یحیی بن خالد برمکی ۱۳۹۵/۰۲/۲۰ - ۲۴۲۶ بازدید

یحی برمکی چه کسی بود؟

ابوالفضل یحیی بن خالد وزیر هارون الرشید و باتدبیرترین برمکیان بود. در حدود ۱۲۰ متولد شد. در حکومت خالد بر فارس همراه پدر و در روزگار امارت خالد بر شمال ایران نایب وی در ری بود. با آنکه از ابتدا مناصب حکومتی داشت ، در جوانی شاید به سبب مصادره های پیاپی که بر خالد تحمیل می شد، فقر را تجربه کرده بود (جهشیاری ، ص ۱۴۰) و به کمک ابوعبدالله اشعری که کاتبش، ابی خالد احول، از حال یحیی آگاهش گردانیده بود، توانست نیاز خود را برآورد (غفاری قزوینی ، ص ۴۴). در ۱۴۹ که مهدی ، ولیعهد منصور، از ری دیدار کرد، او را خشنود ساخت (جهشیاری ، ص ۹۸). او تا پایان خلافت منصور عهده دار ولایت آذربایجان بود (ابن اثیر، ج ۵، ص ۴۲). منصور درباره اش گفت : «همه پسری به دنیا می آورند و خالد پدری آورده است ». (طبری ، ج ۸، ص ۵۶). مهدی در ۱۶۱، حضانت هارون را از ابان بن صدقه گرفت و به یحیی سپرد (ابن اثیر، ج ۵، ص ۶۱). در ۱۶۳، در غزای روم ، یحیی کاتب و مشاور هارون بود (طبری ، ج ۸، ص ۱۴۶) و گماردن بعضی از افراد برمناصب دولتی به عهدة او بود، از جمله کاتب خود، اسماعیل بن صبیح ، را به دیوان مالی شام برگماشت (همان ، ص ۱۲۷). در ۱۶۹، چون مهدی درگذشت ، جانشین او، هادی ، در گرگان می جنگید (ابن عمرانی ، ص ۷۳). به صلاحدید یحیی ، هارون صاحب برید منطقه را، که نصیر نام داشت ، به تعزیت و تهنیت حکومت نزد برادر فرستاد (همانجا؛ طبری ، ج ۸، ص ۱۸۷). اما لشکر در غیاب هادی شورید و خواهان «دِرَمْ بیعت » شد. در این هنگام نیز تدبیر یحیی به کار آمد و باکمک خیزران مقرری دوساله فراهم شد و شورش فرونشست (گردیزی ، ص ۱۵۶ـ۱۵۷؛ طبری ، ج ۸، ص ۱۸۸). یحیی با دوراندیشی ، دعوت خیزران ، مادر هادی و هارون ، را برای رفتن به حضور او نپذیرفت تا از همان ابتدا خشم هادی را بر نینگیزد (ابن اثیر، ج ۵، ص ۷۴)، اما برای گسترش نفوذ هارون تلاش کرد؛ چنانکه کوشید تا کاتب خود، اسماعیل بن صَبیح ، را به دیوان زمام شام بگمارد و بدین ترتیب از اخبار بیشتر آگاه شود. اما هادی دریافت و یحیی ناگزیر اسماعیل را به حرّان فرستاد (ابن عمرانی ، ص ۷۳؛ جهشیاری ، ص ۱۲۷). هنگامی که هادی با تهدید و تطمیع هارون با وعدة واگذاری حکومت توابع رقّه ، هَنی ومَری به او و موافقت با ازدواج وی با زبیده ، دختر منصور، می خواست هارون را وادارد تا از ولیعهدی کناره بگیرد، یحیی هارون را به استواری فراخواند. هادی با آگاهی از نقش یحیی ، بر او خشم گرفت ، اما یحیی کوشید تا با این استدلال که انتقال ولیعهدی به جعفر پسر خردسال هادی ، سستی پایه های حکومت عباسیان را درپی دارد، هادی را بر سر لطف آورد (طبری ، ج ۸، ص ۲۱۰؛ جهشیاری ، ص ۱۲۸ـ۱۲۹؛ عقیلی ، ص ۳۸؛ ابن اثیر، ج ۵، ص ۷۷ـ۷۸). سرانجام ، هادی پس از بازداشت یحیی در عیسی آباد مصمم به قتل او شد (بلعمی ، ج ۲، ص ۱۱۸۳) و یقطین نامی را مأمور این کار کرد (طبری ، ج ۸، ص ۲۱۲؛ مجمل التواریخ والقصص ، ص ۳۴۰)، اما پیش از آنکه پیک مرگ یحیی به او برسد، هادی در ۱۷۰ پس از مدت کوتاهی خلافت در گذشت و یحیی از مرگ نجات یافت (طبری ، همانجا؛ جهشیاری ، ص ۱۳۲؛ یعقوبی ، تاریخ ، ج ۲، ص ۴۰۹)هارون در ۱۴ ربیع الاول ۱۷۰، به خلافت رسید و یحیی را که پدر خطاب می کرد، با اختیارات تام به وزارت منصوب کرد (مسعودی ، ج ۴، ص ۱۹۶؛ جهشیاری ، ص ۱۳۴؛ مجمل التواریخ والقصص ، ص ۳۳۶). نفوذ خیزران در این میان بی تأثیر نبود (طبری ، ج ۸، ص ۲۳۳؛ بلعمی ، ج ۲، ص ۱۱۸۴ـ۱۱۸۵؛ جهشیاری ، همانجا). سال بعد، با مرگ ابوالعباس فضل بن سلیمان طوسی ، خاتم خلافت به یحیی منتقل شد و وزارت خاتم و خراج ، توأماً در اختیار او قرار گرفت (طبری ، ج ۸، ص ۲۳۵؛جهشیاری ، ص ۱۳۴، ۲۲۷،۲۳۵). در ۱۷۳ خیزران ، حامی قدرتمند برمکیان ، درگذشت (طبری ، ج ۵، ص ۲۳۸). هارون دیوان نفقات را از یحیی گرفت و به فضل بن ربیع سپرد (جهشیاری ، ص ۱۴۵).در ۱۷۸، یحیی با ارسال نامه هایی که یقطین بن موسی ومنصوربن زیّار حامل آن بودند، شورش عبدویه انباری را در افریقیه با مسالمت فرونشاند و برای او امان نامه گرفت (طبری ، ج ۸، ص ۲۵۶). در ۱۸۱، یحیی با هارون به حج رفت و در همان سفر با دادن مهر خلافت به هارون و شاید با احساس خطری که قدرت دیرپای او را تهدید می کرد، تقاضای کناره گیری کرد (طبری ، ج ۸، ص ۲۶۸). در ۱۸۶، باردیگر با هارون به سفر حج رفت؛ در بازگشت واقعة مشهور به «اعطیات الثلاث یا ثلاثة اعطیه » رخ داد و در مدینه در سه مجلس با حضور هارون و یحیی ، محمدامین و فضل ، عبدالله مأمون و جعفر بخششهایی نثار مردم شد که نمونه ای برای فراوانی نعمت در تاریخ خلفا گردید (یعقوبی ، تاریخ ، ج ۲، ص ۴۲۲؛ جهشیاری ، ص ۱۷۵؛ابن خلکان ، ج ۶، ص ۲۲۴). ظاهراً در همین سفر یحیی از دیرالعُمر، کشتنگاه بعدی جعفر، دیدار کرد. آخرین ماجرایی که قبل از آغاز نکبت خانواده ، یحیی در آن نقش داشت ، مکاتبات و مناقشات میان هارون ونفقور (نیکفور) و گزارش عهدشکنی فرمانروایی روم شرقی به هارون (ابن فرّاء، ص ۶۰ـ۶۱) وتشویق خلیفه به صلح با نفقور (جهشیاری ، ص ۱۶۱) بود. یحیی به هنگام بروز اختلاف میان حکومت روم شرقی و خلافت عباسیان ، هارون را از حفر آبراهه ای میان دریای روم (مدیترانه ) و قلزم (سرخ ) منصرف کرد، زیرا بیم داشت که رومیان مسلمانانی را که از راه دریای سرخ قصد سفر حج داشتند، بربایند (مسعودی ، ج ۲، ص ۴۱۱). با آغاز نکبت و سقوط برمکیان و پس از قتل فرزندش جعفر، یحیی روانة زندان رافقه در ساحل فرات شد (یاقوت حموی ، معجم الادباء ، ج ۲۰، ص ۹؛ ابن خلکان ، ج ۶، ص ۲۲۷). گزارش متانت و بردباری یحیی در تحمل شداید این دوره در منابع تاریخی بارها آمده است (جهشیاری ، ص ۱۸۷؛ طبری ، ج ۸، ص ۳۰۰). او کوشید در مکاتبات خود با خلیفه ویادآوری حقوق تربیت بر او وحمایت از او، وی را بر سر مهر آورد، اما تلاش وی به جایی نرسید (یعقوبی ، تاریخ ، ج ۲، ص ۴۳۲؛ ونیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). یحیی در محرم ۱۸۹ (مسعودی ، ج ۴، ص ۲۰۳) یا ۱۹۰ به طور ناگهانی درگذشت (جهشیاری ، ص ۲۱۰؛خطیب بغدادی ، ج ۱۴، ص ۱۳۲؛ ابن خلکان ، ج ۶، ص ۲۲۸). پسرش فضل بر وی نماز خواند و او را برساحل فرات ، در ربض هرثمه ، به خاک سپرد (همانجاها) و برگور او بنای بلندی ساخت (جهشیاری ، ص ۲۱۰(
