پیامبر قبل از پیامبر اسلام ۱۳۹۵/۰۱/۳۰ - ۱۲۷۸۶ بازدید

پیامبر قبل از پیامبر اسلام (ص) چه کسی بوده است؟

حضرت علی (ع) می فرمایند: «اللَّهُمَّ بَلَى لَا یَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً أَوْ خَائِفاً مَغْمُوراً؛[۱] زمین هیچ گاه از حجتهاى خدا خالى نمى ماند، خواه آشکار و مشهور باشد یا بیمناک و مستور.»همچنین حضرت در توصیف زمان بعثت رسول اکرم (ص) می فرمایند: خدا پیامبر اسلام را هنگامى مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران پیشین مدّت ها گذشته، و ملّت ها در خواب عمیقى فرو خفته بودند.[۲]از کنار هم گذاشتن این دو کلام می توانیم نتیجه بگیریم که در زمانی که بین عروج حضرت عیسی (ع)، تا زمان بعثت رسول اکرم بوده ، دوره هایی وجود داشته که یا رسولی در آن نبوده و حجت الهی غیر رسول بوده (مثل اوصیای پیامبران) یا اینکه حجت الهی، فرد مشهور و آشکاری نبوده است.اما شناخت بعضی از حجت های الهی در این دوره ممکن است. مثلا طبق نظر بعضی از مفسران، یاران حضرت عیسی (ع) بعد از عروج ایشان صاحب ماموریت هایی شده اند و حجت الهی بوده اند:
«إِذْ أَرْسَلْنا إِلَیْهِمُ اثْنَیْنِ فَکَذَّبُوهُما فَعَزَّزْنا بِثالِثٍ فَقالُوا إِنَّا إِلَیْکُمْ مُرْسَلُونَ[یس/۱۴] هنگامى که دو نفر از رسولان را بسوى آنها فرستادیم، امّا آنان رسولان (ما) را تکذیب کردند پس براى تقویت آن دو، شخص سوّمى فرستادیم، آنها همگى گفتند: «ما فرستادگان (خدا) به سوى شما هستیم!»
در تفسیر نمونه، ج ۱۸، ص: ۳۴۱ آمده « در اینکه این رسولان چه کسانى بودند در میان مفسران گفتگو است، جمعى گفته اند: نام آن دو نفر شمعون و یوحنا بود و نام سومین بولس و بعضى نامهاى دیگرى براى آنها ذکر کرده اند. و نیز در اینکه آنها پیامبران و رسولان خداوند بودند و یا فرستادگان حضرت مسیح ع (و اگر خداوند مى فرماید ما آنها را فرستادیم به خاطر آنست که رسولان مسیح هم رسولان او هستند) باز در میان مفسران گفتگو است، هر چند ظاهر آیات فوق موافق تفسیر اول است.»
در بیان جزئی تر دو دوره متفاوت، حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده است که: مردم بعد از عیسى (ع) ۲۵۰ سال بدون امام ظاهرى گذراندند ... میان عیسى و محمد (ص) پانصد سال فاصله بود که در ۲۵۰ سالش پیغمبر و عالمى در میان مردم ظاهر و با نفوذ نبود یعقوب ابن شعیب راوى حدیث گوید عرض کردم مردم در دین دارى خود چه میکردند فرمود به دین عیسى (ع) عمل میکردند عرض کردم چه حالى داشتند فرمود مؤمن بودند سپس فرمود زمین همیشه داراى یک عالم و رهبر دینى است که اهل ایمان مى توانند از او استفاده کنند.[۳]
از دیگر حجت هایی که برای این دوره نام برده شده، می توان به اسامی زیر اشاره کرد (شمعون)، (ملیخا)، (انشوا)، (دسیخا)، (نسطورس)، (مرعیدا) و (بحیراى راهب).[۴]
[۱]. تحف العقول عن آل الرسول ص ۱۷۱.
[۲]. خطبه ۸۹ نهج البلاغه.
[۳]. کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص: ۱۶۱.
[۴]. داستان پیامبران یا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم، ص۷۰۰.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
من سوالی داشتم چرا در سرزمین ها دیگر مانند چین، هند، ژاپن، آمریکا و خیلی جاهای دیگر که هم از نظر جمعیت و هم از نظر وسعت بخش قابل توجهی از کره زمین را تشکیل می دهند هیچ پیامبری سراغ نداریم.
