چت ۱۳۹۰/۱/۲۵ - ۱۰۴ بازدید

پاسخ:
سلام از اینکه به این خوبی نوشتی بهت تبریک میگم ای کاش بین صحبتات نوشته بودی خودت و اون پسره چند سالتونه؟ میزان تحصیلاتتون و اینکه آیا همدیگه رو دیدین یا نه؟ و تو این ارتباط با هم تا کجا پیش رفتین؟ اما با توجه به این اطلاعاتی که از سؤال بدست آوردم پاسخگوی سؤالت هستم امیدواریم که جواب بتونه در یه تصمیم گیری مهم کمکت کنه.
همین که به کاری که میخوای بکنی و تصمیمی که میخوای بگیری شک داری و ترجیح دادی مشورت کنی نشون دادی دختر عاقلی هستی و هم برای آینده خودت ارزش قائلی شایدم یه جورایی حس میکنی با اینکه ظاهرا همه چی داره خوب پیش میره ولی انگاری یه جای کار مشکل داره.

پاسخ:
سلام از اینکه به این خوبی نوشتی بهت تبریک میگم ای کاش بین صحبتات نوشته بودی خودت و اون پسره چند سالتونه؟ میزان تحصیلاتتون و اینکه آیا همدیگه رو دیدین یا نه؟ و تو این ارتباط با هم تا کجا پیش رفتین؟ اما با توجه به این اطلاعاتی که از سؤال بدست آوردم پاسخگوی سؤالت هستم امیدواریم که جواب بتونه در یه تصمیم گیری مهم کمکت کنه.
همین که به کاری که میخوای بکنی و تصمیمی که میخوای بگیری شک داری و ترجیح دادی مشورت کنی نشون دادی دختر عاقلی هستی و هم برای آینده خودت ارزش قائلی شایدم یه جورایی حس میکنی با اینکه ظاهرا همه چی داره خوب پیش میره ولی انگاری یه جای کار مشکل داره.
همونطور که میدونی ازدواج یکی از مهمترین تصمیمات زندگی هر انسانیه. با ازدواج مسیر خودت رو مشخص کردی با انتخاب فردی به عنوان همسر، قبول کردی که با همراهی اون به تموم چیزایی که در اینده برات مهمه برسی. حالا خودت فکر میکنی این اقا پسر همونی هست که تورو به اینده ای که برای خودت تو ذهنت تصور کردی برسونه؟ یا ویژگی های لازم برای همراهی تو شما رو داره ؟
برای اینکه بتونی راحت تر تصمیم بگیری بدون اینکه به احساساتت اجازه بدی دخالت کنن، یه جوری که تو باشی و عقلت، اون اقا رو با ملاک ها و معیار های اساسی ازدواج که برای هر ازدواجی لازم و ضروریه مقایسه کن و بهش نمره بده. بعد با توجه به نمره ای که اون گرفت و نمره ای که خودت داری اون موقع انتخاب کن اما قبلش بدون لیاقت نمره ۱۸ نمره ی ۱۰ نیست با وجود اینکه هر دو نمره ی قبولی رو دارن. (سایت پرسمان مقاله ی همسریابی)
قبلش برات یه مثالی میزنم اگه ما بخوایم گواهینامه ی رانندگی بگیریم باید بریم ثبت نام کنیم بعد یه مدت بهمون زنگ بزنن واسه کلاس آیین نامه، بعد از کلاس آیین نامه آموزش عملی رانندگی بعدش معاینه چشم بعدش امتحان آیین نامه و در صورت قبولی بعدش امتحان رانندگی و اثبات مهارت رانندگی. برای یه گواهینامه خیلی دقت میکنیم تا به مهارت لازم برسیم. رانندگی بد خیلی وقت ها موجب خسارت های فیزیکی و عاطفی وحشتناکی میشه اما ازدواج بد و نهایتا طلاق خسارت های عاطفی، ارتباطی، مالی، افزایش تعداد کودکان بی سرپرست یا تک سرپرست نمیشه؟اینو قبلش گفتم تا بدونی که ازدواج یه تصمیم ساده نیست که به همین راحتی گرفته بشه. از همین اول اگه بخوای تخت گاز، لیلی مجنون بازی بری جلو و به دقتای عقلی که خدا داده به چشم یه هوو نیگا کنی حتما ته کار میشه جنگ چالدران! خیلی خوبش اینه که برید پای عهدنامه ترکمنچای و کلی از اراضی مرغوب جسم و روان رو کن فیکون کنی.
