نسخه آزمایشی

وهابیت شفاعت ۱۳۸۸/۷/۲۱ - ۲۶۵ بازدید

دلایل مفصلی جهت ابطال ادعای وهابیون در باب شفاعت بیان کنید.
۱.T شهید مطهرى مى‏نویسد: «شفاعت V، همان مغفرت الهى است که وقتى به خداوند نسبت داده مى‏شود، با نام «مغفرت» خوانده مى‏شود و هنگامى که به وسایط و مجارى رحمت منسوب مى‏گردد، نام «شفاعت» به خود مى‏گیرد» مجموعه آثار، ج ۱، ص ۲۵۹.. در حقیقت، خداوند اراده کرده است بندگان خود را از رحمت مغفرت خویش بهره‏مند سازد؛ لکن براى اعطاى آن، مانند سایر فیض‏هاى خویش، اسباب خاصى قرار داده و شرایطى قائل شده است. بر این اساس، خداوند، اولیاى الهى را به عنوان شفیعان و واسطه‏هاى فیض معین کرده تا آنان براى بندگانى که در دنیا با اعمال خویش، شایستگى بهره‏مندى از این رحمت الهى را پیدا کرده‏اند، درخواست مغفرت کنند. بنابراین، شفاعت اولیاى الهى، چیزى جز فیض الهى و جلوه‏گرى خواست و اراده خداوند نیست. در حقیقت شفاعت، قانونى است که خداوند واضع آن است. بر طبق این قانون، اولیاى الهى بر اساس شرایطى، براى عده‏اى خاص از گنه‏کاران، درخواست مغفرت مى‏کنند؛ یعنى، آنان واسطه فیض مغفرت الهى‏اند. T
۲.بسیارى از آیات، بر وقوع و تحقّق شفاعت دلالت دارند. این آیات نه تنها از وجود شافعان خبر مى‏دهد؛ بلکه مشخصات آنها را هم بیان مى‏کند:
«یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلاً»
؛ طه (۲۰)، آیه ۱۰۹. «در آن روز شفاعت سودى ندارد، مگر شفاعت کسى که خداى رحمان به او اجازه داده و سخن او را پسندیده است». به کار بردن فعل ماضى در این آیه، در اصطلاح ادبى بر حتمى بودن وقوع شفاعت دلالت دارد.
آیه «لا یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى‏»؛ «شفاعت نمى‏کنند مگر براى کسى که مورد پسند خداوند باشد»: انبیاء (۲۱)، آیه ۲۸. شفاعت شوندگان را توصیف مى‏کند؛ یعنى، اصل وقوع شفاعت و وجود شفیعان امرى مسلم دانسته شده و به معرفى شفاعت شوندگان پرداخته است.
روایات متواتر از نبى اکرم(ص) نیز بر وقوع و تحقق آن دلالت مى‏کند. به همین جهت شفاعت اولیاى الهى در روز رستاخیز، امرى قطعى و ثابت و مورد اتفاق مسلمین است.


یک. دیدگاه اهل سنت:

۱.
فخر رازى:

«امت اسلامى اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام روز رستاخیز حق شفاعت دارد... و معناى شفاعت پیامبر این است که گنه‏کاران را از عذاب دوزخ مى‏رهاند تا وارد آتش نشوند و آنها هم که در آن مى‏سوزند، در پرتو شفاعت پیامبر از آتش دوزخ خارج شده، وارد بهشت مى‏شوند». تفسیر مفاتیح الغیب، ج ۳، ص ۶۳، تفسیر آیه ۴۸ و یا ۱۲۳ بقره.

۲. علامه قوشجى (صاحب شرح تجرید):

«مسلمانان شفاعت را به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته‏اند و در باره آن اختلاف ندارند. شرح تجرید، ص ۵۰۱.

۳. ابن تیمیه (از پایه گذاران فرقه وهابیت):

«شفاعت، با روایات متواتر و از طریق اجماع اثبات شده و کسانى که پس از اقامه دلیل، چنین موضوعى را انکار کنند، کافر مى‏شوند». الرسائل الکبرى، رساله استغاثه، ج ۱، ص ۴۸۱.


نمونه روایات اهل‏سنّت:

از پیامبر اسلام(ص) نقل کرده‏اند: «ان شفاعتى یوم القیامه لاهل الکبائر من امتى»؛ «شفاعت من در روز قیامت براى کسانى از امتم خواهد بود که مرتکب گناهان بزرگ شده‏اند». مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۲۱۳؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۴۴۱. و نیز: «یشفع یوم القیامه الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء»؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۴۴۳. «در روز قیامت پیامبران سپس عالمان و سپس شهیدان شفاعت مى‏کنند» و «یشفع النبیون و الملائکة و المؤمنون» ؛ صحیح بخارى، ج ۹، ص ۱۶۰؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۹۴. «پیامبران، فرشتگان و مؤمنان شفاعت مى‏کنند».

دو. دیدگاه شیعه:

۱. خواجه نصیر طوسى:

«عقیده به شفاعت از عقاید صحیح اسلامى است؛ خواه به منظور افزایش پاداش باشد و خواه براى اسقاط کیفر». شرح تجرید الاعتقاد، ص ۲۶۲.

۲. علامه حلى(ره):

«علماى اسلام اتفاق نظر دارند که پیامبر اسلام در روز رستاخیز حق شفاعت دارد». کشف المراد، ص ۲۶۲.

نمونه روایات شیعه:

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «انى لأشفع یوم القیامة فاشفع و یشفع على، فیشفع اهل بیتى فیشفعون»؛ «من در روز قیامت شفاعت مى‏کنم و على هم شفاعت مى‏کند و اهل بیت من نیز شفاعت مى‏کنند و پذیرفته مى‏شود». مناقب ابن شهر آشوب، ج ۲، ص ۱۵. حضرت على(ع) فرمود: «ثلاثة یشفعون الى اللَّه عزوجل: فیشفعون الانبیاء ثم العلماء ثم الشهداء»؛ «سه دسته در پیشگاه خداوند شفاعت مى‏کنند و شفاعت آنان پذیرفته مى‏شود: پیامبران، دانشمندان دینى، شهدا». صدوق، خصال، ص ۶۲۴. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «من انکر ثلاثة فلیس من شیعتنا: المعراج و المسائلة فى القبر و الشفاعة»؛ «هر کس سه چیز را انکار کند، از شیعیان ما نیست: معراج، سؤال قبر و شفاعت». صدوق، امالى، ص ۱۷۷. امام باقر(ع) نیز فرموده است: «مؤمنى که از همه کمتر شفاعت مى‏کند، سى تن را شفاعت مى‏کند». کافى، ج ۸، ص ۱۰۱.



