هدف حضرت امام خمینی از مبارزه- نقش سایر احزاب ۱۳۹۸/۱۱/۱۶ - ۵۱ بازدید

سلام. ایا هدف امام خمینی از ابتدا (سال ۴۲) برای انقلاب بوده است یا تنها نظرشان بر روی اصلاح وضعیت بوده(با توجه به سخنرانی های ایشان)؟
و اینکه نیروهای مذهبی تا سال ۵۶ و ۵۷ که منتهی به انقلاب شد فعالیت چندانی نداشتند و بیشتر گروه های چپ گرا و مسلح بودند که خطر جدی برای حکومت بودند. پس این افراد یکدفعه از کجا امدند؟
خلاصه در اخر اینکه در جواب افرادی که انگلیس و امریکا و قدرت های استکباری را (حداقل در اوایل انقلاب) طرفدار انقلاب می‌دانند و می‌گویند امام در ابتدا با حمایت انها مطرح شد چه باید گفت؟

۱. حضرت امام(ره) از همان آغاز ، مسأله حکومت اسلامی را در نظر داشته اند اما در عین حال ایشان به حسب شرایط و زمینه ها دیدگاه خودشان را مطرح نمودند از این جهت تغییری در اندیشه ایشان صورت نگرفته است و این گونه نبوده که در ابتدا تنها اصلاح وضعیت را در نظر داشته باشند و بعدها به فکر انقلاب افتاده باشند، شاهد بر این ادعا این است که ایشان در همان کتاب کشف اسرار به عنوان اولین اثر خودشان که در سال ۱۳۲۳ به نگارش درآمده است، به تمامی اشکال حکومت و ولایت فقیه اشاره فرموده اند . با این وجود چگونه می توانیم ادعا کنیم بخشی از دیدگاه امام در آغاز مطرح شده بود و بخش دیگری بعدها در اندیشه امام شکل گرفته است ؟ بله ، نظریه ولایت فقیه در نجف و بعد از آن توسط ایشان بسط و تفصیل بیشتری پیدا نمود ، اما اصل اندیشه ولایت فقیه از همان آغاز به عنوان نظام سیاسی مطلوب در اندیشه امام مطرح بوده است.
حضرت امام در بخشی از کتاب کشف اسرار می فر مایند :«ما ذکر کردیم که هیچ فقیهی تا کنون نگفته و در کتابی هم ننوشته که ما شاه هستیم یا سلطنت حق ما است. آری همان طور که ما بیان کردیم، اگر سلطنتی و حکومتی تشکیل شود، هر خردمندی تصدیق می کند که خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است. البته تشکیلاتی که بر اساس احکام خدا و عدل الهی تاسیس شود، بهترین تشکیلات است لکن اکنون که آن را از آنها نمی پذیرند، اینها هم با این نیمه تشکیلات هیچ گاه مخالفت نکرده و اساس حکومت را نخواستند به هم بزنند و اگر گاهی هم با شخص سلطانی مخالفت کردند، مخالفت با همان شخص بوده از باب آن که بودن او را مخالف صلاح کشور تشخیص دادند و گر نه، با اصل اساس سلطنت تا کنون از این طبقه مخالفتی ابراز نشده»( کشف اسرار ، ص ۱۸۶-۱۸۷)
در بخش دیگری ایشان به حکومت سلطان عادل تحت نظارت علما و با نصب آنان اشاره نموده ، می فرمایند: «ما که می گوییم حکومت و ولایت در این زمان با فقها است، نمی خواهیم بگوییم فقیه، هم شاه و هم وزیر و هم نظامی و هم سپور است; بلکه می گوییم همان طور که یک مجلس مؤسسان تشکیل می شود از افراد یک مملکت و همان مجلس، تشکیل یک حکومت و تغییر سلطنت می دهد و یکی را به سلطنت انتخاب می کند. و همان طور که یک مجلس شورا تشکیل می شود از یک عده اشخاص معلوم الحال و قوانین اروپایی یا خود درآری رابر یک مملکت که همه چیز آنها مناسب با وضع اروپا نیست تحمیل می کنند و همه شماها کورکورانه آن را مقدس می شمرید و سلطان را با قرار داد مجلس موسسان سلطان می دانید و به هیچ جای عالم و نظام مملکت بر نمی خورد; اگر یک همچو مجلس از مجتهدین دیندار که هم احکام خدا را بدانند و هم عادل باشند، و از هواهای نفسانیه عاری باشند و آلوده به دنیا و ریاست آن نباشند و جز نفع مردم و اجرای احکام خدا غرضی نداشته باشند تشکیل شود و انتخاب یک نفر سلطان عادل کنند که از قانونهای خدایی تخلف نکند و از ظلم و جور احتراز داشته باشد و به مال و جان و ناموس آنها تجاوز نکند، به کجای نظام مملکت بر خورد می کند؟»( همان ، ص ۱۸۵)
و در بخش دیگری از این کتاب، حضرت امام، هیچ یک از دو نوع حکومتی را که ذکر شد، مشروع نمی داند ، بلکه در نظر ایشان حکومت مشروع، حکومت الهی است که فقیه جامع الشرائط در راس آن باشد. آنجا که می فرمایند:«جز سلطنت خدایی، همه سلطنتها بر خلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدایی، همه قوانین باطل و بیهوده است...مبانی فقهی، عمده اش اخبار و احادیث ائمه است که آن هم متصل است به پیغمبر خدا و آن هم از وحی الهی است...آنهایی که روایت سنت و حدیث پیغمبر می کنند، جانشین پیغمبرند و هر چه برای پیغمبر از لازم بودن اطاعت و ولایت و حکومت ثابت است، برای آنها هم ثابت است; زیرا که اگر حاکمی کسی را جانشین خود معرفی کرد، معنی اش آن است که کارهای او را در نبودنش او باید انجام دهد.»( همان ، ص ۱۸۶-۱۸۸)
با توجه به این جملات روشن می شود که اندیشه امام از همان آغاز بر حکومت اسلامی استوار بوده است اما به حسب شرایط و زمینه های موجود موضوع اصلاح را مطرح نموده و به تبیین آن پرداخته اند.
برای روشن شدن موضوع توضیح این نکته لازم است که محتوای اسلام از دو دسته مسائل تشکیل شده است. دسته ای که ثابت است و از آنها با عنوان اصول ثابت یاد می کنیم و مسائلی که متغیر است و در پناه آن اصول ثابت، متناسب با شرایط زمانی و مکانی مختلف جعل می شوند. به عنوان مثال قاعده «لاضرر و لاضرار فی الاسلام » به فقیه اجاره می دهد که بگوید روزه در صورتی که برای شخص ضرر داشته باشد، نه تنها از حالت وجوب می افتد، بلکه حرام هم می شود و یا اصل «قدر مقدور» به فقیه اجازه می دهد که درباره مثلا نماز بگوید ایستاده بخوانید، اگر نمی توانید تکیه بدهید و بخوانید و اگر این کار را هم نمی توانید بکنید، نشسته بخوانید و خلاصه به هر طریقی که برای شما مقدور است، این عبادت را انجام دهید. بنابر این، در بحث نظام سیاسی هم، اصول خاصی حاکم است. بر طبق این اصول، هر قدر که ما بتوانیم در جهت کاهش ظلم و افزایش عدالت قدم بر داریم، به همان میزان مکلفیم. بنابر این، در یک طیف بندی، تمامی آنچه در اندیشه حضرت امام آمده است; از قبیل: پذیرش سلطنت مشروطه، نظارت فقها و ولایت فقیه، قابل توجیه و توضیح است. سلطنت مشروطه و حتی سلطنت عادله در یک سر طیف قرار می گیرد که حداقلی از ضرورت نظام سیاسی است و در طرف دیگر آن، نظام سیاسی الهی است که معصوم یا نایب عام معصوم; یعنی فقیه جامع الشرایط در راس آن باشد حداکثر چیزی است که از نظر آرمانی می توان بر قرار کرد. این طیفهای مختلف، چیزی نیست که بگوییم بخشی از آن در آغاز مطرح شده بود و بخش دیگری در پایان یا قسمت اخیر عمر حضرت امام; بلکه تمامی آنها در کشف اسرار، مطابق آنچه پیش از این آمد، بیان شده است.
