ولایت فقیه کلامی یا فقهی ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ - ۱۱۵۲ بازدید

آیا بحث ولایت فقیه یک بحث فقهی است یا بحث کلامی؟

در زمینه ولایت فقیه , از دو جنبه کلامی( فعل الله ) و فقهی ( فعل مکلف) می توان سخن گفت بحث کلامی در باره ولایت فقیه , این است که آیا ذات اقدس اله برای زمان غیبت , دستوری داده است یا اینکه امت را به حال خود رها کرده است ؟ موضوع چنین مسأله ای « فعل الله» است و لذا , اثبات ولایت فقیه و برهانی که بر آن اقامه می شود , مربوط به علم کلام است . البته پس از اثبات ولایت فقیه در علم کلام , در علم فقه نیز از دو جهت , سخن از ولایت فقیه به میان خواهد آمد ؛ اول آنکه , چون خداوند در عصر غیبت ولایت فقیه را برای فقیه تعیین فرموده , پس بر فقیه جامع الشرایط واجب است که این وظیفه را انجام دهد و دوم اینکه , بر مردم بالغ و عاقل و حکیم و فرزانه و مکلف نیز واجب است که ولایت چنین رهبری را بپذیرند و از احکام شرعی و قضاها و ولایت های شرعی که توسط او ثابت یا صادر می شود اطاعت کنند .این دو مساله فقهی اند چون در آنها سخن از فعل مکلف است ؛ یکی فعل فقیه و دیگری فعل مردم , که هر دو مکلف به انجام وظایف دینی اند .بنابر این , اصل ولایت فقیه , مسأله ای کلامی است ولی از همین ولایت فقیه , در علم فقه نیز بحث می شود تا لوازم آن حکم کلامی , در بایدها و نبایدهای فقهی روشن شود . زیرا که بایدها , بر هست ها مبتنی اند و بین این دو ملازمه وجود دارد به نحوی که می توان از یک مسأله کلامی اثبات شده , به لوازم فقهی آن رسید , چه اینکه اگر در فقه نیز مسأله ای به صورت دقیق و قطعی ثابت شود , لازمه آن پی بردن به یک مسأله کلامی است . یعنی اگر ما در فقه اثبات نمودیم که واجب است فقیه جامع الشرایط , ولایت امر مسلمین را به دست گیرد , یا اینکه حکم نمودیم که بر مردم واجب است از فقیه جامع الشرایط پیروی کنند , در هر یک از این دو صورت , کشف می شود که خداوند در عصر غیبت , فقیه را برای ولایت و رهبری جامعه اسلامی تعیین کرده است , زیرا تا خداوند دستور ولایتمداری نداده باشد , فقیه برای تصدی سمت رهبری وظیفه پیدا نمی کند و مردم نیز مکلف به تولیّ و اطاعت نمی شوند. (عبد الله جوادی آملی , ولایت فقیه , ولایت فقاهت و عدالت , مرکز نشر اسراء , قم, 1385, ص 141- 144) ابتکار و نوآوری مرحوم امام در بحث ولایت فقیه : مرحوم امام دو امتیاز ویژه درطرح بحث ولایت فقیه داشتند که موجب اوج تکامل آن گردید .یکی اینکه کاری را که ایشان در محور فقه انجام دادند، این بود که دست «ولایت فقیه» را که تا آن زمان مظلوم واقع شده بود و در محدوده مسائل فرعی محبوس بود، گرفتند و از قلمرو فقه بیرون آوردند و در جایگاه اصلی خود یعنی علم کلام نشاندند و سپس این مسأله را با براهین عقلی و کلامی شکوفا ساختند به نحوی که بر همهٴ مسائل فقه سایه افکند و نتایج فراوانی به بار آورد که یکی پس از دیگری شاهد آن بودیم.
از نظر امام خمینی (رض)، فقیه جامع الشرایط در عصر غیبت امام زمان (عج)، همهٴ سمت های اعتباری امام معصوم (علیه السلام) را داراست و آن هم نه در حدّ حق و سمت وضعی محض، بلکه همراه با تکلیف الزامی؛ یعنی بر فقیه واجب است که نظام اسلامی را تأسیس کند و در برابر طغیانگران به مقابله برخیزد و با جهاد و اجتهاد، و با ایثار و جانبازی و نثار همهٴ امکانات، ستم سوزی کند و حکومت اسلامی را بر اساس کتاب و سنّت معصومین (علیهم السلام) پی ریزی نماید.
هنگامی که «ولایت فقیه» به عنوان یک مسألهٴ کلامی و در قلمرو علم کلام مطرح شد و روشن گردید که تعیین ولیّ و سرپرست جامعهٴ اسلامی مربوط به فعل خداوند است، این کلام، فقه را مشروب می کند و بر آن سایه می افکند و آنگاه است که انسان، سراسر فقه را با دیدگاه کلامی می نگرد و برای مطالب فرعی فقه، صاحب و مسؤول می بیند و در نتیجه، مسائل فقهی، سازماندهی می شود و از آشفتگی بیرون می آید.
اینکه حضرت امام (قدس سره) به طور مکرّر در گفتار و نوشتار خود فرموده اند اگر کسی سراسر دین را بررسی کند، خواهد دید که دین، سیاست را به همراه دارد وسائس و مجری را از نظر دور نداشته، سرّش آن است که ایشان از دیدگاه کلام به فقه نگریسته و از افق برتری فقه را شناخته است. «فقه شناسی» مسأله ای کلامی است نه فقهی. در صدر و ساقهٴ علم فقه، مسأله ای نداریم که بیان کند فقه برای چیست و از آن چه بر می آید. شناخت فقه، بررسی کار خدا و شناخت قانون الهی است و این کار، یک کار کلامی و خارج از قلمرو علم شریف فقه است.
یکی دیگر از امتیازهای برجستهٴ امام خمینی (قدس سره) از دیگر عالمان دین، آن است که دیگران اگر چه ولایت فقیه را قبول داشتند، ولی غالب آنان، شرایط آن را حصولی می دانستند، امّا حضرت امام (رض) که ولایت را مانند امامت می داند، معتقد است که شرایط إِعمال ولایت دو بخش است؛ بخشی از آن «حصولی» است و بخش مهم آن «تحصیلی» می باشد؛ یعنی باید آن شرایط را به دست آورد و این گونه نیست که اگر مردم حاضر شدند و امکان داشت که بدون خطر، نظام اسلامی تأسیس شود، فقط در این شرایط حاصل شده، بر فقیه جامع اوصاف رهبری لازم باشد زمام نظام را به دست گیرد، بلکه بسیاری از شرایط ولایت فقیه، تحصیلی می باشد و مانند وضو برای نماز است که باید آن را به دست آورد؛ نه حصولی مثل استطاعت برای حج، که تحصیل آن واجب نیست؛ به تعبیر علمی،بسیاری از شرایط ولایت فقیه، «شرط واجب» هستند نه «شرط وجوب». (همان , ص 277- 284)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.