چیستی بخل و خساست ۱۳۹۰/۹/۲ - ۱۰۲ بازدید

توجه شما را به توضیحاتی در باره بخل و راه درمان آن جلب می نمایم :

توجه شما را به توضیحاتی در باره بخل و راه درمان آن جلب می نمایم :
فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِیعُوا وَ أَنْفِقُوا خَیْراً لِأَنْفُسِکُمْ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (تغابن- ۱۶)
تا آنجا که در توان دارید تقواى الهى پیشه کنید، و گوش دهید و اطاعت نمائید، و انفاق کنید که براى شما بهتر است، و آنها که از بخل و حرص خویشتن مصون بمانند رستگار و پیروزند.
معنای آیه شریفه این است که هر کس باید به اندازه توان و قدرت و ظرفیت خود تقوا را رعایت کند . در این آیه خداوند بیش از حد توان و قدرت ما را مکلف نکرده است بلکه هر کس موظف است متناسب با میزان توانش پرهیز گار و تقوا پیشه باشد .
ذکر این نکته نیز لازم است که دستور به تقوا به مقدار توانایى هیچ منافاتى با آیه ۱۰۲ سوره آل عمران ندارد که مى گوید: اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ: آن گونه که حق تقوا و پرهیزکارى است از خدا بپرهیزید بلکه این هر دو مکمل یکدیگرند، چرا که در یک جا مى گوید: تا آنجا که در توان دارید تقوا پیشه کنید و در جاى دیگر مى گوید: حق تقوا را اداء کنید مسلم است ادا کردن حق تقوا به مقدار قدرت و توانایى انسان است، زیرا تکلیف ما لا یطاق معنى ندارد، هدف این است که انسان آخرین کوشش خود را در این طریق به کار گیرد.
اما در مورد شح و حرص و بخل خداوند در آیه بعد می فرماید:
(وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) ؛ آنها که از بخل و حرص خویش مصون بمانند رستگار و پیروزند
شح به معنى بخل توأم با حرص است، و مى دانیم این دو صفت رذیله از بزرگترین موانع رستگارى انسان، و بزرگترین سد راه انفاق و کارهاى خیر است، اگر انسان دست به دامن لطف الهى زند و با تمام وجودش از او تقاضا کند و در خودسازى و تهذیب نفس بکوشد و از این دو رذیله نجات یابد سعادت خود را تضمین کرده است.
گرچه در بعضى از روایات از امام صادق ع آمده است:
من ادى الزکاة فقد وقى شح نفسه
: کسى که زکات را بپردازد از بخل و حرص رهایى یافته ولى روشن است که این یکى از مصداقهاى زنده ترک بخل و حرص است، نه تمام مفهوم آن.
در حدیث دیگرى مى خوانیم که امام صادق ع از شب تا صبح طواف خانه خدا بجا مى آورد و پیوسته مى فرمود:
اللهم قنی شح نفسى
: خداوندا! مرا از حرص و بخل خودم نگاهدار یکى از یارانش عرض مى کند: فدایت شوم، امشب نشنیدم غیر از این دعا، دعاى دیگرى کنى فرمود: چه چیز از بخل و حرص نفس مهمتر است در حالى که خداوند مى فرماید: وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
تفسیر نمونه، ج ۲۴، ص: ۲۱۱
نعمت ها و مواهبى که پروردگار در اختیار انسان ها گذاشته، در بسیارى از موارد، بیش از نیاز آنهاست، به گونه اى که مى توانند دیگران را نیز در آن سهیم کنند، بدون آن که زیانى به زندگى خودشان برسد; ولى گروهى به خاطر صفت رذیله «بخل» از این کار امتناع ورزیده و هیچ کس را در این مواهب خدادادى سهیم نمى کنند. گاه نیز با نمایش ثروت و قدرت به محرومان، نمک بر جراحات قلبشان پاشیده و گویى از این کار زشت و غیر انسانى خویش لذّت هم مى برند.
گاه این صفت با «انحصارطلبى» و «خود برتر بینى» و «حرص و آز» نیز آمیخته شده و زشتى آن را چند برابر مى کند.
