پیامبر و عایشه ۱۳۹۲/۰۹/۱۶ - ۹۹۱۲ بازدید

با سلام. علت اینکه پیامبر(ص) به عایشه علاقه زیاد داشتند چه بود؟ آیا ایشان نمی‌دانستند که او بعدها فتنه‌های بسیار به پا خواهد کرد و دشمن درجه یک اهل بیت خواهد شد؟

با سلام. برای رسیدن به پاسخ به این مطالب توجه فرمایید.
اول آن‌که علاقه زیاد پیامبر به عایشه افسانه سرایی برخی متعصبان سنی مذهب است. دلایل متعدد این سخن را می‌توان در مطالب زیر یافت:
حسادت از آن دسته رذائل اخلاقی بشمار می‌رود که در دین و شریعت اسلامی به شدت مورد نکوهش واقع شده‌است. حسادت و تکبر بود که ابلیس را به نافرمانی از امر خداوند کشاند و موجب کفر وی شد. بروز حسادت در شخصیتهای تاریخی می‌تواند بازتاب اجتماعی خاصی را دنبال کند و نیز روشن‌کننده بسیاری از حقائق شود. در این مقاله به این صفت رذیله در شخصیتی می‌پردازیم که در چند فتنه نقش اصلی را بازی کرده و حسادتهای او نفاق را در دلش بارور نموده، یعنی عایشه دختر ابوبکر. برخی با جانب داری از عایشه در فتنه‌ها، او را مجتهدی دانسته‌اند که به علم خود عمل کرده و احتمال خطاء را در وی نفی نکرده‌اند؛ اما با شناخت مقداری از کردارش به این نتیجه می‌رسیم که او اساسا با تصمیمات احساسی خود در برابر حق ایستادگی و مخالفت می‌کرده.

1. اذیت پیامبر(ص)
گاهی از شبها که پیامبر(ص) برای عبادت از بستر برمی‌خواست و یا به زیارت اهل‌قبور به بقیع می‌رفتند، عایشه را غیرت زنانگی می‌گرفت و خود شخصا به تعقیب آن حضرت می‌رفت و یا کنیزش را به تعقیب می‌فرستاد.[1] آن حضرت نیز به وی خطاب می‌کرد که آیا گمان داری که خداوند و پیامبرش بر تو ستم روا می‌دارند. باز هم گرفتار شیطانت شده‌ای. وای بر تو (عایشه) اگر می‌توانستی چه‌ها که نمی‌کردی.[2] روزی پیامبر(ص) شکایت او را به پدرش ابوبکر نمود، درحالی که او بی‌شرمانه در حضور پدرش به پیامبر(ص) گفت: عدالت داشته باش (در موقعیتی دیگر عایشه نسبت به پیامبر(ص) خشمگین بود و گفت: توئی که گمان می‌کنی فرستاده خدائی؟) که سیلی محکمی از پدرش دریافت نمود بطوریکه از دهانش خون جاری شد.[3] وی احترام پیامبر(ص) را حتی در نماز نگاه نمی‌داشت و پای خود را در محل سجده آن حضرت قرار می‌داد[4] و مثل جنازه جلوی آن حضرت دراز می‌کشید و به این مطلب افتخار می‌کند،[5] تا اینکه خود پیامبر(ص) در حالت سجده پای او را از محل سجده دور می‌کردند.[6]

2. نافرمانی از دستورات خداوند و پیامبر(ص)
نافرمانی او از دستورات قرآن و پیامبراکرم(ص) را در چند مورد می‌توان پی‌گیری کرد که برخی شخصی و برخی جنبه سیاسی دارد:
الف. از نافرمانیهای وی اطلاع دادن او به ابوبکر و عمر و ابوعبیده برای برگشتن از سپاه اسامه است.[7]
ب. دیگر نافرمانی وی با دستور خداوند و پیامبر(ص) زمانی است که او برای مبارزه با امیرالمومنین علی(ع) به بصره لشگرکشی می‌کند و جنگ جمل را می‌آفریند.[8]
ج. او بود که دستور تیر باران بدن مطهر امام‌حسن(ع) را صادر کرد و برخلاف دستور صریح خداوند مبنی بر مودت به ذوی القربی عمل نمود.[9]

