پیامدهای قیام امام حسین (ع) ۱۳۹۱/۰۹/۲۳ - ۷۱۵۷ بازدید

پیامدهای عملی قیام عاشورای امام حسین علیه السلام در زندگی اجتماعی، عملی، اقتصادی، سیاسی و... چیست؟

امام حسین علیه السلام بر اساس سخن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چراغ هدایت و
کشتی نجات است؛ «ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه» 1
و محبت و عشق به او، گرمابخش زندگی و حیات معنوی است که هرگز فروغ آن، به خاموشی
نمی گراید و سرد نمی شود. این عشق و محبت، برای دل های پاک مومنین پیوسته و جاودانه
است؛ «ان للحسین حراره فی قلوب المؤمنین لن تبرد ابدا» .2
سراسر زندگی امام حسین علیه السلام، بهترین سرمایه جهت پیروی از پیامبر صلی الله
علیه و آله و تحقق اهداف ایشان است؛ «قل لا اسئلکم علیه
اجراً الا الموده فی القربی» .3
عاشورای حسینی نقطه عطفی در حیات بشریت است که برخی آثار آن، عبارتند از:
1. تعالی بخشیدن به زندگی انسانی
در حکومت های طاغوتی، تلاش برای گسترش همه جانبه فساد است؛
«قالت ان لملوک اذا دخلوا قریه افسدوها4» . در
این صورت، هویت انسانی، فراموش و هویت جدیدی برای آنها تعریف می شود و آن موجود، در
ظاهر انسان و در باطن، پر از صفات حیوانی و شهوات و غرایز است و این، بدترین اهانت
به انسان هاست، استضعاف بندگان خدا توسط حکومت های طاغوتی، قبل از آن که در بعد
اقتصادی تحقق یابد، در بعد فرهنگی و معنوی، صورت می پذیرد و منشأ اصلی بعد فرهنگی و
معنوی است؛ «ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعاً
یستضعف طائفه منهم» .5 «یقول الذین استضعفوا
للذین استکبروا لو لا انتم لکنا مؤمنین» .6 اصولاً در فرهنگ قرآنی،
مستضعف در برابر مستکبر قرار می گیرد؛ نه در مقابل ثروت مندان و مرفهین.
نتیجه مسخ هویت انسانی در چنین حکومت هایی، این است که انسان حاضر می شود تن به هر
ذلتی بدهد و تنها به بهای این که چند لقمه نان بخورد، تا چند روز بیشتر نفس بکشد و
در ظاهر زنده بماند. از این رو، با هر رفتاری می سازد و اصلا ذائقه وی تغییر می کند
و به جای مائده بهشتی در سفره انبیا، خیار و عدس و پیاز زمینی می طلبد.7
امام حسین علیه السلام این حقیقت قرآنی را زنده کرد که «یا
ایها الذین آمنو استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم» 8 و با
دعوت مردم به ایمان و تقوا و حکومت مبتنی بر ارزش های اسلامی، در مقابل حاکمیت
یزیدی، «نه» گفت و با اعلام این که «مثلی لا یبایع مثل
یزید» 9، به ما آموخت که نه تنها حسین علیه السلام، بلکه همه
حسینیان و همه کسانی که مثل حسین می اندیشند نه تنها با یزید، بلکه با همه یزیدیان
و همه کسانی که مثل یزید می اندیشند و رفتار می کنند همراهی نخواهد کرد؛ زیرا با
حکومت یزیدی، فاتحه اسلام و ارزش های اسلامی و انسانی را باید خواند؛ «و علی
الاسلام السلام اذ بلیت الامه براع مثل یزید».10
اساساً کسی که در رأس حکومت قرار می گیرد، سیمای مردم تحت حاکمیت را بیان می کند و
وای به سیمای کریه ملتی که به حاکمیت یزیدیان، تن می دهند. کریه بودن این سیما در
رفتارهای یزید، یعنی سگ بازی، میمون بازی، باده نوشی و زنای با محارم و شهوت رانی و
ظلم بر بندگان خدا و بی عدالتی، به نمایش در می آید.
