ولایت فقیه و پاپ ۱۳۹۰/۶/۲۴ - ۱۵ بازدید

بین «تئوکراسی» (Theocracy) قرون وسطایی که به غلط حکومت کلیسا نامیده می شود، با حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه تفاوت های عمده وجود دارد. برای روشن شدن این مطلب توجه به نکات زیر ضرورت دارد:
۱- اساساً درتفکر رایج کلیسایی حکومت و سیاست از دین جدا است؛ زیرا:
الف) مسیحیت فاقد شریعت و دستور العملی جامع و منسجم درباره حیات سیاسی و اجتماعی بشر است و تعالیم مسیحیت درباره مناسبت اجتماعی از حد چند دستور العمل اخلاقی تجاوز نمی کند.
بین «تئوکراسی» (Theocracy) قرون وسطایی که به غلط حکومت کلیسا نامیده می شود، با حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه تفاوت های عمده وجود دارد. برای روشن شدن این مطلب توجه به نکات زیر ضرورت دارد:
۱- اساساً درتفکر رایج کلیسایی حکومت و سیاست از دین جدا است؛ زیرا:
الف) مسیحیت فاقد شریعت و دستور العملی جامع و منسجم درباره حیات سیاسی و اجتماعی بشر است و تعالیم مسیحیت درباره مناسبت اجتماعی از حد چند دستور العمل اخلاقی تجاوز نمی کند.
ب) پاره ای از تعالیم انجیل در طول تاریخ، اندیشه جدایی دین از سیاست را در جهان مسیحیت تبلیغ کرده است؛ در انجیل آمده است که حضرت عیسی به پیلاطس فرمود: «پادشاهی من از این جهان نیست...»۱؛ و نیز به هیرودسیان می گوید: «مال قیصر را به قیصر دهید و مال خدا را به خدا»۲.
از همین رو، می توان گفت بذر اندیشه سکولاریستی و تفکیک دین و دنیا در اندیشه رایج مسیحی نهفته است. البته مقصود از مسیحیت آیین امروز مسیحی است نه تعالیم حقیقی عیسای پیامبر(ع). بنابراین، اساساً کلیسا درباره حکومت واداره امور جامعه بر اساس وحی و قانون شریعت ادعایی نداشته و ندارد. مرجعیت واقتدار کلیسا درپاره ای از امور اجتماعی مانند تعلیم و تربیت و قضاوت و مانند آن نه به معنای حکومت کلیسا در همه ارکان سیاسی و اجتماعی است و نه به معنای دخالت دین در این گونه امور. حکومت نیز همواره در دست پادشاهان بوده است؛ ولی حکومت پادشاه حکومت «خدا بر مردم» (Theocracy) خوانده می شد؛ زیرا معتقد بودند شاه مشروعیت خودرا از خدا دریافت می کند و تنها در برابر او مسؤول است. بنابراین، حکومت خدا بر مردم (تئوکراسی) در اندیشه غربی هرگز به معنای حاکمیت دین و قوانین الاهی نبوده است؛ در حالی که نظام اسلامی یک نظام دینی کامل است که خاستگاه، اهداف، قوانین، شرایط و ویژگی های حاکم و کارگزاران و اصول روابط اجتماعی اش در متن دین ریشه دارد. دین پایه گذار جامعه و تمدنی ویژه است، بر خلاف جامعه مسیحی که میهمان و وارث تمدن روم بود و جز تأیید و پذیرش و هماهنگ سازی خود با آن راهی نداشت ۳.
۲- در تئوکراسی قرون وسطایی شعار حاکم این بود که فرمانروا تنها دربرابر خدا مسؤول است نه در برابر مردم. آن هم خدایی که نه شرایطی برای پادشاه مقرر ساخته و نه برنامه ای برای حکومت وی صادر کرده است. این مسأله باعث می شد قدرت نه از طریق نهادهای دینی مهار و کنترل شود و نه از سوی نهادهای مدنی و اجتماعی. در نتیجه به فساد حکومت و سوء استفاده از قدرت می انجامید. در حکومت اسلامی حاکم هم در پیشگاه خداوند مسؤول است و هم در برابر جامعه. مناسبات دولت - ملت در اسلام بر اساس حقوق و وظایف متقابل استوار است؛ ولی در تئوکراسی غربی، پادشاه بر مردم حق دارد و مردم در برابر حاکم وظیفه.
