پرسش:آیا درست است که کسی را نمیبینی، نمیدانی، نمیشناسی و میخواهی از راهنمایی های او استفاده بکنی ولی نمیتوانی و ... امام زمان بنامی؟ ۱۳۹۰/۹/۲۹ - ۱۴ بازدید


پاسخ: ندیدن دلیلی بر نشناختن نیست و خیلی از افراد بودند که امامان زنده را می دیدند و یا حتی میدانستند که انان طبق دستور خدا و پیامبر ، ولی و حجت خدا هستند ؛ ولی هیچ معرفت و شناختی نسبت به امام نداشتند . از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است:«زمین ـ هیچگاه ـ از حجتی که به اقامه امر خدا قیام کند خالی نیست: یا آشکار است و مردم او را می‌شناسند ـ و یا در شدت و سختی و مخفی از دیدگان مردم؛ نگران اداره اهل زمین است تا حجت‌های الهی و آیات پروردگار در مسیر حق دوام یابد ـ و نتیجه زحمات ایشان هدر نرود.» .۱از امام جعفر صادق علیه السلام از پدران بزرگوارش از علی علیه السلام در خطبه‌ای که بر منبر کوفه ایراد فرموده‌اند نقل شده است:«پروردگارا ـ تو خود گواهی ـ که اهل زمین را از داشتن حجتی از ناحیه تو که آنان را به دین تو هدایت کند و علم الهی را به ایشان بیاموزد، و حجتت از تمامیت نیفتد و پیروان اولیائت بعد از اینکه ـ به وسیله پیامبران ـ هدایتشان کردی گمراه نشوند گریزی نیست: این حجت گویا در میان ظاهر و برای آنان آشناست اما از او اطاعت نمی‌کنند؛ یا از دید مردم پنهان و منتظر زمان ظهور است. زمانی که مردم در صلح و آرامش هستند اگر وجود حجت از نظر آنان غایب باشد دانش و منش او به دل‌های مؤمنین می‌رسد و ایشان به آن عمل می‌کنند.»۲۳. از امام حسن عسکری علیه السلام در مورد ـ صحت یا کیفیت ـ این خبر که به نقل از پدران بزرگوارش رسیده است که: «زمین هیچگاه از حجت خدا بر خلقش خالی نیست، هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.» سؤال شد پس امام علیه السلام فرمود:«این مطلب حق است همان طور که وجود آتش ـ و جهنم ـ حق است.» پس از آن حضرت سؤال شد که: «یابن رسول الله، حجت و امام بعد از شما کیست؟» فرمود: «فرزندم محمد، او امام و حجت بعد ازمن است، هرکس بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»۳۴. امام صادق علیه السلام از امیر المؤمنین علیه السلام نقل می‌فرماید که فرمود:«بدانید که زمین از حجت خدای عزوجل خالی نیست، اما به واسطه ستمگری‌ها و جهالت‌های مردم، خداوند ایشان را از مشاهده او فرو بسته است. و اگر زمین لحظه‌ای از حجت خدا خالی باشد نظامش در هم ریخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد، اما حجت خدا مردم را می‌شناسد ولی مردم او را نمی‌شناسند همان گونه حضرت یوسف، برادرانش را می‌شناخت و آنها او را نشناختند.»۴روایاتی که گذشت به روشنی بر چند مطلب دلالت می‌کنند:اول ضرورت وجود حجت خدا در تمام زمان‌ها، زیرا که ائمه علیهم السلام به صراحت فرموده‌اند: «زمین از حجت خدای عزوجل خالی نیست.»دوم: علت ضرورت وجود حجت خدا در تمام زمان‌ها، چنانکه از این جمله بر می‌آید: «تا پیروان اولیائت بعد از اینکه ـ به وسیله پیامبران و حجت‌های قبلی ـ هدایتشان کردی گمراه نشوند.» یعنی عدم وجود حجتی هدایتگر سبب گمراه شدن مؤمنین از راه حقیقت می‌شود.سوم: ضرورت شناخت حجت خدا، چنانکه از این جمله آشکار می‌گردد: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.» و علت این امر این است که پیروی از حجت خدا ـ که یگانه راه هدایت است ـ بعد از شناخت او میسر است و کسی که او را نشناسد نمی‌تواند از او تبعیت کند و چنین کسی بر جهل و مرام جاهلیت از عالم خواهد رفت.چهارم: علت غایب بودن حجت خدا از دیدگان مردم و محرومیت آنها از مشاهده وجود شریفش، از این جمله بر می‌آید که: «به واسطه‌ی ستمگری و جهالت مردم خداوند دیدگانشان را از مشاهده او فرو خواهد بست.» با توجه به این جمله ظاهراً مقصود از ظلم و جهل، تمام اشکال آن است، یعنی هم ظلم مردم به یکدیگر و هم ظلم به خودشان به خاطر پیروی نکردن از حق و فطرت و حجت‌های الهی، هم جهل نسبت به حجت خدا و هم جهل نسبت به وظایف شرعی.پنجم: نیاز هستی به وجود حجت خدا، که از این عبارت پیداست: «اگر زمین لحظه‌ای از حجت خدا خالی باشد نظامش در هم ریخته و اهلش را در خود فرو خواهد برد.» در این جمله به علت ضرورت وجود حجت و عظمت کار او اشاره شده است.۱- اثبات الهداة، ج۳، ص۲۶۲.۲- اثبات الهداة، ج۳، ص۳۶۳۳- اثبات الهداة، ج۳، ص۴۸۲،‌ روایت ۱۸۴- اثبات الهداة، ج۳، ص۵۳۲، روایت ۴۶۳.مناسبت ها چگونه مى توانند امامى که غایب از شناخت خداوند تا شناخت امام زمان (عج)هدف از آفرینش، بندگی خداوند متعال است[۱] و اساس و پایه بندگی، شناخت او است.[۲] عالی­ترین تبلور این معرفت، شناخت پیامبر(ص) واوصیای او است. بی گمان یکی از وظایف مهم بندگان در مقابل پروردگار، شناختآن وجود مقدس است. این معرفت زمانی به کمال می‌رسد که پیامبران خداوند ـبه ویژه پیامبر خاتم(ص) ـ را به خوبی شناخته باشند. این مهم نیز حاصل نمی گردد؛ مگر با شناخت اوصیای او به خصوص آخرین حجّت الهی. امام حسین بن علی(ع) به اصحاب خود فرمود: «أَیهَاالنَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلالِیعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْابِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ»؛ «ایمردم! همانا خداوند متعال بندگان را نیافرید، مگر برای آنکه او رابشناسند. پس در آن هنگام که او را شناختند، بندگی او را خواهند کرد. و آنهنگام که او را بندگی کردند، با عبادت او از عبادت غیر او بی­نیازمی‌گردند». شخصی پرسید: «ای پسر رسول خدا! پدر و مادرم به فدایت، معنای شناخت خدا چیست؟» سالار شهیدان(ع) در پاسخ فرمود: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامهم الَّذِی یجِبُ عَلَیهِمْ طَاعَتُهُ»؛[۳] «معرفت خدا عبارت است از اینکه اهل هر زمان امامی را که اطاعتش بر آنان واجب است، بشناسد». بنابراینبه روشنی معلوم می‌شود که شناخت امام، از معرفت خداوند جدا نیست؛ بلکه یکیاز ابعاد آن است. در دعایی صادر شده از ناحیه مقدسه آمده است: «اللَّهُمَّعَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْأَعْرِفْ نَبِیکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْتُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أَعْرِفْ حجّتکَ اللَّهُمَّ عَرِّفْنِیحجّتکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی»؛[۴] «خدایا!خودت را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، پیامبرت را نمیشناسم. خدایا! رسول خود را به من بشناسان که اگر رسول خود را به مننشناسانی، حجّت تو را نمی شناسم. خدایا! حجّتت را به من بشناسان که اگرحجّت خود را به من نشناسانی، از دین خود گمراه می‌شوم». امامتنقش اساسی در حفظ نظام و کمال بشر و حرکت او به سوی خدا و اجرای احکامالهی دارد و اطاعت امر امام، از نظر شرع و عقل واجب است. از این رو دروجوب شناخت امام ـ بر حسب حکم عقل و شرع ـ جای هیچ گونه تردید و شبهه‌اینیست؛ زیرا هم مقدمه اطاعت است و بدون وجوب آن، اطاعت و نصب امام بیهودهخواهد بود، و هم بر حسب آنچه در روایات استفاده می‌شود، بالخصوص واجب است.