اگر نگاهى به جهان آفرینش بیندازیم، همه جا سخاوت و انفاق و بذل و بخشش را مشاهده مى کنیم. خورشید دائم مى سوزد و بخشى از وجودش را تبدیل به نور و حرارت مى کند و آن را به تمام منظومه شمسى مى رساند و با نور و گرماى خود به همه مخلوقات، زندگى مى بخشد.
زمین با انواع مواهبى که در دل دارد، از مواد غذایى گرفته تا معادن گران بها و آب هاى زیرزمینى، همه را رایگان در اختیار بشر نهاده و سخاوتمندانه انسان را یارى مى دهد. سایر موجودات جهان نیز هر کدام دست هاى سخاوتمند خود را سوى انسان ها گشوده اند تا سخاوت خویش را نشان دهند.
علاوه بر عالم کبیر در عالم صغیر; یعنى، وجود یک انسان نیز همین مسئله حکم فرماست. قلب، دستگاه تنفس، معده، چشم، گوش، دست و پا هیچ کدام تنها براى خودشان کار نمى کنند و هرگز در خدمت به سایر اجزاء بدن، «بخل» نمىورزند، بلکه آنچه را که دارند سخاوتمندانه در میان خود و تمام سلولهاى بدن تقسیم مى کنند.
در جهانى که همه جا «سخاوت» حکم فرماست، آیا جایى براى انسان بخیل وجود دارد؟ آیا ناهماهنگى با عالم هستى او را به فساد و مرگ نمى کشاند؟
روى این اصل، نکوهش «بخل» و مدح و ستایش «سخاوت» به طور گسترده در آیات و روایات اسلامى به چشم مى خورد که در آنها «جود و سخاء» به عنوان یکى از بارزترین صفات فعلى الهى و یکى از ویژگى هاى پیشوایان معصوم(علیه السلام) معرفى شده است.
بخل در قرآن کریم
۱ ـ وَ لایَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَبْخَلُونَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیراً لَهُم بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُم سَیُطَوَّقُونَ مَا بَخِلُوا بِهِ یَومَ الْقِیامَةِ وَ لِلّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرضِ وَ اللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبیرٌ (سوره آل عمران،آیه۱۸۰) کسانى که بخل مىورزند و آنچه را که خدا از فضل خویش به آنان داده، انفاق نمى کنند، گمان نکنند این کار به سود آنهاست; بلکه براى آنها شرّ است، به زودى در روز قیامت آنچه را نسبت به آن «بخل» ورزیدند، همانند طوقى به گردنشان مى افکنند و میراث آسمانها و زمین، از آن خداست و خداوند، از آنچه انجام مى دهید آگاه است.
۲ ـ اَلَّذینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُروُنَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اَعْتَدْنَا لِلْکَافِرینَ عَذاباً مُهِینَاً (سوره نساء،آیه۳۷) آنها کسانى هستند که «بخل» مىورزند و مردم را به «بخل» دعوت مى کنند و آنچه را که خداوند از فضل (و رحمت) خود به آنها داده کتمان مى نمایند( این عمل، در حقیقت از کفرشان سرچشمه گرفته) و ما براى کافران عذاب خوارکننده اى آماده کرده ایم.
۳ ـ وَ اَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى * وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى * فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى (سوره اللیل،آیات۸تا۱۰) امّا کسى که «بخل» ورزد و (از این راه) بى نیازى طلبد; ـ و پاداش نیک الهى را انکار کند ـ به زودى او را در مسیر دشوارى قرار مى دهیم.
۴ ـ هَا أنْتُم هَؤُلاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنْفِقُوا فی سَبِیلِ اللّهِ فَمِنْکُمْ مَنْ یَبْخَلُ وَ مَنْ یَبْخَلْ فَاِنَّمَا یَبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ وَ اللّهُ الغَنِىُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ وَ اِنْ تَتَوَلَّوا یَسْتَبْدِل قَوْماً غَیْرَکُم ثُمَّ لایَکُونُوا أَمْثَالَکُم (سوره محمد،آیه۳۸) آرى! شما همان گروهى هستید که براى انفاق در راه خدا دعوت مى شوید، بعضى از شما (بخل) مىورزید و هر کس «بخل» ورزد، نسبت به خود «بخل» کرده است و خداوند بى نیاز است و شما همه نیازمندید و هرگاه سرپیچى کنید; خداوند گروه دیگرى را جاى شما مى آورد; پس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندان در راه خدا انفاق مى کنند.)
