پیامبر(ص) در جنگ -کشتگان بدست پیامبر(ص) ۱۳۹۰/۰۷/۰۶ - ۲۵۳۹ بازدید

آیا این سخن صحت دارد که پیامبر اکرم(ص) در طول زندگی مبارکشان و در طول همه جنگهایشان حتی یک نفر را هم نکشتند؟ لطفا شرح کاملی داشته باشید.

ما تا حال ندیدهایم که پیامبر اکرم (ص) در جنگهاکسی را کشته باشد و آن حضرت در سخت ترین لحظات جنگ پناهگاه اصحاب خویش بوده است چنانکه از امیرالمومنین علی (ع) نقل شده که می فرماید: «وقتی که جنگ و نبرد شدت میگرفت و نبرد تن به تن آغاز می شد به رسول خدا(ص) پناه می بردیم و او را سپر خویش قرار می‌دادیم و در این هنگام هیچ کدام از ما از او نزدیک تر به دشمن نبود.») بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین، دلائل النبوه، تحقیق عبدالمعطی قلعجی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405ق، چاپ اول، ج3 ص69-70 ؛ تاریخ طبری، ج2 ص426)
و نیز عمران بن حصین گوید: «پیامبر(ص) در برابر لشکری قرار نگرفت، مگر اینکه او اول کسی بود که ضربه می زد.»( صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1414ق، چاپ اول، ج7 ص47)
در ادامه به سه نمونه از شجاعتهای حضرت اشاره می کنیم:
1. نمونه ای از شجاعت و دلیری رسول خدا(ص) که منجر به اسلام آوردن عده ای از مشرکان گردید، در نبرد غطفان بود. در طول مسیر ،حضرت به محلی به نام «ذی امر» رسید. باران شدیدی گرفت. پیامبر(ص) که برای قضای حاجت رفته بود گرفتار باران شده و خیس شد. حضرت که نهر «ذی امر» را میان خود و اصحابش فاصله قرار داده بود، جامه های خود را در آورده و فشرد و برای این که خشک شود بر درختی افکند و خود زیر آن دراز کشید. اعراب مشرک که متوجه همه کارهای پیامبر(ص) بودند، به دعثور که سرور و سالارشان بود گفتند: « اکنون به محمد دسترسی داری. چون او از یاران خویش جدا مانده است پس اگر از آنها کمک بخواهد، کسی نیست تا او را نجات دهد. برو و او را بکش. او در حالی که شمشیرش را کشیده بود حرکت کرد و بالای سر حضرت رسید و گفت: ای محمد! اکنون چه کسی تو را از من حفظ می کند؟ فرمود: خدا. در این لحظه جبرئیل چنان به سینه دعثور کوفت که شمشیر از دستش رها شد، پیامبر(ص) شمشیر را برداشت و بر سر او ایستاد و فرمود: حالا چه کسی تو را از من حفظ می کند؟ گفت: هیچ کس، و اشهد ان لااله الا الله و ان محمدا رسول الله و سوگند به خدا از این پس هیچ جمعی را بر ضد تو گرد نمی آورم. پیامبر(ص) شمشیر را پس دادند. دعثور نزد قوم خود برگشت. به او گفتند: چه میگفتی شمشیر در دست تو و او در اختیارت است؟ گفت: به خدا تصمیم من همان بود که گفتم ولی مردی سفید چهره و بلند قامت در نظرم آمد که چنان به سینه ام کوفت که به پشت در افتادم و دانستم که او فرشته است. پس شروع به دعوت قوم خود به اسلام نمود و آیه ی 14 سوره ی مائده درباره او نازل شد.) واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1409ق، چاپ سوم، ج1، ص196 و بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، 1417ق، چاپ اول، ج1 ص311)
2.همچنین در غزوه حنین هنگامی که ترس و اضطراب در دل مسلمانان افتاده بود، و عده ی بسیاری از آنها فرار کرده و بسیاری کشته و زخمی شده بودند، پیامبر(ص)(ص) در جای خود محکم ایستاده و از چپ و راست با شمشیرش با دشمن مبارزه نموده و با صدای بلند می فرمود: انا النبی لا کذب، أنا ابن عبد المطلب، یعنی: من پیامبر(ص) هستم و دروغی در کار نیست و من پسر عبدالمطلب هستم. (تاریخ طبری، ج3 ص76 ؛ بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین، پیشین، ج1 ص177 و واقدی، محمد بن عمر، پیشین، ج3 ص902(مسلمانان بانگ وی را شنیده و شجاعت خود را بازیافته و بار دیگر پیرامون پیامبر(ص) گرد آمده و مبارزه کردند، تا اینکه به پیروزی دست پیدا کردند. بدینسان همه پیامبر(ص) را شجاعترین مردمان میدانستند و صحابه از ایشان درس شجاعت و شهامت می آموختند.
3. همچنین نقل شده است: ابی بن خلف که از سران شرک و کفر بود؛ روزی به پیامبر(ص) گفت: من اسبی دارم که هر روز به او علف میدهم تا چاق و چالاک شوم و سرانجام سوار بر آن شده و تو را میکشم. پیامبر(ص) در پاسخ او فرمود: «بلکه به خواست خدا من تو را میکشم.»
هنگامی که جنگ احد رخ داد ابی بن خلف میگفت: محمد کجاست؟ سرانجام آن حضرت را شناخت و به سوی او حمله کرد. گروهی از مسلمین جلوی او را گرفتد؛ اما پیامبر(ص) به آنان فرمود: «بگذارید جلو بیاید.» پیامبر(ص) نیزه حارث بن صمه را گرفت و به سوی ابی بن خلف حمله کرد و نیزه را بر گردن او فرود آورد؛ خراشی بر گردن او پدید آمد و نعره کشید و میگفت: محمد مرا کشت. یارانش او را دلداری میدادند و میگفتند: چرا بیتابی میکنی؛ این خراشی بیش نیست. گفت: آری، اگر این زخم از دودمان ربیعه و مضر وارد میشد؛ حق با شما بود.( طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1387ق، ج2 ص518-520 ؛ مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بیروت، دار الفکر، 1407ق، ج2 ص32-35.)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
پشت محمد قایم میشدند؟؟؟؟؟ هرجور تصورش میکنم جور درنمیاد ! ن جنگه جور در میاد و نه با آموزه های قبلن ! چطور جبرییل روزی ک محمد گریخت و علی در بسترش خابید ب داد محمد نرسید!؟ چرا محمد ۷سال اول دعوت آرام و با پرستیژ بود ولی بعداز فتح مکه ۷ سال دوم شروع ب جنگ و خونریزی نمود!؟ آقاجان ازشما چ پنهان تناقضات بنده را گیج کرده و مجبورم بخاطرش قرص سردرد بخورم
پرسمان
سلام علیکم، با مطالعه یک خط از تاریخ که در جواب سوال خاص آمده تصور شخصیت پیامبر(ص) و فضای جامعه آن زمان مشکل است. بهتر است به مطالعه تاریخی خود وسعت و عمق دهید و با بررسی مطالب مختلف از منابع متعدد حق و حقیقت را بدون هیچ پیش داوری و تعصبی به دست آورید.
برای یافتن حرف حق و داشتن سیر مطالعاتی در خصوص تاریخ اسلام با ارسال سوالی مستقل فهرست منابع تاریخی را دریافت نمایید .

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.