یورش به خانه وحی- آیه الله سبحانی ۱۳۹۲/۳/۳۱ - ۱۵ بازدید


یورش به خانه وحی- آیه الله سبحانی



پیشگفتار

ظلم و ستم به خاندان رسالت، پس از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، از رویدادهای مسلم تاریخ اسلام است که نمی توان درباره آن شک و تردید نمود، محدثان و تاریخ نگاران با تمام محدودیت ها و فشارها حقایق را به گونه ای بازگو کرده و از آن حوادث تلخ و دردآور، یاد نموده اند.
شریف مرتضی (۳۵۵- ۴۳۶) می نویسد:
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان اهل سنت آنچه را در این مورد می شنیدند به صورت کامل نقل می کردند، ولی چه بسا بر اشکالاتی در برخی از چیزهایی که نقل می نمودند واقف گشتند پس از نقل آنها خودداری کردند». [۱] .


یورش به خانه وحی- آیه الله سبحانی



پیشگفتار

ظلم و ستم به خاندان رسالت، پس از رحلت پیامبر عظیم الشان اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، از رویدادهای مسلم تاریخ اسلام است که نمی توان درباره آن شک و تردید نمود، محدثان و تاریخ نگاران با تمام محدودیت ها و فشارها حقایق را به گونه ای بازگو کرده و از آن حوادث تلخ و دردآور، یاد نموده اند.
شریف مرتضی (۳۵۵- ۴۳۶) می نویسد:
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان اهل سنت آنچه را در این مورد می شنیدند به صورت کامل نقل می کردند، ولی چه بسا بر اشکالاتی در برخی از چیزهایی که نقل می نمودند واقف گشتند پس از نقل آنها خودداری کردند». [۱] .
چه بی مهری بالاتر از این که امام امیرمومنان علیه السلام را به صورت

[ صفحه ۱۰]

بسیار زننده برای بیعت به مسجد بردند و امیرمومنان در پاسخ نامه معاویه [۲] که در آن به این موضوع اشاره کرده بود، چنین می نویسد:
«گفتی که من بسان شتر سرکش برای بیعت سوق داده شدم. به خدا سوگند، خواستی از من انتقاد کنی ولی در واقع امر ستودی و خواستی رسوایم کنی اما خود را رسوا کردی. هرگز بر مسلمانی ایراد نیست که مظلوم واقع شود.» [۳] .
بنابراین، هر نوع شک و تردید در این مسائل جز فریب وجدان و اغفال ناآگاهان، چیز دیگری نیست.
اخیرا در یکی از مجلات، مقاله ای پیرامون زندگی حضرت زهرا علیهاالسلام به عنوان «از ولادت تا افسانه ی شهادت» منتشر گردیده و نویسنده سعی نموده بود تا حقایق تاریخی را انکار ورزد و شهادت سرور زنان جهان را به وسیله ی عاملات خلافت، افسانه پندارد.
خوشبختانه- پس از انتشار آن- از طرف برخی از موسسات، پاسخ بسیار متقن و روشن- ولی موجز- به آن داده شد، در نتیجه مشت نویسنده باز شد، ولی در این رساله، مدارک بیشتری ارائه شده و موضوع، حالت تواتر به خود گرفته است.
[ صفحه ۱۱]
با این همه ما نیز معترفیم که در این رساله نیز اجمال، جای تفصیل را گرفته و تشریح حوادث تلخ و جانسوز پس از سقیفه در خور کتابی گسترده است و هرگز در یک یا دو مقاله نمی گنجد.
>خانه های رفیع
[۱] الشافی ۳/ ۲۴۱، تحقیق سید عبدالزهراء حسینی؛ تلخیص الشافی ۳/ ۷۶.
[۲] متن نامه ی معاویه را ابن ابی الحدید در شرح خود، ج ۱۵، ص ۱۸۶ نقل کرده است.
[۳] نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه ی ۲۸.
خانه های رفیع

قال الله تعالی:
«فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالغُدُوِّ وَالْأَصَالِ). [۱] .
«(این چراغ پر فروغ) در خانه هایی قرار داد که خداوند اذن فرموده، دیوارهای آن را بالا برند، خانه هایی که نام خدا در آنها برده می شود و صبح و شام در آنه تسبح او می گویند».
بحث های آینده به روشنی ثابت خواهد کرد که بیت فاطمه علیهاالسلام از مصادیق روشن این آیه می باشد که احترام و تکریم آن وظیفه ی هر مسلمانی است، ولی متاسفانه این بیت پس از در گذشت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم مورد هتک قرار گرفت.
این رساله با مصادر و مدارک قطعی، واقعیت هتک حرمت خانه ی آن حضرت را روشن می سازد به گونه ای که برای هیچ دیر باوری، جای شک و تردید باقی نمی ماند.
[ صفحه ۱۳]
[۱] نور/ ۳۶.

جامعه ی اسلامی پس از رحلت رسول خدا

درگذشت پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم جامعه اسلامی را در بوته ی امتحانی بزرگ قرار داد و پایه های ایمان و تسلیم و پذیرش افراد را نسبت به اصول و فروع اسلام، کاملا آشکار ساخت، در آن برهه ی حساس از تاریخ، عقده ها و کینه هایی که در نهانگاه خوف از مقام رسالت، پنهان شده بود، عیان گشت و روشن گردید که اسلام خواهی گروهی از مهاجر و انصار، به هدف نیل به یک رشته مقامات و مناصب دنیوی انجام گرفته است و آنان، دین خدا را تا آنجا پذیرا هستند که با منافع دنیویشان در اصطکاک نباشد.

[ صفحه ۱۴]

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، جامعه اسلامی را دو خطر بزرگ، از داخل و خارج، تهدید می کرد: از یک طرف حزب نفاق و ستون پنجم به شدت در صدد ایجاد فتنه و آشوب در داخل بود تا نظام از درون فروریزد، لذا ابوسفیان- موقعی که امام، جسد مبارک پیامبر را غسل می داد- در خانه ی امام را زد و گفت دست خود را بده تا با تو به عنوان خلیفه ی مسلمین بیعت کنم و هر نوع مخالفت احتمالی را با نیروی قبیله ی خود سرکوب سازم! امام که از نیت سوء او آگاه بود، دست رد بر سینه ی نامحرم زد و فرمود:
«واللَّه ما أردتَ بهذا إلّا الفتنه، و انّک و اللَّه طال ما بغیتَ الإسلام شرّاً، لا حاجة لنا فی نصیحتک». [۱] .
«به خدا سوگند تو هدفی جز ایجاد فتنه و آشوب نداری و پیوسته برای اسلام خواهان شر و بدی بودی، ما را به خیر خواهی نیازی نیست!».
از طرف دیگر، احتمال حمله رومیان قوت می گرفت، زیرا در اجرای فرمان پیامبر که دستور داده بود یاران او هر چه زودتر مدینه را به عزم سرزمین روم (شام کنونی) ترک کنند، عمدا تعلل شده بود و این در حالی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر بیماری،

