیا تیموشنکو


«یوشچنکو» رهبری اتحاد اپوزیسیون با نام "اوکراین ما" را بعنوان قوی ترین جناح پارلمانی پس از انتخابات ۲۰۰۲ میلادی، را به دست گرفت و در کسوت یک "اصلاح طلب غربی"، شکستن مرزهای اقتصاد سیاسی و نیز ساختارهای فرقه ای و ظاهراً توسعه و تقویت نهادهای دموکراتیک را در دستور کار قرار داد. وی درصدد بود تا اوکراین را به «ناتو» و «اتحادیه اروپا» متصل کند و سبک غربی سرمایه داری را مورد تأیید قرار می داد.

«یوشچنکو» از سوی حزب «تیموشنکو»ی میلیونر و یا به گفته برخی منابع میلیاردر (معاون سابق نخست وزیر) حمایت می شد. روش های وی برای به دست آوردن ثروتش به گونه ای بود که با بدترین افراد و رؤسای مافیایی جناح «یاناکویچ» قابل مقایسه بود. از این لحاظ، خواست «تیموشنکو» برای "آزادی و «دموکراسی" علیه نظام «کوچما» (رئیس جمهور گذشته اوکراین: ۱۹۹۴- ۲۰۰۴)، که ثروت خود را مدیون او بود؛ بسیار مشکوک و با بدبینی همراه بود. «روزنامه گاردین»، «تیموشنکو» را "زن یازده میلیون دلاری" خطاب می کرد. در واقع، وی ۲۰ درصد از ثروت کشور را در دست داشت.

این در حالی بود که کشورش با مشکل شدید فقر و گرسنگی دست به گریبان بود. گفته می شد که ثروت وی را یک واحد از نیروهای ویژه شوروی سابق حفاظت می کردند. با این حال او به جناح «یوشچنکو» پیوست و از دموکراسی و آزادی سخن به میان آورد، اگر چه که شیوه وی در به دست آوردن ثروتش، از لحاظ فساد و ظالمانه بودن؛ چیزی کم از دشمنانش در جبهه «یاناکویچ» نداشت.



یولیا تیموشنکو


پس از فروپاشی «اتحاد جماهیر شوروی»، گروهی از دستگاه حاکمه قدیمی استالینیستی، بخش قابل توجهی از اقتصاد اوکراین را در مرحله "خصوصی سازی" از طرق مجرانه و زشت و ناپسند تجمع ثروت، بین خود تقسیم کردند.

در واقع هدف اصلی آنها، خصوصی سازی منابع اوکراین متمرکز در شرق این کشور بود که در دوره شوروی سابق بهره برداری می شد. منابعی غنی از سنگ آهن، زغال سنگ، و تسلیحات مهندسی و کشاورزی. این بخش های اقتصادی بود که نهایتاً در دستان «کوچما» و «یاناکویچ» قرار گرفت. «یاناکویچ»، رئیس حزب منطقه ای و «فرماندار سابق دونتسک» - منطقه صنایع سنگین شرق اوکراین- بود. همچنین وی نماینده سیاسی فرقه حاکم در «دونتسک» به رهبری «رینات اچمیتف»، بود. مردی که ثروت وی در حد دو میلیارد دلار رقم زده می شد و عنوان ثروتمندترین مرد اوکراین را داشت.




یولیا تیموشنکو


به گزارش مشرق، لازم به ذکر است که روابط اقتصادی میان اوکراین و روسیه در دوره اتحاد جماهیر شوروی بسیار به هم نزدیک بود و بعد از فروپاشی شوروی نیز همچنان نزدیک به هم باقی ماند. برای همین، منافع روسیه با منافع جناح های مختلف اقلیت حاکم به هم پیوسته باقی ماند. بر این اساس ۸۳ درصد صنعت آلومینیوم اوکراین، متعلق به روس هاست. از طرفی، وابستگی اوکراین به نفت و گاز (چهار پنجم از نیازهای نفت و گاز اوکراین) از روسیه تأمین می شود که موجب می شود؛ «مسکو» از این عامل بعنوان بستر نفوذ در اوکراین استفاده کند.

از ۱۹۹۴ میلادی، کوچما تلاش کرد تا نقش مستقلی را برای اوکراین تعریف کند در نتیجه به حفظ تعادل در روابط میان روسیه و اوکراین از یک طرف و آمریکا و «اتحادیه اروپا» از طرف دیگر مبادرت کرد. وی برای این هدف از سویی تلاش کرد تا اوکراین را به «اتحادیه اروپا» و «ناتو» متصل کند و از سوی دیگر به تقویت نفوذ اقتصادی در کنفدراسیون کشورهای مستقل که پس از فروپاشی شوروی تحت سلطه روسیه بود؛ اقدام کرد. اوکراین همچنین با حمایت مالی آمریکا و اروپا، احیای جاده ابریشم را در دستور کار قرار داد.