پرسمان
سلام علیکم، جواب اجمالی :
از ظواهر آیات الهی بر می آید که برای هر قوم و قبیله ایی پیامبری ارسال و مبعوث شده است . در سرزمین های هند و چین هم احتمالا پیامبرانی مبعوث شدند که تاریخ آنها به ما نرسیده است . آخرین پیامبر ، پیامبر اسلام است که ۱۴۰۰ سال قبل مبعوث شده است و بعد از پیامبر اسلام پیامبری نخواهد آمد . ظاهرا آمریکا و ژاپن و... کشورهای جدیدی باشند که قبل از بعثت پیامبر اسلام وجود نداشتند . توضیح بیشتر : خدای متعال در قرآن دارد که برای همه اقوام هادی است. البته تمدن مکتوبی در اکثر مناطق امروزی نبوده است. تعداد زیادی پیامبر در منطقه شمال آفریقا و در دیگر نقاط دنیا ظهور کرده اند. «گروهی از عارفان و حکیمان به استناد برخی از تواریخ، حضرت ادریس را همان هرمس پنداشتند، هم چنان که حضرت شیث را همان آغاثا ذیمون دانستند و عده ای شاید بر اثر همین هرمس و آغاثاذیمون و فیثاغورس، مانند آن ها مثل ارسطو... را از انبیا دانستند». (سیره پیامبران در قرآن، ) « پیامبر صلّی الله علیه و آله می فرمودند: که من اختصاص به قوم خاصی ندارم، من برای سیاه پوست و زردپوست و سفید پوست مبعوث شده ام» (بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۳۲۳، به نقل از دین شناسی، جوادی آملی، ج اوّل). با توجه به وضع پیدایش جوامع بشری،‌ و ظهور تمدّن انسانی، این مسئله جای شگفتی نیست که اکثر پیامبران در منطقه خاور میانه بوده اند، زیرا مورخان بزرگ جهان تصریح می کنند که مشرق زمین مخصوصاً شرق میانه، گهواره تمدن انسانی است و منطقه ای که به نام هلال خصیب است(هلال خصیب یعنی هلال پر برکت که اشاره به منطقه ای است که از دره نیل شروع می شود و تا مسیر دجله و فرات و اروند رود ادامه پیدا می‌کند زادگاه تمدن های بزرگ جهان مانند تمدن مصر باستان که قدیمی ترین تمدّن شناخته شده جهان است. اقوام وحشی و یا نیمه وحشی دیگر مناطق آمادگی زیادی، برای پذیرش مذاهب را نداشته و قدرت نشر آن را ندارند. (پیام قرآن، ج ۷، )نظر به عام بودن هدایت نیاز به چنین پرسشی نبوده و نیست اگر چه گفته شد تاریخ مکتوبی در دست نیست و قرآن هم به جهاتی برخی از اسامی را طرح نموده است. لذا چگونگی هدایت باقی اقوام و تمدنها مانند همه تاریخ آنها پوشیده است. به حکم عقل بر خدای حکیم ضروری است که هدایت را در اختیار همگان قرار دهد ؛ لذا عقل می گوید: یقیناً خدا برای همه ی اقوام هدایت کننده ای فرستاده است ؛ اگر چه ما امروز از نام و نشان آن هدایت کنندگان اطّلاع نداشته باشیم . بر این مبنا خداوند متعال فرمود: « إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیر ــــــ ما تو را به حق، بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم، و هیچ امّتى نبوده مگر این که در میان آنها هشدار دهنده اى گذشته است.» (فاطر:۲۴) و فرمود: « ... إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ ــــــ جز این نیست که تو فقط بیم دهنده اى! و براى هر گروهى هدایت کننده اى است » (الرعد:۷). طبق بیان نبیّ مکرّم اسلام ، صد و بیست و چهار هزار پیامبر مبعوث شده اند ؛ امّا ما امروز جز تعداد اندکی از آنها را نمی شناسیم ؛ پس این احتمال هست که این تعداد انبیاء در کلّ جهان پخش بوده اند. البته طبق حکم عقل که هدایت را لازمه ی خدایی خدا می داند ، یقیناً اینها در کلّ جهان پخش بوده اند. از حضرت صادق (ع) روایتی است به این مضمون که اهالی ایران زمین قبل از زرتشت پیامبری داشته اند که کتاب آسمانی نیز داشته است ( ر.