قرآن و مساله شفاعت:
بدون شک مجازاتهاى الهى چه در این جهان و چه در قیامت جنبه انتقامى ندارد، بلکه همه آنها در حقیقت ضامن اجرا براى اطاعت از قوانین و در نتیجه پیشرفت و تکامل انسانها است، بنا بر این هر چیز که این ضامن اجراء را تضعیف کند باید از آن احتراز جست تا جرات و جسارت بر گناه در مردم پیدا نشود.
از سوى دیگر نباید راه بازگشت و اصلاح را بکلى بر روى گناهکاران بست بلکه باید به آنها امکان داد که خود را اصلاح کنند و به سوى خدا و پاکى تقوا باز گردند.
شفاعت در معنى صحیحش براى حفظ همین تعادل است، و وسیله‏اى است براى بازگشت گناهکاران و آلودگان، و در معنى غلط و نادرستش موجب تشویق و جرات بر گناه است.
کسانى که جنبه‏هاى مختلف شفاعت و مفاهیم صحیح آن را از هم تفکیک نکرده‏اند گاه بکلى منکر مساله شفاعت شده، آن را با توصیه و پارتى‏بازى در برابر سلاطین و حاکمان ظالم برابر مى‏دانند! و گاه مانند وهابیان آیه فوق را که مى‏گوید: لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ در قیامت از کسى شفاعت پذیرفته نمى‏شود بدون توجه به آیات دیگر دستاویز قرار داده و به کلى شفاعت را انکار کرده‏اند.
به هر حال ایرادهاى مخالفان شفاعت را در چند مطلب مى‏توان خلاصه کرد:
۱- اعتقاد به شفاعت روح سعى و تلاش را تضعیف مى‏کند.
۲- اعتقاد به شفاعت انعکاسى از جامعه‏هاى عقب مانده و فئودالیته است.
۳- اعتقاد به شفاعت موجب تشویق به گناه و رها کردن مسئولیتها است.
۴- اعتقاد به شفاعت یک نوع شرک و چندگانه پرستى و مخالف قرآن است!
۵- اعتقاد به شفاعت مفهومش دگرگون شدن احکام خداوند و تغییر اراده و فرمان او است!
ولى بطورى که خواهیم گفت همه این ایرادها از آنجا ناشى شده که شفاعت را از نظر مفهوم قرآنى با شفاعتهاى انحرافى رائج در میان عوام مردم اشتباه کرده‏اند.
از آنجا که این مساله هم در جهت اثبات، و هم در جهت نفى، داراى اهمیت ویژه‏اى است باید بطور مشروح از مفهوم شفاعت- فلسفه شفاعت- شفاعت در عالم تکوین- شفاعت در قرآن و حدیث- شفاعت و مساله توحید و شرک در اینجا بحث کنیم تا هر گونه ابهامى در زمینه آیه فوق و سایر آیاتى که در آینده در زمینه شفاعت با آن برخورد خواهیم کرد بر طرف شود.
۱- مفهوم واقعى شفاعت‏
کلمه شفاعت از ریشه شفع بمعنى (جفت) و ضم الشی‏ء الى مثله گرفته شده، و نقطه مقابل آن وتر به معنى تک و تنها است، سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قویترى براى کمک به فرد ضعیف‏تر اطلاق گردیده است و این لفظ در عرف و شرع به دو معنى متفاوت گفته مى‏شود:
الف- شفاعت در لسان عامه به این گفته مى‏شود که شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر شخص صاحب قدرتى را در مورد مجازات زیردستان خود عوض کند.
گاهى با استفاده از نفوذ خود یا وحشتى که از نفوذ او دارند.و زمانى با پیش کشیدن مسائل عاطفى و تحت تاثیر قرار دادن عواطف طرف.
و زمان دیگرى با تغییر دادن مبانى فکرى او، در باره گناه مجرم و استحقاق او، و مانند اینها ...
بطور خلاصه شفاعت طبق این معنى هیچگونه دگرگونى در روحیات و فکر مجرم یا متهم ایجاد نمى‏کند، تمام تاثیرها و دگرگونیها مربوط به شخصى است که شفاعت نزد او مى‏شود (دقت کنید).
این نوع شفاعت در بحثهاى مذهبى مطلقا معنى ندارد، زیرا نه خداوند اشتباهى مى‏کند که بتوان نظر او را عوض کرد، و نه عواطفى به این معنى که در انسان است دارد که بتوان آن را برانگیخت، و نه از نفوذ کسى ملاحظه مى‏کند و وحشتى دارد و نه پاداش و کیفرش بر محورى غیر از عدالت دور مى‏زند.
مفهوم دیگر شفاعت بر محور دگرگونى و تغییر موضع شفاعت شونده دور مى‏زند، یعنى شخص شفاعت شونده موجباتى فراهم مى‏سازد که از یک وضع نامطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به وسیله ارتباط با شفیع، خود را در وضع مطلوبى قرار دهد که شایسته و مستحق بخشودگى گردد، و همانطور که خواهیم دید ایمان به این نوع شفاعت در واقع یک مکتب عالى تربیت و وسیله اصلاح افراد گناهکار و آلوده، و بیدارى و آگاهى است، و شفاعت در منطق اسلام از نوع اخیر است.
و خواهیم دید که تمام ایرادها، خرده‏گیریها، و حمله‏ها همه متوجه تفسیر اول براى شفاعت مى‏شود، نه مفهوم دوم که یک معنى منطقى و معقول و سازنده است.
این بود تفسیر اجمالى شفاعت در دو شکل تخدیرى و سازنده.
۲- شفاعت در عالم تکوین:
آنچه در مورد شفاعت به تفسیر صحیح و منطقى آن گفتیم در جهان تکوین و آفرینش (علاوه بر عالم تشریع) نیز فراوان دیده مى‏شود، نیروهاى قویتر این جهان به نیروهاى ضعیفتر ضمیمه شده و آنها را در مسیر هدفهاى سازنده پیش مى‏برند، آفتاب مى‏تابد و باران مى‏بارد و بذرها را در دل زمین آماده مى‏سازد تا استعدادهاى درونى خود را به کار گیرند، و نخستین جوانه حیات را بیرون فرستند پوست دانه‏ها را بشکافند و از ظلمتکده خاک سر بر آورده به سوى آسمان که از آن نیرو دریافت داشته‏اند پیش بروند.
این صحنه‏ها در حقیقت یک نوع شفاعت تکوینى در رستاخیز زندگى و حیات است، و اگر با اقتباس از این الگو نوعى از شفاعت در صحنه تشریع قائل شویم راه مستقیمى را پیش گرفته‏ایم که توضیح آن را به زودى خواهیم خواند.
۳- مدارک شفاعت:
اکنون به مدارک اصلى و دست اول در مورد مساله شفاعت مى‏پردازیم:
در قرآن در باره مساله شفاعت (به همین عنوان) در حدود ۳۰ مورد بحث شده است (البته بحثها و اشارات دیگرى به این مساله بدون ذکر این عنوان نیز دیده مى‏شود).
آیاتى که در قرآن پیرامون این مساله بحث مى‏کند در حقیقت به چند دسته تقسیم مى‏شود:
