پیمان سعد آباد-رضا شاه- واگذاری بخش هایی از کشور ۱۳۹۸/۰۵/۱۶ - ۲۰۴۸۸ بازدید

گفته می‌شه بر مبنای قرارداد سعداباد در زمان رضاشاه بخش‌هایی از ایران جدا شده و به ترکیه و افغانستان و عراق واگذار شده...اما وقتی به متن و مفاد قرارداد رجوع می‌کنیم ، می‌بینیم اصلا و اساسا هیچ حرفی درباره جدایی هیچ منطقه‌ای از ایران زده نشده!ایا واگذاری‌های ادعایی دروغ یا شایعه‌س ؟

واگذاری بخش هایی از کشور واقعیتی تلخ در تاریخ منحوس پهلوی بوده و بیانگر خوش خدمتی رضا شاه برای انگلستان بود و لکه ننگی در کارنامه وی محسوب می گردد و تعجب از کسانی است که به دنبال تطهیر چنین چهره های خائنی هستند.گر چه در پیمان سعد آباد سخنی از جدا شدن بخش هایی از ایران به میان نیامده اما اصل انعقاد این پیمان در راستای هم پیمان کردن کشورهای ایران ،ترکیه ،عراق و افغانستان در راستای سیاست و منافع منطقه ای انگلستان شکل گرفت بر همین اساس، انگلیسی‌ها کوشیدند تا با هم‌پیمان کردن این کشورها در قالب یک عهدنامه عدم‌تعرض که به عهدنامه «سعدآباد» شناخته شد، از منافع خود در خاورمیانه و به‌ویژه تقابل با روس‌ها حراست کنند. مرکز ثقل پیگیری این سیاست انگلیسی‌ها بر دوش رضاخان قرار گرفت. رضاشاه برای جلب رضایت سه دولت دیگر حاضر شد که تعارضات مرزی خود را با آن‌ها حل کند و در این راستا، به دلیل تسامح و ساده‌بینی او‌، نهایتا کشور و مملکت ایران هزینه سنگینی را متحمل شد.رضاخان در راستای سیاست حسن همجواری دیکته شده توسط انگلستان، عهدنامه مرزی 1310 را با ترکیه به امضاء رسانید و بخشی از ناحیه آغری داغ و آرارات را به دولت ترکیه واگذار نمود. حسین مکی به نقل از سرلشکر ارفع نقل می‌کند که رضاخان بر این باور بود که «منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که ما با هم دوست باشیم»( حسین مکی ، تاریخ بیست ساله، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364، ص153-154) علاوه بر آن بر مبنای معاهده تحمیلی با دولت عراق در سال 1316 ، حق کشتیرانی در سراسر اروندرود – به استثنای پنج کیلومتر آبهای مقابل آبادان تا خط تالوگ- به دولت عراق واگذار شد.( عبدالرضا هوشنگ مهدوی، سیاست خارجی ایران در دوران پهلوی 1300-1357، تهران، نشر البرز، 1365،ص39-40) رضاخان نسبت به دیگر عضو پیمان سعدآباد، یعنی افغانستان نیز عطوفت و سخاوتمندی بیشتری نشان داد و در مذاکرات بر سر هیرمند و آب آن، با حکمیت انگلیسیها، میزان سهم آب ایران از رود هیرمند به یک‌سوم تقلیل پیدا کرد و «از 18146 کیلومترمربع مساحت کل سیستان، 7374 کیلومترمربع از آن ایران و 10772 کیلومترمربع جزو خاک افغانستان شد.»( داریوش رحمانیان و فضل الله براقی، تاریخ ایران، بهار 1389، شماره 6، ص 35)رضاخان همچنین منطقه چکاب و مناطق نمک خیز مرز ایران و افغانستان را، نیز جهت اعتمادسازی به افغانها تقدیم نمود.( حسین مکی ، پیشین، ص 343)همه این سخاوتمندی پهلوی اول جهت تثبیت پیمانی بود که وقوع جنگ جهانی دوم، آتش آن را در نطفه خفه نمود و دیری نگذشت که بیهودگی پیمان سعد آباد بر همگان آشکار شد چرا که با وقوع جنگ جهانی دوم و اتحاد شوروی و انگلیس برای اشغال ایران در شهریور 1320 نه تنها هیچ یک از متعاهدین این پیمان به یاری ایران نشتافتند بلکه حتی دولت عراق خاک خود را پایگاه حمله انگلستان به ایران قرار داد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
پیمان سعد آباد هر ۵ سال یکبار قابل تجدید نظر است. اکنون و هر زمان دیگری می توان این پیمان را برای همیشه لغو کرد. ضمن اینکه در مقابل آرارات ایران ناحیه قطور را از ترکیه گرفت که یک ناحیه کرد نشین استراتژیک است. رضا شاه اگر نبود من و شما اکنون سر جای خود ننشسته بودیم و کشوری به نام ایران اصلا وجود نداشت. رضا شاه ایران را از نابودی نجات داد. این یک حقیقت است. هر کسی حقیقت را قبول نکند خودش را گول زده است. با قبول نکردن این و آن حقیقت زیر و رو نمی شود.
