هدایت اجباری یا اختیاری ۱۳۹۷/۱/۱۹ - ۲۱۰ بازدید

سلام.من فکر میکنم که خدا خودش هرکس را که دوست داشته باشد وهرکس که خودش(یعنی خودخدا)بخواهد را هدایت میکند و در این میان نماز و روزه و حجاب و دین و...هیچ اهمیتی ندارد.در قرآن هم آیه ای تقریبا به همین مضمون خواندم که خدا هرکه رابخواهد هدایت میکند.مثال حرفم هم اینهاست که؛مادر امام زمان مسیحی بودند ولی با همین دین مسیحیت لیاقت پیدا کردند که مادر امام زمان باشندلیاقتی که زنان مسلمان آن زمان نداشتند.یامثلا وهب که مسیحی بود امالیاقت شهادت در رکاب امام حسین را پیدا کرد لیاقتی که خیلی از مسلمانان نداشتند.یا جایی خواندم(درست یا غلطش را نمیدانم)که زهیربن قین ابتداقصدهمراهی امام حسین را نداشت ولی امام خودش دنبال او فرستاد.امروزه هم در یکی از برنامه های تلویزیونی که دختران متحول شده وبه سمت دین برگشته را نشان میدهد،دختران بسیاری را دیده ام که بدحجاب بوده اند یا باپسرها دوست بوده اند و...ولی خواب ائمه و معصومین را دیده اند و متحول شده اند درحالیکه خیلی متدینین و دختران باحجاب اصلاچنین رویاهایی ندارند.از آن طرف هم چه بسیار افرادی بوده اند که بسیار مسلمان بوده اند و اهل نماز و روزه و...ولی بعدا از راهشان منحرف شده اند که این نشان میدهد خدا آنها رو دوست نداشته و از راه هدایت بیرونشان کرده وگرنه اگر دوستشان داشت میتوانست مثل همین افراد متحول شده آنها را هم نجات دهد...تمام این مثالها نشان میدهد که افرادمیتواننر بدون تقید به محدودیتهای اسلام و...زندگی خودشان را بکنند و خدا اگر بخواهد خودش برای هدایت کردن دنبالشان می آید و لازم نیست تا خدا دنبال کسی نیامده آن فرد به خودش سختی نماز و روزه و...را بدهد.به نظر شما من درست فکر میکنم یا خیر؟

در این زمینه به مطالب زیر که در چهار قسمت ارائه می شود توجه کنید.
الف: قسمت اول
مقدمه:
هدایت در لغت به معنى« دلالت و راهنمایى توأم با لطف و دقت است» و آن را به دو شعبه تقسیم کرده اند:« ارائه طریق» و« ایصال به مطلوب» و به تعبیر دیگر« هدایت تشریعى» و« هدایت تکوینى »( دقت فرمائید که هدایت تکوینى در اینجا به معنى وسیعى گرفته شده که هر گونه هدایتى را جز از طریق بیان قوانین و ارائه طریق شامل مى شود).
گاه انسان راه را به کسى که طالب آن است با دقت تمام و لطف و عنایت نشان مى دهد، اما پیمودن راه و رسیدن به مقصود بر عهده خود او است. ولى گاه دست طالبان را مى گیرد و علاوه بر ارائه طریق او را به مقصد مى رساند.
به تعبیر دیگر در مرحله اول( هدایت تشریعى) تنها به بیان قانون پرداخته، شرائط پیمودن راه و رسیدن به مقصد را بیان مى کند، ولى در مرحله دوم (هدایت تکوینى )علاوه بر این، وسائل سفر را فراهم مى سازد، موانع را بر طرف، و مشکلات را حل، و مسافران این راه را تا مقصد همراهى و حمایت و حفاظت مى کند.
بیان شبهه:
یک نگاه اجمالى به آیات قرآن به خوبى روشن مى سازد که قرآن هدایت و ضلالت را فعل خدا مى شمرد، و هر دو را به او نسبت مى دهد، و اگر بخواهیم همه آیاتى را که در این زمینه سخن مى گویند بشمریم سخن به درازا مى کشد همین قدر کافى است که در آیه ۲۱۳ سوره بقره مى خوانیم «وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ خداوند هر کس را بخواهد به راه راست هدایت مى کند». و در آیه ۹۳ سوره نحل آمده است:« وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ؛ ولى او هر کس را بخواهد هدایت مى کند و هر کس را بخواهد گمراه». شبیه این تعبیر در مورد هدایت و ضلالت و یا یکى از این دو در آیات زیادى از قرآن مجید به چشم مى خورد. ( به عنوان نمونه آیات: فاطر ۸- زمر ۲۳- مدثر ۳۱- بقره ۲۷۲- انعام ۸۸- یونس ۲۵- رعد ۲۷- ابراهیم ۴ را مى توان نام برد.). از این بالاتر در بعضى از آیات صریحا هدایت را از پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله و سلم) نفى کرده، به خدا نسبت مى دهد، چنان که در آیه ۵۶ سوره قصص مى خوانیم:« إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ؛ تو هر کس را دوست دارى هدایت نمى کنى، ولى خدا هر کس را بخواهد هدایت مى کند»! و در آیه ۲۷۲ سوره بقره مى خوانیم:« لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ؛ هدایت آنها بر تو نیست، ولى خدا هر کس را بخواهد هدایت مى کند».
