پاسخ ها و پیام هاى فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها) ۱۳۹۲/۴/۱۱ - ۳۰۴۴ بازدید

پاسخ ها و پیام هاى فاطمه زهرا (سلام اللّه علیها)





 
 
 
پاسخ ها و پیام هاى
فاطمه زهرا (سلام اللّه  علیها)


محمد مهدى رضایى
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها معاونت مطالعات راهبردى ـ اداره
مشاوره و پاسخ
سرشناسه : رضایى، محمدمهدى، ۱۳۵۱ - ، گردآورنده عنوان و نام پدیدآور: پاسخ ها و
پیام هاى فاطمه زهرا(س)/ترجمه و تدوین محمدمهدى رضایى؛ تنظیم و نظارت نهاد نمایندگى
مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها- معاونت مطالعات راهبردى- اداره مشاوره و پاسخ.
مشخصات نشر: قم: نهادنمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، دفتر نشرمعارف، ۱۳۸۸.
مشخصات ظاهرى: ۷۲ص. شابک: ۰۰۰/۸ ریال ؛ ۴-۱۵۰-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸ یادداشت : کتابنامه: ص
۷۲. موضوع : فاطمه زهرا(س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. -- کلمات قصار موضوع : فاطمه
زهرا(س)، ۸؟ قبل از هجرت - ۱۱ق. . خطبه فدک شناسه افزوده : نهاد نمایندگى مقام معظم
رهبرى در دانشگاهها. معاونت مطالعات راهبردى. اداره مشاوره و پاسخ شناسه افزوده :
نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها. دفتر نشر معارف رده بندى کنگره: ۱۳۸۸
۲پ۶ر/۲۷۲۲bp رده بندى دیویى : ۹۷۳/۲۹۷ شماره کتابشناسى ملى : ۱۸۴۲۶۳۲
پاسخ ها و پیام هاى فاطمه زهرا علیهاالسلام
تنظیم و نظارت : ··· نهاد نمایندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها معاونت مطالعات
راهبردى ـ اداره مشاوره و پاسخ ترجمه و تدوین : ··· محمد مهدى رضایى تایپ و صفحه
آرایى : ··· طالب بخشایش انتشاارت : ··· دفتر نشر معارف نوبت چاپ : ··· دوم، بهار
۸۹ تیراژ : ··· ۰۰۰/۱۰ جلد قیمت : ··· ۸۰۰ تومان شابک : ··· ۴-۱۵۰-۵۳۱-۹۶۴-۹۷۸
«کلیه حقوق براى ناشر محفوظ است» مراکز پخش: قم: معاونت مطالعات راهبردى نهاد، تلفن
۲۹۰۴۴۴۰ قم: خیابان شهدا، کوچه ۳۲، پلاک ۳، تلفن و نمابر: ۷۷۴۴۶۱۶ فروشگاه قم: خ
شهدا، روبه روى دفتر رهبرى، تلفن ۷۷۳۵۴۵۱ نمابر ۷۷۴۲۷۵۷ فروشگاه تهران: خ انقلاب،
چهارراه کالج، جنب بانک ملت، پ ۷۱۵ تلفن ۸۸۹۱۱۲۱۲ نشانى اینترنت
:www.nashremaaref.ir پست الکترونیک : info@porseman.org

 


فهرست مطالب
مقدمه··· ۷ درآمد··· ۹
بخش نخست ـ پاسخ هاى فاطمه زهرا علیهاالسلام امام علیه السلام همچون کعبه است··· ۱۵
 نخست همسایه··· ۱۶
دلشوره قیامت··· ۱۶
پاداش تعلیم··· ۱۷
آیا من شیعه ام؟··· ۱۸
ایثار یعنى...··· ۱۹
الگوى زنان مقرب ترین زن··· ۲۱
چگونه اش یافتى؟··· ۲۱
رعایت شوهر··· ۲۲
رو گرفتن از نابینا··· ۲۳
کاش نگفته بودم··· ۲۳
بهترین، براى زنان چیست؟··· ۲۴
بخش دوم ـ پیام هاى فاطمه زهرا علیهاالسلام بیست و چهار پیام از فاطمه زهرا
علیهاالسلام··· ۲۷
بخش سوم ـ خطبه فدکیه فاطمه زهرا علیهاالسلام متن و ترجمه خطبه فدکیه··· ۳۲
کتابنامه··· ۷۲
 
 
مقدمه

نسل جوان و فرهیختگان دانش و تلاش، همگى خواهان «خوب»ها و «خوبى»هایند و در
پى آنانند که ایمان و پاکى درون را با صفا و صمیمیت برون هم نوا سازند، به طورى که
زندگى فردى شان بر پایه آراستگى و وارستگى استوار گردد و زندگى اجتماعى شان براساس
درستى و راستى شکل بگیرد . در این میان دانشگاهیان عزیز آینه تمام نماى فرهنگ و
دانش جامعه اند و پیشرفت تمدن بشرى بر تارک ایشان مهر زده شده است. از این رو تقویت
بنیان هاى اعتقادى و کمک به رشد و بالندگى روحیه معنوى شان از مهمترین وظایف
نهادهاى فرهنگى جامعه است . اداره مشاوره و پاسخ نیز محفل انسى فراهم آورده تا
استادان حوزه و دانشگاه و صاحبان دانش و قلم، گرد هم آیند و آموزه هاى برگرفته از
وحى الهى و تجربه و دانش بزرگان جامعه بشرى را به رشته تحریر در آورند و در اختیار
جوانان تشنه علم و معنویت و شیفتگان همّت و خدمت قرار دهد .
در میان آثار نوشتارى قالب پرسش و پاسخ از جذاب ترین و تأثیرگذارترین است و روح گفت
وگوى زنده بیشتر در آن نمایان است. به ویژه اگر پاسخ دهنده پیامبر صلى الله علیه و
آله و امامان معصوم علیهماالسلام باشند. آنچه پیش رو دارید برگزیده اى از پرسش هایى
است که در محضر حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام مطرح شده و حضرتش پاسخ داده اند؛ به
ضمیمه منتخبى از پیام هاى آن حضرت نیز تقدیم مى شود. این مجموعه با نظارت حجه
الاسلام والمسلمین محمد باقر پورامینى(زیدعزّه) و توسط محقق ارجمند جناب حجه
الاسلام محمدمهدى رضایى(زیدعزّه) از میان ده ها جلد کتاب گران سنگ تهیه، ترجمه و
تدوین شده است . برآنیم با توفیق خداوند، به تدریج، مجموعه هایى از این دست، تقدیم
شما خوبان کنیم . پیشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه خدمات
فرهنگى هرچه شایسته تر و پربارتر خواهد بود . در پایان از تلاش هاى مخلصانه تدوین
کنندگان محترم و مجموعه همکاران اداره مشاوره و پاسخ، به خصوص حجه الاسلام
والمسلمین جناب آقاى صالح قنادى(زیدعزّه) که در بازخوانى و آماده سازى این اثر تلاش
کرده اند، تشکر و قدردانى مى شود و دوام توفیقات این عزیزان را در جهت خدمت بیشتر
به مکتب اهل بیت علیهم السلام و ارتقاء فرهنگ دینى جامعه به ویژه دانشگاهیان از
خداوند متعال مسألت داریم .
 
اللّه  ولى التوفیق
 معاونت مطالعات راهبردى نهاد
محمد اسحاق مسعودى
 

درآمد
آیینه نبى صلى الله علیه و آله بى شک براى آگاهى از مقامات والاى شخصیت بزرگ
و بى مثالى چون بانوى دو عالم، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام، به خصوص در بعد علمى،
چاره اى نداریم جز این که دست نیاز به سخنان و شناخت هاى مطرح شده از سوى ائمه
علیهماالسلام درباره آن حضرت مراجعه کنیم، زیرا معرفت جایگاه بلند و کمالات عظیم
وجودى چون دخت گرامى رسول خدا صلى الله علیه و آله تنها از عهده کسانى بر مى آید که
خود در آن مرتبه وجودى یا بالاتر از آن باشند، یعنى پیامبر صلى الله علیه و آله و
ائمه اهل بیت علیهم السلام، وگرنه از دست و زبان همچون ما انسان هاى معمولى بر
نخواهد آمد که حتى گوشه اى از فضائل و ارجمندى هاى ایشان را به حقیقت درک کنیم، چه
رسد به شرح و توضیح، و ارائه آنها به دیگران. از امام باقر علیه السلام روایتى نقل
شده است مربوط به نامگذارى فاطمه زهرا صلى الله علیه و آله، که در آن به روشنى، به
مقام عصمت کبراى آن حضرت علیهاالسلام در دو بعد علمى و عملى، و منزلت والاى ایشان
نزد پروردگار عالم، اشاره رفته است. امام علیه السلام مى فرماید: چون فاطمه
علیهاالسلام متولد شد، خداى تعالى به یکى از فرشتگان خود وحى فرمود، و او بر زبان
رسول خدا صلى الله علیه و آله جارى نمود که دخت گرامى خویش را «فاطمه» نام بگذارد.
در وحى الهی، خطاب به فاطمه علیهاالسلام آمده بود: «من تو را به علم و دانش از
دیگران ممتاز گرداندم و از ناپاکى دورت ساختم». امام علیه السلام آنگاه مى فرماید:
به خدا سوگند که خداى تعالى در هنگام میثاق و پیمان بندگى گرفتن از آدم، فاطمه
علیهاالسلام را به علم و دانش ویژه و منحصر به فرد قرار داد و از پلیدى ها پاک
نمود.۱ از آنجا که علوم بشرى از دو جهت محدود بودن گستره و عمق، و آمیختگى با جهل و
تردید و عدم یقین و پاره اى توهمات و تخیلات، داراى نقص و کاستى است، ممتاز نمودن
خداوند فاطمه علیهاالسلام را به علم و دانش بدین معنا خواهد بود که علم و آگاهى آن
حضرت از واقعیت هاى عالم هستى، از یک سو نامحدود و بى کرانه است و تمام عرصه هاى
علمى را در مى نوردد و از طرف دیگر از هرگونه شک و شبهه و دیگر نقائص علمى، پاکیزه
و مبرا است و یکسره قابل اعتماد.
اثبات این مطلب با توجه به میراث گران قدر علمى فاطمه علیهاالسلام کار چندان مشکلى
نخواهد بود، هر چند که آنچه اکنون از این میراث در دست ما است، کمیت قابل توجهى
ندارد اما همین اندازه نیز، در این باره ما را کفایت خواهد کرد. افزون بر این که
این خاندان علیهماالسلام به «جوامع الکلم»۲ و سخنان جامع و عمیق ویژگى یافته اند و
نوشته ها و گفته هاشان، هرچند از جهت عبارت و لفظ اندک باشد، محتوایى ژرف، و پاسخ
پرسش هاى علمى و عملى بسیارى را در بر دارد. از به نام ترین و مهم ترین و بارزترین
نمونه هاى سخنان حضرت فاطمه علیهاالسلام، به خطبه ایشان در ماجراى غصب فدک، در مسجد
مدینه اشاره مى توان کرد.۳ که به روشنى ما را به مقام عظیم علمى آن حضرت و جامعیت و
ارتباط وثیق سخنان ایشان با حقایق عالم، واقف مى سازد. این خطبه مطالب گوناگون و
گران ارجى در باب معارف دینى و مسائل مربوط به جامعه انسانى و آینده مردم پس از
رسول خدا صلى الله علیه و آله، در بردارد که فهرست وار از این قرارند: توحید و حمد
و ستایش و سپاس الهی، بیان مقام پیامبر صلى الله علیه و آله و منزلت اهل بیت او و
جهاد و جانفشانى آنها در راه خدا و تحقق بخشیدن به آرمان هاى بلند انسانى، اهل بیت
و علو شأن قرآن کریم، فلسفه و علت احکام و شرایع، رد و انکار منافقان در موضع گیرى
در مقابل اهل بیت و غصب کردن میراث آنها و غصب حق امیرمومنان علیه السلام، سرزنش
مردمان به خاطر سکوتشان در قبال منکرات و اوضاع نابهنجار جامعه، و خبر دادن از
سرانجام جامعه اسلامى آن روز و مصیبت ها و فجایعى که در آینده دامن گیرشان خواهد شد
و خسران دنیا و آخرت که به آن گرفتار مى شوند و... . شگفت آن که این همه را فاطمه
زهرا علیهاالسلام در سخت ترین شرایط روحى و پس از مصیبتها و رنج هاى طاقت فرساى پس
از رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله، آن هم با بیانى رسا و عمیق، در قالب عباراتى
فصیح و بلیغ و بى آمادگى قبلى، بیان کرده و هرگز در نمانده است. اما چه جاى شگفتى
که فاطمه علیهاالسلام پاره تن پیامبر صلى الله علیه و آله و آیینه تمام نماى کمالات
و ارزش هاى روحى - معنوى او است و علم و دانش او از سرچشمه زلال و حقیقت نشان علم
الهی رسول خدا صلى الله علیه و آله جوشیده و بر بستر زمان جارى گشته، و جان هاى
تشنه معرفت را اندیشه هاى ناب و راستین و هدایتگر آموخته است و تا همیشه روزگار،
نیز، چنین خواهد بود.