حق و باطل در حکومت های غیر الهی، جای خود را عوض می کنند و زشتی ها و کژی ها، هنر
و مایه مباهات و حق گویی و حق جویی و فضیلت خواهی، نشانه عقب ماندگی از قافله
پیشرفت و ترقی، محسوب می شود. همه اینها ذلت است و «هیهات
منا الذله» ؛ بلکه آن بزرگوار و عزیز فاطمه سلام الله علیها در اولین روز
ورود به کربلا، در میان یاران و فرزندان و افراد خانواده خویش، فرمود: «اما بعد،
پیشامد ما همین است که می بینید؛ اوضاع زمان، دگرگون گردیده، زشتی ها آشکار و نیکی ها
و فضیلت ها از محیط ما رخت بر بسته است. از فضایل انسانی، باقی نمانده، مگر اندکی
مانند قطرات ته مانده ظرف آب. مردم در زندگی ننگین و ذلت باری به سر می برند که نه
به حق عمل می کنند و نه از باطل، روگردان می شوند. شایسته است در چنین محیط ننگینی،
شخص باایمان و بافضیلت، فداکاری و جانبازی کند و به سوی فیض دیدار پروردگارش بشتابد.
من در چنین محیط ذلت باری، مرگ را جز سعادت و خوشبختی و زندگی با این ستم گران را
چیزی جز رنج و نکبت، نمی دانم».11
2. تربیت انسان های فضیلت مدار
روح پاک حسین علیه السلام به او اجازه نمی دهد حیات طیبه انسانی را با هیچ چیز عوض
کند، اگر کسی عزت، غیرت، دین داری و شرف انسانی و الهی او را نشانه گیرد، حتی اگر
او را در دوراهی بین مرگ سرخ با شمشیر آویخته یا ذلت سازش با ظلم، تهدید کنند، با
صدای رسا فریاد می زند و به دیگران نیز با تعبیر «الا»
هشدار می دهد که شما نیز بیدار باشید که سخن و فریاد من این است:
«الا ان الدعی بن الدعی قد رکزنا بین اثنتین الذله و السله و
هیهات منا الذله» .12 آری، وی در جواب خیرخواهی برادرش محمد بن حنفیه،
مبنی بر حفظ جان خود با گریختن به یمن یا جای امن دیگر می فرماید: «برادرم! به خدا
سوگند! اگر در دنیا هیچ پناهی نداشته باشم، باز هرگز با یزید بن معاویه، بیعت
نخواهم کرد».13
این یک راهکار عملی در زندگی اجتماعی است که چنین حاکمیتی را به هیچ وجه، نباید
تحمیل کنند؛ بلکه با یک قیام انقلابی و اسلامی، بساط حاکمیت طاغوت و چنین حاکمانی
باید برچیده شود. غیرت دینی، عزت مسلمین و جامعه اسلامی، هیچ گونه سکوت یا سازشی را
بر نمی تابد و اگر بعد از عاشورا، مردم کوفه و جهان اسلام به آن وضع ذلت بار و
ننگین مواجه شدند، ریشه های آن را باید در همین سکوت و سازش ناشی از بی غیرتی و
خواری روح آنان دانست.
