نگاهی به سیاست‌های آمریکا در قبال ایران(۱)؛ حمایت از دیکتاتور ۱۳۹۱/۸/۹

ایرانیان تا پیش از جنگ جهانی دوم همیشه به آمریکا به عنوان نیروی سومی که می‌تواند روبه‌روی استعمار روس و انگلیس بایستد می‌نگریستند. پایان جنگ جهانی دوم و ایجاد نظام دوقطبی چهره‌ای دیگر از آمریکا نشان داد: چیرگی در نزاع دوقطبی به بهای خون ملت‌ها.
ایرانیان تا پیش از جنگ جهانی دوم همیشه به آمریکا به عنوان نیروی سومی که می‌تواند روبه‌روی استعمار روس و انگلیس بایستد می‌نگریستند. پایان جنگ جهانی دوم و ایجاد نظام دوقطبی چهره‌ای دیگر از آمریکا نشان داد: چیرگی در نزاع دوقطبی به بهای خون ملت‌ها.
مسئله‌ی برقراری رابطه با آمریکا از جمله مسائلی است که طی ۲ دهه‌ی اخیر هر از گاهی نقل محافل سیاسی و رسانه‌ای می‌شود و بر این اساس تحلیل‌گران و سیاست‌مداران از هر دری درباره‌ی آن سخن می‌گویند؛ تا حدی که چندی پیش و به دنبال سخنان یکی از مقامات بلندپایه درباره‌ی لزوم رابطه با آمریکا، در صورت وجود احترام متقابل، بار دیگر بحث در محافل سیاسی در گرفت. در این راستا، نوشتار حاضر در ۲ قسمت در تلاش است تا با بررسی تاریخی روابط ایران و آمریکا به این پرسش پاسخ دهد که آیا آمریکا هرگز در ارتباط با مردم ایران احترام متقابل را مد نظر قرار داده است؟

مقدمه

از زمان ورود هیئت‌های مذهبی آمریکایی به ایران در قرن نوزدهم تا کنون، روابط ایران و آمریکا فراز و نشیب‌های زیادی را به خود دیده است. در آغاز، ایرانیان نظر مساعدی نسبت به آمریکا داشتند و آن را نیروی سومی در برابر ۲ استعمارگر کهن روس و انگلیس می‌پنداشتند، اما با وقوع جنگ جهانی دوم دیری نگذشت که آمریکا چهره‌ای دیگر از خود به نمایش گذاشت. این کشور به عنوان یکی از ۲ ابرقدرت سر برآورده از خرابه های جنگ جهانی دوم، در راستای تأمین منافع خود و در رقابت سیاسی، نظامی، اقتصادی و ایدئولوژیک با شوروی، از هیچ اقدامی فروگذار نکرد. کودتا، تحریم و سرنگونی حکومت‌های مخالف و حمایت از دیکتاتوری‌های موافق، تنها گوشه‌ای از اقدامات و جنایات این کشور در عرصه‌ی بین‌المللی بود. این اقدامات به طور ویژه در مورد ایران ‌ـ‌که علاوه بر هم‌مرز بودن با شوروی، دارای منابع غنی انرژی بود‌ـ نمود بارز یافت. مقاله‌ی حاضر به دنبال نشان دادن این جنایات و اقدامات سلطه‌جویانه‌ی آمریکا در قبال ایران در دوران قبل از انقلاب اسلامی است.

ایران و آمریکا؛ آغاز روابط

آغاز روابط ایران و آمریکا به سال‌های نخست قرن ۱۹ میلادی بازمی‌گردد که ۲ کشیش آمریکایی، به نام‌های اسمیت و دوایت، از کلیسای پرس‌بیترین (Presbyterian mission) برای تبلیغ دین مسیح و مطالعه‌ی احوال مسیحیان آذربایجان به ایران آمدند و با فرستادن گزارش‌های خود به آمریکا، زمینه‌ی اعزام هیئت‌های مذهبی بیشتری را به ایران فراهم نمودند. در ادامه، ۲ کشور مبادرت به انعقاد عهدنامه‌ی دوستی و مودت در سال ۱۸۵۶ نمودند.[۱] این عهدنامه، به همراه گرایش دولت آمریکا به گسترش دامنه‌ی تجارت خود، از یک طرف و تمایل دولت ایران به درگیر کردن نیروی سوم برای مقابله با مداخلات روسیه و انگلستان در مسائل داخلی ایران، از سوی دیگر، زمینه‌ی برقراری مناسبات رسمی میان ۲ کشور را در سال ۱۸۸۳ فراهم کرد.[۲]