بخش نخست
پاسخ هاى فاطمه زهرا علیهاالسلام
امام علیه السلام همچون کعبه است محمودبن لبید مى گوید: از فاطمه علیهاالسلام
درباره حق على علیه السلام و کوتاه آمدن ایشان از آن حق، سؤال کردم، فرمود: - اى
ابا عمرو، رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «مَثلُ
الْاِمامِ مَثَلُ الْکَعْبَةِ، اِذ تُوْتى وَ لَا تَأْتِى
»؛ «امام همچون
کعبه است که باید به سویش حرکت کنند، نه این که او به جانب مردم رود. به خدا سوگند
اگر مى گذاشتند که حق بر مدار خود بچرخد، و آن را براى اهلش باقى مى نهادند، و از
خاندان محمد صلى الله علیه و آله پیروى مى کردند، هیچ گاه دو نفر یافت نمى شدند که
درباره خداى تعالى به اختلاف پردازند، و این روش از گذشتگان براى آیندگان به ارث مى
رسید و آیندگان آن را به میراث مى بردند، که قائم ما (عج) که نهمین فرزند حسین علیه
السلاماست، قیام مى کرد.۴
نخست همسایه امام حسن مجتبى علیه السلام مشاهد کرد که مادرش فاطمه علیهاالسلام وقتى
دعا مى کند، یکسر همسایگان و مردان و زنان مسلمان را در نظر مى آورد. پس عرضه داشت:
- مادر جان، چرا براى خود دعا نمى کنى؟ فاطمه علیهاالسلام فرمود:«الجارُ ثُمَّ
الدّارُ»
؛ «نخست همسایه، آنگاه اهل خانه».۵
دلشوره قیامت روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله دخترش فاطمه علیهاالسلام را مضطرب
و اندوهگین یافت، از او پرسید: - علت حزن و اندوهت چیست؟ گفت: «یا
اَبَة ذَکَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقوفَ النّاسِ عُراةً یَومُ القِیامَةِ، واسَوْأتاه
یَوْمَئذً مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ
»؛ «اى پدر، به یاد رستاخیز و
ایستادن مردمان، لخت و عریان، در برابر خداوند در روز قیامت افتادم. واى از آن روز،
در پیشگاه پروردگار».۶
پاداش تعلیم به نقل امیرمؤمنان علیه السلام، روزى یکى از زنان مدینه خدمت زهرا
علیهاالسلام رسید و گفت: مادر پیرى دارم که در مسائل نماز سوالاتى دارد و مرا
فرستاده تا شما پاسخ آنها را بفرمایید. فاطمه زهرا علیهاالسلام فرمود: بپرس. زن
تعدادى از سؤالات را پرسید و پاسخ آنها را دریافت نمود، اما پس از ساعتى، با خجالت
و شرمندگى دست نگه داشت و گفت: - اى دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله، پیش از این
نباید شما را زحمت دهم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: هر سؤالى دارى بپرس. بگو ببینم
اگر کسى را اجیر کنند که بارى سنگین را روى بام ببرد و در عوض به او صد هزار دینار
دستمزد بدهند، آن کار براى او سخت خواهد بود؟ زن گفت: نه. فرمود: «اکْتَرَیْتُ
اَنَا بِکُلِ مَسْأَلَةٍ بِاَکْثَر مِنْ مِل ءِ ما بَیْنَ الثَّرى اِلَى الْعَرشِ
لُؤلُؤءاً، فَاَحْرى اَنْ لایَثْقُلَ عَلىَّ
»۷؛ «مرا به پاداش هر سؤالى،
به اندازه بیش از فاصله زمین و آسمان، جواهر و لؤلؤ مى دهند، پس بجا است که این کار
بر من سخت و مشکل نیاید».
آیا من شیعه ام؟ یکى از پیروان اهل بیت علیهماالسلام، در شهر مدینه، همسرش را خدمت
حضرت زهرا علیهاالسلام فرستاد تا بپرسید وى از شیعیان خاندان پیغمبر صلى الله علیه
و آله به شمار مى آید یا نه. - اگر به آنچه به شما امر مى کنیم، عمل کنید و از آنچه
شما را از آن بر حذر مى داریم، دورى نمایید، از شیعیان ما محسوب مى شوید، و الا نه.
زن پاسخ فاطمه علیهاالسلام را براى شوهرش نقل کرد و او از شنیدن آن به اضطراب و
نگرانى افتاد و با توجه به ضعف ها و سستى ها خود در امور دینى، گفت: - واى بر من که
همیشه در آتش جهنم خواهم بود. همسر مرد، نگرانى و بى قرار شوهرش را نزد حضرت فاطمه
علیهاالسلام بازگو کرد. حضرت علیهاالسلام در پاسخى، دیگر چنین فرمود: - به همسرت
بگو که چنین نیست که مى پندارى، شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشتند و تمام
دوستان ما و دوستان دوستان ما، و دشمنان دشمنان ما، همگى در بهشت جاى دارند. آرى،
اگر کسى به ظاهر و با زبان، تسلیم ما اهل بیت شود، ولى در واقع از اوامر ما سرپیچى
نماید و نواهى را محترم نشمارد، از شیعیان واقعى ما نخواهد بود.۸
ایثار یعنى... عرب تازه مسلمانى در مسجد مدینه از مردم کمک خواست. پیامبر صلى الله
علیه و آله به اصحاب خود نگریست که چه کسى او را یارى مى کند. سلمان برخاست و بیرون
رفت تا مشکل آن شخص را بر طرف کند، اما دست خالى بازگشت. در راه نگاهش به خانه
فاطمه علیهاالسلام افتاد و با خود گفت: - فاطمه علیهاالسلام سرچشمه نیکوکارى است.
درب خانه را به صدا درآورد. فاطمه علیهاالسلام بیرون آمد و سلمان قصه نیازخواهى عرب
تازه مسلمان را به آن حضرت باز گفت. فاطمه علیهاالسلام فرمود: - اى سلمان، سوگند به
خداوند که محمد صلى الله علیه و آله را به پیامبرى برانگیخت، سه روز است که غذایى
نخورده ایم و حسن و حسین از شدت گرسنگى بى قرار شده بودند و هم اکنون به خواب رفته
اند. اما من، نیکوکارى را که در خانه ام را کوبید، رد نمى کنم. فاطمه علیهاالسلام
پیراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه شمعون یهودى گرو بگذارد و مقدارى خرما و جو
قرض بگیرد. سلمان گوید: پس از گرفتن خرما و جو، به سوى منزل فاطمه علیهاالسلام به
راه افتادم و خدمت آن بانوى بزرگوار رسیدم و گفتم:
- مقدارى از این خرما و جو را براى فرزندان گرسنه خویش بردارید. فاطمه علیهاالسلام
فرمود: «یا سَلْمان، هذا شَىٌْ اَمَضَیْناهُ لِلِّه عَزَّ
وَ جَلَّ، فَلَسْنا نَاْخُذُ مِنْهُ شَیْاً
»؛ «اى سلمان، این کار را فقط
به خاطر خداى تعالى انجام دادیم و چیزى از آن را براى خویش برنمى داریم».۹

الگوى زنان
مقرب ترین زن روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله از اصحاب خود پرسید: - در کدام
لحظه، زن به خدا نزدیک تر است؟ هیچ پاسخى مطرح نشد، تا اینکه فاطمه علیهاالسلام
سؤال پدر را شنید و این چنین پاسخ داد: «اَدْنى مَا یکونُ
مِنْ رَبّها اَنْ تَلزِمَ قَعْرَ بَیْتِها
»؛ «زمانى زن به پروردگار خویش
نزدیک تر و مقرب تر است که پیوسته در خانه اش باشد».۱۰
چگونه اش یافتى؟ روزى پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، پس از عروسى على علیه السلام
و فاطمه علیهاالسلام، از امیرمؤمنان علیه السلام پرسید: - فاطمه علیهاالسلام را
چگونه همسرى یافتى؟
على علیه السلام گفت: «نِعْمَ الْعَوْنِ عَلى طَاعَةِ اللهِ»؛ «یارى کننده اى نیک،
در راه اطاعت خداوند». پیامبر صلى الله علیه و آله آنگاه رو به دخترش فاطمه
علیهاالسلام کرد و پرسید: - شوهرت را چگونه یافتى؟ فاطمه علیهاالسلام گفت: «خیر
بعل»؛ «او را بهترین شوهر دیدم».۱۱
رعایت شوهر یک روز صبح، امیرمؤمنان علیه السلام به فاطمه علیهاالسلام فرمود: - آیا
چیزى براى خودرن داریم؟ فاطمه علیهاالسلام گفت: نه. به خدایت که پدرم را به نبوت و
تو را به امامت برگزید، سوگند که دو روز است که در این خانه غذایى کافى وجود ندارد،
آنچه بود به شما و فرزندانم حسن و حسین داده ام و خود هیچ نخورده ام. ـ امام علیه
السلام فرمود: فاطمه جان، چرا به من نگفتى تا در پى غذا روم؟ فاطمه علیهاالسلام
گفت: «یا ابَاالحسین، اِنّى لَاَسْتَحْیى مِنْ اِلهِى
اَنْ اُکَلِّفَ نَفْسَکَ مَا لاتَقْدِرُ عَلَیْهِ
»؛ «اى ابوالحسن، من از
پروردگارم شرم دارم که تو را به چیزى که توان فراهم آوردن آن را ندارى، مکلف و
مجبور سازم».۱۲
رو گرفتن از نابینا امام سجاد علیه السلام فرمود: روزى مرد نابینائى از حضرت فاطمه
علیهاالسلام اجازه ورود خواست. ایشان بى درنگ خود را پوشانید. رسول خدا صلى الله
علیه و آله که آنجا حضور داشت، فرمود: - تو خود را از او پوشاندى، با این که کور
است و تو را نمى بیند. فاطمه علیهاالسلام گفت: «یَا رسولَ
اللّهِ، اِنْ لَمْ یَکُنْ یَرانِى، فَاَنَا اَراهُ وَ هُوَ یَشَمُّ الرِّیحَ
»؛
«اى رسول خدا، اگر او مرا نمى بیند، من که او را مى بینم و او بوى مرا احساس مى
کند». پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: شهادت مى دهم که تو پاره تن منى.۱۳
کاش نگفته بودم نقل است که امام على علیه السلام باغ خود را به ۱۲ هزار درهم فروخت.
و همه پول آن را بین فقرا و تهى دستان مدینه تقسیم نمود و دست خالى به منزل برگشت.
فاطمه علیهاالسلام از آن حضرت پرسید: پول فروش باغ را چه کردى؟ - همه آن را در راه
خدا انفاق کردم. - غذاى امروزمان چه مى شود؟
امام علیه السلام از خانه بیرون رفت، تا غذایى فراهم کند. اما فاطمه علیهاالسلام از
آنچه گفته بود، به سختى دلگیر و ناراحت شد و با خود گفت: - چرا چنین برخوردى کردم و
چیزى خواستم: «فَاِنّى اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ لا اَعُودُ
اَبَداً
»؛ «از خدا به خاطر این درخواست، آمرزش مى طلبم و دیگر چنین
نخواهم کرد».۱۴
بهترین، براى زنان چیست؟ امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده که روزى خدمت پیامبر صلى
الله علیه و آلهبودیم. آن حضرت از من و فاطمه علیهاالسلام پرسید: - چه چیز براى
زنان نیکوتر است؟ فاطمه علیهاالسلام گفت: «خَیْرٌ
لِلنَّساءِ اَنْ لایَرَنیْنَ الرِّجالَ، وَ لایَراهُنَّ الرّجالُ
»؛
«بهترین چیزى براى زنان آن است که مردان را نبیند و مردان آنها را نبینند».۱۵


بخش دوم
پیام هاى فاطمه زهرا علیهاالسلام
۱. «الْبِشْرُ فِى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ یُوجِبُ لِصَاحِبِه
الْجَنَةَ، وَ الْبِشْرُ فِى وَجهِ الْمُعانِدِ الْمُعادِى یَقِى صَاحِبهُ عَذابَ
النّارِ
»؛ «خوش رویى با انسان مؤمن، براى شخص بهشت را به ارمغان مى آورد
و خوش رویى با دشمن انسان هاى ستیزه جو، صاحبش را از عذاب آتش نگاه مى دارد».۱۶ ۲.
«خِیارُکُمْ، اَلْیَنُکُمْ مَناکِبَةً، وَ اَکرَمُهم
لِنِسائِهِمْ
»؛ «گزیده ترین شما کسى است که متواضع تر باشد، و حرمت همسر
خویش را بیشتر گزارد».۱۷ ۳. «مَا یَضْنَعُ الصَائمُ
بِصِیامِهِ اِذا لَمْ یَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ
»؛
«اگر روزه شخص، زبان و گوش و چشم و اندام هاى او را از گناه باز ندارد، به چه کارش
آید؟».۱۸
۴. «مَنْ اَصْعَدَ اِلَى اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ،
اَهْبَطَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ اِلَیْهِ اَفْضَلَ مَصْلِحَتِهِ
»؛ «هر
کس عبادت خالصانه خود را به سوى خدا روانه سازد، خداى عز و جل برترین و شایسته ترین
مصلحت وى را برایش فرو مى فرستد».۱۹ * * * عباراتى که از این پس، آورده مى شود،
تقطیع شده بخش آغازین خطبه معروف حضرت زهرا علیهاالسلام در ماجراى غصب فدک است که
در آن به فلسفه بعضى احکام اشاره فرموده است: ۵. «فَرَضَ
اللّهُ الاِْیمانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ
»؛ «پس خداوند ایمان
را واجب گردانید براى پاک شدنتان از شرک». ۶. «وَ
الصَّلاةَ تَنْزیهاً مِنَ الْکِبْرِ
»؛ «و نماز را واجب گردانید براى دور
کردن شما از خودپسندى و نخوت». ۷. «وَ الزَّکاةَ
تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِى الرِّزقِ
»؛ «و زکات دادن را براى
پاکیزه کردن جان و افزون روزى». ۸. «وِ الصَّیامَ
تَثْبیتاً لِلاخْلاصِ
»؛ «و روزه را براى استوار کردن اخلاص». ۹. «وَ
الحَجَّ تَشْییداً لِلّدینِ
»؛ «و حج را براى بر پا داشتن دین».
۱۰. «وَ الْعَدلَ تَنْسیقاً لِلْقُلوبِ»؛ «و
عدل را براى آراستن و پیوستن دل ها». ۱۱. «وَ اِطاعَتَنا
نِظاماً لِلْمِلَّةِ
»؛ «و پیروى از ما را براى ایجاد نظم در امت». ۱۲. «وَ
اِمامَتَنا اَماناً لِلْفُرقْةِ
»؛ «و امامت ما را براى ایمنى از تفرقه و
پراکندگى». ۱۳. «وَ الْجِهادَ عِزاً لِلْاسْلامِ»؛
«و جهاد را براى عزت و سرافزارى اسلام». ۱۴. «وَ
الصَّبْرَ مَعونَةً عَلى اسْتیِجابِ الْاَجْرِ
»؛ «و شکیبایى را براى نیل
به اجر و پاداش الهی». ۱۵. «وَ الاَْمْرَ بِالْمَعْروفِ
مَصْلِحَةً لَلْعامَّةِ
»؛ «و امر به معروف را براى سود و مصلحت مردم».
۱۶. «وَ بِرَّ الْوالِدَیْنِ وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ»؛
«و نیکى به پدر و مادر را براى محفوظ ماندن از خشم پروردگار». ۱۷. «وَ
صِلَةَ الْاَرْحامِ مَنْماةً لَلْعَدَدِ
»؛ «و پیوند خویشاوندى را وسیله
اى براى افزودن خیر و برکت». ۱۸. «وَ القِصاصَ حِقْناً
لِلدِّماءِ
»؛ «و قصاص را براى پیشگیرى از ریختن خون ها». ۱۹. «وَ
الوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْریضاً لِلْمَغْفِرَةِ
»؛ «و به جاى آوردن نذر
را براى رسیدن به آمرزش خدا».
۲۰. «وَ تَوْفِیَةَ الْمکاییلِ وَ المَوازینَ تَغْییراً
لِلْبَخْسِ
»؛ «پُر دادن پیمانه ها را براى جلوگیرى از کم فروشى». ۲۱. «وَ
النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِیهاً عَنِ الرِّجْسِ
»؛ «منع
شرابخوارى را براى پاکى از پلیدى ها». ۲۲. «وَ اجْتنِابَ
القَذْفِ حِجاباً عَنِ اللَّعْنَةِ
»؛ «دورى کردن از قدف را براى ایمنى
از نفرین الهی». ۲۳. «وَ تَرْکَ السَّرِقَةِ ایجاباً
لِلْعَفَّةِ
»؛ «و دزدى نکردن را براى ایجاد عفت و امنیت». ۲۴. «وَ
حَرَّم الشِّرْکَ اِخْلاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ
»؛ «و شرک ورزیدن را
حرام نمود تا ربوبیت و پروردگارى اش خالص گردد».۲۰