۳- در دوران حاکمیت فئودالیسم قرون وسطایی، کلیسا یکی از مهم ترین کانون های فئودالی و صاحب املاک فراوان بود۴. دنیا پرستی، زرق و برق و تشریفات شدیداً بر ارباب کلیسا حاکم شد و کاخ نشینی عملاً به نسخ آموزه های معنوی مسیحی انجامید. این پدیده ناگوار موجب شد کلیسا در کنار اربابان زر و زور قرار گیرد؛ توجیه گر نظام های فاسد باشد و با عدالت خواهی و ستم ستیزی که روح حاکم بر دین الاهی است فاصله بسیار یابد. در جامعه اسلامی یکی از مهم ترین شرایط رهبران دینی و حکومتی وارستگی از دنیاطلبی است. زندگی پیشوایان دینی همچون امیر مؤمنان - علیه السلام - از برجسته ترین نمونه ها در تاریخ بشریت است. همچنین زندگی حضرت امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی و ساده زیستی او در اوج قدرت جلوه بارز این مسأله است.
«ارنست کاردیناله»، کشیش مسیحی و وزیر آموزش و پرورش در دولت انقلابی ساندنیست های نیکاراگوئه، می گوید: «بعد از انقلاب نیکاراگوئه شدیداً تحت محاصره اقتصادی بودیم و نیشکر که مهم ترین منبع درآمد ارزی کشور مابود، از ما خریداری نمی شد. وضعیت بسیار بغرنج و مبهمی داشتیم. در سفری به ایران، خدمت رهبر انقلاب اسلامی رسیدم. از کوچه های پرپیچ و خم جماران گذشتم. خانه رهبر انقلاب را در نهایت سادگی یافتم. مردی که شرق و غرب را به لرزه انداخته بود، پیرمردی است با لباس ساده و در اتاقی محقر. تنها حرفی که ایشان گفتند، این بود: ما در کنار مبارزان علیه ستمکاران هستیم. این سخن قوت قلبی بود که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. در ادامه سفر به مقر پاپ رهبر کاتولیک های جهان رفتم. آن کاخ تو در تو و آن مقر با شکوه، آن لباس های گران قیمت و فاخر و رفتار تند و بر خورد تلخ پاپ که گفت: اگر می خواهی کمکی از جانب کلیسا به شما بشود، نباید به سیاست کاری داشته باشید و همچنین با امریکا در نیفتید.
من گفتم: رهبر من قاعدتاً باید شما باشی، اما نیستید. رهبر من امام خمینی است که به آن سادگی زندگی می کند و واقعاً راه حضرت مسیح علیه السلام - را می رود و با آمریکا دشمن است. اگر حضرت مسیح علیه السلام حالا بود، رفتار امام خمینی قدس سره را داشت»۵.
آنچه گذشت نشان می دهد اساساً در مسیحیت چیزی به نام «حکومت دینی» وجود ندارد وتئوکراسی مسیحی وغربی هرگز به معنای حکومت دینی نیست؛ ولی در اسلام مسأله کاملاً متفاوت است زیرا:
الف) دراسلام دین و سیاست پیوندی ژرف دارند.
ب) اسلام در همه زمینه های مربوط به حکومت برنامه های ویژه دارد. اهم این زمینه ها عبارت است از:
۱. تعیین شرایط حاکم
۲. تنظیم سیاست داخلی و خارجی
۳. تبیین حقوق وتکالیف متقابل جامعه و حکومت
۴. تنظیم ساز و کار کنترل قدرت و جلوگیری از فساد
۵. تقویت و رشد مشارکت عمومی
۶. ارائه مبنای مشروعیت
۷. تبیین چگونگی کسب، حفظ و به کارگیری قدرت ۶
پینوشت ها:
۱. انجیل یوحنا، باب ۱۹، آیه ۳۶.
۲. انجیل لوقا، باب ۲۰، آیه ۲۵.
