چرا سبک زندگی مردم روز بروز غربی می شود؟ ۱۳۹۱/۸/۸

گلدان کوچکی که در گوشه آپارتمان­های ماست؛ باغ کوچکی است که با ماشینی شدن زندگی و دور شدن از طبیعت، به این ابعاد کوچک تقلیل یافته و نشانه تعلق خاطر ساکنین آپارتمان به طبیعت است. موضوعاتی از این دست، به راحتی انعکاس باطن انسان را در فضا و مکان نشان می­دهد.
پنجره مظهر ارتباط با برون است و افراط در گذاشتن پنجره­های رو به بیرون، به مثابه افراط در برونگرایی است. از سویی دیگر پنجره بدل از چشم یک بناست و اگر روبه حریمی دیگر باز شود نشان از بی­حیایی خانه دارد؛ انگار که نامحرمی حرمت حریم دیگران را پاس نمی­دارد.
گلدان کوچکی که در گوشه آپارتمان­های ماست؛ باغ کوچکی است که با ماشینی شدن زندگی و دور شدن از طبیعت، به این ابعاد کوچک تقلیل یافته و نشانه تعلق خاطر ساکنین آپارتمان به طبیعت است. موضوعاتی از این دست، به راحتی انعکاس باطن انسان را در فضا و مکان نشان می­دهد.
پنجره مظهر ارتباط با برون است و افراط در گذاشتن پنجره­های رو به بیرون، به مثابه افراط در برونگرایی است. از سویی دیگر پنجره بدل از چشم یک بناست و اگر روبه حریمی دیگر باز شود نشان از بی­حیایی خانه دارد؛ انگار که نامحرمی حرمت حریم دیگران را پاس نمی­دارد.

معماری داخلی یک خانه، بی­پروا از تجمل­گرایی و اشرافی­گری، و یا بالعکس از سادگی، خلوص، صمیمیت، پاکیزگی و حتی ایمان ساکنین آن سخن می­گوید.

و نمای یک ساختمان، خوی تکبر و تفاخر، یا تواضع و متانت معمار و صاحبان خانه را می­نمایاند. و قس علی هذا...




مکان زندگی انسان، آیینه­ای است که بی­ پرده ضمیر باطن انسان را به نمایش می­گذارد؛ چرا که مکان پیرامونی انسان، تبلور درونیات اوست. البته میان انسان و محیط او رابطه­ای دوسویه در جریان است و بالتبع انسان هم تاثیرگذار بر محیط است و هم متاثر! تا آنجا که حتی مکان از انسان شرافت می یابد، آن سان که گفته­اند "شرف المکان بالمکین".

این سخن، از نسبت میان معماری و سبک زندگی، رمزگشایی می­کند. اما از سویی برای درک رابطه معماری و سبک زندگی می­بایست نسبت میان فرهنگ، تمدن و معماری را مورد مداقه قرار دهیم.

فرهنگ روح حاکم بر شهر است و بنابراین تمدن و شهر، جسدی برای فرهنگ­اند و شهرها مکان تبلور فرهنگ و اندیشه مردم آن شهر.

مهم­تر آن که نسبت عکسِ این رابطه نیز برقرار است، به طوری که اگر در یک شهر بیگانه ساکن شویم و آنجا زندگی کنیم، به تدریج واجد فرهنگی می­شویم که آن شهر و آن معماری در سایه و زمینه­ی آن ساخته شده است. لذا معماری هم آئینه ­ایست که چهره باطنی یک قوم در آن منعکس می­شود و هم ظرف زندگی که شیوه­ ی زندگی را به انسان تحمیل می­نماید.

