چیستی خودشناسی ۱۳۹۳/۰۸/۳۰ - ۹۰۵ بازدید

چیستی انسان خود شناسی تعریف ایمان ارتباط ایمان با معرفت ارتباط ایمان با عقل

پرسشگر گرامی! 1- چیستی انسان و خود شناسی1-1- انسان شناسیانسان داراى دو جنبه مادّى و فرامادّى است . به دیگر سخن انسان یک « تن » دارد و یک « من » که از آن به « روح الهى » یا « گوهرى مجرّد » و « ملکوتى » تعبیر مى شود . « تن » و بُعد جسمانى انسان زوال پذیر است و همواره در حال دگرگونى و تحوّل و تغییر است و هر عضوى از عضو دیگر غایب و پنهان و ناآگاه مى باشد . در مقابل ، « من » یا روح ، هویّت حقیقى انسان و بهره مند از حیات ذاتى ، آگاهى و شعور ، بقا و جاودانگى ، قدرت و اراده است . انسان در پرتو شناخت « من » و روح الهى است که مى تواند به خداوند متعال معرفتى حضورى و شهودى بیابد چنان که پیامبر اسلام ( صلى الله علیه و آله ) فرمودند : H « مَنْ عرف نفسه فقد عرف ربّه » E 1 .
بنابراین شناخت نفس به شناخت حق تعالى مى انجامد . آن حقیقت ثابت و پایدارى که در طول زندگى دنیایى همراه ماست و باعث ثبات شخصیّت و هویّت شخصى انسان مى شود همان روح و بُعد فرامادّى انسان مى باشد که در واقع انسانیّت انسان به آن بستگى دارد . خداوند به خاطر جنبه مجرّد و روح ملکوتى انسان بود که به فرشتگان دستور سجده و کُرنش در برابر او را داد « فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِى فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ » 2 .
دستیابى انسان به جایگاه برتر « خلافت الهى » و « دریافت و تعلیم اسماء الهى » به خاطر بهره مندى او از ظرفیت ویژه اى بود که در او به ودیعت گذاشته شده بود . انسان به خاطر آن روح و دم الهى بود که بار امانت الهى و مسئولیّت تکالیف خداوند را بر دوش کشید ، در حالى که آسمان و زمین و کوه ها از تحمل آن سرباز زدند 3 .
آن حقیقت زنده و آگاهى که پس از مرگ انسان به جهان برزخ و سپس به عالم آخرت منتقل مى شود و پاسخگوى عملکرد و رفتار انسان مى باشد همان خود واقعى و روح انسان است . بنابراین خود حقیقى انسان همان « روح الهى » است که در پرتو معرفت به آن احساس شرافت و کرامت و تعالى مى کند و خویشتن را از تن دادن به پستى ها برتر مى شمرد ، به قداست خویش پى مى برد ، مقدسات و ارزش هاى اخلاقى و اجتماعى برایش معنى و ارزش پیدا مى کند 4 . امّا بسیارى « تن پرورى » و لذّت هاى جسمانى را هدف نهایى و مطلوب اصلى خویش پنداشته و آن را با « من » و هویّت انسانى خود اشتباه مى گیرند و در نتیجه تمام تلاش و همّت خود را در راستاى رشد و بالندگى و فربهى « تن » مصروف ساخته و از رشد و کمال « من » حقیقى خود باز مى مانند .
2-1- انسان و خود فراموشى
در قرآن کریم گاهى سخن از « خودفراموشى » به میان آمده و مى فرماید : « نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ » 5 « خدا را فراموش کردند ، او نیز آنان را دچار خود فراموشى کرد » . و گاهى سخن از « خودباختن و خودزیانى » است « قُلْ إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ » 6 « زیان کاران در حقیقت کسانى اند که به خود زیان رسانده اند » . و گاهى سخن از « ظلم و ستم به خویش » است « رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا » « پروردگارا ما به خود ستم و جفا نمودیم » . از این گونه آیات به دست مى آید که در انسان حالتى پیدا مى شود که خودش از خودش فاصله مى گیرد یعنى خودِ خیالى و تن خود را برخود واقعى و هویت انسانى اش ترجیح و برترى مى دهد و غیر خود را خود مى پندارد و در نتیجه به خود حقیقى زیان رسانده و آن را فراموش مى نماید .