۵ ـ...وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَاُولئکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (سوره تغابن،آیه۱۶ و سوره حشر،آیه۹) و کسانى که از «بخل» و حرص خویشتن مصون بمانند، رستگارانند!
بخل در آینه روایات اسلامى: در احادیث اسلامى، روایات تکان دهنده اى درباره «بخل» دیده مى شود، از جمله:
۱ ـ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در حدیثى مى فرمایند: «اَلْبَخیلُ بَعیدٌ مِنَ اللّهِ بَعیدٌ مِن النّاسِ، قَریبٌ مِنَ النّارِ (۱); بخیل از خدا دور است، از مردم نیز دور است و به آتش دوزخ نزدیک است». همین مضمون (با مختصر تفاوتى) از امام على بن موسى الرّضا (علیه السلام) نقل شده است.
۲ ـ در حدیث دیگرى، امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند:«النَّظَرُ اِلَى الْبَخیلِ یُقْسِىِ الْقلْبَ(۲); نگاه کردن به بخیل، انسان را سنگدل مى کند». این تعبیر نشان مى دهد که باطن بخیلان آن قدر تاریک و آلوده است که بازتاب آن در چهره آنان، سبب سنگدلى نگاه کننده مى شود.
ریشه و نشانه هاى بخل
ریشه اصلى این رذیله اخلاقى، مانند بسیارى از رذایل دیگر، ضعف مبانى ایمان و «معرفة الله» است. کسى که خداوند را بر همه چیز قادر مى داند و معتقد است که ریشه تمام خیرات و برکات، ذات پاک حق تعالى است، باید به طور قطع به وعده هاى الهى در مورد آثار مادى و معنوى «انفاق» در راه خدا اعتقاد داشته باشد که با این اعتقاد، امکان ندارد گرفتار این خوى زشت گردد.
امام امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند:«البُخْلُ بِالمَوجُودِ سُوءُ الظَنِّ بِالمَعْبُودِ; بخل ورزیدن نسبت به آنچه انسان دارد، به خاطر سوء ظن به خداست (سوء ظن به وعده هاى او و قدرتش بر همه چیز)». غررالحکم، حدیث ۱۲۵۸.
در حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) آمده است «اِن کانَ الخَلَفُ مِنَ اللهِ عزّوجلَّ حَقّاً فَالبُخْلُ لِماذَا; اگر جانشینى از سوى خداوند متعال، حق است; پس بخل براى چیست؟» بحارالانوار، جلد ۷۰، صفحه ۳۰۰.
در کتاب «فقه الرضا» آمده است: «ایّاکُمْ وَ البُخْلَ فَانَّهَا عَاهَةٌ لاتَکُونُ فی حُرٍّ وَ لا مُؤمِن اِنَّها خِلافُ الایمانِ; از بخل بپرهیزید; زیرا «بخل» آفتى است که در انسان آزاده و با ایمان هرگز نخواهد بود، «بخل» خلاف ایمان است». بحارالانوار، جلد ۷۵، صفحه ۳۴۶
در حدیث قدسى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است که خداوند مى فرماید: «یَا عَبدِی اَتَبْخَلُنی اَم تَتَّهِمُنى اَم تَظُنُّ اَنّی عَاجِزٌ غَیرُ قَادِر عَلَى اِثَابَتِکَ(۵); بنده من! آیا نسبت به من «بخل» مىورزى یا مرا متهم مى سازى یا گمان مى کنى که من عاجزم و توانایى ندارم به تو پاداش دهم». بحار الانوار، جلد ۹۳، صفحه ۱۰
پیشگیرى و درمان بخل:
براى درمان بیماریهاى اخلاقى همانند بیماریهاى جسمانى باید به سراغ ریشه ها
رفت; زیرا تا ریشه ها نخشکند، بیمارى همچنان وجود دارد، هرچند به صورت موقت آثار آن زایل شود.
