پوشش های نامناسب زنانه و مردانه ۱۳۸۸/۱۰/۰۷ - ۳۸۷۷ بازدید

دلایل فقهی و عقلی پوشش مردان و زنان مثلا چرا نباید زنان لباس چسبان یا مردان لباس چسبان یا مدل های موی فشن داشته باشن؟

پاسخ اجمالی:
پوشیدن لباس های تنگ و چسبان یا هرگونه لباس پوشیدنی که زمینه ساز تحریک شهوت شود حرام است. همه مراجع: پوشیدن لباس های تنگ و تحریک کننده جایز نیست.
استفتائات آیت الله مکارم شیرازی؛ ج ۲ س ۱۵۳و ۱۵۶.
استفتائات آیت الله نوری همدانی. ج ۱ س ۴۸۵.
جامع الاحکام آیت الله صافی؛ ج۲ س ۱۷۲۹.
استفتائات امام خمینی. ج ۳ س۲۷.
جامع المسائل آیت الله فاضل لنکرانی. ج۱ س ۱۷۰۸.
پاسخ تفصیلی:
حکمت ها؛
حقیقت امر این است که ایجاد محدودیت در ارتباط، نگاه، صحبت کردن، تماس بدنی و نوع پوشش و .... بین زن و مرد نامحرم همگی برای جلوگیری از ایجاد مفاسد مختلف فردی و اجتماعی است که دامن گیر فرد و اجتماع می گردد. خلقت زن به گونه ای است که تمام شئونات و رفتار ها و اعضاء بدن او برای مرد جذاب است. روایت معروف «النساء عورات» به این معنی است که همه شئون زن نیازمند پوشش و حفظ است. زن مظهر زیبایی و جمال الهی است. تمام اعضا و جوارح زن، سخن گفتن زن، راه رفتن زن، زینت زن و..... اگر چه مظهری از خلقت باشکوه الهی است لکن در صورتی که در غیر از روابط نظام مند و قانونمند خانواده ظهور و بروز پیدا کند شکل روابط را از روابط عقلایی و تعالی بخش فردی و اجتماعی به انحرافات جنسی و شهوت آلود تغییر می دهد. این تاثیر پذیری در مرحله اول از طرف مردان بسیار شدیدتر است.
از نظر علم و تجربه ثابت است که نگاه و لمس از عوامل اصلی و ناخودآگاه تحریک و ترشح غدد و هورمونهای جنسی است. نگاه و یا لمس نامحرم هرچند اگر بدون قصد تلذذ باشد عمل طبیعی و غریزی خود را انجام می دهد و زمینه تحریک شهوت انسان را در همان زمان یا بعد از آن ایجاد می کند. تحریک غریزه جنسی به گونه نامشروع نیز آثار شوم و نکبت بار فراوانی بر ابعاد مختلف انسان و جامعه بشری ایجاد می نماید. اسراف ،انحراف و هدر رفتن نیروهای فکری ، اجتماعی و معنوی انسان، زمینه سازی سردی روابط خانوادگی، حالت حسرت و ناکامی، از دست دادن آرامش روانی ، میل به گناه (لواط، زنا ، استمناء و....) و بالاخره گرایش به گناهان مختلف از جمله آثار سوء نگاه ولمس حرام است که در عرصه زندگی فردی ،خانوادگی و اجتماع ظاهر می گردد.
در ادامه به برخی از این حکمت ها در آموزه های قرآن و اهل بیت علیهم السلام اشاره می نماییم. برخی از این روایات اگر چه در مورد نگاه است لکن به طریق اولی شامل لمس نامحرم نیز می گردد.
۱. قران کریم در آیه ۳۰ و ۳۱ سوره نور بعد از اینکه به مسلمانان امر می کند که از نگاه به نامحرم بپرهیزند مسئله پاکدامنی را مطرح می نماید. این نشان دهنده ان است که پاکدامنی انسان ارتباط مستقیم با حفظ نگاه حرام دارد.
«قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُم؛ به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ کنند.»
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُن؛ و به آنان با ایمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند»
۲. امام علی علیه السلام می فرماید: چشم پیش قراول دل، جلودار فتنه، دام شیطان و نگاه حرام سبب کاشتن بذر شهوت و نهال گناه(زناو لواط و استمناءو ...) است. نگاه به نامحرم باعث سختی زندگی و زیادی حسرت و افسوس است.