با تأسیس سفارت آمریکا در ایران، در این سال روابط سیاسی میان ۲ کشور آغاز و ۵ سال بعد، یعنی در سال ۱۸۸۸، سفارت ایران در واشنگتن دایر شد. با این حال، دولت آمریکا، به دلیل بُعد مسافت و پیروی از دکترین مونروئه و سیاست انزواگرایی، علاقه‌ای به درگیر ساختن خود در مسائل ایران نداشت و این بی‌طرفی آمریکا در طول انقلاب مشروطه و سال‌های بحرانی ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹ همچنان ادامه یافت.

پایان جنگ جهانی اول شروع تازه‌ای در روابط ۲ کشور بود. از این زمان به بعد سیاست آمریکا در ایران، با توجه به موقعیت استراتژیک و منابع سرشار نفت جنوب، تغییر یافت و این کشور به اهمیت منافعش در ایران پی برد. از سوی دیگر، ظهور آمریکا، به عنوان یک قدرت بزرگ در عرصه‌ی بین‌الملل، این امید را در اندیشه‌ی ایرانیان به وجود آورد که ایران می‌تواند با استفاده از آمریکا خود را از چنگال انگلیس ‌ـ‌که با از بین رفتن روسیه‌ی تزاری در منطقه بی‌رقیب مانده بود‌ـ برهاند. اما حادثه‌ی دیگری لازم بود تا آمریکا به طور کامل از لاک انزواگرایی خود بیرون آید و به افزایش نفوذ خود در ایران بپردازد. این حادثه جنگ جهانی دوم بود که نیروهای آمریکایی را برای اولین بار در سال ۱۹۴۲ وارد خاک ایران کرد.

اعلامیه‌ی تهران (۱۹۴۳)، که در آن زمان بزرگ‌ترین موفقیت دیپلماسی آمریکا در ایران محسوب می‌شد، نمونه‌ی برجسته‌ی حمایت وسیع آمریکا از استقلال و تمامیت ارضی ایران بود. این اعلامیه از دخالت گسترده‌ی آمریکا برای کاهش قدرت و نفوذ شوروی و انگلستان در ایران حکایت می‌کرد. آمادگی آمریکا به همکاری مالی و نظامی با ایران، به همراه تمایل دولت ایران، باعث اعزام مستشاران مالی و نظامی و کمک‌های اقتصادی آمریکا به ایران شد. در واقع آمریکا توانست طی جنگ جهانی دوم وارد صحنه‌ی سیاسی، نظامی و اقتصادی ایران شود و پایه‌های نفوذ طولانی مدت خود را پی‌ریزی کند.[۳] با پایان جنگ جهانی دوم و شکل‌گیری جنگ سرد، رقابت با شوروی و مقابله با کمونیسم محور اصلی سیاست خارجی آمریکا را در ارتباط با سایر کشورها شکل داد. ایران نیز از این امر مستثنی نبود.

آمریکا و ملی شدن صنعت نفت ایران؛ از همراهی تا براندازی

در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم هنوز ایرانیان نظر مساعدی نسبت به آمریکا داشتند. هنوز خاطره‌ی شوستر و میلسپو، حمایت در برابر شوروی در سازمان ملل و تشویق‌های این کشور در بازپس‌گیری آذربایجان و رد موافقت‌نامه‌ی نفت با شوروی در اذهان ایرانیان زنده بود و آن‌ها انتظار داشتند که آمریکا، همان طور که در قضیه‌ی آذربایجان و نفت شمال از آن‌ها پشتیبانی کرده بود، در قضیه‌ی نفت جنوب نیز از آن‌ها حمایت کند؛ ولی سیر حوادث نشان داد که چقدر اشتباه می‌کردند و بهای این اشتباه را چقدر سنگین پرداختند. سیاست آمریکا در این دوران و در قبال جنبش ملی شدن صنعت نفت را می‌توان در ۳ مقطع مشخص بررسی کرد:[۴]

۱. پشتیبانی از جنبش ملی شدن صنعت نفت

در این مقطع، آمریکا مخالفتی با جنبش ملی ایران نداشت. دولت ترومن ۲ هدف اساسی را در قبال ایران در پیش گرفته بود: نخست اینکه ایران به هر قیمتی باید در اردوگاه غرب بماند و هدف دوم حفظ ثبات بازار نفت در جهان بود.[۵]