از بازماندگان یحیی چهار پسر مشهورترند ( رجوع کنید به سطور بعد) که آنان را «بیت الفضل والسیاسة » نامیده اند (ثعالبی ، ص ۱۳۹). ازمیان ایشان ، ابراهیم ، معروف به دینار آل برمک ، در جوانی و در حیات یحیی درگذشت (جهشیاری ، ص ۱۳۵ـ۱۳۶).
درکنار فعالیت سیاسی وحکومتی ، یحیی حامی جدی علوم وفنون وادبیات بود. فهرست نام سرشناسانی که با حمایت او به کار فرهنگی پرداختند، مفصل وتحسین برانگیز است . ترجمه و تفسیر مجسطی بطلمیوس را برخی به تشویق او دانسته اند که چون تفسیر نخست او را قانع نکرد، ابوحَسّان و سَلْم ، صاحب بیت الحکمه ، را بر این کار گمارد و آنان بخوبی از عهده بر آمدند (ابن ندیم ، ص ۳۲۷). یحیی همچنین مشوق دانشمندان هندی بود. ابن ندیم (ص ۴۰۹) اشارة صریح دارد به اینکه برمکیان در روزگار فرمانروایی عرب تنها کسانی بودند که در شناخت هند و آوردن حکمای هندی اهتمام جدی داشتند که شاید به سبب خاستگاهشان ، شرق ایران ، باشد. یحیی مُنَکه یا کُنکه هندی را برانگیخت تا کتاب سُسْرَد را حاوی ده مقاله در پزشکی ، به عربی ترجمه کند که تا مدتها و تا زمان رازی «کُنّاش » ( =مرجع مختصر و مفید ) معتبری در پزشکی بود (ابن ندیم ، ص ۳۶۰). این دو، منکه و یحیی ، ساعات بسیاری در مصاحبت یکدیگر می گذراندند (ابن قتیبه ، ج ۱، ص ۲۴ـ ۲۵). ابن دُهْن ، رئیس بیمارستان برامکه ، از دیگر مترجمان متون طبی از هندی به عربی ، نیز پروردة یحیی بود (ابن ندیم ، همانجا؛ زیدان ، ص ۶۰۸).
علاقة یحیی به هندشناسی موجب شد تا کسانی را به هند فرستد و اطلاعات گرد آمده در اثری با عنوان کتابٌ فیه ملل الهند و ادیانها جمع شود (ابن ندیم ، ص ۴۰۹). یحیی همچنین از مشوقان انتقال تجارب پزشکی ایرانیان به جهان اسلام بود. خانوادة بختیشوع از جمله پروردگان او و فرزندان وی اند. از ثابت بن سنان حرّانی نقل است که رقم بخششهای برمکیان به جبریل بن بختیشوع (متوفی ۲۱۳) به هفتاد هزار درهم بالغ می شده است (تنوخی ، ۱۳۹۱ـ۱۳۹۳، ج ۸، ص ۲۴۵). در زمان وزارت یحیی ، بیت الحکمه بنیان گذاشته شد که اصحاب آن از نامیترین متفکران این دوره ، چون علی بن هیثم ، علی بن منصور، سکاک و هشام بن حکم بودند که شخص اخیر از مصاحبین ویژة یحیی بود و مجالس بحث او را در کلام اداره می کرد (ابن ندیم ، ص ۲۲۳(نجوم نیز از دانشهایی بود که یحیی هم به تشویق صاحبانِ آن و هم به تبحر در آن شهرت داشت (جهشیاری ، ص ۲۰۰). او حامی ابو حفص عمربن فرخان طبری و ابوبکر محمدبن عمر، پسر او، بود (صفا، ج ۱، ص ۱۰۹ـ۱۱۰؛ قفطی ، ص ۲۴۲). ابن ندیم (ص ۴۱۹) همچنین نام یحیی را در زمرة فیلسوفانی آورده که در کیمیا سخن گفته اند.