کنترل نگاه سبب بازشدن چشم بر شگفتی های خلقت، زیادی حکمت و علم، آسایش روان، امان از هلاکت و گناه و بازدارنده خواهش های نفس است. و هر که نگاهش پاک شود صفاتش نیکو می گردد.
۳. امام رضا علیه السلام در پاسخ یکی از یارانشان در این موضوع فرمودند:
نگاه کردن به نامحرم به این علت حرام شده است که باعث تحریک به فساد و ارتکاب اعمال حرام و ناشایست می شود.
بی شک این مفسده در لمس نامحرم به صورت مضاعف پدیدار می گردد.
۴. حکمت های معنوی:
پیامبر مکرم اسلام صلوات الله علیه: هرکه چشم خود را از حرام پرکند خداوند در روز قیامت چشم او را از آتش پرگرداند.
پیامبر مکرم اسلام از قول پروردگار خود؛نگاه به نامحرم از تیرهای زهر آلود ابلیس است .هر که از ترس من آن را ترک کند در عوضش ایمانی به او دهم که حلاوت آن را در دل خویش بیابد.
پیامبر مکرم اسلام صلوات الله علیه:هیچ مسلمانی نیست که نگاهش به زنی بیفتد و چشم خود را پایین اندازد مگر اینکه خدای متعال به او توفیق عبادتی دهد که شیرینی آن را در دل خویش بیابد.[۱]
جمع بندی: رفتار هایی مانند نگاه به نامحرم ، لمس نامحرم و... در جهت ایجاد انحراف تدریجی در روابط و جهت دهی شهوت آلود به رفتار ها آنقدر خطرناک است که در روایات از نگاه به نامحرم به زنای چشم و از لمس نامحرم به زنای دستان تعبیر شده است.
در پایان گفتاری از شهید مطهری که در کتاب مساله حجاب آمده است را نقل می نماییم. در این گفتار به طور شایسته ای حکمت محدودیت ها در ارتباط و لمس و نگاه و ایجاد حائل بین زن و مرد در ارتباطات اجتماعی را توضیح می دهد.
«به عقیده ما ریشه اجتماعى پدید آمدن حریم و حائل میان زن و مرد را در میل به ریاضت، یا میل مرد به استثمار زن، یا حسادت مرد، یا عدم امنیت اجتماعى، یا عادت زنانگى نباید جستجو کرد و لااقل باید کمتر در اینها جستجو کرد. ریشه این پدیده را در یک تدبیر ماهرانه غریزى خود زن باید جستجو کرد.
به طور کلى بحثى است درباره ریشه اخلاق جنسى زن از قبیل حیا و عفاف، و از آن جمله است تمایل به ستر و پوشش خود از مرد. در اینجا نظریاتى ابراز شده است.
دقیق ترین آنها اینست که حیا و عفاف و ستر و پوشش تدبیرى است که خود زن با یک نوع الهام براى گرانبها کردن خود و حفظ موقعیت خود در برابر مرد به کار برده است. زن با هوش فطرى و با یک حس مخصوص به خود دریافته است که از لحاظ جسمى نمى تواند با مرد برابرى کند و اگر بخواهد در میدان زندگى با مرد پنجه نرم کند از عهده زور با زوى مرد بر نمى آید، و از طرف دیگر نقطه ضعف مرد را در همان نیازى یافته است که خلقت در وجود مرد نهاده است که او را مظهر عشق و طلب، و زن را مظهر معشوقیت و مظلومیت قرار داده است. در طبیعت، جنس نر گیرنده و دنبال کننده آفریده شده است. به قول ویل دورانت: «آداب جفتجوئى عبارت است از حمله براى تصرف در مردان، و عقب نشینى براى دلیرى و فریبندگى در زنان ... مرد طبعا جنگى و حیوان شکارى است، عملش مثبت و تهاجمى است. زن براى مرد همچون جائزه اى است که باید آنرا برباید».
وقتى که زن مقام و موقع خود را در برابر مرد یافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همانطور که متوسل به زیور و خودآرائى و تجمل شد که از آن راه مرد تصاحب کند، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نیز شد. دانست که نباید خود را رایگان کند بلکه بایست آتش عشق و طلب او را تیزتر کند و در نتیجه مقام و موقع خود را بالا برد.
ویل دورانت مى گوید: «حیا امر غریزى نیست بلکه اکتسابى است. زنان دریافتند که دست و دل بازى مایه طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند».