اندیشه سیاسی موفق، اندیشه ای است که ضمن انعطاف، دارای اصول ثابت هم باشد. اندیشه سیاسی دارای سه رکن است: تعیین اهداف معقول، تعیین و انتخاب ابزارهای لازم برای رسیدن به اهداف و منطقی بودن. بدیهی است در شرایطی که امکان ساقط کردن یک نظام سیاسی نیست، اندیشمند عاقل و منطقی برای سقوط آن وقت تلف نمی کند; بلکه در اصلاح آن می کوشد. و اگر فضا و شرایط برای سقوط آن مناسب باشد، در اصلاح آن وقت تلف نمی کند، بلکه در سرنگونی آن می کوشد. این دقیقا همان چیزی است که حضرت امام(ره) در سیره عملی خویش، آن را به نمایش گذاشت.(لک زایی، نجف، ثبات و تحول در اندیشه سیاسی امام خمینی(ره(، فصلنامه علوم سیاسی، شماره ۵، ۱۳۸۶)
۲. ماهیت اصلی و متمایز کننده انقلاب اسلامی، مذهبی و فرهنگی بودن آن است که این ماهیت نقش اصلی را در پیروزی انقلاب اسلامی داشته است. نیروهایی مذهبی از همان آغاز نهضت حضرت امام در سال ۴۰، فعالیت های مبارزاتی داشتند و تحت رهبری حضرت امام و هدایت علما و روحانیون، به مبارزه علیه رژیم ستمشاهی پرداختند.برای روشن شدن سابقه فعالیت های مبارزاتی نیروهای مذهبی نگاهی گذار به جریان های سیاسی مخالف رژیم شاه و فعالیت های آنان خواهمی داشت. به طور کلی جریان های سیاسی مخالف رژیم را می توان در سه جریان اصلی سیاسی ایدئولوژیک یعنی «اسلام»، «سوسیالیسم» و «ناسیونالیسم لیبرال» تقسیم بندی نمود.
الف: اسلامگرایان
اسلام به عنوان یک فرهنگ سیاسی و یک مجموعه فرهنگی و اعتقادات معین تأثیرات خاص خود را در صحنۀ سیاسی ایران بجا گذارده است؛ به طوری که در تاریخ معاصر ایران همواره می توان جریان اسلامگرایان را به عنوان یک طیف فکری سیاسی مهم تأثیرگذار بر تحولات سیاسی در ایران در نظر گرفت.
مهمترین نیروهای اسلامگرا عبارتند از:
۱.فداییان اسلام
بعد از اشغال ایران و سقوط رضاشاه، رهبران و گروههای مذهبی نیز فرصت یافتند که آزادانه تر به صحنه اجتماعی و سیاسی باز گردند. آنها این امکان را یافتند که شبکه های ارتباطی مذهبی را بازسازی کنند و مراسم و شعایر مذهبی نظیر مجالس وعظ و عزاداری مذهبی و... که در دوران رضا شاه بشدت محدود شده بود، رونق دوباره ای بخشند. آنها همچنین فرصت درگیری با جریانهای فکری و اعتقادی منافی اعتقادات مذهبی را به دست آوردند. از جمله اولین جریانهای فکری سیاسی مهم که روحانیون و گروههای مذهبی در سالهای بعد از اشغال با آن روبه رو شدند کسروی و همفکران او بودند. کسروی از جمله روشنفکران صدر مشروطه بود که از همان آغاز، مخالفت خود را با روحانیون آشکار کرده بود. او در دوران سلطنت رضا شاه فرصت و امکان بیشتری برای بیان نظریات خود یافت و کتابهای متعددی در زمینه های تاریخ، ادبیات، دین و عرفان و... منتشر کرد که در بیشتر آنها عقاید مذهبی موجود را به باد انتقاد و تخطئه گرفت.
رهبران مذهبی نمی توانستند در مقابل چنین جریان فکری ای بی تفاوت باقی بمانند عقاید کسروی و روشنفکران او در مجامع مذهبی و حوزه های علوم دینی روز به روز با حرارت بیشتری مطرح می شد. شدیدترین واکنش علیه کسروی و افکار او از سوی برخی از طلاب و جوانان مذهبی صورت گرفت که بعدها به نام فداییان اسلام به عرصۀ کشمکشهای سیاسی ایران وارد شدند.
فداییان اسلام هر چند خواهان به دست گرفتن مصادر امور توسط مسلمانان و اجرای احکام اسلام بودند؛ با وجود این، آنها به ضرورت برقراری یک نظام سیاستی خاص برای اجرای احکام اسلامی اشاره نکرده اند. در مجموع آنچه فداییان به عنوان برنامه خود ارائه دادند مزین کردن نظام اجتماعی و سیاسی موجود به شعایر و مظاهر مذهبی بود در مباحث و نوشته های آنان بر خلاف اسلامگرایان نظیر «اخوان المسلمین» هیچ نشانه ای از ارائۀ نظام ایدئولوژیک منسجم دیده نمی شد و عمدتاً خواستار اجرای ظواهر شریعت در جامعه بودند به قول یکی از صاحبنظران، فداییان اسلام اصولاً فاقد عده ای نظریه پرداز (به معنای خاص آن) بودند. اما آنان از لحاظ سیاسی بسیار عملگرا بودند و همین خصیصه آنها را از جریان اصلی مذهبی دستگاه روحانیت متمایز می ساخت و حتی آنها را در مقابل یکدیگر قرار می داد.
در سال ۱۳۲۵ جمعیت فداییان اسلام نیز وارد سیاست شدند. در مجموع جنبش فداییان اسلام و بویژه شخص نواب صفوی بر روحانیون انقلابی دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تاثیر فراوانی گذاشتند. دیدگاههای هر چند ابتدایی آنها دربارۀ یک حکومت آرمانی اسلامی بود که برای نخستین بار مطرح شد و پیش زمینۀ اندیشیدن روحانیون به یک حکومت جایگزین را فراهم نمود و دوم شیوه های مبارزۀ مسلحانه این گروه که توانست برای حکومتهای مسلحانه پس از دهۀ ۱۳۴۰ الهام بخش باشد.
۲.حزب ملل اسلامی
از جمله دیگر گروههای مذهبی دهۀ ۴۰ در ایران، می توان به حزب ملل اسلامی اشاره کرد. این گروه سعی نمود تا تشکیلات مخفی ایجاد نموده و طی یک برنامۀ چند مرحله ای با رژیم به مبارزه برخیزد. در بخشی از این برنامه، مبارزۀ مسلحانه با رژیم پیش بینی شده بود اما ساواک در همان اوایل کار گروه در سال ۱۳۴۴ موفق گردید رد پایی از آن به دست آورده و به فاصله چند هفته کلیه اعضای آن را قبل از اینکه موفق شوند عملیاتی را به انجام برسانند، دستگیر کند.
حزب ملل اسلامی بیشتر تحت تأثیر اندیشۀ وحدت مسلمانان که در این زمان از جانب شیخ محمد تقی، شیخ عبدالمجید سلیم، شیخ محمود شلتوت در «دارالتقریب» و تعدادی از علمای شیعه تبلیغ می شد، قرار داشت. اندیشۀ سیاسی این حزب آمیزه ای از اندیشه های شیعی و سنّی جریانهای مختلف اسلامی موجود در ممالک اسلامی عرب بود، کتابها، نشریه ها اعلامیه های احزاب گروههای اخوان المسلمین، حزب دعوت اسلامی، حزب التحریر اسلامی، تبلیغات شباب المسلم و اعلامیه های جماعة عراق در شکل گیری آن موثر بوده است. حکومت اسلامی حزب ملل دارای دو جنبۀ الهی و مردمی است زیرا قوانین را از اسلام می گیرد و نحوۀ اداره را به دست توده ها می سپارد. از آنجا حزب ملل، داعیۀ حاکمیت و تسلط بر کل جهان اسلام را در سر داشت، برای حکومت اسلامی مرز سیاسی و جغرافیایی نیز نمی توانست قائل شود. مرزهای گستردۀ ایدئولوژی اسلامی در حال تغییر و نوسان بود و حتی در یک دید آرمانی هدف نهایی خود را «عضویت تمام توده های جهان در حزب ملل اسلامی» قلمداد کرده بود.
