هدف ازدواج ۱۳۹۱/۰۸/۲۹ - ۲۷۰ بازدید

چرا انسان با وجود خدا پدرومادرو دوستان بازم نسبت به یک همدم(همسر خوب) نیاز پیدا میکند یعنی اگر با وجود شرایط بالا گفته شده در جستجوی زن است؟ در هر زن و مرد چه چیزی وجود دارد که نسبت به هم علاقه نشان میدهند و با رسیدن بهم آرامش پیدامی کنند؟ لطفا راهنمایی کنید.

خوشحالیم شما مخاطب ما هستید امیدواریم راهنمای خوبی در رابطه با این موضوع برای شما باشیم. همانطور که می دانید یکی از نیازهای اساسی انسان از بدو تولد تا پایان عمر نیاز به محبت ورزیدن به دیگران و مورد محبت دیگران واقع شده است. این نیاز روانی انسان در طی مراحل مختلف رشد و عمر انسان شکل های مختلف پیدا می کند و در هر دوره ای و زمانی به گونه ای متناسب با آن زمان باید تأمین و ارضا شود. در دوره نوزادی از طریق والدین و به خصوص مادر، در دوران کودکی بوسیله خانواده و دوستان هم بازی و در دوره نوجوانی و جوانی از طریق گروه همسالان و در ادامه زندگی از طریق ازدواج به این نیاز پاسخ داده می شود. روانشناسان معتقدند احساس تعلق و وابستگی به دیگران از اساسی ترین نیازهای فردی است و بر رشد روانی جسمی و اجتماعی فرد تأثیر می گذارد. (ر.ک ماسن و دیگران، رشد و شخصیت کودک، ص ۵۰۶) در یک جمله ازدواج اتفاق مهمی است که در نیمه اول زندگی افراد صورت می گیرد و تاثیر بسیار مهمی در نیمه دوم زندگی خواهد داشت.
اسلام درباره ازدواج و انتخاب همسر آن قدر قانون و مطلب و تاکید دارد که انسان در شگفتى فرو مى رود . استاد محمد تقى جعفرى مى فرمود: «برتراند راسل، فیلسوف مشهور اروپایى، به من نوشت: چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و براى آن قانون وضع کرده است؟ در جواب نوشتم: مساله انسان است . با ازدواج مى خواهد انسان به وجود آید»
یکی از مهم ترین دام های شیطان که به وسیله آن بیشتر افراد از صراط مستقیم الهی و دین حق منحرف می شوند و به گرداب معصیت وگناه می افتند، مساله غریزه جنسی است . وقتی انسان مورد حلالی برای ارضای این غریزه و خاموش کردن این آتش سوزان داشته باشد، دیگر فکرخیانت به نوامیس دیگران و آلوده شدن به گناهان دیگر ( از قبیل لواط واستمنا ) از سرش بیرون می رود .همچنین مرتکب گناهان دیگری که مقدمه برای بعضی از کارها است ( مثل دروغ ، حیله و مکر، خودکشی ، قتل و .... ) نمی شود و این مساله به تجربه ثابت شده است . آری ( ( اگر کسی ازدواج کنددر واقع نصف دینش را حفظ کرده ، پس باید راجع به نصف دیگرش تقواپیشه کند ) ) ؛ چون نصف دیگر گناهان هم منشا دیگری دارد (مثل ربا خواری ،رشوه ، ظلم و تعدی ، حب ریاست که منشا آنها حب و علاقه به دنیا است).
بى شک هیچ شالوده اى، مقدس تر از بناى رفیع ازدواج نیست رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: «ما بنى بناء فى الاسلام احب الى الله عز و جل من التزویج»؛ «هیچ بنایى در اسلام محبوب تر از ازدواج، نزد خداوند بنا نشده است»: (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳). و هر ملتى در دین و آیین خود به نوعى از آن بهره مند است. دین اسلام بیش از همه بر آن تأکید دارد و براى آن آثار و فواید مهمى یاد کرده است.
در قرآن مجید سه آیه در اهمیت اصل ازدواج آمده و همگان را به آن تشویق و دعوت کرده است:
۱. «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى مِنْکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ إِمائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»؛ نور()، آیه ۳۲. ؛ «مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح را، اگر فقیر و تنگدست باشند. خداوند از فضل خود آنان را بى نیاز مى سازد؛ خداوند گشایش دهنده و آگاه است».
۲. «وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ»؛روم (۳۰)، آیه ۲۱. ؛ «و از نشانه هاى او این است که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتاتان مودت و رحمت قرار داد. در این نشانه هایى است براى گروهى که تفکر مى کنند».
۳. «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامى فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنى أَلاَّ تَعُولُوا»؛نساء(۴)، آیه ۳. ؛ «و اگر مى ترسید که [به هنگام ازدواج با دختران یتیم ]عدالت را رعایت نکنید [از ازدواج با آنان چشم پوشى کنید و] با زنان پاک [دیگر] ازدواج کنید دو یا سه یا چهار همسر و اگر مى ترسید عدالت را [در باره همسران متعدد] رعایت نکنید، تنها یک همسر بگیرید و یا از زنانى که مالک آنهایید، استفاده کنید. این کار از ظلم و ستم بهتر جلوگیرى مى کند».
علاوه بر آیات، روایات بسیارى نیز در این زمینه وجود دارد؛ چنان که از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله نقل شده است: «هر کس ازدواج کند، به درستى که از نصف دینش پاسدارى کرده است».«من تزوج فقد احرز نصف دینه». (وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵).
از این رو فقیهان ازدواج را از مستحبّات مؤکد بر شمرده اند و آن را براى کسى که به سبب نگرفتن همسر به گناه بیفتد، واجب دانسته اند.
در اسلام و سنت پیامبر(ص) ترک ازدواج و رهبانیت تبلیغ نشده است، بلکه بین رهبانیت و هرج و مرج نسبى راه صحیح و متعادل که ازدواج و کامیابى شروع و کنترل شده جنسى است پذیرفته شده است. از طرف دیگر ممکن است اشخاص مشکلاتى داشته باشند و نتوانند ازدواج کنند در اینصورت نمى توان گفت دین آنها ناقص است. آرى، اگر شخصى براى او امکانات ازدواج فراهم باشد و شخص خوبى هم در دسترس باشد و با این همه ازدواج نکند. سنتى از سنت هاى پیامبر(ص) را ترک نموده است.
ارضاى غریزه جنسى و تأمین نیازهاى فیزیولوژیک انسان از آثار مثبت ازدواج است؛ ولى مى توان فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو کرد: تکمیل، تسکین و تولید.