این امر، پاسخی است روشن، به این پرسش که به راستی چرا برای شناخت فرهنگ و شیوه ­ی زندگی مردمان گذشته، به سراغ معماری آنها و بناهای برجای مانده­ از آنان می­رویم؟

علاوه بر ساکنین یک بنا، درونیات معمار آن نیز به سادگی در پیکره­ ی آن بروز می­یابد. معماری که دیدگان خود را بر نامحرم می­بندد و رفتاری مبتنی بر حیا و حریم دارد، به طور طبیعی بنایی را که معماری می­کند نیز، براساس حدود و حریم و عفاف و عدم اِشرافیت صورت می­پذیرد. حال آنکه معماری عریان و برهنه که مشرف بر حریم خصوصی دیگران نیز هست، تنها با دستان معمارانی به خط و بنا بدل شده است که خود آنها قایل به حریم و حدود و قیود شرع و عفت و حیا نیستند!

به ضرس قاطع، تا نفس هنرمند مهذب نشود، هنر ناب و قدسی ممکن نمی­شود و جز تهذیب نفس معماران، راهی از مجرای معماری برای تحول و تعالی در جامعه نیست. این موضوع گاهی به طور مشروط و مقید بر لسان معماران غربی نیز جاری شده ­است. حتی بر زبان کسانی که انتظار آن را نداریم!

به عنوان مثال از قول دانیل لیبسکیند یهودی، گفته­ اند که؛ تنها راه اصلاح معماری، اصلاح معمار است. (بگذریم از آنکه اساسا صلح و اصلاح که در مقابل فساد و افساد است، مولفه ای گرانبهاست که تنها برازنده دینداران حقیقی است)

پس اگر یک شهر آشفته را ببینیم دو مساله به ذهن متبادر می شود. یکی، آن که این آشفتگی و معماری بی قواره، حاصل ذهن و زندگی آشفته مردمان آن است و دوم اینکه زندگی در این شهر آشفته باعث زندگی آشفته می شود. لذا "شهر زیبا، اندیشه زیبا می آفریند".

"هنر" بهترین ابزار برای ایجاد و حفظ، بسط و نهایتا صدور سبک زندگی است و در میان هنرها، معماری به دلیل القاء و تحمیل سبک زندگی به مخاطبان خود، از موثرترین این ابزار است.

انسان در فضای ساخته شده زندگی می­کند، فضای معماری، فضای شهری و... . به هر تقدیر زندگی در یک شهر یعنی زندگی در فضاهای معماری و شهرسازی؛ و شهرنشینان در تمام ساعات شبانه روز ناگزیر از فضای معماری هستند. بدین ترتیب ساحت معماری ساحت همه اوقات و ایام و همزاد و سایه مردمان شهر است و لحظه­ای آن­ها را از این هنر، تنها نمی­گذارد. پس هنر معماری بیشترین اوقات را با شهرنشینان سپری می کند و از این­رو بیشترین تاثیر و تاثر را بر احوالاتشان رقم می­زند.

از سوی دیگر زیستن در فضای معماری، به مثابه پذیرش سیطره­ ی فضا بر انسان است. فضای معماری بر انسان سیطره دارد و رفتار فیزیکی و نهایتا ذهنی مخاطب خود را به سیطره و کنترل خود در می­آورد. به او مدام القا می­کند که کجا بخوابد، کجا بنشیند، چه چیز را و از چه زاویه ای ببیند و کجا غذا تناول کند، کجا و در چه فضایی کار کند و قس علی هذا. به همین منوال، هر کدام از مکان هایی که در آن می­زید، در هنر معماری، میزان رنگ، نور، صدا، بافت و... آن مشخص و مهندسی شده است و هر مقدار از متغیرهای فوق که عناصر و کیفیات بصری هستند، تاثیر بصری و روانی خاصی به مخاطب خود القا می­کند و انسان را در تمام اوقات عمر، متاثر این احوالات قرار می­دهد.

بگذاریم و بگذریم!

معماری و شهرسازی ما و به تبع آن شیوه ­ی زندگی امروز مردمان ما، بیش از هر زمان دیگری به معماری و لایف استایل غربی آلوده است.

به راستی معماری و شهرسازی امروز غرب، چگونه می­تواند پاسخی به نیازهای انسان آرمانی جامعه­ ی مهدوی و سبک زندگی او باشد؟

در آینده بیشتر در این باره خواهیم گفت.


اسماعیل ارجمندی

مشرق

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.