امام على ( علیه السلام ) در مورد کسى که خود واقعى خویش را گم کرده مى فرمایند : H « عجبتُ لمَن ینشدُ ضالّته و قد أضلَّ نفسه فلا یَطلبها » E 7 « شگفت از کسى که در جستجوى گم شده خود مى گردد ، در حالى که « خود » را گم نموده ولى آن را نمى جوید » . مولوى در تمثیلى زیبا اشتباه گرفتن « تن » را با « من » به قطعه زمینى تشبیه مى نماید که انسان با صرف نیرو و سرمایه فراوان و تلاشى خستگى ناپذیر در آن زمین خانه اى مى سازد . هنگامى که مى خواهد در آن خانه سُکنى گزیند به او گفته مى شود تو خانه را در زمین دیگران ساخته اى نه در زمین خود . کسى که یک عمر تمام تلاش خود را در پروراندن و بالندگى و رفاه جسم و « تن » خود صرف مى نماید و از روح و « من » خود و رشد و کمال آن غافل مى شود ، در واقع مانند کسى است که در زمین دیگران خانه ساخته است : {S در زمین مردمان ، خانه مکن # کار خود کن ، کار بیگانه مکن S} {S کیست بیگانه ؟ تن خاکى تو # کز براى اوست غمناکى تو S} {S تا تو تن را چرب و شیرین مى دهى # جوهر خود را نبینى فربهى S} {S گر میان مشک ، تن را جا شود # روز مُردن گندِ آن پیدا شود S} {S مُشک را بر تن مزن ، بر دل بمال # مُشک چِبود ؟ نام پاک ذوالجلال S} مولوى ، مثنوى و معنوى ، ص . 191 دستیابى به « خود واقعى » یا « معرفت نفس » در گرو دو عامل سلبى و ایجابى است یعنى از یک سو بایستى موانع و حجاب هاى خودشناسى را از بین برد و از سوى دیگر خود واقعى را بر اساس راه کارهاى ایجابى تقویت و بالنده نمود .
3-1- موانع خودشناسى
موانع شناخت خود حقیقى به سه دسته تقسیم مى شوند :
{J الف . موانع رفتارى ، J} مانند : . 1 پرداختن و توجّه زیاد به لذّت هاى جسمانى و حیوانى . 2 پیروى از هواها و تمایلات نفسانى که در چهارچوب عقل و شرع قرار نمى گیرند . 3 ارتکاب گناهان .
{J ب . موانع اخلاقى ، J} رذائل و صفات ناپسند اخلاقى مثل : . 1 تکبّر ، . 2 بخل ، . 3 طمع ، . 4 خودخواهى و . . . همچون علف هاى هرزى هستند که بایستى از کشتزار نفس انسان برکنده شوند و از رشد آنها جلوگیرى شود .
{J ج . موانع شناختى ، J} مانند : . 1 توهّمات و خیالات ، . 2 اندیشه هاى فاسد و ناپسندى که در ذهن و دل انسان رسوخ کرده و به جاى دعوت انسان به سرچشمه حقیقت ، او را به سراب دروغین فرا مى خواند . ره پوى معرفت نفس بایستى با کنترل و مراقبت از تخیّلات افسار گسیخته زمینه را براى شناخت حقیقت خود فراهم نماید .