۱.تکمیل


هیچ انسانى به تنهایى کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش مى کند. جوان در پى رسیدن به استقلال فکرى است؛ براى جبران نواقص و تأمین نیازهاى بى شمار خود به سوى ازدواج سوق داده مى شود و با گزینش همسرى مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم مى کند. مرحوم شهید مطهرى در این باره مى فرماید: «تشکیل خانواده یعنى یک نوع علاقه مند شدن به سرنوشت دیگران.... و یکى از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقى شده است همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعى فردى و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است... پختگى اى که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد مى شود، در هیچ جاى دیگر نمى توان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید بدست آورد.»۱
شخصیت انسان پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعى تبدیل مى شود؛ زیرا در پرتو ازدواج و زندگى مشترک خود را شدیداً مسؤول حفظ همسر و تأمین وسائل زندگى و تربیت فرزندان آینده تلقى مى کند و تمام هوش، ابتکار و استعدادهاى خود را به کار مى گیرد؛ به عبارت دیگر، احساس مسؤولیت اجتماعى در او شکل مى گیرد و بسیارى از شایستگى ها و توانمندى هاى نهفته در درونش را شکوفا مى سازد.
بنابراین، مى توان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه اى آفریده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل مى شود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحى و جسمى به هم وابسته اند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل مى کنند.