یوشچنکو نیز به نوبه خود در دهه ۱۹۹۰ میلادی، برای نزدیکی هر چه بیشتر با منافع سرمایه داری غرب تلاش کرد. او بعنوان «رئیس بانک مرکزی»، در طول بحران روبل روسیه و سایر کشورهای شوری سابق، اقداماتی را در حفظ روابط خود با بانک ها و مؤسسات غربی در پیش گرفت و با موفیقت بر تورم و کاهش ارزش پول ملی ناشی از بحران اقتصادی روسیه در ۱۹۹۸ میلادی فائق آمد. وی مورد حمایت اقلیت حاکمی بود که امیدوار بودند، «یوشچنکو» به روابط بهتر با آمریکا و اروپا دست یابد.

در دسامبر ۱۹۹۹ میلادی، «یوشچنکو» نخست وزیر شد. با این حال از زمان «جنگ کوزوو» و حذف «میلوسویچ»، ذی نفعان مذکور مجبور به شناسایی و به رسمیت شناختن امپریالیسم آمریکا که هیچ تردیدی در پیگیری منافع سلطه گرانه خود نداشت؛ شدند. پس از آنکه «یوشچنکو» تهدید کرد که معادن بی ثمر و بدون سود را تعطیل می کند که این امر قدرت اقلیت حاکم در شرق اوکراین را مورد تهدید قرار می داد؛ موجب شد که دولت وی با رؤسای پرقدرت صنایع گاز و معدن زغال سنگ درگیر شود. این کشمکش ها به رأی عدم اعتماد پارلمان به وی در ۲۰۰۱ میلادی منجر شد. کمونیست ها مخالفان اصلی سیاست های اقتصادی «یوشچنکو» بودند. ۲۶۳ نفر در پارلمان به «یوشچنکو» رأی عدم اعتماد دادند، در حالیکه در این زمان، او تنها ۶۹ موافق داشت.







به گزارش مشرق، پس از وقوع "انقلاب گل سرخ در گرجستان" با حمایت آمریکا، «کوچما» - رئیس جمهور وقت- تلاش کرد که به «مسکو» نزدیک تر شود، ضمن اینکه برای خوشایند دولت «بوش»؛ اعزام ۱۶۰۰ سرباز به عراق را در دستور کار قرار داد. با این حال آمریکا به سیاست های حمایتی خود از رهبر مخالفان یعنی «یوشچنکو» ادامه داد. در واقع وی رابطه بسیار نزدیکی با «مادلین آلبرایت» (وزیر خارجه دولت کلینتون)، «زبیگنیو برژینسکی» (مشاور امنیت ملی جیمی کارتر رئیس جمهور سابق) و «جورج سوروس» (سرمایه دار مشهور) داشت. کمک های مالی از مؤسسات تأسیس شده توسط «سوروس» به توسعه و تأمین مالی جنبش دانشجویی اوکراین که در امتداد حمایت از جنبش های مشابه در صربستان و گرجستان؛ بود، کمک فراوانی کرد. جنبش دانشجویی اوکراین، در صف مقدم مخالفان دولت و حامیان «یوشچنکو» قرار گرفت.



مادلین آلبرایت


آنچه بعنوان قدرت محرکه مخالفان باید از آن نام برد، وضعیت فاجعه بار اقتصادی در اوکراین بود. فروپاشی شوروی موجب شد تا میانگین ماهیانه درآمد به ۳۰ دلار کاهش یابد و از قدرت خرید۴۰ درصد کاسته شد. ساختار رفاه اجتماعی در اوکراین که به شدت به کارخانه های شوروی وابسته بود، با فروپاشی آن در حد وسیعی تحت شعاع قرار گرفت. امید به زندگی در اوکراین کاهش یافت. در کنار این عوامل ایدز و مرگ و میر کارگران آمار فاجعه باری را رقم زد.


