یحیی بن خالد برمکی ۱۳۹۵/۰۲/۲۰ - ۲۷۸۳ بازدید

یحی برمکی چه کسی بود؟

ابوالفضل یحیی بن خالد وزیر هارون الرشید و باتدبیرترین برمکیان بود. در حدود 120 متولد شد. در حکومت خالد بر فارس همراه پدر و در روزگار امارت خالد بر شمال ایران نایب وی در ری بود. با آنکه از ابتدا مناصب حکومتی داشت ، در جوانی شاید به سبب مصادره های پیاپی که بر خالد تحمیل می شد، فقر را تجربه کرده بود (جهشیاری ، ص 140) و به کمک ابوعبدالله اشعری که کاتبش، ابی خالد احول، از حال یحیی آگاهش گردانیده بود، توانست نیاز خود را برآورد (غفاری قزوینی ، ص 44). در 149 که مهدی ، ولیعهد منصور، از ری دیدار کرد، او را خشنود ساخت (جهشیاری ، ص 98). او تا پایان خلافت منصور عهده دار ولایت آذربایجان بود (ابن اثیر، ج 5، ص 42). منصور درباره اش گفت : «همه پسری به دنیا می آورند و خالد پدری آورده است ». (طبری ، ج 8، ص 56). مهدی در 161، حضانت هارون را از ابان بن صدقه گرفت و به یحیی سپرد (ابن اثیر، ج 5، ص 61). در 163، در غزای روم ، یحیی کاتب و مشاور هارون بود (طبری ، ج 8، ص 146) و گماردن بعضی از افراد برمناصب دولتی به عهدة او بود، از جمله کاتب خود، اسماعیل بن صبیح ، را به دیوان مالی شام برگماشت (همان ، ص 127). در 169، چون مهدی درگذشت ، جانشین او، هادی ، در گرگان می جنگید (ابن عمرانی ، ص 73). به صلاحدید یحیی ، هارون صاحب برید منطقه را، که نصیر نام داشت ، به تعزیت و تهنیت حکومت نزد برادر فرستاد (همانجا؛ طبری ، ج 8، ص 187). اما لشکر در غیاب هادی شورید و خواهان «دِرَمْ بیعت » شد. در این هنگام نیز تدبیر یحیی به کار آمد و باکمک خیزران مقرری دوساله فراهم شد و شورش فرونشست (گردیزی ، ص 156ـ157؛ طبری ، ج 8، ص 188). یحیی با دوراندیشی ، دعوت خیزران ، مادر هادی و هارون ، را برای رفتن به حضور او نپذیرفت تا از همان ابتدا خشم هادی را بر نینگیزد (ابن اثیر، ج 5، ص 74)، اما برای گسترش نفوذ هارون تلاش کرد؛ چنانکه کوشید تا کاتب خود، اسماعیل بن صَبیح ، را به دیوان زمام شام بگمارد و بدین ترتیب از اخبار بیشتر آگاه شود. اما هادی دریافت و یحیی ناگزیر اسماعیل را به حرّان فرستاد (ابن عمرانی ، ص 73؛ جهشیاری ، ص 127). هنگامی که هادی با تهدید و تطمیع هارون با وعدة واگذاری حکومت توابع رقّه ، هَنی ومَری به او و موافقت با ازدواج وی با زبیده ، دختر منصور، می خواست هارون را وادارد تا از ولیعهدی کناره بگیرد، یحیی هارون را به استواری فراخواند. هادی با آگاهی از نقش یحیی ، بر او خشم گرفت ، اما یحیی کوشید تا با این استدلال که انتقال ولیعهدی به جعفر پسر خردسال هادی ، سستی پایه های حکومت عباسیان را درپی دارد، هادی را بر سر لطف آورد (طبری ، ج 8، ص 210؛ جهشیاری ، ص 128ـ129؛ عقیلی ، ص 38؛ ابن اثیر، ج 5، ص 77ـ78). سرانجام ، هادی پس از بازداشت یحیی در عیسی آباد مصمم به قتل او شد (بلعمی ، ج 2، ص 1183) و یقطین نامی را مأمور این کار کرد (طبری ، ج 8، ص 