پرسمان
سلام علیکم، ۱.هیچ گونه زمان بندی در این پیمان وجود نداشته و امکان تجدید نظر در آن مطرح نیست و این مناطق توسط رضا شاه واگذار شده است و در سایه بذل و بخشش رضا شاه برای خوش خدمتی به انگلستان این مناطق اکنون جزیی از این کشورها بوده و امکان لغو و بازپس گیری آنها وجود ندارد.
۲.در پیمان سعدآباد شهر قطور را که از ابتدا هم متعلق به ایران بود و در تصرف حکومت عثمانی باقی‌مانده بود، پس گرفتند و به‌جایش ۸۰۰ کیلومترمربع اراضی مرغوب شامل کوه آرارات کوچک و دامنه‌ها و اراضی اطراف آن به ترکیه واگذار شد. آرارات کوچک ازنظر نظامی و سیاسی منطقه‌ای استراتژیک محسوب می‌شد و بالطبع از وزرا گرفته تا درجه‌داران نظامی و مردم عادی با این واگذاری مخالف بودند. اما به نظر رضاخان موضوع مهم فقط دوستی با آتاتورک بود و باقی مسائل اهمیتی نداشت.
حسین مکی، در کتاب «تاریخ بیست ساله ایران» از قول حسن ارفع می‌نویسد: «من عضو هیئت تحدید حدود و حل اختلافات [مرزی بین ایران و ترکیه] بودم. یک روز که من و یک سرهنگ ترک، بر سر موضوعی مورد اختلاف، با حرارت بسیار بحث می‌کردیم، وی به من گفت: ما ترک‌ها به نظر اعلیحضرت (رضاشاه) اطمینان و اعتقاد کامل داریم؛ سرهنگ ارفع پرونده‌ها و نقشه‌ها را به حضور ایشان ببرد؛ هر چه فرمودند ما قبول داریم! من نقشه‌ها و کاغذها را جمع کردم و یک راست به کاخ سلطنتی رفتم و به اتاق داخل شدم و گفتم عرایضی دارم. چند دقیقه بعد شاهنشاه وارد شدند، در حالی که من نقشه‌ها را روی میز پهن کرده بودم. همین که نقشه‌ها را دیدند، فرمودند: موضوع چیست؟ من شروع کردم به توضیح دادن که فلان تپه چنین است؛ فلان منطقه چنان است؛ آنجا سخت مورد نیاز ماست و از این حرف‌ها؛ ولی پس از مدتی که با حرارت عرایضی کردم، با کمال تعجب دیدم اعلیحضرت چیزی نمی‌فرمایند. وقتی سرم را بلند کردم، دیدم شاه با حالت مخصوصی به من نگاه می‌کند؛ گویی به حرف‌هایم چندان توجهی ندارد و تنها چشم به چشم من دوخته است تا ببیند من چه می‌گویم. من سکوت کردم. فرمودند: معلوم است منظور مرا نفهمیدی؟! عرض کردم: بله قربان! فرمودند: منظور این تپه و آن تپه نیست. منظور من این است که دودستگی و جدایی که بین ایران و ترکیه از چند صد سال [قبل] وجود دارد و همیشه به زیان هر دو کشور و به سود دشمنان مشترک ما بوده است، از میان برود. مهم نیست که این تپه از آنکه باشد، آنچه مهم است این است که ما با هم دوست باشیم
من شرمنده شدم و کاغذها و نقشه‌ها را جمع کردم و به وزارت خارجه که محل تشکیل هیئت بود برگشتم. همه منتظر من بودند. تا وارد شدم، پرسیدند: اعلیحضرت چه فرمودند؟ گفتم: فرمودند ما دوست هستیم این موضوعات در کار نیست تقسیم کنید؛ این طرف تپه که رو به قطور است و اهمیت کمتری دارد، مال ما باشد و آن طرف، مال ترک‌ها. این واقعاً درس بزرگی بود برای من و دریافتم که شاه تا چه اندازه نظربلند، باگذشت و خواهان دوستی و صلح و صفا هستند و حتی برای این موضوع، حاضرند از خاک مملکت هم چشم بپوشند»(حسین مکی ، تاریخ بیست ساله، تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۴، ج۶، ص۱۵۳-۱۵۴)
مقایسه ای میان عملکرد امیر کبیر در حراست از خاک کشور با برخورد سخاوتمندانه رضا شاه در بخشش آن به خوبی گویای ماهیت حقیقی آنان است.