رقص اوکراین در میان اقلیت حاکم

اگر کسی می خواهد بداند که اوکراین یکسال پس از انقلاب نارنجی که در آن روی داد، چه حسی را به انسان منتقل می کند، بهتر است؛ جلوی پارلمان این کشور در «کیف» قدم بزند. وقتی از روبروی این ساختمان عبور می کنی، گویی در مقابل یک نمایشگاه اتوموبیل لوکس ایستاده ای؛ ماشینهای آخرین مدل مانند «مرسدس بنز»، «پورشه»، «لکسوس» و «بی.ام.و» پارک شده اند. این در حالیست که مواد ضد گلوله ای که روی آنها کار شده، از زیر پوست براق آنها قابل تشخیص است. شیشه ها معمولاً دودی است و داخل ماشین دیده نمی شود، اگر چه می توان چرم عالی که بر روی صندلی ها کار شده؛ را از نزدیک دید. رانندگان با لباس های فرم سفید و سیاه آنجا ایستاده اند و وقتی از آنها می پرسی که صاحب ماشین کیست؛ به سادگی جواب می دهد: یک نماینده پارلمان. جالب است، اینجا اوکراین است که حقوق نمایندگان پارلمان در ماه به ۹۹ دلار می رسد.

کشوری که صاحبان صنایع فولاد و زغال سنگ و آهن و مدیران باشگاه های ورزشی بعنوان یک اقلیت کوچک پس از استقلال اوکراین، پارلمان را رهبری می کنند. این اقلیت حاکم از پارلمان بعنوان ابزاری در جهت منافع خود استفاده می کنند، مبارزه برای معافیت های مالیاتی، حفظ هزینه های گمرکی برای محافظت از شرکت خود در برابر واردات خارجی و تضعیف محاکم قضایی برای آنکه؛ نتواند منافع آنها را با خلل روبرو کند. «ایگور بوراکوسکی» (مدیر مؤسسه تحقیقات اقتصادی و مشاوره سیاسی) در اینباره می گوید: «پارلمان در زیر چتر این اقلیت حاکم کار می کند. پارلمان متشکل از بسیاری منافع شخصی است، مخصوصاً آنکه می توانند در انتصاب کابینه هم تأثیر بگذارند».





بالاخره «یوشچنکو» توانست «یاناکویچ» را شکست دهد. اما پس از انقلاب نارنجی، اقلیت حاکم طی یک طنز تاریخی همچنان در قدرت باقی ماند. حامی بزرگ «یوشچنکو» در میان اقلیت حاکم، «پترو پروشنکو» بود که رئیس یک گروه مالی بسیار بزرگ که کشتی سازی و مونتاژ خودرو را در دست دارند. («پروشنکو» که بعدها توسط «یوشچنکو» بعنوان «دبیر شورای امنیت و دفاع ملی» منصوب شد، همان کسی است که از طرف اطرافیان «تیموشنکو»، به فساد گسترده مالی و سیاسی متهم شد و یک دعوای داخلی بین رهبران ائتلاف نارنجی به راه انداخت)


انتخابات ریاست جمهوری اوکراین سال ۲۰۰۴

به گزارش مشرق، سال ۲۰۰۴که دوره ریاست‌جمهوری کوچما به پایان می‌رسید، یوشچنکو اعلام کرد که به عنوان نامزدی مسقل وارد کارزار انتخاباتی خواهد شد. رقیب اصلی او، ویکتور یانکوویچ، نخست‌وزیر کوچما بود. حامیان انتخاباتی یوشچنکو تحت عنوان ائتلاف "Syla Narodu" (قدرت مردم) گرد هم آمدند. در حالیکه حامیان نخست‌وزیر بر شبکه های رادیو و تلویزیونی مسلط بودند، مبارزه انتخاباتی یوشچنکو بر رابطه نفر به نفر با رای‌دهندگان شکل گرفته بود. رقیب او، یانکوویچ، مکررا بر صفحه تلویزیون ظاهر می‌شد. او حتی در همین برنامه ‌ها پدر یوشچنکو را (که هنگام جنگ جهانی دوم سرباز ارتش سرخ بود و در آشویتس در اسارت به سر می‌برد) "نازی" نامید.





بالاخره مبارزات انتخاباتی آنچنان حساس شد که به مجادله‌های شدید و خشونت گرایید. هر دو گروه، طرف مقابل را به انجام "حقه‌های کثیف" متهم ‌کردند. سپتامبر سال ۲۰۰۴ یوشچنکو بیمار شد. وی را به کلینیکی درمانی در وین منتقل کردند. پزشکان اعلام کردند وی به یک نوع "عفونت ویروسی" شدید دچار شده است. پس از مرخصی از بیمارستان صورت وی دودی رنگ و پر از جوش شد و از شکل افتاد. یک زهر شناس هلندی که خون وی را آزمایش کرد، معتقد بود که وی توسط سم "دیوکسین" مسموم شده است.