در مجموع حزب ملل اسلامی نیز از نوع حرکتهای سیاسی ـ نظامی طبقات پایین و متوسط شهری بود این حزب بر خلاف برخی از گروههای اسلامی پیش از خود همچون فداییان اسلام نه تنها متکی بر طبقات پایین سنتی جامعه نبود بلکه منبع اصلی تأمین نیروی انسانی اش طبقات متوسط جدید و سنتی بودند و رهبران حزب تلاش می کردند افراد مستعد با گرایشهای مذهبی و متعصب دینی که مخالفتی با تفسیرهای جدید اسلام نداشته باشند را به عضویت در آورند. اما کمی سن و بی تجربگی اعضای حزب سبب شد تا اعضا در عمل موفقیتی در پیاده کردن دقیق این تشکیلات پیچیده به دست نیاوردند و به دنبال دستگیری یکی از اعضای رده پایین، کل تشکیلات لو رود و اعضای آن دستگیر و به زندانهای طولانی از سه یا چهار سال تا حبس ابد محکوم شوند.
۳. هیأتهای مؤتلفۀ اسلامی
در دهۀ چهل هیأتهای مؤتلفۀ اسلامی در واقع تعدادی از هیأتهای عزاداری مذهبی تهران بودند که با یکدیگر ارتباط و همکاری داشتند. گردانندگان و فعالان این هیأتها معمولاً بازاری و دارای گرایشهای سیاسی بودند. این نیروها در اوایل دهۀ ۴۰ و شروع نهضت امام خمینی و مخصوصاً در جریان اصلاح لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی به صورت پراکنده با ایشان همکاری می کردند. در اوایل سال ۱۳۴۲ سه گروه از این افراد که با یکدیگر پیوند تشکیلاتی داده بودند، نام «هیأتهای مؤتلفۀ اسلامی» بر آنها نهاده شد. تکثیر اعلامیه های امام، ترتیب تظاهرات و راهپیماییها و مجالس و سخنرانیهای متعدد برای طرفداران نهضت امام از جمله دیگر فعالیتهای هیأتهای مؤتلفه بود.
این عده بعد از تبعید امام خمینی یک گروه مخفی تشکیل دادند و در ابتدا همچون فداییان اسلام خواهان مبارزۀ مسلحانه با رژیم شاه و گردانندگان آن بودند اما به دنبال اولین اقدام مسلحانۀ خود یعنی ترور نخست وزیر (حسنعلی منصور) در بهمن ماه ۱۳۴۳ تشکیلات آنها شناسایی و متلاشی شد. رهبران و فعالان اصلی آن دستگیر و عده ای به اعدام و بقیه به زندان محکوم شدند. بدین ترتیب فعالیت آنها محدود شد و گویا بعد از آن جریان اصلی، هیأتهای مؤتلفه از شیوه های مبارزۀ مسلحانه دست کشیدند. پس از دستگیری اعضای اصلی جمعیت فعالیت مؤتلفه تا حدودی کاهش پیدا کرد و به صورت پراکنده در قالب فعالیتهای فرهنگی و اقتصادی (حمایت مالی بازار از مبارزان) ادامه یافت.
در مورد ایدئولوژی و مبانی نظری و فکری این گروه باید گفت: هیأتهای موتلفۀ اسلامی، کمتر از همتایان خود در جمعیت فداییان اسلام به کار احیای مفاهیم دینی و تدوین یک ایدئولوژی سیاسی ـ مذهبی همت گماردند آنها صرفاً هیأتهای مذهبی فعال در بازار (متشکل از تجار و شاگردان آنها) بودند که به فعالیتهای دینی (آموزش مذهبی از راه ارتباط برقرار کردن با روحانیونی نظیر آیت اللّه بهشتی و یا مطهری) و فعالیتهای اجتماعی و خیریه اشتغال داشتند آنها در اوایل دهۀ چهل تحت تأثیر رهبری امام خمینی فعالیت سیاسی خود را آغاز کردند و پس از تبعید ایشان نیز فعالیت سیاسی آنها به خاموشی گرایید.
۴. روحانیت مبارز
حضور آیت اللّه خمینی بعد از آیت اللّه بروجردی در بین مراجع تقلید نقطه عطفی در تحول روابط روحانیت با دولت گردید.ایشان نقش مهمی در تشکل مراجع تقلید و اعتراض دسته جمعی آنان در مقابله با اقدامات شبه مدرنیستی و آمرانه دولت داشت. اعتراض علیه لایحۀ اصلاحی مربوط به قانون انتخاب انجمنهای ایالتی و ولایتی در سال ۴۱، به دنبال آن تصمیم دولت برای انجام رفراندم اصول ششگانه موسوم به انقلاب سفید، حمله به مدرسۀ فیضیۀ قم، تظاهرات گستردۀ ۱۵ خرداد و سرکوب آن توسط دولت و اعتراض علما علیه لایحۀ اعطای مصونیت به مستشاران امریکایی و در نهایت اعتراض علیه تبعید آیت اللّه خمینی را می توان از جمله این رویاروییها بین روحانیت و دولت ذکر کرد.
این اقدامات منجر به آن شد که بخشی از روحانیت در مقابله با استبداد و وابستگی و دین ستیزی رژیم به همراهی امام خمینی برخیزند و موضع محکمی را اتخاذ کنند و دولت را به عنوان یک «غیر» به حساب آورده و در مقابل آن خود را تجهیز نمایند. در این دوره موج تفکرات جدید که از یکسو ناشی از تفکر و اقدامات شبه مدرنیستی هواداران مکتب مدرنیزاسیون در ایران و از سوی دیگر رشد نگرشهای مارکسیستی و الحادی بود شرایط جدیدی را برای روحانیت به وجود آورد. هواداران مکتب مدرنیزاسیون در ایران با حمایت از نوعی مهندسی اجتماعی خواستار حذف ارزشهای فرهنگ سنتی و از جمله ارزشهای مذهبی به عنوان مهمترین مانع توسعه در رسیدن به سرمایه داری در ایران بودند. آنان با گسترش آموزشهای جدید و استفاده از ابزارهای تبلیغاتی دولتی و سرکوب مخالفین به ستیزه جویی با مذهب برخاستند، این اقدامات با شکل جدیدی ادامه یافت. از سوی دیگر، تحولات اجتماعی و اقتصادی و گسترش نفوذ غرب در ایران، زمینه ای برای رشد جریانات چپ مارکسیستی در بین توده ها و اقشار تحصیل کرده فراهم آورد که در مجموع هر دو این جریانات، مذهب را مورد تهدید قرار می داد.
مجموعۀ عوامل فوق الذکر باعث گردید تا بخشی از نسل جوانتر روحانیون با تأثیرپذیری از موج بیداری اسلامی جهان اسلام و در واکنش به شرایط موجود اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشور خواستار یک حرکت اصلاحی گردید. این نسل نقاد روحانیون که بتدریج در دهۀ ۳۰ و ۴۰ پدیدار شد موفق به شکل دهی یک جنبش مذهبی و ارائۀ تصویری انقلابی از اسلام گردید. این نسل جدید از روحانیون ضمن انتقاد از وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جامعه و با انتقاد از سکوت سنگین برخی از فقهای حوزه ها در مقابل این جریانات و دوری جستن آنها از مسائل سیاسی، خواستار تبیین یک نظریۀ سیاسی جایگزین از اسلام بودند که بتواند رهایی بخش مشکلات جامعه گردد.
مجموعه این اقدامات که توسط نسل جدیدی از روحانیون در حال انجام بود منجر به گسترش و نشر نگرشهای جدید و عقلانی تری از مذهب شیعه به جوانان، روشنفکران و اقشار مختلف اجتماعی شد و تفکر اسلامی را به عنوان یک گفتمان مسلط به گفتمان رهایی بخش برای مردم ترسیم کرد. این گروه از روحانیون از نظر سیاسی با طرح نظریات ضد استعماری و ضد استبدادی امام خمینی و تأکید لزوم به مبارزه علیه رژیم، روحانیون میانه رو را نیز علی رغم تمایلشان، وادار به قطع هر گونه ارتباطی با دولت کرد.
