نسخه آزمایشی

هنر رضایت از زندگی ۱۳۹۲/۴/۱۳ - ۳۴۴۴ بازدید

هنر رضایت از زندگی


 


 
 
 
هنر
رضایت از زندگى

تنظیم و نظارت: نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها
معاونت مطالعات راهبردى
مؤلف: عباس پسندیده
انتشارات: دفتر نشر معارف
تایپ و صفحه آرایى: امیرحسین علیزاده
نوبت چاپ: نهم ـ پاییز ۱۳۹۰
تیراژ: ۵۰۰۰ نسخه
شابک: ۷-۱۴۶-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸
قیمت: ۲۱۰۰ تومان
«همه حقوق براى ناشر محفوظ است»
مراکز پخش:
۱. مدیریت پخش دفتر نشر معارف: قم، خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۵، تلفن و نمابر:
۷۷۴۴۶۱۶
۲. فروشگاه شماره ۱: قم، خیابان شهداء، روبه روى دفتر مقام معظم رهبرى، تلفن
۷۷۳۵۴۵۱
۳. فروشگاه شماره ۲: تهران، خیابان انقلاب، چهار راه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵،
تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲
نشانى اینترنت: www.Ketabroom.ir
پست الکترونیک: info@Ketabroom.ir


مقدمه ناشر
خالق جهان و انسان ، خداوند متعال است . او براى خلقت خویش ، هدفى را اراده کرده
است . جالب است که آفرینش انسان ، به تصریح قرآن کریم ، خود ، هدف برخى از خلقت هاى
دیگر است . چه بسا ابر و باد و مه و خورشید و فلک و بسیارى از موجودات دیگر ، براى
بودن ما در این دنیا باشند!
حال ، این سؤالْ مطرح است که هدف از به وجود آمدن خود ما چیست؟
پاسخ ، تکامل و به خدا رسیدن است وبى شک براى این هدف ، باید از گذرگاه دنیا به
خوبى عبور کرد و راه و روش درستْ زیستن را آموخت و به خوبى به کار بست . این جاست
که بحث رضایتمندى از زندگى مطرح مى گردد . کسى که راه و روش زندگى کردن را آموخته
باشد ، مسلّما به موفقیت خواهد رسید و از زندگى خود ، راضى خواهد بود ، گرچه آن
زندگى داراى فراز و نشیب ها و حتى مصائب و مشکلاتى باشد .
صاحب نظران علوم انسانى ، غالبا فرمول هایى براى رضایتمندى انسان از زندگى ارائه
نموده اند ؛ اما امتیاز آنچه پیش رو دارید ، این است که مسئله را از دیدگاه آیات و
احادیث ، بررسى نموده است . این ، نکته قوّتى براى کتاب گران سنگ حاضر شمرده مى شود
؛ چرا که خالق انسان به حال او آگاه تر است و طبعا فرمولى که او عرضه مى کند ، قابل
قیاس با هیچ یک از فرمول هاى دیگر نیست . اوست که جهان و انسان را آفریده و به
تمامى نقاط قوت و ضعف و عیان و پنهان آدمى ، آگاهى کامل دارد .
از آن جا که مخاطب فعالیت هاى انتشاراتى نهاد نمایندگى رهبرى در دانشگاه ها ،
جوانان و خصوصا فرهیختگانى هستند که از ذکاوت و خرد عالى برخوردارند ، معاونت
مطالعات راهبردى نهاد نمایندگى رهبرى در دانشگاه ها ، تصمیم به چاپ و نشر این کتاب
پر ارزش گرفت . جا دارد از زحمات و قلم خوب جناب حجة الاسلام والمسلمین آقاى عباس
پسندیده ـ که با دقت و تتبع و ذوق و سلیقه خویش ، این اثر ارزشمند را فراهم آوردند
ـ ، تشکر نماییم .
امیدواریم در آینده نیز شاهد تألیفات و آثار پر ارزش ایشان ، خصوصا براى نسل جوان ،
باشیم ، إن شاء اللّه !

محمداسحاق مسعودى
معاون مطالعات راهبردى



پیش گفتار
زندگى ، در اندیشه دینى ، مزرعه آخرت و خاستگاه کمال اُخروى است . گروهى به غلط ،
دین را «زندگى ستیز» مى دانند و گروهى به اشتباه ، «زندگى پرست» مى شوند و ممکن است
آنانى که از تفکر زندگى ستیزى فاصله مى گیرند ، به دامان زندگى پرستى در افتند .
دین ، نه زندگى ستیز است و نه زندگى پرست ؛ بلکه زندگى را بستر تکامل و مقدّمه آخرت
مى داند . لذا یکى از نیازهاى زندگى موفق ، برخوردارى از «هنر رضایت از زندگى» است
. کسى که از زندگى خود رضایت نداشته باشد ، امکان موفقیت در هیچ سطحى از زندگى
دنیوى و اخروى را ندارد . خوش بختانه و البته بر خلاف تصور موجود ، دین ، «رضایت از
زندگى» را به رسمیت شناخته و براى تأمین آن ، آموزه هاى فراوانى دارد که یا دیده
نشده اند و یا به درستى فهم نشده اند .
به جهت جایگاه مهمى که مهارت «رضامندى از زندگى» در رسیدن به تکامل معنوى دارد ،
اولیاى دین ، آموزه هاى فراوانى در این زمینه به پیروان خود آموخته اند . رسول خدا
صلى الله علیه و آله در کنار تعالیم قدسى و ملکوتى خود ، مهارت هاى زندگى را به
پیروان خود و حتى کسانى همانند امام على علیه السلام و ابوذر غفارى مى آموزد . امام
على علیه السلام نیز مهارت هاى زندگى را به یاران خود مى آموختند . روش دیگر
پیشوایان معصوم ما نیز همین گونه بوده است . حتى فراتر از این ، در خلال این کتاب ،
خواهید دید که قرآن کریم نیز در این زمینه آموزه هاى مهمى دارد . بنا بر این ، مى
توان گفت که یکى از دغدغه هاى دین ، رضامندى از زندگى است و یکى از رسالت هاى آن ،
آموزش مهارت هاى زندگى کردن به پیروان خویش است .
متأسفانه این بخش از آموزه هاى دین ، کمتر مورد توجه واقع شده اند یا اصلاً مورد
توجه قرار نگرفته اند . بر همین اساس ، واحد «حدیث و علوم روان شناختى» پژوهشکده
علوم و معارف حدیث ، تحقیق در زمینه این موضوع را در دستور کار قرار داد و در سال
۱۳۸۴ چاپ نخست کتاب رضایت از زندگى منتشر شد که مورد استقبال فراوان علاقه مندان
قرار گرفت ، به گونه اى که در سال ۱۳۸۷ چاپ ششم آن ، وارد بازار نشر شد .
با توجه به موضوع کتاب و نیاز جوانان به آن ، نهاد نمایندگى مقام معظّم رهبرى در
دانشگاه ها ، درخواست تلخیص و ساده سازى این اثر را داشت که مورد موافقت پژوهشکده
قرار گرفت . اثر حاضر که سرّ (مهارت) رضایت از زندگى را از دیدگاه دینْ بررسى مى
کند ، به نسل جوان و دانشجویان عزیز ، تقدیم مى شود . این اثر ، خالى از نقص نیست ؛
اما بى تردید ، نشان دهنده قابلیت دین در پاسخگویى به نیازهاى زندگى و تأمین
رضامندى است .
از عموم خوانندگان محترم درخواست مى کنیم که این واحد را از آرا و نظرات خود ، آگاه
سازند .

واحد حدیث و علوم روان شناختى
پژوهشکده علوم و معارف حدیث




بخش یکم : باورهاى رضامندى

فصل یکم : بستر کامیابى
رضامندى،۱ بستر موفقیت و کامیابى است . هیچ انسان موفّقى نیست که از هنر «رضایت
از زندگى» برخوردار نباشد . انسان هاى موفّق کسانى اند که با زندگى خود مشکلى
ندارند . اشتباه نکنید! نمى گویم «در زندگى» خود مشکلى ندارند ؛ بلکه مى گویم «با
زندگى» خود مشکلى ندارند . مشکلْ داشتن در زندگى، یک چیز است و مشکل داشتن با
زندگى، چیز دیگر . اتفاقا در بیشتر موارد، انسان هاى موفّق با مشکلات زیادى دست و
پنجه نرم کرده اند؛ اما احساس نارضایتى از زندگى نداشتند. مى توان گفت: رضامندى از
زندگى یکى از رازهاى ناشناخته زندگى انسان هاى موفّق است .
رضایت چیست؟ خوش بختى کجاست؟
بسیارى از افرادى که به امکانات زندگى دست مى یابند ، احساس خوش بختى را تجربه نمى
کنند و برعکس، بسیارى از کسانى که فاقد امکانات زندگى اند ، از احساس رضایت از
زندگى برخوردارند . به نظر مى رسد میان تمکّن مالى و رضایت از زندگى، رابطه علّت و
معلول برقرار نیست . گاهى زندگى هاى مرفّه ، از احساس رضایت از زندگى محروم اند و
گاهى زندگى هاى ساده، از رضایت از زندگى برخوردارند . کدام یک بهتر است : تمکّن
مالى یا رضایت از زندگى؟
رضایت از زندگى یک احساس درونى است و هر چند، منقطع از دنیاى خارج و واقعیت هاى
بیرونى نیست و مى تواند تحت تأثیر آنها باشد ، اما وابسته به آن نیز نیست و این
امکان وجود دارد که در بدترین شرایط نیز بتوان از زندگى، احساس رضایت داشت . امّا
سؤال این است که: سرچشمه احساسات انسان کجاست؟ و چه چیزهایى در شکل گیرى احساس نقش
دارند؟
آن گونه که مى اندیشیم ، احساس مى کنیم
احساس ، ناشى از تفکر انسان است . احساسات و عواطف ما آن گونه شکل مى گیرند که مى
اندیشیم . همه احساسات منفى و مثبت، نتیجه مستقیم افکارند . بدون داشتن افکار
غمگینانه نمى توان احساس غم کرد ، یا بدون داشتن افکار خشمگینانه نمى توان احساس
خشم کرد، بدون داشتن افکار حاسدانه نمى توان احساس حسادت کرد و بدون داشتن افکار
افسرده ، نمى توان احساس افسردگى کرد.۲ قرن ها قبل ، اپیکور، فیلسوف یونان باستان
گفت که: «نگرش و برداشت انسان ها از رویدادها بسى مهم تر و تعیین کننده تر از خود
رویدادها هستند».۳
دکتر دیوید بُرنْز چنین تصریح مى کند که :
اگر مى خواهید از روحیه بد نجات یابید ، باید قبل از هر چیز بدانید هر احساس منفى،
ناشى از اندیشه منفىِ بخصوصى است . اندوه و افسردگى ، ناشى از تفکر از دست دادن و
باختن هستند.۴
اگر احساسات ما آن گونه شکل مى گیرند که مى اندیشیم ، مى توان به راحتى نتیجه گرفت
که احساس رضامندى یا نارضایتى اززندگى ، ریشه در چگونگى تفکر ما دارد و اگر چنین
است ، براى رسیدن به رضایت از زندگى باید در تفکراتمان تجدید نظر کنیم . پس تنها
راه رسیدن به شادمانى و رضامندى، تهیه و تأمین امکانات فراوان، لازم نیست ؛ مى توان
با یک تغییر در تفکرات ، به آن دست یافت .
تفکر واقع گرا ، شرط رضامندى
اگر چگونگى تفکر انسان ، نقش تعیین کننده اى در احساس رضایت از زندگى دارد ، سؤال
این است که: چه تصوّرى از دنیا باید داشته باشیم و زندگى را چگونه باید ببینیم تا
به رضامندى دست یابیم؟ براى رسیدن به یک احساس خوب از زندگى، شاید بتوان دنیا را در
«خیال» خود بسیار زیبا ، راحت و دوست داشتنى دانست و در پى آن، به یک احساس خوب و
رضایتمندانه از زندگى دست یافت . این نگرش، یک نگرش توهّمى و تخیّلى است و نمى
تواند تأثیر پایدار و ماندگارى داشته باشد و همانند مواد مخدّر یا داروهاى توهّم
زاست که براى مدتى ارتباط فرد را با خارج قطع کرده، در خیالات واهى، غوطه ور مى
سازد؛ اما پس از تمام شدن اثر دارو ، زندگى، بسیار سخت تر از آنچه بود ، مى گردد .
راه رضایت از زندگى و راز شاد زیستن ، شناخت واقعیت ها و گریز از تخیّلات و توهّمات
است . باید دنیا را آن گونه که هست ، شناخت . نگرش انسان به دنیا باید نگرشى واقع
بینانه و هماهنگ با واقعیت هاى آن باشد . بنابراین، براى رسیدن به احساس شادمانى ،
لازم نیست واقعیت هاى گاه سخت و تلخ زندگى را انکار کنیم . با تفکر واقع گرا نیز مى
توان به شادمانى و رضامندى رسید و بلکه شاید تنها راه ممکن همین باشد . شاید بپرسید
که: چگونه چنین چیزى ممکن است؟
هماهنگى انتظارات با واقعیت ها
اگر نگرش انسان به زندگى، واقع گرایانه باشد ، انتظارات او از زندگى نیز واقع
گرایانه خواهد بود و در پى آن ، احساس او از زندگى نیز واقع بینانه خواهد شد . شاید
بتوان گفت که «هماهنگى انتظارات با واقعیت ها» شرط اصلى شاد زیستن و رضایت از زندگى
است . ناهماهنگى میان انتظارات و واقعیت ها، موجب دوگانگى شده ، تضادهاى بنیادینى
به وجود مى آورد که زیان آن ، جبران ناپذیر است .
پس رضایت از زندگى هنگامى شکل مى گیرد که انتظار ما از زندگى ، واقع گرایانه باشد .
اگر دنیا را با همه سختى هایى که ممکن است داشته باشد ، آن گونه که هست بشناسیم ،
مى توانیم به راحتى در آن زندگى کنیم . زندگى راحت ، در گرو شناخت دنیاست . پیامبر
خدا صلى الله علیه و آله در باره این اصل مى فرماید:
اگر درباره دنیا آنچه را من مى دانم ، شما هم مى دانستید ، جان هاى شما از آن ،
احساس راحتى مى کرد .۵
با توضیحاتى که داده شد ، اکنون بهتر مى توان به عمق کلام امام على علیه السلام دست
یافت که مى فرماید :
کسى که دنیا را بشناسد ، به خاطر مصیبت هاى آن ، غمگین نمى شود .۶
حضرت نمى فرماید که دنیا باید جاى خوشى ها باشد و نمى فرماید که تصوّر کنید دنیا پر
از خوشى و راحتى است ؛ بلکه مى فرماید اگر دنیاشناسى تان واقعى باشد ، با وجود سختى
ها و با اقرار به وجود آنها ، باز هم احساس ناراحتى و نارضایتى به شما دست نخواهد
داد . آموزه هاى زندگى ساز دین ، انسان را به گونه اى تربیت مى کند که در اوج سختى
ها و در عمق گرفتارى ها نیز ناامید و افسرده نخواهد شد.
تلازمى میان سختى و ناخرسندى نیست
معمولاً این گونه مى پنداریم که شادمانى و رضامندى ، ضدّ سختى و گرفتارى است . آن
جا که سختى باشد ، شادى و رضامندى نیست و آن جا که سختى نباشد ، شادى و رضامندى به
وجود خواهد آمد ؛ اما این، یک تصوّر نادرست است . هیچ تلازمى میان این دو ، برقرار
نیست . سختى ، یک چیز است و ناخرسندى ، چیز دیگرى . نباید تصوّر کرد پیامد قطعى
سختى ها ، ناخرسندى و نارضایتى است و شادمانى و دشوارى ، قابل جمع نیستند ! انبیا و
اولیاى الهى بیشترین سختى ها را در زندگى تجربه کرده اند؛ اما هرگز ناراضى و
ناخرسند نبودند . سیدالشهدا علیه السلام با وجود سختى ها و همه دشوارى ها ، راضى
بود . آن حضرت هنگام خروج از مکه در خطبه اى خطاب به یاران خود مى فرماید:
رضایت خدا رضایت ما اهل بیت است .۷
و جالب تر این که روز عاشورا هر چه فشارها بیشتر مى شود و حضرت تنهاتر مى گردد و به
کشته شدن نزدیک تر مى شود ، چهره اش گشاده تر و با نشاط تر مى گردد .۸
پس مى توان در میان مشکلات و سختى ها ، خرسند و شادمان بود و این ، پدیده شگفتى
است! راز این شگفتى در چیست؟ در فصل هاى بعدى ، پرده از این راز ، برخواهیم داشت .
اکنون مهم این است که بدانیم رضایت از زندگى را با بازنگرى در تفکّرات و اصلاح آنها
مى توان به دست آورد . واقعى شدن تفکّرات ، به واقعى شدن انتظارات منجر مى شود و
همین ، مهم ترین شرط شاد زیستن و رضامندى از زندگى است .
امام على علیه السلام در این باره مى فرماید :
بهترین دفع کننده اندوه ، یقین است .۹




فصل دوم : شناخت واقعیّت دنیا

در ادامه آنچه گفتیم، باید به این نکته نیز اشاره کنیم که بسیارى از متون دینى ما ،
به تبیین ماهیت دنیا پرداخته اند.
هر چند زندگى انسان ، محدود به دنیا نیست ، اما ما انسان ها ، اکنون در این دنیا
زندگى مى کنیم و شرط موفقیت در زندگى ، این است که شرایط زندگى در دنیا را درک کنیم
. تصوّر شما از «دنیا» و «زندگى» چیست و چه انتظارى از آنها دارید؟ آیا تصوّرها و
انتظارهاى شما مطابق واقع است؟ آیا دنیا را آن گونه که مى خواهید، تصوّر مى کنید و
یا آن گونه که هست ، مى بینید؟
۱ . این جا دنیاست!
همیشه به یاد داشته باشید که این جا دنیاست و بهشت نیست . افراد ناراضى معمولاً
کسانى اند که از دنیا انتظار بهشت را دارند .
اگر انسان از دنیا انتظار بهشت داشته باشد ، میان انتظارات و واقعیت هاى زندگى ،
ناهماهنگى به وجود خواهد آمد و این ناهماهنگى ، به ناکامى مى انجامد و ناکامى ،
فشار روانى (تنیدگى)۱۰ انسان را به شدت افزایش مى دهد و در نتیجه ، موجب احساس
نارضایتى از زندگى مى گردد . اما اگر دنیا را آن گونه که هست بشناسیم و بپذیریم و
بر اساس شرایط موجود ، به برنامه ریزى و فعّالیت بپردازیم ، مى توانیم امیدوار
باشیم که به رضایت از زندگى دست یابیم . در بهشت ، آنچه را بخواهیم مى شود ؛ اما در
دنیا آنچه را مى شود باید خواست . این ، یک اصل در احساس رضایت از زندگى است . امام
على علیه السلام در این باره سه جمله پر معنى دارد که مى فرماید :
هرگاه آنچه را خواستى نشد ، آنچه را شد ، بخواه .۱۱
و :
هرگاه آنچه را خواستى نشد ، آنچه را هست ، سخت مگیر .۱۲
و :
اگر آنچه را خواستى نشد ، اهمیت نده که چگونه هستى .۱۳
اگر انسان زندگى را سخت نگیرد و آنچه را هست بپذیرد ، اولاً توان واکنش مثبت را به
دست مى آورد و ثانیا در یک آرامش خاصى زندگى خواهد کرد .
۲ . دنیا گذرگاه موقّت است ، نه خانه دائم!
نسبت میان ما و دنیا چیست؟ اگر انسان را موجودى بدانیم که دنیا ، انتهاى زندگى او
باشد و بشر ، ظرف دیگرى براى زندگى نداشته باشد و اگر دنیا را جایگاهى بدانیم که
براى خود اصالت دارد و کمالش در فراهم بودن نعمت هایش باشد ، در آن صورت ، کاستى ها
و فقدان هایش بسیار دردناک و غیر قابل تحمّل مى شود . زندگى هنگامى بى معنا و
غیرقابل تحمّل مى گردد که براى انسان ، چیزى جز زندگى این دنیا وجود نداشته باشد و
دنیا همه ظرف زندگى او باشد ؛ اما آیا این تصوّر ، با واقعیت ، هماهنگ است؟ واقعیت
، این است که نه دنیا همه هستى است و نه حیات انسان ، محدود به این دنیاست . دنیا
نه تنها قطعه اى از حیات و بلکه مقدمه و زمینه ساز حیات اصیل و پایدار بشر است .
اگر زندگى انسان ، محدود به این دنیا نیست و دنیا توقفگاهى براى حیات جاوید است ،
پس کاستى هاى آن ، آزاردهنده و غیر قابل تحمّل نخواهند بود . اگرسالن هاى انتظار
بیمارستان ها ، مطب پزشکان ، ایستگاه هاى اتوبوس و... از وضع مناسبى برخوردار
نباشند ، هر چند براى ما ناراحت کننده است ، اما قابل تحمّل اند ؛ چون این اماکن ،
محل دائمى زندگى انسان ها نیستند . نامرتّبى و کثیفى خانه شخصى و محل دائمى زندگى و
کار ، قابل تحمّل نیست ؛ اما کاستى هاى محل هاى موقّت را مى توان تحمّل نمود . دنیا
نیز همین گونه است . کسانى نمى توانند کاستى ها و سختى هاى دنیا را تحمّل کنند که
دنیا را همه چیز مى دانند و حیات ، براى آنها معنایى جز زندگى دنیا ندارد . اما این
، مطابق واقع نیست . دنیا محل زندگى دائمى نیست . امام على علیه السلام در این باره
مى فرماید:
همانا دنیا منزلى است که هر لحظه باید آماده کوچ کردن از آن باشى و جایگاه اقامت
نیست. خوبى آن اندک و بدى اش آماده است و حکومتش رو به نیستى مى رود و آبادى اش
ویران مى شود .۱۴
دنیا را باید گذرگاه آخرت دانست ، نه خانه زندگى و قرارگاه حیات . اگر به این
واقعیت ، واقف شویم و آن را باور کنیم ، کاستى ها و سختى هاى آن را تحمّل خواهیم
کرد . آنچه تحمّل ناپذیر است ، کاستى هاى سراى جاوید و اصیل است . پس براى این که
راحت زندگى کنیم ، بهتر است خود را در دنیا این گونه فرض کنیم :
یک . خود را میهمانى بدانیم که باید از خانه میزبان ، کوچ کند
کسى که در دنیا ، خود را «مهمان» و مال را «عاریه» بداند، نه نسبت به مدّت اقامت در
دنیا نالان مى شود و نه نسبت به آنچه ندارد یا از دست داده ، شکایت مى کند .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید :
در دنیا مهمان باشید... مى سازید آنچه را ساکن نمى شوید و جمع مى کنید آنچه را نمى
خورید و آرزو مى کنید آنچه را به دست نمى آورید .۱۵
همانا مردم در دنیا مهمان اند و آنچه در دستشان است ، امانت است و همانا مهمان ،
کوچ کننده است و امانت ، بازگردانده مى شود .۱۶
هیچ کس در دنیا نیست مگر این که مهمان است و مال او امانت؛ پس مهمان مى رود و امانت
، برگردانده مى شود .۱۷
دو . خود را غریب یا رهگذر بدانیم
اگر انسان ، خود را در این دنیا غریب و نا آشنا و رهگذرى بداند که لحظاتى را در آن
سپرى مى کند، ناملایمات و سختى هاى آن را آزار دهنده نمى بیند.
پیامبر خدا در این باره مى فرماید:
در دنیا به گونه اى باش که گویا نا آشنا یا رهگذر هستى و خودت را در زمره اهل قبور
قرار ده .۱۸
پس بیاییم خودمان را رهگذر بدانیم تا راحت تر زندگى کنیم.
سه . دنیا را مثل یک خواب خوش بدانیم
امام باقر علیه السلام مى فرماید :
دنیا را همانند منزلى قرار ده که در آن فرود آمدى ، سپس از آن کوچ کردى، یا همانند
مالى قرار ده که در خوابت آن را یافته اى و چون بیدار شدى ، چیزى از آن را با خود
ندیدى. همانا من این را به عنوان مَثَل برایت نقل کردم؛ چون دنیا نزد اهل خِرَد و
آگاه از خدا همانند سایه است .۱۹
در کلام دیگرى از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده که آن حضرت مى فرماید :
دنیا را همانند منزلى قرار ده که در آن فرود آمدى ، سپس از آن کوچ کردى، یا همانند
مالى قرار ده که در خوابت آن را یافته اى و چون بیدار شدى ، چیزى از آن را در دست
خود ندیدى. چه بسا کسى که نسبت به چیزى حریص بوده و چون آن را یافته ، بدبخت شده و
چه بسا کسى که چیزى را ترک کرده و چون به آن رسیده ، خوش بخت شده است .۲۰
چهار . دنیا را پلى بدانیم که از آن مى گذریم و دیگر به آن بازنمى گردیم
امام صادق علیه السلام یکى از موعظه هاى لقمان به فرزندش را این چنین نقل مى کند :
دنیا را همانند پلى بر نهرى بدانید که از آن مى گذرید و آن را ترک مى کنید و تا
پایان روزگار ، دیگر به آن برنمى گردید.۲۱
براى کسى که به این واقعیت واقف شود، مهم این نیست که پل چگونه است و در روى پل ،
چه بر او مى گذرد؛ مهم این است که بتواند از آن بگذرد و به مقصد برسد. اساسا به
ظواهر و تزیینات امور موقّتى و یک بار مصرف، آن قدر اهمیت داده نمى شود ؛ و لذا نه
نبود آن مشکل ساز مى شود و نه از دست دادن آن مسئله ساز.
پنج . خود را در این دنیا مسافر بدانیم
سفر ، وسیله است نه هدف و زمان آن ، کوتاه است نه دائمى. از این رو با این که سفر ،
ناملایماتى دارد، اما براى رسیدن به مقصد و به جهت موقّتى بودن آن، تحمّل مى شود.
اگر انسان ، دنیا را یک «سفر» و خود را «مسافر» آن بداند، سختى هاى آن ، او را بى
تاب و رنجور نمى سازد. در این باره ، کلام زیبایى از پیامبر خدا صلى الله علیه و
آله روایت شده که با هم مرور مى کنیم:
از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله پرسیدند: انسان در دنیا چگونه است؟
فرمود: همانند جوینده قافله اى که دامن ، بالا زده است.
پرسیدند: چه قدر در این دنیا اقامت دارد؟
فرمود: به اندازه کسى که از قافله ، جامانده است.
پرسیدند: پس فاصله دنیا و آخرت چه قدر است؟
فرمود: یک چشم برهم زدن . خداوند عزوجل مى فرماید: «آن روز پندارند که گویا به جز
ساعتى از روز ، درنگ نداشته اند»۲۲ .۲۳
در سفارش امام على علیه السلام به فرزندشان امام حسن علیه السلام آمده است:
اى فرزندم! همانا من تو را از دنیا و حالات آن و زوالش و دگرگونى اش آگاه ساختم، و
از آخرت و آنچه براى اهلش در آن مهیّا شده ، با خبر نمودم و در باره این دو ، برایت
مثال هایى زدم تا از آنها عبرت بگیرى و در راه صحیح ، گام نهى . مَثَل کسانى که
دنیا را خوب آزموده اند ، همانند مسافرانى است که در سرمنزلى بى آب و آبادى و
پرمشقّت که قابل ماندن نیست ، قرار گرفته اند و قصد دارند به منزلى پرنعمت و به
ناحیه اى که در آن آسایش و راحتى است، کوچ نمایند . پس مشقت هاى راه و دورى دوستان
و سختى سفر و ناگوارى غذاها را تحمّل کردند تا به خانه وسیع خویش و سرمنزل قرار و
آسایش خویش درآیند و از هیچ یک از این مشکلات، احساس درد نمى کنند و هزینه هاى مصرف
شده را خسارت نمى شمرند و هیچ چیز برایشان محبوب تر از آن چیزى نیست که آنان را به
منزلشان نزدیک تر سازد و به محلشان برساند .۲۴
در این کلام ، به خوبى روشن است که شناخت واقعیت دنیا چه نقش مهمّى در افزایش توان
تحمّل و مقاومت در برابر سختى ها و مشکلات دارد؛ به اندازه اى که گویا آن که دنیا
را بشناسد، هیچ درد و رنجى نمى بیند و هر چیزى که او را به مقصدش برساند ، برایش
دوست داشتنى و شیرین است ، هر چند سخت و تلخ باشد.
شش . خود را همانند مستأجرى بدانیم که باید از خانه استیجارى کوچ کند
کسانى از ناملایمات دنیا رنجور مى شوند که آن را خانه خود و منزلگاه همیشگى شان
پنداشته اند و از این واقعیت ، غافل اند که خانه دنیا موقّتى است و ما هیچ مالکیتى
نسبت به آن نداریم. کسانى که به این واقعیت توجّه دارند، در برابر سختى هاى آن ،
بردبار و مقاوم مى شوند.
امام کاظم علیه السلام در این باره مى فرماید :
در دنیا همانند ساکن خانه اى باش که مال او نبوده ، همانا منتظر کوچ است .۲۵
۳ . دنیا ناچیز است
اگر انسان ، چیزى را بسیار مهم بداند ، به خاطر به دست نیاوردن و یا از دست دادن آن
به شدّت غمین و اندوهگین مى گردد . لذا کسى که دنیا و بهره هاى دنیا را بزرگ بشمارد
، تحمّل فقدان آن را ندارد . اما این تصوّر ، مطابق واقع نیست . قرآن کریم مى گوید
:
«قُلْ مَتَـعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْأَخِرَةُ خَیْرٌ
لِّمَنِ اتَّقَى
.۲۶
بگو کالاى دنیا اندک است و آخرت براى پرهیزکاران ، بهتر است» .
این آیه ، هنگامى نازل شد که مردم در آستانه یک جنگ قرار گرفته بودند و به خاطر
دشوارى ها و تبعاتى که جنگ دارد ، ناراضى بودند . خداوند متعال ، آنان را به قلیل
بودن متاع دنیا و بهتر بودن متاع آخرت متوجه مى سازد . بدیهى است که جنگ ، ویرانگر
و زیان بار است ؛ اما اگر انسان به این نکته توجّه کند که آنچه از دنیا در دست دارد
، چیز مهمى نیست ، در برابر فقدان و زیان ناشى از جنگ ، مقاوم خواهد شد . این ،
اختصاص به جنگ نداشته ، در همه جا کاربرد دارد .
۴ . دنیا ناپایدار است
وقتى کشتى بخواهد در ساحل ، پهلو بگیرد ، لنگر مى اندازند و آن را به محلى محکم و
ثابت مى بندند . کشتى زندگى نیز همین گونه است .
اگر مى خواهید زندگى موفق و رضایت بخشى داشته باشید ، باید به چیزى و جایى دل
ببندید که پایدار و تغییرناپذیر باشد . به یاد داشته باشید که: «آنچه نپاید ، دل
بستگى را نشاید» .
یکى از ویژگى هاى مهم دنیا ناپایدارى آن است . امام على علیه السلام در توصیف
ناپایدارى دنیا مى فرماید:
[ دنیا] سرایى است به بلا آمیخته و به نیرنگ ، شناخته شده . احوال آن ناپایدار است
و ساکنان آن ، ایمن نیستند . احوالش گوناگون و حالاتش گذرنده است ... .۲۷
و به فرموده پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پیامد دل بستن به چنین دنیایى افزایش
حزن و اندوه است .۲۸ ایشان همچنین مى فرماید :
من سه چیز را براى کسى که دل به دنیا بسته است تضمین مى کنم : فقرى که بى نیازى
براى آن نیست ، گرفتارى اى که آسودگى براى آن نیست و حزن و اندوهى که پایان ندارد
.۲۹
بنا بر این ، محنت و رنج ، با دل بستگىِ به دنیا مقرون است.۳۰ پیام این بخش از متون
دینى ـ که کم هم نیست ـ دنیاستیزى و تشویق به گریز از زندگى نیست ؛ پیام آن ، روشن
کردن ماهیت دل بستگى به دنیا و نقش آن در تخریب زندگى است . کسى که از این حقایق ،
آگاهى داشته باشد ، براى آن که راحت زندگى کند ، به دنیا دل نمى بندد .
دل بسته نباش؛ آسوده باش
براى رضایت بخش کردن زندگى ، لازم نیست دنیا را تغییر دهیم و یا دنیاى دیگرى را
آرزو کنیم و بیافرینیم . مى توان در همین دنیاى ناپایدار ، راحت زندگى کرد ؛ به شرط
آن که راه آن را بدانیم و یکى از راه هاى آن ، دل نبستن به دنیاست . در ادبیات دین
براى دل بسته نبودن به دنیا از واژه «زهد» استفاده مى شود . هرجا سخن از زهد است ،
به معناى دل بسته نبودن به دنیاست .
دل بسته نبودن ، یکى از کلیدهاى رضایت از زندگى است.
در روایات ، تصریح شده که زهد ، مایه آسایش تن و روان انسان است. پیامبر خدا صلى
الله علیه و آله در این باره مى فرماید :
دل بسته نبودن به دنیا ، جان و بدن را آسوده مى کند .۳۱
گذشته از این ، چشیدن شیرینى ایمان نیز متوقّف بر دل بسته نبودن به دنیاست. یکى از
لذّت هاى زندگى ، چشیدن شیرینى ایمان است . راه چشیدن شیرینى ایمان و لذّت بردن از
آن ، دل بسته نبودن به دنیاست . امام صادق علیه السلام در این رابطه مى فرماید :
بر قلب هاى شما حرام است که شیرینى ایمان را درک کند ، تا این که از دنیا دل برکند
.۳۲
بنابراین ، آسایش تن و روان و لذّت ایمان ، در دل بسته نبودن به دنیاست .۳۳
 
 
 
فصل سوم
: معناى زندگى
انسان ، موجودى است کمال گرا و هدفمند که از بیهودگى، بى معنایى و بى هدفى ،
سخت گریزان است . بیهودگى و پوچى ، چنین موجودى را ارضا نمى کند و از این رو اگر
زندگى ، معنا و هدفى نداشته باشد ، زنده ماندن ، ارزشى نخواهد داشت ؛ هرچند تمامى
امکانات زندگى فراهم باشد . علّت نارضایتى و سرد شدن زندگى، «ناکامى در رفاه» نیست
. زندگى ساده و حتّى سخت را مى توان دوست داشت و راضى بود ، به شرط آن که معناى
زندگى را درک کرده باشیم . آنچه موجب بن بست و ناامیدى در زندگى مى شود ، «ناکامى
در معناطلبى» است.
یک جوان امریکایى در بیان سرگذشت خود مى گوید :
بیست و دو سال داشتم و همان مسیرى را در زندگى دنبال کرده بودم که اجتماع براى
رسیدن به خوش بختى دیکته مى کند . از دانشگاه، فارغ التحصیل شده بودم و در مقام
مهندس شیمى در شرکتى کار مى کردم و درآمد بالایى داشتم . چه چیز دیگرى مى خواستم؟
تمامى اجزاى خوش بختى را در اختیار داشتم ؛ ماشین ، ضبط صوت ، آپارتمان لوکس ، یکى
دو دوستِ ... خوب . دیگر چه چیز مى توانى بخواهى اى مرد جوان؟!
اما در زندگى هرگز تا به حال، آن اندازه، احساس تیره روزى نکرده بودم . در اولین
سال فارغ التحصیلى ، در همان زمانى که در مقام مهندس شیمى در یک کمپانى کار مى کردم
، گرفتار بحران هویت و ارزش هاى زندگى شدم . هرچند تمام کارهایى را که جامعه براى
خوش بخت شدن، دیکته مى کند ، انجام داده بودم ، اما هیچ دلیلى براى ادامه زندگى نمى
یافتم ... .
هرچند تمام کارهایى را که جامعه براى خوش بخت شدن دیکته مى کند ، انجام داده بودم ،
اما هیچ دلیلى براى ادامه زندگى نمى یافتم . نمى دانستم چرا زنده ام و چرا زنده
بودنم مى تواند مهم باشد . زندگى هیچ معنایى برایم نداشت . این بحران شک و پریشانى
، کم کم به تمامى جنبه هاى زندگى ام کشیده شد .
با خود فکر مى کردم ، آیا به راستى زندگى کاملاً نسبى است؟ آیا همه اش همین است؟
پنجاه ـ هشتاد سالى از خوشى ها و ناخوشى هاى زودگذر[ استفاده کردن ] ، کار کردن ،
خوابیدن ، خوردن ، لذّت بردن از خوشى هاى زمینى و همین ، و بعد انگار نه انگار که
روزى زنده بوده اى؟! اگر چنین است پس اصلاً چرا باید زندگى کرد؟ چرا خودکشى نکرد و
به همه اینها خاتمه نداد؟ چرا باید براى زندگى بى هدف ، تلاش بیهوده کرد؟ چرا باید
خوب بود؟ چرا باید به فکر سلامتى بود؟ اگر قرار باشد که دیر یا زود همه چیز با رود
زندگى شسته و برده شود ، اصلاً چرا باید تلاش کرد؟
هرچه مى گذشت ، همه چیز بیشتر غیر قابل تحمّل مى شد و مرا به این نتیجه مى رساند که
زندگى به راستى ارزش زیستن ندارد .۳۴
این ، نشان دهنده نقش مؤثر معنا در نشاط و شادابى زندگى است . آلپورت مى گوید:
امروزه در اروپا روان شناسان و روان پزشکان ، آشکارا از فروید (که ناکامى جنسى را
علت ناراحتى هاى روانى مى داند) ، روى برگردانده اند و به «هستى درمانى» روى آورده
اند که مکتب «معنا درمانى» یکى از آنهاست.۳۵
مسئله معنا چند حالت پیدا مى کند . یکى «فقدان معنا» است . این حالت، مخصوص کسانى
است که از آغاز ، معنایى براى حیات نمى یابند و زندگى را هیچ و پوچ مى دانند .
حالت دوم ، «ناتمام بودن معنا» است . این وضعیت ، مخصوص کسانى است که معنایى براى
زندگى در نظر داشته اند ؛ اما وقتى به آن مى رسند ، آن را بى ارزش تر از آن مى
بینند که به خاطرش زندگى کنند . آنچه مى خواهد فلسفه زندگى را توجیه کند ، باید
فراتر از زندگى و ارزشمندتر از آن باشد . در غیر این صورت، پدیده «زیان دیدگى» که
در ادبیات دین از آن به عنوان «خُسران» یاد مى شود ، رخ مى دهد .
دنیا مقطعى از زندگى است که به لحاظ زمانى ، بخش ناچیزى از حیات انسانى را تشکیل مى
دهد . به لحاظ ارزش نیز دنیا و هر آنچه در آن است ، ناچیز است .
خداوند متعال ، دنیا را ناچیزتر از آن مى داند که هدف تلاش هاى انسان باشد .
«قُلْ مَتَـعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ وَالْأَخِرَةُ خَیْرٌ
لِّمَنِ اتَّقَى
.۳۶
بگو کالاى دنیا اندک است و آخرت براى آنان که تقوا پیشه کنند بهتر است» .
کسانى که معناى زندگى شان دنیاست ، با کسب دنیا خشنود مى شوند؛ همانند کودکى که با
دانه اى شکلات ، از شادى در پوست خود نمى گنجد . قرآن کریم درباره این گروه مى
فرماید:
«وَ فَرِحُواْ بِالْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ مَا الْحَیَوةُ
الدُّنْیَا فِى الْأَخِرَةِ إِلاَّ مَتَـعٌ
.۳۷
آنان به زندگى دنیا خشنودند و حال آن که زندگى دنیا در برابر زندگى آخرت ، جز
کالایى اندک نیست» .
و اما حالت سوم ، دست یافتن به «معناى واقعى حیات» است . هر چیزى را مى توان معناى
زندگى قرار داد ؛ اما هر معنایى ، ارضا کننده و رضایت بخش نیست . در بازار معانى ،
انسان موفق ، کسى است که انتخابگر خوبى باشد . اشتباه در انتخاب معنا ، موجب ناکامى
مى گردد و ناکامى ، به نارضایتى ختم مى شود . براى کامیابى باید انتخابگر خوبى بود
و انتخاب خوب ، متوقّف بر شناخت صحیح است . بدانید که دنیا به خاطر انسان و در خدمت
انسان آفریده شده و همچون ابزارى براى زندگى واقعى اوست . پیامبر خدا صلى الله علیه
و آله مى فرماید :
همانا دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت .۳۸
امام على علیه السلام نیز در این باره مى فرماید:
همانا خداوند سبحان ، دنیا را براى پس از آن آفریده و اهل دنیا را در آن مى آزماید
تا معلوم شود که چه کسى نیک کردارتر است . ما براى دنیا آفریده نشده ایم و به کوشش
در آن (براى به دست آوردن حطام دنیوى) مأمور نگشته ایم .۳۹
همچنین دنیا مزرعه آخرت دانسته شده۴۰ و این یعنى دنیا بستر حیات است ، نه هدف حیات
. به همین جهت ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
همانا براى دنیا فرزندانى است و براى آخرت ، فرزندانى . شما از فرزندان آخرت باشید
و از فرزندان دنیا مباشید .۴۱
وقتى خدا ، معناى زندگى شد ، انسان به خاطر خدا زندگى مى کند ، به خاطر او تلاش مى
کند و براى رسیدن به او همه سختى ها را تحمّل مى کند. وقتى خدا معناى زندگى شد ،
انسان مى داند چرا زنده است و چرا باید زندگى کند و سرانجامش چه خواهد شد . بدین
سان ، از حیرت و سرگردانى در مى آید و چون براى عالى ترین و بلکه تنها مفهوم حیات
زندگى مى کند ، بر خود مى بالد و احساس رضایت و خشنودى مى کند.