بخش سوم
 خطبه فدکیه فاطمه زهرا  (سلام اللّه 
علیها)
۱رُوِىَ عَبْدُاللّهِ بنُ الحَسَنِ عَلَیْهِ السَّلام
باِسْنادِهِ عَنْ آبائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلام أنَّه لَمّا أجْمَعَ أبوبکر و عُمَرُ
عَلى مَنْعِ فاطمةَ علیها السَّلام فَدَکا، وبَلَغَها ذلک، لاثَتْ خِمارَها على
رأسِها، واشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها، وأَقْبَلَتْ فی لُمَةٍ مِنْ حَفَدتِها ونساءِ
قَوْمِها، تَطَأُ ذُیُولَها، ما تَخْرِمُ مِشْیَتُها مِشْیَةَ رَسولِ اللّه صَلّى
اللّهُ عَلَیْهِ وآلهِ، حَتّى دَخَلَتْ عَلى أَبی بَکْر وَهُو فی حَشْدٍ مِنَ
المهاجِرینَ والأَنصارِ وَ غَیْرِهِمْ، فَنیطَتْ دونَها مُلاءَةٌ، فَجَلَسَتْ،
ثُمَّ أَنَّتْ أَنَّةً أَجْهَشَ القومُ لها بِالْبُکاءِ.، فَارْتَجَّ الْمَجلِسُ،
ثُمَّ أمْهَلَتْ هَنِیئَةً حَتَّى إذا سَکَنَ نَشیجُ القومِ، وهَدَأَتْ
فَوْرَتُهُمْ، ۲اِفْتَتَحَتِ الْکَلامَ بِحَمدِ اللهِ وَالثَّناءِ علیه والصَّلاةِ
على رسولِهِ، فعادَ القومُ فی بُکائِهِمْ، فَلَمَّا أمْسَکُوا عادَتْ فِی کلامِها،
فَقَالَتْ علیها السلام: ۳الْحَمْدُ للهِ عَلى ما أنْعَمَ، وَلَهُ الشُّکْرُ على ما
أَلْهَمَ، وَالثَّناءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمومِ نِعَمٍ ابْتَدَأها، وَسُبُوغ
آلاءٍ أسْداها، وَتَمامِ مِنَنٍ اَوْالاها، جَمَّ عَنِ الإحْصاءِ عدَدُها، وَنأى
عَنِ الْجَزاءِ أَمَدُها، وَتَفاوَتَ عَنِ الإِْدْراکِ أَبَدُها، وَنَدَبَهُمْ
لاِسْتِزادَتِها بالشُّکْرِ

۱«عبدالله بن حسن به سند خود از پدران بزرگوارش روایت کرده که چون ابوبکر و عمر
تصمیم گرفتند فدک را از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام منع نمایند، آن حضرت بر این
قصد اطلاع یافت، پس مقنعه بر سر افکند و چادر پوشید و با تعدادى از خدمتکاران و
زنان قوم به سوى مجلس ابوبکر روانه شد، در حالى که جامه اى بلند پوشیده بود و همچون
پدر گرامى اش رسول خدا صلى الله علیه و آله راه مى پیمود. پس وارد مجلس شد، آنجا که
ابوبکر و عده اى از مهاجرین و انصار نشسته بودند. براى آن حضرت پرده اى آویختند و
ایشان پشت آن قرار گرفت، و ناگاه آهى سوزناک از سینه برآورد که جمعیت یکسره از آن
متأثر شدند و به گریه آغاز کردند، و اوضاع جلسه آشفته و پریشان گردید. حضرت فاطمه
علیهاالسلاملختى درنگ نمود تا اینکه جوش و خروش مردمان فرو نشست و هیجانشان آرام
گرفت. پس سخن را با حمد و ثناى خداوند و درود بر فرستاده او، شروع کرد: بار دیگر
صداى مردمان به گریه بلند شد، آنگاه چون آرامش برقرار گردید حضرت رشته سخن را به
دست گرفت و فرمود:
سپاس و ستایش ۳ستایش خداى را بر نعمت هایش، و سپاس او را بر آنچه الهام فرموده، و
مدح و ثنا او را به خاطر آنچه پیش داشته، از آغازین نعمت هاى همگانى ، و گسترده
ترین سفرهاى بى دریغ نعمت، تا عطایاى گران ارج و پردامنه که از بسیارى قابل شمارش
نیستند و از گستردگى، در مقابل آنها پاداشى نمى توان یافت و نهایت آنها را نمى توان
درک کرد. خداوند مردم را به سپاس گزارى فرا خوانده، تا نعمت ها را بیفزاید و با فرو
فرستادن و کامل کردن آنها، لاِتِّصالِها، وَاسْتَحْمَدَ
إلَى الْخَلایِقِ بِإجْزالِها، وَثَنّى بِالنَّدْبِ إلى أمْثالِها. ۴وَأَشْهَدُ
أَنْ لا إلهَ إلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، کَلِمَةٌ جَعَلَ الإْخْلاصَ
تَأْویلَها، وَضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَأَنارَ فی الْتَفَکُرِ
مَعْقُولَها. الْمُمْتَنِعُ مِنَ الإَْبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَمِنَ اْلأَلْسُنِ
صِفَتُهُ، وَمِنَ الأَْوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ. اِبْتَدَعَ الأَْشَیاءَ لا مِنْ
شَیْءٍ کانَ قَبْلَها، وَأَنْشَأَها بِلا احْتِذاءِ أَمْثِلَةٍ امْتَثَلَها،
کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ، وَذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ مِنْهُ إلى
تَکْوینِها، وَلا فائِدَةٍ لَهُ فی تَصْویرِها إلاّ تَثْبیتا لِحِکْمَتِهِ،
وَتَنْبیها عَلى طاعَتِهِ، وَإظْهارا لِقُدْرَتِهِ، وَتَعَبُّدا لِبَرِیَّتِهِ،
وإِعزازا لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ على طاعَتِهِ، وَوَضَعَ العِقابَ
عَلى مَعْصِیِتَهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ، وَحِیاشَةً مِنْهُ إلى
جَنَّتِهِ. ۵وَأَشْهَدُ أنّ أبی مُحَمَّدا صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وآلهِ عبْدُهُ
وَرَسُولُهُ، اخْتارَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ، وَسَمّاهُ قَبْلَ أنِ اجْتَباهُ،
وَاصْطِفاهُ قَبْلَ أنِ ابْتَعَثَهُ، إذِ الْخَلائِقُ بالغَیْبِ مَکْنُونَةٌ،
وَبِسِتْرِ الأَْهاویلِ مَصُونَةٌ، وَبِنِهایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ عِلْما مِنَ
اللهِ تَعالى بِمآیِلِ الأُمُور، وَإحاطَةً بِحَوادِثِ الدُّهُورِ، وَمَعْرِفَةً
بِمَواقِعِ الاُمُورِ. ابْتَعَثَهُ اللّهُ إتْماما لأمْرِهِ، وَعَزیمَةً على
إمْضاءِ حُکْمِهِ، وَإنْفاذا لِمَقادِیر رَحْمَتِهِ.

به حمد و ستایش دعوتشان کرده و به وعده دادن امثال آن نعمت ها در آخرت، حمد و ستایش
خود را باعث گردیده است. ۴یکتاپرستى گواهى مى دهم که جز خداى یکتا خدایى نیست و او
شریکى ندارد، و این کلمه، به حقیقت اخلاص بر مى گردد و فهم آن، در تمام دل ها قرار
داده شده و فکر و اندیشه به درک آن منور گردیده است. چشم ها نمى توانند او را دید و
زبان ها از وصف او ناتوانند و عقل ها به چگونگى اش پى نخواهند برد. موجودات را بدون
سابقه و ماده، به هستى آورد و بى پیروى از نقشه و صورتى، آنها را موجودیت بخشید، و
به قدرت خود به وجودشان آورد و به مشیت خویش آفریدشان و در این میان، هیچ نیازى به
خلق کردن آنها نداشت و هیچ سودى در صورتگرى شان در نظر نبود، جز اینکه مى خواست
حکمت خود را استوار بدارد و بندگان را به طاعت خویش وادار نماید و قدرت خویشتن را
عیان سازد و بندگان را به عبودیت کشاند و دعوت خود را بزرگى ببخشد. پس بر طاعت خویش
ثواب مقرر فرمود و بر معصیت، عقاب، تا بندگانش را از خشم و غضب خود باز دارد و به
بهشت خود نزدیک گرداند. ۵بندگى و پیامبرى گواهى مى دهم که پدرم محمد صلى الله علیه
و آله بنده و فرستاده خدا بود، و پروردگار پیش از پیامبرى اش او را برگزید و قبل از
آفریدنش او را به پیامبران و امت هاى آنها معرفى نمود و پیش از برانگیختنش به نبوت،
او را انتخاب کرد، آنگاه که تمام موجودات هنوز در پرده غیبت مستور بودند و حوادث
هولناک روزگار از حجاب بیرون نیامده و از عدم پاى به عرصه وجود ننهاده بودند، چرا
که خداوند به فرجام کارها و تمام رویدادهاى عالم و به زمان و مکان آنچه مقدر فرموده
بود، آگاهى داشت. پس او را بعد از دیگر پیامبران مبعوث گردانید تا کار پیامبرى را
با او به انجام رساند، فرمان خویش را در آخرین بعثت جارى نماید و مقدارات حتمى خود
را به اجرا در آورد.
۶فَرَأى الأُمَمَ فِرَقا فی أدْیانِها، عُکَّفا على
نیرانِها، عابِدَةً لأَوثانِها، مُنْکِرَةً لله مَعَ عِرْفانِها. فَأَنارَ اللهُ
بابىِ مُحَمَّدٍ صلى اللّه  علیه وآله ظُلَمَها، وکَشَفَ عَنِ القُلُوبِ
بُهَمَها، وَجَلّى عَنِ الأَبْصارِ غُمَمَها، وَقَامَ فی النّاسِ بِالهِدایَةِ،
فَأنقَذَهُمْ مِنَ الغَوایَةِ، وَبَصَّرَهُمْ مِنَ العَمایَةِ، وهَداهُمْ إلى
الدّینِ القَویمِ، وَدَعاهُمْ إلى الطَّریقِ المُستَقیمِ. ۷ثُمَّ قَبَضَهُ اللهُ
إلیْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَاختِیارٍ، ورَغْبَةٍ وَإیثارٍ، فَمُحَمَّدٌ صَلّى اللّهُ
عَلَیْهِ وآلهِ مِنْ تَعَبِ هذِهِ الدّارِ فی راحةٍ، قَدْ حُفَّ بالمَلائِکَةِ
الأبْرارِ، وَرِضْوانِ الرَّبِ الغَفارِ، ومُجاوَرَةِ المَلِکِ الجَبّارِ. صَلّى
اللّهُ عَلى أَبِیْ نبیَّهِ وأَمینِهِ، وَخِیَرَتِهِ مِنَ الخَلْقِ وَ صَفِیِّهِ،
والسَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ. ۸ثُمَّ الْتَفَتَتْ إِلى
أَهْلِ الْمَجْلِسِ وَقَالَتْ: أَنْتُمْ عِبادُ اللّهِ نُصْبُ أمْرِهِ وَنَهْیِهِ
وَحَمَلَةُ دینِهِ وَوَحْیِهِ، وِأُمَناءُ اللهِ عَلى أنْفُسِکُمْ، وَبُلَغاؤُهُ
إلى الأُمَمِ، زعمیمُ حَقٍ لَهُ فِیکُمْ، وَ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إِلَیْکُمْ،
وَبَقِیَّةٌ استَخْلَفَها عَلَیْکُمْ: کِتابُ اللهِ النّاطِقُ، والقُرْآنُ
الصّادِقُ، وَالنُّورُ السّاطِعُ، وَالضِّیاءُ اللاّمِعُ، بَیِّنَةٌ بَصائِرُهُ،
مُنْکَشِفَةٌ سَرائِرُهُ، مُتَجَلِّیَةٌ ظَواهِرُهُ، مُغْتَبِطَةٌ بِهِ أَشْیاعُهُ،
قائِدا إلى الرِّضْوانِ اتّباعُهُ، مُؤَدٍّ إلى النَّجاةِ إسْماعُهُ. بِهِ تُنالُ
حُجَجُ اللهِ المُنَوَّرَةُ، وَعَزائِمُهُ المُفَسَّرَةُ، وَمَحارِمُهُ