ک:بحارالأنوار ، ج ۱۰ ، ص۱۷۹). امّا امروز ما نه اسمی از آن پیامبر می دانیم نه اثری از او در تاریخ می یابیم ؛ و این در حالی است که ایران باستان بر خلاف مناطقی مثل استرالیا و قارّه آمریکای قدیم و اروپای قدیم و آفریقا ، سرزمینی دارای تمدّن و تاریخ بوده است. پس اینکه ما از انبیای جای جای جهان اطّلاع نداریم دلیل بر این نیست که در آنها انبیایی نبوده اند. خداوند متعال متذکّر همین معنا شده و فرموده است: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیک ـــــــ ما پیش از تو رسولانى فرستادیم؛ سرگذشت گروهى از آنان را براى تو بازگفته، و گروهى را براى تو بازگو نکرده ایم » (غافر:۷۸). ما امروز می دانیم که در شرق دور کسانی چون بودا و کنفسیوس بوده اند ؛ که تعالیمی شبیه تعالیم انبیاء داشته اند ــ البته به احتمال زیاد تعالیم آنها نیز در طول زمان تحریف شده است؛ لذا از انحراف امروزی این تعالیم نمی توان نتیجه گرفت بطلان اصل آنها را ــ امّا در هیچ منبعی نام این افراد به عنوان نبی نیامده ؛ و پیروان آنها نیز به نبوّت آنها قائل نیستند ــ البته در برخی متون دینی از کسی به نام بوذاسف یاد شده که برخی آن را همان بودا دانسته اند ــ . همچنین در روایتی از رسول خدا (ص) از فیلسوف شهیر یونان جناب ارسطو با عنوان نبی یاد شده در حالی که نه از خود او چنین ادّعایی نقل شده نه کسی به نبوّت وی قائل شده است. علّامه حسن زاده آملی در تعلیقات شرح المنظومة ، ج ۴ ،ص۳۶۴ ، نقل نموده از کتاب محبوب القلوب دیلمی ، ص۱۴ که :«یروى فی بعض الرافدات أن عمرو بن العاص قدم من الإسکندریة على رسول (ص) فسأله عمّا رأى فی الإسکندریة، فقال: یا رسول الله رأیت أقواما یتطیلسون و یجتمعون حلقا و یذکرون رجلا یقال له أرسطاطالیس- لعنه اللّه تعالى-، فقال علیه السلام: مه یا عمرو إن أرسطاطالیس کان نبیا فجهله قومه ـــــــ روایت کرده اند در برخی کتب که چون عمرو بن العاص از سفر اسکندریه پیش حضرت رسول(ص) آمد ، حضرت از او پرسیدند که در اسکندریه چه دیدى ؟ عمرو گفت: یا رسول اللّه قومى را دیدم که طیلسان (شِنِل) بر دوش می اندازند و حلقه حلقه جمع مى شوند ، و از مردى نام مى بردند که نامش ارسطاطالیس است ؛ خداى لعنتش کناد! پس آن حضرت فرمودند: ساکت شو اى عمرو ! همانا ارسطاطالیس پیامبر بود امّا قومش او را نشناختند» علّامه حسن زاده آملی همچنین در همان آدرس فرموده اند: « نقل السید الطاهر ذو المناقب و المفاخر رضی الدین على بن طاوس فی فرج المهموم قولا بأن أبرخس و بطلیموس کانا من الأنبیاء، و أن أکثر الحکماء کانوا کذلک، و إنما التبس على الناس أمرهم لأجل أسمائهم الیونانیة. ــــــ نقل نموده سیّد پاک و صاحب مناقب و مفاخر جناب علی بن طاوس در کتاب فرج المهموم قولی مبنی بر این که ابرخس و بطلمیوس هر دو از انبیاء بوده اند و اکثر حکما همین گونه بوده اند ؛ امّا امر آنها بر مردم مشتبه گشت فقط به خاطر اسمهای یونانی آنها.» و سید ابن طاوس از کبار علمای شیعه و صاحب نفس قدسیّه بود ؛ که سخنش حقیقتاً جای تأمّل دارد. باز در همان منبع فرموده اند: « و قال صائن الدین علی بن ترکة فی مقدمة تمهید القواعد: «إن المختار عند الصدر الأوّل من الحکماء الذین هم من جملة الأصفیاء (الأنبیاء- خ ل) أو الأولیاء على ما أخبر عنه المؤرّخون کاغاثاذیمون المدعو بلسان الشرع بلقمان، و هرمس الهرامسة المدعوّ بإدریس، و فیثاغورث المدعوّ بشیث، و أفلاطن الإلهى ... ـــــــ صائن الدین علی بن ترکة در مقدمه ی تمهید القواعد گفته است: « همانا قول مختار در نزد حکمای صدر اوّل ، که آنها از جمله ی اصفیاء یا انبیاء یا اولیاء بوده اند بنا بر آنچه که مورّخان از آنها خبر داده اند ، مانند اغاثاذیمون که در زبان شرع او را لقمان گویند و هرمس که در زبان شرع او را ادریس نامند و فیثاغورس که در زبان شرع او را شیث گویند و افلاطون الهی ... » همچنین گفته شده که جناب ذوالقرنین همان کورش هخامنشی بوده ؛ که نامش در قرآن کریم به بزرگی برده شده و گستراننده حکم خدا در زمین بوده است. تاریخ نویسان غرب نیز آن هنگام که از حمله ی کورش به غرب یاد نموده اند به عدل