زمانی که در سال ۱۲۲۵ ه. ش، در دوره محمدشاه قاجار، میرزا تقی‌خان امیرنظام، به نمایندگی از دولت ایران وارد ارزنهالروم (شهری در جنوب شرقی ترکیه امروزی) شد، اوضاع اصلاً به نفع ایران نبود. روسیه تزاری به موجب قرارداد گلستان و ترکمانچای، بخش‌های وسیعی از سرزمین‌های شمال‌غربی ایران، در قفقاز را تصاحب کرده بود و تمایل داشت که ایران در دیگر عرصه‌های بین‌المللی نیز، بازنده باشد. بریتانیا هم که تنها در اندیشه حفظ مستملکات خودش در هندوستان بود، ایران ضعیف و تحقیر شده را، بسیار بیشتر از ایران مقتدر می‌پسندید. این دو کشور استعماری، با چنین رویکردی، واسطه و میانجی مذاکرات ارزنهالروم میان عثمانی و ایران شده بودند!
بدیهی بود که عثمانی‌ها با درک این مسئله، لحن تندتری را در مذاکرات پیش بگیرند و بخواهند طرف ایرانی را تحت فشار بگذارند. با این حال، میرزا تقی‌خان کسی نبود که به این سادگی از میدان به در برود. عثمانی‌ها در این مذاکرات، اصرار داشتند که ایران از حق حاکمیت خود بر خرمشهر بگذرد و آن را به بیگانه وانهد؛ اما امیر مستندات تاریخی و حقوقی فراوانی را برای اثبات حق حاکمیت ایران بر خرمشهر ارائه داد و افزون بر آن، برای گرفتن حالت حمله و وادار کردن عثمانی‌ها به عقب‌نشینی، اسناد انکارناشدنی‌ای را درباره حق حاکمیت ایران بر سلیمانیه و سنجار که در آن زمان بخشی از خاک عثمانی محسوب می‌شد، در اختیار حاضران در مذاکرات دوجانبه و ناظران قرار داد؛ طوری که عثمانی‌ها، عملاً در تنگنای عجیبی قرار گرفتند و دست به اقدام نابخردانه‌ای زدند؛ در یکی از روزها که امیرکبیر به قصد استحمام وارد شهر شده بود، با تحریک انورافندی، نماینده دولت عثمانی، تعدادی از اراذل و اوباش شهر به خیمه‌گاه سفیر ایران حمله کردند.
اعتراض اعضای هیئت ایرانی با این جمله که «آن‌ها معترضانی بودند که حقوق حقه کشور خود را می‌خواستند»، پاسخ داده شد. اما امیر، بیدی نبود که از این بادها بلرزد؛ او اصلاً آرامش خود را از دست نداد و حتی عثمانی‌ها را تهدید کرد که اسناد جدیدی را درباره اثبات حاکمیت ایران بر بخشی دیگر از نقاط تحت تصرف آن‌ها، رو می‌کند و قشون ایران نیز، در کرمانشاه، انتظار نتیجه این مذاکرات را می‌کشد تا در صورت لزوم، با قوه حربیه، مناطق اشغالی را باز پس گیرد. آرامش، متانت، آداب‌دانی و کیاست امیرکبیر در این نشست، همه را به شگفتی واداشت و در حالی که روس و انگلیس پشت عثمانی را گرفته بودند، او به تمام خواسته‌های آن‌ها «نه» گفت و عاقبت، حرف خود را به کرسی نشاند و حقوق ملت ایران را استیفا کرد و اجازه نداد تمامیت ارضی ایران، دستخوش تغییرات و تهدیداتی شود که بیگانگان خواهان آن بودند. امیرکبیر، پس از چند سال مذاکره در ارزنهالروم، به تهران بازگشت و برگ زرینی را در تاریخ دیپلماسی ایران، رقم زد.
