پیامبران و رنج و شکست ۱۳۹۹/۰۵/۲۴ - ۴۷۵ بازدید

با سلام خدمت شما.چرا برای پیامبر گرانقدر(ص) و برخی از امامان بزرگوار(ع) شداید و سختی های سکرات مرگ وجود داشته است در حالی که خود این عزیزان توصیه به انجام اعمالی برای کاهش و یا نداشتن سختی های سکرات مرگ کرده اند؟

از حضرت امیرالمومنین علیه السلام نقل است فرموده اند : دنیا خانه ای است که به امتحان پیچیده شده است.»
(خطبه/۲۲۶ )
نظام حیات در جهان هستی نظام تکامل و پرورش است و تمامی موجودات زنده مسیر تـکـامـل را مـی پـیـمـایند همه مردم از انبیاء علیهم السلام گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومی می بایست آزمـایـش شـوند و استعدادات خود را شکوفا سازند گرچه امتحانات الهی متفاوت است گاهی با وفـور نعمت و کامیابیها و گاه به وسیله حوادث سخت وناگوار بعضی مشکل بعضی آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد اما به هرحال آزمایش برای همه هست .
بنابر این امتحان پیامبران نیز از اصول پذیرفته شده محسوب است .

حکمت فقر در انبیاء علیهم السلام به سبب اهداف متعالی است . فقر انبیا علیهم السلام از جمله پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، از این نوع است . با وجود ثروت فراوانی که همسرش حضرت خدیجه سلام الله علیها در اختیار وی گذاشته بود، تا پایان عمر در فقر زیست; زیرا خداوند خود بر پیشوایان دینی واجب کرده است که مانند فقیرترین افراد جامعه زندگی کنند .
حضرت علی علیه السلام فرموده اند: اگر انبیا علیهم السلام ، صاحب قدرت و ثروت بودند، گرایش مردم به آنان با انگیزه های غیر الهی آمیخته می شد .
اگر خداى سبحان اراده مى فرمود، به هنگام بعثت پیامبران، درهاى گنجها، و معدنهاى جواهرات و باغات سرسبز را به روى پیامبران مى گشود، و پرندگان آسمان و حیوانات وحشى زمین را همراه آنان به حرکت درمى آورد. اما اگر اینکار را مى کرد، آزمایش از میان مى رفت، و پاداش و عذاب بى اثر مى شد، و بشارتها و هشدارهاى الهى بى فایده مى بود، و بر مومنان اجر و پاداش امتحان شدگان واجب نمى شد، و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمى یافتند، و واژه ها، معانى خود را از دست مى دادند. در صورتیکه خداوند پیامبران علیهم السلام را با عزم و اراده قوى، گرچه با ظاهرى ساده، و فقیر مبعوث فرمود، با قناعتى که چشم و دلها را پرسازد، هر چند فقر و ندارى ظاهرى آنان چشم و گوشها را خیره سازد. اگر پیامبران الهى، داراى چنان قدرتى بودند که مخالفت با آنان امکان نمى داشت، و توانایى و عزتى مى داشتند که هرگز مغلوب نمى شدند، و سلطنت و حکومتى مى داشتند که همه چشمها به سوى آنان بود، از راههاى دور بار سفر به سوى آنان مى بستند، اعتبار و ارزششان در میان مردم اندک، و متکبران در برابرشان سر فرود مى آوردند، و تظاهر به ایمان مى نمودند، از روى ترس یا علاقه اى که به مادیات داشتند، در آن صورت نیتهاى خالص یافت نمى شد، و اهداف غیر الهى در ایمانشان راه مى یافت، و با انگیزه هاى گوناگون به سوى نیکى ها مى شتافتند. اما خداى سبحان! اراده فرمود که پیروى از پیامبران، تصدیق کتب آسمانى، و فروتنى در عبادت، و تسلیم در برابر فرمان خدا، و اطاعت محض فرمانبردارى، با نیت خالص تنها براى خدا صورت پذیرد، و اهداف غیر خدایى در آن راه نیابد، که هر مقدار آزمایش و مشکلات بزرگتر باشد ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود.(شرحی از حدیث قاصعه )
در حدیثی آمده است: اولین کسی که وارد بهشت می شود، حضرت علی(علیه السلام) است .