[ صفحه ۱۵]

سر باز زنندگان از این فرمان را مشمول نفرین خود قرار داده بود:
«جَهِّزُوا جیشَ أُسامَة، لَعَنَ اللَّهُ مَن تَخَلَّفَ عَنْه». [۲] .
«سپاه اسامه را آماده حرکت سازید، متخلفان از آن از رحمت خدا دور باشند».
گذشته از این، روح یاغیگری در برخی از قبایل عرب زنده شده و می خواستند به عناوین گوناگون از زیر چتر حکومت اسلامی بیرون آیند تا از هر نوع پرداخت زکات و غیره خود داری کنند.
در چنین شرایط خاص و سرنوشت ساز، اما چاره ای جز مماشات با کودتا گران و اغماض از بیعتی که با او در سرزمین غدیر انجام گرفته بود، نداشت و اگر بر حفظ حق مسلم خود اصرار می ورزید چه بسا منویات حزب نفاق و دشمن خارجی جامه ی عمل می پوشید، لذا ناچار شد در مقابل قانون شکنی ها و خلاف کاری ها مماشات کند و جلو فتنه ی بزرگی را بگیرد. چنانچه خود امیرمومنان در سخنانش به این نکته اشاره دارد:
«فامسکتُ یدی حتّی رأیتُ راجعةَ الناس قد رجعتْ عن الإسلامِ یدعون إلی مَحْقِ دینِ محمّد صَلَیّ اللَّهُ عَلَیْه و اله وَ سَلَمَ فخشیتُ إن لم

[ صفحه ۱۶]

أنصُر الإسلامُ و أهلَه أن أری فیه ثلماً أو هدماً تکون المصیبة به علیَّ أعظم من فوت ولایتکم الّتی إنّما هی متاع أیام قلائل». [۳] .
«دست بر روی دست گذاردم تا این که به چشم خود دیدم گروهی از اسلام بازگشته و می خواهند دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم را نابود سازند، در اینجا بود که ترسیدم اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم باید شاهد نابودی و حکومت چند روزه بر شما مهمتر بوده و هست».
>نشستی در سقیفه
>رویدادهای پس از خروج از سقیفه
>عصمت زهرا در لسان رسول خدا
>حرمت خانه ی حضرت زهرا از دیدگاه قرآن و سنت
[۱] تاریخ طبری ۲/ ۴۴۹، حوادث سال ۱۱.
[۲] ملل و نحل شهرستانی ۱ / ۲۳؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۶/ ۵۲، ط مصر.
[۳] نهج البلاغه، نامه ۶۲ (نامه آن حضرت به اهل مصر که همراه مالک اشتر فرستاد).
نشستی در سقیفه

هنوز جسد پیامبر گرامی بر روی زمین قرار داشت و مراسم تغسیل و تکفین آغاز نشده بود و یاران رسول خدا در محل دفن او گفتگو می کردند و چشمها گریان و خردها حیران بود که ناگهان دو نفر به نامهای: «معن بن عُدیّ و عُدیم بن ساعده»، از سقیفه بنی ساعده خبر آوردند که انصار گرد هم آمده و می خواهند با «سعد بن عباده» به عنوان خلیفه ی رسول خدا بیعت کنند! این خبر را آهسته به ابی بکر گفتند و او همراه عمر و ابوعبیده، بدون اینکه

[ صفحه ۱۷]

کسی را از هدف خود آگاه سازد، رهسپار محل اجتماع انصار شد. آنان موقعی به سقیفه رسیدند که سعد بن عباده، رئیس قبیله ی خزرج، مشغول سخنرانی بود و خدمات انصار را به اسلام، یادآور می شد.
تشریح سرگذشت سقیفه و آن که چگونه یک اقلیت کوچک که از سه نفر و بنا به نقلی از پنج نفر تجاوز نمی کرد پیروز شدند، مفصل و گسترده است و در این مقاله جای بازگویی آن نیست. سرانجام نتیجه این شد که رئیس قبیله اوس از انصار برای ناکام گذاردن خزرجیان با ابوبکر بیعت کرد و در پی این امر، اقلیت ناچیز مهاجرین حاضر در سقیفه، به همین اندازه اکتفا کرده و سقیفه را به عزم مسجد ترک گفتند و در نیمه راه مسجد به بیعت گیری از افراد مشغول شدند و آنچه از خاطره ها و یادها محو شد، جنازه ی پیامبر و مراسم دفن و کفن و نماز بر آن حضرت بود!
امیرمومنان علیه السلام همراه عباس و گروهی از بنی هاشم و مهاجر، پیکر مطهر پیامبر را به خاک سپردند و خود و عده ای از علاقه مندان، شاهد صحنه ی بیعت گیری ها و مقام خواهی های گروه اقلیت بودند.
ای کاش به همین مقدار اکتفا می ورزیدند ولی اصرار داشتند با ارعاب و تهدید از علی علیه السلام بیعت بگیرند تا سرانجام، بنی هاشم نیز
[ صفحه ۱۸]
بیعت نمایند. در این موقع، رویدادهای تلخی رخ داد که قلم از نقل و بیان آن شرم دارد.
رویدادهای پس از خروج از سقیفه

در طول تاریخ، گروهی از نویسندگان، متاثر از خلفای اموی و عباسی کوشیده اند که از کنار حوادث تلخ پس از خروج از سقیفه با سکوت بگذرند و آن را بازگو نکنند بالاخص، با مرور زمان بر اندام صحابه ی پیامبر، لباس عصمت پوشانیده شد و هر نوع انتقاد از آنها با برچسب «ارتداد»، همراه گردید! ولی در این میان دو گروه توانستند تا حدی پرده از روی حقیقت بردارند:
الف: گروهی تا آنجا شهامت داشتند که فقط سوء قصد خلفا را بیان کنند و این که برای خذ بیعت و به هم زدن اجتماع بنی هاشم در خانه علی علیه السلام تا مرز جنگ با آنان پیش رفتند (اما این که حادثه ای نیز رخ داد یا نه؟ از بیان این قسمت خود داری نمودند).
ب: گروهی که از شهامت بیشتری برخوردار بودند حوادث بعدی را نیز یادآور شدند و افزودند که خانه به آتش کشیده شد و دختر پیامبر مصدوم گشت و فرزندی که در رحم داشت سقط گردید.
البته انتظار این که علاقه مندان خلفا یا حقوق بگیران دربار

[ صفحه ۱۹]