ویل دورانت مى گوید:«خوددارى از انبساط , و امساک در بذل و بخشش بهترین سلاح براى شکار مردان است . اگر اعضاى نهانى انسان را در معرض عام تشریح مى کردند توجه ما به آن جلب مى شد ولى رغبت و قصد به ندرت تحریک مى گردید . مرد جوان به دنبال چشمان پر از حیا است و بى آنکه بداند حس مى کند که این خوددارى ظریفانه از یک لطف و رقت عالى خبر مى دهد».
مولوی راجع به تأثیر حریم و حائل میان زن و مرد در افزایش قدرت و محبوبیت زن و در بالا بردن مقام او و در گداختن مرد در آتش عشق و سوز، مثلى لطیف مى آورد: آنها را به آب و آتش تشبیه مى کند، مى گوید مثل مرد مثل آب است و مثل زن مثل آتش، اگر حائل از میان آب و آتش برداشته شود آب بر آتش غلبه مى کند و آنرا خاموش مى سازد، اما اگر حائل و حاجبى میان آن دو برقرار گردد مثل اینکه آب را در دیگى قرار دهند و آتش در زیر آن دیگ روشن کنند، آنوقت است که آتش آب را تحت تأثیر خود قرار مى دهد، اندک اندک او را گرم مى کند و احیانا جوشش و غلیان در او به وجود مى آورد، تا آنجا که سراسر وجود او را تبدیل به بخار مى سازد.
مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور مى رود، در عمق روح خویش از ابتذال زن و از تسلیم و رایگانى او متنفر است. مرد همیشه عزت و استغناء و بى اعتنائى زن را نسبت به خود ستوده است.
به طور کلى رابطه اى است میان دست نارسى و فراق از یک طرف و عشق و سوز و گرانبهائى از طرف دیگر، همچنانکه رابطه اى است میان عشق و سوز از یک طرف و میان هنر و زیبائى از طرف دیگر، یعنى عشق در زمینه فراق ها و دست نارسى ها مى شکفد و هنر و زیبائى در زمینه عشق رشد و نمو مى یابد.
برتراند راسل مى گوید: « از لحاظ هنر مایه تأسف است که به آسانى به زنان بتوان دست یافت و خیلى بهتر است که وصال زنان دشوار باشد بدون آنکه غیر ممکن گردد».
هم او مى گوید: «در جائى که اخلاقیات کاملا آزاد باشد، انسانى که بالقوه ممکن است عشق شاعرانه اى داشته باشد عملا بر اثر موفقیت هاى متوالى به واسطه جاذبه شخصى خود، ندرتا نیازى به توسل به عالیترین تخیلات خود خواهد داشت».
ویل دورانت در لذات فلسفه مى گوید: « آنچه بجوئیم و نیابیم عزیز و گران بها مى گردد. زیبائى به قدرت میل بستگى دارد و میل با اقناع و ارضاء، ضعیف و با منع و جلوگیرى، قوى مى گردد».
از همه عجیب تر سخنى است که یکى از مجلات زنانه از آلفرد هیچکاک - که به قول آن مجله به حسب فن و شغل فیلم سازى خود درباره زنان تجارب فراوان دارد - نقل مى کند. او مى گوید:
«من معتقدم که زن هم باید مثل فیلمى پرهیجان و پرآنتریک باشد، بدین معنى که ماهیت خود را کمتر نشان دهد و براى کشف خود مرد را به نیروى تخیل و تصور زیادترى وادارد. باید زنان پیوسته بر همین شیوه رفتار کنند یعنى کمتر ماهیت خود را نشان دهند و بگذارند مرد براى کشف آنها بیشتر به خود زحمت دهد».
ایضا همان مجله در شماره دیگرى از همین شخص چنین نقل مى کند: «زنان شرقى تا چند سال پیش به خاطر حجاب و نقاب و رویبندى که به کار مى بردند خود بخود جذاب مى نمودند و همین مسأله جاذبه نیرومندى بدانها مى داد , اما به تدریج با تلاشى که زنان این کشورها براى برابرى با زنان غربى از خود نشان مى دهند حجاب و پوششى که دیروز بر زن شرقى کشیده شده بود از میان مى رود و همراه آن از جاذبه جنسى او هم کاسته مى شود».
مى گویند: «مشتاقى است مایه مهجورى». این صحیح است اما عکس آن هم صحیح است که: «مهجورى است مایه مشتاقى».
