چرا یی امامت در اصول دین ۱۳۹۰/۵/۳ - ۳۸ بازدید

عالمان شیعه، از دیرباز، پنج اصل را به عنوان اصول اعتقادات شیعه، معرفى کرده‌اند که عبارت است از توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد.به طور معمول گفته مى‌شود که پنج اصل یاد شده اصول دین و سایر مسایل از فروع دین به شمار مى‌آید که در پى آن ممکن است این پرسش پیش آید که اگر مقصود از اصول دین، اصولى است که ایمان و اعتقاد بدان، شرط مسلمان بودن است، پس نمى‌توان بیش از دو اصل توحید و نبوت را اصول دین دانست، زیرا مفاد شهادتین ـ که اقرار بدان شرط مسلمانى به شمار مى‌آید ـ چیزى افزون بر این دو اصل نیست در حالى که باید به دیگر صفات الهى همچون قدرت، حکمت، حیات و...
عالمان شیعه، از دیرباز، پنج اصل را به عنوان اصول اعتقادات شیعه، معرفى کرده‌اند که عبارت است از توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد.
به طور معمول گفته مى‌شود که پنج اصل یاد شده اصول دین و سایر مسایل از فروع دین به شمار مى‌آید که در پى آن ممکن است این پرسش پیش آید که اگر مقصود از اصول دین، اصولى است که ایمان و اعتقاد بدان، شرط مسلمان بودن است، پس نمى‌توان بیش از دو اصل توحید و نبوت را اصول دین دانست، زیرا مفاد شهادتین ـ که اقرار بدان شرط مسلمانى به شمار مى‌آید ـ چیزى افزون بر این دو اصل نیست در حالى که باید به دیگر صفات الهى همچون قدرت، حکمت، حیات و... نیز ایمان داشت.
حقیقت این است که اصول پنجگانه یاد شده از آن جهت به عنوان اصول مذهب انتخاب شده که از سویى بیانگر اصولى باشد که از نظر اسلام، باید بدان اعتقاد و ایمان داشت و از سوى دیگر، معرّف و مشخص کننده شاخصه‌هاى مکتب باشد. بنابراین، سه اصل توحید، نبوت و معاد، جزو اهداف اسلام است و اصل عدل، معرف مکتب تشیع و ویژه آن است. اصل عدل، گرچه جزو هدف‌هاى ایمانى اسلام نیست، یعنى با اصل علم، حیات و قدرت حضرت حق، هیچ گونه تفاوتى ندارد، ولى جزو اصولى است که دیدگاه خاص مذهب تشیع را نسبت به اسلام نشان مى‌دهد.
اصل امامت نیز از دیدگاه شیعه، داراى هر دو جنبه است، یعنى هم داخل حوزه ایمانى است و هم معرّف و مشخص مذهب تشیع است، به عبارت دیگر افزون بر آن که اعتقاد و ایمان بدان لازم است، معرف و مشخص کنند شاخصه مذهب است.
البته ممکن است برخى بگویند: ایمان به فرشتگان نیز به نص قرآن، لازم و ضرورى است، پس چرا به عنوان اصل ششم از آن یاد نشده است؟ که در پاسخ باید گفت اصول ایمانى فوق، جزو اصول و هدف‌هاى اسلام است، یعنى: پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله مردم را به ایمان به آنها دعوت کرده است. به بیان دیگر رسالت پیامبر صلى الله علیه وآله مقدمه‌اى براى ایمان به این اصول بوده است. و اما ایمان به فرشتگان و نیز ایمان به همه ضروریات دین مثل نماز و روزه جزو اهداف رسالت نیست، بلکه لازمه رسالت است و به عبارت دیگر باید گفت: اعتقاد به این امور، از لوازم ایمان به نبوت است و نه از اصول و اهداف آن.
به طور خلاصه مى توان گفت سبب اصلى این که در مذهب تشیع، عدل از اصول دین شمرده شده، این است که، اختلاف شدیدى بین دیدگاه مذهب در مسأله عدل وجود دارد به گونه‌اى که اعتقاد به عدل و امامت همراه با هم علامت تشیع و عدم اعتقاد به عدل ـ به معنایى که مورد بحث است ـ نشانه اشاعره شمرده مى شود. به همین سبب از دیرباز گفته شده است اصول دین اسلام سه اصل است و اصول مذهب شیعه علاوه بر سه اصل یاد شده شامل اصل عدل و اصل امامت نیز مى شود.
در میان اهل سنت، معتزله، عدل را از اصول دین شمرده اند چنان که شهرستانى در ملل و نحل مى نویسد: «الْمُعتزِلةُ و یُسَّمُون اصحابَ العدلِ و التوحیدِ و یُلَقَّبُونَ بالقدریةِ و العدلیة» (معتزله که اصحاب عدل و توحید نامیده مى شوند به قدریه و عدلیه معروف شده اند.)
اما اشاعره، عدل و امامت، را از اصول دین به شمار نمى‌آورند، چنانکه شرح مواقف مى‌نویسد: «الامامةُ لیستْ مِنْ اُصول الدیاناتِ و العقائدِ خلافِاً للشیعةِ بلْ هِى (عندنا مِن الفُروعِ)»; (امامت از اصول دین و اعتقادات نیست; بر خلاف آنچه شیعه بدان معتقد است. بلکه امامت نزد ما از فروع دین به شمار مى‌آید...)