فصل چهارم : روزىِ زندگى
نگرانى از روزى
روزى ، یکى از نیازهاى اساسى انسان است و لذا ترس از آینده و چگونگى تأمین «روزى»،
یک نگرانى عمومى است . نگرانى اگر به اندازه باشد و از حدّ متعارف نگذرد ، عامل
تحرّک براى کسب روزى است . اما اگر افزایش یابد و از حدّ معمول بگذرد ، به افزایش
تنیدگى و فشار روانى منجر شده ، رضایت از زندگى را به مخاطره مى اندازد .
امام على علیه السلام یکى از عوامل هلاک کننده مردم را ترس از فقر مى داند.۴۲
خدا روزى را تضمین کرده است
این ، در حالى است که روزى انسان ، تأمین شده است .۴۳ خداوند متعال ، تضمین کرده
است که روزى انسان را در هر شرایطى تأمین مى کند . تأمین کننده روزى ، کسى است که
مالک آفرینش است ، و تضمین کننده آن ، کسى است که مقتدر و شکست ناپذیر است . قرآن
کریم مى فرماید :
«إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ
الْمَتِینُ
.۴۴
خداست روزى رسان ، و اوست دارنده نیرویى سختْ استوار» .
وقتى انسان بداند روزى اش به دست صاحب قدرت است ، احساس اطمینان و آرامش مى کند .
هیچ جنبنده اى در روى زمین نیست مگر آن که روزى اش بر عهده خداست.۴۵ چه بسا
جنبندگانى که یاراى تحصیل روزى خویش ندارند و خدا روزى آنها را مى دهد . روزىِ
انسان را نیز همین خدا تأمین مى کند.۴۶ هر جاندارى روزى خود را دارد.۴۷ به مورچه
بنگرید که با آن همه کوچکى و ظرافت اندام (که تقریبا به چشم نمى آید)، روزى اش
تضمین شده و به فراخور حالش ، روزى او مى رسد . خداوند منّان و بخشنده ، از او غافل
نیست و او را محروم نساخته است؛ اگرچه در دل تخته سنگى سیاه و خشک و یا در میان
صخره اى سخت باشد.۴۸ و یا به پرندگانى مثل کلاغ و عقاب و کبوتر و شترمرغ بنگرید که
خداوند ، روزى همه آنها را ضمانت کرده است.۴۹ این نکات آموزنده ، نشان مى دهد که
نگران بودن براى روزى ، بى مورد است. از این رو ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله
به ابن مسعود مى فرماید :
اى ابن مسعود! براى روزى ، اندوه مخور؛ چرا که خداوند متعال مى فرماید : «هیچ
جنبنده اى در زمین نیست مگر روزى آن با خداست» . و فرمود : «روزى شما و آنچه به شما
وعده داده است ، در آسمان است»۵۰ .۵۱
وضع خود انسان نیز شگفت انگیز است . ما اکنون نگران روزى خود هستیم و حال آن که سه
مرحله پیش از آن وجود داشته که بدون اطلاع ما خداوند روزى ما را رسانده است . لذا
شایسته نیست اکنون نسبت به او سوءظن داشته باشیم . مرحله نخست هنگامى است که انسان
در رحم مادر قرار دارد ؛ در جایگاهى آرام که هیچ سرما و گرمایى او را نمى آزارد و
خدا روزى اش را مى رساند . مرحله دوم ، دوران نوزادى است که هرچند ناتوان است ، ولى
غذاى او از شیر مادر تأمین مى شود و کسى هست که او را تر و خشک کند . و مرحله سوم ،
دوران پس از شیرخوارگى است که روزى او بدون تلاش، از دست رنج والدین تأمین مى گردد
و مشمول مهربانى و دلسوزى آنان قرار مى گیرد ، حتّى او را بر خودشان مقدم مى دارند
. اما همین انسان وقتى بزرگ و عاقل مى شود و براى خودش کار مى کند ، اوضاع بر او
سخت مى شود و به خدا سوء ظن پیدا مى کند و حقوق مالى اى را که بر عهده اش است انکار
مى کند و بر خود و عیالش سخت مى گیرد . اینها به خاطر ترس از تنگ شدن روزى و
بدگمانى به خداوند متعال است.۵۲
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به دو تن از فرزندان خالد مى فرماید:
تا وقتى سر شما حرکت مى کند،۵۳ از روزى ، ناامید نباشید؛ چرا که انسان را مادرش سرخ
و بدون پوست مى آفریند . سپس خداوند عز و جل او را روزى مى دهد .۵۴
اگر باور کنیم ، راحت زندگى مى کنیم
اگر بدانیم روزى ما تعیین شده است و هیچ کس نمى تواند از آن بکاهد و هیچ قدرتى نمى
تواند مانع آن شود ، آن گاه احساس راحتى مى کنیم و مى توانیم از زندگى خود لذّت
ببریم . امام على علیه السلام مى فرماید:
کسى که مطمئن باشد آنچه خدا براى او مقدر کرده ، فوت نمى شود ، دلش آرام مى گیرد
.۵۵
اَبان بن حمران مى گوید : روزى کسى خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد:
موعظه اى به من بیاموز . حضرت به وى فرمود:
اگر خداوند تبارک و تعالى متکفّل روزى شده ، پس اندوه تو براى چیست؟!۵۶
روزى ، بر گذر زمان ، توزیع شده است
انسان ، عمرى طولانى براى خود در نظر مى گیرد و سپس به این مى اندیشد که چگونه باید
روزى اش را تأمین کند . اشتباه شناختى او در این است که مى پندارد ، روزى تمام عمر
او باید در حال حاضر وجود داشته باشد تا احساس آرامش کند . فکر مى کند که تأمین
بودن روزى یعنى حاضر بودن تمام روزى در زمان حال! این در حالى است که تأمین بودن
روزى انسان به معناى حاضر بودن آن در لحظه حال نیست . یکى دیگر از قوانین روزى ،
این است که روزى ، «روز به روز» فرا مى رسد . این قانون را پیامبر خدا صلى الله
علیه و آله این گونه بیان مى فرماید :
اى على! اندوه روزى فردا را نخور که هر فردایى ، روزى اى دارد که فرا مى رسد .۵۷
از این رو ، امام على علیه السلام مى فرماید:
هرکس اندوه روزى فردا را داشته باشد ، هیچ گاه رستگار نخواهد شد .۵۸
اگر انسان ، اندوه همه عمر را بر لحظه حال ، وارد سازد ، سبب تحمّل ناپذیر شدن زمان
حال مى گردد . لحظه حال ، توان تحمّل نگرانى تمام عمر را ندارد و کسانى که نگرانى
همه عمر را بر لحظه حال ، بار مى کنند ، بدون تردید ، با فشار روانى فرساینده اى
درگیر خواهند شد که زندگى را به جهنّم تبدیل مى کنند .
امام على علیه السلام بر همین اساس مى فرماید :
... اندوه سالت را بر اندوه امروزت بار نکن و براى هر روز ، آنچه در آن است ، تو را
کفایت مى کند . پس اگر آن سال ، از عمر تو باشد ، خداوند عز و جل در هر فردایى ،
آنچه را براى تو تقسیم کرده ، مى فرستد و اگر آن سال ، از عمر تو نباشد ، تو را چه
کار با اندوه و غصه آنچه مال تو نیست!۵۹
جالبْ این که حضرت ، نگرانى براى روزى را نفى نمى کند ؛ بلکه مى فرماید : «هر روز ،
اندوه همان روز!» . این که انسان در هر روز ، به فکر روزى همان روز باشد ، ناپسند و
مشکل ساز نیست ؛ مشکل از جایى آغاز مى شود که اندوه همه آینده را بر امروز خود بار
کنیم . پس اگر هر روز در اندیشه همان روز باشیم ، نه از کار امروز باز مى مانیم و
نه دچار تنیدگى و نارضایتى مى شویم .
با این روحیه ، نگرانى ها بر تمام عمر توزیع مى شود و از فشار آن کاسته مى گردد .
حرص ، رنج بى حاصل
تصوّر انسان این است که باید هرچه بیشتر بهره مند شد ، تا لذّت زندگى را درک کرد .
این جاست که حرص و طمع ، متولّد مى شود و چنین مى پندارد که از این رهگذر ، روزى و
آسایش بیشترى نصیب وى مى گردد . این در حالى است که هرچه انسان ، حریص تر شود ، به
همان اندازه از آرامش ، دور شده است . شخص حریص ، از جهت آرامش روحى و لذّت زندگى ،
یک «محروم» محسوب مى شود . امام صادق علیه السلام مى فرماید :
حریص از دو چیز ، محروم مى شود و دو چیز ، گریبان گیر او مى شود : از قناعت محروم
مى شود ، پس به بى آسایشى مبتلا مى گردد و از رضایت ، محروم مى شود ، پس به بى
یقینى مبتلا مى گردد .۶۰
قناعت، کلید رضایت
اکنون مى توان مفهوم قناعت و تأثیر آن در زندگى را بهتر فهمید . قناعت ، کلید رضایت
از زندگى است . شخص قانع براى کسب روزى تلاش مى کند ، ولى به آنچه خدا روزى او کرده
، بسنده مى کند . از این رو ، نه معترض است و نه احساس ناکامى مى کند ؛ بدین جهت ،
از زندگى خود احساس رضایت خواهد کرد .
تفاوت فرد قانع با فرد حریصِ ناراضى، در احساس آرامشى است که فرد قانع ، از آن بهره
مند است و فرد حریص ، از آن محروم . نه حرص زدن حریص بر میزان روزى او افزوده است و
نه قناعت قانع ، روزى کمترى نصیب وى کرده است . پس اگر انسان به آنچه تعیین شده ،
راضى باشد ، از نعمت آرامش نیز برخوردار خواهد شد . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله
مى فرماید:
آگاه باشید که براى هر کس ، روزى اى هست که به ناچار به او مى رسد . پس اگر کسى به
آن راضى باشد ، مایه برکت او شده و نیازهایش را فرا مى گیرد ، و کسى که به آن راضى
نباشد ، مایه برکت او نشده و نیازهایش را فرا نمى گیرد .۶۱
از این رو ، نیاز انسان به قناعت ، بیشتر از نیاز او به حرص و طمع است.۶۲ گواراترین
زندگى ، از آنِ کسى است که به روزى خدا قانع و از آن راضى باشد.۶۳
از امام صادق علیه السلام نقل شده که لقمان به فرزند خود گفت :
به آنچه خدا قسمت تو کرده ، قانع باش ، تا زندگى ات باصفا شود .۶۴
کسى که از تقدیر الهى راضى باشد به غنا و بى نیازى واقعى دست مى یابد؛۶۵ و لذا
کمترین برخوردارى از دنیا او را کافى است ، و اگر کسى به آنچه او را بس است راضى
نباشد ، هیچ چیز در دنیا براى او کافى نیست.۶۶ هیچ ثروتى به اندازه راضى بودن از
روزى ، احساس فقر و نیازمندى انسان را از میان نمى برد.۶۷
شخص قانع ، هرگز نسبت به آنچه ندارد ، محزون نمى شود .۶۸ لذا به سوى راحتى و آسایش
، شتاب کرده۶۹ ، آن را به چنگ آورده است .۷۰
قناعت و تلاش
البته قناعت به معناى تنبلى و بى کارى نیست . قناعت و تلاش ، دو مقوله جدا از
یکدیگرند . لذا یکى از آنها دیگرى را نفى نمى کند . «تلاش و تنبلى» در یک طبقه قرار
مى گیرند و «قناعت و حرص» نیز در یک طبقه . انسان در مقام عمل ، یا تلاشگر است یا
تنبل و در مقام احساس و روحیه ، یا قانع است یا حریص . در این که انسان باید تلاش
کند ، شکّى نیست ؛ اما سخن، این است که همراه با حرص باشد یا قناعت؟ امام على علیه
السلام مى فرماید:
روزى را طلب کنید ؛ زیرا روزى ،براى کسى که آن را طلب کند ، تضمین شده است .۷۱
پس برقرار ساختن تساوى بین «قناعت» و «تنبلى» ، یک مغالطه است . خداوند ، روزى را
تضمین کرده ؛ ولى انسان نیز وظیفه اى دارد . سَدیر مى گوید : به امام صادق علیه
السلام عرض کردم : وظیفه انسان در طلب روزى چیست؟ حضرت فرمود:
وقتى درِ مغازه ات را باز کردى و بساط خود را پهن نمودى ، آنچه را بر عهده توست ،
انجام داده اى .۷۲
بنابراین ، انسان باید تلاش کند تا خداوند ، روزى را برساند و البته به آنچه رسید ،
قانع باشد و حرص نورزد.
بُخل ، دشمن آسایش زندگى
تفکرى که دارایى و ثروت را منشأ خوش بختى مى داند ، از یک سو ، به طمع دچار مى شود
تا مال بیشترى گرد آورد و از سوى دیگر ، به بخل روى مى آورد تا مال را مدّت بیشترى
نزد خود نگه دارد و از تلف شدن آن ، جلوگیرى کند و بدین وسیله ، از زندگى ، لذّت
بیشترى ببرد ؛ اما آنچه اتفاق مى افتد چیز دیگرى است . شخص بخیل ، در حقیقت ، رنج و
غم و فشار روانى را نزد خود پایدار مى گرداند . بخیل ، با هدف ثروتمندى بخل مى ورزد
؛ ولى در حقیقت ، به سوى فقر مى شتابد. امام على علیه السلام مى فرماید:
در شگفتم از بخیل که به سوى فقر و نادارى اى که از آن گریزان است ، مى شتابد و
توانگرى و ثروتى را که در پى آن است ، از دست مى دهد . او در دنیا مانند تهى دستان
به سر مى برد و در آخرت ، همچون توانگران ، حسابرسى مى شود .۷۳
همچنین ، بخیل ، در اجتماع ، چیزى جز مذمّت ،۷۴ ننگ ،۷۵ ناسزا ،۷۶ دشمنى۷۷ و
خوارى۷۸ کسب نمى کند ؛ دوستان خود را از دست مى دهد۷۹ و اقوام و خویشاوندان ، با او
قطع رابطه مى کنند.۸۰ با این وضعیت، آیا مى توان پذیرفت که راه بخل ، به وادى آرامش
ختم مى شود؟ هرگز! بخل ، فشار روانى را افزایش مى دهد۸۱ و آسایش را از انسان مى
گیرد . از این رو پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
بخیل ، کمتر از هرکسى آسایش دارد .۸۲
امام صادق علیه السلام نیز مى فرماید:
براى بخیل ، آسایشى وجود ندارد .۸۳
جالب این که بخیل ، مالک دارایى خود نیست ؛ در حقیقت ، او نگهبان اموال ورثه است .
روزىِ انسان همان مقدارى است که مصرف مى کند و نسبت به آنچه ذخیره مى کند ، خزانه
دارى بیش نیست! زحمت «جمع آورى» و مشقّت «فقر» و عذاب «نگهدارى»، از آنِ بخیل است و
استفاده آن ، از آنِ دیگران! آیا ارزش آن را دارد؟ امام على علیه السلاممى فرماید:
بخیل ، مال را از خود دریغ مى دارد و به اندکى از دنیا بسنده مى کند و همه آن را به
وارثانش مى بخشد .۸۴



فصل پنجم : آرزوهاى زندگى
آنچه به زندگى ما پویایى و تحرّک مى بخشد ، نگاه به آینده است که از آن به «امید»
یاد مى کنیم . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید :
همانا آرزو ، رحمتى از جانب خدا براى امت من است . اگر آرزو نبود ، هیچ مادرى
فرزندش را شیر نمى داد و هیچ کشاورزى درخت نمى کاشت .۸۵
شیر ندادن فرزند یعنى انقطاع نسل ، و کشت نکردن درخت یعنى از میان رفتن غذاى زندگى.
تصوّر کنید زندگى در این وضعیت چه صورتى مى یابد . گویند روزى حضرت عیسى علیه
السلام به پیرمردى که مشغول کشاورزى بود ، مى نگریست . حضرت عیسى علیه السلام به
خداوند عرض کرد : «خداوندا! امید را از دل او برگیر» . در این هنگام ، پیرمرد ، بیل
خود را به کنارى نهاد و روى زمین دراز کشید . مدتى گذشت . حضرت عیسى به خداوند عرض
کرد : «خداوندا! امید را به دل او بازگردان» . ناگهان کشاورز پیر برخاست و شروع به
کار نمود . حضرت عیسى علیه السلام نزدیک رفت و ماجرا را از وى پرسید . پیرمرد گفت :
«مشغول کار کردن بودم که با خود فکر کردم و گفتم : تا به کى مى خواهى کار کنى اى
پیرمرد؟! از این رو ، بیل را کنار گذاشتم و خوابیدم . کمى گذشت ، با خود گفتم : به
خدا سوگند ، تا زنده هستى باید زندگى کنى ! از این رو ، برخاستم و بیل را دوباره به
دست گرفتم».۸۶
نقش امید و ناامیدى در این جریان ، به خوبى مشهود است .
امّا هر چیزى حدّى دارد و اگر آن حد، حفظ نشود ، دو جنبه افراط و تفریط نیز پیدا مى
کند . امید نیز همین گونه است . جنبه تفریط آن ، «ناامیدى» است و جنبه افراطى چیزى
است که در فرهنگ دین از آن به عنوان «آرزوهاى دور و دراز» یاد مى شود . آرزوى دور و
دراز ، یعنى آرزوهایى که از اندازه عمر انسان تجاوز مى کند و دنیا نیز ظرفیت
برآوردن آن را ندارد .
این افراط در آرزوها ، خود یکى از عوامل نارضایتى از زندگى است . به همین جهت ،
امام على علیه السلام مى فرماید :
هرکس آرزوهایش زیاد شود ، رضایت او کم مى شود .۸۷
به راستى چرا چنین اتفاقى مى افتد؟
کسى که صاحب آرزوهاى طولانى است ، همواره لذّت را در چیزى مى داند که ندارد و به
همین جهت ، از آنچه دارد بهره مند نمى شود . چنین افرادى همواره از آنچه دارند ،
نالان و ناراضى اند و چیزهایى را آرزو مى کنند که ندارند . مهم نیست که چه دارند ،
مهم آن است که همواره آنچه را ندارند ، مایه خوش بختى مى دانند و وقتى به آنچه
زمانى آرزویش را داشتند ، دست یافتند ، باز هم احساس بهره مندى و خوش بختى نمى کنند
و به آنچه در دور دست ها وجود دارد ، مى اندیشند . این، معناى آرزوى دور و دراز است
.
براى احساس بهره مندى ، داشتن فلان نعمت ، کافى نیست ؛ باید انسان از وجود نعمت ،
باخبر شود و از داشتن آن ، احساس بهره مندى کند ، تا لذّت آن را بچشد . چه بسا نعمت
هایى که وجود دارند ، ولى کسى از وجود آنها خبر ندارد و یا از داشتن آنها لذّت نمى
برد . ناخشنودى بسیارى از کسانى که از زندگى خود راضى نیستند ، نه به دلیل ندارى و
محرومیت ، بلکه به دلیل ناچیز شمردن و اهمیت ندادن به چیزهایى است که دارند .
اگر روحیه فرد ، این گونه باشد که آنچه را دارد ناچیز مى شمارد و لذّت خود را در آن
چیزى مى داند که ندارد ، در این صورت ، راه تحقّق رضایت از زندگى ، تأمین خواسته ها
و افزایش سطح زندگى نیست ؛ زیرا او به هر سطحى از زندگى که برسد ، باز همین الگوى
فکرى را دارد که : «آنچه دارم ناچیز است و خوش بختى در چیزهاى بالاترى است که
ندارم» .
از سوى دیگر ، چنین افرادى به جهت آرزوهاى بى حد و مرزى که دارند ، هیچ گاه به
خواسته هاى خود دست نمى یابند و لذا همواره به خاطر آنها حسرت مى خورند . لذا
آرزوهاى دور و دراز ، سبب مى شود که انسان، داشته هاى خود را کوچک ببیند و از آنها
لذت نبرد و نسبت به نداشته ها نیز حسرت بخورد .
به همین جهت ، امام على علیه السلام مى فرماید:
از آرزوها[ى طولانى] بپرهیزید ؛ زیرا نشاط نعمت هایى را که دارید ، از میان مى برد
و آنها را نزد شما کوچک مى سازد و حسرتِ آنچه را که آرزو دارید ، در پى مى آورد .۸۸



فصل ششم : مقایسه در زندگى
مقایسه اجتماعى و نقش آن در تلخ و شیرین شدن زندگى
بشر به خاطر اجتماعى بودنش ، در جامعه اى زندگى مى کند که همه افراد آن ، از یک سطح
اجتماعى برابرى ، برخوردار نیستند . تفاوت سطح زندگى ها یک پدیده «مقایسه اجتماعى»
را به وجود مى آورد . مقایسه اجتماعى یعنى : «سنجش موقعیت خود ، با وضعیت دیگران» .
انسان ، مایل است خود را ارزیابى کند و موقعیت خود را در تفاوت هاى اجتماعى ،
شناسایى نماید . ره آورد این مقایسه ، یا شادمانى و رضایت از زندگى ، همراه با امید
و پویایى است و یا ناخرسندى و نارضایتى از زندگى ، همراه با ناامیدى و ناتوانى.
انواع مقایسه
این که پیامد مقایسه اجتماعى ، رضایت از زندگى باشد یا نارضایتى از زندگى ، به نوع
مقایسه اى که انسان به کار مى برد ، بستگى دارد . مقایسه اجتماعى ، انواعى دارد :
مقایسه صعودى ، مقایسه نزولى . به کسى که ما خود را با او مقایسه مى کنیم «هدف
مقایسه» مى گویند . در یک مقایسه ، اگر هدف مقایسه ، در سطح بالاترى باشد ، مقایسه
صعودى گفته مى شود و اگر در سطح پایین ترى قرار گیرد ، مقایسه نزولى نامیده مى شود
.
موضوع یا زمینه مقایسه نیز انواعى دارد . گاهى مقایسه در «امور مادى» است و گاهى در
«امور معنوى» و گاهى در «روابط اجتماعى» . آنچه به بحث ما مربوط مى شود ، مقایسه
اجتماعى با موضوعیت امور مادّى است .
اگر از مقایسه صعودى در امور مادّى استفاده شود ، سطح رضایت از زندگى کاهش مى یابد
که مى توان آن را «مقایسه کاهنده» نامید . اگر از مقایسه نزولى استفاده شود ، سطح
رضایت از زندگى افزایش مى یابد که «مقایسه افزاینده» نامیده مى شود .
مهارت مقایسه کردن
از آنچه گفتیم روشن مى شود مقایسه اجتماعى ، شمشیر دو لبه اى است که هم مى تواند
«آرامش» ببخشد و هم مى تواند «اضطراب» تولید کند ؛ هم مى تواند موجب «امید» شود و
هم موجب «ناامیدى» ؛ هم مى تواند سبب «پویایى» شود و هم سبب «ایستایى» و سرانجام ،
هم مى تواند موجب رضایت از زندگى گردد و هم موجب نارضایتى . بنا بر این ، نمى توان
از کنار آن ساده گذشت . این جا مسئله دیگرى رخ مى نماید و آن ، «مهارت مقایسه کردن»
است . سؤال این است که: ما باید تابع مقایسه هایمان باشیم یا مقایسه ها باید تابع
ما باشند؟ آیا باید فرایند مقایسه کردن را آزاد و بدون برنامه گذاشت و تبعات آن را
پذیرفت و یا باید آن را تحت کنترل و مدیریت درآورد و از پیامدهاى مثبت آن بهره برد؟

مقایسه کردن، خارج از اختیار ما نیست. ما مى توانیم بر فرایند مقایسه کردن ، «تأثیر
گذار» باشیم و آن را «مدیریت» کنیم. بنابراین ، با توجّه به حساسیت موضوع ، به دست
آوردن مهارت براى مقایسه اجتماعى ، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است . باید کاربرد هر
مقایسه را به درستى شناخت و آن را در جاى خود به کار برد و از استفاده نابه جاى آن
، خوددارى کرد ، تا سطح رضایت از زندگى افزایش یابد و زندگى ، قرین موفقیت گردد و
بشر از زندگى خود لذّت ببرد.
یک . مقایسه کاهنده
انسان به طور طبیعى در امور مادّى از مقایسه صعودى استفاده کرده ، خود را با کسانى
که وضع مالى و مادى بهترى دارند ، مقایسه مى کند . نمونه این مقایسه را داستان
قارون در قرآن مى توان دید . قارون از ثروت فراوانى برخوردار بود که فقط کلید گنج
هاى او را چند انسان نیرومند حمل مى کردند.۸۹ او زندگى اشرافى و خیره کننده اى داشت
. مشاهده زندگى او دیگران را به مقایسه وامى داشت و آرزوى زندگى قارونى را در آنان
به جوش مى آورد .۹۰
اما در طرف دیگر ، گروهى بودند که هرچند قارون را دیدند ، ولى به مقایسه ، اقدام
نکردند . خداوند از این گروه ، تحت عنوان «الَّذِینَ
أُوتُواْ الْعِلْمَ»
یاد کرده ، در مقابل گروه اوّل که از آنان با تعبیر
«الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیَوةَ الدُّنْیَا»
یاد کرده است . پس ویژگى
گروه دوم ، «خردمندى و فرزانگى» است.۹۱ ولذا واکنش آنان به گونه دیگرى بود . قرآن
کریم مى فرماید :
«وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ
ثَوَابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِّمَنْ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَــلِحًا وَ لاَ یُلَقَّـلـهَآ
إِلاَّ الصَّـبِرُونَ
.۹۲
و آنان که داراى دانش بودند گفتند : واى بر شما! ثواب الهى براى کسى که ایمان آورد
و عمل صالح انجام دهد بهتر است و جز صابران ، کسى به آن نمى رسد» .
مقایسه صعودى ، پیامد طبیعى و تخلف ناپذیر تفاوت اجتماعى نیست . مى شود تفاوت عمیق
، وجود داشته باشد ، اما مقایسه صعودى ، صورت نگیرد . مقایسه صعودى ، محصول اجتناب
ناپذیر تفاوت اجتماعى نیست؛ بلکه به ویژگى هاى افراد بستگى دارد . مقایسه صعودى ،
زاییده «دنیاخواهى» است؛ اما خردمندان و فرزانگان به چنین کارى دست نمى زنند؛ هرچند
شاهد زندگى قارونى نیز باشند .
این ، معجزه خردمندى است.۹۳ خردمندان مى دانند که زندگى قارونى ، یک نعمت نیست .
نعمت ، آن است که پایدار و سودمند باشد . چیزى که مایه معصیت و زوال پذیر است ، نمى
تواند نعمت باشد . از این رو، گروه دوم ، خطاب به گروه اوّل گفتند: «پاداش الهى ،
بهتر است» . گروه اوّل نیز وقتى عاقبت قارون را دیدند ، به اشتباه خود پى بردند .۹۴
این گونه نبود که فقط گروه اوّل ، زندگى قارونى را مشاهده کرده باشد و گروه دوم ،
آن را ندیده باشد . هر دو گروه دیدند ؛ اما گروه اوّل ، مقایسه کرد و گروه دوم ،
مقایسه ننمود . پس «مشاهده» ، منجر به مقایسه نمى شود . حلقه مفقود ، میان مشاهده و
مقایسه ، «شگفت زدگى» و «چشم دوختن» است . هردو گروه ، در مشاهده یکسان اند ؛ اما
گروه اوّل ، زندگى قارونى را با عظمت مى دانست «إِنَّهُو لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ » لذا
به آن چشم دوخت ؛ اما گروه دوم که چنین اهمیتى را در آن زندگى نمى دید ، برایش شگفت
انگیز نیز نبود ؛ به همین دلیل ، به آن ، چشم نیز ندوخت . به همین جهت ، خداوند
متعال براى جلوگیرى از مقایسه صعودى و تأمین رضامندى مى فرماید :
«وَلاَ تُعْجِبْکَ أَمْوَ لُهُمْ وَأَوْلَـدُهُمْ
إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَن یُعَذِّبَهُم بِهَا فِى الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ
أَنفُسُهُمْ وَهُمْ کَـفِرُونَ
.۹۵
اموال و فرزندان آنها تو را به شگفت نیندازد . همانا خداوند اراده کرده که به وسیله
آنها ، آنان را در دنیا عذاب کند و جان دهند در حالى که کافرند» .
این آیه ، روى «شگفت زدگى» دست گذاشته است و مى خواهد که مردم در مواجهه با زندگى
هاى قارونى ، شگفت زده نشوند و براى این کار ، ماهیت ثروتمندى آنان را (که وسیله
عذاب آنها بود) بیان نموده است . کسى که بداند ماهیت مال هاى قارونى چیست ، از دیدن
آنها شگفت زده نمى شود و آن گاه که در شگفت نشد ، چشم نمى دوزد و چون چشم ندوخت ،
به مقایسه صعودى نیز اقدام نمى کند . چشم ندوختن، کلید مقایسه صعودى نکردن است . از
این رو ، خداوند متعال خواسته است که به زندگى هاى قارونى ، چشم ندوزیم :

«وَ لاَ تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ
أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ
رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقَى
.۹۶
و به آنچه گروه هایى از آنان را از آن برخوردار کردیم ، چشم مدوز ؛ که شکوفه هاى
زندگى دنیا هستند و روزى پروردگارت بهتر و پایدارتر است» .
در این آیه شریفه ، از این قبیل اموال به عنوان «شکوفه» یاد شده است که عمرى کوتاه
و ناچیز دارد . در مقابل ، «رزق» خداوند یاد شده که دو ویژگى دارد : «خیر بودن» و
«پایدار بودن» . اگر چنین است ، نعمت هاى دنیایى قارون ها چیز ارزشمندى نیست که چشم
ها را به خود خیره کند و آن گاه که چشم ها خیره نشدند ، مقایسه صعودى نیز رخ نمى
دهد ؛ چون در واقع ، رتبه بالاترى وجود ندارد تا آرزوى آن برده شود و این گونه مى
توان به زندگى آرام و رضایت بخشى فکر کرد .
کارکرد روانى مقایسه صعودى
در زندگى ، چیزهاى فراوانى وجود دارند که مى شود به خاطر آنها زندگى بانشاط و شادى
داشت . مقایسه صعودى سبب مى شود که انسان آنچه را در خود دارد ، نبیند و پیوسته
حسرت زندگى دیگران را بخورد . امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید :
بپرهیزید از این که به آنچه در دست فرزندان دنیاست ، چشم بدوزید ؛ چرا که هرکس به
آن چشم بدوزد ، ... نعمتى را که نزد اوست ، کوچک مى شمرد و در نتیجه، سپاس گزارى او
کاهش مى یابد .۹۷
زندگى در این دنیا براى هیچ کس کامل نیست . بدون شک ، زندگى «داشته ها» و «نداشته
ها»ى فراوانى دارد . اگر انسان به داشته هاى خود توجّه کند و از آنها لذّت ببرد ،
راحت تر مى تواند نداشته ها را تحمّل کند . اما اگر کسى داشته هاى خود را نبیند ،
زندگى را یکسره محرومیت مى داند و در آن ، هیچ نقطه امیدى نمى یابد و همه زندگى ،
یکپارچه براى او سختى و تلخى است و واقعا چنین زندگى اى را نمى توان تحمّل کرد .
لذا بردبارى نیز از میان مى رود و فرد ، توان تحمّل سختى ها را نخواهد داشت و این
گونه است که مقایسه صعودى ، زندگى را به پرتگاه نارضایتى سوق مى دهد .
پیامدهاى مقایسه صعودى
مقایسه صعودى (مقایسه کردن خود با افراد فرادست در مادّیات) ، پیامدهایى دارد که به
طور مستقیم ، بر سطح رضایت از زندگى تأثیر مى گذارد . این پیامدها عبارت اند از :
۱ . اندوه
مقایسه صعودى ، شادى را از دل ها مى رباید و لبخند را از لب ها مى زداید .
امام باقر علیه السلام مى فرماید :
هرکس به آنچه در دست دیگران است ، چشم بدوزد ، اندوه او طولانى مى گردد و خشم او
آرام نمى گیرد .۹۸
در این حدیث ، به «طولانى شدن» حزن اشاره شده است . در حدیث دیگرى ، پیامبر خدا صلى
الله علیه و آله به «شدت» حزن پرداخته ، مى فرماید :
کسى که به آنچه در دست دیگران است ، چشم بیندازد ، اندوهش فراوان مى شود و خشم او
آرام نمى گیرد .۹۹
۲ . حسرت
کسى که مقایسه صعودى کند ، فهرست بلندى از نداشته ها را براى خود تهیه مى کند و به
خاطر آنچه ندارد ، پیوسته افسوس مى خورد و کسى که پیوسته چنین باشد ، همانند کسى
است که مى خواهد جان دهد . روزى جبرئیل علیه السلام بر پیامبر خدا صلى الله علیه و
آله نازل شد و گفت : اى پیامبر خدا ، خداوند متعال بر تو سلام مى فرستد و مى گوید :
بخوان :
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِیمِ . «وَ لاَ
تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ»

...۱۰۰
به نام خداوند بخشایشگر مهربان . و چشمان خود را مدوز به آنچه گروه هایى از آنان را
از آن بهره مند ساختیم» .
پس از نزول این آیه شریف ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به کسى گفتند این پیام
را به گوش مردم برساند که :
هر کس با ادب الهى تربیت نشود ، از حسرت خوردن بر دنیا ، نفَسَش به شماره مى افتد
.۱۰۱
مقایسه صعودى ، آن قدر زندگى را بر انسان سخت مى کند که گویى انسان در حال جان کندن
است و در این شرایط نمى توان زندگى آرام و لذّت بخشى را انتظار داشت.
۳ . ناسپاسى و بى تابى
ناسپاسى مربوط به نعمت هاست و بى تابى ، مربوط به سختى ها. انسان موفّق ، کسى است
که از سویى از آنچه دارد ، آگاه بوده ، نسبت به آن ، شاکر باشد و از سوى دیگر ،
نسبت به سختى ها بردبار بوده ، از بى تابى کردن بپرهیزد . کسى که شاکر نیست ، از
آنچه دارد ، بى خبر است و یا آنچه را دارد، نعمت نمى داند و لذا از آن ، لذّت نمى
برد و کسى هم که بردبار نیست ، سختى ها را تحمّل نمى کند و بى تاب مى گردد و همین ،
مشکل او را افزایش مى دهد و در مجموع ، نبودِ سپاس گزارى و بردبارى ، موجب نارضایتى
از زندگى مى گردد .
ناسپاسى و بى تابى نیز ریشه در مقایسه صعودى دارند . پیامبر خدا صلى الله علیه و
آله در این باره مى فرماید :
کسى که ... در دنیاى خود به کسى که بالاتر از اوست نگاه کند و نسبت به آنچه ندارد
افسوس خورد ، خداوند ، نه او را شاکر مى نویسد و نه بردبار .۱۰۲
دو . مقایسه افزاینده
مقایسه نزولى (مقایسه کردن خود با افراد پایین تر در مادّیات) ، یکى از عوامل
افزایش شادکامى و رضامندى است . به همین جهت ، یکى از توصیه هاى دین به پیروان خود
، استفاده از مقایسه نزولى است . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وقتى مى خواهد کسى
همانند ابوذر را تربیت کند ، به او توصیه مى کند که از مقایسه صعودى پرهیز کرده، از
مقایسه نزولى استفاده نماید . او خود در این باره مى فرماید:
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مرا به هفت چیز سفارش کرد : این که نگاه کنم به کسى
که پایین تر از من است و ننگرم به کسى که بالاتر از من است ... .۱۰۳
اگر انسان ، خود را با زندگى هاى بهتر مقایسه کند ، دچار تلخ کامى و احساس ناکامى
مى گردد و از زندگى خود لذّت نمى برد .
اگر چنین اتفاقى افتاد ، یکى از بهترین مقابله ها استفاده از مقایسه نزولى است .
این روش ، از آموزه هاى اولیاى دین است . امام باقر علیه السلام در این باره مى
فرماید:
بپرهیز از این که نگاه کنى به کسى که برتر از توست ... پس اگر از این کار (نگاه به
بالادست) ، چیزى بر تو وارد شد ، به یاد آور زندگى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله
را که غذایش از جو و شیرینى اش خرما و هیزمش شاخه هاى خشک شده نخل بود ، هرگاه یافت
مى شد .۱۰۴
گاهى انسان ، تصوّر مى کند بد بودن وضع زندگى به خاطر پشت کردن خدا به انسان بوده ،
نشانه نگون بختى است . بررسى زندگى افرادى همچون پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و
دیگر اولیاى دین ، این تصوّر باطل را مى زداید ؛ چون انسان مى بیند کسانى هم که
برترین انسان ها بوده اند، از زندگى هاى معمولى و بلکه سخت ، برخوردار بوده اند و
بدین سان ، آرام مى گیرد و از آن احساس ناخوشایند و آن تصوّر نادرست ، دور مى گردد.
همچنین پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید :
هرگاه یکى از شما به کسى نگاه کرد که در مال و جمال از او برتر است ، به آنچه پایین
تر از اوست نگاه کند .۱۰۵
نکته جالبى که در این حدیث وجود دارد ، این است که همیشه مقایسه کردن در مال و ثروت
نیست ؛ گاهى ممکن است که انسان در جمال و زیبایى ، دست به مقایسه بزند. این مسئله ،
در میان جوانان و بویژه در میان دختران ، بیشتر مشاهده مى شود. مقایسه کردن خود با
کسانى که زیباترند، موجب غمگینى و رنجورى مى شود. این نیز یک مقایسه صعودى است. در
چنین مواردى با استفاده از مقایسه نزولى مى توان این احساس ناخوشایند را از خود دور
ساخت.
همچنین ممکن است مقایسه صعودى در جمال، در یک زندگى خانوادگى شکل گیرد و کسى همسر
خود را با همسر زیباترى (چه مرد باشد و چه زن) مقایسه کند. این مقایسه (که مى تواند
در اثر دیدن خودِ فرد یا تصویر او شکل گیرد)، داورى مقایسه کننده را تحت تأثیر قرار
داده ، ادراک او را تغییر مى دهد. تحقیقات ، نشان داده اند که اگر کسى قبل از داورى
و ارزیابى درباره کسى، فرد یا افراد جذاب تر و زیباترى را دیده باشد، فرد مورد نظر
، با جذّابیت و زیبایى کمترى در نظر او ارزیابى مى شود.۱۰۶
همچنین تحقیق دیگرى ثابت کرده است که مردان ، هنگامى که عکس هاى زنان بسیار زیبا را
مى بینند، همسران مورد علاقه خود را با جذابیت کمترى ارزیابى مى کنند.۱۰۷ بنابراین،
مقایسه صعودى، هم مى تواند در بُعد مالى باشد و هم در بعد زیبایى. در هر صورت ،
براى کاستن از اثرات منفى آن، مى توان از مقایسه نزولى استفاده کرد.
کارکرد روانى مقایسه نزولى
مقایسه نزولى ، توهّم زا نیست ؛ بلکه نقاط مثبت و امیدوارکننده زندگى را که زیر
سایه سیاه مقایسه صعودى از دیده ها پنهان شده است ، آشکار مى کند . مقایسه نزولى ،
از آن دست آموزه هایى نیست که مى گوید: «به خود تلقین کن که وضع خوبى دارى و از
بهترین زندگى ها برخوردارى و در بهترین مکان ها ساکن هستى و بهترین شغل و همسر را
دارى و ...» . اینها توهّم خوشى است . آموزه دین ، نه مقایسه صعودى ناامید کننده را
مى پذیرد و نه تلقین هاى توهّم زا را . آموزه دین ، مبتنى بر درک واقعیت ها و شناخت
نقاط مثبت موجود است ، نه توهّم وجود آنها . پرورش یافته دین ، نه با ناامیدى زندگى
مى کند و نه با تخیّل و توهم ؛ بلکه با واقعیت ها زندگى مى کند و به آنچه دارد مى
اندیشد .
هنر مقایسه نزولى ، این است که نقاط مثبت و امیدوارکننده زندگى را آشکار مى سازد و
در برابر دید فرد قرار مى دهد . این ، کارکرد روانى مقایسه نزولى است . پیامبر خدا
صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید:
به کسى که پایین تر از شماست ، بنگرید و به آن که بالاتر از شماست، نگاه نکنید ؛ که
این کار ، براى آن که نعمت هاى خدا را ناچیز نشمرید ، بهتر است .۱۰۸
انسان متعادل ، با کمال شهامت مى پذیرد که ممکن است دیگران چیزهایى داشته باشند که
او ندارد ؛ ولى در عین حال ، او چیزهاى بسیارى نیز دارد که دیگران ندارند و انسان
مى تواند به آنها دل خوش کند و امیدوارانه زندگى کند . نادیده گرفتن داشته ها و
ناچیز شمردن آنها هنر نیست ؛ هنر ، آن است که انسان حتّى با کوچک ترین امکانات ، از
روحیه اى قوى و بانشاط برخوردار باشد.
پیامدهاى مقایسه نزولى
۱ . سپاس گزارى
سپاس گزارى ، متوقّف بر نعمت شناسى است و مقایسه نزولى ، چون نعمت ها را آشکار مى
سازد ، موجب سپاس گزارى مى گردد . به همین جهت ، امام على علیه السلام مى فرماید:
به کسانى که بر آنها برترى داده شده اى ، بسیار نگاه کن که این ، از دروازه هاى شکر
است .۱۰۹
مقایسه نزولى را به کار ببندید تا آنچه را دارید ، بیابید و از آن ، خرسند گردید و
شکر آن را به جاى آورید . گاهى نعمت هاى فراوانى در درون زندگى ما و در کنار ما
هستند ، ولى ما احساس بدبختى مى کنیم ؛ چون از وجود آنها خبر نداریم . بیایید این
نعمت هاى ناپیدا را بیابیم.
۲ . افزونى نعمت
انسان ، خواستار افزایش بهره مندى است و تمایل دارد که زندگى خود را توسعه دهد . در
این راه ، یکى از اولین کارهایى که صورت مى گیرد ، نارضایتى از وضع موجود و ناسپاسى
نسبت به آن است . این در حالى است که کتاب «قانون زندگى» ، راه افزایش نعمت را سپاس
گزارى از نعمت هاى موجود مى داند .
خداوند متعال در قرآن کریم مى فرماید :
«لَـلـءِن شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَـلـءِن
کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِى لَشَدِیدٌ
.۱۱۰
اگر سپاسگزار باشید ، حتما بر شما مى افزاییم و اگر ناسپاسى کنید ، حقیقتا عذاب من
شدید است» .
پس باید سپاسگزار بود و سپاسگزارى ، متوقف بر مقایسه نزولى است . بنابراین ، براى
افزایش بهره مندى باید از مقایسه نزولى استفاده کرد . بر همین اساس ، امام على علیه
السلام مى فرماید :
و به کسى که پایین دست توست نگاه کن ، تا سپاسگزار نعمت هاى خدا باشى و شایسته
افزایش او گردى و ساکن جود او شوى .۱۱۱
۳ . قناعت کردن
قناعت یعنى راضى بودن به آن چه هست . کسى مى تواند قانع باشد که با آنچه موجود است
راضى باشد و هنگامى انسان از چیزى راضى مى شود که آن را «کافى» بداند . مقایسه
صعودى است. مقایسه صعودى ، احساس ناکافى بودن را به همراه مى آورد ؛ چون موجب ناچیز
شمارى داشته ها مى گردد. اما مقایسه نزولى ، منجر به احساس کافى بودن مى شود ؛ چون
داشته هاى زندگى را نمایان مى سازد. نمى گوییم مقایسه نزولى موجب مى شود که انسان
تصوّر کند بالاترین روزى ها را دارد ؛ بلکه مقایسه نزولى ، این احساس را به وجود مى
آورد که با همین مقدار هم مى توان زندگى کرد؛ چون دیگرانى را دیده که در وضع سخت
ترى زندگى مى کنند.
و بدین سان ، قناعت شکل مى گیرد . قناعت یعنى بسنده کردن به آنچه هست و راه رسیدن
به آن ، مقایسه نزولى است . امام صادق علیه السلام به حمران فرمود :
اى حُمران! نگاه کن به کسى که در زندگى، از تو پایین تر است ، و به کسى که در
زندگى، از تو بالاتر است ، ننگر . که این کار [مقایسه نزولى] تو را نسبت به آنچه
برایت تقسیم شده ، قانع تر مى سازد و بهتر ، تو را شایسته زیادت پروردگارت مى
کند۱۱۲ .
۴ . افزایش آستانه بردبارى
وقتى انسان ، زندگى هاى پایین تر را ببیند ، از یک سو به آنچه دارد آگاهى مى یابد و
به سپاس و ستایش خدا مى پردازد و از سوى دیگر ، متوجّه مى شود زندگى او آن قدر هم
سخت و غیر قابل تحمّل نیست . بدین ترتیب ، ناراحتى او کاهش مى یابد ، تنیدگى و فشار
روانى او به حداقل مى رسد و توان تحمّل و بردبارى او افزایش مى یابد .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره این حقیقت مى فرماید:
کسى که ... در دنیاى خود به پایین تر از خود نگاه کند و خدا را به خاطر برترى هایى
که به او داده ، ستایش کند ، خداوند ، او را سپاسگزار و بردبار مى نویسد .۱۱۳
توان تحمّل نداشتن ، همیشه به دلیل بزرگى سختى نیست ؛ بلکه به دلیل بزرگ شمارى آن
است . مقایسه صعودى ، در اندازه سختى زندگى ، اغراق کرده ، آن را بیش از اندازه
واقعى اش نشان مى دهد ؛ اما مقایسه نزولى ، آن را تعدیل کرده ، به اندازه خودش و یا
حتّى کوچک تر از آنچه هست ، کاهش مى دهد . این کار، موازنه را به نفع صبر و بردبارى
تغییر مى دهد و بدین وسیله ، امکان تحمّل را افزایش مى دهد .
 