مهمترین نقطۀ قوت مبارزان روحانیون مخالف، تبعیت کامل آنان از امام بود، به علاوه شماری از روحانیونی که از امام جانبداری می کردند. اگر چه به معنای اخص کلمه (آیت اللّه ) نبودند اما در آستانۀ سال ۱۳۵۶ جزء مدرسین حوزه های علمیه و در ردۀ بالای هرم روحانیت به حساب می آمدند. این دو عامل یعنی تبعیت کامل از امام و قرار داشتن برخی از طرفداران امام در ردۀ مدرسین حوزه ها، چنین نتیجه داد که اگرچه رهبری انقلاب بر حسب ظاهر فاقد یک حزب و تشکیلات منسجم بود، اما در عمل و در سطحکشور شبکه ای از طرفداران امام همچون سازمانی نیرومند و متشکل، گردونۀ انقلاب را به حرکت درآوردند. که این گروه در آستانه انقلاب متشکل تر شد و تعدادی از فعالان این گروه روحانیون، در آستانه انقلاب با ایجاد تشکل جدیدی به نام «جامعۀ روحانیت مبارز» نقش زیادی در تحولات انقلابی و همچنین مسائل بعد ازانقلاب ایفا کردند.
جامعۀ روحانیت مبارز، نقش مهمی در تحکیم رهبری روحانیت در جریان گسترش انقلاب ایفا نمود. تشکل روحانیون ایران در سال ۱۳۵۶ شکل واقعی به خود گرفت. درست پس از این تاریخ اعلامیه ها و نوشته های پخته و سنجیده ای از سوی روحانیت منتشر شد که حاوی رهنمودهای دقیقی خطاب به مردم بود. نامه های سرگشاده که خطاب به مراجع و آیات عظام نوشته می شد، یکی دیگر ازشگردها و شیوه های روشنفکران مبارز این جریان بود.
روحانیت مبارز بویژه امثال مطهری و بهشتی به عنوان حلقۀ اتصال بین امام در نجف و سپس در پاریس با مردم در ایران عمل می کردند. هستۀ اصلی همه تظاهرات و راهپیماییهای سالهای ۵۷ـ۵۶ بویژه راهپیمایی بزرگ روز تاسوعا با استفاده از شبکۀ مساجد و روحانیون آنها اداره می شد. با نگاهی گذرا بر روزشمار انقلاب اسلامی، نقش روحانیت مبارز در برگزاری مجالس یادبود و گرامیداشت شهدا، اعلام عزای ملی، تعطیل عمومی، برنامه ریزی اعتصابات و تظاهرات (بویژه در ماه مبارک رمضان و ماه محرم) و دعوت به میتینگها در راهپیماییها (بویژه برگزاری نماز با شکوه عید فطر در تپه های قیطریه تهران به امامت آیت اللّه مفتح و سخنرانی ایشان و دکتر باهنر و نقش برجستۀ این اجتماع در تشدید مبارزات ضد رژیم) به طور اساسی نمایان است. در سال ۱۳۵۷ نیز جامعۀ روحانیت مبارز به ایجاد کمیتۀ تنظیم اعتصابات، کمیتۀ برپایی راهپیماییها، کمیتۀ استقبال از امام که گروه وسیعی از روحانیون مبارز و انقلابیون را در برمی گرفت، دست زد. جامعه روحانیت مبارز همچنین نقش بسیار مهمی را در شورای انقلاب ایفا کرد به طوری که اکثر اعضای اولیۀ شورای انقلاب را این گروه تشکیل می دادند.
۵. نهضت آزادی(این حزب ابتدا با رویکرد اسلامی به صحنه آمد، اما با توجه به نفوذ افکار التقاطی به اندیشه لیبرالی رسید)
در آغاز دهۀ ۴۰ جمعی از نیروهای اسلامگرا شامل آیت اللّه سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یداللّه سحابی که از نیروهای عضو جبهۀ ملی و دارای گرایشات مذهبی بودند، از نهضت مقاومت ملی (که به وسیلۀ جمعی از نیروهای ملی مذهبی عمدتاً هوادار جبهۀ ملی بعد از کودتای ۲۸ مرداد تشکیل شده بود) جدا شده و گروه سیاسی جدیدی تحت عنوان نهضت آزادی تشکیل دادند. این گروه طیف مختلفی از نیروهای مذهبی را در برمی گرفت آنها با صدور بیانیه ای به تبیین عقیدتی خود پرداخته و مرزبندی خود را با نیروهای لیبرال غیرمذهبی مشخص کردند این گروه در سال ۴۱ ضمن انتقاد از رفراندم انقلاب سفید و بعدها حمایت از امام خمینی و محکوم کردن سرکوب قیام ۱۵ خرداد و اتخاذ موضع تند علیه رژیم عملاً صف خود را از نیروهای لیبرال غیر مذهبی جدا کردند که همین امر منجر به دستگیری رهبران آن و رکود نهضت گردید.
فعالیت نهضت آزادی در داخل کشور در سالهای ۴۲ تا ۵۶ بر اساس مشی مسالمت آمیز و آگاهی بخش قرار داشت و محدود به انتشار تعداد اعلامیه، بیانیه، نشریه و برگزاری برخی سخنرانیها و مجالس مختلف خلاصه می شود. فعالیت نهضت آزادی در خارج از کشور طی این مدت بیش از داخل بود و با صدور بیانیه به مناسبتهای گوناگون و انتشار تحلیلهای سیاسی و نشریه ای تحت عنوان «پیام مجاهد» از سال ۱۳۵۱ به صورت ماهنامه فعالیت خود را ادامه می داد. نهضت آزادی خارج از کشور هر چند دنبالۀ نهضت آزادی داخل محسوب می شد اما تندروانه تر عمل می کرد.گرایش ضد مارکسیستی آنان نیز آنها را از گروههای چپگرای اسلامی دیگری مثل سازمان مجاهدین جدا می کرد. نهضت آزادی خارج از کشور ارتباط نزدیکی با انجمن اسلامی دانشجویی اسلامی خارج از کشور داشت.
نهضت آزادی در آستانۀ انقلاب از انسجام و امکانات لازم برخوردار نبود. اعضا و هواداران آن به صورت پراکنده، اقداماتی را انجام می دادند. با اوجگیری انقلاب اسلامی، نهضت آزادی با حمایت از امام خمینی به مبارزه با رژیم پرداخت و با افزایش تماس و همکاری با روحانیت تلاشهای خود را در راستای تحقق انقلاب اسلامی افزایش داد.
۶. سازمان مجاهدین خلق و گروههای سوسیالیست اسلامگرا( این سازمان نیز با انگیزه ها و اهداف ایدئولوژیک اسلامی به میدان فعالیت های مبارزاتی گام نهاد، اما نگاه التقاطی موجب شد تا به دامن مارکسیسم بیفتند و ماهیت دینی خود را کنار بگذارند.)
در سالهای دهۀ ۱۳۲۰، گروهی از جوانان مذهبی که با گروههای سیاسی ملی همکاری می کردند، گرایشهای عدالت خواهانه داشتند. آنها تا حد زیادی تحت تأثیر عقاید سوسیالیستی بودند و می کوشیدند تا آموزه های عدالتخواهانۀ اسلام را با سوسیالیسم انطباق دهند. از دهۀ ۱۳۴۰ به بعد پر سر و صداترین گروه سیاسی مرتبط با جریان چپگرای اسلامی «سازمان مجاهدین خلق» بود. این سازمان در سال ۱۳۴۴ به وسیلۀ گروهی از جوانان مذهبی دانشگاهی که سابقۀ فعالیت در نهضت آزادی داشتند، تأسیس شد. آنان بعد از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به این نتیجه رسیده بودند که ادامۀ این مبارزات سیاسی به صورت مسالمت آمیز، غیرحرفه ای و غیرمتشکل بی فایده است. آنها همچنین ضعف نیروهای سیاسی مذهبی را، فقدان چهارچوبهای نظری و ایدئولوژی منسجم و استراتژی مشخص و مناسب برای مبارزه می دانستند.