پاسخ:
مطالعه سطحى این آیات و عدم درک معنى عمیق آنها سبب شده است که گروهى در تفسیر آنها به «ضلالت» بیفتند، و از طریق «هدایت» منحرف شوند، و زیر آوارهاى مکتب «جبر» مدفون گردند، حتى بعضى از مفسران معروف از این آفت مصون نمانده، و در این پرتگاه هولناک سقوط کرده اند، تا آنجا که هدایت و ضلالت را در تمام مراحل، جبرى دانسته، و عجب اینکه چون تضاد این عقیده با مساله عدالت و حکمت خداوند روشن بوده ترجیح داده اند که اصل عدالت را منکر شوند، تا اینکه خطاى خود را اصلاح کنند، اصولا اگر ما قائل به اصل جبر باشیم مفهومى براى تکلیف و مسئولیت و ارسال رسولان و انزال کتب آسمانى باقى نخواهد ماند. اما آنها که طرفدار مکتب اختیارند و معتقدند هیچ عقل سلیمى نمى تواند این سخن را پذیرا شود که خدا گروهى را مجبور به پیمودن طریق ضلالت کند و بعد آنها را به خاطر این کار اجبارى کیفر دهد، و یا گروهى را به اجبار هدایت کند و بعد بى جهت به آنها جزا و پاداش ارزانى دارد، و امتیازى براى آنها به خاطر کارى که خودشان انجام نداده اند بر دیگران قائل شود، آنها طرق دیگرى براى تفسیر این آیات انتخاب کرده اند که مهمترین آن در ادامه مطلب ذکر خواهد شد.
هدایت تشریعی و شرایط لازم برای برخورداری از آن:
«هدایت تشریعى» به معنى ارائه طریق جنبه عمومى و همگانى دارد و هیچ قید و شرطى در برخورداری از آن لازم نیست، چنان که در آیه ۳ سوره دهر آمده «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً؛ ما راه را به انسان نشان دادیم خواه شکرگزارى کند یا کفران». و در آیه ۵۲ شورى مى خوانیم:« وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ تو همه انسانها را به صراط مستقیم دعوت مى کنى». بدیهى است دعوت پیامبر مظهر دعوت خدا است چرا که هر چه او دارد از خدا دارد. و درباره جمعى از منحرفان و مشرکان در آیه ۲۳ سوره نجم آمده است « وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى ؛ هدایت الهى از سوى پروردگار به سراغ آنها آمد».
هدایت تکوینى و شرایط لازم برای برخورداری از آن:
اما «هدایت تکوینى» به معنى ایصال به مطلوب و گرفتن دست بندگان و گذراندن آنها از تمام پیچ و خم هاى راه، و حفظ و حمایت از آنها تا رساندن به ساحل نجات که موضوع بحث بسیارى دیگر از آیات قرآن است هرگز بى قید و شرط نمى باشد، این هدایت مخصوص گروهى است که اوصاف آنها در قرآن بیان شده، و اضلال که نقطه مقابل آن است نیز مخصوص گروهى است که اوصاف آنان نیز بیان گشته. گر چه بعضى از آیات مطلق است ولى بسیارى دیگر از آیات قید و شرط آن را دقیقا بیان کرده، و هنگامى که این آیات« مطلق» و« مقید» را کنار هم مى چینیم مطلب کاملا روشن مى شود و هیچ ابهام و تردیدى در معنى آیات باقى نمى ماند، و نه تنها با مساله اختیار و آزادى اراده انسان مخالف نیست، بلکه دقیقا آن را تاکید مى کند.
اکنون به توضیح زیر توجه نمائید:
قرآن مجید در یک جا مى گوید: « یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ؛ به وسیله آن ضرب المثل، گروهى را گمراه و گروهى را هدایت مى کند، اما جز فاسقان را گمراه نمى سازد»، (بقره- ۲۶). در اینجا سرچشمه ضلالت، فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهى شمرده شده.
در جاى دیگر مى گوید:« وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ؛ خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند»، (بقره- ۲۵۸). در اینجا تکیه روى مساله ظلم شده و آن را زمینه ساز ضلالت معرفى کرده است در جاى دیگر مى خوانیم:« وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ؛ خداوند قوم کافر را هدایت نمى کند»،(بقره ۲۶۴). در اینجا کفر به عنوان زمینه ساز گمراهى ذکر شده.
باز در آیه دیگر مى خوانیم:« إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ؛ خداوند هدایت نمى کند کسى که دروغگو و کفران کننده است» (زمر- ۳). در اینجا نیز دروغگویى و کفران را مقدمه ضلالت شمرده است.
و در جاى دیگر آمده: « إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ؛ خداوند هدایت نمى کند کسى که اسرافکار و بسیار دروغگو است» (غافر- ۲۸). یعنى اسراف و دروغگویى عامل گمراهى است.
البته آنچه در اینجا آوردیم قسمتى از آیات قرآن در این زمینه است، بعضى از این آیات با همین مفاهیم کرارا در سوره هاى مختلف آمده.
نتیجه اینکه قرآن ضلالت الهى را مخصوص کسانى مى شمرد که داراى این اوصافند: «کفر»،« ظلم»،« فسق»،« دروغ»،« اسراف» و« کفران».