۲. تسکین


مهم ترین نیازى که بر اثر ازدواج تأمین مى شود، نیاز به آرامش و احساس امنیت و آسودگى است این نیاز که در سرشت آدمى ریشه دارد، چنان مهم است که خداوند در بیان فلسفه ازدواج مى فرماید: «از آیات و نشانه هاى خداوند این است که براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار دادیم تا در کنار آنان آ رامش یابید.»۲ بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحى زن و مرد قرار داده شده است. در اوایل جوانى احساس تنهایى، بیهودگى و نداشتن پناهگاه انسان را فرا مى گیرد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسرى شایسته و دلسوز این احساس را از بین مى برد و او را به آرامش روحى مى رساند. این احساس آرامش به ثبات فکرى و روحى، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت مى انجامد. در واقع دست آفرینش نوعى کشش درونى میان زن و مرد به ودیعت نهاده تا هر کدام در سنین خاص خواهان یکدیگر شوند و اضطراب وپریشانى شان از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل گردد. دانشمندان علوم تجربى و انسانى نیز ارضاى صحیح و به موقع غریزه جنسى و ترشح معتدل غدد جنسى را براى سلامت جسم و روان آدمى لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره اى از بیمارى هاى روانى و گاه جسمانى شمرده اند.