از لحاظ استراتژی و شیوۀ مبارزه، مجاهدین خلق مبارزۀ مسلحانه را تنها راه «شکستن سدّ یاس و ترس» و «شکستن جوّ پلیسی» و فراهم کردن شرایط برای توده ای کردن مبارزه می دانستند اما بر خلاف رهبران اولیه فداییان، خلق شهرها را برای شروع چنین مبارزه ای مناسبتر از روستاهای می دانستند. مجاهدین همچون دیگر گروههای سیاسی چریکی، در اولین عملیات خود شناسایی و مورد هجوم نیروهای امنیتی قرار گرفتند. مجاهدین با بسیاری از روحانیون مبارز، اعضای نهضت آزادی و بازاریان مسلمان، ارتباط فکری و مالی داشتند و از میان جوانان همین گروهها به جذب نیرو می پرداختند. به رغم تلاش بسیار مجاهدین و برخی از روحانیون که کتباً از امام خواستار تأئید سازمان بودند اما امام هیچ گاه مستقیم یا غیرمستقیم جریان مجاهدین را مورد تایید قرار نداد.
پس از وقایع سال ۱۳۵۴ حکمت این رفتار و حتی برخوردهای سرد امام با جریان مجاهدین بر همگان مکشوف و مشخص گردید. با از بین رفتن کادر اولیۀ مجاهدین در سال ۱۳۵۰ گرایش به مارکسیسم در سازمان گسترده تر گردید. پس از این وقایع جایگاه سازمان مجاهدین در بین نیروهای مذهبی بشدت متزلزل شد زیرا فقط به دلیل تصویر مذهبی که از مجاهدین به وجود آمده بود. در هر صورت بحران ایدئولوژیک درون سازمان اثرات مهمی در فرهنگ سیاسی نیروهای اسلامگرا باقی گذاشت، این رویداد افزون بر تشدید فرقه گرایی سیاسی ایدئولوژیک در درون سازمان، موجب ایجاد انشعابات مختلف در بین نیروهای عدالتجوی اسلامی (چپ) گردید و قطب بندی و تخاصم میان آنها را شدت بخشید که این قطب بندی و تخاصم در سالهای بعد از انقلاب اثرات خود را بر فضای سیاسی ایران باقی گذاشت.
ب: سوسیالیسم
از مهمترین گروههای سیاسی با تفکر سوسیالیستی می توان به این موارد اشاره نمود.
۱. حزب توده
اولین جریان مهم سیاسی کشور جریان فکری چپ متأثر از مارکسیسم و سوسیالیسم می باشد که با شکل گیری شوروی در مرزهای شمالی ایران بذر آن پاشیده شد و بتدریج در سالهای بعد، این ایدئولوژی با شکل گیری حزب توده در ایران فضای فکری سیاسی ایران را بشدت تحت تأثیر قرار داد. هدف آنها ایجاد یک دولت چپگرا و نظام سوسیالیستی در کشور بود. حزب توده به هنگام اوج قدرتش در سالهای قبل از کودتای سال ۱۳۳۲ دارای صدها کادر کارآزموده و تشکیلاتی روزنامه و هفته نامه و ماهنامه های متعددی را هدایت می کرد و کنترل اتحادیه کارگری را به عهده داشت و همین طور طرفداران بسیاری در دانشگاهها و مدارس و بین هنرمندان و نویسندگان و حتی نظامیان فراهم آورد. اما پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ حزب توده که به عنوان جاده صاف کن شوروی در ایران محسوب می شد یک باره فرو پاشید و ضربات سنگینی بر آن وارد آمد و قدرت آن بشدت کاهش یافت.
فعالیت حزب توده در دهۀ ۴۰ و ۵۰ به طور عمده در کشورهای بلوک شرق متمرکز بود و در حدّ انتشار مجله، بیانیه و راه انداز ایستگاه رادیویی در خارج از کشور و فعالیت برخی هسته های مقاومت بسیار کوچک زیرزمینی در داخل کشور محدود شد. این نوع وابستگی به شرق و حمایت بی چون و چرای حزب از مواضع شوروی باعث کاسته شدن محبوبیت روزافزون حزب در میان روشنفکران ایران شد. به طوری که گروهها و جریانات چپ که در دهۀ ۱۳۴۰ پا به عرصۀ وجود گذاردند علی رغم تنوعشان در یک وجه اساسی اشتراک داشتند و آن هم دوری ازحزب توده و محکوم نمودن رهبری آن بود. این عوامل منجر به ایجاد انشعابهای حزبی حزب توده در دهۀ ۱۳۴۰ گردید. تشکیل سازمان چریکهای فدایی خلق در اواخر دهۀ ۱۳۴۰ که پس از آن بسیاری از نیروهای جوان مارکسیست را به سوی خود جلب کرد، باز هم ازموقعیت و نفوذ حزب توده کاست. با وجود این، حزب توده تا پیروزی انقلاب همچنان سازمان مخفی خود در ایران را حفظ کرد هرچند رهبران آن عموماً خارج از کشور به سر می بردند.
۲. سازمان چریکهای فدایی خلق
از درون حزب توده، جریانات جدید چپ در ایران شکل گرفتند که با توجه به تجربۀ حزب توده و با اتخاذ استراتژی جدیدی به مبارزه با رژیم پهلوی دوم پرداختند. این نیروهای جدید، ابتدا به صورت گروههای مجزایی به برنامه ریزی اقدام مسلحانه علیه رژیم پرداخته و سپس با ادغام در یکدیگر سازمان چریکهای فدایی خلق ایران را در فروردین ۱۳۵۰ تشکیل دادند و مشی مبارزۀ مسلحانه را در قالب جنگ چریک شهری سرلوحه اهداف سازمان قرار دادند.
این گروه که تفکر جنگ شهری بر آن غالب بود، در سال ۵۰ موفق به حمله به کلانتری قلهک در تهران و ترور تیمسار فرید رئیس دادرسی ارتش شد اما با تلاش ساواک و ارتش اعضای این سازمان دستگیر شدند. سازمان در این ماجرا بیشترین صدمه را متحمل شد و تنها تعداد انگشت شماری موفق به فرار از چنگال ساواک شدند که در سالهای بعد اقداماتی را انجام دادند اما در نهایت با دستگیری آنها، سازمان در سال ۵۵ تجزیه (به اکثریت و اقلیت) شد و سپس در آستانۀ انقلاب چون توان فعالیت گسترده و جدی ای را نداشت و یا هواداران اندک خود از توانایی محدودی برخوردار بودند، از هم پاشیده شد.
۳. دیگر نیروهای مارکسیست
علاوه بر چریکهای فدایی گروههای کوچک دیگری نیز با مشی کمونیستی در ایران ظهور کردند که برخی از آنها قبل از فداییان فعالیت خود را شروع کردند اما با آنها مرتبط بودند.
ج:ناسیونالیسم لیبرال
بعد از دهۀ ۲۰ ناسیونالیسم، اندیشۀ مسلطی است که بخشی از نیروهای سیاسی جامعه ایران را به خود مشغول می داشت، اما قرائتهای مختلفی از ناسیونالیسم وجود داشت. بخشی از نیروهای عضو جبهۀ ملی در دهۀ ۲۰ و ۳۰ را می توان از هواداران این جریان فکری دانست. یکی از گروههای مهمی که با اندیشۀ ناسیونالیسم لیبرال به جبهۀ ملی پیوست و نقش مهمی در آن داشت و حزب ایران است که در سالهای اشغال ایران در جنگ جهانی دوم فعالیت سیاسی خود را در همکاری با تعدادی از روشنفکران جوان و تحصیلکرده در خارج آغاز کرد.
حزب ایران توسط روشنفکران متمایل به استفاده از نیروی امریکا، در مقابل انگلیس و روس تأسیس شده بود، ایدئولوژی حزب ایران مبتنی بر اعتقاد به دموکراسی و حاکمیت ملی و طرد هر نوع حکومت فردی و دیکتاتوری، لزوم تأسیس انجمنهای ایالتی و ولایتی جهت حفظ شیوه ها و سنن محلی در عین حفظ تمامیت ارضی کشور و در بُعد سیاست خارجی ارتباط مبتنی بر حسن همجواری، تفاهم و همزیستی مسالمت آمیز با دوّل خارجی بویژه ممالک همجوار و طرد هر نوع مداخلۀ بیگانگان و مبارزه با امپریالیزم و در بعد اقتصادی اعتقاد به نوعی سوسیالیسم و تحقق عدالت اجتماعی که هر کسی به اندازه استعدادش کار و به اندازۀ لیاقتش از محصول عمل برخوردار شود، بود. آموزه های حزب، جهت گیری سکولاریستی و غیرمذهبی حزب را بخوبی نشان می دهد.