 



فصل هفتم : سخت نگیرید
بخش بسیارى از سخت شدن زندگى ، مربوط به «سخت گیرى» ماست ، نه وجود مشکلات . گاهى
وقت ها آن قدر زندگى را سخت مى گیریم که غیر قابل تحمّل جلوه مى کند و حال آن که
واقعیت ، چیز دیگرى است . زندگى ، آن قدر هم که مى پنداریم ، سخت و دشوار نیست .
همیشه واقعیت ، تحمّل پذیر است؛ اغراق کردن ما است که شدت درجه دشوارى را بالا مى
برد . بنابراین ، یکى از کلیدهاى رضایت از زندگى ، «راحت گرفتن زندگى» است . راحتى
زندگى را باید در خودمان جستجو کنیم . همواره ، راحتى زندگى به عوامل بیرونى نیست ؛
این یک اصل است . زندگى را راحت بگیرید تا راحتْ زندگى کنید . امام کاظم علیه
السلام در این باره مى فرماید :
دنیا را ناچیز بشمرید و آن را راحت بگیرید ؛ چرا که به یقین ، هیچ مردمى ، آن را
راحت نگرفتند ، مگر آن که خداوند ، زندگى را بر آنان گوارا نمود .۱۱۴
در این حدیث ، نخست به دو نکته اساسى اشاره شده : یکى «ناچیز شمردن» دنیا و دیگرى
«راحت گرفتن» آن . اهمیت دادن بیش از اندازه به دنیا ، مقدمه سخت گرفتن آن است .
اگر دنیا را متاع بزرگ و حظّ عظیم بدانیم ، کمى ها و کاستى هاى آن، دردآور و غیر
قابل تحمّل خواهد شد ؛ اما اگر دنیا را همان گونه که هست ، ناچیز و پست بدانیم ، از
کاستى هاى آن ، نالان و رنجور نمى شویم . متون فراوانى که به تبیین ناچیز بودن دنیا
پرداخته اند، همین مأموریت را داشته اند.
و نکته دوم حدیث ، این است که: راحت گرفتن زندگى ، عامل مهمى در راحتى زندگى هاست .
کسى که نتواند زندگى را راحت بگیرد ، لذّتى از زندگى نخواهد برد ، هر چند از
امکانات خوبى برخوردار باشد. حتّى مى توان گفت: او فقط زنده است ، زندگى نمى کند .
امام صادق علیه السلام پنج چیز را برمى شمرد که در آسایش زندگى ، تأثیر مهم دارد و
بدون آنها عیش انسان ، ناقص مى گردد . چهار ویژگى اوّل ، عبارت اند از : سلامتى ،
امنیت ، روزى وسیع و مونس موافق (همسر صالح ، فرزند صالح و همنشین صالح) . وقتى
حضرت به ویژگى پنجم مى رسد، مى فرماید : «این ویژگى ، دیگر ویژگى ها را پوشش مى دهد
و آن ، راحت گرفتن زندگى است».۱۱۵
هوس هاى زندگى ، از آزارهاى بزرگ زندگى اند. ما براى این که زندگى بهترى داشته
باشیم ، هوس ها و آرزوهاى زیادى در سر مى پرورانیم ؛ اما غافل از این که هوس هاى
زندگى ، قربانگاه هاى آسایش و آرامش زندگى اند. هرچه هوس هاى زندگى گسترش یابد ،
تنیدگى و رنج زندگى نیز افزایش مى یابد . امام على علیه السلام مى فرماید:
زندگى را جستجو کردم و آن را جز در ترک کردن هوس ندیدم . پس هوس را ترک کنید تا
زندگى تان لذّت بخش گردد .۱۱۶
بنابراین ، براى رسیدن به یک زندگى لذّت بخش باید دنیا را ناچیز شمرد و زندگى را
راحت گرفت . زندگى را راحت بگیرید تا راحت زندگى کنید . مطمئن باشید همه چیز به دست
خود شماست.




بخش دوم : زمینه هاى رضامندى

مقدمه
در بخش نخست ، به باورهایى پرداختیم که نقش مهمّى در رضامندى و شادکامى انسان
ها داشتند. اما عوامل دیگرى نیز وجود دارند که زمینه ساز رضامندى اند.
اهمّیت فوق العاده مسائل شناختى، نباید موجب نادیده گرفتن نقش دیگر عوامل شود. گاهى
ممکن است فقدان یک قطعه کوچک و ناچیز، یک سیستم مهم و عظیم را ناکارآمد سازد.
بنابراین ، توجّه به دیگر عوامل نیز به اندازه خودشان مهم و تعیین کننده اند. البته
سبک زندگى ارائه شده از سوى دین به گونه اى است که حتى با فقدان امکانات و زمینه
هاى غیرشناختى نیز مى توان رضامندى را حفظ کرد؛ ولى این بدان معنا نیست که در شرایط
عادى نیز مى توان آنها را نادیده گرفت.
انسان نیازهایى دارد که نمى توان آنها را انکار کرد. تأمین نیازها به اندازه لازم ،
نقش مهمّى در شادمانى و رضامندى افراد دارد. در این بخش ، به پاره اى از آنها اشاره
خواهیم کرد. البته همان گونه که در بخش نخست عمل کردیم، در این بخش نیز زندگى را در
شرایط عادى ، مورد بحث قرار مى دهیم و نیازمندى هایى را که زمینه ساز رضامندى اند
بررسى مى کنیم.
آنچه مربوط به شرایط سخت و اضطرارى مى شود را در بخش سوم ، تحت عنوان «مهارت هاى
مقابله با تنیدگى» مطرح خواهیم کرد . اکنون به عواملى خواهیم پرداخت که زمینه
رضامندى را مساعدتر مى کنند.

فصل یکم : امکانات خوش بختى
۱ . لذّت کار
یکى از جنبه هاى زندگى ، «کار کردن» است . شما به کار کردن ، چگونه نگاه مى کنید؟

گروهى از انسان ها خوش بختى را در این مى دانند که هروقت ، هرچه را خواستند ، آماده
باشد و براى تهیه آن ، به صرف وقت و تحمّل رنج و زحمت ، نیازى نباشد . در این
دیدگاه نباید میان خواسته و تحقّق آن ، «فاصله زمانى» وجود داشته باشد . همچنین
نباید میان این دو ، حلقه گم شده اى به نام «کار و تلاش» وجود داشته باشد . این
گروه ، نه حوصله گذشت زمان را دارند و نه توان به زحمت انداختن تن را ؛ همه چیز
باید «فورا» و «بدون زحمت» به دست آید.
این تفکّر ، مخصوص کسانى است که مى خواهند یک شبه ، ره صدساله را بپیمایند . این
مسئله ، بیشتر در میان جوانان دیده مى شود . جوان امروز ، کار را زحمت زندگى مى
داند و حال آن که کار ، یکى از ارزش هاى زندگى است . زندگى زوج هاى جوانى که تشکیل
خانواده مى دهند ، از این بُعد نیز آسیب پذیر است .
از سوى دیگر ، گاهى تصوّر مى شود که مسائل معنوى ، جاى کار و تلاش را مى گیرند. اگر
در بخش نخست گفته شد که خداوند متعال ، روزى رسان است، پس نباید تلاش کرد؛ اگر باید
قانع بود ، پس نباید کار کرد؛ اگر باید توکّل کرد، پس نباید تلاش نمود و... تصحیح
شناخت و کسب باورهاى لازم براى زندگى موفق (که در بخش اوّل به آن پرداخته شد) به
معناى کنار گذاشتن کار و تلاش نیست. به همین جهت ، دین، تأکید زیادى بر کار و تلاش
داشته و افراد را از توکّل منهاى کار ، بر حذر داشته است. حضرت على علیه السلام مى
فرماید:
به تمام معنا بپرهیز از این که شیطان ، تو را بفریبد و سستى را در چهره توکّل ،
برایت نمایان سازد و تنبلى را به وسیله احاله به تقدیر ، برایت به ارمغان آورد؛
همانا خداوند متعال ، هنگام فقدان چاره ، به توکّل فرمان داده و هنگام معذور بودن ،
به تسلیم بر قضا.۱۱۷
روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله گروهى از کشاورزان را دید که از کار ، دست
کشیده اند. به آنان فرمود: «شما [ از] چه [ گروهى] هستید؟» . گفتند: «ما اهل توکّل
هستیم». حضرت به آنان فرمود: «نه، بلکه شما سربار دیگران هستید».۱۱۸
انس بن مالک مى گوید : روزى کسى از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله پرسید: «شترم را
ببندم و توکّل کنم ، یا رها کنم و توکّل کنم؟». حضرت فرمود: «ببند و توکّل کن».۱۱۹
باید با توکّل ، زانوى شتر را بست.
امام صادق علیه السلام نیز مى فرماید:
زانوى شترت را ببند و توکّل کن.۱۲۰
بنابراین ، زندگى موفّق ، نه نصیب کسانى مى شود که مایل اند یک شبه ، ره صد ساله را
بپیمایند و نه نصیب کسانى مى گردد که مى خواهند با نشستن و توکّل کردن، روزگار را
بگذرانند. در کنار توکّل و امید به خدا و باور به روزى رسان بودن خداوند، باید
«تلاش» نیز نمود.
کار و تأمین نیازها
گذشته از حکمت الهى در تأمین مواد لازم براى نیازهاى بشر ، نکته دیگر ، طبقه بندى
نیازها از جهت ضرورت آن براى بقاى حیات است . هر چه نیاز انسان به چیزى ، ضرورى تر
و حیاتى تر باشد ، خداوند ، دستیابى به آن را نیز آسان تر قرار داده است و هر چه از
درجه ضرورت آن ، کاسته شود ، دستیابى به آن ، نیاز به کار و تلاش دارد .
تا انسان به خاطر بى کارى و بطالت ، در مستى و فساد غوطه ور نشود . همان گونه که
کودک بى کار ، به خود و خانواده اش آسیب مى رساند ، انسان بى کار نیز بر اثر سرمستى
و خوش حالى ، باعث زیان خود و نزدیکانش مى گردد . این حقیقت را مى توان در زندگى
کسانى که در رفاه و خوشى و بى نیازى ، بزرگ شده اند، دید.۱۲۱
امام صادق علیه السلام در این باره به مفضل بن عمر مى فرماید :
اى مفضل! از آفرینش و آماده سازى حکیمانه و مدبّرانه اشیا براى رفع نیاز انسان ،
درس عبرت بگیر . براى او غلاّت ، آفریده شده ، ولى او باید آنها را آرد کند و آرد
را خمیر سازد و با آن ، نان بپزد . براى پوشاکش پشم آفریده شده ، ولى او باید آن را
بزند و بریسد و ببافد . براى او درخت آفریده شده ، ولى باید آن را بکارد و آبیارى
کند و مراقب آن باشد . داروها براى درمان بشر پدید آمده اند ، ولى او باید آنها را
از زمین برگیرد و با مواد دیگر ، مخلوط کند و داروى شفابخش بسازد . دیگر اشیا را
نیز همین گونه مى یابى .
حضرت، سپس تأکید مى کند :
بنگر که چگونه تمام نیازهاى ضرورى انسان ، آفریده شده ، ولى انسان باید براى دسترسى
به آنها تلاش و حرکت کند که صلاح وى در این است ؛ زیرا اگر همه این نیازها را بدون
تلاش و کوشش به دست مى آورد ، همواره در وادى سرمستى و طغیان سقوط مى کرد و چه بسا
دست به اعمالى مى زد که خود را نیز هلاک کند .۱۲۲
بى کارى ، عاقبت خوبى ندارد. اگر یک زندگى در نهایت ، به تباهى و بدعاقبتى ختم شود
، نمى توان آن را زندگى موفّق دانست . زندگى موفّق ، آن نیست که اکنون در راحتى و
خوشى باشیم ، ولى آینده اى تلخ را رقم زنیم . زندگى موفّق ، آن است که آینده خود را
تضمین کرده باشیم . کدام یک بهتر است : خوشى ، راحتى و بى زحمتى امروز ، در برابر
بدعاقبتى فردا؟ یا زندگى توأم با تلاش ، اما آتیه دار؟ کار و تلاش ، برآورنده نیاز
و پس انداز خوش بختى براى فرداست . پس زندگى بى زحمت ، زندگى همراه با رضایت نیست.
کار و بهداشت روان
الف ـ شادابى
گذشته از تأثیر کار در آتیه سازى ، از جهت روان شناختى نیز تأثیرات مهمّى در بهداشت
روان دارد . کار کردن ، یکى از نیازهاى روان شناختى انسان است . شاید تعجّب کنید و
تصوّر نمایید که کار کردن ، در زمره امور اقتصادى قرار مى گیرد ؛ اما واقعیّت این
است که کار ، یکى از نیازهاى روحى و روانى انسان نیز هست . اگر کار نباشد ، نشاط و
شادابى از میان خواهد رفت و زندگى ، خسته کننده و ملال آور مى گردد . اگر کار ، یک
نیاز باشد که هست ، برآورده نساختن آن ، موجب ناراحتى هاى روحى و روانى خواهد شد .
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
اگر تمام نیازهاى انسان ، آماده بود ، زندگى برایش گوارا نبود و از آن ، هیچ لذّتى
نمى برد .۱۲۳
حضرت ، سپس با ذکر مثالى به توضیح بیشتر در این زمینه پرداخته ، مى فرماید :
آیا نمى بینى اگر کسى مدّتى میهمان باشد و تمام نیازهاى خوراکى و نوشیدنى و کارى او
را برآورده سازند ، هر آینه از بى کارى آزرده مى شود و نفسش با او به نزاع برمى
خیزد که باید به کارى مشغول گردد . حال اگر نیاز انسان در تمام عمر ، برآورده باشد
و هیچ نیازى نداشته باشد ، چه خواهد شد؟! پس بهترین تدبیر در آنچه براى انسان ،
آفریده شده ، این است که جایى براى تلاش ، نیز قرار داده شود ، تا بى کارى ، او را
به رنج نیندازد .۱۲۴
بنابراین ، زندگى بدون کار ، ملال آور و خسته کننده است و کار و تلاش ، یکى از ارزش
هاى مهم زندگى است.
ب ـ کار، تأمین روزى و آرامش
یکى از راه هاى کسب آرامش ، تأمین بودن نیازها و عدم نگرانى براى به دست آوردن روزى
است . انسان ، چون به روزى ، نیازمند است ، در صورتى که تأمین نباشد ، نگران ،
مضطرب و ناآرام خواهد شد . یکى از راه هاى تأمین روزى ، کار و تلاش است . توکّل و
اعتماد به خدا هرگز جاى کار را نمى گیرد . الگوى زندگى دینى ، عبادت بدون کار و
تلاش نیست . در قرآن کریم ، خداوند مى فرماید که : پس از نماز ، به کسب روزى
بپردازید۱۲۵ و کسانى را که چنین مى کنند مى ستاید۱۲۶ و مى فرماید : که خداوند
دریاها را مسخّر شما قرار داد ، تا کشتى ها را روى آن حرکت دهید و کسب روزى
کنید.۱۲۷ بنابراین ، تلاش براى کسب روزى ، هیچ منافاتى با دیندارى و توکّل ندارد .
وقتى کسى براى کسب روزى خداوند تلاش کند ، با کسب روزى ، آرامش مى یابد . پیامبر
خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید:
به درستى که هرگاه روزى انسان تأمین شود ، نفْس آرام مى گیرد .۱۲۸
سلمان فارسى ، تربیت شده پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله است . امام باقر علیه
السلام از قول وى چنین نقل مى فرماید :
بدرستى که نفْس ، وقتى چیزى در زندگى نداشته باشد که بر آن تکیه کند ، با بى قرارى
اصرار مى کند و آن گاه که زندگى اش تأمین شود ، آرام مى گردد .۱۲۹
امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام تا قوت سالشان را تأمین نمى کردند ،
چیز دیگرى خریدارى نمى کردند. امام رضا علیه السلامدر تبیین تأثیر این امر مى
فرماید :
هر گاه انسان ، روزى سالش تأمین باشد ، سبک بار گشته ، راحت مى گردد .۱۳۰
از آنچه گفتیم ، معلوم مى گردد که تأمین بودن روزى ، نقش مؤثّرى در احساس آرامش
دارد و این ، جز از راه کار و تلاش به دست نمى آید . با نشستن و دعا کردن ، روزى
تأمین نمى گردد و آن گاه که روزى ، تأمین نباشد ، انسان ناآرام مى شود و ناآرامى ،
موجب نارضایتى مى گردد .
ج ـ کار و خودْارزش بخشى
با کار کردن ، نیازهاى زندگى انسان تأمین مى شود و بدین وسیله ، «استقلال زندگى»
تأمین مى گردد . کسى که با تلاش و زحمت خود ، زندگى اش را تأمین مى کند ، وابسته به
دیگران نیست . سربار دیگران بودن ، مایه خوارى و ذلّت انسان مى گردد . در حقیقت ،
کسى که کار نمى کند ، با آبروى خویش معامله مى کند ؛ آبرو مى دهد و کالا مى خرد!۱۳۱
تجارت با آبرو ، مساوى است با خوار شدن نزد دیگران و از بین رفتن عزّت نفس .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به ابوذر توصیه مى کنند :
اى ابوذر! از گدایى بپرهیز که حالت خواستن از مردم ، ذلّت حاضر است و فقرى است که
به سوى آن ، شتاب گرفته اى.۱۳۲
امام سجاد علیه السلام مى فرماید :
حاجت خواهى از مردم مایه ذلت زندگى مى شود و حیا را از میان مى برد و از وقار و
شکوه آدمى مى کاهد.۱۳۳
از این رو ، پدیده «سربار دیگران بودن» یا «زندگى وابسته داشتن» به شدّت مورد نکوهش
قرار گرفته است . عزّت نفس یا احساس ارزشمند بودن ،۱۳۴ یکى از اساسى ترین نیازهاى
روانى انسان است . طبیعى است کسى که از این نیاز ، برخوردار نباشد ، نمى تواند
احساس شادکامى و رضایتى از زندگى داشته باشد .
لذا در فرهنگ دینى ، از کار کردن ، به عنوان «حرکت به سمت عزّت» یاد شده که نشانگر
نقش کار در عزّت نفس افراد است . کسى به نام معلى بن خنیس مى گوید : روزى امام صادق
علیه السلام مرا دیدند که دیر هنگام به بازار مى رفتم . از این رو به من فرمود :

صبح زود به سوى عزّت خودت حرکت کن.۱۳۵
هشام بن احمر نیز مى گوید : امام کاظم علیه السلام همواره به مصادف مى فرمود :
صبح زود به سوى عزّت خودت ـ یعنى بازار ـ حرکت کن.۱۳۶
روزى امام صادق علیه السلام در جمع برخى از یاران خود بودند و احوال کسى را پرسیدند
و گفتند : «چرا فلانى به حج نمى رود؟». جواب دادند که او تجارت را رها کرده و
دارایى او کم شده است . حضرت که تکیه زده بودند ، با شنیدن این حرف ، راست نشستند و
خطاب به حاضران فرمودند :
تجارت را رها نکنید که خوار مى شوید ؛ تجارت کنید تا خدا به شما برکت دهد.۱۳۷
کار و تجارت ، سبب بى نیازى مى گردد و بدین سان ، عزّت فرد تأمین مى گردد . امام
على علیه السلام مى فرماید :
به تجارت بپردازید که مایه بى نیازى شما از چیزهایى است که در دست مردم است.۱۳۸
کار و تلاش براى تأمین روزى ، یکى از عوامل مهم در تأمین عزّت نفس است و آن گاه که
عزّت نفس تأمین شد ، فرد ، به احساس خوبى از خود و زندگى دست مى یابد . بنابراین ،
یکى از عوامل مهم در رضامندى از زندگى ، کار و تلاش است.
۲ . هنر تدبیر
صرف تأمین امکانات ، براى خوش بختى و احساس لذّت از زندگى ، کافى نیست ، بلکه نیمى
از ماجراست ؛ نیمه دیگر آن ، چگونگى استفاده انسان از روزى است . یکى از ضرورت هاى
زندگى موفّق ، مهارت استفاده از روزى است . این ، همان چیزى است که در ادبیات دین
از آن با نام «تدبیر» یاد مى شود . امام على علیه السلام مى فرماید:
سامان زندگى در تدبیر است .۱۳۹
و در کلام دیگرى مى فرماید :
قوام زندگى در نیکْ تقدیر کردن است و ملاک آن ، نیکْ تدبیر کردن.۱۴۰
اگر عنصر تدبیر را از زندگى برگیریم ، همانند محصول ارزشمندى است که آفت گرفته باشد
. امام على علیه السلام مى فرماید:
آفت زندگى ، بد تدبیر کردن آن است .۱۴۱
بد تدبیر کردن ، کلید فقر است.۱۴۲ به همین جهت ، پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله
تهدید نگران کننده براى آینده امت اسلامى را «سوء تدبیر» مى داند :
من براى امّتم از فقر نمى ترسم ؛ ولى از سوء تدبیر ترسانم.۱۴۳
اندازه موفّقیت به اندازه مهارت در تدبیرگرى است ، نه میزان درآمد . درآمد اندک
همراه با حسن تدبیر ، بهتر از درآمد زیاد همراه با بى تدبیرى است . امام على علیه
السلام وقتى مهارت هاى زندگى را به فرزند خود آموزش مى دهد ، مى فرماید:
خوب تدبیر کردن همراه با روزىِ به اندازه ، براى تو کارآمدتر از روزى زیاد همراه با
اسراف است .۱۴۴
امام على علیه السلام در کلام دیگرى به نکته مهم دیگرى اشاره کرده ، مى فرماید:
یکى از ویژگى هاى مال ، «پایدارى» آن است . هرچه مال ، پایدارتر باشد ، بهره بیشترى
به انسان مى دهد و رونق بیشترى به زندگى مى بخشد . شرط پایدارى مال نیز خوب تدبیر
کردن آن است . امام على علیه السلام در این باره مى فرماید:
حسن تدبیر ، مال اندک را رشد مى دهد و سوء تدبیر ، مال فراوان را نابود مى سازد
.۱۴۵
اگر به اهمیت تدبیر ، خوب توجّه شده باشد ، معناى جمله آغازین (که گفتیم دارایى و
درآمد ، نیمى از ماجراست) ، به خوبى روشن مى شود . خداوند ، روزى مى دهد؛ اما این
نیمى از ماجراست ؛ نیمه دیگر آن، مهارت انسان در مصرف کردن آن است . بر همین اساس
است که پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از تدبیر و تقدیر ، به عنوان نیمى از زندگى
یاد کرده است:
تدبیر کردن ، نیمى از زندگى است .۱۴۶
اندازه نگه داشتن ، نیمى از زندگى است .۱۴۷
معناى تدبیر
بنابراین ، یکى از ضرورت هاى زندگى موفّق ، برخوردارى از مهارت تدبیرگرى زندگى است
و تدبیر زندگى ، یعنى برنامه ریزى براى آنچه خداوند ، روزى انسان مى کند . خداوند
بر اساس حکمت و مصلحت خود ، روزى انسان را مى رساند و این انسان است که باید آنچه
را خداوند داده است ، مدیریت کند و به بهترین شکل ممکن ، مصرف نماید .
برخى از اصحاب امام صادق علیه السلام نقل مى کنند که گاهى حضرت ، غذاى خوبى به ما
مى دادند و گاهى غذاى ساده . به ایشان عرض کردیم : اى کاش شما آینده نگرى مى کردید
تا وضعتان متعادل گردد ! حضرت در پاسخ فرمود :
همانا ما به موازات خواست خداوند تدبیر مى کنیم ؛ پس هر گاه که بگشاید ، ما هم مى
گشاییم و هر گاه که بر ما تنگ گیرد ، ما هم تنگ مى گیریم .۱۴۸
وظیفه ما مدیریت کردن منابعى است که خداوند در اختیار ما مى گذارد و این جاست که
انسان ، هنر خویش را به نمایش مى گذارد و در سایه آن ، زندگى خود را سامان مى دهد.
یکى دیگر از بارزترین مؤلّفه هاى تدبیرگرى «میانه روى» در زندگى است . در ادبیات
دین ، مفاهیمى مثل: اسراف و تبذیر ، در مقابل تدبیرگرى زندگى قرار گرفته اند۱۴۹ و
مفاهیمى مثل: تقدیر و اقتصاد ، در کنار آن . «زیاده روى در مصرف» و «مصرف بى جا»
نشانه بى تدبیرى است و «اندازه گیرى» و «میانه روى» در مصرف ، نشانه حسن تدبیر است
. از این رو ، همان گونه که تدبیرگرى ، نیمى از زندگى دانسته شده است ، میانه روى
نیز نیمى از زندگى دانسته شده است . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
میانه روى در خرج کردن ، نیمى از زندگى است.۱۵۰
امام على علیه السلام میانه روى و تدبیرگرى را نشانه خیرخواهى خداوند نسبت به انسان
دانسته ، مى فرماید:
خداوند ، هر گاه خیر بنده اى را بخواهد ، میانه روى و حسن تدبیر را به وى الهام مى
کند و او را از بدتدبیرگرى و اسراف ، دور مى سازد .۱۵۱
این کلام ، همبستگى میانه روى با تدبیرگرى و تقابل اسراف با تدبیرگرى را به خوبى
نشان مى دهد . در کلام دیگرى از حضرت نیز تبذیر و تدبیرگرى در مقابل یکدیگر قرار
گرفته اند:
حُسن تدبیر و دورى از تبذیر ، از حُسن سیاست است .۱۵۲
کسانى که اهل تبذیر و اسراف هستند ، به دلیل فقدان تدبیرگرى ، معمولاً از عنصر
رضامندى، کمتر برخوردارند ؛ زیرا این حالت ، از یک سو همراه با زیاده خواهى و سیرى
ناپذیرى است و از سوى دیگر، موجب اتلاف منابع (روزى) مى گردد .
بریز و بپاش و خرج بى رویه، هر چند شاید ساعاتى ، مایه خوشى انسان گردد ، ولى تداوم
نخواهد داشت . آینده نگرى و رضامندى پایدار در تدبیرگرى ، اندازه گیرى و میانه روى
است . این ، قانون زندگى است .
۳ . خانه زندگى
یکى از نیازمندى هاى انسان ، «مکان» زندگى است . بشر ، به خانه اى نیاز دارد تا در
آن آرام گیرد .
امام صادق علیه السلام یکى از عوامل آسایش انسان در دنیا را برخوردارى از خانه اى
وسیع بیان کرده است.۱۵۳ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز از آن به عنوان نعمت
دنیا یاد کرده است.۱۵۴ وقتى از امام کاظم علیه السلام پرسیدند که: لذّت زندگى دنیا
در چیست؟ یکى از امورى را که در پاسخ مطرح فرمودند ، «خانه وسیع» بود.۱۵۵
منزل کوچک نمى تواند آسایش انسان را تأمین کند . انتظارى که از خانه مى رود ، این
است که مایه راحتى و آسایش باشد و این ، هنگامى محقّق مى شود که فضاى کافى وجود
داشته باشد . اگر فضاى خانه ، ناکافى باشد ، خود به عاملى براى نارضایتى تبدیل مى
شود . امام باقر علیه السلام مى فرماید:
کوچک بودن خانه ، از شقاوت زندگى است .۱۵۶
البته وقتى صحبت از خانه وسیع مى شود ، اندازه اى دارد . مراد ، داشتن کاخ یا ساختن
قصر نیست ؛ برخوردارى از خانه اى است که به اندازه نیاز و کفایت باشد . آنچه مایه
آرامش است ، خانه اى است که به اندازه نیاز خانواده باشد . البته میزان نیازهاى
واقعى در خانواده ها متفاوت است ؛ ولى مهم این است که خانه، به اندازه نیاز باشد و
نه بیشتر .
گاهى موارد ، خانه از کارکرد خود خارج مى شود و چهره دیگرى به خود مى گیرد . قرآن
در بیان ویژگى هاى برخى تمدن هاى نابودشده ، مى فرماید :
«أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ ءَایَةً تَعْبَثُونَ وَ
تَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ
.
آنان خانه هایى بسیار مستحکم براى فخرفروشى مى ساختند و امید داشتند که در آنها
جاودان بمانند».۱۵۷
این الگوى خانه سازى ، تمام هدف و معناى زندگى را تشکیل مى دهد و انسان را از امور
بسیار مهم ترى بازمى دارد و بدین سان ، مایه حسرت و افسوس وى مى گردد . پیامبر خدا
صلى الله علیه و آله درباره این گروه مى فرماید:
بنا مى کنند آنچه را ساکن نمى شوند و جمع مى کنند آنچه را نمى خورند .۱۵۸
یکى از راه هاى جلوگیرى از نارضایتى هاى آینده ، بسنده کردن به خانه هاى متناسب با
نیاز است . از این رو پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
لا تَبنوا ما لا تَسکُنونَ .
بنا نکنید آنچه را ساکن نمى شوید .۱۵۹
هم او مى فرماید :
هرگاه خداوند متعال بخواهد کسى را خوار گرداند ، مال او را در ساختمان سازى مصرف مى
کند.۱۶۰
در پاره اى موارد ، خانه سازى اشرافى و اسراف در ساختمان سازى ، وسیله اى براى
انتقام خداوند از مال حرام است . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید :
به درستى که خداوند ـ عزّ وجلّ ـ بقعه هایى در زمین دارد که خانه هاى انتقام نامیده
مى شوند ؛ هرگاه کسى از راه حرام ، مالى به دست آورد ، خداوند ، آب و گل را بر آن
مسلّط مى گرداند و آن گاه ، وى از آن بهره نمى برد .۱۶۱
بنابراین ، در فرهنگ دین ، همان گونه که نسبت به داشتن خانه وسیع ، تشویق شده است ،
از ساختن خانه هاى بیش از نیاز نیز به شدّت نهى شده است. داشتن خانه هاى وسیع ، به
معناى اسراف و اشرافیت در خانه سازى نیست . مراد از خانه وسیع ، خانه اى است که همه
نیازهاى منطقى و معمول و متعارفِ یک خانواده را به راحتى پاسخ بگوید.
۴ . وسیله نقلیه
زندگى ، همراه با حرکت و نقل و انتقال است . براى تجارت باید از نقطه اى به نقطه
دیگرى حرکت کرد و کالاى تجارت را حمل نمود . براى صله رحم باید به سمت مکان استقرار
آنان رفت . براى تفریح و استفاده از طبیعت ، باید از جایى به جایى رفت . سکون و
توقّف در یک نقطه جغرافیایى ، ناممکن است . همیشه میان ما و مکان هایى که به نوعى
با آنها کار سر و داریم ، «فاصله» وجود دارد ؛ لذا انسان ، نیاز به وسیله اى دارد
تا این فاصله را کم کند و مشقّت راه را اندک سازد . این جاست که وسیله نقلیه و
ضرورت آن معنا مى یابد . یکى از عوامل راحتى و آسایش زندگى ، برخوردارى از وسیله اى
مجهّز و آماده است . در گذشته که وسایل نقلیه موتورى وجود نداشتند ، حیواناتى
همانند اسب ، این مأموریت را بر عهده داشتند .
امام على علیه السلام مى فرماید:
مرکب راهوار ، یکى از دو راحتى است .۱۶۲
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نیز یکى از عوامل راحتى زندگى را داشتن اسبى چابک
مى داند.۱۶۳




فصل دوم : بسترهاى شادکامى
۱ . امنیت و شادکامى
بستر لازم براى لذّت بردن از زندگى ، وجود «امنیت» است . بدون امنیت ، زندگى ، جلوه
اى نخواهد داشت ؛۱۶۴ زیرا شیرینى آن به وسیله تلخى ترس از بین مى رود .۱۶۵ پیامبر
خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
هیچ خیرى ... در وطن نیست ، مگر با امنیت و شادى .۱۶۶
امام على علیه السلام رابطه میان این دو مفهوم را به خوبى بیان کرده ، فرموده است :
هر شادى ، نیاز به امنیت دارد .۱۶۷
و در کلام دیگرى مى فرماید:
رفاه زندگى در امنیت است .۱۶۸
بنابراین ، یکى از نعمت هاى دنیا برخوردارى از امنیت است۱۶۹ و به جهت جایگاهى که
دارد ، مى توان آن را گواراترین نعمت دانست . امام على علیه السلام مى فرماید:
هیچ نعمتى گواراتر از امنیت نیست .۱۷۰
۲ . سلامت و لذّت
امام صادق علیه السلام مى فرماید: لذّت زندگى هنگامى قابل درک است که انسان از نعمت
سلامت ، برخوردار باشد.۱۷۱ تن بیمار ، زندگى را براى انسانْ تلخ مى کند . اگر
سلامت، وجود نداشته باشد ، ثروتمندترین افراد نیز از زندگى خود لذّت نمى برند .
امام على علیه السلام در این باره مى فرماید:
به وسیله عافیت ، لذّت زندگى درک مى شود .۱۷۲
اگر همه امکانات ، فراهم باشد ، ولى سلامت وجود نداشته باشد ، لذّت انسان ، کامل
نمى گردد:
با وجود سلامت ، لذّتْ کامل مى شود .۱۷۳
مثلاً لذّت غذاى مطبوع ، هنگامى درک مى شود که انسان ، سالم باشد:
با سلامت مزاج ، لذّت غذا درک مى شود .۱۷۴
بنا بر این ، سلامت ، برترینِ نعمت هاست۱۷۵ و هیچ لذّتى گواراتر از عافیت (سلامت تن
و روان) نیست ؛۱۷۶ اما با این حال ، یکى از نعمت هاى فراموش شده است . براى لذّت
بردن از سلامت ، باید قدر آن را شناخت و در نگه دارى آن کوشید.
۳ . لذّت خواب
زمان ، به دو قسمت شب و روز تقسیم شده است . روز ، براى تلاش و فعالیت و کسب روزى ،
و شب، براى استراحت و برطرف کردن خستگى . اگر شب براى استراحت و رفع خستگى قرار
داده نمى شد ، کار مداوم و خستگى هاى پیاپى ، جسم انسان را فرسوده مى کرد .
همان گونه که در بحث لذّت کار مطرح کردیم ، تلاش و فعالیت ، یکى از عوامل آرامش و
بهداشت روان است؛ اما کار و تلاش مستمر هم ، موجب خستگى جسمانى و روانى مى گردد .
از این رو ، انسان در کنار کار ، به استراحت نیز نیاز دارد . روز ، براى تلاش قرار
داده شده و شب ، براى استراحت . خواب و استراحت اگر به درستى انجام شود ، نقش
مؤثّرى در آرامش روانى انسان ها دارد و در نتیجه ، بر میزان رضایت از زندگى افراد
خواهد افزود و نباید به سادگى از کنار آن گذشت . خداوند در قرآن کریم خواب را مایه
راحتى و آسایش معرفى کرده است :
«وَ جَعَلْنَا نَوْمَکُمْ سُبَاتًا .۱۷۷
و خواب شما را مایه آسایش و استراحت قرار دادیم» .
و در جاى دیگر قرآن کریم آمده است:
«وَ هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ لِبَاسًا وَ
النَّوْمَ سُبَاتًا
.۱۷۸
و اوست که شب را براى شما پوشش قرار داد و خواب را مایه راحتى» .
شب ، همانند رواَندازى است که انسان را در برمى گیرد و انسان ، چون به خواب مى رود
، آسوده مى گردد.
مرحوم علاّمه طباطبایى رحمه الله در تعریف «سُبات» مى گوید:
سبات به معناى راحتى و رها شدن است ؛ زیرا خواب ، باعث آرامش و آسودگى قواى جسمانى
از خستگى و رنجى مى شود که در هنگام بیدارى ، بر اثر تصرّفات نفس در بدن ، عارض مى
شود .۱۷۹
در جاى دیگر قرآن نیز به آرام بخش بودن شب ، اشاره شده است:
«هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَکُمُ الَّیْلَ لِتَسْکُنُواْ
فِیهِ
.۱۸۰
او همان کسى است که براى شما شب را قرار داد تا در آن ، آرامش یابید» .
امام صادق علیه السلام به مفضل بن عمر مى فرماید:
اى مفضل! در طلوع و غروب آفتاب ، به خاطر پدید آمدن و چرخش شب و روز ، اندیشه کن .
اگر طلوع خورشید نبود ، کار جهانْ یکسره درهم مى شد و مردم ، قادر به زندگى و رسیدن
به امور خود نبودند . دنیا تاریکستانى به زیان آنان بود و بدون نور ، زندگى ، گوارا
نبود و از آن لذّت نمى بردند . نیاز به طلوع خورشید پیداست و به شرح بیش از این ،
نیازى نیست ؛ ولى در راز غروب خورشید ، اندیشه کن ! اگر غروب نبود ، مردم ، آرامش و
قرار نداشتند ، حال آن که اینان بیش از هر چیز ، به آرامش و استراحت جسم و جان و
حواس و مهلت یافتن هاضمه براى هضم غذا و رساندن غذا به تمام اعضا نیازمندند .۱۸۱
امام زین العابدین علیه السلام نیز در بیان آثار آرام بخشى شب و خواب ، و نقش آن در
لذّت بردن از زندگى مى فرماید:
پس شب را براى آنان آفرید تا در آن از حرکت هاى رنج آور و جنب و جوش هاى کار ،
آرامش یابند و آسایش و خواب آن را لباسى قرار داد که بپوشند تا براى شان مایه
آسودگى و نیرومندى گردد و به لذّت و شهوت ، دست یابند .۱۸۲
بنا بر این ، یکى از عوامل آسایش زندگى ، «خواب» است.۱۸۳ خوابیدن به اندازه و به
موقع ، نقش مهمّى در رضایت از زندگى دارد . نباید خواب و استراحت ـ خصوصا هنگام شب
ـ را بى اهمیت دانست . زندگى امروز ، خواب و استراحت ما را دچار اختلال کرده است .
کم خوابى ، بدخوابى ، سر و صدا و ... از عواملى است که موجب اختلال در خواب مى شود
. با تنظیم خواب مى توان از زندگى ، بهتر استفاده کرد و لذّت بیشترى از آن برد و
بدین سان ، از زندگى ، احساس رضایت بیشترى داشت و شادتر زیست .
۴ . شوخ طبعى
یکى از زمینه هاى شادکامى، خنده و شوخى است. مزاح و شوخى، فشار روانى انسان را مى
کاهد و فضاى روان را صفا و نشاط مى بخشد. امام کاظم علیه السلام نقل مى کند که روزى
فردى اعرابى ، خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رسید و هدیه اى به ایشان داد.
سپس گفت: «پول هدیه ما را بده!» . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله با شنیدن این
جمله ، شروع کرد به خندیدن. پس از آن ماجرا هرگاه آن حضرت ، اندوهگین مى شد، مى
فرمود: «آن اعرابى چه کرد؟! اى کاش مى آمد» .۱۸۴ بنابراین یکى از راه هاى کاهش
اندوه، شوخى کردن و خندیدن است. وانگهى یادآورى خاطرات خنده آور نیز مفید و
تأثیرگذار است. ایمان و شوخ طبعى ، منافاتى با یکدیگر ندارند. الگویى که دین از
زندگى ارائه مى دهد، خالى از این قبیل امور نیست؛ بلکه برعکس، پیامبر خدا صلى الله
علیه و آله یکى از ویژگى هاى اهل ایمان را شوخ طبعى آنان مى داند:
مؤمن ، شوخ طبع و اهل بازى (سرگرمى) است و منافق ، اَخمو (تُرشرو) و عصبى مزاج .۱۸۵
با ورود اسلام به عنوان یک آیین زندگى به حجاز، برخى از اهل ایمان از امورى مثل
خندیدن و مزاح کردن ، دورى مى نمودند و زندگى را فقط در نماز و روزه و مناجات خلاصه
کرده بودند. پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهبا این انحراف به مبارزه برخاسته و
رعایت اعتدال را توصیه کردند و از آن جا که آنان خود را پیرو حضرت مى دانستند ،
حضرت مى فرمود:
همانا من هم بشرى مثل شما هستم که با شما شوخى مى کنم.۱۸۶
و در خطاب دیگرى مى فرماید:
اما من، هم نماز مى خوانم و هم مى خوابم، هم روزه مى گیرم و هم [در روز ]غذا مى
خورم، هم مى خندم و هم گریه مى کنم. پس کسى که از راه و روش من ، روى گرداند، از من
نیست.۱۸۷
روزى امام صادق علیه السلام از یونس شیبانى پرسید: «وضع شوخ طبعى در میان شما چگونه
است؟» . گفت: اندک است. حضرت فرمود:
این گونه عمل نکنید ؛ چرا که شوخى کردن ، از خوش اخلاقى است و تو بدین وسیله ،
برادر خود را شاد مى سازى.۱۸۸
در این کلام ، دو نکته زیبا وجود دارد : یکى این که شوخى کردن ، یکى از مؤلّفه هاى
حُسن خلقى است که دین بر آن تأکید دارد و دوم این که این کار ، مایه سرور و شادمانى
دیگران مى شود و بدین وسیله ، اندوه آنان کاهش مى یابد. جالب این که امام صادق علیه
السلام در ادامه سخن به همین نکته اشاره کرده ، مى فرماید :
و همانا سیره پیامبر خدا صلى الله علیه و آله این بود که با کسى شوخى مى کرد تا او
را مسرور سازد.۱۸۹
در کنار همه فضایل حضرت، یکى از سیره هاى ایشان این بود که افراد غمگین را به وسیله
شوخى کردن، شاد مى ساخت. امام على علیه السلام در این باره مى فرماید:
سیره پیامبر خدا صلى الله علیه و آله این بود که وقتى یکى از اصحاب خود را غمگین مى
دید، او را به وسیله شوخى کردن ، شاد مى کرد و مى فرمود: خداوند ، نفرت دارد از ترش
رویى در چهره برادرش.۱۹۰
گذشته از این که خود انسان مى تواند با شوخ طبعى بار فشارهاى روانى خود را کاهش
دهد، دیگران نیز مى توانند به وسیله شوخى کردن با او، بار غم و اندوه وى را بکاهند.
حدّ شوخى کردن
البته شوخى کردن ، مرزهایى دارد که نباید از آن تجاوز کرد. یکى این است که از مرز
حق و صداقت خارج نشود. شوخى نباید به باطل کشیده شود و یا آلوده به دروغ و... گردد.
به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله با تعجب عرض کردند : شما با ما شوخى مى کنید؟
حضرت فرمود: «ولى جز حق نمى گویم».۱۹۱
در جایى حضرت تصریح مى کند که:
من اگر چه با شما شوخى مى کنم ، ولى جز حق نمى گویم.۱۹۲
مرز بعدى این است که شوخى نباید به دشنام ، آلوده باشد. امام باقر علیه السلام مى
فرماید:
خداوند ـ عزوجل ـ کسى را که در جمع ، بدون دشنام دادن ، شوخى مى کند، دوست مى
دارد.۱۹۳
مرز سوم این که شوخى نباید از راه تمسخر دیگران صورت گیرد. ممکن است برخى از راه
برداشتن وسایل دیگران با آنان شوخى کنند و از راه ترساندن آنان، خودشان بخندند. در
چند مورد نقل شده که اصحاب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله این گونه شوخى کردند و
حضرت ، ناراحت شده ، آنان را از این گونه شوخى نمودن برحذر داشتند.۱۹۴
مرز چهارم ، شوخى با نامحرم است. شوخى با نامحرم ، زمینه را براى گناه فراهم مى
سازد؛ از این رو باید از آن پرهیز کرد. اگر هزینه یک شوخى، ارتکاب گناه باشد، ارزش
آن را ندارد که انجام شود. ابو بصیر مى گوید : در کوفه به زنى قرآن مى آموختم .
روزى با وى شوخى کردم . وقتى خدمت امام باقر علیه السلام رسیدم ، مرا سرزنش کردند و
فرمودند : «دیگر این کار را تکرار نکن».۱۹۵
مرز پنجم ، کثرت شوخى و خنده است. هر چیزى و از جمله شوخى و خنده ، اگر از حدّ خود
بگذرد، پیامدهاى ناگوارى خواهد داشت. قهقهه زدن و خندیدن زیاد ، موجب قساوت قلب و
مردن دل مى گردد و هیبت و وقار انسان را از بین مى برد.۱۹۶
 

