همکاری با خلفا ۱۳۹۴/۱۱/۱۹ - ۱۲۶۸ بازدید

اگر ابوبکر و عمر، غاصب خلافت بودند‌، چرا امام علی(علیه السلام) با خلفا همکاری می‌‌کرد؟

همکاری امام با دستگاه خلفا در حل معضلات دینی و مشکلات سیاسی بود و چنین رفتاری، به معنای به رسمیت شناختن خلافت آنان نبود؛ زیرا امام اصولاً خلافت آنان را مشروع نمی دانست. امیرمؤمنان(علیه السلام) با این رویکرد با هر سه خلیفه همکاری داشت و معضلات علمی و سیاسی آنان را حل و فصل می نمود. امیرمؤمنان(علیه السلام) در یکی از نامه‌های خود، علت همکاری با دستگاه خلافت را چنین بیان می دارد: «به خدا سوگند هرگز فکر نمی‌کردم و به خاطرم خطور نمی‌کرد که عرب بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) امر امامت و رهبری را از اهل بیت او بگردانند (و در جای دیگر قرار دهند و باور نمی‌کردم) آنها آن را از من دور سازند! تنها چیزی که مرا ناراحت کرد اجتماع مردم اطراف فلان... بود که با او بیعت کنند. دست بر روی دست گذاردم تا این که با چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و می‌خواهند دین محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) را نابود سازند. (در این جا بود) که ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم، شاهد نابودی و شکاف در اسلام باشم که مصیبت آن برای من از رها ساختن خلافت و حکومت بر شما بزرگ‌تر بود؛ چرا که این بهره دوران کوتاه زندگی دنیا است که زایل و تمام می‌شود. همان‌طور که «سراب» تمام می‌شود و یا همچون ابرهایی که از هم می‌پاشند. پس برای دفع این حوادث به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین پا برجا و محکم گردید».[ نهج البلاغه، نامه 62]
امام علی(علیه السلام) در عین انتقاد از خلافت، برای صیانت اسلام در بعضی از مواقع به عنوان مشاور، نظراتی را در امور قضائی، دفاعی، علمی و اعتقادی ارائه می فرمود و تاریخ نمونه های فراوانی را از گره گشایی های حضرت در عصر خلفا به خصوص در دوره خلافت عمر ارائه داده است.
زن زناکاری را که دیوانه بود، به دستور خلیفه عمر برای سنگسار کردن می بردند. حضرت امیر(علیه السلام) در برخورد با آنها از حال او پرسیدند و چون از جریان مطّلع شدند، آنان را نزد خلیفه برگردانیده به او گفتند: «آیا فرمایش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را به یاد نداری که فرمود: حکمی بر دیوانه نیست تا به عقل آید، و بر انسان خواب تا بیدار شود، و بر خردسال تا به سنّ بلوغ برسد؟» خلیفه گفت: آری. و دستور داد تا زن را آزاد کنند.[ مستدرک حاکم، ج 4، ص 389؛ سنن ابی داوود 4، ج، ص 139- 140.]
قاضی عضدالدین ایجی از علمای مشهور اهل سنت در علم کلام در کتاب کلامی مواقف در بیان ادله اعلمیت حضرت علی(علیه السلام) در میان اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) این روایت را نقل می کند:
زنی در زمان عمر فرزندش را شش ماه بعد از ازدواج به دنیا آورد پس عمر دستور به سنگسار او داد پس حضرت علی(علیه السلام) فرمود: ‌تو اجازه چنین کاری نداری و این آیه شریفه را تلاوت کرد: (((وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا)))[ احقاف، آیه 15.]. پس عمر گفت: اگر علی نبود عمر هلاک شده بود[ ایجی، شرح المواقف، ج 8، ص 370.].
خوارزمی بعد از نقل این ماجرا، کلام عمر را به صورت کامل تر بیان می کند: «عجزت النساء أن تلدن مثل علی بن أبی طالب، لولا علی لهلک عمر؛ زنان عاجزند از این که مثل علی ابن ابیطالب به دنیا آورند اگر علی نبود عمر هلاک می شد».[ المناقب موفق خوارزمی ص 81.]