آیا کسانى که داراى این اوصافند شایسته ضلالت و گمراهى نیستند؟! و به تعبیر دیگر کسى که مرتکب این امور مى شود آیا ظلمت و حجاب قلب او را فرا نمى گیرد؟! باز به عبارت روشنتر این اعمال و صفات آثارى دارد که خواه ناخواه دامن انسان را مى گیرد، پرده بر چشم و گوش و عقل او مى افکند، و او را به ضلالت مى کشاند، و از آنجا که خاصیت همه اشیاء و تاثیر همه اسباب به فرمان خداوند است، مى توان اضلال را در تمام این موارد به خدا نسبت داد، اما این نسبت عین اختیار بندگان و آزادى اراده آنها است.
این در زمینه مساله ضلالت، و اما در مورد« هدایت» نیز شرائط و اوصافى در قرآن بیان شده که نشان مى دهد آن هم بدون علت، و بر خلاف حکمت الهى نیست.
قسمتى از اوصافى که استحقاق هدایت مى آورد و لطف الهى را جلب، در آیات زیر آمده.
در یک جا مى خوانیم: «یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ خداوند بوسیله قرآن کسانى را که از رضا و خشنودى او پیروى مى کنند به راههاى سلامت، هدایت مى کند، و از تاریکیها به فرمانش به سوى روشنایى مى برد، و آنها را به راه راست رهبرى مى نماید»، (مائده - ۱۶).
در اینجا پیروى فرمان خدا، و جلب خشنودى او، زمینه ساز هدایت الهى شمرده شده است.
در جاى دیگر مى خوانیم:« إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ؛ خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد، و هر کس را که بازگشت به سوى او کند هدایت مى نماید»، (رعد- ۲۷). در اینجا نیز« توبه و انابه» عامل استحقاق هدایت شمرده شده است.
در آیه دیگر مى فرماید:« وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا؛ کسانى که در راه ما جهاد کنند آنان را به راههاى خود هدایت مى کنیم»، (عنکبوت- ۶۹).
در اینجا« جهاد» آنهم« جهاد مخلصانه و در راه خدا» به عنوان شرط اصلى هدایت ذکر شده است.
و بالآخره در آیه دیگر مى خوانیم: «وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً؛ کسانى که گامهاى نخستین هدایت را برداشته اند خداوند بر هدایتشان مى افزاید»، (سوره محمد ص ۱۷).
در اینجا پیمودن مقدارى از راه هدایت به عنوان شرطى براى ادامه این راه به لطف خداوند ذکر شده.
نتیجه اینکه تا از سوى بندگان توبه و انابه اى نباشد، تا پیرو فرمان او نباشند تا جهاد و تلاش و کوششى صورت نگیرد، و تا گامهاى نخستین را در مسیر حق برندارند، لطف الهى شامل حال آنان نمى شود، دست آنان را نمى گیرد و ایصال به مطلوب نمى کند.
آیا شمول هدایت نسبت به کسانى که داراى این اوصافند بی حساب است و یا دلیل بر جبرى بودن هدایت محسوب مى شود.
ملاحظه مى کنید آیات قرآن در این زمینه بسیار روشن و گویا است، منتهى کسانى که نتوانسته یا نخواسته اند جمع بندى صحیحى از آیات هدایت و ضلالت کنند گرفتار چنان اشتباه خطرناکى شده اند، و« چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند» باید گفت زمینه این« ضلالت» را نیز خودشان فراهم ساخته اند! به هر حال مشیت الهى که در آیات هدایت و ضلالت روى آن تکیه شده، هرگز به معنى مشیت بى دلیل و خالى از حکمت نیست، بلکه در هر مورد شرائط خاصى دارد که آن را هماهنگ با حکیم بودن او مى کند.
ب: قسمت دوم
در قرآن مجید از چهار نوع هدایت سخن رفته است که به شرح زیر ارائه می شود:
۱ـ هدایت تکوینى عام
این گونه هدایت همان نظام و مکانیسمى است که خداوند متعال ، موجودات را طبق آن آفریده است؛ به طورى که تمام هستى هماهنگ و منسجم به سوى غایتى در حرکت و تکاپویند. « رَبُّنَا الَّذِى أَعْطى کُلَّ شَیْ ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى ـــــ پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که در خور اوست داده، سپس آن را هدایت کرده است» (طه:۵۰).
در برابر این گونه هدایت، هیچ گونه ضلالتى وجود ندارد. چنین هدایتی حتّی شامل حال کفاّر و شیاطین نیز می شود. چون آنان نیز از جهت تکوینی و ساختار وجودی ، به سمت غایت مشخّصی در تکاپو هستند ؛ و آن غایت نهایی ، بسوی خدا رفتن و به بسوی خدا بودن است ؛ «... لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْأُمُورُ ـــــ آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ آگاه باشید که همه ی امور تنها بسوى خدا بازمى گردند»(الشورى:۵۳)
۲ـ هدایت تکوینى خاصّ
این هدایت برای همه ی انسان ها از طریق عقل و فطرت به سمت یک سرى از حقایق، اصول و ارزش ها است که از آن به الهام درونی و فطری یا هدایت فطری تعبیر شده است. « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (۷) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (۸) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها (۹) وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها ــــــ و قسم به جان آدمى و آن کس که آن را(آفریده و) منظّم ساخته، (۷) سپس فجور و تقوا(شرّ و خیرش) را به او الهام کرده است، (۸) که هر کس نفس خود را پاک و تزکیه کرده، رستگار شده؛ (۹) و آن کس که نفس خویش را با معصیت و گناه آلوده ساخته، نومید و محروم گشته است » (سوره الشمس)
چنین هدایتى چند ویژگی دارد:
الف ـ ظاهراً منحصر به موجود مکلّف می باشد.