گروه اول- آیاتى است که بطور مطلق شفاعت را نفى مى‏کند مانند:
أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ (بقره ۲۵۴)
و مانند وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ (بقرة: ۴۸).
در این آیات راههاى متصور براى نجات مجرمان غیر از ایمان و عمل صالح چه از طریق پرداختن عوض مادى، یا پیوند و سابقه دوستى، و یا مساله شفاعت نفى شده است. در مورد بعضى از مجرمان مى‏خوانیم:
فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِینَ (مدثر: ۴۸): شفاعت شفاعت کنندگان به حال آنها سودى ندارد.
گروه دوم- آیاتى است که شفیع را منحصرا خدا معرفى مى‏کند مانند:
ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ (سجده: ۴):
غیر از خدا ولى و شفیعى نداریم
و قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً (زمر: ۴۴): همه شفاعتها مخصوص خدا است.
گروه سوم- آیاتى است که شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا مى‏کند مانند:
مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ (بقره: ۲۵۵) چه کسى مى‏تواند جز به اذن خدا شفاعت نماید؟ و وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ (سبأ:
۲۳): شفاعت جز براى کسانى که خدا اجازه دهد سودى ندارد.
گروه چهارم- آیاتى است که شرائطى براى شفاعت شونده بیان کرده است گاهى این شرط را رضایت و خشنودى خدا معرفى مى‏کند مانند:
وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ (انبیاء: ۲۸).
طبق این آیه شفاعت شفیعان منحصرا شامل حال کسانى است که به مقام ارتضاء یعنى پذیرفته شدن در پیشگاه خداوند، رسیده‏اند.
و گاه شرط آن را گرفتن عهد و پیمان نزد خدا معرفى مى‏کند مانند لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً. (مریم: ۸۷) (منظور از این عهد و پیمان ایمان به خدا و پیامبران الهى است).
و زمانى صلاحیت شفاعت شدن را از بعضى از مجرمان سلب مى‏کند، مانند سلب شفاعت از ظالمان در آیه زیر: ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ: (غافر: ۱۸).
و به این ترتیب داشتن عهد و پیمان الهى یعنى ایمان، و رسیدن به مقام خشنودى پروردگار و پرهیز از گناهانى چون ظلم و ستم، جزء شرائط حتمى شفاعت است.
۴- شرائط گوناگون شفاعت.
خلاصه اینکه آیات شفاعت بخوبى نشان مى‏دهد که مساله شفاعت از نظر منطق اسلام یک موضوع بى قید و شرط نیست بلکه قیود و شرایطى، از نظر جرمى که در باره آن شفاعت مى‏شود از یک سو، شخص شفاعت شونده از سوى دیگر، و شخص شفاعت کننده از سوى سوم دارد که چهره اصلى شفاعت و فلسفه آن را روشن مى‏سازد.
مثلا گناهانى همانند ظلم و ستم بطور کلى از دایره شفاعت بیرون شمرده شده و قرآن مى‏گوید: ظالمان شفیع مطاعى ندارند! و اگر ظلم را به معنى وسیع کلمه- آن چنان که در بعضى از احادیث بعدا خواهد آمد- تفسیر کنیم شفاعت منحصر به مجرمانى خواهد بود که از کار خود نادمند و پشیمان، و در مسیر جبران و اصلاحند، و در این صورت شفاعت پشتوانه‏اى خواهد بود براى توبه و ندامت از گناه (و اینکه بعضى تصور مى‏کنند با وجود ندامت و توبه نیازى به شفاعت نیست اشتباهى است که پاسخ آن را به زودى خواهیم داد).
از طرف دیگر طبق آیه ۲۸ سوره انبیاء تنها کسانى مشمول بخشودگى از طریق شفاعت مى‏شوند که به مقام ارتضاء رسیده‏اند و طبق آیه ۸۷ مریم داراى عهد الهى هستند.
این دو عنوان همان گونه که از مفهوم لغوى آنها، و از روایاتى که در تفسیر این آیات وارد شده، استفاده مى‏شود به معنى ایمان به خدا و حساب و میزان و پاداش و کیفر و اعتراف به حسنات و سیئات نیکى اعمال نیک و بدى اعمال بد و گواهى به درستى تمام مقرراتى است که از سوى خدا نازل شده، ایمانى که در فکر و سپس در زندگى آدمى انعکاس یابد، و نشانه‏اش این است که خود را از صفت ظالمان طغیانگر که هیچ اصل مقدسى را به رسمیت نمى‏شناسند بیرون آورد و به تجدید نظر در برنامه‏هاى خود وادارد.در آیه ۶۴ سوره نساء در مورد آمرزش گناهان در سایه شفاعت مى‏خوانیم:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً: در این آیه توبه و استغفار مجرمان مقدمه‏اى براى شفاعت پیامبر ص شمرده شده است.
و در آیه ۹۸ و ۹۹ سوره یوسف:
قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ: نیز آثار ندامت و پشیمانى از گناه در تقاضاى برادران یوسف از پدر بخوبى خوانده مى‏شود.
در مورد شفاعت فرشتگان (در سوره مؤمن آیه ۷) مى‏خوانیم که استغفار و شفاعت آنها تنها براى افراد با ایمان و تابعان سبیل الهى و پیروان حق است وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ.
باز در اینجا این سؤال که با وجود توبه و تبعیت از سبیل الهى و گام نهادن در مسیر حق، چه نیازى به شفاعت است مطرح مى‏شود که در بحث حقیقت شفاعت از آن پاسخ خواهیم گفت.
و در مورد شفاعت کنندگان نیز این شرط را ذکر کرده که باید گواه بر حق باشند إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ (زخرف- ۸۷).
و به این ترتیب شفاعت شونده باید یک نوع ارتباط و پیوند با شفاعت کننده بر قرار سازد، پیوندى از طریق توجه به حق و گواهى قولى و فعلى به آن، که این خود نیز عامل دیگرى براى سازندگى و بسیج نیروها در مسیر حق است.
۵- احادیث اسلامى و شفاعت‏
در روایات اسلامى نیز تعبیرات فراوانى مى‏بینیم که مکمل مفاد آیات فوق است و گاهى صریحتر از آن، از جمله:
۱- در تفسیر برهان از امام کاظم ع از على ع نقل شده که مى‏فرماید:
از پیامبر ص شنیدم
شفاعتى لاهل الکبائر من امتى ...