3. بدگوئی از خدیجه(س)
پیامبر(ص) هر روز از خدیجه یاد می‌کرد و عایشه حسادت می‌کرد. عایشه از آن حضرت بدگوئی می‌کند و می‌گوید: او پیرزنی ...بود که خداوند بهتر از آن را به شما عطاء کرده‌است. پیامبر(ص) از این گفته به شدت ناراحت می‌شود و می‌فرماید: خداوند بهتر از او را به من نداده است....[10] همچنین وقتی هاله خواهر خدیجه به دیدار پیامبر(ص) می‌آمد، آن حضرت به یاد خدیجه می‌افتاد، عایشه به شدت ناراحت می‌شد و به پیامبر(ص) می‌گفت: از پیرزن بی‌دندان قریش نگو، او قبلا مرده است و خدا بهتر از آن را به تو عنایت فرمود. با این کلام نسبت به خدیجه (س) بی احترامی می‌کرد.[11] عایشه می‌گوید با اینکه خدیجه را ندیده بودم اما به هیچ کدام از زنان پیامبر(ص) چون خدیجه احساس حسادت نمی‌کردم.[12]

4. اهانت به علی(ع) در حضور پیامبر(ص)
اصحاب در حضور پیامبر(ص) بودند و عایشه پشت سر آن حضرت نشسته بود و امیرالمومنین(ع) وارد شد و ایشان به اشاره پیامبر(ص) کنار او و عایشه قرار گرفت. در این هنگام عایشه او را هل داد و با غضب گفت: جائی برای نشستن جز دامن من پیدا نکردی. پیامبر(ص) نیز با غضب فرمودند: ای حمیراء، من را در مورد علی(ع) اذیت نکن.[13] یکی از کارهائی که با ارتکاب آن، مورد عتاب دیگر زنان واقع شد، عقده گشائی و خوشحالی او از خبر شهادت حضرت امام علی(ع) بود که با این شعر ابراز نمود.[14]
فالقت عصاها فاستقرت بها النوی کمــا قر عینا بالایاب المــــسافر
امیرالمومنین علی(ع) می‌فرماید: خوی زنانه او (عایشه) دیده عقلش را بسته بود و شراره کینه او با من در دلش چون کوره آهنگران زبانه می‌کشید.[15]

5. اذیت نمودن فاطمه(س)
روزی عایشه با فریاد به فاطمه(س) می‌گفت: ای دختر خدیجه به خدا قسم تو برای مادرت نسبت به ما برتری می‌دانی، کدام برتری؟! او هم مانند بعضی از ما بود. فاطمه(س) این کلام را شنید و وقتی به پیامبر(ص) نگاه کرد، گریه‌اش جاری شد. پیامبر(ص) با غضب جواب عایشه را دادند.[16] ابن‌ابی‌الحدید به نقل از استادش می‌گوید: فاطمه دل پری از دست عایشه داشت؛ زیرا زنان مدینه سخنان نیشدار عایشه را برای وی نقل می‌کردند.[17]

6. حسادت به ماریه
عایشه می‌گوید: ماریه زنی زیبا بود و مورد علاقه رسول الله(ص)، چون از نزدیک علاقه آن حضرت را به او می‌دیدیم به بد رفتاری با وی برآمدیم؛ بخصوص وقتی که ابراهیم را به دنیا آورد. تا اینکه ماریه از دست ما به رسول الله (ص) شکایت برد و آن حضرت خانه وی را تغییر دادند. روزی پیامبر(ص) در حالی که ابراهیم در دست ایشان بود به عایشه فرمودند: ببین چقدر به من شباهت دارد. عایشه در جواب گفت: نه هیچ شباهتی به شما ندارد.[18]