آن حضرت صلى الله علیه و آله پس از بعثت دریافت که مردم با وجود معرفت فطرى خویش به
خداوند، دین هاى گوناگون دارند و هنوز در آتشکده ها به اعتکاف مى نشینند و در بت
خانه ها به پرستش بت ها مشغول اند. اینجا بود که خداى تعالى به وسیله او ابرهاى
تیره ظلمت را به روشنایى رساند و از دل هاى مردمان ابهام و از چشم هاشان سایه حیرت
را به کنارى زد، و آن حضرت صلى الله علیه و آله آنان را از گمراهى ها و نابینایى ها
رهانید و به هدایت واداشت و به دین استوار و متین راهنمایى کرد و به صراط مستقیم
فرا خواند. ۷آنگاه پس از انجام این رسالت، خداوند او را به لطف و مهربانى، و با میل
و رغبت و انتخاب آن حضرت صلى الله علیه و آله، به سوى خویش فراخواند و اینگونه شد
که هم اکنون وى از رنج خانه دنیا آسوده، و فرشتگان نیکوکار و خشنودى پروردگار غفار
او را در برگرفته، و در مجاورت سلطان جبار منزل گزیده است. درود خدا بر پدرم، که
امانت دار وحى الهی و برگزیده او از میان آفریدگان و مایه خشنودى او است، و سلام و
حرمت و برکات خداوند بر او باد. ۸فلسفه احکام پس رو کرد به حاضران و فرمود: شما اى
بندگان خدا، مورد خطاب امر و نهى خداوند قرار دارید و حاملان دین و وحى او، و امانت
داران او در اجراى احکام و ابلاغ کنندگان آن به دیگر امت ها هستید. آنچه در میان
شما، نگهدارنده حق خدا است و به عنوان یک پیمان و جانشین در بین شما، به شما واگذار
شده، کتاب گویاى الهی، قرآن صادق و پرتو فروزان و شعاع روشنگرى است که دلایلش واضح
و لطایفش معلوم و ظواهرش آشکار است و پیروان آن هماره مورد غبطه و آرزوى دیگران
قرار دارند. دنباله روى از قرآن، به بهشت رهنمون مى گردد و گوش سپردن به نداى آن
مایه نجات است. تنها به وسیله قرآن است که مى توان
المُحَذَّرَةُ، وَبَیِّناتُهُ الجالِیَةُ، وَبَراهِینُهُ
الکافِیَةُ، وَفَضائِلُهُ المَنْدوبَةُ، وَرُخَصُهُ المَوْهُوبَةُ، وَشَرایِعُهُ
المَکْتُوبَةُ. ۹فَجَعَلَ اللهُ الإیمانَ: تَطْهیرا لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ،
وَالصَّلاةَ: تَنْزِیها لَکُمْ عَنِ الکِبْرِ، والزَّکاةَ: تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ،
وَنَماءً فی الرِّزْق، والصِّیامَ: تَثْبیتا للإِخْلاصِ، والحَجَّ: تَشْییدا
لِلدّینِ، وَالعَدْلَ: تَنْسیقا لِلْقُلوبِ،: وَطاعَتَنا: نِظاما لِلْمِلَّةِ،
وَإمامَتَنا: أمانا لِلْفِرقَهِ، وَالْجِهادَ: عِزا لِلإْسْلامِ، وَالصَّبْرَ:
مَعُونَةً عَلَى اسْتِیجابِ الأْجْرِ، وَالأْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ: مَصْلَحَةً
لِلْعامَّةِ، وَبِرَّ الْوالِدَیْنِ: وِقایَةً مِنَ السَّخَطِ، وَصِلَةَ
الأَرْحامِ: مَنْساةُ فى العُمْرِ مَنْماةً لِلْعَدَدِ، وَالْقِصاصَ: حَقْنا
لِلدِّماءِ، وَالْوَفاءَ بِالنَّذْرِ: تَعْریضا لِلْمَغْفِرَةِ، وَتَوْفِیَةَ
الْمَکاییلِ وَالْمَوَازینِ: تَغْییرا لِلْبَخْسِ، وَالنَّهْیَ عَنْ شُرْبِ
الْخَمْرِ: تَنْزِیها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ: حِجابا عَنِ
اللَّعْنَةِ، وَتَرْکَ السِّرْقَةِ: إیجابا لِلْعِفَّةِ. وَحَرَّمَ الله الشِّرْکَ
إخلاصا لَهُ بالرُّبُوبِیَّةِ، «فاتَّقُوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ
إلاّ وَأنْتُمْ مُّسْلِمُونَ»(آل عمران: ۱۰۲) وَ أطیعُوا اللّهَ فیما أمَرَکُمْ
بِهِ وَنَهاکُمْ عَنْهُ، فَإنَّه «إنَّما یَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ
العُلَماءُ»(الفاطر: ۲۸).
به دلایل نورانى خدا، و واجبات و محرمات او، و آیات قدرت و عظمت الهی و
براهین آشکار و فضائل انسانى و مقررات نوشته شده، دست پیدا کرد. ۹پس خداى تعالى
ایمان را قرارداد براى پاکى شما از شرک، و نماز را براى دور شدنتان از کبر و نخوت،
و زکات را براى طهارت نفس و افزونى نعمت، و روزه را براى استوارى اخلاص، و حج را
براى برپایى دین، و عدل را براى آراستن و پیوستن دل ها، و اطاعت از ما را براى
ایجاد نظم در ملت، و امامت ما را براى ایمنى از تفرقه، و جهاد را براى عزت اسلام، و
صبر و شکیبایى را براى نیل به پاداش، و امر به معروف را براى مصلحت مردمان، و نیکى
به پدر و مادر را براى حفظ و حراست از خشم خدا، وصله ارحام را براى رشد خوبى ها و
برکات، و قصاص را براى حفظ خون ها، و وفاى به نذر را براى رسیدن به مغفرت، و کم
نگذاشتن از کیل و وزن را براى ایجاد اعتماد و حفظ اموال از نقص و زیادى، و نهى از
نوشیدن شراب را براى دورى از پلیدى ها، و قذف نکردن را براى مصونیت از لعن و نفرین،
و ترک دزدى را براى ایجاد عفت و امنیت عمومى ، و حرمت شرک را براى اخلاص در عبودیت.
پس اى مردم «آنگونه که باید، از خدا پروا نمایید، که اگر چنین کردید، نخواهید مرد
مگر با حالت تسلیم و برخوردارى از اسلام واقعى» و خدا را در آنچه امر و نهى فرموده
اطاعت کنید که «بى شک این بندگان اندیشمند و عالم اند که از خداى تعالى خشیت و بیم
دارند».
۱۰ثُمَّ قالت: أیُّها النّاسُ! اِعْلَمُوا أنِّی
فاطِمَةُ، وَأبی مُحمَّدٌ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، أَقُولُ عَوْدا بَدْوا،
وَلا أقُولُ ما أقُولُ غَلَطا، وَلا أَفْعَلْ ما أفْعَلُ شَطَطا: «لَقَدْ جآءَکُمْ
رَسُولٌ مِّنْ أنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ
بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَّحِیمٌ» (التوبه: ۱۲۸) فَإنْ تَعْزُوه وَتَعْرِفُوهُ:
تَجِدُوهُ أبی دُونَ نِسائِکُمْ، وَأخا ابْنِ عَمَّی دُونَ رِجالِکُمْ، وَ لَنِعْمَ
الْمَعْزِیُّ إلَیْهِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وآلهِ. ۱۱فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعا
بِالنِّذارَةِ، مائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ الْمُشْرِکِینَ، ضارِبا ثَبَجَهُمْ، آخِذا
بِأکْظامِهِمْ، داعِیا إلى سَبیلِ رَبِّهِ بِالحِکْمَةِ وَالمَوْعِظَةِ الحَسَنةِ،
یَجِفُ الأَصْنامَ، وَیَنْکُتُ الْهامَ، حَتَّى انْهَزَمَ الْجَمْعُ وَوَلُّوا
الدُّبُرَ، حَتّى تَفَرَّى اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ، وَأسْفَرَ الحَقُّ عَنْ
مَحْضِهِ، وَنَطَقَ زَعِیمُ الدّینِ، وَخَرِسَتْ شَقاشِقُ الشَّیاطینِ، وَطاحَ
وَشیظُ النِّفاقِ، وَانْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَالشِّقاقِ، وَفُهْتُمْ
بِکَلِمَةِ الإْخْلاصِ فِی نَفَرٍ مِنَ الْبیضِ الْخِماصِ، وَکُنْتُمْ عَلى شَفا
حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ، مُذْقَةَ الشّارِبِ، وَنُهْزَةَ الطّامِعِ، وَقُبْسَةَ
الْعَجْلانِ، وَمَوْطِئَ الأقْدامِ، تَشْرَبُونَ الطّرْقَ، وَتَقْتاتُونَ القد،
أذِلَّةً خاسِئِینَ، تَخافُونَ أنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکُمْ.
۱۰من فاطمه ام حضرت علیهاالسلام آنگاه فرمود: اى مردم، بدانید که من
فاطمه ام و پدرم محمد صلى الله علیه و آله است. این اولین و واپسین سخن من با شما
است. در آنچه مى گویم راه غلط نمى پیمایم و در آنچه مى کنم، به عمد، بیراهه نمى روم
«بى تردید از میان شما رسولى به سویتان آمد که آنچه سختى و رنچ شما در آن بود، بر
او گران مى آمد. بر سعادت شما حریص و نسبت به مو?نان مهربان و رحیم بود» اگر نسبت
پیامبر را جست وجو کنید و او را بشناسید، مى بینید که او پدر من است، و نه پدر زنان
شما، و برادر پسر عموى من است و نه برادر مردان شما [وه، که چه نسبتى دارم من با
او] سلام و درود خدا بر او و خاندانش باد. ۱۱پس رسالت خویش را ابلاغ نمود در حالى
که هشدار مى داد و به مرکز مشرکان حمله مى برد و آنها را در هم مى کوفت و راه نفس
کشیدنشان را مى بست و با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارش دعوت مى کرد و بت ها
را در هم مى شکست و سرهاى مشرکان را بر زمین مى افکند. نتیجه آن شد که سپاه گرد
آمده دشمن شکست خورد و به هزیمت عقب نشینى کرد، پس صبح سپید اسلام از درون تاریکى
شرک سر برآورد و حق جلوه گرى نمود؛ پیشواى دین لب به سخن گشود و آواى شیطان به
خاموشى گرایید، گروهک نفاق از میان رفت و همبستگى کفر و نفاق از هم گسست و شما
مردمان، به همراهى عده اى از مهاجران سفید رو، به کلمه اخلاص زبان باز کردید، در
حالى که پیش از رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله بر پرتگاه حفره اى از جهنم بودید
و در ارزش همچون جرعه اى آب اندک و لقمه اى نان [که هضم و بلعیدنش آسان است] و پاره
اى آتش که شتابزده اى برباید و شى ء بى مقدارى که زورمندانش لگدمال کنند، از گنداب
مى نوشیدند و از گوشت مردار خشکیده مى خوردید و در خوارى و ذلت به سر مى بردید و از
اجتماع بشرى مطرود گشته، همواره مى ترسیدید که اطرافیان قدرتمند شما، هستى تان را
تصاحب کنند.
۱۲فَأنْقَذَکُمُ اللهُ تَبارَکَ وَتَعالى بِمُحَمَّدٍ
صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وآلهِبَعْدَ اللّتَیّا وَالَّتِی، وَبَعْدَ أنْ مُنِیَ
بِبُهَمِ الرِّجالِ وَذُؤْبانِ الْعَرَبِ، وَمَرَدَةِ أهْلِ الْکِتابِ؛ «کُلَّمآ
أوْقَدُوا نارا لِّلْحَرْبِ أطْفَأَهَا اللّهُ» (المائده: ۶۴)، أوْنَجَمَ قَرْنٌ
الْشَّیْطانِ، أوَفَغَرَتْ فَاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَذَفَ أخاهُ فی
لَهَواتِها، فَلا یَنْکَفِئُ حَتَّى یَطَأَ جِناحَهَا بِأَخْمَصِهِ، وِیُخْمِدَ
لَهَبَهَا بِسَیْفِهِ، مَکْدُودا فی ذاتِ اللّهِ، مُجْتَهِدا فی أمْرِ اللهِ،
قَرِیبا مِنْ رِسُولِ اللّهِ سَیِّدَ فِىْ أوْلیاءِ اللّهِ، مُشْمِّرا ناصِحا،
مُجِدّا کادِحا لا تأخُذُهُ فى اللّهِ لَوْمَةُ لائمٍ وأَنْتُمْ فِی رَفاهِیَةٍ
مِنَ الْعَیْشِ، وَادِعُونَ فاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ بِنا الدَّوائِرَ،
وتَتَوَکَّفُونَ الأَخْبارَ، وَتَنْکُصُونَ عِنْدَ النِّزالِ، وَتَفِرُّونَ مِنَ
القِتالِ. ۱۳فَلَمَّا اخْتارَ اللّهُ لِنَبِیِّهِ دارَ أنْبِیائِهِ: وَمَأْوى
أصْفِیائِهِ، ظَهَرَ فیکُمْ حَسْکَةُ النِّفاقِ وَسَمَلَ جِلبْابُ الدّینِ،
وَنَطَقَ کاظِمُ الْغاوِینِ، وَنَبَغَ خامِلُ الأَقَلِّینَ، وَهَدَرَ فَنیقُ
الْمُبْطِلِین. فَخَطَرَ فِی عَرَصاتِکُمْ، وَأَطْلَعَ الشیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ
مَغْرَزِهِ، هاتفا بِکُمْ، فَأَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ، وَلِلْغِرَّةِ
فِیهِ مُلاحِظِینَ. ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافا، وَأَحْمَشَکُمْ
۱۲پس از این همه بود که خداى تعالى شما را به محمد صلى الله علیه و آله
از آن وضع فلاکت بار و شرایط مشکل نجات داد، اما نجاتى پس از حوادث بزرگ و کوچک، و
دست و پنجه نرم کردن با مردان دلیر، و گرگان عرب و شورشیان اهل کتاب. هر گاه آتش
جنگى برپا مى شد، یا شاخى از شیطان نمودار مى گشت، و یا دهانى از مشرکان براى
بلیعدن شما از هم گشوده مى شد، پدرم برادرش [امیرمو?نان علیه السلام ]را به گلوگاه
حوادث گسیل مى داشت و او با پایمردى تا سر آن فتنه انگیزان را به خاک نمى مالید و
با شمشیر شرر بارش آتش فتنه را خاموش نمى کرد، باز نمى گشت، در حالى که در راه خدا
رنج پذیر، و در فرمانبردارى از او کوشا، و به رسول خدا نزدیک، و در میان دوستداران
خدا سرور، و همیشه آماده جهاد، خالص و زحمت کش و تلاش گر بود، و شما در همان حال در
کمال آسایش خاطر، راحت و در امنیت، در انتظار حوادث تلخ براى ما، و جویاى اخبار
شکست مجاهدان اسلام به سر مى بردید و به هنگام نبرد رویاروى، عقب نشینى مى کردید و
از کارزار مى گریختید. ۱۳شعله هاى فتنه چون خداى تعالى براى پیامبرش منزلگاه
پیامبران و جایگاه اصفیاى خود را برگزید، خار کینه و نفاق در شما پدیدار گشت و جامه
دین پوشیده شد و گمراهانى که لب فرو بسته بودند، زبان گشودند و گمنامى فرو مایگان
به قدر و منزلت رسید و صداى خفته باطل گرایان شنیده شد و در قلمرو شما به تکاپو
پرداختند. شیطان سر خویش از نهانگاه بیرون آورد و شما را به سوى خویش دعوت نمود و
از شما پذیرایى کرد و دید که آماده فریب خوردنید،
فَأَلْفاکَمْ غِضابا، فَوَسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِکُمْ، وَ وَرَدْتُمْ غَیْرَ
مَشْرَبِکُمْ، هذا وَالْعَهْدُ قَریبٌ، وَالْکَلْمُ رَحِیبٌ، وَالْجُرْحُ لَمّا
یَنْدَمِلْ، وَالرِّسُولُ لَمّا یُقْبَرْ، ابْتِدارا زَعَمْتُمْ خَوْفَ
الْفِتْنَةِ، «ألا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةُ
بِالْکافِرِینَ» (التوبه: ۴۹). فَهَیْهاتَ مِنْکُمْ، وَکَیْفَ بِکُمْ، وَأَنَّى
تُؤْفَکُونَ! وَکِتابُ اللّه بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ، أُمُورُهُ ظاهِرَةٌ،
وَأَحْکامُهُ زاهِرَةٌ، وَأَعْلامُهُ باهِرَةٌ، وَزَواجِرُهُ لائِحَةٌ، وَأوامِرُهُ
واضِحَةٌ، قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، أرَغَبَةً عَنْهُ تُرِیدُونَ؟
أمْ بِغَیْرِهِ تَحْکُمُونَ، «بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً» (الکهف: ۵۰) «وَمَنْ
یَبْتَغِ غَیْرَ الاِْسْلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ
مِنَ الْخاسِرِینَ». (آل عمران: ۸۵) ۱۴ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا الاّ رَیْثَ أنْ
تَسْکُنَ نَفْرَتُها، وَیَسْلَسَ قِیادُها ثُمَّ أَخّذْتُمْ تُورُونَ وَقْدَتَها،
وَتُهَیِّجُونَ جَمْرَتَها، وَتَسْتَجِیبُونَ لِهِتافِ الشَّیْطانِ الْغَوِیِّ،
وَاطْفاءِ أنْوارِالدِّینِ الْجَلِیِّ، وَاهْمالِ سُنَنِ النَّبِیِّ الصَّفِیِّ،
تُسِرُّونَ حَسْوا فِی ارْتِغاءٍ، وَتَمْشُونَ لأَهْلِهِ وَوَلَدِهِ فِی
الْخَمَرِةِ وَالْضَّراءِ، وَیَصیرُ مِنْکُمْ عَلى مِثْلِ حَزِّ الْمُدى، وَوَخْزِ
السِّنان
ِ پس برانگیختتان و نگریست که بسیار چالاکید، و در شما هیجان
خشم دمید و دریافت که در راه او چه خشمناکید. پس مرکبى جز مرکب خود را نشانه کردید
و از چشمه آبى که در آن حقى نداشتید، نوشیدید. هنوز اندوه از دست دادن رسول خدا صلى
الله علیه و آله بر جاى است و زخم ها تازه و خون ریز، و بهبودى حاصل نشده و پیکر
پاک آن حضرت صلى الله علیه و آلههنوز به خاک سپرده نشده است. این شتابزدگى از آن رو
بود که در فتنه نیفتید «آگاه که آنان به فته در افتادند و جهنم بر کافران احاطه
دارد». چه دور شدید! چه آمد بر سر شما؟ چرا از راه خود منحرف گشتید، در حالى که
کتاب خدا در میان شما است و دستورهایش معلوم، احکامش روشن، نشانه هایش آشکار، و امر