و در حدیث دیگر آمده است: آخرین پیامبری که وارد بهشت می شود، حضرت سلیمان(علیه السلام) است؛ زیرا او در دنیا حکومتی وسیع داشته و کمتر امتحان شده است.
منابع جهت بررسی :
(تفسیر نمونه ج ۱ ص ۵۲۸، مکارم شیرازی - ناصر و دیگران)
(بحارالانوار، ج۱۰۸، ص۱۰۸)
(میزان الحکمه، ج۲، ص۹۱۲، حدیث ۵۹۷۸)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
میدونی چرا غرب و آمریکا پیامبری ندارن؟ چون خدا تشخیص داده این مردم ب اندازه کافی سلامت عقل دارند و نیاز ب هدایت ندارند . ولی ۱۲۴هزارتا پیامبر موفق نشدند خاورمیانه رو هدایت کنند ! و خداوند هم پروژه ارسال پیامبر رو شکست خورده اعلام کرد و ختمش کرد
پرسمان
سلام علیکم، انسان عاقل محتاج رسولان الهی است، افراد دیوانه که نیازی به دین ندارند. عقل است که می فهمد و می فهمد که همه چیز را نمی فهمد. و می فهمد که همه چیز را خدا می داند. لذا می فهمد که نیازمند وحی است. ۱ـ عقل ما یقیناً حسن عدالت و قبح ظلم را ادراک می کند. حتّی برخی از مصادیق عدل و ظلم را هم ادراک می کند. امّا شکّ نیست که در تعیین برخی مصادیق عدل و ظلم بین افراد بشر اختلاف وجود دارد. بفرمایید که در چنین مواردی بشر چه باید بکند؟ فرض کنید در یک جامعه، عدّه ای تعدّد زوجات را مصداق عمل قبیح می دانند ولی عدّه ای دیگر آن را قبیح نمی دانند. از طرف دیگر، آنها که این عمل را قبیح می دانند، عمل به رأی اکثریّت را هم ملاک حقّانیّت دانسته و مخالفت با رأی اکثریّت را قبیح می شمرند؛ در حالی که گروه مقابل، تبعیّت از رأی اکثریّت را هم به نحو مطلق حَسن نمی دانند. از طرف سوم، فرض کنید گروه مخالف با تعدّد زوجات، اکثریّت نسبی دارند؛ لذا ممنوعیّت تعدّد زوجات را با رأی اکثری خود تبدیل به قانون اجتماعی می کنند. حال بفرمایید طبق چه منطقی، آنکه تعدّد زوجات را قبیح نمی داند، و نیاز به همسر دوم هم دارد، باید تن به این قانون بدهد؟! وقتی تبعیّت از اکثریّت را عدّه ای قبیح و عدّه ای حسن می دانند، همچنین تعدّد زوجات را عدّه ای قبیح و عدّه ای غیر قبیح می دانند، نزاعی بین افراد بشر حاصل می شود که از هیچ راهی قابل حلّ نیست جز آنکه خداوند متعال حکم نماید. چون غیر خدا هر کسی حکم کند، یک طرف ـ که خود را مظلوم می یابد ـ برای خود حقّ تمرّد قائل خواهد بود؛ و کسی هم منطقاً حقّ ندارد جلوی تمرّد او را از قانون بگیرد. چون او چنین تبعیّتی را قبیح می داند. نتیجه آنکه: با قبول حسن و قبح عقلی، باز ضرورت وحی اثبات می شود. و اساساً نیازی نیست که ما پای اموری چون نماز و روزه و ... را به این معرکه باز کنیم. ۲ـ به فرض که با پیش کشیدن حرف حسن و قبح عقلی، حقیقتاً ضرورت وحی دچار مشکل شود. در این حالت عرض می شود: مگر محتویّات دین و وحی، فقط اخلاق است که با حسن و قبح عقلی مسأله فیصله یابد؟! شما لطف کرده یک نظری به قرآن بیفکنید! چند درصد مطالب قرآن مباحث اخلاقی است؟ و چند درصد از سنخ معارف می باشند؟ حساب مسائل فقهی هم جداست که در ادامه بررسی می کنیم. لذا فرمود: « وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظیماً ــــــ و خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد؛ و به تو آموخت چیزی را که تو را توان آموختن آن نبود؛ در حالی که فضل خدا بر تو بزرگ بوده است. » (النساء:۱۱۳).