212؛ مجمل التواریخ والقصص ، ص 340)، اما پیش از آنکه پیک مرگ یحیی به او برسد، هادی در 170 پس از مدت کوتاهی خلافت در گذشت و یحیی از مرگ نجات یافت (طبری ، همانجا؛ جهشیاری ، ص 132؛ یعقوبی ، تاریخ ، ج 2، ص 409)هارون در 14 ربیع الاول 170، به خلافت رسید و یحیی را که پدر خطاب می کرد، با اختیارات تام به وزارت منصوب کرد (مسعودی ، ج 4، ص 196؛ جهشیاری ، ص 134؛ مجمل التواریخ والقصص ، ص 336). نفوذ خیزران در این میان بی تأثیر نبود (طبری ، ج 8، ص 233؛ بلعمی ، ج 2، ص 1184ـ1185؛ جهشیاری ، همانجا). سال بعد، با مرگ ابوالعباس فضل بن سلیمان طوسی ، خاتم خلافت به یحیی منتقل شد و وزارت خاتم و خراج ، توأماً در اختیار او قرار گرفت (طبری ، ج 8، ص 235؛جهشیاری ، ص 134، 227،235). در 173 خیزران ، حامی قدرتمند برمکیان ، درگذشت (طبری ، ج 5، ص 238). هارون دیوان نفقات را از یحیی گرفت و به فضل بن ربیع سپرد (جهشیاری ، ص 145).در 178، یحیی با ارسال نامه هایی که یقطین بن موسی ومنصوربن زیّار حامل آن بودند، شورش عبدویه انباری را در افریقیه با مسالمت فرونشاند و برای او امان نامه گرفت (طبری ، ج 8، ص 256). در 181، یحیی با هارون به حج رفت و در همان سفر با دادن مهر خلافت به هارون و شاید با احساس خطری که قدرت دیرپای او را تهدید می کرد، تقاضای کناره گیری کرد (طبری ، ج 8، ص 268). در 186، باردیگر با هارون به سفر حج رفت؛ در بازگشت واقعة مشهور به «اعطیات الثلاث یا ثلاثة اعطیه » رخ داد و در مدینه در سه مجلس با حضور هارون و یحیی ، محمدامین و فضل ، عبدالله مأمون و جعفر بخششهایی نثار مردم شد که نمونه ای برای فراوانی نعمت در تاریخ خلفا گردید (یعقوبی ، تاریخ ، ج 2، ص 422؛ جهشیاری ، ص 175؛ابن خلکان ، ج 6، ص 224). ظاهراً در همین سفر یحیی از دیرالعُمر، کشتنگاه بعدی جعفر، دیدار کرد. آخرین ماجرایی که قبل از آغاز نکبت خانواده ، یحیی در آن نقش داشت ، مکاتبات و مناقشات میان هارون ونفقور (نیکفور) و گزارش عهدشکنی فرمانروایی روم شرقی به هارون (ابن فرّاء، ص 60ـ61) وتشویق خلیفه به صلح با نفقور (جهشیاری ، ص 161) بود. یحیی به هنگام بروز اختلاف میان حکومت روم شرقی و خلافت عباسیان ، هارون را از حفر آبراهه ای میان دریای روم (مدیترانه ) و قلزم (سرخ ) منصرف کرد، زیرا بیم داشت که رومیان مسلمانانی را که از راه دریای سرخ قصد سفر حج داشتند، بربایند (مسعودی ، ج 2، ص 411). با آغاز نکبت و سقوط برمکیان و پس از قتل فرزندش جعفر، یحیی روانة زندان رافقه در ساحل فرات شد (یاقوت حموی ، معجم الادباء ، ج 20، ص 9؛ ابن خلکان ، ج 6، ص 227). گزارش متانت و بردباری یحیی در تحمل شداید این دوره در منابع تاریخی بارها آمده است (جهشیاری ، ص 187؛ طبری ، ج 8، ص 300). او کوشید در مکاتبات خود با خلیفه ویادآوری حقوق تربیت بر او وحمایت از او، وی را بر سر مهر آورد، اما تلاش وی به جایی نرسید (یعقوبی ، تاریخ ، ج 2، ص 432؛ ونیز رجوع کنید به ادامة مقاله ). یحیی در محرم 189 (مسعودی ، ج 4، ص 203) یا 190 به طور ناگهانی درگذشت (جهشیاری ، ص 210؛خطیب بغدادی ، ج 14، ص 132؛ ابن خلکان ، ج 6، ص 228). پسرش فضل بر وی نماز خواند و او را برساحل فرات ، در ربض هرثمه ، به خاک سپرد (همانجاها) و برگور او بنای بلندی ساخت (جهشیاری ، ص 210(