یازدهم دسامبر پزشکان اتریشی تائید کردند که مسمویت یوشچنکو ناشی از وجود میزان زیادی دیوکسین در خون او بوده است. به گفته پزشکان میزان دیوکسین در خون او ۱۰هزار بار بیش از حالت معمولی بوده است. یوشچنکو اعلا کرد که وی هنگام صرف شام با شماری از مقامات بلندپایه دولتی، توسط آنها مسموم شده است. در میان این مقامات رئیس‌ سرویس امنیتی اوکراین نیز وجود داشته است. این نظر توسط شماری از سم شناسان رد شده است. آنها می‌گویند نشانه های مسمویت سم دیوکسین ۳ تا ۱۴ روز پس از ورود سم به خون آشکار می‌شود، نه چند ماه بعد.اخیرا نیز اعلام شد که پزشکان در بدن وی علایمی از مسمومیت نیافته اند و این خود موضوع مسمومیت یوشچنکو را بیش از پیش مبهم می کند.









سه دور رای‌گیری نفس‌گیر

اولین دور رای‌گیری روز ۳۱ اکتبر ۲۰۰۴برگزار شد: یوشچنکو ۸۷/۳۲ ؛ مقابل یانکوویچ با ۳۲/۳۹ درصد آرا. هیچکدام از نامزدها به ۵۰ درصد آرا دست نیافتند.





دور دوم رای‌گیری ۲۱ نوامبر برگزار شد. ۷۵درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت کردند. ناظران از تقلب گسترده هواداران یانکوویچ در انتخابات خبر دادند. نتایج نظرسنجی‌ها در شعب رای‌گیری نشان می‌داد که مردم در استان های مرکزی و غربی به یوشچنکو رای داده‌اند و او ۱۱ درصد از حریف خود جلو است. اما دولت اعلام کرد که یانکوویچ با ۳درصد اختلاف برنده انتخابات شده است.

پس از ۱۳روز اعتراض‌های مردمی گسترده در کیف و دیگر شهرهای اوکراین که به "انقلاب نارنجی" مشهور شد، (هواداران یوشچنکو به نشانه اتحاد، بارانی‌های نارنجی می‌پوشیدند)، دادگاه عالی اوکراین نتایج انتخابات را باطل اعلام کرد. ۲۶ دسامبر مردم اوکراین برای سومین بار در رای‌گیری شرکت کردند. یوشچنکو اعلام کرد که مخالفان بیش از ۶۰درصد آرا را از آن خود کرده‌اند. نتایج رای‌گیری البته از پیروزی انقلاب نارنجی با اختلاف ۸درصد در انتخابات خبر داد. انقلاب نارنجی با کسب ۵۲درصد آرا پیروز شد.


و بالاخره... رئیس‌جمهور

۲۳ژانویه سال ۲۰۰۵، ساعت ۱۲ظهر به وقت محلی، ویکتور یوشچنکو، مقابل دوربین‌های ده‌ها خبرنگار داخلی و خارجی، به عنوان رئیس‌جمهور اوکراین در پارلمان سوگند یاد کرد.





زندگی خصوصی آقای رئیس‌جمهور

یوشچنکو تاکنون دوبار ازدواج کرده است. همسر دوم او، کاترینا یوشچنکو(چوماچنکو) اوکراینی-آمریکایی، در شیکاگو به دنیا آمده است. وی به عنوان دستیار معاون وزارت امور خارجه آمریکا در امور حقوق بشری و اقدامات بشر دوستانه چندین سال به کار مشغول بوده است. مخالفان یوشچنکو از اینکه هنوز همسرش شهروند ایالات متحده محسوب می‌شود او را مورد انتقاد قرار داده اند.

در جریان رقابت‌های انتخاباتی، مخالفان، کاترینا را به عنوان یک کارمند دولت آمریکا یا حتی مامور سیا به اعمال نفوذ ایالات متحده در تصمیمات شوهرش متهم کردند. یک روزنامه نگار روس، میخائیل لیونتیف، کاترینا را متهم کرد که در حال رهبری یک پروژه آمریکایی با هدف به قدرت رساندن یوشچنکو است. در ژانویه سال ۲۰۰۲، وی در دادگاه به اتهام افترا مجرم شناخته شد. در سال ۲۰۰۳ تلویزیون دولتی اوکراین به تکرار ادعاهای روزنامه‌نگار روس پرداخت، اما کاترینا یوشچنکو علیه آنها به اتهام افترا اقامه دعوی کرد و دوباره در دادگاه پیروز شد.

منبع:
http://www.mashreghnews.ir/fa/news/۲۸۰۹۱۶/زنی-که-برای-حفظ-ثروتش-نیروی-ویژه-شوروی-را-به-کار-گرفت-تصاویر

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.