از آنجا که انگیزه هاى «بخل» متعدد است، باید ریشه یابى نمود; زیرا بعضى به خاطر علاقه زیاد به شهوات دنیا، به اموال خود که وسیله اى براى وصول به شهوات است، عشق مى ورزند; به طورى که حاضر نیستند کمترین چیزى در اختیار کسى بگذارند. این افراد باید به سراغ امورى روند که این عشق و علاقه را از میان مى برد. به عواقب دردناک شهوترانى و سرانجام دنیاپرستان شهوتران بیندیشند تا از آن باز ایستند و بدانند چه عواقبى دارند.
انگیزه دیگر «بخل» آرزوهاى بلند است که انسان را به جمع مال و بخل در مصرف دعوت مى کند. اگر آنها به ناپایدارى دنیا و قطع آمال و آرزوها توجه داشته باشند و به کسانى بنگرند که جان خود را به وسیله حوادث گوناگون و بیماریهاى مرموز و بى مقدمه از دست داده اند; داشتن آرزوهاى بلند را اشتباه دانسته و از «بخل» خویش مى کاهند.
انگیزه دیگر، عشق و علاقه به فرزندان و ثروت اندوزى براى آینده آنهاست; در حالى که خداوند روزى آنها را نیز تضمین کرده است. اگر آنها از دوستان خدا باشند، خدا آنها را تنها نمى گذارد و اگر از دشمنان خدا باشند، جمع مال براى کسانى که آن را ابزار گناه قرار مى دهند کار نیکو و عاقلانه نیست; البته گاهى نیز افرادى بدون این که میراثى از پدر دریافت کنند، فقط بر اثر لیاقت ذاتى خود، زندگى بسیار بهترى نسبت به کسانى که ثروت سرشارى از پدر به آنها رسیده، پیدا کرده اند.
عامل دیگرى که به گفته بعضى از بزرگان «علم اخلاق» شبیه درد بى درمان است، این است که بعضى مال را به خاطر خودش دوست داشته و به آن عشق مىورزند و همیشه در جمع آورى آن مى کوشند و از خرج کردن آن وحشت دارند. آنها فراموش کرده اند که مال وسیله اى است براى رسیدن به اهداف مادى و یا معنوى; اگر از آن استفاده صحیح نشود، با سنگ و چوب و آجر تفاوتى نمى کند.
راه دیگر مبارزه با «بخل» این است که شخص «بخیل» دندان روى جگر بگذارد و از اموال خود ببخشد. هرگاه این کار تکرار شود عشق به مال در وجودش شکسته خواهد شد; همانند افراد ترسو که اگر در میدانهاى مختلف زندگى گام نهند، به تدریج ترس و وحشت آنها مى ریزد. افراد کم رو نیز اگر چندین بار در مجالسى که بزرگان نشسته اند، سخن بگویند، حالت کمرویى آنها از بین مى رود.
اندیشیدن درباره تنفر و انزجارى که مردم از بخیلان دارند و آنها را موجوداتى پست و کثیف مى دانند و احترامى که براى سخاوتمندان قائلند و آنها را انسان هایى برتر مى شمارند; یکى از راه هاى درمان «بخل» و دورى از این رذیله زشت اخلاقى است. همچنین اندیشیدن در پیامدهاى سوء و آثار مرگبار «بخل» نیز تأثیر فراوانى در درمان این صفت زشت دارد.
در این رابطه حضرت على (علیه السلام) مى فرمایند:«اَلبَخیلُ یَبْخَلُ عَلَى نَفْسِهِ بِالیَسیرِ مِن دُنیاهُ وَ یَسمَحُ لِوُرّاثِهِ بِکُلِّها!; بخیل نسبت به خودش در مورد کمترین چیزى بخل مى کند، ولى همه آن را به آسانى در اختیار وارثانش مى گذارد». غررالحکم، حدیث ۱۸۸۴
حدیث دیگرى از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «مَن بَرِءَ مِنَ البُخلِ نالَ الشَّرَفَ; کسى که از بخل پاک شود، به شرف و افتخار نائل مى شود». بحارالانوار، جلد ۷، صفحه ۲۲۹.