حضرت امام خمینى ( ره ) در این باره مى فرمایند : « آنچه منشأ غلبه بر شیطان و جنودش مى شود ، حفظ طایر خیال است . چون که این خیال مرغى است بَس پرواز کن ، که در هر آنى به شاخى خود را مى آویزد و این موجب بسى از بدبختى ها است و خیال یکى از دستاویزهاى شیطان است که انسان را به واسطه آن بیچاره کرده به شقاوت دعوت مى کند . انسان مجاهد که در حدود اصلاح خود برآمده و مى خواهد باطن را صفایى دهد و آن را از جنود ابلیس خالى کند . باید زمام خیال را در دست گیرد و نگذارد هر جا مى خواهد پرواز کند و مانع شود از این که خیال هاى فاسد و باطل براى او پیش آید از قبیل خیال معاصى و شیطنت . همیشه خیال خود را متوجّه امور شریفه کند » . 8

4-1- راه خودشناسى
در مورد راه کارهاى ایجابى معرفت نفس به چند راه کار مهم اشاره مى شود : {J . 1 التزام و پایبندى به ظواهر شرع : J} اهل معرفت برآنند که تمام حرکات و رفتارهاى انسان بایستى در چهارچوب احکام شرعى صورت پذیرد انجام واجبات و ترک محرّمات گام اوّلیّه در معرفت نفس مى باشد . {J . 2 ذکر و فکر : J} توجّه قلبى و زبانى به خداوند اگر همراه با تفکّر و تعقّل باشد ، مانند دو بال پرواز ، انسان را به کعبه مقصود هدایت مى کند . 9 {J . 3 شب زنده دارى : J} نجواى عاشقانه در دل شب و خواندن نماز شب یکى از مهمترین راه هاى دستیابى به خود حقیقى است اگر این مناجات شبانه همراه با سوز و آه و گریه و دعاهاى رسیده از اهل بیت ( علیهم السلام ) باشد اثر بسزایى در خودیابى انسان خواهد داشت . {J . 4 انس با قرآن : J} تلاوت و تدبّر در قرآن زمینه نفوذ نور قرآن در دل انسان را فراهم مى کند و در پرتو این نور ، انسان بهتر خودِ واقعى خویش را مى شناسد . {J . 5 توسّل به اهل بیت ( علیهم السلام ) : J} بدون چنگ زدن به ریسمان ولایت و محبّت اهل بیت عصمت و طهارت و بدون عنایت هاى ویژه آن پاکان نورانى ، پیمودن راه معرفت نفس امکان پذیر نیست از این رو شایسته است سالک الى اللَّه پیوند ژرف و عمیقى با اهل بیت ( علیهم السلام ) پیدا کند ، تا به هدف اصلى که قرب به خداوند است دست یابد . ( 1 ) بحارالانوار ، ج 2 ، ص . 32 ( 2 ) حجر ( 15 ) ، آیه . 29 ( 3 ) احزاب ( 33 ) ، آیه . 72 ( 4 ) مجموعه آثار ، ج 2 ، صص 283 - . 282 ( 5 ) حشر ( 59 ) ، آیه . 19 ( 6 ) زمر ( 39 ) ، آیه . 15 ( 7 ) غررالحکم و دررالکلم ، ص . 233 ( 8 ) امام خمینى ، چهل حدیث ، ص . 16 ( 9 ) براى مطالعه بیشتر به رساله لقاء اللَّه ، اثر گرانقدر مرحوم آیه‌اللَّه میرزا جوادآقا ملکى تبریزى مراجعه کنید .
2- ایمان
1-2- تعریف ایمان
ایمان عبارت است از معرفت توأم با تسلیم قلبى و خضوع و خشوع دل به خداوند متعال و رسول او و آموزه هایى که به بشریت ارائه کرده اند. ایمان یعنی باوری یا نیرویی معنوی که باعث می شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص برای رضای خدا تلاش کند و در مسیر قرب الهی قرار بگیرد و با آرامش کامل بدور از هر گونه شک و شبهه ای به انجام وظایف فردی و اجتماعی خود همت گمارد و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای هراس به خود راه ندهد، علامت ایمان این است که فرد مومن حتی از مرگ در این راه نگرانی ندارد و آن را شهادت در راه خدا می داند و از آن استقبال می کند.
حقیقت ایمان آن است که انسان خودش را در جبهه حق و تحت ولایت خداوند بداند و خلافت انسان کامل معصوم را بر خودش و جامعه بپذیرد و تحت فرماندهی ولی و خلیفه خدا در روی زمین، همیشه آماده نبرد بزرگ با دشمنان داخلی( جهاد اکبر) با نفس اماره و دشمنان خارجی (جهاد اصغر) با سلطه گران و ظالمان و کافران باشد و در عرصه این درگیری بتواند از جان و مال و آبروی خویش مایه بگذارد و از هیچ نیروی شیطانی هراس بدل راه ندهد و محکم و استوار، با صدق و اخلاص در راه خدا مبارزه و مقاومت کند و در مقابل سختی ها این راه بردبار و صبور باشد. این صفات و حالات، دورنمایی از یک انسان مومن واقعی است.