: شفاعت من براى مرتکبین گناهان کبیره است راوى حدیث که ابن ابى عمیر است مى‏گوید:
از امام کاظم ع پرسیدم چگونه براى مرتکبان گناهان کبیره شفاعت ممکن است در حالى که خداوند مى‏فرماید: وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏ مسلم است کسى که مرتکب کبائر شود مورد ارتضاء و خشنودى خدا نیست.
امام ع در پاسخ فرمود: هر فرد با ایمانى که مرتکب گناهى مى‏شود طبعا پشیمان خواهد شد و پیامبر ص فرموده پشیمانى از گناه توبه است ... و کسى که پشیمان نگردد مؤمن واقعى نیست، و شفاعت براى او نخواهد بود و عمل او ظلم است، و خداوند مى‏فرماید ظالمان دوست و شفاعت کننده‏اى ندارند. تفسیر برهان جلد ۳ ص ۵۷.
مضمون صدر حدیث این است که شفاعت شامل مرتکبان کبائر مى‏شود.
ولى ذیل حدیث روشن مى‏کند که شرط اصلى پذیرش شفاعت واجد بودن ایمانى است که مجرم را به مرحله ندامت و خود سازى و جبران برساند، و از ظلم و طغیان و قانون شکنى برهاند (دقت کنید).
۲- در کتاب کافى از امام صادق ع در نامه‏اى که به صورت متحد المال براى اصحابش نوشت چنین نقل شده:
من سره ان ینفعه شفاعة الشافعین عند اللَّه فلیطلب الى اللَّه ان یرضى عنه‏
لحن این روایت نشان مى‏دهد که براى اصلاح اشتباهاتى که در زمینه شفاعت براى بعضى از یاران امام خصوصا و جمعى از مسلمانان عموما رخ داده است صادر شده، و با صراحت شفاعتهاى تشویق کننده به گناه در آن نفى شده است و مى‏گوید هر کس دوست دارد مشمول شفاعت گردد باید خشنودى خدا را جلب کند « نقل از بحار الانوار جلد ۳ صفحه ۳۰۴ چاپ قدیم»
۳- باز در حدیث پر معنى دیگرى از امام صادق ع ى‏خوانیم:
اذا کان یوم القیامه بعث اللَّه العالم و العابد، فاذا وقفا بین یدى اللَّه عز و جل قیل للعابد انطلق الى الجنة، و قیل للعالم قف تشفع للناس بحسن تادیبک لهم‏:
در روز رستاخیز خداوند عالم و عابد را بر مى‏انگیزد به عابد مى‏گوید تنها به سوى بهشت رو اما به عالم مى‏گوید براى مردمى که تربیت کردى شفاعت کن!
. اختصاص مفید بنقل بحار ج ۳ ص ۳۰۵.
در این حدیث پیوندى در میان تادیب عالم و شفاعت او نسبت به شاگردانش که مکتب او را درک کرده‏اند دیده مى‏شود که مى‏تواند پرتوى به روى بسیارى از موارد تاریک این بحث بیفکند.
بعلاوه اختصاص شفاعت کردن به عالم و نفى آن از عابد نشانه دیگرى است از این که شفاعت در منطق اسلام یک مطلب قرار دادى و یا پارتى‏بازى نیست بلکه یک مکتب تربیتى است و تجسمى است از تربیت در این جهان.
۶- تاثیر معنوى شفاعت:
آنچه در مورد روایات شفاعت آوردیم قسمت کمى از بسیار بود، که بخاطر نکات خاصى که متناسب با بحث مادر آنها بود انتخاب گردید، و گر نه روایات شفاعت به مرحله تواتر رسیده است.
نووى شافعى (نام او یحیى بن شرف از علماى قرن هفتم هجرى است و چون در شهرک نوى نزدیک دمشق متولد شد به نووى معروف است ) در شرح صحیح مسلم از قاضى عیاض دانشمند معروف اهل تسنن نقل مى‏کند که مى‏گوید شفاعت متواتر است بحار جلد ۳ صفحه ۳۰۷.
حتى پیروان ابن تیمیه (متوفاى سال ۷۲۸ هجرى) و محمد بن عبد الوهاب (متوفاى سال ۱۲۰۶) که در اینگونه مسائل سختگیرى و تعصب و لجاجت خاصى دارند به تواتر این روایات اعتراف کرده‏اند!
در کتاب فتح المجید تالیف شیخ عبد الرحمن بن حسن که از معروفترین کتب وهابیه است، و هم اکنون در بسیارى از مدارس دینى حجاز به عنوان یک کتاب درسى شناخته مى‏شود، از ابن قیم چنین نقل شده: احادیث در زمینه شفاعت مجرمان از پیامبر ص متواتر است، و صحابه او و اهل سنت عموما اجماع بر این موضوع دارند، و منکر آن را بدعت‏گذار مى‏دانند و به او انتقاد مى‏کنند و او را گمراه مى‏شمرند .
اکنون پیش از آنکه به بحث در باره اثرات اجتماعى و روانى شفاعت بپردازیم و ایرادهاى چهارگانه را در شعاع فلسفه شفاعت مورد بررسى قرار دهیم نگاهى به آثار معنوى آن از نظر منطق خدا پرستان و معتقدان به شفاعت مى‏کنیم که این نگاه روشنگر بحث آینده در زمینه واکنشهاى اجتماعى و روانى این مساله خواهد بود
در میان علماى عقائد اسلامى در زمینه چگونگى تاثیر معنوى شفاعت گفتگو است.
جمعى که بنام وعیدیه معروف هستند (آنها که اعتقاد به خلود مرتکبان گناهان کبیره در جهنم دارند) معتقدند که شفاعت اثرى در زدودن آثار گناه ندارد، بلکه تاثیر آن تنها در قسمت پیشرفت و تکامل معنوى و افزایش پاداش و ثواب است.
در حالى که تفضیلیه (آنها که اعتقاد به خلود اصحاب کبائر ندارند) معتقدند شفاعت در زمینه گناهکاران است، و اثرش سقوط مجازات و کیفر مى‏باشد.
ولى محقق معروف خواجه نصیر الدین طوسى در کتاب تجرید الاعتقادات هر دو را حق مى‏داند، و معتقد به هر دو اثر است.
علامه حلى در شرح عبارت او در کشف المراد نیز این عقیده را انکار نکرده بلکه شواهدى براى آن آورده است.
گمان نمى‏کنیم با توجه به آنچه سابقا در معنى شفاعت از نظر ریشه لغوى و هم از نظر مقایسه با شفاعت تکوینى گفته شد تردیدى باقى بماند که عقیده محقق طوسى به واقعیت نزدیکتر است.
زیرا از یک سو در روایت معروفى که از امام صادق ع نقل شده مى‏خوانیم:
ما من احد من الاولین و الاخرین الا هو محتاج الى شفاعة محمد (ص) یوم القیامه‏
به نقل بحار الانوار و کتابهاى دیگر.
(طبق این حدیث همه مردم نیازمند به شفاعت پیامبرند).
و به این ترتیب حتى کسانى که از گناه توبه کرده‏اند و جرم آنها بخشوده شده، باز نیاز به شفاعت دارند، و این در صورتى ممکن است که اثر شفاعت دو جانبه باشد و افزایش مقام را نیز شامل شود.
و اگر در بعضى از روایات مى‏خوانیم نیکوکاران نیاز به شفاعت ندارند، منظور نفى آن نوع شفاعت است که در مورد مجرمان و گناهکاران مى‏باشد.
