پنج گام به سوی زیبایی اخلاقی ۱۳۹۲/۳/۲۷ - ۳۴ بازدید











پنج گام به سوی زیبایی اخلاقی


فهرست مطالب

گام اول: تعادل و هنجارپذیری ۳
هماهنگی در رشد ۳
«دردمندی» ۴
محبت ۷
گام دوم: اطاعت خدا و دوری از شیطان ۸
حقیقت اطاعت ۸
اطاعت و فنا ۹
واجبات، اصل در نظام عبودیت ۹
حقیقت معصیت ۱۰
مانعیت گناهان ۱۱
چه باید کرد ؟ ۱۳
استکبار ابلیس ۱۳
کارکردهای شیطان! ۱۵
نکات مهم روایت ۱۶
گام سوم: امتحان الهی ۲۱
امتحان با نعمت و خوشی یا گرفتاری و سختی ۲۲
اهداف و فلسفه های ابتلا ۲۴
۱. تنبّه و توبه ۲۴
۲. رشد و پرورش ۲۶
۳. ترفیع درجات ۲۷
۴. پاکی ازگناهان ۲۸
۵. دل کندن از دنیا ۳۰











پنج گام به سوی زیبایی اخلاقی


فهرست مطالب

گام اول: تعادل و هنجارپذیری ۳
هماهنگی در رشد ۳
«دردمندی» ۴
محبت ۷
گام دوم: اطاعت خدا و دوری از شیطان ۸
حقیقت اطاعت ۸
اطاعت و فنا ۹
واجبات، اصل در نظام عبودیت ۹
حقیقت معصیت ۱۰
مانعیت گناهان ۱۱
چه باید کرد ؟ ۱۳
استکبار ابلیس ۱۳
کارکردهای شیطان! ۱۵
نکات مهم روایت ۱۶
گام سوم: امتحان الهی ۲۱
امتحان با نعمت و خوشی یا گرفتاری و سختی ۲۲
اهداف و فلسفه های ابتلا ۲۴
۱. تنبّه و توبه ۲۴
۲. رشد و پرورش ۲۶
۳. ترفیع درجات ۲۷
۴. پاکی ازگناهان ۲۸
۵. دل کندن از دنیا ۳۰
۶. جدا سازی و جریان شناسی ۳۲
وظیفه ما در برابر ابتلا و امتحان ۳۴
تصحیح دیدگاه و ذائقه ۳۷
بزم مقربان ۳۹
بازتاب اعمال ۴۰
بازتاب تنبلی و ترک وظیفه ۴۲
نظام ستاریت الهی ۴۳
گام چهارم: تلاش به سوی رشد ۴۵
جهت تلاش و حرکت ۵۰
شکل های تلاش و جهاد ۵۲
مشکلات راه ۵۳
آثار ترک تلاش ۵۵
پاداش تلاش گر ۵۵
گام پنجم: تواضع ۵۸
فروتنی در برابر خدا ۵۸
تواضع در برابر اولیای خدا ۶۰
تواضع در برابر مؤمنان ۶۱
تواضع ممنوع!! ۶۲
۱. تواضع در برابر متکبران؛ ۶۲
۲. تواضع در برابر اغنیا ؛ ۶۳
۳. تواضع در برابر کافران؛ ۶۳
جایگاه والای تواضع ۶۴
کمال نعمت ۶۵
لذت عبادت ۶۶
تواضع امام علی(ع) ۶۶
تواضع عیسی (ع) ۶۷
جلوه های تواضع ۶۷
فوائد آثار تواضع ۶۹

گام اول: تعادل و هنجارپذیری

همان گونه که زیبایی صورت و جسم به تناسب اندام بستگی دارد و اگر رشد ناهمگون عضوی اتفاق افتد نشانه بیماری و اختلال است.
«زیبایی سیرت» و چهره درونی انسان نیز به تعادل درونی و هنجارپذیری اوست.

هماهنگی در رشد
خداوند در قرآن کریم می فرماید: «انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه» ؛ «ما انسان را از نطفۀ مختلفی آفریدیم و او را می آزماییم».
مقصود آیه این است که در انسان استعدادهای زیادی نهاده شده است و به مرحله ای از کمال رسیده که آزاد و مختار می باشد و خداوند هم به همین سبب او را لایق و شایستۀ تکلیف و آزمایش قرار داده است.
کمال انسان وقتی است که همۀ استعدادهایش را به طور متعادل و متوازن در حد اعلی رشد دهد، نه این که فقط به سوی برخی از آن ها گرایش پیدا کند و برخی دیگر را تعطیل کنند. رشد استعدادهای روحی انسان مانند رشد اندام یک کودک است، به این معنا که رشد هماهنگ و کامل وقتی است که همه قسمت ها با هم رشد کنند، اگر تنها یکی از اعضای کودک، مثلاً دست یا پای او فقط رشد کند نمی توان او را رشد یافته نامید. یک انسان رشد یافته و کامل، انسانی است که همه ارزش های انسانی، به طور هماهنگ، و در حد اعلی در او رشد نماید.
توجه به مسأله رشد همه جانبه، بسیار مهم است، زیرا غالباً افراد و جامعه ها از راه گرایش صد در صد به باطل، به گمراهی کشیده نمی شوند، بلکه از افراط در یک حق به فساد کشیده می شوند، یعنی، گرایش آن ها، گرایش انسانی، امّا تنها در یک جهت گرایش پیدا می کنند و همه ارزش های دیگر را به فراموشی می سپارند و همانند کودکی هستند که تنها یکی از اعضایش رشد کرده است.
عبادت و زهد، خدمت به خلق، آزادی، عشق، عقل، عدالت و... ارزش های گوناگونی است که در بشر وجود دارد. اگر انسان تنها به برخی از این ارزش ها گرایش پیدا کند، نمی تواند انسان کاملی شود. انسان کامل، یعنی انسانی که قهرمان همه ارزش های انسانی باشد. لذا نباید به سراغ یک ارزش برویم و ارزش های دیگر را فراموش کنیم. البته لازم نیست در همۀ ارزش ها قهرمان شد، ولی باید در حد امکان همۀ ارزش ها را با هم داشته باشیم و ارزش های مختلف را به صورت هماهنگ در خود رشد دهیم.

«دردمندی»
یکی از ارزش های انسان که می توان آن را معیار و «عیار» او قرار داد و به تعادل و هنجارپذیری او کمک می کند؛ میزان «درد داشتن» و «صاحب درد بودن» اوست.
شاید اشکال شود که چگونه ممکن است «درد داشتن» معیار و عیار انسان باشد، در حالی که انسان سعی می کند درد را از خود دفع کند. این اشکال از آن جا ناشی می شود که ما میان «درد» و «منشأ درد» اشتباه می کنیم، حتی در مورد درد جسمانی می بینیم وقتی ضایعه ای به یکی از اعضای بدن وارد می شود ، در عین این که درد، انسان را ناراحت می کند، موجب آگاهی و بیداری است، یعنی به انسان خبر می دهد که در آن عضو ضایعه ای پیدا شده و انسان را وادار به معالجه آن می کند. درد در انسان مانند عقربه ای است که حالت و وضعیت نا مطلوب در یک دستگاه را نشان می دهد. اگر در انسان درد نمی بود، اولاً آگاهی نسبت به منشأ درد حاصل نمی شد و ثانیاً انسان به دنبال معالجه آن نمی رفت، پس همواره درد امری مطلوب است، چون موجب آگاهی و بیداری است، لذا به هر اندازه انسان دانا و دانشمند، مسئولیت پذیرتر باشد دردمندتر است. از این روست که مولوی می گوید:
حسرت و زاری گر بیماری است وقت بیماری همه بیداری است
آن زمان که می شوی بیمار تو می کنی از جرم استغفار تو
می نماید برتو زشتی گنه می‌کنی نیت که باز آیم به ره
عهد و پیمان می کنی که بعد از این جز که طاعت نبودم کاری گزین
پس یقین گشت آن که بیماری ترا می ببخشد هوش و بیداری ترا
پس بدان این اصل را ای اصل جو هر که را دردست، او بُردست بو
هر که او بیدارتر پر درد تر هر که او آگاه تر، رخ زرد تر
بعد از پذیرفتن این نکته که درد، موجب آگاهی و بیداری می شود و امر مطلوبی است، این سؤال پیش می آید که کدام درد معیار انسانیت است ؟ مسلماً دردهای جسمانی ملاک نیست، زیرا انسان و حیوان در این نوع درد مشترکند. بلکه درد قابل تقدیس، درد خداجویی است. واین درد از مختصات انسان است. انسان، حقیقتی است که به بیان قرآن، نفخۀ الهی در او دمیده شده و از دنیای دیگری آمده و با طبیعت این جهان تجانس کامل ندارد. از این رو در انسان دغدغه جاودانگی وجود دارد. عرفا این مساله را به صورت تمثیل های مختلفی بیان کرده اند، گاهی انسان را به مرغی که از آشیانۀ خود دور افتاده و او را در قفس زندانی کرده اند تشبیه می کنند. و گاهی به «نی» که او را از نیستان بریده اند و او دائماً در این فراق ناله می کند:
بشنو از نی چون حکایت می کند و از جدائیها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش
آتش است این بانگ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می فتاد
دمدمه ی این نای از دمهای اوست های و هوی روح از هیهای اواست

و تمثیلات دیگری که همه بیانگر دغدغه ی انسان برای رفت به عالم بالا و درد بازگشت به سوی خدا و وصال حق است. علی (ع) در این زمینه می فرماید: «صحبوا الدنیا بأبدان أرواحها معلّقة بالمحلّ الاعلی» ؛ «دنیا را با بدن هایی گذراندند که ارواحشان به عالم بالا تعلق داشت». عده ای که درد فراق دارند، در دنیا با مردم همراهند، اما ارواح آن ها مجذوب عالم بالاست.
از نظر معیارهای اسلامی، انسان کامل کسی است که درد خدا را داشته باشد، و چون درد خدا را دارد درد انسانهای دیگر را هم دارد. قرآن کریم خطاب به مسلمانان می گوید: «پیامبری از میان شما برایتان آمده است که رنج های شما بر او ناگوار است».
نکته قابل توجه دیگر در مورد دردهای عالی انسان، این است که این نوع دردهای علی رغم درد بودن، لذیذ و مطلوب هم هست. غمی مانند اشک ریختن در ذکر مصیبت امام حسین (ع) را می سوزاند اما در عین حال به روح انسان صفا می دهد. این دردها به روح، بزرگی و عظمت می دهد، گر چه به بدن سختی و دشوار می رسد.
نکته دیگر این که هر چه روح انسان بزرگ تر باشد، بدن او بیشتر سختی می کشد، زیرا آن روح، گویا روح همۀ بدن هاست و درد همه را احساس می کند. وقتی روح انسان بزرگ شد، اجازه نمی دهد بدن او در راحتی و آسایش به سر برد، بلکه بدن در راه انجام خواسته های روح بزرگ، همواره در سختی و رنج و درد خواهد بود.
محبت
«محبت» عنصر مهم تعادل و هنجارپذیری انسان است؛ در مورد محبت، اسلام تاکیدات فراوانی دارد: «برای دیگران همان را دوست بدار که برای خود دوست می داری و برای دیگران همان را بد بدار که برای خود بد می داری» و یا «محکم ترین دستگیره های ایمان، دوست داشتن و دشمن داشتن به خاطر خداست» . از نظر اسلام خدمت به خلق و احسان و به مردم یکی از ارزشهای والای انسانی است. در اسلام هم، ایثار یک اصل است ایثار یکی از با شکوه ترین مظاهر انسانیت است و قرآن آن را بسیار ستوده است که یک نمونۀ آن، داستان ایثار و اطعام مسکین و یتیم و اسیر و از سوی اهل بیت (ع) با وجود احتیاج شدید می باشد که در سوره انسان آمده است.

گام دوم: اطاعت خدا و دوری از شیطان

هر انسانی در باطن خود دارای عالم خاصی است و گویی وجود ممتدّی در باطن دارد که از نقطه ای شروع شده و در نقطه ای هم به آخر می رسد و او در این وجود ممتدّ باطنی خویش در عین اینکه یک موجود و شخص واحد است، از خصوصیات و حالات گوناگون برخوردار می باشد و مانند این می ماند که موجودیت ها دارد. و در هر قطعه ای از آن دارای وضع خاصی از نظر خصوصیات روحی و حرکات و اعمال می باشد. مثلاً در قطعه ای با نیات و مقاصد خاصی درحال عبودیت است و در قطعه ای با حالت درونی درحال معصیت و مخالفت با حق و اطاعت از شیطان و نفس است. در قطعه ای درحال اقبال به حق و در قطعه ای در حال غوطه ور شدن در وادی اوهام و خیالات، در قطعه ای رو به عالم قدس و طهارت و حبّ وطن اصلی خویش و در قطعه ای در حال فرار از حقیقت خویش و سقوط به عالم ظلمت ها و وحشت ها و محرومیت هاست، در قطعه ای به سوی عالم نورانی می رود و قطعه ای هم قدم در عالم سرگردانی می گذارد.
خلاصه سخن اینکه، هر انسانی در باطن خود، عالمی دارد که از نظرها پنهان است و در آن عالم برای خود چهره ها دارد، چهره هایی که تعداد آنها و کیفیت و دقایق آن بسیار است.
این عالم باطنی که انسان با اختیار خود سازنده آن است، گاهی با اطاعت و گاهی با معصیت شکل می گیرد.
حقیقت اطاعت
اصل عبودیت در ابتدا با کنار زدن «خواست خود» شروع می شود و به تدریج کاملتر گشته و به کنار گذاشتن «رسوم خود» منتهی می گردد، و در آخر با نجات یافتن از وجود موهوم «خود» به کمال می رسد.
اگر انسان از مرحلۀ انجام دادن واجبات و ترک محرمات که مرحله ای از مراحل مخالفت با خواسته های خود و اطاعت از حق است فراتر رفته و از هواها آزاد گردد، در حقیقت تا حدود زیادی خود را کنار گذاشته است و از خود و نشانه های خودی او، آن چنان خبری نمانده است.
این فنا، عین بقا و هستی، و نیل به مقصود دل است. فنا درهمۀ مراحل وجودی انسان، طریق کمال او بوده و راهی است که در حرکت وی به سوی کمال بالاتر همیشه وجود داشته و باید تا نیل به مقصد اعلی ادامه یابد.