3. نشان دادن مبنای استواری و لغزندگی جامعه
مبنای هر حکومتی در همه ابعاد، باید عدالت باشد در غیر این صورت به سان خانه ای است
که بر پایه های لغزان، بنا شده باشد و هرگز، استوار نخواهد ماند. در روایات آمده
است: «حکومت و فرمانروایی، با کفر قابل بقاست؛ اما با ظلم و ستم، قابلیت دوام ندارد»، امام حسین علیه السلام بهتر از هر جامعه شناس و سیاست مداری،
مبنای اصلی استواری جامعه و ریشه کژی ها و انحرافات را نشان داد و خود به همراهی
خاندان و جمعی از یارانش، به اصلاح گری دست زد و همه روشنفکران و عالمان دین را به
این راه دعوت نمود. آن فرزند رسول صلی الله علیه و آله در خطبه ای در منی فرمود: «شما
ای گروه نیرومند! دسته ای هستید که به دانش و نیکی و خیرخواهی، معروفید و با این
خطبه، مردم را دعوت به همکاری کرد و اهداف خود را با شاهد گرفتن خدای متعال، چنین
بیان کرد:
«خدایا! تو می دانی که آن چه از ما سر زد [دعوت به نهضت و انقلاب]، برای رقابت در
فرمانروایی و نیز دسترسی به مال بی ارزش دنیا نبود؛ بلکه از آن روست که نشانه های
آیین تو را بنمایانیم و سر و سامان بخشی و اصلاحات را در سرزمین هایت، آشکار سازیم؛
تا بندگان ستمدیده تو آسوده گردند و به فرایض و سنن و احکام تو، عمل کنند».10
در این کلام و دعوت، امام علیه السلام هم راه را نشان داد و هم نشانه های اصلاحات
راستین را که ایجاد امنیت برای مظلومین و ستم دیدگان است، بیان کرد. امام علیه السلام
بیان کرد که کسانی صلاحیت دارند داعیه دار اصلاحات در جامعه باشند که شیفته خدمت
باشند و اهتمام به تبلور و تجلی عینی شعائر و ارزش های دینی در جامعه داشته باشند؛
نه کسانی که نه تشنه قدرت و مال و مقام دنیا باشند.
عدالت اجتماعی، سنگ بنای جامعه ارزشی و اسلامی است و راه تحقق آن، اصلاح گری از سوی
مصلحان واقعی، با هدف
حاکمیت دین است؛ چون بدون حاکمیت دین، عدالت گستری، اگر فرضا ممکن هم باشد، همه
جانبه نخواهد بود و همه این
راهکارهای عملی، در راه و کلام اباعبدالله علیه السلام و در نهضت بزرگ عاشورا، بیان
شد.
در جوامع کنونی شاید شکل ها و قالب های اعمال حاکمیت، متفاوت از آن زمان باشد؛ ولی
این اصل ثابت را نباید از نظر دور داشت که در تنظیم روابط اجتماعی در قالب سیاست های
کلان و خرد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و...، باید عدل محور باشیم.
اباعبدالله علیه السلام نهضت اصلاح طلبی خود را در مواجهه با برادرش محمد بن حنفیه،
قبل از عزیمت از مدینه به مکه، چنین معرفی نمود:
«من از روی هوا و هوس و سرکشی و تبهکاری و ستم گری، قیام نکردم و تنها به انگیزه
سامان بخشی در امت جدم، برخاستم؛ می خواهم به نیکی ها فرمان دهم و از بدی ها
بازدارم و روش جد خود و پدرم علی علیه السلام را دنبال کنم».
راهی که انبیا و ائمه بزرگوارعلیهم السلام برای اصلاح جامعه در پیش گرفتند، فرهنگ سازی،
امر به معروف و نهی از منکر و همگانی نمودن قیام برضد حاکمیت طاغوت با اقدامات
سنجیده و پسندیده بود.11
پی نوشت:
1. مدینه المفاخر، بحرانی، سید هاشم، ج 4، ص 52.
2. مستدرک وسایل الشیعه، ج 10، ص 318.
3. شوری، آیه 23.
4. نمل، آیه 44.
5. قصص، آیه 4.
6. سبا، آیه 31.
7. بقره، آیه 61.
8. انفال، آیه 24.
9. بحار الانوار، ج 44، ص 326
10. بحار الانوار، جلد 4، ص 285.
11. محمد صادق نجمی، سخنان حسین ابن علی علیه االسلام از مدینه تا کربلا، انتشارات
اسلامی ص 134و135.
12. میثر الحزان، ابن نما حلی، ص 40
13. فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، گروه حدیث پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام
1377ص، ص328.
14. فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام ص307 و 313.
15. همان، ص 330.


ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.