از سوى دیگر گفتیم: حقیقت شفاعت ضمیمه شدن موجود قویترى به موجود ضعیفتر براى کمک به او است، این کمک ممکن است براى افزایش نقاط قوت باشد و نیز ممکن است براى پیرایش نقاط ضعف.
همانطور که در شفاعت تکوینى و موجوداتى که در مسیر تکامل و پرورش قرار دارند نیز این دو جنبه مشهود است: گاهى موجودات پائین‏تر نیازشان به عوامل نیرومندتر و برتر براى از میان بردن عوامل تخریب است (همانند نیاز گیاه به نور آفتاب براى از بین بردن آفات) و گاه براى افزودن نقاط قوت و پیشرفت مى‏باشد.
(همانند نیاز گیاه براى رشد و نمو به نور آفتاب) و همچنین یک شاگرد درس‏خوان هم براى اصلاح اشتباهات خود نیاز به استاد دارد و هم براى افزایش معلومات مختلف.
بنا بر این شفاعت به دلائل مختلف اثر دوگانه دارد و انحصار به زدودن آثار جرم و گناه ندارد (دقت کنید).
با توجه به آنچه گفته شده روشن مى‏شود که چرا توبه‏کاران نیز به شفاعت نیازمندند، با اینکه توبه طبق اعتقادات مسلم مذهبى به تنهایى موجب آمرزش گناه مى‏گردد.
دلیل این موضوع دو چیز است:
۱- توبه‏کاران نیز براى افزایش مقامات معنوى و پرورش و تکامل و ارتقاء مقام، نیاز به شفاعت دارند اگر چه نیازشان در زمینه جرم و گناه با توبه بر آورده شده است.
۲- اشتباه بزرگى که براى بسیارى در زمینه تاثیر توبه رخ داده موجب اینگونه اشکالات مى‏شود و آن اینکه تصورشان این است که توبه و ندامت و پشیمانى از گناه مى‏تواند انسان را به حالت قبل از گناه در آورد.
در حالى که در جاى خود گفته‏ایم ندامت از گذشته و تصمیم نسبت به آینده تنها مرحله نخستین توبه است، و درست همانند دارویى است که بیمارى را قطع مى‏کند، بدیهى است با قطع تب و از بین رفتن ریشه بیمارى، اگر چه بیمار بهبودى یافته و سالم شده، ولى هرگز به حال یک انسان عادى در نیامده است، بلکه باید مدتها به تقویت بنیه جسمى خود بپردازد، تا به مرحله قبل از بیمارى برسد.
و به تعبیر دیگر توبه مراحلى دارد، و ندامت از گناه و تصمیم براى پاک بودن در آینده تنها مرحله نخستین آن است. مرحله نهایى آن به این حاصل مى‏شود که توبه کار از هر نظر به حالت روحانى قبل از گناه در آید و در این مرحله است که شفاعت شافعان و پیوند و ارتباط با آنها مى‏تواند اثر بخش باشد.
شاهد زنده براى این سخن همان است که در سابق اشاره کردیم که در آیات مربوط به استغفار مى‏بینیم علاوه بر توبه شخص مجرم، استغفار پیامبر ص شرط پذیرش توبه قرار داده شده است، و همچنین در مورد توبه برادران یوسف و استغفار یعقوب براى آنها، و از همه روشنتر در مورد استغفار فرشتگان براى افرادى که نیکوکار و صالح و مصلحند که آیات آن در سابق گذشت (دقت کنید).
۷- فلسفه شفاعت‏
مفهوم شفاعت و مدارک آن را- که روشنگر مفهوم آن بود- دانستیم، و با توجه به آن، درک فلسفه‏هاى اجتماعى و روانى آن چندان مشکل نیست.
به طور کلى توجه به اصل شفاعت مى‏تواند چند اثر زیر را در معتقدان داشته باشد:
مبارزه با روح یاس- کسانى که مرتکب جرائم سنگینى مى‏شوند از یک سو گرفتار ناراحتى و جدان، و از سوى دیگر گرفتار یاس از بخشودگى در پیشگاه خدا مى‏گردند و چون راه بازگشت را به روى خود مسدود مى‏یابند عملا حاضر به هیچگونه تجدید نظر نیستند، و با توجه به تیره‏گى افق آینده در نظرشان ممکن است دست به طغیان و سرکشى بیشتر بزنند و یک نوع آزادى عمل براى خود، تحت این عنوان که رعایت مقررات براى آنها سودى ندارد، قائل شوند، درست همانند بیمارى که از بهبودى مایوس شده و سد پرهیز را بکلى شکسته است چون آن را بى‏دلیل و فاقد تاثیر مى‏داند.
گاه ناراحتى و جدان که ناشى از اینگونه جرائم است، موجب اختلالات روانى و یا موجب تحریک حس انتقام‏جویى از جامعه‏اى که او را چنین آلوده کرده است مى‏گردد، و به این ترتیب گناهکار مبدل به یک عنصر خطرناک و کانون ناراحتى براى جامعه مى‏شود.
اما ایمان به شفاعت روزنه‏اى به سوى روشنایى به روى او مى‏گشاید و امید به آمرزش، او را به کنترل خویش و تجدید نظر، و حتى جبران گذشته تشویق مى‏کند، حس انتقام‏جویى در او تحریک نمى‏گردد و آرامش روانى به او امکان تبدیل شدن به یک عنصر سالم و صالح مى‏دهد.
بنا بر این اگر بگوئیم توجه به شفاعت به معنى صحیح، یک عامل سازنده و باز دارنده است که مى‏تواند از یک فرد مجرم و گناهکار فرد صالحى بسازد، گزاف نگفته‏ایم، لذا مشاهده مى‏کنیم که حتى براى زندانیان ابد، روزنه شفاعت و بخشودگى در قوانین مختلف دنیا باز گذارده شده است، مبادا یاس و نومیدى آنها را مبدل به کانون خطرى در درون خود زندانها کند، و یا گرفتار اختلال روانى سازد!.
۸- شرائط سازنده شفاعت
- با توجه به اینکه شفاعت به معنى صحیح قیود و شرائط فراوانى در چند جهت دارد، کسانى که معتقد به این اصلند براى اینکه مشمول آن شوند ناگزیرند شرائط آن را فراهم سازند، و از گناهانى همانند ظلم که امید شفاعت را به صفر مى‏رساند بپرهیزند، برنامه خود را از یک دگرگونى عمیق و همه جانبه در وضع خویش شروع کنند، و براى رسیدن به مقام ارتضاء و بر قرار ساختن عهد الهى (به تفسیرى که گذشت) از گناه توبه کنند، و یا حد اقل در آستانه توبه قرار گیرند.
خلافکارى و شکستن سد قوانین الهى را متوقف سازند و یا لا اقل تقلیل دهند و ایمان به خدا و دادگاه بزرگ رستاخیز را در خود زنده نگاهدارند و قوانین و مقررات او را محترم بشمرند. و از طرفى براى بر قرار ساختن پیوند میان خود و شفاعت کننده از صفات او اقتباس کنند و یک نوع سنخیت، هر چند ضعیف، میان خود و او بر قرار سازند، یعنى همانطور که در شفاعت تکوینى آمادگى و سنخیت، و تسلیم در برابر عوامل تکامل، شرط تاثیر علل تکوینى است، در مرحله شفاعت تشریعى نیز براى رسیدن به نتیجه، اینگونه آمادگیها لازم است (دقت کنید).
