پیامدهای جنبش فمینیستی ۱۳۹۲/۸/۱۸ - ۱۱ بازدید

آموزه هاى فمینیستى، پیامدهاى بسیار زیان بارى دارد که در اینجا به بعضى از آنها اشاره مى شود:الف. زنان کرامت خود را از دست داده، به ابتذال کشیده شده اند و به صورت ابزار هوس رانى هاى مردان درآمده اند.ب. در دسترس بودن بیش از حد زنان و رفتار غیرطبیعى آنان، سبب شده که مردان کم کم از آنان روى گردان شده و حتى متنفر گردند.
آموزه هاى فمینیستى، پیامدهاى بسیار زیان بارى دارد که در اینجا به بعضى از آنها اشاره مى شود:
الف. زنان کرامت خود را از دست داده، به ابتذال کشیده شده اند و به صورت ابزار هوس رانى هاى مردان درآمده اند.
ب. در دسترس بودن بیش از حد زنان و رفتار غیرطبیعى آنان، سبب شده که مردان کم کم از آنان روى گردان شده و حتى متنفر گردند.

آموزه هاى فمینیستى، پیامدهاى بسیار زیان بارى دارد که در اینجا به بعضى از آنها اشاره مى شود:
الف. زنان کرامت خود را از دست داده، به ابتذال کشیده شده اند و به صورت ابزار هوس رانى هاى مردان درآمده اند.
ب. در دسترس بودن بیش از حد زنان و رفتار غیرطبیعى آنان، سبب شده که مردان کم کم از آنان روى گردان شده و حتى متنفر گردند. این امر باعث شده تا مردان براى ارضاى غریزه جنسى خود، به هم جنسانشان روى آورند. سردى و بى مهرى مردان نیز، زنان را واداشته است که عطش جنسى خود را با هم جنسان خود فرو بنشانند: همجنس بازى و پیامدهاى آن (مانند ایدز) یکى از مشکلات عظیمى است که تمدن غرب، با آن دست به گریبان است و براى اولین بار در کشورهاى صنعتى - به ویژه آمریکا مشاهده شد؛ یعنى، همان کشورهایى که در آن روابط زن و مرد و ارضاى نیازهاى جنسى در متنوع ترین، متعددترین و افراطى ترین شکل آن، آزاد و متداول است. طبق آخرین آمار بیش از ۸۰ درصد از مبتلایان به ایدز در قاره آمریکا و اروپا زندگى مى کنند.(۱)
آندره میشل - به عنوان یکى از چهره هاى سرشناس فمینیست معاصر این گونه روابط جنسى را جایگزینى براى «خانواده سنتى»، در عصر برابرى زن و مرد دانسته و از آن به عنوان «خانواده آزاد و شاد» یاد مى کند: «مردان و زنان اروپا دیگر حاضر نیستند، ازدواج هاى ناشاد را تحمل کنند.(۲)
ج. کار زنان در بیرون از خانه، مانع رسیدگى آنان به کارهاى خانه چنان که باید و شاید شده، و همین امر، موجب بروز اختلافات خانوادگى گشته است. از طرفى استقلال اقتصادى و داشتن درآمد سبب جسورتر شدن زنان شده و بیم آنان را از متارکه و طلاق کاهش داده است؛ در نتیجه، دامنه نزاع هاى خانوادگى گسترش یافته است.
د. یکى از نتایج نهضت هاى طرفدار زنان، منع تعدّد زوج ها بود. از نظر آنان که بیش از یک زن داشتن، بى حرمتى به شخصیت زنان و موجب تضییع حقوق آنان است؛ پس نباید به مرد اجازه داد که همسر دیگرى نیز اختیار کند. بحث دیگر، منع ازدواج موقّت بود که آن هم با استدلال هایى مشابه به کرسى نشست. پیامد این عوامل، همجنس بازى، ازدیاد طلاق، ممنوعیت چند همسرى و منع ازدواج موقّت، افزایش سریع تعداد دختران شوهر نکرده و زنان بیوه بود. این امر در کشورهایى که مبتلا به جنگ هاى شدید داخلى یا برون مرزى مى شدند و تعداد کثیرى از مردان خود را از دست مى دادند، شکل مصیبت بارتر و چاره ناپذیرترى به خود مى گرفت و از صورت یک امر موقّت و گذرا خارج مى شد.