از بین شیوه های آشنایی برای ازدواج یکی ازشیوه ها آشنایی از طریق اینترنته. اما این آشنایی از راه دور آشنایی کاملی نیست، ارتباطی که طولانیه اما بدون هیچ آشنایی واقعی، میتونه مارو درگیر توهمات و واقعیات ساختگی کنه. آشنایی اینترنتی فقط یکی یا دو تا از حواس ما رو درگیر می کنه و ما اطلاعات غیر کلامی فرد رو نداریم و شناخت ما شناخت کاملی نیست که بشه باهاش تصمیم عاقلانه گرفت.
داشتن رابطه ای، درست و عاقلانه هست که اساس آن رابطه، بر یک شناخت درست باشه شناختی که به اون بشه اعتماد کرد شناختی که شما از این آقا پسر داری تمام چیزهایی هست که خودش گفته و همه ی ماآدم ها دوست داریم تصویر خوبی از خودمون نشون بدیم. پس شناخت شما شناخت ناقصیه و قابل اعتماد هم نخواهد بود ببین آبجی، من نمی‌گم حتما حتما اطلاعاتی که از این آقا پسر داری لزوما غلطه (که ممکنه باشه) اما حداقل مطئنم که ناقصه. یه چیزایی کم داره که واسه زندگی مشترک از نون شب واجب‌تره.
دلبستگی بر اثر مراوده و به تدریج پیدا میشه(همونطور که خودت تجربه کردی) و اون موقع احساسات به عقل اجازه تصمیم گیری نخواهد داد و بعد وارد گردابی می شید که بیرون اومدن ازش به سلامت نخواهد بود.
نمیخوام ببندمت به رگبار عوارض دوستی قبل از ازدواج دختر و پسر. نه فقط ما مسلمونا واسه این رابطه آسیب قائلیم بلکه روان‌شناسای غربی هم میگن این داستان تو زندگی آینده (اگه تشکیل بشه) کلی مشکل آفرین میشه.
اگه رابطه ی شما با این آقا به ازدواج برسه اتفاقاتی که بعدا ممکنه در انتظارت باشه رو در ۱۱ مورد خلاصه کردیم که اگه تو مکاتبات بعدی بهشون می‌پردازیم. خیلی از ماها میگم نه اینجوری نیست من فرق میکنم یا اون اقا اصلا اینجوری نیست اما تجربه نشون داده اونایی هم که منکر میشن و ادامه میدن چیزی متفاوت تر از اینا تجربه نمیکنن.
خشت اول چون نهد معمار کج
تا ثریا می رود دیوار کج
شروع دوستی و علاقه شما هم درست نبوده کسی که اول با خواهر شما ارتباط برقرار میکنه و بعد شما. کسی که تو ی چت روم شماره میده ممکنه قبل از شما و خواهرتون با ادمای دیگه ای هم ارتباط داشته باشه و اگه اینا درست باشه اون موقع تازه اول داستان میشه.
خودتم خیلی قشنگ تو سؤال نوشتی نمیخواستی اما دلبسته شدی و وقتی فهمیدی اونم دلبسته توئه علاقه ای بیشتری پیدا کردی. اینکار و این حس طبیعیه ما ادما دوست داریم دوست داشته بشیم و دوستمون داشته باشن. اما برای یه تصمیم بزرگ مثل ازدواج نباید احساساتی برخورد کرد احساسات رو اروم کن و از عقل و منطق استفاده بیشتری کن. قبل از ازدواج هر دوتا چشماتو باز کن و درست ببین و تصمیم بگیر بعد از ازدواج چشاتو ببند و زندگی کن.
باورتون میشه یه آدم اینقد تغییر کنه تو یه مدت کوتاه؟ این دقیقا جمله ی خودته بین نوشته هات. خودتم شک داری این همه تغییر. خودت باید بفهمی تغییری که ازش میگی براش جاافتاده یا تغییریه که شاید اگه موقعیتش باشه بازم برمیگرده اگه بازم دور هم بودن و قلیونی اون موقع بازم استفاده نمیکنه؟ باید در همون موقیعت جواب این سؤال رو به خودتون بدین نه اینکه از خودش بپریسن. همه ی ماها دوست داریم تصویر خوبی از خودمون تو ذهن دیگران بسازیم وقتی هم به طرف مقابل علاقه داشته باشیم این تلاش برای ساختن ذهنیت بهتر بیشتر میشه.