ب ـ در میان انسان ها عمومى و استثنا ناپذیر است.
ج ـ ذاتى و درونی است و تا حدود زیادی ناخود آگاه می باشد.
د ـ در برابر آن هیچ گونه ضلالتى نیست ؛ یعنى، خداوند هیچ کس را با فطرت خدا گریز و عقلى گمراه کننده ، نیافریده است. رسول خدا فرمودند: « کُلُّ مَوْلُودٍ یُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ یُهَوِّدَانِهِ وَ یُنَصِّرَانِهِ وَ یُمَجِّسَانِه ـــــ هر نوزادی بر اساس فطرت توحید متولّد می گردد ؛ پس والدینش او را یهودی یا مسیحی یا مجوسی می کنند. » (بحار الأنوار ، ج ۵۸ ،ص۱۸۷)
۳ـ هدایت تشریعى عام
این گونه هدایت، ظاهراً مخصوص انسان ها و طایفه ی جنّ می باشد و دیگر موجودات به نظر می رسد دارای شریعت نباشند. چنین هدایتى نیز از نظر قرآن ، در ظرف خود فراگیر و همگانى است ؛ یعنى، خداوند، پیامبران را براى همه انسان ها فرستاده و کتاب آسمانى خود را براى جمیع بشر نازل فرموده است « وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ ــــ و برای هر قومی هدایت کننده ای است »(الرعد:۷) و فرمود: « وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلاَّ کَافَّةً لِلنَّاسِ ــــ و ما تو را نفرستادیم مگر برای همه ی مردم » (بقره:۲۸).
در برابر این گونه هدایت نیز هیچ ضلالتى نیست؛ زیرا ضلالت تشریعى به این معنا است که - نعوذ بالله خداوند پیامبرانى را براى گمراه سازى برخى از مردم، مبعوث سازد و معارف و احکام و قوانین گمراه کننده اى بر آنان نازل فرماید؛ در حالى که او هرگز چنین نمى کند و از او جز سخن حق، نازل نمى گردد.
در اینجا چند نکته مهم وجود دارد:
یکم : خداوند، به عنوان هادى و شارع ، خواستار هدایت همه ی انسان ها است و از این رو، دین حق را براى همگان نازل کرده است.
دوم: اراده ی الهى در این زمینه، این است که انسان ها با اختیار خود راه درست را برگزینند، نه جبراً ؛ و گرنه مى توانست همه را جبراً به راه درست بکشاند و نیازى هم به بعثت و رسالت نبود. از این رو فرمود: « إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً ـــ ما راه را به او (انسان) نمودیم ، خواه شاکر باشد یا کفران نماید» (الانسان:۳)
سوم : انسان ها در برابر هدایت تشریعى عامّ ــ با توجّه به اختیارى که دارند ــ دو گونه موضع اتخاذ مى کنند: برخى در برابر آن راه تسلیم و انقیاد پیش مى گیرند و گروهى به سرپیچى و طغیان مى پردازند. دقیقاً از همین جا است که به مرحله بعد و نوع دیگرى از هدایت و ضلالت گذر مى کنیم.
۴ـ هدایت تکوینى پاداشی
این هدایت، مخصوص مؤمنان است؛ یعنى، کسانى که با اختیار خویش در برابر هدایت رسولان الهى و نورافشانى هاى عقل و فطرت، تسلیم گشتند، خداوند باب هدایت دیگرى برتر از هدایت هاى قسم پیشین بر روى آنان مى گشاید. به عبارت دیگر چون آنان با اختیار خود، از هدایت هاى مراتب پیشین استفاده کردند؛ لذا این نوع هدایت پاداشى نصیب آنان می شود.
به تعبیر دیگر، خداوند متعال وجود انسان را به گونه ای ساخته، که اگر مطابق شرع عمل نماید، نوعی بصیرت و نورانیّت درونی در او زنده می شود؛ و از دورن او را به سمت کمالاتش هدایت می کند. این نور وقتی بسیار قوّت گرفت، شخص صاحب فراست می شود و خیرات به او الهام می شوند. و اگر بازهم قویتر شد، چشم باطن او به عالم غیب باز می شود و حقیقت گناه را می بیند. لذا حتّی میل به گناه نیز نمی کند.
فرق اساسى این هدایت با هدایت از طریق انبیاء، آن است که وجه غالب هدایت انبیاء، جنبه ی راهنمایى و آدرس دهی دارد؛ ولى این مرتبه افزون بر آن خاصیت ، دست شخص را از باطن گرفته و به سوی صراط مستقیم رهنمون می شود.