7. بهتان منافقین به ماریه و فرزندش ابراهیم و تأیید عایشه
وقتی منافقین برای بد نام کردن پیامبر(ص) توطئه بهتان و افتراء به ماریه را پیش گرفتند، در داخل خانه پیامبر(ص) نیز عایشه به حمایت از منافقین پرداخت و به پیامبر(ص) گفت: که ابراهیم فرزند تو نبود!! بلکه فرزند جریح قبطی پسر عموی ماریه است.!! پیامبر(ص) فرمودند (اگر راست گفته باشی و برای تحقیق) امیرالمومنین علی(ع) را به دنبال جریح فرستاد تا اینکه بعد از تحقیق او را بکشد؛ اما ماجرا چنین شد که این بهتان و افتراء را امیرالمومنین(ع) کشف کرد و به آن حضرت خبر داد و عایشه از اینکه این ماجرا و توطئه با تلاش امیرالمومنین علی(ع) از بین رفت ناراحت شد. [19]

8. اهانت به ام‌سلمه
او و حفصه لباس و پوشش ام سلمه را مسخره کردند و گفتند: شالی که او از دوش خود رها کرده مانند زبان سگ است.[20] و نیز زمانی ام‌سلمه برای پیامبر(ص) غذائی آماده کرد و آن حضرت در خانه عایشه بودند. عایشه غیرت کرد و با سنگی آن ظرف را شکست. وی در حضور پیامبر(ص) با ظرف غذای حفصه و صفیه نیز چنین کرده بود.[21] به گفته بخاری در صحیح خود زنان پیامبر(ص) دو حزب بودند یکی به سرکردگی عایشه و دیگری ام سلمه.[22]

9. نسبت دروغ به پیامبر(ص) و اغواء برخی زنان
پیامبر(ص) زنی به نام سبأ (سناه) از بنی صعصعه به عقد خویش در آورد. زیبائی او باعث شد تا عایشه و حفصه نسبت به او حسادت کنند و سبب جدائی او از پیامبر(ص) شوند. به او گفتند که اگر رسول‌الله(ص) را دیدی بگو: از تو به خدا پناه می‌برم؛ زیرا ایشان از این سخن خشنود خواهد شد.[23] این حسادت را نیز نسبت به اسماء دختر نعمان و ملیکه دختر کعب و فاطمه دختر ضحاک و عمرة و جونیه و غزیه و ضباعه، اجراء کردند.[24]

10. درغگوئی وی در حضور پیامبر(ص) برای بدبینی به زینب بنت جحش
پیامبر(ص) از خانه زینب به خانه عایشه رفت، در حالی که شربتی از عسل نوشیده بودند. عایشه به آن حضرت گفت: از دهان شما بوی مغافیر (گیاهی بدبو) می‌آید. پیامبر(ص) فرمود: اینطور نیست او به من شربتی از عسل داده‌است، در این هنگام (برای از بین رفتن نقشه عایشه) آیه نازل شد که چرا چیزی را که خداوند بر تو حلال کرده تو برخودت حرام می‌کنی.[25]

11. فخرفروشی حفصه و عایشه نسبت به صفیه بنت حی
روزی پیامبر(ص) صفیه را دید که گریه می‌کند، از علت آن پرسیدند؛ گفت: عایشه و حفصه از من عیب جوئی می‌کنند (به او می‌گفتند ای دختر یهودی). پیامبر فرمود: چرا نگفتی پدرم هارون و عمویم موسی و همسرم محمد(ص) است.[26] همچنین وقتی رسول الله(ص) در لحظات آخر عمر بود، صفیه بسیار ناراحت بود و آرزو می‌کرد که او به جای پیامبر(ص) در حالت احتضار باشد. این سخن صفیه از طرف برخی (عایشه و..) حمل بر تظاهر و ریا شد. اما پیامبر(ص) در آن حالت فرمود : صفیه حقیقت را ابراز می‌کند.