[۵] امیرمؤمنان علی(ع) در این باره فرمود: «...وَ إِنَّمَا الائِمَّةُ قُوَّامُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ عُرَفَاؤُهُعَلَی عِبَادِهِ و لایدْخُلُ الْجَنَّةَ إلا مَنْ عَرَفَهُمْ وَ عَرَفُوهُوَ لایدْخُلُ النَّارَ إِلامَنْ أَنْکَرَهُم»؛[۶] «پیشوایان، مدیران الهی بر مردمند و رؤسای بندگان او هستند. هیچ کس ـ مگر شخصی که آنها را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند ـ وارد بهشت نخواهد شد. و کسی ـ جز آنکه آنها را انکار کند و آنان نیز او را انکار کنند ـ داخل دوزخ نگردد». اگر برای کسی این معرفت به دست آمد، هرگز تقدیم یا تأخیر ظهور مهدی آل محمد(ع) گرد ملال بر خاطرش ننشاند. وقتی ابو بصیر از حضرت­صادق(ع) پرسید: آیا برای من افتخار حضور درمحضر قائم آل محمد(ع) حاصل می­شود؟ آن حضرت فرمود: «أَ لَسْتَ تَعْرِفُ إِمَامَکَ»؛ «آیا امام خود را نمی‌شناسی؟» عرض کرد: می‌شناسم؛ به خدا سوگند! شما هستید. پس آن حضرت فرمود: «وَاللَّهِ مَا تُبَالِی یا أَبَا بَصِیرٍ أَلا تَکُونَ مُحْتَبِیاًبِسَیفِکَ فِی ظِلِّ رِوَاقِ الْقَائِمِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ»؛[۷] «به خداوند سوگند! [در این صورت] هیچ جای نگرانی نیست! اگر این توفیق را نیابی که به همراه قائم (عج) ، شمشیر به دست گرفته باشی»؛ یعنی، با این شناخت به درجه کسی رسیده‌ای که در جوار حضرت مهدی (عج)، در راه خدا به جهاد بر می‌خیزد. امام همچنین می­فرماید: «...اعْرِفْإِمَامَکَ فَإِنَّکَ إِذَا عَرَفْتَ إِمَامَکَ لَمْ یضُرَّکَ تَقَدَّمَهَذَا الاَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ وَ مَنْ عَرَفَ إِمَامَهُ ثُمَّ مَاتَقَبْلَ أَنْ یقُومَ صَاحِبُ هَذَا الاَمْرِ کَانَ بِمَنْزِلَةِ مَنْ کَانَقَاعِداً فِی عَسْکَرِهِ لا بَلْ بِمَنْزِلَةِ مَنْ قَعَدَ تَحْتَلِوَائِهِ...»؛[۸] «امامخود را بشناس! پس همانا هنگامی که امام خود را شناختی، هیچ آسیبی به تونخواهد رسید؛ از اینکه امر ظهور جلو بیفتد و یا اینکه عقب بیفتد. هر کس کهامام خویش را شناخت و آن گاه پیش از آنکه صاحب الامر قیام فرماید از دنیارفت، بسان کسی است که در سپاه آن حضرت حضور پیدا کرده است. نه، بلکه بسانکسی است که زیر پرچم ایشان حاضر شده باشد...». راه­های شناخت امام(ع) عمدة راه­هایی که در شناخت امام می­توان از آن استفاده کرد، سه راه است: ۱. نص نص؛ یعنی، تعیین و تصریح پیغمبر(ص)که مفادش خبر دادن از نصب الهی و یا نصب امام به امر الهی است. در نوعاوّل نصب بدون واسطه انجام شده و فعل الهی است و نص پیغمبر(ص) ، مثل خبردادن از آن است. در نوع دوم فعل الهی، با واسطه پیغمبر(ص) است که به امرخدا انجام می­شود و استناد آن به او، مانند استناد افعال ملائکه به خداونداست. ۲. کرامت ظهور کرامت به دست کسی که مدعی امامت باشد، دلیل بر صدق ادعای او است و به بیان برخی از بزرگان، دلیل بر نصّ و نصب او از جانب خداوند است. دراین مسأله دو دیدگاه هست: یکی اینکه کرامت مستقلاً دلیل بر امامت است ودیگری اینکه دلیل اصلی، نصب و نص پیغمبر(ص) یا امام سابق است و کرامت،دلیل بر نصب است. اگر نص مفقود باشد و کرامت باشد، کرامت، دلالت می­کند که نص بر صاحب کرامت بوده و به دست ما نرسیده است. ۳. سیرة عملی اخلاقو رفتار، وضع زندگی و علم و دانش یکی از راه‌های شناخت امام، برای کسانیاست که اهلیّت تشخیص را داشته باشند و بتوانند از اخلاق، سلوک، گفتار وبرخوردهای گوناگون، صاحب این مقام را بشناسند.[۹] امروزهبا توجه به انبوه روایات معتبر، راه برای شناخت امام زمان(ع) باز است.هشتمین پیشوای شیعیان امام علی بن موسی الرضا(ع) می­فرماید: «...الاِمَامُأَمِینُ اللَّهِ فی خَلْقِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ وَ خَلِیفَتُهُفِی بِلادِهِ وَ الدَّاعِی إِلَی اللَّهِ وَ الذَّابُّ عَنْ حُرَمِاللَّهِ الاِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِالْعُیُوبِ الْمَخْصُوصُ بِالْعِلْمِ الْمَوْسُومُ بِالْحِلْمِ نِظَامُالدِّینِ وَ عِزُّ الْمُسْلِمِینَ وَ غَیْظُ الْمُنَافِقِینَ وَ بَوَارُالْکَافِرِینَ الاِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لایُدَانِیهِ أَحَدٌ وَلایُعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لا یُوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَلا نَظِیرٌ مَخْصُوصٌ بِالْفَضْلِ کُلِّهِ مِنْ غَیْرِ طَلَبٍ مِنْهُ لَهُوَ لا اکْتِسَابٍ بَلِ اخْتِصَاصٌ مِنَ الْمُفْضِلِ الْوَهَّابِ...»؛[۱۰] «امامامانت دار الهی در میان خلقش، حجّت او بر بندگانش، خلیفة او در سرزمینهایش، دعوت کننده به سوی خدا و دفاع کننده از حقوق واجب او بر بندگان است.امام پاک از گناه و به دور از عیب­ها است. دانش‌ها به او اختصاص دارد و اوبه بردباری شناخته می‌شود. امام نظام دهنده به دین و باعث سربلندیمسلمانان و خشم منافقان و از بین رفتنِ کافران است. امام یگانة روزگارخویش است. هیچ کس در مقام، به منزلت او نزدیک نمی شود و هیچ دانشمندی بااو برابری نمی کند و جایگزینی برای او پیدا نمی شود و شبیه و مانند ندارد.همه فضیلت‌ها مخصوص او است، بدون آنکه آنها را طلب کرده باشد. این امتیازیاز طرفِ فضل کننده بسیار بخشنده، برای امام است...».[۱۱] به راستی با شناخت همین چند ویژگی ، قدم بلندی در راه شناخت امام برداشته­ می‌شود و آن گاه نوبت به اطاعت و فرمان برداری می­رسد.[۱۲] آثار شناخت و اعتقاد به امام زمان (عج) ۱. محبت و دوستی امام یکی از وظایفمهم شیعیان، محبت و دوستی امام است و حتّی از برجسته­ترین آثار معرفت او،محبت به آن وجود مقدّس است. این شناخت به هر میزان بیشتر باشد، محبت آنانفزون تر می‌شود و هر قدر محبت بیشتر شد، نشان از وجود سنخیت با آن انوارمقدس است. این هم سنخی نیز هر قدر افزایش یابد، نشان از تقرّب به ذات اقدس الهی است و این والاترین کمال است. ازآنجایی که خود پیشوایان معصوم(ع) به مقام والای امام و امامت شناختی کاملدارند؛ وقتی سخن از یک امام پیش می‌آید، در نهایت بزرگداشت از او یادمی­کنند. رسول اکرم(ص) آن گاه که سخن از آخرین وصی خود به میان می‌آورد، در نهایت احترام از زیباترین واژگان محبت بهره برده، می­فرماید: « بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَیهِ جُیوبُ النُّور...»