از جملۀ دیگر جریانات هوادار ملی گرایی لیبرال می توان به جریان «پان ایرانیست ها» اشاره کرد.
(فوزی، یحیی،تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی در ایران، (۱۳۵۷ـ۱۳۸۰)، تهران:موسسه چاپ و نشر عروج، ج۱،صص ۷۵-۱۳۵)
۳.با توجه به ماهیت اسلامی، استقلال طلبانه، عدالت خواهانه و ضد سلطه انقلاب اسلامی، منطقی و معقول نیست که انقلاب اسلامی را مورد حمایت آمریکا و انگلستان بدانیم. اگر آنان به دنبال کنار نهادن شاه و رژیم پهلوی بودند، به طور منطقی برای حفظ سلطه و نفوذ خود در کشور باید به دنبال جایگزینی حکومتی بودند که دست نشانده و مطیع آنها باشد نه حکومتی که به دنبال حاکمیت اسلام اصیل با ماهیت ضد استکباری و استعماری. علاوه بر آنکه برخورد آمریکا و انگلستان و دشمنی آشکار آنان با انقلاب اسلامی از همان آغاز شاهد روشنی بر نادرستی چنین انگاره هایی است.
چنین نظراتی در چارچوب نظری توطئه مطرح می گردد. مناسب است اشاره مختصری به این نظریه و نقدهای آن داشته باشیم.
از آنجا که وقوع انقلاب اسلامى در سال۱۳۵۷، براى صاحب نظران داخلى و خارجى و نیروهایى که در انقلاب نقش داشتند، امرى شگفت آور و نامنتظره مى نمود گروهى با تمسک به تحلیل های غیر علمی ، نظریه توطئه(conspiracy theory) و طرح ریزى از پیش تعیین شده خارجى ها خصوصاً آمریکا و انگلستان را منشا وقوع انقلاب دانسته و پیروزى انقلاب را با اتکا بر این فرضیه تحلیل کرده اند. در این این نوع از تحلیل ، هر تحولى را به یک منبع انسانى اما قادر مطلق نسبت مى دهند که گویى هر آنچه اراده کند، مى تواند به انجام رساند، که به طور خاص در مورد شاه این منبع قدرت مطلق غرب و به ویژه ایالات متحده و انگلیس هستند که این برداشت خود ناشى از وجود نوعى ترس روانى (فوبیا) نسبت به آنها است.
معمولا تحلیل های شخص محمد رضا شاه و خواهرش ، اعضای خاندان سلطنت ، دربار، مقامات ارشد رژیم پهلوی، وابستگان به رژیم، سران نظامی وانتظامی، و طیفى از سلطنت طلب ها تا مارکسیست ها و بالآخره برخی مردم عامی کوچه و بازار، در شمار طرفداران این نظریه جاى دارد . محمد رضا شاه در تمامی مصاحبه ها و کتاب های خود، مستقیم و غیر مستقیم و با صراحت از توطئه و برنامه ریزی غربی ها به عنوان عامل سقوط خود سخن می گوید او در مصاحبه « چگونه آمریکاییها مرا سرنگون کردند» و در کتاب «پاسخ به تاریخ »به شکلی بسیارخام اندیشانه علت وقوع انقلاب وسرنگونی سلطنت خود را درتوطئه دولتهای غربی جست وجو می کند.
از میان سیاست مداران غربی و ماموران سیاسی خارجی که به این نظریه پرداخته اند ، می توان از سولیوان سفیر ایالات متحده و آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا ، و ژنرال هایزر نام برد. (ر.ک : آنتونی پارسونز. ماموریت درایران. ترجمه پاشا شریفی، تهران، نشر: راه نو، ۱۳۶۳ - ویلیام سولیوان. ماموریت درایران. ترجمه محمود مشرقی، تهران، نشر: هفته، ۱۳۶۱. رابرت هایزر. ماموریت درایران. ترجمه رشیدی، تهران، نشر: اطلاعات، ۱۳۶۵)
توطئه قرائتهای متعدد و مختلفی دارد: هواداران آن غالباً غرب و به ویژه امریکا و انگلیس را متهم برنامه ریزی برای سقوط شاه و وقوع انقلاب میکنند؛ مهمترین شواهد و مستندات آنان برای اثبات ادعای خویش عبارت است از:
۱. تنبیه شاه : برخی معتقدند که انگلیس با این کار می خواست از شاه به دلیل نزدیک شدنش به امریکا انتقام بگیرد؛ و عده ای دیگر بر این باورند غرب مى خواست شاه را، به سبب نقش کلیدى اش در افزایش قیمت نفت اوپک در نیمه اول دهه ۱۳۵۰، تنبیه کند.
۲. حسادت غرب و احساس خطر از پیشرفت های ایران : گروهی با اشاره به پیشرفتهای سریع درجهت صنعتی شدن ایران ، این چنین القا می کنندکه غرب که بازارهای خود را درخطر می دید رژیم شاه را سرنگون کرد تا جلوی ایجاد « ژاپن دومی » را بگیرد؛ ایران در سال هاى آخر عمر حکومت پهلوى، شتابان به سمت توسعه اقتصادى و صنعتى شدن گام برمى داشت. غربى ها، به سبب حسادت و در خطر دیدن بازارهاى خود در صورت ورود فرآورده هاى صنعتى، معدنى و کشاورزى ایران به بازارهاى بین المللى، و طرح هاى بلندپروازانه شاه در افزایش توان نظامی ، نقشه توطئه علیه شاه را طراحى کردند.( شاه، در کتاب « پاسخ به تاریخ » به هر دو ( تنبیه شاه و حسادت غرب) اشاره مى کند.)
۳. نابود ساختن ذخایر ارزى ایران و منطقه: به دنبال افزایش ناگهانى بهاى نفت ذخایر پولى ایران و کشورهاى حوزه خلیج فارس افزایش یافته بود و این موضوع مى توانست براى سیستم پولى غرب مخاطره آمیز باشد.
اگر صاحبان آن ها تصمیم مى گرفتند یکباره سپرده هایشان را از بانک هاى غربى بیرون بکشند، نظام مالى غرب فلج مى شد. در این موقعیت، غرب با خلق انقلاب ایران و سپس جنگ ایران و عراق، ذخایر ارزى آن ها و حامیانشان را در مسیر خرید اسلحه و مهمات به کار انداخت و با کاهش آن خطر احتمالى را از میان برد.
۴. پیش گیری از انقلاب کمونیستی : از دیدگاه مارکسیست هاى ایرانى ، تضادهاى درونى رژیم در سال هاى آخر عمرش، شرایط ذهنى و عینى انقلاب را فراهم آورده بود و کشور مى رفت تا پذیراى یک انقلاب کمونیستى شود. در این موقعیت، امپریالیسم امریکا دخالت کرد و با توطئه چینى، انقلاب اسلامى را پدید آورد تا از تولد انقلاب کمونیستى وظهور جنبش هاى انقلابى کارگرى جلوگیرى کند.( انقلاب اسلامی و چرایی و چگونگی رخداد آن ، جمعی از نویسندگان ، قم : نشر معارف ، ۱۳۸۰ ، صص ۲۰-۲۱)
۵. حفظ رژیم صهیونیستی : دسته دیگری از طرفداران این انگاره علت سقوط شاه را اسرائیل بیان کرده و معتقدند که ارتش ایران درزمان محمد رضا شاه می رفت که به پنجمین نیروی نظامی بزرگ دنیا تبدیل شود. این چنین نیرویی می توانست برای رژیم صهیونیستی خطربالقوه ای باشد و ممکن بود با وقوع انقلابی در مصر یا لیبی یا به هر طریق دیگرینیروهای ایرانی متوجه اسراییل شوند از این رو بود که اسراییل با ایجاد انقلاب اسلامی و سپس جنگ هشت ساله عراق علیه ایران دو نیروی عمده منطقه را خنثی کرد.( صادق زیبا کلام. مقدمه ای برانقلاب اسلامی. تهران، نشر: روزنه، ۱۳۷۲، ص ۲۵-۲۳)
۶. سیاست حقوق بشر کارتر : برخی بر این گمانند که دخالت شاه در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در نوامبر ۱۹۷۶ (۱۳۵۵ ) و صرف مبالغ زیادی جهت تبلیغات انتخاباتی فورد رقیب کارتر ، سبب شد تا کارتر بعد از پیروزی در انتخابات و تصدی ریاست جمهوری آمریکا عکس العمل نشان داده و با بهانه ساختن سیاست حقوق بشر و آزادی سیاسی در ایران و اصرار بر اجرای آن از سوی شاه ، زمینه های لازم را برای گسترش شورش ها و انقلاب فراهم آورد.این نظریه نه تنها در امریکا، بلکه در ایران هم معتقدان زیادى داشت که سقوط شاه را به اعمال سیاست حقوق بشر کارتر مربوط مى دانند. چنانکه «کسینجر» در یادداشت هاى خویش اعمال حقوق بشر در ایران را از جمله خیانت هاى کارتر به امریکا و عامل از دست رفتن شاه و پیروزى انقلاب ایران قلمداد کرده بود.