اطاعت و فنا
انسان از مرحلۀ خاکی تا مرحلۀ اولیه ی انسانی مراحلی را طی نموده و فناها داشته و با هر فنایی به کمال و بقای بالاتری رسیده است. از مرحله ی اولیه انسانی تا مرحله ی عالیه انسانی و نیل به حقیقت الهی خویش که مرحله ی حیات او به حیات و بقای حق است نیز فناها لازم است. این فنا ها با سیر عمودی و عبودیت به تحقق می رسد. حرکت در منازل عبودیت حرکت در مراحل همین فناهاست، تا جایی که به فنای آخر برسد و انسان با فنای کامل از نام و نشان خود، مستغرق در وجه حق گردد.
این بقاها از فناها یافتی
از فنا پس رو چرا بر تافتی
واجبات، اصل در نظام عبودیت
اگر در حقیقت واجبات به تامل بپردازیم، به لحاظ اینکه «باید» انجام بگیرد، از خصوصیات خاصی بر خوردار است که در نافله و عبادات مستحب آن خصوصیات نیست. در فریضه به حکم اینکه باید انجام بگیرد، ارادۀ حضرت حق در وجود انسان حاکم بوده و انسان تحت اراده ی او قرار می گیرد و «خود» انسان و ارادۀ او کم رنگ می شود، این همان راه فنا است که در اصل عبودیت و حقیقت آن مطرح است که به حضرت مقصود روی آوردن است.
در نوافل و مستحبات، «باید» وجود ندارد، بلکه اختیار انسان پر رنگ تر است و «خود» او در این میان مطرح است. لذا در روایات، فرایض (واجبات) را محبوب ترین عمل نزد خدای متعال بیان نموده، و همچنین فرایض را بالاترین و بهترین وسیله جلب محبت حق شمرده اند.
در روایات هم نوافل را مکمّل و جبران کننده نقض واجبات ذکر کرده اند، که اگر واجبات در عالی ترین شرایط کمال انجام نشد با انجام نوافل و مستحبات جبران شود.
حقیقت معصیت
اگر تأمل کنید... وقتی یک واجب ترک می شود در حقیقت، به لحاظ این است که «خود» و «خودی» و به تعبیری ،«هوای نفس» مطرح بوده است و همچنین آنجا که حرامی انجام می شود؛ «خود» یا «هوای نفس» در میان است. بنابراین اگر طغیان «خود» و «نفس» و غلبه نفسانیت و خودی نباشد، هرگز واجب ترک و یا تضییع نگردد، و هرگز حرام انجام نگیرد.
خواستۀ نفس یعنی اظهار وجود کردن نفس، امام صادق (ع) می فرماید: «هیچ حجابی بین بنده و خدای متعال نیست که ظلمانی تر و موحش تر از نفس و هوای آن باشد».
تذکر: توجه به این نکته لازم است هر کاری به امر الهی انجام شود، هر چند مطابق میل نفس هم باشد، همانند محبت به همسر و فرزند و پدر و مادر و دوستان نه تنها مانع نمی باشد بلکه در راستای اوامر الهی و محبت اولیای الهی می باشد و این خود توسعه وجودی است.

مانعیت گناهان
باید دانست؛ در عالم درونی و به تعبیری در صفحه دل انسان، مساله ی «زمان» و «مکان» و احکام و لوازم آنها به مفهومی که در نظام دنیا و ظاهر ماده هست، وجود ندارد بلکه انسان در آن سو، همۀ حالات و چهره های گوناگون خود در پیشگاه حق را با هم و یکجا دارد. انسان در حالی که اهل طاعت و عبادت است، چه بسا مشغول مخالفت و معصیت نیز باشد، از طرفی روی به حق می آورد و از طرفی روی گردان از حق است و روی به اغیار دارد. یعنی طاعت و عبادت او، گاهی توأم است. در حالی که به ذکر حق مشغول است و دم از محبت و طلب حق می زند. محبت اغیار هم بر دل وی سیطره دارد و آنها را هم طلب می کند!!
شما اگر زمان و مکان، مخصوصاً امتداد زمانی را حذف بکنید و خود را با حالات مختلف ظاهری و باطنی در یک لحظه و در وقت واحد به نظر بیاورید، و به این حقیقت عمیقاً توجه کنید که زمانها و مکانها غیر از شما هستند و شما فقط شمائید و حالات گوناگون و احیاناً متضاد و چهره های مختلف و احیاناً مقابل هم دارید. در این صورت، تا حدود زیادی به حقیقت خود نزدیک می شوید. البته اهل صدق، وارسته از اغیارند و قدم صدق در عبودیت دارند.
بنابراین طاعات و گناهان گذشته انسان در باطن انسان، به صورت گذشته مطرح نیست و همه به صورت حاضر مطرح است و همه الآن حضور دارند.
لا مکانی که دراو نور خداست ماضی و مستقبل و حالش کجاست
ماضی و مستقبلش نسبت به توست هر دو یک چیزند و پنداری که دو است
وقتی فاصله های زمانی و مکانی در باطن نباشد مثلاً «ایاک نعبد» می گوید اما چه بسا صورت معصیت و حال معصیت نیز در او باشد، لذا چنین عبادتی مقبول نمی‌افتد و به سوی خداوند متعال صعود نمی‌کند، زیرا که آن چهره، این چهره را از معنی می اندازد و عبادت بی روح و بی جان می شود و در اصل «خود انسان» با چنین عبادتی به سوی پروردگارش عروج نمی‌کند و «خود او» با چنین عملی مقبول حضرت حق نمی باشد.
قبولی طاعات و عبادات در حقیقت، قبول شدن خود انسان به عنوان «عبد» در محضر ربوبی است و صعود عمل در اصل، صعود خود انسان به وسیله عمل است.
البته آنچه می تواند تأثیر عمل فاسد را کم کند، نفرت به آن و عزم بر ترک آن است و به عبارت دیگر توبه و شرم و ندامت از انجام آن در پیشگاه الهی می باشد و همچنین اشتغال به اعمال صالح جدید است که «ویدرؤن بالحسنة السیئه» ؛ «و بدی را با نیکی می زدایند» که با مداومت بر این موارد آمادگی پیدا می کند که رابطه خود را با گناه قطع نموده و گناه را از عالم باطنی وجودی خود پاک گرداند.
هر کدام از خوبان که از منزلت عبودیت بالاتری بهره مند بوده، به همان اندازه هم گناه و جرم و خطر آن، در نزد آنها بزرگتر و خوف آنها شدید تر، و نگرانی و اضطرابشان بیشتر و سعی آنها در تخلّص از بند آن زیادتر، و ریاضت های آنها سخت تر و ناله های آنها جانسوزتر بوده است و این مربوط به بیداری آنهاست.
جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود و از خوف زوال
نی صفا ماندش نی لطف و فرّ نی به سوی آسمان راه سفر
خفته آن باشد که او از هر خیال دارد امید و کند با او مقال
(دفتراول مثنوی )
چه باید کرد ؟
بر اساس توضیحاتی که گذشت، کسی که در دوران جاهلیت خویش، یعنی قبل از توبه و به هنگام ارتکاب معاصی با جواب مثبت دادن به خواسته های خود حجاب بین خود و خدای متعال که همان «خود» یا «نفس» خویش زیاد کرده است در مقام توبه و بازگشت باید خلاف مسیر گذشته را در پیش بگیرد وبرای جبران گذشته به از میان برداشتن این حجاب بپردازد.
او با توبه و بازگشت به عبودیت، و باروی آوردن به سلوک عبادی، باید به حکم عبودیت در طریق فنای «خود» حرکت کند و باید با جهاد و ریاضت در از میان برداشتن رسوم خودی بکوشد.

استکبار ابلیس
اطاعت ها و تمّردها، بازتاب خصیصه های درونی است. آفرینش انسان کامل، امتحانی بود تا درونها آشکار شود و این امتحان الهی دائماً در نظام وجود انسانی ادامه پیدا می کند. اوّلین امتحان وقتی محقق شد که خطاب سجده به ملائکه و ابلیس متوجه شد و همۀ فرشتگان به فرمان خداوند در برابر آدم سجده کردند ولی شیطان که مقام انسان کامل را نشناخت، تنها نشأه طبیعت او را دید و خود را برتر دیده و گفت من از او برترم و نباید در برابر وی کرنش کنم، از این رو، از دستور الهی تمرّد کرد و از استثال امر سجود، استکبار ورزید. و این استکبار او ریشه درونی داشت. کفر شیطان به صورت ملکه ای نفسانی در روح پلید او سابقه داشته و امتحان، آن کفر درونی را آشکار کرده است.
شیطان هم تفاخر کرد و هم استکبار ورزید. فخر فروشی او نسبت به آدم (ع) بود که گفت: من از او بالاترم – انا خیر منه – زیرا من از آتشم و او از خاک است. و استکبار او در برابر خدا، زیرا در برابر خدای سبحان و با این کار «ففسق عن امر ربه» شیطان از امر خدا بیرون آمد.
امیر المؤمنین (ع) در خطبۀ قاصعه، شیطان را «امام المتعصبین» می داند. هر کس می گوید «من» و خود را در برابر خدا می بیند، از شیطان صفتان است، و شیطان امام اهل تعصّب است. اولین معصیت همان ادعای خودخواهی بنده در برابر مولا بود. همه گناهان هم به خودخواهی ها منتهی می شود، هیچ گناهی نیست که به نوعی به استکبار و خودبرتربینی بر نگردد.
در قرآن آمده است که متکبّر، در روز قیامت، ذلیل محشور می شود، زیرا درون استکبار دروغین او، ذلّت راستین است. در برابر خدا، بزرگی در اطاعت است که او علم و قدرت و حیات مطلق است.
مقام خلافت الهی و مسجود فرشتگان بودن مخصوص حضرت آدم (س) نیست، بلکه برای انسان کامل است. و همچنین دشمنی شیطان نسبت به مقام آدمیت است تا نگذارد کسی به مقام شامخ انسانیت برسد. او با هر انسانی دشمن است و تنها دوست کسانی است که بتواند آنها را از انسانیت خارج کند. چنین افرادی اولیای شیطانند و شیطان نیر ولی آنهاست. بنابراین تا مقام انسانیت هست، شیطان با آن دشمن است.
درحالی که موضوع ابلیس، نزد ما امری عادی و پیش پا افتاده شده که اعتنایی به آن نداریم جز اینکه روزی چند بار او را لعنت کرده و از شرّش به خدای سبحان پناه می بریم و بعضی افکار پریشان خود را به این جهت که از ناحیه اوست تقبیح می کنیم. ولی باید دانست که این موضوعی است بسیار قابل تأمّل و توجه، که شیطان از ابتدای ایجاد اولین انسان تا آخرین انسان در حیات دنیایی همراه او می باشد موجود عجیبی که در همان ساعتی که مشغول گمراه کردن یکی از ما می باشد، در همان وقت سرگرم گمراه ساختن همه نوع بشر است. در عین اینکه از آشکار همه با خبر است از نهان آنان نیز اطلاع دارد، حتی از نهفته ترین و پوشیده ترین افکاری که در زوایای ذهن و فکر آدمی جا دارد، با خبر است و علاوه بر با خبر بودن، مشغول دسیسه و گمراه ساختن نیز هست. حتّی در قیامت از اهل نار جدایی ندارد.
لذا برای شناخت چنین موجودی لازم است بی تفاوت نبوده و دقّت لازم را داشته باشیم.
کارکردهای شیطان!
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است که: «استکبار ابلیس اولین معصیتی بود که خداوند به وسیله آن، مورد عصیان واقع شد و پس از آن ابلیس به پروردگار عرضه داشت: پروردگارا، مرا از سجده معاف کن، تو را به عبادتی پرستش کنم که هیچ فرشته مقرب و نبی مرسلی تو را عبادت نکرده باشد. خدای متعال فرمود: من به عبادت تو احتیاجی ندارم، و می خواهم که تو مرا آن گونه که اراده کرده ام عبادت کنی، نه آن گونه که خودت می خواهی، ولی ابلیس از سجده امتناع کرد، آنگاه خداوند به او فرمود: بیرون شو از بهشت که تو رانده شده هستی، از رحمت خود تو را دور ساختم و تا روز جزا لعنت من بر تو خواهد بود . ابلیس گفت: خدایا با اینکه تو عدل محض هستی و ستم از تو صادر نمی شود، آیا ثواب اعمال من باطل شده است ؟ خدا فرمود: خیر، ولیکن هر چه از امور دنیوی، در برابر ثواب عملت از من درخواست کنی به تو خواهم داد.
پس ابلیس اولین در خواستی که کرد. بقای تا روز قیامت بود که اجابت شد.
سپس گفت: مرا بر اولاد آدم مسلط گردان، فرمود تو را مسلط کردم.
گفت: مرا مانند خون که در رگهای بنی‌آدم جاری است، درآنها جاری نما. فرمود: جاری نمودم.
گفت: هیچ فرزندی از ایشان متولد نشود، جز اینکه دو فرزند از من متولّد شود، و من آنها را ببینم ولی آنان مرا نبینند، و به هر صورتی که اراده کنم بتوانم بر آنها جلوه گر شوم. فرمود: همه را به تو عطا کردم.
گفت: پروردگارا از جانب خودت هم عطایی برای من در نظر بگیر، فرمود: همانا سینه های آنان را جایگاه تو و ذریه ات قرار دهم. گفت: پروردگارا، بس است مرا، آن گاه ابلیس گفت: قسم به عزّت و جلالت، هر آینه همۀ آنها، به جز بندگان خالص شده ات را گمراه می کنم و از پیش رو و از پشت سر و از جانب راست و چپ بر آنها وارد می شوم، و اکثر آنها را شاکر نخواهی دید.
نکات مهم روایت
۱- اگر انسان قصد عبادت خدا بکند، بدان گونه که خود می پسندد و می خواهد، نه آن چنان که امر شده است، حتی اگر از همه عبادت ها طولانی تر باشد، ارزشی نزد خدای متعال ندارد.
۲- هر عملی که در نظام وجود محقق شود، هر چند از ابلیس باشد، در درگاه الهی بی جزا نمی ماند هر چند این جزا منحصر به دنیا باشد.
۳- تقاضاهای ابلیس در حقیقت، ساختار وجودی او و قوای وجودی او در برابر انسان را آشکار می کند.
۴ – ارتباط نزدیک با انسان مانند جریان خون در بدن انسان که عمدتاً تصرفات ابلیس همراه ایجاد حرارت در درون انسان هم می باشد که از راه تحریک قوای شهوت و غضب است.
۵- شیطان برای گمراه کردن فرزندان آدم از چهار جهت وجودی بر او تاخته و لحظه ای او را آرام نگذاشته و رها نمی کند.
۵-۱- نحوۀ تصرف شیطان در انسان از پیش رو (مقابل )
امام باقر (ع) می فرمایند: «از این جهت، شیطان، انسان را در امر آخرت سست می کند» و با ضعف این اعتقاد، شکار انسان بسیار آسان می شود. لذا در قرآن و روایات، اعتقاد به آخرت به عنوان یکی از کلیدی ترین مباحث ایجاد انگیزه حرکت و کنده شدن از تعلقات و حفاظت از مکر شیطان مطرح شده است.
۵-۲- نحوۀ تصرف شیطان از پشت سر
امام باقر (ع) می فرمایند: «نحوه ورود شیطان از پشت سر انسان، ورود از راه اموال و فرزندان و نسل انسان است».
علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان می فرمایند: «انسان نسبت به آینده و اولادش آمال و آرزوها دارد و در این باره می اندیشد و بقا و سعادت اولاد را بقاء و سعادت خود می داند، از خوشبختی آنان خشنود و از ناراحتی شان مکدّر و اذیت می شود. انسان هر چه از حلال وحرام دارد، همه را برای اولاد خود می خواهد و تا بتواند، در صدد فراهم کردن آیندۀ آنان به هر قیمتی است، و چه بسا خود را در این راه به هلاکت می اندازد و از انجام حقوق لازم الهی و حقوق انسانهای دیگر در راه فرزندان خود کوتاهی می کند».
۵-۳- نحوه تصرف شیطان از سمت راست
امام باقر (ع) می فرمایند: «ورود از سمت راست، ورود از راه دینداری است، که دین آنان را به وسیله جلوه دادن گمراهی ها و آرایش شبهات، تباه می سازد».
علامه طباطبائی(ره) می فرمایند: «مقصود از سمت راست که سمت مبارک و نیرومند آدمی است، سعادت و دین اوست و آمدن شیطان از دست راست، به این معنی است، که از راه دینداری، آدمی را بی دین می کند، او را در بعضی از امور دینی وادار به افراط نموده به چیزهایی که خداوند از انسان نخواسته، تکلیف می کند و این همان ضلالتی است که خداوند آن را تبعیت از گام های شیطان، نام نهاده است».
۵-۴- نحوه تصرف شیطان از سمت چپ
امام باقر (ع) می فرمایند: مقصود از ورود شیطان از سمت چپ این است که: «لذت ها و شهوات را آن قدر مورد علاقه شان قرار می دهم که محبتشان به آن از هر چیز دیگری بیشتر شود»
علامه طباطبایی(ره) می فرمایند: «منظور از سمت چپ، بی دینی می باشد، به این معنا که فحشا و منکرات را در نظر او جلوه داده، وی را به ارتکاب معاصی و آلودگی به گناهان و پیروی هوای نفس و شهوات وادار می سازد».
درخواست حضرت آدم(ع) در برابر شیطان
حضرت آدم(ع) پس از خوردن از درخت نهی شده و هبوط به زمین، به خدای تعالی عرض کرد: خدایا من در جنّت قدس تو بودم و شیطان سبب خروج من از جنّت قدس شد، اکنون در زمین پر از تزاحم و تعارض قرار گرفته ام و به شیطان هم قوای بسیاری عطا کردی، تقاضای قوایی را دارم که بتوانم به موطن قدس و طهارت و نور و سرور رجوع کنم وتاب مقاومت در برابر مطرود درگاهت را داشته باشم؛ خدای تعالی به او وعده داد: یک عمل صالح، ده برابر تا هفتصد برابر خود نتیجه بخش باشد ولی یک بدی به اندازه یک بدی. آدم(ع) عرض حاجت و نیاز بیشتری اظهار کردند خدای رحمان فرمودند که اگر نیت عمل صالح کند برای او یک عمل ثبت شود ولی با نیت عمل بد، برای او ثبت نمی شود. باز عرض نیاز بیشتر کرده! خداوند وعده داد: که اگر انسانی لغزید و عمل ناسزایی از او سر زد، راه بازگشت و توبه را تا زنده است، برای او قرار دادم و با توبه و پشیمانی می تواند از آثار سوء عمل خود در امان بماند. و باز آدم(ع) عرضه می دارد، «ربّ زدنی»؛ «خدایا مرا بیشتر دریاب!».
خدای رحیم می فرماید: «مغفرت من شامل فرزندان تو خواهد شد حتی بدون اینکه عمل صالح انجام داده باشد». در این هنگام آدم(ع) که عظمت این وعده الهی که از فضل و رحمت بیکران الهی بود را دریافت و با کلام «حسبی» به استقبال این رحمت بی منتها رفته و خود را در مقابل ابلیس، توانا دید.
و در اینجا غفران مطلق حضرت حق را می بیند و به آرامش درونی و اطمینان قلبی رسیده و عرضه می دارد خدایا، کافی است، و می داند که پس از این مرتبه تقاضا کردن از جهل به مقام غفران مطلق حضرت حق می باشد.
این روایات شریف در تشریح ساختار وجود ابلیس و انسان از مهم ترین منابع انسان شناسی الهی است که باید مبانی معرفتی بسیاری را از لایه های آن استخراج کرد و می تواند برای اصحاب معرفت کلیدهایی از ابواب معرفت را بگشاید.
خلاصه :
۱- هر انسانی در باطن امر، عالمی دارد که از نظرها پنهان است و در آن عالم برای خود چهره ها دارد که با همۀ آنها در پیشگاه حق حاضر است.
۲- اصل عبودیت، با دوری از خودخواهی و خودبرتربینی تحقق پذیر است. و هر چه عبودیت شدید تر، خود شکستن و خود کنار گذاشتن نیز، کاملتر خواهد بود.
۳- انجام واجبات و ترک محرمات، مرحله ای از مراحل مهم مخالفت با خواسته های خود و اطاعت از حق است.
۴- واجبات به حکم اینکه «باید» انجام بگیرد، انسان تحت اراده ی حق قرار می گیرد و محبوب ترین عمل نزد خدای متعال می باشد.
۵- هیچ حجابی بین بنده و خدای متعال، ظلمانی تر و موحش تر از نفس و هوای آن نیست.
۶- طاعات و گناهان گذشته انسان، در باطن انسان، به صورت حاضر مطرح است لذا معصیت و صورت گناه، مانع صعود طاعت می شود.
۷- نفرت از گناه و اشتغال به اعمال صالح، می تواند ریشه عمل ناصالح را از وجود انسان قطع کند.
۸- مؤمن در ماه مبارک رمضان، علاوه بر انجام واجبات و ترک محرمات، از مباحات هم اجتناب می کند و خودخواهی را کنار زده، لذا در این ماه به ضیافت ربوبی نایل می شود.
۹- اطاعت ها و تمّرد ها، بازتاب خصیصه های درونی است که بیرون می ریزد.
۱۰- دشمنی شیطان نسبت به مقام شامخ انسانیت است.
۱۱- شیطان که از چهار جهت وجودی، انسان را احاطه کرده و او را گمراه می کند.
۱۲- انسان با گرایش فطری و توانمندی های روحی و امداد الهی قدرت غلبه بر شیطان را دارد.