اندیشه در این امور، انسان را از بخل بیزار مى کند; مخصوصاً با توجه به این که روایات «بخل» را با ایمان سازگار نمى داند.
برگرفته از کتاب اخلاق در قرآن، ج ۲، ناصر مکارم شیرازی
ج- اما در مورد بخشش و اداب آن :
از مجموعه ایات و روایاتی که در مورد بخشش وجود دارد می توان شرایط لازم زیر را برای بخشش ذکر کرد :
۱- بخشش باید بودن منت باشد و منت گذاردن ارزش صدقه و بخشش را از بین می برد . خداوند در این باره می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى شَیْ ءٍ مِمَّا کَسَبُوا وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ (۲۶۴) وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ (۲۶۵)
ترجمه:
۲۶۴- اى کسانى که ایمان آورده اید! بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازید! همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مى کند، و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمى آورد، (کار او) همچون قطعه سنگى است که بر آن، (قشر نازکى از) خاک باشد، (و بذرهایى در آن افشانده شود،) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاکها و بذرها را بشوید،) و آن را صاف (و خالى از خاک و بذر) رها کند. آنها از کارى که انجام داده اند، چیزى به دست نمى آورند، و خداوند، جمعیت کافران را هدایت نمى کند.
۲۶۵- و (کار) کسانى که اموال خود را براى خشنودى خدا، و تثبیت (ملکات انسانى در) روح خود، انفاق مى کنند، همچون باغى است که در نقطه بلندى باشد، و بارانهاى درشت به آن برسد، (و از هواى آزاد و نور آفتاب، به حد کافى بهره گیرد،) و میوه خود را دو چندان دهد (که همیشه شاداب و با طراوت است.) و خداوند به آنچه انجام مى دهید، بیناست.
تفسیر: دو مثال جالب در مورد انگیزه هاى انفاق
در دو آیه بالا، نخست اشاره به این حقیقت شده که افراد با ایمان نباید انفاقهاى خود را به خاطر منت و آزار، باطل و بى اثر سازند.
سپس دو مثال جالب براى انفاقهاى آمیخته با منت و آزار و ریاکارى و خودنمایى و همچنین انفاقهایى که از ریشه اخلاص و عواطف دینى و انسانى سرچشمه گرفته بیان مى کند.
مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! بخششهاى خود را با منت و آزار باطل نسازید (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى ).
سپس این عمل را تشبیه به انفاقهایى که توأم با ریاکارى و خودنمایى است مى کند، مى فرماید: این همانند کسى است که مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى کند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد (کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).
و بعد مى افزاید: (کار او) همچون قطعه سنگ صافى است که بر آن (قشر نازکى از) خاک باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد، (و خاک و بذرها را بشوید) و آن را صاف رها سازد آنها از کارى که انجام داده اند چیزى به دست نمى آورند (فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَکَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى شَیْ ءٍ مِمَّا کَسَبُوا). «۱»
چه تعبیر لطیف و رسا و گویایى؟! قطعه سنگ محکمى را در نظر بگیرید که قشر رقیقى از خاک روى آن را پوشانده باشد و بذرهاى مستعدى نیز در آن خاک افشانده شود و در معرض هواى آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد، سپس باران دانه درشت پر برکتى بر آن ببارد، با اینکه تمام وسایل نمو و رشد در اینجا فراهم است، ولى به خاطر یک کمبود، همه چیز از بین مى رود و این باران کارى جز این نمى کند که آن قشر باریک را همراه بذرها مى شوید و پراکنده مى سازد و سنگ سخت غیر قابل نفوذ را که هیچ گیاهى بر آن نمى روید با قیافه خشونت بارش آشکار مى سازد، چرا که بذرها در محل نامناسبى افشانده شده بود، ظاهرى آراسته و درونى خشن و غیر قابل نفوذ داشت و تنها قشر نازکى از خاک روى آن را گرفته بود، در حالى که پرورش گیاه و درخت نیاز به خاک عمیقى دارد که براى پذیرش ریشه ها و ذخیره آب و تغذیه گیاه آماده باشد.