12. کتک کاری با سوده بنت زمعه
روزی عایشه دید سوده این شعر را می‌خواند: قبیله تیم و عدی (کنایه از ابوبکر و عمر) به دنبال این هستند که برای خود همپیمانانی ( برای غصب خلافت). بیابند. عایشه به حفصه گفت که او دارد به من و تو کنایه می‌زند و به همین دلیل سوده را به باد کتک گرفتند.[27]

13. توهین به خوله و ملیکه
خوله دختر حکیم خودش را برای پیامبر(ص) بدون مهریه بخشید؛ اما عایشه مانع از این ازدواج شد و گفت: آیا برای یک زن خجالت آور نیست که خود را به مردی ببخشد و بدون مهر خواستار همسری او شود.[28] ملیکه دختر کعب نیز بعد از فتح مکه با تیغ حسادت عایشه برخورد نمود و به او گفت: آیا خجالت نمی‌کشی از اینکه با قاتل پدرت ازدواج کردی.[29]

نکته
عایشه دختر ابوبکر چنین زندگانی پرماجرائی در دوران حضور پیامبر(ص) داشت و بعد از آن حضرت از بزرگترین فتنه‌گرانی شد که سیاستهای ضد ولایت را رهبری می‌کرد. فتنه جمل از بزرگترین معضلاتی بود که با حضور او به نبردی خونین تبدیل شد و مصیبتی بر دامن جامعه اسلامی نشاند. کردار و حسادتهای عایشه مقدمه‌ای برای شناخت اعمال وی در فتنه جمل است.[30]
در پاسخ به این سوال شما: آیا ایشان نمی‌دانستند که او بعدها فتنه‌های بسیار به پا خواهد کرد و دشمن درجه یک اهل بیت خواهد شد؟ باید گفت:
اینکه پیامبران و ائمه علیهم السلام علم غیب داشتند ، از ضروریات مذهب تشیع است و با دلایل قطعی از کتاب و سنت و عقل اثبات شده است ؛ از جمله می‌دانستند که کی شهید می‌شوند ، چه کسی آن‌ها را به شهادت می‌رساند و چه اتفاقاتی بعد از آنان می افتد و ... اما باید به این نکته اساسی توجه کرد که پیامبران و ائمه علیهم السلام در زندگی اجتماعی خودشان وظیفه داشتند که همانند انسان‌های معمولی رفتار کنند و وظیفه نداشتند که به علم باطنی و دانشی که خداوند به آن‌ها اعطاء کرده بود ، عمل کنند ؛ مثلاً پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله با این که علم غیب داشتند ؛ اما در قضاوت‌های خود در بین مردم به علم غیب عمل نمی‌کردند ؛ بلکه بر طبق موازین شرعی ، از مردم شاهد و بینه می‌خواستند و شاهد و بینه بر طبق ادعای هر کس بود ، به نفع او رأی می‌داد ؛ چنانچه مرحوم کلینی رحمت الله علیه در کتاب شریف کافی این روایت صحیح السند را نقل می‌کند که پیامبر فرمود : من در میان‌ شما با استناد به‌ شاهد و یمین قضاوت‌ می‌کنم‌ . برخی‌ از شما در اثبات ‌ادعای‌ خود از دیگری زیرک‌تر است‌ ؛ پس هر کدام از شما اگر از مال‌ برادرش‌ چیزی‌ را به‌ سود او گرفتم‌ و به ‌او دادم‌ ( در حالی که خود شما می‌دانید که مال شما نیست ) آن‌ مال‌ همانند پاره‌ای‌ از آتش‌ است‌. (الکافی - الشیخ الکلینی - ج 7 - ص 414 . تهذیب الأحکام - الشیخ الطوسی - ج 6 - ص 229 و ...)
مقصود این است که من وظیفه ندارم بر طبق علم باطنی خودم که خداوند به من داده است ، در میان شما قضاوت کنم ، من بر طبق بینه ، شاهد و یمین قضاوت می‌کنم و هر کس بر ادعای خویش دلیلی داشت به سود او رأی خواهم داد ؛ چه آن شخص راست بگوید یا دروغ ؛ اما اگر کسی (با شیطنت) زرنگ‌تر بود و توانست مال برادرش را به ناحق غصب کند ، آن قطعه از مال برای او قطعه‌ای از آتش جهنم خواهد بود .
در نتیجه با توجه به این حدیث و امثال آن متوجه شدید که پیامبر اکرم وظیفه داشتند که همانند مردم عادی و همانند یکی از آن‌ها زندگی کند . اگر قرار باشد که پیامبر و ائمه معصومین به علم الهی خود مسائل آینده را حل کنند نظام اجتماعی که خداوند خواهان آن بود به هم می خورد .