؛[۱۳] «پدر و مادرم فدایش باد که او هم نام من و شبیه من و شبیه موسی بن عمران است که بر او نور هایی احاطه دارد...». امام علی بن ابیطالب(ع) نیز می­فرماید: «فَانْظُرُواأَهْلَ بَیتِ نَبِیکُمْ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا، وَ إِنِاسْتَنْصَرُوکُمْ فَانْصُرُوهُمْ، فَلَیفَرِّجَنَّ اللَّهُ [الْفِتْنَةَ]بِرَجُلٍ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ. بِأَبِی ابْنُ خِیرَةِ الامَاءِ»؛[۱۴] «شماهمواره به اهل بیت پیامبرتان نگاه کنید؛ اگر آنان ساکت شدند و در خانهنشستند، شما نیز سکوت کرده، به زمین بچسبید و اگر از شما یاری طلبیدند، بهیاری آنان بشتابید. خدای متعال به دست مردی از ما اهل بیت، ناگهان فرجعنایت خواهد کرد. پدرم فدای او باد که فرزند بهترین کنیزان است». حضرتحسین بن علی(ع) نقل کرده است: مردی نزد پدرم آمد و از اوصاف مهدی (عج)پرسید. ایشان وقتی صفات او را ذکر کرد، با حالتی سرشار از عشق و شیدایی،به سینه خود اشاره کرده، آهی کشید و از شدت اشتیاقِ به ایشان، به سینه خود اشاره فرمود (وَ أَوْمَأَ بِیدِهِ إِلَی صَدْرِهِ شَوْقاً إِلَی رُؤْیتِهِ).[۱۵] ابوحمزهثمالی می­گوید: «روزی نزد امام باقر(ع) بودم که فرمود: «ای اباحمزه! یکیاز امور یقینی ـ که خداوند آن را حتمی ساخته است ـ قیام قائم ما اهل بیتاست و اگر کسی در آنچه که می­گویم تردید کند، خداوند را در حالی ملاقاتخواهد کرد که به او کافر شده و انکار کنندة او است. سپس فرمود: پدر ومادرم فدای او که هم نام من و هم کنیه من است و هفتمین فرد پس از منمی‌باشد».[۱۶] خلاد بن صفار می‌گوید: از امام صادق(ع) سؤال شد: آیا قائم به دنیا آمده است؟ حضرت فرمود: «لا وَ لَوْ أَدْرَکْتُهُ لَخَدَمْتُهُ أَیامَ حَیاتِی»؛[۱۷] «خیر! اگر او را درک کردم، در ایام زندگانی ام خدمت گزار او خواهم بود». آن حضرت در روایتی دیگر فرموده است: «...أَمَا إِنِّی لَوْ أَدْرَکْتُ ذَلِکَ لابْقَیتُ نَفْسِی لِصَاحِبِ هَذَا الامْرِ»؛[۱۸] «به درستی اگر من آن روز را درک می‌کردم، جانم را برای صاحب این امر نگه می­داشتم». امام علی بن موسی الرضا(ع) فرمود: «بِأَبِی وَ أُمِّی! سَمِیّ جَدِّی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَی بْنِعِمْرَانَ عَلَیهِ جُیوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعَاعِ ضِیاءِالْقُدْسِ...»؛[۱۹] «پدر و مادرم فدای تو که هم نام جدّم و شبیه من و شبیه موسی بن عمرانی...». ۲. نجات از مرگ جاهلی درروایات فراوانی وارد شده است: «هر کس از دنیا برود و امام زمان خود رانشناسد، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است». این روایت در مورد شناخت و معرفتتمامی ائمه(ع) صادق است؛ ولی در خصوص حضرت مهدی (عج) نیز روایاتی وارد شدهاست. معاویة بن وهب گوید: «شنیدم از امام صادق(ع) می‌فرمایدکه رسول خدا(ص) فرمود: «مَنْ ماتَ لایعرِفُ اِمامَهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلیةً»؛[۲۰] «هر کس بمیرد در حالی که امام خودش را نمی شناسد، به مرگ جاهلی مرده است». محمدبنعثمان عَمری گوید: از پدرم شنیدم که می گفت: من در حضور ابومحمد حسن بنعلی(ع) بودم. از آن حضرت دربارة این خبر ـ که زمین تا روز قیامت از حجّتخداوند بر خلقش خالی نیست و هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگجاهلی مرده است ـ پرسیده شد؛ فرمود: «إِنَّ هَذَا حَقٌّ کَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ»؛ «به راستی این درست است؛ چنان که روز درست است». به او عرض شد:‌ای فرزند رسول خدا! حجّت و امام بعد از شما کیست؟ فرمود: «ابْنِیمُحَمَّدٌ وَ هُوَ الاِمَامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِی مَنْ مَاتَ وَ لَمْیعْرِفْهُ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیةً أَمَا إِنَّ لَهُ غَیبَةً یحَارُفِیهَا الْجَاهِلُونَ وَ یهْلِکُ فِیهَا الْمُبْطِلُونَ وَ یکْذِبُ فِیهَاالْوَقَّاتُونَ ثُمَّ یخْرُجُ فَکَأَنِّی أَنْظُرُ إِلَی الاعْلَامِالْبِیضِ تَخْفِقُ فَوْقَ رَأْسِهِ بِنَجَفِ الْکُوفَةِ»؛[۲۱] «پسرممحمد؛ او امام و حجّت بعد از من است. هر کس بمیرد و او را نشناسد، به مرگجاهلی مرده است. آگاه باشید برای او غیبتی است که نادانان در آن سرگردانمی­شوند و اهل باطل در آن هلاک می­گردند و کسانی که برای آن، وقت معیّنکنند، دروغ می­گویند. سپس خروج می­کند و گویا به پرچم‌های سپیدی می‌نگرمکه بر بالای سر او در نجف کوفه در اهتزاز است». مرگجاهلی؛ یعنی، مردنِ بدون شناخت خدا و رسول او(ص) . کسی که امام زمان خودرا نشناسد، در واقع از گمراهی زمان جاهلیت ـ که خدا و پیغمبر(ص) رانمی­شناختند ـ خارج نشده است. بنابراین، اگر معرفت خدا و رسول او، بهمعرفت امام زمان (عج) منتهی نشود، فایده­ای برای انسان نخواهد داشت و اورا دین دار نمی­کند. شخصی از امام صادق(ع) پرسید: منظور از جاهلیت، جهل مطلق و نسبت به همه چیز است یا فقط نشناختنِ امام است؟ آن حضرت فرمود: «جَاهِلِیةَ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ وَ ضَلَالٍ»؛[۲۲] «منظور، جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی است». پسنتیجة عدم شناخت امام زمان (عج)، کفر و نفاق و گمراهی است. البته ممکن استنشناختن، در اثر عدم معرفی امام زمان (عج) از سوی خدا باشد (بدون کوتاهیخود شخص). این حالت «ضلال» نامیده می‌شود و مرادف با «استضعاف» است. دراین حالت، شخص مقصر نیست؛ ولی به هر حال از هدایت الهی و دین داری محرومگشته است. حالت کفر و نفاق مربوط به شخصی است که برایش معرفی الهی صورتگرفته؛ ولی او در پذیرفتن آن کوتاهی کرده است. این دو حالت دارد: یا انکارو عدم تسلیم خود را به صراحت ابراز می‌دارد که کفر نامیده می‌شود و یا آنرا مخفی می‌دارد که «نفاق» است. در هر سه صورت، شخص از مسیر عبودیت خداوند، دور افتاده و عاقبت به خیر نیست. پسشناخت و پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، نه از باب تعبّد؛ بلکه به حکمعقل انسان است. چرا که انسان خداشناس راهی به سوی خدا ندارد؛ مگر از طریقیکه خودِ خداوند قرار داده است. جز از این راه، نمی تواند از رضا و خشمالهی آگاه شود. مراجعه مردم به ائمه اطهار(ع)، از باب مراجعه نادان بهدانا است. این یک حکم عقلی است؛ همچنان که عاقل در امور مادّی و دنیویخود، به دانا و متخصصِ آن مراجعه می­کند، در امور معنوی و غیر مادی نیزعقل همین گونه حکم می­کند.