ما اگر بخواهیم حقیقت ایمان را به درستی و مصداقی درک کنیم باید مومن حقیقی و ویژگی های آن را بررسی کنیم. چرا؟ چون ایمان یک نیروی معنوی بسیار قوی و در عین حال پیچیده است که بدون مطالعه در مظاهر آن شناختنی نیست. ایمان نیرویی است که در مومن ظهور می کند و ما تا مومن که ظرف ظهور ایمان است را به درستی نشناسیم، نمی توانیم به این نیروی معنوی شناخت عمیق پیدا کنیم. البته برخی ویژگی های ایمان در قرآن کریم و روایات اسلامی آمده که برای این منظور قابل استفاده است ولی حقیقت ایمان را باید در فرد مومن واقعی مشاهده کنیم و نوع منش و تفکر و اخلاق انسان مومن است که این نیرو را معرفی می کند. به طور مثال از قرآن کریم می توان استنباط کرد که ایمان امرى اختیارى است به دلیل آن که در آیات بسیار به آن، امر شده است و روشن است که امر به چیزى از سوى حکیم مطلق، دلالت بر مقدور بودن و اختیارى بودن آن چیز دارد
نگا: بقره / 41، 91، 186 - نساء / 136 - آل عمران / 179. و در این آیه به اختیارى بودن آن تصریح شده است: «إن هذه تذکرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبیلا» ؛ مزمل، آیه 19. «قطعاً این اندرزى است تا هر که بخواهد به سوى پروردگار خود راهى در پیش گیرد».
ایمان در قرآن، گونه اى از معرفت وعلم را داراست، ولى تمام هویت آن، از سنخ علم و معرفت نیست؛ بلکه افزون بر آن تسلیم و خضوع در برابر حق نیز مى باشدحجرات / 15 - بقره / 42 - توبه / 110. ؛ «إنما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم فی سبیل الله أولئک هم الصادقون» ؛ حجرات / 15.«در حقیقت، مؤمنان کسانى اند که به خدا و پیامبر او گرویده و شک نیاورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد کرده اند. اینانند که راست کردارند». پس اهل ایمان کسانى اند که در ایمان به خدا و رسول تردیدى نداشته، به آنها علم و یقین دارند «ود کثیر من أهل الکتاب لویردونکم من بعد إیمانکم کفارا حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبین لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتى یأتی الله بأمره...» ؛ بقره / 109. «بسیارى از اهل کتاب - پس از این که حق بر ایشان آشکار شد - از روى حسدى که در وجودشان بود، آرزو مى کردند که شما را بعد از ایمانتان، کافر گردانند. پس عفو کنید و درگذرید، تا خدا فرمان خویش را بیاورد».
این آیه، به روشنى حکایتگر این حقیقت است که بسیارى از اهل کتاب على رغم روشن شدن حق و علم آنها به آن، آرزو دارند تا مؤمنان را هم از روى حسد به گمراهى افکنند. بنابراین، ایمان تنها معرفت و علم نیست؛ بلکه باید در برابر حق خاضع و خاشع و قلباً تسلیم بود.
کافر و مؤمن خدا گویند ، لیک ، ----------------- در میان هردو فرقى هست نیک
آن گدا گوید خدا را بهر نان ------------------- متقى گوید خدا از عین جان
گر بدانستى گدا از گفت خویش -------------- پیش چشم او نه کم ماندى نه بیش (مثنوى / 2 / 502 - 497.)
از نظرگاه قرآن، عمل جزء ایمان نیست، چرا که آیات متعددى وجود دارد که دلالت دارد عمل منفک از ایمان است، نگا: عصر / 3 - نساء / 124 و 162 - اعراف / 152 - فاطر / 10. اما عمل لازمه ایمان است و در واقع، ثمره و نتیجه آن تلقى گشته است؛ به صورتى که از دیدگاه قرآن عمل صالح تنها در کنار ایمان، پایدارى و دوام دارد و ایمان نیز تنها با وجود عمل صالح است که طراوت و نشاط مى یابد. نگا: نساء / 65 - انفال / 3 و 4 - مجادله / 22 - بقره / 177.
از منظر قرآن، به هر اندازه که معرفت آدمى عمیقتر و خضوع و خشوع و تسلیم قلبى او ژرف تر و مستحکم تر باشد، ایمان هم افزایش مى یابد و هر چه معرفت کم تر و سطحى تر و خضوع قلبى اندک و کم استقامت باشد، ایمان هم کاهش مى یابد. به هر روى، با توجه به درجات دو عنصر اساسى ایمان، یعنى معرفت و تسلیم قلبى، ایمان هم امکان کاهش یا افزایش دارد. نگا: آل عمران / 173 - انفاق، 2 - نساء / 136.