توضیح بیشتر آنکه اگر کسى بعد از آشکار شدن حق و باطل، راه پیامبران الهى را با اختیار خود برگزیند و در آن راه گام بردارد؛ خداوند براى تداوم و تکمیل این هدایت یافتگى ، فیض خاص تکوینى خود را شامل حال او مى گرداند و راه را براى او روشنتر و امکان سیر را هموارتر مى گرداند و موانع تکامل او را برطرف مى کند « فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى (۵) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى (۶)فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى ـــــ امّا آن کس که(در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگارى پیش گیرد، (۵) و جزاى نیک(الهى) را تصدیق کند، (۶) ما او را در مسیر آسانى قرار مى دهیم » (سوره اللیل) ؛ و فرمود: « وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ ــــــ کسانى که هدایت یافته اند، خداوند بر هدایتشان مى افزاید و روح تقوا به آنان مى بخشد»(محمد:۱۷) و فرمود: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً ــــــ اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر از(مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید، براى شما قوّه ی تشخیص حق از باطل قرار مى دهد»(الأنفال:۲۹)
پس این هدایت، ویژه هدایت یافتگانى است که به اختیار خود طریق هدایت را پیموده اند و تقوا پیشه نموده اند.
در مقابل این نوع هدایت، «اضلال مجازاتى» قرار دارد؛ یعنى، هرگاه فردى با بهره مندى از تمام امکانات هدایت ــ اعم از هدایت تکوینى و تشریعی ــ به عمد از راه حق منحرف شود و کتاب الهى را پشت سر اندازد ؛ خداوند متعال تا حدّی با او مدارا می کند ؛ ولی آنگاه که انحراف را از حدّ گذراند و به حدّ طغیان و استکبار و گردنکشی در مقابل حقّ و حقیقت رسید ، خداوند متعال رحمت خاصّ خود را از او باز می دارد و به این طریق او گرفتار گمراهى مى شود. و چون گمراه گشتن او نتیجه ی بریده شدن عنایت خاصّ خداوند متعال از او می باشد، لذا خداوند متعال، بالعرض گمراه کننده ی او تلقّی می شود. به تعبیر دیگر خداوند متعال وجود بشر را به گونه ای آفریده که اگر بر ضدّ خدا طغیان نماید ، فطرت حقّ خواه او در زیر غرایزش دفن می گردد و عقل حقیقت شناس او کور می شود؛ و به این وسیله راه او به سوی حقیقت بسته می گردد. و چون اینها همه نتیجه ی نوع خلقت خداست ، لذا گفته می شود: خدا او را گمراه نمود ؛ در حالی که در اصل خودش خودش را از فیض خاصّ خدا محروم نموده است. مانند کسی که وارد آب می شود ، و با اینکه شنا بلد است ولی به اختیار خود شنا نمی کند و غرق می گردد. در این حالت او خودش خودش را غرق نموده ؛ ولی گفته می شود: آب فلانی را غرق کرد ؛ یا آب فلانی را خفه کرد.
بر همین اساس خداوند متعال فرمود: « فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى (۵) وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى (۶)فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى (۷) وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى (۸) وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى (۹) فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى ـــــ امّا آن کس که(در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگارى پیش گیرد، (۵) و جزاى نیک(الهى) را تصدیق کند، (۶) ما او را در مسیر آسانى قرار مى دهیم (۷) امّا کسى که بخل ورزد و(از این راه) بى نیازى طلبد، (۸) و پاداش نیک(الهى) را انکار کند، (۹) بزودى او را در مسیر دشوارى قرار مى دهیم » (سوره اللیل)
و فرمود: « وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلیمٌ ــــــ چنان نبود که خداوند قومى را، پس از آن که آنها را هدایت کرد(و ایمان آوردند) گمراه(و مجازات) کند؛ مگر آنکه امورى را که باید از آن بپرهیزند، براى آنان بیان نماید(و آنها مخالفت کنند)؛ زیرا خداوند به هر چیزى داناست » (التوبة:۱۱۵)
و فرمود: « إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهْدی بِهِ کَثیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقینَ ـــــــ خداوند از این که(به موجودات ظاهرا کوچکى مانند) پشه، و حتى کمتر از آن، مثال بزند شرم نمى کند. (در این میان) آنان که ایمان آورده اند، مى دانند که آن، حقیقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها که راه کفر را پیموده اند، (این موضوع را بهانه کرده) مى گویند: «منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زیادى را با آن گمراه ، و گروه بسیارى را هدایت مى کند؛ ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى سازد.» (البقرة:۲۶)
یعنی خداوند متعال آیاتی را نازل می کند ؛ لکن آن آیات را به گونه ای قرار می دهد که تنها انسانهای حقیقت جو به واسطه ی آنها هدایت شوند و انسانهای بهانه جو و فاسق با همین آیات به گمراهی بیفتند. لذا فرمود: « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَساراً ـــــــ و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى کنیم؛ و ستمگران را جز خسران(و زیان) نمى افزاید » (الإسراء:۸۲) و فرمود: « هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ ـــــــ او کسى است که این کتاب را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات محکم است؛ که اساس این کتاب مى باشد؛ و قسمتى از آن، متشابه است. امّا آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه انگیزى کنند ؛ و تفسیر(نادرستى) براى آن مى طلبند؛ در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى دانند. (آنها که) مى گویند: «ما به همه ی آن ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمى شوند.» (آل عمران:۷)