۲. میانجیگری دوستانه در حل اختلافات ایران و انگلیس

در این مرحله، واشنگتن ۲ طرف ماجرا (انگلیس و ایران) را به حل اختلافات از طریق گفت‌وگو دعوت کرد. آمریکایی‌ها، پس از ملی شدن صنعت نفت، سعی کردند با میانجیگری و طرح پیشنهادهایی چون پیشنهاد جکسون، استوکس و بانک جهانی، جنبش را مهار کنند و منابع نفتی ایران را بین خود و انگلستان تقسیم کنند.[۶]

۳. مخالفت با مصدق و براندازی حکومت ملی

با به قدرت رسیدن چرچیل در انگلستان و آیزنهاور در آمریکا، سیاست ۲ کشور در برخورد با دولت مصدق همسو شد. دولت آیزنهاور، که مماشات در مقابل مصدق را باعث پیروزی حزب توده و فروافتادن ایران در دامان شوروی می‌دانست، از سرنگونی مصدق و بازگشت شاه حمایت کرد.[۷] در نتیجه، عوامل سازمان‌های اطلاعاتی انگلستان و آمریکا و مأمورین سیاسی این کشور، با همدستی شاه و مزدوران ایرانی‌اش، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را تدارک دیدند.[۸]سیا در سرنگونی یک دولت خارجی به شمار می‌رفت، با هدایت کرمیت روزولت، مأمور مخفی سیا، به نام عملیات آژاکس و با هزینه‌ی حداقل ۶۰ هزار دلار[۹] به مرحله‌ی اجرا گذاشته شد. البته بعد از کودتا مبلغ یک میلیون دلار، که برای طرح آژاکس منظور شده بود و به مصرف نرسیده بود، از طرف روزولت به شاه داده شد تا صرف هزینه‌های دولت شود.[۱۰] این کودتا، که اولین تجربه‌ی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آغاز مرحله‌ی جدیدی از دیپلماسی آمریکا بود؛ به طوری که این کشور از یک نیروی سوم به قدرت اول در ایران مبدل شد و برگ جدیدی از مداخله‌گرایی در تاریخ سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران ورق خورد. انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها، پس از کودتای ۲۸ مرداد، ایران را به مثابه‌ی یکی از سرزمین‌های فتح‌شده‌ی خود می‌دیدند. بنابراین طبیعی بود که بخواهند منابع این کشور را به عنوان غنایم جنگی میان خود تقسیم کنند.

انعقاد قرارداد کنسرسیوم در اکتبر ۱۹۵۴، بین شرکت ملی نفت ایران و کنسرسیومی از شرکت‌های نفتی غربی، در راستای تأمین این هدف بود.[۱۱] آیزنهاور، بعد از کودتا در ایران، به دنبال ساختن یک دولت شدیداً دست‌نشانده زیر رهبری شاه و گنجاندن ایران در اتحادی با سایر متحدان آمریکا در منطقه بود. بنابراین با وساطت آمریکا، پیمان بغداد بین ترکیه، عراق، انگلستان، پاکستان و ایران منعقد شد (۱۹۵۵) و کمربند امنیتی دور بلوک شرق (ناتو‌ ـ‌ سنتو‌ ـ سیتو) تکمیل گردید.[۱۲]

کندی و انقلاب سفید

کندی، که در سال ۱۹۶۱ به عنوان سی‌وپنجمین رئیس‌جمهور آمریکا بعد از آیزنهاور به قدرت رسید، برای سیاست خارجی آمریکا در جهان سوم استراتژی تازه‌ای موسوم به اتحاد برای پیشرفت اتخاذ کرد. این استراتژی عبارت بود از اصلاحات همراه با استفاده از نیروی ضدشورش در صورت بروز مخالفت در کشورهایی که قرار بود در آن‌ها اصلاحات آمریکایی پیاده گردد.

حکومت کندی، در قالب این استراتژی برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم، بر روی کمک اقتصادی (به جای برنامه‌های نظامی آیزنهاور) و برنامه‌های فرهنگی از قبیل سپاه صلح و تلاش‌های دیپلماتیک برای پیشبرد مسالمت‌آمیز دگرگونی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در جهان سوم تأکید نمود و به بازسازی نیروهای معمولی نظامی آمریکا، به ویژه واحدهای ضد شورش که می‌توانست در جهان سوم به کار آید، پرداخت.