امروز یکى از خلأهایى که در دنیاى اروپا و امریکا وجود دارد خلأ عشق است. در کلمات دانشمندان اروپائى زیاد این نکته به چشم مى خورد که اولین قربانى آزادى و بى بند و بارى امروز زنان و مردان , عشق و شور و احساسات بسیار شدید و عالى است. در جهان امروز هرگز عشق هائى از نوع عشقهاى شرقى از قبیل عشق هاى مجنون و لیلى، و خسرو و شیرین رشد و نمو نمى کند.
نمى خواهم به جنبه تاریخى قصه مجنون و لیلى، و خسرو و شیرین تکیه کرده باشم، ولى این قصه هاى بیان کننده واقعیاتى است که در اجتماعات شرقى وجود داشته است.
از این داستانها مى توان فهمید که زن بر اثر دور نگهداشتن خود از دسترسى مرد تا کجا پایه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نیاز مرد را به آستان خود فرود آورده است؟ قطعا درک زن این حقیقت را در تمایل او به پوشش بدن خود و مخفى کردن خود به صورت یک راز تأثیر فراوان داشته است.
ما براى پوشش زن و احکام مربوط به تعامل بین زن ومرد در اجتماع از نظر اسلام فلسفه خاصى قائل هستیم که نظر عقلى آن را موجه مى سازد و از نظر تحلیل مى توان آنرا مبناى حجاب در اسلام دانست.
سیماى حقیقى مسأله حجاب
حقیقت امر اینست که در مسأله پوشش - و به اصطلاح عصر اخیر حجاب - سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان؟ روح سخن اینست که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد ؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنى در هر محفلى حداکثر تمتعات را به استثناء زنا ببرد یا نه؟
اسلام که به روح مسائل مى نگرد جواب مى دهد: خیر، مردان فقط در محیط خانوادگى و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین مى توانند از زنان به عنوان همسران قانونى کامجوئى کنند، اما در محیط اجتماع استفاده از زنان نامحرم ممنوع است. و زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگى کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع مى باشند.
درست است که صورت ظاهر مسأله اینست که زن چه بکند؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان؟ یعنى آنکس که مسأله به نام او عنوان مى شود زن است، و احیانا مسأله با لحن دلسوزانه اى طرح مى شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و در حجاب؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینکه آیا مرد باید در بهره کشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد یا نه؟ یعنى آنکه در این مسأله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در این مسأله ذى نفع تر است. به قول ویل دورانت:«دامنهاى کوتاه براى همه جهانیان بجز خیاطان نعمتى است». پس روح مسأله، محدودیت کامیابی ها به محیط خانوادگى و همسران مشروع، یا آزاد بودن کامیابی ها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است. اسلام طرفدار فرضیه اول است.
از نظر اسلام محدودیت کامیابیهاى جنسى به محیط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع کمک مى کند، و از جنبه خانوادگى سبب تحکیم روابط افراد خانواده و برقرارى صمیمیت کامل بین زوجین مى گردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استیفاء نیروى کار و فعالیت اجتماع مى گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مى گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود.
فلسفه احکام مربوط به محدودیت ارتباط و پوشش اسلامى به نظر ما چند چیز است. بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى دیگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیرى از ابتذال او.
احکام مربوط به ارتباط و حجاب در اسلام از یک مسأله کلى تر و اساسى ترى ریشه مى گیرد و آن اینست که اسلام مى خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج قانونى اختصاص یابد، اجتماع منحصرا براى کار و فعالیت باشد. برخلاف سیستم غربى عصر حاضر که کار و فعالیت را با لذتجوئی هاى جنسى به هم مى آمیز دل، اسلام مى خواهد این دو محیط را کاملا از یکدیگر تفکیک کند.