ازدواج یه قرارداد نیست که هر کسی شرایطه خودش رو بزاره و با هم به توافق برسین ازدواج تفاهمه یعنی هر دو باید قبول کنن و باور داشته باشن که شیوه درست زندگی کدومه. نه اینکه هر کی راه خودش رو بره. وقتی شما میگی قبول داره با یه خانم بداخلاق و لوس و ترسو به قول خودتون ازدواج کنه فکر میکنین میشه به تصمیمی که گرفته اعتماد کرد؟اصلا زندگی با چنین شخصی که شما توصیف کردی ترسو و لوس و بداخلاق امکان پذیره؟
یادت نره حرفا سند خوبی نیستن برای آینده بگرد چیزی رو تو وجود طرف مقابلت پیدا کن که بهش ایمان داشته باشی و خیالت از هر جهت راحت باشه بعضی وقتا ما ادما خیلی راحت زیر حرفمون میزنیم.
بهت پیشنهاد میکنیم روی درسات متمرکز شو یا اگه به درس علاقه ای نداری حتما برای خودت هدفی رو مشخص کن و برای آینده ای که خوب و بدش دست خودته برنامه ریزی کن و تمومه تلاشت رو برای بهتر ساختنش هزینه کن. ملاک های انتخاب همسر رو با دقت بخون و قدر خودتم بیشتر بدون.
با همه این حرفا بیایم فرض کنیم این آقا پسر همه اون ویژگی‌های خوبی که باید داشته باشه رو داره و همه اون تغییرات خوبم واقعا رخ داده. اما ما واسه آزمودن یه عشق واقعی یه راهکار داریم که خیلی‌ جاها جواب داده و تونسته هوس رو از علاقه جدا کنه. اونم خواستگاریه. خیلی وقتا به دختر پیشنهاد می‌دیم به طرف مقابلت بگو اگه واقعا منو دوست داری و قصدتم ازدواجه، بیا خواستگاری. اگه یه پسر مردونه و از ته دل یه دختر رو دوست داشته باشه، حاضره بخاطرش تمام تلاششو بکنه تا رضایت والدین خودش و والدین دختر رو جلب کنه. با من موافقی؟ خوب تو هم همین کار رو بکن. ببین نتیجش چیه. البته پسری هم که نخواد بیاد غالبا مستقیما نمیگه نمیام! ادای مجنون رو درمیاره و میگه: «ببین لیلی جون، من میخوامتا، کلیم دوست دارم اما می‌بینی که شرایطم جور نیست» اگه بهش بگی من بابامو راضی میکنم یا اصلا بابام آدم منطقی‌ایه میگه :«بابا و مامان من راضی نمیشن. وقت لازمه تا راضیشون کنم. حالا یه کم دیگه هم با هم باشیم. . . » از این جور حرفا.
ازدواج موفق پایه و بنیانی عالی برای ایجاد خانواده ای شاد و مستحکمه و هیچ چیزی در جهان نمیتونه زندگی انسان رو شاداب تر و بهتر کنه مگر ازدواج موفق.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
با سلام . من دختری هستم با سن۳۸سال تا الن نشده ازدواج کنم یعنی دخالت های بدون فکر خانواده و بی خیالیشون در مورد ازدواجم باعث شد فکر کنم باید خودم کاری بکنم به مراکز مشاوره ازدواج یا همسریابی رفتم در اونجا با پسری اشنا شدم که دوسال ازمن بزرگتر بود و از نظرسن شغل وتحصیلات خیلی بهم می خوردیم ظاهرا قیافه خوبی داشت وخلاصه من ازش خوشم اومد اما از غرورش و مسخره کردنهاش زیاد خوشم نیومد وبی خیال شدم تا اینکه خودش از مرکز شماره من را گرفته بود و آشنایی ما آغازشد.
اولش به هربهونه ای فقط میگفت بریم بیرون وخاسگاری نمی یومد الن همه که خواسگاری اومده خانواده که برای تحقیقات رفتند فهمیدند که معتاده و میگند نه
خودم هم بعد۳سال دارم متوجه می شوم که وحشتناک بیماری عصبی داره فکر می کنم بیماری اسکیزوفرنی داره اما مشاوره شک کرده به کشیدن شیشه.
وحشتناک تهدیدم می کنه به کشتن.
تا الان چند مرتبه بدون دلیل به محل کارم اومده و وحشتناک من را کتک زده.