و داد او اعتراف نموده اند. کتیبه هایی هم که از زمان او باز مانده مملوّ از تعابیر قدسی است. در شرح حال سلمان فارسی نیز سخنانی از زبان خودش و معصومین (ع) وارد شده که نشان می دهد وی در زمان فترت و جاهلیّت از هادیان الهی و مؤیّد به تأییدات غیبی بوده است. لذا وی آنگاه که رسول خدا را ملاقات نمود ، بی هیچ معرّفی حضرتش را شناخت و بی هیچ معجزه ای به آن حضرت ایمان آورد. همچنین در روایات معصومین (ع) از کسانی نام برده شده که بین حضرت عیسی (ع) و رسول خدا (ص) هادیان امم بودند امّا تاریخ نامی از آنها به یاد ندارد. نیز امیر مومنان در خطبه ی نهج البلاغة ۲۲۲فرموده اند: «... وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةوَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یقَظَة ... ــــــ خداوند که نعمت هاى او گرانقدر است، در دوران هاى مختلف روزگار، و در دوران جدایى از رسالت «تا آمدن پیامبرى پس از پیامبرى دیگر» بندگانى داشته که با آنان در گوش جانشان زمزمه مى کرد، و در درون عقلشان با آنان سخن مى گفت. آنان چراغ هدایت را با نور بیدارى در گوش ها و دیده ها و دل ها بر مى افروختند، روزهاى خدایى را به یاد مى آورند و مردم را از جلال و بزرگى خدا مى ترساندند. آنان نشانه هاى روشن خدا در بیابان هایند، آن را که راه میانه در پیش گرفت مى ستودند، و به رستگارى بشارت مى دادند، و روش آن را که به جانب چپ یا راست کشانده مى شد، زشت مى شمردند، و از نابودى هشدار مى دادند، همچنان چراغ تاریکى ها، و راهنماى پرتگاه ها بودند. » حاصل کلام اینکه: به حکم عقل و قرآن کریم و معصومین (ع) در همه جای عالم هدایت خدا در دسترس مردم بوده است ؛ به نحوی که اگر اراده می نمودند با تلاشی متعارف قادر بودند که به منبع هدایت دست پیدا کنند. البته از آیات و روایات چنین بر می آید که رسولان بزرگ همواره در منطقه ی خاور میانه بوده اند و سایر انبیاء ، که در نقاط مختلف زمین قرار داشتند ، مبلّغ دین این رسولان بوده اند و چه بسا کتب فرعی مختصّ خودشان را نیز داشته اند. امّا اینکه چرا خاور میانه به عنوان مرکز اصلی هدایت انتخاب شده ، دلیلش این بوده که این منطقه در مرکز ارض مسکون قرار دارد ؛ و فاصله اش نسبت به نقاط مختلف زمین تقریباً یکسان می باشد. کما اینکه مکّه را امّ القری گویند چون در وسط ارض مسکون واقع شده است. در قرآن کریم نیز فرموده است: « وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرى حَتَّى یبْعَثَ فی أُمِّها رَسُولاً یتْلُوا عَلَیهِمْ آیاتِنا وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرى إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ ـــــــــ و پروردگار تو هرگز شهرها و آبادیها را هلاک نمى کرد تا اینکه در مادر آنها (کانون آنها) پیامبرى مبعوث کند که آیات ما را بر آنان بخواند؛ و ما هرگز آبادیها و شهرها را هلاک نکردیم مگر آنکه اهلش ظالم بودند » (القصص:۵۹) ؛ و فرمود: « وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذی بَینَ یدَیهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى وَ مَنْ حَوْلَها ــــــ و این کتابى که ما آن را نازل کردیم، مبارک و مصدّق کتاب هایى است که پیش از آن آمده و براى این است که مردم مکه و اطراف آن را هشدار دهى » (الأنعام:۹۲). البته باید توجّه داشت که امّ القری بودن یک شهر ، به اعتبارات مختلف متفاوت می شود ؛ مثلاً شهر تبریز امّ القری برای آذربایجان شرقی است ؛ امّا تهران امّ القری برای ایران می باشد ؛ و مکّه ام القری برای کلّ دنیاست ؛ به نحوی که حوادث آن در همه جای جهان پخش می شود. در زمانهای بسیار گذشته که ارتباطات بسیار محدود بوده ، تعداد انبیاء در یک زمان زیاد بوده اند و هر منطقه یک پیامبر داشته ؛ امّا ارتباطات که گسترش یافته تعداد