حدود ۹۰ سال پس از مذاکرات امیرکبیر در ارزنهالروم و توفیق این مرد وطن‌دوست در پاسداری از تمامیت ارضی ایران، در پی سفر رضاشاه به ترکیه، کمیته‌ای برای تعیین حدود مرزی این کشور و ایران تشکیل شد. دیپلمات‌ها و نظامیان ترکیه، مانند اسلافشان، عثمانی‌ها، باز هم بر طبل بهانه‌جویی و زیاده‌طلبی می‌کوفتند تا آنجا که رفتار آن‌ها، حتی مردی مانند حسن ارفع را که به ارتباط با انگلیسی‌ها شهره بود، عصبی کرد و کار را به دعوا و جدل در کمیته کشاند. موضوع دعوا، ادعای حاکمیت ترکیه بر بخشی از تپه‌های مرزی میان دو کشور بود که به لحاظ سوق‌الجیشی و نیز، دارا بودن امکانات و ظرفیت‌های طبیعی، ارزش فراوانی داشت.
به این ترتیب، رضاشاه در شرایط کاملاً عادی، کاری را انجام داد که امیرکبیر، در بدترین شرایط، حاضر به انجام آن نشده بود؛ نادیده گرفتن تمامیت ارضی سرزمین ایران.(tarikhirani.ir/fa/news/۸۲۷۶)
۳. واقعیت آن است که رضا شاه و فرزندش در سایه وابستگی و سرسپردگی به قدرتهای بزرگ خیانت های زیادی به این کشور کردند، که قابل تطهیر و چشم پوشی نیست و تلاشهایی که برای بزک کردن چهره این رژیم منحوس از سوی شبکه های وابسته و معاند می شود راه به جایی نخواهد برد.
عملکرد رضاشاه را می‌توان ملغمه‌ای از استبداد و دیکتاتوری عریان و دین ستیزی آشکار دانست، افرادی که در فضای مجازی برای دیکتاتور پهلوی نوحه سرایی می‌کنند و او را پدر ایران نوین می‌خوانند نیازی به مطالعه کارنامه پهلوی اول نمی‌بینند.
در ادامه به بازخوانی گوشه‌ای از این پرونده سراسر سیاهی و نکبت می‌پردازیم.
از دین شعاری تا دین ستیزی!
رضاشاه در ابتدا برای کسب وجهه در راستای دستیابی به سلطنت، تظاهر به اسلام‌گرایی و پایبندی به اسلام را در اعلامیه‌ها و بیانیه‌های خود تکرار می‌کرده است، اما در مرحله عمل و دستیابی به سه گانه سکولاریسم، ناسیونالیسم و اتاتیسم(دولت سالاری) مجبور به پیوند با نخبگانی چون علی اکبر داور می‌شود تا بتواند پروژه تضعیف مذهب و سکولاریسم را به پیش ببرد و خودش را از بند روحانیون و طبقه مذهبی رها سازد.
از این روی بود که وی پس از به قدرت رسیدن یک دین ستیزی عریان و آشکار را به نمایش گذاشت و در یکی از گام‌های برنامه دین ستیزانه خود به کشف حجاب پرداخت.
رضاشاه از دو اصل اساسی پیروی می‌کرد؛ نخست مبارزه با روحانیت و نیروهای مذهبی و دوم تقلید و کپی‌برداری از غرب. این تقلید به حدی بود که در حوزه پوشاک نیز روی داد. در محورهای اساسی اصلاحات رضاشاهی، تغییر جایگاه زنان، آن هم با استفاده از زور و نمادهای غربی، مسئله‌ای بود که بیشترین مخالفتها را به همراه داشت.
نخستین کسانی که طرح کشف حجاب را اجرا کردند، مدارس، دانشگاه‌ها، کارکنان دولت و زنان صاحب‌منصبان سیاسی و نظامی بودند. حکومت شرایط را برای حقوق بگیران خود سخت کرده بود. در آن زمان مراسم و میهمانیهای مختلفی برگزار می‌شد و رسم بر این بود که حاضرین با همسران خود در این مراسم شرکت کنند. مقامات کشوری و لشکری، روسای ادارات، کارمندان دولتی، مستخدمین شهر، نظامیان و سایر شخصیتهای سیاسی، ملزم به شرکت در مهمانیهایی بودند که برای آنان تدارک دیده شده بود و آنها در صورت عدم شرکت در این مهمانیها مجازات و از شغل خویش برکنار می‌شدند و طبیعی بود که حاضران در این مراسمات و میهمانی‌ها باید به صورت بی‌حجاب ظاهر می‌شدند!