۷. تعامل دو ابرقدرت : و بالاخره نظر دیگری معتقد است که ایران قربانی بده بستان دو ابرقدرت شد ؛ آمریکا
ایران را داد تا در جایی دیگر از شوروی امتیاز بگیرد.
نقدو بررسی تئوری توطئه پیرامون انقلاب اسلامی
چگونگی شکل گیری این قبیل نگرشها نیازمند مراجعه به تاریخ سیاسی اجتماعی ایران می باشد ؛ مردم ایران در
طول تاریخ به دلیل تهاجم وحشانه قبایل و اقوام مختلف از یکسو و نفوذ و دخالت آشکار و پنهان قدرتهای استعماری در حوادث مهم و سرنوشت سازی نظیر انقلاب مشروطه ، ظهور و سقوط رضا شاه ، نهضت ملی نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و...، ذهنیتی مشکوک و بی اعتماد نسبت به عوامل بیگانه پیدا نموده و حکومت های استبدادی نیز برای سرپوش گذاشتن بر ضعف ها ، کاستی ها و خیانت های خود ، تمام مشکلات را به بیگانگان نسبت می دادند به تعبیر یکی ازپژوهشگران معاصر ، « سانسور و جلوگیری از نشر و درج رخدادهای سیاسی توسط حکومت ها ، سابقه تاریخی دخالت و نفوذ سیاسی قدرت های خارجی در ایران و بالاخره فقدان روحیه کندو کاو در تحقیقات اجتماعی – تاریخی بین المللی ، کمک زیادی به شکل گیری این فرهنگ و باور اجتماعی کرد . و لذا فرهنگ سیاسی جامعه، به طور فزلینده ای متاثر از ذهنیت توطئه ای در تمامی ابعاد گردید.»
(صادق زیبا کلام. مقدمه ای برانقلاب اسلامی، پیشین)
بدیهی است انقلاب اسلامی ایران نیز با توجه به غیرمترقبه بودن آن برای خود رژیم و بسیاری از ناظران داخی و بین المللی، از این قاعده مستثنی نشده و عده ای به جای تحلیل و درک واقع بینانه ریشه ها عوامل آن به تخیل گرایی ، اوهام و طرح توطئه قدرت های نامرئی خارجی پناه ببرند. پاک کردن این ذهنیت غیرعلمی نیز بسیار دشوار و زمان بر بوده و نیازمند نقد آراء و استدلال های طرفداران این نظریه می باشد:
یکم. ایران قبل از پیروزی
انقلاب اسلامی کشوری بود کاملا وابسته به قدرت های بزرگ بویژه آمریکا و در راستای تامین اهداف و منافع منطقه ای و جهان و در یک کلام ایران، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی منطقه نفوذ بیگانگان و صحنه یکه تازی آنان به ویژه آمریکا بود و « کارتر» رئیس جمهور وقت آمریکا از آن به عنوان «جزیره ثبات در پر تلاطم ترین منطقه دنیا»یاد کرده است. (منوچهر محمدی، انقلاب اسلامی، زمینه ها و پیامدها، قم: نشر معارف، ۱۳۸۰، ص ۱۳۴) و با ابراز رضایت از شاه اعلام کرد: « در جهان هیچ کشورى وجود ندارد که در برنامه ریزى امنیت نظامى متقابل و مسائل منطقه اى مشترک به اندازه شما به ما نزدیک باشد و ما تا این حد با هم مشاوره داشته باشیم. » و «برژنسکی» مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا نیز اظهار می دارد : «موقعیت استراتژیک ایران آن چنان برای غرب اهمیت دارد که آمریکا بایستی به هر ترتیب شده و حتی با اقدام نظامی جلو این که غرب ایران را از دست بدهد، را بگیرد»(روزنامه اطلاعات، ۲۸/۱/۶۲)
اسناد تاریخی و مدارک کشف شده از سفارت آمریکا در ایران نیز به خوبی مبین این موضوع است که غرب نه تنها از هیچ گونه تلاشی در جهت تقویت پایه های رژیم پهلوی در ایران دریغ نمی ورزید ، بلکه احتمال وقوع انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی را نیز به هیچ وجه نمی داد ؛ چنانکه سازمان تحلیل اطلاعات دفاعى که وزارت دفاع و نیروهاى مسلح آمریکا را تغذیه اطلاعاتى مى نماید در ماه اوت (مرداد ۱۳۵۷ ) در ارزیابى از موقعیت رژیم پهلوى اظهار مى کند: «ایران در وضعیت انقلابی یا ما قبل انقلابی قرار ندارد و سازمان سیا در ارزیابی اطلاعاتی مورخ ۲۸ دسامبر ۱۹۷۸ ( ۶ مهر ۱۳۵۷ ) اعلام کرد ، انتظار مى رود که شاه در ده سال آینده نیز همچنان به صورت فعال در قدرت بماند» . از سوی دیگر در شعارها و موضع گیریهای انقلابیون و رهبران آن ها نیز نه تنها هیچ گونه شاهدی بر حمایت ازقدرتهای غرب و شرق وجود ندارد بلکه برعکس مبین تضاد و خصومت شدید نهضت انقلابی با نفوذ و سلطه استعمارگران بوده ، و تازمان کنونی نیز همچنان به قوت خود باقی است و یکی از جدی ترین تهدیداتی است که اردوگاه شرق و غرب را با بحران و چالشی عظیم مواجه ساخت . چنانکه «پاتریک کلاوسون» رئیس تحقیقات مؤسسه سیاست های خاور نزدیک واشنگتن نیز اعتراف می کند: «جمهوری اسلامی یک خط عقیدتی به حساب می آید که نمی توان آن را سبک شمرد ایران به عنوان یک خطر بالقوه از لحاظ برد جغرافیای منحصر به فرد است».(اسدالله خلیلی ، روابط ایران و آمریکا، بررسی دیگاه نخبگان آمریکایی، مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ایران معاصر، تهران: ۱۳۸۱، ص۴۸۶)
خانم «رایس» وزیر امور خارجه آمریکا، نیز آشکارا اعلام کرد: «واشنگتن از تلاش هایی که برای ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران صورت می گیرد پشتیبانی می کند».(روزنامه کیهان، ۳/۴/۸۲)
دوم. طرفداران این نظریه نه تنها در جهت اثبات مدعای خویش ، هیچ گونه دلیل و مدرک معتبری ارائه نمی کنند بلکه پیش فرضهای اولیه آنان کاملاً بی پایه و اساس است ؛ به طور مثال ، هیچ کس در غرب دچار این توهم نشده بود که ایران به زودی به پای ژاپن خواهد رسید بلکه به عکس بسیاری از تحلیل گران واقع بین غربی معتقد بودند که پروژه های اقتصادی شاه غالباً بلند پروازانه ، غیر معقول و غیر واقع بینانه است . همچنین اگر سیاست غرب کاملاً مبنی بر عدم توسعه اقتصادی کشورها بود ، در این صورت ، به جز ژاپن ، کره جنوبی ، تایوان ، سنگاپور ، هنگ کنک ، مالزی ، ترکیه و دیگر کشورها که در جهت توسعه گام برداشتند ، نیز می باید گرفتار دسیسه و توطئه غرب ، می شدند.(محمدتقى سبزه اى، نقد آسیب شناسانه تئورى هاى انقلاب ،ص۲۱)
سوم. در مورد سیاست حقوق بشر کارتر و تاثیر آن در وقوع انقلاب اسلامی ، نیز باید اولاً وجود فشار و تحمیل سیاست حقوق بشر به شاه با مدارک و اسناد معتبر ثابت شود . و ثانیاً معلوم شود چه جناح و گروهى از چنین سیاستى بهره برده اند و بدان وابسته بودند؟
با توجّه به اسناد و مدارک منتشره، مى توان اثبات کرد که نه تنها دلیلى بر اعمال و تحمیل چنین فشارى نمى باشد، بلکه شواهد و قراین زیادى وجود دارد که خلاف آن را ثابت مى کند. بدین معنا که برنامه فضاى باز سیاسى شاه ارتباطى با حقوق بشر کارتر نداشت و اصولاً دولت کارتر ایران را از اصول کلى اجراى حقوق بشر مستثنى کرده بود. چنانکه «آنتونى پارسونز» سفیر وقت انگلیس در ایران چنین اظهار مى دارد: « بسیارى از مردم مى گفتند که این برقرارى آزادى، نتیجه فشار مستقیمى است که از طرف دولت کارتر به شاه وارد مى شود ... من این نظریه را در آن هنگام نپذیرفتم و اکنون نیز نمى پذیرم.» و « ویلیام سولیوان» نیز در خاطرات خود از بی توجهی کارتر به مسئله رعایت حقوق بشر در ایران و در مقابل از تعاریف و تمجید های او از شاه ، اظهار تعجب می نماید. اصولاً تز فضاى باز سیاسى، چیزى جز یک شعار، آن هم در یک مدت کوتاه نبود و شاه در اوج خشونت، شکنجه، زندان و کشتارهاى دسته جمعى که تا روزهاى آخر عمر رژیم ادامه داشت، مورد حمایت کارتر و کاخ سفید بود.