اکنون به شرح چهار قسمت فوق مى پردازیم:
۱ - آرامش روانى:
نبودن حریم میان زن و مرد و آزادى معاشرت و ارتباطات کلامی و جسمانی و ..., هیجانها و التهاب هاى جنسى را فزون مى بخشد و تقاضاى سکس را به صورت یک عطش روحى و یک خواست اشباع نشدنى در مى آورد. غریزه جنسى، غریزه اى نیرومند، عمیق و «دریا صفت» است، هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش تر مى گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر خوراک بدهند، شعله ورتر مى شود. براى درک این مطلب به دو چیز باید توجه داشت:
۱ - تاریخ همانطورى که از آزمندان ثروت یاد مى کند که با حرص و آزى حیرت آور در پى گرد آوردن پول و ثروت بوده اند و هرچه بیشتر جمع مى کرده اند حریصتر مى شده اند، همچنین از آزمندانى در زمینه مسائل جنسى یاد مى کند. اینها نیز به هیچ وجه از نظر حس تصرف تملک زیبا رویان در یک حدى متوقف نشده اند . صاحبان حرمسراها و در واقع همه کسانى که قدرت استفاده داشته اند چنین بوده اند.
کریستن سن نویسنده کتاب «ایران در زمان ساسانیان» در فصل نهم کتاب خویش مى نویسد:
«در نقش شکار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زنى که خسرو ( پرویز ) در حرم داشت مى بینیم. این شهریار هیچگاه از این میل سیر نمى شد . دوشیزگان و بیوگان و زنان صاحب اولاد را در هر جا نشان مى دادند، به حرم خود مى آورد . هر زمان که میل تجدید حرم مى کرد، نامه اى چند به فرمانروایان اطراف مى فرستاد و در آن وصف زن کامل عیار را درج مى کرد. پس عمال او هرجا زنى را با وصف نامه مناسب مى دیدند، به خدمت مى بردند».
از اینگونه جریانها در تاریخ قدیم بسیار مى توان یافت. در عصر جدید این جریانها به شکل حرمسرا نیست، به شکل دیگر است، با این تفاوت که در عصر جدید لزومى ندارد کسى به اندازه خسرو پرویز و هارون الرشید امکانات داشته باشد. در عصر جدید به برکت تجدد فرنگى، براى مردى که یک صد هزارم پرویز و هارون امکانات داشته باشد میسر است که به اندازه آنها از جنس زن بهره کشى کند.
۲ - هیچ فکر کرده اید که حس «تغزل» در بشر چه حسى است؟ قسمتى از ادبیات جهان عشق و غزل است. در این بخش از ادبیات، مرد، محبوب و معشوق خود را ستایش مى کند، به پیشگاه او نیاز مى برد، او را بزرگ و خود را کوچک جلوه مى دهد، خود را نیاز مى برد، او را بزرگ و خود را کوچک جلوه مى دهد، خود را نیازمند کوچکترین عنایت او مى داند، مدعى مى شود که محبوب و معشوق «صد ملک جان به نیم نظر مى تواند بخرد، پس چرا در این معامله تقصیر مى کند» از فراق او دردمندانه مى نالد.
این چیست؟ چرا بشر در مورد سایر نیازهاى خود چنین نمى کند؟ آیا تاکنون دیده اید که یک آدم پول پرست براى پول، و یک آدم جاه پرست براى جاه و مقام غزلسرائى کرده است؟! آیا تاکنون کسى براى نان غزلسرائى کرده است؟ چرا هر کسى از شعر و غزل دیگرى خوشش مى آید؟ چرا همه از دیوان حافظ اینقدر لذت مى برند؟ آیا جز این است که همه کس آنرا با زبان یک غریزه عمیق که سراپاى وجودش را گرفته است منطبق مى بیند؟ چه قدر اشتباه مى کنند کسانى که مى گویند یگانه عامل اساسى فعالیتهاى بشر عامل اقتصاد است!
بشر براى عشقهاى جنسى خود موسیقى خاصى دارد، همچنانکه براى معنویات نیز موسیقى خاص دارد، در صورتى که براى حاجت هاى صرفا مادى از قبیل آب و نان و موسیقى ندارد.
من نمى خواهم ادعا کنم که تمام عشقها جنسى است و هم هرگز نمى گویم که حافظ و سعدى و سایر غزل سرایان صرفا از زبان غریزه جنسى سخن گفته اند. این مبحث، مبحث دیگرى است که جداگانه باید بحث شود. ولى قدر مسلم اینست که بسیارى از عشقها و غزلها عشق و غزل هائى است که مرد براى زن داشته است . همین قدر کافى است که بدانیم توجه مرد به زن از نوع توجه به نان و آب نیست که با سیر شدن شکم اقناع شود، بلکه یا به صورت حرص و آز و تنوع پرستى در مى آید و یا به صورت عشق و غزل . ما بعدا در این باره بحث خواهیم کرد که در چه شرائطى حالت حرص و آز جنسى تقویت مى شود و در چه شرائطى شکل عشق و غزل پیدا مى کند و رنگ معنوى به خود مى گیرد.