ضمن اینکه پیامبر اکرم و ائمه معصومین برای تمامی مردم در تمامی شئونات زندگی الگو و نمونه هستند و مردم نیز وظیفه دارند که به آن بزرگواران اقتدا کرده و از نحوه زندگی آن‌ها الگو برداری کنند ، اگر قرار باشد که آن‌ها زندگی غیر عادی داشته باشند و بر طبق علم غیب رفتار کنند ، نمی‌توانند برای مردم الگو باشند و مردم نمی‌توانند از آن‌ها الگو برداری کنند .
بعد از بررسی این موضوع حال می پردازیم به اصل بحث و آن اینکه ازدواج پیامبر با عایشه و حفصه و پذیرش اسلام امثال بنی امیه هم از همین قبیل است یعنی با اینکه پیامبر می دانست که این ازدواج چه عواقبی را در پیش دارد ولی مامور به اجرای ظواهر بود گو اینکه در بسیاری از موارد دیگر هم حضرت از علم غیب خود برای پیشبرد اهدافش استفاده نکرد و فقط زمانی استفاده می کرد که وحی الهی ایشان را امر به اجرای آن می فرمود. در نتیجه پیامبر نمی توانست مسلمانان را از یکدیگر جدا کرده و خوب و بد را علنا معرفی کند، ایشان تنها مامور بود که مفاسد و منافع و عواقب خوبان و بدان را گوش زد کند و سعی در هدایت آنان داشته باشد لذا می بینیم که وقتی ابوبکر و عمر و بنی امیه و امثال آنان اسلام می آورند پیامبر اسلام آنان را قبول می فرماید. در غیر این صورت اگر پیامبر در آن شرایط سخت صدر اسلام اگر به گلچین کردن مسلمانان واقعی از غیر واقعی می پرداخت به هیچ وجه اسلام در زمان کوتاه چنین گسترش پیدا نمی کرد و اهداف عالی آن حضرت از بین می رفت.
همچنین به این نکته هم توجه داشته باشید که اگر این خلفا و حامیان آنان می گذاشتند که نهال اسلام به دست صاحبان اصلی آن بیفتد تمام کسانی که اسلام اختیار کرده بودند به تدریج هر چه عمیقتر با اسلام آشنا شده و اسلام در عمق جان و روح آنان جای میگرفت، چون وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله از دنیا رفت نهال اسلام تازه جان گرفته بود و بسیاری از مسلمانان تازه به دین اسلام گرویده بودند و هنوز با احکام و اعتقادات اسلام آشنایی نداشتند و لذا این نهال به مراقبت و پرورش اهل آن نیاز داشت که متاسفانه این نهال را از صاحبش ربودند و به بیراهه کشاندند.
به علاوه اینکه اگرچه بسیاری از مردم آن زمان تازه مسلمان بودند یا به ظاهر مسلمان شده بودند ولی همین اسلام ظاهری هم سبب می شد که بسیاری از قبایل دیگر که هنوز مسلمان نشده بودند با دیدن این جریانات به اسلام گرایش پیدا کنند چون می دیدند که تمام قبایل و همسایگان آنان به تدریج در حال اسلام آوردن بودند و نیز مبلغان پیامبر در تمام سرزمینهای جزیره العرب و غیر آن در حال ترویج اسلام هستند لذا برای عقب نماندن از قافله هم که شده اسلام می آوردند و همین باعث گسترش اسلام می شد، حال شاید بگویید این اسلام چه فایده ای می تواند داشته باشد؟ در جواب میگوییم اگر می گذاشتند که خلافت به اهلش برسد، ائمه معصومین علیهم السلام به محکم کردن عقاید این تازه مسلمانان یا مسلمان نماها می پرداختند و با تعلیم اسلام واقعی در فرصت مناسبی که بعد از پیامبر داشتند می توانستند بنیادهای فکری این تازه مسلمانها را محکم کنند و با کار هم اسلام گسترش پیدا می کرد و هم عقاید مردم محکم و قوی می شد. ولی متاسفانه می بینیم که خلفا نتوانستند این وظیفه مهم را انجام دهند و فقط به کشورگشایی ادامه دادند و در نتیجه همان تازه مسلمانان قبلی هم در دین اسلام استوار نماندند و اسلام از مسیر واقعی آن فاصله گرفت.