خلافت، این نوع حقایق را بی پرده بنویسند، انتظاری دور از واقعیت است، ولی در عین حال حقایق در تاریخ پنهان نمانده و چهره ی حقیقت، روشن گشته است.
ما در این بحث فشرده، از مورخان و محدثان اهل سنت که تا حدی دارای شهامت بوده اند نصوصی را نقل می کنیم و روشن است که اگر روایات و نصوص علمای شیعه را بر گفته ی مورخان و محدثان یاد شده بیفزاییم ماجرا از حد تواتر بالاتر رفته و جنبه ی «مقطوع» و «مسلم» خواهد یافت.
اخیرا فردی «ناآگاه» از تاریخ صحیح اسلام یا «غافل نما» از واقعیات آن، مقاله ای درباره ی دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نوشته و پس از ذکر مناقب و فضایل آن حضرت، مذبوحانه کوشیده است بی حرمتی که درباره ی آن حضرت انجام گرفته و به «شهادت» ایشان منتهی شده است را انکار ورزد.
از آنجا که بخشی از آن مقاله، مصداق تحریف روشن تاریخ بود، بر آن شدیم که به بیان بخشی از حقایق تاریخی در این زمینه بپردازیم و موضوع سحن ما را در این مقاله، نکات زیر تشکیل می دهند:

[ صفحه ۲۰]

۱. عصمت فاطمه زهرا علیهاالسلام در لسان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم.
۲. احترام خانه ی آن حضرت در قرآن و سنت.
۳. بی حرمتی به خانه و شخصیت آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوارش.
امیدواریم که با تشریح نکات سه گانه ی فوق، نویسنده ی آن مقاله در برابر حقیقت، سر تسلیم فرود آورده و از نوشته خود نادم و پشیمان گردد و با شهامتی که در خور حق پژوهان است به جبران کار خود بپردازد.
[ صفحه ۲۱]
عصمت زهرا در لسان رسول خدا

دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از مقام والایی برخوردار است و سخنان رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم در حق وی حاکی از عصمت و پیراستگی او از گناه می باشد. آنجا که درباره ی او چنین می فرماید:
«فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی». [۱] .
«فاطمه پاره تن من است، هر کس او را به خشم آورد همانا مسلما مرا خشمگین کرده است».

[ صفحه ۲۲]

ناگفته پیداست که خشم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مایه ی اذیت و ناراحتی اوست و سزای چنین شخصی در قرآن کریم چنین بیان شده است:
(... وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ). [۲] .
«آنان که رسول خدا را آزار دهند برای آنان عذاب دردناکی است».
چه دلیلی استوارتر بر عصمت فاطمه علیهاالسلام که به تصریح پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رضای وی مایه رضای خدا و خشم او مایه خشم خدا معرفی گردیده است، چنانکه می فرماید:
«انّ اللَّه یغضبُ لِغضبک و یَرضی لرضاک». [۳] .
«دخترم فاطمه! خدا با خشم تو، خشمگین و با خشنودی تو، خشنود می شود».
به پاس چنین مقامی والا، او سرور زنان جهان است و پیامبر در حق او چنین فرموده:
«یا فاطمة! ألا ترضین أن تکونی سیّدةَ نساء العالَمین، و سیّدةَ نساءِ هذه الأُمّة، و سیّدةَ نساءِ المؤمنین». [۴] .

[ صفحه ۲۳]

«دخترم فاطمه! آیا (به این کرامتی که خدا به تو داده) خشنود نیستی که تو سرور زنان جهان، سرور زنان این امت و سرور زنان مومن باشی».
در این از تذکر نکته ای ناگزیریم: عصمت فردی چون دخت گرامی پیامبر، ملازم با نبوت نیست، به گواه این که حضرت مریم، به شهادت قرآن، معصوم از گناه بود [۵] ولی هرگز پیامبر نبود.
ما اگر بخواهیم درباره ی فضایل و مناقب دخت گرامی پیامبر سخن بگوییم باید به نگارش کتابی مفصل بپردازیم، ولی به همین اندازه بسنده می کنیم.
[ صفحه ۲۴]
[۱] صحیح بخاری ۵/ ۲۹، باب مناقب فاطمه علیهاالسلام و فتح الباری در شرح صحیح بخاری ۷/ ۱۰۵.
[۲] توبه/ ۶۱.
[۳] مستدرک حاکم ۳/ ۱۵۴؛ مجمع الزوائد ۹/ ۲۰۳ و حاکم در کتاب مستدرک، احادیثی می آورد که جامع شرایطی باشند که بخاری و مسلم در صحت حدیث، آنها را لازم دانسته اند.
[۴] مستدرک حاکم ۳/ ۱۵۶.
[۵] آل عمران/ ۴۲.
حرمت خانه ی حضرت زهرا از دیدگاه قرآن و سنت

محدثان، یادآور می شوند وقتی آیه ی مبارکه (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أن تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ...) [۱] بر پیامبر فرود آمد، پیامبر آیه را در مسجد تلاوت کرد. در این هنگام شخصی برخاست و گفت: ای رسول گرامی، مقصود از این بیوت با این برجستگی چیست؟
پیامبر فرمود: خانه های پیامبران.
در این موقع ابوبکر برخاست، در حالی که به خانه ی علی و فاطمه علیهاالسلام اشاره می کرد، گفت: آیا این خانه از همان خانه ها است؟

[ صفحه ۲۵]

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ گفت: بلی از برجسته ترین آنها است. [۲] .
پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و سلم مدت نه ماه هر روز پنج مرتبه، وقت هر نماز به در خانه ی دخترش می آمد، بر او و همسر عزیزش سلام می کرد و این آیه را می خواند:
(... إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا) [۳] . [۴] .
«خداوند فقط می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد».
پیداست خانه ای که مرکز نور الهی بوده و خدا به ترفیع آن امر کرده است، از احترام بسیار بالایی برخوردار می باشد.
خانه ای که اصحاب کسا را در بر می گیرد و خدا از آن با جلالت و عظمت یاد می کند، باید مورد احترام قاطبه ی مسلمانان باشد.
اکنون باید دید پس از درگذشت پیامبر، تا چه اندازه حرمت این خانه ملحوظ گشت؟
[ صفحه ۲۸]
[۱] (نور خدا) در خانه هایی است که خدا رخصت داده قدر و منزلت آنان رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود. (نور/ ۳۶).
[۲] قرأ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هذه الآیة (فی بیوت أذن اللَّه أن ترفع...) فقام إلیه رجل فقال: أی بیوت هذه یا رسول الله؟ قال: بیوت الأنبیاء. فقام إلیه أبوبکر فقال: یا رسول الله هذا البیت منها؟ البیت علی و فاطمه قال: نعم. من أفاضلها (الدر المنثور ۶/ ۲۰۳، تفسیر سوره نور؛ روح المعانی ۱۸/ ۱۷۴).
[۳] احزاب/ ۳۳.
[۴] الدر المنثور ۶/ ۶۰۶.
یورش به خانه ی وحی

اسامی کسانی که یورش به خانه وحی را تصریح کرده اند:
۱۴. ابوعبید در «الاموال».
۱۵. ابن سعد در «الطبقات الکبری».
۱۶. طبرانی در «المعجم الکبیر».
۱۷. ابن عبد ربه در «العقد الفرید».
۱۸. نظام به نقل «الوافی بالوفیات».
۱۹. مبرد در «الکامل».
۲۰. مسعودی در «مروج الذهب».
۲۱. ابن ابی دارم به نقل «میزان الاعتدال».
۲۲. محمد بن مکرم در «مختصر تاریخ دمشق».
۲۳. ابن ابی الحدید در «شرح نهج البلاغه».
۲۴. جوینی در «فرائد المسطین».
۲۵. شمس الدین ذهبی در «تاریخ الاسلام».
۲۶. علی بن ابی بکر هیثمی در «لسان المیزان».
۲۸. متقی هندی در «کنز العمال».
۲۹. عبدالفتاح عبدالمقصود در «الامام علی».
۳۰. احتجاج به فعل خلیفه.