و نهى هایش واضح است. اما شما آن را پشت سر انداخته اید. آیا به آن رغبتى ندارید؟
یا جایگزینى براى آن قرار داده اید؟ «چه انتخاب بدى کردند ستمکاران»، «هرکس به جز
اسلام دینى انتخاب نماید از او پذیرفته نخواهد شد و در آخرت از زیانکاران خواهد
بود» ۱۴شماها آن اندازه صبر نکردید که داغ این مصیبت آرام گیرد و سرکشى و خروش آن
فروکش نماید، و بى فاصله آتش فتنه ها را دامن زدید و شعله ها برافروختید و دعوت هاى
شیطان گمراه کننده را پاسخ گفتید و به خاموش کردن انوار دین مبین و از بین بردن سنت
هاى پیامبر پاک اقدام نمودید. آرام، آرام و در پرده، آثار دین را محو مى کنید و
مترصدید که کینه هاى خود را که از پیامبر در سینه دارید، در حق اهل بیت او عملى
نمایید. ما همچون کسى که با کارد تیز و نیزه بدنش چاک چاک شده، صبر و استقامت مى
ورزیم.
۱۵فِی الحَشا، وَ أَنْتُمْ الآن تزْعُمُونَ: أَنْ لا
إِرْثَ لَنا، أَفَحُکْمَ الْجاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ «وَمَنْ أحْسَنُ مِنَ اللّهِ
حُکْما لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ» (المائده: ۵۰) أفَلا تَعْلَمُونَ؟ بَلى قَدْ تَجَلّى
لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضّاحِیَةِ: أنِّى ابْنَتُهُ. ۱۶أَیُهَا الْمُسْلِمونَ
أاُغْلَبُ عَلى إرثى؟ یَا ابْنَ أبی قُحافَةَ! أفی کِتابِ اللّهِ تَرِثَ أباکَ،
وِلا أرِثَ أبی؟ لَقَدْ جِئْتَ شَیْئا فَرِیًّا!، أَفَعَلى عَمْدٍ تَرَکْتُمْ
کِتابَ اللّهِ، وَنَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ؟ إذْ یَقُولُ: «وَوَرِثَ
سُلَیْمانُ داوُدَ» (النمل: ۱۶)، وَقالَ فیمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ یَحْیَی بْنِ
زَکَرِیّا علیهما السلام اذْ قالَ: «فَهَبْ لِی مِنْ لَّدُنْکَ وَلِیَّا یَرِثُنِی
وَیَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» (مریم: ۵-۶) وَقَالَ: «وَ اُوْلُواْ الأَرْحَامِ
بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللّه» (الانفال: ۷۵) وَقالَ: «یُوْصِیْکُمْ
اللّهُ فى¨ أوْلادِکُمْ لِلْذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَیَیْنِ» (النساء: ۱۱)
وقال: «انْ تَرَکَ خَیْرا الْوَصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ و الْأَقْرَبِبنَ
بِالْمعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ»(البقره: ۱۸۰)، وزَعَمْتُمْ: أَن لا
حِظوَةَ لِی، وَلا إرْثَ مِنْ أبی، وَ لارَحِمَ بَیْنَنَا!
۱۵محاکمه خلیفه شما اکنون گمان مى کنید که براى ما ارثى نیست؟ آیا حکم
جاهلیت را پیروى مى کنید، «چه کسى حکمش بهتر است از خدا، براى یقین داران؟» چرا نمى
اندیشید؟ بى شک همچون خورشید تابنده براى شما معلوم است که من دختر او [رسول خدا
صلى الله علیه و آله] هستم. ۱۶اى مسلمانان آیا رواست که من از ارث پدرم ممنوع و
محروم شوم؟ اى فرزند ابوقحافه، آیا در کتاب خدا آمده است که تو از پدرت ارث ببرى و
من از پدرم ارث نبرم؟ از پیش خود حکمى تازه و دروغ آورده اى. آیا عمداً کتاب خدا را
ترک کرده و احکام آسمانى را پشت سر انداخته اید آنجا که مى فرماید «و سلیمان وارث
داود شد» و در حکایتى که از سر گذشت یحیى بن زکریا نقل کرده، مى فرماید: «آنگاه که
گفت: پروردگارا، از جانب خود فرزندى به من ببخش که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد»
و فرمود: «در کتاب خدا، خویشاوندان، در ارث بر یکدیگر اولویت دارند» و فرمود:
«خداوند به شما درباره فرزندان توصیه مى کند که سهم پسر دو برابر دختر است» و
فرمود: «اگر کسى مالى را پس از خود باقى نهاد، براى پدر و مادر و خویشان نزدیک، به
طور شایسته وصیت کند و این حقى است برعهده پرهیزکاران.» با اینهمه آیا مى پندارید
که من بهره اى و ارثى از پدرم نمى برم و بین من و او پیوند خویشى نیست؟
۱۷أَفَخَصَّکُمُ اللهُ بِآیَةٍ أخْرَجَ أبى منها؟ أمْ
هَلْ تَقُولَونَ: إنَّ أَهْلُ مِلَّتَیْنِ لا یَتَوارَثَانِ،؟ وَلَسْتُ أَنَا
وَأَبِی مِنْ أَهْلِ مِلَّةٍ واحِدَةٍ؟ أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ
الْقُرْآنِ وَعُمُومِهِ مِنْ أَبِی وَابْنِ عَمّی؟ فَدُونَکَها مَخْطُومَةً
مَرْحُولَةً. تَلْقاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ، فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللهُ، وَ الزَّعِیمُ
مُحَمَّدٌ، وَالْمَوْعِدُ الْقِیامَةُ، وَعِنْدَ السّاعَةِ یَخْسِرُالمبطلونَ، وَلا
یَنْفَعُکُمْ إذْ تَنْدَمُونَ، وَ «لِکُلِّ نَبَأٍ مُّسْتَقَرٌّ وَسَوْفَ
تَعْلَمُونَ»(الانعام: ۶۷) «مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَیَحِلُّ عَلَیْهِ
عَذابٌ مُّقِیمٌ»(الزمر: ۴۰). ۱۸ثُمَّ رَمَتْ بِطَرْفِها نَحْوَ الْأَنْصارِ
فَقالَتْ: یا مَعْشَرَ الْنَقیِبَةُ، وَأَعْضادَ الْمِلَّةِ، وَحَضَنَةَ الاِسلام،
ما هذِهِ الْغَمِیزَةُ فِی حَقِّی وَالسِّنَةُ عَنْ ظُلامَتِی؟ إِما کانَ رَسُولُ
اللهِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وآلهِ أبِی یَقُولُ: ((اَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فِی
وُلْدِهِ))؟ سَرْعانَ ما أَحْدَثْتُمْ، وَعَجْلانَ ذا إهالَةً، وَلَکُمْ طاقَةٌ
بِما اُحاوِلُ، وَقُوَّةٌ عَلى ما أَطْلُبُ وَاُزاوِلُ ۱۹أَتَقُولُونَ ماتَ
مُحَمَّدٌ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وآلهِ؟! فَخَطْبٌ جَلیلٌ: اسْتَوْسَعَ وَهَنُهُ،
وَاسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ، وَانْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَأَظْلَمَتِ الْأَرْضُ
لِغَیْبَتِهِ، وَکُسِفَتِ الشَمْسُ و القَمَرُ و انْتَثَرتِ النُّجُومُ
لِمُصِیبَتِهِ، وَأَکْدَتِ
۱۷آیا خداوند آیه اى نازل کرده و پدرم را از
مصادیق آن خارج ساخته؟ یا مى گویید که من و پدرم دو مذهب جداگانه داریم و پیروان دو
مذهب از یکدیگر ارث نمى برند؟ آیا من و پدرم از یک آیین نیستیم؟ یا اینکه شما از
پدرم و پسر عمویم به عام و خاص قرآن داناترید؟ پس [اى خلیفه] ارث مرا صاحب شو که
همچون مرکبى آماده و مهار شده، در اختیار تو و مهیاى بهره بردارى است، ولى بدان که
در روز برانگیخته شدنت، با تو روبه رو خواهد شد. در آن روز، خدا بهترین حاکم، و
محمد پیشوا و وعده گاه ما قیامت است، در آن روز باطل گرایان در زیان خواهند بود و
پشیمانى را سودى ندهند، «که براى هر خبرى قرارگاهى است و به زودى خواهید دانست»،
«چه کسى به عذاب خوارکننده دچار مى شود و عذابى جاودانه خواهد یافت».
۱۸یاوران دیروز آنگاه رو به انصار کرد و فرمود: اى بزرگ مردان، اى بازوان پرتوان
ملت، اى نگاهبانان اسلام! این سست نگرى در حق من، و این خواب زدگى در برابر ظلمى که
بر من مى رود، چرا؟ آیا پدرم، رسول خدا صلى الله علیه و آله نمى فرمود: احترام مرد
را در فرزندانش نگاه دارید؟ چه زود حادثه آفریدید و چه شتابناک به بیراهه رفتید، در
حالى که قدرت داشتید مقصود مرا برآورید و نیروى کافى براى رسیدن به هدف من در
اختیارتان بود ۱۹آیا مى گویید محمد صلى الله علیه و آله مُرد [و کار تمام شد]؟ آرى
مرگ او پیش آمد بزرگى بود که همه چیز را تحت تأثیر خود قرار داد و رخنه اى بزرگ
ایجاد کرد و پیچیدگى هاى آن همه گیر شد. با رفتن او، زمین سخت تیره و تار گردید و
ستارگان در مصیبتش فرو افتادند و خورشید و ماه بى نور
الاْمالُ، وَخَشَعَتِ الْجِبالُ، وَاُضیعَ الْحَرِیمُ، وَاُزیلَتِ الْحُرْمَةُ
عِنْدَ مَماتِهِ. فَتِلْکِ وَاللهِ النّازلَةُ الْکُبْرى، وَالْمُصیبَةُ الْعُظْمى،
لا مِثْلُها نازِلَةٌ، وَلا بائِقَةٌ عاجِلَةٌ، أعْلَنَ بِها کِتابُ اللهِ -جَلَّ
ثَناؤُهُ- فِی أَفْنِیَتِکُمْ، و فِی مُمْساکُمْ وَمُصْبَحِکَمْ، یَهْتِفُ فِىْ
أفْنِیَتِکُمْ هِتافا وَصُراخا، وَتِلاوَةً، وَإلحانا، وَلَقَبْلُهُ ما حَلَّ
بِأنْبِیاءِ اللهِ وَرُسُلِهِ، حُکْمٌ فَصْلٌ وَقَضاءٌ حَتْمٌ: «وَما مُحَمَّدٌ
إلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإنْ ماتَ أَو قُتِلَ
اَنْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَیْهِ فَلَنْ
یَضُرَّ اللّهَ شَیْئا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشّاکِرینَ» (آل عمران، ۱۴۴). ۲۰أیْها
بَنِی قَیْلَةَ! أاُهْضَمُ تُراثَ أبى؟ وَأنْتُمْ بِمَرْأى مِنّی وَمَسْمَعٍ،
ومُنْتَدىً وَمَجْمَعٍ، تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ، وتَشْمُلُکُمُ الْخَبْرَةُ،
وَأنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَالْعُدَّةِ، وَالأَداةِ وَالْقُوَّةِ، وَعِنْدَکُمُ
السِّلاحُ وَالْجُنَّةُ؛ تُوافیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلا تُجِیبُونَ، وَتَأْتِیْکُمُ
الصَّرْخَةُ فَلا تُغیثُونَ، وَأنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفاحِ، مَعْرُفُونَ
بِالْخَیْرِ وَالصَّلاحِ، وَالْنُّخَبَةُ الَّتی اِنْتُخِبِتْ، وَالْخِیَرَةُ
الَّتِی اخْتَیَرَتْ لَنا اَهلُ الْبَیتِ قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَتَحَمَّلْتُمُ
الْکَدَّ وَالتَّعَبَ، وَناطَحْتُمُ الاُْمَمَ، وَکافَحْتُمً الْبُهَمَ، لا
نَبْرَحُ أو تَبْرَحُونَ، نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ حَتَّى دَارَتْ بِنا رَحَى
الإْسْلامِ
، شدند، آرزوها به انجام رسید و کوه ها فروتنى و خضوع پیشه
کردند. پس از مرگش، حریم ها تباه، و حرمت ها در هم شکسته شد. به خدا سوگند که این
پیش آمد، فاجعه اى بزرگ و مصیبتى بس عظیم بود که هرگز مانندش اتفاقى رخ نداده و
بلائى دامنگیر نشده است. کتاب خداى تعالى [کتابى که در خانه هاى شما است و هر صبح و
شام، بلند یا آهسته، به صورت عادى و یا به صوت مطبوع آن را مى خوانید ]از این حادثه
خبر داده است و اینکه پیش از پیامبر، بر دیگر پیامبران و رسولان الهی نیز حکم قطعى
و حتمى مرگ جارى بوده، آنجا که مى فرماید: «محمد نیست مگر پیامبر خدا، که پیش از او
پیامبرانى آمده اند و رفته اند. آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، به گذشته خود باز
مى گردید؟ بى شک اگر کسى برگردد، به خدا هیچ ضررى نمى رسد، و خدا به زودى سپاس
گزاران را پاداش خواهد داد». ۲۰هان اى فرزندان قَیْلَه [جد اعلاى انصار]، آیا درست
است که مرا از ارث پدر محروم سازند و شما پیش چشم من باشید و صدایم را بشنوید و در
مجلسى و مجمعى که دعوتم به شما مى رسد و از آن مطلع مى شوید، با وجود تعداد بسیار و
برخوردارى از آمادگى ها و ابزارها و توانمندى ها و ساز و برگ جنگى، نسبت به ظلمى که
در حق من مى رود بى اعتنا بمانید، به نداى من پاسخ ندهید و به فریاد رسى ام
برنخیزید؟ شما مردان جنگى اى هستید معروف به خیر و صلاح و برگزیدگان و صالحانى که
به جنگ با عرب انتخاب شدید، پس جنگ ها کردید و سختى ها متحمل شدید و با امت هاى
دیگر شاخ به شاخ ایستادید
وَ دَرَّ حَلَبُ الأَیّامِ، وَخَضَعَتْ ثُغَرَةُ
الشِّرْکِ، وَسَکَنَتْ فَوْرَةُ الإْفْکِ، وَخَمَدَتْ نیرانُ الْکُفْرِ، وهَدَأتْ
دَعْوَةُ الْهَرْجِ، وَاسْتَوْسَقَ نِظامُ الدِّینِ؛ فَأَنّى حُزْتُمُ بَعْدَ
الْبَیانِ؟ وَأَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الإْعْلانِ؟ وَنَکَصْتُمْ بَعْدَ الإِْقْدامِ؟
وَأشْرَکْتُم ْبَعْدَ الإْیمانِ؟ بُؤسا لِقومٍ نَکَثُوا اَیْمانِهم مِنْ
بَعْدِعَهْدِهِمْ «وَهَمُّوا بِإخْراجِ الرَّسُولِ، وَهُمْ بَداؤُکُمْ أوَّلَ
مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللهُ أحَقُّ أنْ تَخْشَوْهُ إنْ کُنْتُمْ
مُؤْمِنِینَ»(التوبه: ۱۳). ۲۱أَلا وَ قَدْ أرى أنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إلَى
الْخَفْضِ، وَأبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَالْقَبْضِ، وَخَلَوْتُمْ
بِالدَّعَةِ، وَنَجَوْتُمْ بالضِّیقِ مِنَ السَّعَةِ، فَمَجَجْتُمْ ما وَعَیْتُمْ،
وَدَسَعْتُمُ الَّذِی تَسَوَّغْتُمْ، فَإنْ «تَکْفُرُواْ أَنْتُمْ وَمَنْ فِی
الأْرْضِ جَمِیعا فَإنَّ اللّهَ لَغَنِیٌّ حَمِیدٌ» (الابراهیم: اشاره به آیه ۸).
ألا وَقَدْ قُلْتُ ما قُلْتُ هذا عَلى مَعْرِفَةٍ مِنّی بِالْجَذْلِةِ الَّتِی
خامَرَتْکُمْ، وَالغَدْرَةِ التِی اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ، وَلکِنَّها
فَیْضَةُ النَّفْسِ، وَنَفْثَةُ الْغَیْظِ، وَخَوَرُ الْقَنا، وَبَثَّةُ الْصَدْرِ،
وَتَقْدِمَةُ الْحُجَّةِ. فَدُونَکُمُوها فَاحْتَقِبُوها دَبِرَةَ الظَّهْرِ،
نَقِبَةَ الْخُفِّ، باقِیَةَ الْعارِ، مَوْسُومَةً بِغَضَبِ الْجَبَّار وَشَنارِ
الْأَبَدِ، مَوْصُولَةً بِنارِ اللهِ الْمُوقَدَةِ
و رو در روى شجاعان
قرار گرفتید. ما پیوسته شما را فرمان مى دادیم و شما همیشه فرمانبردار بودید، تا
اینکه آسیاب اسلام بر محور ما به حرکت درآمد و خیر و برکت روزگاران به جریان افتاد.
نعره شرک فرو شد و دروغ از جوشش افتاد و آتش کفر به خاموشى گرایید و صداى از هم
گسستگى و فتنه فروکش کرد و نظام دین به سامان شد و به اجرا در آمد. اینک چرا، پس از
بیان، سرگشتگى و پس از اعلان، پنهان کارى و پس از اقدام، عقب نشینى، و پس از ایمان،
بازگشت به شرک مى کنید؟ «چرا با کسانى که پیمان هاى خویش شکستند و در صدد اخراج
رسول خدا برآمدند و آغازگر جنگ در روزهاى نخستین بودند، کارزار نمى کنید؟ آیا از
آنان مى ترسید، در حالى که خدا به اینکه از او بیم نمایید، شایسته تر است، اگر
ایمان داشته باشید» ۲۱هشیار باشید! مى بینم به خوش گذرانى و راحت طلبى روى کرده اید
و از کسى که سزاوار دخل و تصرف در امور است، دور شده اید. به تن پرورى در گوشه اى
آرام تن داده و از فشارها و سختى ها به گستره بى خیالى روى نموده اید. آنچه را در
برگرفته بودید، بیرون افکندید و آنچه را به گوارایى فرو برده بودید، بالا آوردید.
بى شک «اگر شما و تمام افراد روى زمین کافر شوند [هیچ ضررى متوجه خدا نمى شود و]
خداوند سخت بى نیاز و ستوده است» بدانید که آنچه گفتم، گفتم، اما از یارى نکردنى که
در سرشت شما و فریب و نیرنگى که در ژرفاى قلب هاى شما است، اطلاع داشتم، لکن این
سخنان برآمده از بى تابى نفس و شدت خشم و بى طاقتى و ناتوانى من در کتمان غصّه ها و
براى اتمام حجت بود حال این مرکب خلافت را بگیرید و هرچه وزر و وبال است بر آن بار
کنید. اما این مرکب پشتش زخمى و پایش مجروح و خود، نشانه خشم خداوند و ننگ ابدى است

الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ. فَبعَیْنِ اللهِ
ما تَفْعَلُونَ «وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ»
(الاشعرا: ۲۲۷)، وَأَنَا ابْنَةُ نَذِیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ،
فَاعْمَلُوا إنّا عامِلُونَ «وَانْتَظِرُوا إنّا مُنْتَظِرُونَ» (هود: ۱۲۲).
۲۲فَأَجابَها أَبُوبَکْرٍ عَبْدُاللهِ بْنُ عُثْمانَ، وَ قَالَ: یَا بْنَتَ رَسُولِ
اللهِ، لَقَدْ کانَ أَبُوکِ بالمُؤْمِنِینَ عَطُوفا کَریما، رَؤُوفا رَحِیما،
وَعَلىَ الْکافِرِینَ عَذابا ألِیما وَعِقابا عَظِیما ؛ فَإنْ عَزَوْناهُ
وَجَدْناهُ أباکِ دُونَ النِّساءِ، وَأَخا إلفکِ دُونَ الْأَخِلاّءِ، آثَرَهُ عَلى
کُلِّ حَمِیمٍ، وَساعَدَهُ فِی کُلِّ أمْرٍ جَسیمٍ، لا یُحِبُّکُمْ إلّا سَعِیْدٌ،
وَلا یُبْغِضُکُمْ إلّا شَقِیٌّ بَعیدٌ؛ فَأَنْتُمْ عِتْرَةُ رَسُولِ اللهِ صلى
الله علیه و آله الطَّیِّبُونَ، الْخِیَرَةُ الْمُنْتَجَبُونَ، عَلَى الْخَیْرِ
أَدِلَّتُنا، وَإلَى الْجَنَّةِ مَسالِکُنا، وَأَنْتِ -یا خَیْرَةَ النِّساءِ
وَابْنَةَ خَیْرِ الْأنْبِیاءِ- صادِقَةٌ فِی قَوْلِکَ، سابِقَةٌ فِی وُفُورِ
عَقْلِکِ، غَیْرُ مَرْدُودَةٍ عَنْ حَقِّکِ، وَلا مَصْدُودَةٍ عَنْ صِدْقِکِ، وَ
وَاللهِ ماعَدَوْتُ رَأىْ رَسُول اللهِ صلى الله علیه و آله، و لا عَمِلتُ اِلاّ
بأذنهِ، و الرائدُ لا یَکْذِبُ اَهْلَهُ، ۲۳إنِّى اُشْهِدُاللّه و کفى به شهیدا،
اِنِّى سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ
صلى الله علیه و آله که شعله هاى آن، سر
از سینه ها بر خواهد آورد. آنچه مى کنید، در پیشگاه خداوند است «و ظالمان به زودى
خواهند دانست که به چه بازگشت سختى دچار خواهند شد» من دختر کسى هستم که شما را از
عذاب شدیدى که در پیش دارید، بیم دهنده بود. هر چه مى خواهید بکنید که ما هم به
وظیفه خود عمل مى کنیم «و منتظر بمانید که ما هم به انتظار خواهیم ماند.»
۲۲خلیفه پاسخ مى دهد پس ابوبکر، عبدالله بن عثمان در پاسخ فاطمه زهرا علیهاالسلام
گفت: اى دختر رسول خدا صلى الله علیه و آله پدرت با مو?نان مهربان و بزرگوار، و
خیرخواه آنان بود و در مقابل کافران همچون عذابى دردناک و شکنجه اى بزرگ. اگر در پى
نسب خانوادگى باشیم آن حضرت پدر شما بود و نه پدر دیگر زنان، و برادر شوهر شما است
نه دیگر دوستان. و پیامبر صلى الله علیه و آلهشوهر تو را بر هر دوستى برترى مى داد
و او آن حضرت صلى الله علیه و آلهرا در هر کار مهم و بزرگى یارى مى کرد جز انسان
نیکبخت با شما دوستى نمى کند و جز انسان تیره بخت با شما دشمنى نمى ورزد. شما
خاندان پاک رسول الله هستید و برگزیده منتخبان و راهنمایان به خیر و دلیل هاى راه
بهشت. و شما [به خصوص] برگزیده زنان و دختر بهترین پیامبرانید؛ در گفتار خود
راستگو، و در عقل و درایت بردیگران برترید. هرگز در حق شما کوتاهى، و در راه راستى
که پیش گرفته اید، مانع تراشى نمى شود. به خدا سوگند که از رأى رسول خدا تجاوز
نخواهم کرد و جز به اذن او کارى انجام نخواهم داد، زیرا قافله سالار با کاروانیان
دروغ نمى گوید. ۲۳خدا را در این مسئله گواه مى گیرم و شاهد بودن او کافى است که
شنیدم رسول خدا فرمود:
یَقُولُ: (نَحْنُ مَعاشِرَ الْأَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ
ذَهَبا وَلا فِضَّةً وَلا دارا وَلا عِقارا، وَإنَّما نُوَرِّثُ الْکتابَ
وَالْحِکْمَةَ، وَالْعِلْمَ وَالنُّبُوَّةَ، وَما کانَ لَنا مِنْ طُعْمَةٍ
فَلِوَلِیِّ الْأَمْرِ بَعْدَنا أنْ یَحْکُمَ فِیهِ بِحُکْمِهِ)). ۲۴وَقَدْ
جَعَلْنا ما حاوَلْتُه فِی الکُراعِ وَالسِّلاحِ یُقابِلُ بِهِ الْمُسْلِمُونَ،
وَیُجاهِدُونَ الْکُفّارَ، وَیُجالِدُونَ الْمَرَدَةَ ثُمَّ الْفُجّارَ، وَذلِکَ
بِإجْماعٍ مِنَ الْمُسْلِمِینَ، لَمْ أَنْفَرِدْ بِهِ وَحْدِی، وَلَمْ أَسْتَبِدَّ
بِما کانَ الرَّأْیُ عِنْدِی وَهذِهِ حالی، وَمالی، هِیَ لَکِ وَبَیْنَ یَدَیْکِ،
لاتَزوی عَنْکِ وَلا نَدَّخِرُ دُونَکِ، و اِنَّکِ وَأَنْتِ سَیِّدَةُ اُمَّةِ
أبِیکِ، وَالشَّجَرَةُ الطَّیِّبَةُ لِبَنِیکِ، لا نَدْفَعُ ما لَکِ مِنْ فَضْلِکِ،
وَلا یُوضَعُ فِىْ فَرْعِکِ وَأَصْلِکِ ؛ حُکْمُکِ نافِذٌ فِیما مَلَکَتْ یَدای،
فَهَلْ تَرینَ أَنْ اُخالِفَ فِی ذاکِ أباکِ صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وآلهِ و سَلَّم؟
۲۵فَقَالَتْ علیها السلام: سُبْحانَ اللهِ! ما کانَ أبى رَسُولُ اللهِ صلّى الله
علیه وآلهِ عَنْ کِتابِ الله صادِفا، وَلا لِأَحْکامِهِ مُخالِفا! بَلْ کانَ
یَتَّبعُ أَثَرَهُ، وَیَقْفُو سُورَهُ، أَفَتَجْمَعُونَ إلى الْغَدْرِ اْعتِلالاً
عَلَیْهِ بِالزُّورِ؛ وَهذا بَعْدَ وَفاتِهِ شَبِیهٌ بِما بُغِیَ لَهُ مِنَ
الْغَوائِلِ فِی حَیاتِهِ. هذا کِتابُ اللهِ حَکَما عَدْلاً، وَناطِقا فَصْلاً،
یَقُولُ: «یَرِثُنی وَیَرِثُ مَنْ آلِ یَعْقوبَ
» (مریم: ۶)
ما پیامبران، طلا و نقره و خانه و مزرعه به ارث نمى گذاریم. تنها چیزى که از ما به
ارث باقى مى ماند کتاب و حکمت و دانش و نبوت است و آنچه از متاع دنیا از ما باقى
مانده، اختیار آن با کسى است که پس از ما ولایت و حکومت برامور عامه را به دست مى
گیرد تا هرگونه صلاح مى داند، در آنها تصرف نماید. ۲۴آنچه را شما از فدک مطالبه مى
کنید، ما در راه تدارک اسب و اسلحه براى رزمندگان قرار دادیم که با کافران و
تبهکاران بجنگند. من در این کار به تنهایى تصمیم نگرفته ام، بلکه به اجماع و اتفاق
دیگر مسلمانان این کار را کرده ام. و هرگز خودرأیى نورزیده ام. این است حال من. مال
و دارایى ام در اختیارتان، من آن را از شما دریغ نمى کنم و براى غیر شما در نظر نمى
گیرم. شما سرور بانوان امت پدر بزرگوارتان هستید و درخت پاک و اصل فرزندانتان.
فضیلت و برترى شما هرگز قابل انکار نیست و در حقوق فرعى و اصلى شما کوتاهى نخواهد
شد. امر شما در مال شخصى من نافذ است، آیا در این حال، صلاح مى دانید که من در این
مسئله، با پدر بزرگوارتان مخالفت نمایم. ۲۵استدلال و انکار حضرت فاطمه علیهاالسلام
فرمود: سبحان الله! رسول خدا هرگز از کتاب الهی روى گردان و با احکام آن مخالف
نبود، بلکه همیشه مطیع قرآن بود و از پیام ها و دستورات موجود در سوره هاى آن تبعیت
مى کرد. آیا شما اکنون برحیله گرى و مکر مصمم شده اید و با دروغ بستن به او، بهانه
مى آورید؟ این نیرنگ شما پس از وفات او، همچون توطئه هایى است که در زنده بودنش
براى از بین بردن او انجام مى شد. این قرآن است که داورى مى کند و مى گوید «و
[فرزندى که] از من و از خاندان یعقوب ارث ببرد»
و یقولُ، «وَوَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» (النمل: ۱۶) وَ
بَیَّنَ عَزَّ وَجَلَّ فیما وَزَّعَ عَلَیْهِ مِنَ الأَقْساطِ، وَشَرَّعَ مِنَ
الفَرائِضِ وَالمیراثِ، وَأباحَ مِنْ حَظَّ الذُّکْرانِ وَالإِناثِ، ما أَزاحَ بهِ
عِلَّةَ المُبْطِلینَ، وأَزالَ التَّظَنّی وَالشُّبُهاتِ فی الغابِرینَ، کَلاّ
«بَلْ سَوَّلَتْ لَکُم أَنْفُسُکُمْ أَمْرافَصَبْرٌ جَمیلٌ وَاللهُ المُسْتَعانُ
عَلى ما تَصِفونَ» (یوسف: ۱۸). ۲۶فَقالَ أَبو بَکْرٍ: صَدَقَ اللهُ وَرَسولُهُ، وَ
صَدَقَتِ ابْنَتَهُ؛ أَنْتِ مَعْدِنُ الحِکْمَةِ، وَمَوْطِنُ الهُدى وَ
الرَّحْمَةِ، وَرُکْنُ الدِّینِ وَعَیْنُ الحُجَّةِ، لا أُبْعِدُ صوابَکِ، وَلا
أُنْکِرُ خِطابَکِ هؤلاءِ المُسْلِمونَ بَیْنِیَ وبَیْنَکِ، قَلَّدونی ما
تَقَلَّدْتُ، وَ باتِّفاقٍ مِنْهُمْ أَخَذْتُ ما أَخَذْتُ غَیْرَ مُکابِرٍ وَلا
مُسْتَبِدٍّ وَلا مُسْتَأْثِرٍ، وِهُمْ بِذلِکَ شُهودٌ. ۲۷فَالتَفَتَتْ فاطِمَةُ
عَلَیْها السَّلام الى النّاسِ وَقالَتْ: مَعاشِرَ المسلمینَ المُسْرِعَةِ إِلى
قِیلِ الباطِلِ، المُغْضِیَةِ عَلى الفِعْلِ القَبیحِ الْخاسِرِ، أَفَلا
تَتَدَّبرونَ القُرآنَ أَمْ عَلى قُلوبِهِم أَقْفالُها؟ کَلاّ بَلْ رانَ عَلى
قُلوبِکُمْ ما أَسَأتُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ، فَأَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَأَبْصارِکُمْ،
وَ لَبِئْسَ ما تَأَوَّلْتُمْ، وَساءَ ما بهِ أَشَرْتُمْ، و شَرَّ ما مِنْهُ
اِغْتَصَبْتُمْ!
و نیز مى گوید: «و سلیمان وارث داود شد» خداى بزرگ و
قادر، با بیان تفصیلى سهم ورثه وتشریع مقدار ارث و بهره هاى مباح هر یک از مرد و زن
از میراث، دیگر جایى براى بهانه باطل گرایان، و گمان و شبهه آیندگان باقى ننهاده
است. منظور شما چیز دیگرى است، «بلکه هواى نفس شما را بدین کار وادار نمود، صبر و
شکیبایى زیبا است و من بر آنچه مى گویید از خداوند یارى مى طلبم»
۲۶عذر بیجا ابوبکر گفت: خدا و رسولش راست گفتند، شما نیز راست مى گویید، زیرا معدن
حکمت و مرکز هدایت و رحمت، و اساس دین و سرچشمه حجت هاى الهی هستید. درستى سخن شما
را دور نمى دانم و خطابه شما را انکار نمى کنم. اما این مسلمانان بین من و شما
داورند. اینان خلافت را برگردن من انداخته اند و من آنچه گرفته ام به اجماع و تصمیم
ایشان بوده، بدون هیچ زور و استبداد و خودپرستى، و خود بر این امر گواهند.
۲۷خطاب به مردم آنگاه فاطمه علیهاالسلام رو کرد به مردم و گفت: اى مردم اى کسانى که
به کلام باطل و بیهوده شتابنده و از کارهاى زشت و زیان آور چشم پوشنده اید، آیا در
قرآن نمى اندیشید، یا بر قلب هاتان مهرها زده شده است؟ نه چنین نیست، بلکه قلب
هاتان زنگار بسته است. آن کارهاى زشت و ناپسند که کرده اید برگوش ها و دیده هایتان
مهر نهاده و چه بد آیات الهی را تأویل مى کنید و رأى نادرست نشان مى دهید و اوضاع
را به بدى دگرگون مى سازید!
لَتَجِدَنَّ وَاللّهِ مَحْمِلَهُ ثَقیلاً، وَ غِبَّهُ
وَبیلاً إِذا کُشِفَ لَکُمُ الغِطاءُ، وَبانَ بِاَوْرائهُ الضَراءُ، وَبَدا لَکُمْ
مِنْ رَبِّکُمْ ما لَمْ تَکونوا تَحْتَسِبونَ «وَ خَسِرَ هُنالِکَ المُبْطِلوُنَ»
(الغافر: ۷۸). ۲۸ثُمَّ عَطَفَتْ عَلى قَبْرِ النَّبِیِّ صلّى اللهُ عَلَیْهِ وآلِه
وَقالَتْ:
قَدْ کان بَعْدَکَ أَنْباءٌ وَ هَنْبَثَةٌ لَوْ کُنْتَ شاهِدَها لَمْ تَکْثُرِ
الخَطْبُ إِنّا فَقَدْناکَ فَقْدُ الأَرْضِ وابِلُها وَاخْتَلَّ قَوْمُکَ
فَاشْهَدْهُمْ وَلا تَغِبْ وَکُلُّ أَهْلٍ لَهُ قُرْبى وَمَنْزِلَةٌ عِنْدَ الإِلهِ
عَلَى الأَدْنَیْنِ مُقْتَرِبُ أَبْدَتْ رِجالٌ لَنا نَجْوى صُدورِهِمِ لَمّا
مَضَیْتَ وَحالَتْ دونَکَ التُّرَبُ تَجَهَّمَتْنا رِجالٌ واسْتُخفَّ بِنا لَمّا
فُقِدْتَ وَکُلُّ الأَرْضِ مُغْتَصَبُ وَکُنْتَ بَدْرا وَنُورا یُسْتَضاءُ بِهِ
عَلَیْکَ یُنْزَلُ مِنْ ذی العِزَّةِ الکُتُب
سوگند به خدا که بار سنگین این عمل و فرجام ناگوار آن را، بد خواهید
یافت، وقتى پرده ها از برابر دیدگانتان کنار رود و زیان هاى نا آشکار، برملا گردد و
آنچه را گمان نمى کردید، از سوى خدا، برایتان آشکار شود و «آنجا است که باطل گرایان
زیان مى بینند»
۲۸رو به قبر پیامبر صلى الله علیه و آله پس رو کرد به قبر رسول خدا صلى الله علیه و
آله و گفت: پس از تو خبرها و سخن هاى گوناگون رخ داد که اگر خود شاهد آنها بودى،
سخن به درازا نمى کشید ما تو را از دست دادیم، همچون زمینى که بارانش را قوم تو
پریشان شده اند، بنگر که چگونه اند و روى مگردان هر کدام از اهل بیت تو که قرب و
منزلتى دارند نزد خدا، حرمتى ویژه دارند و بر دیگران مرجح اند اما مردمانى که عقده
و کینه در دل ها داشتند پس از در خاک شدنت، آنها را آشکار کردند مردمانى با ما
ترشروئى کردند و ما را سبک شمردند و زمینى را که در اختیارمان بود غصب نمودند تو
نورى بودى که از پرتوش روشنى مى گرفتیم از سوى پروردگار با عزت، بر تو کتاب ها نازل
مى شد
وَکانَ جِبْریلُ بِالآیاتِ یونِسُنا فَقَدْ فُقِدْتَ
وَکُلُّ الخَیْرِ مُحْتَجِبٌ فَلَیْتَ قَبْلَکَ کانَ المَوْتُ صادَفَنا لِما
مَضَیْتَ وَحالَتْ دونَکَ الکُثُبُ
۲۹ثُمَّ انْکَفَأَتْ علیها السلام وأمیرُ المُؤْمِنِینَ علیه السلام یَتَوَقَّعُ
رُجُوعَها إلیْهِ، وَیَتَطَلَّعُ طُلُوعَها عَلَیْهِ. فَلَمَّا اسْتَقَرَّتْ بِها
الدّارُ قالتْ لأمیرِ المُؤمنینَ علیه السلام: یا ابْنَ أبِی طالِب! اشْتَمَلْتَ
شِمْلَةَ الجَنِینِ، وَقَعَدْتَ حُجْرَةَ الظَّنینِ! نَقَضْتَ قادِمَةَ الأَجْدِلِ،
فَخانَکَ ریشُ الأَعْزَلِ؛ هذا ابْنُ أبی قُحافَةَ یَبْتَزُّنِی نِحْلَةَ أبی
وَبُلْغَةَ ابْنِی، لَقَدْ أجْهَدَ فی خِصامِی، وَألْفَیْتُهُ أَلَدَّ فی کَلامِی،
حَتَّى حَبَسَتْنِی قَیْلَةُ نَصْرَها، وَالمُهاجِرَةُ وَصْلَها، وَغَضَّتِ
الجَماعَةُ دُونِی طَرْفَها؛ فَلا دافِعَ وَلا مانِعَ، خَرَجْتُ کاظِمَةً، وَعُدْتُ
راغِمَةً، أَضْرَعْتَ خَدَّکَ یَوْمَ أَضَعْتَ حَدَّکَ، إِفْتَرَسْتَ الذِّئابَ،
وَافْتَرَشْتَ التُّرابَ، ما کَفَفْتُ قائِلاً، وَلا أَغْنَیْتُ طائلاً، وَلا
خِیارَلی. لَیْتَنِی مِتُّ قَبلَ هَنْیِئَتی وَدُونَ ذِلَّتِی. عَذیریَ اللهُ
مِنْهُ عادِیا وَمِنْکَ حامِیا. وَیْلایَ فی کُلِّ شارِقٍ! وَیْلاىَ فى کُلِّ غاربٍ
ماتَ الْعَمَدُ، وَ وَهَن الْعَضُدُ. شَکْوایَ إلى أبی! وَعَدْوایَ إلى رَبِّی!
اللّهُمَّ اِنَّکُ أنْتَ أشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَحَوْلاً
، جبرئیل با
آیات الهی مایه انس ما بود تو از دست ما رفتى و راه هر خیرى پوشیده ماند کاش پیش
از شما، همگى مرده بودیم آنگاه که رفتى و ریگ ها میان ما و شما حائل گردید ۲۹با