در اینکه عقل ما برخی امور نظری و عملی را می فهمد حرفی نیست. امّا انبوهی از حقایق وحیانی است که اگر انبیاء(ع) بیان نمی کردند عقل احدی بدان راه نمی یافت. اگر انبیاء(ع) نفرموده بودند، چه کسی می توانست حقیقت اسماء الله را بیابد؟ چه کسی متوجّه می شد حقیقت احدیّت و صمدیّت را؟ چه کسی در سطح عرفانی ـ نه کلامی ـ می فهمید فرق احد و واحد را؟ چه کسی می یافت حضرات خمس را؟ چه کسی ادراک می نمود شمول حضرت خامس را؟ و هزاران معرفت عرفانی و فلسفی دیگر که صحائف نوری حکما و عرفا را پر نموده اند. سری به کتاب «سرّ الصّلاة» و « آداب الصّلاة» و « مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة » تألیف حضرت امام راحل(ره) بزنید و بنگرید که آن همه معارف را کدام عقل بشری می توانست بدون وحی و عنایت حضرت انسان کامل به چنگ آورد؟ به جرأت می گویم که شما بزرگوار حتّی از فهم یک صفحه ی این کتابها نیز عاجز خواهید بود کجا رسد که بتوانید کلّ آن را با عقل خودتان به چنگ آورید. البته بنده به شما تخفیف ۹۹ درصد دادم و الّا شما را حواله می نمودم به کتابهایی چون فصوص الحکم و فتوحات مکّیّه و مصباح الانس و ... تا حتّی از فهم یک سطر آن هم عاجز بمانید؛ تا بفهمید که معجزه ی وحی چیست؟ در اعجاز قرآن همین بس که این همه صحائف نوری حکما و عرفا از آن نشأت گرفته اند. اینها که عقلشان اوج گرفته تا آنجا که به اندازه ی فتوحات مکّیّه و فصوص الحکم و ... معارف از قرآن صید نموده اند، با صراحت اعتراف می کنند که هنوز یک حجاب از رخ جمیل قرآن هم نتوانسته اند کنار بزنند. پس عقول عوام ـ که حتّی از فهم یک صحفه ی فصوص الحکم هم عاجزند ـ وضعشان معلوم است.
۳ـ بی شکّ عقل عملی ما وجوب شکر منعم و حسن پرستش و عبادت خدا را می فهمد ؛ امّا درباره ی شکل عبادت حتّی یک کلمه هم حرف برای گفتن ندارد. پس شکل عبادت را باید از راه وحی به دست آورد. دقّت شوم! نمی گوییم عقل ما وجوب نماز و روزه و ... را می فهمد؛ بلکه وجوب اصل عبادت را می فهمد؛ لذا حتّی بت پرستان و ادیان ساختگی نیز مراسماتی عبادی برای خود می تراشند.
ادّعا شده که شکل عبادات در ادیان سابق متفاوت با دین اسلام بوده است؛ و شما بزرگوار هم از همین معنا استفاده نموده و طرح شبهه نموده اید.
اوّلاً چنین ادّعایی ـ بخصوص در سطح وسیع ـ قابل اثبات نیست. چون چیزی از آن ادیان نمانده تا بتوانیم قضاوت کنیم. آن چیزی هم که مانده به دلیل ورود تحریف، قابل اعتماد نیستند. لذا از تفاوت نماز مسلمین با نماز یهودیان امروزی منطقاً نمی توان استدلال نمود که شکل نماز در اسلام و یهودیّت متفاوت است.