[ صفحه ۵۷]

>یورش به خانه ی وحی
>ابوعبید و کتاب الاموال
>محمد بن سعد و کتاب الطبقات الکبری
>طبرانی و المعجم الکبیر
>ابن عبد ربه و العقد الفرید
>سخن نظام در کتاب الوافی بالوفیات
>مبرد و کتاب کامل
>مسعودی و مروج الذهب
>ابن أبی دارم و کتاب میزان الاعتدال
>محمد بن مکرم و مختصر تاریخ دمشق
>ابن ابی الحدید و شرح نهج البلاغه
>جوینی و کتاب فرائد السمطین
>شمس الدین ذهبی و تاریخ الاسلام
>علی بن ابی بکر هیثمی و مجمع الزوائد
>ابن حجر عسقلانی و لسان المیزان
>متقی هندی و کنز العمال
>عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب الإمام علی
>احتجاج فیه فعل خلیفه
>بخش پایانی
یورش به خانه ی وحی

در بخش پیشین، سخنان آن گروه از مورخان و محدثان که فقط به سوء نیت خلیفه و یاران او اشاره کردند، نقل شد. اینها گروهی بوده اند که نخواسته اند و یا نتوانسته اند دنبال فاجعه را به طور روشن منعکس کنند، مع الوصف، به اصل فاجعه یعنی یورش به خانه و... اشاره نموده و تا حدی نقاب از چهره ی حقیقت برافکنده اند. اینک به مدارک تاریخی دال بر یورش و هتک حرمت عملی خانه ی فاطمه علیهاالسلام، می پردازیم و در نقل مصادر، غالبا ترتیب زمانی را در نظر می گیریم.
ابوعبید و کتاب الاموال

ابوعبید قاسم بن سلام (متوفای ۲۲۴) در کتاب نفیس خود به

[ صفحه ۵۸]

نام «الاموال» که مورد اعتماد فقیهان بزرگ مسلمان قرار دارد، به طور مستند از عبدالرحمان بن عوف نقل می کند که می گوید: در بیماری ابوبکر، برای عیادتش، وارد خانه ی او شدم. او پس از گفتگوی زیاد، به من گفت: آرزو می کنم کاش سه چیز را که انجام داده ام انجام نداده بودم همچنان که آرزو می کنم کاش سه چیز را که انجام نداده ام انجام می دادم. همچنین آرزو می کنم سه چیز را از پیامبر سوال می کردم.
اما آن سه چیزی که انجام داده ام و آرزو می کنم ای کاش انجام نمی دادم عبارتند از:
۱. «وددت أنّی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته وان اُغلِقَ علی الحرب». [۱] .
«کاش، پرده ی حرمت خانه ی فاطمه را پاره نمی کردم و آن را به حال خود وا می گذاشتم، هر چند برای جنگ بسته شده بود».
ابوعبید هنگامی که به اینجا می رسد به جای جمله: «لم اکشف بیت فاطمه و ترکته...» می گوید: کذا و کذا. و اضافه می کند که من
[ صفحه ۵۹]
مایل به ذکر آن نیستم.
ولی اگر «ابوعبید» روی تعصب مذهبی یا علت دیگر از نقل حقیقت سر بر تافته، خوشبختانه محققان کتاب «الاموال» در پاورقی توضیح داده اند که: جمله های حذف شده ی فوق، در کتاب «میزان الاعتدال» (به نحوی که بیان گردید) وارد شده است و افزون بر آن، طبرانی در معجم خود، ابن عبد ربه در عقد الفرید و افراد دیگر در جاهای دیگر، عبارت حذف شده را آورده اند.
[۱] الأموال، ص ۱۹۵، چاپ نشر کلیات ازهریه، الأموال، ص ۱۷۴، چاپ بیروت، نیز ابن عبدربه در عقد الفرید ۴/ ۲۶۸ جمله های حذف شده را نقل کرده است چنانکه خواهد آمد.
محمد بن سعد و کتاب الطبقات الکبری

محمد بن سعد (متوفای ۲۲۹) معروف به کاتب واقدیدر اثر ارزشمند خود که صحابه و تابعان را به شیوه خاصی طبقه بندی کرده در باب دختران پیامبر، زندگانی دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه ی زهرا علیها السلام را به صورت روائی آورده، آنگاه چنین می نویسد:
ابوبکر آگاه که فاطمه بیار شد در خانه فاطمه علیهاالسلام آمد و اجازه خواست تا از او عیادت کند، علی علیه السلام استجازه ابوبکر را به فاطمه علیها السلام رسانید.
فاطمه علیهاالسلام فرمود: اختیار با شماست، علی علیه السلام اذن داد. آنگاه می نویسد:

[ صفحه ۶۰]
«فدخل علیها واعتذر إلیها و کلّمها فرضیت عنه». [۱] .
«بر زهرا وارد شد و معذرت خواهی کرد و با او سخن گفت و او را از خود راضی ساخت».
البته ابن سعد روی محدودیتی که داشت، نتوانست روشنتر از این بنویسد، مگر ابوبکر که چه ستمی بر زهرا روا داشته بود که سرانجام از او رضایت می طلبد و معذرت خواهی می کند.
[۱] طبقات ۸/ ۲۷، ط دار صادر.
طبرانی و المعجم الکبیر

ابوالقاسم سلیمان بن احمد طبرانی (۲۶۰- ۳۶۰) شخصیتی است که ذهبی در «میزان الاعتدال» در حق او می نویسد: حافظ و ثبت. [۱] مولف کتاب «المعجم الکبیر»- که کرارا چاپ شده است- آنجا که درباره ی ابی بکر و خطبه ها و وفات او سخن می گوید یادآور می شود: ابی بکر به هنگام مرگ، آرزو کرد:
کاش سه چیز را انجام نمی دادم.
کاش سه چیز را انجام می دادم.
کاش سه چیز را از رسول خدا سوال می کردم.
سپس، درباره ی آن سه چیزی که ابوبکر آرزو می کرد کاش آن

[ صفحه ۶۱]

را انجام نمی دادم، چنین می گوید:
«فأمّا الثلاث اللاتی وددت أنی لم أفعلهنّ، فوددت انّی لم أکن کشفت بیت فاطمة و ترکته». [۲] .
«آن سه چیزی که آرزو می کنم کاش انجام نمی دادم چنین بود: آرزو می کنم حرمت خانه ی فاطمه را زیر پا نمی نهادم و آن را به حال خود واگذار می کردم».
[۱] میزان الاعتدال ۲/ ۱۹۵.
[۲] المعجم الکبیر طبرانی ۱/ ۶۲، شماره حدیث ۴۳، تحقیق حمدی عبدالمجید سلفی.
ابن عبد ربه و العقد الفرید