 

 

فصل سوم : لذّت اُنس
تنهایى، تلخ و آزاردهنده است . انسان، دوست دارد با دیگران باشد و با آنان
رابطه برقرار کند . این، یک نیاز عاطفى است . انسان تنها، احساس خلأ مى کند ؛ احساس
دردآورى که هیچ چیز حتّى ثروت و شهرت و ریاست، آن را پر نمى کند . رابرت بولتون در
کتاب خود به نام «روان شناسى روابط انسانى»، بحثى دارد تحت عنوان «درد تنهایى». وى
معتقد است که امروزه بسیارى از افراد، آرزو مى کنند با دیگران رابطه اى صمیمى داشته
باشند ، ولى از آن محروم اند . وى از قول یکى از روان پزشکان امریکا نقل مى کند که
در جامعه ما، عمیق ترین مشکل مردم، تنهایى و انزواست. وى بر این باور است که تنها
بودن، دو نوع است: نخست، «عزلت» که مى تواند تنهایى کامل، سازنده و مسرت بخشى باشد
و دوم، «تنهایى» که نوعى بى کسىِ دردآور، مرده و پوچ است و این تنهایى حتى ممکن است
در میان جمعیت نیز روى دهد.۱۹۷
بنابراین، اُنس و صمیمیت، یکى از عوامل مهم در رضامندى و شادکامى است. در ادامه به
برخى از قلمروهاى این موضوع اشاره مى کنیم:
۱ . در کنار دوستان
یکى از قلمروهاى اُنس و صمیمیت، «دوستان» هستند. وجود دوست ، انسان را از تنهایى،
بیرون مى کند و به زندگى، نشاط مى بخشد. علّت بسیارى از نارضایتى ها را باید در
فقدان روابط دوستانه جستجو کرد. نارضایتى درونى، همیشه معلول محرومیت مالى و ناکامى
در به دست آوردن رفاه نیست؛ ناکامى در صمیمیت و فقدان دوستان صمیمى ، از عوامل مهم
در نارضایتى و ناخرسندى است.
البته اصل مهم در روابط با دیگران ، «همسانى» افراد است . لذّت دوستى هنگامى به
وجود مى آید که انسان بتواند همانند خود را بیاید و با او رابطه برقرار کند . امام
صادق علیه السلام در این باره مى فرماید :
براى هر چیزى ، چیز دیگرى است که آسایش خود را در آن مى جوید و همانا مؤمن ، آسودگى
خود را در برادر مؤمن خود مى یابد؛ همان گونه که پرنده، آسودگى خود را در همانند
خود مى یابد .۱۹۸
صِرف مجاورت و ارتباط بدون صمیمیت ، مایه خرسندى و خشنودى انسان نمى گردد . آنچه به
یک ارتباط، معنا مى دهد و آن را لذّت بخش مى سازد ، ارتباط روح ها و جان هاست و این
ارتباط، هنگامى به وجود مى آید که روح ها، هم افق و هم فکر باشند.
اگر دوستان خوبى دارید، قدر آنان را بدانید، رابطه با آنان را مستحکم کنید ، از
بودن با آنها لذّت ببرید ، به وجودشان افتخار کنید، خدا را شکر کنید و بدانید که
اگر آنان نبودند ، زندگى بر شما سخت تر مى شد . و اگر از این نعمت ، محروم هستید یا
به اندازه کافى ، دوست صالح ندارید ، در توسعه آن بکوشید و مطمئن باشید که بدین
وسیله ، بخشى از ناراحتى ها و نارضایتى هاى شما برطرف مى شود . دوستان شما ثروت
هایى هستند که مى توانند احساس خوش بختى را به شما برگردانند.
لذّت بى تو بودن
همان گونه که گفتیم، رابطه با هر کسى لذّت بخش نیست . شرط اساسى لذّت بخش بودن یک
ارتباط، هماهنگى روحى طرفین است . اگر این هماهنگى ، وجود نداشته باشد ، رابطه میان
افراد ، لذّت بخش نبوده ، بلکه مایه رنج و عذاب خواهد شد و بر مشکلات روحى و روانى
انسان مى افزاید . از این رو ، نه تنها توسعه رابطه با چنین افرادى ، ثمربخش نخواهد
بود ، بلکه زیان آور بوده و رنج و زحمت انسان را افزایش مى دهد . آن بخش از آموزه
هاى دین که توصیه به دورى از مردم مى کند ، مربوط به چنین روابطى است . امام على
علیه السلام مى فرماید :
آسودگى را جستجو کردم و آن را نیافتم مگر در ترک ارتباط با مردم ، جز براى برقرار
ماندن زندگى دنیا . دنیا و ارتباط با مردم را ترک کنید تا در دو جهان ، آسوده باشید
و از عذاب الهى ، ایمن گردید .۱۹۹
در شرایطى که همه مردم، اهل دنیا شده باشند و انسان هاى صالح و امین و با ایمان ،
همچون درّ گران بها کم یاب یا نایاب باشند ، بهترین روش براى ایمنى از شرّ صالحان ،
به حداقل رساندن ارتباط هاى ناسالم اجتماعى است . از این طریق ، انسان از شرّ اشرار
، راحت مى گردد و این ، خود کمک بزرگى به آرامش زندگى بوده ، از به خطر افتادن آن ،
جلوگیرى مى کند . امام على علیه السلام در این باره مى فرماید :
کمى ارتباط ، مایه صیانت از دین است و انسان را از نزدیکى با اشرار ، راحت مى سازد
.۲۰۰
این جاست که تنهایى ، مایه راحتى و آسایش دینداران مى گردد . امام على علیه السلام
مى فرماید :
تنها بودن ، مایه آسایش عبادت کنندگان است .۲۰۱
بنابراین ، هر نوع توسعه رابطه ، مایه آسایش و آرامش نمى گردد . از این رو ، گزینش
دوست و انتخاب افراد شایسته براى ارتباط ، نقش مهمّى در رضامندى انسان از زندگى
خواهد داشت.۲۰۲
روابط اجتماعى و مهارت هاى ارتباطى
موفقیت در روابط اجتماعى، نیازمند برخوردارى از مهارت هاى ارتباطى است. روابط
اجتماعى را نباید ساده انگاشت. بخش مهمى از ناکامى هاى زندگى ، به خاطر ناکامى در
روابط اجتماعى است. کسى که نتواند با دیگران رابطه اى صحیح و منطقى برقرار سازد،
دچار تنش ها، مشکلات و بلکه بحران هاى زیادى خواهد شد که بر کل زندگى او تأثیر
خواهد داشت و موجب نارضایتى و ناکامى وى مى گردد. کسى که روابط صمیمى نداشته باشد،
زندگى خانوادگى اش از تعادل و نشاط برخوردار نبوده ، تعامل سازنده اى نیز میان
اعضاى خانواده برقرار نخواهد شد. در صحنه اجتماع نیز تعامل مثبت و سازنده اى با
دیگران نخواهد داشت. در محیط کار نیز نمى تواند رابطه سالم و موفّقى با مدیران،
همکاران و زیردستان خود برقرار کند. از این رو ، پیوسته در حال تنش و اضطراب است و
همواره از فشار روانى رنج مى برد. همین امر ، بر موقعیت اجتماعى او و بر کسب و کارش
تأثیر منفى بر جاى خواهد گذاشت.
امروزه یکى از ضرورت هاى جامعه ما، آموزش مهارت هاى ارتباطى است. اتفاقا بخش زیادى
از متون دینى به مهارت هاى ارتباطى اختصاص دارد که مغفول و محجور مانده است. این
بخش باید توسط پژوهشگران ، مورد بررسى دقیق قرار گیرد و توسّط مبلّغان ، به آگاهى
مردم رسانده شود و توسط نهادهاى آموزشى، آموزش داده شود. مهارت هاى ارتباطى اى که
از متون دینى ، قابل استخراج اند ، فراوان است. در این مجال به عنوان نمونه ، فقط
به یک مورد پرداخته مى شود و شما را به مطالعه بیشتر در این زمینه دعوت مى کنیم .
خانواده اجتماعى
زُهْرى یکى از اصحاب امام صادق علیه السلام است که از وضع مالى خوبى برخوردار بود و
به همین جهت ، مورد حسادت قرار گرفت . روزى با حالتى گرفته و ناراحت ، خدمت امام
سجاد علیه السلامرسید . حضرت به وى فرمود : «چرا غمگینى؟». گفت : «غم ها و اندوه
هاى پى در پى است که ریشه در رنجى دارد که از طرف کسانى بر من وارد شده که به نعمت
من حسادت مى ورزند و چشم طمع به مال من دارند و نیز از طرف کسانى که به آنها امید
داشتم و به آنها نیکى کرده بودم ، ولى امیدم را ناامید کردند» .
امام سجاد علیه السلام به وى فرمود : «زبانت را نگه دار تا برادرانت باقى بمانند» .
این ، خود ، یک روش است. کسانى که زندگى موفّقى دارند، اگر موفّقیت هاى خود را براى
دیگران بازگو کنند، ممکن است آتش حسادت آنها برافروخته شود. به همین جهت ، لب فرو
بستن ، راهى براى ایمنى از حسادت ها و دشمنى هایى است که مى تواند روابط اجتماعى را
تخریب کند .
به هر حال ، زُهْرى ـ که گویا متوجه کلام امام علیه السلام نشده بود ـ گفت : «من به
نیکى با آنان سخن مى گویم» . امام علیه السلام به وى فرمود : «هرگز! هرگز! بپرهیز
از این که به خاطر این کار ، دچار خودپسندى شوى ...» . سپس حضرت ، راه کارى به وى
آموخت که روابط اجتماعى را رضایت بخش مى سازد :
اى زهرى! بر عهده توست که مسلمانان را به منزله خانواده خود بشمارى ؛ پس بزرگ آنان
را به منزله پدرت ، و کوچک آنان را به منزله فرزندت ، و همسال آنان را به منزله
برادرت بِدان . در این صورت، دوست دارى کدام یک از آنان را مورد ستم قرار دهى؟ و
دوست دارى کدام یک از آنان را نفرین کنى؟ و دوست دارى آبروى کدام یک از آنان را
ببرى؟۲۰۳
در این کلام ، اصل «خانواده اجتماعى» به خوبى بیان شده است و به راستى ، کسى که همه
را جزو خانواده خود بداند ، حاضر نیست به کسى ستم کند و یا نفرین نماید و یا آبروى
کسى را بریزد . این اصل ، افتخار آموزه هاى دینى در بُعد اجتماعى است و به عنوان یک
روش یا مهارت ، نقش مؤثّرى در کاهش ناراحتى هاى اجتماعى و افزایش آرامش در روابط
اجتماعى دارد .
روش برخورد با تعریف و تمجید
بخشى از تعامل ما با دیگران را مسئله تعریف و تمجید از یک سو، و توهین و تحقیر از
سوى دیگر ، شامل مى شود. به همین منظور ، بخشى از مهارت هاى ارتباطى به چگونگى
برخورد با این پدیده ها مربوط مى شود . ما باید بدانیم چه واکنشى در برابر این
پدیده از خود نشان دهیم .
در ادامه حدیث قبل ، حضرت به مسئله تکریم در سطح جامعه اشاره کرده، راه رویارویى
صحیح با آن را بیان مى دارد ، به گونه اى که از دیگران طلبکار نباشیم و آنان را
بهتر بدانیم . حضرت ، درباره تکریم هاى اجتماعى مى فرماید :
و اگر دیدى که مسلمانان ، تو را بزرگ مى شمرند و حرمت مى نهند و گرامى مى دارند ،
پس بگو : این ، فضیلتى است که آنها در خویش پدید آورده اند.۲۰۴
این که انسان ، تکریم دیگران را نشانه بزرگوارى خودشان بداند ، تأثیر مهمّى در
جلوگیرى از تکبّر دارد.
روش برخورد با توهین و تحقیر
و اما در برابر توهین هاى دیگران چه باید کرد؟ یکى از عوامل مهم در تنیدگى و
نارضایتى ، آزارها و توهین هایى است که ممکن است از سوى دیگران به انسان برسد .
چگونه مى توان این وضعیت را تحمّل کرد؟ راه مقابله صحیح با آن چیست؟ امام سجاد علیه
السلام در ادامه حدیث ، به این مطلب پرداخته ، مى فرماید :
و اگر از آنان آزار و دورى کردن دیدى ، بگو : این ، به خاطر گناهى است که انجام
داده ام .
اگر انسان ، تکریم دیگران را به خودشان برگرداند و توهین آنها را نتیجه کردار خودش
بداند ، به روابط اجتماعى ، آسیبى وارد نمى شود و این ، نقش مهمى در رضایت از زندگى
خواهد داشت . امام سجاد علیه السلام در پایان ، به نقش این نگرش در رضایت از زندگى
و لذّت بخش کردن حیات مى پردازد :
به تحقیق ، هر گاه چنین کردى ، خداوند ، زندگى را بر تو آسان مى کند و دوستانت را
زیاد مى گرداند و دشمنانت را اندک مى سازد و از نیکى آنان خرسند مى شوى و از بى
مهرى آنان افسوس نمى خورى .۲۰۵
۲ . گلستان خانواده
یکى دیگر از قلم روهاى اُنس و صمیمیّت برخورداى از خانواده خوب و شایسته است که خود
به دو بخش تقسیم مى شود :
یک . همسر خوب
خداوند متعال ، انسان را که آفرید ، تداوم نسل او را در خود او قرار داد . از این
رو ، موجودیت انسان را در دو جنس زن و مرد قرار داد و در هر یک ، ویژگى هاى روحى و
عاطفى متفاوتى نهاد، که با دیگرى ارضا مى شود.۲۰۶
همه این مسائل تکوینى ، موجب مى شود که انسان به همسر ، نیاز داشته باشد و لذا
زمانى مى توان به آرامش رسید و از زندگى ، لذّت برد که این بخش از نیاز انسان نیز
برآورده شده باشد ! بدین جهت است که ازدواج، مایه آرامش دانسته شده است:
«وَ مِنْ ءَایَـتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ
أَزْوَ جًا لِّتَسْکُنُواْ إِلَیْهَا
.۲۰۷
و از نشانه هاى خداوند ، این است که از خود شما برایتان همسرانى قرار داد تا بدان
ها آرامش یابید» .
امام سجاد علیه السلام مى فرماید : خداوند ، همسر را مایه آرامش و اُنس قرار
داده۲۰۸ تا انسان ، در کنار او آسایش یابد۲۰۹ و لذا امام صادق علیه السلام مى
فرماید: اگر کسى از همسر موافق و همراه ، محروم باشد ، ناآرام و حیران بوده ، زندگى
او ناتمام خواهد بود.۲۱۰
البته همسر خوب ، ویژگى هایى دارد که در برخى روایات ، از آن به عنوان «همسر موافق»
،۲۱۱ «همسر صالح»۲۱۲ و «همسرى که پشتیبان انسان باشد»۲۱۳ یاد شده است . آسایش و
راحتى زندگى ، فقط به داشتن همسرى زیبا و صاحب جاه و مال نیست . چه بسا همسرانى که
از عنصر مال و جاه و جمال برخوردارند ، اما کسى را خوش بخت نکرده اند. انسان خوش
بخت ، کسى است که همسرى شایسته ، همراه ، یاور و پشتیبان داشته باشد . خوش بختى در
زندگى ، از آنِ همسرانى است که میان آنان «مودّت» و «رحمت» وجود داشته باشد۲۱۴ و
این مهم ، به وسیله مال و جاه و جمال به دست نمى آید . از این رو ، دین اسلام ،
توصیه کرده که همسر خود را به خاطر مال و جاه و جمال ، انتخاب نکنید که اگر چنین شد
، خداوند ، شما را به همان عوامل، واگذار مى کند ؛ اما اگر به خاطر دین و ایمان ،
با کسى ازدواج کردید ، خداوند ، آنچه را از مال و جمال نیز انتظار دارید به شما مى
دهد.۲۱۵
آنچه زندگى را شیرین و لذّت بخش مى کند ، مال و جمال نیست ؛ مودّت و رحمت است و این
دو ، در دست خداوند است و اوست که میان دل ها انس و اُلفت برقرار مى کند و آن گاه
که چنین مى شود ، آن همسر، از هر چیزى براى انسان ، دوست داشتنى تر خواهد بود و این
، یعنى داشتن یک زندگى شیرین ، لذّت بخش و همراه با آرامش و آسایش .
دو . فرزند صالح
فرزند ، یکى دیگر از لذّت هاى زندگى است . کسانى که از نعمت فرزند محروم اند، خود
را تنها مى یابند ؛ هر چند که همسرى دارند و با دوستان و آشنایان و فامیل زندگى مى
کنند . گویا فرزند داشتن ، یکى از نیازهاى عاطفى انسان است .
حضرت زکریا علیه السلام که از نعمت فرزند ، محروم بود ، از تنهایى به خداوند شکایت
کرد و گفت:
«رَبِّ لاَ تَذَرْنِى فَرْدًا وَ أَنتَ خَیْرُ الْوَ
رِثِینَ
.۲۱۶
پروردگارا! مرا تنها مگذار و تو بهترین وارث هستى» .
امام صادق علیه السلام ، نداشتن فرزند را یکى از عوامل تنیدگى و نارضایتى از زندگى
مى داند۲۱۷ و وجود آن را مایه اُنس در بى کسى ها و آرامش در تنهایى ها مى شمرد.۲۱۸
فرزند، مایه روشنى چشم و شادابى قلب۲۱۹ و برکت زندگى۲۲۰ و میوه دل۲۲۱ است . بوى
فرزند ، از بوى بهشت است.۲۲۲ البته این ، وقتى ارزشمندتر و لذّت بخش تر مى شود که
فرزند انسان ، فرزند صالح باشد . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
از خوش بختى مرد ، داشتن فرزند صالح است .۲۲۳
فرزند صالح را با هیچ ثروتى نمى توان معاوضه کرد . شاید شما از ثروت ، برخوردار
نباشید ؛ اما اگر فرزندان صالح و شایسته اى دارید ، قدر آنها را بدانید ، آنها را
دوست بدارید ، تا لذّت وجود آنان را درک کنید . تصوّر کنید اگر فرزند ناصالح و
فاسدى مى داشتید ، چه قدر حاضر بودید خرج کنید تا فرزندتان صالح و شایسته گردد؟
روزى کسى که وضع چندان مناسبى نداشت ، به نوعى گلایه مى کرد . در لا به لاى صحبت
هایش از فرزندان خود تعریف کرد که تاکنون چه دام هایى که شیطان براى آنان گسترده ،
ولى آنان پاکى و عفّت خود را حفظ کرده اند. وقتى صحبت او به این جا رسید ، از او
پرسیدم: اگر فرزندان شما نااهل و ناباب بودند، چه قدر حاضر بودید بدهید تا آنان ،
به راه پاکى و عفاف برگردند؟ او به فکر فرو رفت و گفت : «هیچ قیمتى براى آن نمى
توان تعیین کرد» .
گفتم : پس چرا قدر این ثروت هاى عظیم را نمى دانید؟! انسان ، دوست دارد ثروت
فراوانى داشته باشد، اما اگر یکى از فرزندانش ناباب شود ، حاضر است همه ثروت هاى
خود را بدهد تا فرزندش صالح شود! اگر مال فراوان نداشته باشیم، ولى خداوند ، فرزند
صالحى به ما داده باشد ، باید بدانیم این فرزند صالح ، ثروت گران بها و ارزشمندى
است که نمى توان قیمتى براى آن تعیین کرد . دارایى و برخوردارى فقط به مال نیست .
چیزهاى بسیار دیگرى مثل همسر و فرزند صالح هم هستند که جزو دارایى هاى زندگى محسوب
مى شوند و ما زمانى از وجود آنها لذّت مى بریم که قدر آنها را بدانیم . نعمت
ناشناخته و پنهان ، لذّتى هم به ارمغان نمى آورد . ثروت هاى واقعى زندگى را باید
بشناسیم ، تا از وجود آنان لذّت ببریم.
۳ . با خدا بودن
تا به حال فکر کرده اید چرا «نى» مى نالد و ناله او حزن خاصى دارد؟ شعر معروف «بشنو
از نى»، حقایق بسیارى را در بر دارد . ناله «نى» ، ناله جدایى و فراق است :
بشنو از نى چون شکایت مى کند
از جدایى ها حکایت مى کند
ناله نى ، ناله غریبى و تنهایى است . خانه نى ، نیستان است و نى ، چون از خانه خود
و از جمع نى ها دور افتاده است ، نالان است:
کز نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند


سینه نى ، مالامال از اشتیاق وصل و بازگشت به اصل خویش است و از این روست که سوز
فراق و اشتیاق دیدار را در ناله آن مى توان حس کرد:
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسى کو دور مانْد از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش.۲۲۴

مولوى ، این تمثیل را براى تشریح وضعیت انسان بیان کرده است و چه تمثیل زیبایى : نى
، چون از اصل خویش دور افتاده است ، دلى آتش گرفته و آهى سوزان دارد . انسان نیز
چنین وضعیتى دارد . انسان از دیار خاک نیست . در برهوت مادیت و در این خاکستان ،
تنها و بى کس است ، سرگشته و حیران است ، دلش آرام ندارد و بهانه کسى را مى گیرد :
«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود» . ریشه انسان ، آن جایى است که روح را در آن
دمیدند . روح انسان از هر چه باشد ، به همان چیز ، تمایل پیدا مى کند و فقط این
گونه است که آرام مى گیرد . خداوند از روح خود در انسان دمیده است :
«وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِى»
۲۲۵ و لذا تا به
او وصل نشود ، آرام نمى گیرد . راز مناجات انسان و سوزناکى ناله هاى عاشقانه او
همین است ؛ اینها ناله هایى از درد فراق و شوق وصال است.
یکى از نیازهاى اساسى انسان ، نیاز به خداست . تا خدا در زندگى انسان نباشد ، آن
زندگى ، بى معنا خواهد بود ، و زندگى بى معنا ، سرد و بى روح است . اگر همه امکانات
، فراهم باشد ، ولى خدا در زندگى نباشد ، زندگى ، خسته کننده و ملال آور خواهد بود؛
زیرا خداوند ، اصل و ریشه انسان است و قطع ارتباط با ریشه ، موجب پژمردگى و افسردگى
مى شود . از این روست که خداوند مى فرماید :
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِى فَإِنَّ لَهُو مَعِیشَةً
ضَنکًا
.۲۲۶
و هر کس از یاد من روى گرداند ، زندگى سختى خواهد داشت» .
خداوند ، بهترین مونس و همدم انسان است . با او انسان ، احساس آرامش مى کند . زندگى
با خدا زندگى لذّت بخش و شادى آفرینى است . قرآن کریم مى فرماید:
«أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَـلـءِنُّ الْقُلُوبُ
.۲۲۷
آگاه باشید که با ذکر خدا دل ها آرام مى گیرد» .
یاد خداوند ، سینه ها را جلا مى دهد و به قلب ها آرامش مى بخشد . امام على علیه
السلام در این باره مى فرماید:
یاد خدا مایه جلاى سینه ها و آرامش دل هاست .۲۲۸
کسانى که در پى زندگى لذّت بخش هستند ، نباید از ارتباط با خدا غافل شوند . نماز ،
یکى از جلوه هاى ذکر خداست.۲۲۹ از زندگى بدون نماز و دعا و مناجات نباید انتظار یک
آرامش واقعى و پایدار داشت . به واقعیت ها باید توجّه کرد . انسان ، موجودى است
الهى که روح خداوند را با خود دارد و روح ، اساس حیات انسانى است . این روحِ جدا
افتاده ، نیاز به ارتباط با منبع خود دارد و بدون این ارتباط ، افسرده و پژمرده مى
گردد .
این ، واقعیتى است انکارناپذیر که بى توجّهى به آن ، هیچ چیز را تغییر نمى دهد .
ارتباط با خداوند ، شرینى زندگى است و کسى که شیرینى یاد خدا را بچشد ، از او روى
گردان نمى شود . امام سجاد علیه السلامدر مناجات نهم از مناجات پانزده گانه خود مى
فرماید :
کیست که حلاوت محبّت تو را چشید و دیگرى را به جاى تو برگزید؟! و کیست که نزد تو
اُنس گرفت و روى از تو برگرفت؟!۲۳۰
به آسمان نیز سرى بزنیم و خدا را نیز به یاد آوریم . خداوند، بزرگ ترین و مهم ترین
نیاز انسان است . بدون ارضاى این نیاز، نمى توان به لذّت زندگى دست یافت . با خدا
بودن ، عامل اساسى رضایت از زندگى است.




بخش سوم : مهارت هاى مقابله با تنیدگى

فصل یکم : ضرورت مهارت براى مقابله با تنیدگى
رضایت از زندگى ، مشروط به وجود نداشتن سختى و مشکل نیست ؛ در شرایط غیر عادى
نیز محتاج مهارت هایى براى رسیدن به رضایت از زندگى هستیم . سختى ، اجتناب ناپذیر
است ؛ امّا ناکامى و شکست، سرنوشت حتمى دوران سخت نیست. آنچه موجب ناکامى مى گردد،
فقدان مهارت هاى لازم براى مقابله با پدیده هاى ناخوشایند است ، نه وقوع سختى ها و
گرفتار شدن انسان ها . با برخوردارى از مهارت هاى مقابله با تنیدگى مى توان دوران
ناخوشایند را به سلامتى ، پشت سر گذاشت و حتّى از آن ، پلى به سوى موفّقیت بیشتر
زد.
از این رو ، در ادامه ، به بررسى این موضوع پرداخته و سپس مهارت هاى لازم براى گذر
از سختى ها را بیان خواهیم کرد.
اجتناب ناپذیرى مقابله
واکنش و موضع گیرى انسان در برابر این موقعیت ها را «مقابله»۲۳۱ مى نامند .بدون
تردید ، همه انسان ها به موقعیت هاى ناخوشایند ، واکنش نشان مى دهند ؛ اما مهم این
است که این واکنش ، صحیح و خردمندانه باشد . میزان موفّقیت انسان و سطح رضایت او از
زندگى ، به شیوه مقابله او با سختى ها بستگى دارد . هر مقابله اى را نمى توان صحیح
و کارآمد دانست . بنابراین باید مهارت هاى لازم براى استفاده از مقابله هاى صحیح را
فراگرفت و هنگام نیاز ، آنها را به کار بست.
بى تابى کردن ، مقابله نادرست
فورى ترین و شاید شایع ترین واکنش در برابر حوادث ناخوشایند ، بى تابى کردن است .
طبع اوّلیه انسان، این است که در برابر ناخوشایندى هاى زندگى ، بى تاب مى گردد .۲۳۲
بى تابى کردن ، روال عادى زندگى را تغییر داده ، تعادل انسان را بر هم مى زند . این
عدم تعادل ، ممکن است به دو شکلْ نمایان شود : یکى بروز رفتارهایى که پیش از این ،
انجام نمى داده ، و دیگرى ترک رفتارها و کارهایى که انجام مى داده است .۲۳۳
ناله و فریادْ سر دادن ، گریبان دریدن ، بر سر و صورت زدن ، مو پریشان کردن ، دست
بر دست زدن یا بر ران خود زدن و امورى از این دست ، رفتارهایى هستند که در شرایط
عادى ، انجام نمى گیرد ؛ ولى هنگام مصیبت ، از انسان ، سر مى زند.۲۳۴ از سوى دیگر ،
کسل شدن ، اظهار ناتوانى کردن ، و دست روى دست گذاشتن و روال زندگى را رها کردن ،
منشأ ترک کردن امورى است که انسان در شرایط عادى ، آن ها را انجام مى داده است.
پدیده دیگرى که هنگام بى تابى ، رخ مى دهد «شکایت کردن» است . معمولاً وقتى حادثه
ناخوشایندى رخ مى دهد ، انسان ، لب به شکایت مى گشاید . گاهى این شکایت کردن ، با
ناسزاگویى همراه مى شود ؛ هیچ حریمى نگاه داشته نمى شود و هر چه به زبان مى رسد ،
گفته مى شود .۲۳۵
پیامدهاى بى تابى کردن
تردید نداشته باشید که بى تابى کردن ، کوچک ترین تأثیرى در بهبود وضعیت شما نخواهد
داشت . به وسیله بى تابى کردن ، آنچه از دست رفته ، باز نمى گردد و مصیبت وارد شده
، از بین نمى رود و احساسات و عواطف انسان ، کنترل نمى شود . امام على علیه السلام
در این باره مى فرماید :
غمگینى و بى تابى ، آنچه را از دست رفته ، باز نمى گردانند .۲۳۶
وانگهى کسى که به جنگ با بلایا برمى خیزد ، «انتظار» پیروزى دارد و چون به هدف خود
نمى رسد ، فشار روانى بیشترى ، وى را در بر مى گیرد . برآورده نشدن انتظارات و
احساس شکست ، خود ، عواملى براى افزایش تنیدگى خواهند بود . با این حساب ، درافتادن
با سختى ها و بلاها ، نه تنها به رفع مشکل ، کمک نمى کند ، بلکه به رنج آن نیز مى
افزاید . ورود سختى ها خود ، تنیدگى زاست و درافتادن با آنها ، افزاینده تنیدگى
است، نه کاهنده آن! و ما به دنبال چه بودیم؟ کاهش تنیدگى یا افزایش آن؟! امام على
علیه السلام در این باره مى فرماید:
بى تابى کردن ، محنت را بزرگ تر مى کند .۲۳۷
هر چند صبر کردن ، دشوار است ، ولى دشوارتر از پیامدهاى بى تابى کردن نیست .۲۳۸ و
سرّ آن ، این است که بى تابى کردن نمى تواند تقدیر را برگرداند .۲۳۹ به همین جهت ،
کسى که بى تاب شود ، فقط مصیبت خود را بزرگ تر کرده است .۲۴۰ از این روست که امام
کاظم علیه السلام مصیبت را براى شخص بى تاب ، دو برابر مى داند:
مصیبت براى شخص بردبار ، یکى است و براى شخص بى تاب ، دو تا .۲۴۱
اگر بى تابى بر کسى چیره شود ، روى آسایش را نخواهد دید . پیامبر خدا صلى الله علیه
و آله در این باره مى فرماید:
کسى که بى تابى و تنیدگى ، بر او چیره شود ، آسودگى ، از او رخت بربندد .۲۴۲
به همین جهت ، عقل ، حکم مى کند که انسان، ناخوشایندِ اندک را تحمّل کند و با بى
تابى کردن ، بر مشکلات خود نیفزاید . امام على علیه السلام مى فرماید :
از ناخوشایند اندک ، بى تاب نشوید که شما را در ناخوشایندى هاى بزرگ تر ، گرفتار مى
سازد .۲۴۳
گرفتارى انسان ، هر چه قدر بزرگ و سنگین باشد ، در مقابل فشار روانى ناشى از بى
تابى کردن ، کوچک است . کسى که تحمّل آن اندک را ندارد ، چگونه مى تواند پیامدهاى
سخت تر مصیبتِ بى تابى شده را تحمّل کند؟ به همین جهت ، امام صادق علیه السلام مى
فرماید :
از خدا پروا داشته باشید و بردبارى کنید که هر کس صبر نکند ، بى تابى کردن ، او را
هلاک سازد .۲۴۴
بردبارى ، بهترین مقابله
اگر بى تابى کردن ، نه تنها تأثیرى ندارد ، بلکه بر اندازه مصیبت مى افزاید ، پس
بهترین مقابله با سختى ، تحمّل کردن و بردبارى ورزیدن است . امام على علیه السلام
مى فرماید:
بى تابى کردن هنگام مصیبت ، آن را بیشتر مى کند و بردبارى کردن بر آن ، آن را از
بین مى برد .۲۴۵
بردبارى کردن ، اندوه ناشى از بلا را کاهش مى دهد؛ از این رو ، امام على علیه
السلام براى کاستن از اندوه مصیبت ها، صبر کردن را پیشنهاد مى کند:
اندوه هاى وارد شده را با عزم بر صبر کردن و حسن یقین ، دور کنید .۲۴۶
صبر چیست؟
صبر یعنى مقاومت در برابر سختى ها و از دست ندادن تاب و قرار. صبر، نیرویى است
کُنشگر و پویا که انسان را در برابر آنچه ناخوشایند اوست، توانمند مى سازد. هر مشکل
و مصیبتى، به تناسب ناخوشایندى اش، روان انسان را در تنگنا قرار مى دهد و موجب بروز
فشار روانى مى گردد. اگر فرد، در برابر این گونه پدیده ها، توانمند و مقاوم نباشد،
عنان اختیار و تعادل خویش را از کف مى دهد و به رفتارهایى دست مى زند که نه تنها به
حلّ مشکل خود کمک نمى کند، بلکه بر اندازه رنج و درد آن نیز مى افزاید .
اما کسانى که توان تحمّل سختى ها و مشکلات را دارند، برخود ، مسلّط هستند و از
تعادل ، خارج نمى شوند. اینان هنگام بروز یک مشکل ، به خوبى مى اندیشند و به موقع و
به اندازه ، اقدام مى کنند و از تحرّکات زیان آور و ایستایى هاى زیان بار ، پرهیز
مى کنند. اینان، هر چند ناراحت مى شوند و مزّه درد و رنج را مى چشند؛ اما به زانو
در نمى آیند .
همچنین افراد صبور کسانى اند که علاوه بر توانمندى در تحمّل این سختى ها، از مهارت
هاى لازم براى گذر از بحران نیز برخوردارند. صبر فقط به معناى درون ریزى غم ها و
اندوه ها نیست؛ صبر ، به معناى محبوس کردن دردها در سینه و سد کردن راه بروز آنها
نیست . بلکه صبر یعنى مقاومت در برابر ضربه هاى حوادث (بخصوص ضربه هاى اوّلیه) و
مهارت در کاهش و به حداقل رساندن فشارهاى روانى حاصل از آنها ، به منظور یافتن راه
مقابله صحیح و منطقى با آنها.
بنا بر این ، نه صبر به معناى سکون و سکوت است و نه هر سکون و سکوتى نشانه بردبارى
است. فرد صبور، نه به جنگ بى حاصل با سختى ها برمى خیزد و نه در برابر آنها زمینگیر
مى شود؛ بلکه با مقاومت و بردبارى، واقعیت ها را مى پذیرد و با جستجوى یک راه حل
منطقى، به مدیریت موقعیّت ناخوشایند مى پردازد.
نشانه هاى صابران
براى صابران ، نشانه هایى است که به وسیله آنها مى توان میزان بردبارى شان را سنجید
. براى این که بدانیم بردبار هستیم یا نه ، باید نشانه هاى آن را بشناسیم . نشانه
هاى صبر عبارت اند از : «ناتوان نشدن» ، «بى تابى نکردن» و «از خدا شکایت نکردن» .
صابران و بردباران ، دچار ضعف و کسالت نشده و ناتوانى ، به خود راه نمى دهند و با
قدرت و قوّت ، در برابر مشکلات مى ایستند.
همچنین در برابر مشکلات بى تاب نشده و قرار خود را از دست نمى دهند .
و بالاخره آنان هرگز از خدا شکایت نمى کنند .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره نشانه هاى سه گانه یاد شده مى فرماید:
نشان شخص صابر ، سه چیز است : اوّل آن که کسل نیست ، دوم آن که بى تابى نمى کند ، و
سوم آن که از خداوند ـ عزّ وجلّ ـ شکایت نمى کند ؛ چه این که هر گاه او کسل شود ،
حق را ضایع کرده است و هر گاه بى تاب گردد ، شکر را ادا نکرده است و هر گاه از
خداوند ـ عزّ وجلّ ـ شکایت کند ، به تحقیق ، معصیت او را نموده است .۲۴۷
چگونه صبور باشیم؟
اگر بپذیریم که بردبارى ورزیدن، «مقابله راهبردى» در موقعیّت ناخوشایند است، سؤال ،
این است که چگونه مى توان صبور بود؟ صبر و بردبارى ، یک اصل است؛ اما صبورى کردن،
نیاز به عوامل و شرایطى دارد که در فصل هاى آینده ، به بررسى آن در منابع دینى
(قرآن و حدیث) خواهیم پرداخت .