اقتصاد ویران در دوره رضاشاه!
پس از روی کارآمدن رضاشاه انتظار می‌رفت که وضعیت اقتصادی که به دنبال جنگ جهانی اول و همچنین بی‌کفایتی سلاطین قبلی به شدت متزلزل شده بود بهبود یابد ولی این وضعیت تا پایان حکومت پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی بر همان مدار پیش از سلطنت پهلوی می‌چرخید و در بسیاری از موارد وضعیت بدتر از پیش نیز شده بود.
پس از روی کار آمدن سلطنت پهلوی نه فقر فراگیر نسبت به گذشته کاهش یافت و نه کارگزارانی کارکشته و دلسوز استخدام شدند تا برنامه و بودجه‌ای برای اصلاح ساختار بغرنج اجتماعی و اقتصادی کشور تنظیم کنند. به علاوه اینک بیش از هر زمان دیگر جایگاه ایران در روابط بین‌المللی متزلزل گشت.
جمعیت ایران که به دلیل شیوع بیماریهای همه‌گیر، سوء تغذیه، فقدان امکانات بهداشتی و... به کندی افزایش می‌یافت، در این سالها به ۱۱ میلیون نفر رسیده بود، بی آنکه توزیع آن بر مبنای ۲۵درصد در شهرها، و ۲۵درصد عشایری و ۵۰درصد روستایی تغییر کند.
در سراسر این دوره پرداخت‌ها دچار کسری مزمن بود و پیوسته بر میزان بدهی های خارجی افزوده می‌شد. در ساختار اقتصادی یا فنی صنعتی کشور تحول بارزی رخ نداده بود. نزدیک به ۹۰درصد نیروی کار در کشاورزی و صنایع دستی روستایی‌اشتغال داشتند و ۱۰درصد باقی مانده به تجارت، خدمات دولتی و صنایع شهری مشغول بودند. عمده‌ترین کالاهای وارداتی ایران مصنوعات صنعتی و عمده‌ترین صادراتش مواد خام، محصولات کشاورزی، نفت و صنایع دستی نظیر فرش بود.
نزدیک به ۸۰ تا ۹۰درصد مبادلات بازرگانی ایران با روس و انگلیس صورت می‌گرفت. با این حال دوره پهلوی اول به جنگ خلاصه نمی‌شود اگر چه در این دوره شاهد احداث صنایع زیر بنایی و ایجاد راه‌های مواصلاتی و برخی اصلاحات اقتصادی بودیم اما فقر ناشی از سوء مدیریت، استبداد و فساد طبقه حاکم، بی سوادی و جهل توده مردم، دوران سختی را برای ایران رقم زد.
پرونده سراسر سیاهی!
البته عملکرد پهلوی اول را به موارد پیش گفته نمی‌توان خلاصه کرد ، به موارد زیر دقت کنید؛
- کشتار و تبعید بیش از ۲۴ هزار نفر از مردم ایران
- جدایی دهکده توریستی فیروزه در خراسان شمالی و اعطای آن به روسیه که امروز جزو قلمرو ترکمنستان محسوب می‌شود.