[۲۳] مهدی شخصی و مهدی نوعی[۲۴] بحثدربارة مهدی شخصی و نوعی، ارتباط مستقیمی با موضوع شناخت حضرت مهدی (عج)دارد. لفظ «مهدی» مفهوم عامی دارد و به کار بردن آن به هر فردی که خدا اورا هدایت کرده باشد، جایز است. با این مفهوم همه پیامبران و اوصیا(ع) ،مهدی هستند و به کار بردن آن در حقّ شخص پیامبر(ص) و امیرمؤمنان و سایرامامان(ع) جایز است؛ زیرا همه مهدی و هدایت شده اند. حتی به کار بردن اینواژه دربارة افراد دیگری که در مکتب آن بزرگواران تربیت و هدایتیافته­اند، جایز است. با این حال روشن است که مقصود از مهدی ـ که بر زبانمبارک حضرت رسول(ص) جاری شده ـ یک عنوان خاص و لقبِ شخصی معیّن و عزیز است. پیامبر(ص) به ظهور او بشارت داده و مسلمانان را فراخوانده است که در ردیف منتظران ظهور او باشند. برحسب اخبار معتبر، «مهدی» لقب موعود آخرالزمان است که حتی تبار و اوصاف اودر احادیث معتبر مورد اشاره قرار گرفته است. این ویژگی­ها بر هیچ کس، جزامام دوازدهم فرزند امام حسن عسکری(ع) قابل تطبیق نیست. لقب «مهدی» به اینمعنا (مورد هدایت خدا و احیا کننده اسلام و پر کننده جهان از عدل و دادو...) نخستین بار در مورد آن حضرت به کار رفت و این در عصر خود پیامبر(ص)انجام گرفت و مهدی به عنوان منجی و رهایی بخش معرفی شد. مهدویّت ـ به مفهوم نوعی ـ از هیچ یک از روایات نقل شده از پیامبر(ص) و امامان(ع) قابلاستفاده نیست. بر اساس این برداشت، او فردی نامعیّن است که در زمانیمناسب­، زاده خواهد شد و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد. ازنظر منطق و برهان، «نوعی بودن مهدی» باطل و نادرست است؛ چرا که نقض غرضمی‌شود! مقصود از قیام او، پرکردن جهان از عدل و داد است؛ ولی نوعی بودنمهدی، جهان را از ظلم و ستم پر خواهد کرد. در این صورت هر قدرتمند دروغگویی، می تواند ادعا کند که مهدی است و به نام عدالت گستری، به جهان گیریبپردازد!! پس مدعیان مهدویّت بسیار خواهند شد و در هر زمان و مکانی، ممکناست چند تن، ادعای مهدی بودن کنند و عده ای ساده دل و نادان، گردِ ایشانجمع شوند و به ظلم و ستم بپردازند!! جنگ، سراسر زمین را فراگیرد و از خونریزی و فتنه و آشوب، آکنده گردد و... بنابراین، وجود مهدی نوعی، از نظر اجتماعی محال است. دراین صورت وعده های قرآن و پیامبران باطل و دروغ بوده و یا وجود مهدی پس از ظهور، قابل انکار و تردید خواهد بود؛ چون دلیلی برای آنکه او مهدی موعود است، وجود ندارد! درتاریخ اسلام، دیده شده که مدعیان مهدویّت، بسیارآمدند ورفتند؛ اما چه خون ها که نریختند چه ظلم‌ها وستم‌ها که نکردند! پس بایستی، مهدی، شخصمعیّنی باشد که شناختش، برای خلق آسان باشد و اشتباهی در تشخیص او رخ ندهد. آموزة«مهدی نوعی»، با اسلام منافات دارد؛ چون روایات متواتری وارد شده که آنمنجی موعود، شخصی معیّن و زنده است. از طرفی این امر مستلزم آن است کهسال ها زمین، خالی از حجّت باشد و این هم بر خلاف اصول و مبانی اسلام است.با این حال، مدعیان مهدویّت، همگی از میان مسلمانان برخاسته اند؛ کسانی کهاز اصول و مبانی اسلام خبر نداشته اند و یا حقیقت را به مسلمانان نگفتهبودند![۲۵]. یکیاز دانشمندان شیعه در این باره نوشته است: موضوع مهدی نه اندیشة چشم بهراه نشستن کسی است که باید زاده شود و نه یک پیشگویی است که باید درانتظار مصداقش ماند؛ بلکه واقعیتی استوار و فردی مشخص است که خود نیز، درانتظار رسیدن هنگام فعالیتش به سر می برد. در میان ما ـ با گوشت و خونخویش ـ زندگی می کند؛ ما را می بیند و ما نیز او رامی بینیم. در فضای دردها، رنج ها و آرزوهای ما است و در اندوه و شادی ماشریک است. شکنجه های آزردگان و تیره روزی ناکامان زمین و بیداد ستمگران راـ از دور یا نزدیک ـ می بیند و به انتظار لحظه ای است کهفرا رسد و دست پرتوان خویش را به سوی همه رنج کشیدگان، محرومان وسیه روزان دراز کند و تومار ستمگران را بریده و درهم پیچید. البتهسرنوشت این رهبر موعود، این است که خود را آشکار نسازد و همراه با دیگران،لحظه موعود را انتظار کشد. ... در احادیث نیز، پیوسته، به «انتظار فرج» ودرخواست ظهور مهدی، سفارش شده است تا مؤمنان همواره چشم به راه او باشند.این تشویق، تحقّق همان همبستگی روحی و وابستگی وجدانیِ منتظران ظهور ورهبرشان است. این همبستگی و پیوند پدید نمی آید؛ مگر اینکه مهدی را هماکنون انسانی تجسم یافته بشماریم. تجسّّم یافتن مهدی (عج) تحرک تازه ای به«فکر انتظار منجی» می بخشد و آن را از توانایی و آفرینندگی بیشتریبرخوردار می کند. گذشته از آن، در انسانی که به طرد ستم ها پرداخته و رهبرمنتظر خود را نیز هم درد، هم رنج، همسان و وابسته به خویش احساس می کند ونوعی مقاومت و شکیبایی ـ در برابر دردهایی که در اثر محرومیت به او رسیدهـ ایجاد می شود.[۲۶] یکیاز دانشمندان معاصر، بحث «مهدی نوعی» را بر اساس دیدگاه صوفیه چنین شرحکرده است: «صوفیه اعتقاد به ولایت عامّه و مهدویّت نوعیه دارند و اولیا رامنحصر به دوازده امام نمی دانند. امروز هم اغلب عقیده دارند که پیر آنهادر زمان خود ولیّ است و هر قطبی منصب ولایت دارد. کسانی امثال بایزیدبسطامی، منصور حلاج، محی الدین عربی، احمد غزالی و جنید بغدادی را «ولیّ»می‌دانند». آنگاه با اظهار شگفتی از این نگرش، می‌نویسد: «عجب است که صوفیان شیعه بااین عقیده ـ که مخالف اساس معتقدات شیعه است ـ باز دم از تشیّع و لاف محبتامام زمان (عج) می­زنند و سایر شیعیان و علمای ربانی را اهلظاهر و قشری و خود را با انکار ضمنی ولیّ الله المطلق و مهدی موعود جهان­ـکه بعد از امام عسکری(ع) جز او ولیّ و قطب و امامی نیست ـ اهل معنی و اهللُب و «اهل حق» می‌دانند!! گویا مولوی نیز در مثنوی چنین دیدگاه ناروایی را مطرح می‌کند: پس به هر دوری ولیّی قائم است پس امام حیّ قائم آن ولی است! مهدی و هادی وی است‌ای راه جو! او چه نور است و خرد جبریل اوست تا قیامت آزمایش دائم است خواه از نسل عمر خواه ازعلی است! هم نهان و هم نشسته پیش رو! و آن ولی کم از او قندیل اوست[۲۷] بنابراینشیعه با ردّ این انگاره، تنها به مهدی شخصی معتقد است. چنان که آیت اللهحسن­زاده آملی می‌نویسد: «امام زمان در عصر محمدی(ص)، انسان کاملی است کهجز در نبوّت تشریعی و دیگر مناصب مستأثرة ختمی، حائز میراث خاتم به نحواتم است و مشتمل بر علوم و احوال و مقامات او به طور اکمل است. او با بدنعنصری در عالم طبیعی و سلسله زمان موجود است؛ چنان که لقب شریف صاحبالزمان بدان مشعر است، هر چند احکام نفس کلیه الهیه وی بر احکام بدن طبیعیاو، قاهر و نشأه عنصری او مقهور روحِ مجرّد کلّی وَلَوی او است. و از ویبه قائم، حجة الله، خلیفة الله، قطب عالم امکان، واسطه فیض و به عناوین بسیار دیگر نیز تعبیر می‌شود. این چنین انسان که نامش می‌برم من زوصفش تا قیامت قاصرم چنین کسی در این زمان سرّ آل محمد(ص) امام مهدی هادی فاطمی هاشمی ابوالقاسمـ م ح م د ـ نعم الخلف الصالح و دُرّ یک دانه امام حسن عسکری(ع) است. ان هذا لهو الحق الیقین. الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله»[۲۸]. خود آزمایی ۱.امام حسین(ع) شناخت راستین خداوند را در چه دانسته است؟ توضیح دهید. ۲. مهمّ‌ترین راه‌های شناخت امام (ع) کدام است؟ توضیح دهید. ۳. بخشی از اظهار محبت معصومین(ع)را دربارة حضرت مهدی (عج) بیان کنید. ۴. دو اثر از آثار عدم شناخت و اعتقاد به امام زمان(ع) را توضیح دهید. ۵. مهدی شخصی و نوعی به چه معنا است؟ آن را توضیح دهید. ۶. دو راه دیگر از راه های شناخت امام زمان (عج) را توضیح دهید. +++ منابع برای پژوهش: ۱. محمدبن یعقوب کلینی، کافی، (دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۶۵هـ .ش). ۲. سید رضا صدر، راه مهدی (عج) ، (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۸ هـ . ش). ۳. سید محمد بنی­هاشمی، معرفت امام عصر (عج) ،(نیک­معارف، چ ۳، ۱۳۸۳هـ .ش). ۴. لطف الله صافی گلپایگانی، پیرامون معرفت امام(ع) ، (موسسه انتشارات حضرت معصومه۳ ، قم، ۱۳۷۵ هـ .