گام سوم: امتحان الهی

زندگی این جهان سراسر تلخ و شیرین و نوش و نیش است. گویا «دشواری» آمیخته با زندگی این جهان است. البته ریشه ناکامی ها دو گونه اند: یا تقصیر ماست یا تقصیر اطرافیان و شرایط موجود است.
درصورت اول، که گرفتاری ها ناشی از عدم تلاش، عدم مدیریت صحیح، تنبلی و فرصت سوزی باشد باید در رفتار خود تجدید نظر کنیم و تغییر حالت بدهیم و کمبودها را جبران نماییم.
در فرض دوّم که گرفتاری ها و مشکلات به جهت کوتاهی های اطرافیان و کمبود امکانات و نامساعد بودن شرایط است. باید توجه داشت که ابتلا یک دورۀ کارورزی ساختن شخصیت است و باعث بیداری و هشیاری انسان، آزمایش و پرورش او، کسب درجات عالی و معنوی، پاکی از گناهان، دل کندن از دنیا، تمیز حق و باطل و خوب و بد و... می باشد.
از این رو «ابتلا» و گرفتار بلا شدن، بیشتر برای آزمایش است و با واژه های (امتحان، تمحیص، فتنه) در یک ردیف و مرتبط می شود. سنت الهی بر این است که زندگانی این دنیا هم آغوش رنج و بلا و تلاش و تکاپو باشد و گویا بنا بر آن است که با مشکلات، دست و پنجه نرم کنیم، بر دشواری ها فائق آییم و از تهدید ها نردبام تکامل بسازیم.
در این دنیا تن بی غم نباشد اگر باشد بنی آدم نباشد
پس لازمه این دنیا امتحان و ابتلاست. نمی توان در آموزشگاهی شرکت کرد و بی آزمون خارج شد؛ آیا مسافرتی بی جنبش و بارشی بی رطوبت، امکان دارد؟
خداوند می فرماید: انسان در رنج و بلا آفریده شده «لقد خلقنا الانسان فی کبد» ، «انا خلقنا الانسان من نطفة أمشاج نبتلیه» ؛ «ما انسان را از نطفه مختلطی آفریدیم و او را می آزماییم».
امام علی (ع) – در توصیف این جهان می فرماید: «دارٌ بالبلاء محفوفة و بالغدر معروفة...» ؛ «دنیا سرایی است که آن را گرفتاری فرا گرفته و به مکر و فریب شهرت یافته».
آن حضرت در تبیین فراز و نشیب های اجتماعی و بالا و پایین شدن مقامات، که بر سر راه ما هست با سوگند تأکید دارد: «سوگند به آن کسی که پیامبر را به حق فرستاد، حتماً در هم آمیخته شوید و در (غربال امتحان) از یکدیگر جدا گردید»
پس امتحان و ابتلا یعنی قرار گرفتن انسان در بستر حوادث گوناگون تلخ و شیرین، نامسئولیت پذیری و بی تفاوتی او، خوبی و بدی او آشکار شود. قرآن می فرماید: «أحسب الناس أن یترکوا أن یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون»
امتحان با نعمت و خوشی یا گرفتاری و سختی
باید هشیار بود که آزمون های الهی همیشه به بلا و سختی منحصر نمی گردد، گاه با خوشی ها، مقام ها، جوانی و زیبایی ها و فراهم بودن امکانات مادی رقم می خورد.
قرآن کریم در ادامۀ بیان رفتار اصحاب سبت می فرماید:
«... و بلوناهم بالحسنات و السیئات لعلّهم یرجعون» ؛ «و ما آنان را به نعمت ها و خوشی ها و نیز به سختی ها و ناگواری ها آزمودیم، باشد که از راه نادرست باز گردند و توبه کنند».
و در داستان بلعم با عور مطرح است که خداوند نعمت های معنوی به او داد ولی سوء استفاده کرد، حتی سامری که گوساله پرستی را ترویج کرد، امتیازها، توانایی ها و بصیرت هایی را داشت که دیگران نداشتند.
حضرت سلیمان (ع) در اوج قدرت نمایی [ وقتی تخت بلقیس را در یک چشم بر هم زدن نزد او حاضر کردند ] اظهار داشت: «هذا من فضل ربّی لیبلونی ءأشکر ام أکفر...» ؛ «این قدرت و مکنت از تفضلات پروردگار من است تا مرا بیازماید – و روشن گردد – آیا شکر گزاری می کنم یا کفران نعمت».
در طول تاریخ و در تاریخ صدر اسلام، نمونه های فراوانی دیده می شود که از نعمت و قدرت در جهت اطاعت و شکرگزاری خداوند استفاده شده است.
حضرت خدیجه کبری(س) دارای ثروت بود و بهترین جایگاه اجتماعی را برای ازدواج داشت ولی به استقبال سختی های دنیا هم دوش پیامبر(ص) شتافت، علی(ع) با قدرت خیبر شکنش، دستگیر ناتوانان و بینوایان بود، مالک اشتر، سرلشگر بود؛ نه تنها از حقوق شخصی خویش گذشت بلکه پس از توهین یک رهگذر، به مسجد قدم گذارد و پیشانی به خاک سجده ساییده تا برای عفو اهانت کنندۀ نادان دعا کند.
یوسف صدیق در اوج جمال و جلوۀ جمیل الهی، قدر و منزلت خود را شناخت و هزاران نمونه دیگر که همگی با نعمت آزموده شدند.
صهیب رومی از رسول خدا روایت می کند: «عجباً لأمر المؤمن، إنّ أمره له کلّه خیرٌ و لیس ذلک لأحد إلّا للمؤمن، إن أصابته سرّاء شکر، فکان خیراً له و إن أصابة ضرّاء صبر، فکان خیراً له» ؛ «شگفتا به کار مؤمن، تمام کارها برای او به خیر و خوبی تمام می شود و این توفیق برای هیچ کسی جز مؤمن میسّر نیست، اگر خوشی به او برسد شکر گزار است، پس برایش خیر است و اگر سختی رسد صبر می کند پس به سود او است».
در این جا این پرسش مطرح است که کدامین دشوار تر است؟
حضرت آیة الله العظمی بهجت می فرمودند: «بزرگان گویند: امتحان با بلاها و دشواری ها، آسانتر است. زیرا احتمال توجه به امتحان الهی بیشتر است ولی در حال ناز و نعمت، انسان معمولاً غافل و طغیانگر می ماند و متوجه نمی شود در بوته آزمون قرار گرفته است.
اهداف و فلسفه های ابتلا
به طور کلی می توان علت و یا هدف آزمون ها و ابتلاهای الهی را در پنج نکته مطرح کرد.
۱. تنبّه و توبه
زندگی به گونه ای انسان را سرگرم می کند به طوری که کمتر متوجه خطاهای خود می شود، از این رو گاهی حوادث تلخ دنیا، چوب بیدارباش است تا انسان از خطاها توبه کند و کاستی ها را جبران کند.
در این باره قرآن می فرماید: «لعلّهم یرجعون» ؛ «شاید که به حق باز گردند». هم چنین خداوند به منافقان هشدار می دهد.
«اولا یرون أنّهم یفتنون فی کلّ عام مرةً أو مرّتین ثمّ لا یتوبون و لا هم یذکّرون» ؛ «».
علامه مجلسی پس از بررسی آیات قرآنی می فرماید: «از آیات استفاده می شود؛ بلاها و مصیبت ها، نعمت هایی از سوی خدا هستند تا انسان ها پند بگیرند و متوجه گردند و گناهان را رها کنند».
امام صادق (ع) می فرماید: «إذا أراد الله بعبد خیراً فأذنب ذنباً تبعه بنقمته و یذکّره الاستغفار...» ؛ «وقتی خدا خیر بنده ای را بخواهد تا آن بنده گناهی مرتکب شود، در پی گناه، سختی و بلایی برایش پیش می آورد و استغفار را به یادش می اندازد».
نیز آن حضرت می فرمود: «به مؤمن چهل شب نگذرد، جز آن که امری برایش رخ دهد که محزونش کند تا سبب تذکرش گردد. حتی درباره غیر مؤمن مثل آل فرعون نیر همین رحمت الهی جاری است می فرماید: «و لقد أخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلّهم یذّکرّون» ؛ «فرعونیان را سخت به قحطی و تنگی معاش و نقص و کمبود میوه ها مؤآخذه کردیم تا شاید متذکّر و پند پذیر گردند».
امام علی (ع) علت برخی کمبودها بیدار شدن بندگان می داند می فرماید: «انّ الله یبتلی عباده عند الأعمال السیئة بنقص الثمرات، وحبس البرکات و إغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب، و یقلع مقلع، و یتذکّر متذکّر و یزدجر مزدجر...» ؛ «خداوند بندگان خود را که به کارهای ناشایسته مشغولند، به کم شدن میوه ها، بازداشتن برکت ها و بستن خزینه های نیکویی ها می آزماید تا توبه کننده، متنبّه گردد».
۲. رشد و پرورش
از اهداف بلاها بر مؤمنان، پرورش و بروز و ظهور و فعلیت رسیدن استعدادهای بالقوّه است، اگر در محاصرۀ اقتصادی و فشارهای استکبار نبودیم، دستاوردهای علمی، صنعتی پزشکی و... را نداشتیم. واقعاً تا انسان در کوره مشکلات قرار نگیرد پخته نگردد از این رو گفته اند:
حضرت علی (ع)؛ «آن درختی را که در بیابان و آفتاب سوزان و آب باران می روید و تنومند می شود را در مقایسه با درختان باغچه که همواره در حمایت و توجه باغبان قرار دارند، بسیار می ستاید و چوبش را محکم تر و استواری آن را در برابر گردبادها بیشتر معرفی می کند» .
در تمامی سیستم های نظامی و انتظامی جهان، برای نیروهای رزمی و عملیاتی دوره های دشوار کارورزی و تمرین مقرر کرده اند تا نیرومند و قوی گردند. بسیاری از نوابغ، عالمان و رهبران بزرگ جامعه، از میان کسانی بوده اند که سختی ها و محرومیت های فراوانی را تحمل کرده اند و تاب تحمل شداید را داشته اند.
گاهی خداوند مؤمنان را تمرین می دهد، مشقت ها را بر آنان تحمیل می کند تا با این سختی ها مصمم تر و دلهایشان برای تقوا آماده تر گردد. نتیجۀ این گونه سختی ها رام و آرام شدن نفس انسان است که در اختیار عقل و ایمان قرار می گیرد و به راحتی می تواند خود را کنترل وحرمت ها را حفظ کند.
در عصر رسالت، برخی حرمت حضرت رسول را نگه نمی داشتند و در محضرش جنجال آفرینی و داد و فریاد می کردند ولی آنان که پروا پیشه بودند و در امتحان های الهی، هوای خویش را مهار کرده بودند به خوبی احترام پیامبر(ص) را رعایت می کردند. «انّ الّذین یغضّون أصواتهم عند رسول الله اولئک الّذین امتحن الله قلوبهم للتّقوی»
درباره حوادث جنگ احد قرآن می فرماید: «و لیبتلی الله ما فی صدورکم و یمحصّ ما فی قلوبکم و الله علیم بذات الصدر» ؛ «تا خدا آنچه را که در سینه های شماست بیازماید و آنچه از ایمان و کفر در دل های شماست خالص گرداند و خدا به راز سینه ها آگاه است».
از رسول خدا (ص) روایت است: «انّ الله لیغذّی عبده المؤمن بالبلاء کما تغذّی الوالدة ولدها باللبن» ؛ «به راستی که خدا بندۀ مؤمنش را با بلا تغذیه می کند، بسان مادر که با شیر کودکش را می پروراند و رشد می دهد».
۳. ترفیع درجات
نابرده رنج، گنج میسر نمی شود، دشواری هاست که انسان را به مدارج و معارج می رساند.
حضرت صادق (ع) می فرماید: «انّ عظیم الأجر لمع عظیم البلاء، و ما أحبّ الله قوماً إلّا ابتلاهم» ؛ «پاداش عظیم همراه ابتلای بزرگ خواهد بود و خدا هیچ گروهی را دوست نمی دارد جز آن که دچار بلایشان سازد».
برای شهدا، درجاتی منظور شده که جز با شهادت به آن نرسند. امام حسین (ع) در آخرین وداع با اهل بیت خود ضمن تأکید بر آمادگی برای استقبال دشواری ها ، فرمود: «و یعوّضکم عن هذه البلیّة بأنواع النعم و الکرامة، فلا تشکّوا و لا تقولوا بألسنتکم ما ینقص من قدرکم» ؛ «برای روزهای سخت آماده باشید... و خداوند در عوض این سختی و مصیبت، انواع نعمت ها و کرامت ها را در اختیار شما قرار خواهد داد. پس گلایه و شکویه نکنید و آنچه قدر و منزلت شما را کاهش دهد بر زبان نیاورید».
رسول خدا (ص) می فرماید: «انّ الرجل لیکون له الدرجة عند الله، لا یبلغها بعمله، حتّی یبتلی ببلاء فی جسمه، فیبلغها بذلک» ؛ «شخصی نزد خدا درجاتی دارد که با تلاش و کارش به آن مقامات نمی رسد تا آن که به بلایی جسمانی [مثل بیماری] مبتلی می شود آن گاه خدا او را به همین سبب به آن درجات نائل می کند».
حضرت علی (ع) نیز با دسته بندی بلاها نسبت به افراد می فرماید: «بلا برای ظالم مایۀ تأدیب و برای مؤمن ابزار امتحان وبرای پیامبران ترفیع درجه است».
امام صادق(ع) فرمود: «إنّ رسول الله (ص) کان یتوب الی الله و یستغفره فی کلّ یوم و لیلة مائة مرّة من غیر ذنب، انّ الله یخصّ أولیاءه بالمصائب لیأجرهم علیها من غیر ذنب» ؛ «واقعاً برنامۀ پیامبر خدا(ص) چنان بود که در هر شبانه روزی صد بار استغفار می کرد بی آن که گناهی داشته باشد، براستی که خداوند مصائبی را به دوستانش می دهد تا بر آن پاداششان دهد، بی آن که گناهی داشته باشند».
۴. پاکی ازگناهان
خدای رحمان برای آمرزش گناهان راههایی را فرا راه بندگان گشوده است از قبیل: توبه، کفاره ها، عمل صالح، پرهیز از گناهان کبیره، که باعث مغفرت صغیره ها می شود، شفاعت و... یکی از عوامل تأثیر گذار بر بدی ها که نقش پاک کنندگی دارد ابتلاها و محنت هاست.
حضرت امیر (ع) با ستایش وحمد الهی عرضه می دارد: «الحمد لله الذّی جعل تمحیص ذنوب شیعتنا فی الدنیا بمحنتهم؛ لتسلم بها طاعاتهم، و یستحّقوا علیها ثوابها» ؛ «سپاس خدایی را که تطهیر گناهان شبعیان ما را با محنت ها و دشواری هایشان در دنیا قرار داد تا بندگی آنان سالم ماند و به سبب سختی ها مستحق پاداش گردند».
امام صادق(ع) می فرماید: «وقتی بنده (مؤمن)، گناهانش یاد شود و چیزی نباشد که کفّاره گناهان او باشد، خداوند او را به حزن و اندوه در دنیا مبتلا می کند تا آمرزش گناهانش باشد، اگرگناهانش را پاک کرد که بهتر وگرنه در عالم برزخ و قبرش عذاب می کند تا روز قیامت که خدای را ملاقات می کند بی گناه به لقای حق بشتابد».