فصل دوم : شناخت واقعیت سختى ها
پیش از این ، درباره اهمّیت «واقع گرایى» و نقش «هماهنگى انتظارات با واقعیت
ها» سخن گفتیم۲۴۸ و در جاى جاى کتاب نیز بر عامل «شناخت» و نقش آن در تصحیح احساسات
و رفتارهاى نابه هنجار در مقابله با سختى ها تأکید ورزیدیم. بر همین اساس ، یکى از
عوامل مهم در افزایش توان بردبارى و یکى از مهارت هاى لازم براى مقابله با فشارهاى
روانى، شناخت واقعیت هاى موجود درباره سختى ها و گرفتارى هاست. از این رو ، در
مباحث ابتدایى این بخش ، به این موضوع خواهیم پرداخت و با استفاده از متون دینى
(قرآن و حدیث)، اطلاعات لازم در این باره را در اختیار شما قرار خواهیم داد.
۱ . دنیا محلّ سختى ها
ما انسان ها ، خواهان راحتى ، آسایش و کامجویى هستیم و از این رو ، دنیا را محلّ
برآورده شدن این خواسته ها مى دانیم و یا دست کم مى خواهیم که چنین باشد . و لذا
مرگ خود و عزیزانمان را یک فاجعه و خسارت بزرگ دانسته ، از آن ، ترسان و نالان و
رنجور خواهیم شد ؛ و ... اما واقعیت چیست؟ آیا دنیا همین گونه است که ما مى
پنداریم؟
واقعیت ، این است که دنیا محلّ سختى ها و بلاهاست .۲۴۹ این را باید به عنوان یک
واقعیت پذیرفت . قرآن کریم درباره واقعیت زندگى انسان در دنیا مى فرماید :
«لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ فِى کَبَدٍ
.۲۵۰
به یقین ، ما انسان را در سختى آفریدیم» .
اساسا راحتى ، براى دنیا آفریده نشده و بدیهى است که طلب کردن آنچه وجود ندارد ،
مایه رنج و عذاب مى شود . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید:
همانا خداوند ـ عزّ وجلّ ـ مى فرماید : ... من ، آسایش را در بهشت قرار دادم و مردم
، آن را در دنیا مى جویند و از این رو ، آن را نمى یابند .۲۵۱
یافتن آنچه وجود ندارد ، به ناکامى منجر مى شود و احساس ناکامى ، موجب افسردگى و
نارضایتى خواهد شد . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در روایت دیگرى ، به این اصل
اشاره مى کنند که چنین انتظارى گذشته از ناکامى ، مایه افزایش درد و رنج مى گردد :
هرکس چیزى را طلب کند که آفریده نشده ، خود را به زحمت انداخته است و چیزى نصیب او
نمى گردد .۲۵۲
زُهْرى نقل مى کند که : روزى امام سجاد علیه السلام به یکى از کسانى که در مجلس
ایشان حاضر بود ، رو کرد و فرمود :
تقواى الهى داشته باش و خواسته خود را کوتاه کن و آنچه را آفریده نشده ، طلب نکن ؛
زیرا کسى که آنچه را آفریده نشده طلب کند ، جان او از حسرت ، به شماره مى افتد و به
خواسته خود نمى رسد .۲۵۳
طلب و خواسته ، به معناى عام آن ، یکى از واقعیت هاى حیات انسانى است . ما در زندگى
خود، خواسته هاى متفاوتى داریم و براى به دست آوردن آنها تلاش مى کنیم . یکى از
رموز موفّقیت ، این است که مهارت کافى در طلب و خواسته خود داشته باشیم . حضرت به
این حقیقت اشاره مى کنند که در طلب کردن باید آنچه را وجود دارد ، طلب کرد ، نه
آنچه را دوست مى داریم .
نکته دیگرى که حضرت بیان مى دارد این است که ، پیامد طلب کردن ناممکن ها «حسرت» است
. کسى که انتظاراتى دارد و به آنها نرسیده است ، پیوسته حسرت و افسوس خواهد خورد ؛
افسوس تحقّق نیافتن خواسته ها و از دست رفتن عمر و سرمایه هاى زندگى .همین واقعیت ،
یکى از امورى است که امام صادق علیه السلام به اصحاب خود آموزش مى دهد تا زندگى
بهترى داشته باشند. روزى حضرت ، خطاب به اصحاب خود فرمود :
چیز محال را آرزو نکنید.
اصحاب با تعجب پرسیدند: «چه کسى محال را آرزو مى کند؟» . حضرت با صراحت فرمود:
شما، آیا آرزوى آسودگى [مطلق] در دنیا را ندارید؟
اصحاب گفتند : چرا! حضرت فرمود:
آسودگى [ مطلق] در دنیا براى مؤمن ، محال است .۲۵۴
اگر انسان بداند دنیا جاى راحتى نیست ، راحتْ زندگى مى کند و از ناملایمات ، به تنگ
نمى آید . از این رو ، بخش مهمى از متون دینى به آشنا کردن مردم با این واقعیت ،
اختصاص دارد .
۲ . سختى ها اجتناب ناپذیرند
تحمّل ناپذیرى حوادث ، به خاطر این است که از زندگى ، انتظار راحتى بدون سختى را
داریم و این، ریشه در غیر واقعى بودن شناخت ما از دنیا دارد . آنچه مهارت هاى
مقابله با سختى ها را به وجود مى آورد ، پذیرش این واقعیت است که سختى ها اجتناب
ناپذیرند . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید :
هان اى مردم! این [دنیا] ، خانه رنج است ، نه خانه سرور ، و خانه اى است پیچیده ،
نه خانه اى ساده ؛ از این رو، هرکس آن را بشناسد ، با برآورده شدن آرزویى مسرور نمى
شود و با ناکام شدن ، محزون نمى گردد .۲۵۵
در این بیان نورانى ، حضرت ، نخست به معرّفى واقعیّت دنیا پرداخته اند و سپس به نقش
شناخت و آگاهى یابى از این واقعیت اشاره کرده ، فرموده اند که هماهنگى شناخت انسان
با واقعیّت دنیا ، موجب مى گردد که نه از خوشى هایش سرمست شویم و نه از ناخوشى هایش
غمین و افسرده .
۳ . سختى ها برگشت ناپذیرند
یکى از واقعیت هاى سختى ها، «برگشت ناپذیرى» آنهاست . سختى ها بر اساس تقدیر الهى ،
شکل مى گیرند و تقدیر الهى بر اساس حکمت و مصلحت انسان ها رقم مى خورد . از این رو
، وقتى پدیده ناخوشایندى فرا رسد ، تا مأموریت خود را انجام ندهد و به اهداف خود
دست نیابد ، باز نخواهد گشت .
با این حال ، سختى گریزى ، آدمى را به تلاش براى برگرداندن حادثه ناخوشایند و
بازگشت به دوران خوشایند پیشین وامى دارد .
از این رو ، هنگام مواجهه با یک پدیده ناخوشایند ، بیشتر به حذف حادثه مى اندیشیم
تا مدیریت آن . این در حالى است که درافتادن با سختى ها و ستیز با بلاها ، نه تنها
آنها را برنمى گرداند ، بلکه بر رنج و عذاب انسان مى افزاید ، پس بهتر است سختى ها
را به عنوان یک واقعیّت ، پذیرفت و موقعیّت ناخوشایند را مهار کرد و مدیریت نمود .
پذیرش موقعیّت
امام على علیه السلام با تکیه بر اصل برگشت ناپذیرى سختى ها ، پذیرش موقعیّت را شرط
گذر سالم از آن برمى شمرد :
همانا گرفتارى ها اهدافى دارند که حتما باید به آنها برسند . پس اگر کسى از شما را
به آن ، مبتلا ساختند ، باید آن را بپذیرد و صبر کند تا این که بگذرد؛ چرا که چاره
کردن آن به هنگام روى آوردنش ، افزاینده سختى آن است .۲۵۶
بنابراین ، خِرد، حکم مى کند که انسان «در برابر سختى ها» نایستد ، بلکه «در کنار
سختى ها» قرار گیرد . قرار گرفتن «در کنار سختى ها» امکان مدیریت کردن و مهار نمودن
سختى ها را به وجود مى آورد ؛ بر خلاف بى تابى کردن و در برابر سختى ها قرار گرفتن
که انسان را ناتوان مى سازد .
معاذ بن جبل یکى از اصحاب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله است که فرزند خود را از
دست مى دهد و بى تاب مى گردد . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نامه اى به وى مى
نویسد و مصیبت فرزندش را به وى تسلیت مى گوید . حضرت در بخشى از نامه ، به دو مسئله
مهم اشاره مى فرماید : یکى «اجتناب ناپذیرى سختى ها» است و دیگرى «برگشت ناپذیرى
سختى ها» و بدین سان ، او را آرام مى سازند:
و بدان که بى تابى کردن ، نه مرده را برمى گرداند و نه تقدیر را دفع مى کند . پس به
نیکى ، عزادار باش و وعده الهى را قطعى بدان و نسبت به آنچه بر تو و بر همه مردمْ
حتمى است و به تقدیر الهى نازل شده ، تأسّف نخور .۲۵۷
بیمارى ، یکى از سختى هاى زندگى است که پاداش فراوان براى آن ، قرار داده شده است ؛
اما مشروط به قبول و پذیرش آن است . یعنى هنگامى فرد بیمار، پاداش مى گیرد که
بیمارى را بپذیرد ، نه این که با آن درافتاده ، لب به شکایت بگشاید . امام صادق
علیه السلام مى فرماید :
هر کس شبى بیمار شود و آن را بپذیرد و شکر آن را به درگاه خدا به جاى آورد ، همانند
شصت سال ، عبادت کردن است .۲۵۸
از حضرت پرسیدند : «پذیرفتن بیمارى یعنى چه؟» . حضرت در پاسخ مى فرماید :
بر آن صبر مى کند و کسى را از آن بیمارى ، خبر نمى کند و چون صبح شود ، خداوند را
به خاطر آن ، ستایش مى کند .۲۵۹
پس باید سختى را پذیرفت و در کنار آن قرار گرفت ، نه در برابر آن . این ، یک اصل
است . امام على علیه السلام مى فرماید :
هر گاه محنتى به تو رسید ، در کنار آن بنشین ، که ایستادن در برابر آن ، موجب
افزایش [رنج] آن مى گردد .۲۶۰
البته منظور از پذیرش سختى ، تسلیم شدن منفعلانه و زمین گیر شدن نیست ؛ منظور ،
پذیرش فعّال و پویاست . در این نوع پذیرش ، فرد ، زمین گیر و ناتوان نمى شود؛ بلکه
بهترین مقابله را براى موقعیّت پیش آمده ، طرّاحى مى کند . شاید بتوان گفت بهترین
بیان را در این باره، امام على علیه السلام دارند . حضرت در این باره مى فرماید:
از بى تابى کردن بپرهیز که امید را قطع مى کند و کار کردن را تضعیف مى نماید و
اندوه را به ارمغان مى آورد . و بدان که راه خروج [از تنیدگى] در دو چیز است : آنچه
چاره دارد ، چاره کردن ، و آنچه چاره ندارد ، صبر کردن .۲۶۱
در بخش نخست حدیث ، به پیامدهاى منفى بى تابى کردن و درافتادن با مشکل ، اشاره شده
که عبارت اند : ناامیدى ، ناتوانى و غمگینى یا افسردگى . در بخش دوم حدیث نیز الگوى
یک مقابله فعّال و پویا ارائه شده که عبارت است از: چاره اندیشى یا بردبارى .
امام على علیه السلام در کلام دیگرى که از ایشان نقل شده ، چنین مى فرماید:
هر گاه حادثه ناخوشایندى به تو رسید ، بیندیش ؛ اگر چاره اى دارد ، ناتوان نباش و
اگر چاره اى ندارد ، بى تابى نکن .۲۶۲
۴ . سختى ها پایان پذیرند
یکى از تصوراتى که ممکن است برخى افراد ، در موقعیّت ناخوشایند داشته باشند ،
«پایدارپندارى سختى ها» است .
این پدیده روانى ، ابتدا سختى را براى زمانى هم که وجود ندارد ، تثبیت مى کند و سپس
، همه فشار آن در طول زمان را ، در زمان حال ، بر فردْ وارد مى سازد . این حالت ،
دو کارکرد منفى روانى دارد : یکى «تعمیم بخشیدن ناخوشایندى به آینده» و دیگرى «جمع
کردن اندوه در زمان حال» . در حالت اوّل، برخلاف واقع ، ذهن سختى را به زمانى که
فرا نرسیده و یا سختى در آن زمان ، وجود نخواهد داشت ، گسترش مى دهد که به گسترش
تنیدگى و فشار روانى ، منتهى مى شود . سپس همین تنیدگىِ گسترش یافته ، بر زمان حال
نیز وارد مى شود ، به گونه اى که گویا مصیبتى به بزرگى همه عمر، هم اکنون بر فرد ،
وارد شده است .
این در حالى است که «پایان پذیرى» ، یکى از اصول مسلّم و قطعى سختى هاست . ممکن است
هم اکنون ، به یک سختى مبتلا باشید ، اما تجربه زندگى نشان مى دهد سختى هاى فراوانى
آمده و رفته اند و هیچ یک ، باقى نمانده اند. مطمئن باشید که این یکى نیز باقى
نخواهد ماند . درست است که سختى ها برگشت ناپذیرند ، اما در عین حال پایان پذیرند .
برگشت ناپذیرى را نباید به پایان ناپذیرى تفسیر کرد . امام على علیه السلام مى
فرماید:
همانا براى سختى ها اهدافى است و براى آن اهداف ، پایانى است . پس بر آنها بردبار
باشید تا به پایان برسند ؛ چرا که حرکت در برابر آنها پیش از پایان یافتنشان ،
افزاینده آنهاست .۲۶۳
روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله رو به روى دیوارى نشسته بودند که سوراخى در آن
بود . به سوراخ دیوار اشاره کرد و خطاب به یاران خود فرمود:
اگر سختى بیاید و داخل این سوراخ شود ، حتما ، راحتى هم مى آید تا این که وارد مى
شود و آن را بیرون مى کند .۲۶۴
بر پایه همین اصل است که امام على علیه السلام مى فرماید :
براى هر تنگنایى ، راه خروجى است .۲۶۵
انتظار گشایش
با توجّه به آنچه بیان شد ، مسئله «انتظار فرج» ، معنا مى یابد . اگر سختى ها پایان
پذیرند ، پس باید منتظر گشایش بود . انتظار گشایش ، نقش بسیار مهمّى در کاهش تنیدگى
(فشار روانى) دارد .
انتظار فرج ، به جهت دمیدن روح امیدوارى ، خود ، فرج و گشایش به شمار مى رود . امام
سجّاد مى فرماید:
انتظار گشایش ، از بزرگ ترینْ گشایش هاست .۲۶۶
شاید بتوان ناامیدى را بزرگ ترین تنیدگى و سخت ترینِ تنگنا دانست . از این رو ،
رسیدن به مرحله انتظار گشایش که نشانه روح امیدوارى است ، خود ، بزرگ ترین گشایش به
شمار خواهد رفت و به همین جهت، امام على علیه السلام مى فرماید:
انتظار گشایش ، یکى از انواع آسایش است .۲۶۷
به همین جهت ، معصومان علیهم السلام با «توجّه دهى» به همین اصل ، افراد گرفتار را
آرام مى ساختند .
محمّد بن عجلان مى گوید : نزد امام صادق علیه السلام بودم که کسى از نیازمندى خود
به حضرت شکایت کرد . حضرت در پاسخ وى فرمود :
بردبار باش که به زودى ، خداوند ، فرج تو را خواهد رساند .۲۶۸




فصل سوم : کنترل تفسیرى
هر موقعیّت ناخوشایندى، توسّط انسان ، ارزیابى مى گردد. این ارزیابى ها تأثیر
مستقیمى بر فشار روانىِ حاصل از موقعیّت دارد. اگر موقعیّت ناخوشایند را مثبتْ
ارزیابى کنیم و یا داراى بار مثبت بدانیم، قابل تحمّل خواهد بود و اگر منفى ارزیابى
کنیم، از کنترل ما خارج و غیر قابل تحمّل مى گردد. در حقیقت ، ما آن گونه که حوادث
را تفسیر مى کنیم، به آنها واکنش نشان مى دهیم.
به بیان دیگر، حوادث ، تعیین کننده نیستند؛ تفسیر ما از موقعیّت ناخوشایند است که
در کاهش یا افزایش تنیدگى و فشار روانى ، تعیین کننده است. بنابراین، ما به وسیله
تفسیرهایمان مى توانیم موقعیّت هاى ناخوشایند را کنترل و مدیریت کنیم. کنترل
موقعیّت ها در دست کسى است که کنترل تفسیرها و ارزیابى هاى خود را در دست داشته
باشد. به همین جهت ، در متون دینى ، تأکید زیادى بر تفسیر و ارزیابى صحیح از
موقعیّت ها شده است.
نکته مهم در دیدگاه دین، هماهنگى تفسیرها با واقعیّت هاست. دین، تفسیر خیالى و غیر
واقعى را نمى پسندد؛ هر چند در ظاهر، کاهنده فشارهاى روانى باشد. واقعیّتگرایى در
این بعد نیز در آموزه هاى دین مشاهده مى شود. متون دینى ، با بیان واقعیّت ها، سعى
دارند ارزیابى ها و تفسیرهاى ما را واقعى سازند تا تأثیرى پایدار داشته باشند. در
این زمینه به چند نمونه اشاره مى کنیم :
مرگ ، نیستى یا پل بهشت؟
در روز عاشورا ، امام حسین علیه السلام و یاران نزدیک ایشان از سخت شدن کار و شدّت
یافتن نبرد، نه تنها هیچ هراسى به دل راه نمى دادند ، بلکه چهره شان گشاده تر و
بانشاط تر مى شد؛ اما گروه دیگرى نیز در سپاه ایشان بودند که با شدّت یافتن جنگ و
نزدیک شدن زمان کشته شدن، هراسان تر مى شدند و به یکدیگر مى گفتند: «ببینید این مرد
(امام حسین علیه السلام) باکى از مرگ ندارد». این جمله ، نشان مى دهد که آنچه آنان
را تحت فشار قرار داده بود، مرگ و کشته شدن بود و آنچه مرگ را براى آنان به یک عامل
فشار روانى تبدیل کرده بود، تفسیر نادرست از آن بود؛ اما امام حسین علیه السلام با
ارائه تفسیر واقعى از مرگ، آنان را نیز مقاوم و بردبار ساخت و از فشارهاى روانى ،
آزاد کرد. آن حضرت به آنان فرمود:
بردبار باشید ـ اى بزرگ زادگان ـ ، که مرگ ، چیزى نیست جز پلى که شما را از ناراحتى
و سختى ، به باغ هاى پهناور و نعمت هاى همیشگى منتقل مى سازد. پس کدام یک از شما
دوست ندارد که از زندان ، به قصر منتقل شود؟! در حالى که مرگ براى دشمنان شما چیزى
نیست مگر همانند کسى که از قصر ، به زندان و شکنجه ، منتقل مى شود .۲۶۹
از لابه لاى این کلام نیز ، هم ناخرسندى آنان به دست مى آید و هم نابردبارى آنان که
ریشه در تفسیر نادرست از مرگ دارد. امام حسین علیه السلام با درک این مطلب، نگرش
آنان به مرگ و ارزیابى آنان از کشته شدن را تصحیح کردند و بدین وسیله ، آنان نیز
دلیرانه جنگیدند و به شهادت رسیدند.
مصیبت، زشت یا زیبا؟
حضرت زینب علیهاالسلام نه تسلیم دشمن شد و نه تسلیم بلاها؛ بلکه دشمن و بلاها را به
تسلیم و خضوع در برابر خویش واداشت. یکى از رازهاى این ایستادگى و بالندگى، ارزیابى
درست و صحیح از موقعیّت بود. وقتى یزید به حضرت زینب علیهاالسلام گفت : «کارى را که
خدا با برادرت کرد ، چگونه دیدى؟» ، حضرت در پاسخ وى فرمود :
چیزى جز زیبایى ندیدم .۲۷۰
بدون شک ، در واقع امر ، هیچ حادثه اى براى اهل ایمان ، تلخ و نازیبا نیست؛ اما
این، براى کاهش تنیدگى و افزایش بردبارى ، کافى نیست. آنچه باید به این واقعیّتْ
اضافه شود تا شما را زینب وار ، مقاوم سازد، «توجّه» به این واقعیّت ، و «باور» به
آن است.
براى شمایى که اهل ایمانید، هیچ حادثه به ظاهر تلخى ، نازیبا نیست ؛ همان گونه که
براى اهل کفر ، هیچ موقعیّت به ظاهر شیرینى ، زیبا و مفید نیست. آنچه شما نیاز
دارید این است که به این واقعیّت ، باور پیدا کنید. آن گاه خواهید دید که چگونه
مقاوم و بردبار مى شوید.
ما امانتداریم یا مالک؟!
انسان به آنچه دارد، هم احساس تعلّق پیدا مى کند و هم نسبت به آنها دلبسته مى شود .
آنچه مصیبت فقدان (مال و عزیزان) را ناخوشایند مى سازد ، احساس تعلّق انسان ، نسبت
به موضوع فقدان است . بى تابى کردن و شکایت نمودنِ هنگام فقدان ، به این دلیل است
که تصوّر مى شود قدرتِ قاهرى ، چیزهایى را که ما «مالک» آن بوده ایم ، تصاحب کرده و
یا نابود کرده است .
بسیارى از کسانى که در مصیبت هاى فقدان ، بى تاب مى شوند و از خدا شکایت مى کنند ،
چنین مى پندارند که خداوند ، به زور ، آنچه را مال آنان و حق مسلّم آنان بوده ، از
دستشان خارج کرده است ؛ کارى که نباید انجام مى داده است . اما آیا واقعیّت همین
است که ما تصوّر کرده ایم؟ آیا آنچه از آنِ ما بوده ، از ما گرفته اند و یا آنچه را
به عنوان امانتْ نزد ما بوده است ، پس گرفته اند؟
همه سخن ، این جاست : «مال» بوده یا «امانت»؟ «گرفته اند» یا «پس گرفته اند»؟
واقعیّت ، این است که آنچه در زمین و آسمان است ، همه از آنِ خداوند متعال است و
آنچه در دست ماست ، امانتى از جانب خداوند متعال است . به قول شاعر:
در حقیقت ، مالک اصلى خداست
این امانت ، بهر روزى نزد ماست
امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید:
اموال ، از آنِ خداست و آنها را نزد آفریدگان خویش ، امانت نهاده است .۲۷۱
جمله «این ، مالِ من است» ، شایع ترین کلامى است که ما درباره آنچه در اختیار داریم
، به کار مى بریم و این ، ناشى از همان تصوّرى است که نسبت به اموال دنیا داریم .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره این پدیده مى فرماید:
آدمى مى گوید : ملک من ملک من ، و مال من مال من . اى بینوا! کجا بودى زمانى که ملک
بود و تو نبودى؟ آیا مالِ تو جز همان مقدارى است که مى خورى و از بین مى برى یا مى
پوشى و کهنه مى کنى یا صدقه مى دهى و [براى آخرتت ]باقى مى گذارى؟ که به خاطر آن ،
یا مشمول رحمت مى شوى و یا کیفر مى بینى؟ پس بیندیش که مال دیگرى را بیشتر از مال
خودت دوست نداشته باشى!۲۷۲
بنا بر این ، آنچه مصرف نشده ، اگر از دست برود ، مال ما نیست . در حقیقت آنچه مال
ما است ، گرفتنى نیست و آنچه گرفته مى شود ، مال ما نیست.
اگر بدانیم مالک نیستیم ، بلکه امانتداریم و در اصل ، گیرنده مال ، صاحب آن است نه
سارق و غاصب ، در این صورت ، نسبت به از دست رفتن مال ، متأثّر و اندوهگین نمى شویم
.
کسى لباس گران قیمت امام جواد علیه السلام را براى ایشان مى بُرد . در میان راه،
لباس را دزدیدند . فرد ، نامه اى به حضرت نوشت و جریان را بازگو کرد . امام جواد
علیه السلام در پاسخ وى ، به خط مبارک خودشان نوشتند :
همانا جان ها و اموال ما از هدیه هاى گواراى الهى و امانت هاى به ودیعه گذاشته اوست
. ما را از آن، در موقعیّت سرور و غبطه آورى بهره مند مى گرداند و آنچه را مى گیرد
، با اجر و پاداش مى گیرد .۲۷۳
پس از بیان این واقعیّت ، حضرت به واکنش ما نسبت به فقدان مال پرداخته ، مى فرماید:
پس کسى که بى تابى اش بر بردبارى اش چیره شود ، اجر او ساقط مى گردد و ما از این ،
به خدا پناه مى بریم .۲۷۴
نکته مهم دیگرى که در کلام حضرت مى توان یافت، این است که امانتدار بودن انسان ،
فقط نسبت به مال مصطلح نیست ، هر آنچه مربوط به انسان است ، در این دایره قرار مى
گیرد ، چه مال باشد ، چه جان باشد ، و چه فرزند و عیال باشد . کسانى که فرزندى را
هم از دست مى دهند ، در حقیقت ، امانت خدا را پس داده اند.
کسى از اصحاب پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرزند خود را از دست داد و بسیار بى
تاب شد . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نامه تسلیتى براى وى فرستادند که در بخشى
از آن آمده است:
پس به من ، خبر بى تابى تو در موضوع فرزندت که خداوند [به مرگ او] حکم کرده ، رسیده
است . همانا فرزند تو از هدیه هاى گواراى خدا و از عاریه هاى به ودیعه گذاشته او
نزد تو بود . خداوند ، تا مدّتى تو را از آن ، بهره مند ساخت و در وقتى که مشخص شده
بود ، او را ستاند . پس ما از خداییم و به سوى خدا بازمى گردیم .۲۷۵
در حقیقت ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله با اشاره به امانت بودن فرزند ، وى را
آرام ساخت و تسکین بخشید . نکته مهم دیگرى که در این حدیث وجود دارد ، به کاربردن
جمله «إنّا للّه و إنّا إلیه راجعون» ، هنگام ورود مصیبت است . پایه شناختى این
جمله ، همان «از خدا بودن» انسان است و این که او مالک هیچ چیز حتّى خودش نیست .

وقتى اشعث بن قیس ، برادر خود را از دست داد ، امام على علیه السلام این مصیبت را
به وى تسلیت گفت . اشعث در جواب ، جمله «إنّا للّه و إنّا إلیه راجِعون» را بر زبان
جارى ساخت . در این هنگام ، حضرت به وى فرمود : «آیا مى دانى تأویل این کلام چیست؟»
. اشعث گفت : «نه ، تو اوج و منتهاى دانشى» . حضرت فرمود :
این که مى گویى : ما از خداییم ، اقرار به مالکیت و پادشاهى خداوند است و این که مى
گویى : ما به سوى او باز مى گردیم ، اقرار تو به فانى شدنت است .۲۷۶
کسى که اقرار به مالکیت خدا و نابودى غیر او داشته باشد ، نسبت به فقدان ، مقاوم و
بردبار خواهد بود ؛ چون نه خود را مالک مى دانسته و نه وجودش را دائمى و پایدار مى
شمرده است . بنابراین امانت بودن مال ، انسان را در برابر ناملایمات ، مصونیت مى
بخشد .

 

 


فصل چهارم : کنترل اِسنادى
اِسناد (نسبت دادن) یعنى تعیین این که منشأ امور ، چه کسى است و چه کسى هدایت و
برنامه ریزى کارها را در دست دارد. براى انسان ، خیلى مهم است که بداند آنچه مى
بیند، از چه منبعى صادر شده و به چه کسى منسوب است. این که چه کسى مورد اِسناد است،
نقش زیادى در کاهش یا افزایش فشارهاى روانى دارد. براى انسان ، مهم تر از اصل حادثه
، این است که بداند چه کسى این کار را انجام داده است.
اگر کار واحدى از دو نفر ـ که از جهت ارزش، براى انسان متفاوت اند ـ ، سر بزند،
واکنش ها یکسان نخواهد بود. اگر منشأ فعل، کسى باشد که انسان به او اعتماد و
اطمینان دارد، در برابر اقدامات او واکنش مثبت نشان خواهد داد. این ، نشانگر نقش
اِسناد در حوادث است .
حادثه ها غیرمنتظره و تصادفى نیستند
بر همین اساس ، یکى از چیزهایى که بر تلخى حوادث مى افزاید ، تصادفى پنداشتن و خارج
از برنامه دانستن آنهاست . معمولاً هنگامى که حادثه ناخوشایندى رخ مى دهد ، آن را
تصادفى و خارج از قاعده مى دانیم و معتقدیم نباید چنین اتفاقى مى افتاد ؛ اما اگر
بدانیم سختى ها و حادثه ها بخشى از زندگى اند و همه اینها تحت یک برنامه منظّم و
دقیقْ قرار دارند ، آن گاه ، واکنش ما متفاوت خواهد بود .
امام على علیه السلام نامه اى به ابن عباس مى نویسد و در آن ، جمله اى بیان مى کند
که ابن عباس مى گوید : «بعد از سخن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از هیچ سخنى به
این اندازه ، بهره مند نشدم!». جمله حضرت ، در توصیف همین حالت یاد شده انسان است .
ایشان مى فرماید:
اما بعد ، پس همانا آدمى گاهى به دست آوردن چیزى ، او را خرسند مى سازد که بنا
نبوده به او نرسد ، و نداشتن چیزى ، او را ناراحت مى کند که بنا نبوده به او برسد
.۲۷۷
وقتى بدانیم سختى هاى زندگى ، بر اساس مقدّرات خداوندى رخ داده که رحیم ، علیم و
حکیم است ، بدون شک ، این باور ، تنیدگى و رنج مصیبت را کاهش مى دهد و موقعیّت
ناخوشایند را تحمّل پذیر مى سازد . وقتى مسلمانان صدر اسلام ، دچار بحران مى شدند ،
منافقان ، خوش حال مى شدند و به آنان طعنه مى زدند . خداوند متعال براى تسکین آنان
، آنها را به مسئله تقدیر الهى توجّه مى دهد و خطاب به رسول خدا صلى الله علیه و
آله مى فرماید:
«قُل لَّن یُصِیبَنَآ إِلاَّ مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا
هُوَ مَوْلَـلـنَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
.۲۷۸
بگو هیچ حادثه اى براى ما رخ نمى دهد ، مگر آنچه خداوند براى ما نوشته است ؛ او
مولاى ماست ، و مؤمنان باید بر خدا توکّل کنند» .
در آیه دیگرى خداوند متعال ، به مقدّر بودن حوادث اشاره مى کند و فایده آن را این
مى داند که انسان ، نه از ناخوشى ها غمگین مى شود و نه از خوشى ها سرمست:
«مَآ أَصَابَ مِن مُّصِیبَةٍ فِى الْأَرْضِ وَ لاَ فِى
أَنفُسِکُمْ إِلاَّ فِى کِتَـبٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ إِنَّ ذَ لِکَ عَلَى
اللَّهِ یَسِیرٌ * لِّکَیْلاَ تَأْسَوْاْ عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُواْ
بِمَآ ءَاتَـلـکُمْ

.۲۷۹
هیچ مصیبتى نه در زمین و نه در نفسْهاى شما [ به شما ]نرسد، مگر آنکه پیش از آنکه
آن را پدید آوریم، در کتابى است. این [ کار ]بر خدا آسان است * تا بر آنچه از دست
شما رفته اندوهگین نشوید و به [ سبب ] آنچه به شما داده است شادمانى نکنید، و خدا
هیچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد» .
باور به این حقیقت ، نقش مهمّى در کاهش تنیدگى ها و آسودگى زندگى ها دارد . یکى از
سخت ترین مصیبت هاى عالم ، مصیبت کربلا و کاروان اسیران است . وقتى کاروان اُسراى
کربلا به شام و دربار یزید رسید ، یزید ، به امام سجاد علیه السلام رو کرد و با
خواندن آیه اى۲۸۰ خواست بگوید این حادثه ، کیفر اعمال خودتان بود ! امام سجاد علیه
السلام با خواندن آیه بالا در پاسخ وى فرمود:
هرگز ، این آیه درباره ما نازل نشده است ، این آیه درباره ما نازل شده که : هیچ
مصیبتى نه در زمین و نه در نفسْهاى شما [ به شما ] نرسد، مگر آنکه ... .
سپس حضرت با استناد به این آیه فرمود :
پس ما آنانى هستیم که بر آنچه از دست داده ایم ، افسوس نمى خوریم و به خاطر آنچه به
دست مى آوریم ، سرمست نمى شویم .۲۸۱
همین منطق را در کلام فاطمه صغرا در کوفه مى بینیم. وى حدود بیست سال سن دارد و با
آن همه سختى، مصیبت و داغى که دیده است، در دربار فرد جلاّد و خون آشامى همچون
عبیداللّه بن زیاد ، مثل شیر مى خروشد و علیه کوفیان و حاکم کوفه سخنرانى مى کند.
راز این ایستادگى، مقاومت و دلیرى چیست؟ او خود در سخنانش پرده از این راز برمى
دارد و مى گوید:
بدون تردید ، نباید دل هایتان شما را به خاطر خون هایى که از ما ریختید و اموالى که
از ما به غارت بردید ، به خوش حالى و شادمانى فراخواند ؛ زیرا آن مصیبت هاى سخت و
گرفتارى هاى بزرگى که ما دیدیم ، پیش از آن که رخ دهد ، در کتابى (لوح محفوظ) ثبت
بوده است و این ، بر خداوندْ آسان است ؛ تا این که به خاطر آنچه از دست داده اید ،
تأسف مخورید و به خاطر آنچه به دست مى آورید، سرمست نشوید، و خداوند، هیچ متکبّر
فخر فروشى را دوست ندارد.۲۸۲
این ، اعجازِ باور به تقدیر الهى است . باور به تقدیر الهى ، انسان را از تأثیر
نوسانات شدید زندگى ، ایمن مى سازد و بدین سان ، آرامش و آسایش را به زندگى مى آورد
. به همین جهت ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
باور به تقدیر ، اندوه و حزن را [ از بین] مى بَرَد .۲۸۳
امام على علیه السلام در تفسیر آیه شریفه «وَ کَانَ
تَحْتَهُو کَنزٌ لَّهُمَا»
۲۸۴ مى فرماید:
آن گنج ، لوحى از طلا بود که روى آن نوشته شده بود : به نام خداوند [بخشنده مهربان]
! هیچ خدایى جز اللّه نیست ، محمّد ، فرستاده خداست... در شگفتم چرا کسى که باور به
تقدیر دارد، محزون است؟!۲۸۵
اگر باور به تقدیر الهى ، وجود داشته باشد ، جایى براى حزن و اندوه ، باقى نمى ماند
. به همین جهت ، امام صادق علیه السلام مى فرماید:
اگر هر چیزى به قضا و قدر الهى است ، پس حزن و اندوه براى چیست؟!۲۸۶
 

 

 

فصل پنجم : معناشناسى
معناى سختى ها را دریابید
یکى از عوامل تنیدگى و فشار روانى ، احساس بى معنا بودن حوادث است . اگر حادثه هاى
ناخوشایند زندگى ، بى معنا و بى حاصلْ ارزیابى شوند ، قابل تحمّل نخواهند بود . اگر
انسان ، به معنادارى کارها باور داشته باشد ، هر چند دشوار و سخت باشند ، اما آنها
را به خاطر معنایى که دارند ، تحمّل خواهد کرد .
از اساسى ترین و بنیادى ترین اعتقادات دینى این است که جهان ، بر اساس حکمت الهى مى
چرخد و هیچ حادثه اى بدون دلیل و مصلحت نیست . مهمْ این است که حکمت ها و مصلحت ها
را بشناسیم و این یعنى «معناشناسى» . زندگى خوب و مثبت ، زندگى اى نیست که سراسر
لذّت بوده ، هیچ درد و رنجى در آن نباشد ؛ بلکه زندگى خوب ، آن است که «معنا» داشته
باشد . فرانکل مى گوید:
یکى از اصول اساسى لوگوتراپى ، این است که توجّه انسان ها را به این مسئله جلب کند
که انگیزه و هدف اصلى زندگى ، گریز از درد و لذّت بردن نیست ؛ بلکه معناجویى زندگى
است که به زندگى ، مفهوم واقعى مى بخشد .۲۸۷
حتى مرگ نیز اگر معنا داشته باشد ، دردآور نیست . اگر معناى مرگ «لقاء اللّه » باشد
، چه چیزى شیرین تر از آن . راز پذیرفتن شهادتِ با آغوش باز را باید در این جا
جستجو کرد. در جریان کربلا وقتى کاروان امام حسین علیه السلام به منزل ثعلبه رسید،
خواب سبکى ایشان را فراگرفت. وقتى امام علیه السلام بیدار شد، فرمود:
شنیدم هاتفى مى گوید: شما مى شتابید و مرگ ، شما را به سوى بهشت مى شتاباند.
در این هنگام ، حضرت على اکبر سؤالى کرد که بسیار تأمل برانگیز است:
پدر جان! آیا ما بر حق نیستیم؟
این سؤال ، یک پرسش معناشناسى است. این جوان برومند ، به دنبال یافتن پاسخ ، براى
حفظ جان خود نیست. پرسش او از معناى مرگ است. او مى خواهد بداند آیا کشته شدن او
معناى ارزشمندى دارد یا نه؟ در جواب او امام حسین علیه السلام فرمود:
آرى اى فرزندم ! به آن کسى سوگند که بازگشت بندگان ، به سوى اوست.
جواب حضرت على اکبر ، شنیدنى است :
پدر جان! در این صورت ، از کشته شدن باکى نداریم .۲۸۸
این، معناى سختى ها نیست
کسانى که در سختى ها و بلاها بى تاب مى شوند ، معمولاً سختى هاى زندگى را ناعادلانه
، بى دلیل ، رنج بى حاصل ، مزاحم و بخصوص اهانت آمیز ، ارزیابى مى کنند . در تصوّر
این افراد ، مال و ثروت ، نشانه «کرامت» است و محرومیت ، نشانه «خوارى» . قرآن کریم
در این باره مى فرماید:
«فَأَمَّا الاْءِنسَـنُ إِذَا مَا ابْتَلَـلـهُ رَبُّهُو
فَأَکْرَمَهُو وَ نَعَّمَهُو فَیَقُولُ رَبِّى أَکْرَمَنِ * وَ أَمَّآ إِذَا مَا
ابْتَلَـلـهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُو فَیَقُولُ رَبِّى أَهَـنَنِ

.۲۸۹
و امّا انسان ، هنگامى که پروردگارش او را بیازماید ، و عزیزش داشته ، و نعمت
فراوان به او دهد ، مى گوید : پروردگارم مرا گرامى داشته است . و امّا چون وى را
بیازماید و روزى اش را بر او تنگ گرداند ، گوید : پروردگارم مرا خوار کرده است» .
اما سؤال این است که آیا بلاها به معناى خوار کردن انسان و دور شدن خدا از بنده
است؟ امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید :
آیا مى پندارى خدا به هر کس چیزى داده ، از سر تکریم او بوده و از هر کس بازداشته ،
از سر خوار کردن او بوده است؟! هرگز !۲۹۰
امام باقر علیه السلام در بیان یکى از وقایع روز قیامت مى فرماید :
وقتى روز قیامتْ فرا رسد ، خداوند ـ تبارک و تعالى ـ به منادى ، فرمان دهد که ندا
ده : فقیران کجایند؟ پس گروه زیادى از مردم برمى خیزند . پس خداوند مى گوید :
بندگان من! و آنان مى گویند : لبیک ، اى پروردگار ما! خداوند مى فرماید : من شما را
به این دلیل که نزد من ، بى ارزش بودید ، فقیر نکردم و لکن من همانا شما را براى
چنین روزى انتخاب کرده بودم . در میان مردم ، جستجو کنید و هر کس را که به شما نیکى
کرده و این کار را فقط به خاطر من انجام داده است ، از جانب من ، به او پاداش بهشت
دهید .۲۹۱
این ، یعنى مقام شفاعت . ثروتمندان ، از طریق شفاعت محرومان به بهشت مى روند ؛ پس
فقر فقیران ، به دلیل بى توجّهى آنان به خداوند نبوده است.
همچنین امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید:
خداوند عز و جل از بنده باایمان نیازمند ، عذرخواهى مى کند ، همانند عذرخواهى
برادرى از برادرش ، و مى گوید : به عزّت و جلالم سوگند ، در دنیا به این دلیلْ
نیازمندت نکردم که تو را خوار مى دانستم . این پرده را بردار و به آنچه در عوض دنیا
به تو داده ام بنگر . و او چون پرده را بردارد ، بگوید : با این پاداشى که داده اى
، آنچه را که از من ، منع کرده بودى به زیان من نبوده است .۲۹۲
چند لحظه به این سؤال فکر کنید که شریف ترین و عزیزترین بندگان خدا چه کسانى
هستند؟... آن گاه ، به این بیندیشید که چه کسانى بیشترین سختى و رنج و مصیبت را در
این دنیا دیده اند؟... آیا این گونه نیست که انبیا و اولیاى الهى ، برترى بندگان
خدا هستند؟ آیا رسول خدا صلى الله علیه و آله شریف ترین مخلوق در همه آفرینش نیست؟
و آیا هم او نیست که بیشترین آزار و اذیت ها را دیده است؟۲۹۳
آیا پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله، حضرت على علیه السلام ، برترین مخلوق خدا
نیست؟ و آیا هم او نیست که اوّل مظلوم عالم است؟ آیا او نبود که در محراب عبادت ،
فرقش را شکافتند؟ آیا هم او نبود که پس از رحلت پیامبر خدا علیه السلام به خانه اش
هجوم بردند و همسرش را کتک زدند و فرزندش را سقط کردند؟ آیا همسر او برترین زنان
آفرینش نیست؟ مگر حضرت زهرا علیهاالسلام آن قدر اذیت نشد که پس از رحلت پدر ، بیش
از ۷۵ یا ۹۵ روز نتوانست زندگى کند؟
آیا فرزندش امام حسن علیه السلام نبود که آن همه ستم از مردم دید و حتى درون خانه
اش نیز امنیت نداشت و به دست همسرش مسموم شد؟ او همان کسى نبود که جنازه اش را تیر
باران کردند و نگذاشتند در کنار جدّش به خاک سپرده شود؟
آیا امام حسین علیه السلام نبود که در روز عاشورا آن همه مصیبت دید؟ آیا بدن على
اکبرش را پاره پاره نکردند؟ آیا حنجره طفل شیرخوارش را با تیر سه شعبه ، هدف قرار
ندادند؟ آیا برادر باوفایش حضرت ابوالفضل علیه السلام را در مقابل دیدگانش با آن
وضع فجیع ، به شهادت نرساندند؟ آیا برادرزادگان و اصحاب باوفایش را در مقابل
دیدگانش به شهادت نرساندند؟ آیا خود او را به شهادت نرساندند؟ آیا سر از بدنش جدا
نکردند؟ آیا بدنى را که روزگارى روى دوش رسول خدا صلى الله علیه و آله جاى داشت،
زیر سم ستوران ، لگدمال نکردند؟ آیا با آن وضع فجیع، خانواده اش را به اسیرى
نبردند؟ آیا کاروان اُسرا آن همه سختى و رنج نکشیدند؟...
و آیا دیگر امامان معصوم علیهم السلام بیشترین دردها و مصیبت ها را ندیدند؟ اگر بلا
و مصیبت ، نشانه خوارى باشد، چگونه مصیبت ها و بلاهایى را که بر سر شریف ترین
بندگان خدا آمده است ، مى توان توجیه کرد؟
همه اینها نشانگر آن است که مصیبت ها و گرفتارى ها در نزد خداوند متعال ، به معناى
خوارى و ذلّت نیست ؛ بلکه برعکس، «هرکه در این بزم ، مقرّب تر است ـ جام بلا بیشترش
مى دهند» و به همین جهت است که آن بزرگواران ، چنین مصیبت هاى سخت و تلخى را تحمّل
مى کردند.
معناى سختى ها
پس باید معناى سختى ها و بلاها را دریابیم . اگر به این معنا دست یافتیم ، آنها را
زیانبار ارزیابى نمى کنیم ؛ بلکه به آنها عشق مى ورزیم. معناى سختى چیست؟
۱ . بلا ، آزمون تکامل
مهم ترین معناى بلاها ، خاصیت «رشددهندگى» آنهاست . در حالت آسایش و راحتى ، قابلیت
هاى نهفته انسان ، پرورش نمى یابند . شهید مطهرى در این باره مى گوید:
زشتى ها مقدّمه وجود زیبایى ها و آفریننده و پدیدآورنده آنها هستند . در شکم
گرفتارى ها و مصیبت ها، نیک بختى ها و سعادت ها نهفته است .۲۹۴
انسان ، موجودى است با قابلیت ها و استعدادهاى فراوان که براى سعادت و بهْ روزى
باید پرورش یابند و از قوّه ، به فعل تبدیل شوند و در این میان ، آنچه زمینه این
مهم را فراهم مى سازد ، «سختى»ها و «مصیبت»هاست و کارگاهى که چنین فعل و انفعالى در
آن صورت مى گیرد ، «دنیا» است .
شهید مطهّرى در این باره مى فرماید:
این خصوصیت ، مربوط به موجودات زنده ، بالأخص انسان است که سختى ها و گرفتارى ها
مقدّمه کمال ها و پیشرفت هاست . ضربه ها، جمادات را نابود مى سازد و از قدرت آنان
مى کاهد ؛ ولى موجودات زنده را تحریک مى کند و نیرومند مى سازد . «بس زیادت ها که
اندر نقص هاست» . مصیبت ها و شدائد ، براى تکامل بشر ضرورت دارند . اگر محنت ها و
رنج ها نباشند ، بشر تباه مى گردد ... آدمى باید مشقّت ها تحمّل کند و سختى ها بکشد
، تا هستى لایق خود را بیابد . تضاد و کشمکش ، شلاّق تکامل است . موجودات زنده ، با
این شلاّق ، راه خود را به سوى کمال مى پیمایند .۲۹۵
اوامر و نواهى خداوند ، در همین فضا ، قابل تحلیل اند . «اوامر (دستورها)» آن
چیزهایى هستند که به مصلحت انسان اند و «نواهى (نهى ها)» امورى هستند که به زیان
بشرند ؛ اما معمولاً دستورها مربوط به چیزهایى هستند که مطابق میل انسان نیستند و
نهى شده ها ، مربوط به امورى هستند که مطابق میل انسان اند. انجام دادن چیزى که
ناخوشایند است (در اوامر) و ترک آنچه خوشایند است (در نواهى) ، سخت و مشقت زاست و
به همین جهت ، «تکلیف» نامیده مى شوند ؛ اما نباید فراموش کرد که اگر چه به ظاهرْ
سخت است ، ولى برنامه تکامل و پیشرفت انسان است . شهید مطهرى در این باره مى گوید:
خدا براى تربیت و پرورش جان انسان ها دو برنامه تشریعى و تکوینى دارد و در هر
برنامه ، شدائد و سختى ها را گنجانیده است . در برنامه تشریعى ، عبادات را فرض کرده
و در برنامه تکوینى ، مصائب را در سر راه بشر ، قرار داده است . روزه ، حج ، جهاد ،
انفاق ، و نماز ، شدائدى است که با تکلیف ، ایجاد گردیده اند و صبر و استقامت در
انجام دادن آنها موجب تکمیل نفوس و پرورش استعدادهاى عالى انسانى است . گرسنگى ،
ترس ، تلفات مالى و جانى ، شدائدى است که در تکوین ، پدیدآورده شده اند و به طور
قهرى ، انسان را در بر مى گیرند .۲۹۶
از آنچه گفتیم روشن مى شود که بلاها و سختى ها از هر نوع آن ، نه تنها بى معنا و بى
فایده نیستند ، بلکه ضرورت حیات انسانى اند ؛ پس نباید از آنها دلگیر شد ، بلکه
باید آنها را گرامى داشت . مولوى مى گوید:
گرچه دُردانه به هاون کوفتند
نور چشم و دل شد و رفع گزند
گندمى را زیر خاک انداختند
پس ز خاکش خوشه ها برساختند
بار دیگر کوفتندش ز آسیا
قیمتش افزون و نان شد جانْ فزا
باز ، نان را زیر دندان کوفتند
گشت عقل و جان و فهمِ سودمند
باز ، آن جان ، چون که محو عشق گشت
«یُعجِبُ الزُرّاع»۲۹۷ آمد بعد کِشت.۲۹۸