این گونه است اعمال ریاکارانه و انفاقهاى آمیخته با منت و آزار که از دلهاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى گیرد و صاحبانش هیچ بهره اى از آن نمى برند و تمام زحماتشان بر باد مى رود.
و در پایان آیه مى فرماید: و خداوند گروه کافران را هدایت نمى کند (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ).
اشاره به اینکه خداوند توفیق هدایت را از آنها مى گیرد چرا که با پاى خود، راه کفر و ریا و منت و آزار را پوییدند، و چنین کسانى شایسته هدایت نیستند، و به این ترتیب انفاقهاى ریایى و آمیخته با منت و آزار، همه در یک ردیف قرار گرفته اند.
در آیه بعد مثال زیباى دیگرى براى نقطه مقابل این گروه بیان مى کند، آنها کسانى هستند که در راه خدا روى ایمان و اخلاص، انفاق مى کنند، مى فرماید: و مثل کسانى که اموال خود را براى خشنودى خدا و استوار کردن (ملکات عالى انسانى) در روح خود انفاق مى کنند، همچون باغى است که در نقطه بلندى باشد، و بارانهاى درشت و پى در پى به آن برسد (و به خاطر بلند بودن مکان، از هواى آزاد و تفسیر نمونه، ج ۲، ص: ۳۲۶
نور آفتاب به حد کافى بهره گیرد و آن چنان رشد و نمو کند که) میوه خود را دو چندان دهد (وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَها ضِعْفَیْنِ).
سپس مى افزاید: و اگر باران درشتى بر آن نبارد لا اقل بارانهاى ریز و شبنم بر آن مى بارد و باز هم میوه و ثمر مى دهد و شاداب و با طراوت است (فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ). «۱»
و در پایان مى فرماید: خداوند به آنچه انجام مى دهید آگاه است (وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ).
او مى داند آیا انفاق انگیزه الهى دارد یا ریاکارانه است، آمیخته با منت و آزار است یا محبت و احترام.
نکته ها:
۱- از جمله لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى ، (انفاقهاى خود را با منت و آزار باطل نکنید) استفاده مى شود که پاره اى از اعمال ممکن است نتایج اعمال نیک را از بین ببرد و این همان مساله احباط است که شرح آن در ذیل آیه ۲۱۷ همین سوره گذشت.
۲- تشبیه عمل ریاکارانه به قطعه سنگى که قشر نازکى از خاک روى آن را پوشانیده است بسیار گویا است زیرا افراد ریاکار باطن خشن و بى ثمر خود را با چهره اى از خیر خواهى و نیکوکارى مى پوشانند و اعمالى که هیچگونه ریشه ثابتى در وجود آنها ندارد انجام مى دهند اما حوادث زندگى به زودى پرده را کنار مى زند و باطن آنها را آشکار مى سازد.
۳- جمله ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ انگیزه هاى انفاق صحیح و الهى را بیان مى کند و آن دو چیز است: طلب خشنودى خدا و تقویت روح ایمان و ایجاد آرامش در دل و جان این جمله مى گوید: انفاق کنندگان واقعى کسانى هستند که تنها به خاطر خشنودى خدا و پرورش فضائل انسانى و تثبیت این صفات در درون جان خود و همچنین پایان دادن به اضطراب و ناراحتیهایى که بر اثر احساس مسئولیت در برابر محرومان در و جدان آنها پیدا مى شود اقدام به انفاق مى کنند (بنا بر این من در آیه به معنى فى خواهد بود).
۴- جمله وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ که در آخر آیه دوم ذکر شده، هشدارى است به همه کسانى که مى خواهند عمل نیکى انجام دهند که مراقب باشند کوچک ترین آلودگى از نظر نیت یا طرز کار پیدا نکنند زیرا خداوند کاملا مراقب اعمال آنها است.