- امضای قرارداد ننگین سعدآباد با کشورهای همسایه عراق ، ترکیه و افغانستان و جدایی بخش‌های زیادی از ایران
- بخشیدن اروند رود به عراق که سال‌ها بعد در جنگ تحمیلی تاوان‌ها دادیم
- جدایی رشته کوه‌های آرارات و بخشیدن آن به ترکیه
- جدایی مناطق «بولاغ‌باشی»، «جوزر»، «قوری‌گل» ایران توسط ترکیه در زمان رضاشاه
- جدایی روستاهای «سیرو» و «سرتیک» و برخی مراتع متعلق به کردهای «جیکانلو»ایران توسط رضاشاه
- جدایی دشت ناامید در سیستان به مساحت ۳ هزار کیلومتر در سال ۱۳۱۷
- اعطای امکانات به باستان شناسان آمریکایی برای کاوش در تخت جمشید و تاراج آثار تخت جمشید توسط این باستان شناسان
- غاصب۲۱۶۷ از روستاهای کشور و صدور سند این روستاها به نام خود
- قتل عام کسانی که از دادن زمین‌هایشان به رضاشاه سر باز زدند و نیز کشتن مخالفان خود با آمپول هوا(توسط پزشک احمدی معروف)
- ممنوعیت عزاداری امام حسین(ع) در ماه محرم و صفر
- شهادت روحانیون به نام ایرانی به مانند شهید مدرس به جرم مخالفت با فعالیت‌های ضد انسانی رضاشاه
- کشتن شعرا، روشنفکران ‌و ادیبانی همچون فرخی یزدی ، میرزاده عشقی ، واعظ قزوینی و بسیاری از نویسندگان ایرانی توسط رضاشاه
- تبعید نقاش نامی ایرانی کمال‌الملک به بیابان‌های نیشابور
- به شهادت رساندن و مجروح کردن بیش از ۱۵۰۰ تن از مردم عادی مشهد در مسجد گوهرشاد و در جوار حرم مطهر امام رضا(ع)
- تاسیس ارتشی که حتی نتوانست ساعاتی در برابراشغالگران مقاومت کرده و در نتیجه رضاشاه با خفت و خواری هرچه تمام تن به تبعید داد
- قلع و قمع کردن عشایر ایران و تبعید بسیاری از آنان و دهها مورد دیگر نشان می‌دهد که رضاشاه نه پدر ایران نوین که بانی تخریب کشور و سپردن آن به بیگانگان شدیدتر از آنی که پیش از او توسط سلاطین بی‌کفایت در جریان بوده می‌باشد.(www.mashreghnews.ir/news/۸۵۰۲۴۹)
در سایه دروغ پراکنی و با سوء استفاده از فضای مجازی تا اسم رضاشاه می آید عده‌ای می گویند او نماد امنیت، ملی گرایی، حفظ تمامیت ارضی، گسترش صنایع داخلی، راه آهن، تأسیس فرهنگستان، دانشگاه، دادگستری نوین، شهربانی، و ارتش جدید است. لازم است بدانیم که:
۱- نود سال قبل از رضاشاه ، عباس میرزا به تشکیل ارتش ـ نوین و تولید سلاح مدرن اقدام کرد
۲- هفتاد سال قبل از کودتای رضاشاه ، امیرکبیر دانشگاهی بنام دارالفنون تاسیس کرد. در عرض چهار تا پنج سال برنامه عمرانی و صنعتی بی نظیری در ایران اجرا کرد.
۳- دهها سال قبل از رضاخان ، ایران راه‌ ـ آهن داشت. از جمله راه آهن تهران به شهر ری در سال ۱۲۶۱ افتتاح شد. اما طول این راه آهن محدود بود. رضاشاه راه آهن را از بندر شاهپور (امام خمینی) در جنوب به بندر شاه (ترکمن) در شمال کشید.
۴- ناصرالدین شاه چند بار طرح ساختن راه آهن را تا مرحله اجرا پیش برد. یک بار با مهندسان روسی که انگلیس مخالفت کرد و یک بار با مهندسان انگلیس که روسها مانع شدند.
۵- مدارس از دوران صفویه در ایران وجود داشت اما مدارس نوین از ۱۲۶۲ حدود چهل سال قبل از رضاشاه در تهران و شهرهای دیگر تاسیس شده بود.
۶ - بیمارستان های جدید از جمله بیمارستان سینا درسال ۱۲۶۶ سی و هشت سال قبل از او در ایران وجود داشت.
۷ - قبل از رضاخان دانشگاههای مختلف در ایران با نام های دانشسرای ـ عالی وجود داشت. مانند تربیت معلم و تربیت پرستار و مدرسه ـ طب ، مدرسه‌ ـ عالی ـ سپهسالار (۱۲۵۷) مدرسه ـ علوم ـ سیاسی (۱۲۷۸) ، مدرسه معماری در دارالفنون، مدرسه عالی حقوق، مدرسه ـ نظام در ۱۲۶۴ در زمان ناصرالدین شاه در تهران افتتاح شد. همچنین قبل از دوره پهلوی مدرسه فلاحت مظفری ، مدرسه صنایع و هنر در زمان کمال الملک مشغول فعالیت بودند.