آغاز انقلاب سفید یک انتخاب سیاسی بود که عمدتاً از خارج از حکومت نشئت می‌گرفت و نه دهقانان و نه طبقه‌ی متوسط، هیچ کدام در آن نقشی نداشتند و بازیگران اصلی آن شاه؛ علی امینی، نخست‌وزیر؛ حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی؛ و دولت کندی از ایالات متحده بودند.
به دنبال پیگیری این دکترین در ایران، دولت آمریکا، ضمن حمایت از حکومت اصلاح‌طلب علی امینی، به اعمال فشار به شاه برای اجرای اصلاحات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پرداخت.[۱۳] انقلاب سفید شاه و ملت نیز در همین راستا، تحت فشار دولت کندی برنامه‌ریزی شد و علی‌رغم مخالفت‌ها، اعتصابات و تظاهراتی که در شهرهای مختلف و مخصوصاً مراکز مذهبی صورت گرفت، اصول آن به رفراندوم گذاشته و اجرا شد.[۱۴] بنابراین آغاز انقلاب سفید یک انتخاب سیاسی بود که عمدتاً از خارج از حکومت نشئت می‌گرفت و نه دهقانان و نه طبقه‌ی متوسط، هیچ کدام در آن نقشی نداشتند و بازیگران اصلی آن شاه؛ علی امینی، نخست‌وزیر؛ حسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی؛ و دولت کندی از ایالات متحده بودند.[۱۵]

مخالفت‌های روحانیت و مردم با انقلاب سفید و تظاهرات متعدد در حمایت از سخنان امام خمینی موجب شد شاه در صدد به نمایش گذاشتن مرحله‌ی دوم دکترین کندی برآید تا ضمن ترساندن مردم، روحانیت را نیز وادار به سکوت کند. ورود جان مک لوی، مشاور ویژه‌ی کندی، به تهران در ۱۹ اسفند ۱۳۴۱ و کشتار مدرسه‌ی فیضیه (۱۲ روز بعد) در همین راستا صورت گرفت.[۱۶]

جانسون و کاپیتولاسیون

دکترین جانسون تفاوت چندانی با اسلافش نداشت. در این دوران درخواست دولت آمریکا برای اعطای مصونیت‌های سیاسی و قضایی برای مستشاران آمریکایی در ایران، که از زمان کندی مطرح شده بود، پذیرفته شد. محمدرضا شاه، که بارها سلسله‌ی قاجار را به خاطر اعطای کاپیتولاسیون نکوهش و به وطن‌فروشی متهم کرده بود، در راستای افزایش توان نظامی خود، به احیای کاپیتولاسیون پرداخت.[۱۷] موافقت آمریکا با اعطای وام ۲۰۰ میلیون دلاری به ایران، آن هم درست ۱۱ روز پس تصویب قانون معافیت نظامیان آمریکا، پاداشی بود که دولت ایران در ازای اعطای کاپیتولاسیون دریافت کرد. سخنرانی تند امام خمینی در ۴ آبان ۱۳۴۳ به همراه صدور اعلامیه‌ای در مخالفت به اعطای مصونیت‌های سیاسی و قضایی به مستشاران آمریکا در ایران، جو ملتهبی را در سراسر ایران در مخالفت با کاپیتولاسیون به وجود آورد. واکنش رژیم در قبال این اعتراضات، تبعید امام به ترکیه بود، اما شعله‌های خشم مردم در همین سال موجبات قتل منصور و سپس ترور نافرجام شاه را فراهم کرد. ضمن آنکه با درخواست اعطای کاپیتولاسیون، از وجهه‌ی آمریکا نزد مردم ایران ‌‍ـ‌که در جریان کودتای ۲۸ مرداد خدشه‌دار شده بود‌ـ به شدت کاسته شد.[۱۸]

هایزر پیش از هر کاری جلوگیری از فرار فرماندهان ارتش را در دستور کار خود قرار داد و سپس در جهت حمایت از دولت بختیار ۳ برنامه‌ی شکستن اعتصابات، مستحکم نمودن رابطه‌ی ارتش و بختیار و اتخاذ اقدامات احتیاطی در صورت شکست دولت غیرنظامی را در پیش گرفت. مهم‌ترین عاملی که مانع اجرایی شدن کودتای هایزر شد بازگشت امام خمینی (رحمت الله علیه) به ایران بود.
نیکسون و ژاندارم منطقه