یحیی در ادبیات نویسنده ای بلیغ و درست رای و از پیشروان انشا و کتابت در عصر خود بود (یاقوت حموی ، معجم الادباء ، ج ۱۹، ص ۵ـ۹؛ثعالبی ، ص ۱۴۷؛ ابن طقطقی ، ص ۲۳۵). ابن ندیم او را، به استناد سخن ابن حاجب نعمان و محمدبن داود، در زمرة شاعران «مُقِلّ» (کم گوی ) آورده است (ص ۱۹۰) و آثار این دوره مشحون از کلمات قصار اوست (برای نمونه رجوع کنید به ابراهیم بن محمد بیهقی ، ج ۱، ص ۲۵۶؛جهشیاری ، ص ۱۳۶؛ابن اثیر، ج ۵، ص ۱۱۶، ۱۳۲؛ابن طقطقی ، ص ۲۴۰(.
او حامی واقدی و نخستین شناسندة فقاهت و علم او در بغداد بود (ابراهیم بن محمد بیهقی ، ج ۱، ص ۳۲۱ـ۳۲۲؛ ابن خلکان ، ج ۶، ص ۲۲۴ـ۲۲۵) و نیز سیبویة نحوی در سفرش به بغداد از حمایت یحیی برخوردار شد و با جایزة ده هزار درهمی وی به بصره بازگشت (ابن ندیم ، ص ۵۷؛ یاقوت حموی ، معجم الادباء ، ج ۱۶، ص ۱۱۹). شاعرانی چون ابو عمرو کلثوم بن عمرو عَتّابی (حصری ، ج ۲، ص ۶۲)، عباس بن احنف ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «عباس بن احنف»؛جهشیاری ، ص ۱۶۹)، سلم خاسر (ثعالبی ، ص ۷۷)، ابوالینبغی (جهشیاری ، ص ۱۵۶)، ابوثابت عبدالعزیزبن عمران زُهْری معروف به ابوثابت اعرج (تنوخی ، ۱۳۹۱ـ۱۳۹۳، ج ۶، ص ۱۵۹) در حمایت او بودند. او مشوق عبدالله بن هلال اهوازی در برگردانیدن کلیله از فارسی به عربی بود (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به محجوب ، ص ۱۱۰ـ۱۱۲). ظاهراً یحیی برای آسانیِ به خاطر سپاری کلیله در آموزشهای جعفر، دستور داد که ابان بن عبدالحمید لاحقی آن را به نظم آورد (جهشیاری ، ص ۱۶۵).
وی همچنین پرورندة دولتمردانی بود که ادامه دهندة سنت برمکیان در دستگاه خلافت بودند، از جمله فضل بن سهل بن زادانْفَرُخ (جهشیاری ، ص ۱۸۲ـ۱۸۳)، در واقع ، تمام خاندان سهل که در آن هنگام زردشتی بودند در حمایت یحیی قرار داشتند (هندوشاه بن سنجر، ص ۱۶۱ـ۱۶۲) و به دست او مسلمان شدند (عقیلی ، ص ۶۹). یحیی به آبادانی نیز توجه داشت ، از جمله : حفر نهر سیحان ، شعبه ای از دجله در بصره (بلاذری ، ص ۱۱۹؛ ابن فقیه ، ص ۹۳)، حفر نهر اباالجیل و بنای بازاری در بغداد که بعدها مأمون به اقطاع طاهربن حسین داد (طبری ، ج ۸، ص ۲۶۶؛ جهشیاری ، ص ۱۳۴؛ ابن قتیبه ، ج ۴، ص ۱۱۰، پانویس ۳، یاقوت حموی ، معجم البلدان ، ج ۳، ص ۱۹۵).
برگرفته از دانشنامه جهان اسلام نویسنده : موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی جلد : ۱

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.