ابن عبد ربه اندلسی مولف کتاب «العقد الفرید» (متوفای ۴۶۳ ه) در کتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل می کند که می گوید: در بیماری ابی بکر بر او وارد شدم تا از او عبادت کنم، او گفت: آرزو می کنم کاش سه چیز را انجام نمی دادم و یکی از آن سه چیز این است:
«وددت انّی لم أکشف بیت فاطمة عن شی ء وإن کانوا اغلقوه علی الحرب». [۱] .
«کاش در خانه ی فاطمه را باز نمی کردم هر چند آنان برای نبرد در خانه بسته بودند».
[ صفحه ۶۲]
اسامی و عبارتهای شخصیت هایی که این بخش از گفتار خلیفه را نقل کرده اند، بعد خواهیم آورد.
[۱] عقد الفرید ۴/ ۲۶۸، چاپ مکتبه الهلال.
سخن نظام در کتاب الوافی بالوفیات

ابراهیم بن سیار نظام معتزلی (۱۶۰- ۲۳۱) از ادبا و دانشمندان مشهور است که به علت زیبایی کلامش در نظم و نثر، به «نظّام» معروف شده است.
در کتابهای متعددی از نظّام، با اشاره به حضور خلیفه ثانی نزد در خانه ی فاطمه علیهاالسلام، چنین آمده است:
«انّ عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی ألقت المحسن من بطنها». [۱] .
«عمر در روز اخذ بیعت برای ابی بکر بر شکم فاطمه زد، در نتیجه، فرزندی که وی در رحم داشت و نام آن را محسن نهاده بود سقط شد».
[۱] الوافی بالوفیات ۶/ ۱۷، شماره ۲۴۴۴؛ ملل و نحل شهرستانی ۱/ ۵۷، چاپ دارالمعرفه، بیروت. درترجمه نظام به کتاب «بحوث فی الملل والنحل» ۳/ ۲۴۸- ۲۵۵ مراجعه شود.
مبرد و کتاب کامل

محمد بن یزید بن عبدالأکبر بغدادی (۲۱۰- ۲۸۵) ادیب و

[ صفحه ۶۳]

نویسنده معروف اهل سنت- که آثار گران سنگی از او به یادگار مانده است - در کتاب «الکامل» خود، داستان آرزوهای خلیفه ی اول را به نقل از عبدالرحمان بن عوف آورده و یادآور می شود:
«وددت أنی لم أکن کشفت عن بیت فاطمة و ترکته ولو أغلق علی الحرب». [۱]
«آرزو می کردم ای کاش بیت فاطمه را هتک حرمت نمی کردم و آن را رها می نمودم هر چند برای جنگ بسته شده باشد».
[۱] شرح نهج البلاغه ۲/ ۴۷، چاپ مصر.
مسعودی و مروج الذهب

ابوالفرج مسعودی (متوفای ۳۴۵) در مروج الذهب می نویسد: ابوبکر در حال احتضار چنین گفت:
من سه چیز انجام دادم و آرزو داشتم که کاش آنها را انجام نمی دادم، یکی از آن سه چیز این بود که:
«فوددت انّی لم أکن فتشت بیت فاطمة و ذکر فی ذلک کلاماً کثیراً». [۱] .
«آرزو می کردم کاش حرمت خانه ی زهرا را زیر پا نمی نهادم و در این مورد سخن زیادی گفت».
[ صفحه ۶۴]
مسعودی، با اینکه نسبت به اهل بیت پیامبر، گرایش های سالمی دارد، ولی باز به ملاحظاتی که بر آگاهان به تاریخ پوشیده نیست، از بازگویی سخن خلیفه خود داری کرده و با کنایه رد شده است و تنها به این اکتفا نموده که خلیفه سخن زیادی در این مورد گفت. حالا این سخن زیاد چه بوده است خدا می داند؟!
[۱] مروج الذهب ۲/ ۳۰۱، چاپ داراندلس، بیروت.
ابن أبی دارم و کتاب میزان الاعتدال

احمد بن محمد معروف به ابن ابی دارم، محدّث کوفی (متوفای ۳۵۷)، کسی است که محمد بن أحمد بن حماد کوفی درباره ی او می گوید: «کان مستقیم الأمر عامة دهره؛ او در سراسر عمر خود، پوینده ی راه راست بود».
ذهبی نیز می نویسد:
«کان موصوفاً بالحفظ و المعرفة إلّا انّه یترفض». [۱] .
«او به حافظ و معرفت حدیث شهرت دارد، نقطه ضعفش این است که به تشیع میل داشته است».
اصولاً جای تاسف است که علاقه به اهل بیت، یکی از نقاط ضعف محدثان شمرده شود.
[ صفحه ۶۵]
به هر روی، ابن ابی دارم نقل می کند که در محضر او این خبر خوانده می شود:
«انّ عمر رفس فاطمة حتی أسقطت بمحسن».
«عمر لگدی بر فاطمه زد، در نتیجه او فرزندی که در رحم به نام محسن داشت سقط کرد». [۲] .
[۱] سیر اعلام النبلاء ۱۵/ ۵۷۷، شماره ترجمه ۳۴۹.
[۲] میزان الاعتدال ۱/ ۱۳۹.
محمد بن مکرم و مختصر تاریخ دمشق

علی بن حسن بن هبة الله معروف به ابن عساکر دمشقی (متوفای ۵۷۱) کتابی در تاریخ دمشق تألیف نموده که اخیراً در هشتاد جلد منتشر شده است، سپس این موسوعه را محمد بن مکرم معروف به ابن منظور (۶۳۰- ۷۱۱) تلخیص کرده، او نیز داستان دیدار عبدالرحمان را با ابی بکر یادآور شده و چنین می گوید، ابوبکر گفت:
«لا آسی علی شی ء من الدنیا إلّا علی ثلاث فعلتُهنَّ وددت أنّی لو ترکتهنَّ... وددت أنّی لم أکن کشفتُ بیت فاطمة عن شی ء مع انّهم اغلقوه علی الحرب». [۱] .