همین الان داره تهدیدم می کنه که فردا میاد محل کارم ومیخواد بکشدم. میترسم بخدا میترسم نمی دونم چیکارکنم
چندین مرتبه مجبورم کرده که خودکشی کنم وحتی راههای خودکشی راهم بهم آموزش میده.نمیدونم خودمو بکشم و راحت بشم
از خانواده می ترسم که جریان را بهشون بگم چون خانواده ام خیلی مذهبی و سنتی هستند به هیچ عنوان قبول نمی کنند که من با اون پسر ارتباط داشته ام.
نمی دونم فردا چه بلایی سرم میاد
با سه مورد مشاوره داشتم که بهم گفتند سریع باید برم کلانتری و شکایت کنم و امنیتم در خطره چون این بیماره وشاید فردا اسید بپاشه یا به قتلم برسونه اما چطور شکایت کنم که خانواده ام می فهمند. پدرم سرطان داره و مادرم قلب دردی هردو بی سواد . برادر بزرگترم خیلی حساس وخشن واگر بفهمه من با این اقا ارتباط داشتم می کشدم به کی پناهنده بشم من فکر می کردم می تونم با این اقا ازدواج کنم. حتی در دوران نوجوانی و جوانی هم اهل ارتباط با کسی نبودم چه برسه به این سن. دارم از ترس فردا میمیرم خدا چیکار کنم به کی پناهنده بشم .
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
من فوق دیپلم فناوری هستم برای ادامه به علمی کاربردی میخواهم بروم ولی میگویندمدرکش معتبرنیست وپیام نورهم بدون ازمون ثبت نام میکنیدولی گفتن بایدپیش داشته باشیمو۴۰تا۵۰واحدکه بالای ۱۲باشه تطبیق میدن حالاچیکاکنم
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
سلام من ۲۰سالمه و سه ساله ک با ی پسر در ارتباطم و الان نمیدونم خواستگارامو قبول کنم یا اینکه منتظر بمونم تا شرایط اون پسر مطلوب شه و بیاد خواستگاریم لطفا راهنمایی کنین
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
کلاس نهم هستم.گفته شده بود برای تجربی معدل بالا هجده قبوله.منطقه ما فقط یه دبیرستان داره شرایط سختی گذاشتن مثلا نمره علوم و ریاضی تو کل دوره اول بالای هفده باشه.فقط پونزده نفر برا تجربی میگیرن.مدرسه هیچ راهنمایی نمیکنه میگه برای رشته تجربی اداره انتخاب میکنه!!!!!!معدل من شد ۱۸/۳۳نمیدونم چیکار کنم .من نمیتونم به جز تجربی رشته ای برم.میتونید کمکم کنید؟؟؟
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
وقتی کم میشم دومین دفعه حوصله مون سر میره بخونیم چون اولین بار کم شدم دیگه دومین بار نمیتونم کمکم کنید سلام من سالمه من هر چه قد علوم میخونم کم میشم ولی
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
سلام خسته نباشید
پسری ۳۱ ساله هستم و شغلم معلم است و دارم ارشد میخونم و دو ماه دیگه دفاع می کنم و ارشدم می گیرم. و یکی از دوستان دختری برام معرفی کرد رفتیم خونشون اونو دیدم و او چند سالی هم تدریس کرده وولی هنوز رسمی نیست .و مدرک تحصیلی اش ه لیسانس است و دختره ۳۳ سالشه و دو سال ازم بزرگتره ودختره به ظاهر خوب بود ساکت و اروم و خودم هم همین جوری هستم و یک روز قرار گزاشتیم که هم دیگه رو ببینیم
ولی نمی تونستم باهاش صحبت کنم و راحت نبود م
ممکن است به خاطر مشکل اختلاف سنی باشه
ایا دو سال اختلاف سنی مشکلاتی بعد پیش نمیاد
کمکم کنید و
میهمان
واااااااااااااااااااای خدا واقعا ناشکری میکنی بابا من سوم تجربیم همیشه دنبال معدل ۱۹ هستم اما نمیشه خداتو شکر کن
میهمان
مخاطب گرامی، از حسن توجه تان به این مرکز سپاسگزاریم. برای اینکه امکان پاسخ به دغدغه هایتان فراهم شود، باید از راه های ارتباطی زیر کمک بگیرید و آنها را مطرح نمایید تا محققان به آنها پاسخ دهند و برایتان ارسال نمایند :
** درج سوال در همین سایت : http://moshavereh.porsemani.ir/soal
** درج سوال به وسیله پیامک : ۳۰۰۰۱۶۱۹
** درج سوال در سایت پرسمان : http://www.porseman.org/q/newq.aspx
** درج سوال به وسیله ایمیل : info@porseman.org
* توجه : اگر سوال تان را در سایت درج می کنید، شماره تلفن همراه یا آدرس ایمیل تان را حتماً وارد کنید تا امکان ارسال پاسخ به شما فراهم گردد.