در ادامه گفتنی است: اگرچه ایمان امرى قلبى و باطنى است ولى آثار آن را در رفتار و اعمال فرد مى توان مشاهده کرد براى نمونه:
- مقدار اهتمام به نماز و تکالیف دینى دیگر،
- چگونگى معاشرت با دوستان و خویشان و رسیدگی به نیازمندان جامعه و مشارکت در پیشرفت و تکامل اجتماع.
- وضعیت خانوادگى و الگوهاى رفتارى فرد.
- ولایت پذیری و اهتمام به پیروی از امامان معصوم و در خط و جبهه حق بودن و مبارزه با اهل باطل. این نکته خیلی مهم است. مومن جبهه دارد و تحت ولایت معصوم و نایب معصوم حرکت می کند و این از نشانه های بزرگ اهل ایمان است.
با توجه به این سه اصل مى توان میزان پایبندى فرد به ایمان را تا حدودى به دست آورد. رسول خدا(ص) فرمود: «هر فرد بر دین دوست و همنشین خود است».
هر چیزی نشانه ای دارد ایمان و تقوا هم نشانه هائی دارد، در خصوص ویژگى «ایمان» که یک صفت قلبى است به عرض مى رسانیم که راه شناخت و پى بردن به این ویژگى درونى، دقت در اعمال و رفتار ناشى از آن است. مثلاً شجاعت یک صفت نفسانى و درونى است و کسى نیست که ادعاى شجاعت نکند ولى راه تشخیص فرد شجاع از ترسو دقت در رفتارهاى وى و مشاهده آنها است. مثلاً کسى که شب از بیرون رفتن و یا واقع شدن در تاریکى امتناع مى ورزد و با مشاهده یک صحنه پراضطراب رنگ رخساره اش را مى بازد، نمى تواند شجاع باشد. حال براى پى بردن به ایمان افراد نیز باید از نظر رفتارى وى را مورد دقت قرار دهید. مثلاً شخص با ایمان به سهولت غیبت نمى کند، تهمت نمى زند، از انجام واجبات غفلت نمى ورزد و نمازهاى واجب را در اول وقت و باحضور قلب و کیفیت برتر به جا مى آورد، در رعایت حساب مالى (خمس و زکات) دقت دارد و وضعیت شخصى او از نظر پایبندى به امور شرعى و... بنابراین به صرف ادعا نمى توان کسى را با ایمان دانست چون مدعیان ایمان کم نیستند
2-2- رابطه معرفت و ایمان
از ظاهر آیات کریمه استفاده می شود که معرفت و شناخت مقدم بر ایمان می باشد چرا که ایمان لازمه اش شناخت و معرفت است. تا انسان شناخت به حقیقت چیزی پیدا نکند ایمان واقعی برای او حاصل نمی شود. و لذا اگر کسی بدون معرفت به چیزی ایمان داشته باشد آن نشأت گرفته از تقلید است که به نوعی یک شناخت سطحی می باشد. لذا گفته اند: برای این که ایمان به وجود بیاید حتما باید نوعی آگاهی و علم وجود داشته باشد انسان نمی تواند به چیزی که نسبت به آن کاملا جاهل است ایمان بیاورد . (1) و موید حرف ما این که گفته اند : برای تقویت ایمان نیاز است که معرفت و شناخت تقویت شود فرمود: در ایمان ، دست کم دو عامل اساسی وجود دارد که یکی از آن مقوله علم و معرفت و شناخت است و دیگری به اراده و همت و بناگذاری باز می گردد. برای تقویت ایمان باید به این دو عامل و تقویت آنها بپردازیم . (2) آیاتی را که نشان گر آن است که معرفت مقدم بر ایمان است . 1-لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقداستمسک بالعروة الوثقی (3) در دین اجبار نیست راه هدایت و ضلالت بر همه کس روشن گردید. پس هر که از راه کفر و سرکشی برگردد و به راه ایمان و پرستش خدا گراید، به رشته محکم و به استواری چنگ، زده است . در ذیل آیه فوق گفته اند: حاصل آن که انسان با تأمل و تفکر و به کار بستن عقلانیت در زمینه حق و باطل، می تواند بدون اکراه و اجبار، یکی را برگزیده ، حود را بدان متعهد سازد و به آن ایمان آورد. در این صورت به امر مقابل، کفر خواهد ورزید: بنابراین