[ صفحه ۶۶]

«من بر چیزی از امور دنیا تأسف نخوردم مگر بر سه چیز که انجام دادم و دوست داشتم انجام نمی دادم... دوست داشتم خانه ی فاطمه را هتک حرمت نمی کردم هر چند ساکنان خانه آن را برای جنگ ببندند».
[۱] مختصر تاریخ دمشق ۱۳/ ۱۲۲، چاپ دارالفکر، سال ۱۹۸۹.
ابن ابی الحدید و شرح نهج البلاغه

عبدالحمید بن هبه الله مدائنی معتزلی (متوفای ۶۵۵) مورخ و نویسنده ی توانای جهان اسلام و مؤلف شرح نهج البلاغه در بیست جلد، سرگذشت یورش به خانه ی زهرا علیهاالسلام را در موارد مختلف کتاب خویش یادآور شده است، هر چند در جایی هتک حرمت مزبور را صحیح دانسته و آن را گناه کبیره نمی شمارد؛ زیرا به رغم او، عمر حق داشت افرادی را که از بیعت سرباز می زند تهدید کند! البته این نظریه ی گروهی از معتزله است و اختصاص به ابن ابی الحدید ندارد. [۱] .
در موردی می گوید: «برخی از حوادثی که شیعه نقل کرده می پذیرم نه تمام آنچه را که آنان نقل کرده اند». [۲] .
در مورد سوم می گوید: «پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خون هبار بن اسود

[ صفحه ۶۷]

را حلال شمرد، زیرا او کسی بود که با نیزه به کجاوه ی دختر پیامبر (زینب) زد و او فرزند خود را سقط کرد».
ابن ابی الحدید می گوید:
این داستان را برای استادم، نقیب ابوجعفر، نقل کردم، او روایت را تصدیق کرد، سپس به او گفتم اجازه می دهی من این تاریخ را که: «فاطمه از ترس، محسن خود را سقط کرد و اگر پیامبر زنده بود خون سکی را که سبب سقط جنین او شده بود، حلال می شمرد» را از شما نقل کنم؟
استاد در پاسخ گفت: «از من نقل نکن، همچنین خلاف آن را نیز از من نقل نکن، من در این مساله نظر قاطع ندارم، چون روایات در این زمینه اختلاف دارند». [۳]
[۱] شرح نهج البلاغه ۱۶/ ۲۷۲؛ مغنی، قاضی عبدالجبار ۱/ ۳۳۷.
[۲] شرح نهج البلاغه ۱۷/ ۱۶۸.
[۳] شرح نهج البلاغه ۱۴/ ۱۹۲.
جوینی و کتاب فرائد السمطین

ابراهیم بن محمد بن الموید معروف به جوینی (متوفای ۷۲۲) از مشایخ ذهبی است [۱] ، ذهبی در حق استادش جوینی چنین می گوید: امام، محدث یگانه، فخر الاسلام، صدر الدین.

[ صفحه ۶۸]

جوینی در کتاب «فرائد السمطین» به طور مستن از ابن عباس نقل می کند که او گفته: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود، حسن بن علی بر او وارد شد، دیدگان پیامبر که بر حسن افتاد اشک آلود شد. سپس حسین بن علی بر آن حضرت وارد شد، مجددا پیامبر گریست. در پی آن دو، فاطمه و علی علیهماالسلام بر پیامبر وارد شدند، اشک پیامبر با دیدن آن دو نیز جاری شد، وقتی از پیامبر علت گریه بر فاطمه علیهاالسلام را پرسیدند، فرمود:
«انّی لما رأیتها ذکرتُ ما یصنع بها بعدی کأنّی بها وقد دخل الذُّلّ بیتها وانتهکت حرمتُها و غصب حقّها و منعت ارثها و کُسر جنبها و اسقطت جنینها، و هی تنادی یا محمّداه فلا تجاب و تستغیث فلا تغاث». [۲] .
«زمانی که فاطمه را دیدم به یاد صحنه ای افتادم که پس از من برای او رخ خواهد داد. گویا می بینم ذلت وارد خانه ی او شده، حرمتش پایمال گشته، حقش غصب شده، از ارث خود ممنوع گشته، پهلوی او شکسته شده و فرزندی را که در رحم دارد سقط شده در حالی که پیوسته فریاد می زند: یا محمداه! ولی کسی به او پاسخ نمی دهد، استغاثه می کند، اما کسی به به فریادش نمی رسد».
[ صفحه ۶۹]
[۱] معجم شیوخ الذهبی ۱۲۵، شماره ۱۵۶.
[۲] فرائد السمطین ۲/ ۳۴، چاپ بیروت.
شمس الدین ذهبی و تاریخ الاسلام

شمس الدین محمد بن احمد ذهبی (متوفای ۷۴۸) در کتاب تاریخ الاسلام در تاریخ زندگی ابوبکر چنین می نویسد:
عبدالرحمان بن عوف در بیماری ابوبکر بر او وارد شد و بر وی سلام کرد، پس از گفتگویی، ابوبکر به او چنین گفت:
«امّا انّی لا آسی علی شی ء، إلّا علی ثلاث فعلتهنّ، و ثلاث لم أفعلهنّ، و ثلاث ودِدْتُ انّی سألت رسول اللَّه صَلَّی اللَّهُ عَلَیْه وَ اله وَ سَلَمَ عنهنّ: ودِدْتُ انّی لم أکن کشفتُ بیت فاطمة و ترکتُه وإن أُغلق علی الحرب». [۱] .
«من بر چیزی تاسف نمی خورم مگر بر سه چیز که انجام دادم و سه چیزی که انجام ندادم و سه چیزی که کاش از رسول خدا می پرسیدم. دوست داشتم خانه ی فاطمه را هتک حرمت نمی کردم هر چند برای جنگ بسته شود...».
[۱] تاریخ الإسلام، چاپ دارالکتاب العربی، تحقیق دکتر تدمری، ج ۳، ص ۱۱۷- ۱۱۸.
علی بن ابی بکر هیثمی و مجمع الزوائد

نور الدین علی بن ابی بکر هیثمی (متوفای ۸۰۷) مولف کتاب

[ صفحه ۷۰]

«مجمع الزوائد و منبع الفوائد»، وی در باب «کراهه الولایه» چنین می نویسد:
عبدالرحمان بن عوف در بیماری ابوبکر از او عیادت کرد پس از گفتگوهایی، وی چنین گفت:
«امّا انّی لا آسی علی شی ء إلّا علی ثلاث فعلتهن وَدِدْت انّی لم أفعلهنّ، و ثلاث لم أفعلهنّ ودِدْتُ أنّی فعلتهنّ، و ثلاث ودِدْتُ انّی سألت رسول اللَّه صَلَّی اللَّهُ عَلَیْه وَ اله وَ سَلَمَ عنهنّ، فأمّا الثلاث الّتی وددت انّی لم أفعلهن فوددت انّی لم أکن کشفت بیت فاطمة و ترکته و إن أغلق علی الحرب». [۱] .
«من بر چیزی تاسف نخوردم مگر بر سه چیز که انجام دادم و دوست داشتم انجام نمی دادم. و سه چیزی که انجام ندادم و دوست داشتم انجام می دادم، دوست داشتم سه چیز را از رسول خدا می پرسیدم، آن سه چیز را که انجام دادم و دوست داشتم انجام نمی دادم این که: خانه فاطمه را به حال خود ترک نموده و هتک حرمت او نمی کردم هر چند برای جنگ بسته شده باشد».

[۱] مجمع الزوائد و منبع الفوائد ۵/ ۲۰۲- ۲۰۳، چاپ سوم، سال ۱۴۰۲.