آنها کم شده و محدود مراکز استانها شده و در دوره های باز هم متأخر انبیاء تنها در مرکز کشورها بوده اند و در زمان نبیّ مکرّم اسلام که آغاز عصر ارتباطات می باشد امّ القری مکّه است که مرکز کلّ جهان مسکون می باشد. لذا ملاحظه می کنیم که بعد از رسول خدا ، در اندک مدّتی مسلمانها توانستند اسلام را از هند و چین گرفته تا اروپا گسترش دهند. حتّی مدارکی در دست است که مسلمین قاره ی آمریکا را هم قبل از کریستف کلمب اسپانیایی کشف کرده بودند. امروزه در اوراد و اذکاری که سرخپوستان آمریکایی ادا می کنند ، به وضوح ردّ پای کلمات عربی دیده می شود. لازمه‌ی تکلیف این است که از طرف خداوند پیامبرانی برای ابلاغ وظایف و دستورات دینی به سوی انسان فرستاده شده باشند و گرنه تکلیف معنا ندارد. پیامبران الهی انسان‌های تربیت یافته‌ای بودند که از طرف خداوند برای ابلاغ دستورات پروردگار و هدایت انسان‌ها، مأمور شده بودند. سنت خداوند بر این بود که در میان هر گروه و قومی شخصی را برای هدایت آنها برانگیزاند. چنان‌که در قرآن کریم می‌فرماید: «ما در هر امتى رسولى برانگیختیم...».[۱] این مضمون در آیات دیگری از قرآن کریم نیز رسیده است.[۲] پس مسلم است هر کجای جهان که مردمی زندگی می‌کردند پیامبرانی هم برای هدایتشان مبعوث شده‌اند،[۳] اما در آیات قرآن و روایات و تاریخ نام همه‌ی آنان ذکر نشده است. اجمالا در بعضی از روایات ما آمده است که خداوند ۱۲۴۰۰۰ پیامبر، و در بعضی دیگر ۸۰۰۰ پیامبر، به همراه معجزه و دلیل برای هدایت مردم فرستاد.[۴] قرآن مجید تنها از ۲۵ تن از انبیای الهی نام برده است. شاید به همین تعداد و یا کمتر و یا بیشتر در روایات آمده باشد. این تعداد اندک کجا و ۱۲۴۰۰۰ و یا ۸۰۰۰ پیامبر "که در روایات به عنوان عدد انبیا آمده است کجا؟ این قرآن است که در یک‌جا می‌فرماید: «ما داستان بعضی از پیامبران را نقل کردیم و داستان بعضی دیگر را نقل نکردیم».[۵] و در جای دیگر بیان می دارد: «ما پیش از تو رسولانى فرستادیم سرگذشت گروهى از آنان را براى تو بازگفته، و گروهى را براى تو بازگو نکرده ایم....».[۶] و همه‌ی اینها می‌تواند مؤید این گفته دین‌شناسان باشد که در بین همه‌ی اقوام، دینی وجود داشته است. رابرت هیوم در کتاب ادیان زنده جهان می‌گوید: «در تاریخ بشر هرگز قبیله‌ای وجود نداشت که به گونه‌ای دین نداشته باشد». وی می‌گوید: دین وجه امتیاز اصلی بشر (با حیوانات )است.[۷] طبیعتا باید میان ادیان زنده جهان و دین‌هایی که امروزه از بین رفته‌اند فرق گذاشت. وی می‌گوید: «آسیا محل تولد تمام ادیان زنده جهان است».[۸] اما از تعدادی از ادیان مرده در بقیه‌ی نقاط جهان نام می‌برد که نشان می‌دهد انبیا به عنوان دارندگان دین الهی در همه‌ی مکان‌هایی که انسان‌هایی زندگی کرده‌اند وجود داشتند. وی می‌گوید: «...ادیان مصر قدیم در آفریقا، ادیان مکزیک و پروی باستان در امریکا و ...».[۹] پس مسلماً پیامبرانی زیادی بودند که خداوند نام آنها را در قرآن نبرده است.[۱۰] و آنچه قرآن مجید بیان کرده صرفا سرگذشت پیامبرانی است که در منطقه‌ی خاورمیانه بودند و شاید هدف قرآن از ذکر این دسته از پیامبران، استفاده‌های تربیتی مردم از سرگذشت آنان بوده است؛ زیرا تنها تاریخ و آثار اقوام اینان در دست‌رس مردم آن زمان بود و شناخت‌شان برای مردم آن زمان آسان‌تر بود. بر همین اساس قرآن در جاهایی که از این پیامبران نام می‌برد، مردم را به دیدن آثار و ویرانه‌های تمدن اقوامی که آن پیامبران را انکار می‌کردند، دعوت می‌کند و می‌فرماید: «در زمین مسافرت کنید و عاقبت کسانی را که تکذیب کردند ببینید».