تفسیر نمونه، ج ۲، ص: ۳۲۸
۲- بخشش باید از چیزهای پاک و طیب و ارزشمندی باشد که مورد علاقه بخشنده است نه از چیزهای بی ارزشی که به آن نیازی نداریم . خداوند در این مورد می فرماید :
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلاَّ أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ (۲۶۷)
ترجمه:
۲۶۷- اى کسانى که ایمان آورده اید! از قسمتهاى پاکیزه اموالى که (از طریق تجارت) به دست آورده اید، و از آنچه از زمین براى شما خارج ساخته ایم (از منابع و معادن و درختان و گیاهان)، انفاق کنید! و براى انفاق، به سراغ قسمتهاى ناپاک نروید در حالى که خود شما، (به هنگام پذیرش اموال،) حاضر نیستید آنها را بپذیرید، مگر از روى اغماض و کراهت! و بدانید خداوند، بى نیاز و شایسته ستایش است.
شان نزول:
از امام صادق ع نقل شده که این آیه در باره جمعى نازل شد که ثروتهایى از طریق رباخوارى در زمان جاهلیت جمع آورى کرده بودند و از آن در راه خدا انفاق مى کردند، خداوند آنها را از این کار نهى کرد. و دستور داد از اموال پاک و حلال در راه خدا انفاق کنند.
در تفسیر مجمع البیان پس از نقل این حدیث، از على ع نقل مى کند که حضرت فرمود: این آیه در باره کسانى نازل گردید که به هنگام انفاق خرماهاى خشک و کم گوشت و نامرغوب را با خرماى خوب مخلوط مى کردند و بعد انفاق مى نمودند به آنها دستور داده شد که از این کار به پرهیزند.
این دو شان نزول هیچگونه منافاتى با هم ندارند و ممکن است آیه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد، که یکى ناظر به پاکى معنوى و دیگرى ناظر به مرغوبیت مادى و ظاهرى است.
ولى باید توجه داشت که طبق آیه ۲۷۵ سوره بقره کسانى که در زمان جاهلیت اموالى از طریق رباخوارى جمع آورى کرده بودند و پس از نزول آیه خود دارى از ادامه رباخوارى نمودند، اموال گذشته بر آنها حرام نبوده است یعنى این قانون شامل گذشته نمى شود، ولى مسلم است که این مال در عین حلال بودن با اموال دیگر فرق داشت و در حقیقت شبیه اموالى بود که از طرق مکروه به دست بیاید!
تفسیر: از چه اموالى باید انفاق کرد؟
در پاسخ آیه گذشته ثمرات انفاق و صفات انفاق کنندگان و اعمالى که ممکن است این کار انسانى و خداپسندانه را آلوده کند و پاداش آن را از بین ببرد بیان شد، در این آیه- که ششمین آیه، در این سلسله است- سخن از چگونگى اموالى است که باید انفاق گردد.
نخست مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید! از اموال پاکیزه اى که (از طریق تجارت) به دست آورده اید و از آنچه از زمین براى شما خارج کرده ایم (از منابع و معادن زیر زمینى و از کشاورزى و زراعت و باغ) انفاق کنید (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما کَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ).
جمله ما کَسَبْتُمْ، (آنچه کسب کرده اید) اشاره به درآمدهاى تجارى است و جمله مِمَّا أَخْرَجْنا لَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ (از آنچه از زمین براى شما خارج ساخته ایم) اشاره به انواع درآمدهاى زراعى و کشاورزى و همچنین معادن زیر زمینى است، بنا بر این تمام انواع درآمدها را شامل مى شود، زیرا سرچشمه تمام اموالى که انسان دارد، زمین و منابع گوناگون آن است حتى صنایع و دامدارى و مانند آن، همه از زمین مایه مى گیرد.
این تعبیر ضمنا اشاره اى به این حقیقت است که ما منابع اینها را در اختیار شما گذاشتیم بنا بر این نباید از انفاق کردن بخشى از طیبات و پاکیزه ها و سرگل آن در راه خدا دریغ کنید.
سپس براى تاکید هر چه بیشتر مى افزاید: به سراغ قسمتهاى ناپاک نروید تا از آن انفاق کنید در حالى که خود شما حاضر نیستید آن را بپذیرید، مگر از روى اغماض و کراهت (وَ لا تَیَمَّمُوا الْخَبِیثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِیهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ).