ابن حجر عسقلانی و لسان المیزان

احمد بن علی بن حجر عسقلانی (متوفای ۸۵۲) در کتاب

[ صفحه ۷۱]

«لسان المیزان» در شرح حال علوان و علی، داستان عیادت عبدالرحمان بن عوف را از ابی بکر می نویسد، او در موضوعات سه گانه ای که انجام داده و آرزو می کرد که ای کاش انجام نمی دادم، چنین می نویسد:
«انّی لا آسی علی شی ء إلّا علی ثلاث وددت انّی لم أفعلهنّ وددت انّی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته و إن أغلق علی الحرب». [۱] .
«من بر چیزی تاسف نخوردم مگر بر سه چیزی که انجام دادم و دوست داشتم که انجام نمی دادم، یکی از آنها هتک حرمت خانه فاطمه که کاش به حال خود وا می گذاشتم هر چند برای جنگ بسته شده باشد».
[۱] لسان المیزان ۴/ ۱۸۹، چاپ حیدرآباد دکن، ۱۳۳۳۰ ه.
متقی هندی و کنز العمال

علاء الدین علی متقی هندی (متوفای ۹۷۵) در دائره المعارف حدیثی خود به نام «کنز العمال»، حدیث عبدالرحمان بن عوف را به طور مفصل نقل کرده و آرزوهای خلیفه را در مورد نه گانه به روشنی بیان کرده است. از جمله آن که می گوید:
یکی از سه چیزی که آرزو می کردم کاش انجام نمی دادم، این است که:
[ صفحه ۷۲]
«وددت انّی لم أکن أکشفُ بیتَ فاطمةَ و ترکتُه و إن کانوا قد غلّقوه علی الحرب». [۱] .
«کاش حرمت خانه ی فاطمه را زیر پا نمی نهادم، هر چند آنان برای جنگ خانه را بسته بودند».
[۱] کنزالعمال ۵/ ۶۳۱، حدیث شماره ۱۴۱۱۳.
عبدالفتاح عبدالمقصود و کتاب الإمام علی

این دانشمند خبیر و شهیر مصری، داستان در دربار هجوم به خانه ی وحی را در دو مورد از کتاب خود آورده است که ما به نقل یکی از آنها بسنده می کنیم:
«إنّ عمر قال: و الّذی نفسی بیده، لیَخرجنَّ أو لأحرقنّها علی من فیها...! قالت له طائفة خافت اللَّه و رعت الرسول فی عقبه: یا أباحفص، إنّ فیها فاطمة...! فصاح لا یبالی: و إن...!» واقترب وقرع الباب، ثم ضربه و اقتحمه... و بدا له علیّ... ورنّ حینذاک صوت الزهراء عند مدخل الدار... فإن هی إلّا رنة استغاثة أطلقتها: یا أبت رسول اللَّه...
تستعدی بها الراقد بقربها فی رضوان ربّه علی عسف صاحبه، حتّی تبدّل العاتی المدل غیر إهابه، فتبدّد علی الأثر جبروته، و ذاب عنفه و عنفوانه، وودّ من خزی لو یخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدمیه ارتداد هدبه إلیه....

[ صفحه ۷۳]

و عند ما نکص الجمع، و راح یفرّ کنوافر الظباء المفزوعة أمام صیحة الزهراء، کان علیّ یقلّب عینیه من حسرة و قد غاض حلمه، وقل همّه، و تقبضت أصابع یمینه علی مقبض سیفه کهمّ من غیظه أن تغوص فیه...». [۱] .
«قسم به کسی که جان عمر در دست اوست، بیرون بیایید والا خانه را بر سر ساکنانش به آتش می کشم! گروهی که از خدا می ترسیدند و حرمت پیامبر را در نسل او نگه می داشتند، گفتند: ای اباحفص! فاطمه در این خانه است. و او بی پروا فریاد زد: باشد! عمر نزدیک آمد و در زد، سپس با مشت و لگد به در کوبید تا به زور وارد شود. علی علیه السلام پیدا شد.
صدای ناله ی زهرا در آستانه ی خانه بلند شد. آن صدا، طنین استغاثه ای بود که دختر پیامبر سر داده و می گفت: پدر! ای رسول خدا... می خواست از دست ظلم یکی از اصحابش او را که در نزدیکی وی در رضوان پروردگارش خفته بود، برگرداند، تا سرکش گردن فراز بی پروا را به جای خود نشاند و جبروتش را زایل سازد و شدت عمل و سختگیرش را نابود کند و آرزو می کرد قبل از این که چشمش به وی بیفتد، صاعقه ای نازل شده او را در می یابد.
وقتی جمعیت برگشت و عمر می خواست همچون آهوان رمیده، از برابر صیحه ی زهرا فرار کند، علی از شدت تاثیر و
[ صفحه ۷۴]
حسرت با گلویی بغض گرفته و اندوهی گران، چشمش را در میان آنان می گردانید و انگشتان خود را بر قبضه ی شمشیر فشار می داد و می خواست از شدت خشم در آن فرورود...».
[۱] عبدالفتاح عبدالمقصود، علی بن ابی طالب ۴/ ۲۷۴- ۲۷۷ و نیز ۱/ ۱۹۲- ۱۹۳.
احتجاج فیه فعل خلیفه

موضوع گردآوری هیزم و آتش برای سوزاندن بیت فاطمه در صدر اسلام از مسلمات تاریخ بود، افراد دیگری که خود در زمان قدرت و حکمروایی خویش مصدر چنین کارهایی بوده اند با استناد به عمل خلیفه، کار خود را توجیه می کردند.
اینک دو مورد را در اینجا یادآور می شویم:
۱. عبدالله بن زبیر برای اخذ بیعت از بنی هاشم و در راس آنان علی بن الحسین علیهماالسلام جمع مزبور را تهدید به قتل و سوزاندن کرد و بدین منظور همگان را در نقطه ای گرد آورده و تهدید کرد که اگر بیعت نکنید همگی طعمه آتش خواهید شد.
سرانجام بنی هاشم با کمک های بی دریغ مختار ثقفی از حبس آزاد شدند، زیرا ابن زبیر از قوه و قدرت مختار آگاه بود.
بعدها که آبها از آسیاب افتاد و عبدالله بن زبیر به دست حجاج بن یوسف ثقفی کشته شد، مردم برادر عبدالله، عروه بن زبیر را

[ صفحه ۷۵]