از بازماندگان یحیی چهار پسر مشهورترند ( رجوع کنید به سطور بعد) که آنان را «بیت الفضل والسیاسة » نامیده اند (ثعالبی ، ص 139). ازمیان ایشان ، ابراهیم ، معروف به دینار آل برمک ، در جوانی و در حیات یحیی درگذشت (جهشیاری ، ص 135ـ136).
درکنار فعالیت سیاسی وحکومتی ، یحیی حامی جدی علوم وفنون وادبیات بود. فهرست نام سرشناسانی که با حمایت او به کار فرهنگی پرداختند، مفصل وتحسین برانگیز است . ترجمه و تفسیر مجسطی بطلمیوس را برخی به تشویق او دانسته اند که چون تفسیر نخست او را قانع نکرد، ابوحَسّان و سَلْم ، صاحب بیت الحکمه ، را بر این کار گمارد و آنان بخوبی از عهده بر آمدند (ابن ندیم ، ص 327). یحیی همچنین مشوق دانشمندان هندی بود. ابن ندیم (ص 409) اشارة صریح دارد به اینکه برمکیان در روزگار فرمانروایی عرب تنها کسانی بودند که در شناخت هند و آوردن حکمای هندی اهتمام جدی داشتند که شاید به سبب خاستگاهشان ، شرق ایران ، باشد. یحیی مُنَکه یا کُنکه هندی را برانگیخت تا کتاب سُسْرَد را حاوی ده مقاله در پزشکی ، به عربی ترجمه کند که تا مدتها و تا زمان رازی «کُنّاش » ( =مرجع مختصر و مفید ) معتبری در پزشکی بود (ابن ندیم ، ص 360). این دو، منکه و یحیی ، ساعات بسیاری در مصاحبت یکدیگر می گذراندند (ابن قتیبه ، ج 1، ص 24ـ 25). ابن دُهْن ، رئیس بیمارستان برامکه ، از دیگر مترجمان متون طبی از هندی به عربی ، نیز پروردة یحیی بود (ابن ندیم ، همانجا؛ زیدان ، ص 608).
علاقة یحیی به هندشناسی موجب شد تا کسانی را به هند فرستد و اطلاعات گرد آمده در اثری با عنوان کتابٌ فیه ملل الهند و ادیانها جمع شود (ابن ندیم ، ص 409). یحیی همچنین از مشوقان انتقال تجارب پزشکی ایرانیان به جهان اسلام بود. خانوادة بختیشوع از جمله پروردگان او و فرزندان وی اند. از ثابت بن سنان حرّانی نقل است که رقم بخششهای برمکیان به جبریل بن بختیشوع (متوفی 213) به هفتاد هزار درهم بالغ می شده است (تنوخی ، 1391ـ1393، ج 8، ص 245). در زمان وزارت یحیی ، بیت الحکمه بنیان گذاشته شد که اصحاب آن از نامیترین متفکران این دوره ، چون علی بن هیثم ، علی بن منصور، سکاک و هشام بن حکم بودند که شخص اخیر از مصاحبین ویژة یحیی بود و مجالس بحث او را در کلام اداره می کرد (ابن ندیم ، ص 223(نجوم نیز از دانشهایی بود که یحیی هم به تشویق صاحبانِ آن و هم به تبحر در آن شهرت داشت (جهشیاری ، ص 200). او حامی ابو حفص عمربن فرخان طبری و ابوبکر محمدبن عمر، پسر او، بود (صفا، ج 1، ص 109ـ110؛ قفطی ، ص 242). ابن ندیم (ص 419) همچنین نام یحیی را در زمرة فیلسوفانی آورده که در کیمیا سخن گفته اند.