۳. برای آگاهی بیش تر ر. ک: غرب شناسی، سید احمد رهنمایی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
۴. العلمانیة، سفر بن عبدالرحمن الحوالی؛ تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج ۴، عصر ایمان، فصل بیست و هفتم؛ سیر تحول تفکر جدید در اروپا، دکتر علیرضا رحیمی بروجردی.
۵. پیام زن، سال ۵، ش ۱. (فروردین ۷۵).
۶. برای آگاهی بیش تر ر.ک: سکولاریسم در مسیحیت و اسلام؛ محمد حسن قدردان قراملکی، دفتر تبلیغات اسلامی؛ فلسفه سیاست؛ مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی؛ ولایت فقیه، امام خمینی(ره)؛ مبانی حکومت اسلامی، جعفر سبحانی، ترجمه داود الهامی.
( منبع : حکومت دینى یا تئوکراسى چه تفاوتى دارد؟ ، حمید رضا شاکرین ، پرسمان ، پیش شماره ۱۱ - تیر ۱۳۸۱)

پاپ چگونه انتخاب می شود؟ نحوه ی انتخاب پاپ به این شکل است که پانزده روز پس از رحلت پاپ قبلی، هیئت کاردینال های مقیم روم مجمعی به نام «کان کلاو» تشکیل می دهند و از بین خود یک نفر را انتخاب می کنند و او در این حال نام و لقب جدیدی اختیار می کند. از زمان پطرس حواری تاکنون در حدود ۲۷۰ نفر در شهر روم به مسند پاپی نشسته اند. از سال ۱۳۷۸ میلادی، این گونه رسم شده است که پاپ از میان کاردینال ها انتخاب شود.(۱) و از سال ۱۵۲۳ میلادی همیشه یک نفر ایتالیایی به مقام پاپی رسیده است.(۲) از مسائل غیر متعارفی که اخیراً وقوع یافت، انتخاب پاپ ژان پل دوم اهل لهستان به سمت پاپی است.(۳)

(۱) . در مجمع سوم لاتران که در سال ۱۱۷۹ برپا شد، قانون انتخاب پاپ از بین کاردینال ها به تصویت رسید.
(۲) . علی اصغر حکمت، تاریخ ادیان، ص ۲۳۱.
(۳) . محمد رضا زیبائی نژاد، مسیحیت شناسی مقایسه ای، ص ۲۷۲.


قلمرو قدرت پاپ
قدرت پاپ مطلق و بی حد و مرز و نامحدود است. وی سرور و رهبر مطلق و قاضی اعلای کلیساست و تمام شوراهای مسیحی اعتبار خود را از وی می گیرند مرجعیت پاپ بالاتر و فراتر از چهارچوب اصول و قوانین کلیسایی و شوراهای عمومی، و علائق وی بالاتر از کتاب مقدس است، هیچ مجمعی بدون ریاست پاپ یا نماینده وی رسمیت ندارد تفسیر و تکمیل قانون کلیسایی با اوست و رهبران کلیسا و همه کلیسائیان ملزم به تبعیت از وی هستند. نصب اسقفان کلیساها و عزل آنها تشکیل شورای عمومی اسقفان و توشیح مصوبات آنان و تعیین صاحب نظران مسیحیت و کلیسا و افزایش آنان و ارتقای افراد به مقام قدّیسی و اقتدار مقدس ساختن اشخاص و آمرزش گناهان در اختیار اوست. ریاست تمام دادگاه ها و محاکم اسقفی و مسیحی جهان با اوست. راه اندازی و تشکیل دادگاه های تفتیش عقاید و تداوم آن در قرون وسطی و پس از آن، تعیین و نصب قضات این دادگاه های مسیحی که امروز «مجمع آموزه ایمان» نامیده می شود با فتوا و نظر پاپ بوده و هست. وی نوعی تفوّق قانونی الزام آور در امور قضایی بر هر کلیسای ملی و محلی و بر هر فرد مسیحی دارد. قدرت تعلیمی کلیسا در تفسیر کتاب مقدس و هدایت روحانیون مسیحی با اوست و تنها مفسّر حقیقی کتاب مقدس است و نظر او بر همگان اولویت دارد و در همه موضوعات دینی دیدگاه او مورد احترام و مطابق خواست خدا و فتوای او معیار«راست کیشی» است. همه اسقفان موظفند نسبت به پاپ سوگند وفاداری و اطاعت یاد کنند و نظارت در قلمرو خویش را به وی واگذارند.