کفر و ایمان بعد از حصول معرفت و تعقل است . (4) 2- در سوره طه ، بعد از نقل داستان حضرت موسی (علیه السلام) به داستان ساحران می رسد و در پایان چنین می گوید: «فالقی السحرة سجدا قالوا آمنا برب هارون و موسی (5) ساحران (چون معجزه حضرت موسی را دیدند) سر به سجده فرود آورده گفتند: ما به خدای موسی و هارون ایمان آورده ایم . می دانیم که ساحران اطرافیان و نزدیکان فرعون بوده اند و سالیان درازی در فضای فرعون زندگی می کردند به ناگاه با دعوت موسی (ع) مواجه شدند و بعد از حوادثی، تمام همت خود را برای شکست موسی جمع کرده اند ... و به زعم مخالفت ها و تهدیدهای فرعون، برپروردگار هارون و موسی ایمان آورده اند. این ایمان در آن فضا و اوضاع زمانه فرعون بدون هیچ شکی ، بعد از تأمل و قانع شدن عقلانی است . (6) 3- و اذا یتلی علیهم قالوا آمنا به انه الحق من ربنا (7) چون آیات ما بر آنان تلاوت شوند ، گویند ایمان آوردیم که این قرآن ، به حق از جانب پروردگار ما نازل شده است در این آیه ، به روشنی آن چه موجب ایمان آوردن ایشان شده است تأمل در آیات و مشاهده، بر حق بودن آنان دانسته شده است . (8) خلاصه آن که : معرفت مقدم به ایمان است و دلیل آن عبارت است که تا انسان به چیزی آگاهی و شناخت نداشته باشد ایمان واقعی حاصل نمی‌شود و اگر کسی هم از روی تقلید به چیزی ایمان می آورد خود آن حداقل یک شناخت سطحی را به دنبال دارد و علاوه آن که از آیات هم که ذکر شده است استفاده می‌شود که معرفت مقدم بر ایمان است چرا که شناخت لازمه ایمان است . منابع پاسخ : 1- به سوی او ، محمدتقی مصباح یزدی ، ص 198 2- همان ، ص 220 3- بقره ، 256 4- ایمان و چالش های معاصر، ص24 و تحقیق مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه قم 5- طه 70 6- ایمان و چالش های معاصر ، ص25 7- قصص ، 53 8- ایمان و چالش های معاصر ، ص25 منابع ارجاعی جهت مطالعه بیشتر 1- به سوی او ، مصباح یزدی 2- ایمان و چالش های معاصر به نقل از اداره پاسخگویی آستان قدس رضوی
3-2- رابطه عقل و معرفت و ایمان
با اهدای سلام؛ قوه عقل در وجود انسان قابلیت شناخت را به انسان می دهد. اما ایمان گرایش ها، اهداف و علایق او را تنظیم می کند. مثلاً ایمان به خدا علاقه انسان را به خدا و اولیاء او زیاد می کند. انسان در مورد هر چه علاقه داشته باشد بیشتر فکر می کند و بیشتر شناخت پیدا می کند. در نتیجه می توان گفت ایمان میدان و موضوعات شناخت های انسان را تعیین می کند و قوه عقل باعث شناسایی آن ها می گردد. همچنین ایمان به خدا عامل تقوا شده و فرد با تقوا از هوا و هوس های نفسانی و شیطانی به دور است. این هوس ها باعث می شد او حقیقت را آنطور که هست درک نکند بلکه آنطور که دوست داشت و دلش می خواست قبول یا رد کند. اما با ایمان و تقوا انسان حقیقت طلب شده و به دنبال تحقق و فهم حقیقت است نه تحقق امیال نفسانی. نتیجه آنکه ایمان از دو راه به عقل انسان کمک می کند: یکی موضوعات شناخت را برای عقل تعیین می کند و دوم عامل خطاهای شناختی را در او برطرف می نماید. اما در مقابل عقل نیز با شناخت بیشتر حقیقت و معرفت بیشتر به خدا بر ایمان انسان می افزاید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

نظرات

 

در صورتی که قصد ثبت سوال دارید، می توانید از طریق صفحه جستجو اقدام به ثبت سوال نمایید. در غیر اینصورت با استفاده از فرم زیر نظر خود را برای ما ارسال نمایید.