هدف خلقت زندگی و غایت ۱۳۹۳/۰۷/۱۵ - ۱۲۸۱ بازدید

می دانم که هدف از خلقت پرستش است سوال من این است که مثلا خدا را پرستش کردیم و به مقام های بالا رسیدیم بعدش چی بشود؟

بنا به مشهور پاسخ این پرسش دیدنی است نه شنیدنی؛ یعنی انسان خود باید به پاسخ این پرسش برسد و آن را عمیقاً درک کند، نه اینکه کسی به او بگوید هدف خلقت فلان مسأله است و او بگوید عجب! پس من برای این خلق شده ام؛ حالا قانع شدم و سپس برود. اتفاقاً سرّ رازآلود بودن حیات انسان نیز در همین پرسش و پاسخ اساسی نهفته است.
حال پس از این مقدمه و یادآوری عجز بنده از پاسخ دادن به این پرسش چند جمله ای برای روشن شدن اطراف بحث ذکر می نمایم؛
درک پاسخ این پرسشِ به ظاهر ساده اما پیچیده و عمیق نیازمند درک معرفت نفس و معرفت رب است. یعنی شما اگر خود و خدای خود را شناختید دیگر این پرسش از ذهن شما رخت بر می بندد. تفاوت دو مفهوم تبیین و توجیه که امروزه در فلسفه غرب مطرح است در همین نکته نهفته است. در اینجا نیز سوال شما پاسخ نمی گیرد بلکه از بین می رود. زیرا این سوال از ابتدا کاذب بود!
قضیه از این قرار است که خداوند خالق انسان است و از روح خود در ما دمیده است. این نفخه الهی باعث شده است که ما بخواهیم به اصل و حقیقت خود که خداوند است بر گردیم و تا این بازگشت اتفاق نیافتاده است دائماً بی قرار هستیم. این سر بی قراری انسان است (این بی قراری نه مخصوص انسان که شامل همه موجودات عالم است، حتی یک سنگی که به ظاهر بی حرکت در دل یک کوه قرار گرفته است). لذا عمیق ترین گرایش و علاقه انسان گرایش به خداوند و پرستش اوست. مادامی که انسان این گرایش را تغذیه نکند و پاسخ ندهد این حالت بی قراری در درون انسان وجود دارد. او تصور می کند با اموال و دارایی یا با همسر و فرزند یا با گذشت زمان و یا هر چیز دیگر بی قراری اش آرام می گیرد اما او در اشتباه است. شما خود تصدیق می کنید که انسان ها با جمع ثروت یا هر چیز دیگر نمی توانند بی قراری خود را ساکت و ساکن کنند. چون انسان طالب بی نهایت است و بی نهایت فقط خداست. این کلام بنده نیازی به دلیل ندارد زیرا آن را در وجود خود می یابید. اصولاً چه چیزی به شما بدهند شما راضی می شوید؟ کل کره زمین مال شما! راضی شدید؟ خیر، با هم بیشتر می خواهید. مثلاً اگر در سیارات دیگر هم اموالی هست یا مردمی هستند انسان دوست دارد بر آن ها نیز حکومت کند و همه را داشته باشد. می بینید که انسان به هیچ چیز قانع نیست و بی نهایت را می خواهد؛ اصلاً از محدودیت و نقص بدش می آید و همه کمالات را می خواهد. خب بی نهایت چیست و همه کمالات کجا پیدا می شود؟ فقط خدا! همین و بس! پس انسان اصولاً خدا خواه است و چیز دیگری نمی خواهد.
پس هدف خلقت که پرستش و تقرب به خدا است چیزی نیست که بیرون از ما باشد، ما آن را با عقل خود درک کنیم و سپس خود را مجبور کنیم که به آن برسیم. خیر! هدف خلقت در درون شما است و به عبارت دیگر هدف و غایت این زندگی دنیایی خود شما هستی. اما خود حقیقی تان، خود کاملتان. در اصل، شما برای اینکه خودتان باشید خدا را پرستش می کنید نه برای اینکه آدم خوبی باشید.
بگذارید با عبارت دیگری بگویم؛ انسان چیست؟ تصدیق می کنید که انسان نه این جسم که حقیقت انسان روح اوست. خب روح چیست و از چه جنسی است؟ روح مجموعه ای از همین گرایش ها و بینش های عمیق است که همه آن ها در عمق وجود انسان با یکدیگر متحد و یکی می شوند. آن نقطه اتحاد و یکی شدن، همین گرایش و بینش انسان به کمال مطلق یا خداوند متعال است. لذا می گویند انسان به صورت فطری خدا را می شناسد و به سمت او گرایش دارد. او در این مورد نیازی به آموزش ندارد.
نتیجه آنکه شما چیزی نیستید مگر همین گرایش به خدا؛ خب حالا می خواهید چه کنید؟ با این تفاسیر باز هم این سوال باقی می ماند که خب خدا را عبادت کردیم بعدش چه؟ این پرسش مثل این می ماند که بگویید چرا من این هستم؟ خب شما همین هستید دیگر!

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
به جواب سوالم رسیدم مرسی
میهمان
بسیار مفید است

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.