روبرت بیلارمین که در قرن هفدهم به درجه و مقام «معلم کلیسا» ارتقا یافته است در رساله تعلیمات دینی خویش به این پرسش که مسیحی چه کسی است ؟ چنین پاسخ داد: کسی مسیحی است که از پاپ و اسقف های منصوب او اطاعت کند. لوردینی در ۷ فوریه ۱۶۱۵م در نامه ای به کاردینال اسفوندراتی نوشت: ما پیوسته سوگند خود را مبنی بر این که سگان سیاه و سفید آستان پاپ هستیم به یاد می آوریم. گرچه برخی از مسیحیان اطاعت از پاپ را صرفا در «فرمان های پاپی» لازم دانسته اند ولی این گروه که قدرت و نفوذ کلام پاپ را محدود می کند همواره در اقلیت بوده و فرمانبرداری خویش از تعالیم دینی پاپ را اعلام نموده اند.
۲.۶.پاپ و قدرت های سیاسی
کلیسای کاتولیک قدرت پاپ را فوق حاکمان و پادشاهان رؤسای جمهوری می داند و مسیحیان اعتقاد دارند همگان حتی پادشاهان باید از پاپ اطاعت کنند و فرمانبرداری عمومی از پاپ واجب است. زمانی که کلیسای رومی و واتیکان از اقتدار دنیوی و مادی برخوردار بود ادعای حکومت برجهان را داشت و پادشاهان را نصب و عزل می کرد. این ادعا همچنان باقی است شرایط زمانی و مقتضیات عرفی و ناتوانی واتیکان و کلیسا آنان را به کوتاه آمدن وادار کرده است. در گذشته های تاریخ مسیحیت هر سه قوه قانون گذاری، اجرایی و قضایی در شخص پاپ خلاصه می شد و پاپ در راس قدرت دنیوی قرار داشته است. کلیسا مدعی بود امپراتور باید مشروعیت خود و حکومت خود را از کلیسا و رهبر آن پاپ کسب کند. امپراتور نیز مانند عموم مردم، یک مسیحی است و باید از پاپ اطاعت کند. یین امپرواز از اسقفان بزرگ قرن چهارم میلادی اعتقاد داشت: کلیسا در امور روحانی، حق قضاوت نسبت به کلیه مسیحیان را دارد حتی نسبت به شخص امپراتور، زیرا امپراتور نیز مانند سایر مسیحیان یکی از فرزندان کلیسا محسوب است. امپراتور در درون کلیساست نه فوق آن وی بی باکانه به والن تینیان امپراتور وقت نوشت: اسقف ها مورد احتیاج امپراتوران مسیحی هستند ولی امپراتورها مورد احتیاج اسقف ها نیستند.
مایکل ب.فاستر درباره قدرت قائد اعظم کلیسا می گوید: پاپ به عنوان قائد اعظم کلیسا، صاحب این حق مسلّم و بی چون و چرا بود که با داشتن علت و دلیل کافی هر کدام از مسیحیان را مضرّ و طاغی تشخیص می داد حتی امپراتوران و شاهان مسیحی را از حلقه مسیحیت طرد و آنها را رسما تکفیر کند. تکفیر یک شهریار مسیحی در حکم این بود که پاپ اعظم اَتباع وی را ازقید سوگند وفاداری معاف و نوعی اجازه ضمنی برای خلع همان پادشاه به آن ها عطا کرده باشد. حال اگر حق تکفیر مسیحیان (که از حقوق مسلّم پاپ ها بود) بی قید و شرط اعمال می شد، پاپ ها قدرتی فوق العاده به دست می آوردند و پادشاهان وقت را کاملا زیر نفوذ و سلطه خود قرار می دادند.