از آنجا که بعضى از مردم عادت دارند همیشه از اموال بى ارزش و آنچه تقریبا از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نیست انفاق کنند و اینگونه انفاقها علاوه بر اینکه سود چندانى به حال نیازمندان ندارد، یک نوع اهانت و تحقیر نسبت به آنها است، و موجب تربیت معنوى و پرورش روح انسانى نیز نمى باشد، این جمله صریحا مردم را از این کار نهى مى کند و آن را با دلیل لطیفى همراه مى سازد، و آن اینکه، شما خودتان حاضر نیستید اینگونه اموال را بپذیرید مگر از روى کراهت و ناچارى چرا در باره برادران مسلمان، و از آن بالاتر خدایى که در راه او انفاق مى کنید و همه چیز شما از او است راضى به این کار مى شوید.
در حقیقت، آیه به نکته لطیفى اشاره مى کند که انفاق در راه خدا، یک طرفش مؤمنان نیازمندند، و طرف دیگر خدا، و با این حال اگر اموال پست و بى ارزش انتخاب شود، از یک سو تحقیرى است نسبت به نیازمندان که ممکن است على رغم تهیدستى مقام بلندى از نظر ایمان و انسانیت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوى دیگر سوء ادبى است نسبت به مقام شامخ پروردگار.
جمله لا تَیَمَّمُوا (قصد نکنید) ممکن است اشاره به این باشد که اگر درلابلاى اموالى که انفاق مى کنید بدون توجه چیز نامرغوبى باشد، مشمول این سخن نیست. سخن این است که از روى عمد اقدام به چنین کارى نکنید.
تعبیر به طیبات (پاکیزه ها) هم پاکیزگى ظاهرى را شامل مى شود، و ارزش داشتن براى مصرف، و هم پاکیزگى معنوى، یعنى اموال شبهه ناک و حرام زیرا افراد با ایمان از پذیرش همه اینها کراهت دارند، و جمله إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِیهِ شامل همه مى شود و این که بعضى از مفسران آن را منحصر به یکى از این دو دانسته اند صحیح به نظر نمى رسد.
نظیر این آیه در سوره آل عمران آیه ۹۲ نیز آمده است آنجا که مى فرماید: لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ: هرگز به حقیقت نیکوکارى نمى رسید، مگر آنکه از آنچه دوست دارید، انفاق کنید. البته این آیه بیشتر روى اثرات معنوى انفاق تکیه مى کند.
و در پایان آیه مى فرماید: بدانید خداوند بى نیاز و شایسته ستایش است (وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ).
یعنى نه تنها نیازى به انفاق شما ندارد، و از هر نظر غنى است، بلکه تمام نعمتها را او در اختیار شما گذارده، و لذا حمید و شایسته ستایش است.
بعضى احتمال داده اند که حمید در اینجا به معنى اسم فاعل باشد (ستایش کننده) نه به معنى محمود و ستایش شده، یعنى در عین اینکه از انفاق شما بى نیاز است شما را به خاطر اموال پاکیزه اى که انفاق مى کنید، مورد ستایش قرار مى دهد.
نکته:
شک نیست که انفاق در راه خدا براى تقرب به ذات پاک او است و مردم هنگامى که مى خواهند به سلاطین و شخصیتهاى بزرگ تقرب جویند، بهترین اموال خود را به عنوان تحفه و هدیه براى آنها مى برند، در حالى که انسانهاى ضعیفى همچون خودشان اند، چگونه ممکن است انسان به خداوند بزرگى که تمام عالم هستى از اوست، به وسیله اموال بى ارزش و از مصرف افتاده، تقرب جوید، و اینکه مى بینیم در زکات واجب و حتى در قربانى نباید از نوع نامرغوب استفاده کرد، نیز در همین راستا است، به هر حال باید این فرهنگ قرآنى در میان همه مسلمین زنده شود که براى انفاق، بهترین را انتخاب نمایند.
تفسیر نمونه، ج ۲، ص: ۳۳۶

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق این صفحه اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.