میهمان
سلام من ۲۰سالمه و یک شکست عشقی خوردم من هنوز اون فرد دوست دارم اما اون به من اهمیت نداد با اینکه دارم فراموش میکنم ولی مشکل اصلی من این که نمیدونم قرار برای زندگیم چکار کنم باورتون نمیشه ولی من واقعا نمیدونم قرار چکار کنم همه درداشون نوشتن ولی من نمیدونم دردم چیه من فکر کنم مردم چون هیچی تو این دنیا و زندگی برام مهم نیست حتی خودم
میهمان
با سلام
دختری ۱۸ ساله هستم در راه مدرسه از ی پسری خوشم اومد اما چون اهل دوستی نبودم اجازه نزدیک شدن اون به خودم ندادم او هم همیشه به من نگاه میکرد اما هیچوقت برای صحبت به من نزدیک نشد الان سعی در فراموشی این قصه بی ثمر شده ام اما الان فکر دوست اون پسر همیشه تو ذهن منه و هر لحظه اون با خودم تصور میکنم همچنین عذاب و جدان شدیدی را در این باره احساس میکنم احساس میکنم که دختر بد ی هستم که اول به اون پسر و حالا به دوستش فکر میکنم البته من هیچوقت هیچ رابطه ای برقرار نکردم و این دوپسر هم چیزی از تمایلات من متوجه نشدن اما من خیلی عذاب میکشم و نمی دونم باید چکار کنم
میهمان
من ۲۰ سالمه یخواهر دارم سه سال از من بزرگترهاما خیلی رفتارای بچه گانه ای داره همیشه من نقش خواهر بزرگتر رو بازی کردم ی مدت همش گریه میکرد اما دلیلشو ب من نمیگفت تا اینکه فهمیدم با پسری دوست شده و همیشه دعوا دارن و تحقیرش میکنه من اونموقع نمیتونستم کاری کنم خواهرم ب حرفام گوش نمیکرد گذشت تا پارسال ک یه بیماری گرفت و شرایط روحی بدی داشت و تو همین روزا چند تا از دخترای فامیل ازدواج کردن خواهرم روز ب روز افسرده تر میشد تا اینکه همون پسر ک همسایمون هم بود دوجا خواستگاری رفت اما قبول نکرده بودن اومد خواستگاری خواهرم درمانش روز ب روز بهتر میشد ما به علت شغل پدرم اومدیم یه شهر دیگه و به همین دلیل خانوادم مخالف ازدواج خواهرم با شهر دیگه هستند و اینکه خواهرم گفت اگه قبول نکنین خودمو میکشم از طرفی من میدونستم هفت سال باهم تقریبا دوست بودن و نمیتونستم ب خانوادم بگم میترسیدم هرکاری کردم ک خواهرم پشیمون بشه اما نشد عقد کردن و بعد عقد دوروز خوبن چهار روز دعوا میکنن و دیروز پسره خواهرمو تو خیابون زیر لگد گرفته بود خانواده پسر هم خیلی بیخیالن اصلا براشون مهم نیس میگن ما دخالت نمیکنیم خواهرم همه چیزو از خانواده مخفی میکنه هیچوقت نمیگه ادیتش میکنه من چند بار پیاماشو خوندم متوجه شدماما جریان کتک خوردنشو خانواده فهمیدن و پدرم میگه طلاق بگیر از طرفی ما دار یم بر میگردیم شهر خودمون و اگه خواهرم عروسی کنه باید تک و تنها تو این شهر بمونه هیچ کسیو نداریم ک پشتش باشه نه برادری دارم ن کمکی اما خواهرم راضی ب طلاق نمیشه نمیدونیم چیکار کنیم توروخدا راهنماییم کنید دارم از عذاب وجدان میمیرم اگه از اول ب خانوادم گفته بودم و جلو ازدواجشونو میگرفتم اینجوری نمیشد راهنماییم کنید چجوری باخواهرم صحبت کنم راضیش کنم چون از طلاق و اتفاقای بعدش میترسه اصلا با ما حرف نمیزنه درد و دل نمیکنه
میهمان
چرا دخترها یا ابرازعلاقه نمیکنند یا به ابراز علاقه دیگران پاسخ نمی دهند بخصوص وقتی که میدانند کسی عاشقش شده زیاد بی توجهی می کنند حتی ممکن است عاشق آن فرد نیز باشند؟ توخیلی از افراد این را دیده ام.