ویل دورانت درباره قدرت پاپ ها در قرن هشتم میلادی می نویسد: شالوده اختیارات غیر روحانی پاپ ها تحکیم یافت. این سیاست درخشان پاپی تا بدانجا رسیدکه لئوی سوم با دست خویش تاج بر سرشارلمانی نهاد. از آن پس هیچ کس را در غرب امپراتور نمی شناختند مگر آن که پاپ وی را تدهین کرده باشد. به این نحو گرگوریوس اول که از فرط حملات اقوام مختلف به ستوه آمده بود یکی از نیرومندترین قدرت های اروپا شد... قدرت و نفوذ کلیسا رو به فزونی می گذاشت... نیکولاوس در نامه های خویش خطاب به پادشاهان و هم چنین اسقف های اعظم ممالک همواره چنان لحنی اتخاذ می کرد که گویی بر همه آنها نظارت عالیه دارد... گرگوریوس معتقدبود که ملاحظات روحانی باید در تمامی قضایای مربوط به اصول دین، فرهنگ، اخلاقیات، عدالت یا سازمان روحانیت پیرو کلیسا باشد، به عبارت دیگر «شهر بشر» از «شهرخدا» فرمانبرداری کند پاپ به عنوان نایب خدا حق و وظیفه داشت که سلاطین بد را خلع کند و فرمانروایی را که به حکم مردم یا مقتضیات زمان انتخاب شده بود تایید کند یا بپذیرد. گرگوریوس در نامه ای آتشین که خطاب به هرمان اسقف مس نوشته بود، پرسید: کیست که نداند پادشاهان و شاه زادگان از تبار همان از خدا بی خبرانند که غرق در تکبّر، تعدّی، خیانت و در واقع تقریبا غرق در هر نوع بزهکاری اند... و با نخوتی تحمل ناپذیر و شهوتی بی اراده، مدعی فرمانروایی بر اقران خویش یعنی مردمان عادی هستند ؟
در عمل هم پاپ ها در درگیری با امپراتوران زمان خویش از قدرت دینی برای کنار گذاشتن آنان استفاده کردند. گرگوریوس در اعتراض به رفتار امپراتورهنری وی را «تکفیر»،«لعن» و «خلع از سلطنت» کرد و مردم را از قید سوگند اطاعت از تا جدارشان رهانید و مردم هم تکفیر پاپ در حق امپراتور را تایید کردند و اعلام داشتند اگر هنری از پاپ طلب بخشایش نکند آنان جانشینی برای تاج و تخت وی تعیین خواهند کرد، هنری به نزد پاپ گرگوریوس رفت با پای برهنه و جامه های پشمین سه روز در درگاه پاپ تقاضای آمرزش کرد به گونه ای که اطرافیان پاپ از دیدن حال زار وی به رقّت آمدند و گریان و دعا خوان برای او نزد پاپ شفاعت کردند تا این که پاپ دست از تکفیر وی برداشت. مقارن با ظهور مقتدرترین پاپ ها، هیچ کس در اروپای باختری نبود که منکر اختیارات مطلق دینی و روحانی خلیفه خداروی زمین، یعنی اسقف رم شود. در میان کشمکش های قرن دوازدهم رفته رفته قدرت دستگاه پاپی چنان گسترش یافته بود که پاپ اینوکنتیوس سوم ادعا می کرد: باید تمام جهان زیرنگین خلیفه روحانی رم باشد. پادشاهان و امپراتوران رکاب خادم سفیدپوش خدّام خدا را به احترام نگاه می داشتند و پای وی را می بوسیدند. در این دوران پاپ ها پادشاه ساز شده بودند و تدهین پادشاهان توسط پاپ ها بنیانی شد برای این تصوّر مسیحی که پادشاه در غرب تنها با «فیض خدا» یعنی«پاپ» می تواند پادشاه گردد.
توماس آکوییناس حامی بزرگ پاپ و مدافع بزرگی برای مقام پاپی مرکز گرا بود و تا کنون به نحو موثری در همین جهت از او استفاده شده است. در نگاه او پاپ نخستین و بزرگ ترین اسقف ها است که بر کل کلیسای مسیح برتری دارد و اطاعت از پاپ رم برای نجات ضروری است.
جهت آشنایی بیشتر ر.ک:
قدرت و عصمت پاپ از دیدگاه مسیحیت, دکترمحمدرضا جواهری, معارف :: آذر ۱۳۸۸ - شماره ۷۱
http://maarefmags.ir/node/۱۲۵۶

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.