آورده اند، پس از نزول آیۀ شریفه (من یعمل سوءاً یجزبه ) یعنی هر که بدی کند کیفرش را خواهد دید؛ برخی گفتند: بعد از آمدن این آیه، چگونه شادمان باشیم ؟
پیامبر خدا(ص) فرمودند: «المصائب و الأمراض و الأحزان فی الدنیا جزاء»؛ «مصیبت ها، بیماری ها و اندوها در دنیا کیفر کردار است».
مرحوم فیض کاشانی رحمه الله در شرح حدیث می فرماید: «تمامی مصیبت ها که به تو می رسد کفّاره گناهانت خواهد بود».
امام صادق (ع) می فرمود: هر بدنی که در طول چهل روزی هیچ آسیبی نبیند، از رحمت خدا به دور و ملعون است، یونس بن یعقوب که یکی از اصحاب حضرت است گوید: با تعجب پرسیدم: «معلون است ؟!» چون حضرت ملاحظه کردند که هضم این حدیث بر من خیلی دشوار است. این گونه توضیح دادند:
«إن، من البلیّة الخدشه، و اللطمة، و العثرة، و النکبة و القغزة، و انقطاع الشسع، و أشباه ذلک، یا یونس، إنّ المومن أکرم علی الله تعالی من ان یمّر علیه أربعون لا یمحصّ فیها ذنوبه و لو بغمّ یصیبه، لا یدری ما وجهه. و الله إنّ أحدکم لیضع الدراهم بین یدیه فیزنها فیجدها ناقصة فیغتمّ بذلک، (ثم یزنها) فیجدها سواء، فیکون حطّا لبعض ذنوبه» ؛ «به راستی که برخی امور کوچک و کم اهمیت نیز از بلاها به شمار می آید مثل یک خدشه، یک سیلی، یک لغزش، یک سختی، برخورد چیزی به انسان، پاره شدن بند کفش و اموری شبیه اینها، ای یونس مؤمن نزد خدا گرامی تر از آن است که چهل روز بر او بگذرد و گناهانش در آن مدت پاک نشود گر چه با پیشامدی که او را غمناک کند و سببش را نداند. به خدا سوگند گاه می شود که یکی از شما درهم های خود را در میان می گذارد و آنها را کم می یابد به همین جهت ناراحت می شود، در ارزیابی دوباره، می بیند درست و به اندازه است، همین ناراحتی جزئی باعث ریزش برخی گناهانش می گردد».
۵. دل کندن از دنیا
سختی ها، رنج ها وحوادث ناگوار برای دل کندن از دنیاست، اینک که دنیا پر از مصایب و جدایی ها و حوادث تلخ و شیرین است، بسیاری از مردم شیفته و فریفتۀ دنیایند حرص و آز و طمع و بخل و شحّ سراپای وجودشان را فراگرفته، در زر اندوزی و ذخیره سازی و به چنگ آوردن مال و منال چه چنگ و دندان ها که به هم نشان نمی دهند و چه جنگ و نزاع ها که به راه نمی اندازند حال اگر فرضاً دنیا سرای سازگاری و بهشت ماندگاری بود چه جنگ ها که به پا می خواست و چه فتنه ها که از پا نمی نشست.
قرآن کریم هشدار می دهد: «و لا تمدنّ عینیک إلی ما متّعنا به أزواجا منهم زهرة الحیوة الدنیا لنفتنهم فیه» ؛ «هرگز به متاع ناچیزی که به قومی، در جلوۀ حیات فانی دنیا، برای امتحان داده ایم دیدۀ آرزو مگشا و خیره مشو».
و نیز می فرماید: «دنیا، تنها متاع زودگذری است و آخرت سرای همیشگی است» ، «دنیا جز لهو و لعب چیزی نیست و آخرت حیات واقعی است» ، «متاع دنیا قلیل است و آخرت خوب و خیر است برای هر پرهیزگار» .
هان غرّه مشو به مال دنیا و مقام کآن را به شبی برند و این را به تبی
از رسول خدا(ص) روایت است: «جبرئیل در نیکو ترین صورت نزدم نازل شد و فرمود: یا محمد خدایت سلامت می رساند و می فرمایدت: «إنّی أوحیت إلی الدنیا ان تمرّی و تکدّری و تضیّقی و تشدّدی علی أولیائی حتّی یحبّوا لقائی، و تیسّری و تسهلی و تطیّبی لأعدائی حتّی یبغضوا لقائی، فإنّی جعلت الدنیا سجنا لأولیائی و جنّة لأعدائی» ؛ «به دنیا دستور دادم: تلخ و کدر و تنگنا و شدید و دشوار شو بردوستانم تا لقایم را دوست بدارند، و میسّر و آسان و پاکیزه شو برای دشمنانم تا لقایم را دشمن بدارند. زیرا من دنیا را زندان اولیایم و بهشت دشمنانم کردم».
اگر دیدۀ عبرت بینی باشد می بیندکه دنیا به هیچ کس وفا نکرده و دلدادگان و عشاق دنیا، در آخر عمر و هنگام فراق از این جهان، آنقدر زجر می کشند و به تلخی دندان طمع را می کَنند و حسرت می خورند که یک لحظه اش به یک عمر خوشگذرانی نمی ارزد و یا قابل قیاس نیست.
هان ای دل عبرت بین، از دیده نظر کن هان ایوان مداین را آئینه عبرت دان
پرویز که بنهادی بر خوان تُرۀ زرّین زرّین تره کو برخوان، رو «کم ترکوا» بر خوان
خاقانی
عمار ساباطی می گوید: امیر مؤمنان علیه السلام به مدائن آمد و در ایوان کسری نماز خواند... دلف همراهش بود با گروهی از اهل ساباط، حضرت در خانه های کسری گردش می کرد و به دلف می فرمود: «کسری در این مکان، مقام و منزلتی داشته است» دلف گفت: «والله همین گونه است که می فرمایی» پس به همراه مردم در تمام آن مواضع گردش کرد و دلف می گفت: «ای سید و سالارم چنان شما به این جا آگاهید که گویا خود شما این چیزها را در این جا نهاده اید. وقتی حضرت بر مداین مرور می فرمود و آثار کسری و خرابی آن را مشاهده می نمود.
و این آیات را خواندند: «کم ترکوا من جنّات و عیون و مقام کریم و نعمة کانوا فیها فاکهین کذلک و أورثناها قوما آخرین فما بکت علیهم السماء و الأرض و ما کانوا منظرین» ؛ «[وه!] چه باغ ها و چشمه ساران و زراعت ها و مقام گرامی و رفاهی – که در آن خوش بودند – بر جای نهادند و آنها را به مردمی دیگر ارث دادیم پس نگریست بر ایشان آسمان و زمین و مهلتی نیافتند» .
۶. جدا سازی و جریان شناسی
یکی از فواید آزمون های الهی مشخص کردن نیکان از بدان است، که نمونه های زیادی در قرآن دارد. اصولا تشخیص جریان نفاق و دروغگو و شناخت افراد مکار، از افراد بی غلّ و غش و خالص، بسیار دشوار است زیرا افراد مخلص سر و صدا و تبلیغات و خود نمایی ندارند در عصر علی (ع) برخی از اطرافیان به هنگام سخن، با شتاب به میدان می آمدند و جولان می دادند ولی در عرصۀ عمل، هیچ و پوچ بودند حضرت به چنین افرادی خطاب می فرماید: «کلامکم یوهی الصّم الصّلاب، و فعلکم یطمع فیکم الأعداء ! تقولون فی المجالس کیت و کیت، فإذا جاء القتال قلتم: حیدی حیاد» ؛ «سخنان شما سنگ های سخت را نرم می کند ولی عمل و کار شما دشمنان را در شما به طمع می اندازد در مجالس – با لاف زدن و گزاف گفتن – چنین و چنان می گویید ولی وقتی که جنگ پیش آید، گویند: ای جنگ از ما دور شو»!!
در این باره نمونه های فراوانی در قرآن کریم وجود دارد:
۱. جدا سازی افراد پاک از ناپاک: «ما کان الله لیذر المؤمنین علی ما أنتم علیه حتّی یمیز الخبیث من الطیّب...» ؛ «چنان نبود که خداوند مؤمنان را به همان گونه که شما هستید واگذارد، مگر آن که ناپاک را از پاک جدا سازد».
۲. شناخته شدن مخلصان و نیکوکاران
خدای سبحان آسمان و زمین، مرگ و زندگی را آفرید و آنچه را روی زمین است زینت قرار داد تا انسان ها را بیازماید و معلوم سازد کدامین شما از جهت عملکرد نیکوتر هستید. «لیبلوکم أیّکم أحسن عملا».
۳. مشخص کردن میزان صداقت و کذب افراد:
در آغاز سوره عنکبوت آمده است : «آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: «ایمان آوردیم» به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و اینان را نیز امتحان می کنیم) تا خدا دروغ گویان را از راستگویان کاملاً معلوم و مشخص نماید».
۴. ارزیابی افراد
در صدر اسلام علاوه بر منافقان، کسانی بودند که چه بسا هم خطرناک تر و مخفی تر بودند اینان همراه پیامبر(ص) بودند. اما در هنگام ایثار و نثار جاخالی می کردند، لذا صحنه های جهاد و سختی ها وسیله ای برای ارزیابی آنها می شد.
قرآن می فرماید «و لنبلونّکم حتّی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین ونبلوا أخبارکم» ؛ «ما همۀ شما را قطعاً می آزماییم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از میان شما کیانند، و اخبار شما را بیازماییم».
وظیفه ما در برابر ابتلا و امتحان
برخی به وقت بلا، از کوره مسلمانی به در می روند و نا سپاسی وجزع و فزع و ناله و شکوه سر می دهند، این نوع واکنش، منفی و مردود به بی ایمانی و کفر نزدیک است ولی اهل ایمان امتحان و ابتلای الهی را خیر و مصلحت خویش می شمارند و شاکر و صابر هستند و می دانند شکایت از خالق به مردم عاجز، جایز نیست امیر مؤمنان علیه السلام می فرماید: «من أصبح یشکو مصیبة نزلت به، فإنّما یشکو ربّه» ؛ «هر که از مصیبتی که به او رو آورده [ نزد دیگران ] گلایه نماید، از پروردگار خویش شکایت کرده است».
امام علی (ع) می فرماید: «إذا نزل بک مکروه فانظر، فإن کان لک حیلة فلا تعجز و إن لم یکن فیه حیلة فلا تجزع» ؛ «هرگاه دچار مصیبت و ناملایمی شدی، ببین اگر قدرت علاج و چاره سازیش را داری می توانی با تدبیر و زیرکی، آن را از خود دور گردانی، کوتاهی مکن و در رفعش بکوش و اگر قدرت نداری بدون جزع و بی تابی آن را تحمل کن».
از امام صادق (ع) هم نقل است: «از بی صبری و جزع بپرهیز که رشتۀ امید را قطع می کند و کار و کوشش را تضعیف می نماید و اندوه و غم به بار می آورد. بدان برای نجات از بی صبری دو راه بیش نیست، اگر مشکل با مهارت و هوشمندی نابود می شود، باید اقدام کرد و اگر مصیبتی قطعی است چاره اش بردباری است»
بدیهی است بی صبری و سخنان کفر آمیز، اجر انسان را از بین می برد سید الشهداء (ع) در آخرین وداع فرمودند: «فلا تشکوا و لا تقولوا بألسنتکم ما ینقص من قدرکم»؛ «شکوه نکنید و سخنانی بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد».
در مقابل، صابران بیشترین ثوابها را می برند قرآن می فرماید: «و لنبلونّکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشّر الصابرین الذّین إذا أصابتهم مصیبة قالوا انّا لله و إنّا إلیه راجعون. أولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمة و أولئک هم المهتدون». ؛ «قطعاً همۀ شما را با چیزی از ترس، گرسنگی و کاهش مال ها، جان ها و میوه ها، آزمایش می کنیم و بشارت ده به صابران همانها که هرگاه مصیبتی به ایشان رسد می گویند: «ما از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم» اینها، همانها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده، و آنها هدایت یافتگان هستند».
بنا بر آنچه گفته شد، روشن می شود که ابتلاها، سازنده و به سود انسان است. امام صادق(ع) فرمودند: «انّ الله إذا أحبّ عبداً غتّه بالبلاء غتّاً، و إنّا و إیّاکم لنصبح به و نُمسی». ؛ «به راستی که وقتی خدا بنده ای را دوست داشته باشد، او را حسابی در گرداب بلا فرو می برد ما و شما شیعیان بامداد و شامگاهمان را با بلا سپری می کنیم».
بنابراین، اولین قدم، در برخورد با دشواری ها تحصیل دیدگاه درست است.
امام کاظم می فرماید: «لن تکونوا مؤمنین حتی تعدّوا البلاء نغمهً و الرخاء مصیبة ً، و ذلک أنّ الصبر عند البلاء أعظم من الغفلة عند الرخاء»؛ «مؤمن (واقعی یا شیعه) نخواهید بود تا آن که بلا را نعمت شمارید و راحتی را مصیبت، زیرا که صبر به هنگام بلا بزرگ تر است از غفلت به هنگام راحتی و رفاه».
عاشقم بر مهر و بر قهرش به جدّ ای عجب من عاشق این هر دو ضد
امام عسکری (ع) می فرماید: «ما من بلیّة إلّا و لله فیها نعمة، تحیط بها» ؛ «هیچ پیشامد ناگواری نیست جز از طرف خدا در آن نعمتی است که فراگیرش شده است».
امام صادق(ع) می فرماید: «مصیبت ها هدایای الهی است و پاداش فقر نزد خدا محفوظ و ذخیره است».
با توجه به فواید و فلسفه هایی که برای بلاها بیان شد و عنایت به جنبۀ سازندگی سختی ها که زمینۀ شکوفایی استعدادها و توانایی بشر می شوند اگر دیدگاه ما درست باشد سختی ها آسان و نه تنها مانع تکامل که مایه تکامل خواهد شد، شاید همین است سرّ آسانی سختی ها در آیۀ شریفۀ (فإنّ مع العسر یسرا. انّ مع العسر یسرا ) زیرا حتما با سختی، آسانی ای همراه است.
دقت شود که نمی فرماید: پس از مدتی، دشواری ها به آسانی می رسد. بلکه می فرماید: «همزمان با دشواری، آسانی است».
حضرت زینب کبری، رنج وسختی در راه خدا را نه مصیبت که نعمت و زیبا می بیند، وقتی ابن زیاد با تعابیر نیش دار گفت: «کار خدا را با اهل بیت خودت چگونه دیدی ؟» کنایه از این که دیدی خدا چه بلایی بر سرتان آورد؟
زینب (س) فرمود: «ما رأیت إلّا جمیلا»؛ «جز زیبایی ندیدم» یعنی؛ شهادت و اسارت در راه خدا، با همۀ سختی هایش زیباست.