ه. از آن جایى که مردان که از چند همسرى و ازدواج موقت، به شدت منع شده بودند و با یک زن نیز غریزه جنسى خود را اشباع شده نمى یافتند! چاره اى جز رفیقه بازى نمى دیدند. از همین رو، ارتباطهاى نامشروع جنسى، با دختران و زنان بى شوهر و حتى زنان شوهردار رایج گشت! تحقیق هاى آمارى خود غربى ها، بیان گر این واقعیت دردآور است که بیشتر مردان در جوامع غربى، به یگانه زن قانونى خود اکتفا نمى کنند و با دختران و زنان دیگر سر و سرى دارند.
و. ارتباط هاى جنسى نامشروع، سبب از هم گسیختگى علایق خانوادگى، فروپاشى کانون گرم خانواده و پیدایش اطفال نامشروع و بى سرپرست شده است. آزادى روابط زن و مرد در راستاى اجراى آموزه هاى فمینیستى، علاوه بر گسترش روابط نامشروع و غیررسمى، پیامدهاى دیگرى دارد که از جمله آنها مى توان به سقط جنین، موالید ناخواسته و نامشروع، خشونت و تجاوز به زنان، واخوردگى جنسى و گرایش به همجنس بازى، روسپى گرى و فروپاشى بنیاد خانواده اشاره کرد.
ز. روابط آزاد جنسى، نقطه عزیمت و سکوى پرش به سوى روسپى گرى و بیمارى هاى مقاربتى است. این پدیده - به ویژه در بین دختران جوانى که به طور ناخواسته آبستن و صاحب فرزند یا فرزندان نامشروع شده اند شایع است؛ زیرا بدین وسیله فرصت هاى اشتغال و تحصیل را از دست مى دهند و براى تأمین هزینه هاى زندگى و رهایى از فقر، به خودفروشى رو مى آورند.
ح. خشونت جنسى علیه بانوان، رو به فزونى نهاده است. در روابط آزاد زن و مرد، اگر تمایل آنان به یکدیگر دوسویه و متقابل باشد، به پیوندهاى مشروع و نامشروع ختم مى شود؛ اما اگر تمایل یک طرفه باشد و زن تمایلى به ایجاد رابطه نداشته باشد، در بسیارى از موارد تجاوز و خشونت جنسى )Rape( و آزار جنسى )Sexual )harassment علیه او صورت مى گیرد.
دانیل سیلورمن در مورد زنانى که مورد خشونت و تجاوز جنسى قرار گرفته اند، مى گوید: معمولا ً چنین زنانى پس از مدت کمى، دچار پشیمانى شده و خود را سرزنش مى کنند و پیوسته این جملات را بر زبان جارى مى سازند: «اى کاش آن لباس را نپوشیده بودم تا جلب توجه کنم! اى کاش به او لبخند نزده بودم!...».(۳)
میشل اوبرمن درباره خشونت جنسى علیه زنان در غرب مى نویسد: «اگر سقط جنین به صورت قانونى متوقف شود، زنان اصلاً نمى توانند زنده بمانند. علتش این است که فرهنگ آمریکا، فرهنگ تجاوز است، فرهنگى که در آن زندگى زنان به خاطر ترس از خشونت جنسى همه جا حاضر، محدود شده است... همه زنان با خطر تهاجم جنسى مردان زندگى مى کنند و یا خطر حاملگى ناخواسته»!(۴)
«گیدنز»، آزار جنسى زنان را در محیط کار در غرب، پدیده اى «بسیار معمول» مى داند. وى به برخى از گونه هاى آزار جنسى اشاره مى کند؛ از جمله تحمیل خواست هاى جنسى با استفاده از اقتدار شغلى یا قدرت. البته گاهى نحوه ابراز این رفتار، شکل زیرکانه تر به خود مى گیرد و آن فهماندن طرف مقابل به این که ترفیع شغلى و دریافت پاداش ها، در گرو تن دادن به خواهش هاى جنسى او است وگرنه باید منتظر پیامد بد آن (از قبیل اخراج یا جلوگیرى از ترفیع) باشد.(۵)
ط. فشار مضاعف به جهت تعدد نقش ها و مسؤولیت هاى زنان، بر آنان وارد شده است. ضرورت اشتغال زنان و «مزد برابر در مقابل کار برابر»، از جمله شعارهاى اصلى و محورى جنبش زنان در غرب، براى دستیابى به استقلال اقتصادى و رهایى از سیطره مردان بوده است. اما این امر نه تنها به سود زنان تمام نشده؛ بلکه باعث فشار مضاعف )Double Burden( بر آنان گشته و هرگز باعث برابرى اقتصادى و اجتماعى میان زن و مرد نشده است! حتى نابرابرى موجود را تعمیق کرده و مشکلات گسترده ترى را براى آنان فراهم آورده است.