یحیی در ادبیات نویسنده ای بلیغ و درست رای و از پیشروان انشا و کتابت در عصر خود بود (یاقوت حموی ، معجم الادباء ، ج 19، ص 5ـ9؛ثعالبی ، ص 147؛ ابن طقطقی ، ص 235). ابن ندیم او را، به استناد سخن ابن حاجب نعمان و محمدبن داود، در زمرة شاعران «مُقِلّ» (کم گوی ) آورده است (ص 190) و آثار این دوره مشحون از کلمات قصار اوست (برای نمونه رجوع کنید به ابراهیم بن محمد بیهقی ، ج 1، ص 256؛جهشیاری ، ص 136؛ابن اثیر، ج 5، ص 116، 132؛ابن طقطقی ، ص 240(.
او حامی واقدی و نخستین شناسندة فقاهت و علم او در بغداد بود (ابراهیم بن محمد بیهقی ، ج 1، ص 321ـ322؛ ابن خلکان ، ج 6، ص 224ـ225) و نیز سیبویة نحوی در سفرش به بغداد از حمایت یحیی برخوردار شد و با جایزة ده هزار درهمی وی به بصره بازگشت (ابن ندیم ، ص 57؛ یاقوت حموی ، معجم الادباء ، ج 16، ص 119). شاعرانی چون ابو عمرو کلثوم بن عمرو عَتّابی (حصری ، ج 2، ص 62)، عباس بن احنف ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «عباس بن احنف»؛جهشیاری ، ص 169)، سلم خاسر (ثعالبی ، ص 77)، ابوالینبغی (جهشیاری ، ص 156)، ابوثابت عبدالعزیزبن عمران زُهْری معروف به ابوثابت اعرج (تنوخی ، 1391ـ1393، ج 6، ص 159) در حمایت او بودند. او مشوق عبدالله بن هلال اهوازی در برگردانیدن کلیله از فارسی به عربی بود (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به محجوب ، ص 110ـ112). ظاهراً یحیی برای آسانیِ به خاطر سپاری کلیله در آموزشهای جعفر، دستور داد که ابان بن عبدالحمید لاحقی آن را به نظم آورد (جهشیاری ، ص 165).
وی همچنین پرورندة دولتمردانی بود که ادامه دهندة سنت برمکیان در دستگاه خلافت بودند، از جمله فضل بن سهل بن زادانْفَرُخ (جهشیاری ، ص 182ـ183)، در واقع ، تمام خاندان سهل که در آن هنگام زردشتی بودند در حمایت یحیی قرار داشتند (هندوشاه بن سنجر، ص 161ـ162) و به دست او مسلمان شدند (عقیلی ، ص 69). یحیی به آبادانی نیز توجه داشت ، از جمله : حفر نهر سیحان ، شعبه ای از دجله در بصره (بلاذری ، ص 119؛ ابن فقیه ، ص 93)، حفر نهر اباالجیل و بنای بازاری در بغداد که بعدها مأمون به اقطاع طاهربن حسین داد (طبری ، ج 8، ص 266؛ جهشیاری ، ص 134؛ ابن قتیبه ، ج 4، ص 110، پانویس 3، یاقوت حموی ، معجم البلدان ، ج 3، ص 195).
برگرفته از دانشنامه جهان اسلام نویسنده : موسسه دائرة المعارف الفقه الاسلامی جلد : 1

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.