تصحیح دیدگاه و ذائقه
امام راحل قدس سره می فرماید: «ما باید کوشش کنیم که ذائقۀ مان را یک همچو ذائقه ای قرار بدهیم که برای ما هر چیز شیرین باشد، رضای به قضای خدا، معنایش همین است که یک وقت تسلیم است، آدم تسلیم می شود... فرق نمی کند بین این که از او بلا برسد یا این که از او نعمت برسد، همه را نعمت می داند می گوید: از محبوب من است اگر محبوب انسان – همین محبوب های ظاهری هم – فرض کنیم یک چیزی که ناگوار است بگوید، در ذائقه کسی که دوست دارد، خوش می آید.
الآن ما می بینیم این جوان های ما که دارند می روند در جبهه ها، برای شهادت می روند این ها برای این که در ذائقه شان خوش آمده است این معنا؛ این را از خدا می دانند، چون از خدا می دانند از این جهت، سخت برایشان نیست ما باید خودمان را جوری تربیت کنیم که راضی باشیم به آنچه خدای تبارک و تعالی به ما اعطا می کند آنچه می دهد بلا باشد خوب است و واقعش هم همینطور است برای این که خدای تبارک و تعالی بندگانش را می خواهد گاهی وقت ها «بلا» برای انسان نعمت است. گاهی وقت ها نعمت «بلا» است. خدای تبارک و تعالی می خواهد مردم را تربیت کند... گاهی به این است که فشار برشان وارد می آید، گاهی به این است که نعمت برشان بدهد آن وقتی که فشار وارد می آید روح ها پرواز می کنند به عالم دیگر...».
امام صادق (ع) می فرماید: «رأس طاعة الله الصبر و الرضا عن الله فیما أحّب العبد أوکره، و لا یرضی عبد عن الله فیما أحبّ أوکره، إلّا کان خیراً له فیما أحبّ أوکره» ؛ «اساس اطاعت از خداوند، صبر و رضایت از خداست درهر آنچه بنده می پسندد یا ناخشنود باشد و هیچ بنده ای – نسبت به هر چه ناخشنود است و یا مورد پسند – راضی نمی شود از خدا مگر آن که برای او خیر است. هم در آنچه دوست دارد و هم در آنچه نمی پسندد».
عمار یاسر در جنگ صفین چنین، دست بر دعا، و چنین لب به رضا داشت: «خدایا تو می دانی که اگر من بفهمم رضای تو در این است که خود را به دریا افکنم، این کار را خواهم کرد خدایا تو با خبری که اگر بدانم رضایت تو در آن است که نوک شمشیر را در شکمم فرو دهم سپس بر آن خم گردم تا از پشتم خارج گردد، این کار را خواهم کرد، خدایا، از علومی که به من عنایت کردی آموختم و دانستم که من امروز کاری را که خوشایندتر باشد نزد تو، از جهاد با این گروه فاسقین، انجام نمی دهم و اگر می دانستم کاری بیشتر تو را خشنود کند حتماً انجام می دادم».
سیرۀ انبیا و امامان (ع) سرشار از حوادث آموزنده است، از چهارده معصوم(ع) که بگذریم برخی پیامبران مثل حضرت ایوب و همسرش، نوح و یوسف و... ضرب المثل شده اند.
بزم مقربان
هر که در این بزم مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند
بر اساس روایات، هر شخصیتی که ایمانش بیشتر باشد میزان ابتلای او نیز زیادتر خواهد بود بنابراین شدیدترین بلاها برای انبیاست سپس کسانی که یک درجه پایین ترند و به همین صورت. در محضر حضرت صادق (ع) موضوع بلاها و مشکلات و این که خدا مؤمنان را مبتلی می کند مطرح شد، آن حضرت فرمودند: از پیامبر (ص) پرسیدند: شدیدترین بلاها در دنیا از آن کیست ؟ حضرت رسول فرمودند: النبیّون، ثم الأمثل فالأمثل و یبتلی المؤمن بَعدُ علی قدر ایمانه و حسن أعماله، فمن صحّ إیمانه و حسن عمله اشتدّ بلاؤه و من سخف إیمانه و ضعف عمله قلّ بلاؤه» ؛ «بیشترین ابتلاها برای انبیاست سپس هر که یک مرحله پایین تر و پایین تر است و شخص مؤمن هم در مرحلۀ بعدی قرار دارد که به اندازۀ ایمانش و اعمال نیکش امتحان می شود بنابراین هر که ایمانش درست و اعمالش نیکو باشد بلایش شدید و هر که ایمانش سبک و اعمالش ضعیف باشد بلایش اندک خواهد بود».
هنگامی که مردی به امام باقر (ع) عرض کرد: به خدا سوگند واقعاً شما اهلبیت را دوست می دارم، حضرت فرمود: «فاتّخذ للبلاء جلباباً، فوالله إنّه لأسرع إلینا و إلی شیعتنا من السیل فی الوادی، و بنا یبدأ البلاء، ثمّ بکم، و بنا یبدأ الرخاء، ثم ّ بکم» ؛ «حال که چنین است روپوشی از بلا برای خود در نظر بگیر، زیرا به خدا سوگند بلا برای ما و شیعیانمان از جاری شدن سیل در وادی و درّه، سریع تر است. و بلا از ما آغاز می شود و به شما می رسد. راحتی هم [ شاید هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) ] از ما پدید می آید و به شما سرایت می کند».
از که از کوچۀ محبوبۀ ما می گذری با خبر باش که سر می شکند دیوارش
بازتاب اعمال
جهان بر پایه عدل و حق استوار است (بالعدل قامت السماوات و الأرض) و هر کاری بلکه حتی هر علم و نیّتی بی تأثیر نیست کار مثبت باعث برکت و کار منفی موجب نکبت خواه شد. همان گونه که معده سالم و جهاز هاضمۀ سالم غذای مسموم را بر می گرداند و با تهوع و استفراغ بیرون می ریزد، مجموعۀ نظام خلقت جهاز هاضمه ای است که گناه و ظلم و جنایت و خیانت را مسموم می شمارد و حاضر نیست هضم کند و مثل معده، در برابر گناه از خود واکنش نشان می دهد. نام عکس العمل گناهان را بازتاب اعمال یا کیفر کردار می گذاریم.
گرچه جایگاه اصلی حساب و کتاب قیامت است، امام علی (ع) می فرماید: «الیوم عمل و لاحساب و غداً حساب و لاعمل».
ولی از آنجا که بسیاری از گناهان – در باطن – به قدری کثیف و پلیدند که بخشی از بوی بد تعفّن آنها، در همین دنیا نیز منتشر می شود. همین یک مقداراندک دشواری های فراوان و پی آمدهای زیانبار عجیب به بار می آورد.
عذاب های اجتماعی که بر اقوام نوح، هود، لوط، صالح علیهم السلام و بر قارون، فرعون، نمرود، قوم عاد و ثمود، قوم سبأ، اصحاب فیل، اصحاب مدین و... نازل شد. نمونه ای از این نوع بلاها و بازتاب اعمال است. همچنین بسیاری از گناهان آثار ویژه دارد مثلا:
۱. پیامبر خدا می فرماید: «هر که جهاد در راه خدا را رها کند خداوند جامه ذلّت و خواری بر جان او پوشاند زندگیش را دستخوش فقر گرداند، دینش را از بین ببرد خدای تبارک و تعالی اقتدار و عزّت امت مرا در سُم های اسبانشان و نوک نیزه هایشان قرار داده است».
۲. امام علی (ع): «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که افراد شرور و پست از میان شما بر شما مسلط می شوند و آن وقت هر چه دعا کنید، مستجاب نگردد».
۳. قرآن می فرماید: (و لقد أهلکنا القرون من قبلکم لمّا ظلموا و جاءتهم رسلهم بالبینات و ما کانوا لیؤمنوا کذلک نجزی القوم المجرمین) ؛ «ما امت های پیش از شما را هنگامی که ظلم کردند هلاک کردیم در حالی که پیامبرانشان دلائل روشن برای آنها آوردند، ولی آنها ایمان نیاوردند؛ این گونه گروه مجرمان را کیفر می دهیم. یعنی این یک قانون کلی و سنّت الهی است».
در صدر اسلام نیز به خاطر بی توجهی به مقام عصمت و ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و پیمان شکنی خواص و... نتیجه آن شد که معاویه مسلط شد، همین سلطۀ اشرار را امام (ع) پیش بینی کرده و فرمودند: «آگاه باشید پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلط خواهد شد که هر چه بیابد می خورد و می کوشد آنچه ندارد به دست آرد، او را بکشید – ولی هرگز نمی توانید او را بکشید – آگاه باشید...».
امام هادی (ع) می فرماید: «العقوق یعقّب القلّة و یؤدّی إلی الذلّة»؛ «نافرمانی پدر و مادر تنگدستی در پی دارد و به ذلّت می کشاند».
قابل توجه است که خدای تعالی بسیاری از مجازات ها را رها و عفو می فرماید، زیرا می فرماید: (و ما أصابکم من مصیبة فبما کسبت أیدیکم و یعفو عن کثیر) ؛ «و آنچه از ناگواری ها که به شما برسد به خاطر کرده های خود شماست و از بسیاری عفو می کند».
بازتاب تنبلی و ترک وظیفه
هرگاه کسی بر اثر سوء مدیریت، یا تنبلی و ترک تلاش، یا عدم مهارت یا بی توجهی به نصاحی دلسوزان واقعی، در مرحله ای از زندگی، شکست بخورد باید بگوید: «خودم کردم که لعنت بر خودم باد «و نباید توجیه کند و تنها به قاضی رود و راضی برگردد و از آسمان و ریسمان برای حقانیت خود ببافد و به زمین و زمان فحاشی و پرخاش کند. یا شانس و بخت و اقبال را به پیش کشد یا به بدی زمانه و روزگار و چرخ کج مدار بد بین شود و... بلکه باید شکست را پل پیروزی و عبرت آموزی قرار دهد و اشتباه های گذشته را تصحیح و جبران نماید و بر خدا توکل ورزد.
چنین کسانی نباید توهّم کنند که چون از اولیای مقرّب الهی شده اند، مبتلی به فقر و فلاکتند آیات و روایات فراوانی راهنمایی کرده اند که پیروی از هوی و هوس و رفاقت با خائن و احمق و... نتیجه اش ذلّت و نکبت است. یا برخی کارها، فرصت سوز بلکه خانمان بر انداز است.
قرآن می فرماید: (و من أعرض عن ذکری فإنّ له معیشة ضنکاً... ) ؛ «هر که از یاد من رویگردان شود پس برای او معیشتی در تنگنا و سختی است».
نظام ستاریت الهی
«یا ستار العیوب و یا غفار الذنوب و یا علّام الغیوب»
سرّ رخدادهای تلخ و شیرین در زندگی بندگان، بر ما پوشیده است. زیرا خدا در دنیا آبروی بندگان – حتی افراد بد را – حفظ می کند مگر خودشان از حدّ بگذرانند و بی آبرویی در آورند. در چنین وضعیتی ما دو وظیفه داریم:
الف: اگر کسی دچار مشکلی و بلایی شد اولاً قضاوت نکنیم که به سبب فلان گناه بوده است، زیرا شاید مجازات، نباشد ابتلا و امتحان الهی باشد. ما که از غیب و علل و اساب حوادث اطلاع دقیقی نداریم آنچه برای ما قطعی است. تأثیرگذاری هر کار خوب یا بد، در جهان و در جان ماست. مثل این که «هر گردویی گرد است» ولی نمی توانیم داوری کنیم که فلان مصیبت، معلول و نتیجۀ فلان کار است. یعنی نتوان گفت «هر چیز گردی، گردو است».
تنها به صورت کلّی اگر علتی در آیات یا روایات آمده است، همان را به صورت کلّی معتقد شویم مثلاً امام علی(ع) می فرماید: «بالظّلم تزول النّعم» ؛ «به سبب ظلم، نعمت ها نابود می گردد».
یا می فرماید: «مجالسة السّفّل تقسی القلوب» ؛ «همنشینی با فرومایگان دل ها را سخت بیمار و سنگدل می کند».
حضرت صادق (ع) گوید: «از جمله گناهانی که مرگ را شتاب می بخشد، قطع رحم است».
نیز می فرماید: «إذا فشا الزنا ظهرت الزلازل» ؛ «هرگاه زنا علنی و شایع شود زمین لرزه ها پدیدار شود».
ولی نمی شود گفت: مرگ فلانی به دلیل ترک صلۀ رحم است و یا زلزله فلان شهر به دلیل زیادی فساد و زناست! شاید ده ها علت دیگر داشته باشد.
ب: ما باید مظهر نام ستاریت الهی و حافظ اسرار، حرمت ها و آبروی دیگران باشیم.
دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر در در عیش درا و به ره عیب مپوی
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم جامه کس سیه و دلق خو ازرق نکنیم
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
روزی رسول خدا (ص) رو به کعبه فرمود: «آفرین بر تو چقدر بزرگی، چه حرمت عظیمی بر خدا داری ! به خدا سوگند، بی گمان حرمت مؤمن از حرمت تو بیشتر است...».
امام صادق (ع) هم می فرماید: «المؤمن اشدّ حرمةً من الکعبة» .