پس اصول دین، از دیدگاه شیعه پنج اصل است; ولی شیعیان ـ هر چند عقیده دیگر مذاهب را در مسئله امامت و عدل نمی‌پذیرند ـ چون تمام فرق مسلمین را، مسلمان می‌دانند و همچون یک برادر اسلامی به آنان نگاه می‌کنند، اما اصول پنج گانه دین را به دو بخش تقسیم کرده سه اصل نخستین (توحید، نبوت و معاد) را، اصول دین که انکار آنها موجب خروج از دین می‌گردد و اعتقاد به امامت و مسأله عدل الهی را اصول مذهب می‌دانند.
امّا این که گاهی به صورت جداگانه و مستقل از آنها نام برده می‌شود، نه برای کم اهمیت بودن یا کم توجهی به آن دو اصل است بلکه دلایل اعتقادی، اجتماعی و تاریخی خاصی دارد.
برای توضیح بیشتر مطلب فوق و مطالبی را که در پرسش آمده، در سه بخش زیر پی می‌گیریم:
الف ـ چرا عدل جزء اصول دین شمرده شده است؟
عدل یکی از صفات فعل خداست، با این وجود از نظر عدلیه (امامیه و معتزله) اصول دین بوده و به چند دلیل در ردیف توحید قرار گرفته است.
۱. مبحث عدل، در حل بسیاری از بحثهای کلامی، نقش دارد و قسمت زیادی از مباحث علم «عقاید و مذاهب» بر این اصل استوار است. دیگر این که عدل و حکمت الهی پایه بسیاری از عقاید «عدلیه» را تشکیل می‌دهند و همه مردم با مسایل آن درگیر هستند. از این جهت شایسته است که به صورت اصلی مستقل مورد بحث قرار گیرد.
۲. اختلافی که از نخستین روزهای تدوین علم کلام، میان مسلمانان پیرامون عدل الهی پدید آمد و گروهی به شدت آن را انکار کردند، سبب شد که گروه «عدلیه» عدل الهی را شعار مکتب خویش قرار دهند و از این راه از منکران لزوم عدل خدا، فاصله بگیرند.(راه خداشناسی و شناخت صفات او، آیت اللّه جعفر سبحانی، ص ۴۹۴، مکتب الاسلام / عدل الهی، شهید مطهری، ص ۶۲، انتشارات صدرا.)
ب ـ چرا امامت جزو اصول دین است؟
به اعتقاد شیعه منصب امامت، الهی است و باید از طرف خدای متعال به کسانی که صلاحیت و شرایط آن را دارند داده شود. شرایط دوگانه، «علم خدادادی و عصمت» که در امام شرط است، از شرایطی است که جز خداوند از آن آگاهی ندارد، بنابر این تعیین چنین فردی مثل خود پیامبر صلی الله علیه و آله تنها به دست خداست، از این جهت امامت یک اصل بنیادی دینی است نه فرعی.
ج ـ آیا در اصول دین تقلید پذیرفتنی است یا خیر؟ چرا؟
قرآن کریم، ایمان را برپایه تعقل و تفکر گذاشته است. قرآن همواره می‌خواهد که مردم از اندیشه‌ها به ایمان برسند. از این رو در آنچه باید مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، «تعبد» را کافی نمی‌داند. اصول دین نیز جزء معارف نظری اسلام بوده و در آن اعتقاد و یقین شرط است (آشنایی با علوم اسلامی، ج ۲، شهید مطهری، ص ۱۸، انتشارات صدرا.) به همین جهت است که مراجع، برخی تقلید را به طور مطلق و برخی تقلید ظنی را در اصول دین جایز ندانسته‌اند; عقیده مسلمان به اصول دین باید از روی دلیل باشد و نمی‌تواند در اصول دین تقلید نماید. (توضیح المسائل مراجع، تهیه و تنظیم; نبی هاشمی خمینی، ج ۱، ص ۱۳، جامعه مدرسین.)
اما دراین که آیا پذیرش اصول دین از دیگران تقلید است یا خیر؟ گفتنی است: آموختن مسایل دینی از پدر، مادر، دبیران، مربیان، علما و... یک امر طبیعی است. این آموختن تقلید نیست; بلکه نوعی انتقال معلومات و آگاهی دینی و مذهبی است، حتی در مواردی این کار ضروری می‌شود; زیرا نسل جدید، در ابتدای آشنا شدن با عقاید و معارف دینی، با شیوه و روش استدلال آشنا نیستند و این افراد می‌توانند با استدلال مناسب آنها را آشنا کنند. مراجع عظام نیز این نوع یقین را که از گفته دیگران به دست می‌آید در مسلمان بودن کافی می‌دانند: مثلاً حضرت امام می‌فرمایند: «در اصول اعتقادی میزان علم و یقین است و اگر از قول دیگری حاصل شود کفایت می کند. (استفتاآت، امام خمینی، ج ۱، ص ۷، جامعه مدرسین.)

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.