همچنین فرمود: « وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النَّارِ إِلاَّ مَلائِکَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاَّ فِتْنَةً لِلَّذینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ یَزْدادَ الَّذینَ آمَنُوا إیماناً وَ لا یَرْتابَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاَّ هُوَ وَ ما هِیَ إِلاَّ ذِکْرى لِلْبَشَرِ ـــــــ مأموران دوزخ را فقط فرشتگان(عذاب) قرار دادیم، و تعداد آنها را جز براى آزمایش کافران معیّن نکردیم تا اهل کتاب [ یهود و نصارى ] یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان(در حقّانیّت این کتاب آسمانى) تردید به خود راه ندهند، و بیماردلان و کافران بگویند: «خدا از این توصیف چه منظورى دارد؟!» (آرى) این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد و هر کس را بخواهد هدایت مى کند ؛ و لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمى داند، و این جز هشدار و تذکّرى براى انسانها نیست.» (المدثر:۳۱)
باز فرمود: « وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرینٌ ــــــ و هر کس از یاد خدا روى گردان شود شیطان را به سراغ او می فرستیم پس همواره همنشین اوست»(الزخرف:۳۶)
از این آیات نورانی به وضوح روشن می شود که خداوند متعال ، هرگز بی مقدّمه و بی علّت ، هدایت را از کسی باز نمی دارد تا در گمراهی بیفتد ؛ بلکه اساس کار او ، بر آن است که ناقص ها را کامل کند و کامل را به مراحل نهایى کمال رهنمون شود. پس هدایت تکوینى پاداشى و گمراهى مجازاتى ، منافاتى با اختیار و اراده ی انسان ندارد و منجر به جبر نمى شود ؛ بلکه چنین هدایت و ضلالتی در واقع نتیجه ی عمل اختیارى خود انسان است که در عین حال سلب اختیار نمى کند.
پس مشیّت و خواست ازلی و ابدی خداوند متعال بر این قرار گرفته که هر که راه هدایت را پیش گیرد راه هدایت بر او هموارتر گردد و راه ورود شیطان بر او بسته تر شود و بصیرت او افزونتر شود. و در مقابل ، اراده نموده که هر که با سوء اختیارش راه انحراف و گردنکشی در برابر خدا را پیش گرفت ، فطرتش مدفون ، چراغ عقل هدایگرش خاموش و راه ورود شیطان بر او هموارتر گردد. به گونه ای که این چنین کسی حتّی با خواندن قرآن کریم و مشاهده ی معجزات نیز هدایت نمی شود و بر گمراهی او افزوده می گردد. و چون مشیّت و اراده ی ازلی خدا بر این سنّت و قانون قطعی قرار گرفته، لذا در آیات نیز تعابیری چون « یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ » استفاده می شود ؛ چرا که شاء، یشاء با مشیّت از ریشه می باشند. بنا بر این تعبیر « یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ » در حقیقت حکایت می کند از مشیّت و سنّت ثابت الهی.
ج: قسمت سوم
اضلال مجازاتی ، به نحو مستقیم ، در حقیقت از جانب خود فرد است نه از سوی خدا ؛ و اگر به خدا نسبت داده می شود از ناحیه ی وجودی است که ذکر آن خواهد آمد.
باران هدایت خدا دائماً ریزان است و همه را شامل می شود چه کافر و چه مومن ؛ امّا تنها کسانی از آن بهره می برند که ظرف وجود خویش را رو به خدا کنند نه پشت به خدا. امّا عدّه ای وقتی با هدایت روبرو شدند به آن بی اعتنایی می کنند که حقیقت این بی اعتنایی ، کج شدن و در نهایت ، وارونه شدن ظرف وجود شخص است.
لذا فرمود: « وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ نَبَذَ فَریقٌ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ کِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ کَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ ــــ و هنگامى که فرستاده اى از سوى خدا به سراغشان آمد، و با نشانه هایى که نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعى از آنان که به آنها کتاب(آسمانى) داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر افکندند؛ گویى هیچ از آن خبر ندارند!!» (البقرة:۱۰۱). این پشت سر انداختن کتاب هدایت ، در حقیقت به نحو روی برگرداندن از حقیقت است. لذا خداوند متعال فرمود: « فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصیرٌ بِالْعِبادِ ــــ اگر با تو، به گفتگو و ستیز برخیزند ، بگو: «من روی خود را تسلیم خدا نمودم و پیروانم نیز همچنین.» و به آنها که اهل کتاب هستند ( یهود و نصارى ) و بى سوادان ( مشرکان) بگو: «آیا شما هم تسلیم شده اید؟ (روی خود را به خدا کرده اید؟) » پس اگر تسلیم شوند به یقین هدایت می شوند ؛ و اگر روی برگرداندند ، پس از آن ، وظیفه ی تو تنها ابلاغ(رسالت) است؛ و خدا نسبت به بندگان، بیناست. » (آل عمران:۲۰)
امّا چرا خدا این اضلال را به خود نسبت می دهد؟
خدا از آن جهت کار گمراهان را هم به خود نسبت می دهد که فاعل و سبب مطلق می باشد. لذا حتّی افعال اختیاری انسانها نیز، در عین اینکه فعل خود آنهاست، فعل خدا می باشد. لذا خداوند متعال در سوره ی نساء ، یکبار تمام امور خوب و بد را به خود نسبت داد و بلافاصله کارهای خوب را به خود و کارهای بد را به بشر نسبت داد. « ... وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً (۷۸) ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِکَ وَ أَرْسَلْناکَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ کَفى بِاللَّهِ شَهیداً ــــــ و اگر خیرى به آنها رسد گویند: این از جانب خداست، و اگر بدى به آنها رسد گویند: این از جانب توست. بگو: همه از جانب خداوند است. این قوم را چه شده است که نمى خواهند سخنى را عمیقاً بفهمند؟ هر خیرى به تو رسد از جانب خداست و هر بدى به تو رسد از خود توست، و تو را به عنوان پیامبر براى مردم فرستادیم، و این بس که خداوند گواه است. ».