[۱۱] (و از آنان عبرت بگیرید). از این جهت اگر حکایت حضرت موسی(ع) بیشتر به میان آمده مناسبت‌‎هایی است که برای عبرت دیگران تذکّر آن لازم بوده است و روبرویی‌‎هایی است که مسلمانان با اهل کتاب داشتند. این احتمال نیز داده شده است که؛ ظهور تمدن‌ های مختلف در خاورمیانه بوده است و به گفته‌ی باستان‌شناسان و کسانی که در تاریخ تمدن اقوام و ملل مطالعه می‌کنند اولین نمونه ‌ها در این منطقه شکل گرفته بود؛ از این‌رو ضرورت بعثت پیامبران در این منطقه را در پی داشت. البته، باید توجه داشت که شرایط و ملاحظات بسیار در انتخاب و گزینش پیامبر مورد ملاحظه است که خداوند خود از آن آگاه است. و شاید بتوان گفت که در سرزمین‌‎هایی مانند: فلسطین، جزیرة العرب، مکّه و مدینه، رجال دین و مردان خدا و کسانی که آمادگی قبول دعوت حق را داشته‎ باشند بیشتر پرورش می‎یافته‌‎اند، چنان‌که مثلاً در یونان، فلاسفه بیشتر زمینه‌ی پیدایش داشتند. در هر حال، این امری الهی است و خدا از همه داناتر به آن است؛ هر چه که باشد و به هر جهتی که باشد این پیامبرانی که در قرآن مجید یاد شده‌‎اند از این سرزمین‌های مبارک برخاسته‌‎اند و در این جای هیچ بحثی نیست که همه‌ی ادیان بزرگ موجود در جهان امروز، در خاورمیانه متولد شده‌اند و در طی قرون متمادی بقیه‌ی ادیان را در خود هضم کرده و پیروان آنها را به تبعیت از خود دعوت کرده‌اند. اگر امروز دینی مانند مسیحیت در سراسر اروپا و قاره آمریکا طرف‌داران زیادی دارد، مسلماَ منشأ پیدایش آن مانند همه‌ی ادیان ابراهیمی در آسیا و به طور احض در خاورمیانه بوده است. امّا این بدان معنا نیست که پیامبران الهی در بقیه‌ی نقاط جهان نبودند و اگر امروز غیر از این ادیان بزرگ، دینی دیگر یافت نمی‌شود نشانه‌ی آن نیست که هرگز نبوده است، بلکه اگر با کاوش‌های قطعی تاریخی وجود پیامبری الهی در غیر از آسیا و خاورمیانه ثابت شود به طور حتم مورد قبول واقع می‌شود. امروز به خوبی نشانه‌های از خداپرستی -اگر چه ضعیف و یا تحریف شده- در قبایل بدوی و یا سرخپوستان قاره آمریکا دیده می‌شود که نشانه از تعالیم پیامبران الهی است. بنابر این، از آغاز خلقت در هر جایی که انسانی زندگی می‌کرد، خداوند برای بیان و ابلاغ تکالیف خود به آنان پیامبران زیادی را فرستاده است، اما اسامی و سرگذشت همه‌ی آنها به صورت تفصیلی در کتاب‌های آسمانی و از جمله در قرآن بیان نشده است. البته این کار با توجه به اهدافی که قرآن در پی آن بود، لزومی هم نداشت.[۱۲] [۱]. نحل، ۳۶. [۲]. فاطر، ۲۴؛ اسراء، ۱۵؛ طه، ۱۳۴. [۳]. علاوه بر این، حکمت و عدالت الهی لازمه‌‌اش هدایت آحاد ملت در هر عصر و نسلی است. [۴]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار ج ۱۱، ص ۲۱، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق. «قال الطبرسی رحمه الله روی عن علی ع أنه قال بعث الله نبیا أسود لم یقص علینا قصته و اختلف الأخبار فی عدد الأنبیاء فروی فی بعضها أن عددهم مائة ألف و أربعة و عشرون ألفا و فی بعضها أن عددهم ثمانیة آلاف نبی أربعة آلاف من بنی إسرائیل و أربعة آلاف من غیرهم بِآیَةٍ أی بمعجزة و دلالة...». [۵]. نساء،۱۶۴. [۶]. غافر ، ۷۸. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ ...». [۷]. رابرت هیوم، ادیان زنده جهان، ص ۱۷. [۸]. همان، ص ۳۰. [۹]. همان، ص ۲۹. [۱۰]. ر. ک: مصباح یزدی، آموزش عقائد، ص ۲۳۷، تهران، سپهر، چاپ چهارم، ۱۳۷۹ ش. [۱۱]. نحل، ۳۶. [۱۲]. «وجود پیامبران در غیر آسیا و خاورمیانه»، ۲۵۰۳؛ «اسامی پیامبران»، ۳۲۱۰۲؛ «محل دفن برخی از پیامبران»، ۱۲۶۴۸. https://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa۵۹۶
میهمان
کتابهای آسمانی به کی ها نازل شده است
پرسمان
سلام علیکم، پاسخ اجمالی: از آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که همه انبیاء برنامه عملی و کتاب داشتند و در وجود کتاب برای آنها هیچ تردیدی وجود ندارد، چون صراحت قرآن این حقیقت را بیان می‌کند و نام مشترک همه کتاب های آسمانی صحف بوده است.