گام چهارم: تلاش به سوی رشد

این جملات را شاید بارها شنیده ایم که «وقت طلاست»، «از فرصت ها استفاده کنید»، «از جوانی و توانائی های این زمان بهره ببرید»، «فرصت ها هم چون ابرهای بهاری زود گذر است» ، و....
در برابر این حرف ها چند جور عکس العمل وجود دارد؛ عده ای جرقه هایی در ذهن شان زده می شود و شور و جوششی ایجاد می شود، تصمیم هایی هم می گیرند وحرکت هایی هم آغاز می کنند، البته اینها هم دو جور می شوند؛ عده ای به مقصد می رسند و بر سر قله ها، سرود ما می توانیم را زمزمه می کنند و عده ای که کم هم نیستند، پس از مدتی سرد می شوند، خسته می شوند، دوباره سستی و رکود و فریادشان بلند می شود که نمی توانیم و این کار شدنی نیست.
گروهی هم هستند که اصلاً ککشان هم نمی گزد که چه گفته شده، در برابر او جز صدای خودت را نمی شنوی، آنان حتی از تو که سرا پا جوش و فریاد و خروش هستی نمی پرسند که چرا داد می زنی !
شاید در لحظه های شتاب و عجله، گرفتار خونسردهایی شده باشی که خیلی آرام، لمیده اند و هیچ باکشان نیست که چه می گذرد و چه پیش می آید، در آن لحظه که تو خون، خونت را می خورد و هر سلولت فریاد است و دهان است، ولی او تمام وجودش همچون مرده، آرام، فریادهایت را به تو باز می گرداند، اینان از همه چیز چشم پوشیده اند؛ در حالی که نگاه می کنند نمی بینند این گروه نیز همانند گروه اول دو جور هستند، گاهی در ظاهر و باطن، بی تفاوت و خونسرد هستند، به هیچ چیز وابستگی ندارند و از هیچ چیز نمی رنجند و گاهی در ظاهر آرام هستند اما در درونشان غوغاست اما هیچ به رو نمی آورند، اینان تا حدودی به بازیگری روی می آورند بر خلاف گروه اول که ظاهر و باطنشان یکی است.
گروه مطلوب و ایده آل گروهی است که با تلاش و کوشش سعی دارند قلّه ها را یکی پس از دیگری فتح می کنند، منتظر دیگران نیستند و یافته اند که باید به توانائی ها و استعدادهای خویش تکیه کنند و بر خداوند توکل کنند که «و من یتوکل علی الله فهو حسبه».
خدا و رسول به یک کلمه انسان ها را موعظه می کنند «قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا » .
رسول یک پند داده، که برای خدا قیام کنید، به پا بایستید، آزاد شوید و سپس تفکر کنید تک تک یا دو تا دو تا و این مهم نیست. قیام مهم است که عبارت است از بیدار شدن از خواب غفلت و از ورطه بی خبری و سستی برخاستن.
نکته دقیق در این آیه این است: که «تنهائی» عذر ماندن نیست. چون هر کار و راهی که شروع شده ابتداء کسی نبوده است، این گام های استوار بودند که در دل صخره ها، راه ها را نقش زدند و ایجاد کردند، این گام های تنها بودند که جمعیت ها را به وجود آوردند که نسل ها از نطفه ها شروع می شوند. یک آیه می تواند انسان را متحول کند، حرکت ایجاد کند.
«فضیل بن عیاض» در اول عمر خود راهزن بود، به زنی عاشق شد، به هوای او قصد منزل وی نمود، در همان حال که از دیوار بقصد او بالا می رفت، از کسی که در آن نزدیکی مشغول تلاوت قرآن بود که این آیه را شنید که «الم یأن للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرلله» ؛ «آیا برای آنان که ایمان آوردند وقت آن نرسیده که دل هایشان روی به خدای متعال آورده و یاد او و پذیرای حق و حقیقت گردند». او همین که این آیه را شنید گفت: «یا ربّ قد آن» پروردگارا وقت آن رسیده است و از همانجا برگشت و راه عبادت را پیشه خود ساخت.
قرآن، انسان را به تلاش و جهادی قاطع، مصمم همراه با سوز و درد برای دین، دعوت می کند «و جاهدوا فی الله حق جهاده».
تلاش ها در طریق حق، نه تنها ضایع نمی گردد، بلکه هدایت های خاص ربوبی را همراه خود می آورد و اینکه عنایت الهی همیشه همراه تلاش گران است. در طریق طلب حق نباید خسته شد تا بالاخره درب ها باز شود و مشکل ها حل شود.
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران، غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نئی از سرّ غیب
باشد اندر پرده بازی های پنهان، غم مخور
حافظ
قانونمندی تلاش ها
در هستی «قانونمند»، رویارویی و درگیری با قانون ها، با بهره برداری و هماهنگی با قانون ها برابر نیست، به عبارت دیگر می توان گفت: حق و خوبی هماهنگ شدن با قانون های حاکم بر هستی و باطل و بدی درگیری با قانون ها و چشم پوشی از آن هاست، اگر هستی شور است، جوشش است و حرکت، دیگر نمی توان سستی و تنبلی را پیشه خود ساخت که این همان درگیری با حرکت هستی و ریشه همه بدی هاست؛ «ایاک و الکسل و الضجر فانها مفتاح کل شر» ؛ «کلید همه بدی ها سستی و دلتنگی است».
همان طور که کلام و سخن نیکو و از سوی دیگر سخن نامطلوب و زشت بر کریستال های آب اثر می گذارد، اعمال خوب و فسادها نیز در ردون انسان و وضعیت جامعه اثر مستقیم دارند.
حضرت امیر(ع) می فرمایند: «کسی که بهشت و جهنم را پیش رو دارد بی خیال نیست بلکه مشغول است و از خطاها بر حذر است» .
اجتهاد و تلاش و کوشش آن جا شکل می گیرد که فرصت ها محدود باشند و انسان میان کاری که انجام داده و کاری که می توانست انجام دهد و بایستی انجام دهد، محاسبه برقرار ساخته و در این صورت تلاش خود را دوچندان می کند.
انبیاء نیز از همین جا آغاز کرده اند و به انسان ارزش او را یادآور شدند. پیامبر(ص) فرموده اند: «رحمت خداوند بر کسی که قدر و ارزش و اندازه خود را بداند» .
امیر المؤمنین(ع) نیز فرموده اند: «کفی بالمرد جهلاً ان لا یعرف قدره» ؛ «برای جهل ما، همین بس که ارزش خود را ندانیم».
ما زنده بآنیم که آرام نگیریم موجیم که آسوده گی ما عدم ماست
اگر انسان اندازه خود را شناسائی و ظرفیتش را شناخته باشد حرکتش را شروع می کند و این حرکت برایش ضروری می شود.
انسان مسئول است؛ مورد سئوال واقع می شود و رها نیست، «ایحسب الانسان ان یترک سدی» ؛ «آیا انسان پندارد که بیهوده رها می شود». او وظایفی دارد که باید انجام دهد حتی مسئولیت انسان آنقدر گسترده می شود که در قبال زمین ها و حیوانات نیز مسئولیت دارد «حتی عن البقاع و البهائم» یک قطعه زمین که می توان از آن چند تن میوه گرفت، اگر یک تن میوه از آن برداشت کنند مورد سئوال واقع می شوند؛ گاوی که می توان از آن چند کیلو شیر به دست آورد اگر کمتر بگیرند مسئولند، آیا با این اوصاف می توان رها و بی تفاوت بود و سستی ورزید و تلاش و کوششی را شروع نکرد.
هر مقدار انگیزه ها خالص تر و همت ها والاتر شود، توان بیشتری را در انسان ایجاد می کند و وسعت نظر و نگاه انسان به اهداف عالی به او قدرت و همت والا می بخشد و موانع در این راه کوچک و طی کردن این راه آسان می گردد.
اسلام می خواهد انسان به این وسعت برسد که نگاه او جهانی شود. حرکت او در تمامی هستی تأثیر گذار باشد؛ و برهمین اساس است که انبیاء و اولیاء درطول تاریخ محکم ایستادند و جهت انجام مسئولیت و تلاش خود، در دل هیچ هراسی به خود راه ندادند حضرت موسی(ع) با اتکای به خدای منان به کاخ عظیم فرعون هجوم می آورد. ابراهیم(ع) یک تنه در مقابل تمامی بت ها و خدایان آنان می ایستد و هیچ احساس یأس و نومیدی و خستگی احساس نکردند، آنان به کم ها قانع نبودند و فقط جلوی چشم خود را نمی دیدند که به دورها نظر داشتند و حتی نسل های بعدی را هم در برنامه خود در نظر داشتند.
عده ای عدم تلاش و حرکت را به قضاء و قدر گره می زنند و این فکر را دارند که «باید خدای متعال خود بخواهد وگرنه کسی موفق نخواهد شد!» ماه ها و سال ها را با این فکر، منتظر می نشینند تا بلکه آن چنان که خود تصّور می کنند به مقصد نائل شوند!! در حالی که بدیهی است حاکمیت اراده خدا با تلاش انسان منافات ندارد بلکه تلاش انسان یکی از عواملی است که خداوند در سلسله علت ها قرار داده است و انسان را در انتخاب مختار و آزاد قرار داده است و این همان «امر بین الامرین» است که در فرمایش معصومین علیهم السلام بیان شده است.
گروهی مسئله موقعیت و شرائط را مطرح می کنند که چون زمان و مکان و شرائط برای ما مهیا نیست، پس امکان تلاش و حرکت و رسیدن به اهداف برای ما معنا ندارد و این چنین خود را تبرئه می کنند. در جواب باید گفت؛ اگر با کمی انصاف نگاه کنیم، فرصت ها و موقعیت ها مناسبی پیش روی ماست. علاوه بر اینکه انسان محصور و محکوم شرایط نیست بلکه متأثر از شرایط است. حداکثر اگر در محیطی بودیم که امکان نداشتیم باید از آن محیط خارج می شدیم نه اینکه از خود سلب مسئولیت کنیم..
وقتی ملائکه از کسانی که به خودشان ظلم کرده بودند می پرسیدند «فیم کنتم» کجا بودید؟ و آنها می گفتند «کنّا مستضعفین فی الارض» ما در زمین ضعیف بودیم جواب آمد «الم تکن ارض الله واسعه فتها جروا فیها مگر زمین خدا گسترده و وسیع نبود ! پس چرا هجرت نکردید ؟ ! می گویند محکوم شرایط بودیم می گویند چرا از آن شرایط جدا نشدید.
جهت تلاش و حرکت
بدیهی است؛ باید تلاش و حرکت ما به سوی عالی تر باشد و تکاملی باشد، «الیه یرجع الامر کله» ، « الیه المصیر» ، « الی ربک المنتهی» ، « و الیه الرجعی» و این راه و تلاش از زمانی آغاز می شود که انسان تولدی دیگر پیدا کند.
حضرت عیسی(ع) می فرماید: «لا یلج فی الملکوت من لا یولد مرّتین»؛ «کسی که دوبار متولّد نشود به ملکوت خدا راهی ندارد و پس از این تولد، حرکت آغاز می شود».
انسان یک بار از مادر متولد می شود و بار دیگر باید از خودش، از نفس، از غریزه ها از عادت ها متولد شود. قطب نمای فکر ما، قطب نمای وجود ما، تا زمانی که در کشش آهن رباهای عادت و تعصب اسیر باشد جهت واقعی را خوب نشان نمی دهند. کسی که از خودش بیرون نیامده، همان حیوان است که با غریزه حرکت می کند، امّا زمانی که تولّدی جدید پیدا نمود و این تولد استمرار یافت، این وجود به وسعت رسیده؛ دیگر نه با زور که با شوق گام بر می دارد «مسلمان» ها و «ابوذر»ها و «مقداد»ها چنین بودند.
جهاد با نفس، یعنی همین تولد دوباره که عظمت خدا را در دلت می نشاند تا دنیا در چشمش کوچک شود «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم»
این تولد دوباره راهی سخت و دشوار است هر چه جلوتر برود این مبارزه و تلاش پیچیده تر می شود. امیر المومنین (ع) در نامه به فرزندش می فرماید: «پسرم بدان فرا روی تو راهی است طولانی و پر رنج و تو در این راه نمی توانی بدون آمادگی حرکت کنی ناچار به اندازه راه باید توشه برداری ولی در این راه سبکبار هم باشی».
بزرگی فرمود: «شیطان دشمن است و برای دشمنی می کوشد تا ریشه ها را بخشکاند و اگر نتوانست از ساقه ها می برد و اگر نتوانست شاخه ها را می شکند و اگر نتوانست آفت ها را به درخت می زند و اگر نتوانست میوه اش را می گنداند و حتی پس از جمع آوری، محصول آن را می سوزاند و با غرور و عجب آن را باطل می کند».
شیطان نیز این چنین است؛ شک و وسوسه راه می اندازد و اگر نتوانست در اعمال دخالت می کند و اگر نتوانست می کوشد تا حضور قلب را بگیرد، می کوشد تا نماز را به آخر وقت بیندازد، می کوشد تا هزار درگیری و غفلت پیش بیاورد!!
و این شروع مبارزه است و در پی آن انسانی که پیروز و صالح شد با جامعه ای روبرو است؛ و در میان مردم و نسبت به آنان مسئولیت دارد.
شکل های تلاش و جهاد
در روایتی جامع از امام حسین (ع) اقسام و شکل های مبارزه تبیین می شود در این حدیث حضرت به چهار گونه تلاش و جهاد توجه می دهند؛ جهاد با نفس، جهاد با کفار، جهاد با دشمنی داخلی و جهاد برای احیاء سنت ها، که این جهاد امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد و تبلیغ و احیاء هر سنتی را در بر می گیرد.
رسول خدا (ص) می فرمایند: «من سنّ سنه حسنه فله اجرها و اجرمن عمل بها الی یوم القیامه من غیر ان ینقص من اجورهم شیاً» ؛ «هر کس که روش خوبی را پایه گذارد پس برای اوست اجر و پاداش، این پاداش برای هر کس که تا روز قیامت به آن عمل کند جاری است بدون آنکه از پاداش های آنها کم شود و از آنها چیزی فرو برده شود».
البته جهاد مفهوم گسترده ای دارد و شامل هر نوع کوششی می شود که تقویت حق و تضعیف باطل و اقامه ی حق و دفع باطل را داشته باشد از جهاد با نفس و با دشمن و امر به معروف و نهی از منکر تا حتی «تقیه» نیز نوعی از مبارزه است. البته مبارزۀ پنهان است.
جهاد علمی
جهاد علمی نیز نوعی جهاد می باشد، نگاه مثبت به علم و تخصص در جامعه ای که تمامی دشمنان قسم خورده با هم پیمان بسته اند که اساس حکومت دینی را از بین ببرند، از اولویت های امروز جوانان این مرز و بوم است.
امام راحل (ره) در این رابطه می فرمایند :
دانشگاه ها کاری می توانند بکنند که مسلسل ها نمی تواند بکند، خدمتی می توانند به بشر بکند که هیچ کس دیگر نمی تواند این قدر خدمت کند، عمده آن جهتی است که طرف آن جهت رفته می شود و قرآن این را فرموده است: «اقرا باسم ربک الذی خلق» قرائت کن نه قرائت مطلق، بیاموز نه آموزش مطلق، علم تحصیل کن، نه علم مطلق و تحصیل مطلق، علم جهت دار، جهت اسم رب است، توجه به خداست، برای خدا و برای خلق خدا و در جائی دیگر می فرمایند: دنیا را دانشگاه به فساد کشانده است و دنیا را دانشگاه می تواند به صلاح بکشاند.
مقام معظم رهبری نیز در این رابطه می فرمایند: می توان علم جهادی و جهاد علمی داشت... رسیدن به اهداف بزرگ جز با کسب علم امکان پذیر نیست باید تولید علم در دانشگاه ها و مراکز علمی کشور به صورت امر مقدس و عبادت تلقی شود...
مشکلات راه
یکی از مشکلات مبارزه، شماتت ها و سرزنش ها می باشد؛ بسیاری از کسانی که با دل های مشتاق و آرزوهای پاک به مسیر وارد شده اند پس از دیدار با نقطه ضعف های همراهان و پیش کسوتان، سر خوردند و روی برتافتند، درحالی که انسان با شناخت راه و هدف، منتظر همراه و متوقع راحتی نیست. کسانی که به پروردگار دل بسته اند تغییر و تحولات دنیا و شماتت ها او را سست نمی کند.
امام علی(ع) می فرماید: «لا تزیدنی کثرة الناس حولی عزة و لا تفرقهم عنی وحشه و لو اسلمنی الناس جمیعاً لم اکن متضرعاً» ؛ «زیادی جمعیت به من عزت نمی دهد و پراکنده گی آن ها مرا نمی ترساند و اگر همه رهایم کنند و تنهایم بگذارند نمی نالم».
اینان کسانی هستند که هدف به آن ها عزت داده و تحوّل ها و رفت و آمدها را تجربه کرده اند و به خوبی یافته اند که هر راهی به اندازه ی ارزش هایش، وسوسه ها و مزاحمت هایش زیادتر خواهد شد باید توجه داشت که آن ها که شناخت بیشتری دارند، سوز بیشتری خواهند داشت و جوشش زیادتری دارند. این سوز و شوری که از شناخت مایه می گیرد، نه فروکش می کند و نه در تنهایی و فضای سرد خاموش می گردد. طبیعی است که بهشت را به بهاء می دهند نه به بهانه!
اگر رنجی هست، دشمن ها نیز رنج می برند با این تفاوت که مؤمن امیدی دارد که آنان ندارند: «ان تکونوا تألمون فانهم یالمون کما تألمون و ترجون من الله ما لا یرجون».
این نکته را هم باید اضافه کرد که موانع و سختی ها می تواند قدرت انسان را افزایش دهد و او را رشد دهد؛ مومن آموخته است که چگونه از سختیها و رنج ها استفاده کند و همراه آن راحت باشد «انّ مع العسر یسرا»؛ «همراه سختی، آسانی است [نه پس از آن] .
باید توجه داشت که پس از تولد دوباره، پیش روی انسان، راهی سخت و دشوار است، هرچه جلوتر برود این مبارزه و جهاد دقیق تر و پیچیده تر می شود و شیطان با تمام نیرو وارد گود می شود.
بزرگی فرمود: «شیطان با هر کسی دست و پنجه نمی کند، اگر کسی قصد جدی حرکت کرده و شروع کرد، در این هنگام شیطان گوید این با من هماورد است تیرهای خود را در چلّه کمان گذاشته و به سوی او می اندازد و این علامت این است که راه او درست است، فشارها و وسوسه ها دلیل بر درستی راه است».
آثار ترک تلاش
تاریخ گواه این مطلب است، هر امتی تلاش و کوشش را سر لوحه کارها و امور خود قرار دادند به عزت و سر بلندی رسیدند و هر امّتی که سستی را پیشه خود ساختند به ذلت و سرگردانی رسیدند و به تعبیر قرآن به «تیه» مبتلا شدند که داستان موسی و بنی اسرائیل گواه صادقی بر این مدعای می باشد.
حضرت رسول خدا (ص) می فرمایند: «هر کس جهاد را رها کند و کنار بگذارد به ذلت و فقر و بی دینی دچار می شود خداوند امت مرا با گام های اسب ها و ضربه ی نیزه ها بی نیاز ساخته است».
علی (ع) می فرماید: «جهاد و مبارزه راهی است که برای یاران و مخصوصان از بندگان خدا فراهم شده، پوشش تقوی و اطاعت و زره محکم و نگهدار است، هر کس آن را کنار بگذارد لباس ذلت و پوشش گرفتاری و بلا را خواهد داشت و بر دلش پرده ها خواهد افتاد».
پاداش تلاش گر
در روایات پاداش فراوانی به تلاش گر و مجاهد وعده داده اند، شاید به واسطه سختی آن و رنج های بسیاری است که مجاهد باید متحمل شود.
حضرت علی (ع) می فرماید: «تلاش گران و مجاهدان روزهای انگشت شمار را صبر کردند و آرامش و راحتی طولانی و بلندی را به دست آوردند».
پیامبر خدا (ص) می فرمایند: «بهشت دری دارد به نام باب المجاهدین، از این راه مجاهدان می آیند و داخل می شوند و فرشته ها به آن ها خوشامد می گویند در حالی که جمع مردم هنوز در حساب هستند و ایستاده اند».
تلاش آنقدر ارزشمند است که وقتی از پیامبر سئوال کردند که کدام یک از کارها محبوب تر و خداند بیشتر دوست دارد، فرمودند: «ایمان به خدا و جهاد در راه او بهترین کار و محبوب ترین است».
باید توجه داشت طبق فرموده حضرت حق، خواست او، نظر او، جذب او و عنایات او همراه همه کسانی است که روی به سوی او می آورند و با التزام به صراط مستقیم به مجاهدت می پردازند نا امیدی و یأس ندارند، در همه احوال نظرشان به لطف حق و عنایت او می باشد و هر توفیقی و هر نعمتی را از او می دانند و در عین شکرگزاری، همیشه خود را در پناه خدا قرار می دهند.
قرآن درکلامی زیبا می فرماید: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات انا لا نضیع اجر من احسن عملا»؛ «آنان که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، ما هرگز اجر چنین کسانی را که طریقه زیبا را در پیش گرفته اند ضایع نمی گردانیم».
«عمل صالح» علاوه بر نیک بودن، از جهت زمان، مکان و جهت نیز در موقعیت مناسب انجام می گیرد.
اگر «توابین» پس از نهضت عاشورا که بعدها در شهرهای مختلف خونشان به زمین ریخته شد، در روز عاشورا با امام حسین(ع) و در کنار او بودند و خونشان در کنار خون حسین (ع) می ریخت، به طور حتم تأثیرگذاری بیشتری داشت و در سپاه دشمن تزلزل می شد، چنانچه بازگشت حرّ چنین اثری را داشت.
بنا بر آنچه گفته شد، ساختار انسان و فطرت او شور و جوشش و حرکت است و جهان هستی نیز این چنین با انسان هماهنگ است و در این فضا سستی، بی تفاوتی و تنبلی جایگاهی ندارد و با هم سازگار نیست، پس باید حرکت، تلاش و کوششی داشت. کلام وحی نیز بر جهاد با نفس و جهاد با دشمن و کفار و تلاش برای زنده کردن سنت ها و دستورهای خداوند تأکید دارد، تا تلاش گر با دید وسیع حرکت کند و از آثار جهاد و پاداش آن به خوبی بهره مند گردد.