به هر حال اسلام به قدرت شگرف این غریزه آتشین توجه کامل کرده است. روایات زیادى درباره خطرناک بودن غریزه اى که مرد و زن را به یکدیگر پیوند مى دهد وارد شده است. اسلام تدابیرى براى تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است و در این زمینه هم براى زنان و هم براى مردان، تکلیف معین کرده است. محدودیت در ارتباطات کلامی، لمسی، رفتاری، و حفظ پوشش از جمله این تکالیف است. یک وظیفه مشترک که براى زن و مرد، هر دو، مقرر فرموده مربوط به نگاه کردن است.
قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ... قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن.
خلاصه این دستور اینست که زن و مرد نباید به یکدیگر خیره شوند , نباید چشم چرانى کنند، نباید نگاههاى مملو از شهوت به یکدیگر بدوزند، نباید به قصد لذت بردن به یکدیگر نگاه کنند. یک وظیفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اینست که بدن خود را از مردان بیگانه پوشیده دارند و در اجتماع به جلوه گرى و دلربائى نپردازند. به هیچ وجه و هیچ صورت و با هیچ شکل و رنگ و بهانه اى کارى نکنند که موجبات تحریک مردان بیگانه را فراهم کنند . روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است. اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیرى روح بشر محدود به حد خاصى است و از آن پس آرام مى گیرد.
همانطور که بشر - اعم از مرد و زن - در ناحیه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملک جاه و مقام سیر نمى شود و اشباع نمى گردد، در ناحیه جنسى نیز چنین است. هیچ مردى از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنى از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلى از هوس سیر نمى شود.
و از طرفى تقاضاى نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنى است و همیشه مقرون است به نوعى احساس محرومیت. دست نیافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحى و بیماریهاى روانى مى گردد.
چرا در دنیاى غرب این همه بیمارى روانى زیاد شده است ؟ علتش آزادى اخلاقى و ارتباطبی و جنسى و تحریکات فراوان است که به وسیله جرائد و مجلات و سینماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمى و غیر رسمى و حتى خیابانها و کوچه ها انجام مى شود.
۲ - استحکام پیوند خانوادگى:
شک نیست که هر چیزى که موجب تحکیم پیوند خانوادگى و سبب صمیمیت رابطه زوجین گردد، براى کانون خانواده مفید است و در ایجاد آن باید حداکثر کوشش مبذول شود. و بالعکس هر چیزى که باعث سستى روابط زوجین و دلسردى آنان گردد به حال زندگى خانوادگى زیانمند است و باید با آن مبارزه کرد.
اختصاص یافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محیط خانوادگى و در کادر ازدواج مشروع , پیوند زن و شوهرى را محکم مى سازد و موجب اتصال بیشتر زوجین به یکدیگر مى شود.
فلسفه پوشش و ایجاد محدودیت های کلامی و لمسی و ارتباطی و منع کامیابى جنسى از غیر همسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگى اینست که همسر قانونى شخص از لحاظ روانى عامل خوشبخت کردن او به شمار برود، در حالى که در سیستم آزادى کامیابى، همسر قانونى از لحاظ روانى یک نفر رقیب و مزاحم و زندانبان به شمار مى رود و در نتیجه کانون خانوادگى براساس دشمنى و نفرت پایه گذارى مى شود.
علت اینکه جوانان امروز از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد مى شود، جواب مى دهند که حالا زود است، ما هنوز بچه ایم، و یا به عناوین دیگر از زیر بار آن شانه خالى مى کنند همین است. و حال آنکه در قدیم یکى از شیرین ترین آرزوهاى جوانان ازدواج بود. جوانان پیش از آنکه به برکت دنیاى اروپا کالاى زن این همه ارزان و فراوان گردد، «شب زفاف را کم از تخت پادشاهى» نمى دانستند.
ازدواج در قدیم پس از یک دوران انتظار و آرزومندى انجام مى گرفت و به همین دلیل زوجین یکدیگر را عامل نیکبختى و سعادت خود مى دانستند، ولى امروز کامجوئیهاى جنسى در غیر کادر ازدواج به حد اعلى فراهم است و دلیلى براى آن اشتیاقها وجود ندارد.