پاسخ تفصیلی:
خداوند متعال پیامبران خود را همراه با کتاب آسمانی و قوانین بر مردم نازل کرد تا مردم را به راه و رسم زندگی درست که تأمین کننده سعادت ابدی آنهاست آشنا کنند و آنها را تعلیم و تربیت و تزکیه نمایند و از کج روی و انحراف و متابعت هوی نفس و شیطان باز دارند، چون اعمال انسان اگر صالح نباشد مرتع شیطان خواهد بود و گرنه در جایی که برای حضور شیطان زمینه ای نباشد، شیطان هرگز در آن راه نخواهد یافت. انبیاء با تعلیم و تربیت و تزکیه، این راه را بر شیطان می بندند، ابزار انبیا برای برچیدن مراتع شیطان و راههای نفوذ او کتاب آنهاست که از سوی خداوند برای انسان به ارمغان آورده اند.[۱]انبیای الهی کتابهای بزرگی از سوی خدا برای هدایت بشر آورده اند، از جمله کتابهای مهم انبیاء که تاکنون آثاری از آنها بر جای مانده، کتاب عهد عتیق و کتاب عهد جدید مجموعه ای تحت عنوان تورات و انجیل است که در تورات کتابهایی منتسب به انبیای دیگر نیز وجود دارد. مهمترین کتاب آسمانی که بدون هیچ نقص و کاستی اکنون در دسترس بشر است قرآن کریم است که آخرین کتاب آسمانی است.علامه مجلسی از سید بن طاوس روایت می کند که در صحف حضرت ادریس دیدم که ثلث آخر شب جمعه ۲۷ ماه رمضان حق تعالی کتابی به لغت سریانی در بیست و یک ورق بر حضرت آدم نازل گردانید و آن اول کتابی است که خداوند از آسمان به زمین فرو فرستاد تا بندگان خود را بدین وسیله هدایت و ارشاد فرماید. در این اوراق کتاب آدم یک میلیون لغت و تمام لغات زبانها وجود داشت، که خداوند هر لغتی را به او آموخت و در این کتاب دلایل توحید و واجبات احکام و حلال و حرام شریعت ها و سنتها را با حدود آن بر آدم بیان فرمود. و این حدیث با قرآن مطابقت دارد چون در قرآن آیاتی هستند که چنین مضمونی را بیان می کنند: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ»[۲] ما پیامبران خود را با دلایل روشن همراه کتاب آسمانی و قوانین الهی به سوی مردم فرو فرستادیم. از آیات قرآن به این نتیجه می رسیم که همه انبیاء برنامه عملی و کتاب داشتند و در وجود کتاب برای آنها هیچ تردیدی وجود ندارد، چون صراحت قرآن این حقیقت را بیان می کند، حضرت نوح نیز یکی از انبیای اولوالعزم است که تعدد آنها پنج پیامبر است که دارای شریعت و کتاب آسمانی بودند و پیامبران بعد از آنها ملزم به اطاعت از کتاب آنها بودند.[۳]بر اساس بیان روایات معتبر ادریس پیامبر کتاب داشت و حضرت آدم کتابی برای عمل داشت.[۴]نوح ـ علیه السلام ـ نیز کتابی داشت که بخشهایی از کتاب او در آیات قرآن سوره نوح و سوره های دیگر آمده است که محور دعوت او خداپرستی بوده. نام کتاب حضرت نوح براساس روایات اسلامی تصریحاً بیان نشده است و در قرآن نیز از نام کتاب آن پیامبر عظیم الشأن سخنی نیامده است. صحف درباره نام کتاب آسمانی حضرت ابراهیم شهرت دارد که نام اختصاصی کتاب آن حضرت نیست چنانکه در قرآن از کتاب موسی و به بخش هایی از تورات با نام صحف یاد شده است.[۵] پس صحف نام اختصاصی کتاب ابراهیم و نوح(ع) نیست، بلکه صحف به معنی لوح ها به کتابهای آسمانی دیگر نیز گفته شده. مرحوم علامه طباطبائی در المیزان می فرماید: کلمه صحف جمع صحیفه است که به معنای هر چیزیست که در آن می نویسند (از قبیل کاغذ و لوح های سنگی و فلزی و امثال آن و در کلام خدا نیز به اجزائی از کتب آسمانی صحف اطلاق شده.)