در دوران حکومت کارتر، روابط و میزان مبادلات دو کشور در گسترده ترین حد برقرار می شود ؛ صادرات به ایران به مرز ۶/۳ میلیارد دلار رسید و علاوه بر آن، کارتر یک قرارداد چند میلیارد دلارى براى تأسیس پنج نیروگاه اتمى با شاه امضا کرد. در مورد فروش تسلیحات، در طول اولین سال حکومت کارتر تحویل سلاح به ایران به حد اعلاى خود (۴/۲ میلیارد دلار) رسید. بر این اساس سیاست حقوق بشر کارتر هیچ گونه محدودیت و فشاری برای شاه در برنداشت . «کریستوس خواندیس» پس از بررسى وسیع از اسناد و مدارک موجود در امریکا و اسناد مکشوفه و منتشر شده از داخل سفارت امریکا در ایران چنین نتیجه گیرى مى کند:
«حقوق بشر کارتر نه تشکیل دهنده اسب تراواى کارتر در دربار شاه بود و نه عامل اصلى در بروز انقلاب به حساب مى آمد. انقلاب دیر یا زود، با حقوق بشر کارتر و یا بدون آن صورت مى گیرد. این در حقیقت ناشى از تضادهاى درونى جامعه ایران بود، تضادهایى که با نقش وسیعى که امریکا در طول ۲۵ سال در ایران داشت، افزایش یافته بود و یک رژیم ظاهراً با ثبات و محکم را متلاشى و تحت امواج اصلى ترین انقلاب مردمى آن را ساقط کرد.» از دیدگاه این محقق ، حقوق بشر کارتر تنها براى بخشى از مخالفان شاه؛ یعنى لیبرال ها اهمیت خاص داشت. که این عده معدود هم جایگاه و محبوبیت چندانى در میان مردم که الهامات و رهبرى خود را از روحانیان مى گرفتند، نداشتند.( ر.ک : انقلاب اسلامی ، زمینه ها و پیامدها ، منوچهر محمدی ، قم : نشر معارف ، صص ۱۳۴-۱۴۰ )
از برخى اسناد پنتاگون چنین استفاده مى شود که اصولا تز حقوق بشر و سیاست فضاى باز سیاسى در ایران، تنها یک شعار تبلیغاتى بود و ایران از این تزِ کارتر مستثنى شده بود.کارتر کشتار ۱۷ شهریور را تأیید کرد و بدین ترتیب ادعاى حقوق بشر وى نزد مردم دروغى بزرگ جلوه کرد.
به نظر این منبع در زمینه حقوق بشر در ایران فقط تذکرات پراکنده اى صورت مى گرفت ولى هرگز امریکایى ها به طور جدى تهدید نکردند که به دلیل پایمال شدن حقوق بشر در ایران میزان کمک ها و حمایت خود از رژیم شاه را کاهش خواهند داد.
بررسى سیاست هاى امریکا در تحولات سال هاى ۵۶ و ۵۷ ، نیز به خوبی نشان دهنده استمرار سیاست هاى کلى امریکا در ایران است و حفظ ایران در چارچوب زنجیره امنیتى غرب، جلوگیرى از سقوط شاه و حمایت از شخص وى و مقابله با هر نوع فعالیت انقلابى مهم ترین هدف امریکا در این دوران به شمار مى آمد و تا وقتى که شاه قادر به حفظ ایران در چارچوب زنجیره اتحاد غرب و حفظ منافع امریکا در منطقه بود، امریکا براى بقاى او و رویارویى با حرکت هاى انقلابى تلاش مى نماید . هنگامى که حکومت پهلوى به روزهاى پایان عمرش نزدیک شد و پیروزى انقلاب اجتناب ناپذیر گردید، امریکا به حمایت از دولت بختیار پرداخت و پس از ناکامی، دولت محافظه کار مهندس بازرگان را به رسمیت شناخت. اما ناکارآمدی این قبیل اقدامات در مهار امواج کوبنده انقلاب اسلامی ، این کشور را با چالش کاملاً جدى و بی سابقه مواجه کرد به طورى که «سایروس ونس» وزیر امور خارجه دولت کارتر در این باره مى گوید: «رفتن ایران از صف کشورهاى متحد آمریکا و افتادن این کشور به دست رژیمى که دوست ما نیست، ضربه اى اساسى به منافع سیاسى - امنیتى ما در آسیاى جنوب غربى و خاورمیانه به شمار مى رود.» آمریکا که تمام تلاش خود را در حمایت از رژیم شاه و جلوگیرى از پیروزى انقلاب به کار بسته بود، با پیروزى انقلاب اسلامى تمامی تلاش خویش را برای به انحراف کشاندن نظام نو پاى اسلامى و شکست آن به اجرا درآورد.
چهارم. افزون بر ذهن گرایی بودن چنین نظریه ای از جهات متعدد و سایر اشکالات فوق، به هیچ وجه ادعاهای طرفداران این نظریه توانایی تبیین و شناسایی علل و عوامل دخیل در پیروزی انقلاب اسلامی را ندارد.( ر.ک : پژوهشی نو پیرامون انقلاب اسلامی ، حمید دهقان ، قم : مدین ، صص ۴۴-۴۷)
انقلاب دارای ویژگی های خاصی است که با توجه به آن ویژگی ها از سایر مفاهیم مرتبط نظیر براندازی و کودتا، شورش ، رفورم و... متفاوت می گردد و در نظریه توطئه به فرض قبول تمامی ادعاهای خیالپردازانه و غیر واقعی آن ، تنها توجیه کننده برخی عوامل سقوط و تضعیف شاه است و چنانکه می دانیم انقلاب های بزرگ تنها براندازی یک نظام سیاسی نیستند ، بلکه نیازمند حضور پرقدرت علل و عوامل متعدد دیگری نیز می باشند. اصولا نمى توان یک انقلاب بزرگ را که ریشه در اعماق تاریخ کشور دارد و از همراهى اکثریت قریب به اتفاق ملت برخوردار بوده، سبب تحولات عمده اى در سطوح داخلى، منطقه اى و بین المللى گردیده است و بیش از همه منافع قدرت هاى بزرگ را تهدید کرده، با فرضیه هاى غیرعلمى و دخالت دست پنهان بیگانگان تحلیل کرد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.