ثانیاً قرآن کریم، نه تنها چنان ادّعایی را تأیید نمی کند بلکه شدیداً منکر آن است. لذا تکامل ادیان، افسانه ای است بی مدرک و بی منطق که برخی علمای اسلام نیز آن را تکرار کرده اند. قرآن کریم دهها بار تکرار کرده که رسول الله(ص) دقیقاً در دین حضرت ابراهیم(ع) است. نمازش همان است، روزه اش همان، حجّ او همان و ... . همچنین تصریح نموده که حضرت موسی و عیسی(ع) نیز در همان دین بوده اند؛ و تصریح کرده که مسیحیّت و یهودیّت کنونی ربطی به خدا ندارند بلکه نوشته ی دست برخی افرادند. البته خود یهودی ها نیز اعتراف دارند که تورات حقیقی گم شد و پانصد سال بعد کسی کتابی را آورد و ادّعا نموده که تورات حقیقی را یافته است. همچنین مسیحیان اعتراف دارند که چهار انجیل کنونی را چهار نفر به نامهای یوحنّا، متّی، مرقس و لوقا نوشته اند؛ که نه معصوم بوده اند و نه پیغمبر. در منطق قرآن، از آدم تا خاتم تنها یک دین بوده آن هم اسلام است. عقلاً هم معنی ندارد که خدای واحد برای انسانهایی با فطرت واحد، دینهای متفاوتی ارسال فرماید. مگر انسانها در طول تاریخ، فطرتشان تغییر نموده که ساز و کار شکوفا نمودن آن تغییر نماید؟! بلی در بعد اجتماعی دین تحوّلاتی رخ داده است. چرا که نیازهای اجتماعی در حال تغییر می باشند. این بخش دین همین الآن نیز در حال تحوّل است؛ البته نه به این معنا که حکم تغییر بکند؛ بلکه در اجتهاد پویای شیعه، با تغییر موضوعات ( رفتن یک موضوع و حادث شدن موضوعی دیگر)، احکام جدیدی به صورت اجتهادی ظهور پیدا می کنند. مثلاً روزی خرید و فروش خون حرام بود ولی اکنون حلال است. چون خون در قدیم، فقط مادّه ی نجس بود؛ امّا خون در زمان ما، مادّه ای است که استفاده ی معقول دارد. چنین تغییر حکمی در واقع تغییر حکم نیست؛ بلکه حدوث حکم جدید است به تبع حدوث موضوع جدید.
البته در امور اعتباری نیز تغییر ممکن است؛ که تغییر آن ضرری به ضرورت وحی نمی رساند. چرا که این گونه امور از اساس بیرون از حیطه ی حسن و قبح عقلی می باشند. از نظر عقل اینکه شما به چه سمتی نماز بخوانید فرقی نمی کند. امّا انسان بالاخره باید به سمتی نماز بخواند. چون بی جهت نماز خواندن که معنی ندارد. حال کدام سمت باید ایستاد؟ هر سمتی را بگویید، ترجیح بلامرجّح است؛ که عقلاً محال می باشد. پس اگر کسی به دلخواه به سمتی نماز خواند، او مرجّحی دارد؛ که آن مرجّح عقلی نیست؛ پس اگر شرعی هم نباشد، لاجرم وهمی است؛ و تبعیّت از وهم، عقلاً قبیح می باشد. پس عقل حکم می کند که تکلیف این گونه امور را هم خداوند متعال باید روشن سازد، تا حکم او مرجّح ما باشد.
ثالثاً به فرض که تغییر شکل عبادات را در ادیان مختلف بپذیریم. به حکم عقل، این تغییر نیز باید از طرف خدا باشد. چون در خود تغییر نیز مصالحی است که عقل بشر از فهم آن عاجز می باشد.
پس اگر می گویید: مصادیق عبادت در طول زمان تغییر داشته، می گوییم: اگر نبود وحی، از کجا می دانستیم که اوّلاً چگونه باید عبادت کنیم؟ ثانیاً کی و چگونه باید شکل عبادت را تغییر دهیم؟
خلاصه آنکه:
عقل، حسن عبادت را ادراک می کند؛ امّا درباره ی شکل آن هیچ حرفی برای گفتن ندارد. و شکّ نیست که عبادت باید به شکلی انجام گیرد؛ چون فعل فاقد قالب معنی ندارد. لذا عقل حکم می کند که خداوند متعال باید شکل عبادت را به بشر تعلیم دهد؛ چرا که اگر خدا تعیین نکند، لاجرم وهم چنین کاری را خواهد نمود؛ چون عقل ملاکی برای چنین تعیین شکلی ندارد؛ و گفته شد که تبعیّت از وهم، عقلاً قبیح است. حتّی اگر بناست عبادت خاصّی شکل آزاد و دلبخواهی داشته باشد، خود همین امر (دلبخواهی بودن) نیز شکلی است برای عبادت. لذا باز هم عقل حکم می کند که آن را خدا باید اعلام کند.