[۶] چنانکه قرآن چنین می فرماید: «إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی»[۷] همانا این حقیقت که (آخرت بهتر و جاویدان و ابدی است) در کتاب پیامبران پیشین نیز آمده همانطوریکه در قرآن این خبر به مردم می رسد. در کتاب ابراهیم و موسی نیز آمده است. بر اساس این آیه، صحف به کتابهای تمام پیامبران گفته می شود و نام کتاب خاص نیست. یا در آیه دیگر درباره کتابهای آسمانی پیامبران چنین یاد شده: «أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولی»[۸]«لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسی» در این آیه از تورات با نام صحف یاد کرده است. یا در آیه: «رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً»[۹] که از قرآن به نام صحف یاد شده است، بنابراین قرآن نیز یکی از صحف پاک خداوند است که به انبیاء نازل شده. چنانکه به تورات هم صحف گفته شده و هم الواح و بنابر نقل المیزان امام صادق فرموده است که تمامی آن صحف ما محفوظ است، و پیامبر به ابوذر فرموده... خداوند صد و چهار کتاب نازل فرموده که ده صحیفه از آن بر آدم و پنجاه صحیفه بر شعیب و سی صحیفه بر ادریس و ده صحیفه بر ابراهیم و چهار صحیفه باقی تورات و انجیل و زبور و فرقان است.[۱۰]از آنچه تحقیق شد به این نتیجه می توان رسید که تمامی انبیای الهی دارای کتاب آسمانی بودند و حضرت نوح نیز دارای کتاب بود، صحف نام مشترک برای تمامی کتابهای پیامبران است یا به قسمتهایی از کتابهای مقدس آسمانی صحف گفته شده چنانکه براساس آیات مختلف قرآن آنرا بررسی و ثابت کردیم.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. تفسیر المیزان، علامه طباطبائی، ج۲۰.۲. تفسیر نمونه مکارم شیرازی، جلد آخر.۳. تاریخ انبیا و قصص قرآن عماد زاده.۴. قصص القرآن، رسولی محلاتی.۵. قصص القرآن، جزایری.[۱] . ر.ک. قرآن کریم، تفسیر سوره جمعه، آیه ۲، ر.ک. طباطبائی، محمدحسین، المیزان تفسیر سوره جمعه و ر.ک. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، سوره جمعه.[۲] . ر.ک. عمادزاده، عمادالدین حسین، تاریخ انبیاء، تهران، انتشارات اسلام، ۷۴، ص۱۶۹.[۳] . ر.ک. عمادزاده، پیشین، ص۱۹۰.[۴] . همان، ص۱۹۱.[۵] . اعلی/۱۸.[۶] . ر.ک. طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی همدانی، تهران، امیرکبیر و رجاء، چاپ چهارم، ۱۳۷۰، ج۲۰، ص۷۷۶.[۷] . اعلی/۱۷ و ۱۸.[۸] . طه/۱۳۳.[۹] . بینه/۲.[۱۰] . ر.ک. علامه طباطبائی، پیشین، ج۲۰، ص۶۳۸.
میهمان
سلام با توجه به ایه های ۴۲ و ۴۴ سوره نمل و همچنین از آنجائیکه دین اسلام از حضرت ادم همه انبیاء را قبول دارد میشود گفت هدف از ابتدا دین اسلام بوده و دین اسلام مختص حضرت محمد نیست. یا اینکه معنی و منظور دو ایه فوق چیز دیگریست؟ ممنون
پرسمان
سلام علیکم، دین همه انبیای الهی یک حقیقت واحده ای بوده است و به تناسب و اقتضائات زمانی و مکانی بخشی از آن توسط پیامبری بیان و در میان مردم ترویج می شد.
موضوع آیات مورد اشاره دین اسلام نیست و مقصود از مسلمین تسلیم بودن در برابر خداوند متعال است.
برای مطالعه بیشتر به تفسیر نمونه و... ذیل آیات سوره نمل مراجعه شود.
میهمان
بنام خدا جواب دهی ضعیف وبدرستی جواب نمیدهد حاشیه میرود چیزی دستگیر خواننده نمیشه متاسفانه
پرسمان
سلام علیکم، پیش از حضرت محمد صلی الله علیه و آله , خالد بن سنان پیامبر بود و قومش به او ایمان نیاوردند .
دختر خالد بن سنان تا زمان پیامبر زنده بود . پیامبر را ملاقات کرد و ایمان آورد . پیامبر به او احترام زیادی کرد . (۱)
این پیامبر در سرزمین عدن وطن داشت و فرشته بر او ظاهر می شد و او را از حقایق غیبی آگاه می ساخت . او مردم یمن را به دین عیسی ع دعوت می کرد . (۲) در بحار الانوار داستان جالبی در باره این پیامبر ذکر کرده است .
پاورقی
۱- بحار الانوار ج ۱۴ ص ۴۴۸ ح ا, ۲ و ۳ و شرح فصوص , فص خالد بن سنان .
۲- ناسخ التواریخ رحلی جلد حضرت عیسی ع ص ۲۹۴.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.