ش). [۱] . آیه:gو ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدونf ؛ ذاریات(۱۵)، آیه ۵۶. [۲] . «اول عبادة الله معرفته». شیخ صدوق، توحید ، ص۳۴؛ شیخ طوسی، امالی، ص۲۲. [۳] . شیخ صدوق(ره)، علل الشرایع، ج۱، ص۹. [۴] . کافی، ج ۱، ص ۳۴۲ . [۵] . لطف الله صافی گلپایگانی، پیرامون معرفت امام(ع)، ص۶۹. [۶] . نهج البلاغه، ص ۲۱۲، خطبه ۱۵۲. [۷] . محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج ۱ ، ص۳۷۱. [۸] . نعمانی، الغیبة، ص ۳۲۹، ح۲؛ کافی، ج۱، ص۳۷۱. [۹] . ر.ک: لطف الله صافی گلپایگانی، پیرامون معرفت امام(ع)، صص۷۷-۷۸. [۱۰] . محمدبن یعقوب کلینی، کافی، ج ۱، ص ۲۰۱. [۱۱] . این روایت مفصل است که علاقه مندان می توانند به متن کامل آن مراجعه می کنند. [۱۲] . یکی از راه های شناخت امام مراجعه به متن ارزشمند «زیارت جامعه» است که به حق اوصاف بلندی از امام در آن ذکر شده است. [۱۳] . علی بن محمد خزاز قمی، کفایة الاثر، ص۱۵۶. [۱۴] . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج۳۴، ص۱۱۸و ج۴۱، ص۳۵۳و ج۵۱، ص۱۲۱. [۱۵] . نعمانی، الغیبة، ص۲۱۲، ح۱. [۱۶] . نعمانی، الغیبة، ص۸۶. [۱۷] . همان، ص۲۴۵،ح۲۳. [۱۸] . همان، ص۲۷۳،ح۵۰. [۱۹] . شیخ صدوق(ره)، کمال الدین و تمام النعمة، ج۲، ص۳۷، باب۳۵، ح۳. [۲۰] . الغیبة، ص ۱۲۹؛ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۴۰۹، ح ۹. [۲۱] . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۸۱، ح ۸. [۲۲] . محمدبن یعقوب کلینی، کافی،۱ ، ص۳۷۷. [۲۳] . سید محمد بنی هاشمی، معرفت امام عصر(ع) ، ص۱۱۱. [۲۴] . اگر چه این اصطلاحدر بعضی از کتاب های متأخرین به کار رفته؛ ولی در هیچ یک از آنها به روشنیتعریف نشده است؛ به گونه ای که به نظر می رسد هر یک، آن را در معنایی بهکار برده اند. [۲۵] . ر.ک: سید رضا صدر، راه مهدی (عج)، ص ۶۳ و ۶۴. [۲۶] . سید محمد باقر صدر، جستجو و گفتگو پیرامون حضرت مهدی (عج)، ص ۶ – ۸. [۲۷] . علامه مجلسی، مهدی موعود (عج) (ترجمه جلد سیزدهم بحار الانوار)، ترجمه علی دوانی، ص۳۴۰، پاورقی. [۲۸] . حسن حسن زاده آملی، نهج الولایة، ص۷. امام مهدی (عج) غایب حاضرنوشته شده توسط خدامراد سلیمیانشاید برای برخی همواره، این پرسش مطرح باشد که چگونه ممکن است کسی که غایب است، حاضر باشد؟ و یا در عین حضور، غایب باشد؟نگارنده برای پاسخ به این پرسش، به اجمال، مطالبی را تقدیم می‌کند؛ باشد با بهره‌مندی از آموزه‌های آفتاب‌گون پیشوایان معصوم، هرچند اندک، از این باور اساسی، رفع ابهام شود.سال‌ها پیش از زاده شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، آنگاه که معصومین علیه السلام از آن حضرت سخن می‌گفتند، بی‌درنگ به پنهان زیستی ایشان نیز اشاره می کردند. این پافشاری، بیش از آن که در جهت آگاه کردن شیعیان باشد، به منظور زمینه‌سازی غیبت و آماده کردن شیعیان برای پذیرش آن بود.آنچه بر رمز و راز این مسأله می‌افزود، پافشاری معصومین علیه السلام بر حفظ جنبه سرّی این حادثه بود. به ‌طوری که آنچه در رهیافت بررسی سخنان ایشان می‌توان به دست داد، نسبت به آنچه بر ما پوشیده است، بسیار اندک و ناچیز می‌نماید. اگرچه گاهی نیز به تناسب، گفته‌های ارزنده‌ای درباره آن، به پیروان خود می‌فرمودند. نیم نگاهی به واژه غیبت«غیبت» به معنای «پنهان شدن از دیدگان» است و غائب به کسی گفته می‌شود که حاضر و ظاهر نیست(۱). و در اصل به معنای پنهان شدن خورشید، ماه و ستارگان به کار می‌رود(۲). همچنین درباره کسی به کار می‌رود که مدتی در جایی حضور دارد و پس از آن، از دیدگان رفته و دیگر دیده نمی‌شود(۳). و در اصطلاح مهدویت، به پنهان زیستی حضرت مهدی علیه السلام گفته می شود. تأکید بر حتمی بودن غیبتپیشوایان معصوم علیه السلام در پاره ای از سخنان خود، غیبت حضرت مهدی علیه السلام را امری حتمی و غیر قابل تردید دانسته‌اند.امام رضا علیه السلام از پدران خود و ایشان از نبی اکرم صل الله علیه و آله و سلم نقل کرده‌اند که آن حضرت با استفاده از واژگان سوگند، فرمود: «وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً لَیغِیبَنَّ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی»؛ (۴) «و سوگند به آن کسی که مرا به حق، بشارت دهنده، برانگیخت؛ هر آینه، قائم از فرزندان من، غائب خواهد شد».مفضّل می‌گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: «إِیاکُمْ وَ التَّنْوِیه أَمَا وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَتُمَحَّصُن... »؛(۵) «فریاد نکنید. به خدا سوگند؛ امام شما سالیانی از روزگارتان غیبت می‌کند و ناگزیر، مورد آزمایش واقع شوید...».امام عسکری علیه السلام نیز در این باره فرمود: «وَ اللَّهِ لَیغِیبَنَّ غَیبَه»؛(۶) قسم به خدا صاحب این امر، از شما غایب می شود.در روایات زیادی، قطعی بودن غیبت برای حضرت مهدی علیه السلام تأکید شده است.تأکید فراوان پیشوایان معصوم علیه السلام باعث شد این باور در عمق اذهان مسلمانان ریشه دوانده، و از باورهای خدشه ناپذیر آنها شود. به همین دلیل برخی از افرادی که مدعی مهدویت شده‌اند، در پاره‌ای موارد، سخن از غیبت نیز به میان آورده‌اند(۷). چگونگی غیبت حضرت مهدی علیه السلامبا بهره‌گیری از بیانات معصومین علیه السلام، سه دیدگاه کلّی و قابل توّجه درباره چگونگی غیبت حضرتش، قابل ارائه است:۱. پنهان بودن جسم (ناپیدایی)؛۲. پنهان بودن عنوان (ناشناسی)؛۳. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان به تناسب شرایط. ۱. پنهان بودن جسم؛پاره‌ای روایات، چگونگی غیبت آن حضرت را به پنهان بودن جسم دانسته است. این دیده نشدن جسم در دوران غیبت، به دو گونه قابل تفسیر است:۱ـ۱. آن حضرت بسان فرشتگان، ارواح و اجنّه، جسمی نامرئی دارد که با وجود این که در میان جوامع بشری حضور دارند اما قابل دیدن نیستند.۲ـ۱. ایشان جسمی مرئی دارد؛ امّا به قدرت الهی در دیدگان مردم، تأثیر و تصرّفی نماید تا کسی نتواند ایشان را ببیند و این کار از اولیای الهی ـ که از سوی خدا دارای قدرت تصرّف در جهان آفرینش هستند ـ بعید نیست.از قرآن کریم نیز می توان امکان استتار و اختفای انسان از دیدگان را ـ چه به صورت کوتاه مدت یا دراز مدت ـ دریافت کرد.(۸)به نظر می‌رسد، تفسیر نخست، غیر قابل پذیرش است؛ چرا که هیچ دلیلی وجود ندارد که آن حضرت دارای جسمی با ویژگی این تفسیر باشد. بلکه بر عکس، آن حضرت مانند تمامی انسان‌ها دارای جسمی مادی می‌باشد. همان‌گونه که پدران بزرگوارشان و نیز رسول گرامی اسلام علیه السلام چنین بودند.با این بیان، تفسیر دوم مورد پذیرش است. چنانچه با بررسی جامع سخنان معصومین علیه السلام، می‌توان به فرازهایی دست یافت که مؤید این مطلب باشند:امام علی علیه السلام در این باره در روایتی طولانی فرموده‌اند:«...تا آن گاه که یکی از فرزندان من از دیدگان مردمان پنهان شود ...