۸- در سال ۱۲۹۸ یعنی ۶ سال قبل از سلطنت رضاشاه دانشکده حقوق در تهران تاسیس شد.
۹- بر خلاف آنچه که تبلیغ می شود نظام نوین دادگستری در دوران وزارت دادگستری داور که بعدها مغضوب رضاخان گردید ، بنیانگذاری نشده است. بلکه نخستین قوانین حقوقی مدرن بنام اصول محاکمات کیفری در ۱۲۸۹ به قلم مرحوم شهید مدرس و مشیرالدوله و امام جمعه خویی نوشته شده است.
۱۰- اولین روزنامه ها مانند کاغذ ـ اخبار، وقایع ـ التفاقیه دهها سال قبل از دوره پهلوی در ایران منتشر شد؛ و تا قبل از کودتای رضاخان ده ها نشریه و روزنامه در تهران و شهرستان ها در کمال آزادی منتشر می شد.
۱۱- ۴۶ سال قبل از رضاشاه نخستین کارخانه برق توسط میرزا علی خان امین‌الدوله که آن موقع امین‌الملک لقب داشت در مجمع‌الصنایع جنب خیابان باب همایون تهران تاسیس گشت و ناصرالدین‌شاه روز جمعه ۱۷ رمضان ۱۲۹۶ (برابربا ۱۲ شهریور ۱۲۵۸ خورشیدی) به شهر آمد و با روشن کردن چراغی آن کارخانه را افتتاح کرد.
۱۲- اولین تلاش ها برای راه اندازی فرهنگستان زبان فارسی در دوره ناصری صورت پذیرفت.
۱۳- وزارت علوم نخستین بار در ۱۲۷۶ در زمان ناصرالدین شاه افتتاح شد. اولین وزیر علوم علیقلی میرزا اعتضاد السلطنه بود.(www.jahannews.com/news/۶۰۸۷۳۶)
اندکی مطالعه در تاریخ معاصر و تأمل خیانت های پهلوی در تاریخ این کشور را به خوبی آشکار می سازد که جایی برای دست و پا زدن عناصر وابسته برای تطهیر چهره آنها باقی نمی ماند.
میهمان
با عرض سلام باتشکر از توضیحات مفید شما در باب پیمان سعدآباد و پیمان های جنبی که منجر به جدا شدن بخش های ذکر شده در بالا از ایران شد ایا می توان از نظر حقوقی باتوجه به اینکه هیچ یک از سه کشور به تعهدات خودشان عمل نکردند پس این معاهدات را ملغی دانست و پیگیر بازپس گبری آنها شد ممنون می شوم پاسخ مستد ل به بنده بدهید .
پرسمان
سلام علیکم، درست است که هیچیک از سه کشور به تعهدات خودشان در این پیمان عمل نکردند، اما از آنجا که جدا شدن این بخش ها در این عهد نامه قید نشده و جزء مفاد آن محسوب نمی گردید و تنها از باب خوش خدمتی رضا شاه به انگلستان، توسط وی به این کشورها پیشکش گردید، امکان بازپس گیری آنها از نظر حقوقی وجود ندارد.
نگاهی به مفاد و اهداف پیمان سعد آباد:
«ماده۱: دول متعاهد متعهد می شوند که سیاست عدم مداخله مطلق در امور داخلی یکدیگر را تعقیب نمایند؛
ماده۲: دول متعاهد معظمه صریحاً متقبل می شوند که مصونیت حدود مشترک یکدیگر را کاملاً محترم بشمارند.
ماده۳: دول متعاهد معظمه موافقت می نمایند که در کلیه اختلافات بین المللی که با منافع مشترک آنها مربوط باشد با یکدیگر مشورت نمایند.
ماده۴: هر یک از دول متعهد در مقابل یکدیگر متقبل می شوند که در هیچ مورد خواه به تنهایی و خواه به معیت یک یا چند دولت و دیگر به هیچ گونه عملیات متجاوزانه بر علیه یکدیگر مبادرت ننمایند.
عملیات ذیل تجاوز محسوب می شوند:
اول: اعلان جنگ.
دوم: تهاجم بوسیله قوای مسلح یک مملکت حتی بدون اعلان جنگ به خاک مملکت دیگر.
سوم: حمله به وسیله قوای بّری و بحری یا هوایی حتی بدون اعلان جنگ به خاک یا به سفاین و یا هواپیمای مملکت دیگر.
