یاد خداى متعال و نعمت هاى او ۱۳۹۱/۲/۶

از امورى که انسان را معاونت کامل مى نماید در مجاهده با نفس و شیطان ، و باید انسان سالک مجاهد خیلى مواظب آن باشد (( تذکّر )) است و ما این مقام را به ذکر آن ختم مى کنیم ، با این که خیلى از مطالب باقى است و آن در این مقام عبارت است از یاد خداى تعالى و نعمت هایى که به انسان مرحمت فرموده است .
از امورى که انسان را معاونت کامل مى نماید در مجاهده با نفس و شیطان ، و باید انسان سالک مجاهد خیلى مواظب آن باشد (( تذکّر )) است و ما این مقام را به ذکر آن ختم مى کنیم ، با این که خیلى از مطالب باقى است و آن در این مقام عبارت است از یاد خداى تعالى و نعمت هایى که به انسان مرحمت فرموده است .

بدان که امور فطریّه که هر انسان جبلّه و فطره بدان حکم مى کند، احترام مُنعِم است و هر کس در کتاب ذات خود اگر تأمّلى کند، مى بیند که مسطور است که باید از (به) کسى که به انسان نعمتى داد، احترام کند. و معلوم است هر چه نعمت بزرگ تر باشد و مُنعِم در آن انعام بى غرض تر باشد، احترامش در نظر فطرت، لازم تر و بیش تر است . مثلاً فرق واضح است در احترام بین کسى که به شما یک اسب مى دهد و آن منظور نظرش هست ، یا کسى که یک ده شش دانگى بدهد و در این دادن منّتى هم نگذارد. مثلاً اگر دکترى شما را از کورى نجات داد، فطرتاً او را احترام مى کنید، و اگر از مرگ نجات داد بیش تر احترام مى کنید. اکنون ملاحظه کن نعمت هاى ظاهره و باطنه که مالک الملوک جلّ شأنه به ما مرحمت کرده که اگر جنّ و انس بخواهند یکى از آن ها را به ما بدهند نمى توانند و ما از آن غفلت داریم؛ مثلاً این هوایى که ما شب و روز از آن استفاده مى کنیم ، و حیات ما و همه ی موجودات محیط، وابسته به وجود آن است که اگر یک ربع ساعت نباشد، هیچ حیوانى زنده نمى ماند چه نعمت بزرگى است ؟ که اگر تمام جنّ و انس بخواهند شبیه آن را به ما بدهند، عاجزند، و همین طور قدرى متذکّر شو سایر نِعَم الهى را، از قبیل صحّت بدن و قواى ظاهره از قبیل چشم و گوش و ذوق و لمس و قواى باطنه از قبیل خیال و وهم و عقل و غیر آن که هر یک منافعى دارد که حد ندارد. تمام این ها را مالک الملوک به ما عنایت فرموده بدون این که از او بخواهیم ، و بدون این که به ما منّتى تحمیل فرماید، و به این ها نیز اکتفا نفرموده است ، و انبیاء و پیغمبران فرستاده ، و کتبى فرو فرستاده و راه سعادت و شقاوت و بهشت و جهنّم را به ما نموده ، و هر چه محتاج به او بودیم در دنیا و آخرت به ما عنایت فرموده است ، بدون این که به طاعت و عبادت ما احتیاجى داشته باشد، یا به حال او طاعت و معصیت ما فرقى کند، فقط از براى نفع خود ما امر و نهى فرموده .

بعد از تذکّر این نعمت ها و هزاران نعمت هاى دیگر که حقیقتاً از شمردن کلیات آن تمام بشر عاجز است تا چه رسد به جزئیات آن ، آیا در فطرت شما احترام به چنین مُنعِمى لازم است ؟ و آیا خیانت نمودن به چنین ولى نعمتى در نظر عقل چه حالى دارد؟ و نیز از امورى که در فطرت ثبت و مسطور است ، احترام شخص بزرگ و عظیم است . این همه احتراماتى که مردم از اهل دنیا و ثروت مى کنند، و از سلاطین و بزرگان براى این است که آن ها را بزرگ و عظیم تشخیص داده اند.
آیا چه عظمتى به عظمت و بزرگى مالک الملوک است که دنیاى پست و مخلوق ناقابل او که کوچک ترین عوالم است ، و تنگ ترین نشئه است تاکنون عقل هیچ موجودى به آن نرسیده ؟ بلکه به همین منظومه ی شمسى خودمان که از منظومات شمسى دیگر کوچک تر و در پیش شموس دیگر قدر محسوس ندارد، مستکشفین بزرگ دنیا اطّلاع پیدا نکرده اند.

آیا این عظیم که با یک اشاره این همه عوالم و هزاران هزار عوالم غیبیّه را خلق فرموده، در فطرت عقل لازم الاحترام نیست ؟
و نیز، حاضر در کتاب فطرت لازم الاحترام است . مى بینید که اگر انسان از کسى خداى نکرده بدگویى کند در غیابش ، اگر حاضر شد فطرتاً سکوت مى کند و از او احترام مى نماید، و معلوم است خداى تبارک و تعالى در همه جا حاضر و تمام ممالک وجود، در تحت نظر او اداره مى شود، بلکه همه ی ، نفس حضور و همه ی عالم ، محضر ربوبیّت است .
اکنون متذکّر شو؛ اى نفس خبیث نویسنده که چه ظلمى است بزرگ و چه گناهى است عظیم، اگر معصیت چنین عظیمى را به نعمت خودش که قواى تُست در محضر مقدّس خودش بنمایى .

آیا اگر داراى خردلى حیا باشى ، نباید از خجلت آب شوى و به زمین فرو بروى ؟
پس ای عزیز؛ متذکّر عظمت خداى خودت باش ، و متذکّر نعمت ها و مرحمت هاى او شو، و متذکّر حضور باش ، و ترک کن نافرمانى او را، و در این جنگ بزرگ بر جنود شیطان غلبه کن ، و مملکت خود را مملکت رحمانى و حقّانى کن ، و به جاى جنود شیطان، محلّ اقامت لشگر حق تعالى نما، تا آن که خداوند تبارک و تعالى تو را توفیق دهد در مجاهده ی مقام دیگر و در میدان جنگ بزرگ تر که در پیش است ، و آن جهاد نفس است در عالم باطن و مقام دوم نفس که إن شاء الله به آن اشاره مى کنیم . و باز تذکّر مى دهم که در هر حال به خود امیدى نداشته باش که از غیر خداى تعالى از کسى کارى بر نمى آید، و از خود حق تعالى با تضرّع و زارى توفیق بخواه که تو را در این مجاهده ، اعانت فرماید تا بلکه إن شاء الله غالب آیى إِنَّهُ وَلِیُّ التَّوفِیق . ( امام خمینی رحمه الله ، چهل حدیث ، ص ۱۰ و ۱۱ )

برگرفته از پایگاه : پاسخگو
برخی از عبارات و کلمات این نوشتار با ادبیات ساده و روان تری نوشته شده است و با متن اصلی اندکی تفاوت دارد .

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.