برای اینکه این معنا بیشتر معلوم شود مثالی ذکر می کنیم ــ البته باید دانست که هر مثالی از جهتی نزدیک کننده و از جهاتی دور کننده می باشد ، لذا تنها باید به جهت نزدیک کننده بودن آن نظر داشت. چون مثال ، حقیقت نیست بلکه برای محسوس نمودن معقول می باشد ــ .
وقتی نور سفید خورشید از شیشه ی آبی عبور می کند ، نور عبور کرده آبی می شود ؛ و وقتی از شیشه ی قرمز عبور می کند ، نور خروجی ، قرمز رنگ است. نور آبی و نور قرمز ، هر دو نور هستند ، و نور بودن آنها از خورشید می باشد و شیشه ها به هیچ وجه تولید نور نمی کنند. در کار خوب و بد انسانها نیز جنبه ی وجودی کار ، مخلوق خداست و هیچ بشری به فعل خود وجود نمی دهد. حال سوال این است که شیشه ی آبی و شیشه ی قرمز ــ که تولید نور نمی کنند ــ آیا تولید رنگ می کنند یا نه؟ یا انسانها ـ که اصل کار را ایجاد نمی کنند ـ آیا در تولید صفت خوبی و بدی کار نقشی دارند یا نه؟
پاسخ این است که شیشه ها ، نه تنها اصل نور را تولید نمی کنند ، بلکه حتّی در تولید رنگ آبی یا قرمز نیز حقیقتاً نقش تولید کنندگی ندارند. نور سفید خورشید ، تمام طیفهای هفتگانه ی نور را به تنهایی در خود دارد ؛ لذا نور خورشید نور تامّ است ، همانگونه که فیض صادر شده از سوی خدا نیز به تنهایی تمام کمالات امکانی را در خود دارد. وقتی این نور سفید خورشید به شیشه ی آبی می رسد ، شیشه ی آبی تمام شش رنگ را بر می گرداند و تنها به طول موج رنگ آبی اجازه ی عبور می دهد ؛ لذا رنگ نور عبوری ، آبی رنگ می شود. شیشه ی قرمز نیز تمام رنگها را منعکس می کند و تنها به طیف قرمز اجازه ی عبور می دهد. پس کار شیشه ی آبی و قرمز ، تولید رنگ نیست ؛ بلکه آنها در برابر نور سفید ــ که هفت رنگ نور را تماماً دارد ــ محدودیّت ایجاد می کنند و تنها به بخشی از آن اجازه ی عبور و ظهور می دهند و به این طریق نور آبی و قرمز ایجاد می شود که دو عنوان برای نور هستند ؛ امّا دقّت شود که آبی یا قرمز بودن نور آبی و نور قرمز ، اموری زائد بر نور بودن آنها نیستند ؛ بلکه آبی بودن نور آبی عین نوریّت اوست ؛ کما اینکه قرمز بودن نور قرمز نیز عین نوریّت آن می باشد.
فیض کامل خدا نیز مثل نور خورشید به وجود مختار انسانها اصابت می کند و می خواهد تماماً از وجود آنها گذر نموده در قالب فعل آنها ظاهر شود و بهترین اعتقاد و فعل ممکن را ایجاد نماید. حال اگر وجود کسی مثل شیشه ی بی رنگ باشد ، تمام فیض در اعتقاد و فعل او ظاهر می گردد و چنین اعتقاد و فعلی تماماً خیر است ؛ و تمام آن از خداست. امّا اگر فیض خدا به وجودی برخورد کند که بی رنگ نیست ، تنها بخشی از آن عبور می کند و در این حالت نور عبور نموده ، تمام فیض نیست بلکه فیض ناقص می باشد. لذا با اینکه تمام آن از جانب خداست ، ولی نقصی دارد که مربوط می شود به شیشه ی اختیار بشر ؛ که از این نقص و عدم ، عنوانی برای اعتقاد و فعل آدمی انتزاع می شود ؛ و این عنوان به مانعیّت و محدود کنندگی وجود مختار آدمی نسبت داده می شود نه به خدا ؛ همانگونه که شیشه ی رنگی ، نور را محدود می کرد و باعث می شد تمام نور عبور نکند ؛ و همین ناقص عبور نمودن نور بود که باعث می شد نور عبوری ، رنگ و عنوان خاصّی بگیرد.