با این وضع جاى تردید باقى نمى‏ماند که شفاعت به معنى صحیح نقش مؤثرى در دگرگونى حال مجرمان و اصلاح وضع آنها خواهد داشت.
۹- بررسى و پاسخ اشکالات:
همانطور که قبلا گفته شد میان شفاعت در عرف عام و شفاعت در منطق اسلام فاصله زیادى است، یکى بر اساس تغییر دادن فکر شفاعت کننده و دیگرى بر اساس تغییرات و دگرگونیهاى گوناگون در شفاعت شونده قرار دارد.
روشن است که شفاعت به معنى اول همه اشکالات گذشته را به خود جذب مى‏کند، هم روح سعى و تلاش را مى‏کشد، هم موجب تشویق به گناه است ،هم انعکاسى از جوامع عقب افتاده و فئودالیته مى‏باشد.و هم متضمن یک نوع شرک یا انحراف از توحید است.
زیرا اگر ما معتقد باشیم که علم خدا را مى‏توان تغییر داد و مجهولى را در باره شفاعت شونده براى او روشن ساخت، و یا مبدئى غیر از او در جهان وجود دارد که مى‏توان خشم خدا را به وسیله او فرو نشاند، و یا محبت او را به سوى خود جلب کرد، و یا معتقد باشیم که خداوند ممکن است نیاز به موقعیت بعضى از بندگان خود داشته باشد و بخاطر این نیاز، شفاعت آنها را در باره مجرمى بپذیرد، و یا معتقد باشیم که از نفوذ وسایطى ممکن است بهراسد و شفاعت آنها را بپذیرد، همه اینها ما را از اصل توحید و خداشناسى، دور مى‏سازد و در دره شرک و بت پرستى، پرتاب مى‏کند.
اینها همه نتیجه شفاعت در عرف عام و معنى نادرست آن است.ولى شفاعت در شکل صحیح و با شرائط و کیفیت و خصوصیات و ویژگیهایى که در بالا به آن اشاره شد، هیچیک از این عیوب را ندارد- سهل است- نقاط مثبت ضد آن را پرورش مى‏دهد.
این نوع شفاعت تشویق به گناه نمى‏کند، بلکه وسیله‏اى براى ترک گناه است.
دعوت به سستى و تنبلى نمى‏کند، بلکه با ایجاد روح امیدوارى، نیروهاى انسان را براى جبران خطاهاى گذشته بسیج مى‏نماید.
هیچگونه ارتباطى با جوامع عقب افتاده ندارد، بلکه یک وسیله مؤثر تربیتى براى اصلاح مجرمان و گناهکاران و متجاوزان است.نه تنها شرک نیست، بلکه عین توحید و توجه به خدا و استمداد از صفات او و اذن و فرمان او مى‏باشد.
باز براى روشنتر شدن این بحث نظر شما را به تحلیل زیر جلب مى‏کنیم:
۱۰- شفاعت و توحید:
تفسیرهاى نادرست براى مساله شفاعت، دو دسته را که در دو قطب کاملا متضاد هستند به مخالفت با این موضوع برانگیخته است.
دسته‏اى که طرز تفکر مادى دارند و شفاعت را عامل تخدیر و خاموش ساختن تلاش و کوششها مى‏پندارند که پاسخ آنها مشروحا گذشت.
دسته‏اى دیگر بعضى از افراطیون مذهبى مانند وهابیها و همفکران آنها هستند که اعتقاد به شفاعت را یک نوع شرک و انحراف از آئین توحید تصور مى‏کنند با اینکه طرح اشکال آنها و پاسخ آن بحث را به درازا مى‏کشاند و از طرز تفسیر خارج مى‏شویم ولى روى پاره‏اى از جهات این امر را لازم مى‏دانیم:
نخست توجه به این موضوع لازم است که وهابیها که در دو قرن اخیر به رهبرى محمد بن عبد الوهاب سرزمین حجاز را تحت نفوذ افکار خود قرار داده‏اند در معتقدات تند و حاد خود که بیشتر در زمینه توحید است تنها با شیعه مخالفت ندارند بلکه با غالب مسلمانهاى اهل تسنن نیز شدیدا مخالفند.محمد بن عبد الوهاب که افکار خود را از ابن تیمیه (احمد بن عبد الحلیم دمشقى متوفى ۷۲۸) که تقریبا (چهار قرن قبل از او مى‏زیسته) گرفته است، در حقیقت مجرى افکار و معتقدات ابن تیمیه (ایدئولوگ وهابیه) بود.
محمد بن عبد الوهاب در خلال سالهاى ۱۱۶۰ تا ۱۲۰۶ که سال وفات او بود با همکارى زمامداران محلى، و برانگیختن آتش تعصبهاى خشن در میان اقوام بیابان گرد و بدوى حجاز توانست به نام دفاع از توحید و مبارزه با شرک، مخالفان خود را عقب بزند و بر دستگاه حکومت و رهبرى سیاسى، بطور مستقیم، و غیر مستقیم تسلط یابد و در این راه خونهاى زیادى از مسلمانان حجاز و غیر حجاز ریخته شد.
کشمکشهاى پیروان محمد بن عبد الوهاب محدود به محیط حجاز نبود، بلکه در سال ۱۲۱۶ (درست ده سال پس از مرگ محمد بن عبد الوهاب) پیروان او از طریق بیابانهاى حجاز با یک حمله غافلگیرانه به کربلا ریختند و با استفاده از تعطیل بودن شهر به مناسبت روز عید غدیر و مسافرت بسیارى از اهالى کربلا به نجف براى مراسم غدیر، پس از شکافتن دیوار شهر به داخل شهر رخنه کرده و به تخریب حرم امام حسین ع و سایر اماکن مقدس شیعه در کربلا پرداختند، و در ضمن تمام درهاى گرانقیمت و تابلوها و هدایاى نفیس و وسائل تزیینى را با خود بردند، حدود پنجاه نفر در نزدیکى ضریح و پانصد نفر در صحن و تعداد زیادى را در خود شهر کشتند که بعضى عدد مقتولین را بالغ بر پنجهزار نفر دانسته‏اند، در این ماجرا خانه‏هاى فراوانى غارت شد و حتى پیر مردان و کودکان و زنان نیز از این تعرض، مصون نماندند.
در سال ۱۳۴۴ فقهاى مدینه که در دستگاه حکومت نفوذ داشتند فتوا به انهدام تمام قبور بزرگان اسلام در حجاز دادند و در روز هشتم شوال این حکم تنفیذ گردید و همه قبور را یکى پس از دیگرى بجز قبر پیامبر اسلام ص ویران کردند که آن هم بخاطر ترس از خشم عمومى مسلمین مستثنى شد.
رویهمرفته پیروان این مکتب همانند خود محمد بن عبد الوهاب افرادى خشن و غیر قابل انعطاف و یکدنده و قشرى و متعصبند و بیش از آنچه روى منطق تکیه مى‏کنند، شدت عمل و خشونت به خرج مى‏دهند، و دانسته یا نادانسته مسائل اسلامى را خلاصه در مبارزه کردن با چند مسئله همانند موضوع شفاعت و زیارت قبور و توسل کرده، و عملا مردم را از مباحث مهم اجتماعى اسلام مخصوصا آنچه مربوط به عدالت اجتماعى و محو آثار استعمار و مبارزه منطقى با غلبه روح مادیگرى و مکتبهاى الحادى است دور نگه داشته‏اند.
