یلی الحقی-یلی الخلقی ۱۳۹۰/۳/۲۴ - ۳۵ بازدید

خداوند متعال می فرماید:« وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنین . و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم؛ از اهل یقین گردد.»( الأنعام:۷۵)« أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ ءٍ ...آیا در ملکوت آسمانها و زمین، و آنچه خدا آفریده است، نظر نیفکندند؟! ...
خداوند متعال می فرماید:
« وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنین .
و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم؛ از اهل یقین گردد.»( الأنعام:۷۵)
« أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ ءٍ ...
آیا در ملکوت آسمانها و زمین، و آنچه خدا آفریده است، نظر نیفکندند؟! ... »( الأعراف:۱۸۵)
« قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُوَ یُجیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُون
بگو: اگر می دانید ، آن چه کسى است که ملکوت هر چیزی به دست اوست، و به بى پناهان پناه مى دهد، و خود بی نیاز از پناه دادن است؟!»( المؤمنون:۸۸)
« فَسُبْحانَ الَّذی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُون
پس منزّه است خداوندى که ملکوت همه چیز در دست اوست؛ و شما را به سوى او بازمى گردانند.»(یس:۸۳)
هر موجود مادّی دارای باطنی مجرّد(غیر مادّی) است که صورت ملکوتی یا مثالی آن موجود است ، کلّ عالم مادّه نیز دارای صورتی ملکوتی است که از آن تعبیر به مثال کلّ می شود. از آن جهت که این جنبه ملکوتی اشیاء ، از حیث وجودی به مبداء حق نزدیکتر بوده دارای ثبات و منزّه از تغییر و حرکت است ، آن را نسبت به موجود مادّی ، وجود حقّانی اشیاء یا وجود یَلِی الحقّی آن می گویند ؛ یکی از معانی «حقّ» نیز ثابت العین است.
خود عالم مثال(ملکوت) نیز باطنی دارد که از آن تعبیر به عالم عقول یا عالم جبروت می شود. نزدیکی این عالم به حقّ متعال از حیث وجود و تنزّه آن از محدودیّتها نسبت به عالم مثال بسیار زیادتر ، و ظهور اسماء و صفات خدا در این عالم بسیار قویتر بوده موجودات آن همه از ملائک عظامند ، همچون حضرت جبرئیل و اسرافیل و میکائیل و عزرائیل(ع). لذا این مرتبه از عالم نسبت به عالم مثال ، وجود حقّانی و یلی الحقّی آن شمرده می شود. فوق این مرتبه ، علم خداوند متعال است که موجودات عالم در آن علم ، وجود علمی دارند. وجود علمی اشیاء نیز نسبت به مراتب پایین تر جنبه حقّانی قویتری دارد. همینطور وجود علمی موجودات در علم خدا ، ظهور علمی اسماء و صفات حق تعالی است که جنبه حقّانی آنها باز هم بیشتر است. خود اسماء و صفات نیز حقیقتی دارند که عبارت از اسم الواحد ، این اسم نیز باطنی دارد که عبارت است از اسم اعظم الاحد که حقّ مطلق بوده اوّلین ظهور اسمی کنه ذات باری تعالی است. در عرفان نظری گفته می شود اسم الواحد و الاحد در حقیقت ظهور و بطون یک اسمند و آن ، اسم «الحقّ» است. (ر.ک:رسائل توحیدی ، علامه طباطبایی، رساله اسماء الهی)
موجودات عالم مادّه در سیر تکاملی خود ــ با مرگی متناسب با وجود خودشان ــ ابتدا وارد عالم مثال و پس از آن وارد عالم عقول می شوند. البته کمتر موجودی است که قبل از قیامت کبرا به حقیقت عقلی خود باز گردد ؛ تنها موجوداتی که قبل از قیامت کبرا به این رتبه بار می یابند برخی از خواصّ اولیاء هستند که چهارده معصوم در صدر همه آنها قرار دارند. زمانی که جناب اسرافیل(ع) در صور می دمد همه موجودات به اصل خود در عالم عقول باز می گردند ؛ بعد از آن ، خود موجودات عالم عقول ، از جمله جناب اسرافیل ، نیز به حقیقت الهی خود رجوع می کنند. لذا خداوند متعال فرمود:«اللَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُون. ـــــ خداوند آفرینش را آغاز مى کند، سپس آن را بازمى گرداند، سپس شما را به سوى او باز گردانده می شوید»( الروم :۱۱) و فرمود:« وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ . ــ و همه امور به سوی خدا باز گردانده می شوند.»
بنا بر این ، قبل از قیامت کبرا ، اتّصال موجودات به جنبه حقّانی خودشان محدود به عالم مثال یا عالم عقول است. امّا چهارده معصوم که وجه الله هستند از این امر استثناء بوده با اسم الاحد و الحقّ که وجه الله است ،اتّصال وجودی دارند. لذا حقّ با اینها و اینها با حقّند. حقّ که فیض خدا است در همه موجودات جاری است لذا حقّ با همه موجودات است.« هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُم . ـــ او با شماست هر جا باشید »(الحدید:۴) امّا همه موجودات با حقّ نیستند جز چهارده معصوم که هم حق با آنهاست هم آنها با حقّ. لذا تنها این چهارده نور مقدّسند که بالاترین مرتبه وجود حقّانی را بالفعل دارا هستند. چهارده معصوم(ع) در همان حال که از پایینترین مرتبه هستی(وجود مادّی) برخوردارند ، بالاترین مرتبه را هم که اسم اعظم الهی است دارا هستند. لذا گاه با جنبه مادّی خود سخن گفته خود را بشر می نامند و خود را بی اطّلاع از غیب و ناتوان می خوانند ؛ گاه نیز با جنبه وجه الله بودن خود لب به سخن گشوده تمام اسماء الهی را به خود نسبت می دهند. آنگاه که توجّه به جنبه بشری و یلی الخلقی (رو به خلق) خود دارند مثل انسانی عادی دنبال شتر گمشده خود می گردند ، امّا آنگاه که توجّه به باطن خود و جنبه یلی الحقّی (رو به حقّ) خود می کنند می فرمایند:
نَحْنُ کَلِمَاتُ اللَّهِ الَّتِی لَا تَنْفَدُ وَ لَا تُدْرَکُ فَضَائِلُنَا ــ نَحْنُ جَنْبُ اللَّه ـــ نحْنُ جَلَالُ اللَّه ـــ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی لَا یَهْلِک ـــ نَحْنُ کَعْبَةُ اللَّهِ وَ نَحْنُ قِبْلَةُ اللَّهِ ـــ نَحْنُ بَابُ اللَّه ـــ نَحْنُ سَبِیلُ اللَّه ـــ نَحْنُ یَمِینُ اللَّه ــ فَنَحْنُ الْأَوَّلُونَ وَ نَحْنُ الْآخِرُون ـــ نَحْنُ لِسَانُ اللَّه ـــ نَحْنُ عَیْنُ اللَّهِ فِی خَلْقِه ـــ نَحْنُ خُزَّانُ اللَّهِ عَلَى عِلْمِ اللَّه ـــ نَحْنُ حَرَمُ اللَّهِ الْأَکْبَر ــ نَحْنُ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِه ــ نَحْنُ آلُ اللَّه ـــ نَحْنُ الْبَیْتُ الْمَعْمُورُ الَّذِی مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً نَحْنُ عِتْرَةُ اللَّهِ وَ کِبْرِیَاؤُه ـــ نَحْنُ وَ اللَّهِ نَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ مَا فِی الْجَنَّةِ وَ مَا فِی النَّارِ وَ مَا بَیْنَ ذَلِک.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.