------------------------------------------------------
[1] - نویری، شهاب الدین؛ نهایة الأرب فی فنون الأدب، قاهره، دارالکتب و الوثاق القومیه، 1323هـ ق، اول، ج 18، ص 361
[2] - واقدی، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، بیروت، دارالکتب العلمیة، دوم، 1418، ج2، ص 157
[3] - صالحی دمشقی، محمد بن یوسف؛ سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیر العباد، بیروت ، دار الکتب العلمیه، اول، 1414، ج 9 ، ص 70
[4] - کلینى، محمد بن یعقوب؛ الکافی، تهران، دار الکتب الإسلامیة ، 1365ش، ج3،ص299
[5] - صالحی دمشقی، محمد بن یوسف؛ پیشین، ج 8 ، ص 106و عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1415هـ ق، ج 8 ص 231
[6] - صدوق، محمد بن علی بن بابویه ؛ من لایحضره الفقیه، قم ، انتشارات جامعه مدرسین ، 1413هـ ق، ج1، ص 247و طریحی، فخرالدین؛ تهران، نشر مرتضوی، سوم، 1357ش،ج4، ص 29
[7] - دیلمی، حسن بن ابى الحسن ؛ إرشاد القلوب، انتشارات شریف رضى، 1412 هـ ق، ج2، ص 338
[8] - مجلسی، محمد باقر؛ بحار الانوار ، بیروت، موسسة الوفا، 1404 هـ ق، ج30، ص19
[9] - کلینى، محمد بن یعقوب؛ پیشین، ج1، ص 300
[10] - فتال نیشابوری، محمد بن حسن؛ روضه الواعظین، قم، انتشارات رضی، بی‌تا، ج 2 ص 269 و عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1415هـ ق، ج 8 ص103و حلبی شافعی، ابوالفرج؛ السیره الحلبیه، بیروت، دارالکتب العلمیه، دوم، 1427هـ ق، ج 3، ص 440
[11] - عسقلانی، ابن حجر؛ الاصابة، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1415هـ ق، ج 8،ص 339 و دمشقی، ابن کثیر؛ البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، بی‌تا، ج 3 ، ص 128
[12] - نویری، شهاب الدین؛ پیشین، ج 18، ص 172و 261 و ابن‌طاوس، علی بن موسی؛ الطرائف، قم، چابخانه خیام، 1400هـ ق، ج1، ص 291
[13] - هلالى کوفى، سلیم بن قیس؛ کتاب سلیم بن قیس، قم ، انتشارات الهادی، 1415 هـ ق، ص 747
[14] - طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الامم والملوک، بیروت، دارالتراث، دوم، 1387هـ ق، ج5، ص 150
[15] - معتزلى، ابن ابى الحدید؛ شرح نهج البلاغة، قم، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى، 1404 هـ ق،ج9، ص 189
[16] - صدوق، محمد بن علی بن بابویه ؛ الخصال، قم ، انتشارات جامعه مدرسین ، 1403هـ ق، ج2، ص405و
[17] - معتزلى، ابن ابى الحدید؛ پیشین، ج9، ص193
[18] - واقدی، محمد بن سعد؛ پیشین، ج 8، ص 171و ج 1، ص 109
[19] - قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم؛ تفسیرالقمی، قم، موسسه دارالکتاب ، 1404هـ ق، ج2 ، ص99و 318 و نوری، میرزاحسین؛ مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت، 1408هـ ق، ج 18، ص 76
[20] - واحدی نیشابوری، علی بن احمد؛ اسباب النزول، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1411هـ ق، ص 409 و نباتی بیاضی، علی بن یونس؛ الصراط المستقیم، نجف، کتابخانه حیدریه، 1384هـ ش، ج 2 ص 3 و ابن طاوس، احمد بن موسی؛ عین العبرة، قم، انتشارات دار الشهاب، بی‌تا، ص 44