به همین دلیل در محیط فکرى آنها هیچگونه سخنى از این مسائل مطرح نیست و در یک حال بیخبرى وحشتناک نسبت به مسائل روز به سر مى‏برند.
در هر صورت آنها در مورد مساله شفاعت چنین مى‏گویند: هیچکس حق ندارد از پیامبر ص شفاعت بطلبد و مثلا بگوید: یا محمد اشفع لى عند اللَّه زیرا خداوند مى‏گوید: وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً (جن- ۱۸).
در رساله کشف الشبهات، نوشته محمد بن عبد الوهاب چنین مى‏خوانیم:
اگر کسى بگوید ما مى‏دانیم خدا به پیامبر ص مقام شفاعت بخشیده و به اذن و فرمان او مى‏تواند شفاعت کند و چه مانعى دارد ما آنچه را که خدا به او بخشیده از او تقاضا کنیم؟ در پاسخ مى‏گوئیم درست است که خدا به او مقام شفاعت داده ولى با این حال نهى کرده است که از او شفاعت بطلبیم! و گفته است: فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً.
بعلاوه مقام شفاعت منحصر به پیامبر ص نیست، فرشتگان و دوستان خدا نیز این مقام را دارند، آیا مى‏توانیم از آنها نیز درخواست شفاعت کنیم؟ اگر کسى چنین بگوید، پرستش و عبادت بندگان صالح خدا را کرده است! «. کشف الشبهات بنا به نقل البراهین الجلیة صفحه ۱۷.»
و نیز نامبرده در رساله اربع قواعد سخنى دارد که خلاصه‏اش این است: رهایى از شرک تنها به شناسایى چهار قاعده ممکن است:
۱- کفارى که پیامبر ص با آنها نبرد کرد اقرار داشتند به اینکه:
خداوند خالق و رازق و تدبیر کننده جهان هستى است چنان که قرآن مى‏گوید: قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ... وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ: (سوره یونس آیه ۳۱) ولى این اقرار و اعتراف هرگز آنها را در زمره مسلمانان قرار نداد.
۲- آنها مى‏گفتند: توجه ما به بتها و عبادت ما از آنها تنها بخاطر طلب قرب و شفاعت مى‏باشد، وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ: (یونس- ۱۸).
۳- پیامبر ص تمام کسانى را که عبادت غیر خدا مى‏کردند محکوم ساخت، اعم از آنها که عبادت فرشتگان و انبیاء و صالحین مى‏کردند یا آنها که اشجار و احجار و خورشید و ماه را مى‏پرستیدند و هیچگونه تفاوتى در میان آنها قائل نشد.
۴- مشرکان عصر ما در مسیر شرک از مشرکان زمان جاهلیت بدترند!، زیرا آنها به هنگام آرامش، عبادت بتها مى‏کردند ولى در شدت و سختى به مقتضاى فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ: (سوره عنکبوت: ۶۵) تنها خدا را مى‏خواندند، ولى مشرکان زمان ما در حالت آرامش و سختى هر دو متوسل به غیر خدا مى‏شوند! رساله اربع قواعد صفحه ۲۴ تا ۲۷ بنا به نقل کشف الارتیاب صفحه ۱۶۳.
عجیب اینکه این گروه وهابیان در نسبت دادن شرک به سایر مسلمانان و کسانى که با عقاید آنان هماهنگى ندارند، اعم از سنى و شیعه، به اندازه‏اى جرى‏و جسور هستند که خون و مال مسلمانان دیگر را به سادگى مباح و حلال مى‏شمرند، و قتل آنها را، خیلى آسان، مجاز مى‏دانند، همانطور که در طول تاریخ خود، بارها عملا نیز این مطلب را نشان داده‏اند.
شیخ سلیمان ابن لحمان در کتاب الهدیة السنیة چنین مى‏گوید:
کتاب و سنت گواهى بر این مى‏دهند که هر کس فرشتگان و انبیاء یا (مثلا) ابن عباس و ابو طالب و امثال آنان را واسطه میان خود و خدا قرار بدهد که در پیشگاه خدا براى او شفاعت کنند، بخاطر اینکه آنها مقرب درگاه خدا هستند، همانطور که در نزد سلاطین شفاعت مى‏کنند- چنین کسانى کافر و مشرکند! و خون و مال آنها مباح است!! اگر چه اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه بگویند و اگر چه نماز بخوانند و روزه بگیرند.
« الهدیة السنیة صفحه ۶۶ بنا به نقل البراهین الجلیة صفحه ۸۳.»
خشونت و یکدندگى و لجاجتى که از این گفتار مى‏بارد بر هیچکس مخفى نیست، و همچنین جهل و ناآگاهى از مسائل اسلامى و قرآنى.
بررسى در زمینه منطق وهابیان در مساله شفاعت:
از آنچه از سخنان مؤسس این مسلک (محمد بن عبد الوهاب) نقل کردیم چنین نتیجه‏گیرى مى‏توان کرد که آنها در نسبت شرک به طرفداران شفاعت در حقیقت روى دو مطلب زیاد تکیه مى‏کنند:
۱- مقایسه مسلمانان طرفدار شفاعت انبیاء و صلحاء با مشرکان زمان جاهلیت.
۲- نهى صریح قرآن از عبادت و پرستش غیر خدا و اینکه نام کسانى را همراه نام خدا ببریم، فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ احد (سوره جن آیه ۱۸) و اینکه تقاضاى شفاعت یک نوع عبادت است.
در قسمت اول باید گفت که در این مقایسه مرتکب اشتباه بزرگى شده زیرا:
اولا- قرآن صریحا مقام شفاعت را براى جمعى از نیکان و صلحا و انبیا و فرشتگان اثبات کرده است، همانطور که در بحثهاى سابق گذشت. منتها آن را منوط به اذن الهى دانسته است، بسیار غیر منطقى و مضحک است که ما بگوئیم خدا چنین مقامى را به او داده ولى ما را از مطالبه اعمال این موقعیت، هر چند مشروط به اذن خدا نمائیم نهى کرده است.
بعلاوه قرآن مراجعه برادران یوسف را به پدر، و همچنین یاران پیامبر ص را به پیامبر و تقاضاى استغفار از وى را صریحا آورده است.
آیا این یکى از مصادیق روشن درخواست شفاعت نیست، تقاضاى شفاعت از پیامبر ص با جمله اشفع لنا عند اللَّه همان است که برادران یوسف گفتند یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا (سوره یوسف آیه ۹۷).