سعدى نیز در جمله اشعار خود مى گوید:
کوتاهْ دیدگان ، همه راحت طلب کنند
عارف ، بلا ، که راحت او در بلاى اوست
بگذار هر چه دارى و بگذر که هیچ نیست
این پنج روز عمر که مرگ از قفاى اوست
هر آدمى که کُشته شمشیر عشق شد
گو غم مخور که مُلک ابد ، خون بهاى اوست
از دست دوست ، هر چه ستانى شِکر بود
سعدى! رضاى خود مطلب ، چون رضاى اوست .۲۹۹

نکته مهم ، این است که ماهیّت سختى ها و بلاها شناخته شوند . اگر چنین اتّفاقى رخ
دهد ، سختى ها نیز شیرین مى شوند . مولوى در این باره مى گوید:
چون صفا بیند ، بلا شیرین شود
خوش شود دارو ، چو صحّت بین شود .۳۰۰

۲ . بلا و تطهیر گناهان
معناى دوم بلایا و شدائد ، پاک کردن گناهان و لغزش هاى انسان است . ممکن است انسان
، دچار لغزش هایى شده باشد که پیامدهاى تلخى به دنبال آورد . ماندن آنها براى آخرت
، خیلى سخت است . اگر بتوان آنها را در این دنیا تسویه کرد ، موقعیّت ممتازى است .
این کار ، به وسیله بلاها و شدائد صورت مى گیرد . بلاها غیر از کارکرد تکاملى شان،
کارکرد دیگرى نیز در زمینه پاک کردن نامه اعمال از رفتار ناصالح دارند . کسى که بلا
مى بیند ، بخشى از گناهان او آمرزیده مى شود . امام باقر علیه السلام مى فرماید:
وقتى این آیه نازل شد که «هر کس عمل بدى انجام دهد ، کیفر آن را مى بیند» بعضى از
اصحاب پیامبر خدا صلى الله علیه و آلهگفتند : آیه اى از این سخت تر نیست! پس پیامبر
خدا صلى الله علیه و آله به آنان فرمود : آیا در اموال و جان ها و خانواده تان دچار
مصیبت نمى شوید؟ گفتند : بله . حضرت فرمود : این از آن چیزهایى است که خداوند به
وسیله آن ، براى شما حسنه مى نویسد و به وسیله آن ، بدى ها را محو مى کند .۳۰۱
سختى بلا ، سختى پاکیزه شدن است و پاکیزگى ، ارزش سختى هاى آن را دارد . پیامبر خدا
صلى الله علیه و آله مى فرماید:
هیچ درد و رنج و اندوه و حزن و غمى به مسلمان نمى رسد ، حتّى تیغى که به پاى او مى
رود ، مگر این که خداوند متعال ، گناهان وى را به خاطر آن مى آمرزد .۳۰۲
بلا ، همانند کوره اى است که ناخالصى هاى انسان را از بین مى برد . پیامبر خدا صلى
الله علیه و آله در تشبیه معنادارى مى فرماید :
مَثَل بنده ، هنگامى که دچار بیمارى شدید یا تب مى شود ، مَثَل آهنى است که داخل
آتش مى شود و در نتیجه ، ناخالصى آن زدوده مى شود و خالص آن ، باقى مى ماند .۳۰۳
بالا رفتن عیار انسانیت توسّط بلاها صورت مى گیرد . به وسیله بلاها و گرفتارى ها
گناهان (که ناخالصى هاى عیار انسانیت اند)، پاک مى شوند و گاه ، چه امور ناچیزى ،
گناهان آدمى را مى شویند!
روزى امام صادق علیه السلام به یونس بن یعقوب فرمود : «ملعون است ، ملعون است ، هر
بدنى که در هر چهل روز ، یک روزْ آسیب نبیند» . وقتى حضرت دیدند این جمله براى یونس
، سنگین آمد ، به او فرمود :
اى یونس! از جمله بلایا خدشه خوردن ، لطمه دیدن ، لغزیدن، ناراحتى ، فقر ، پاره شدن
بند کفش و چیزهایى از این دست است . اى یونس! مؤمن نزد خداوند ، گرامى تر از آن است
که چهل روز بر او بگذرد و او را از گناهانش پاک نکند ؛ هر چند به اندوهى باشد که
دلیل آن را نمى داند . گاهى کسى از شما درهم هایى را پیش روى خود مى گذارد ، اما
ناگاه مى بیند که کم شده است و به خاطر آن ، اندوهگین مى شود ؛ ولى دوباره مى بیند
آنها درست هستند و این [ترس] ، مایه پاک شدن بعضى گناهان او مى گردد .۳۰۴
جالب این جاست که بلاها و گرفتارى ها نشانه گرامى بودن انسان نزد خداوند است . این
گونه نیست که فرد مصیبت دیده ، مطرود خداوند باشد و انسان صاحب نعمت ، محبوب خداوند
. یکى از پیامبران ، به خداوند شکایت کرده ، مى گوید :
گاهى بنده اى از بندگانت به تو ایمان مى آورد و اهل طاعت مى شود ؛ ولى تو دنیا را
از او برمى گردانى و بلا را به او وارد مى سازى . و گاهى بنده اى از بندگانت به تو
کفر مى ورزد و اهل معصیت مى شود؛ ولى تو بلا را از وى برمى گردانى و دنیا را نصیب
او مى کنى!
پیامبر خدا مى فرماید که خداوند در ضمن پاسخ به او فرمود :
و اما بنده مؤمن من ، گناهانى داشت ؛ پس دنیا را از او برگرداندم و بلا را بر او
عرضه کردم ، تا نزد من آید و او را با نیکى ها پاداش دهم . و اما بنده کافرم حسناتى
داشت ؛ پس بلا را از او گرداندم و دنیا را به او عرضه کردم ، تا نزد من آید و او را
به خاطر کارهاى ناپسندش کیفر دهم .۳۰۵
در زمان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله شخصى فوت کرد . کسى گفت : گوارایش باد ،
مُرد و هیچ بیمار نشد! در این هنگام ، پیامبرخدا صلى الله علیه و آله فرمود :
واى بر تو! تو چه مى دانى اگر خداوند ، او را به بیمارى مبتلا کرده بود ، به وسیله
آن ، گناهانش را کیفر مى داد .۳۰۶
همه سخن را امام صادق علیه السلام در این جمله کوتاه ، خلاصه کرده است :
خداوند در خوشى ها ، نعمت تفضّل دارد و در سختى ها ، نعمت پاک کردن .۳۰۷
. بلا و ترفیع درجه
همیشه ابتلاى فرد به سختى ها و مصیبت ها ، به معناى گنهکار بودن او نیست . گاهى
خداوند براى این که درجه کسى را بالاتر ببرد ، او را مبتلا (گرفتار) مى سازد . این
جاست که راز ابتلاى انبیا و اولیاى الهى به سختى ها و مصیبت ها مشخص مى شود . بلاها
براى آنان که از مقام عصمتْ برخوردارند ، پاک کننده نیست ؛ ترفیع دهنده است .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید :
همانا بلا براى ظالم ، ادب کردن است و براى مؤمن ، امتحان و براى انبیا ، درجه و
براى اولیا ، کرامت .۳۰۸
این جا صحبت از گناه نیست . بحث در این است که برخى از مقام هاى بهشت ، جز از این
طریق ، به دست نمى آیند .
روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به شدّتْ بیمار شد ، به گونه اى که از شدّت
درد ، به خود مى پیچید و مى نالید . عایشه که از این وضع ، در شگفت شده بود ، گفت :
«اگر یکى از ما این کار را مى کرد ، به او خرده مى گرفتى؟». پیامبر خدا صلى الله
علیه و آله به او فرمود:
همانا بر صالحان ، سخت گرفته مى شود . به یقین ، رنجى به مؤمن نمى رسد ، از یک
خراشْ گرفته تا بالاتر از آن ، مگر آن که خطایى را از او پاک مى کند و او را درجه
اى بالاتر مى برد .۳۰۹
روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در جمع عدّه اى از اصحاب خود نشسته بود که
سؤالى را طرح کرده ، فرمود : «چه کسى دوست دارد که همواره سالم باشد و بیمار
نگردد؟» . همه گفتند : «ما ، اى پیامبر خدا» . آثار ناراحتى در چهره پیامبر خدا صلى
الله علیه و آله آشکار شد و فرمود : «آیا دوست دارید مثل الاغ چموش ، خوش گذران
باشید؟!». گفتند : «اى پیامبر خدا ! نه» . حضرت فرمود : «آیا دوست ندارید که از
اصحاب بلا و اصحاب کفّاره دهنده باشید؟». گفتند : «چرا ، اى پیامبر خدا !». سپس
حضرت چنین ادامه داد:
به خدا سوگند ، خداوند ، یقینا مؤمن را مبتلا مى سازد و البته او را مبتلا نمى کند
، مگر به خاطر این که در نزدش ارزش دارد .
سپس حضرت فرمود :
و همانا او نزد خدا مقامى دارد که با چیزى از عملش به آن نمى رسد ، مگر آن که بلایى
به او رسد تا وى را به آن مقام برساند .۳۱۰
رنج اگر معناى ترفیع درجه و کسب مقام هاى برتر پیدا کند ، تحمّل پذیر مى گردد .
 

 

 

فصل ششم : مثبت نگرى
مثبت نگرى ، بر این منطقْ استوار است که توجّه فرد مصیبت دیده را از مشکلات و
سختى ها به سمت خوبى ها و زیبایى ها معطوف سازد. در حقیقت ، مثبت نگرى روشى است
براى بازگرداندن توجّه از ناخوشایندها به خوشایندها. در این روش ، امورى که مى
توانند فرح بخش و نشاط آور باشند، وارد فضاى روانى شخص مصیب دیده مى شوند و بدین
سان ، از شدّت درد و رنج وى کاسته مى شود.
مثبت نگرى، خیال پردازى یا واقع گرایى؟!
مراد از مثبت نگرى، تخیّل مثبت نیست. تخیّل مثبت ، چون پشتوانه واقعى ندارد، همانند
یک فریب شکننده و کم تأثیر است. مثبت نگرى دین ، مبتنى بر کشف واقعیّت هاى خوشایند
است. دین نمى خواهد شما را به قصّه ها ، زندگى ها و شادى هاى خیالى سوق دهد و شما
را با وعده هاى توخالى بفریبد ؛ دین ، بر آن است تا به شما کمک کند زیبایى هاى
موجود در زندگى تان را کشف کنید و در کنار همه مشکلات، آنها را نیز به حساب آورید .
این ، آن چیزى است که مى توان آن را «مثبت نگرى واقع گرا» نامید .
نکات مثبت زندگى تان را کشف کنید
اگر زندگى را یکسره ، تلخى و سختى ببینیم ، آزاردهنده و غیر قابل تحمّل خواهد شد .
هنگام ورود یک مصیبت ، ناخوشایندى آن به گذشته ، آینده و تمام زوایاى حال ، «تعمیم»
داده مى شود . در برخى موارد نیز ممکن است بر ناخوشایندى حال «تمرکز» شود و به هیچ
چیز دیگرى توجّه نگردد . با این تعمیم یا تمرکز ، هیچ نقطه مثبتى براى انسانْ باقى
نمى ماند که به آن ، دل خوش کند ، امیدوار بماند و مشکلات خود را پشت سر بگذارد .
اما اگر همراه ناملایمات ، خوشایندى هایى نیز وجود داشته باشند ، موقعیّت تنش زا
«تعدیل» مى شود .
آنچه به نقاط مثبت زندگى ، خاصیت آرامش بخشى مى دهد ، «درک» و توجّه به آنهاست . در
شرایط سخت ، نقاط مثبت زیادى وجود دارند که با توجّه به آنها مى توان به تعدیل
تنیدگى و تخلیه فشار روانى پرداخت ؛ مهم این است که این نقاط مثبت ، شناسایى شده ،
مورد توجّه قرار گیرند .
با کمال شهامت بپذیرید که دچار مشکل شده اید ؛ اما بدانید که در زندگى شما نقاط
مثبت بسیارى وجود دارد که مى توانید با تکیه بر آنها ، از سدّ مشکلات بگذرید .
بنابراین ، براى رسیدن به آرامش و حفظ تعادل روانى ، باید به شناسایى و کشف نقاط
مثبت زندگى تان بپردازید . این کار ، نیازمند «مهارت» است . تاکنون فقط به نقاط
منفى ، توجّه مى کردید ؛ امّا از هم اکنون تصمیم بگیرید که به نقاط مثبت هم توجّه
کنید . همین تصمیم ، احساس خوشایندى در شما به وجود مى آورد و از بار سنگین فشار
روانى مى کاهد .
شاید در آغاز راه ، پیدا کردن نقاط مثبت ، مشکل باشد ، ولى با کمى تمرین و کسب
مهارت ، به موفقیّت هاى بزرگى دست خواهید یافت . در ادامه بحث ، به قلمروهایى که
نقاط مثبت زندگى تان را مى توانید در آنها جستجو کنید ، اشاره خواهیم کرد.
۱ . تجربه هاى مثبت پیشین را به یاد آورید
در یک اردوى تابستانى ، عده اى از دانش آموزان ، شرکت داشتند . در یکى از روزها
تأخیر اتوبوس ، دانش آموزان را بى تاب ساخت . در این جمع ، تنها یک نفر ، آرام
نشسته بود و در اعتراض و جنجال دیگر دانش آموزان ، شرکت نمى کرد . وقتى از او
پرسیدند : تو چرا اعتراض نمى کنى؟ گفت : «تا امروز ، همه برنامه ها مرتّب بوده است
. انصاف نیست که به خاطر یک تأخیر ، اعتراض کنیم» . این ، نشان مى دهد که اگر
ناملایمات را در کنار خوشایندهاى دیگر ببینیم ، کوچک و تحمّل پذیر خواهند بود .
خوشایند گذشته یکى از منابع تقویت شما در برابر مشکلات است . اگر ناخوشایندى ، در
کنار خوشایندهاى گذشته قرار گیرد ، از عظمت پوشالى آن کاسته مى شود . دیدن
ناملایمات اندک ، از کسى که خوبى هاى فراوان از او دیده ایم ، آزاردهنده و بى تاب
کننده نیست .
به همین جهت ، یکى از روش هاى کاهش تنیدگى ، یادآورى نعمت ها و خوشایندهاى پیشین
است . بر این اساس ، امام صادق علیه السلام مى فرماید:
هیچ خیرى نیست در آن بنده اى که از گرفتارى خود شکایت مى کند و حال آن که در گذشته
، هزاران نعمت داشته و هزاران راحتى در آینده ، به او خواهد رسید .۳۱۱
یکى از تجار مدینه که از وضع مالى خوبى برخوردار بود و با امام صادق علیه
السلاممراوده داشت ، روزگار وى دگرگون شد و به امام صادق علیه السلام شکایت کرد .
حضرت براى آرام ساختن وى فرمود:
بى تابى نکن که هر چند روزگارى چند تنگ دست شده اى، اما روزگارى طولانى در راحتى و
آسایش بوده اى .۳۱۲
پس همه چیز را تیره و تار نبینید . به واقعیّت ها توجّه کنید ، خواهید دید که در
کنار آن همه نعمت ، رسیدن این محنت ، غیر قابل تحمّل و آزاردهنده نیست .
۲ . به خوشایندى آینده فکر کنید
هر چند هم اکنون در سختى به سر مى برید ، اما آینده شما ، روشن و امیدوارکننده است
. توجّه به آینده روشن و خوشایند ، از عوامل مهم در کاهش تنیدگى یا فشار روانى
انسان هاست . توجّه به آینده روشن ، امید و توان مقاومت شما را افزایش مى دهد و
نشاط و شادابى را به ارمغان مى آورد . به همین جهت ، امام صادق علیه السلام در
ادامه سخن خود براى آرام کردن تاجر ورشکسته اى که پیش از این ، از او یاد کردیم ،
از روش توجّه دهى به آینده نیز استفاده کرده ، مى فرماید:
ناامید نباش که ناامیدى کفر است . شاید خداوند ، تو را به زودى بى نیاز کند .۳۱۳
در سفارش اوّل حضرت ، صحبت از بى تابى نکردن بود و این جا سخن از مأیوس نشدن . بى
تابى کردن ، مربوط به زمان حال است و ناامیدى ، مربوط به آینده . شخص مصیبت دیده ،
چون آینده اى را نمى بیند و یا آن را تیره و تار مى بیند ، مأیوس و ناامید مى گردد
و بدیهى است این ناامیدى ، سطح تنیدگى را افزایش مى دهد ؛ اما توجّه به آینده روشن
، این پیامد منفى را از میان مى برد و از فشار روانى انسان مى کاهد .
۳ . نعمت هاى حال را دریابید
هر چند مصیبت ، در زمان حالْ وارد شده و وجود دارد ، اما بدانید که ناخوشایندى ،
همه جنبه هاى حال را در بر نمى گیرد . حادثه ، در یک یا چند بُعد اتفاق مى افتد ؛
ولى دیگر ابعاد زمان حال ، از آن تهى است . ما نه تنها ناخوشایندى را به گذشته و
آینده تعمیم مى دهیم و خوشایند گذشته و آینده را به حساب نمى آوریم ، بلکه در زمان
حال نیز ناخوشایندى یک بعد را به همه ابعادِ حال ، تعمیم مى دهیم و یا اصلاً بُعد
دیگرى را به حساب نمى آوریم ؛ گویا جز این حالت ، حالت دیگرى وجود ندارد ! بدیهى
است چنین وضعیتى موجب افزایش فشار روانى مى گردد . این ، در حالى است که ناخوشایندى
، فقط مربوط به برخى از ابعاد زمان حال است .
در کنار نکات منفىِ حال ، نکات مثبت دیگرى هم وجود دارد که چه بسا بیشتر از منفى ها
باشد ؛ چرا به آنها نیندیشیم ؟ این مهارت ، دایره ناخوشایندى را کاهش داده ، بر سطح
رضایت از زندگى مى افزاید . بر همین اساس ، امام على علیه السلام مى فرماید:
هر گاه چیزى از دنیا خواستى و از تو بازداشته شد ، به یاد آور دینت را که خداوند ،
به تو داده و از دیگران بازداشته است که این ، به جاى آنچه از دست داده اى سزاوارتر
است .۳۱۴
برخى از کسانى که دچار مشکلات روحى و فشارهاى روانى بودند ، هنگامى که به معصومان
علیهم السلام مراجعه مى کردند ، با همین روش ، درمان مى شدند . ابوهاشم جعفرى یکى
از کسانى است که به شدّت ، گرفتار مى شود و در تنگناى سختى قرار مى گیرد . خدمت
امام هادى علیه السلام مى رسد تا از وضع خود شکایت کند . او خود مى گوید : چون نزد
حضرت نشستم ، به من فرمود:
اى ابو هاشم ! کدام یک از نعمت هاى خداى ـ عزّ وجلّ ـ را مى خواهى سپاس بگزارى؟!
مى گوید : سکوت کردم و ندانستم چه جوابى بدهم . حضرت ، خود ، آغاز به سخن کرد و
فرمود:
خداوند ـ عزّ وجلّ ـ ایمان را روزى تو ساخت و در نتیجه ، بدنت را بر آتش ، حرام کرد
و سلامت را روزى تو ساخت ؛ پس تو را بر اطاعت خدا یارى کرد و قناعت را روزى تو کرد
و تو را از ابتذال ، مصون داشت .۳۱۵
قرار گرفتن مشکلات در کنار نکات مثبت ، دو پیامد دارد : یکى این که اندازه مشکلات
را کوچک مى کند و دیگرى این که توجّه به نقاط مثبت ، موجب تلطیف فضاى روانى مى گردد
. پس به نقاط مثبت زندگى تان بیندیشید تا مشکلات شما تحمّل پذیر گردد و راحت تر
زندگى کنید.

 

 


فصل هفتم : کنترل پاداشى
انجام دادن هر کارى بدون مزد ، غیر قابل تحمّل است ؛ اما اگر با اجر و پاداش ،
همراه باشد ، حتّى اگر سخت و طاقت فرسا باشند ، قابل تحمّل خواهند بود . این بدان
جهت است که پاداش ، منبع تقویت کننده اى است که توان انسان و انگیزه او را افزایش
مى دهد . هر چه پاداش ، بزرگ تر باشد ، اثر تقویتى آن نیز بیشتر خواهد بود.
حوادث ناخوشایند ، بدون پاداش و اجر نیستند . بخش عمده اى از بى تابى شما ، به دلیل
بى توجّهى به «پاداش دارى» مصیبت هاست . وقتى سختى ها را بدون پاداشْ ارزیابى کنید
، میزان فشار روانى شما به شدّت افزایش مى یابد ؛ اما اگر به پاداش داشتن آن توجّه
پیدا کنید ، از میزان فشار روانى تان کاسته خواهد شد . بنابراین ، توجّه به پاداش ،
یکى از شیوه هاى کاهش تنیدگى است . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى
فرماید:
اگر آنچه را براى شما ذخیره شده ، مى شناختید ، بر آنچه از شما گرفته شده ، غمگین
نمى شُدید .۳۱۶
علّت بیان اجر صبر و بردبارى در متون دینى ، توجّه دهى مردم به پاداش آن است که
بیان آنها از حوصله این بحث ، خارج است . مهمْ این است که اصل پاداش دارى سختى ها
را نباید فراموش کرد یا دست کم گرفت . عبداللّه بن ابى یعفور ، به شدّت بیمار مى
شود و از دردهاى خود به امام صادق علیه السلام شکایت مى کند . حضرت در پاسخ وى مى
فرماید:
اگر فرد مؤمن مى دانست که چه اجرى در مصیبت ها دارد ، آرزو مى کرد که با قیچى ،
قطعه قطعه شود .۳۱۷
پاداش بردبارى ، آن قدر زیاد است که قطعه قطعه شدن را آسان و تحمّل پذیر مى سازد .
در این حدیث شریف ، نقش شناخت ، به خوبى روشن است .
ابن مسعود مى گوید : روزى در خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بودیم که حضرت ،
تبسّم فرمود . به ایشان عرض کردم : اى پیامبر خدا چه شد که تبسّم کردید؟ حضرت فرمود
:
در شگفتم از بى تاب شدن مؤمن به خاطر بیمارى! اگر او مى دانست که بیمارى چه پاداشى
براى او دارد ، دوست مى داشت که همواره بیمار باشد ، تا هنگامى که پروردگارش را
ملاقات کند .۳۱۸
امام على علیه السلام به اشعث (که داغدار یکى از عزیزان خود بود ،) چنین مى فرماید
:
اى اشعث! اگر بر فقدان فرزندت محزون شوى ، این به دلیل مقام پدرى ، از تو شایسته
است و اگر صبر کنى ، پس بدان که خداوند براى هر مصیبتى ، جُبرانى (اجرى) قرار مى
دهد .۳۱۹
«نعمت جایگزین» از مسلّمات مصیبت هاست که امام على علیه السلام به وسیله توجّه دهى
به آن ، سعى در آرام ساختن اشعث دارد . خود حضرت على علیه السلام مصیبت فقدان
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را همین گونه تحمّل کرد . وقتى پیامبر خدا صلى الله
علیه و آله رحلت فرمود ، امام على علیه السلام گفت :
إنّا للّه وإنّا إلَیهِ راجِعونَ ! واى از مصیبتى که هم نزدیکان را در بر گرفت و هم
مؤمنان را و هرگز به مانند آن ، مصیبت ندیده بودند .
وقتى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را دفن کردند ، ندایى از آسمان شنیده شد که
اهل بیت علیهم السلام را تسلیت مى داد . در بخشى از این تسلیت چنین آمده است:
همانا خدا عوضى براى هر چیز از دست رفته اى، و تسلیتى براى هر مصیبتى و جبرانى براى
هر چیز فوت شده اى قرار داده است . پس به خداوند ، اعتماد کنید و بر او توکّل
نمایید و به او امید داشته باشید . همانا مصیبت دیده ، کسى است که از پاداش ، محروم
گردد .۳۲۰
جمله پایانى ، تأمّل برانگیز است . مصیبت واقعى ، آن وقتى است که انسان از پاداش آن
محروم گردد . اگر انسان ، پاداش مصیبت را به دست آورد ، در حقیقت ، براى او نعمت
است . امام على علیه السلام مى فرماید :
اگر با محنت ها ، با رضایت و بردبارى مواجه شوى ، نعمت ، پایدار خواهد بود .۳۲۱
ملاکْ این است که ما چه واکنشى به پدیده ها نشان دهیم ؛ چه خوشایند و چه ناخوشایند
. نعمت با ناسپاسى ، به نقمت تبدیل مى شود و نقمت با بردبارى ، به نعمت تبدیل مى
گردد . براى اهل ایمان ، مصیبت ، فرصتى است که مى توان آن را به نعمت ، تبدیل کرد .
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
خداوند ـ عزّ وجلّ ـ بر گروهى نعمت فرستاد و شکر نکردند ؛ پس مایه گرفتارى آنان شد
. و گروهى را به مصیبت ها مبتلا ساخت و آنان صبر کردند ؛ پس نعمتى براى آنان شد
.۳۲۲
به همین جهت ، حضرت به یکى از اصحاب خود ـ که گویا دچار مشکلى بوده ـ مى فرماید :

اى اسحاق! مصیبتى را که بردبارى بر آن ، نصیب تو شده و مستوجب پاداش از جانب خداوند
ـ عزّ وجلّ ـ گشته اى، مصیبت نشمار . همانا مصیبت ، آن است که فرد به خاطر بى صبرى
، از اجر و پاداش آن ، محروم شود .۳۲۳
توجّه به این حقایق ، فشار روانى حاصل از بلاها و گرفتارى ها را کاهش مى دهد و
موقعیّت هاى سخت را تحمّل پذیر مى سازد . فراموش نکنید که «مصیبت ها کلید پاداش
اند» .۳۲۴

 

 

فصل هشتم : قدرتمند شدن
موقعیّت جدید
موقعیّت ناخوشایند، وضعیت جدیدى است که توان جدیدى نیز مى طلبد. اگر این توان ،
تأمین نگردد، در مهار و کنترل موقعیّت ناخوشایند ، موفّق نخواهید شد. از این گذشته
موقعیّت جدید، توان موجود را نیز کاهش مى دهد. بروز غیر منتظره حوادث تلخ، در
بسیارى از موارد ، یکباره توان انسان را کاهش مى دهد. این کاهش و آن نیاز به توان
بیشتر، موجب مى شود که موازنه توان فرد در برابر فشارهاى روانى حاصل از حوادث تلخ،
بر هم خورد . بسیارى از ناکامى هاى ما در مهار تنیدگى ها، ناشى از ناکامى در تقویت
کردن توان روانى است. اگر بخواهیم با همان توان عادى با حوادث تلخ رو به رو شویم،
طبیعى است که ناکام خواهیم شد. برقرارى توازن میان توان روانى و موقعیّت ناخوشایند،
از اصول کامیابى در راه مهار و کنترل تنیدگى هاست . اگر از این اصلْ غفلت شود،
عملیات مهار با مشکل ، رو به رو مى شود و یا به ناکامى مى انجامد.
به همین جهت ، مسئله مهمّ قدرتمند شدن و ساز و کارهاى تأمین توان روانى اهمیت مى
یابد. در ادامه ، به بررسى عوامل اقتدار در برابر حوادث مى پردازیم:
۱ . خداوند ، توان بردبارى مى دهد
خداوند متعال ، هم حوادث را مقدّر مى کند و هم قدرت مقاومت در برابر آنها را به فرد
مى دهد؛ ولى ما معمولاً از این اقتدار خدادادى ، بى خبریم و به همین جهت ، از آن ،
بهره بردارى نیز نمى کنیم. انسان قدرتمندى که از قدرت خودْ بى خبر است ، ناتوان است
. پس این ما هستیم که باید از این قابلیت ، استفاده کنیم . در این باره ، چند نکته
وجود دارد :
الف ـ تقدّم صبر بر بلا
پیش از وقوع بلا، توان صبر کردن به وجود مى آید. نه تنها موقعیّت جدید، توان جدید
را به همراه دارد، بلکه پیش از وقوع بلا، توان بردبارى نصیب فرد مى گردد.
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
همانا صبر و بلا به سوى مؤمن ، سبقت مى گیرند ؛ پس بلا به او مى رسد ، در حالى که
او صبور است .۳۲۵
در مسابقه میان بلا و صبر ، صبر ، زودتر به انسان مى رسد . از این رو، پیش از
گرفتار شدن به بلا ، توان صبر کردن را یافته ایم. این ، نقش مهمّى در آمادگى براى
صبورى دارد ؛ پس مطمئن باشید که مى توانید تحمّل کنید.
ب ـ موازنه صبر و بلا
جالب تر این که میان صبر و بلا ، موازنه نیز برقرار است . نه تنها موقعیّت جدید،
نیروى جدید نیز به همراه دارد و نه تنها توان صبر، پیش از بلا نصیب انسان مى گردد،
بلکه میان صبر و بلا ، موازنه برقرار است ؛ یعنى هر اندازه ، بلا بیشتر باشد ، صبر
بیشترى نیز داده مى شود . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره این موازنه مى
فرماید:
همانا صبر ، به اندازه بلا از جانب خداوند مى آید .۳۲۶
پس فرقى نمى کند که مصیبت وارد شده ، کوچک باشد یا بزرگ ؛ گرفتارى ، به هر اندازه
که باشد ، به همان اندازه نیز توان تحمّل آن داده مى شود .
وقتى انسان بداند توان مقاومت را دارد ، نور امید در چشمان او برق خواهد زد و احساس
قدرت خواهد کرد . در این حالت ، هیچ مشکل بزرگى که قابل تحمّل نباشد ، وجود نخواهد
داشت . آن گاه که توان تحمّل وجود داشته باشد و آن گاه که این توانْ درک گردد و
شناخته شود ، همه سختى ها کوچک و تحمّل پذیر مى شوند . پس به جاى شکایت کردن و بى
تابى نمودن ، به توانى که دارید بیندیشید ؛ خواهید دید مشکلات کوچک تر از آن هستند
که شما را بى تاب سازند.
۲ . اعتماد به منبع قدرت
تکیه کردن بر یک منبع مطمئن قدرت، از عوامل بسیار مهم در افزایش مقاومت در برابر
سختى هاست. کسى که به یک منبع قدرت، اتّکال مى کند، قدرت او را به قدرت خود پیوند
مى زند ؛ از این رو ، بر توان خود مى افزاید و احساس اقتدار مى کند. این ، همان
چیزى است که در ادبیات دین ، از آن به عنوان «توکّل» یاد مى شود. پیامبر خدا صلى
الله علیه و آله درباره نقش توکّل در افزایش اقتدار مى فرماید:
کسى که دوست دارد قوى ترین مردم باشد، پس، باید به خداوند توکّل کند .۳۲۷
هر چه منبع قدرت، قوى تر و شکست ناپذیرتر باشد، فرد نیز قدرتمندتر و شکست ناپذیرتر
مى گردد. خداوند ، قدرت مطلق است و لذا توکّل بر او نیز شما را قوى ترین خواهد ساخت
؛ این، راه مطمئنى براى افزایش توان مقاومت است. وقتى پیامبر خدا صلى الله علیه و
آله با وجود آن همه مشکلات، تنها ماند، خداوند متعال ، همین اصل را به او آموزش داد
و فرمود :
«فَإِن تَوَلَّوا فَقُل حَسبِیَ اللّه لا إلهَ الاّ هُوَ
عَلَیهِ تَوَکَّلتُ وهُوَ رَبُّ العَرشِ العَظیمِ
.۳۲۸
پس اگر آنان روى برگرداندند، تو بگو: مرا بس است آن خدایى که هیچ خدایى جز او نیست،
بر او توکّل مى کنم و او صاحب اختیار عرش عظیم است».
نمرود ، حضرت ابراهیم را در منجنیق گذاشت و به سوى آتشْ پرتاب کرد . میان زمین و
آسمان ، جبرئیل آمد و گفت : «آیا خواسته اى دارى؟» . حضرت گفت : «از تو نه! خدا مرا
بس است و او بهترین وکیل است» . میکائیل آمد و گفت : «خزانه هاى آب و باران ، به
دست من است ؛ اگر مى خواهى ، آتش را خاموش کنم» . فرمود : «نه» . جبرئیل گفت : «پس
از خدا بخواه» . حضرت ابراهیم فرمود : «همین که او مى داند من در چه حالى هستم ،
کافى است!» .۳۲۹
اگر انسان ، چنین تصوّرى از خدا داشته باشد و بر چنین خدایى توکّل کند ، در سخت
ترین مشکلات ، آرام خواهد بود . به همین جهت ، امام على علیه السلام مى فرماید:
هر کس توکّل کند، اندوهگین نمى شود.۳۳۰
۳ . استعانت از روزه و نماز
قرآن کریم ، به صراحت از صبر و نماز ، به عنوان دو منبع مهم در تقویت توان یاد کرده
است :
«اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ إِنَّ اللَّهَ
مَعَ الصَّـبِرِینَ
.۳۳۱
از صبر و نماز کمک بخواهید که خداوند ، با صابران است» .
در تفسیر این آیه ، اشاره شده که مراد از صبر، روزه است. هر چند بحث از روزه ، فرصت
مناسب خود را مى خواهد ؛ ولى به اختصار مى توان گفت که با روزه گرفتن، توان مقاومت
انسان افزایش مى یابد. انسان روزه دار ، به اختیار خود بسیارى از چیزهایى را که
براى او خوشایند است، ترک مى کند و رنج محرومیت را بر خود هموار مى سازد. این ،
تمرینى است براى افزایش توان بردبارى. اضافه بر این، توجّهات و عنایت هاى خداوند
نیز نصیب انسان روزه دار مى گردد که این، خود بر توان مقاومت انسان مى افزاید.
از سوى دیگر، نماز ، برقرارى پیوند با خداست؛ خداوندى که هم مهربان است هم مقتدر و
هم شکست ناپذیر. ارتباط با چنین منبع رحمت و قدرتى، پشتوانه بسیار مهمّى به شمار مى
رود که انسان را همانند فولاد، مقاوم مى سازد. از این روست که پیامبر خدا صلى الله
علیه و آله هر گاه محزون مى گشت، به نماز پناه مى برد و کمک مى گرفت. در سیره آن
حضرت چنین آمده است:
پیامبر اکرم این گونه بود که هر گاه چیزى ایشان را ناراحت مى ساخت، از روزه و نماز
کمک مى گرفت .۳۳۲
همین مطلب در باره امیر مؤمنان علیه السلام نیز روایت شده است. امام صادق علیه
السلام در این باره مى فرماید :
على علیه السلام این گونه بود که هر گاه چیزى ایشان را نگران و هراسان مى کرد، به
نماز پناه مى برد.
سپس حضرت این آیه را تلاوت فرمود:
«وَ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ۳۳۳
.۳۳۴
و از صبر و نمازْ کمک بگیرید».
بنا بر این ، راز اقتدار و ایستادگى را باید در این امور جستجو کرد . در برنامه
زندگىِ انسان مؤمن، پنج نوبت نماز و سالى یک ماه روزه قرار داده شده که انجام دادن
آنها براى حیات بشر در حال عادى و براى یک وضعیّت حدّاقلى ، لازم است. غیر از آن ،
نمازها و روزه هاى مستحبّى قرار داده شده که هر کس در شرایط اضطرارى قرار دارد و یا
جویاى تعالى بیشتر است، با استفاده از آنها مى تواند قدرت و آرامش بیشترى یابد و یا
در راه تکامل به پیش رود. این تدبیر دین براى چنین موقعیّت هایى است ؛ اما کمى
بیندیشیم و ببینیم ما در موقعیّت هاى اضطرارى زندگى چگونه عمل مى کنیم؟ عبادت و
ارتباط با خداوند متعال افزایش مى یابد یا کاهش؟! بیشتر نماز مى خوانیم و یا آن
اندک واجب را هم ترک کرده و یا در انجام دادن آن ، سستى مى کنیم؟
برخى افراد به محض این که با مشکلى رو به رو مى شوند، ارتباطشان با خدا ضعیف تر
گشته ، از حدّاقل لازم براى تداوم حیات روحى نیز کمتر مى گردد! این در حالى است که
در چنین شرایطى ، ما به ارتباط بیشتر براى تقویت و تسکین بیشتر نیازمندیم و به همین
دلیل است که نه تنها مشکل خود را برطرف نکرده ایم ، بلکه با کاهش ارتباط ، بر
اندازه آن افزوده ایم و توان عادى خود را نیز تضعیف کرده ایم.
۴ . خدا با شماست!
خداوند ، مهم ترین و بزرگ ترین منبع حمایت کننده انسان است و همین امر ، به انسان ،
امید و قوّت قلب مى دهد . هنگام بروز سختى ها و گرفتارى ها ، انسان تصوّر مى کند که
از قلمرو حمایتى خداوند ، خارج شده است .
این تصوّر ، احساس تنهایى و بى یاورى را در پى دارد . کسى که در مشکلات ، چنین
تصوّرى از خدا دارد ، خود را با انبوهى از مشکلات ، تنها و بى یاور مى بیند و این
احساس ، روح ناامیدى را در پى دارد و همین امر ، بر اندازه تنیدگى و فشار روانى فرد
مى افزاید .
کودک ، به این دلیلْ جدا شدن از مادر را برنمى تابد که تصوّر مى کند دور بودن مادر
، سبب مى شود که او دیگر پاسخگوى نیازهایش نباشد . احساس تنهایى و بى یاورى کودک را
مى آزارد . به مرور که کودک بزرگ مى شود و درمى یابد که هر گاه بخواهد ، مادر در
کنار او خواهد بود ، عدم حضور فیزیکى مادر ، او را بى تاب نمى کند .
انسان هاى رشد یافته و داراى شناخت بالا نیز مى دانند که خداوند ، همواره همراه
انسان است و همین باور ، به انسان ، امید و توان مى بخشد .
هجرت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله از مکه به مدینه ، یکى از پرخطرترین حوادث
بوده است . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله با ابوبکر ، شبانه از مکّه خارج و روزْ
هنگام ، درون غارى پنهان شدند . مشرکان قریش نیز با نیروهاى خود در جستجوى آنها تا
درِ غار آمدند . موقعیّت خوف برانگیزى بود . نگرانى و ترس ، بر ابوبکر غلبه کرده
بود ؛ اما پیامبر خدا صلى الله علیه و آله آرام و مطمئن بود . ایشان براى آرام کردن
ابوبکر ، به این واقعیّت اشاره کردند که «خدا با ماست . پس غمگین مباش»:
«إِذْ یَقُولُ لِصَـحِبِهِى لاَ تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ
مَعَنَا
.۳۳۵
و آن گاه را به یاد آور که او به همراه خود (ابوبکر) گفت : غمگین مباش که خداوند با
ماست» .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در مسیر تبلیغ رسالت ، گاهى با مشکل رو به رو و
دچار تنیدگى و اندوه شَدید مى شد . خداوند متعال براى آرام ساختن حضرت و افزایش
توان ایشان براى بردبارى ، به این نکته توجّه مى دهد که من ، همراه شما هستم:
«وَ اصْبِرْ وَ مَا صَبْرُکَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لاَ
تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لاَ تَکُ فِى ضَیْقٍ مِّمَّا یَمْکُرُونَ * إِنَّ اللَّهَ
مَعَ الَّذِینَ اتَّقَواْ وَّ الَّذِینَ هُم مُّحْسِنُونَ
.۳۳۶
و بردبار باش ، و بردبارى تو ، جز از جانب خداوند نیست ، و از [کار ]آنان اندوهگین
نباش و به خاطر مکارى هایشان تنیده نشو که خداوند با کسانى است که تقوا پیشه سازند
و کسانى که نیکوکارند» .
فکر مى کنید سیدالشهدا علیه السلام چگونه داغ پرپر شدن طفل شیرخوار را تحمّل کرد؟
وقتى تیر ، حنجره طفل شیرخوار را که در آغوش حضرت بود درید ، حضرت ، او را به
خواهرش زینب علیهاالسلام داد و دست زیر گلوى طفل گرفت و خون او را به آسمان پاشید و
گفت :
این که مصیبت وارد شده بر من ، در دید خداوند است ، آن را بر من آسان کرد .۳۳۷
امام حسین علیه السلام دعاى پرمعنایى دارد که هنگام سختى ها کارگشاست . دعا ، الفاظ
پشت سر هم چیده شده نیست ؛ هر دعایى از یک منطق ، پیروى مى کند و آن منطق است که
دعا را مى آفریند . این دعاى امام حسین علیه السلام نیز منطبق بر اصل همراه بودن و
ناظر بودن خداوند است . حضرت مى فرماید :
یا عُدَّتی عِندَ شِدَّتی و یا غَوثی عِندَ کُربَتی ،
فَاحرُسنی بِعَینِکَ الَّتی لا تَنامُ وَاکفِنی بِرُکنِکَ الَّذی لا یُرامُ

.۳۳۸
اى ساز و برگ من به هنگام سختى هاى من ! و اى فریادرس من به هنگام گرفتارى هاى من !
مرا با آن چشمت که به خواب نمى رود ، حراست کن و مرا با آن سُتونت که مورد هدف
تیرها قرار نمى گیرد، کفایت کن.
در این دعا ، اولاً حضرت ، خداوند را در سختى ها کمک کار و فریادرس مى داند ، نه
دور و غیر پاسخگو . ثانیا خدا را ناظرى مى داند که هیچ گاه به خواب نمى رود و این ،
یعنى این که ما همواره در دید او هستیم و اگر مشکلى پیش آید و کمکى نیاز باشد ، او
مطّلع گشته و اقدام مى کند . از این رو، حضرت از چنین خدایى تقاضاى حراست و حمایت
دارد . خداى فریادرس و کمک کار ، و خداى همواره بیدار و ناظر ، در سختى ها با ما
خواهد بود و از ما حمایت خواهد کرد.
امام صادق علیه السلام به دربار منصور خشمگین احضار شده بود ، ولى سالم از نزد او
بیرون آمد . وقتى با شگفتى ، علت را پرسیدند ، حضرت فرمود : «دعاى جدّم امام حسین
علیه السلام را خواندم» . ربیع که راوى این جریان است مى گوید : «به خدا سوگند ،
هیچ گاه در گرفتارى ها این دعا را نخواندم ، مگر این که مشکلم برطرف شد !» .