گام پنجم: تواضع

در اوصاف پیامبر (ص) آمده است: در برابر عظمت الهی، دارای نهایت تواضع بود؛ به گونه ای که خدا او را مخیر ساخت بین این که بنده و رسول باشد یا سلطان و رسول، در عین این که چیزی از مقامش در پیشگاه خدا کاسته نشود، حضرت بندگی و رسالت را برگزید و دوست داشت بندۀ فروتن باشد نه پادشاه و رسول.
«تواضع» آن است که در مقایسه با دیگران، برای خویش امتیاز ویژه قائل نباشد، «فروتنی» نقطه مقابل تکبر و خود بزرگ بینی است، و سبب گرامی داشت دیگران می گردد.
روحیۀ سیطره جویی و برتری خواهی انسان، اقتضا دارد ضمن کسب قدرت بیشتر، بوی سبقت را در عرصه های مادی، از دیگران برباید و برتری خود را بر دیگران استوار سازد.
احساس خود بزرگ بینی و تکبر نیز بر آتش روحیه سیطره جویی می افزاید و انسان را از واقع بینی و اعتراف به امتیازات دیگران و رعایت حقوقشان باز می دارد.
«تواضع»، راهکاری مناسب برای تعدیل غرائز و کنترل غرایز سیطره جویی برتری طلبی و پیشگیری از پی آمد های شوم تکبر است.
فروتنی نوعی شکسته نفسی است که مانع خود بزرگ بینی آدم است و در قیاس با دیگران، شاخه های متنوعی پیدا می کند.
فروتنی در برابر خدا
به هر نسبت آدمی به نیازهای بی شمار خویش به درگاه خداوند، آگاه شود از عزت، رفعت، بنده پروری و فیض بی کرانه حق تعالی با خبر می گردد.
امام علی(ع) عرضه می دارد: «اگر بهشت و جهنم هم نباشد تو را می پرستم زیرا در تمام هستی فقط تو را یافتم که لایق پرستشی». «بل وجدتک اهلا للعبادة فعبدتک»
خودبرتر بینی برخی گاهی به جایی می رسد که حتی در برابر آفریدگار هستی و مهربان ترین مهربانان، فروتنی ندارند درباره ایشان خدای تعالی می فرماید:
«... انّ الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین» ؛ «کسانی که از دعا و عبادت من تکبر می ورزند به زودی با ذلت و خواری در دوزخ در آیند».
خداوند به موسی علیه السلام وحی کرد: ای موسی ! آیا می دانی چرا از میان همه آفریدگانم تو را برای سخن گفتن [ کلیم الله شدن ] برگزیدم ؟ موسی عرض کرد: پروردگارا علت آن چه بود ؟ خداوند پاسخ داد: ای موسی ! من در میان بندگانم کسی را از تو فروتن تر در برابر خود ندیدم.
ای موسی تو چون نماز می گزاری، گونۀ خویش بر خاک می نهی.
امام صادق (ع) می فرماید: ما اکل رسول الله (ص) متّکئاً منذ بعثه الله عزّوجلّ نبیّاً حتی قبضه الله إلیه متواضعاً لله عزّوجلّ» از آن هنگام که پیامبر خدا (ص) به رسالت مبعوث شد تا آخر عمر، به خاطر تواضع در برابر خدای بزرگ هرگز در حال تکیه به جایی، غذا نخورد.
روزی یکی از زنان از کنار رسول خدا (ص) عبور کرد و دید آن حضرت با جمعی از یاران خود روی خاک نشسته و غذا می خورد، گفت: ای محمد سوگند به خدا تو مانند بردگان غذا می خوری و همانند آنان می نشینی: (مثل شخصیت ها و پادشاهان نیستی)
پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: «و یحک أیّ عبد أعبد منّی»؛ «وای بر تو کدام بنده ای بنده تر از من است».
زید بن علی بن الحسین (شهید) دربارۀ تواضع علی (ع) چنین می گوید:
در پنج مورد پا برهنه راه می رفت و کفش هایش را به دست می گرفت:
۱و ۲ – روز عید فطر و عید قربان برای رفتن به سوی محل اقامۀ نماز عید
۳- روز جمعه برای نماز جمعه
۴- هنگام رفتن به خانه بیمار برای عیادت
۵- هنگام تشییع جنازه و می فرمود: این موارد منسوب به خداست؛ دوست دارم که در این موارد (برای تواضع پا برهنه باشم)
مشکل ابلیس ها، قارون ها و فرعون ها، تکبر و استکبار و فقدان فروتنی است.
تواضع در برابر اولیای خدا
هر اندازه انسان خدا را به بزرگی و کبریایی شناخته باشد و در پیشگاه با عظمتش خاضع باشد به همان نسبت نمایندگان خدا از پیامبران، امامان و مقرّبان درگاهش را نیز بزرگ می شمرد و دستوراتشان را که در واقع دستورهای خداوند است به جان و دل می‌خرد و متواضع می گردد.
ولی فرعونیان که مستکبر و برتری جوی بودند در برابر حضرت موسی و هارون گفتند:
«آیا ما به دو بشر که مثل خود ما هستند ایمان بیاوریم در حالی که قوم آنها بردگان ما هستند...»
تواضع در برابر مؤمنان
مؤمن حرمتش برتر از کعبه است. خدا به حضرت رسول (ص) نیز فرمان فروتنی در برابر پیروان می دهد و می فرماید:
( و اخفض جناحک لمن اتّبعک من المؤمنین)؛ «بال فروتنی خود را برای مؤمنانی که از تو پیروی کرده اند فرو گستر».
حضرت عیسی(ع) پای مؤمنان و اطرافیان خود را می شست.
امام صادق(ع) فرموده اند: «لا یدخل الجنّة من فی قلبه مثقال ذرّة من کبر» ؛ «وارد بهشت نمی شود کسی که در دلش به اندازه یک دانه خردل تکبر باشد».
پیامبر خدا، افضل اعمال را «تواضع به هنگام ثروتمندی» «عفو و گذشت هنگام اقتدار» و «بخشش بی منت» بر شمرده اند
تواضع ز گردن فرازان نکوست گدا گر تواضع کند خوی اوست
حسن بن جهم گوید از حضرت امام رضا (ع) پرسیدم :... مرز تواضع چیست؟
فرمودند: «ان تعطی الناس من نفسک ما تحبّ أن یعطوک مثله» ؛ «از خودت برای مردم آن گونه مایه بگذاری که دوست داری آنان با تو رفتار کنند».
و در پاسخ سؤالی دیگر از اندازه تواضع می فرماید: تواضع دارای درجات و مراتبی است، یکی این که آدمی قدر و منزلت خود را بشناسد و نفس خود را به منزلت «قلب سلیم» رساند. در این صورت به جایی می رسد که دوست نمی دارد با کسی رفتاری داشته باشد جز به همان صورت که خودش از دیگران همان رفتار را انتظار دارد. و اگر او از دیگران بدی دید با رفتاری نیکو پاسخ می دهد، فرو برندۀ خشم خویش است. خداوند هم نیکوکاران را دوست می دارد.
تواضع ممنوع!!
مقصد در تواضع، رضای خدا و خودسازی و مبارزه با هوای نفس است و حد و مرزی دارد و خط قرمزی، هر جا موجب سوء استفاده شود باید از آن خودداری کرد و از موارد تواضع ممنوع به شمار می آید؛ مانند:
۱. تواضع در برابر متکبران؛
که به دو جهت روا نیست یکی این که سبب تحقیر و ذلت خود انسان است و ما حق نداریم شخصیت و کرامت خودمان در پای بت پول و مقام و متکبران ذبح کنیم و پستی، خواری و ذلت بپذیریم، دیگر آن که فروتنی ما موجب افزایش روحیۀ تکبر و گمراهی متکبّر می شود.
اظهار عجز پیش ستمگر ز ابلهی است اشک کباب موجب طغیان آتش است
این جا باید تکبر کرد تا او متذکر و آگاه و اصلاح شود از این رو پیامبر خدا (ص) می فرماید:
«هرگاه متواضعان امت مرا دیدید در برابرشان فروتنی نمایید و هرگاه با متکبران روبرو شدید در برابرشان تکبّر کنید که این رفتار شما باعث خواری و کوچکی آنان خواهد شد. »
همچنین هر جا فروتنی ما سبب خواری و ذّلت ما و سوء استفادۀ دیگران شود – و هر کاری که این پی آمد منفی داشته باشد نظیر تملق گویی، طمع ورزی – ممنوع است. زیرا آبرو و شخصیت و عزّت مؤمن، حقّ الهی است نه کالای در دست خودمان که هرز و حراجش نماییم و بگذاریم، بی جهت از دست برود.
امام صادق (ع) می فرماید: «انّ الله فوّض إلی المؤمن أمر کلّه و لم یفوض إلیه أن یکون ذلیلا»
۲. تواضع در برابر اغنیا ؛
امام علی (ع) می فرماید: «من اتی غنیّاً فتواضع لغناه ذهب ثلثا دینه» ؛ «کسی که نزد توانگری رود و به خاطر ثروتش در برابر او فروتنی نماید دو سوم دینش از دست می رود».
آدم از بی بصری بندگی آدم کرد گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی در خوی غلامی ز سگان پست تر است من ندیدم که سگی پیش سگی سر خم کرد
اقبال لاهوری
از این رو امام علی (ع) می فرماید: «ما أحسن تواضع الأغنیاء للفقراء طلباً لما عند الله و أحسن منه تیه الفقراء علی الأغنیاء إتّکالاً علی الله» چه زیباست فروتنی ثروتمندان در برابر تهیدستان که به قصد رضای خدا باشد و نیکوتر از آن، بی اعتنایی فقرا و نیازمندان به ثروتمندان است به جهت توکل بر خدا.
۳. تواضع در برابر کافران؛
نباید به بهانه تواضع، عزت اسلامی زیر سؤال رود؛ باید توجه شود که بین فروتنی و ذلّت، مرز باریکی است و بسا در مواردی اشتباه گردد. قرآن کریم چهارچوبه و معیار رفتار مؤمنان و فرزانگان را چنین ترسیم می فرماید: (أذلّة علی المؤمنین أعزّة علی الکافرین)؛ «در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران خشن و سر سخت هستند».
بنابراین فروتنی برای کافران، سرکشان، متکبران، تواضع منفی و ضد ارزش است. در جنگ احد ابودجانه یار رشید پیامبر خدا (ص) عمامه ای شکوهمند بر سر بست و قسمتی از پارچۀ عمامه اش را بر دوش خود افکند و با نهایت غرور و شکوه، در برابر چشم دشمنان گام بر می داشت پیامبر (ص) او را دید با همین حالتی که در وضعیت عادی تکبّر به شمار می رود – و فرمودند: «إنّ هذه لمشیة یبغضها الله عزّوجلّ إلّا عند القتال فی سبیل الله» خداوند این گونه راه رفتن را دشمن می دارد جز در میدان جنگ در راه خدا – یعنی تکبر در هنگام جنگ و نشان دادن اقتدار اسلامی برای خدا پسندیده است.