چهارم: کمک یا همراهی مستقیم و یا غیر مستقیم به متجاوز.
عملیات زیر تجاوز محسوب نخواهد شد:
اول: اجرای حق دفاع مشروع یعنی مقاومت در مقابل یک اقدام متجاوزانه به طوری که فوقاً تعریف شد.
دوم: اقدام در اجرای ماده ۱۶ میثاق جامعه ملل.
سوم: اقدام در اثر تصمیم متخذه توسعه مجمع عمومی و یا شورای جامعه ملل یا برای اجرای بند ۷ ماده ۱۵ میثاق جامعه ملل و مشروطه بر اینکه در مورد اخیر این اقدام بر ضد دولتی به عمل بیاید که بدواً مبادرت به تجاوز کرده باشد.
چهارم: مساعدت به دولتی که مورد حمله و تهاجم یا اعلان جنگ یکی از دول متعاهد بر خلاف مقررات عهد نامه تحریم جنگ مورخه ۲۷ اوت ۱۹۲۸ پاریس واقع شده باشد.
ماده ۵: هر گاه یکی از دول متعاهد معتقد شود که ماده چهارم این عهدنامه نقض یا در شرف نقض می باشد، بلافاصله موضوع را در پیشگاه شورای جامعه ملل مطرح خواهد ساخت. مقررات مذکور در فوق لطمه ای به حق دولت مزبور دایر به اتخاذ هرگونه رویه ای که در این موقع لازم بداند، وارد نخواهد ساخت.
ماده ۶: هرگاه یکی از دول متعاهد بر علیه دولت ثالثی مبادرت به تجاوز نماید، طرف دیگر می تواند بدون اطلاع قبلی این عهدنامه را نسبت به متجاوز فسخ نماید.
ماده ۷: هر یک از دول متعاهد متقبل می شوند که در حدود سرحدات خود از تشکیل و یا عملیات دسته جات مسلح و از ایجاد و هرگونه هیئت و یا تشکیلات دیگری برای تخریب مؤسسات موجود و یا برای اختلال نظم و امنیت هر قسمتی از خاک متعاهد دیگر (سر حدی یا غیر سرحدی) و یا برای واژگون ساختن طرز حکومت طرف دیگر جلوگیری نمایند.
ماده ۸: نظر به اینکه دول متعاهد میثاق عمومی تحریم جنگ مورخه ۲۷ اوت ۱۹۲۸ را به رسمیت شناخته اند و به موجب میثاق مزبور تسویه و یا حل هرگونه اختلاف یا تنازع که ممکن است بین آنها بروز نماید فقط به وسایل مسالمت آمیز به عمل آید. «این مقررات را تأیید و اعلام می دارند که به هر طریق مسالمت آمیزی که برای این منظور فعلاً بین دول متعاهد موجود و یا در آیته موجود باشد، توسل خواهند شد.
ماده ۹: هیچ یک از مواد این عهدنامه نمی تواند به هیچ وجه تعهداتی را که دول متعاهد به موجب میثاق جامعه ملل متقبل شده اند، تضعیف نمایند.
ماده ۱۰: پیمان مذکور برای مدت ۵ سال منعقد گردید. در انقضاء این مدت مزبور به جز در مواردی که یکی از دول متعهد با اطلاع قبلی شش ماهه فسخ آنرا اعلام نماید، برای مدت ۵ سال دیگر بخودی خود تجدید خواهد شد و این عمل مرتباً تکرار می شود تا آنکه یک یا چند دولت متعهد، فسخ آن را با اطلاع قبلی شش ماهه اعلام دارند.»
فرجام پیمان سعد آباد:
در عمل، این پیمان راه به جایی نبرد، چرا که ایران در عمل تمایل به آلمانی داشت که شریک شوروی بود. کارشناسان آلمانی در بسیار از مؤسسات ایران، از جمله راه‌ آهن، مخابرات، حمل و نقل و اسلحه سازی خدمت می‌کردند. از همین رو، ناکارآمدی پیمان مزبور در شهریور ۱۳۲۰ ظاهر گشت. چرا که ایران از سمت شمال و جنوب مورد تجاوز قدرت‌های خارجی قرار گرفت و کشورهای هم پیمان نه تنها کمکی به ایران نکردند بلکه از اظهار تآسف هم خودداری کردند. (www.farsnews.ir/news/۱۳۹۳۰۴۱۶۰۰۱۳۷۶)

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.