چگونه چیزى را که قرآن صریحا مجاز شمرده شرک مى‏شمرند و معتقد به آن را مشرک و خون و مال او را مباح مى‏پندارند؟! اگر این کار شرک بود چرا یعقوب فرزندان خود را از آن نهى نکرد؟!.
ثانیا- هیچگونه شباهتى میان بت پرستان و خدا پرستان معتقد به شفاعت به اذن اللَّه نیست، زیرا بت پرستان، عبادت بتها مى‏کردند و آنها را شفیع مى‏دانستند در حالى که در مورد مسلمانان معتقد به شفاعت، مساله عبادت شفعاء به هیچوجه مطرح نیست، بلکه تنها درخواست شفاعت در پیشگاه خدا از آنها مى‏کنند و همانطور که خواهیم گفت در خواست شفاعت هیچ ارتباطى به مساله عبادت ندارد.بت پرستان از پرستش خداى یگانه وحشت داشتند و مى‏گفتند:
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عُجابٌ (سوره ص آیه ۵).
بت پرستان بتها را از نظر عبادت در ردیف خداوند مى‏دانستند و مى‏گفتند:
تَاللَّهِ إِنْ کُنَّا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ (شعراء آیه ۹۸).
بت پرستان همانطور که تواریخ به روشنى گواهى مى‏دهد اعتقاد به تاثیر بتها در سرنوشت خود داشتند و مبدئیت تاثیر براى آنها قائل بودند، در حالى که مسلمانان معتقد به شفاعت، تمام تاثیر را از خدا مى‏دانند، و براى هیچ موجودى استقلال در تاثیر قائل نیستند.
مقایسه این دو با یکدیگر بسیار جاهلانه و دور از منطق است.
اما در مورد دوم باید ببینیم عبادت چیست؟
تفسیر عبادت به هر گونه خضوع و احترام مفهومش این است که هیچکس براى هیچکس خضوع و احترامى نکند و احدى این نتیجه را نمى‏پذیرد.همچنین تفسیر آن به هر گونه درخواست و تقاضا، معنیش این است که تقاضا و در خواست از هر کس شرک و بت پرستى باشد، این نیز بر خلاف ضرورت عقل و دین است.
عبادت را به تبعیت و پیروى انسانى از انسان دیگر نیز نمى‏توان تفسیر کرد، زیرا پیروى منطقى افراد از رئیس خود در سازمانها و تشکیلات اجتماعى جزء الفباى زندگى بشر است، همانطور که پیروى از پیامبران و پیشوایان بزرگ از وظائف حتمى هر دیندارى محسوب مى‏شود.
بنا بر این عبادت مفهومى غیر از همه اینها دارد و آن آخرین حد خضوع و تواضع است که به عنوان تعلق و وابستگى مطلق و تسلیم بى قید و شرط عابد در برابر معبود انجام مى‏گیرد.
این کلمه که با واژه (عبد) ریشه مشترک دارد، توجه به مفهوم عبد (بنده) روشن مى‏سازد که در حقیقت عبادت کننده با عبادت خود نشان مى‏دهد که در برابر معبود تسلیم محض است، و سرنوشت خود را در دست او مى‏داند، این همان چیزى است که از لفظ عبادت در عرف و شرع فهمیده مى‏شود.
آیا در تقاضاى شفاعت از شفیعان هیچگونه اثرى از عبادت و پرستش با این تفسیر مفهوم دیده مى‏شود؟.
و اما در مورد خواندن غیر خدا که در آیات متعددى از آن نهى شده است شک نیست که مفهومش این نیست که مثلا صدا زدن و خواندن کسى به نامش و گفتن یا حسن و یا احمد ممنوع است یا شرک.
در این نیز نباید تردید کرد که خواندن کسى و درخواست انجام کارى که در قدرت و توانایى او است نیز نه گناه است و نه شرک، زیرا تعاون یکى از پایه‏هاى زندگى و حیات اجتماعى است، تمام پیامبران و امامان نیز چنین کارى داشته‏اند (حتى خود وهابیان هم آن را ممنوع ندانسته‏اند).
آنچه ممکن است مورد ایراد واقع گردد همان است که خود ابن تیمیه در رساله زیارة القبور متعرض آن شده است:
حاجتى را که بنده از خدا مى‏خواهد اگر چیزى باشد که جز از خداوند صادر نمى‏شود هر گاه آن را از مخلوق بخواهد مشرک است، همانند عبادت کنندگان ملائکه و بتهاى سنگ و چوبى و کسانى که مسیح و مادرش را به عنوان معبود برگزیده بودند، مثل اینکه به مخلوق زنده یا مرده بگوید گناه مرا ببخش، یا مرا بر دشمنم پیروز کن، یا بیماریم را شفا ده! ...
و اگر از امورى باشد که بندگان نیز قادر بر انجام آن هستند در این صورت مانعى ندارد که تقاضاى آن را از انسانى کند، منتها شرایطى دارد، زیرا تقاضاى مخلوق از مخلوق دیگر گاه جائز است و گاه حرام ... پیامبر ص به ابن عباس فرموده هنگامى که چیزى مى‏خواهى از خدا بخواه، و هنگامى که یارى مى‏طلبى از خدا یارى بطلب، تا آنجا که پیامبر ص به گروهى از یارانش توصیه فرمود هرگز چیزى از مردم نخواهند، آنها در عمل به این توصیه تا آنجا پیش رفتند که اگر تازیانه از دست یکى مى‏افتاد (و سوار بر مرکب بود) به کسى نمى‏گفت این تازیانه را به من بده، این همان تقاضاى مکروه است، و اما تقاضاى جائز آن است که انسان از برادر مؤمنش طلب دعا کند! زیارة القبور ص ۱۵۲ به نقل از کشف الارتیاب ص ۲۶۸.
بنا بر این ما هم مى‏گوئیم اگر براستى کسى کار خدا را از غیر خدا بخواهد و او را مستقل در انجام آن بداند مشرک است، ولى اگر از او شفاعتى بخواهد که کار خود او است و خدا به او داده، نه تنها شرک نیست، بلکه عین ایمان و توحید است، کلمه مع در آیه فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً نیز گواه بر این مدعاست که نباید کسى را در ردیف خداوند مبدء تاثیر مستقل دانست (دقت کنید).
غرض از اصرار و تاکید روى این بحث آنست که تحریف و مسخ مفهوم شفاعت نه تنها بهانه‏اى به دست خرده‏گیران بر مذهب داده است بلکه سبب تفسیرها و نتیجه‏گیریهاى نادرست از ناحیه بعضى از طوائف اسلامى شده و عاملى براى تفرقه و پراکندگى صفوف گردیده است.
در حالى که تفسیر صحیح شفاعت، علاوه بر اینکه موجب رشد و تکامل اخلاقى جامعه، و عاملى براى اصلاح افراد فاسد است، سبب قطع زبان بدخواهان، و وحدت کلمه در جامعه اسلامى خواهد بود.
ما امیدواریم همه مسلمین با تحلیل صحیح قرآنى و منطقى روى این مساله راه سوء استفاده را به روى دشمنان ببندند و به توحید صفوف خود کمک کنند.

نظرات

نظر بدهید