جایگاه والای تواضع
خدای تعالی بیش از چهارده صفت از اوصاف «عباد الرحمن» و بندگان مؤمن و خاص را یاد آور می شود در سر لوحه آن ویژگیها فروتنی است.
(و عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هوناً و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً) ؛ «و بندگان خدای رحمان کسانی اند که روی زمین به نرمی و بی تکبر گام بر می دارند و آنگاه که نادانان ایشان را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند) به آنها سلام گویند. یعنی به نرمی پاسخ دهند و با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند».
امام علی (ع) نیز در وصف متقین می فرماید: «و مشیهم التواضع»؛ «از راه و روش و رفتارشان تواضع نمایان است» و آن حضرت معیار ارزش گذاری را تواضع می شمارد و می فرماید: «لا حسب لقر شیّ و لا عربی إلّا بالتواضع و لا کرم إلّا بالتقوی» هیچ حسب و نسبی چه برای قرشی یا عربی و... نیست جز به تواضع و هیچ ارزش و احترامی نیست جز به تقوی.
کمال نعمت
حضرت امیر (ع) می فرماید: «بالتواضع تتمّ النعمة» با تواضع نعمت خدا کامل می گردد و از امام عسکری (ع) نقل است: تواضع نعمتی است که مورد حسادت دیگران قرار نمی گیرد.
انس بن مالک می گوید پیامبر خدا (ص) فرمود: خداوند دربارۀ پنج دسته از انسان ها به فرشتگان مباهات می کند: رزمندگان و فقرا و کسانی که برای خدای تعالی تواضع می کنند، ثروتمندی که بی منت، زیاد به فقرا می دهد و به شخصی که در خلوت از خشیت خدای عزوجل می‌گرید.
خدای تعالی به حضرت عیسی وحی کرد: هر گاه به تو نعمتی دادم با حالت فقر و ذلّت از آن استقبال کن تا آن نعمت را بر تو کامل کنم.

لذت عبادت
پیامبر (ص) از یاران پرسید: چه شده که لذّت و شیرینی عبادت را در شما نمی بینم ؟ پاسخ دادند: شیرینی عبادت چیست ؟ فرمودند: «التواضع» .
گفتنی است ریشه «عبادت» و «عبودیت»، همان فروتنی و خودشکنی است. در قدیم آن جاده های خاکی که رفت و آمد در آن ها زیاد بود و موانع و کلوخ هایش بر اثر رفت و آمدها، نرم و هموار شده بود را «طریق مُعَبّد» می نامیدند. هنگامی که کلوخ های خودپرستی نیز کوبیده شد، «عبد» می شود از مهمترین اسرار عبادت حج، ایجاد فروتنی و خاکساری است. همگی رؤسا و شخصیت ها می بایست با سر و پای برهنه، بی هیچ امتیازی در سعی صفا و مروه بدوند، دور سنگ های کعبه بچرخند، موهای زیبا را بتراشند. همه جا شاه و گدا یکسان باشند و... اینها یک اردو و دورۀ تمرین خودشکنی است. توجه به اسرار عبادات نشان می دهد که چرا شیرینی عبادت با تواضع است و این که انسان خودش را نبیند. در اشعار امام راحل قدس سره آمده است:
«هیچم و هیچ، که در هیچ نظر بنمایی»

تواضع امام علی(ع)
پدر و پسری میهمان علی علیه السلام شدند، پیش پایشان قیام فرمود، با احترام آنان را در صدر مجلس جای داد و خود در برابرشان نشست، با میهمانان غذا خوردند و – طبق امکانات قدیم – قنبر غلام علی (ع) ظرف آب و طشت و حوله را مهیا کرد.
امام علی(ع) پس از شستشوی دستان آن مرد، ظرف آب را به پسرش محمد حنفیه داد که دستان پسر آن مرد را بشوید و فرمودند: اگر این فرزند، تنها میهمانم می بود و پدرش حضور نداشت خودم آب بر دستش می ریختم ولی خدای عزوجل، اجازه
نمی دهد پدر و پسر اگر با هم باشند یکسان احترام شوند، چون پدر، برای پدر آب ریخت، مناسب است پسر (محمد) بر روی دست پسر آب بریزد.
امام عسکری (ع) که ناقل ماجراست سپس فرمودند: هر که در این روش و منش پیرو علی علیه السلام باشد او شیعه واقعی است.
تواضع عیسی (ع)
حواریون را میهمان و پذیرایی کرد، پس از سرو غذا گفت: ای حواریون درخواستی دارم حتماً انجام دهید، پرسیدند، چیست ؟ فرمود: اجازه دهید دستان شما را بشویم، عرض کردند: شایسته است ما خدمتگزار شما باشیم فرمود: «انّ احقّ الناس بالخدمة، العالم»؛ «شایسته ترین مردم به خدمت کردن عالم است» و من چنین کردم تا سر مشق شما باشد و پس از من در میان مردم و شاگردانتان تواضع کنید. سپس فرمودند:
«بالتواضع تعمر الحکمة لا بالتکبّر، و کذلک فی السهل ینبت الزرع لا فی الجبل» با فروتنی کاخ حکمت آباد
می گردد نه با تکبّر و نیز زراعت در جرگه می روید نه بر بلندی کوه.
افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
جلوه های تواضع
امتیازات و ویژگی های درونی، نشان بیرونی دارد. به همین جهت گاهی تخصص و علم را با لباس فرم نشان می دهند مثل لباس سفید پزشکان، لباس خاص فارغ التحصیلی دانشگاه ها، یا لباس روحانیت و نظامی ها از این موارد است. و فروتنی هم در میدان عمل جلوه می کند که برخی از آنها اشاره می شود:
امام عسکری (ع): «از تواضع است سلام کردن بر هر که با او برخورد می کند و نشستن در جاهای پایین تر از موقعیتی که دارد».
از پیامبر (ص) خطاب به ابوذر: «کسی که دامن [پیراهن عربی] خود را کوتاه کند، کفش خود را تعمیر کند، پیشانی بر خاک بساید، از تکبر به دور و متواضع می شود».
امام صادق (ع): «از تواضع است که خشنود باشی در جایی که پایین تر است نشسته ای، هر که را دیدی سلام کنی؛ رها کنی مشاجره را گرچه حق با تو باشد و از تعریف و تمجید و خودستایی ناراحت باشی».
پیامبر خدا (ص): «همنشینی با فقرا نوعی تواضع است».
حضرت امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) به مردی روستایی و زشت چهره برخورد کرد، پس از سلام، در کنارش نشستند و پس از مدتی گفتگو، برای حلّ مشکلاتش اظهار آمادگی فرمود. برخی اعتراض کردند که ای فرزند رسول خدا آیا با چنین شخصی همنشین می شود و از حوائج و گرفتاری هایش می پرسی ؟ پاسخ داد:
«عبد من عبید الله و اخ فی کتاب الله و جار فی بلاد الله یجمعنا و إیّاه خیر الآباء آدم (ع) و أفضل الأدیان الإسلام و لعلّ الدهر یردّ من حاجاتنا إلیه...» ؛ «بنده ای است از بندگان خدا، برادری است به حکم قرآن، و همسایه ای با ما در سرزمین خداست که آدم علیه السلام به عنوان بهترین پدران و اسلام به عنوان برترین ادیان ما را به یکدیگر پیوند داده و بسا روزگار، روزی ما را محتاج او گرداند».
یکی از اهالی بلخ گوید: در سفری که حضرت امام رضا (ع) به خراسان تشریف می بردند همراه ایشان بودم برای غذا خوری، حضرت، تمام خدمتگزاران و غلامان سیاه و سفید را کنار سفره فراهم می نمود؛ روزی عرض کردم: بهتر بود برای غلامان و خدمتکاران سفره ای جداگانه می گستردند حضرت فرمود:
ساکت باش ! پروردگار همه یکی است، پدر و مادر همه یکی است، پاداش و کیفر هر کس نیز به اعمال او وابسته است.
فوائد آثار تواضع
۱. رفعت و جلالت:
در احادیث متعددی تأکید شده است که هر که فروتنی کند خدا او را بالا می برد، از پیامبر خدا (ص) است: «من تواضع رفعه الله، فهو فی نفسه ضعیف و فی اعین الناس عظیم، و من تکبّر وضعه الله، فهو فی أعین الناس صغیر و فی نفسه کبیر» ؛ «هر که فروتنی ورزد خدا او را والا مقام نماید، بنابراین او نزد خود نا چیز ولی در چشم مردم بزرگ است. و هر که تکبّر ورزد، خدا زمینش می زند، در نتیجه او در چشم مردم کوچک و در تصوّر خودش بزرگ است».
امام علی (ع): «عاقل تواضع می کند در نتیجه جلالت و رفعت می یابد، جاهل خودش را بالا می برد در نتیجه پست می شود».
خداوند تعالی به موسی بن عمران (ع) وحی فرمود: «یا موسی! شش چیز در شش مورد موجود است ولی مردم آنها را در جای دیگر می جویند و اصلاً نمی یابند؛ من راحتی را در بهشت قرار دادم و مردم آن را در دنیا جستجو می کنند، من دانش را در گرسنگی قرار دادم و مردم آن را در سیری می جویند، من عزّت و سربلندی را در شب زنده داری گذاشتم و مردم آن را در درگاه پادشاهان و قدرتمندان جستجو می کنند؛ من سربلندی و رفعت و والا مقامی را در فروتنی قرار دادم و مردم آن را در تکبر می جویند؛ من اجابت دعا را در لقمۀ حلال نهادم و مردم آن را در لقلقۀ زبان می جویند؛ من بی نیازی را درقناعت نهادم و مردم آن را در زیادی کالا می جویند و هرگز نمی یابند».
امام صادق (ع) می فرماید: نجاشی – پادشاه حبشه – جعفر ابی طالب و یارانش را دعوت کرد، وقتی نزد او حاضر شدند دیدند در خانه اش خاک نشینی شده و لباس کهنه و ارزان قیمت پوشیده... جعفر طیار به او گفت: پادشاها ! چه شده می بینم بر خاک نشسته ای و ژنده پوش گشته ای ؟ در پاسخ گفت: ای جعفر در معارفی که خدا بر حضرت عیسی نازل کرد می یابیم چنین است: هر گاه خدا نعمت جدید داد شایسته است برایش فروتنی نمایند و چون خداوند به من نعمت آشنایی با حضرت محمد (ص) و اسلام را عنایت کرده است، این گونه برایش تواضع کردم.
لقمان به پسرش: در برابر حق، تواضع نما تا عاقل ترین مردم باشی زیرا انسان زیرک در برابر حق تسلیم است.
۲. مهر آفرینی ؛
امام صادق (ع) می فرماید: «ثلاثة ثورث المحبة: الدین و التواضع و البذل»؛ «سه چیز محبت آور است: دینداری، فروتنی، بخشش».
۳. تقرب به خدا و اولیایش
امام صادق (ع): «خدا به داود وحی فرمود: ای داود، همان گونه که نزدیکترین مردم نسبت به خدا متواضعین هستند؛ دورترین مردم از درگاه خدا متکبرین می باشند».
و از پیامبر (ص) است: «بی تردید نزدیکترین و محبوب ترین شما در همنشینی با من در قیامت کسی است که در اخلاق نیکوترین و در تواضع، بیشترین سهم را دارد. و براستی که دورترین افراد نسبت به من در قیامت ثرثارون یعنی مستکبرین هستند».
۴. دوری از شیطان
امیر مؤمنان (ع) می فرماید: «فروتنی را پاسگاه و سنگری بین خود و دشمنتان ابلیس و لشگریانش قرار دهید».
۵. برترین عبادت
امام صادق (ع): «برترین عبادت علم و معرفت نسبت به خداست و تواضع برای او».

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.