فصل نهم : تعدیل لذّت جویى
طبیعت لذّت ، از درد و رنج ، گریزان است. به همین جهت ، اگر لذّت جویى ، رکن
زندگى انسان گردد، تحمّل سختى ها دشوار مى شود. سختى ها اجتناب ناپذیرند و لذا
انسان لذّت طلب، در برابر آنها زمین گیر مى شود . ما لذّت را براى راحتى مى خواهیم
و همین لذّت گرایى ، به عاملى جهت افزایش فشارهاى روانى تبدیل مى شود . دکتر ادیت
ویکوف جولسون ، استاد روان شناسى دانشگاه جورجیا در این باره مى گوید:
فلسفه کنونى ما درباره بهداشت روان ، بر این پایه استوار است که مردم باید شاد و
خوش حال زندگى کنند و غم و اندوه ، نشانه ناسازگارى و عدم انطباق با زندگى است .
این اعتقاد و نظام ارزش ها باید خود را در برابر کسانى که درد و رنجى اجتناب ناپذیر
دارند ، مسئول بداند ؛ زیرا این شیوه اندیشه موجب مى شود که افراد دردمند ، به خاطر
این که شاد نیستند ، اندوهناک تر نیز بشوند .۳۳۹
اکنون بهتر مى توان فهمید که چرا دین ، مرکز ثقل آموزه هاى زندگى ساز خود را لذّت
قرار نداده است . لذّت محورى ـ که ویژگى فرهنگ مادّى و بخصوص فرهنگ امریکایى است ـ
، جز اندوه بیشتر ، نتیجه دیگرى ندارد .
در این میان ، راه چاره این است که محوریت لذّت جویى از بین برود. انسان براى این
که لذّت ببرد، باید لذّت طلب نباشد! براى تعدیل لذّت جویى ، راه هایى وجود دارد که
در ادامه به آن مى پردازیم :
الف ـ بى رغبتى به دنیا
دلبستگى به دنیا و پیامد آن
پیش از این گفتیم که «ناپایدارى دنیا»۳۴۰ و «اجتناب ناپذیرى سختى ها»۳۴۱ از واقعیّت
هاى دنیایى هستند که ما در آن زندگى مى کنیم ؛ اما انسان ، دنیا را مکان لذّت طلبى
و کامجویى مى خواهد و این جاست که بار دیگر ، ناهماهنگى میان واقعیّت دنیا و خواسته
انسان پدید مى آید. آیا تاکنون به این نکته فکر کرده اید که این ناهماهنگى چه
تأثیرى بر زندگى ما خواهد داشت؟ لذّت و دلبستگى به دنیاى ناپایدار ، موجب اضطراب ،
اندوه و حسرت مى گردد . اضطراب یعنى «نگرانى فردا» ، اندوه یعنى «غم امروز» و حسرت
یعنى «افسوس دیروز» . اگر انسان ، لذّت طلب شود ، نسبت به آینده ، نگران است و نسبت
به مصیبت وارد شده ، غمگین مى گردد و نسبت به دیروز خود ، در آه و افسوس خواهد بود
. پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
من سه چیز را براى کسى که دلبسته دنیاست ، تضمین مى کنم : فقرى که بى نیازى ندارد ،
و گرفتارى اى که آسودگى ندارد و اندوهى که پایان ندارد .۳۴۲
در همین زمینه ، امام صادق علیه السلام نیز مى فرماید:
هر کس دلبسته دنیا باشد ، دل او به سه چیز مبتلا مى شود : اندوهى که پایانى ندارد ،
آرزویى که محقّق نمى شود و امیدى که به دست نمى آید .۳۴۳
دلبسته دنیا ، امیدها و آرزوهاى فراوانى خواهد داشت . در اندیشه به دست آوردن این
آرزوها بودن ، خود ، اندوه آور است و چنین فردى ، آن گاه که به خواسته هایش نرسد
نیز اندوهى صد چندان خواهد داشت . دنیا را مى خواهیم تا بارى از دوش ما بردارد و
زندگى را راحت تر سازد ؛ اما اندوه و غم را مى افزاید . «از قضا سرکَنگبین ، صفرا
فزود» . به همین جهت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید:
رغبت به دنیا ، اندوه و حزن را مى افزاید .۳۴۴
در پاره اى روایات ، پیامدهاى دلبستگى بازتر و مشخص تر بیان شده است . در توضیح این
روایات باید گفت دل بستگى به هر چیزى ، «فراق» و «فقدان» آن را غیر قابل تحمّل مى
سازد . چون دنیا ناپایداراست ، زمانى ، آنچه را مى خواهیم نداریم (فراق) و زمانى ،
آنچه را دوست داریم از دست مى دهیم (فقدان) و در هر حال ، رنجور و نالان هستیم . در
حدیثى از امام کاظم علیه السلام آمده که حضرت عیسى علیه السلام تأثیر دل بستگى به
دنیا را در موقعیّت فقدان ، این گونه براى حواریون خود بیان مى کند:
همانا بى تاب ترین شما هنگام بلا ، دلبسته ترین شما به دنیاست و همانا بردبارترین
شما بر بلا ، بى رغبت ترین شما به دنیاست .۳۴۵
گذشته از بى تابى هنگام فقدان ، افسوس خوردن پس از فقدان نیز از پیامدهاى دل بستگى
به دنیاست . امام صادق علیه السلام در این باره مى فرماید:
کسى که دل در محبت دنیا تنیده باشد ، به خاطر حسرتِ هنگام فراق در سخت ترین وضعیت
قرار مى گیرد .۳۴۶
زاهد باش ، آسوده باش !
اگر دنیا ناپایدار و همراه با سختى هاست و اگر دلبسته شدن و لذّت خواهى از آن ، این
پیامدهاى تلخ را دارد ، پس نباید به آن ، دل بست . به قول سعدى : «آنچه را نپاید ،
دل بستگى نشاید» . این همان چیزى است که در ادبیات دین از آن به عنوان «زُهد» یاد
مى شود . زهد ، مفهومى غریب و مظلوم است . مردم ، آن را زندگى سوز مى دانند ، در
حالى که بیشترین فایده را براى زندگى بشر دارد . زهد ، به معناى نداشتن و استفاده
نکردن نیست ؛ بلکه به معنى دلبسته نبودن است . کسى که دلبسته دنیا نباشد، لذّت خود
را در آن نمى جوید و به همین جهت ، بروز حوادث تلخ ، او را دچار تنش شدید نمى سازد
.
کارکرد روانى زهد
نکته مهم ، چگونگى تأثیر دل بستگى نداشتن به دنیا در تأمین آسودگى زندگى است . اگر
انسان ، رابطه عاطفى و روانى خود را با این عامل پر فراز و فرود ، قطع کند و دلبسته
آن نباشد ، از فراز و فرود آن نیز رها گشته، مدام در تلاطم نخواهد بود ؛ هر چند از
مواهب آن نیز بى بهره نخواهد شد.
چنین کسى از روى کرد دنیا خرسند و سرمست نخواهد شد و از روى گرد آن نیز غمگین و
ناراحت نمى شود . امام على علیه السلام در تبیین این حقیقت مى فرماید :
... و اما زاهد ، پس حقیقتا غم و خرسندى از قلب او خارج شده است . از این رو ، نه
از به دست آوردن دنیا خرسند مى گردد و نه به خاطر از دست دادن آن ، اندوهگین مى شود
. بدین جهت ، او آسوده است .۳۴۷
شاید چیزهاى زیادى باشند که از دست داده باشیم و یا به دست نیاورده باشیم . این امر
مى تواند مایه حسرت و افسوس شود . اما کسى که دل بستگى به دنیا را قطع کند ، مى
تواند در این شرایط نیز به خوبى زندگى کند . مهمْ این است که زندگى خوبى داشته
باشیم و زندگى خوب داشتن ، به این است که از آنچه گذشته است ، قطع امید کنیم .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید:
هرکس امیدش را از آنچه از دست رفته ، قطع کند ، بدنش آسایش یابد ، و هرکس از آنچه
خداوند روزى اش کرده ، راضى باشد ، دیده اش روشن مى شود .۳۴۸
فواید بى رغبتى به دنیا
۱ . کاهش تنیدگى
جزع کردن و بى تابى نمودن، مخصوص کسانى است که کامجویى را محور حیات مى دانند ؛ اما
کسى که نسبت به دنیا زاهد و بى رغبت باشد، توان تحمّل و بردبارى او به اندازه
چشمگیرى افزایش یافته و از فشار روانى اش کاسته مى شود . پیامبر خدا صلى الله علیه
و آله در این باره مى فرماید:
هر کس به دنیا بى رغبت گردد ، مصیبت ها بر او آسان مى گردد .۳۴۹
. آسودگى خاطر
زهد ، روح انسان را از زندان تعلقات دنیا و روان انسان را از بند دل بستگى به دنیا
آزاد مى سازد و این آزادى ، مایه خرسندى و شادمانى انسان مى گردد. به همین جهت ،
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
آسایش را جستجو کردم و آن را در بى رغبتى به دنیا یافتم .۳۵۰
پس کلید آسایش ، زهد است و این کار ، فشارهاى روانى انسان را مى کاهد و او را در
برابر مشکلات ، مقاوم مى گرداند . و مایه آسایش روح و بدن مى گردد .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید :
دلبسته نبودن به دنیا ، قلب و بدن را آسوده مى گرداند .۳۵۱
۳ . چشیدن شیرینى ایمان
دلى که از دنیا فراغت یافت ، حلاوت ایمان را مى چشد . ثمره دل بستگى به دنیا ، رنج
و محنت است و ثمره دل نبستن به دنیا ، فراغت و حلاوت . کسى که دلبسته دنیا باشد ،
از شیرینى ایمان نیز محروم مى گردد و این ، خود ، در افزایش تنیدگى مؤثّر است .
محرومیت از حلاوت ایمان ، مایه پژمردگى روان انسان مى گردد. پیامبر خدا صلى الله
علیه و آله در این باره مى فرماید:
شیرینى ایمان ، بر قلب هاى شما حرام است ، تا این که نسبت به دنیا بى رغبت شوید
.۳۵۲
کسانى که دلبسته دنیا نیستند ، باکى ندارند که چه چیزى از دنیا نصیب دیگران شده و
دنیا به کام کیست ؛ و همین امر ، سبب مى شود که شیرینى ایمان را درک کنند . پیامبر
خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید:
انسان ، در قلب خود ، شیرینى ایمان را نمى چشد ، تا این که باکى نداشته باشد که
دنیا به کام کیست .۳۵۳
شناخت و آگاهى از حقیقت دنیا ، نقشى اساسى در این زمینه دارد . امام کاظم علیه
السلام به هِشام بن حَکَم مى فرماید :
اى هشام ! همانا خردمندان ، به دنیا زهد ورزیدند و به آخرتْ رغبت نمودند ؛ زیرا
آنان دانستند که دنیا طلب کننده طلب شده است و آخرت ، طلب کننده و طلب شده است . از
این رو ، کسى که آخرت را طلب کند ، دنیا او را طلب مى کند ، تا این که روزى اش را
از آن برگیرد و کسى که دنیا را طلب کند ، آخرت ، او را طلب مى کند ؛ پس مرگ ، او را
درمى یابد و دین و آخرت او را فاسد مى کند .۳۵۴
در حقیقت ، انسان ها به اندازه آگاهى شان از دنیا ، دل از دنیا مى کَنند و به
اندازه جهلشان ، به آنْ دل بسته مى گردند. امام صادق علیه السلام مى فرماید:
در مناجات خدا با حضرت موسى آمده است: . . . اى موسى! همانا بندگان صالح من ، به
اندازه آگاهى شان ، به دنیا بى رغبت شدند و دیگر آفریده هاى من ، به اندازه جهلشان
، مشتاق دنیا شده اند .۳۵۵
شناخت آخرت نیز به زهدورزى انسان کمک مى کند . چگونه مى توان انتظار داشت کسى که
ارزش آخرت را نمى داند ، نسبت به دنیا بى رغبت گردد؟! امام على علیه السلام مى
فرماید :
چگونه نسبت به دنیا بى رغبت مى شود کسى که ارزش آخرت را نمى داند .۳۵۶
براى زاهد شدن نسبت به دنیا باید آخرت و نعمت هاى آن را شناخت . نَفْس انسان باید
توجیه شود که اگر دست از دنیا بکشد، چه چیزى نصیب او مى شود و این امر ، در سایه
آخرت شناسى ، قابل تحقّق است. امام على علیه السلام پس از آن که بهشت را توصیف مى
کند ، مى فرماید :
پس اگر چشم دلت را به آنچه از آن [بهشت] براى تو توصیف کردم ، بیندازى ، نَفْس تو
از شهوت ها و لذّت هاى بدیع دنیا و مناظر زیباى آن ، روى گردان مى شود .۳۵۷
ب ـ یاد مرگ
یاد مرگ ، منهدم کننده لذّت هاست! این شاید مهم ترین توصیفى باشد که در روایات ،
بیشترین تأکید را بر آن شاهد هستیم . یادآورى مرگ ، لذّت خواهى را در وجود انسان مى
میراند . انسان ، از آن جهت که لذّت طلب و راحت خواه است ، هنگام مواجهه با سختى ها
و مشکلات ، دچار فشارهاى روانى سخت و گاه طاقت فرسا مى گردد ؛ اما یادآورى مرگ (این
هول برانگیزترین واقعه زندگى) ، هر حادثه تلخى را کوچک و تحمّل پذیر مى سازد .
روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله خطاب به حاضران فرمود : «همواره منهدم کننده
لذّت ها را یاد کنید!» . حاضران پرسیدند : «اى پیامبر خدا! منهدم کننده لذّت ها
چیست؟!» . حضرت در پاسخ فرمود :
مرگ؛ همانا کسى که زیاد به یاد مرگ باشد ، از شهوت ها جدا مى شود و کسى که از شهوت
ها جدا شود ، مصیبت ها بر او آسان مى گردد و کسى که مصیبت ها بر او آسان شد ، در
خیرات ، شتاب مى گیرد .۳۵۸
امام على علیه السلام نیز درباره نقش کاهندگى یاد مرگ مى فرماید:
مرگ را و روز خروجتان از قبرها را و ایستادنتان در برابر خداوند ـ عزّ وجلّ ـ را
زیاد یاد کنید که مصیبت ها را بر شما آسان مى گرداند .۳۵۹
کارکرد روانى یاد مرگ
اگر انسان در سختى باشد و به یاد مرگ افتد ، گشایشى براى او حاصل مى شود و احساس مى
کند از آن تنگنا خارج شده و زندگى ، تحمّل پذیر گشته است و اگر انسان در ناز و نعمت
باشد ، احساس آزادى و رهایى کرده ، مى پندارد که میدان جولان بسیارى دارد . در این
حالت اگر به یاد مرگ افتد ، آن دایره بى انتها تنگ مى شود و جلو افراط ها گرفته مى
شود و در مجموع ، انسان ، در حالت تعادلْ باقى مى ماند . این ، کارکرد روانى یاد
مرگ است ؛ پس یاد مرگ ، نقش مدیریت کنندگى در خوشایند و ناخوشایند زندگى دارد .
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله در این باره مى فرماید:
زیاد به یاد منهدم کننده لذّت ها باشید ؛ زیرا هیچ کس آن را در تنگناهاى زندگى به
یاد نمى آورد ، مگر این که زندگى را بر او مى گشاید و هیچ گاه در گشایش ، آن را به
یاد نمى آورد ، مگر آن که آن را تنگ مى کند .۳۶۰
بر همین اساس ، معصومان علیهم السلام در مقام تسکین ناراحتى هاى مردم ، آنان را به
یاد مرگ فرا مى خواندند . ابوبصیر از سختى زندگى ، رنج مى برده است . وى خدمت امام
صادق علیه السلام مى رسد و از وسوسه و ناراحتى روحى اش به حضرت شکایت مى کند . امام
صادق علیه السلام به وى مى فرماید:
اى ابومحمّد! به یاد آور جدا شدن بنْد بندت را، و بازگشت دوستانت را هنگامى که تو
را در قبر دفن کردند، و خارج شدن کرم ها از بینى ات، و خوردن کرم ها گوشت بدنت را،
که این ، آسان مى گرداند بر تو وضعیتى را که در آن هستى.
ابوبصیر مى گوید : «به خدا سوگند هیچ گاه مرگ را یاد نکردم ، مگر آن که اندوهى را
که از امر دنیا داشتم ، تسکین یافت !»۳۶۱ .
از شگفتى ها این است که یاد مرگ ، زندگى را راحت مى سازد . این که آسایش زندگى در
سایه یاد مرگ تحقّق یابد ، شگفت انگیز است و باید آن را از مهندسىِ دقیق دین دانست
. در همه جا یاد مرگ ، ویرانگر است ؛ اما در مکتب اهل بیت علیهم السلام یاد مرگ ،
سازنده و آبادکننده است . از این رو ، پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به یکى از
انصار مدینه که ظاهرا مشکلى داشته است ، چنین توصیه مى فرماید:
تو را به یاد مرگ سفارش مى کنم که تو را از امور [سخت ]دنیا تسلّى مى دهد .۳۶۲
پس هر گاه مشکلات بر شما هجوم آوَرْد ، مرگ را یاد کنید که شما را از تنگناى
فشارهاى روانى نجات مى دهد.
 

 

 

فصل دهم : کوچک سازى سختى ها
هنر کوچک کردن سختى ها را بیاموزیم
شاید حوادثْ در واقع ، آن قدر بزرگ نباشند که ما تصوّر مى کنیم . اگر دنیا را بسیار
مهم شمرده و آن را محلّ راحتى بدانیم ، سختى هاى آن بسیار بزرگ جلوه مى کند و تحمّل
مصیبت هاى آن نیز بسیار دشوار مى گردد . در حقیقت مهمْ شمردن دنیا ، فقدان ها و
محرومیت هاى آن را بسیار بزرگ تر از آنچه هست ، نشان مى دهد و بدین سان ، فشار
روانى حاصل از آن ، بسیار سنگین مى گردد .
یکى از عوامل موفّقیت در زندگى ، برخوردارى از «هنر کوچک سازى» سختى هاست . نخست
باید سختى ها را کوچک کرد و سپس آنها را تحمّل نمود . این کار ، موجب تحمّل پذیرى
بیشتر سختى ها مى گردد . اصل کوچک سازى ، نقش مهمّى در کاهش تنیدگى ها دارد . براى
کوچک کردن سختى ها از روش هاى متعدّدى مى توان استفاده کرد که در ادامه به آنها مى
پردازیم:
۱ . یادآورى سختى هاى بزرگ تر
فشار زیاد یک حادثه را مى توان از راه مقایسه نمودن آن با سختى هاى بزرگ تر، کاهش
داد . توجّه به سختى ها و مصیبت هاى بزرگ تر، اندازه سختى وارد شده را کوچک مى کند
و همین امر ، موجب کاهش تنیدگى و فشار روانى مى گردد .
کسى خدمت امام صادق علیه السلام رسید و عرض کرد : مرا به چیزى سفارش کنید . حضرت در
خلال توصیه هاى خود به وى فرمود:
و هر گاه به مصیبتى گرفتار شدى ، مصیبت [فقدان ]پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را
به یاد آور که مردم به مصیبتى همانند آن ، دچار نشده اند و به مصیبتى همانند آن ،
گرفتار نخواهند شد .۳۶۳
مصیبت فقدان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بزرگ ترین مصیبت هاست . پیامبر خدا صلى
الله علیه و آله خود در این باره مى فرماید:
هر کس به مصیبتى گرفتار شد ، مصیبت فقدان مرا بیاد آورد ؛ چرا که بزرگ ترین مصیبت
هاست .۳۶۴
امام على علیه السلام خود مى گوید که ما با همین روش ، خود را آرام مى سازیم و
مصیبت ها را تحمّل پذیر مى کنیم:
ما نفس خود را بر این حالت قرار داده ایم که بعد از مصیبت پیامبر خدا صلى الله علیه
و آله بر هر مصیبتى بردبار باشیم ؛ چرا که آن ، بزرگ ترین مصیبت هاست .۳۶۵
وقتى امیرالمؤمنین علیه السلام به شهادت رسید و این خبر را به امام حسین علیه
السلام دادند ، حضرت ، در ابتدا آن را بزرگ ترین مصیبت دانست و سپس عظمت مصیبت
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را یاد کرد و آرام تر گردید.۳۶۶ مقایسه مصیبت بزرگ
تر و یادآورى آن ، موجب کوچک شدن گرفتارى هاى انسان مى گردد و بدین سان ، قابل
تحمّل مى گردد . پیامبر خدا صلى الله علیه و آله درباره نقش این مقایسه و یادآورى
مى فرماید:
نزد هر کس مصیبتى بزرگ دانسته شد ، مصیبت مرا به یاد آورَد که موجب کوچک شدن مصیبت
او مى گردد .۳۶۷
۲ . توزیع تنیدگى بر گذر زمان
هنگام ورود سختى و بلا ، برخى افراد ، ناخوشایندى حال را به گذشته و آینده خود نیز
تعمیم مى دهند . این افراد ، تمام ناخوشایندى هاى گذشته را زنده مى کنند و به هیچ
نقطه مثبت آن نمى اندیشند و همه «گذشته» را با مقیاس «حال» مى سنجند . نسبت به
آینده ، هیچ افق روشنى تصوّر نمى کنند و همه آینده را پر از رنج و بدبختى مى
پندارند . سپس اندوه همه گذشته و حال و آینده را بر زمان حال ، بار مى کنند . در
این حالت ، احساس تلخ گذشته تمام شده و آینده نیامده ، بر زمان حال ، بار مى شود و
بدیهى است چنین فشار سنگین روانى اى ، خردکننده و شکننده خواهد بود.
اینْ در حالى است که اندوه هر روز ، مخصوص همان روز است . اندوه گذشته ، زمان آن به
سر آمده و شایسته نیست که دوباره آن را زنده کنیم . نباید ذهن واپس گرایانه داشت و
به گذشته ناخوشایند بازگشت و اندوه آن را دوباره بر زمان حال ، وارد ساخت . ذهن
هایى که به صورت ارتجاعى ، اندوه گذشته را دوباره زنده مى کنند ، در حقیقت ، ممکن
است گاهى رنج و غم یک حادثه ناخوشایند را بارها و بارها تجربه کنند!
دقّت کنید ! رنج و عذاب هر حادثه ناخوشایند نباید بیش از یک بار تجربه شود . براى
هر حادثه ، یک دوره فشار روانى طبیعى است ؛ اما اگر این دوره ، بارها و بارها تکرار
شود ، غیر طبیعى و تحمل ناپذیر است . حوادث تلخ به گونه اى تقدیر مى شوند که یک
دوره فشار روانى حاصل از آن ، قابل تحمّل است ، اما اگر ما بدون تکرار حادثه ،
تجربه تلخ روانى آن را به دست خودمان تکرار کنیم ، بدیهى است که هم غیر منطقى است و
هم خارج از توان تحمّل ماست و این گونه است که زندگى ها سخت و تلخ تر مى شوند.
نسبت به آینده نیز همین گونه است : اولاً نباید همه آینده را با عینک حال ، تاریک و
تلخ دانست . درست است که بخشى از سختى هاى وارد شده ، در زمان آینده نیز ادامه مى
یابند ، اما نباید فراموش کرد که در همه آینده ، تداوم نمى یابند . حوادث ، پایان
پذیرند و همه آینده را اشغال نمى کنند . ثانیا چه دلیلى دارد که تلخى و دردناکى
تداوم حادثه در آینده را هم اکنون تجربه کنیم؟ اگر چه ممکن است بخشى از آینده نیز
همانند حال ، ناخوشایند باشد ، اما هیچ دلیلى ندارد که ناخوشى آن را هم اکنون تجربه
کرده ، بر خود تحمیل کنیم . اندوه هر زمان را در زمان خودش تجربه خواهیم کرد ، نه
در زمان حال.
بنا بر این ، هنگام بروز سختى ها، دنیا را جز لحظه حال نبینید و فقط اندوه لحظه حال
را داشته باشید . این کار از تمرکز تمام تنیدگى یک حادثه ، در زمان حال جلوگیرى
کرده ، آن را تحمّل پذیر مى سازد . واقعیّت ، این است که زندگى جز لحظه حال نیست .
زندگى ، نه گذشته است و نه آینده ؛ بلکه لحظه حال است . امام على علیه السلام در
این باره مى فرماید:
آیا نمى بینى که دنیا ساعتى بین دو ساعت است ؛ ساعتى که گذشت و ساعتى که نیامده و
ساعتى که تو اکنون در آن هستى .۳۶۸
بر اساس همین اصل، امام صادق علیه السلام مى فرماید:
بر این دنیا بردبار باشید که ساعتى بیش نیست . آنچه را که گذشته ، نه رنج آن را
درمى یابى و نه سرور آن را ، و آنچه را نیامده ، نمى دانى که چیست؟ همانا دنیا همین
ساعتى است که اکنون در آن هستى .۳۶۹
۳ . آنچه بود و رفت ، مثل آنچه نبود
گاهى چیزى را از دست مى دهیم و بى تاب مى شویم و گاهى به خاطر آنچه مى خواسته ایم و
به دست نیاورده ایم ، بى تاب مى شویم .
این دو مسئله را مى توان از هم جدا نمود و از هر یک ، براى تسکین دیگرى استفاده کرد
. تصوّر کنید که چیزى را از دست داده اید و اکنون فاقد آن هستید و به خاطر آن ،
غمگین و ناراحت هستید . اکنون به چیز دیگرى نمى اندیشید ؛ مسئله تنش زاى شما از دست
دادن چیزى است که داشته اید. در این وضعیت مى توانید به این بیندیشید که خیلى
چیزهاى دیگرى را هم ندارید . اگر بنا باشد براى «نداشتن» ، ناراحت شوید ، خیلى
چیزهاى دیگر هم هست که ندارید و نسبت به آنها اکنون ناراحت نیستید . پس وضعیت
ناراحت کننده حال را با حالتى مقایسه کنید که ناراحت کننده نیست ؛ یعنى چیزهاى
بسیارى که نداریم و از بابت آن ناراحت نیستیم . امام على علیه السلام همین روش را
به فرزندش امام حسن علیه السلام آموزش مى دهد و مى فرماید :
اگر بر آنچه از دست داده اى بى تابى مى کنى ، پس بر هر آنچه که به تو نرسیده نیز بى
تابى کن .۳۷۰

 



فهرست مطالب


پیش گفتار··· ۷
بخش یکم : باورهاى رضامندى
فصل یکم : بستر کامیابى··· ۱۱
رضایت چیست؟ خوش بختى کجاست؟··· ۱۱
آن گونه که مى اندیشیم ، احساس مى کنیم··· ۱۲
تفکر واقع گرا ، شرط رضامندى··· ۱۳
هماهنگى انتظارات با واقعیت ها··· ۱۳
تلازمى میان سختى و ناخرسندى نیست··· ۱۴
فصل دوم : شناخت واقعیّت دنیا··· ۱۷
۱ . این جا دنیاست!··· ۱۷
۲ . دنیا گذرگاه موقّت است ، نه خانه دائم!··· ۱۸
یک . خود را میهمانى بدانیم که باید از خانه میزبان ، کوچ کند··· ۱۹
دو . خود را غریب یا رهگذر بدانیم··· ۲۰
سه . دنیا را مثل یک خواب خوش بدانیم··· ۲۰
چهار . دنیا را پلى بدانیم که از آن مى گذریم و دیگر به آن بازنمى گردیم··· ۲۱
پنج . خود را در این دنیا مسافر بدانیم··· ۲۲
شش . خود را همانند مستأجرى بدانیم که باید از خانه استیجارى کوچ کند··· ۲۳
۳ . دنیا ناچیز است··· ۲۳
۴ . دنیا ناپایدار است··· ۲۴
دل بسته نباش؛ آسوده باش··· ۲۵
فصل سوم : معناى زندگى··· ۲۷
فصل چهارم : روزىِ زندگى··· ۳۳
نگرانى از روزى··· ۳۳
خدا روزى را تضمین کرده است··· ۳۳
اگر باور کنیم ، راحت زندگى مى کنیم··· ۳۵
روزى ، بر گذر زمان ، توزیع شده است··· ۳۶
حرص ، رنج بى حاصل··· ۳۷
قناعت، کلید رضایت··· ۳۸
قناعت و تلاش··· ۳۹
بُخل ، دشمن آسایش زندگى··· ۴۰
فصل پنجم : آرزوهاى زندگى··· ۴۳
فصل ششم : مقایسه در زندگى··· ۴۷
مقایسه اجتماعى و نقش آن در تلخ و شیرین شدن زندگى··· ۴۷
انواع مقایسه··· ۴۷
مهارت مقایسه کردن··· ۴۸
یک . مقایسه کاهنده··· ۴۹
کارکرد روانى مقایسه صعودى··· ۵۲
پیامدهاى مقایسه صعودى··· ۵۲
۱ . اندوه··· ۵۳
۲ . حسرت··· ۵۳
۳ . ناسپاسى و بى تابى··· ۵۴
دو . مقایسه افزاینده··· ۵۴
کارکرد روانى مقایسه نزولى··· ۵۷
پیامدهاى مقایسه نزولى··· ۵۸
۱ . سپاس گزارى··· ۵۸
۲ . افزونى نعمت··· ۵۸
۳ . قناعت کردن··· ۵۹
۴ . افزایش آستانه بردبارى··· ۶۰
فصل هفتم : سخت نگیرید··· ۶۱
بخش دوم : زمینه هاى رضامندى
مقدمه··· ۶۵
فصل یکم : امکانات خوش بختى··· ۶۷
۱ . لذّت کار··· ۶۷
کار و تأمین نیازها··· ۶۹
کار و بهداشت روان··· ۷۰
الف ـ شادابى··· ۷۰
ب ـ کار، تأمین روزى و آرامش··· ۷۱
ج ـ کار و خودْارزش بخشى··· ۷۳
۲ . هنر تدبیر··· ۷۵
معناى تدبیر··· ۷۷
۳ . خانه زندگى··· ۷۸
۴ . وسیله نقلیه··· ۸۱
فصل دوم : بسترهاى شادکامى··· ۸۳
۱ . امنیت و شادکامى··· ۸۳
۲ . سلامت و لذّت··· ۸۴
۳ . لذّت خواب··· ۸۴
۴ . شوخ طبعى··· ۸۷
حدّ شوخى کردن··· ۸۹
فصل سوم : لذّت اُنس··· ۹۱
۱ . در کنار دوستان··· ۹۱
لذّت بى تو بودن··· ۹۳
روابط اجتماعى و مهارت هاى ارتباطى··· ۹۴
خانواده اجتماعى··· ۹۵
روش برخورد با تعریف و تمجید··· ۹۶
روش برخورد با توهین و تحقیر··· ۹۷
۲ . گلستان خانواده··· ۹۸
یک . همسر خوب··· ۹۸
دو . فرزند صالح··· ۱۰۰
۳ . با خدا بودن··· ۱۰۱
بخش سوم : مهارت هاى مقابله با تنیدگى
فصل یکم : ضرورت مهارت براى مقابله با تنیدگى··· ۱۰۷
اجتناب ناپذیرى مقابله··· ۱۰۷
بى تابى کردن ، مقابله نادرست··· ۱۰۸
پیامدهاى بى تابى کردن··· ۱۰۹
بردبارى ، بهترین مقابله··· ۱۱۰
صبر چیست؟··· ۱۱۱
نشانه هاى صابران··· ۱۱۲
چگونه صبور باشیم؟··· ۱۱۳
فصل دوم : شناخت واقعیت سختى ها··· ۱۱۵
۱ . دنیا محلّ سختى ها··· ۱۱۵
۲ . سختى ها اجتناب ناپذیرند··· ۱۱۸
۳ . سختى ها برگشت ناپذیرند··· ۱۱۸
پذیرش موقعیّت··· ۱۱۹
۴ . سختى ها پایان پذیرند··· ۱۲۱
انتظار گشایش··· ۱۲۲
فصل سوم : کنترل تفسیرى··· ۱۲۵
مرگ ، نیستى یا پل بهشت؟··· ۱۲۶
مصیبت، زشت یا زیبا؟··· ۱۲۶
ما امانتداریم یا مالک؟!··· ۱۲۷
فصل چهارم : کنترل اِسنادى··· ۱۳۱
حادثه ها غیرمنتظره و تصادفى نیستند··· ۱۳۱
فصل پنجم : معناشناسى··· ۱۳۵
معناى سختى ها را دریابید··· ۱۳۵
این، معناى سختى ها نیست··· ۱۳۶
معناى سختى ها··· ۱۳۹
۱ . بلا ، آزمون تکامل··· ۱۳۹
۲ . بلا و تطهیر گناهان··· ۱۴۲
۳ . بلا و ترفیع درجه··· ۱۴۵
فصل ششم : مثبت نگرى··· ۱۴۷
مثبت نگرى، خیال پردازى یا واقع گرایى؟!··· ۱۴۷
نکات مثبت زندگى تان را کشف کنید··· ۱۴۷
۱ . تجربه هاى مثبت پیشین را به یاد آورید··· ۱۴۸
۲ . به خوشایندى آینده فکر کنید··· ۱۵۰
۳ . نعمت هاى حال را دریابید··· ۱۵۰
فصل هفتم : کنترل پاداشى··· ۱۵۳
فصل هشتم : قدرتمند شدن··· ۱۵۷
موقعیّت جدید··· ۱۵۷
۱ . خداوند ، توان بردبارى مى دهد··· ۱۵۷
الف ـ تقدّم صبر بر بلا··· ۱۵۸
ب ـ موازنه صبر و بلا··· ۱۵۸
۲ . اعتماد به منبع قدرت··· ۱۵۹
۳ . استعانت از روزه و نماز··· ۱۶۰
۴ . خدا با شماست!··· ۱۶۲
فصل نهم : تعدیل لذّت جویى··· ۱۶۷
الف ـ بى رغبتى به دنیا··· ۱۶۸
دلبستگى به دنیا و پیامد آن··· ۱۶۸
زاهد باش ، آسوده باش !··· ۱۷۰
کارکرد روانى زهد··· ۱۷۰
فواید بى رغبتى به دنیا··· ۱۷۱
۱ . کاهش تنیدگى··· ۱۷۱
۲ . آسودگى خاطر··· ۱۷۱
۳ . چشیدن شیرینى ایمان··· ۱۷۲
ب ـ یاد مرگ··· ۱۷۴
کارکرد روانى یاد مرگ··· ۱۷۴
فصل دهم : کوچک سازى سختى ها··· ۱۷۷
هنر کوچک کردن سختى ها را بیاموزیم··· ۱۷۷
۱ . یادآورى سختى هاى بزرگ تر··· ۱۷۷
۲ . توزیع تنیدگى بر گذر زمان··· ۱۷۹
۳ . آنچه بود و رفت ، مثل آنچه نبود··· ۱۸۰
 

 

 

کتابنامه

 

۱ . رضامندى : Satisfaction .

۲ . ر . ک : شادمانى پایدار ، ص۱۲ .

۳ . رهایى از افسردگى ، ص۲۵ .

۴ . از حال بد به حال خوب ، ص۲۹ .

۵ . المستدرک على الصحیحین ، ج۳ ، ص۷۲۸ ، ح۶۶۴۰ .

۶ . غرر الحکم ، ح۲۲۵۸ ؛ عیون الحکم والمواعظ ، ص۴۳۵ .

۷ . أعیان الشیعة، ج۱، ص۵۹۳ .

۸ . معانى الأخبار ، ص ۲۸۸ .

۹ . تحف العقول ، ص۸۳ .

۱۰ . تنیدگى : فشار روانى (Strees) .

۱۱ . غرر الحکم ، ح ۹۰۰۷ .

۱۲ . نهج البلاغة ، حکمت ۶۹.

۱۳ . غرر الحکم ، ح۱۱۰۳۸ .

۱۴ . غرر الحکم ، ح۲۲۷۴ ؛ عیون الحکم والمواعظ ، ص۱۴۵ .

۱۵ . کنز الفوائد ، ج۱ ، ص۳۴۴ .

۱۶ . إرشاد القلوب ، ص۲۳ ؛ أعلام الدین ، ص۳۴۴ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۷ ، ص۱۸۷ ، ح۱۰ .

۱۷ . الفردوس ، ج۴ ، ص۶۳ ، ح۶۱۹۷ .

۱۸ . الأمالى ، طوسى ، ص۳۸۱ ، ح۸۱۹ ؛ مشکاة الأنوار ، ص۳۰۴ .

۱۹ . الکافى ، ج۲ ، ص۱۳۳ ، ح۱۶ .

۲۰ . تحف العقول ، ص۳۷۷ ؛ ر. ک: همان، ص۲۸۷ .

۲۱ . الکافى ، ج۲ ، ص۱۳۵ ، ح۲۰ ؛ بحار الأنوار ، ج۱۳ ، ص۴۲۵ ، ح۱۹ .

۲۲ . سوره احقاف ، آیه ۳۵ .

۲۳ . روضة الواعظین ، ص۴۹۱ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۳ ، ص۱۲۲ ، ح۱۱۰.

۲۴ . نهج البلاغة ، نامه ۳۱ ؛ تحف العقول ، ص۷۳ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۷ ، ص۲۰۲ ، ح۱ .

۲۵ . تحف العقول ، ص۳۹۸ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۸ ، ص۳۱۳ ، ح۱ .

۲۶ . سوره نساء ، آیه ۷۷ .

۲۷ . نهج البلاغة ، خطبه ۲۲۶ ؛ ر . ک : عیون الحکم والمواعظ، ص۹۱ .

۲۸ . الخصال ، ج۱ ، ص۷۳ ؛ بحار الأنوار، ج۷۳، ص۹۱، ح۶۵ .

۲۹ . بحار الأنوار ، ج۷۳ ، ص۸۱ ؛ کنزالفوائد، ج۱، ص۳۴۴ .

۳۰ . غرر الحکم ، ح۲۴۴۷ ؛ عیون الحکم والمواعظ ، ص۴۳ .

۳۱ . الخصال ، ج۱ ، ص۷۳ ؛ نثر الدرّ ، ج۱ ، ص۱۷۰ .

۳۲ . الکافى ، ج۲ ، ص۱۲۸ و ۱۳۰ ؛ تنبیه الخواطر ، ج۲ ، ص۱۹۱ .

۳۳ . در باره زهد ، در مباحث آینده ، بیشتر سخن خواهیم گفت.

۳۴ . روان شناسى شادى ، ص۱۳ .

۳۵ . انسان در جستجوى معنا ، ص۴ .

۳۶ . سوره نساء ، آیه ۷۷ .

۳۷ . سوره رعد ، آیه ۲۶ و نیز ، ر . ک : نهج البلاغة ، خطبه ۱۱۳ ؛ غررالحکم ،
ح۲۶۱۰.

۳۸ . میزان الحکمة ، ج۴ ، ص۱۶۹۲ ، ح۵۷۵۳.

۳۹ . نهج البلاغة ، نامه ۵۵.

۴۰ . میزان الحکمة ، ج۴ ، ص۱۶۹۱ ، ح۵۷۴۷ .

۴۱ . بحار الأنوار ، ج۷۷ ، ص۱۸۸ ، ح۱۰.

۴۲ . دو چیز ، مردم را هلاک کرده است : ترس از فقر و فخرفروشى» الخصال ، ص۶۸ ، ح۱۰۲
.

۴۳ . تأمین بودن و تضمینى بودن روزى، به بحث کنترل اِسنادى نیز مربوط مى شود که در
آینده از آن سخن خواهیم گفت. ر. ک: بخش سوم / فصل چهارم : «کنترل اِسنادى» .

۴۴ . سوره ذاریات ، آیه ۵۸ .

۴۵ . سوره هود ، آیه ۶ .

۴۶ . سوره عنکبوت ، آیه ۶۰ .

۴۷ . الکافى، ج۸، ص۲۲، ح۴.

۴۸ . نهج البلاغة ، خطبه ۱۸۵ .

۴۹ . نهج البلاغة ، خطبه ۱۸۵ .

۵۰ . سوره ذاریات ، آیه ۲۲ .

۵۱ . مکارم الأخلاق ، ج۲ ، ص۳۵۶ ، ح۲۶۶۰ .

۵۲ . الخصال ، ج۱، ص ۱۲۲ ، ح۱۱۴ ؛ قصص الانبیاء ، ص۱۹۷ ، ح۲۴۹ .

۵۳ . کنایه از زنده بودن است .

۵۴ . مسند ابن حنبل ، ج۳ ، ص۴۶۹ ؛ سنن ابن ماجة ، ج۲ ، ص۱۳۹۴ ، ح۴۱۶۵ .

۵۵ . غرر الحکم ، ح۱۸۴۹ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۴۳۸ .

۵۶ . کتاب من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۹۲، ح۵۸۳۶ .

۵۷ . تحف العقول ، ص۱۴ .

۵۸ . غرر الحکم ، ح۹۲۰۸ .

۵۹ . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۴، ح۵۸۳۴ .

۶۰ . الخصال ، ج۱، ص۶۹ ، ح۱۰۴ ؛ وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۲۰، ح۲۰۸۵۶ .

۶۱ . أعلام الدین ، ص۳۴۲ ؛ مستدرک الوسائل، ج۱۳، ص۲۹، ح۱۴۶۵۲ .

۶۲ . غرر الحکم ، ح ۸۹۸۵ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص ۱۷۴ .

۶۳ . غرر الحکم ، ح ۹۰۷۳ و ۹۰۷۷ ؛ عیون الحکم والمواعظ ، ص ۲۳ و۱۴۳ .