نویسنده کتاب «علی و الخلفاء» آماری از تعداد مراجعات خلفا به امام و میزان مشورت دهی حضرت را چنین ارائه می کند:
ابوبکر در 2 سال و 3 ماه (27 ماه) دوران خلافت خویش 14 مورد به حضرت مراجعه داشته است[ نجم الدین عسکری، علی والخلفاء، ص 73 – 97.]. از مجموع 14 مورد: 9 مورد پرسش های علمی؛ 4 مورد احکام شرعی و قضاوت؛ 1 مورد نظامی بوده است. گفتنی است که از 14 مورد فقط 4 مورد (3 مورد علمی و 1 مورد شرعی) مراجعه مستقیم ابوبکر به امام بوده است. در 9 مورد باقیمانده: در 2 مورد پس از مشاوره خلیفه با صحابه، امام نظر خود را اظهار نموده، در 2 مورد به علت حضور در صحنه اظهار نظر کرده؛ در 3مورد به امام خبر رسیده اقدام نموده است. در 2 مورد شخصی واسطه بین امام و خلیفه بوده است. حال آیا صحیح است که بگوییم: ابوبکر در مدت خلافت خود در همه کارهای مهم با علی(علیه السلام) مشورت می کرده و علی(علیه السلام) مشاور وی بوده است؟
عمر بن خطاب[ امیرمؤمنان(علیه السلام) در توصیف خلافت عمر در خطبه معروف به شقشقیه می فرماید: «سرانجام اوّلی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی (عمر) سپرد که مجموعه ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند، و دچار دو رویی ها و اعتراض ها شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم، تا آن که روزگار عمر هم سپری شد». (نهج البلاغه، خطبه 3).] در 10 سال و 5 ماه (125 ماه) دوران خلافت، 85 مورد به حضرت امیر(علیه السلام) مراجعه داشته است[ علی والخلفاء، ص 99 – 333.]. از مجموع 85 مورد مشورت خواهی عمر از امام علی(علیه السلام)، 59 مورد امور قضایی؛ 21 مورد پرسش های علمی؛ 3مورد امور مالی؛ 2 مورد امور نظامی بوده است. جالب توجه این جا است که از مجموع 85 مورد: 27 مورد به امام(علیه السلام) مراجعه ابتدایی و مستقیم داشته است؛ 13 مورد مسائل شرعی و قضایی، 2 مورد امور مالی و 1 مورد پرسش علمی، خلیفه ابتدا به صحابه مراجعه کرده سپس نظر امام را پرسیده است. در باقیمانده موارد نیز حضرت در صحنه حضور داشته و اظهار نظر فرموده است؛ یعنی در 42مورد با این که دسترسی به امام امکان پذیر بوده وجود حضرت نادیده انگاشته شده است. این سخن بارها پس از گره گشایی های امیرمؤمنان(علیه السلام)، از عمر شنیده شد که «ما أبقانی الله إلی أن ادرک قوما لیس فیهم ابوالحسن؛ مرا خدا باقی نگذارد تا عمر من برسد به زمانی که قومی را إدراک کنم که در میان آنها ابوالحسن نباشد.»[ الریاض النضرة 2/ 197، فیض القدیر 4/ 357؛ ایجی، شرح المواقف، ج 3، ص 627 و 636؛ شرح مقاصد، تفتازانی، ج 2، ص 294؛ کافی، کلینی، ج 7، ص 424؛ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج 6، ص 606، ج10، ص50.] و یا این سخن که «لولا علی لهلک عمر؛ اگر علی نبود، عمر هلاک شده بود.»[ الاستیعاب 3/ 1103، فیض القدیر 4/ 357.]
عثمان[ امیرمؤمنان(علیه السلام) در توصیف خلافت عمر در خطبه معروف به شقشقیه می فرماید: «تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آن قدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگیخت و شکم بارگی او نابودش کرد». (نهج البلاغه، خطبه 3).] در 12 سال (144 ماه) دوران خلافت 8 مورد به حضرت مراجعه داشته است[ علی والخلفاء، ص 335 – 345.]. از مجموع موارد ورود امام در امور زمان عثمان: اولاً: تمام این امور در حوزه بیان مسائل شرعی و نحوه اجرای حدود وقضاوت بوده است؛ ثانیاً: 3مورد رجوع مستقیم خلیفه به امام بوده و 4 مورد امام در صحنه حاضر بوده و اظهار نظر فرموده است.
این سخن علامه حلی را نباید از نظر دور داشت که عثمان شریعت را مسخره می کرد و به مخالفت با آن جسارت می نمود و در این زمینه به مشورت امیرمؤمنان(علیه السلام) نیز توجه نداشت. در متون اهل سنت است که مردی با همسر خود گرد آمد و زن پس از شش ماه کودکی زاد. این واقعه با عثمان بگفتند و او دستور رجم زن را داد.
علی(علیه السلام) به او فرمود: خداوند می گوید:
«مدت حمل تا از شیر باز گرفتنش سی ماه است.»[ احقاف، آیه 15.] و «پس از دو سال از شیرش باز گرفت.»[ لقمان، آیه 14.]
عثمان گفت: به خدا سوگند جز این که آن زن را سنگسار کنم تصمیمی ندارم و آن زن را سنگسار کرد.[ الدر المنثور، ج 6، ص 40 و احکام القرآن جصاص، ج 3، ص 389.] این سخن عثمان چه بود؟ چگونه زن مسلمانی را بی گناه به قتل آورد؟[ نهج الحق، ص 303.]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.