پس به پروردگار علی سوگند، حجّت حق بر زمین استوار است. در جاده‌ها حرکت می‌کند. در خانه‌ها و قصرها وارد می شود. و در شرق و غرب زمین به گردش می پردازد. سخن مردم را می‌شنود و بر گروه مردم سلام می‌کند. می‌بیند و دیده نمی‌شود؛ تا زمان ظهورِ وعده الهی و ندای آسمانی. هان! آن روز، روز شادی فرزندان علی و پیروان اوست»(۹).امام صادق علیه السلام نیز فرموده‌اند: «یفْقِدُ النَّاسُ اِمامَهُمْ یشْهَدُ المَوسِمَ فَیراهُمْ وَلا یرَوْنَهُ»؛(۱۰) «مردم امام خویش را گم می کنند، پس آن امام در موسم حج حضور می یابد و مردم را می بیند، ولی مردم او را نمی بینند».آنگاه که از امام صادق علیه السلام درباره کیستی حضرت مهدی علیه السلام پرسش شد؛ فرمود: «پنجمین از فرزندان هفتمین.» آن گاه ادامه داد:«یغِیبُ عَنْکُمْ شَخْصُهُ...».(۱۱) «شخص او از شما غائب می‌شود...».امام رضا علیه السلام نیز درباره امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرمود: «لَا یرَی جِسْمُهُ...»؛(۱۲) «جسمش دیده نمی‌شود».داود بن قاسم می‌گوید از امام هادی علیه السلام شنیدم که فرمود: «الْخَلَفُ مِنْ بَعْدِی الْحَسَنُ فَکَیفَ لَکُمْ بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ وَ لِمَ جَعَلَنِی اللَّهُ فِدَاکَ فَقَالَ إِنَّکُمْ لَا تَرَوْنَ شَخْصَهُ...»؛(۱۳)«جانشین پس از من حسن است. پس چگونه خواهید بود با جانشین پس از جانشین؟» عرض کردم: «خدا مرا قربانت گرداند؛ برای چه؟» فرمود: «همانا شما شخص او را نمی‌بینید».و سرانجام در فرازی از دعای ندبه چنین می‌خوانیم:«...عَزِیزٌ عَلَی أَنْ أَرَی الْخَلْقَ وَ لَا تُرَی...»؛(۱۴) «سخت است بر من که مردمان را ببینم امّا تو دیده نشوی...».روشن است که همه روایات پیشین و احادیثی مانند آن، دلالت بر دیده نشدن آن حضرت دارند و قابل تأویل بر شناخته نشدن، نخواهند بود؛ چرا که صراحت در معنای دیده نشدن دارند.یکی از نویسندگان معاصر، پس از اشاره به برخی روایات یاد شده، این نظریه را ساده‌ترین طرح و فرضیه عملی و قابل قبول درباره پنهان شدن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و رهایی ایشان از ظلم ستمگران دانسته و بر این باور است با این گونه اختفا، آن حضرت در پناهگاهی امن به سر برده و هیچ گونه آسیبی نخواهد دید. سپس می‌افزاید: «این گونه اختفا و پنهانی از راه اعجاز خدایی امکان دارد، به همان گونه که دیر زیستی حضرت در طول این همه سال نیز با اعجاز الهی درست می‌شود».(۱۵)این برداشت، افزون برآن که با معنای لغوی غیبت مطابقت می‌کند، با روایاتی که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در دوران غیبت را به خورشید پشت ابر تشبیه نموده نیز، همخوانی بیشتری دارد. ۲. پنهان بودن عنوان؛این دیدگاه، بر آن است که آن حضرت، در جوامع انسانی، عمر شریف خود را سپری می‌نماید و مردم را می‌بیند و مردم نیز ایشان را می بینند؛ امّا ایشان را نمی‌شناسند و به تعبیر دیگر: فقط از نگاه معرفتی و شناختی مردم پنهان است نه از دید ظاهری.افرادی که بر این دیدگاه پافشاری می‌کنند به روایاتی استدلال نموده اند که از جمله آن به موارد زیر اشاره می‌شود: سدیر نقل کرده که امام صادق علیه السلام فرمود: «در قائم، سنّتی از یوسف است... چرا این مردم منکرند که خدای تعالی با حجت خود همان کند که با یوسف کرد؟ در بین ایشان گردش کند و در بازارهای آنها راه رود و بر بساط آنها پا نهد و آنها او را نشناسند تا آن گاه که خدای تعالی به او اذن دهد که خود را به آنها معرفی سازد. همان گونه که به یوسف اذن داد...».(۱۶)و نیز سخن نائب خاصّ آن حضرت «محمد بن عثمان» که در این باره می‌گوید: «وَ اللَّهِ إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَیحْضُرُ الْمَوْسِمَ کُلَّ سَنَه یرَی النَّاسَ وَ یعْرِفُهُمْ وَ یرَوْنَهُ وَ لَا یعْرِفُونَهُ»؛(۱۷) «به خدا سوگند، همانا صاحب این امر، هر سال در موسم حج حاضر می‌شود؛ مردم را می‌بیند و آنها را می‌شناسد و مردم او را می‌بینند ولی نمی‌شناسند».برخی از دانشمندان معاصر براساس این دیدگاه بر این باورند که مقصود از غیبت، آن نیست که حضرتش در یکی از قله‌های کوه‌ها و یا در دژی محکم و یا در غاری از غارهای زمین، نهان باشد؛ بلکه مقصود از غیبت ناشناخته بودن آن حضرت است. ایشان معتقدند که حضرت در حالی که در میان مردم است و همگان او را می‌بینند ولی او را نمی‌شناسند.(۱۸) ۳. پنهان بودن جسم و پنهان بودن عنوان، به تناسب شرایطاگر چه به راستی آگاهی به چگونگی غیبت حضرت فقط نزد پرودگار متعال است؛ امّا از مجموع روایات می‌توان دیدگاه سومی نیز ارائه نمود. و آن عبارت است از این که:حضرت در مواردی که صلاح بداند از دیدگان مردم پنهان است ـ البته با تصرّفی که به قدرت الهی در دیدگان افراد می نماید؛ نه نامرئی کردن جسم خویش ـ و در مواردی که مصلحت بداند به صورت آشکار در جامعه حرکت می کند و مردم ایشان را می بینند ولی نمی‌شناسند.برخی از اندیشوران معاصر نیز به این دیدگاه اشاره کرده، و اینگونه نوشته‌اند:«درباره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف، غیبت به هر دو نحو ـ غیبت جسم و غیبت عنوان ـ تحقق دارد و فلسفه و فائده غیبت به هر دو نحو، حاصل می‌شود. از جمع بین روایات و حکایاتِ تشرف افراد به خدمت آن حضرت و بهره برداری از تفسیر بعضی از آنها از برخی دیگر دانسته می‌شود که غیبت آن حضرت به هر دو نحو، وقوع پیدا کرده است».(۱۹)چه این که به هر یک از گونه‌های پیشین باور پیدا کنیم، باید توجّه داشت که در برخی پیامبرانپیشین نیز چنین پنهان زیستی ـ البته با ویژگی‌های خاصّ خود ـ سابقه داشته است. به گونه‌ای که شیخ صدوق اساس تألیف کتاب ارزشمند کمال الدین و تمام النعمه را بر این باور بنا نهاده است. پی نوشتها:۱) ر.ک: فخر الدین طریحی، مجمع البحرین، ج۲، ماده غیبت؛ لسان العرب، ج۴، ص۴۵۴؛ زبیدی، تاج العروس، ج۳، ص۱۴۶؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط، ج۲، ص۱۰؛ جوهری، الصحاح، ج۲، ص۶۳۳.۲) جوهری، الصحاح، ج۱، ص۱۹۶.۳) ابوهلال عسکری، الفروق اللغویه، ص۶۳.۴) پیشین، ج۱، ص۵۱.۵) شیخ کلینی، کافی، ج۱، ص۳۳۶، ح۳.۶) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۸۴.۷) از جمله این گروه‌ها می‌توان به کیسانیه، زیدیه، جارودیه و اسماعیلیه اشاره کرد.۸) ر.ک: سوره یس، آیه ۹ و اسراء، آیه۴۵.۹) نعمانی، الغیبه، ص۱۴۴.۱۰) شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص ۱۶۱، ح ۱۱۹؛ شیخ کلینی، کافی، ج ۱ ص ۳۳۷، ح ۶؛ نعمانی، الغیبه، ص ۱۷۵ ح ۱۴؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، باب ۳۳، ص۳۴۶، ح۳۳.۱۱) پیشین، ج۲، ص۳۳۳، ح۱.۱۲) شیخ کلینی، کافی، ج۱، ص۳۳۳؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۷۰.۱۳) شیخ کلینی، کافی، ج۱، ص۳۲۸؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۲۰۲؛ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۳۸۱.۱۴) سید بن طاووس، الاقبال، ص۲۹۸.۱۵) صدر، سید محمد، تاریخ غیبت کبری،ص۴۸.