چسترسون در جمله معروفش مى گوید: «من منکر آن نیستم که زنان قبلاً مورد رفتار ناشایست و حتى درمعرض شکنجه قرار مى گرفتند؛ ولى به عقیده من وضع آنها، هیچ گاه به اندازه امروز - که فرمانرواى خانه و نیز رقیب ادارى مردانند رقّت بار نبوده است».(۶)
در حقیقت طرح «برابرى در اشتغال»، به طور ناخواسته موازنه قدرت را به نفع مردان تغییر داد. از این رو نظریه پردازان برابرى، براى مقابله با مشکل پیش آمده، با تدابیر متعددى از جمله «تقسیم برابر کارها و مسؤولیت هاى خانه میان زن و شوهر» در کنوانسیون رفع تبعیض و اعلامیه پکن، در صدد کاستن از آن برآمده اند که البته توفیق چندانى نداشته است.(۷)
آنتونى گیدنز، در تحلیل و ریشه یابى پدیده فشار مضاعف، بر نادیده انگارى تفاوت هاى زیستى و عاطفى مسلّم و انکارناپذیرى، در تقسیم کار میان زنان و مردان غرب دست مى گذارد و وابستگى شدید عاطفى زنان به فرزندان و رتق و فتق امور آنان را گوشزد مى کند. در تبیین او، زنان کودکان را به دنیا مى آورند و پرورش مى دهند. درماندگى کودک، ایجاب مى کند که مراقبت اولیه، شدید و طولانى باشد. این ضرورت فیزیکى اولیه، به سادگى به استمرار نقش مراقبتى و پرورشى - که زنان در تمام فرهنگ ها مى پذیرند مى انجامد. زنان به لحاظ نقش مادرى و مراقبت کنندگى، اساساً در فعالیت هاى خانگى جذب مى شوند.(۸)
در پایان براى روشن تر شدن مطلب به سخن یکى از بانوان دکتر انگلیسى - که در خاتمه سمینار ایدز ایراد شد اشاره مى شود:
«براى اینکه جهان امروز، از بیمارى ایدز نجات یابد و یا با آن به مبارزه برخیزد، باید مرزهایى را که دین اسلام بین زن و مرد قرار داده است، مراعات کنند و از آمیختگى بدون حد و مرز زنان و مردان جلوگیرى به عمل آید».(۹)


پی نوشت ها
۱) جلیل روشندل و رافیک قلى پور؛ سیماى زنان در جهان، به نقل از: رونالد اینگلهارت، تحول فرهنگى در جامعه پیشرفته صنعتى، ترجمه مریم وتر، ص ۲۲۱.
۲) اندره میشل، خانواده در گذشته و حال اروپا، ص ۳۶.
۳) فمینیسم جهانى، ص ۸۳.
۴) آنتونى گیدنز، جامعه شناسى، ص ۲۰۴.
۵) همان، ص ۲۰۱ و ۲۱۱.
۶) فمینیسم جهانى، ص ۹۳.
۷) مثل بند «ج» و «د» ماده ۱۶ کنوانسیون و ماده ۲۷ اعلامیه پکن.
۸) آنتونى گیدنز، پیشین، ص ۱۹۰.
۹) مریم معین الاسلام و ناهید طیبى؛ روانشناسى زن در نهج البلاغه، (انتشارات عطر سعادت، قم)، ص ۲۴۶.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.