[21] - صالحی دمشقی، محمد بن یوسف؛ پیشین، ج 9، ص 70 و شهرستانی ، سید علی ؛وضوء النبی، مشهد، موسسه جواد الائمه عیه السلام، دوم، 1416، ج 1، ص 237
[22] -
[23] - نوری، میرزاحسین؛ پیشین، ج4، ص 378 و اشعری، احمد بن محمد بن عیسی، نوادر اشعری، قم، مدرسه امام مهدی(عج)،1408هـ ق، ص 103و کلینى، محمد بن یعقوب؛ پیشین، ج 5، ص 421
[24] - ابن شهر آشوب، محمد؛ المناقب، قم، موسسه انتشارات علامه، 1379هـ ق، ج1، ص160و طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الامم والملوک، بیروت، دار التراث، دوم ، 1387هـ ق، ج 11، ص 596 و عسقلانی، ابن حجر؛ پیشین، ج 8، ص20و 320و مقریزی، تقی الدین؛ امتاع الاسماء، ، بیروت، دارالکتب العلمیة، اول، 1420هـ ق، ج6، ص 101و النجاح الطائی، السیرة النبویه، بیروت، موسسة البلاغ، اول، 1422هـ ق، ج 2، ص141
[25] - ابن طاوس، علی بن موسی؛ پیشین، ج1، ص 294و سوره تحریم، آیه 1و قرطبی، ابن طلاع؛ اقضیة رسول الله(ص)، بیروت، دارالکتاب العربی، 1426هـ ق، ص 75 و
[26] - واحدی نیشابوری، علی بن احمد؛ پیشین، ص 410 و قمی، علی بن ابراهیم بن هاشم؛ پیشین، ج2، ص321
[27] - شهرستانی ، سید علی ؛ وضوء النبی، مشهد، موسسه جواد الائمه عیه السلام، دوم، 1416 هـ ق، ج 1، ص 237
[28] - مجلسی، محمد باقر؛ پیشین، ج 22، ص 180
[29] - عسقلانی، ابن حجر؛ پیشین، ج8، ص 320
[30] - برای آشنائی بیشتر به مقاله عایشه درفتنه جمل رجوع شود.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
خداوند در قران در سور الاعراف ایه ۱۸۷-۱۸۸خیلی روشن گفته نه پیامبر و نه ائمه هیچ یک از اینده وغیب خبری ندارند چرا دروغ بخورد مردم میدهید وقتی خدا میگه شماها برای ایجا خرافات بین مردم و کاسبی از دین میگید پیامبر و ائمه از اینده و غیب اطلاع داشتند واین دروغی بزرگ بستن ب دین خداست توبه کنید وبخداوپیامبر و ائمه دروغ نبندید
پرسمان
سلام علیکم، جواب از تفسیر نور (محسن قرائتی)
در قرآن و روایات، مطالبى بیان شده است که نشان مى‌دهد انبیا و اولیاى الهى علم غیب داشته‌اند، همچنین آیات و روایاتى نظیر همین آیه به چشم مى‌خورد که نشانگر آن است که آنان علم غیب ندارند! جمع میان این دو دسته آیات و روایات به چند صورت است: الف: آنجا که مى‌فرماید: علم غیب نمى‌دانند، مراد آن است که آن بزرگواران از پیش خود غیب نمى‌دانند و آنجا که مى‌گوید: غیب مى‌دانند، یعنى با اراده و الهام و وحى خدا مى‌دانند، نظیر آنکه مى‌گوییم: فلان شهر نفت ندارد یا نفت دارد که مراد ما از نداشتن این است که زمین آن نفت‌خیز نیست، یعنى از خود نفتى ندارد و مراد از داشتن نفت آن است که به وسیله‌ى لوله و ماشین و کشتى و قطار، نفت به آنجا مى‌رسد. ب: علم غیب، دو گونه است که انبیا بخش اعظم آن را مى‌دانند، نظیر اخبارى که قرآن به نام غیب به پیامبر اسلام وحى فرمود: «تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ» «۱» و بخشى از علم غیب مخصوص خداوند است و هیچ کس از آن اطّلاعى ندارد، نظیر علم به زمان برپایى قیامت. پس آنجا که نمى‌دانند یعنى بخش مخصوص به خداوند را نمى‌دانند و آنجا که مى‌دانند، یعنى بخشى دیگر را مى‌دانند. «۱». هود، ۴۹.