۱۶) شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج۱، ص۱۴۴، باب ۵، ح۳.۱۷) شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص۳۶۲؛ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۵۲۰.۱۸) صدر، سید رضا، راه مهدی علیه السلام ، ص۷۸.۱۹) صافی گلپایگانی، لطف الله، پاسخ ده پرسش، ص۶۷. تعداد مشاهده :۱۰۱۷ | چاپ | ارسالاست را بشناسند .....؟؟جواب اجمالى:غیبت امام( دلیل و عذر بر عدم شناخت آن حضرت نمى تواند باشد زیرا:اولا: منظور از معرفت، شناخت ظاهرى امام نیست بلکه مقصود، شناخت جایگاه امامت وى و اعتقاد به امامت او مى باشد.ثانیاً: عمده راههاى چنین معرفت و شناختى دو راه است; نص و معجزه.جواب تفصیلى:براى یافتن پاسخ این شبهه ابتدا باید معناى مفاهیم و واژه هاى موجود در روایت فوق روشن گردد، یکى از کلمات مطرح شده در این روایت کلمه «میتة جاهلیة» (به مرگ جاهلیت مردن) است، از روایات، بدست مى آید که منظور از «مردن جاهلیت» در کفر و ضلالت مردن است، از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد که منظور از مرگ جاهلیت چیست؟ حضرت فرمود: «جاهلیت کفر و و نفاق و گمراهى». مرحوم کلینى در توضیح، چنین فرموده است: «اگرنشناختن امام از آن جهت باشد که او را منکر شودو در مقام مخالفت و ستیزه با او بر آید از لحاظ کفر با مردم جاهلیت شریک است، و اگر نشناختن امام از جهت دو رویى و نفاق با امام باشد از همان نظر با مردم جاهلیت شریک است، همچنین است ضلالت و گمراهى، که از کفر و نفاق پایین تر است.»([۱])واژه دیگر کلمه «لم یعرف» است، منظور از معرفت چیست؟ با توجه به معنایى که براى «میتة جاهلیة» شد پى مى بریم که مقصود از معرفت امام، شناخت شکل ظاهرى او نیست، به عبارت دیگر شناختن با دیدن تفاوت دارد و چه بسیار مسائلى است که انسان نمى بیند ولى مى شناسد مانند ملائکه و سایر مجردات که قابل دیدن نیستند ولى بوسیله دلایل عقلى و نقلى به آنها شناخت پیدا مى کنیم. پس نباید گفته شود امامى که از دیده ها پنهان است چگونه شناخت او ممکن است، چه بسیار افرادى که ائمه اطهار(علیهم السلام)را با چشم خود دیدند و شکل ظاهرى آنها را به خوبى رؤیت کردند، ولى کافر و گمراه بودند، از کلمات بعضى از علماء استفاده مى شود که مقصود از معرفت، شناخت جایگاه و مقام الهى امام و اعتقاد به امامت و ولایت الهى اوست. به عنوان شاهد به توضیحات علامه بهجت افندى از علماى اهل سنت درباره روایت فوق توجه فرمائید:«از آنجا که حدیثى مى فرماید: «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مردن جاهلیت مرده است» مورد اتفاق همه علماى اسلام مى باشد. کمتر مسلمانى پیدا مى شود که معتقد به وجود امام منتظر نباشد و ما معتقدیم که مهدى صاحب الزمان (عج) در شهر سامرا متولد گردیده و وراثت نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) و وصایت و امامت به او منتهى شده است و اقتضاء حکمت الهى بر حفظ سلسله امامت تا قیامت تعلق گرفته است.»([۲]) بنابراین معناى «لم یعرف» عدم اعتقاد به امامت امام و نشناختن مقام و جایگاه الهى اوست چنانکه این مطلب از مراجعه به روایات وارده کاملا روشن مى شود، به عنوان شاهد به روایتى در این زمینه اشاره مى کنیم:امام صادق(علیه السلام) و او هم از پدرش و او نیز از پدرانش(علیهم السلام) نقل کرده که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «هر کس فرزندم حضرت قائم (عج) را در زمان غیبتش انکار نماید به مردن جاهلیت مرده است.»([۳])حال که منظور از معرفت، شناخت مقام و جایگاه امامت امام در زمان غیبت است. اولا چگونه بدانیم شخص امام کیست؟ و ثانیاً این شناخت و اعتقاد را چگونه به دست آوریم؟ براى چنین شناختى راه هاى گوناگونى مى توان شمرد که ما در اینجا به دو راه عمده اشاره مى کنیم:۱ـ نص: نص یعنى تعیین و تصریح و اعلام پیغمبر(صلى الله علیه وآله) که مفادش خبر دادن از جعل و نصب امام به امر الهى است، اعتبار و دلالت نص بر امامت، یک امر بسیار منطقى و عرفى و خرد پسند است، چـرا که حاکمیت، مخصوص خداست و صاحب اختیار حقیقتى همه چیز و هر شأنى از شؤون خلق، اوست.درباره امامتِ امام عصر (عج) نام و کُنیه و صفات و ویژگیهاى او روایات متواترى رسیده است که در کتاب شریف منتخب الاثر متجاوز از ۶۰۰۰ حدیث که در جهات مختلف در این باره در کتب فریقین ثبت گشته احصاء و تنظیم گردیده است، و کتاب من هو المهدى نام ۱۴۵ کتاب از کتب حدیث و تفسیر و کلام و عرفان و... از اهل سنت را که احادیث مربوط به امام زمان (عج) را آورده اند ذکر کرده است.([۴])۲ـ معجزه: یکى دیگر از راه هاى شناخت امام معجزه است، از امام صادق(علیه السلام) سؤال شد که به چه علتى خداوند متعال به پیغمبران و فرستادگانش و به شما معجزه عطا کرده؟ حضرت فرمود به خاطر این که دلیل بر راستگویى کسى که آن را آورده باشد و معجزه علامتى است از براى خداوند که عطاء نمى کند آن را مگر به انبیاء و رسولان و حجت هاى خودش تا به وسیله آن راستى راستگو از دروغ دروغگو شناخته شود.»([۵])بدیهى است که براى شناخت امرى مثل معجزه راهى جز مشاهده عینى یا تواتر یا خبر افراد موثق و مورد اعتماد نیست، و در مورد حضرت مهدى (عج) به صورتى باور آور و شناخت بخش معجزات حضرت نقل شده است.([۶])اما اینکه مى گویید حضور امام در جامعه لازم و واجب است، در جواب باید گفته شود که آن چه لازم و واجب است وجود امام است نه حضور او، و از روایاتى که در کتب شیعه و اهل سنت وارد شده ضرورت وجود امام فهمیده مى شود، از جمله این که پیامبر (ص) فرمودند: «من مات و لیس له امام مات میتة الجاهلیه([۷])»; کسى که بمیرد در حالى که امام و پیشوائى نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است (مسلمان از دنیا نرفته).با توجه به مطالب فوق نتیجه گیرى مى شود در زمان غیبت، شناخت امام امرى ممکن است و ندیدن آن حضرت با چشم ظاهرى دلیلى بر انکار او و یا عذر براى عدم شناخت آن حضرت نمى باشد و لذا امام صادق(علیه السلام) در این باره فرموده اند: «هر کس بمیرد در حالى که امامش را نمى شناسد، به مرگ جاهلیت مرده است، سپس فرمود: پس بر شما باد اطاعت و پیروى (از ما) شما دیدید اصحاب على(علیه السلام) را، شما به امامى اقتداء کرده اید که مردم نمى توانند عذر بیاورند که آن امام را نمى شناختند، کرامت ها و برگزیده هاى قرآن از آنِ ماست و ماییم گروهى که خداوند اطاعت ما را واجب گردانیده است.([۸]) -[۱]- محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، سید جواد مصطفوى (انتشارات مسجد چهارده معصوم) ج ۲، ص ۲۰۹ و ۲۰۸) ح ۳.[۲]- ابوطالب تجلیل، من هو المهدى (مؤسسه نشر اسلامى، سال ۱۴۰۹ هـ ق) ص ۹. به نقل از «تاریخ آل محمد» علامه افندى.[۳]- صافى گلپایگانى، منتخب الاثر فى امام الثانى عشر (مؤسسه حضرت معصومه، سپهر قم، سال ۱۴۱۹ هـ ق) ص ۶۲۵.[۴]- صافى گلپایگانى، همان، و ابوطالب تجلیل، همان، ص ۶۸ـ۶۲.[۵]- شیخ صدوق، علل الشرایع، انتشارات الداورى، ج ۱، ص ۱۲۲، باب ۱۰۰.