امیرمو?نان علیه السلام حضرت فاطمه علیهاالسلام آنگاه بازگشت و امیرمومنان علیه
السلام منتظر بود تا بار دیگر پرتو سیماى درخشان همسر عزیزش را مشاهده کند. چون
حضرت علیهاالسلام وارد خانه شد، به امیر مومنان علیه السلام گفت: اى فرزند ابوطالب،
همچون جنین در شکم مادر، خود را پنهان کرده اى و مانند انسان متهم در خانه نشسته
اى؟ روزگارى شهپر بازهاى شکارى را در هم مى شکستى، اما اکنون از پر و بال مرغان
ناتوان مانده اى؛ اکنون که فرزند ابى قحافه، عطیه پدر، و قوت و معیشت فرزندانم را
به ستم مى رباید و آشکارا با من دشمنى مى ورزد و به سخنى به میان سخنم مى تازد و
جسورانه مجادله مى کند، و کارم به جایى رسیده که انصار دست از یارى من برداشته و
مهاجرین رشتة دوستى خود گسسته و دیگران نیز رهایم کرده اند؟ اینک نه مدافعى دارم و
نه بازدارنده اى. با دلى آکنده از خشم از مجلس ایشان بیرون آمدم و با نهایت خفت و
خوارى مراجعت کردم. آرى، آن روز به ذلت در افتادى که شدت عمل خود را ضایع نمودى.
روزگارى گرگان را مى دریدى، اما اکنون خاک نشینى را برگزیده اى. جواب نمى گویى و
باطلى را از سرراه برنمى دارى. دیگر چاره اى ندارم. اى کاش پیش از خوارى و ذلت مرده
بودم. عذر خواه من در این سخنان که با تو مى گویم و کم حرمتى که مى کنم، خداى من
است. چه مرا وابگذارى و چه حمایت کنى، واى بر من در هر طلوع آفتاب، واى بر من درد و
غروب آفتاب که تکیه گاه و محل اعتمادم از میان رفت و یاورم سست و ناتوان گردید. نزد
پدرم شکوه مى کنم و از پروردگار داد مى خواهم. پروردگارا، قدرت و نیروى تو از همه
بیشتر و عذاب
وَ أشَدُّ بَأْسا وَتَنْکِیلاً. ۳۰فَقالَ أمِیرُ
الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: لاوَیْلَ لَکِ بَلْ، الْوَیْلُ لِشانِئِکِ، ثُمَّ
نَهْنِهی عَنْ وَجْدِکِ یَا ابْنَةَ الصَّفْوَةِ وَبَقِیَّةَ النُّبُوَّةِ، فَما
وَنَیْتُ عَنْ دیِنی، وَلا أَخْطَأْتُ مَقْدُوری، فَإنْ کُنْتِ تُریدینَ
الْبُلْغَةَ فَرِزْقُکِ مَضْمُونٌ، وَکَفیلُکِ مَأمُونٌ، وَما أعَدَّ لَکِ أفْضَلُ
ممّا قُطِعَ عَنْکِ، فَاحْتَسِبِی اللهَ، فَقالَتْ: حَسْبِیَ اللهُ، وَأمْسَکَتْ.
۳۱قَالَ سُوَیْدُ بْنُ غَفَلَةَ: لَمَّا مَرِضَتْ فَاطِمَةُ سلام اللّه علیها
الْمَرْضَةَ الَّتِی تُوُفِّیَتْ فِیهَا دَخَلَتْ عَلیها نِسَاءُ الْمُهَاجِرِینَ
وَ الْأَنْصَارِ یَعُدْنَهَا فَقُلْنَ لَهَا کَیْفَ أَصْبَحْتِ مِنْ عِلَّتِکِ یَا
ابْنَةَ رَسُولِ اللَّهِ؟ ۳۲فَحَمِدَتِ اللَّهَ وَ صَلَّتْ عَلَى أَبِیهَا، ثُمَّ
قَالَتْ: أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ عَائِفَةً لِدُنْیَا کُنَّ، قَالِیَةً
لِرِجَالِکُنَّ، لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ وَ سَئمْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ
سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحا لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ وَ قَرْعِ
الصَّفَاةِ وَ صَدْعِ الْقَنَاةِ وَ خَطَلِ الاْرَاءِ وَ زَلَلِ الْأَهْوَاءِ وَ
«بِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ: أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی
الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ»! (المائده: ۸۰) لَا جَرَمَ لَقَدْ قَلَّدْتُهُمْ
رِبْقَتَهَا وَ حَمَّلْتُهُمْ أَوْقَتَهَا وَ شَنَنْتُ عَلَیْهِمْ غَاراتِهَا
فَجَدْعا وَ عَقْرا وَ بُعْدا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
و عبرت آموزى تو از همه شدیدتر است. ۳۰امیرمو?نان علیه السلام فرمود:
سختى و ناگوارى نه تو را، که دشمنان تو را است. غم و اندوه خود را بازدار، اى دخت
برگزیده عالمیان، و اى یادگار بازمانده پیامبران. من در دین خود هرگز سستى نکرده ام
و از حد توانم دور نشده ام. اگر منظور تو روزى به اندازه است، که آن را خداوند
ضمانت کرده، و برعهده گیرنده روزى تو، ضامن محکمى است، و آنچه براى تو مهیا شده، از
آنچه تو را از آن مانع شده اند، برتر بیشتر است، پس کار خویش را به خدا وابگذار.
حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: «خداوند مرا بس است» و دیگر هیچ نگفت. ۳۱با زنان
انصار سوید بن غفله گوید: در بیمارى فوت فاطمه علیهاالسلام، عده اى از زنان مهاجر و
انصار، براى عیادت، خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند: حال شما چگونه است با این بیمارى،
اى دخت رسول خدا؟ ۳۲فاطمه علیهاالسلام پس از حمد الهی و درود فرستادن بر پدر
بزرگوارش، فرمود: به خدا سوگند در شرایطى به سر مى برم که از دنیاى شما بیزار، و از
مردانتان در خشمم. پس از آنکه امتحانشان کردم، آنان را دور افکندم و بعد از آنکه یک
به یکشان را آزمودم، از آنان ملول شدم. [چه زشت است شکسته شدن لبه شمشیر، و شوخى پس
از جدیّت، و از دست دادن صلابت، و ترک خوردن نیزه و ناراستى و فریب اندیشه ها، و
لغزش خواسته هاى نفسانى!] «چه بد اعمالى براى خود پیش فرستادند و خود را در معرض
خشم الهی قرار دادند و در عذاب، جاودانه شدند». به ناچار ریسمان خلافت بر گردنشان
افتاد و بار سنگین مسئولیت آن بر عهده شان قرار گرفت و جنگ و غارت هاى آن
دامنگیرشان شد از همه سو باشد که خداوند ستمکاران را پیوسته دور از هدف، نابود، و
دور از رحمت خود قرار دهد.
۳۳وَیْحَهُمْ أَنَّى زَعْزَعُوهَا عَنْ رَوَاسِی
الرِّسَالَةِ، وَ قَوَاعِدِ النُّبُوَّةِ وَ الدَّلَالَةِ، وَ مَهْبِطِ الرُّوحِ
الْأَمِینِ، وَ الطَّبِینِ بِأُمُورِ الدُّنْیَا وَ الدِّینِ؟! أَلا ذلِکَ هُوَ
الْخُسْرانُ الْمُبِینُ! وَ مَا الَّذِی نَقَمُوا مِنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه
السلام؟! نَقَمُوا و اللّه منه نَکِیرَ سَیْفِهِ، وَ قِلَّةَ مُبَالاتِهِ
لِحَتْفِهِ، وَ شِدَّةَ وَطْأَتِهِ، وَ نَکَالَ وَقْعَتِهِ، وَ تَنَمُّرَهُ فِی
ذَاتِ اللَّهِ ۳۴وَ تَاللَّهِ لَوْ مَالُوا عَنِ الْمَحَجَّةِ اللَّائِحَةِ، وَ
زَالُوا عَنْ قَبُولِ الْحُجَّةِ الْوَاضِحَةِ، لَرَدَّهُمْ إِلَیْهَا، وَ
حَمَلَهُمْ عَلَیْهَا وَ لَسَارَ بِهِمْ سَیْرا سُجُحا لَا یَکْلُمُ حِشَاشُهُ وَ
لَا یَکِلُّ سَائِرَهُ وَ لَا یُمَلُّ رَاکِبُهُ، وَ لَأَوْرَدَهُمْ مَنْهَلًا
نَمِیرا. صَافِیا، رَوِیّا، تَطْفَحُ ضَفَّتَاهُ وَ لَا یَتَرَنَّقُ جَانِبَاهُ وَ
لَأَصْدَرَهُمْ بِطَانا، وَ نَصَحَ لَهُمْ سِرّا وَ إِعْلَانا، وَ لَمْ یَکُنْ
یَتَحَلَّى مِنَ الْدُّنیا بِطَائِلٍ، وَ لَا یَحْظَى مِنها بِنَائِلٍ غَیْرَ رَیِّ
النَّاهِلِ، وَ شُبْعَةِ الْکَافِلْ، وَ لَبَانَ لَهُمُ: الزَّاهِدُ مِنَ
الرَّاغِبِ وَ الصَّادِقُ مِنَ الْکَاذِبِ، «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا
وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ، وَ
لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ» (الاعراف: ۹۶)، «وَ
الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا وَ ما هُمْ
بِمُعْجِزِینَ» (الزمر: ۵۱).
۳۳واى بر آنان، چگونه خلافت را از کوه هاى بلند و استوار رسالت و بنیان
هاى نبوت و هدایت، و فرودگاه جبرئیل امین و آگاه به امور دنیا و دین به سختى حرکت
دادند! راستى که این کار، زیانى آشکار بود. چه باعث گردید که با ابوالحسن علیه
السلامدشمنى کنند؟ به خدا سوگند این نبود مگر به خاطر قاطعیت شمشیر او، و بى
اعتنائى اش به مرگ و استوارى گام هایش، و ضربه هاى عقوبت آمیز و عبرت اموز او، و
خشم و غرش هایش در راه خداى تعالى. ۳۴به خدا سوگند اگر از راه روشن منحرف نمى شدند
و از قبول دلیل آشکار سرباز نمى زدند، [و على علیه السلام را بر خلافت مى نشاندند
]آنان را به راه مستقیم برمى گرداند و بر آن وا مى داشت و چنان آرام و نرم آنان را
سَیر مى داد که زخم و آسیب نمى دیدند و مانده نمى شدند و ملالت نمى یافتند؛ و آنان
را به چشمه سارى در مى آورد پاکیزه، صاف و سیرآب کننده و لبالب و ناآلوده، شکمشان
را از این آب مى آکند و در نهان و آشکار برایشان خیرخواهى مى کرد. از زینت دنیا
بهره فراوان نمى جست و از رزق و روزى آن جز به اندازه رفع تشنگى و گرسنگى استفاده
نمى کرد، بى آنکه بخواهد همچون تشنه در پى سیرآبى، و همچون گرسنه در پى سیرى باشد.
بى شک در چنین خلافتى انسان زاهد از دنیاپرست، و راستگو از دروغ پرداز مشخص مى گشت
«و اگر ساکنان تمام سرزمین ها ایمان مى اوردند و تقوا پیشه مى کردند، درهاى برکات
آسمان و زمین را بر آنها مى گشودیم، لکن تکذیب کردند، ما هم آنها را به کیفر
کردارشان فرو گرفتیم و مواخذه نمودیم»، «و ستمکاران این مردم نیز به زودى گرفتار
عقوبت اعمالشان خواهند شد و راه گریزى نیست».
۳۵أَلَا هَلُمَّ فَاسْمِعْ! وَ مَا عِشْتَ أَرَاکَ
الدَّهْرَ عَجَبا!! «وَ إِنْ تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ» (الرعد: ۵) لَیْتَ
شَعْرِی إِلَى أَیِّ سِنَادٍ اسْتَنَدُوا؟! وَ عَلَى أَیِّ عِمَادٍ اعْتَمَدُوا؟!
وَ بِأَیَّةِ عُرْوَةٍ تَمَسَّکُوا؟! وَ عَلَى أَیَّةِ ذُرِّیَّةٍ أَقْدَمُوا وَ
احْتَنَکُوا لَبِئْسَ الْمَوْلى وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ، وَ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ
بَدَلًا! اسْتَبْدَلُوا وَ اللَّهِ الذَّنَابَى بِالْقَوَادِمِ وَ الْعَجزَ
بِالْکَاهِلِ فَرَغْما لِمَعَاطِسِ قَوْمٍ «یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ
صُنْعا»(الکهف: ۱۰۴)، «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا
یَشْعُرُونَ»(البقره: ۱۲) وَیْحَهُمْ «أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ
أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدى فَما لَکُمْ کَیْفَ
تَحْکُمُونَ»(یونس: ۳۵). ۳۶أَمَا لَعَمْرِی لَقَدْ لَقِحَتْ، فَنَظِرَةٌ رَیْثَمَا
تُنْتَجُ، ثُمَّ احْتَلَبُوا مِلْ ءَ الْقَعْبِ دَما عَبِیطا وَ ذُعَافا مُبِیدا،
هُنَالِکَ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ، وَ یُعْرَفُ الباطلُونَ غِبَّ مَا أُسِّسَ
الْأَوَّلُونَ، ثُمَّ طِیبُوا عَنْ دُنْیَاکُمْ أَنْفُسا، وَ اطْمَئِنُّوا
لِلْفِتْنَةِ جَأْشا، وَ أَبْشِرُوا بِسَیْفٍ صَارِمٍ، وَ سَطْوَةِ مُعْتَدٍ
غَاشِمٍ، وَ بِهَرْجٍ شَامِلٍ، وَ اسْتِبْدَادٍ مِنَ الظَّالِمِینَ: یَدَعُ
فَیْئَکُمْ زَهِیدا، وَ جَمْعَکُمْ حَصِیدا، فَیَا حَسرتا لَکُمْ! وَ أَنَّى بِکُمْ
وَ قَدْ عَمِیَتْ عَلَیْکُمْ
۳۵هان! پیش آى و بشنو هر روز که بر زندگى
ات مى گذرد، روزگار شگفتى هایى به تو نشان مى دهد. «اگر تعجب مى کنى گفته آنان
بیشتر مایه تعجب و شگفتى است». کاش مى دانستم به کدام تکیه گاه اعتماد ورزیده اند و
به کدام اساس و بنیان آسوده خاطر گشته اند، و به کدام ریسمان چنگ زده انده، و به
کدام ذُریّه دست یافته و چیره شده اند؟ چه بد یاورى و چه بد جایگزینى انتخاب کردند
ستکاران! به خدا سوگند که ناکارآمدان را به جاى انسان هاى کارآمد، عقب ماندگان را
به جاى پیشگامان برگزیدند، پس به خاک مذلت افتادند آنان که بد مى پندارند کار خوبى
انجام مى دهند»، «آگاه باشید که اینان مفسدانند و خود نمى دانند». واى بر ایشان
«آیا آن که به حق هدایت مى کند براى پیروى سزاوارتر است یا کسى که هدایت نمى کند
مگر خود هدایت شود؟ پس شما را چه شده است که اینگونه قضاوت مى کنید». ۳۶به جان خودم
سوگند که زمان آبستن حوادثى است و چیزى نمانده که آن حوادث آشکار شود، پس ظرف هاى
آکنده از خون تازه و سمّ کشنده را خواهید نوشید و در این هنگام است که باطل گرایان
زیان کار مى شوند و چهره دروغگویان در پى آنچه پیشینیان اساس نهادند، ظاهر مى گردد.
شما نیز به خاطر دنیاى خود، به این امر راضى شدید و با آرامش به فتنه هاى دل
سپردید. بشارت مى دهم شما را به شمشیرى برنده، و حمله اى تجاوزگرانه و ظالمانه، و
آشوبى فراگیر و استبدادى از سوى ظلم پیشگان که سهمى اندک از مالیات به شما مى دهند
و جمعتان را درو مى کنند. پس حسرت و پشیمانى نصیب شما خواهد بود و چه خواهید کرد که
دیگر فرصت ها سپرى شده و در تاریکى فرو افتاده اید
«أنُلْزِمُکُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها کارِهُونَ»! (هود:
۲۸) ۳۷قَالَ سُوَیْدُ بْنُ غَفَلَةَ: فَأَعَادَتِ النِّسَاءُ قَوْلَهَا علیهاالسلام
عَلَى رِجَالِهِنَّ فَجَاءَ إِلَیْهَا قَوْمٌ مِنْ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ
مُعْتَذِرِینَ، وَ قَالُوا: یَا سَیِّدَةَ النِّسَاءِ، لَوْ کَانَ أَبُو الْحَسَنِ
ذَکَرَ لَنَا هَذَا الْأَمْرَ قَبْلَ أَنْ یَبْرَمَ الْعَهْدُ وَ یُحْکَمَ
الْعَقْدُ، لَمَا عَدَلْنَا عَنْهُ إِلَى غَیْرِهِ فَقَالَتْعلیه السلام:
إِلَیْکُمْ عَنِّی فَلَا عُذْرَ بَعْدَ تَعْذِیرِکُمْ وَ لَا أَمْرَ بَعْدَ
تَقْصِیرِکُمْ. * * *
«آیا شما را به قبول هدایت مجبور کنیم، در حالى که از آن تنفر دارید».
۳۷سوید بن غفله گوید: زنان بازگشتند و سخنان فاطمه علیهاالسلامرا براى شوهران خود
بازگو کردند. آنگاه عده اى مهاجرین و انصار براى پوزش خواهى نزد آن حضرت
علیهاالسلام آمدند و گفتند: «اى سرور زنان، اگر ابوالحسن پیش از محکم شدن عهد خلافت
و به انجام رسیدن کار، این مطالب را براى ما مى گفت، به جاى او دیگرى را برنمى
گزیدیم». فاطمه علیهاالسلامفرمود: «مرا تنها بگذارید که تعلل کرده اید و عذرى
پذیرفته نیست، و کوتاهى ورزیده اید و کار از دست شده است».
* * *