۳. تولید


یکى از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقاى نسل آدمى است. تولید و تکثیر نسل را نباید کوچک و بى اهمیت شمرد؛ زیرا هدف آفرینش جهان وجود انسان و پرورش و تکامل او است. تولید و پرورش انسان هاى خدا پرست و موحد و نیکوکار و صالح، مطلوب خداى جهان آفرین است. از دیدگاه اسلام، وجود فرزند صالح براى پدر و مادر یک عمل صالح شمرده مى شود و در سعادت دنیا و آخرت آن ها مؤثر است به همین جهت، معصومان تولید و تکثیر نسل را از اهداف ازدواج خوانده اند. پیامبر اکرم(ص) مى فرماید: «چه مانع دارد که مؤمن براى خودش همسرى برگزیند. شاید خدا فرزندى به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوج ها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضاى یک نسل را به وجود مى آورند. این امر از اهداف اساسى ازدواج است؛ وجود فرزندان به گرمى، پویایى و صفاى کانون خانواده مى انجامد و انگیزه ادامه زندگى را در انسان تقویت مى کند.
البته روشن است که در پرتو ازدواج یکى از نیازها و غرایز مهم انسان (غریزه جنسى) تأمین و به روشى درست ارضا مى شود.
با تأمین این نیاز جسمانى، فرد از نظر روانى، ذهنى و اخلاقى به آرامش مى رسد و مسیر بسیارى از انحرافات جنسى و اخلاقى و اجتماعى بسته مى شود.
فواید دیگر : گذشته از نیازها که ضرورت ازدواج را معنی می بخشند ، بنای ازدواج تنها بر رفع ضرورتها تکیه ندارد ، بلکه علاوه بر آن ، بر منافع و فواید دیگری نیز استوار است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود .
۱ـ بزرگ شدن روح : یکی از مهمترین نتایجی که در اثر ازدواج حاصل می شود بیرون رفتن فرد از مدار فردیت خود و شکسته شدن نسبی اما قابل توجه حصار نفسانیت انسان است ، ازدواج توأم با توجه به یک فرد دیگر ـ که تا بحال غریبه بوده و یا حکم نامحرم داشته است ـ می باشد و این امری است مهم ، چرا که تا بحال جوان ما بجز وجود خود و آمال و آرزوهای خود فکری دیگر نداشته است ، اما بواسطه ازدواج ، یک نفر دیگر نیز در مدار برنامه ریزی و توجه او قرار می گیرد و حاضر است از وجود خود و داشته های خود به دیگری نیز عطا کند و بواسطه محبت و دوستی که ایجاد میشود (( من )) وجودی فرد گسترش یافته و از مدار صرف خودبینی خارج می گردد و تلاش برای آسودگی ، رفاه و آسایش یک نفر دیگر حکایت از بزرگ شدن روح فرد می کند چرا که وی ، یک نفر دیگر را تحت لطف قرار می دهد و بواسطه وی یک نفر دیگر زندگی راحت تری را تجربه می کند .
۲ـ تمرین محبّت کردن : در ازدواج یک اتفاق مهم دیگر می افتد و یا بایستی بیفتد و آن صمیمیت و دوستی بین دو نفر است و این یکی از اهداف مهم دین اسلام است که افراد با هم دوست و صمیمی شوند . خداوند در ازدواج چاشنی یک ارتباط محبت آمیز را با قرار دادن مودت و رحمت بین زوجین قرار داده است ، بنابرین ازدواج یکی از بهترین زمینه ها برای تمرین محبت کردن ـ آنهم یک محبت حلال ، طیب و مهمتر از همه واقعی ـ را فراهم می کند و همین تمرین محبت کردنها کم کم انسان را و روحش را بزرگتر و رئوف تر می کند .
۳ـ تمرین در ارتباطات : در ازدواج فرد سالها تمرین می کند که رابطه محبت آمیز را چگونه حفظ کند و آنرا در حد عالی نگه دارد و این تلاش خود بخود تغییرات عمیقی را در افراد بوجود می آورد ، وقتی فرد عادت کند سالها به خوبی صحبت کند ، اهل عطوفت و گذشت باشد ، رفتار مهربانی داشته باشد ، اهل خیر و انفاق باشد و آنقدر روحش بزرگ شود که دیگری را برخود مقدم بشمارد یا حداقل به اندازه خودش به او اهمیت دهد ، مطمئناً بعد از گذشت چندین سال ، خواهید گفت این فرد بافرد قبل از ازدواج خیلی فرق کرده و خیلی بهتر شده است .
۴ـ شخصیت مفیدتر و مستقل تر : در ازدواج بدلیل اینکه افراد با واقعیتهای زندگی بیشتر مرتبط می شوند و مسئولیت های بیشتری را بر عهده می گیرند ، لذا جسم و ذهن هر دو برای بهبود و رفاه زندگی تلاش بیشتری را می کنند و نتیجتاً فرد از لحاظ فردی از حالت نیاز و وابستگی به سوی استقلال و خودکفایی گام بر می دارد و از لحاظ اجتماعی فرد کم کم از یک وجود مصرف کننده به وجود تولید کننده یا خدمات دهنده در اجتماع تبدیل می شود .