میهمان
من یه دخترم که اول دبیرستانم ومدرسه ی خوبی درس مسیخونم منظورم از خوبی اینکه بیش از حد سخت میگیرن دارم دیوونه میشم اخه کلی میخونم ولی سر امتحان گند میزنم تموم ذهن ووقتم شده درس خوندن ول بازم موفق نمیشم همه ی نمره هام درحد۱۹-۲۰ولی ریاضیم افتضاحه واسه همینم معدلم امونده پایین۱۹.۳۰دوست دارم برم رشته ی تجربی ولی خیلی شک دارم خواهشا کمکم کنیید دارم دیوونه میشم
میهمان
سلام من یه دختره۱۴ ساله هستم که امسال سوم راهنمایی میرم. کلاس دوم دبستان بود که یادم میاد همش پیش روانپزشک میرفتم و بیش فعالی داشتم ولی ان موقع نمیدانستم فقط یادم می اید مادرم هر روز مدریه بود و با کادره مدرسه صحبت میکرد اونها هم نگاه خاصی به من داشتن من اون سال علاقه ی شدیدی به معاونم داشتم و هر روز براش گل و کادو میگرفتم ولی نمیدونم جذب چه خصوصیتش شدم رفتار او هم با من تقریبا خوب بود . یم می اید دو سال قرص اشتباه خوردم و دکترم تشخیص اشتباه داده بود یادم می اید ان موقع ها حال بدی داشتم تا اینکه درمانمو ادامه ندادم البته اروم تر هم شده بودم. اگر بخواهم از خانواده ام بگویم در خانه ای که پر مهر بود بزرگ شدم ما در خانواده سه دختر هستیم و یک پسر و من از همه کوچک ترم... خواهر بزرگم ازدواج کرده بود و قتی من به اول راهنمایی امدم شاهد طلاق یک خواهرم و ازدواج خواهری که بسیار دوستش داشتم بودم که وقتی او ازدواج کرد ضربه ی سختی خوردم و حتی هنوز از شوهرش متنفرم! خلاصه هر چه میگذشت علاقه ی من به معاونم کم رنگ تر میشد تا انموقع که به پنجم دبستان رسیدم خیلی کم شد...خلاصه به دوران راهنمایی امدم.. وقتی اول راهنمایی رسیدم دوباره بیماریم زیاد شد و معلم ها از دستم اسی بودن ان مقطع هم یک بار عاشق معاون و یک بار هم عاشق معلم ادبیاتم شدم که باز هم دلیلش را نمیدانم. من در مدرسه ی خوبی بودم اما رفتار کادر انظباطی انجا نامناسب بود به خصوص با من سر انجام دوباره پیش روانپزشک دیگری رفتم که حدود یک سالو نیم قرص خوردم ولی بهتر که نه بدتر هم شدم... ان معاونی که دوستش داشتم مدام سر من داد میزد و دعوا میکرد به همین دلیل کم تر ابرازمحبت میکردم ضمنا من ابراز احساساتم کلافه کننده است به همین دلیل معلم اددبیاتم داعم مرا پس میزد این را هم بگویم که دردبستان درسم عالی بود ولی در راهنمایی کمی افت کرد. خلاصه اول تمام شد و وقتی به کلاس دوم رفتم عشق معلمو معاونم کم رنگ شده بود...به کلاس دوم رفتم شیطونیم قابل تحمل شده بود حتی یک روز از دیوار مدرسه بالا رفتم و روی پشتبام که توپ بیارم به همین دلیل یک روز اخراج شدمم!!!اان موقع ها من جذب معلم علومم شده بودم او بسیار ارام متین باوقار و مهربان بود کم کم علاقه ام به او زیاد شد اینرا بگویم من از اواخر دبستان تا الان رفتار پسرانه داشتم یعنی مدرسه ی من پر از ادمهای شبیه من بود...واز کودکی عشق های زود گذر دیگری هم بودند به زنها و دختر ها ولی همه ی انها به شکست سر انجام شد...