کتابنامه
۱. قرآن مجید، ترجمه استاد محمد مهدى فولادوند. ۲. ابى جعفر محمدبن یعقوب کلینى
(محمدبن ابراهیم کلینى)، اصول کافى، به تصحیح: على اکبر غفارى، تهران: دارالکتب
الاسلامیة، ۱۳۵۰ ش. ۳. ابن ابى جمهورى الاحسائى، عوالى اللآلى العزیزیه فى الاحادیث
الدینیه، التحقیق: السید مرعشى، قم: سیدالشهدا. ۴. عبداللّه بن نوراللّه 
بحرانى اصفهانى، عوالم العلوم و المعارف، نشر عطر عترت. ۵. محمدباقر مجلسى،
بحارالانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، بیروت: داراحیاء التراث العربى،
۱۴۰۳. ۶. محمد صالحى اندیمشکى، تفسیرالمنسوب الى الامام العسکرى، قم: ذوى القربى.
۷. ابى جعفر محمدبن على بن بابویه الصدوق، الامالى، قم: انتشارات اسلامى. ۸. ابى
الحسن على بن عیسى الاربلى، کشف الغمه فى معرفة الائمه، تحقیق: على فاضلى، قم: مجمع
العاملى، لاهل البیت علیه السلام، ۱۴۲۶ ه .ق. ۹. ورام بن ابى فراس، تنبیه الخواطر و
نزهة النواظر (مجموعه ورام). ۱۰. احمدبن على طبرسى، الاحتجاج، مشهد: نشر مرتضى. ۱۱.
حسین نورى طبرسى، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم: آل البیت، ۱۴۰۸ ه.ق.
۱. الکافى، ج ۱، ص ۴۶۰.
۲. اشاره است به حدیثى از رسول خدا صلى الله علیه و آله که فرمود: «اُتیِتُ
جَوامِعَ الْکَلِمِ؛ «سخنان جامع و ژرف به من عطا شده است». عوالى اللآلى، ج ۴، ص
۱۲۰.
۳. عباراتى از این خطبه، در بخش «پیام ها» آورده شده است.
۴. عوالم المعارف، ج ۱۱، ص ۲۲۸.
۵. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸۲.
۶. بحارالانوار، ج ۸، ص ۵۳.
۷. تفسیر المنسوب الى الامام العسکرى، ص ۳۴۰؛ مستدرک وسائل، ج ۱۷، میرزا نورى، ص
۳۱۸.
۸. بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۵۵.
۹. مستدرک الوسایل، ج ۱۳، ص ۴۱۷.
۱۰. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۹۲.
۱۱. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۳۳.
۱۲. کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۶.
۱۳. مستدرک الوسایل، ج ۱۴، ص ۱۸۲.
۱۴. بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۴۶.
۱۵. کشف الغمه، ج ۲، ص ۲۳.
۱۶. مستدرک الوسایل، ج ۱۲، ص ۲۴۳.
۱۷. امالى الصدوق، ص ۴۰۲.
۱۸. بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۲۹۵.
۱۹. تنبیه الخواطر، ص ۱۰۸.
۲۰. الاحتجاج، ج ۱، ص ۱۳۴.
 

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.