معاشرتهاى آزاد و بى بند وبار پسران و دختران، ازدواج را به صورت یک وظیفه و تکلیف و محدودیت در آورده است که باید آن را با توصیه هاى اخلاقى و یا احیانا - چنانکه برخى از جرائد پیشنهاد مى کنند - با اعمال زور بر جوانان تحمیل کرد.
تفاوت آن جامعه که روابط جنسى را محدود مى کند به محیط خانوادگى و کادر ازدواج قانونى، با اجتماعى که روابط آزاد در آن اجازه داده مى شود اینست که ازدواج در اجتماع اول پایان انتظار و محرومیت، و در اجتماع دوم آغاز محرومیت و محدودیت است. در سیستم روابط آزاد جنسى، پیمان ازدواج به دوران آزادى دختر و پسر خاتمه مى دهد و آنها را ملزم مى سازد که به یکدیگر وفادار باشند و در سیستم اسلامى به محرومیت و انتظار آنان پایان مى بخشد.
سیستم روابط آزاد اولا موجب مى شود که پسران تا جائى که ممکن است از ازدواج و تشکیل خانواده سر باززنند و فقط هنگامى که نیروهاى جوانى و شور و نشاط آنها رو به ضعف و سستى مى نهد، اقدام به ازدواج کنند و در این موقع زن را فقط براى فرزند زادن و احیانا براى خدمتکارى و کلفتى بخواهند، و ثانیا پیوند ازدواجهاى موجود را سست مى کند و سبب مى گردد به جاى اینکه خانواده بر پایه یک عشق خالص و محبت عمیق استوار باشد و هر یک از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند بر عکس به چشم رقیب و عامل سلب آزادى و محدودیت ببیند و چنانکه اصطلاح شده است یکدیگر را زندانبان بنامند.
وقتى پسر یا دخترى مى خواهد بگوید ازدواج کرده ام، مى گوید براى خودم زندانبان گرفته ام. این تعبیر براى چیست؟ براى اینکه قبل از ازدواج آزاد بود هر کجا بخواهد برود , با هر کس بخواهد برقصد، بلاسد، هیچکس نبود که بگوید بالاى چشمت ابرو است. ولى پس از ازدواج این آزادی ها محدود شده است , اگر یک شب دیر به خانه بیاید مورد مؤاخذه همسرش قرار مى گیرد که کجا بودى ؟ و اگر در محفلى با التهاب با دخترى برقصد , همسرش به او اعتراض مى کند . واضح است که روابط خانواده در چنین سیستمى تا چه اندازه سرد و سست و غیر قابل اطمینان است .
بعضى ها مانند برتراند راسل پنداشته اند که جلوگیرى از معاشرتهاى آزاد صرفا به خاطر اطمینان مرد نسبت به نسل است , براى حل اشکال , استفاده از وسائل ضد آبستنى را پیشنهاد کرده اند , در صورتى که مسأله , تنها پاکى نسل نیست . مسأله مهم دیگر ایجاد پاکترین و صمیمى ترین عواطف بین زوجین و برقرار ساختن یگانگى و اتحاد کامل در کانون خانواده است. تأمین این هدف وقتى ممکن است که زوجین از هرگونه استمتاع از غیر همسر یا همسران قانونى چشم بپوشند، مرد چشم به زن دیگر نداشته باشد و زن نیز در صدد تحریک و جلب توجه کسى جز شوهر خود نباشد، و اصل ممنوعیت هر نوع کامیابى جنسى در غیر کادر خانواده حتى قبل از ازدواج هم رعایت گردد.
به علاوه، زنى که تا اینجا پیش رفته است که به پیروى از امثال راسل و تقلید از صاحبان مکتب «اخلاق نوین جنسى» با داشتن همسر قانونى , عشق خود را در جاى دیگر جستجو مى کند و با مرد مورد عشق و علاقه خود همبستر مى شود، چه اطمینانى هست که به خاطر همسر قانونى که چندان مورد علاقه اش نیست وسائل ضد آبستنى به کار برد و از مرد مورد عشق و علاقه خود آبستن نشود و فرزند را به ریش همسر قانونى نبندد. قطعا چنین زنى مایل است که فرزندى که به دنیا مى آورد از مرد مورد علاقه اش باشد نه از مردى که فقط به حکم قانون همسر او است و الزاما به حکم قانون نباید از غیر او آبستن بشود. همچنان مرد نیز طبعا علاقه مند است که از زن مورد عشق و علاقه اش فرزند داشته باشد نه از زنى که با زور قانون به او پیوند کرده اند. دنیاى اروپا عملا نشان داده است که با وجود وسائل ضد آبستنى، آمار فرزندان غیر مشروع وحشت آور است.