این عشق به معلمم انقدر زیاد شده بود که داعم از کلاس فرار میکردم و میرفتم جلوی در کلاسش مینشستم برایش نامه مینوشتمو بهش میدادم دفترهایم پر از نام او بود طوری که در مدرسه معروف شده بودم رفتار او هم با من خوب بود هر روز از زنگ تفریح ها پهلویش بودم یعنی یک لحظه دست از سرش بر نمیداشتم از نامه بگیر تا پیغامو گلو .. حتی یک دفترچه اختصاص داده بودم به نامه های من به او ولی او نمیدانست. نمیدانم چرا یک روز زیاد محلم نمیذاشت ولی یک روز خیلی باهام خوب بوداین را هم بگویم من ادمه رفیق بازیم و ازدوست بسیار ضربه خوردم خلاصه من این ادمه شاداب از عشق معلمم تبدیل به ناراحت ترین ادمه دنیا شد همش در فکرم خودکشی بود در خانه مانند افسرده ها بودم در مدرسه به صورت بیمارواری میخندیدم و شوخی میکردم شبو روزم او بود انقدر که وقتی میدیدمش چند بار از هول زمین خوردم و تو دیوار رفتم درسم هم بسیار افت کرد کارم شده بود برای او نامه نوشتن زندگی را سیاه میدیدم واو تمام زندگی ام بود نمیدانم به عنوان چه کسی دوستش دارم ضمنان من از مردها اصلا خوشم نمی اید خلاصه روز های اخر مدرسه رسید و من ناراحت بودم ..او هم دیگر عادت کرده بود به من چون همش ضل میزدم بهش و نگاهش میکردم در امتحانهای اخر سال به زور فکرم را جمع میکردم تا درس بخوانم یادم می اید روز های خر به جز یک روزش را کاملا به من بی اهمیتی کرد حتی نتوانستم از او خداحافظی کنم فکر میکنم حدود پنج بار به خاطر او به دفتر رفتم نه اینکه او از من شکایت کند مثلا به خاطر فرار از کلاس رفتم دفتر ولی انها نمیدانستند به خاطر معلمم رفتم .همیشه پهلوی معلمم بودم و هر حرفی به او میزدم فقط لبخند میزد دیگر حسودیم می امد به هرکسی که کنارش بود و به خاطر او دعوا میکردم خلاصه وسط امتحانات اخر سال بود که من دارو هامو قطع کردم و معدلم با زوور شد نوزده و سی.حالا تابستون اومده و من دیوونه شدم و هنوز فراموشش نکردم همش دنبال اطلاعت درباره ی حالشم شمارشم دارم ولی بهش زنگ نمیزنم چون میخام تابستون از دستم راحت باشه..خیلی سخته ...اون همه ی خوبیتش به من از روی دلسوزی بود الان البته سعی میکنم دیگه افسرده نباشم و ناراحتیمو پشت لبخندی تلخ قایم میکنم.مامانو خواهرام معلممو میدونن ولی ممامانم به روی خودش نمیاره و خواهرام مسخرم میکنن...ولی هنوز عشقش تو قلبمه ...شب ها تا ساعت هشت صلح بیدارم و فقط اهنگ غمگین گوش میدم یعنی خوابم بر عکس شده نمیگم خیلی افسردمو همش گریه میکنم اما همش پشت لبخندم پنهانم و بیشتر اوقات هم ساکتم ....دیگه نمیدونم چی بگم ولی خیلی دوست دارم درک میشدم....اصن بیخیال ولی اینطوری که بهتون گفتم فکر نکنید دیوونه ام....میشه کمکم کنید؟؟؟؟؟
میهمان
Salam,dokhtari hastam ۱۵ sale,
Rastesh nemidunam az didgahe baghe sakhtiaye man vagheie ya na,vali khodam Kheyli aziat misham.man az bachegi ba moshkelate ziade khanevadam ruberu budam,har ruz shahede dava budam,har ruz ye bahse jadid dashtim,babam sare harchize kuchiki dado bidad mikard ya mano baradaram ya khaharamo mizad ya be mamanam foshaye bad midad. In ghazaya edame dasht ke mamanam az khianate babam ba khabar shodo kheyli oza bad shod.