تجربه‌ی جنگ کره و ویتنام، به همراه اعلام تصمیم انگلستان مبنی بر خروج نیروهایش از خلیج فارس تا سال ۱۹۷۱ و ترس از جایگزینی شوروی در منطقه، موجب مطرح شدن دکترین دوستونی نیکسون در منطقه‌ی خلیج فارس و اعطای نقش ژاندارمی منطقه به رژیم شاه گردید. با اتخاذ چنین تصمیمی منطق فروش تسلیحات سنگین به ایران در سیاست خارجی آمریکا غلبه یافت، ضمن آنکه افزایش قیمت نفت اجازه‌ی چنین خریدهای سنگینی را به شاه ایران می‌داد. بنابراین روابط ایران و آمریکا در اوایل دهه‌ی ۱۹۷۰ به اوج خود رسید و آمریکا شاه را تشویق می‌کرد که به صورت پلیس منازعه‌های منطقه‌ای بین آمریکا و متحدان شوروی عمل کند.[۱۹]

کارتر و کودتا علیه انقلاب اسلامی

روی کار آمدن کارتر در سال ۱۹۷۷ تحولی تازه در روابط خارجی آمریکا پدید آورد. سمبل استراتژی جدید دولت آمریکا رعایت حقوق بشر بود و به نظر می‌رسید آمریکا اصرار زیادی برای ادامه‌ی حمایت سنتی‌اش از رژیم‌های دیکتاتور ندارد و سیاست کاهش صدور تسلیحات پیشرفته به مناطقی که ورود این تسلیحات باعث بر هم خوردن توازن نظامی آن می‌شد را در پیش گرفته است.[۲۰] با این حال، در آغاز حکومت کارتر عملکرد حکومت نیکسون و فورد را نسبت به ایران دنبال کرد و با فروش مقادیر زیادی سلاح پیشرفته به ایران موافقت کرد، اما پیش از آنکه حکومت کارتر بتواند دکترین تازه‌ای در برخورد با ایران تدوین کند، نخستین جلوه‌های انقلاب ایران شروع به ظاهر شدن کرد.[۲۱]

در این وضعیت، زمانی که مبارزات انقلابی مردم ایران علیه رژیم شاه شدت گرفت و سررشته‌ی کارها از کف دولت‌مردان شاهنشاهی خارج شد، آمریکایی‌ها دیگر بار به کمک مهره‌ی دست‌نشانده‌ی خود شتافتند و طرح کودتای دیگری را در پیش گرفتند. بدین منظور ژنرال هایزر، در جریان اوج‌گیری نهضت انقلابی مردم ایران، با هدف تداوم‌بخشی به سلطه‌ی آمریکا بر ایران و جلوگیری از پیروزی انقلاب اسلامی، در روز ۱۴ دی ۱۳۵۷ و در اولین روز تشکیل کنفرانس گوادلوپ (این کنفرانس به پیشنهاد ژیسکار، رئیس‌جمهور فرانسه، و برای بررسی مهم‌ترین مسائل جهان آن روز و از جمله مسئله‌ی ایران تشکیل شده بود) با یک هواپیمای نظامی مخفیانه وارد ایران شد[۲۲] و در مدت اقامت یک‌ماهه‌ی خود تلاش گسترده‌ای جهت دستیابی به اهداف مأموریتش انجام داد. اعزام چنین مقام بلندپایه‌ای به درون یک موقعیت بحرانی، با در نظر گرفتن خطراتی که ممکن بود متوجه جان وی شود، نشان از اهمیت فوق‌العاده‌ی مسئله (حفظ رژیم شاه) برای کاخ سفید داشت. هایزر، پیش از هر کاری، جلوگیری از فرار فرماندهان ارتش را در دستور کار خود قرار داد و سپس در جهت حمایت از دولت بختیار، ۳ برنامه‌ی «شکستن اعتصابات»، «مستحکم نمودن رابطه‌ی ارتش و بختیار» و «اتخاذ اقدامات احتیاطی در صورت شکست دولت غیرنظامی» را در پیش گرفت. مهم‌ترین عاملی که مانع اجرایی شدن کودتای هایزر شد بازگشت امام خمینی (رحمت الله علیه) به ایران بود. در نتیجه هایزر، که با بازگشت امام خمینی (رحمت الله علیه) دیگر امیدی به پیروزی طرح‌هایش نداشت، بدون کسب موفقیت، ناگزیر در ۱۴ بهمن ۱۳۵۷ از ایران خارج شد و در واقع معمار کودتا با آن همه تجربیات و سوابقش در مقابل معمار انقلاب شکست خورد.[۲۳]