و اگر گویی که شکل عبادات در تعالیم وحی متغیّر بوده، گوییم: این تغییر نیز مجوّز الهی می خواهد. چرا که عقل قادر به فهم این معنا نیست که چرا و کی و چگونه باید شکل فلان عبادت را تغییر دهد.
۳ـ نقل و نقد یک شبهه:
برخی گفته اند : محتوای وحی از دو حال خارج نیست ؛ یا امر معقولی است یا امری بر خلاف عقل است . اگر بر خلاف عقل باشد باطل است و اگر امری عقلی است ، عقل انسان ، خود می تواند آن را ادراک کند. پس چه نیازی به وحی است ؟
ــ نــقـد شـبـهـه :
محتوای وحی محصور بین دوحالت نیست ؛ بلکه شقّ سومی نیز وجود دارد. برخی از محتویّات وحی اموری فراعقلی هستند که نه عقلی اند و نه بر خلاف عقل ؛ به این معنی که عقل آنها را ردّ نمی کند ولی قادر به کشف آنها هم نیست. برای مثال عقل می فهمد که خدایی هست و تقدیس او لازم است ؛ ولی کیفیت تقدیس خدا را نمی تواند بفهمد؛ لذا وحی است که می گوید برای تقدیس خدا نماز بخوانید ؛ و نماز نه امر عقلی است و نه خلاف عقل ؛ بلکه امری فراعقلی است.
افزون بر این ، وحی در امور عقلی نیز عقل را یاری می کند ؛ بسیاری از امور عقلی را در زمینه ی معارف الهی اگر وحی نگفته بود عقل هیچگاه به آنها دست نمی یافت.
از این گذشته ، کشف عقلی بشر تدریجی است. پس چه بسا سالها طول می کشد تا بتواند امری عقلی را بیابد. پس آیا در تمام این مدّت که حکما و دانشمندان نتوانسته اند امری لازم برای بشر را کشف کنند ، بشر باید بلاتکلیف بماند؟!! مثلاً سالها بود که وحی می گفت: قبل از غذا خوردن دستان خود را بشویید. یا می گفت: از جای شکسته ی ظرف ، آب نخورید. امّا در آن زمان کسی سرّ این دستورات را نمی دانست تا اینکه جناب پاستور میکروب را کشف نمود و ما دانستیم که دستان انسان آلوده به میکروب می شود و در جاهای شکسته ی ظروف ، میکروبها جمع می گردند. پس آیا تا زمان پاستور ، همه ی خلق باید مریض می شدند؟!
اکنون نیز شرع الهی احکامی دارد که راز علمی آنها برای بشر امروزی آشکار نیست. مثلاً در روایات فرموده اند: غضروف سر استخوانهای مرغ را نخورید ؛ چرا که احتمال ابتلاء به بیماری سلّ را افزایش می دهد. امّا علم تاکنون نتوانسته است این رابطه را کشف کند و اساساً به فکر کسی هم نرسیده که در این باره تحقیق نماید. لذا وحی در این گونه امور نیز راهگشای عقل و علم می باشد. البته به شرطی که مردم بخواهند به دستورات خدا عمل نمایند.
۴ـ فرموده اید: « اگر بگویید حکمت خداوند اقتضا میکند که هدایت برای عام باشد میگویم همین الانشم دین حق به همه نرسیده حتی شاید بعضی ها خبری از وجود دین الهی نداشته باشند.ثانیا عامه می توانند با مراجعه به حکما حسن و قبح اعمال را از انها جویا شوند.»