[۶]- برگرفته از کتاب سلسله مباحث امامت و مهدویت حضرت آیت اللّه صافى گلپایگانى (قم، حضرت معصومه(علیها السلام)، سال ۱۳۵۷) ج ۸، ص ۹۰.[۷]-مسند احمد بن حنبل، مؤسسه الرسالة، (تحقیق از شعیب الأرنووط)، ج۲۸، ص ۸۸، ح۱۶۸۷۶.و هیثمى، مجمع الزوائد، دار الکتاب العربى، چاپ سوم، ۱۴۰۲ هـ، ج۵، ص۲۲۵.مسند ابن یعلى موصلى، دار المأمون للثرات، (تحقیق حسین سلیم اسد)، ج۱۳، ص۳۶۶، ح۷۳۷۵.[۸]- ابوجعفر احمد بن خالد البراقى، المحاسن (دارالکتب الاسلامیه) ج ۱، ص ۱۵۳، ح ۷۸ ضرورت وجود امام زمان(عج) برای اثبات نیاز بشر به پیشوا و رهبر را، متکلعین با استفاده از لطف خدا، حکما با استفاده ازاصل هدایت عمومی و جامعه شناسان بااستفاده از قاعده ی اجتماعی بودن زندگی انسان،به اثبات پرداختند. بعضی از امور دارای حسن و قبح ذاتی است و عقل دمی علاوه بر تشخیص حسن و قبح آن او را ملزم می نماید تا براساس آن رفتار کند لیکن عقل در تشخیس این امور با محدودیت هایی مواجه است و قدرت شناسایی جزئیات را ندارد.از آنجا که انسان دارای اراده، اختیار، احساسات،عواطف است، . . . ادله ضرورت وجود حجت خدا بر روی زمینپمودن راه تکامل بدون استفاده از وجود رهبر ممکن نیست و ارسال پیامبرانوانتخاب اوصیاء از طرف خداوند به همین دلیل است. ادله ی عقلی: برای اثبات نیاز بشر به پیشوا و رهبر را، متکلعین بااستفاده از لطف خدا، حکما با استفاده از اصل هدایت عمومی و جامعه شناسان با استفاده از قاعده ی اجتماعی بودن زندگی انسان،به اثبات پرداختند. بعضی از امور دارای حسن و قبح ذاتی است و عقل دمی علاوه بر تشخیص حسن و قبح آن او را ملزم می نماید تا براساس آن رفتار کند لیکن عقل در تشخیس این امور با محدودیت هایی مواجه است و قدرت شناسایی جزئیات را ندارد. از آنجا که انسان دارای اراده، اختیار، احساسات، عواطف است، شناسایی خوبی ها و بدی ها موجب عمل در او نمی­شود. از این رو لطف پروردگار ایجاب می­کند عقل را در تشخیص راه صحیح یاری نماید راه یاری رساندن به عقل، فرستادن حجت «انبیاء و اولیا» بر روی زمین است. جامعه­شناسان: برای این که در زندگی اجتماعی تضاد و تعارض پیش نیاید و او بتواند به راحتی به مقصد نهایی خویش که همان کمال مطلق است برسد، وجود قانون ضروری است و از طرفی چون انسان سودجو و منفعت طلب است و اگر خود بخواهد قانون گذار باشد تنها منافع خود را در نظر می­گیرد خود نمی تواند قانون گذار خوبی باشد از اینرو قانون فوق بشری نیاز است و آن هم جز از طریق رهبری که از طرف خداوند فرستاده شده باشد امکان پذیر نیست. + دلایل نقلی: برای اثبات ضرورت وجود خدا بارزترین آیه­ای که در قرآن به این موضوع دلالت دارد آیه (ایها یا الذین آمنو اطیعوالله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم۱ ) است. در این آیه اصل وجود رهبر الهی امری مسلم گرفته شده و اطاعت از آنها بر مردم واجب شمرده شده است. در احادیث هم لزوم حجت خدا و وجود آن به عنوان برترین رکن اساسی اسلام مطرح شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: ایشان کسی را که بدون پذیرش امام و حجت خدا ازدنیا برود همچون کسی می­داند که در زمان جاهلیه از دنیا رفته است. پس پایان یافتن مساله نبوت هرگز به معنای پایان یافتن سلسله امامت نخواهد بود. چرا که تبیین و توضیح قوانین الهی و عینیت بخشیدن و تحقق آن بدون یک رهبر معصوم الهی ممکن نیست. امام صادق(ع) به نقل از امام سجاد(ع) فرمودند: اگر نه آن بود که حجت های الهی به روی زمین وجود دارند همانا زمین آنچه درون خود داشت بیرون می­ریخت و آنچه را بر روی خود داشت پرتاب می­کرد بی شک زمین شاعتی از حجت خالی نیست.۲ و همچنین امام صادق(ع) فرمودند: زمین هیچگاه نبوده مگر آنکه حجت الهی در آن بوده است که حلال و حرام را بشناساند و به راه خدا خواند و حجت از زمین بریده نشود مگر چهل روز پیش از برپاشدن قیامت. پس چون حجت برداشته شود و باب توبه بسته گردد، دیگر ایمان آوردن هیچ کس که پیش از برداشته شدن حجت ایمان نیاورده بود برای وی سودمند نیفتد. اینان بدترین آفریدگاران خدایند و اینانند که قیامت بر آنان برپامی­شود. بنابراین وجود امام لطفی از سوی خدا به بندگانش زیرا وجود امام در میان آنهاست که پراکندگی آنان جمع و ریسمان وحدت آنان متصل می­گردد. «انبیاء الهی و اوصیای او حجت خدا هستند» هدف از ایجاد عالم هستی آفرینش انسان است. بنابراین آفرینش سایر کائنات از جماد و نبات و حیوان در جهت زندگی انسان است تا او آنها را به خدمت گرفته و از آن ها بهره­مند گردد. « وَ سَخَّرَ لَکُم ما فی السّمواتِ و ما فی الارضِ۳» هدف اصلی آفرینش، انسان کامل است. لیکن باید روشن گردد که انسانهای کامل چه کسانی هستند؟ ما معتقدیم انسانهای کامل انسانهایی هستند که راه تکامل را طی کرده و هدفنهایی -که همان دستیابی به کمال مطلق و مجذوب خدا شدن و از ملک به ملکوت پیوستن است -را به دست آورند. مصداق بارز انسان کامل پیامبر گرامی اسلام و جانشینان آن حضرت می­باشند. امام صادق(ع) فرمودند: ما امام مسلمانان، حجت­های خدا بر جهانیان، آقای مومنان، پیشوای سپیدرویان و سرور مومنانیم. ما امان اهل زمینیم، چنانکه ستارگان امن اهل آسمانند ومائیم که خداوند به سبب ما آسمان را نگه داشته تا اهل خود را نلرزاند و به سبب ما باران را می­فرستد و رحمت را می­گستراند وبرکات زمین را بیرون می­آورد و اگر از ما کسی در زمین نبود، زمین اهل خود را فرومی­برد. بنابراین جای هیچگونه شک و تردیدی باقی نمی­ماند که بعد از نبی گرامی اسلام(ص) اهل بیت آن حضرت هستند که این کشتی را یه ساحل می­رسانند و هر کس از آن بهره ببرد نجات پیدا کرده و هرکس آن را ترک کند هلاک خواهد شد. حضرت مهدی(عج) آخرین حجت خدا بر روی زمین با استفاده از آیات و روایات ثابت نمودیم که ائمه معصومین بعد از پیامبر جانشینان آن حضرت و آخرین حجت­های خدا بر روی زمین هستند. در اینجا می­خواهیم به این موضوع بپردازیم که آخرین حجت خداوند بر روی زمین، دوازدهمین جانشین پیامبر اسلام حضرت مهدی(عج) است. اوست که امروز واسطه فیض الهی بوده و مانند خورشید پشت ابر به عالم روشنایی می­بخشد. این موضوع از صدها روایت معتبر به دست می­آید. حضرت علی(ع) از پیامبر اکرم(ص) نقل می­کند که حضرت فرمودند: بعد از من جانشینان من دوازده نفر هستند اول ایشان علی بن ابی­طالب و آخر آنها قائم است. آنها جانشینان و اوصیاء و اولیای من و حجت­های خدا بر امت من هستند. هر کس آنها را قبول کند مومن وهر کس آنها را انکار کند کافر می­باشد. نبی گرامی اسلام(ص) به حضرت علی(ع) می­فرماید: یا علی تو وصی من هستی، دشمنی با تو دشمنی با من و دوستی با تو دوستی با من است و تو امام و پدر دوازده امام که همه­یشان طاهر و معصوم هستند می­باشی. از جمله آنها مهدی است که به واسطه او زمین از عدل و داد پر می­شود...۴ ۱.سوره نساء آیه ۵۹۲.همان ص ۲۰۳۳.سوره جاثیه آیه ۱۲۴.ینابیع الموده ص ۸۵


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.