به عنوان جمع‌بندی نمودار زیر سیر صعودی روابط ایران و آمریکا را از آغاز تا پیروزی انقلاب اسلامی و شکل رابطه‌ی ایران و آمریکا را به تصویر کشیده است:

(*)




پی نوشت ها:



[۱]Sam Sasan Shoamanesh, History Brief: Timeline of US‐Iran Relations until the OBAMA Administration, MIT International Review, http://web.mit.edu/mitir/۲۰۰۹/online/us-iran-۲.pdf, p ۱

[۲]حمیدرضا بداقی، بررسی روابط سیاسی ایران و ایالات متحده‌ی آمریکا (۱۳۴۷-۱۳۳۲)، تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، ۱۳۸۷، صص ۱۹ و ۲۰.

[۳]علیرضا ازغندی، روابط خارجی ایران (۱۳۵۷‌ـ‌۱۳۲۰)، تهران، قومس، ۱۳۸۱، صص ۱۲۰ تا ۱۲۵.

[۴]عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از پایان جنگ جهانی دوم تا سقوط رژیم پهلوی (۱۳۵۷‌ـ‌۱۳۲۰)، تهران، نشر مؤلف، ص ۱۰۴.

[۵]مارک ج گازیوروسکی، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، ترجمه‌ی غلامرضا نجاتی، تهران، شرکت سهامی انتشار، ۱۳۶۷، ص ۲۵.

[۶]ازغندی، همان، ۲۰۰ تا ۲۰۶.

[۷]مارک ج گازیوروسکی، سیاست خارجی آمریکا و شاه: بنای دولت دست‌نشانده در ایران، ترجمه‌ی فریدون فاطمی، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۱، ص ۱۶۸.

[۸]بداقی، همان، ص۲۹

[۹]گازیوروسکی، کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، همان، ص ۴۰.

[۱۰]همان، ص ۶۲.

[۱۱]بداقی، همان، صص ۳۶ تا ۴۸.

[۱۲]علیرضا امینی، تاریخ روابط خارجی ایران در دوران پهلوی، تهران، صدای معاصر، ۱۳۸۶، صص ۱۶۲ و ۱۶۳.

[۱۳]گازیوروسکی، سیاست خارجی آمریکا و شاه: بنای دولت دست‌نشانده در ایران، همان، صص ۱۷۰ تا ۱۷۴.

[۱۴]جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، جلد دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ص ۱۹.

[۱۵]احمد اشرف، از انقلاب سفید تا انقلاب اسلامی، ترجمه‌ی محمدسالار کسرایی، پژوهش‌نامه‌ی متین، شماره‌ی ۲۲، بهار ۱۳۸۳، ص ۱۱۱.

[۱۶]بداقی، همان، ص ۱۵۴.

[۱۷]حمید روحانی، بازخوانی پرونده‌ی کاپیتولاسیون در ایران، ماهنامه‌ی اندیشه و تاریخ سیاسی ایران معاصر، سال اول، شماره‌ی ۲، آبان ۱۳۸۱، ص ۱۹.

[۱۸]بداقی، همان، صص ۱۹۸ تا ۲۰۰.

[۱۹]یوناه الکساندر و الن نانز، تاریخ مستند روابط دوجانبه‌ی ایران و ایالات متحده‌ی آمریکا، ترجمه‌ی سعیده لطفیان و احمد صادقی، تهران، قومس، ۱۳۷۸، صص ۵۵ و ۵۵۶.

[۲۰]صادق زیباکلام، مقدمه‌ای بر انقلاب اسلامی، تهران، روزنه، ۱۳۸۶، صص ۱۹۴ و ۱۹۵.

[۲۱]امینی، همان، ص ۲۰۵.

[۲۲]محمدهاشم پوریزدان‌پرست، مأموریت ویژه‌ی ژنرال رابرت هایزر برای سرکوب انقلاب اسلامی، فصلنامه‌ی ۱۵ خرداد، دوره‌ی سوم، سال سوم، شماره‌ی ۱۰، زمستان ۱۳۸۵، صص ۴۳ تا ۴۵.

[۲۳]بی‌نام، نقدی بر کتاب مأموریت مخفی هایزر در ایران، فصلنامه‌ی ۱۵ خرداد، دوره‌ی سوم، سال پنجم، شماره‌ی ۱۸، زمستان ۱۳۸۷، صص ۱۹۱ تا ۲۱۲.

*فاطمه تفتیان؛ پژوهشگر تاریخ معاصر/برهان/۱۳۹۱/۸/۸

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.