۵ـ و باز هم ادامه خط سیر بزرگ شدن انسان : آنزمان که فرزندانی هم به جمع زوجین اضافه شوند ، این بار زن و مرد از مقام زوجیت به مقام والدین ارتقا می یابند و چه زحمتها ، تلاشها و کوششها برای اینکه انسانی دیگر به این دنیا قدم بگذارد و رشد و پروش یابد را متحمل می شوند و اگر زمانی زن و مرد به یکدیگر عشق می ورزیدند به این دلیل بود که از همدیگر لذت می بردند ، با آمدن فرزندان ، علاوه بر خود به کسانی دیگر نیز مهر و محبت می ورزند ، اما این دفعه نه به این دلیل که نفعی و لذتی ببرند ، بلکه بدین علت که نفعی برسانند و بهره ای را ارزانی کنند . و در این مقام است که انسانها با کمی توجه به رشحاتی از مفهوم خدا بودن و بنده پروری پی می برند .
لذا با توجه به مطالبی که در بالا آمد می توان تا حدودی جواب دوم را هم بدست آورید. البته ممکن است ملاک شما برای پختگی بعد از ازدواج متفاوت باشد.اما اگر با توجه به اهداف اصلی ازدواج افراد را بررسی نماییم متوجه می شویم که آنها تغییرات اساسی پیدا نموده اند واین تغییرات را باید از کسی که با او در ارتباط است پرسید مانند همسر و یا والدین او.هرچند ممکن ایت برخی افراد بعد از ازدواج هیچگونه تغییری هم نکرده باشند و همچنان به تعبیر شما خام و بی تجربه باشند که این امر می تواند علل متفاوتی داشته باشد مانند
۱- سن زوجین. شاید مهم ترین عامل نباشد ولی تاثیرگذار است افراد در سن پایین در فضای فکری و دید متفاوت سیر می کنند و وقتی اختلاف سنی از حد متداول خارج شده باشد این اختلاف سن باعث می شود به آن پختگی لازم نرسند.زیرا دیگری باید این تغییر را در همسر ایجاد نماید که او هم محتاج دیگری است.
۲- مسائل فرهنگی و تربیتی خانواده .فردی که در خانواده خود روش های همسر داری را به خوبی فرانگرفته است در خانواده خود هم نمی تواند بدرستی نقش ایفا نماید لذا در اینجا لازم و کاربردی است که آموزش هایی وجود داشته باشد و از این طریق به افراد بیاموزیم که ازدواج و همسر یعنی چه و روش های معاشرت به چه نحوی است و خداوند در قرآن زن و شوهر را لباس هم قرار داده است.
۳- اجبار در ازدواج.اگر زن و مرد در زندگی نسبت به هم خوشبین باشند حتی اگر در زندگی اشتباهات بسیار بزرگی مرتکب شوند می توانند با خوش بینی این اشتباهات را توجیه کنند و تغییراتی در آنها بوجود می آید اما گر از روی اجبار کنار هم قرار گرفته باشند دلیلی برای تغییر وجود ندارد.
۴- ندانستن هدف ازدواج.افرادی که فکر می کنند ازدواج باید رد یک مرحله از زندگی اتفق بیافتد کمتر بفکر این هستند که از ان بهره ایی بببرند.اما اگر بدانندچرا ازدواج می کنند مطمئنا در آنها این تغییر شگرف را می بینیدو به تعبیر زیبای استاد شهید این نشان مى دهد که یک پختگى هست که جز در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده پیدا نمى شود، در مدرسه پیدا نمى شود، در جهاد با نفس پیدا نمى شود، با نماز شب پیدا نمى شود، با ارادت به نیکان هم پیدا نمى شود. این را فقط از همین جا باید به دست آورد.
------------
۱. تعلیم و تربیت در اسلام، شهید مطهرى. ص ۲۵۲.
۲. سوره روم (۳۰): آیه ۲۱.
جهت آگاهی بیشتر به کتب زیر مراجعه نمایید:
۱- جوانان و انتخاب همسر على اکبر مظاهرى
۲- ازدواج آسان و شیوه همسردارى محمد محمدى اشتهاردى
۳- ازدواج آسمانى على اکبر مظاهرى
۴- ازدواج پایدار کاظمى حقیقى
۵- ازدواج در اسلام مصطفى کاشفى خوانسارى
۶- ازدواج و روابط زن و مرد نجفى یزدى
۷- پیوند دو قلب یا راهنماى ازدواج مهدى پاکزاد
۸- جوانان و ازدواج - زندگى بهتر سید احمد واحدى
۹- جوانان، ازدواج و مسایل جنسى روح اللّه خالقى
۱۰- راهنمایى ازدواج بهزاد رحمتى
۱۱- همسران برتر، غلامعلى افروز
۱۲- انتخاب همسر، ابراهیم امینى
۱۳- ازدواج مکتب انسان سازى، دکتر پاک نژاد

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.