پس وجود تمام اعتقادات و خلقیّات و افعال آدمی ، فقط و فقط از خداست ؛ و خود انسان هیچ نقش ایجاد کنندگی نسبت به آن ندارد. حال اگر وجود شخص ، مانع از ظهور تمام فیض نبود ،اعتقاد و کار ظهور یافته از او ، خوب شمرده می شود ؛ امّا اگر وجود شخص ، مانع از ظهور تمام فیض شد ، بسته به مقدار محدودیّت اِعمال شده از طرف بشر ، اعتقاد ظهور یافته از او ، اعتقاد باطل یا حقّ و کار ظهور یافته از او کار حرام یا کار مکروه یا مباح محسوب می گردد. لذا در هر حال جنبه ی وجودی اعتقاد و فعل که خیر می باشد ، از خداست و عناوین مربوط به جنبه ی عدمی و نقصی اعتقاد و فعل که ناشی از وجود مختار آدمی است ، مربوط می شود به انسان. و روشن است که امر عدمی خالق نمی خواهد.
در اینجا بد نیست یک نکته ی ظریف نیز مورد اشاره واقع شود ؛ و آن اینکه ، خیر و خوبی دو اصطلاح دارد. جنبه ی وجودی تمام اعتقادات و افعال ــ چه بد باشند و چه خوب ــ از آن جهت که وجودند ، خوب می باشند. از طرف دیگر ، اگر فیض عبوری از اختیار انسان ، در حدّ مطلوب باشد ، آن نیز اعتقاد یا کار خوب نامیده می شود. خوب به معنای اوّل وصف اصل وجود فعل بوده و عامّ می باشد ؛ امّا خوب به معنای دوم ، از بی رنگی شیشه ی اختیار آدمی انتزاع می شود و در مقابل بد قرار دارد. پس خوب به معنی اوّل تنها به خدا نسبت داده می شود ؛ امّا خوب به معنای دوم هم به خدا نسبت داده می شود هم به بشر. امّا اعتقاد باطل و کار بد ، فقط به بشر اسناد داده می شود که ناظر به جنبه ی عدمی و نقصی می باشد. لذا خداوند متعال فرمود: « وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ یَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِکَ قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدیثاً ؛ ما أَصابَکَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَکَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک ـــــ و اگر به آنها ( منافقان ) حسنه ای برسد، مى گویند: « این، از ناحیه خداست.» و اگر سیّئه ای برسد ، مى گویند: « این، از ناحیه توی پیامبر است .» بگو: « همه ی اینها از ناحیه خداست.» پس چرا این گروه حاضر نیستند سخنى را درک کنند؟! (آرى،) آنچه از نیکیها به تو مى رسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدى به تو مى رسد، از سوى خود توست. » (النساء:۷۸ و ۷۹)
در این آیات ، ابتدا تمام خوبی ها و بدیها به خدا نسبت داده شدند ؛ و بلافاصله بدیها از خدا نفی شدند. امّا این تناقض گویی نیست ؛ بلکه در قسمت اوّل ، نظر به جنبه ی وجودی خوبیها و بدیها شد که همه از خدا و خیر می باشند ؛ ولی در قسمت دوم به جنبه ی عنوانی خوبیها و بدیها نظر شد و در نتیجه عناوین بدیها از خدا نفی شدند.
نکته ی ظریف دیگر در مورد مثال نور است که آن را از خود قرآن کریم استفاده کردیم و در سطح محدودی در این مساله به کار گرفتیم . خداوند متعال می فرماید: « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ـــــ خداوند نور آسمانها و زمین است » (النور:۳۵)
همچنین در جریان ملاقات حضرت موسی و حضرت خضر (ع) که در آیات ۶۰ تا ۸۲ سوره کهف بیان شده ، اشاراتی به این پاسخ وجود دارد. در آنجا حضرت خضر (ع) شکستن کشتی را تنها به خود نسبت می دهد ، چون شکستن ، تماماً امر عدمی است. قتل را به خود و خدا نسبت می دهد ؛ چون جهت دنیایی آن امر عدمی ولی جنبه ی قبض روح آن امر وجودی است. امّا درست نمودن دیوار را تماماً به خدا نسبت می دهد ؛ چون تمام آن امر وجودی و خیر می باشد. البته این گونه سخن گفتن ، ادب نگه داشتن با خدا را هم به نمایش می گذارد ؛ که اولیای الهی هر چه دارند از این گوهر تابناک دارند.
حاصل سخن آنکه:
ضلالت در حقیقت چیزی نیست جز روی برگرداندن بنده از هدایت دائمی خدا. لکن روی بر تافتن عبد دو حیث دارد ؛ از آن جهت که عملی وجودی است ، کار خداست ، ولی از آن جهت که محدودیّت و نقص و عدمی را موجب می شود ، ذاتاً به عبد و مجازاً به خدا نسبت داده می شود.
د: قسمت چهارم
جهت اطلاع بیشتر ر.ک:
۱- هدایت در قرآن آیت الله جوادی آملی
۲- انسان و سرنوشت، استاد شهید مرتضی مطهری(ره)
۳- التمهید فی علوم القرآن ، ج ۴، ص ۲۰۰ - ۲۵۳ استاد معرفت
۴- الالهیات، ج ۲، ص ۳۸۷ - ۳۹۱ استاد سبحانی
۵- منشور جاوید، ج ۳، ص ۱۴۸ - ۱۶۴استاد سبحانی

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.