آنچه لازمه ی حکمت خداست این است که دین را در امّ القری بفرستد؛ یعنی در محلّی که نسبت به بقیّه اماکن نقش محوری دارد. در گذشته های دور ـ که نقل و انتقالات کم بود ـ در هر شهر بزرگی پیغمبری بود. مقداری که گذشت و روابط بین منطقه ای افزایش یافت، انبیاء محدود شدند به مراکز اصلی؛ یا به تعبیر امروزی محدود شدند به مرکز استانها. در زمانهای باز هم بعدتر ، اغلب در مراکز کشورها حضور داشتند. و آخرین نبیّ خدا در مرکز ارض مسکون مبعوث شد که امّ القری هست برای تمام زمین. چرا که خاور میانه و بخصوص اطراف خلیج فارس در حکم مرکز نقل و انتقالات اقتصادی و سیاسی زمین است.
امّا آنها که در مناطق دور هستند، به حکم عقل بر آنها واجب است که بی واسطه یا با واسطه به دین الهی دست یابند. ارسال دین با خداست؛ امّا یافتن آن با مردم است؛ چون عقل حکم می کند که انسان حقیقت را بجوید. خدا نقشه ی وجود آدمی را فرستاده، حال مردم می خواهند این نقشه ی ساخت انسان کامل را بیابند و خود را طبق آن بسازند یا نیافته و ناقص و صرفاً با غرایز حیوانی از دنیا بروند. بخصوص اینکه هر غیر مسلمانی با اندک دقّت عقلی شکّی برایش باقی نمی ماند که دینش باطل است. چرا که یک عدّه ادیان مثل بودیسم و هندوئیسم که افسانه های کهن هستند و اصل و اساس الهی قابل اثبات ندارند. برخی دیگر همچون آیین زرتشت و مسیحیّت و یهودیّت نیز قادر نیستند سندیّت کتاب آسمانی خود را اثبات کنند. حال بگذریم از آموزه های خلاف عقلی که در اصول اساسی این ادیان وجود دارد؛ مثل تثلیث در مسیحیّت، و دو منشاء خلقت در آیین رزتشت، و منحصر نمودن دین به بنی اسرائیل در یهودیّت.
امّا آنها که صدای اسلام به گوششان نرسیده؛ عقل درستی ندارند. چرا که موجود عاقل تمدّن گریز نمی شود. کم شعوری برخی از این موجودات به قدری است که در طیّ چند هزار سال حتّی به خود زحمت خروج از منطقه ی خود را هم نداده اند تا بفهمند که در جاهای دیگر انسانها چه پیشرفتی کرده اند. واقعاً جای شگفتی است که در زمان ما در کشوری متمدّن مثل برزیل مردمی کشف می شوند که هنوز مثل مردم دوران عصر حجر زندگی می کنند و هیچ اطّلاعی از جهان متمدّن ندارند. بلکه در کشور خودمان سالها قبل روستایی صعب العبور یافت که آخرین خبرشان از وضع کشور آن بود که قاجاریّه سقوط کرده و رضاخان به حکومت رسیده است؛ یعنی حدود صد سال است که غیر از مردم روستای خودشان کسی را ندیده بودند. باید دانست که چنین موجوداتی اساساً شأنیّت تکلیف ندارند. از این قسمت آدمی زادهای غیر متمدّن حتّی در دل شهرهای بزرگ نیز وجود دارند؛ که تکلیفی بر آنها نیست. چرا که شعور فهم تکلیف را ندارند. در منطق ادیان، از این گونه انسانها تعبیر می شود به مستضفین فکری؛ که طیف گسترده ای نیز دارند؛ مثل کودکان، عقب مانده های ذهنی، افراد سفیه (افراد غیر رشید)، دیوانگان، افراد فرتوت که قدرت فهم عمیق ندارند و ... . بنده شخصاً افرادی را دیده ام که ازدواج نموده و دارای فرزند هم هستند و به طور طبیعی زندگی می کنند ولی حتّی قادر نیستند تا ده بشمارند؛ یا شناخت درستی از پول ندارند. حتّی افرادی را سراغ دارم که در حدّ یک فقیه از فقه اسلامی اطّلاع دارد؛ امّا مجنون است. لذا در عین اینکه علم بالایی دارد، مکلّف هم نیست. چرا که ملاک تکلیف، عقل (قدرت تمییز حقّ و باطل) است نه علم.

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.