جلد ۳ - صفحه ۲۳۹ ج: مخاطبان آن بزرگواران متفاوت بودند؛ بعضى اهل غلوّ و مبالغه بودند که پیامبران و ائمّه اطهار علیهم السلام به آنان مى‌فرمودند: ما غیب نمى‌دانیم تا درباره‌ى آنان مبالغه نکنند. و بعضى در معرفت آن بزرگواران ناقص بودند که پیامبر و امام، براى رشد آنان، گوشه‌اى از علم غیب خود را عرضه مى‌کردند. د: مراد از نداشتن علم غیب، نداشتن حضور ذهنى است. ولى به فرموده‌ى روایات براى امامان معصوم عمودى از نور است که با مراجعه به آن از همه چیز آگاهى پیدا مى‌کنند. نظیر انسانى که مى‌گوید من شماره‌ى تلفن فلانى را نمى‌دانم، ولى دفترچه راهنمایى دارد که مى‌تواند با مراجعه به آن همه‌ى شماره‌ها را بگوید. ه: آگاهى از غیب، همه جا نشانه‌ى کمال نیست، بلکه گاهى نقص است. مثلًا شبى که حضرت على علیه السلام در جاى پیامبر صلى الله علیه و آله خوابیدند، اگر علم داشتند که مورد خطر قرار نمى‌گیرند، کمالى براى آن حضرت محسوب نمى‌شد، زیرا در این صورت، همه حاضر بودند جاى آن حضرت بخوابند. در اینجا کمال به ندانستن است. و: خدا علم غیبى را که توقّع سود و زیان در آن است، به آنان مرحمت نمى‌کند. نظیر همین آیه‌ى مورد بحث، ولى در مواردى که هدف از علم غیب، ارشاد و هدایت مردم باشد، خداوند آنان را آگاه مى‌سازد، همان‌گونه که عیسى علیه السلام به یاران خود فرمود: من مى‌توانم بگویم که شما مردم در خانه‌ى خود نیز چه چیزى را ذخیره کرده‌اید. «وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِکُمْ» «۱»
بعضى مفسران گفته‌اند که اهل مکّه به رسول‌خدا صلى الله علیه و آله گفتند: اگر با خدا ارتباط دارى، چرا از گرانى و ارزانى اجناس در آینده با خبر نمى‌شوى تا بتوانى سود و منفعتى بدست آورى وآنچه به زیان شماست، کنار بگذارى، که آیات فوق نازل شد. «۲» «۱». آل‌عمران، ۴۹.
«۲». تفاسیر مجمع‌البیان و نمونه.
جلد ۳ - صفحه ۲۴۰ پیام ها
۱- هر که ایمانش بیشتر باشد، نسبت به تکلیف و خواست الهى بیشتر تسلیم است و بیشتر احساس عجز مى‌کند. لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی‌ ...
۲- همه‌ى سود و زیان‌ها را به اراده و خواست خدا بدانیم. «إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ»
۳- پیامبر از پیش خود و براى زندگى شخصى خویش، غیب نمى‌داند. اخبار غیبى به عنوان پیامبر بودن به او داده شده، آن هم از سوى خدا. لَوْ کُنْتُ‌ ...
۴- زمان برپایى قیامت، از امور غیبى است. یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ ... وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ‌
۵- شناخت آینده، زمینه‌ساز رفاه و آسایش، و جهل به آن، زمینه‌ساز زیان و مشکلات است. لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ‌ ...
۶- زندگانى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مانند مردم دیگر، آمیخته با رنج و سختى بود. «وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ»
۷- پیامبر صلى الله علیه و آله مژده‌رسان و بیم دهنده‌ى همه‌ى بشر است، امّا تنها مؤمنانند که تحت تأثیر قرار مى‌گیرند. «نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ»
به نقل از پایگاه دانشنامه اسلامی

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.