نکوهش می کردند و می گفتند: برادرت چه تصمیم غیر صحیحی گرفته بود، زیرامی خواست همه ی بنی هاشم را که در شعب ابی طالب جمع کرده بود بسوزاند.
او در پاسخ گفت: هدف او از این کار، توحید کلمه بود.
او می خواست میان مسلمانان اختلاف راه پیدا نکند و همگی در اطاعت یک نفر قرار گرفته و سخن آنان باشد. همچنان که عمر بن خطاب این کار را با بنی هاشم انجام داد، آنگاه که از بیعت ابی بکر سرباز زدند، او در کنار خانه ی آنان هیزم آماده کرد و خانه را بر سر آنان آتش زد. [۱] .
۲. مورد دیگر را علامه حلی در کتاب «نهج البلاغه و کشف الصدق» از بلاذری نقل کرده که متن آن چنین است:
«لمّا قتل الحسین کتب عبداللَّه بن عمر إلی یزید بن معاویة: أمّا بعد، فقد عظمت الرزیّة و جلّت المصیبة، و حدث فی الإسلام حدث عظیم، و لا یوم کیوم قتل الحسین.
فکتب إلیه یزید:
أمّا بعد، یا أحمق، فإنّا جئنا إلی بیوت مجدَّدة، و فرش ممهّدة و وسادة منضَّدة، فقاتلنا عنها، فإن یکن الحقّ لنا فعن حقّنا

[ صفحه ۷۶]

قاتلنا، و إن کان الحقّ لغیرنا، فأبوک أوّل من سنَّ هذا و استأثر بالحقّ علی أهله.» [۲] .
«هنگامی که حسین بن علی به شهادت رسید، عبدالله بن عمر به یزید به معاویه چنین نامه نوشت: مصیبت بزرگی رخ داده و در اسلام حادثه ی بزرگی انجام گرفته و روزی مانند روز قتل حیسن نیست.
یزید در پاسخ او نوشت: ای ابله! ما به خانه های نو و فرش های گسترده و پشتی های چیده وارد شدم و در راه آن نبرد کردیم، اگر حق با ما باشد به حق نبرد کرده ایم و اگر حق از آن غیر ما باشد، پدر تو نخستین کسی بود که این سنت را رواج داد و حق را از صاحبان آن برگرفت!».
[۱] مروج الذهب ۳/ ۲۷۶، منشورات دانشگاه لبنان؛ ۳/ ۷۷، چاپ دار أندلس.
[۲] نهج الحق و کشف الصدق، ص ۳۵۶.
بخش پایانی

در تأیید گزارشهای فوق، بایستی به دیدگاه و قضاوت منفی دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت به خلفا، اشاره کرد که در مآخذ مهم حدیثی و تاریخی منعکس است و برای نمونه به دو مورد از آنها اشاره می کنیم:
۱. بخاری در جای جای صحیح خود، از خشم فاطمه نسبت

[ صفحه ۷۷]

به خلیفه ی نخستین سخن می گوید. در کتاب خمس می گوید:
«فغضبتْ فاطمةُ بنتُ رسول اللَّه فهجرتْ أبابکر فلم تزل مهاجرتُه حتی تُوفِّیَتْ». [۱] .
«فاطمه دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر ابی بکر خشمگین شد و او را ترک گفت و این متارکه تا روزی که درگذشت ادامه داشت».
در کتاب فرائض می نویسد:
«فهجرته فاطمةُ فلم تکلّمه حتّی ماتت». [۲] .
«فاطمه، ابی بکر را ترک گفت و تا روزی که درگذشت با او سخن نگفت».
در کتاب مغازی در باب غزوه ی خیبر می گوید:
«فَأَبی أبوبکر أنْ یَدْفَعَ إلی فاطِمَةَ مِنها شَیْئاً فَوَجَدَتْ فاطمةُ عَلی أبی بکر فی ذلک فَهَجَرتْهُ فَلم تُکَلِّمْه حتَّی تُوُفِّیَتْ». [۳] .

[ صفحه ۷۸]

«ابوبکر ابا ورزید از آنچه که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (به تعبیر او) به ارث نهاده چیزی به فاطمه بدهد از این جهت فاطمه از ابوبکر، ناراحت و خشمگین شد و تا روزی که در گذشت با او سخن نگفت».
مجموع این روایات حاکی است که: آن کس که خشنودی و خشم او مایه ی خشنودی و خشم خداست، نسبت به خلیفه خشمگین بوده و تا پایان عمر خویش بر این حالت باقی بوده است.
۲. از سخنان امیرمومنان علیه السلام در کنار قبر پنهان دخت گرامی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم کاملا مظلومیت زهرا علیهاالسلام آشکار می گردد. آنجا که در کنار تربت پاک همسرش خطاب به رسول خدا این چنین عقده ی دل می گشاید:
«ستُنبّئک ابنتُک بتضافُر أُمّتک علی هضمها، فأحفِها السّؤال و استخبِرها الحال؛ هذا و لم یطل العهدُ و لم یخلُ منک الذّکرُ». [۴] .
«به زودی دخترت تو را آگاه ساخت که امت تو چگونه در ستم کردن به وی اجتماع کرده بودند. سرگذشت وی را از او بی پرده بپرس و او را سوال پیچ کن (تا ماجرا را

[ صفحه ۷۹]

برای تو شرح دهد). این چنین شد در حالی که هنوز با زمان حیات تو چندان فاصله ای زیاد نیست و یادت فراموش نگردیده است».
۳. مراسم دفن زهرا علیهاالسلام شبانه [۵] و بدون خبر کردن دیگران برگزار شد. در حالی که جا داشت مراسم تشییع و دفن یگانه دختر پیامبر و محبوبترین و نزدیک ترین کس او، توسط عامه ی مسلمین با شکوهی در خور برگزار گردد و صحابی و انصار، بخشی از حق عظیم پیامبر بر خویش را با احترام شایسته به پیکر دختر گرامی وی، ادا کنند. مگر پیامبر، چند فرزند بی واسطه داشت؟! اما چنین نشد و مولای متقیان علی علیه السلام، پیکر عزیز خویش را در دل شب و در نقطه ای نامعلوم، به خاک سپرد. هنوز هم قبر فاطمه پنهان است و افراد ناوارد، قبر فاطمه بنت اسد را قبر فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می انگارند.
خود این عمل- کفن و دفن محرمانه ی زهرا- نوعی اعتراض مدبرانه به دژ خویی مهاجمان به خانه ی وحی بود که می تواند برای

[ صفحه ۸۰]

آیندگان معنا دار باشد. و حق پژوهان را سر نخی قابل تحقیق از حقیقت، به دست دهد.
در اینجا دامن سخن را کوتاه می کنیم هر چند سخن در این مورد بسیار است.
قم- مؤسسه ی امام صادق علیه السلام
جعفر سبحانی
۱۵/ ۱۲/ ۱۳۷۹
[۱] صحیح البخاری، باب فرض الخمس، ۴/ ۷۸، چاپ مکتبه ی عبدالحمید احمد الحنفی.
[۲] صحیح البخاری، کتاب الفرائض، باب قول النبی، صلی الله علیه و آله و سلم لا نورث ما ترکنا صدقه ۸/ ۱۴۹.
[۳] صحیح البخاری، باب غزوه خیبر.
[۴] نهج البلاغه، خطبه ی ۲۰۲.
[۵] دفن حضرت زهرا علیهاالسلام در نیمه شب بدون خبر کردن دیگران، از مسلمات تاریخ است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.