Dargirihaye khanevadegi ye taraf,niaz haye senne manam ye tarafe dg, az ۱۱ salegi az tarighe chat ba jense mokhalefam ertebat bargharar mikardamo dust mishodam,ta in ke joratam bishtar shodo az pesara shomare migereftamo bahashun ru dar ru sohbat mikardam,aslanam ghasde jedi tu in kar nadashtam,ama in kara kar dastam dad,۱۲ salam bud ke ba ye pesae ۱۷ sale dust shodam ke be daste hamun pesar morede tajavoz gharar gereftam,kheyli halam kharab shod,be hich kas nemitunestam in ghaziaro begam,az hamun moghe bud ke khod zanio khodkoshiaye bi natijam ba ghors shuru shod ke hamam migoftan bekhatere senesho hich kas hazer nabud ba man harf bezaneo behem komak kone.
Chand mahi az dusti ba pesara dast keshidam,vali yeruz ke ba dustam raftim park ye pesar behem shomare dado manam ghabul kardam,ba ham ashna shodimo man behesh alaghemand shodam,amma chand hafte bad un baham beham zad,dg unmoghe hichi namifahmidam,ba har pesari ke jelom sabz mishod dust mishodam,ta in ke un pesar dobare bargashto azam ye forsate dg khast,manam chon dusesh dashtam ghabul kardam,etefaghan kheyli avaz shode bud,ama vaghti hamechiz dasht khub pish miraft mamanam fahmido man majbur shodam ba un pesar be ham bezanam,az un moghe be bad taghriban ye zendani budam tu khune,mamanamo khaharam raftareshun be shedat baham bado tahghir amize,babamam har ruz raftaresh badtar misheo dadashamam ke aslan hich chizio dark nemikone,faghat mimune dustam ke mamanam bekhatere in ke unaro azam dur kone kheyli bad bahashun raftar mikoneo unam yeki yeki dustishune ba man ghat mikonan,tars tamame zendegimo gerefte,darsam oft kardeo az kasi tu khanevadam nemitunam komak bekham,fekre hamechiz tu zehname,fekre khanevade ei ke mano ozveshun nemidunan,fekre dustayi ke mano vel mikonan,fekre darsam,fekre badanam ke kasifie tajavoz gereftatesho taghsire mane,va fekre pesarike dosale joz un be hich pesare dgei fekr nemikonamo un mano ye dokhtare past midune.
Delam mikhad az khune farar konamo pishe khanevadam nabasham.aslan duseshun nadaramo bahashun kenar nemiam.
Afkaram kheyli mashghuleo kheyli khodamo mizanam.
Lotfan ye rahi jelo pam bezarid.
میهمان
با سلام زنی۲۰ساله و متأهل هستم زندگی من از داستان هندی هم غم انگیزتره شاید بعد از خوندنش باورتون نشه اما تمامش حقیقته.۶ماهه که بودم مامان و بابام من رو همراه با برادرم که دوسال از من بزرگتر بود به خونه ی بابابزرگم فرستادن تا ازمون تا بزرگ شدن نگه دارن بابابزرگم روانی شدید بود و مادربزرگم سرطان داشت خاله هام هم همه افسردگی شدید داشتن از کودکی هیچی جز کتک خوردن و ناسزا شنیدن از خاله هام و بابابزرگم نفهمیدم مامانم شاغل بود بابامم از صبح تا شب تو خیابونا ولو بود به بهونه کار کردن !مامان بزرگم که فوت کرد به ناچار بعد از ۱۵سالگیم و برای اولین بار در خانه پدری همراه با برادرم به زندگی شروع کردیم اما هیچ محبتی از پدرومادرم نمی دیدیم و ناخودآگاه به دنبال محبت های بیرون از خانه رفتیم من دوس پسر پیدا کردم و برادرم دوستان ناباب برادرم سیگاری شده بود و من هر روز با یک پسر دوست می شدم به مرور زمان هر دو افسردگی شدید گرفتیم تمام دکترهای شهر رو رفتیم اما نتیجه ای نمی دیدم جلسات شوک درمانی و انواع قرص ها هیچکدوم اثری نداشت هر روز خودکشی میکردم اما نمیمردم رگ میزدم قرص میخوردم سعی میکردم با گاز خفه بشم اما...اما داداشم با یه بار خودکشی فوت کرد.منم ازدواج کردم با پسری که دوستش داشتم فرار کردم اما اونم الان داره پشتمو خالی میکنه در ضمن یه نوزاد ۴ماهه هم دارم شوهرم بهم اعتنایی نداره احساس میکنم کسی تو زندگیشه توروخدا کمکم کنید هیچکس رو جز خداو هیچ جایی جز جهنم ندارم

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.