۶۴ . قصص الأنبیاء ، ص۱۹۵ ، ح۲۴۴ .

۶۵ . غرر الحکم ، ح۹۲۱۸؛ ر. ک: عیون الحکم والمواعظ، ص۷۵ .

۶۶ . الکافى ، ج۲ ، ص۱۴۰ ، ح۱۱ ؛ کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴ ، ص۴۱۸ ، ح۵۹۱۰ ؛
تحف العقول، ص۲۰۷ .

۶۷ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴ ، ص۳۸۵ ، ح۵۸۳۴ ؛ نهج البلاغة ، حکمت ۳۷۱ .

۶۸ . نهج البلاغة ، حکمت ۳۴۹ .

۶۹ . غرر الحکم ، ح۹۲۳۳ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۴۵۸ .

۷۰ . الکافى ، ج۸ ، ص۱۹ ، ح۴ .

۷۱ . الإرشاد ، مفید ، ج۱ ، ص۳۰۳ ؛ بحار الأنوار، ج۷۷، ص۴۲۳، ح۴۰ .

۷۲ . الکافى ، ج۵ ، ص۷۹ ، ح۱ .

۷۳ . نهج البلاغة ، حکمت ۱۲۶ .

۷۴ . غرر الحکم، ح ۶۵۴۸ و ۶۵۵۱.

۷۵ . غرر الحکم ، ح۶۵۵۵ ؛ نهج البلاغة ، حکمت ۳ .

۷۶ . غرر الحکم ، ح۶۵۷۰ ؛ عیون الحکم والمواعظ ، ص۱۸۷ .

۷۷ . الکافى ، ج۴ ، ص۳۹، ح۳ ؛ وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۵۴۴، ح۲۷۸۱۹ .

۷۸ . غرر الحکم ، ح۶۵۵۴ .

۷۹ . غرر الحکم ، ح۶۵۴۰ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۴۱۰ .

۸۰ . الخصال ، ج۲، ص۴۳۴ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۳ ، ص ۳۰۴، ح۱۸ .

۸۱ . المواعظ العددیة ، ص۵۸ .

۸۲ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴ ، ص۳۹۴، ح۵۸۴۰ .

۸۳ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴ ، ص۳۹۴، ح۵۸۳۸ .

۸۴ . غرر الحکم ، ح۶۵۱۵ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۵۶ .

۸۵ . تاریخ بغداد ، ج۲ ، ص۵۰ .

۸۶ . تنبیه الخواطر ، ج۱ ، ص۲۷۲ .

۸۷ . غرر الحکم ، ح۷۳۰۴ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۴۲۴ .

۸۸ . الکافى، ج۵، ص۸۵ ، ح۷ .

۸۹ . سوره قصص ، آیه ۷۶ .

۹۰ . ر . ک : سوره قصص ، آیه ۷۹ .

۹۱ . جالب این جاست که خداوند از افراد ، نامى نمى برد و به طور سربسته هم نفرموده
گروهى این گونه بودند و گروهى آن گونه ؛ بلکه ویژگى هرگروه را که منشأ رفتارهاى
آنان است بیان کرده است .

۹۲ . سوره قصص ، آیه ۸۰ .

۹۳ . فراتر از این هم هست . آسیه ، همسر فرعون ، از یک زندگى اشرافى برخوردار بود ،
ولى از آن دست کشید و گفت : «رَبِّ ابْنِ لِى عِندَکَ بَیْتًا فِى الْجَنَّةِ ...»
سوره تحریم ، آیه ۱۱ .

۹۴ . ر . ک : سوره قصص ، آیه ۸۲ .

۹۵ . سوره توبه ، آیه ۸۵ و ر . ک ، آیه ۵۵ .

۹۶ . سوره طه، آیه ۱۳۱ .

۹۷ . بحار الأنوار ، ج۷۵ ، ص۳۶۸ .

۹۸ . تفسیر القمى، ج۲، ص۶۶ ؛ الزهد ، ابن مبارک ، ص۴۷ .

۹۹ . الکافى، ج۲، ص۳۱۵ ؛ تفسیر القمى، ج۱، ص۳۸۱ .

۱۰۰ . سوره طه ، آیه ۱۳۱ .

۱۰۱ . بحار الأنوار ، ج۷۱ ، ص۳۴۸ ؛ فقه الرضا، ص۳۶۴ .

۱۰۲ . کنز العمّال ، ج۳ ، ص۲۵۵ ، ح۶۴۲۳ .

۱۰۳ . الخصال ، ج۲، ص۳۴۵ ؛ المحاسن، ج۱، ص۱۱ .

۱۰۴ . الکافى ، ج۲ ، ص۱۳۷ ؛ مشکاة الأنوار، ص۱۳۰ .

۱۰۵ . صحیح البخارى ، ج۷ ، ص۱۸۷ ؛ ر. ک: أعلام الدین، ص۲۳۳ .

۱۰۶ . این تحقیق ، توسط کنریک در سال ۱۹۹۳م ، انجام شده است ر. ک: روان شناسى
اجتماعى با نگرش به منابع اسلام، ص۲۵۳.

۱۰۷ . این تحقیق نیز توسط کنریک و همکاران او در سال ۱۹۸۰ م ، انجام شده است ر. ک:
همان جا .

۱۰۸ . صحیح مسلم ، ج۸ ، ص۲۱۳ ؛ روضة الواعظین، ج۲، ص۴۵۴ .

۱۰۹ . نهج البلاغة ، نامه ۶۹ ؛ غررالحکم، ح۶۱۵۸ .

۱۱۰ . سوره ابراهیم، آیه ۷.

۱۱۱ . مستدرک الوسائل، ج۸ ، ص۳۳۷.

۱۱۲ . الکافى ، ج۸ ، ص۲۴۴ ؛ تحف العقول، ص۳۶۰ ؛ علل الشرائع، ج۲، ص۵۵۹ .

۱۱۳ . سنن الترمذى، ج۴، ص۷۴ .

۱۱۴ . أعلام الدین ، ص۲۸۰ .

۱۱۵ . الخصال ، ج۱، ص۲۸۴ ؛ مکارم الأخلاق ، ج۱ ، ص۴۳۷ .

۱۱۶ . جامع الأخبار ، ص۱۲۳ .

۱۱۷ . شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص۳۰۶، ح۵۰۴.

۱۱۸ . مستدرک الوسائل، ج۱۱، ص۲۱۷، ح ۱۲۷۸۹.

۱۱۹ . سنن الترمذى، ج۴، ص۷۷، ح۲۶۳۶ .

۱۲۰ . الأمالى ، طوسى، ص۱۹۳ ؛ الأمالى ، مفید، ص ۱۷۲ ؛ بحار الأنوار، ج۷۱، ص۱۳۷ .

۱۲۱ . ر . ک : توحید المفضّل، ص۸۷ ؛ بحار الأنوار ، ج۳ ، ص۸۷ .

۱۲۲ . توحید المفضل، ص۸۵ ؛ بحار الأنوار ، ج۳ ، ص۸۶ .

۱۲۳ . توحید المفضّل، ص۸۵ ؛ بحار الأنوار ، ج۳ ، ص۸۶ .

۱۲۴ . همان جا .

۱۲۵ . «فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَوةُ فَانتَشِرُواْ فِى الْأَرْضِ وَ ابْتَغُواْ مِن
فَضْلِ اللَّهِ ؛ پس هر گاه نماز تمام شد ، روى زمین ، پراکنده شوید و فضل خدا را
طلب کنید» سوره جمعه ، آیه ۱۰ .

۱۲۶ . «وَ ءَاخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِى الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِن فَضْلِ اللَّهِ ؛
و گروه دیگرى که در زمین حرکت مى کنند و از فضل خدا طلب مى کنند» سوره مزمل ، آیه
۲۰ .

۱۲۷ . «اللَّهُ الَّذِى سَخَّرَ لَکُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِىَ الْفُلْکُ فِیهِ
بِأَمْرِهِى وَلِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِى ؛ همان خدایى که دریا را در تسخیر شما
قرار داد ، تا به امر او کشتى را روى آن روان سازید و از فضل او بهره مند شوید»
سوره جاثیه ، آیه ۱۲ .

۱۲۸ . الکافى ، ج۵ ، ص۸۹ ، ح۲ ؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۱۶۶، ح۳۶۱۹ .

۱۲۹ . الکافى، ج۵، ص۸۹ ، ح۳ ؛ تحف العقول، ص۳۵۱ .

۱۳۰ . الکافى، ج۵، ص۸۹ ، ح۱ ؛ قرب الاسناد، ص۳۹۲ .

۱۳۱ . پدیده تجارت با آبرو ، در روایات بسیارى مطرح شده و مورد نکوهش قرار گرفته
است.

۱۳۲ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴ ، ص۳۷۵ ، ح۵۷۶۲ ؛ الخصال، ج۱، ص۱۸۲ .

۱۳۳ . تحف العقول ، ص۲۷۹ .

۱۳۴ . عزّت نفس یا حساس ارزشمند بودن را در روان شناسى امروز، «خودْارزش بخشى» یا
«خودْاحترامى» یا «خودْارزشمندى» نیز مى نامند که معادل Self Steem است .

۱۳۵ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۳ ، ص۱۹۲، ح۳۷۱۹ .

۱۳۶ . الکافى ، ج۵ ، ص۱۴۹ ، ح۷ ؛ تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳ .

۱۳۷ . الکافى ، ج۵ ، ص۱۴۹ ، ح۸ ؛ تهذیب الأحکام، ج۷، ص۳ .

۱۳۸ . الکافى، ج۵، ص۱۴۹ ؛ کتاب من لایحضره الفقیه ، ج۳، ص۱۹۳ .

۱۳۹ . غرر الحکم ، ح۸۰۸۲ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۳۰۳ .

۱۴۰ . غرر الحکم ، ح۸۰۸۴ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۳۷۰ .

۱۴۱ . غرر الحکم ، ح۸۰۸۷ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۱۸۲ .

۱۴۲ . غرر الحکم ، ح۸۰۹۰ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۸۴ .

۱۴۳ . عوالى اللآلى، ج۴، ص۳۹.

۱۴۴ . تحف العقول، ص۷۹ ؛ بحار الأنوار، ج۷۷، ص۲۱۸ .

۱۴۵ . غررالحکم، ح۸۰۸۱ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۲۷ .

۱۴۶ . تحف العقول ، ص ۴۰۳ ؛ بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۳۲۶ .

۱۴۷ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴ ، ص۴۱۶ ؛ الخصال ، ج۲، ص۶۲۰ .

۱۴۸ . الکافى ، ج۶ ، ص۲۸۰ ؛ المحاسن ، ج۲ ، ص۴۰۰ .

۱۴۹ . ر . ک : غرر الحکم ، ح۸۰۷۹ ؛ تحف العقول، ص۷۹.

۱۵۰ . مسند الشهاب ، ج۱ ، ص۵۵، ح۳۳ .

۱۵۱ . غرر الحکم ، ح۸۰۵۷ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۱۳۱ .

۱۵۲ . غرر الحکم ، ح۷۶۱۸ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۲۹ .

۱۵۳ . امام صادق علیه السلام : «سه چیز ، مایه راحتى مؤمن است : خانه وسیعى که
خانواده او را فراگیرد و دگرگونى حال او را از مردم پنهان سازد» الکافى ، ج ۶ ،
ص۵۲۵ ؛ الخصال ، ص۱۵۹ ؛ المحاسن ، ج۲ ، ص۶۱۰ .

۱۵۴ . رسول خدا صلى الله علیه و آله : «سه چیز از نعمت هاى دنیاست : ... و منزل
بزرگ» کنز العمّال ، ج ۳ ، ص ۲۵۹ ؛ المطالب العالیة ، ج ۲ ، ص ۱۵۵ .

۱۵۵ . ر . ک : الکافى ، ج۶ ، ص۵۲۶ ؛ المحاسن ، ج۲ ، ص۶۱۱ .

۱۵۶ . الکافى ، ج۶ ، ص۵۲۶ ؛ المحاسن ، ج۲ ، ص۶۱۱ .

۱۵۷ . سوره شعراء، آیه ۱۲۸ ـ ۱۲۹ .

۱۵۸ . مسند الشهاب ، ج۱ ، ص۳۴۵ ؛ کنز الفوائد ، ج۱ ، ص۳۴۴ ؛ أعلام الدین ، ص۳۶۵ ؛
بحار الأنوار ، ج۷۳ ، ص ۸۱ .

۱۵۹ . الکافى، ج۲، ص۴۸ ؛ الخصال، ج۱، ص۱۴۶ ؛ المحاسن، ج۱، ص۲۲۶.

۱۶۰ . مستدرک الوسائل، ج۳، ص۴۵۵ ؛ المعجم الأوسط ، ج۸ ، ص۳۸۱ ؛ کنز العمّال ، ج۳ ،
ص۴۴ ؛ ر . ک : الفردوس ، ج۱ ، ص۲۴۵ .

۱۶۱ . الفردوس ، ج۱ ، ص۱۸۶ ؛ ر. ک: الکافى ، ج۶ ، ص۵۳۲ .

۱۶۲ . غرر الحکم ، ح۷۵۵۴ .

۱۶۳ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴ ، ص۳۵۸ ؛ الخصال ، ج۱، ص۱۲۶ .

۱۶۴ . غرر الحکم ، ح۱۰۲۵۹ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۳۰ .

۱۶۵ . غرر الحکم ، ح۱۰۲۵۷ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۳۲ .

۱۶۶ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴ ، ص۳۷۰ ؛ الإختصاص ، ص۲۴۳ .

۱۶۷ . مطالب السؤول ، ص۵۰ ؛ بحار الأنوار، ج۷۸، ص۷ .

۱۶۸ . غرر الحکم ، ح۱۰۲۵۳ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۷۱ .

۱۶۹ . امام صادق علیه السلام : «نعمت هاى دنیا امنیت و سلامت جسم اند» معانى
الأخبار ، ص۴۰۸ .

۱۷۰ . غرر الحکم ، ح۱۰۲۵۴ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۵۴۴ .

۱۷۱ . الأمالى ، صدوق ، ص۲۹۱ ؛ المحاسن، ج۱، ص۹ .

۱۷۲ . غرر الحکم ، ح۱۱۱۵۵ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ۱۸۸ .

۱۷۳ . غرر الحکم ، ح۱۱۱۵۶ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۱۸۶ .

۱۷۴ . غرر الحکم ، ح۱۱۱۵۷ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۱۸۹ .

۱۷۵ . غررالحکم، ح۱۱۱۴۸ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۳.

۱۷۶ . غررالحکم، ح۱۱۱۴۹ و۱۱۱۵۱ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۳۱ .

۱۷۷ . سوره نبأ ، آیه ۹ .

۱۷۸ . سوره فرقان ، آیه ۴۷ .

۱۷۹ . المیزان فى تفسیر القرآن ، ج۲۰ ، ص۱۶۲ .

۱۸۰ . سوره یونس ، آیه ۶۷ ؛ ر. ک: سوره نمل ، آیه ۸۶ ؛ سوره غافر ، آیه ۶۱ .

۱۸۱ . توحید المفضل، ص۱۲۸ ؛ بحار الأنوار ، ج۵۸ ، ص۱۷۵ .

۱۸۲ . الصحیفة السجادیة ، ص۳۹ ؛ مصباح المتهجّد ، ص۲۴۵ ، ح۳۶۱ ؛ بحار الأنوار، ج۵۸،
ص۱۹۹ .

۱۸۳ . امام صادق علیه السلام : «خواب ، مایه آسودگى تن است» کتاب من لا یحضره
الفقیه ، ج۴ ، ص۴۰۲ ؛ الأمالى ، صدوق ، ص ۴۴۱.

۱۸۴ . الکافى، ج۲، ص۶۶۳، ح۱ ؛ سنن النبى، ص۱۲۱.

۱۸۵ . تحف العقول، ص۴۹ ؛ بحار الأنوار، ج۷۷، ص۱۵۵.

۱۸۶ . الجامع الصغیر، ج۱، ص۳۹۴، ح۲۵۷۹ ؛ کنز العمّال، ج۳، ص۶۴۸ .

۱۸۷ . الکافى، ج۲، ص۸۵ ، ح۱ ؛ سنن النّبى، ص۱۱۴.

۱۸۸ . الکافى، ج۲، ص۶۶۳، ح۳ ؛ مکارم الأخلاق، ص۲۱.

۱۸۹ . همان جا .

۱۹۰ . مستدرک الوسائل، ج ۸ ، ص۳۲۱ ؛ کشف الریبة، ص۸۲ ؛ سنن النّبى، ص۱۲۸.

۱۹۱ . سنن الترمذى، ج۳، ص۲۴۱، ح۲۰۵۸ ؛ تاریخ بغداد، ج۳، ص۱۱۷ ؛ تنبیه الخواطر، ج۱،
ص۱۱۱ ؛ مکارم الأخلاق، ص۲۱.

۱۹۲ . الجامع الصغیر، ج۱، ص۴۰۲، ح۲۶۲۹ ؛ کنز العمّال، ج۳، ص۶۴۸ .

۱۹۳ . الکافى، ج۲، ص۶۶۳، ح۴ ؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۴۷۴، ح۱۳۷۲ ؛ المحاسن،
ج۱، ص۲۹۳.

۱۹۴ . ر. ک: سنن أبى داوود، ج۲، ص۴، ح۳۰۱ ؛ الأدب المفرد، ص۸۲ ، ح۲۴۱ ؛ سنن
الترمذى، ج۴، ص۴۶۲، ح۲۱۶۰ ؛ الترغیب والترهیب، ج۳، ص۴۸۴، ح۱ و ۲ و ص۴۸۴، ح۵.

۱۹۵ . بحار الأنوار، ج۴۶، ص۲۴۷، ح۳۵ ؛ وسائل الشیعة، ج۲۰، ص۱۹۸، ح۲۵۴۱۹.

۱۹۶ . ر. ک: میزان الحکمة، ج۷، ص۳۲۲۳ و ج۱۱، ص۵۵۴۵ .

۱۹۷ . روان شناسى روابط انسانى، ص۲۵.

۱۹۸ . الإختصاص ، ص۳۰ ؛ مشکاة الأنوار ، ص۱۰۴ ؛ عدة الداعى ، ص۱۸۷ ؛ المؤمن ، ص۳۹ .

۱۹۹ . جامع الأخبار ، ص۱۲۳ ؛ بحار الأنوار، ج۶۹، ص۳۹۹ .

۲۰۰ . غرر الحکم ، ح۷۳۶۶ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۳۷۱ .

۲۰۱ . غررالحکم، ح۷۳۶۳ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۵

۲۰۲ . ر. ک: دوستى در قرآن و حدیث، ص۱۲۷ فصل پنجم : گزینش دوست .

۲۰۳ . الاحتجاج ، ج۲ ، ص۳۱۹ ؛ التفسیر المنسوب إلى الامام العسکرى، ص۲۵ ؛ بحار
الأنوار، ج۷۱، ص۲۲۹ .

۲۰۴ . همان جا .

۲۰۵ . الاحتجاج ، ج۲ ، ص۳۲۰ ؛ التفسیر المنسوب إلى الامام العسکرى، ص۲۶ ؛ بحار
الأنوار، ج۷۱، ص ۲۳۰ .

۲۰۶ . امام رضا علیه السلام یکى از علت هاى تحریم هم جنس خواهى را تفاوت هاى روان
شناختى جنس مرد و زن مى داند که مکمّل یکدیگرند و اگر دو نفر از یک جنس ، با هم
ازدواج کرده یا رابطه داشته باشند ، این نیازها برآورده نمى شود عیون اخبار الرضا
علیه السلام، ج۲، ص۹۶ ؛ علل الشرائع، ص۵۴۷ .

۲۰۷ . سوره روم ، آیه ۲۱ .

۲۰۸ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۲ ، ص۶۲۱ ؛ الخصال ، ج۲، ص۵۶۷ ؛ الأمالى ، صدوق ،
ص۳۶۸ ؛ مکارم الأخلاق ، ص۴۱۹ .

۲۰۹ . تحف العقول ، ص۲۶۲ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۴ ، ص۱۴ .

۲۱۰ . الخصال ، ج۱، ص۲۸۴ ؛ مکارم الأخلاق ، ص۱۹۹ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۴ ، ص۱۸۶ .

۲۱۱ . تحف العقول ، ص۳۱۸ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۸ ، ص ۲۳۱ .

۲۱۲ . الخصال ، ص۲۸۴ ؛ مکارم الأخلاق ، ص۱۹۹ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۴ ، ص۱۸۶ .

۲۱۳ . بحار الأنوار ، ج۷۴ ، ص۳۶۴ و ج۷۷ ، ص۱۹۲ .

۲۱۴ . « ... وَجَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً ؛ و میان شما مودّت و رحمت
قرار داد» سوره روم ، آیه ۲۱ .

۲۱۵ . دعائم الاسلام ، ج۲ ، ص۱۹۶ ؛ تهذیب الأحکام ، ج۷ ، ص۳۹۹ ؛ المعجم الأوسط ، ج۳
، ص۲۱ .

۲۱۶ . سوره انبیاء، آیه ۸۹ .

۲۱۷ . الخصال ، ج۱، ص۲۸۴ ؛ مکارم الأخلاق ، ص۱۹۹ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۴ ، ص۱۸۶ .

۲۱۸ . الکافى ، ج ۶ ، ص ۷ .

۲۱۹ . الفردوس ، ج۱ ، ص۷۹ ؛ فتح البارى ، ج۹ ، ص۲۸۰ ؛ مکارم الأخلاق ، ص۲۲۴ .

۲۲۰ . الفردوس ، ج۵ ، ص۳۵۹ ؛ کنز العمّال ، ج ۱۶ ، ص۲۷۴ .

۲۲۱ . مسند ابى یعلى ، ج۲ ، ص۱۰ ؛ المستدرک على الصحیحین ، ج۴ ، ص۲۳۹ ؛ الجامع
الصغیر ، ج۱ ، ص۳۶۹ ؛ الفردوس ، ج۱ ، ص۲۰۴ ؛ کنز العمّال ، ج۱۶ ، ص ۴۵۷ .

۲۲۲ . الجامع الصغیر ، ج۲ ، ص۲۱ ؛ کنز العمّال ، ج۱۶ ، ص۲۷۴ ؛ روضة الواعظین، ج۲،
ص۳۶۹ ؛ عدة الداعى ، ص۸۶ .

۲۲۳ . الکافى ، ج۶ ، ص۳ ؛ عدة الداعى ، ص۸۶ ؛ ر. ک: الجعفریات ، ص۹۹ .

۲۲۴ . مثنوى معنوى ، دفتر اوّل، بیت ۱ ـ ۴ .


۲۲۵ . سوره حجر ، آیه ۲۹ .

۲۲۶ . سوره طه ، آیه ۱۲۴ .

۲۲۷ . سوره رعد ، آیه ۲۸ .

۲۲۸ . غرر الحکم ، ح۳۶۳۹ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۵۶ .

۲۲۹ . «أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِى ؛ نماز را به خاطر یاد من ، بپا دار» سوره طه،
آیه ۱۴ .

۲۳۰ . بحار الأنوار، ج۹۴، ص۱۴۸ .

۲۳۱ . coping.

۲۳۲ . قرآن کریم در این باره مى فرماید : «همانا انسان ، حریص و بى تاب آفریده شده
است . هر گاه ناخوشایندى به او برسد ، بى تاب مى شود» سوره معارج ، آیه ۱۹ ـ ۲۰ .

۲۳۳ . تنبیه الخواطر ، ج۱ ، ص۱۶ .

۲۳۴ . الکافى ، ج۳ ، ص۲۲۲ ، ح۱ .

۲۳۵ . البته شکایت کردن به خداوند، مانعى ندارد. آنچه بد است، شکایت کردن از خداست.
شکایت از خدا، به معناى «اعتراض» است و شکایت به خدا، به منظور «یارى خواستن» .
شکایت کردن به مردم، در حقیقت، شکایت کردن از خداست. نباید هنگامى سختى ها به
دیگران شکایت کرد. شکایت به مردم، تأثیرى نخواهد داشت .

۲۳۶ . غرر الحکم ، ح۵۶۱۲ .

۲۳۷ . همان ، ح۵۶۱۹ .

۲۳۸ . الدعوات ، ص۱۶۷ ، ح۴۶۴ ؛ المائة کلمة ، ح۴۲ ؛ المناقب ، خوارزمى ، ص۳۷۵ ،
ح۳۹۵ .

۲۳۹ . غرر الحکم ، ح۵۶۲۵ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۱ .

۲۴۰ . غرر الحکم ، ح۵۶۳۱ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۴۲۹ .

۲۴۱ . تحف العقول ، ص۴۱۴ ؛ أعلام الدین ، ص۴۱۴ ؛ الدرة الباهرة ، ص۴۲ .

۲۴۲ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴ ، ص۳۵۵ ، ح۵۷۶۲ ؛ الخصال ، ج۱، ص۲۳۰ ، ح۷۲ .

۲۴۳ . غرر الحکم ، ح۵۶۳۸ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۵۲۳ .

۲۴۴ . بحار الأنوار ، ج۷۱ ، ص۹۵ ، ح۸۵ .

۲۴۵ . غرر الحکم ، ح۵۶۲۶ .

۲۴۶ . تنبیه الخواطر ، ج۱ ، ص۸۷ .

۲۴۷ . علل الشرائع، ج۲، ص۴۹۸ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۱ ، ص۸۶ .

۲۴۸ . ر . ک : بخش اوّل، فصل یکم : «گم شده زندگى» .

۲۴۹ . البته سختى ها و بلاها ، بى هدف و بى معنا نیستند ؛ این مطلب را در جاى خود
بحث خواهیم کرد . ر . ک : بخش سوم، فصل پنجم : «معناشناسى».

۲۵۰ . سوره بلد ، آیه ۴ .

۲۵۱ . عوالى اللآلى ، ج۴ ، ص۶۱ ، ح۱۱ .

۲۵۲ . جامع الأخبار ، ص ۵۱۷ ـ ۵۱۸ ، ح ۱۴۶۴ .

۲۵۳ . الخصال ، ص ۶۴ ، ح ۹۵ .

۲۵۴ . بحار الأنوار، ج۷۸، ص۱۹۵، ح۵۲.

۲۵۵ . بحار الأنوار ، ج۷۷ ، ص۱۸۷ ، ح۳۵ ؛ أعلام الدین، ص۳۴۳ .

۲۵۶ . تحف العقول ، ص۲۰۱ ؛ التمحیص، ص۶۴ ؛ بحار الأنوار، ج۷۱، ص۹۵ .

۲۵۷ . تحف العقول، ص۵۹ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۷ ، ص۱۶۴ ، ح۱۸۲ .

۲۵۸ . الکافى ، ج۳ ، ص۱۱۶ ، ح۶ و ر . ک : ص۱۱۵ ، ح۵ ؛ مکارم الأخلاق ، ص۳۵۸ .

۲۵۹ . همان جا .

۲۶۰ . غررالحکم، ح۱۷۷۹.

۲۶۱ . دعائم الإسلام، ج۱، ص۲۲۳ ؛ الجعفریّات، ص۲۳۴ ؛ بحار الأنوار ، ج۸۲ ، ص۱۴۴ ،
ح۲۹ .

۲۶۲ . شرح نهج البلاغة، ج۲۰، ص۳۱۰ .

۲۶۳ . غرر الحکم ، ح۱۷۷۷ ؛ عیون الحکم والمواعظ ، ص۱۵۷ .

۲۶۴ . الدر المنثور ، ج۶ ، ص۳۶۴ ؛ کنز العمّال، ج۲، ص۱۴ .

۲۶۵ . غرر الحکم ، ح۱۱۰۹۳ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۴۰۱ .

۲۶۶ . الاحتجاج، ج۲، ص۳۱۷ ؛ کمال الدین، ج۱، ص۳۱۹ ؛ بحار الأنوار ، ج۵۲ ، ص۱۲۲ ، ح۴
.

۲۶۷ . غرر الحکم ، ح۷۵۶۵ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۲۰۰ .

۲۶۸ . الکافى ، ج۲ ، ص۲۵۰ ، ح۶ ؛ المؤمن ، ص۲۶ ، ح۴۳ ؛ مشکاة الأنوار ، ص۲۷۱ .

۲۶۹ . بحار الأنوار، ج۴۴، ص۲۹۷ ؛ معانى الأخبار، ص۲۸۸.

۲۷۰ . بحار الأنوار ، ج۴۵ ، ص۱۱۵ .

۲۷۱ . أعلام الدین ، ص۲۶۹ ؛ بحار الأنوار ، ج۱۰۳ ، ص۱۶ ، ح۷۴ ؛ ر. ک: تفسیر العیاشى
، ج۲ ، ص۱۳ ، ح۲۳.

۲۷۲ . مصباح الشریعة، ص۸۲ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۱ ، ص۳۵۶ ، ح۱۷ .

۲۷۳ . تحف العقول ، ص۴۵۶ ؛ بحار الأنوار، ج۵۰، ص۱۰۳ .

۲۷۴ . همان جا .

۲۷۵ . تحف العقول، ص۵۹ ؛ بحار الأنوار، ج۷۷، ص۱۶۴ .

۲۷۶ . الکافى، ج۳، ص۲۶۱ ؛ تحف العقول، ص۲۰۹ ؛ بحار الأنوار ، ج۴۲ ، ص۱۵۹ ؛ ر . ک :
میزان الحکمة ، ج ۷ ، ص۳۱۸۴ «معنى الإسترجاع» .

۲۷۷ . نهج البلاغة ، نامه ۲۲ ؛ ر . ک : الکافى ، ج۸ ، ص۲۴۰ ح۳۲۷ .

۲۷۸ . سوره توبه ، آیه ۵۱ .

۲۷۹ . سوره حدید ، آیه ۲۲ ـ ۲۳ .

۲۸۰ . «وَ مَآ أَصَـبَکُم مِّن مُّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکُمْ» سوره شورا
، آیه ۳۰ .

۲۸۱ . تفسیر القمى ، ج۲ ، ص۲۷۷ ؛ بحار الأنوار ، ج۴۵، ص۱۶۸ .

۲۸۲ . الملهوف على قتلى الطفوف، ص۱۹۵.

۲۸۳ . مسند الشّهاب ، ج۱، ص۱۸۷ ؛ الفردوس ، ج۱، ص۱۱۳، ح۳۸۴ ؛ کنز العمّال ، ج۱،
ص۱۰۶ .

۲۸۴ . این آیه ، مربوط به جریان حضرت موسى و حضرت خضر است ، آن گاه که خضر ، دیوارى
را که در حال خراب شدن بود ، تعمیر کرد و در تبیین علّت آن ، آیه یاد شده را بیان
کرد ر . ک : سوره کهف ، آیه ۸۲ .

۲۸۵ . معانى الأخبار ، ص۲۰۰، ح۱ ؛ الکافى ، ج۲، ص۵۹، ح۹ ؛ تنبیه الخواطر ، ج۲، ص۱۸۴
.

۲۸۶ . کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۴، ص۳۹۳، ح۵۸۳۶ ؛ الخصال، ج۲، ص۴۵۰.

۲۸۷ . همان ، ص۱۷۲ .

۲۸۸ . بحار الأنوار، ج۴۴، ص۳۶۷.

۲۸۹ . سوره فجر ، آیه ۱۵ و ۱۶ .

۲۹۰ . تفسیر العیاشى، ج۲، ص۱۳ ؛ بحار الأنوار، ج۷۵، ص۳۰۵ ؛ وسائل الشیعة ، ج۱۱ ،
ص۵۰۰ .

۲۹۱ . الکافى ، ج۲ ، ص۲۶۳ ، ح۱۵ ؛ بحار الأنوار، ج۷، ص۲۰۰ ؛ مشکاة الأنوار، ص۹۹ .

۲۹۲ . الکافى ، ج۲ ، ص۲۶۴ ، ح۱۸ ؛ بحار الأنوار، ج۷۲، ص۲۵ .

۲۹۳ . رسول خدا صلى الله علیه و آله : «هیچ پیامبرى به اندازه من آزار ندید»
بحارالأنوار ، ج ۳۹ ، ص ۵۶ .

۲۹۴ . مجموعه آثار شهید مطهرى ، ج۱ ، ص۱۷۴ .

۲۹۵ . مجموعه آثار شهید مطهرى، ج۱، ص۱۷۶.

۲۹۶ . مجموعه آثار شهید مطهرى ، ج۱ ، ص۱۷۸ .

۲۹۷ . مایه شگفتى کِشتگران .


۲۹۸ . مثنوى معنوى .

۲۹۹ . کلیات سعدى ، غزلیات .


۳۰۰ . مثنوى .


۳۰۱ . تفسیر العیاشى ، ج۱ ، ص۲۷۷ ، ح۲۷۸ .

۳۰۲ . صحیح البخارى ، ج ۵ ، ص ۲۱۳۷ ح۵۳۱۸ ؛ مسند ابن حنبل، ج۲، ص۳۰۳ ؛ ر. ک: تحف
العقول، ص۳۸ ؛ مستدرک الوسائل، ج۲، ص۵۷ ؛ بحار الأنوار، ج۷۷، ص۱۴۴ .

۳۰۳ . المستدرک على الصحیحین ، ج۳ ، ص۴۸۸ ، ح۵۸۲۴ ؛ کنز العمّال ، ج۳، ص۳۲۳ .

۳۰۴ . کنز الفوائد ، ج۱ ، ص۱۴۹ ؛ التمحیص، ص۳۱ ؛ بحار الأنوار، ج۸۱ ، ص۱۹۱ .

۳۰۵ . المعجم الکبیر ، ج۱۲ ، ص۱۱۷ ، ح۱۲۷۳۵ ؛ حلیة الأولیاء ، ج۸ ، ص۱۲۳ ؛ کنز
العمّال ، ج۳ ، ص۷۵۵ ، ح ۸۶۶۲ .

۳۰۶ . الموطأ ، ج۲ ، ص۹۴۲ ، ح۸ .

۳۰۷ . تحف العقول ، ص۳۶۱ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۸ ، ص۲۴۳ ، ح۴۴ ؛ ر. ک: غرر الحکم،
ح۱۷۲۰ .

۳۰۸ . جامع الأخبار ، ص۱۳ ؛ بحار الأنوار، ج۶۷، ص۲۳۵ .

۳۰۹ . مسند ابن حنبل ، ج۶ ، ص۱۶۰ ؛ کنز العمّال ، ج۳، ص۳۳۰ ؛ ر. ک: المستدرک على
الصحیحین ، ج۱ ، ص ۴۹۶ ، ح۱۲۷۸ .

۳۱۰ . الطبقات الکبرى ، ج۷ ، ص۵۰۸ ؛ کنز العمّال، ج۳، ص۳۱۴ ؛ ر . ک : اسد الغابة ،
ج۱ ، ص۳۰۴ ؛ مشکاة الأنوار ، ص۳۰۱ ؛ إرشاد القلوب ، ص۴۲ .

۳۱۱ . مسکن الفؤاد، ص۵۲ ؛ بحار الأنوار ، ج۶۷ ، ص۲۳۱ .

۳۱۲ . کشف الغمّة، ج۲، ص۱۶۲ ؛ بحار الأنوار، ج۷۸، ص۲۰۳.

۳۱۳ . کشف الغمّة ، ج۲ ، ص۱۶۲ ؛ بحار الأنوار، ج۷۸، ص۲۰۳ .

۳۱۴ . بحار الأنوار، ج۷۱، ص۱۴۵ ؛ فقه الرضا، ص۳۶۰ ؛ کنز الفوائد ، کراجکى ، ص۳۴۵ .

۳۱۵ . کتاب من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۴۰۱ ؛ الأمالى ، صدوق، ص۴۱۲ .

۳۱۶ . مسند ابن حنبل ، ج۴ ، ص۱۲۸ ؛ کنز العمّال، ج۶، ص۶۱۴ .

۳۱۷ . الکافى ، ج۲ ، ص۲۵۵ ، ح۱۵ .

۳۱۸ . الأمالى ، صدوق، ص۵۰۱ ؛ بحار الأنوار ، ج۸۱ ، ص۲۰۶ ، ح۱۲ .

۳۱۹ . نهج البلاغة ، حکمت ۲۹۱ .

۳۲۰ . تفسیر العیاشى ، ج۱ ، ص۲۰۹ ، ح۱۶۶ ؛ بحار الأنوار ، ج۸۲ ، ص۹۹ ، ح۴۸ .

۳۲۱ . تنبیه الخواطر ، ج۱ ، ص۴۱ .

۳۲۲ . الکافى ، ج۲ ، ص۹۲ ؛ تهذیب الأحکام، ج۶، ص۳۷۷ .

۳۲۳ . الکافى ، ج۳، ص۲۵۵، ح۷ ؛ تحف العقول ، ص۳۷۵ ؛ بحار الأنوار ، ج۸۲ ، ص۹۰ ، ح۴۳
.

۳۲۴ . أعلام الدین ، ص ۲۹۷ ؛ ر . ک : غرر الحکم ، ح۱۷۳۳ .

۳۲۵ . الکافى ، ج۳ ، ص۲۲۴ ، ح۳ ؛ کتاب من لا یحضره الفقیه ، ج۱ ، ص۱۷۷ ، ح۵۲۸ ؛
التمحیص، ص۶۳ ؛ مسکن الفؤاد، ص۵۱ .

۳۲۶ . الترغیب والترهیب ، ج۳ ، ص۶۴ ، ح۱۳ ؛ کنز العمّال، ج۶، ص۳۷۶ .

۳۲۷ . تحف العقول، ص۲ ؛ جامع الأخبار، ص۱۱۷ ؛ روضة الواعظین، ج۲، ص۴۲۶.

۳۲۸ . سوره توبه، آیه ۱۲۹.

۳۲۹ . بحار الأنوار ، ج۷۱ ، ص۱۵۵ ، ح۷۰ .

۳۳۰ . غررالحکم، ح۳۸۸۱ ؛ عیون الحکم والمواعظ، ص۴۲۹ ؛ مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۲۳۳ .

۳۳۱ . سوره بقره ، آیه ۱۵۳ .

۳۳۲ . همان، ص۲۰۸.

۳۳۳ . سوره بقره، آیه ۴۲.

۳۳۴ . الکافى، ج۳، ص۴۸۰.

۳۳۵ . سوره توبه، آیه ۴۰ .

۳۳۶ . سوره نحل ، آیه ۱۲۷ و ۱۲۸ .

۳۳۷ . بحار الأنوار ، ج۴۵ ، ص۴۶ ؛ الملهوف، ص۱۱۵ .

۳۳۸ . روضة الواعظین ، ج۱، ص۲۰۸ ؛ کشف الغمة ، ج۲ ، ص۱۶۸ .

۳۳۹ . انسان در جستجوى معنا ، ص۱۷۳ .

۳۴۰ . ر.ک: بخش اوّل ، فصل دوم : «دنیا ناپایدار است».

۳۴۱ . ر .ک : بخش سوم ، فصل دوم : «سختى ها اجتناب ناپذیرند» .

۳۴۲ . کنز الفوائد ، ج۱ ، ص۳۴۴ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۳ ، ص۸۱ ، ح۴۳ .

۳۴۳ . الکافى ، ج۲، ص۳۲۰، ح۱۷ ؛ الخصال ، ج۱، ص۸۸ ، ح۲۲ .

۳۴۴ . الخصال ، ج۱، ص۷۳، ح۱۱۴ .

۳۴۵ . تحف العقول ، ص۳۹۳ و ص۵۰۹ .

۳۴۶ . الکافى ، ج۲، ص۳۲۰، ح۱۶ .

۳۴۷ . الکافى ، ج۲ ، ص۴۵۶ ؛ تنبیه الخواطر، ج۲، ص۱۶۱ .

۳۴۸ . الأمالى ، طوسى ، ص۲۲۵ ؛ تحف العقول ، ص۴۰ .

۳۴۹ . الکافى ، ج۲، ص۵۰ ، ح۱ .

۳۵۰ . مستدرک الوسائل ، ج۱۲، ص۱۷۴، ح۱۳۸۱۰ .

۳۵۱ . الخصال، ج۱، ص۷۳ ؛ بحار الأنوار، ج۷۳، ص۹۱ .

۳۵۲ . الکافى ، ج۲، ص۱۲۸، ح۲ ؛ مشکاة الأنوار ، ص۱۱۶ .

۳۵۳ . الکافى ، ج۲ ص۱۲۸ ح۲ ؛ بحار الأنوار ، ج۷۳ ص۴۹ ح۲۰ .

۳۵۴ . همان جا .

۳۵۵ . الکافى ، ج۲ ص۳۱۷ ح۹ ؛ ثواب الأعمال ، ص۲۲۰ .

۳۵۶ . غرر الحکم ، ح۲۶۵۲ ؛ عیون الحکم والمواعظ ، ص۳۸۴ .

۳۵۷ . نهج البلاغة ، خطبه ۱۶۵ ؛ تنبیه الخواطر ، ج۱ ص۶۸ ؛ بحار الأنوار ، ج۸ ص۱۶۲
ح۱۰۴ .

۳۵۸ . مسند زید ، ص۳۸۶ .

۳۵۹ . الخصال ، ج۲ ، ص۶۱۶ ، ح۱۰ ؛ بحار الأنوار، ج۶، ص۱۳۲ .

۳۶۰ . کنز العمّال ، ج۱۵، ص۵۴۲، ح۴۲۰۹۷ ؛ الجامع الصغیر، ج۱، ص۲۰۸ .

۳۶۱ . الکافى ، ج۳ ، ص۲۵۵ ، ح۲۰ .

۳۶۲ . دعائم الاسلام ، ج۱ ، ص۲۲۱ ؛ الجعفریات ، ص۱۹۹ ؛ بحار الأنوار، ج۸۲، ص۱۶۷ .

۳۶۳ . الکافى، ج۸ ، ص۱۶۸ ؛ الأمالى ، طوسى ، ص۶۸۱ ، ح۱۴۴۸ ؛ الأمالى ، مفید، ص۱۹۴ .


۳۶۴ . قرب الإسناد، ص۴۵ ؛ مسکن الفؤاد، ص۱۱۹ ؛ بحار الأنوار، ج۸۲ ، ص۷۳ .

۳۶۵ . الأمالى ، مفید، ص۷۹ ؛ بحار الأنوار، ج۸۲ ، ص۱۳۰ ؛ مستدرک الوسائل ، ج۲ ،
ص۴۰۴ .

۳۶۶ . ر . ک : الکافى ، ج۳ ، ص۲۲۰ ، ح ۳ .

۳۶۷ . بحار الأنوار ، ج۸۲ ، ص۸۴ ، ح۲۶ ؛ وسائل الشیعة ، ج۳، ص۲۶۸ .

۳۶۸ . التمحیص، ص۱۶ ؛ بحار الأنوار، ج۷۳، ص۱۱۲.

۳۶۹ . الکافى ، ج۲ ، ص۴۵۴ ، ح۴ .

۳۷۰ . نهج البلاغة ، نامه ۳۱ ؛ غررالحکم، ح۵۶۲۸ ؛ تحف العقول، ص۸۲ .

 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.