۳ - استوارى اجتماع:
کشانیدن تمتعات جنسى از محیط خانه به اجتماع , نیروى کار و فعالیت اجتماع را ضعیف مى کند . برعکس آنچه که مخالفین حجاب خرده گیرى کرده اند و گفته اند: «حجاب موجب فلج کردن نیروى نیمى از افراد اجتماع است» بى حجابى و ترویج روابط آزاد جنسى موجب فلج کردن نیروى اجتماع است.
آنچه موجب فلج کردن نیروى زن و حبس استعدادهاى او است حجاب به صورت زندانى کردن زن و محروم ساختن او از فعالیتهاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است و در اسلام چنین چیزى وجود ندارد . اسلام نه مى گوید که زن از خانه بیرون نرود و نه مى گوید حق تحصیل علم و دانش ندارد - بلکه علم و دانش را فریضه مشترک زن و مرد دانسته است - و نه فعالیت اقتصادى خاصى را براى زن تحریم مى کند. اسلام هرگز نمى خواهد زن بیکار و بیعار بنشیند و وجودى عاطل و باطل بار آید. پوشانیدن بدن به استثناء وجه و کفین مانع هیچگونه فعالیت فرهنگى یا اجتماعى یا اقتصادى نیست . آنچه موجب فلج کردن نیروى اجتماع است آلوده کردن محیط کار به لذتجوئی هاى شهوانى است.
آیا اگر پسر و دخترى در محیط جداگانه اى تحصیل کنند و فرضا در یک محیط درس مى خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هیچگونه آرایشى نداشته باشند بهتر درس مى خوانند و فکر مى کنند و به سخن استاد گوش مى کنند یا وقتى که کنار هر پسرى یک دختر آرایش کرده نشسته باشد؟ آیا اگر مردى در خیابان و بازار و اداره و کارخانه و غیره با قیافه هاى محرک و مهیج زنان آرایش کرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم کار و فعالیت مى شود یا در محیطى که با چنین مناظرى روبرو نشود ؟ اگر باور ندارید از کسانى که در این محیط کار مى کنند بپرسید. هر مؤسسه یا شرکت یا اداره اى که سخت مایل است کارها به خوبى جریان یابد , از این نوع آمیزشها جلوگیرى مى کند . اگر باور ندارید تحقیق کنید.
حقیقت اینست که این وضع بى حجابى رسوا که در میان ما است و از اروپا و آمریکا هم داریم جلو مى افتیم از مختصات جامعه هاى پلید سرمایه دارى غربى است و یکى از نتائج سوء پول پرستى ها و شهوترانیهاى سرمایه داران غرب است، بلکه یکى از طرق و وسائلى است که آنها براى تخدیر و بى حس کردن اجتماعات انسانى و در آوردن آنها به صورت مصرف کننده اجبارى کالاهاى خودشان به کار مى برند.
۴ - ارزش و احترام زن:
قبلا گفتیم که مرد به طور قطع از نظر جسمانى بر زن تفوق دارد , ولى زن از طریق عاطفى و قلبى همیشه تفوق خود را بر مرد ثابت کرده است. حریم نگه داشتن زن میان خود و مرد یکى از وسائل مرموزى بوده است که زن براى حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است.
اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصا تأکید کرده است که زن هر اندازه متین تر و با وقارتر و عفیفتر حرکت کند و خود را در معرض نمایش یا ارتباط براى مرد نگذارد بر احترامش افزوده مى شود.
بعدا در تفسیر آیات سوره احزاب خواهیم دید که قرآن کریم پس از آنکه توصیه مى کند زنان خود را بپوشانند مى فرماید:« ذلک ادنى ان یعرفن فلا یؤذین». یعنى این کار براى اینکه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختیار مردان قرار نمى دهند بهتر است، و در نتیجه دور باش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبکسر مى گردد. این حکمت در مورد لمس و ارتباط کلامی نیز هست.[۲]
پی نوشت ها:
[۱]. همه روایات از میزان الحکمه، محمدمحمدی ری شهری. ماده النظر؛
[۲]. مراجعه کنید به کتاب: مسئله حجاب ص ۲۶۰.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.